نسل سوم 28

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

(28)

 

شماره  بیست و هشت ـ سه شنبه 30 خرداد 1385

 

 

قبل از هر چیز سلام!

 

زماني براي مستي توپ ها!


از پيچ راديو تا پيچ گوش بچه، هركدام را كه بگيري و بچرخاني صدايي جز هوار و فرياد براي جام جهاني شنيده نمي شود. پديده قرن و ورزش موردعلاقه عام و خاص از بازاري جماعت تا دولتي و وزير و وكيل و... همه و همه را تب دار كرده كه چه؟! فوتبال است و جام جهاني. جالب ترين بخش رمان يك ماهه جام جهاني هم حضور ايران عزيزمان در اين ماراتون جهاني است. اينكه از ابتداي سال خيلي ها خواب و خوراكشان، كسب و كارشان را گذاشته اند بر سر مستطيل سبز، دليل دارد ديگر، اولاً همه 4ميليون تومان (حداقل) ندارند كه بفرمايند آلمان و از آنجا لذت ببرند ولي آب دهان كه دارند، ببينند و قورت بدهند... اصلاً ول كن بابا بذار اينجوري بگم؛

¤ تخمه بشكن، تخمه بشكن، تخمه بشكن...
جام جهاني يعني تخمه بشكن، دراز بكش، لم بده، تلويزيون ببين و حالشو ببر! يعني ورد زبونت كارشناسي فوتبال باشه و كي مي بره كي مي بازه. مي دانيد چقدر تخمه در همين چندروز به مرگ زودرس مبتلا مي شوند. جام جهاني يعني بيفت توي خيابون الكي بوق بزن. الكي خوش باش، الكي حال كن! بالاخره جام جهانيه ديگه. از طرفي رأس ساعت بازي ها، در خيابان فقط درخت است و بعضي آدم هاي بدشانس، حتي گوش شيطان كر، پليس هم رفته فوتبال ببينه! تازه اگر توي خيابان هم باشه از تولد كلي بوق جديد و عجيب و غريب ديوانه مي شود و به خانه مي برندش، پس بهتر كه خودش برود.

¤ مصوبات جديد و يك دفعه اي
حسابش را بكنيد همه چيز سرجايش است و امن و امان، همين كه فوتبال شروع مي شود، انگار توپ آغاز جنگ جهاني شليك شده، شهر شلوغ مي شود، مصوبه پشت مصوبه، مثلاً هنگام ديدن فوتبال، رانندگي ممنوع! هنگام تماشاي تكرار هشتم مسابقه ايران از راديو! خودكشي به طرز فجيع با تركاندنX ممنوع يا امتحانات آخر ترم لغو، چراكه عزادار باخت تيم برزيل در مقابل توگو هستيم! يا هرگونه فوت بدون هماهنگي قبلي ممنوع، جام جهانيه، مرده شورخانه ها هم تعطيل اند، چه برسد به قبركن و سنگ قبرساز و...

¤ زماني براي مستي توپ ها
توپ هاي جام جهاني از هر موجودي- براي عشق فوتبال ها- خوشبخت ترند، يعني خوشبخت ترين موجودات كره خاكي اند، چراكه پاي انواع و اقسام آدم هاي سياه و سفيد و سرخ، مشهور و معروف و مهجور با لطف و مهرباني با توپ ها تماس مي گيرند، كلي سرودست و سينه براي نوازش آن با هم مي جنگند و آنها هم كلي آدم را ازاين طرف زمين به آن طرف و بالعكس سركار مي گذارند. جداً خوشبخت تر از توپ ها كسي را سراغ داريد؟ از مرحله مقدماتي تا فينال هم همراه جام هستند، بعدش هم طلا مي شوند و به خانه يك نفر خوشبخت تر پرواز مي كنند. بعدترش هم به مزايده گذاشته مي شوند و كلي پول پايش مي ريزند كه مثلاً اين توپ را علي كريمي دربازي فينال مي زنه زمين هوا مي ره، نمي دوني تا كجا مي ره... بعد يك نفرهم از جمع بلند مي شود و توپ خونش عود مي كند و مي گويد: من اين توپو نداشتم؟ و باقي ماجرا كه... حتي در همين جواديه خودمان هم توپ پلاستيكي هاي دولايه افه جام جهاني مي گيرند و ديگر با پاي هركسي قل نمي خوردند كه... جام جهانيه ديگه!
حالا اين ها يك طرف، اين مستي حاصل از خوشحالي توپ ها يك طرف ديگر. يك دفعه از 40متري عين مگس مي چسبن به تور دروازه، يك دفعه هم ده دقيقه روي خط مي رن و برمي گردن عين «شاپره نيشت نزنه» مست شدن معلوم نيست چيكار مي كنن، بعضي وقت هام مي رن زير پاي بعضي حرفه اي ها و يه حالي بهشون مي دن...

¤ سلطه و سياست
جام جهاني هم آنطور كه مي گويند تنها يك اتفاق ورزشي و تفريحي نيست، از نوع چينش تبليغات دور زمين گرفته تا انتخاب ورزشگاه و تبليغات ماهواره اي و حتي ساماندهي طرفداران تيم ها. همه وهمه ترديد نكنيد كه با حساب و كتاب انجام گرفته، همين كه در قرعه كشي جام جهاني نام كشورمان را «ايران» نوشته بودند و بدون هيچ اعتراضي از سوي مسئولان ما ، همان را همه جا اعلام مي كنند، كافي است كه بدانيد داستان ورزش و سياست در دنياي آنها اصلاً از هم جدا نيست،
و الا «جمهوري اسلامي ايران» نامي است كه همچون خليج فارس تفكيك شدني نيست مگر اينكه بعضي ها بخواهند شيطنت كنند. ماجراي تروريسم و مراقبت از تماشاگران و فروش بليط به ضدانقلاب (يكدفعه اي) هم براي خودش ماجرايي است. ضمناً بدنيست بدانيد تنها عوايد جام جهاني- تنها عوايد- برابر با 12ميليارد دلار يعني بودجه يك سال دولت جمهوري اسلامي ايران از فروش نفت است و براي همين در تاريخ جام جهاني يك بار آن هم به صورت مشترك دو كشور آسيايي آن را برگزار كردند، آفريقايي ها كه بايد خوابش را ببينند براي افزايش اطلاعات نيز خوب است بدانيد كه بورس تخمه و آجيل هم آخرين شاخص هاي قيمتي خود را اعلام كرد. (قيمت ها به تومان است)
-تخمه ژاپني هر كيلو: 3700 تا 5000
-تخمه كدو هركيلو: 4200 تا 4800
-تخمه آفتابگردان خوب هركيلو: 1200 تا 2000
-تخمه آفتابگردان خانگي هر كيلو:700 تا 1100
-تخمه هندوانه اصل هركيلو: 3200 تا 4000
آجيل مرغوب فرداعلا: تا اطلاع ثانوي در دسترس نمي باشد.
پفك، چيپس و پف فيل هم اصلاً خوب نيست، نخريد، فقط بخوريد.
و يك توصيه بهداشتي: در هر جمعي كه در حال تماشاي فوتبال هستيد به ويژه اگر با تمهيدات جديد و براساس ورود تكنولوژي به برخي ميادين پايتخت در خيابان هستيد، از ابراز علاقه حقيقي خود كلاً صرف نظر كنيد، فقط فوتبال ببينيد، چون ممكن است، سيروس گوجه و بروبچ ، عشق هفت تير بزنه به سرشون و اونجا تلپ شده باشن، عدل بازي برزيل و آلمان باشه و شما طرفدار آلمان، اولين هورا، آخرين هوراي شماست! از ما گفتن، تازه مراقب باشين كه هوس موج مكزيكي نكنن كه حتي سكوت شما هم فايده اي نخواهد داشت.

 

تیتر یک

 

گام به گام با پدر طنز ايران؛ چارلي مظلومي

واسه نونه واسه پوله


زندگي به شرط خنده مثل خيلي مجموعه ها و كارهاي توليدي و يا خريداري شده سازمان صدا و سيما از فقر محتوا، فشار آنتن و توجيه هدف با هر وسيله كم رنج نمي برد، اما داستان تيتريك شدن در نسل 3، حكايت آدم هايي است كه كار ضعيف و خارج از قاعده خود را با كمال روي اضافه! نمونه كامل يك طنز «سالم» تلويزيوني دانسته اند. آنچه مي خوانيد، نه يك نقد كه پاسخ هايي به برخي گفتگوهاي كارگردان اين مجموعه با خبرگزاري هاي داخلي است و قطره اي از درياست كه جا كم داريم و حوصله هم . به هر حال شعار طنز سالم تلويزيوني، احتمال دارد تا پايان سال به «پدر طنز ايران» تبديل شود كه به هر حال بنابه وظيفه خطير خود و البته ضرب المثل «نشتي رو هر جا كه مهار كني باز هم سازمان كار خودشو مي كنه!»، اين چند خط تقديم مي شود:

يكم؛ هر كي هر كيه!
داستان كار طنز در تلويزيون و البته در راديو، مثل عنوانش؛ داستان خنده داري است! جناب مظلومي را اگر يادتان باشد تدوينگر مجموعه هايي بود كه مهران مديري مي ساخت كه ناگهان براساس ضوابط حساب شده سازمان صدا و سيما- كه البته همه افراد را با گزينشي دقيق و پردازش تخصص شان انتخاب و به اشغال (جمع) مختلف مي گمارد و اصلا هيچ آدم لاابالي، بي سواد و يا ناكارآمد در اين سازمان نمي تواني پيدا كني- به سمت كارگرداني و تهيه كنندگي رسيد.
اگرچه بعدا معلوم مي شود كه فقط اين نيست و همان «آبدارچي» ديروز و فيلمبردار امروز، يا همان «بوم من» ديروز و نويسنده امروز، براي يك ساعت كار، حقوقي برابر يك ماه كار يك معلم دريافت مي كند و بالطبع هم ادعايش روز به روز بيشتر مي شود و هم نتيجه اش حضور حضرات در مهماني ها و يك ساعت مجري گري و تلكه كردن بروبچ پولدار و بعدتر هم كمي ممنوع الفعاليت و ممنوع التصوير و آخرش هم عفو رئيس!
راستي تا به حال شنيده، يا ديده ايد يك مسئول در صدا و سيما بگويد، نيروي متخصص كم داريم يا نيروي متعهد متخصص كم داريم ولي زياد شنيده ايد كه بودجه كم داريم...


دوم؛ آقاي اعتماد به نفس.
«زندگي به شرط خنده! گامي براي توليد طنز سالم تلويزيوني است.» اين را جناب تدوين گر ببخشيد كارگردان- به لطف هنر كاووسي (فتحعلي اويسي) و امير جعفري در سريال شهر قشنگ- به يك خبرگزاري گفته و بعد هم توضيح داده: زندگي به شرط خنده گامي براي توليد طنز سالم تلويزيوني به دور از هجو و لودگي است!
بايد از آقاي كارگردان ، رجبي معمار ـ مدير شبكه5ـ و همچنين ضرغامي پرسيد، آيا دري وري گفتن يك خانم به يك آقا (آرزو خانم به آقا جهان و البته همه به فراخور متن!) يا بي احترامي به بزرگتر و والدين (همه عوامل به خشايار) يا مسخره كردن و سر كار گذاشتن افراد براي خنديدن ديگر افراد، همچنين لوث كردن مسائل زناشويي يعني طنز سالم ؟ حتي به سخره گرفتن اعتقادات مذهبي مردم (بحث محرم و نامحرمي فريد و آرزو براي سفر به خارج و راه حل آن!) يعني طنز سالم، غيبت و تهمت و دروغ و فريب و كلاه برداري و دور زدن و... هم؟ تازه اينها قطره اي از درياي اين طنز سالم است !
بازهم به افاضات كارگردان! توجه بفرماييد: «البته تمام تلاشمان اين است كه مجموعه طنز «زندگي به شرط خنده» به لودگي و هجو كشيده نشود و برنامه را با نهايت سنگيني پيش ببريم.»!


سوم؛ تفاوت فيلمنامه و گردو
ضعف فيلمنامه در اين سريال بيداد مي كند و اين درحالي است كه جناب كارگردان در اين باره ادامه داده است كه «فيلمنامه نوشتن چيزي است كه هر كسي! ممكن است استعداد نوشتن آن را داشته باشد و در كل اين 45 قسمت تنها طرح دو قسمت كه از بهترين قسمت ها بود را آقاي احمدي كه صدابردار ما هستند داده اند و اين خلاف واقع است كه درحال حاضر متن ها را صدابردار گروه مي نويسد!» اين سخنان در پاسخ به اظهارات يكي از نويسندگان، جدا شده از مجموعه- آقاي وارسته- عنوان شده است.
و ادامه انتقادپذيري كارگردان :«تنها دو كار از آقاي وارسته پخش شده است و حضور آقاي وارسته و ساير دوستاني كه از گروه جدا شدند تاثير چنداني در روند برنامه نداشته است. زيرا اگر 8 قسمت اول اين برنامه را نگاه كنيد اسم هيچ كدام از دوستان را در تيتراژ نمي بينيم. ضمن اينكه در اين مجموعه تمام سعي خود را كردم تا ميداني براي حضور نيروهاي تازه ايجاد كنم و نمي خواهم بگويم كه اين دوستان نويسنده هاي خوبي نيستند ولي هر كار قلق خاص خود را دارد كه متاسفانه اين دوستان خود را با اين قلق هماهنگ نكردند و ممكن است اين دوستان جاي ديگر خوب بنويسند، كما اينكه من تاكنون جايي مطلب قابل تاملي از اين دوستان نديدم و صرفا به دليل اصرار آقاي محسن تنابنده به عنوان سرپرست گروه ازاين دوستان استفاده شد كه به شرط نظارت مستقيم ايشان اين قضيه را پذيرفتم.»


چهارم؛ تحول درايكي ثانيه!
اين كارگردان تلويزيون با بيان اين كه شخصيت هاي اين مجموعه طنز در قسمت هاي پاياني متحول خواهند شد، تصريح كرد: در شب سالگرد امام (ره) شخصيتي با روحيات خاص مذهبي و انساني وارد قصه ما مي شود و بر روي تك تك آدم هاي اين خانه تاثير مي گذارد و در سه قسمت پاياني اين مجموعه شخصيت ها متحول شده و با شكل درستي به سرانجام مي رسند! (بابا عارف، بابا تاركوفسكي! بابا حرفه اي) با آمدن يك عنصر جديد همان آدم ها ياد مي گيرند كه چگونه مي توانند باشند تا به يك زندگي شيرين با حفظ ارزش هاي انساني و مذهبي دست يابند.
وي تاكيد كرد: در 85 قسمت از اين مجموعه به آدم هايي مي خنديديم كه جايگاه درستي در جامعه نداشتند و حالا در 5 قسمت پاياني همين آدم ها متحول خواهند شد. (احتمالا در آن سه چهار قسمت خشايار به جاي برو گمشو، مي گويد بفرماييد خودتان را گم كنيد! يا آرزو خانم با قر و فر به ديگران نمي گويد پررو! و خيلي متين به ديگران مي گويد: واقعا شما خيلي ها ني هستيد رو دارها.)
حالا قرار است شما براي مناسبت رحلت هم! دو سه قسمتي- هر چه قدر في برسه- بسازي و بفرستي رو آنتن. يك نفر پيدا مي كني به نام سيد جواد هاشمي كه سال هاست با يك تيپ مشخص تنها يك كاراكتر مشخص تر را بازي مي كند، آنقدر واضح كه تا او را ببيني مي فهمي كه بايد معنويت خونت به سرعت بالا برود و او براي تو و همه اهالي مجموعه، فيلم و يا تئاتر نقش كاتاليزور ايفا مي كند. داستان اين مي شود كه او مثل هميشه جانباز شيميايي است و براي يك لقمه نان حلال به تهران! آمده و عدل زده و رفته خونه دوستان ما.


و ... ادامه داستان: آقاي
تحول گرا مي خواهد با يك سري رفتار فيلسوفانه و كلي حرف هاي عارفانه و قشنگ مشنگ همه را يكدفعه متحول كند. آنقدر متحول كه حرف زدن ها عوض مي شود، چست و چابك حذف مي گردد- چون احتمالا قابليت تغيير نداشته و او كاتاليزور را تحت تاثير قرار مي داده- و كلي بحث هاي ديگر كه در عرض سيم ثانيه عوض مي شود. بعد هم طبق پيش بيني در حين رنگ كاري نفسش مي گيرد و بيماري عود مي كند و ... مي برند بيمارستان و چند تا عكس و پوستر امام (ره) مي زنند تنگ قاب تصوير چارلي و پر مي كنند تا قسمت بعدي.
در همين اثنا تحولات صورت مي گيرد، مثلا قرتاس يا قرطاس مي گويد: دخترم نبودي اون موقع ها وقتي يه شهر آزاد مي شد همه مردم خوشحال مي شدند! آقاي چارلي ما چند تا شهرمان در جنگ تسخير وبعد آزاد شد؟ موسيقي تيتراژ پاياني هم را با ني مي فرستيم رو آنتن كه همه حالشو ببرن. قسمت آخر هم يك كليپ از قسمت هاي قبلي مي سازيم با موسيقي مهراج محمدي: چفيه ات عزيز مادر ... بعد هم آدم هاي پولدار سريال متنبه مي شوند و خرج و مخارج آن انسان ايثارگر جبهه رفته پول ندار را مي دهند و مي گويند قابلي نداره!


پنجم؛ آهاي نفس كش!
آقاي تدوينگر ادامه داده است:«در صدا و سيما بخشي به نام نظارت بر برنامه ها وجود دارد و بخشي نيز وجود دارد كه تلفن هاي مردمي را ضبط مي كند كه اگر براساس اين نظرسنجي ها قضاوت كنيم جايگاه برنامه نسبت به ابتداي كار تغيير كرده و رشد داشته است. در حال حاضر اين مجموعه، تماشاگران بسياري را پاي گيرنده هاي تلويزيوني كشانده و هر روز موجي از مخاطبان در كوچه و خيابان در ديدار با عوامل خواستار استفاده از مضامين اجتماعي هستند!»
اي هوار، اي داد، اي بيداد، اي درد، اي مرگ، اي زهرمار... بابا يكي نيست بگه اون شبي هم كه فيلم كنفرانس برلين پخش شد، كلي بيننده دور جعبه جادو جمع شدند تازه كلي هم فيلم ويدئويي ازش ضبط كردند، اين كه نشد هر كي گفت بيشتر بيننده داشتيم پس هستيم خدمتتون 40 ماه! آدم يادشعريه مجموعه طنز مي افته كه اينجا بدجوري فاز مي ده، شبكه 5 عجب كارناواليه... تلويزيون انگار هر كي هر كيه! احتمالاً بايد منتظر سي دي و فيلم اين مجموعه پرطرفدار و نمونه طنز سالم تلويزيوني باشيم! البته ما تا صبح نفس داشتيم ولي جا نه.

 

یادادشت

 

راز كندي


راز داوينچي هست خيلي سروصداكرده، ديگه با اين خبرما رفت گاراژ، تصوير بالا را بدقت نگاه كنيد، اين دقيقا مركز فرماندهي ترور كيست؟ جي.اف.كي يا همان كندي بدبخت كه در يك روز آفتابي درحاليكه داشت افه مردم سالاري غيرديني براي ملت و رسانه هاي داخلي و خارجي مي گرفت، آب كش شد و رفت پيش دست پدرش! اين همان فردي است كه هيچ گاه شناسايي نشد، گربه القاعده كه آن روزها هنوز آدم نشده بود، نوع نشانه گيري و محل شليك را به خاطر بسپاريد، اين آخرين باري است كه اين تصوير را مي بينيد.
قرار است نسل 3 از رمزگشايي ترور كندي، رماني تهيه كند با عنوان راز كندي كه به زودي براساس همين سند كه اگر خوب توجه كنيد چشم سمت چپ اشاراتي دارد به آن سوي خيابان و زاويه اسلحه با دست هم نشانه حرف «
K»است كه يعني كندي برو به درك- جمله اي كه با «ك» شروع مي شود و با «ك» ختم مي شود... زرنگي؟ باقي داستان را در رمان بايد بخواني، راز كندي، بزودي منتشر مي شود!

 

دست نوشته‌هاي دل

 

فقط يكبار

اميرعلي مصدق
ديشب بود
همين ديشب
الهه ي الهام
بر فرود آمد و گفت:
جهان پلي ست
كه
بيش از يكبار تو را مجال عبور نيست؛
پس درياب!
كه
تركيب تو
تجزيه خواهد شد
درياب...

 

دست نوشته‌هاي دل

 

تولد عشق...


خديجه پنجي
به روي قله يك كوه، غار مشهود است
و سبز قامت آن نوبهار مشهود است
زمانه، چشم به راه تولد عشق است
دليل گردش ليل و نهار مشهود است
نياز نيست تلسكوپ نيازنيست، ببين!
چهل ستاره دنباله دار مشهود است
خداست اين كه شبيه فرشته آمده است
زهر دريچه، رخ كردگار مشهود است
صداي جوشش وحي است، اين كه مي پيچد
طنين «اقرا...» آموزگار مشهود است
¤ ¤ ¤
دوباره معجزه اي بي بديل در راه است
كه در نگاه زمان، انتظار مشهود است
به روي قله تاريخ، بين گرد و غبار
حضور روشني از يك سوار مشهود است

 

قاصدك


رفقا ايي ميل هاي شما رسيد؛ سيدعلي رضا براهني، محسن صادق زاده، كيانوش، ليلا خودپسند، يك دوست!، كاوه برزگر، مريم حميدي. تازه يك ايي ميل خارجكي هم داشتيم كه فرستنده اش مجهول بود فقط نوشته بود:
khodmo khodet، البته حرف هايي هم كه زده بود به سبك finglish بود، كمي درد دل بود كمي هم بد و بيراه. sms شما هم رسيد آقاي موسوي، دستت درد نكنه، حالا ما ديگه سياسي شديم؟ ما سياسي بوديم.وبلاگ شما را هم ديديم خانم بهمني، انشاءالله اگر عمري بود، در شماره هاي بعد از مطالبش استفاده مي كنيم گرچه خودتان تعطيل كرده ايد براي امتحانات! خانم كبري صابر يادداشت نسل3 يعني چه؟ را هم خوانديم جا نداريم ولي بخش هايي از آن را منتشر مي كنيم:
«نسل 3 يعني چه؟ آيا يعني لودگي و بي تفاوتي و گذر از كنار جريانات؟ آيا يعني ماندن در كوچه كودكي و كوچكي؟ آيا يعني غرق در الفاظ و واژگان زير گذري و كوچه بازاري؟ آيا يعني تلاش براي تابلو شدن؟ نسل 3 به نظر من يعني هميشه بيدار، يعني فرزند زمان، يعني عاشق آگاه، يعني...»
آقاي محسن راست گفتار از تهران يادداشت شما هم رسيد، گرچه دير ولي بخش هايي از آن را هم مي خوانيم:
«مگر نه اينكه تو ايران را نامي بر فراز قله هاي ايستادگي و مقاومت كردي؟ مگر نه اينكه غرب، شرق را بايگاني كرده بود براي روزهاي مبادا و تو اين قاعده را كه بازي سخيف بردگان ارباب صفت دنيا بود، برهم زدي؟ امروز اين سوغات تولد تو از مشرق زمين است كه سفيرانت گستره شرق و غرب عالم را فراگرفته اند و به سوي تعالي در حركتند، ايران و ايراني ديگر نگيني است بر پهنه كره خاكي كه هرچه هست از دم مسيحايي توست كه بي ترديد در هيچ جاي دنيا بي نام تو شناخته شده نيست...»يك آقايي به نام «مهدي» هم براي ما پيغام گذاشته كه شعر از سهراب اگر پيدا نكردين، اينم شعر:
ستاره اي در خواب طلايي ماهيان افتاد
رشته عطري گسست
آب از سايه افسوس پر شد
موجي غم را به لرزش ني ها داد و...
دست شما هم درد نكند.
الطاف شفاهي خيلي ها هم رسيده كه بخشي از آن قابل ذكر نيست بخشي هم نيازي نيست!

 

سه‌شنبه بازار

 

مردم و زرقاوي با هم تركيدند


خبر كشته شدن زرقاوي- يه چيز تو مايه هاي شارون اسرائيلي- موج شادي را در ميان مردم تركاند و همه را به نوعي ذوق مرگ كرد. زرقاوي كه از اعضاي ارشد القاعده است و در كشتار مسلمانان بويژه شيعيان سالهاست استخوان تركانده. صاحب شعار معروف: كشتن شيعه مساوي است با وجب له الجنه! البته مفسرين جنه را در اين گفتار به اسفل السافلين! ترجمه كرده اند. نامش ابومصعب از كلمه لامصب گرفته شده است. وي تا به حال ركورددار انفجار و كشتار بدون خم به ابروست و در سازمان جهاني تروريسم صاحب جايگاه ويژه اي است، روحش كه در عذاب هست براي بازماندگان و اطرافيانش طلب توبه و بازگشت به راه انساني و توقف چريدن در جامعه بشري را داريم. مردم خوشحال باشيد كه يك شمر از عالم كم شد! زرقاوي تركيد و مردم هم از خوشحالي همچنين.

 

مولوي مصري بود و تركيه اي و افغاني

مسئولان فرهنگي ما را كه مي شناسيد، همان كه اول تك مي خورند و بعد فكر پاتك مي افتند، اين بار فكر پاتك هم نيافتاده اند. سه تا كشور تركيه و مصر و افغانستان، زرتي رفتن سازمان يونسكو و گفتند مي خواهيم مراسم هشتصدمين سال تولد مولانا را جشن بگيريم، بگيريم! يونسكو هم نه گذاشته و نه برداشته سال 2007 را سال مولانا نام گذاري كرده و اين سه كشور را مأمور برگزاري بزرگداشت، ايران هم كشك! حتي در بيانيه خود هم مولانا را فيلسوف و شاعري مسلمان دانسته و ايراني بودنش را هاپولي كرده! آن سه كشور هم دربه در دنبال كارشناس و آدم و فرهيخته براي برگزاري همايش و... اي هوار كجايند مسئولان سازمان...

 

فرار به سوي هپروت با برنج

جالب است بدانيد- احتمالا مي دانيد- از ابتداي سال 85 بيش از 30 نفر از پايتخت نشينان با قرص برنج به
ICU رفته اند و ده نفري شان هم ديگر برنگشته اند. داستان از اين قرار بوده است كه دوستان مان قرار بوده اكس بتركونند و برن هپروت كه نتركونده رفتن جبروت و لاهوت و لاسوت. بدون توهم، صددرصد خالص! حالا كلي مهندس و دكتر راه افتادن كه قرص برنج را از ليست آفت زداهاي! كشور حذف كنند كه ديگر كسي به عشق سفر به فراسوي ماده، آخرت را رهسپار نشود. اقشار پردرآمد زحمت كش! براي پرواز مراقب باشند كه قرص برنج اولا براي حشرات موذي برنج است و ثانياً تا يكساعت پس از مصرف فرصت داريد به بازي تان خاتمه بدهيد والا ديدار به قيامت!

 

تكرار پخش مستقيم اذان مغرب!

اصلا نمي خواهيم به سازمان صدا و سيما گير بدهيم ولي بعضي وقت ها از شور به درش مي كنن. اون از شب چهاردهم خرداد كه يكدفعه اخبار و اخبارگو رفت توي حرم امام(ره) و رئيس جمهور يكدفعه در تلويزيون ظاهر شد، اين هم از اين يكي: دوشنبه هفته پيش، شبكه 3 نشان داد كه خيلي «3» هست. ده دقيقه به اذان مانده بود كه نماهنگ اذان مغرب و عشاء پخش شد، تا نيمه هاي اذان هم رفته بود كه برق از آنتن مسئول پخش پريد كه بابا هنوز هوا روشنه! ده دقيقه به اذان مانده. بعد قطع شد! بعد دوباره چند دقيقه ديگر وصل شد! اين يعني اينكه شبكه 3 هم عشق جام جهاني عقل از سرش پرونده.... بابا حاج عزت يه تكوني بده به اين رفقا!

 

خالي از طنز نبود

مسئول يك سازمان فرهنگي «ارتباطي» كه هفته قبل دراين صفحه به اظهارات ايشان با تيتر «ماهي 7ميليون تومان هم شد پول؟» نقد نسل سومي شده بود ضمن اعتراض به مطلب مورد اشاره خطاب به كيهان نوشته اند «البته كه وقتي 60 نمايندگي نصف شود و حداقل 90 نفر نيروي اعزامي (متوسط 5/1نفر) به 45 نفر تقليل يابد و هزينه هاي جاري از قبيل اجاره، حقوق و... فقط به حقوق اختصاص يابد، با اين محاسبه مي توان حقوق 7ميليوني را محاسبه و بهتر بگويم با تحريف و تبديل جعل كرد و همراه با تصوير دلارها تيتر ساخت كه نه فقط خداوند بلكه همه مي دانند دروغ است و حقيقت ندارد...»
در اين اعتراضيه با رد نوشته كيهان كه «4 تا از كتاب هاي شهيد مطهري را به انگليسي ترجمه نكرده» آمده است سازمان مزبور دهها كتاب شهيد مطهري را به چند زبان ترجمه كرده است .
نسل سوم: مطلب مورد اعتراض اين مسئول بزرگوار،نگاهي نسل سومي به ماجرا بوده است كه معمولا خالي از طنز نيست و انگيزه سوء يا قصد ناديده گرفتن زحمات ايشان و خدمات سازمان تحت مسئوليت اين برادر گرامي در ميان نبوده است.

 

مشکان 48

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال اول ـ شماره 48 ـ شنبه 27 خرداد 1385

 

حرف اول:

 

الهی! چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم .

 

سخنی با شما

و ... خداحافظ جام جهانی!

 

نمی خواهم داغ دلتان را تازه کنم اما ایران هم باخت تا ما هم با جام جهانی خداحافظی کنیم و به تماشای دیگر بازیها بنشینیم. اما ...

ـ ای کاش برانکو می دانست که بیش از هفتاد میلیون ایرانی چشم هایشان به ساق های ملی پوشان دوخته و او این چشم ها را گریان کرد.

ـ ای کاش برانکو می پذیرفت که بلد نیست تعویض کند وگرنه تعویض علی کریمی در آن موقع حساس و تعویض معدنچی آن هم موقعی که تازه خودش را پیدا کرده بود و راه افتاده بود چه معنی جز عدم درک صحیح از بازی دارد ...

ـ و باید بپذیریم که ما فاصله بسیاری با تیم های اروپایی داریم و هر کس بگوید که ایران خوب بازی کرده دروغ گفته است ... ایران در بسیاری از لحظات بازی تحت فشار شدید از سوی پرتغال بود. تنها خودمان را گول می زنیم اگر بگوئیم تیم ایران خوب بازی کرده است. کمی واقع بین باشیم.

ـ اما از فردا یا از همین حالا انتقادها از فدراسیون و مربی و بازیکن شروع می شود و همه بر علیه هم صحبت می کنند و نمی دانم بگویم این خصلت خوب یا بد ما ایرانیان است اما به نظر شما این حرف ها و حدیث ها فایده ای هم دارد؟! آیا ما از همین فردا به فکر جام جهانی آینده و حتی همین جام ملت های آسیا که سال بعد برگزار خواهد شد هستیم؟! نه! بهترین پاسخ به این سوالات است.

ـ و آخرین نکته اینکه ... هیچگاه معجزه ای اتفاق نخواهد افتاد ... ما خود باید معجزه گر باشیم.

یا حق

تنها یک قدم ...

 بزرگی می گفت:

یکی از وعاظ معروف روزگار برای سخنرانی به مسجدی وارد شد. به سبب شهرت و آوازه نام ایشان و سخنرانی های زیبایشان افراد زیادی پای منبرش جمع شدند به صورتی که در مجلس جایی نبود. در این هنگامی شخصی گفت: « آقایان یک قدم بیائید جلو» تا افراد بیشتری بتوانند از مجلس و منبر استفاده ببرند.

به ناگاه دیدند که سخنران جلسه به جای اینکه بر بالای منبر برود از همانجا بازگشت.

پرسیدند: چرا برگشتی؟!

آن شخص سخنران گفت: « تمام حرف ها را همین فرد گفت! من می خواستم یک ساعت برای شما سخنرانی کنم که آقایان! خانم ها! شما را به خدا یک قدم به جلو بیائید. برای شناخت خدا، برای اطاعت از خدا . برای عبادت خدا یک گام بردارید که فرموده است ای بنده من اگر تو یک قدم به جلو بیائی من ده قدم به سوی تو خواهم آمد. تمام حرف های مرا این شخص گفت. شما را به خدا یک قدم جلو بیائید»

و رفت ...

موفق و پیروز باشید  /  برادرتان ـ حمید

hra62302@yahoo.com

 

کـلـیـپ هـفـته

آهنگ های تیم ملی فوتبال برای دانلود

 

علیرضا عصار  ــ  آرش  ــ  گروه آریان  ــ

  امیر تاجیک  ــ  جونیورز  ــ و دانوب

 

دیدار یار مهربان

 

سفارش کمک به پدر

 

مرد دلاک پدر پیری داشت که در خدمت به او از هیچ گونه کوشش دریغ نداشت. حتی آب تطهیرش را او می برد و منتظر می ایستاد تا برگردد و به جایش برساند.

پیوسته ملازم خدمت پدر بود، مگر شب های چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و تا صبح بیتوته می کرد و به همین جهت از خدمت پدر معذور بود.

ولی پس از مدتی به مسجد سهله نمی رفت، از او پرسیدند: چرا دیگر به مسجد سهله نمی روی؟ گفت: چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفتم، شب چهارشنبه چهلمین تا هنگام غروب نتوانستم بروم. در این هنگام تنها از شهر بیرون رفتم و بدون رفیق حرکت کردم. یک سوم راه بیشتر نمانده بود که ماه کم کم نورافشانی می کرد و در هیمن وقت عرب اسب سواری را دیدم که به طرف من می آمد.

پیش خود گفتم: شاید این مرد راهزن باشد و مرا برهنه کند. وقتی که به من رسید با زبان عرب بدوی صحبت کرد و پرسید: کجا می روی؟ گفتم: مسجد سهله. گفت: آیا با تو خوردنی هست؟ گفتم: نه! فرمود : داری ! دست در جیب خود کن تا بفهمی. گفتم: چیزی نیست. فرمود: چرا هست، من دست در جیب کردم و مقداری کشمش یافتم و یادم آمد که برای فرزند کوچکم خریده بودم و فراموش کردم. آنگاه سه مرتبه فرمود: « اصیک بالعود» و (عود) به زبان عرب بدوی پدر پیر را گویند، یعنی: تو را بر خدمت پدر پیرت سفارش می کنم، پس از این سخن از نظرم ناپدید شد.

دانستم که ایشان وجود صاحب الزمان بودند و این که احترام پدر اینقدر لازم است، لذا دیگر به مسجد سهله نرفتم و اینکار را ترک نمودم.

 

شیفتگان، جلد 3 ، صفحه 153

 

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال (3)

 

  با توجه به اينكه عرفان خودسازي اصيل را مي طلبد آيا بدون هادي مي توان خودسازي كرد؟

 

اگر واقعاً انسان از همه نظر تسليم مسير خود سازي شود و دانش كافي در اين زمينه را پيدا كند و بتواند به اين دانش هويت عملي ببخشد ، مسلماً مي تواند به خودسازي وارد شود؛ به عبارتي ديگر اگر انسان الگوهاي صحيح و درست خود سازي را داشته باشد و بر اساس آن خود را بسنجد و به خود امتياز واقعي را بدهد ، موفق مي شود. اما بيان اين نكته ضروري است ، متأسفانه عموم اشخاص به خود امتياز مثبت مي دهند ، در صورتي كه واقعاً بسياري از عملكرد آنها در مسير خود سازي با اصل مطابق نبوده است و يا اعمالي از آنها سر مي زند كه عدم خود سازي در وجود آنها را به وضوح روشن مي سازد.

اين كه واقعاً چرا انسان به خود امتياز مثبت مي دهد و چه انديشه اي بر ذهنش حاكم مي شود و علت يا علل آن چيست، جاي بحث جداگانه دارد؛ اما قدري به آن اشاره مي شود. ذهن انسان سعي    مي كند با موازيني حركت كند كه عملا در محيطش حاكم است . عده اي به علت تن پروري و راحت طلبي از ميدان خود سازي بدون تأثير پذيري عبور مي كنند ، تا با توجيه رفتار خود و كسب رضايت خاطر ، وجدان خود را قانع سازند. عده اي نيز به دليل سطحي نگري از عرصه ي خود سازي بدون تأثير پذيري مي گذرند. عده اي ديگر به دليل وجود صفت فريبكاري كه در درون خود به طور رشد يافته دارند ، عملاً مغلوب اين نيروي منفي درون خود مي شوند و از مبحث خود سازي بدون تأثير پذيري عبور مي كنند. شايد پذيرفتن اين مسايل براي اين گونه افراد قابل قبول نباشد ، اما ذهن زيرك انسان قدرت فراواني براي توجيه اين مسايل دارد و به گونه اي حركت مي كند كه از درگيري دروني اش هيچ طوفاني برپا نشود و اين برخاسته از فطرت آرامش طلب انسان است، اما از آن به نادرستي استفاده      مي شود و لازم است چگونگي حركت نيروي آرامش در انسان به طور منطقي شكل گيرد كه گاهي شكل منطقي به صورت نادرست جلوه گري مي كند .

انسان طبعاً نفع طلب است و اين نفع طلبي بايد با الگوهاي عدالت انديشي مطابقت كند در غير اين صورت نفع طلبي برخاسته از نفس خواهد بود كه ريشه در خود خواهي دارد؛ لذا هميشه اين گونه افراد هر چيز را به نفع خود رقم مي زنند و با چنين شرايطي نمي توانند وارد خود سازي شوند . عموماً در پيدا كردن عيب هاي ديگران بسيار هوشيارند و از پيدا كردن عيب هاي خود غافل اند و اين روند سبب مي شود فرد در نگريستن به خود واقعي اش ، كند ذهن و ضعيف باشد و جستجو در ديگران فرصت نمي دهد كه خود را ببيند ، از طرفي اگر انسان از تجربه ي ديگران در مسير خود سازي استفاده كند ، اين هم امر مفيدي است، حال فرقي ندارد كه آن فرد هادي همه جانبه برايش باشد يا فردي باشد كه در يك مرحله بخواهد به او كمك كند ، پس كسي كه وارد مرحله ي خود سازي مي شود بايد از تمام تفكّرات و انديشه هاي خود مراقبه كند؛ مراقبه و مواظبت ، تدبير و درايت براي حل مسايل دروني از اصول اصلي و اساسي در خود سازي است .

 

با پي گيري اين پرسش و پاسخ هاي سلسله وار با ما همرا ه باشيد

 

روانـشـنـاسـی

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

قسمت سی وهشتم

 

یادآوری الطاف و مهربانی های خداوند یکی از راهکارهای جدی پرهیز از گناه است.خوب است بیندیشیم آیا جوانمردانه است که انسان جواب خوبی را با بدی بدهد؟

آیا این خیانت در امانت نیست؟آیا شکرانه ی نعمت بینایی این نیست به آنچه او حرام کرده نگاه نکنیم؟

وآیا واداشتن این اعضائ و جوارح برای نافرمانی و معصیت خداوند    به ما عطا کرده (در حالی که ما سر سوزن از خداوند طلبی نداشته ایم )اختصاص دهید

 

ادامه ی داستان:

 

زلیخا که مخالفت جدی یوسف را در برابر پیشنهاد شیطانیش دید و یقین کرد که این جوان با تقوی که مدام به تربیت نفس خویش کوشیده هرگز اسیر اغواگری های او نمی شود  براشفته شد. او که خود را در عشق شکست خورده میدید و شاید تصور چنین مقاومت و پایداری را هم از جانب یوسف نمی کرد به سمت یوسف حمله ور شد

کامجویی شکست خورده ی او بیک باره تبدیل به روحیه ی انتقام جویی شد و اینبار به خشونت متوسل شد .جستی زد تا یوسف را در دستان خود بگیرد اما قهرمان قصه ی ما نیز به سرعت چرخی زد و به سمت در دوید.یوسف به سمت در می دوید تا از صحنه ی گناه بگریزد و زلیخا به سمت یوسف می دوید تا به گناه آلوده شود

ناگهان دستان زلیخا به پشت پیراهن یوسف رسید چنگی زد تا او را از رفتن باز دارد اما پشت پیراهن از طول پاره شد .یوسف که همچنان سرسختانه به سمت در می دوید.

دست به دستگیره ی در انداخت و آن را باز کرد .به محض باز شدن در و بیرون آمدن هردو ناگهان عزیز مصر را در جلوی در دیدند .عزیز مصر آندو را نفس نفس زنان  در شرایطی دید که یوسف با پیراهنی پاره در پیش است و زلیخا با زیبا ترین لباس ها و بهترین آرایش اما با چهره ای خشمگین در پشت او

 

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

نگاه زنانه و نگاه مردانه

 

تارهاي صوتي خانم‌ها از تارهای صوتي آقايان کوتاهتر است، تن صدای آقايان بم تر است و خونشان غليظ تر! تعداد نفس‌های خانم‌ها در واحد زمان بيشتر است اما تنفس آقايان عميق‌‌‌تر است، استخوان‌هاي مردها بلندتر است و ماهيچه‌هايشان آمادگی بيشتری برای چاق شدن دارد، در عوض در زير پوست خانم‌ها ذخيره چربی بيشتری وجود دارد در نتيجه طاقت آنها نسبت به مردها بيشتر است! اين روزها در هر گوشه و کنار با نوشته‌هايي رو به رو مي‌شويم که به تفاوت ميان زن و مرد اشاره دارند، اما به نظر من گرچه تفاوت‌های فيزيکی جالبند اما دانستن تفاوت‌های روانی زن و مرد، بيشتر مي‌تواند به ما کمک کند تا ارتباط مؤثری با يكديگر برقرار کنيم و توقعات يکسان و مشابهي از يکديگر نداشته باشيم. يکی از جالب‌ترين تفاوت‌های ميان زن و مرد که بر ساير رفتارهايشان هم اثر مي‌گذارد نگرش آنها به دنياست. مردان دنيا را از ديدگاه متمرکز نگاه مي‌کنند در حالی که زنان دنيا را از ديدگاه منبسط مي‌بينند. آگاهی جنس مذکر به تدريج يک جزء را به جزء ديگر مربوط مي‌سازد تا به کل برسد که اين با جزء يا کل‌نگری تفاوت دارد، اما آگاهي جنس مؤنث که منبسط است تصوير کلی را مي‌گيرد و به تدريج اجزای درون آن را کشف مي‌کند. همين آگاهی جنس مؤنث باعث مي‌شود زنان علاقه بيشتری به عشق، ايجاد ارتباط، مشارکت، همکاری و هماهنگی و سازش داشته باشند در حالی که آگاهی متمرکز مردها، آنها را بيشتر به سمت ايجاد نتايج، رسيدن به اهداف، رقابت، کار، منطق و تأثيرگذاری سوق مي‌دهد. حالا به برخی رفتارهاي خانم‌ها و آقايان اشاره مي‌کنيم که تا حد زيادی از اين نگرش نشأت مي‌گيرد: ورود به اتاق! وقتی مردی وارد اتاق جديدی مي‌شود نقطه‌ای را انتخاب مي‌کند، به طرف آن مي‌رود به چيزی نگاه مي‌کند و بعد به چيز ديگر و بعدش باز به چيزی ديگر. اين کار را ادامه مي‌دهد تا به تدريج تصويری از محيط بسازد. برعکس وقتي يک زن وارد همان اتاق مي‌شود در يک نگاه سريع، تقريباً خود به خود به خيلی چيزها نگاه مي‌کند و تمام اتاق را به يکباره مي‌بيند. او به رنگ ديوارها، عکس‌ها و اين که اتاق چگونه تزيين شده دقت مي‌کند سپس وقتی تصويری از کل محيط دارد، يک نقطه را برای نشستن انتخاب مي‌کند. وقتی زن و مردی وارد يک نمايشگاه مي‌شوند شما مي‌توانيد تمرکز مردانه را هنگامی که يک مرد بسيار سريع و هدفمند از يک غرفه به غرفه ديگری مي‌رود ببينيد، در عوض زن انگار همه چيز را در درون خود جای مي‌دهد و سپس به اکتشاف و تجسس جزئيات مي‌پردازد.

کيف‌های زنانه؛ کيف‌های مردانه!

زنان اغلب از کيف‌های بزرگ و سنگين با روکش‌های زيبا استفاده مي‌کنند و در عوض کيف مردان سياه يا قهوه‌ای و مخصوص حمل وسايل کاملاً ضروری مانند: گواهينامه رانندگی، کارت ماشين، اسکناس و... است. در کيف خانم‌ها هر چيزی را که احتمالاً خودش يا ديگران ممکن است به آن احتياج داشته باشند، مي‌توان پيدا کرد. قرص سرماخوردگی، قرص‌های مسکن يا ويتامين، سنجاق سر، آئينه، ناخن‌گير، مداد، خودکار، کاغذ، دستمال کاغذی، دسته کليد، مسواک، خميردندان، يک آلبوم کوچک، چای کيسه‌اي، کتاب جيبی مورد علاقه، عينک آفتابی، سوهان ناخن و ده‌ها وسيله ريز و درشت ديگر. کمتر مردی مي‌تواند يک روز با چنين کيفی سر کند! مکالمه با تلفن! مردها در حين صحبت با تلفن دوست ندارند با کس ديگری صحبت کنند، انرژی مردانه خواهان آن است که در يک لحظه بر روي يک موضوع متمرکز شود، در حالي که يک زن قادر است با تلفن صحبت کند، از سوختن شام جلوگيری کند، بچه‌اش را آرام کند، متوجه شود شوهرش به او چه مي‌گويد و... هوشياری منبسط او اجازه مي‌دهد تا مراقب چيزهاي زيادی باشد. رانندگی! رانندگي اتومبيل وضعيت ديگری است که اين تفاوت‌ها را آشکار مي‌سازد. هرگز سعي نکنيد با مردی که در حال رانندگی است گفت و گوي خصوصی داشته باشيد. تمرکز يک مرد در رسيدن به هدفش در مؤثرترين شيوه ممکن است اما متأسفانه زن‌ها گوش ندادن مردها را بد تعبير مي‌کنند يا خيال مي‌کنند توجهی به آنها ندارند! اما کداميک از اين ديدگاه‌ها بهتر است؟ بديهی است هر دو طرز تلقی مي‌تواند صحيح و درست باشد. ديدگاه‌هاي همديگر را بشناسيم و ارتباط مؤثرتری برقرار کنيم.

منبع

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

 

قاصدک

 

باز هم خلوت و تنهایی من

قصه هر شبه تنهایی من

تو سکوت هر چی فکر و دغدغه

خلوته شبای تنهایی من

مبهم صدای قلب قاصدک

تو سکوت حس تنهایی من

تو شبای خسته چشمای  من 

خالیه  برق نگا ه  قاصدک

ولی تو هر شب قلب قاصدک

قصه  شبای  تنهایی  من

 

سوگند...

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n

 

پنجره

 

در بیمارستانی، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند، یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود، بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد، آنها ساعتها با هم صحبت می کردند ، از همسر خانواده ، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهائی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف می کرد. پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه زیبائی داشت . مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان باقایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بوده اند. درختان کهن به منظره بیرون زیبائی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می شد.

 همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می کرد، هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه می گرفت. روزها و هفته ها سپری شد تا اینکه روزی مرد کنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد .

مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره می توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب با یک دیوار بلند مواجه شد.

مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرده است ، پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد کاملاً نابینا بود!

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه سردار شهید حسن باقری (27)

بخش پایانی

 

سطرهاي آسماني

 

دست نوشته 17/12/59


خواب ديدن جهان آرا

 

با توجه به كيفيت و شرايطي كه هيئت به اصطلاح صلح دهنده پيشنهاد كرده است، به نظر مي رسد كه اينان بيشتر قصد دارند ايران را درگير يك مسئله درازمدت و خفيف بنمايند تا همانند استخواني در گلو باشد منتهي چيزي بيشتر از كردستان كه هرگاه خواستند آتش جنگ را شعله ورتر كنند و مثلا درست بعد از جواب رد ايران به عراق شهرهاي ايلام و اهواز و خرم آباد و دزفول مورد حمله هواپيما و توپخانه و موشك عراق قرار مي گيرند كه يعني عراق مي تواند شدت عمل به خرج دهد و در مردم نيز اين احساس را زنده كند كه بايد صلح كرد و دولت و شوراي عالي دفاع تحت فشارافكار عمومي اين شهرها قرار بگيرند. اكنون حدود 4 روز است كه مرتبا عراق فقط چند گلوله به طرف شهر اهواز شليك مي كند و همين تعداد گلوله در كوچ مردم و تاثير در اقتصاد و مسكن و اداره مهاجرين بسيار اثر منفي مي گذارد.
حدود 28/1/61 بود كه هنگام اذان صبح محمدعلي جهان آرا را خواب ديدم. فضايي بودو جهان آرا بود و افرادش كه حدود 80 - 90 نفر مي شدند. من يادم بود كه او شهيد شده،حالتي داشت كه مشغول جمع كردن بچه هايش بود براي جلسه يا سمينار يا ميهماني و خودش هم مشغول اينكار بود و حواسش به من نبود. من از او پرسيدم كه وضعيت در اينجا چطور است ،گفت خوبم. خيلي خوبم بعد به كنار كشيدمش و بگوشش گفتم ميداني خرمشهر حمله است گفته آره ولي حيف كه من نيستم.
مقداري اسكناس دست من بود كه آنجا نمي گرفتند از من خارجي بود آنجا اين پولها را قبول نمي كردند. به جهان آرا گفتم مي تواني اين پولها را براي من عوض كني خيلي سريع گفت آره و رفت مقداري اسكناس آورد و از وسط آنها اسكناسهاي جمهوري اسلامي به من داد كه وقتي خوب دقت كردم ده تا اسكناس 5000 ريالي بود. مانده بودم كه پولهاي قبلي خودم ارزشش بيشتر است يا اين پولها و از جهان آرا پرسيدم گفت برو برو همينها را خرج كن ازت مي گيرند و همينها خوب است و رفت دنبال جمع كردن بچه هايش.

يادداشت روزانه   ۱ تير۱۳۶۱

صبح پس از غسل به حرم رفتيم و ساعت 40:10 هم به سپاه مشهد رفتم. اول راجع به مراحل جنگ در گذشته صحبت كردم و راجع به اهميت دادن به دو تيپ سپاه منطقه۴ تذكر دادم.
ظهر رفتيم منزل ... - اولا چهار پنج نوع غذا درست كرده بود. ثانيا مرد و زن ها در يك سفره بودند. ثالثا جو چندان مناسب نبود. پس از ناهار به او گفتم هيچ توقع نداشتم چنين ناهاري ترتيب دهي و هنگام خارج شدن از خانه اش گفتم كه گذشته تو حداقل از حيث ميزان فعاليت با اين همه اسير دنيا شدنت با هم وفق ندارد. حداقل بعنوان اينكه مدتي با هم دوست بوده ايم الان به تو مي گويم كه اين روش درستي نيست و حتي ممكن است كه فردا اول با مطالب جزئي برخورد پيدا كني و در انتها حتي با رژيم برخورد كني، قبول كرد. اصرار كرد كه شب بيا منزل كه قبول نكردم. شب رفتيم حرم و زيارت خداحافظي و رفتيم فرودگاه.


۱۶ مرداد ۱۳۶۱
شب قرارگاه كربلا بوديم. قبل از ظهر رفتم آشپزخانه را ديدم. شام كه به بچه ها نمي دهند و 5 روز در ناهار گوشت مي دهند كه هر وعده 30 تا 40 گرم است. جايشان نيز اطرافش باز بود و خاك مي آمد و وضع خيلي نامناسب بود.
برادر محسن آمد راجع به ديدارش با امام گفت : وقتي وارد شدم قبل از اينكه بنشينم ابتدا گفتم كه دل ما آنجا پيش شماست و بسيار سرحال هم بود. همه آمار شهدا ومجروحين را نيز به امام گفتم. در شورايعالي دفاع اول طرح ظهيرنژاد كه دو فلش داشت يكي از سمت هور و ديگري از كناره اروند مورد قبول واقع شده بود و با توضيح سرهنگ شيرازي و برادر محسن موضوع رد شده بود و همه قبول كرده بودند كه بهترين راه همين راهي بوده كه انجام شده است. ساعت 15 جلسه لشگرهاي سپاه بود.

مشکان: آنچه خواندید نگاهی کوتاه بود به زندگینامه یکی از قهرمانان جنگ، باشد که چراغی فرا رویمان باشد و باشد که هیچگاه این عزیزان را فراموش نکنیم و به آرمانهایشان وفادار باشیم. انشاءالله

پایان

 

جــــوک

 

خنده آرام بخشی است که عوارض جانبی ندارد!

 

***   روزي ملا در حال سخنراني گفت : اي مردم از مسلمانان صدر اسلام ياد بگيريد كه همگي خلبانان كار آزموده اي بودند!!!! يكي از حضار گفت : ببخشيد اون موقع كه هواپيما و خلبان نبوده!!! ملا گفت : خفه! ... پس جعفر طيار كه بوده؟

***   يكي نزد ملا آمد و گفت : ملا به دادم برس ! دست و پام شكسته است.. ملا گفت : چرا ؟ آن مرد گفت : "رفته بودم بالاي درختي از بالا سقوط كردم پايين." ملا هم داروي ضدانگل برايش تجويز كرد! مرد گفت : شكستگي چه ربطي به داروي ضدانگل داشت؟ ملا گفت : چون تو حتماً كرم داشتي رفتي بالاي درخت!

***   ملا در حال سخنراني بود و روي منبر دو پله مانده به آخر نشست. علت را از او پرسيدند گفت: چون پدربزرگم در صدر منبر مي نشست و پدرم نيز براي احترام به پدربزرگم يك پله پايين تر نشست. من هم براي احترام به آن دو ، دو پله پايين از صدر نشسته ام!!!! در همين حين يكي از حضار گفت : ملا فوراً براي اين مشكلي فكري بكن در غير اين صورت نواده ي تو بايد در قعر چاهي برود و براي مردم سخنراني كند!!!

***   مردي نزد ملا گفت : ملا من مهمانان فقير و غني زيادي دارم كه مدام به خانه ي من رفت و آمد مي كنند و من را از كار و زندگي انداخته اند. چكار كنم ؟ ملا گفت : از مهمانان ثروتمندت پول قرض بگير و به مهمانان فقيرت قرض بده ديگر هيچ كدام را نخواهي ديد!!!!

 

از وبلاگ: خنده

 

عکس خنده دار

 

طــنــز

هرچی آرزوی خوبه مال تو

 

« هرچی آرزوی خوبه مال تو

هر چی که خاطره داری مال من »

 

سرویس طلا و سکه مال تو

فقط این نصفه هزاری مال من

 

پارتی و جشن تولد مال تو

کارای سخت اداری مال من

 

دست و پا و چشم و گوشم مال تو

بقیهَ ش اگر بذاری مال من

 

هرچی پول در میارم من مال تو

هرچی که تو در میاری مال من

 

افتخار و باکلاسی مال تو 
التماس و پاچه خواری مال من

 

هرچی موسیقی ِ شاده مال تو
کاستای افتخاری مال من

 

فهم شاخه های گل برای تو

درک لوله ی بخاری مال من !

 

این شبای پرتقالی مال تو

روزای آب دوغ خیاری مال من

 

هرچی خواسته ی جدیده مال تو

وعده های خواستگاری مال من

 

تخت و مبل راحتی برای تو

جنب و جوش و هر فشاری مال من

 

همه ی کارای دنیا مال من

پس دیگه مونده چه کاری مال تو ؟!

 

مهدیجیتال یا همان به هیچ عنوان

 

 

 

ترفند رایانه ای:

 

برداشتن Properties از کليک راست My Computer

 

برای این منظور مراحل زیر را به دقت دنبال کنید :

۱.وارد registry شوید.
۲.مسیر زیر را دنبال کنید :
HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\Explore
۳.روی پنل سمت راست ،کليک سمت راست کرده و New را انتخاب کنيد.
۴.روی REG_DWORD Value کليک کنيد.
۵.اسم آنرا NoPropertiesMyComputer بگذارید.
۶.حالا برای نشان دادن Properties مقدار 0 (صفر) و برای نشان ندادنش مقدار 1 (یک) را انتخاب کنيد.
برای نشان داده شدن اين تاثير ،بايد ويندوز را از نو بوت کنيد.

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

سیندرلای 2

 

ساعت دیواری آخرین ضربه های نیمه شب را می نواخت .

سیندرلا دستش را از دست پسر پادشاه  بیرون کشید و به سمت پله ها دوید . پسر پادشاه به دنبالش دوید و گفت : صبر کنید . کجا می روید ؟!

سیندرلا توجهی نکرد و با سرعت از قصر خارج شد . در راه جادوی پری مهربان باطل شد .

سیندرلا به پاهایش نگاه کرد . اشک در چشمانش جمع شد . آخر هنوز هر دو لنگه ی کفش به پاهایش بود 

 

داستــان

 

تقاص معرفت

 

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت سیزدهم

 

برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

 

-          كيه ؟ بفرما بالا پسرم ... خوش آمدي ... آرمين ، امير براي ديدنت آمده ...

امير با قيافه اي كه هم از آن شماتت ميباريد و هم نسبت به اين وضع آرمين تاسف مي خورد وارد شد . سلامي به آرمين كرد و كنار تخت او نشست . مادر آرمين از پيش پسرها رفت تا بتوانند راحت با هم صحبت كنند .

-          آرمين خوب شدي ؟ خيلي وفته كه با ما نميپري ؟

-          امير ميبيني كه چه جوري شدم ! در ضمن كجا بيام ؟ بيام كه باز با سامان درگير شوم ؟ امير ترا به خدا به من بگو كه چي شده كه سامان اين بلا را سر من درآورد ؟

-          تو كه خودت خوب ميداني كه چرا اين بلا را سامان سرت آورد ؟ آخر مگر تو اين را نميفهمي كه نبايد به مال دوستانت چشم بدوزي ؟

-          من ؟!! من به مال سامان چشم دوختم ؟ من اصلاً حرف تو را نميفهمم ، يا تو بد ميگي يا ايراد از من هست ...

-          من درست ميگويم ولي تو خودت را به آن راه زدي ... حالا كه خودت ميخواهي آن چيزي را كه خودت خوب ميداني مجدد برايت تعريف ميكنم .

پس از اين حرف امير چيزهايي را براي آرمين بازگو كرد كه بدتر از مشت و لگد سامان بود . اين بار او زير بار غمي سنگين تر از كتكي كه از سامان خرده بود خم شد . امير گفت كه الناز شب قبل ازا ينكه تو بري شمال خودكشي كرده اما با هوشياري پدر ومادرش و اينكه زود به بيمارستان رسيده نجات پيدا كرده است . پس ازاينكه حالش بهتر شده خواسته كه با سامان حرف بزند و به سامان گفته كه وقتي كه با سامان قهر بوده و براي آشتي پيش آرمين رفته ، آرمين او را با زيركي فريب داده و پيشنهاد دوستي داده و سعي كرده در اين مدت با بدگويي از سامان روابط او و الناز را تيره كند و پس از مدتي كه از اين قضيه ميگذرد و الناز هم فريب آرمين را خورده وقتي به خودش مياد كه ميبينه سامان را از دست داده و براي اينكه ديگر تو زندگي هيچ چيزي را دوست نداشته !!! ميره كلي قرص ميخوره و خودكشي ميكنه ...

در اين لحظه آرمين صورتش را ميان دو دستش پنهان كرد و گفت : امير تو واقعا" فكر ميكني من چنين آدمي باشم ؟ تو كه من را ميشناسي كه با دخترها چگونه هستم !! بعد از اين همه دوستي تو كه من را ميشناختي چرا به سامان حالي نكردي كه من اين كاره نيستم ...

-          امير رو به آرمين گفت : من فكر نميكردم اما انسان ممكن است عوض شود ، بعيد نيست كه تو اين كار را كرده باشي ...

اين حرف چون تيري در قلب آرمين نشست ، اما فكر نميكرد كه ديگر امير كه چون سامان احساساتي نيست درباره او اين گونه فكر كند ، دوست داشت داد ميزد و ميگفت من بيگناهم ، داد ميزد و ميگفت كه اين شيطان همه حرفها را جعل كرده است و من .... اما وقتي فهميد كه امير راجع به او چه فكري ميكند چيزي نگفت . و تنها گفت : شماها همگي اشتباه ميكنيد و موقعي پي به اشتباهتان ميبريد كه خيلي دير شده است . همه درباره من بد قضاوت كرديد ومن هم اين پيش داوري شما را هرگز فراموش نميكنم و نميبخشم . حالا كه اين طور درباره من فكر ميكني بهتر است كه از پيش من بروي و براي هميشه از پيشم بري ... سپس گردنبندي را كه هميشه در گردن داشت باز كرد و رو به امير گفت : اين را كه يادت هست ؟ زماني اين سنگ ارغواني يك تكه بود و زماني كه با هم دوست شديم آن را 3 تكه كرديم و هر يك از ما يك تكه از آن را بر گردن دارد . اما اي كاش از همان اول ما آن را 3 تكه نميكرديم كه در غير اين صورت اين سنگ يك تكه بود و استحكام خود را تا پايان حفظ ميكرد . حالا هم ما مثل اين سنگ از هم جدا شديم . اما يادتان باشد كه خودتان خواستيد كه اين گونه شود . ولي روزي كه پي به اشتباهتان ميبريد كه ديگر اين تكه ها نمي توانند در كنار يكديگر قرار گيرند .. حالا برو ...

هنگام جدا شدن ، دو دوست همديگر را نگريستند ، خوب ميدانستند كه چه گناهكار باشند و چه نباشند دل كندن از يكديگر براي آنها سخت است . اين وداع براي آنها آخرين وداع بود ، زيرا آنها قول داده بودند كه از هم جدا نشوند ...

بعد از اينكه آرمين از بستر بلند شد سعي كرد كه اول دانشگاه خود را عوض كند كه با كلي كاغذ بازي و پارتي بازي توانست براي ترم بعدش در واحد دانشگاهي ديگري مشغول به تحصيل شود . اما اين چند روز آخر را بايد در دانشگاه ميماند اما تحمل نگاههاي دوستان قديمي اش و هم دوري اي هايش كه حالا همگي جريان كتك كاري را ميدانستند برايش سخت بود . بدتر از همه اين بود كه موقعي كه سامان عصباني بود همه چيز را براي چند نفر حكايت كرده بود و در اين ميان هيچ كس آرمين را در جمعش نمي پذيرفت . همه او را به چشم خائن نگاه ميكردند . تحمل اين همه تحقير و سرزنش براي آرمين سخت بود خاصه آنكه او هم مقصر نبود .

ترم تمام شد و امتحانات هم سپري شد . ترك محيطي كه انسان به آن انس دارد سخت است اما براي آرمين اين سود را داشت كه از ديد چشمان خشمگين  و نگاهاي تنفر آميز دوستانش رها ميشد .

 

ادامه دارد ...

 

عکس و مکث

 

با مسئولیت : ساحل

 

 

حرف آخر:

 

الهی! راز دل نهفتن چه دشوار است و گفتن دشوارتر

مکث 3

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه سیاسی

 

مـکـث

 

سال اول ـ شماره سوم ـ پنجشنبه 25 خرداد 1385

 

سـخـن اول

 

بنام خدا

سفر رئیس جمهور کشورمان به چین واکنش های متفاوتی را در بر داشته است. از سویی معاون دومای روسیه عنوان کرده که: « عضويت ايران در شانگهاي اعتبار تازه اي به اين سازمان مي دهد» و از سوی دیگر مقامات آمریکایی به شدت از این موضوع عصبانی اند. آنچه مسلم است اینکه دیپلماسی قوی و فعال ایران در چند ماهه گذشته دست آمریکا را بدجوری توی حنا گذاشته است. به هر تقدیر عضویت ایران در اجلاس شانگهای راه را برای انعقاد پیمان های مختلف اقتصادی و سیاسی و ... هموار می کند.

توجه یک: مدیران گروه هایی که مایلند این هفته نامه به گروهشان ارسال شود با ما تماس بگیرند. (آدرس میل: hra62302@yahoo.com(

توجه دو: دوستان عزیزی که مایلند با ما در تهیه هفته نامه همکاری نمایند با آدرس ذکر شده بالا تماس حاصل فرمایند.

توجه سه: دوستانی که مایل به تبلیغ گروه و یا وبلاگشان در ایمیل های ارسالی گروه مشکان هستند با ما تماس بگیرند.

مدیر گروه مشکان

موفق و پیروز باشید

 

تصویر روز

گروه خون وزير اطلاعات

 

رئيس‌جمهور آمريكا، چند ثانيه پس از آن‌كه تصميم گرفت به عراق برود، به اين كشور رفت!
اين دو نفر هم كه شبيه كمدين‌ها شده‌اند؛ يكي «توني اسنو»، سخنگوي كاخ سفيد است و ديگري «دن بارتلت»، مدير ارتباطات كاخ سفيد، كه هر دو مجبور شده‌اند، لباس نيروي هوايي آمريكا را به تن كنند (عكس از «رويترز»)

 

 

اعضاي هيأت دولت در روز اهداي خون به سازمان انتقال خون، خونشان را هديه كردند.
پرستار: گروه خوني‌تون چيه حاج‌آقا؟
وزير اطلاعات: جزو اسناد طبقه‌بندي شده است!

 

 

يك نفر دارد آقاي سعيدلو را دلداري مي‌دهد:
ـ تو يه قهرماني... مقاومت كن

 

 

شهر شانگهاي، به مناسب ششمين اجلاس سران سازمان همكاري‌هاي شانگهاي نورافشاني شد.

 

 

خـــبــــر

 

داخلی

 

رهبر انقلاب در ديدار سينماگران كشور:

محتواي فيلم، تجلي معرفت دروني كارگردان است

 

دهها نفر از كارگردانان سينما، در نشستي صميمانه با حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي درباره مسائل مختلف سينمايي،هنري، فرهنگي و اجتماعي با ايشان گفتگو كردند.
در ابتداي اين ديدار كه 3 ساعت بطول انجاميد 16 نفر از كارگردانان سينما شامل: مسعود جعفري جوزاني، تهمينه ميلاني، شهريار بحراني، محمدرضا اصلاني، جواد اردكاني، فريدون جيراني، محمد درمنش، رسول صدرعاملي، جواد شمقدري، مجيد مجيدي، حسين فرخي، ابراهيم حاتمي كيا، محمدعلي نجفي، كيانوش عياري، محمد نوري زاد و عليرضا رئيسيان به تشريح ديدگاه ها و مسائل موردنظر خود پرداختند.
ضرورت عزم ملي براي شكل گيري سينماي ملي و دستيابي به ساختار بومي در صنعت فيلم سازي، لزوم تمركز تصميم گيري در روند ساخت محصولات هنري از جمله فيلم هاي سينمايي، افزايش ارتباط، تبادل نظر و گفتگوي مسئولان با كارگردانان و هنرمندان سينما، توجه بيشتر به ارزشهاي معنوي و فرهنگي در عرصه سينما، توجه ويژه به موضوع «خانواده» در فيلم ها، محصور نكردن سينماي معناگرا در مفاهيم محدود و خاص، پرهيز از تقليد از فيلم هاي غربي و هندي، لزوم شناخته شدن سينما به عنوان يك صنعت و اختصاص تسهيلات لازم به صنعت سينما، انتقاد از برخي ديدگاه ها كه نوعي احساس كمبود امنيت كامل را در پرداختن به برخي سوژه ها در اصحاب سينما به وجود مي آورد، پيشنهاد تشكيل يك مجمع فكري براي توليد فكر و ايده هاي كارگشا و ساختاري در عرصه هنر سينما، استفاده از ساز وكارهاي كارآمد و نو در ساختار مديريت فرهنگي جامعه، فراهم كردن زمينه لازم براي پرداخت آسيب شناسانه، منتقدانه و كارگشاي اصحاب سينما به معضلات جدي جامعه، انتقاد از ارتباط ضعيف عرصه ادبيات داستاني با سينما، لزوم توجه اهالي سينما به مسائل اساسي و دستاوردهاي انقلاب، انتقاد از تأثيرپذيري برخي از اهالي سينما از خواسته هاي مسئولان جشنواره هاي غربي، دفاع از حضور در جشنواره هاي خارجي، لزوم سياستگذاري صحيح درباره حضور سينماي ايران در جشنواره هاي جهاني، افزايش سالنهاي سينما، ميدان دادن به كارگردانان و هنرمندان جوان، مقابله با برخي باندهاي پنهان در صنعت سينما، ضرورت شكل گيري صنوف سينمايي، انتقاد از ضعف هاي مديريتي در هدايت محتوايي «سينما» در پرداختن به مسائل و مشكلات اساسي جامعه، انتقاد از نوعي بي برنامگي دستگاه هاي هنري- فرهنگي و لزوم نگاه درازمدت در برنامه ريزي براي ارتقاي كيفي سينما، از جمله مهمترين مسايلي بود كه در اين نشست كارگردانان سينماي كشور مطرح كردند.
در اين ديدار پس از سخنان كارگردانان مختلف سينما، حضرت آيت الله خامنه اي با ابراز خرسندي از ديدار با جمعي از اصحاب سينما، هدف از اين نشست را آشنايي بيشتر با ديدگاه هاي كارگردانان و تكريم «هنر سينما و هنرمندان سينما» برشمردند و افزودند: اعتلاي سينماي كشور، نيازي محسوس است و همه بايد اين حقيقت را دريابند كه هنر مهم و بسيار برجسته سينما براي كشور، يك نياز و ضرورت محسوب مي شود.
رهبر معظم انقلاب اسلامي، سينما را هنري برتر، پيچيده، پيشرفته و متعالي خواندند و خاطرنشان كردند: اهميت فراوان اين هنر، و كارآمدي و تأثيرگذاري عميق آن، مسئوليت سينماگران و تمامي دستگاه ها و رده هاي مديريتي مؤثر در اين هنر را كاملاً سنگين مي كند.
ايشان در تشريح مسئوليت سنگين اصحاب سينما خاطرنشان كردند: كليد پيشرفت كشور به ميزان زيادي دست سينماگران است چرا كه دست اندركاران هنر فاخر سينما با توجه به تأثيرگذاري و جهت دهي اين هنر مي توانند با توليدات خود روح اميد، شوق پيشرفت، انگيزه كار و تلاش- اعتماد به نفس و اعتقاد به ارزشهاي اسلامي و ملي را در جامعه ترويج كنند و سهم بزرگ خود را در پيشرفت و تعالي كشور ايفا نمايند و يا اينكه با فيلم هاي خود، نسلي نااميد، پشيمان، متكي به بيگانه و تحقير شده را پرورش دهند.
حضرت آيت الله خامنه اي انتقاد مسئولانه و نشان دادن دلسوزانه نقاط ضعف و منفي را در فيلم هاي سينمايي، كاملا پذيرفتني خواندند و افزودند: اينگونه انتقادهاي مسئولانه، تلخي گوارايي دارد به شرط اين كه اين جهت گيري دلسوزانه، در كيفيت فيلم نيز محسوس باشد.
حضرت آيت الله خامنه اي با تاكيد بر لزوم تقويت ارزش هاي ديني و ملي در آثار سينمايي و توجه اصحاب سينما به برجستگي ها و زيبايي هاي تلاش ملت ايران در 27 سال گذشته بويژه دوران دفاع مقدس افزودند: در زمينه دفاع مقدس حرف براي گفتن و سوژه براي به تصوير كشيدن بسيار زياد است كه بايد اين نكات برجسته استخراج و با زبان هنر و سينما براي نسل امروز روايت شود.
ايشان احساس مسئوليت ديني و انساني را دو عامل مهم براي ارائه تصويري واقعي از جامعه و كشور برشمردند و خاطرنشان كردند: اگر يك كارگردان با نيت خدايي فيلمي را ارائه دهد كه موجب تقويت ايمان، افزايش انضباط اجتماعي و احساس مسئوليت شود اجر الهي را نيز كسب خواهد كرد.
ايشان اختلاف نظر در ميان كارگردانان را كه در نشست امروز نيز كاملا مشخص بود، نشانه اي از فضاي باز موجود در عرصه سينما دانستند و خاطرنشان كردند: بروز خطا در جهت گيري يك فيلم، متاثر از علل و عوامل مختلفي است و نبايد همه را به پاي كارگردان سينما نوشت.
حضرت آيت الله خامنه اي، فيلم را تجلي معرفت دروني كارگردان و عوامل دست اندركار ساخت فيلم دانستند و افزودند: بايد ديد آيا دستگاه هاي ذيربط زمينه انتقال مفاهيم خوب، صحيح و متعالي را به كارگردانان سينما فراهم كرده اند كه از فيلم آنان انتظار انعكاس اين مفاهيم را داشته باشند كه متاسفانه بايد گفت در اين زمينه كم كاري شده است.
حضرت آيت الله خامنه اي همچنين در خصوص جشنواره هاي بين المللي و حضور در آنها خاطرنشان كردند: مصالح فرهنگي كشور ملاك حضور در جشنواره ها است و براي حضور يا عدم حضور در اين جشنواره ها بايد مصالح فرهنگي را در نظر گرفت.
در اين ديدار همچنين آقاي صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در سخناني وفاداري به ايران را ويژگي بارز كارگردانان سينمايي كشور دانست و با اشاره به تلاش هاي دولت براي حمايت از سينما و تقويت زيرساخت هاي آن گفت: از جمله برنامه هاي وزارت ارشاد توجه به اقتصاد سينما در كنار ساير ابعاد و تقويت ادبيات داستاني به عنوان پايه و اساس فيلمنامه ها است به گونه اي كه سينماي ايران در پايان چشم انداز بيست ساله، جايگاه ويژه خود را بدست آورد.

 

بازداشت پنج خارجي در آبادان به اتهام جاسوسي

اطلاعات رسيده به خبرنگار «بازتاب»، حاكي از آن است كه به تازگي، پنج خارجي كه مأموران ايراني به اقدامات آنان مشكوك شده‌اند، به اتهام جاسوسي، دستگير و به زندان آبادان منتقل شده‌اند.
بنا بر اين گزارش، اين پنج نفر در آب‌هاي «بوسيف» و منطقه «نهر بهمن‌شير كهنه» هنگامي بازداشت شده‌اند كه در حال حركت در آب‌هاي ايران بوده‌اند.
مأموران ابتدا 9 نفر را كه خود را صياد معرفي مي‌كردند، در اين منطقه دستگير كرده‌اند و پس از پنج نفر آنان توضيح قانع كننده‌اي براي ورود به آب‌هاي ايران نداشته، آنان را روانه زندان كرده تا وضعيتشان مشخص شود. چهار نفر ديگر از اين افراد نيز پس از بازجويي به سمت آب‌هاي عراق طرد و آزاد شدند.
گفته مي‌شود، هرچند دلايل محكمي براي جاسوسي اين افراد، كه هر از چند گاه به آب‌هاي سرزمين ايران در اروند و بهمن شير تجاوز مي‌كنند در دست نيست، اما احتمالاتي وجود دارد كه اين افراد براي تجسس و بررسي وضعيت نيروهاي نظامي و انتظامي ايران، همكاري‌هاي اطلاعاتي با نيروهاي آمريكايي داشته باشند، چرا كه ورود آنان به اين مناطق، به ‌رغم اين‌كه مي‌دانند، ممنوع بوده و خطراتي براي آنان دارد، افزايش يافته است.

 

اخطار ايران به اتحاديه اروپا در زمينه حقوق بشر


وزارت امور خارجه كشورمان در يادداشتي به رياست دوره اي اتحاديه اروپا با انتقاد شديد از نقض حقوق بشر در برخي از كشورهاي اروپايي خواستار انجام اقدامات موثر در اين زمينه شد.
به گزارش اداره كل اطلاعات و مطبوعات وزارت امور خارجه در اين يادداشت با اشاره به وخامت اوضاع و نقض حقوق بشر در فرانسه و ازسرگيري مجدد درگيري هاي خياباني، حكومت نظامي در تعدادي از شهرها، بحران قانون كار، حمله به دانشگاه سوربن، وضعيت تاسف برانگيز زندان ها و شكنجه زندانيان و اتخاذ سياست هاي نادرست از اوضاع رقت بار سيستم قضايي و اجتماعي آن كشور اظهار تاسف و نگراني شده است.
در اين يادداشت همچنين با اشاره به موارد نقض حقوق بشر در انگليس، اسلام ستيزي در مدارس اين كشور و فرانسه از ديگر موضوعاتي است كه مورد توجه قرار گرفته است.
جمهوري اسلامي ايران ضمن ابراز نگراني از وضعيت اقليتهاي مسلمان در كشورهاي اروپايي بطور موكد از اتحاديه اروپا درخواست نموده است تا اقداماتي در جلوگيري از توهين به اسلام و مسلمانان در كشورهاي عضو اتحاديه (مانند تصويب قانون منع توهين به مذاهب) را به اجرا گذارند. همچنين امكان حضور زنان مسلمان را در بخشهاي مختلف جامعه در چارچوب حقوق مدني و سياسي فراهم آورند.
وزارت امور خارجه در اين يادداشت به نقل از گزارش خانم آورز بازرس امور زندان هاي انگليس به موارد متعدد حاد و قابل انتقاد درخصوص وضعيت زندان هاي انگليس، اعمال خشونت آميز نسبت به مهاجرين و پناهجويان اشاره شده است.

 

سازمان قضايي نيروهاي مسلح 8 نفر را در خصوص سقوط هواپيماي 130-C مقصر شناخت


4 نفر از تيپ ترابري منطقه هوايي مهرآباد و 4 نفر از بخش مراقبت پرواز و تقرب فرودگاه مهرآباد مرتكب قصور شده اند.
سازمان قضايي نيروهاي مسلح در خصوص رسيدگي به پرونده سانحه سقوط هواپيماي 130-
C طي صدور اطلاعيه اي اعلام كرد: با وقوع اين حادثه و ارجاع پرونده به سازمان قضايي نيروهاي مسلح تيم ويژه تحقيق به سرپرستي بازپرس شعبه اول دادسراي نظامي تهران با صدها ساعت كار مستمر اين سانحه را از جوانب گوناگون مورد بررسي دقيق و فني قرار دادند.
براساس قرار نهايي دادسراي نظامي تهران كه در 93 صفحه تنظيم شده است و با توجه به نتايج تحقيقات و بررسي هاي به عمل آمده، معاينات و تحقيقات محلي، نظريات هيأت هاي كارشناسي و اظهارات شهود و مطلعين، قصور چهار نفر از مسئولان و كاركنان تيپ ترابري منطقه هوايي مهرآباد و چهار نفر از مسئولين و كاركنان بخش مراقبت پرواز و تقرب (اپروچ) فرودگاه مهرآباد، در اين سانحه اثبات و پرونده آنان به اتهام مشاركت در اهمال، سهل انگاري، بي مبالاتي و عدم رعايت نظارت دولتي مقررات ايمني مربوط به پرواز و هوانوردي منجر به قتل غير عمدي (شهادت) سرنشينان هواپيما و تعدادي از رهگذران و ايراد صدمه بدني غيرعمدي به تعدادي از ساكنين و رهگذران محلي با صدور قرار مجرميت و كيفر خواست به دادگاه نظامي تهران ارسال شد.
اين اطلاعيه مي افزايد: ادامه رسيدگي به پرونده در دادگاه نظامي يك تهران ادامه پيدا خواهد كرد و بديهي است كه براساس حكم دادگاه و طي مراحل دادرسي، مقصرين نهايي و ميزان قصور متهمان تعيين خواهد شد.

 

 

خارجی

 

نخست وزير دانمارك مسئول بحران كاريكاتورهاي موهن شناخته شد


نخست وزير دانمارك مسئول اصلي بحران كاريكاتورهاي موهن شناخته شد كه در ماه هاي اخير تصوير دانمارك را در جهان اسلام خدشه دار ساخته است.
به گزارش خبرگزاري فرانسه از كپنهاگ، اين اولين تحقيقات انتقادآميز در مورد اين بحران است كه مهمترين آن از زمان پايان جنگ جهاني دوم در دانمارك به حساب مي آيد و طي آن 4000 سند در كتابي تحقيقاتي به نوشته «توگر سيدنفادن» سردبير روزنامه «پوليتيكن» (نزديك به حزب چپ ميانه، مخالف) و تاريخداني به نام «رونه انگلبرت لارسن»، بررسي و تجزيه و تحليل شده است.
به گفته «سيدنفادن»، اين تحقيقات نشان مي دهد كه «اندرس فوگ راسموسن»، نخست وزير دانمارك، «افكار عمومي اين كشور را ملعبه دست خود كرده و موفقيتي معنادار نيز دراين زمينه كسب كرده است.» او همچنين بسيار «بي سياست» عمل كرده است.
«سيدنفادن» تصريح مي كند: «خارق العاده ترين پديده كه از اين ماجراي محلي بحراني جهاني ساخته، بي سياستي دولت دانمارك بوده كه پيوسته هرگونه گفتماني را با جهان اسلام مردود شمرده است.»
به گفته او، ممانعت آقاي نخست وزير در اكتبر 2005 از ملاقات با سفيران 11 كشور مسلمان در كپنهاگ كه قصد داشتند با او درباره كاريكاتورهايي كه ماه پيش از آن در روزنامه «جيلندز- پوستن» و جو خصمانه اي كه نسبت به اسلام در دانمارك پديد آمده، گفت وگو كنند، خود شاهد ماجراست.» «سيد نفادن» تاكيد مي كند: «دولت دانمارك به مردم اينطور القا كرد كه سفيران مي خواستند كه نخست وزير دراين ماجرا دخالت و آزادي افكار را دراين كشور محدود كند، اما اين موضوع واقعيت ندارد.»
كتاب فوق كه 336 صفحه دارد، تحت عنوان «بحران كاريكاتور- تاريخچه و مسئوليت ها از امروز در كتابفروشي هاي دانمارك به فروش گذاشته مي شود. اين كتاب همچنين اولين كتابي است كه امامان مسلمان دانمارك را در افكار عمومي دانمارك مسئول اعتراض هاي خشونت آميز جهاني عليه اين كشور هستند، تبرئه مي كند. اين اعتراض ها در واقع پس از چاپ كاريكاتورها در نشريات اروپايي به راه افتاده است.
اين كتاب همچنين خاطرنشان مي كند كه «حتي پليس مخفي دانمارك اعتراف كرده كه نقشي مثبت در ايجاد اين بحران ايفا كرده است.»
از ديگر سو، به نوشته روزنامه «لوموند» فرانسوي دولت دانمارك دراين ماجرا در گزارش كارشناسان پيرامون سياست عربي اش نيز به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است.
روزنامه محافظه كار «جيلندز- پوستن» 24 مه نوشت: «به گفته پژوهشگران، فوگ مسئول بحران است». به نوشته رسانه هاي دانمارك، مهمترين خطاي نخست وزير اين كشور، مخالفتش با ملاقات با سفيران كشورهاي مسلمان بود.

 

دختر فلسطيني: عذرخواهي اسرائيل را نمي پذيرم


هدي قليه دختر فلسطيني كه در جريان كشتارهاي وحشيانه رژيم صهيونيستي به مناطق ساحلي نوار غزه تمامي اعضاي خانواده اش را از دست داده، مي گويد عذرخواهي اسرائيل را نمي پذيرد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران به نوشته روزنامه «شرق الاوسط» (چاپ لندن) اين كودك 10ساله فلسطيني در كنفرانس مطبوعاتي كه از سوي وزارت اطلاع رساني فلسطين در نوار غزه و با حضور حقوقدانان و مسئولان نهادهاي محلي فلسطيني برگزار شد، اظهار داشت: هرگز عذرخواهي اسرائيل را به دليل كشتار ناعادلانه خانواده ام نخواهم پذيرفت.
وي در پاسخ به سوال خبرنگاران مبني بر اينكه اولين شب زندگي بدون حضور اعضاي خانواده اش را چگونه سپري كرده، گريه بلندي سر داد كه عمويش از خبرنگاران خواست وضعيت روحي كودك را درك كنند.
يونس، عموي اين دختر فلسطيني در پاسخ به اين سوال گفت كه وي را با خوراندن داروهاي آرام بخش خوابانده اند.
وي با بيان اينكه در حال حاضر تمامي آشنايان اين كودك در غم و اندوه به سر مي برند، افزود: همگي نسبت به دريا عقده رواني پيدا كرده ايم. ديگر به ساحل نگاه نخواهيم كرد و در دريا شنا نمي كنيم. ما در اينجا از تمامي افراد آزاده در جهان مي خواهيم تا با خانواده اين كودك ابراز همدردي كنند.
وي به خبرنگاران گفت: «چه گناهي كرده ام كه حال بايد بدون خانواده ام زندگي كنم؟»
خاله اش به خبرنگاران گفت: همواره سعي كرده ام به او بگويم كه مادرش برمي گردد و او دوباره مي تواند با برادرش بازي كند، ما نمي خواهيم حقيقت را به او بگوئيم، فقط مي خواهيم او بهبود پيدا كند.

 

جشن و پايكوبي مردم اوكراين پس از فرار نظاميان آمريكايي


پس از فرار نظاميان آمريكائي از جنوب اوكراين مردم اين كشور به جشن و پايكوبي پرداختند.
به گزارش واحد مركزي خبر از كيف، پس از آنكه با ادامه اعتراض هاي مخالفان ناتو در اوكراين كه از دو هفته پيش با ورود نيروها و تجهيزات نظامي آمريكائي به بندر «فئودسيا» در جنوب اين كشور آغاز شده بود، صدها نظامي آمريكائي ناچار شدند با عجله خاك اين كشور را ترك كنند. فرار اين نظاميان باعث شد كه مردم اوكراين در سواحل اين كشور، هنگام فرار آمريكائي ها و پس از آن به شادماني بپردازند. اين در حالي است كه تجهيزات نظامي آمريكائي ها كه در بندر «فئودسيا» در جنوب اوكراين تخليه شده بود همچنان در اين منطقه باقي مانده است.
مردم اوكراين باحضور ناتو و آمريكا در كشورشان و عضويت كيف در پيمان آتلانتيك شمالي مخالفند

 

تركيه به اتحاديه اروپا هشدار داد


همزمان با نشست وزيران خارجه اتحاديه اروپا در بروكسل، تركيه هشدار داد كه در صورت توقف مذاكرات الحاق، سياستش را در قبال اين اتحاديه تغيير خواهد داد.
به گزارش ايسنا، وزيران خارجه اتحاديه اروپا روز گذشته براي آخرين بار با قبرس، عضو جديداين اتحاديه، درباره درخواست تركيه مبني بر پيوستن به اتحاديه اروپا ديدار و گفت و گو كردند.
قبرس كه هم اكنون به عضويت اتحاديه اروپا درآمده است مي تواند عضويت تركيه را در اين اتحاديه وتو كند. وزير خارجه قبرس هنگام ورود به جلسه اتحاديه اروپا گفت: آنكارا بايد ابتدا ملزم به رسميت شناختن و عادي سازي روابط با «نيكوزيا» شود، در غير اين صورت قبرس از حق وتو خود در هر مرحله از الحاق استفاده مي كند تا مانع پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا شود.
در عين حال، تركيه كه قبرس را به رسميت نمي شناسد، به اتحاديه اروپا هشدار داد كه در صورت توقف مذاكرات الحاق، سياستش را در قبال اين اتحاديه تغيير خواهد داد.
همچنين به گزارش خبرگزاري فرانسه، در پي تصميم اتحاديه اروپا مبني بر دخالت در انتخابات جمهوري دموكراتيك كنگو و فرستادن 2000 نيروي امنيتي براي تأمين امنيت اين انتخابات، مردم كنگو به خيابان ها ريخته و عليه مداخله اتحاديه اروپا در امور داخلي كشور خود، تظاهرات كردند.

  

خبرهای ...

 

عضو كميسيون اصل 90 مجلس:

محل واريز 6 ميليارد دلار درآمد نفتي سال 83 معلوم نيست


عضو كميسيون اصل 90 با اشاره به سكوت مجلس در قبال نامعلوم بودن وضعيت 6 ميليارد دلار درآمد نفتي سال 83 كشور بر برخورد قاطع با متخلفين به بيت المال در حوزه نفتي تاكيد كرد و گفت: مسئولان ذي ربط بايد در اين خصوص پاسخگوي ملت باشند.
عشرت شايق در گفت و گو با خبرگزاري فارس اظهار داشت: در تفريغ بودجه سال 83 تخلفات متعددي از سوي ديوان محاسبات به مجلس گزارش شده بود كه در يكي از بندهاي اين گزارش آمده است كه 6 ميليارد دلار نفت فروخته شده ولي درآمد حاصل از آن نه به خزانه مملكت و نه به حساب دولت رفته و وضعيت آن نامعلوم است.
وي اظهار داشت: براي اولين بار در تاريخ تفريغ بودجه ديوان محاسبات، تفريغ نفت را در يك جلد مجزا مشتمل بر 100 صفحه به مجلس ارائه داده كه در يكي از بندهاي آن وضعيت درآمد حاصل از 6 ميليارد دلار نفت نامعلوم است؛ به طوري كه 12 مستشار مالي ديوان محاسبات، رئيس و دادستان ديوان محاسبات نيز بر نامعلوم بودن اين موضوع تاكيد كرده و صحه گذاشتند.
شايق با تاكيد بر اينكه مجلس بايد در قبال نقض حقوق اقتصادي مردم حساس بوده و پاسخگو باشد، تصريح كرد: كميسيون هاي برنامه و بودجه، انرژي و اقتصاددانان مجلس و نمايندگان مرتبط با اين موضوع بايد نسبت به اين گونه تخلفات گسترده بيش از همه حساس بوده و آن را پيگيري كنند.
وي گزارش 100 صفحه اي ديوان محاسبات درمورد تفريغ بودجه نفت را داراي پيام مهمي خواند و افزود: براي بنده جاي سؤال است كه چرا كميسيون هاي مهم ذي ربط مجلس و 15 اقتصاددان مجلس كه سر كوچك ترين موضوعي مثل اهداي 10 سكه موضع گيري مي كنند، ولي در پيگيري تخلف به اين بزرگي سكوت كرده اند و نسبت به آن بي اعتنا هستند.
عضو كميسيون اصل 90 مجلس گفت: با توجه به نقش نظارتي مجلس در خصوص تخلفات صورت گرفته در بودجه كشور، نمايندگان بايد با پيگيري اين موضوع مشخص كنند كه آيا اين تخلف در دادسراي ديوان رسيدگي شده يا نه و آيا متخلفين به دستگاه قضائي معرفي شده اند و در صورت رسيدگي گزارش آن كجاست؟

 

«چنگيزخان»، پدر جهاني سازي!


بنيانگذار «جهاني سازي» در اصل نه آمريكايي ها بوده اند، نه اروپايي ها و نه هيچكس ديگري كه در عصر جديد زندگي مي كند... بلكه، «چنگيزخان» مغول بوده كه اوايل قرن هيجدهم امپراتوري عظيمي براي خودش درست كرده بود كه بيشتر خاك آسيا، خاور ميانه و اروپاي شرقي را مي پوشاند!
دست كم، اين چيزي است كه روزنامه رسمي «چايناديلي» چيني سخت به آن اعتقاد دارد و درباره اش مي نويسد: «ما فكر مي كرديم كه جهاني سازي يعني فروختن كوكاكولا به كلكته... اما، پژوهشگران با اطمينان مي گويند كه اين روند 800 سال پيش، در زماني كه چنگيز خان امپراتوري اش را راه اندازي مي كرد، شروع شد!» اين پژوهشگران كه در ادعايشان هيچ اشاره اي هم به بي رحمي و خونخواري جناب «چنگيز» نمي كنند، معتقدند كه اين خان مغول با فتح و فتوحاتش وسيع ترين امپراتوري متحد هر زمان را بنا نهاده كه در همه جاي آن معاملات تجاري و فرهنگي يكساني انجام مي گرفت و درست مشابه چيزي بود كه امروز جهاني سازي انجام مي دهد! از بين اين پژوهشگران هم «هائوشي يوان» از آكادمي علوم اجتماعي چين، توضيح مي دهد كه به اين ترتيب، «چنگيزخان» همه خصوصيات جهاني سازي- مثل محدود كردن فضا و زمان و از بين بردن مرزها- را پايه گذاري كرده بود.
بهرحال، اين همه حرف و حديث در سميناري مطرح شده كه به مناسبت هشتصدمين سالگرد تاسيس اين امپراتوري برپا شده بود و بيشتر از 50 كارشناس و پژوهشگر چيني، مغولي، روس، ژاپني و آمريكايي در آن شركت كرده بودند.

 

به خاطر چاپ تصويري موهن در كتاب درسي مدرسه بين المللي

هنگ كنگ از مسلمانان پوزش خواست


يك مدرسه بين المللي هنگ كنگ به خاطر چاپ تصويري توهين آميز به پيامبر اسلام در كتاب درسي خود، از مسلمانان عذرخواهي كرد.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس، اين تصوير كه در آن پيامبر اسلام ملبس به لباسي شبه بمب تصوير شده بود، با اعتراضات گسترده مسلمانان جهان مواجه شد. تصوير مزبور در كتابي ويژه دانش آموزان سال آخر دبيرستان بين المللي هنگ كنگ كه فرزندان خانواده هاي ثروتمند هنگ كنگي در آن تحصيل مي كنند، به چاپ رسيده بود.
به گزارش روزنامه «ساندي مورنينگ پست»، «ريچارد مولر» مدير مدرسه با عذرخواهي از مسلمانان گفت تهيه اين كتاب با عجله صورت گرفته و تصوير مزبور به دقت بررسي نشده بود. در اين حال، محمد ارشاد، يكي از رهبران جامعه مسلمانان هنگ كنگ گفت، قصد دارد امروز با مديران مدرسه ديدار كند تا آنها درك بهتري از اسلام به دست آورند.انتشار اين تصوير اعتراضات گسترده اي را به دنبال داشت و روزنامه هاي اروپايي به بهانه آزادي بيان آن را مجددا و بارها چاپ كردند.

 

آمريكا به دكترين نظامي ايراني روي آورد


آمريكا پس از آنكه خود را در مقابل خطر قايق هاي تندرو ايران ناتوان ديد، دكترين نظامي خود را تغيير داده و به استفاده متقابل از قايق هاي تندرو روي آورده است.
سي.ان.ان گزارش داد: نيروي دريايي آمريكادر آينده نه چندان دور به نوعي از نسل جديد كشتي ها كه ويژگي آن كوچكي و تحرك سريع باشد، مجهز مي شود.
براساس اين گزارش، درياسالار «چارلز هميلتون» كه نظارت بر اجراي اين پروژه را بعهده دارد، گفته است: اين اقدام براي مقابله با تهديدات امروز ضرورت دارد.
گفتني است در جريان دفاع مقدس جمهوري اسلامي با تكيه بر استراتژي هاي بديع در مواجهه با استراتژي هاي كلاسيك و شناخته شده به استفاده از روش هايي روي آورد كه نيروهاي كلاسيك را زمين گير كرد و اقدام اخير آمريكا كه با ناديده گرفتن نقش روحيه معنوي رزمندگان بسيجي به توليد جنگ افزارهاي كوچكتر دريايي روي آورده برخاسته از خاطره آن روزهاست.
پيش از اين كارشناس هاي «كميسيون تدوين استراتژي امنيت ملي آمريكا» در كتابي كه براي تبيين استراتژي امنيتي آمريكا در قرن 21 نوشته بودند به مقامات آمريكايي توصيه كردند: «آمريكائيان اينك نسبت به گذشته امنيت كمتري دارند و در آينده نيز بطور پيوسته و فزاينده اين امنيت كاهش خواهد يافت. تهديدات و خطراتي كه به لحاظ تاريخي بدان خو گرفته ايم مانند ارتش هاي تا بن دندان مسلح و موشك هاي كوه پيكر با تهديدات آينده تفاوت چشمگير دارند. احتمال دارد در آينده شاهد عملياتي عليه تجهيزات بزرگ خويش باشيم و نتوانيم با امكانات سنگين به مقابله با آنها برخيزيم».

 

 

تحلیل هفته

 

پشت به خورشيد

لاپلاس، رياضي دان بلندآوازه فرانسوي مي گفت؛ اگر شخصي پشت به خورشيد در يك كوير حركت كند، سايه خود را همواره پيش روي خواهد داشت و نبايد تصور كند با دويدن تندتر و سرعت گرفتن بيشتر مي تواند از سايه خويش سبقت بگيرد، چرا كه طبيعت اينگونه حركت -يعني پشت به خورشيد دويدن- پيش روي داشتن سايه خويش است و چاره آن است كه جهت حركت خود را تغيير دهد.
اين روزها، سخن از ائتلاف دو حزب كارگزاران و مشاركت در ميان است و از انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا، خبرگان و در آينده اي دورتر، انتخابات مجلس و رياست جمهوري، به عنوان هدف هاي پيش روي اين ائتلاف ياد مي شود.
ادامه فعاليت احزاب سياسي -حتي اگر بعد از شكست ها و ناكامي هاي سخت و پي در پي باشد- حق طبيعي آنهاست و ائتلاف براي رسيدن آسان تر به قله ها و كرسي هاي قدرت نيز روالي پذيرفته شده است. اما ضروري تر آن كه، پيش از شروع دوباره، راه طي شده مورد ارزيابي قرار گيرد و با شناسايي دقيق گام هاي به غلط پيموده و گام هاي ضروري ناپيموده، از اولي اجتناب و بر دومي تأكيد شود. ولي در افق پيش روي اين دو گروه نشانه اي از عبرت و تلاش يا تصميم براي خروج از غفلت ديده نمي شود.
آقاي مرعشي، از اعضاي اصلي حزب كارگزاران كه به تازگي در جايگاه سخنگوي اين حزب قرار گرفته، طي مصاحبه اي با خبرگزاري مهر از تلاش كارگزاران براي ائتلاف با تمامي گروهها و احزاب همفكر خبر داده است و در مصاحبه جداگانه اي با خبرگزاري ايسنا، بر درستي راه طي شده تاكيد ورزيده است و از هم اكنون مي توان حدس زد كه اگر قرار است آش همان آش باشد به يقين «كاسه» نيز همان «كاسه» خواهد بود و اين بار دو حزب كارگزاران و مشاركت، جز خروج از گردونه اقبال ملت، نصيبي نخواهند داشت، چرا كه به قول لاپلاس، همچنان پشت به خورشيد مي دوند!
آقاي مرعشي در توضيح «ائتلاف بزرگ» مورد نظر حزب كارگزاران به خبرنگار ايسنا گفته است؛ «حزب كارگزاران سازندگي تاكنون جداگانه با حزب اعتماد ملي، مجمع روحانيون مبارز، حزب مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، حزب اسلامي كار و حزب اعتدال و توسعه رايزني كرده است، پس از اين رايزني ها منتظريم همه گروهها با هم وارد صحنه شوند و چنانچه اختلافاتي هم وجود داشته باشد در رفع آن تمام تلاش خود را به كار خواهيم گرفت.»
صرفنظر از وزن و قد و قواره متفاوت احزاب و گروه هاي يادشده بايد پرسيد اين ائتلاف با چه منظور و براي رسيدن به كدام مقصود صورت مي پذيرد؟ آنچه در نگاه اول به نظر مي رسد، نقطه مشترك دو حزب كارگزاران و مشاركت و برخي ديگر از گروههاي همسو با آنان، مخالفت با جريان به حاكميت رسيده اصولگرايان است. مخالفت با يك جريان سياسي و طيف به حاكميت رسيده مي تواند محور ائتلاف باشد و احزاب و گروههاي مختلف را گردهم آورد، اما در اين ميان نكته ظريفي هست كه به عمد يا به غفلت از نگاه آنان دور مانده است.
سخنگوي حزب كارگزاران در مصاحبه با ايسنا مي گويد: «شعارهاي دولت نهم همان شعارهاي اوايل انقلاب است كه ما -كارگزاران- نيز اين شعارها را با اخلاص و در حضور جمع كثيري از نيروهاي انقلاب مورد استفاده قرار داده بوديم».
خب! اگر شعارهاي دولت نهم همان شعارهاي اول انقلاب است و حزب كارگزاران نيز به قول سخنگوي خود خالصانه به دنبال آن بوده و هست، چرا به جاي كمك به دولت نهم و همكاري و همراهي با آن، در پي ائتلاف عليه آن هستيد؟! ممكن است استدلال كنيد كه دولت نهم در تحقق اين شعارها ناتوان است. بر فرض قبول اين فرضيه! -كه از اساس باطل است- چرا توان خود را براي همكاري با اين دولت كه همه روزه بر اقبال مردمي آن افزوده مي شود به كار نمي گيريد؟!
ممكن است گفته شود -كه گفته اند- دولت آقاي احمدي نژاد، نيروهاي حزب ما -كارگزاران- را به كار نمي گيرد. كه ضمن ترديد در كليت اين ادعا بايد گفت: اولاً؛ مگر تنها راه خدمت و همكاري با دولت، حضور در كابينه و ساير پست ها و مسئوليت هاي كليدي است؟ ثانياً؛ رئيس جمهوري كه تا چند ماه قبل او را مرتجع، فاشيست، عقب مانده، بي صلاحيت، عامل اختناق و... مي ناميديد و شعارهاي زشت و سخيف حزب شما عليه او در و ديوار شهرها را پر كرده بود، چگونه مي تواند به شما اعتماد كند و اگر از حق خود بگذرد، با چه توجيه و توضيح، حقي را كه مردم به امانت در اختيار او نهاده اند ناديده بگيرد؟ و...
بنابراين، اگر در ادعاي خود صادق هستيد و بر اين باوريد كه شما نيز همين شعارهاي دولت نهم را خالصانه دنبال مي كرده ايد! ابتدا «تن سياسي» خود را به قول خواجه شيراز به آب توبه شستشو كنيد و آنگاه به خرابات درآييد.
اما، شواهد و قرائن حكايت از آن دارد كه حزب كارگزاران و خواهرخوانده اش حزب مشاركت، از گذشته عبرت نگرفته و درسي كه در مكتب انقلاب به كار آيد، نياموخته اند.
سخنگوي محترم حزب كارگزاران در مصاحبه با ايسنا، ابتدا تأكيد مي ورزد شعارهاي دولت نهم همان شعارهاي اوايل انقلاب است كه حزب كارگزاران نيز خالصانه آن را دنبال مي كرده است ولي بلافاصله، آنچه در درون حزب مي گذرد را بر زبان آورده و در بياني كاملاً متضاد مي گويد: «دولت آقاي احمدي نژاد، دولتي است با گرايش هاي كاملاً متفاوت از دولت هاي پيشين»! كه بايد گفت، وقتي از يك سو معتقديد گرايش هاي دولت احمدي نژاد در نقطه مقابل دولت هاي كارگزاران و اصلاحات قرار دارد و از سوي ديگر بر اين باوريد كه شعارهاي اين دولت، شعارهاي انقلاب است، به صراحت اعتراف كرده ايد كه دولت هاي كارگزاران و اصلاحات در نقطه مقابل شعارها و گرايش هاي انقلاب قرار داشته اند. آيا غير از اين است؟! و آيا نتيجه ديگر اين اعتراف آن نيست كه مقصود نهايي از ائتلاف حزب كارگزاران و مشاركت مقابله با راه امام راحل(ره) و بينش و منش انقلاب است؟!
اگر چنين است -كه شواهد و قرائن موجود و سوابق و عملكرد گذشته اين دو حزب احتمال آن را قوت مي بخشد- به آقاي هاشمي و يا آقاي خاتمي آويزان نشويد. احزاب كارگزاران و مشاركت نشان داده اند كه زينت اين دو بزرگوار نبوده و نيستند... و البته اين دو بزرگوار هم بايد گيره هايي را كه محل آويز احزاب كارگزاران و مشاركت است از اطراف خود دور كنند.

حسين شريعتمداري

طنز سیاسی

 من ، ترانه ، جام جهاني 15 غلط دارم !

 عموم اهل ادب ، معمولا اهل سعه صدرند فلذا با يک دو غلط ناقابل در يک اثر شعري با تساهل و تسامح برخورد مي کنند و مثلا با استناد به «اختيارات شاعري» طوري آن را نقد مي کنند که به صاحب اثر برنخورد.
اما از قديم الايام (از دوره بازگشت ادبي به بعد) گفتند: «اعوذ بالله من غضب الحليم»! وقتي کار شاعري به «گسترش اختيارات شاعري» برسد و در اثر شعري اش دچار «غلطهاي زيادي» و بيش از حد استاندارد شود هر آدم «شعردوست»ي را (ولو نامش «علي اصغر» هم نباشد و دکترا هم نداشته باشد) ناراحت مي کند و طرف از کوره در مي رود. باز خدا را صد هزار مرتبه شکر که شاعران عصر ما عموما سر به زير و نجيب اند و گر برنجند هم باز اهل «هجو کردن» نيستند. حال آن که در قديم بعضا اينچنين نبودند و روز روشن علنا مي فرمودند:

بيت هجو:
چو شاعر برنجد بگويد هجا
هجا تا قيامت بماند بجا

تمثيل خارجي : با اين حال ، اروپايي ها مثال خوبي دارند. مي گويند: در ظرف تفلون Open است ، حياي خود cat يا نيم کت [بچه گربه] کجا رفته؟... از مرحله «جام جهاني» آلمان پرت نيفتيم.
براي اين هيجدهمين جام ، ترانه هاي زيادي ساخته و پرداخته (و بعضا هم انداخته) شد که ما در تمام اين مدت بنا به مصالح ملي و ميلي سکوت کرديم. بعضي از کارها واقعا «شاهکار» بود و لبريز از «بينش » و «پژوهش» در جاي جاي آن. به خصوص اين جاي آن :
بيت مقفي :
هر که به ما شاخه گلي هديه داد
ملت ما باغ گلش تحفه داد

همقافيه «هديه» را مي بينيد؟... تحفه است ! حالا اين که شاعر احيانا تحت چه فشار و اجباري قافيه را باخته و بند را به آب داده ، خدا عالم است.
ما تا اين اندازه اش را داريم مي فهميم که گويا اين «بحران ترانه»اي که گاهي عده اي از اهل شعر به آن اشاره مي کنند ، ظاهرا چندان هم بي ربط نمي گويند. ذيلا توجه گرامي شما را به اظهارنظر تني چند از شاعران و ترانه سرايان معاصر با بنده کمترين ، درخصوص متن ترانه اي که توسط يکي از برادران شاعرمسلک براي اعزام به جام جهاني سروده شده و سپس توسط فدراسيون فوتبال کشورمان رسما به عنوان سرود ملي ايران در جام جهاني معرفي و اين شبها از شبکات سيما دارد پخش و پلا مي شود ، جلب مي کنيم :

عبدالجبار کاکايي : دانش پايين و فقر انديشه و ناتواني در پيوند زدن موضوع ورزش با مفاهيم پهلواني و اسطوره اي باعث شده تا چنين ترانه ضعيفي از کار درآيد. [با اين توصيفات بهتر آن بود که به جاي عبارت «از کار درآيد» مي گفتند: «از آب درآيد»!]

مصطفي محدثي خراساني : ما قبلا با کلام حافظ به آلماني ها معرفي شده ايم و حتي «گوته» بزرگترين شاعر آنها را تحت تاثير قرار داده ايم. حالا با اين پيشينه ، جاي تاسف است که يک اثر بي محتوا و نامنسجم که کوچکترين نشاني از ظرفيت و ظرافت هاي زبان فارسي در آن نيست قرار است ، بيانگر احساس و انديشه اين ملت باشد و با مردم جهان سخن بگويد. [معذلک کمي زيادي نگرانيم. خوشبختانه در حال حاضر «گوته» زنده نيست. فقط مسابقات جام پخش زنده است!]

سهيل محمودي : سخن گفتن درباره شعري که ابتدايي ترين قواعد دستوري و ساده ترين اصول و فنون قافيه در آن زير پا گذاشته شده ، کار سختي است.
بايد بپرسيم که آيا مردم کوچه و بازار يا مفاخر ادبي اين سرزمين هم همين گونه بي ربط حرف مي زنند؟ [اگر مي خواستند بي ربط حرف بزنند که مي رفتند زيرآبي براي «آرش» و ساير خوانندگان آن ور آب ، مثلا ترانه مي گفتند. خوشبختانه : «ملت ما ملت بخشايش است / صلح طلب ، طالب آرامش است». فلذا بي ربط ، هر رطب و يابسي را به هم نمي بافد.]

اسماعيل اميني : اين شعر در 15 بيت از 16 بيت ، غلط فاحش دارد. مثلا در بيت «حکم اهوراست [منظور اهورا ايمان نيست] به اهريمنان / پارسيان تا به ابد قهرمان» 2 مورد اشکال وجود دارد. اولا اين يعني نعوذبالله خدا به شيطان حکم کرده که ايران را قهرمان کند ؛ ثانيا....[متاسفانه مورد ثاني در اصل خبر چاپ نشده بود، اما به نظر ما علاوه بر اين 2 اشکال وارده ، يک اشکال سومي هم هست. احساس مي کنم به طور زيرپوستي براي يکي از بانکهاي خصوصي کشور هم به طور خصوصي تبليغ جهاني شده است البته ادعا نمي کنم که در قبال آن خداي نکرده ، بلا به دور ، چيزي هم به سراينده ماسيده!]

نتيجه گيري جهاني : حالا هي بگوييد باختن ما در مقابل تيم مکزيک تقصير علي دايي و ابراهيم ميرزاپور و... فلان و بهمان ملي پوش زحمتکش بود. يک همچين سرود و ترانه اي را براي شما هم بخوانند، رمق از همه جايتان در مي رود. در رفتن «آن» از بدن ، گويند هر نوعي سخن ! گل زدن پيشکش. طرف حتي ممکن است دروازه را هم با دروازه شمرون خودمون اشتباه بگيرد. چي خيال کرديد؟!...

رضا رفيع

خدا بخير کند

 في الحال در مملکت ، جمله رعايا و نوکرها يک قدري از بابت اين که تيم فوتبال بازنده گرديده ، ابراز تاسف و تحقير کرده ، قدري بفهمي نفهمي گرد افسردگي و يک چيزي که علماي علم پسيکولوژي به آن دپرسيون مي گويند ، روي سر ملت پاشيده شده ، يک عده دست به دمونستراسيون زده ، از بابت اين مرد اجنبي برانکو نام متحصن شده ، مي گويند هر چه هست زير سر اين مرد نصراني بوده ، بلکه شايع شده که بعضي معاندين چوپ لاي چرخ فوتبال مملکت گذاشته ، از براي اين که مبادا مملکت اسلام ، قهرمان جهان شده ، دراين خصوص حرف و حديث بسيار بوده ، از بابت ميرزا علي آقاي دايي هم غرولند بسيار بوده ، چه حرفها که آدم نمي شنود. بعضي مي گويند، اين مرد غيور که به مرحوم آقا تختي رحمت الله عليه تاسي کرده و متخلق به اخلاق آن مرحوم بوده ، در برابر اين هجمه ها سکوت کرده ، هيچ نگفته ، من بعد نيز هيچ نگويد ، چرا؟ براي اين که اخلاق او به اخلاق جوانمردي مايل بوده و از اين قبيل حرفها، زياد شنيده ، لکن هيچ به روي خود نياورده.
علي اي حال ، ملت يک قدري عصباني بوده ، در ولايت خرمشهر ، اين طور که روزنامچه ها راپورت داده اند يک عده جوان اهل خوزستان در تحصن خود دست به دعا برداشته بلکه دايي خودش به اراده خودش از مسابقه منصرف شده ، لکن حقير بعيد مي داند که اين ميرزا علي آقا به دعاي اين اهل شباب گردن بگذارد ، هر چه هست زير سر اين مرد نصراني ، برانکو بوده به قاعده 8 سال است که در مملکت ايران بوده ، لکن حتي يک کلمه لسان آدميزاد ياد نگرفته ، دريغ از سلام و خداحافظ. هر کجا خواسته برود و با هر که خواسته بنشيند ، بدون حضور اين ميرزا علي آقا چلنگر - ديلماج مخصوص - نرفته ، اگر يک روز اين حضرت ديلماج خانه نشين شود ، برانکو قدم از قدم برنداشته ، يک نان نمي تواند از در دکان نانوايي ابتياع نمايد ، چه برسد به باقي حوائجش.
خدا آخر عاقبت فوتبال را در اين مملکت بخير کند ، هيچ بعيد نبوده که آيين مردم به مثال مملکت کامرون که متعلق به زنگي ها و برزنگي ها بوده ، متغير شود ، يک وقت اختيار از کف داده ، کار دست خودشان يا فوتباليست ها يا مربي ها يا فدراسيون ، علي الخصوص اين ميرزا محمدخان دادکان بدهند ، خدا بخير کند. ان شاءالله.

راپورت خفيه / ميرزاسيدعلي ميرفتاح

  

گفت و شنود

 دونه دونه

گفت: اخيراً نامزد اصلاح طلبان در انتخابات نهم رياست جمهوري گفته است «دموكراسي از نان شب هم براي مردم واجب تر است.»
گفتم: همين حرف ها را زدند و به جاي رسيدگي به وضع معيشتي مردم، همين شعارها را تحويل ملت دادند كه با آن شكست هاي سنگين در چند انتخابات روبرو شدند.
گفت: شايد از نظر آنها، مردم و خواسته هاي مردم اهميتي ندارد.
گفتم: ديگه بدتر! چون اولين گام در دموكراسي، احترام به خواست مردم و پيروي از رأي و نظر آنهاست.
گفت: پس اين آقايان چه مي گويند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟!... شخصي انگور را با خوشه در دهان مي گذاشت و مي خورد. به او گفتند انگور را دانه دانه مي خورند نه خوشه خوشه جواب داد؛ اون بادمجونه كه دونه دونه مي خورند!

 

گزارش ویژه هفته

 

احمدي نژاد در مصاحبه با اشپيگل:

ملت ايران براي پيگيري مطالبات هسته اي خود مصمم است

اشاره:
چندي پيش رياست محترم جمهوري، دكتر محمود احمدي نژاد در مصاحبه اي با مجله اشپيگل به سؤالات اين رسانه آلماني در موضوعات مختلفي همچون برنامه هسته اي ايران، هولوكاست، رژيم صهيونيستي، روابط با عراق و... پاسخ داد. متأسفانه در اكثر جرايد پوشش اين مصاحبه در حد يك خبر بود. آنچه مي خوانيد متن كامل مصاحبه دكتر محمود احمدي نژاد با مجله اشپيگل است.
«محمود احمدي نژاد» رييس جمهوري اسلامي ايران در گفت وگو با نشريه آلماني «اشپيگل» به سؤالات مختلف «اشتفان آوس» سردبير اشپيگل، دكتر «گرهارد اشپورل» دبير سرويس سياست خارجي و خبرنگار قديمي اين نشريه در آمريكا و نيز «ديتر بدنارز» معاون دبير سرويس سياست خارجي اشپيگل كه بيش از دو دهه درباره ايران مطلب مي نويسد، درخصوص موضوعات مختلفي از جمله هولوكاست، جام جهاني فوتبال، روابط ايران و آمريكا و موضوع برنامه هاي هسته اي كشورمان پاسخ داد. بخشي از اين مصاحبه را مي خوانيد:
احمدي نژاد در ابتداي كار و در پاسخ به سؤالي درباره هولوكاست گفت: ما هولوكاست را نه تأييد مي كنيم و نه تكذيب زيرا ما مخالف هر نوع جنايتي عليه هر ملتي هستيم ولي مي خواهيم بدانيم كه آيا واقعاً اين جنايت اتفاق افتاده است يا خير؟ زيرا بر اين عقيده هستيم كه اگر يك واقعه تاريخي مطابق با حقيقت است، هرچه بيشتر درباره آن تحقيق و صحبت شود حقايق اطراف آن در نهايت روزي آشكار خواهد شد.
وي افزود: اين درحالي است كه تحقيقات انجام شده در اين زمينه در اروپا توسط دو قشر از دانشمندان صورت گرفته است كه يك دسته آنها با نگاه سياسي به اين موضوع پرداخته و آن را تأييد كرده اند و گروه ديگر نيز نظر مخالفي با اين موضوع دارند كه بيشتر آنها هم اينك در زندان بسر مي برند. به اعتقاد ما دولت هاي اروپايي بايد اجازه دهند كه يك گروه تحقيقاتي مستقل از تمام كشورهاي دنيا اين موضوع را مورد بررسي قرار دهند.
رييس جمهوري ادامه داد: اما موضوع اصلي اين است كه اگر مسئوليت آنچه كه به عنوان هولوكاست از آن ياد مي شود به عهده اروپاست، بايد پاسخ آن نيز در اروپا پيدا شود و نه در فلسطين زيرا درحال حاضر اين 5ميليون مردم فلسطين هستند كه آواره شده اند. ديدگاه هاي ما خيلي واضح است، ما مي گوييم اگر هولوكاست اتفاق افتاده بايد اروپا پذيراي تبعات آن باشد و مردم فلسطين نبايد هزينه آنرا پرداخت كنند.
رييس جمهوري اسلامي ايران با اشاره به حمايت اروپايي ها از رژيم اشغالگر قدس تصريح كرد: چرا دولت هاي اروپايي خود را متعهد كرده اند كه از اين رژيم دفاع كنند؟ تقصير نسل جوان امروزي آلمان چيست كه بايستي در مقابل صهيونيست ها احساس گناه كند؟ آنها چرا بايد اين هزينه به صهيونيست ها را از جيب خود پرداخت كنند؟
احمدي نژاد افزود: اگر اشخاصي در آن مقطع زماني مرتكب جنايت شده اند پس بايد 60سال پيش به دادگاه برده مي شدند، چرا بايد ملت آلمان به دليل اينكه در طول تاريخ گروهي به اسم آلماني ها مرتكب جنايت شده اند، امروزه بايد اينگونه مورد تحقير قرار گيرند؟ من بر اين باورم كه امروزه ملت آلمان هم زنداني هولوكاست است. به اعتقاد ما جنگ جهاني دوم كه در آن 60ميليون نفر جان خود را از دست دادند يك جنايت بزرگ بود كه جداي از اينكه اين جنايت عليه يك مسلمان باشد يا مسيحي يا يهودي آنرا محكوم مي كنيم.
رييس جمهور در بخش ديگري از سخنان خود با پرداختن به موضوع فلسطين تأكيد كرد: اجازه بدهيد كه يهوديان، مسيحيان و مسلمانان و بويژه مردم فلسطين خودشان آزادانه عقيده خود را اظهار كنند. اين درحالي است كه مخالفين اين پيشنهاد يعني آمريكا و دو سه كشور اروپايي، ترجيح مي دهند آنها با هم اختلاف داشته باشند. به اعتقاد من آن عده اي كه محققين هولوكاست را زنداني مي كنند، ضدصلح و مبلغ جنگ هستند، اما موضع ما دمكراتيك و مسالمت آميز است.
احمدي نژاد در ادامه اين گفت وگو همچنين درباره حضور خود در آلمان براي تماشاي رقابت هاي فوتبال جام جهاني نيز گفت: تصميم من در اين زمينه هنوز مشخص نيست، ولي قطعاً مسابقات را دنبال خواهم كرد.
رييس جمهوري درباره اقدامات ايران در زمينه انرژي هسته اي نيز گفت: ما بارها اعلام كرده ايم كه به دنبال سلاح هسته اي نيستيم و ايران به عنوان يكي از 139كشور عضو آژانس بين المللي انرژي هسته اي به قرارداد منع تكثير سلاح اتمي پايبند است. البته از سوي ديگر هم مصمم هستيم كه از مزاياي اين پيمان كه به كشورها اجازه استفاده مسالمت آميز از انرژي هسته اي براي اهداف مسالمت آميز را مي دهد، نيز بهره مند باشيم زيرا اين حق مشروع و قانوني ملت ايران است.
احمدي نژاد ادامه داد: ايران هم اكنون بهترين همكاري را با آژانس بين المللي انرژي اتمي دارد، زيرا بيش از دو هزار بار از تأسيسات مختلف ما بازرسي شده، بازرسان بيش از يك هزار صفحه سند از ما دريافت كرده اند، دوربين هاي آنها در مراكز هسته اي ما نصب شده و در همه گزارش هاي آژانس نيز تأكيد شده است كه هيچ نوع نشانه اي از بي قاعدگي از طرف ايران وجود ندارد.
وي اذعان كرد: ملت ايران ملتي متمدن و با فرهنگ غني هستند؛ ما نياز به سلاح نداريم و تاريخ نيز نشان داده كه ما هيچ وقت به كشور ديگري حمله نكرده ايم، درحالي كه آنها در تبليغات خود از اينكه ايران از مسير استفاده مسالمت آميز منحرف بشود، ابراز نگراني مي كنند، اما ما بارها اعلام كرده ايم كه حاضريم تضمين هاي لازم را در اين زمينه ارايه كنيم، اما آنها مي گويند ايران حق ندارد چرخه هسته اي داشته باشد زيرا بعد اين فرصت پيش خواهد آمد كه آنها از استفاده مسالمت آميز منحرف شوند.
رئيس جمهوري ادامه داد: آن كشورها خودشان خيلي وقت است از استفاده مسالمت آميز منحرف شده اند، به همين دليل اين دولت ها حق ندارند اينگونه با ما سخن بگويند زيرا اين نظم غيرعادلانه است و نمي تواند پايدار بماند. از سوي ديگر ما به طور اصولي مخالف اين هستيم كه زرادخانه هاي سلاح اتمي گسترش پيدا بكند و به همين منظور هم پيشنهاد كرده ايم كه يك سازمان بي طرف تأسيس بشود و قدرت هاي اتمي را خلع سلاح كند.
وي افزود: من بار ديگر تأكيد مي كنم كه ما نياز به سلاح هاي اتمي نداريم چون ما درستكار و وفادار به قانون هستيم و براي همين هم به آنچه مي گوييم پايبند و به دنبال كسب حق مشروع خود هستيم. از سوي ديگر ما هيچ كس را تهديد نكرده ايم و اين نيز بخشي از دستگاه تبليغاتي است كه عليه ما به راه افتاده است.
رئيس جمهوري اسلامي ايران به عنوان نمونه به اقدامات حمايتي آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي از جنايات صدام عليه ايران اشاره كرد: ما هميشه خواستار صلح و امنيت در منطقه بوده ايم، اما كشورهاي غربي هشت سال صدام را در جنگ عليه ما از لحاظ نظامي از جمله سلاح هاي شيميايي تجهيز كردند و از لحاظ سياسي نيز او را مورد حمايت قرار دادند.
احمدي نژاد اضافه كرد: هر چند ما از سقوط رژيم صدام به دليل صدماتي كه به ملت ايران وارد كرد خوشحال هستيم، اما در عين حال قبول نمي كنيم كه اين كشور به بهانه اينكه مي خواهند صدام را ساقط كنند بلعيده شود، درحالي كه بيش از يك صد هزار عراقي جان خود را بر اثر اقدامات اشغالگران كه خوشبختانه آلماني ها در بين آنها نبودند، از دست داده اند. از سوي ديگر اين موضوع نيز خيلي جالب است كه آمريكايي ها كشوري را اشغال مي كنند، آدم ها را مي كشند، نفت را مي فروشند و اگر باختند تقصير را به گردن ديگران مي اندازند.
رئيس جمهوري با اشاره به سابقه تاريخي روابط دو ملت ايران و عراق گفت: ملت عراق روابط بسيار نزديكي با ما دارد و خيلي از مردم دو كشور نيز در دو طرف مرز با هم نسبت فاميلي دارند. ما هزاران سال با هم زندگي كرده ايم و مراكز مقدس زيارتي نيز در عراق قرار دارند و اين كشور هم مانند ايران در مركز تمدن قرار داشته است.
رئيس جمهوري افزود: ما هميشه گفته ايم كه از دولتي كه توسط ملت عراق به آن رأي داده شود، حمايت مي كنيم. عليرغم اينكه ملت ما اعتمادي به آمريكايي ها ندارد، پيشنهاد آمريكايي ها براي مذاكره و كمك به آنها درباره عراق را قبول كرديم و آن را نيز به اطلاع عموم رسانديم، اما آمريكايي ها بار ديگر اشتباه عمل كردند. ما درحال حاضر هم سهم خود را براي امنيت در عراق ايفا مي كنيم، اما شرط مذاكرات اين است كه آمريكا نحوه رفتار خود را تغيير بدهد.
دكتر احمدي نژاد در پاسخ به اين سؤال خبرنگاران اشپيگل كه: آيا وقت آن فرا نرسيده است كه دنيا را با وضعيت فعلي، آن طوري كه هست، ببينيم؟ گفت: من تعجب مي كنم كه شما موضع سياستمداران اروپايي را اتخاذ كرده و به طور متعصبانه اي هم از آن دفاع مي كنيد. شما يك نشريه هستيد نه يك دولت. اينكه ما بگوييم كه ما دنيا را آن طور كه هست قبول كنيم بدين معناست كه برندگان جنگ جهاني دوم نيز هزار سال ديگر قدرت هاي پيروز باقي بمانند و اين كه دولت آلمان نيز هزار سال ديگر تحقير بشود. آيا فكر مي كنيد كه اين منطق درستي است؟ از سوي ديگر معني ديگر اين پرسش آن است كه ما بايد قبول كنيم كه هر روز فلسطينيان از طريق عمليات تروريستي كشته شوند و خانه هاي آنان نابود شود.
از رئيس جمهوري ايران سؤال شد: آيا نامه اخيري كه به رئيس جمهوري آمريكا نوشته است به مفهوم اشاره اي تلويحي براي مذاكرات مستقيم با اين كشور است؟ و وي پاسخ داد: ما در آن نامه مواضع خود را به صورت شفاف و روشن نشان داديم زيرا به اعتقاد ماجو سياسي دنيا از طريق بعضي از قدرت ها بسيار آلوده شده است. از ديد آنها دروغگويي و حقه بازي مشروع است، اما از ديدگاه ما چنين اعمالي پسنديده نيست. براي ما همه مردم قابل احترام هستند و مبناي روابط هم بايستي براساس عدالت قرار داشته باشد، در چنين صورتي است كه صلح برقرار خواهد شد و هر چيزي خلاف اين، حتي اگر احمدي نژاد هم درباره آن چيزي نگويد، وضعيتي عادلانه و پايدار نخواهد بود.
وي همچنين در پاسخ به اين سؤال كه: اروپا چه نقشي در حل مناقشه اتمي دارد و شما چه انتظاراتي از آلمان داريد؟ نيز گفت: ما از گذشته روابط خوبي با اروپا بخصوص با آلمان داشته ايم و هر دو ملت همديگر را دوست دارند و ما علاقمند هستيم كه اين روابط گسترش پيدا بكند. اما متأسفانه اروپا سه اشتباه در رابطه با ملت ما مرتكب شده كه اولين اشتباه حمايت از حكومت شاه بود كه باعث نارضايتي و دلسردي ملت ما نسبت به اروپا شد. البته در اين ميان با توجه به اقامت امام خميني(ره) در فرانسه اين كشور جايگاه ويژه اي نزد مردم ما به دست آورده بود كه بعدها آن را از دست داد.
رئيس جمهوري اسلامي ايران دومين اشتباه دولت هاي اروپايي را حمايت از «صدام حسين» در جنگ عليه ايران دانست و افزود: حقيقت اين است كه مردم ما انتظار داشتند كه اروپا در كنار ما باشد و نه عليه ما.
دكتر احمدي نژاد همچنين سومين اشتباه اروپايي ها در روابط خود با ايران را مواضع آنها در قبال برنامه هاي هسته اي ايران دانست و تصريح كرد: مواضع اروپايي ها در اين زمينه مويد آن است كه اروپا بازنده بزرگي خواهد بود و چيزي به دست نخواهد آورد و ما اين را نمي خواهيم.
وي در پاسخ به اينكه: مناقشه بين دو دنياي غرب و ايران چگونه ادامه خواهد يافت؟ نيز گفت: ما منطق آمريكايي را مي فهميم زيرا آنها به خاطر پيروزي انقلاب اسلامي صدمه ديده اند اما تعجب مي كنيم كه چطور برخي از كشورهاي اروپايي عليه ما هستند. در مسئله هسته اي من پيغامي فرستادم و سؤال كردم كه چرا اروپايي ها كلمات آمريكايي ها را ترجمه مي كنند؟ آنها كه مي دانند كه فعاليت هاي ما مسالمت آميز است.
رئيس جمهوري در پايان افزود: اگر اروپايي ها در كنار ايران باشند، اين موضوع هم به نفع آنها و هم به نفع ايران است، اما اگر آنها عليه ما قرار بگيرند فقط آنها هستند كه صدمه خواهند ديد و نقش خود را به طور كلي در خاور نزديك و ديگر مناطق جهان از دست خواهند داد و اين گونه تلقي مي شود كه ديگر قادر نيستند مشكلات را حل كنند اين درحالي است كه ملت ما قوي و مصمم است.

 

از زبان مخالفان

 

پاسداران خيالی ولايت فقيه


بر طبق اخرين تحقيقات از درون سپاه پاسداران حاکی از آن است که نيروی دفاعی سپاه پاسداران رژيم بيش از ۳۰۰۰۰ نفر نيروی داوطلب ندارد !.... کجا هستند آن لشکر يک ميليون و يا بيست ميليون نفری محمد رسول الله ...؟ که آنهم يک شبه بر باد رفتند ! آری برادران سپاهی بريده اند ! تمام قوای جمهوری اسلامی خلاصه شده در سپاه بدر و سپاه قدس ...! ترس عظيمی از مرگ و دنياخواهی و از دست دادن سرمايه های باد آورده در سپاه و نيروهای اطلاعاتی و امنيتی موج می زند . تمام تلاش دولت و سپاه برای بدست آوردن موشکهای ضد هوائی روسی هم بر باد رفت! زيرا تا آخر پائيز و يا مدت درازتری، که ممکن است با نابودی رژيم همزمان شود، موشکی از سوی روسيه به ايران تحويل نخواهد شد آن برداران سپاهی هم که صد در صد در خدمت دولت اسلامی باشند، وجود ندارد. امروز روز بازگو نمودن حقيقت به مردم است! کسی حاضر نيست در مقابله با حمله نظامی آمريکا مقاومت کند. شمارش معکوس برای نظام جمهوری اسلامی فرا رسيده است...!

 

کاریکاتور

 

 بدون شرح

 

 

يك نماينده مجلس: بسته پيشنهادي اروپا چوب آب نبات هم نيست.

 

 

 

بازتاب

 

در شماره گذشته هفته نامه مکث مطلبی خواندید از مخالفان نظام جمهوری اسلامی با عنوان « نامه ای به رئیس جمهور ترس و ریا » که نوشته محمود کویر بود. پس از خواندن این مطلب یکی از دوستان که نخواستند نامشان را ذکر کنیم مطلبی فرستاده اند که که از نظرتان می گذرد ضمناً متن نامه به رئیس جمهور را اینجا بخوانید:

 

در زمانی که رئیس جمهور ما و رهبرمان و همه مسئولان دانشگاه را یک محیط تأثیر گذار و محیطی خلاق و پویا ارزیابی می کنند نویسنده متن آورده است: « برآنید تا دانشگاه را به گورستان و مرکز تفتیش عقایدبدل سازید.» و این کمی عجیب است . البته بعید نیست نویسنده این مطالب را نخوانده باشد و یا حتی نشنیده باشد هر دور از باور است.

رئیس جمهور ما دکتر احمدی نژاد خود استاد دانشگاه است و در جهت رفاه حال دانشجویان و پویاتر کردن محیط دانشگاه و همچنین تجهیز کردن دانشگاه ها تلاش می کند  و سخنی که از زبان آقای کویر خواندید درست مطلبی برعکس این موضوع است.

خیلی ها صحبت می کنند در رابطه با زندانی کردن و بازداشت کردن روزنامه نگاران و قلم به دستان ... امثال اکبر گنجی (گنجی تنها یک مثال است) خیلی ها و نویسنده مقاله مذکور بر روی این مسئله مانور می دهند که چرا روزنامه نگاران را زندانی می کنید و چه و چه و چه اما نمی گویند که چه نوشته اند ، نمی گویند که بر ضد مصالح ملی نوشته اند ... نمی گویند که به اسلام و مقدسات دینی توهین کرده اند ... مقدسات دینی که اگر برای همه محترم نباشد برای اکثریت مردم این کشور محترم و قابل احترام است. نمی گویند که همصدا با آمریکا و حامیانش درصدد ایجاد تفرقه و اختلافات قومی در کشورمان هستند.

حال هنگامی که این افراد زندانی داد بعضی ها و البته بعضی آنور آبی ها به هوا می رود که آقا آزادی بیان نیست و چه و چه و چه ...

اما این افراد آیا خود به آزادی بیان معتقدند؟! مطمئناً نه! من خواهش می کنم که پاسخ همین نقد مرا به صورت منطقی و نه با جملاتی چون «متحجر» و «امل» و الفاظ توهین آمیز بدهند.

گاهی مسئولان کشورهای دیگر هم برای آزادی زندانیان قلم به دست سخنرانی هم می کنند انگار نه انگار که در کشورشان کسی حق ندارد درباره یک ماجرای یهودی سوزی سراپا دروغ مطلب بنویسد و هر کس بنویسد محاکمه می شود!!! پس چه شد؟! شما که دم از آزادی بیان می زنید دیگر چرا؟!

راستی دقت کرده اید؟! در ایران هر کس بر علیه اسلام، خدا و پیامبر و ائمه اطهار (س) مطلب بنویسد روشنفکر نامیده می شود!!! حال آنکه هر کس بر علیه این مسائل مطلب بنویسد احمق ترست.

کافی است کمی مطالعه کنید! مقایسه کنید ادیان یهودی و مسیحی و بودائی و ... را با دین اسلام آنگاه متوجه امر خواهید شد اما بسیاری از این مسائل ناشی از کم اطلاعی و بی اطلاعی ماست.

به نظر شما چرا در میان این همه روزنامه نگار و نویسنده ای که در ایران وجود دارد کسانی که متعلق به یک جناح سیاسی خاص و مشخصند و دم از اصلاح طلبی می زنند تیغ اصلاح طلبیشان را و نوک قلمشان را کسانی از بیرون و کسانی که مخالفتشان با کشور ایران و با مردم ایران ثابت شده است تیز می کنند؟!

چرا کسی به دیگران کاری ندارد. چرا دیگران مطالب روشنفکر مآبانه و دشمن شاد کن نمی نویسند؟! شما فکر کرده اید که ما می نشینیم تا چند قلم به دست مزدور کشورمان را ازمان بگیرند و دودستی تقدیم شما کنند؟! زهی خیال باطل! حتی اگر دولت هم وارد نشود ما این قلم به دستان جاهل را سر جای خود می نشانیم اگر که نگوئید این هم نشانه وحشی بودن شما که نیست بلکه نشانه عشق ما به سرزمینمان است.

« جناب کویر نوشته اند که از روزنامه می ترسید و توقفیش می کنید.»

اشتباه متوجه شده اید ما از روزنامه نمی ترسیم بلکه بر در خانه های کوچکی که از آن بوی توطئه و نفاق می آید قفل می زنیم که در روز میلیون ها نسخه روزنامه و هفته نامه و ماهنامه در کشور ما چاپ می شود.

و قسمتی از سخنان محمود کویر کمی مضحک است!!! بخوانید:

« سی سال است که جهان را می ترسانید:
آمریکا را می ترسانید و تهدید می کنید اما در برابرش هیچ کاری نمی کنید، زیرا از او می ترسید.
اسراییل را تهدید می کنید و می ترسانید، اما در برابرش هیچ کاری نمی کنید. زیرا از او می ترسید. »

جالب و خنده دار است که ما آمریکا را و اسرائیل را می ترسانیم. همگان می دانند که این آمریکا و حامیانش هستند که یکسره ما را تهدید به حمله نظامی می کنند جنابعالی انگار توی باغ نیستید و نمی بینید که دور و برتان چه خبر است. همه جا صحبت از تهدیدات آمریکا و اسرائیل است و کسی پیدا شده که این کشورها را مظلوم جلوه دهد. من پیشنهاد می کنم که کمی تحقیق کنید ... شاید هیروشیما و ناکازاکی را ایران بمباران کرده و تاریخ نویسان اشتباه نوشته اند. جناب کویر حنای شما دیگر رنگی ندارد.

جناب کویر پرسیده اند در یک سال به چند دانشگاه حمله برده اید و این هم خزعبلاتی دیگر است که آنهایی که تحت تأثیر افکار شما هستند می دانند که نیروی انتظامی ایران به هیچ دانشگاهی حمله!!! نمی کند و تا جایی که من شنیده ام و خوانده ام بعضی هم فکران شما هستند که جو دانشگاه ها را به تشنج می کشانند!!! واقعه دانشگاه شریف و امیرکبیر و شهید بهشتی را فراموش کرده اید. کتکی را که همفکرانتان به رئیس دانشگاه شریف زده اند از یاد برده اید. نه آقای محترم اتفاقاً شما موجب تشنج و ناامنی در دانشگاه ها هستید.

جناب کویر از سازمان عفو بین الملل گزارشی آورده اند که در ایران زندانیان غیرمنصفانه و ناعادلانه به زندان محکوم شده اند و عفو بین الملل را یک سازمان بی طرف جهانی دانسته اند اما دو نکته را یا از یاد برده اند و یا خودشان را به کوچه علی چپ زده اند.

اول اینکه عفو بین الملل یک سازمان بی طرف جهانی اما در جهت منافع آمریکاست و به واقع آمریکایی ها تا بتوانند و از هر دریچه ای می کوشند تا نظام اسلامی ما را زیر سوال ببرند و دوم اینکه باید دید آنانی که این قانون ها را نوشته اند در وحله اول خود به آن پایبندند و در مرتبه دوم اصلا چیزی به نام دین (واقعی) دارند؟!

و در پایان اینکه باید پذیرفت که میلیونها دلاری که آمریکا سالانه خرج دشمنان ایران و تغییر فرهنگ و عقاید ایران کرده است چندان هم بی اثر نبوده است.

سخن به درازا کشید ... سخن برای گفتن بسیار است اما حوصله کم ... و من هم به همین بسنده می کنم.

 

خبرهای جالب

 

مرد هندي زنش را با نوار كاست طلاق داد

 

جام جم آنلاين: مرد هندي مقيم خارج به دليل عدم دسترسي به زنش با ارسال نوار كاستي، او را سه طلاقه كرد.
به گزارش الرايه، اين مرد پس از ارسال نوار كاست پشيمان شد اما چون بنا به سنت هاي اين كشور امكان فسخ طلاق ندارد، خجالت مي كشد به كشورش بازگردد.
وكيل مرد هندي مدتي است سعي دارد اين مشكل را حل كند و بار ديگر زن و شوهر را به يكديگر برساند.

 

تيم فوتبال مكزيك براي پيروزي متوسل به جادوگر شده است

 

جام‌جم‌آنلاين: جادوگر بزرگ مكزيكو روزي 2 بار دست به اعمال جادوگري مي‌زند تا براي پيروزي تيم مكزيك در جام جهاني آلمان شانس به همراه بياورد!
به گزارش خبرگزاري فرانسه، آنتونيو واسكوئز جادوگر بزرگ مكزيكو هر روز 2 بار در مقابل تصوير يك اسكلت كه لباس ورزشي تيم فوتبال مكزيك را به تن دارد 7 شمع، يك سيگار برگ و عود روشن كرده و ورد مي‌خواند!
او مي‌گويد، به ويژه از ديدار مكزيك در مقابل آنگولا بيم دارد زيرا جادوگري در اين كشور به مراتب سنتي‌تر و قدرتمندتر از مكزيك است!
جادوگري واسكوئز براي اين نيست كه مكزيك خوب بازي كند، بلكه براي پيروزي اين تيم در هر شرايطي است!
قرار است روز چهارشنبه 14 ژوئن يك جلسه جادوگري جمعي براي تيم فوتبال مكزيك در شهر مكزيكو برگزار شود.

 

اسكي روي آب به دنبال كشتي مسافربري اقيانوس پيما

 

جام جم آنلاين: يك آلماني مجبور شد براي ثابت كردن ادعاي خود مبني بر اينكه مي تواند در ابهاي اقيانوس و پشت سر يك كشتي بزرگ مسافربري اسكي بازي كند ، خود را به زحمت بيندازد.
به گزارش آنانوا ، دريك گيون خبرنگار تلويزيوني آلمان در يك برنامه زنده ادعا كرد مي تواند پشت يك كشتي مسافربري اقيانوس پيما اسكي روي اب كند.
بلافاصله پس از طرح اين ادعا يك بيننده تلويزيوني به شبكه زنگ زده و مي گويد در صورتيكه اين خبرنگار نتواند ادعاي خود را ثابت كند يك دروغگو است و از تلويزيون براي خودنمايي استفاده ابزاري كرده است.
اين مبارزه طلبي سبب مي شود تا خبرنگار مدعي براي اينكه ثابت كند ادعايش دروغ نيست پا به اسكي شود و دل به اقيانوس بزند.
دريك با استفاده از يك اسكي روي اب به مدت پنج دقيقه در اقيانوس به دنبال كشتي مسافر بري ميس دويچلند اسكي روي آب مي كند.
اين شيرين كاري به صورت زنده از تلويزيون مذكور پخش شد.

نسل سوم 27

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

نـسـل سـوم

(27)

 

شماره  بیست و هفت ـ سه شنبه 23 خرداد 1385

 

قبل از هر چیز سلام!

 

ما همچنان خوابيم...


1
انالله و انااليه راجعون... عزت ما پايكوب شد... اگر نفوذ روحانيون باشد توي دهن اين مجلس مي زنند. نمي گذارند يك دست نشانده آمريكايي اين غلط ها را بكند... آقا اگر اين مملكت اشغال آمريكاست، پس چرا اينقدر عربده مي كشيد؟ پس چرا اينقدر دم از ترقي مي زنيد؟... آقاياني كه مي گويند بايد خفه شد، اينجا هم خفه شويم؟


2
جمعيت آنقدر زياد است كه نمي شود كنترل كرد. قرار اين بود كه صبح ها مردها بيايند و بعدازظهرها خانم ها. مدرسه علوي هم كوچك بود. يازده به بعد كوچه ها و خيابان هاي اطراف پرمي شد از خانم هايي كه با چادر مشكي آمده بودند، ديدار. قوم و خويش ها چادرشان را به هم گره مي كردند كه توي جمعيت گم نشوند. چند روز پيش دهها نفر از خانم ها توي ازدحام غش كردند... رفتيم پيش آقا و گفتيم اگر مي شود ديدار خانم ها را لغو كنيم، هم از لحاظ امنيتي نمي توانيم كاري بكنيم و هم اينكه محدوديتي نمي توانيم ايجاد كنيم.
امام يكدفعه اخم هاشان توي هم رفت و گفت: شما گمان مي كنيد اعلاميه و سخنراني من و شما شاه را بيرون كرده است؟ همين ها بودند كه بيرون كردند...


3
بايد با تكرار اين حقايق، يك هدف را دنبال كنيم و آن، درس گرفتن است ولاغير. و الا صرف ستايش كردن فايده اي ندارد، بلكه گاهي هم مضر است، زيرا وقتي خيال كنيم او كارها را انجام داده است، تصور مي كنيم كه ديگر كاري به عهده ما نيست.
گر نماز آن بود كان مظلوم كرد
ديگران را زين عمل محروم كرد
ما آن بزرگوار و انسان والا و مقتدا و قائد را ستايش مي كنيم تا خودمان را به او نزديك سازيم.¤


4
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
نوشتن از خورشيدي كه نزديك شدن به آن هم لياقت مي خواهد، سخت است، فقط همين را بايد گفت كه اگر نفس مطمئنه آن روح خدا در كالبد آدم هاي اين سرزمين دميده نمي شد، معلوم نبود، امروز چه بلايي بر سر اين خاك مقدس مي آمد. هم او بود كه وجدان هاي خفته اي را بيدار كرد كه تا ابد شيرهاي بيشه هاي سلطه و قدرت را به لانه هاي موش فراري داده است. اين عزت و اقتدار را مديون قلم، زبان و صراحت و حضور اوييم، آن هم در عصر عزلت و خلوت روحانيت كه هم او روحانيت را غنا بخشيد و حكومت را بر مبناي اسلام استوار كرد. حال امروز هفده سال از فراق مردي مي گذرد كه ما كمتر او را درك كرديم، اگرچه خود را فرزند روح الله مي دانيم، اما قرار بود برخي ما را در اين مسير ره نما باشند كه البته هنوز هم فرصت باقي است.. ستادهاي بزرگداشت قرار است مغزهايي را انديشه ساز ايران اسلامي كند و نه چشم هايي را گريان روزهاي گذشته كه آينده در راه است و ايران، فرزند روح الله مي خواهد و مرد ميدان و نه سياهي لشكر تهي از فكر. كوتاهي ماست كه نسل سوم بايد حرف هاي دشمنان پنهان ديروز امام را به عنوان هاديان و مناديان امروز انديشه هايش بشنود كه يار نداريم و دلدار را نيز تنها گذاشته ايم، فقط مي رويم و مي آييم و روزها را سپري مي كنيم، چه وقت فكر تربيت نيروهاي از دست رفته و معرفي چهره هاي تازه و متصل به انقلاب را مي كنيم، الله اعلم، همين مي شود كه هر روز يك نفر از راه مي رسد و پشت سر امام سنگر مي گيرد!
¤ بيانات رهبر فرزانه انقلاب 24/8/68

 

تیتر یک

 

مشاور عالي اعتماد ملي:

مصاحبه كردم تيراژتون زياد بشه


ايرج نظافتي
ما اصلا اهل گير دادن نيستيم، مگر اين كه به ما گير بدهند كه در آن صورت هم بي خيال مي شويم. ولي مطلبي كه مي خوانيد گفت وگويي است كه براي برطرف كردن برخي ابهامات در خصوص گفت وگوي چند ماه پيش ما با جناب ططري تهيه شده است. به هر حال طبع شوخ طبع! جناب ططري ما را هم بر آن داشت كه كمي شوخ طبعي مان گل كند و كمي شيطنت. كه البته خود ايشان هم اين را مي دانند و به قول بروبچ با نسل 3 حال مي كنند . نسل 3 هست و شوخ طبعي و شيطنت ديگر.
اصلا بياييد از اين به بعد شما بگوييد با چه كسي و در چه موضوعي دوئل كنيم آن هم به سبك ژورناليستي و گفت وگويي دوطرفه كه احتمال دارد بعدها بشود چند طرفه- همان ميزگرد- ايي ميل را كه داريد، كاغذ و قلم هم كه حتما، پس منتظريم. آدم ها، سؤال ها. شما بگوييد ما انجام مي دهيم
اسماعيل ططري كه خود را مشاور عالي حجت الاسلام كروبي معرفي مي كند در گفت وگو با يكي از نشريات محلي غرب كشور، كيهان را به باد انتقاد گرفته و گفته است: «كيهان مي خواست از مصاحبه من به نفع خودش سوءاستفاده كند اما اين مصاحبه كاملا به نفع ما و خصوصاً آقاي كروبي تمام شد!» ايشان در جاي ديگري هم به خبرنگاري گفته بود: «من فريب خبرنگار كيهان را خوردم، اين خبرنگار با مهارت خاصي حرف هايي را از زير زبان من بيرون كشيد كه بعداً فهميدم نبايد اين حرف ها را مي زدم!» يك سايت خبري در غرب كشور هم به نقل از ططري تيتر زده بود: «ططري مصاحبه با كيهان را قوياً تكذيب كرد!» وي در مصاحبه اخير خود با يكي از نشريات غرب كشور كه فعلا آنجا مستقر است دولت احمدي نژاد را به شدت نقد و اعلام كرده كه آقاي كروبي رئيس جمهور است! و اما ادامه ماجرا...
¤¤¤
در تماس با آقاي ططري، از وي مي پرسم؛ شما در پاسخ به سؤالم در مصاحبه با كيهان درباره نقد عملكرد دولت كنوني گفتيد: فعلا زود است كه دراين باره قضاوت كنيم. اما در نشريه ديگري شديدترين انتقادها را به دولت مطرح كرده ايد، اين تناقض گويي را چگونه توجيه مي كنيد؟ پاسخ مشاور عالي: «والله من در كيهان و در پاسخ به سؤال شما يك حرف هايي زدم كه شما خوشتان بيايد! و حالا هم در اين نشريه يك حرف هايي زده ام كه اين جماعت اين طرفي خوششان بيايد! چون بايد دل روزنامه نگاران را به دست آورد و باب ميلشان حرف زد. وي با اعتماد به نفس خاصي ادامه داد: الان فروش روزنامه ها در ركود است و كسي روزنامه نمي خواند. حالا يك آدم بيكاري! مثل من پيدا شده و يك حرف هايي زده كه هم باعث تنوع است و هم برخي از سياسيون را به تفكر وامي داد، چون سخنان من خصوصاً درباره آقاي كروبي بسيار عميق و پرمعنا بود!»
جناب مشاور عالي در ادامه مي گويد: «روزنامه اگر جنجال نداشته باشد و قيل و قال راه نيندازد كه فايده ندارد. الان هم يا من به عنوان مشاور عالي جنجال به پا مي كنم يا آقاي كروبي! يك روز من تيتر روزنامه ها هستم، يك روز آقاي كروبي. هركس هم كه به من و آقاي كروبي انتقاد دارد حاضر به مناظره تلويزيوني در تمامي زمينه ها هستيم!» (البته ما هم)
- آيا آقاي كروبي به تمامي سؤالات ما پاسخ خواهد داد؟
- آقاي كروبي حتي به سؤالات نپرسيده هم پاسخ مي دهد! چه رسد به سؤالاتي كه از او بپرسيد.
- با اين همه مصاحبه مطبوعاتي كه بعد از مصاحبه با كيهان انجام داده ايد، گويا قصد كانديد شدن براي مجلس را داريد و تبليغات زودهنگامي را آغاز كرده ايد؟
- نخير، كانديد نمي شوم. چون ]شركت[ نكردنش از ]شركت[ كردنش بهتر است. در دوره قبلي چند گوني رأي مرا در فرمانداري كرمانشاه دزديدند و هنوز هم سارقين دستگير نشده اند.
وي در پاسخ به تكذيب حرف هاي خود در كيهان نيز گفت: من نوار مصاحبه را دارم و مرد و مردانه پاي حرف هام هستم! آن تكذيبيه را قوياً تكذيب مي كنم! روزنامه هايي كه فروش ندارند، چيزهايي را به نقل از من مي نويسند كه فروش شان بالا برود!! مي خواهند مردم را سرگرم كنند.
حجت الاسلام كروبي در هنگام بازديد از غرفه كيهان در نمايشگاه مطبوعات قول داد كه با كيهان مصاحبه كند.
مشاور عالي ايشان هم، خودش و آقاي كروبي را آماده هرگونه مناظره و مصاحبه اي اعلام كرد و حتي آقاي كروبي را آماده پاسخگويي به سؤالات نپرسيده دانست!
آقاي ططري گويا براي سروسامان دادن به حزب اعتماد ملي شاخه غرب كشوربه آن ديار رفته و فعلا در كرمانشاه بسر مي برد و قول داده پس از بازگشت به تهران قرار يك مصاحبه بدون سانسور با آقاي كروبي را برايمان هماهنگ كند!
- احتمالا ادامه خواهد داشت...

 یادادشت

 

حقيقت

& رضا بابايي
حقيقت چيست؟ كجاست؟ چگونه است؟ نزد كيست؟ چه طعم و رنگ و بويي دارد؟ آيا او نيز تو هم است؟ آيا جز مرگ، راهي به آن نيست؟ باور كنيم دعوي مرگ را و نويدهاي دلبرانه اش را؟ كسي نيست كه آبي بر سر و روي اين خواب گران بپاشد؟ بيدارم يا خواب؟ خير نبيند آنكه بيدار است و بيدارم نمي كند! كتاب ها و دفترها، زبانم را گشودند، اما چشمم رانه. ديگر كجا را مي توان جست كه نجستيم؟
هر شبنمي در اين ره صد بحر آتشين است/ دردا كه اين معما، شرح و بيان ندارد/ باهيچ كس نشاني زان دلستان نديدم/ يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد
سخت گرفتيم؛ خنده دار شد. آسانش شمرديم؛ خون مان ريخت. آخر چيست آنچه بايد بدانيم و نمي دانيم؟ چيست آنچه مي دانيم، اما نبايد مي دانستيم؟ مغزهايي كه اتم مي شكافند، چرا گره از كار فروبسته ما نمي گشايند؟ چرا كسي وحشت نمي كند از اين همه ندانستن و نتوانستن؟ چگونه است كه بودن را تاب مي آوريم، بي آنكه بدانيم چرا هستيم و در اين دير كهن به چه كار آمده ايم؟ گناه آدم، گندم نبود؛ رفتن به زير بار امانت بود. اين تحفه را آسمان برنداشت؛ كوه برنتافت؛ زمين نخواست؛ اما آدم را فريفت و روحش را باردار كرد.
اكنون ماييم و آرزوهايي كه اگر نبودند، ما هم نبوديم. ماييم و هزار گره، كه از سر بيكاري بر عيش و عشق و آغوش هاي رايگان بسته ايم.

الهي! كيستم من كه روزي مي پرستمت، و روزي رعيت بي مزد شيطانم؟ مبادا حقيقت در خانه من است و من در كوچه هاي آگاهي مي جويمش؟
با شما رازي بگويم: راز آن نيست كه نمي دانيد و شايد روزي بدانيد؛ راز، همان هايي است كه مي دانيد، اما نمي دانيد كه مي دانيد. گمراه تر از جهل مركب، علم بسيط است؛ يعني جهل به دانش؛ يعني گدايي در شهري كه خشت خشت آن مال ماست؛ يعني چشم خود را نديدن، پاي خود را لگد كردن، كلاه از سر خود برداشتن؛ يعني نقش هاي قاليچه اي كه هر روز لگدش مي كني، اما دلفريبي رنگ هايش، هرگز تو را از رفتن و نديدن باز نداشته است. راز، در ميان مجهولات ما نيست؛ در پيشاني معلومات ما مي درخشد. انكار نبايدش كرد تا راز بودنش را بنمايد:
راز جز با رازدان انباز نيست/ راز در گوش منكر رازنيست
مردم! بدانيد كه چيزي را از ما پنهان مي كنند. ماجراهاست در پشت ديوارهاي اين اتاق بي در و پنجره. گوش بگذاريد و چشم بماليد كه شايد چيزكي بشنويد يا ببينيد. بنگريد صداقت قرآن را: و ما اوتيتم من العلم الا قليلا؛ شما را از علم نصيبي نيست، مگر اندكي.
الهي!
قطره دانش كه بخشيدي ز پيش/ متصل گردان به درياهاي خويش

 

یادادشت

 

قابلمه

& سيدعلي موسوي
جوانك خوش تيپ، از اينكه قابلمه پيرمرد به پايش خورده بود و يك خط منحني از جنس گرد و خاك روي شلوارش رسم كرده بود كلي ناراحت شد. صورتش را كه تازه با مساعدت جناب ژيلت دو تيغ حالي داده بود درهم كشيد و يك نوچ پرمحتوا از غنچه لبانش بيرون داد.
تا سر حد امكان خودم را عقب كشيدم. روي شانه اش زدم و گفتم: «داداش بيا عقب اين بابا راحت باشه.»
از وسط دو تا دستم كه مثل گوشت قرباني به ميله وسط ماشين آويزانم كرده بود گردن كشيدم و نگاهش كردم.
پيرمردي هفتاد، هفتاد و پنج ساله، كت خاكستري با بافت درشت و ضخيم، شلوار مشكي اش از گشادي گريه مي كرد و با تمسك به كمربند پوسيده اي، دست وپا زنان خودش را به كمر پيرمرد چسبانده بود.
با خودم فكر كردم گفتم شايد مي خواهند از جايي نذري بگيرند! به نظرم قابلمه دو نفره بود. اما قيافه شان به اين كارها نمي خورد. تازه محرم و صفر هم تمام شده بود.
پيش خودم محاكمه اش كردم. «حالا به هر علتي كه اين قابلمه خالي رو دست گرفتي پس چرا پلاستيكش انقدر خاكي و كثيفه؟! يعني يك مشماي سالمتر گيرت نيومد كه اينطوري شلوار مردم و كثيف نكني؟!»
شايد چيزي توي قابلمه دارند؟! اما قابلمه توي پلاستيك يك ور شده بود. اگر چيزي توش بود از سوراخ هاي پلاستيك بيرون مي ريخت. شايد هم پيداش كردند، مي خواهند بفروشند به نمكي؟!
يا شايد هم ترسيدند در اثر تكان هاي ماشين كه آدم را مثل مشك عشاير ايل بختياري تكان مي دهد، حالشان بهم بخورد، قابلمه را آورده اند براي مواقع اضطراري!
توي همين فكر بودم كه پيرمرد با سرفه اي سينه اش را صاف كرد و گفت: «آقا پياده مي شيم.»
مسافرهايي كه سرپا ايستاده بودند خودشان را عقب مي كشيدند. يكي دو نفر هم كه جلوي در بودند پياده شدند تا راهي براي پياده شدن باشد.
پيرمرد، يك 200 توماني مچاله شده قرمز را به راننده داد. بعد هم زير شانه پيرزن را به آرامي گرفت. پيرزن خيلي آرام قدم برمي داشت. پاهايش كه بعد از 60، 70 سال از كشيدن بدنش خسته شده بود روي زمين كشيده مي شد. مثل اينكه مي خواست بماند راحت روي صندلي استراحت كند. شايد هم اگر زبان داشتند به بقيه بدن پيرزن مي گفتند: شما برويد، ما بعد مي آييم.
به ركاب پله هاي ماشين كه رسيدند پيرمرد دست پيرزن را روي ميله آهني پشت صندلي شاگرد گذاشت و به پيرزن اشاره كرد كه ميله را نگه دار و خودش پياده شد.
قابلمه را با دقت تمام روي پله اول ماشين گذاشت و با وسواس آزمايش اش كرد كه لق نزند. بعد هم دستش را به طرف پيرزن دراز كرد تا پيرزن پاهايش را آرام روي قابلمه بگذارد و بعد از روي قابلمه روي پله اول. دو پايش را كه روي پله اول گذاشت، پيرمرد قابلمه را روي زمين گذاشت. دوباره پيرزن پاهايش را آرام روي قابلمه و اين بار روي زمين گذاشت.
نمي دانم بقيه مسافران هم احساس من را داشتند يا نه؟!
پيرمرد و پيرزن يك عمر بود كه از قابلمه خورده بودند، ولي هنوز حتي يك قاشق هم از آن كم نشده بود. با اينكه قابلمه شان فقط براي دو نفر جا مي گرفت.

يك قابلمه پر از عشق.

 

دست نوشته‌هاي دل

 

آن هميشه خوب


از شانه اش شكوفه مي ريزد، مردي كه وسعتش بهاراني ست
مي آيد از غبار آن سوها، در يك شبي كه ترد و باراني ست
بر تك درخت جاده مي بندد، اسب سپيد و خسته خود را
مي خواند آه زان شب موعود، از آن شبي كه سخت توفاني ست
من ديده ام شهاب مي ريزد، از گوشه گوشه ي رداي او
در چشم هاي ابري اش رازي ست، مانند آن شبي كه باراني ست
افسوس بادهاي ده روزه، بوي بهار را نياوردند
تقويم ها ولي نفهميدند، امسال، فصل ها زمستاني ست
با نان و با كبوتر و زيتون، كاش آن هميشه خوب برگردد!
اين روزهاي سوخته ديري ست، بي او در ابتداي ويراني ست

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قاصدك


يادداشت هاي شما رسيد: زينب ناصري، سپيده روحبخش، مريم شاهميري، علي اصغر بهبهاني، سروش شرفي، محسن رستمي.
ايي ميل هاي شما هم خوانده شد: آرش صدري، نيما طاهري، روح الله موسوي، مهري شايسته، شكيلا نوروزي.
«تو اي زينب(س)! درس هاي مكتب فضيلت و شرافت و آزادگي تو تا هميشه تاريخ براي حق طلبان و شرف خواهان تازه اند و تازگي دارند. چشم زمانه نگاهش را به ما دوخته است تا در مكتب زينب(س) شاگردي كنيم و پوياي اين راه باشيم كه كيست گام در اين مكتب نهد و شرافت آموز كربلاي اين روزگار نگردد...»
- بخش هايي از متن ارسالي ناصر ستارزاده از تبريز.

 

سه‌شنبه بازار

 

شبكه پنج عجب كارناواليه

 

يك كارگردان شهير! تلويزيون كه احتمالا چندي ديگر تئاتر و سينما هم بهش مي بندند پـس از ساخت سريال هاي موفق هفتصد قسمتي و پر كردن جيب خود و دوستان، چندي است- حدود 85 شب- آنتن شبكه 5 را در اختيار گرفته و سريال زندگي به زور خنده را به خورد ملت مي دهد. همه از افتضاح سازي اين مجموعه خبر دارند و خوب مي دانند چهل تيكه اي است از ديگرمجموعه هاي طنز در سيما، اما خود كارگردان در گفتگويي گفته: زندگي به زور خنده! نمونه يك طنز سالم! تلويزيوني است. البته بايدواژه سالم را تفسير كرد، بدوبيراه گفتن زن به رفيق شوهرش، بي احترامي به والدين، دزدي، دروغ، تهمت و... براي خنداندن نمونه هاي اين سلامتي هستند...

 

ماهي 7 ميليون تومان هم شد پول؟

 

يك مقام خيلي مسئول در يك سازمان فرهنگي و «ارتباطي» گفته است خجالت مي كشم بگويم بودجه ما چقدر است. وي كه پس از اين گفته در حال كشيدن خجالت به شكل بدجور است، گفته با افزايش 15 ميليون دلاري بودجه ما، كه حالا مي شود 30 ميليون دلار، شايد، آنهم شايد بشود يك كارهاي درست و درموني كرد. ما سي نمايندگي داريم و 45 كارمند كه اين بودجه نصفش براي حقوق كارمندانه. ما حساب كرديم ديديم شد ماهي 7 ميليون تومان براي هر نفر! تبريك مي گيم كه با اين پول نمي تونيد چهار تا از كتاب هاي شهيد مطهري به زبان انگليسي ترجمه كنيد و بفرستيد اونطرف آب ولي مي تونيد انواع و اقسام نمايشگاه هاي مثلا هنري را با هنرمنداني كه فقط ايراني بودنشان مهم است، برگزار كنيد؛ موفق باشيد و همچون سالهاي گذشته سايه تان بر سر اين سازمان مستدام!

 

ما عشق مذاكره مستقيم هستيم

 

ميم. گاف تاج زاده در سرمقاله اي چند روز قبل از اغتشاشات دانشگاهي در تهران با اشاره به اينكه تعليق دوساله صنايع هسته اي خلل مهمي در پيشرفت غني سازي ايجاد نكرد! گفته است: نامه رئيس جمهور باب مذاكره مستقيم را باز كرده و اين باب بايد حالاحالاها بازنگه داشته شود تا با يكي دو رفت و برگشت مذاكره مستقيم آغاز شود. حتي در گام بعدي كنگره آمريكا- همان كه ساليانه هوار دلار بودجه عليه نظام ما تصويب مي كند- رأساً با مجلس ما مكاتبه كند؛ صلح طلبان كشور كه جاي خود دارند!!! وي پس از كلي دوخت و دوز ديگر در پايان نوشته است: شهرونداني كه با تحريم و جنگ مخالفند بايد مانند صلح طلبان جهان، بازي را به برد-برد! گفتگو و صلح تبديل كنند. شاعر مي گه: اي مصطفاي خونه دار، ميز مذاكره رو وردار و بيار.

 

اينجا تحت س ت ام، آنجا تحت چ ت ام

 

شيرين عبادي، كه به تازگي خاطرات خود را به زبان انگليسي در آنطرف چاپيده است و احتمالا چند نفر اينطرف دربه در دنبال ترجمه و چاپيدن به زبان ايراني هستند چندي پيش مهمان صفحه ده سؤال مجله تايم بوده و درباره تضييع حقوق زنان در كشورهاي اسلامي به آنها گفته: هيچ جا در جهان با زنان آنگونه كه بايد رفتار نمي شود... زنان هم در غرب و هم در كشورهاي اسلامي تحت ستم هستند! اما دليل اينكه در كشورهاي اسلامي بيشتر تحت ستم! هستند مذهب نيست، فرهنگ پدرسالارانه كشورهاي شرقي است. اين كارشناس مسائل اسلامي! كلي حرف ديگر هم پرانده است حتي آيه اي از قرآن هم در مورد ارزش زمان گفته است !

 

قلمم، اسلحه ام... اسلحه ام، قلمم

 

دولت فيليپين موافقت كرده كه روزنامه نگاران اين كشور براي حفظ جان خود! در برابر خطرات بسيار محتمل! با خود اسلحه گرم حمل كنند. همه اين ماجرا از قتل يك روزنامه نگار و چند تاي ديگر قبل از اين يكي توسط افراد ناشناس شروع شد كه وزير دادگستري هم با كت و شلوار پشت تريبون ها ظاهر شد و گفت: روزنامه نگاران مي توانند مسلح در ملاءعام ظاهر شوند. اين طرح براي آنانكه از دست روزنامه نگاران فرار مي كردند و به نوعي آنها را مي پيچاندند، خيلي خوبه!
يعني: آقاي وزير]...[ مصاحبه مي كني يا نه؟!... بوم! (صداي شليك با صداخفه كن)

 

مطالبی که می خوانید در صفحه اصلی نسل سوم روزنامه کیهان چاپ نشده است

 

یادادشت

نامه چهارم!

 

همسر عزيزم؛
تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آئينه قلبم منقوش است. عزيزم! اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش، در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هرشدتي باشد مي گذرد ولي بحمدالله تاكنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الآن در شهر زيباي بيروت هستم؛ حقيقتاً جاي شما خالي است فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صدحيف كه محبوب عزيزم همراه نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد.
درهرحال امشب شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم، از قرار معلوم و معروف، يك كشتي فردا حركت مي كند ولي ماها كه قدري دير رسيديم، بايد منتظر كشتي ديگر باشيم. عجالتاً تكليف معلوم نيست ...
خيلي سفر خوبي است جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت قدري تنگ شده است.اميد است هردو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند....
ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت، قربانت: روح الله.
::
امام علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايند كه مرد زير زبانش پنهان است. به ديگر سخن همان ضرب المثل معروف كه : تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد. اما من فكر مي كنم مي شود اين را هم گفت كه مردها را مي‌توان در پشت قلبهايشان نيز يافت. درست كه خاصيت مردي،بيشتر به سمت و سوي زمختي و درشتي و صلابت مي‌رود، اما مردانگي مرد اين نيست كه يك‌سره، از روحيه‌اي خشن و رفتاري غير قابل انعطاف برخوردار باشد. مردانگي آن است كه صلابت و اقتدار مردي را با انعطاف و طبع لطيف بياميزد. راستي! چه اشكالي دارد مرد گاه گاهي كه دلش تنگ مي‌شود، اشكي هم بريزد؟!
نامه‌ي چهارم از مجموعه‌ي چهل نامه را از نامه‌هاي حضرت امام خميني ـ قدس سره الشريف ـ انتخاب‌ كرده‌ام. شايد براي خواننده‌اي كه اولين بار اين نامه را مي‌خواند، باور صحت نامه كمي دشوار باشد. اما اين را بايد در نظر آورد كه بزرگي و بزرگ منشي و صلابت و استواري امام، كه مشخصه و ويژگي بارز چهره و رفتار اوست، مانع از آن نمي‌شود كه روحيه‌اي لطيف و طبعي روان نداشته باشد. تاريخ نامه را گشتم ولي نيافتم. فكر مي‌كنم به دلايلي مربوط به پيش از دهه‌ي چهل باشد. اما به هر حال نامه‌ي زيبايي است كه جنبه و وجهه‌ي لطيف و شيرين امام را به تصوير مي كشد. امام قلوب يك امت را فتح كرد و آن چه كه اين نامه به ديدگان مي‌نشاند آن كه همسر گرامي امام هم خوب توانسته بود، قلب امام را فتح كند‍!
اين نامه در فروردين ماه سال 1312 از بندر بيروت نوشته شده است.
منبع: صحيفه امام- جلد 1- صفحات 2و 3

محمد مهدی کارگر

 

یادادشت

روانه شو در تن من!

 

نمي‌دانی چه‌قدر دلم گرفته از آدم‌های بي‌معرفت تقويمي، از آن‌هايی كه بزرگ‌ترين مردان باورشان را در خط‌های منظم تقويم حبس مي‌كنند و برای به جا آوردن رسم معرفت به اسمی قانع مي‌شوند.
نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد در خرداد امسال مثل روزهای بهمن پنجاه و هفت دستم را بالا ببرم، سينه‌ام را صاف كنم، سرم را بالا ببرم و بگويم: روح منی خميني، بت شكنی خميني!

نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد "آقا" را كشف كنم، همان خميني‌ای كه صفای خنده‌هايش دل از اهل دل برده بود و تير نگاهش وقتی از كمان انديشه مي‌جهيد دل همه‌ی بي‌خيال‌های عالم را ريش ريش مي‌كرد.
نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد "آقا" را از روی قاب عكس‌های در و ديوار، از اسم خيابان‌ها و ميدان‌ها از صفحه اول كتاب‌های درسي، از روی پارچه نوشته‌های ادارات و سازمان‌ها بياورم بيرون و بنشانم در كنج باور خودم و مرام او را بكنم شاه باورهای خودم.

نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد "آقا" را بشناسم، همان طور كه پدرم و مادرم خوب شناختند، همان طور كه غريبه‌ها بهتر از همه شناختند و حساب كار خودشان را كردند و روی بزرگراه شلوغ و پلوغ‌شان تصوير چشم‌هايش را زدند و نوشتند با احتياط برانيد!
نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد از "آقا" بشنوم، برادرم وقتی صندلی اول دانشكده پزشكی را فقط به خاطر او رها كرد و آن پيشانی بند سرخ را بست نوشت: بسم‌ا... الرحمن الرحيم حرف امام را زمين نگذاريد، فقط همين! برادرم را نفس خدايی او زنده كرد، من تشنه‌ی آن نفسم!

نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد پز "آقا" را به همه دنيا بدهم، آن قدر او را از نزديك بشناسم كه بتوانم به آن حماسه زنده افتخار كنم. آن اميد خدايی را باور كنم، و اين كه "ما توانستيم چون خواستيم و حالا هم مي‌توانيم اگر بخواهيم" را فرياد بزنم.
نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد چهارده خرداد امسال فقط آن آهنگ غمگين تكراری را از تلويزيون نشنوم. فقط پارچه‌های سياه نبينم، چه قدر دلم مي‌خواهد داد بزنم: آي! اهل دنيا! من فرزند خميني‌ام و خمينی بت‌شكن است و بت‌شكن انتها ندارد، ختم ندارد، تا در همين روزگار مدرن هم بت‌كده‌های خوش آب و رنگ هست او هم هست، تبر هم هست، ابراهيم هم هست، خدا هم هست. نمي‌دانی چه قدر دلم...
و بت وجودم را بشكن و از نو بساز!

 اعظم ايرانشاهي

 

دست نوشته‌هاي دل

بی خیال قصه


می خواستم قصه بنوسم.
نمی دانم چی شد که نقش اول داستانم در را محکم بست و قهر کرد.
من هر روز می رفتم منت کشی قهرمان داستان نانوشته…و او انگار نه انگار که گوشی دارد ودلی.گفتم همین یکبار را کوتاه بیا. صدایی نمی آمد که دلخوشم کند. آدم احساس می کرد اصلا،"او" در را که بسته مرده! گفتم حداقل بیا بگو چرا ناراحتی؟ از زیر در نامه فرستاد:
"خسته ام، پای مرا وسط نکش، دل من دیوانه تر از آن است که از خودش بگوید"
این طوری قصه من هیچ وقت شروع نشد.

 سيده زهرا برقعي

مشکان 47

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال اول ـ شماره 47 ـ شنبه 20 خرداد 1385

 

حرف اول:

 

اي خدا تو را حمد و ستايش می كنم بر اين نعمت سلامتی بدن كه دائم با اين نعمت عمر می گذرانم و باز تو را ستايش و سپاس می گويم بر اين كه در جسمم علّت و مرض احداث فرمودی...

و نمی دانم ای خدای من كه كدام يك از اين دو حال به شكر تو سزاوارتر است و در كدام يك از اين دو ستايش كوچكتر است...

وقت سلامتی به گوارائی رزق و روزيم فرمودی و به آن نعمتهايت برای دريافتن فضل و كرم و رضا و خشنودی خود مرا نشاط خاطر بخشيدی و هم با آن نعمتها مرا قوّت و نيرو دادی تا بر طاعتت موفق گرديدم...

يا اوقات مرض و بيماری كه به واسطهٴ آن بيماری مرا از آلايش و كدورت گناهان پاك و پاكيزه گردانيدی تا بار گناهان سنگين مرا سبك بر دوش من سازی و روح قدسی مرا از فرو رفتن در منجلاب معاصی پاك و مهذّب گردانی و نيز برای توبه و انابه به درگاه كرمت متنبّه و متذكّرم فرمائی و بالنتيجه گناهانم به نعمت و احسان قديم محو و نابودشود...

در خلال ايّام بيماری دو ملك نويسندهٴ اعمال بر من در نامهٴ عمل حسناتی بزرگ بنويسند كه نه در قلب من خطور كرده و نه ذكری بزبان و نه عملی به جوارح و اركان از من صادر شده بلكه بصرف كرم و فضل و احسان و لطف بی انتهای تو...

 

سخنی با شما

 

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید...

 

سلام!

حالتون چطوره دوستان! خوبین!!

امروز به روایتی شهادت دخت بزرگوار پیامبر اعظم (ص) حضرت فاطمه زهرا بزرگ بانوی اسلام است که این روز را به ساحت مقدس امام زمان (عج) و همه شیعیان بویژه شما دوستان محترم مشکانی تسلیت عرض می نمائیم.

این بیت را حتما زیاد شنیده اید:

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید           گل تاب میان در و دیوار ندارد

 

فاطمه يعنی گل ياس نبی (ص)
شاخه احساس طوبی نبی (ص)

 

نم نم باران بي کسي از ابرهاي غربت باريدن گرفته و توفان سهمگين خزان به سمت آشيانه اول مظلوم عالم شتاب مي گيرد. با تقدير چه مي شود کرد با دست هاي بسته شده با طناب رذالت مردم مدينه، علي (ع) نيز نمي تواند از نفوذ آتش داغ فاطمه (س) به خرمن خويش ممانعت کند. او فرزندان فاطمه (س) را در پناه خويش مي گيرد و در آئينه چشم هايشان قصه سراسر غصه زندگي شان را نظاره مي نمايد. آرام اشک مي ريزد. مي خواهد زبان بگشايد و با فاطمه (س) درد دل کند اما مي هراسد که ضجه اي از دل دردانه پيامبر برخيزد و زمين و زمان را به هم بدوزد و شراره هاي اشک او آتش بر عالم اندازد، اما نه، براي درد دل با فاطمه همان يک نگاه کافي است.

و علي (ع) چه غريبانه با چشم هاي نافذش به فاطمه مي نگرد و با نگاه او درد دل مي کند:

فاطمه جان! اينک آغاز طلوع توست که جانت به غروب نشست و در پناه آن مي خواهي چشم بر مردمي ببندي که آرزوي خزانت را در دل مي پروراندند.

فاطمه جان! اندکي صبر کن؛ مگذار غم تنهايي و غربت، آتش بر قلب علي (ع) اندازد مگر نه آن که در شب هاي بي کسي علي (ع) پا به پاي او کوبه کرامت خويش را بر درهاي جهالت مردم کوبيدي تا شايد صداي مردي از پس آن به حمايت از علي شنيده شود اما دريغ از يک مرد.

فاطمه! پرواز را از تو بايد آموخت تو که به عشق ولايت، شربت شهادت را جرعه جرعه سرکشيدي و اندک اندک آب شدي. حال چه فرقي مي کند براي تو که دفاع تو را از علي (ع) به حساب دفاع از مرد زندگيت بگذارند و يا دفاع از مقام شامخ ولايت در برابر مردمي که پيمان هايشان سست تر از تار عنکبوت بود و خواسته هايشان سرشار از مطامع دنيوي. تو را درد جهالت مردمي کشت که روزگاري سرور زنانشان بودي و حال از جواب به سلام تو نيز مضايقه مي کنند.

اي آسمان سرشار از ابرهاي دلتنگي، اي بانوي آفتاب، آب و آتش را چه به تفاهم، که آب چشم تو هرگز با آتش قلبت جمع نمي شود و يقين همان آتش درونت بود که همه وجودت را بلعيد و آن گاه شعله ور شد که مرد زندگيت را دست بسته در ميان مردمي ديدي که پوست سياست به دندان گرفته بودند و چوب حراج بر پيکر شرافت وجودي خويش مي کوبيدند و عجيب نيست که در ميان چنين قومي، التماس هاي مظلومانه ات نيز نتواند گره طناب مقدس مآبان را از دست هاي علي (ع) بگشايد.

اما روزگار غريبي است زماني که سلام فاطمه بي جواب مي ماند. غم و اندوه هجر رسول (ص) همسايه ديوار به ديوار دل فاطمه (س) مي شود. اي عصمت عظماي الهي! روزگار بي تو بودن يعني خاکستر شدن با آتش بي کسي و تنهايي؛ چرا که بعد از رفتنت غربت با علي (ع) قرابت خواهد نمود و هنگام عروج تو با هودجي از نور، علي (ع) نيز در خيمه بي کسي خويش به ياد روزهاي با فاطمه (س) بودن آرام آرام خواهد گريست. چرا که غروبت آيه هاي غربت علي (ع) است.

اي بهار کوتاه! اي ترنم باران وحي! در شکوه مقام تو حيرانیم که معنويت رشته هاي چادرت دست نياز مي آويزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه مي زند. برهوت اين دنياي خاکي شايان ميزباني چشمه سار هميشه جاري تو را نداشت. تو که در آيينه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غريبانه زيستي و در وداع شبانه ات با پهلويي شکسته، خانه گلين را به اميد آغوش بهشتي پدر ترک گفتي...

 

 

یک نکته: دوستان خوبم همانطور که می دانید جام جهانی فوتبال از دیروز آغاز شده است و من هم اگر فرصت کنم (چون امتحان دارم) سعی می کنم تا اخبار و عکس هایی در رابطه با بازی های جام جهانی را در انتهای میل های روزانه برایتان بفرستم اگر هم نشد می ماند برای بعد از امتحانات من!!!

 

موفق و پیروز باشید

برادرتان ـ حمید

hra62302@yahoo.com

 

کـلـیـپ هـفـته

 

تماشا گران جام جهانی

 

دیدار یار مهربان

 

تشرف در راه جمکران

 

در کتاب ملاقات بانوان نویسنده توانا جناب آقای رفیعی از قول آقای شریفی مقسم شهریه مرحوم آیه الله العظمی اراکی نقل شده است:

مادرم نقل می کرد: حدود هفت ساله بودم، با عده ای از خانم ها جهت زیارت مسجد جمکران می رفتیم راه را گم کردیم.

چون آن زمان مسجد جمکران راه ماشین رو نداشت عاشقان امام زمان پیاده به مسجد می رفتند. در حال وحشت بودیم و ما می ترسیدیم.

یک وقت دیدم آقایی به من فرمود: راه جمکران از این طرف است من هم به خانم ها گفتم: آقا می فرمایند راه مسجد جمکران از این طرف است. آنها نگاه کردند ولی آقا را ندیدند . من دوباره نگاه کردم دیدم آقا بار دوم فرمودند: از این طرف به مسجد جمکران بروید. با دست مبارک اشاره به مسجد نمودند.

 

ملاقات بانوان با امام زمان (عج) ـ صفحه 226

 

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال (2)

 

-   شناخت عرفاني چيست؟ و چگونه ايجاد مي شود؟

 

شناخت عرفاني برخاسته از فطرت انساني است . نيازهاي فطري و طبيعي در زندگي مسايلي هستند كه ذاتاٌ بايد حركت كنند و عرفان نيازهاي فطري و طبيعي را هدايت مي كند؛ لذا اين نيازها در ميدان زندگي فرد را به تكاپو و كوشش وا مي دارد و آنچه مسلم است و در عمل واضح و روشن است ، انسان ها خود به تنهايي نمي توانند راه چاره ي تمام نيازهاي زندگي ، در بُعد روحي و رواني را بيابند . آنچه امروزه به عنوان معناي زندگي در اصول مكاتب مادي شكل گرفته است ، نتوانسته پيروان آن مكاتب را به سعادت نزديك كند ، جداي از آمار انسان هايي كه در اين مكاتب از نظر فكري تلف شده اند اگر به خود فلسفه ي شناخت زندگي بسياري از اين مكاتب دقت كنيد پي خواهيد برد كه در مرحله ي تئوري نيز اين مكاتب با بن بست رو به رو هستند و قادر به پاسخ گويي سؤال هاي انسان نيستند.

عرفان اسلامي با تمسّك به قرآن و تغسير آن به وسيله ي ائمه ي معصومين و زندگي عملي آنها مي كوشد، نيازهاي فطري را با اين معيارهاي كامل و جامع تطبيق دهد و انسان را به ثمر برساند .

عرفان دنياي عشق است كه در ريشه ي اين عشق مي توان منطق اصيل و كارآمد را يافت و عشق يك پرتو روحاني است كه استدلال سطحي به تنهايي نمي تواند سبب جوشش آن شود بلكه استدلال بايد حيات يابد و به فهم و درك عميق برسد و همزيستس روح و روان با اين درك و فهم ، انسان را به حالات روحاني نايل مي كند كه به واسطه ي آن شعور عقلي و احساس ، تحريك يافته و طبيعتاً انسان يك تماس روحي و رواني در كنار علاقه و هم سنخ بودن با آن جريان فكري را پيدا مي كند در نتيجه حيات از آن سرچشمه گرفته و عشق شكفته مي شود. تولّد مرحله به مرحله ي شور يافتگي روح و روان انسان از يك جريان فكري باعث حيات عشق مي گردد . تماس روحي و رواني و تغذيه ي مداوم از وجود يك ايجاد كننده ي شور باعث شعله وري عشق مي گردد.

با عينك عشق بايد دنياي عشق را ديد و شناخت . اين عينك در درون هر انساني پيدا مي شود ؛ مشروط بر آن كه به درستي در پي اش باشد.

عرفان دنياي شكافتن و درك ريشه ها و فهم اكسير ها در تمامي عرصه هاي زندگي است ، در هر پله و در هر ميداني دنيايي از اميدها ، شناخت ها ، توانايي ها و كسب مراتب ، استغناهاي روحي را به انسان هديه مي دهد .

 

 

روانـشـنـاسـی

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

قسمت سی وهفتم

 

هر چه بیشتر به ضعف و ناتوانی خود واقف باشیم بیشتر و بیشتر به خدا پناه می بریم و از او بیشتر کمک می خواهیم .زمان هایی را به خاطر می آوریم که با تمام اراده مان حریف چشم و زبانمان نشدیم و دیدیم آن چه را نباید می دیدیم و گفتیم آن چه را نباید می گفتیم .

توجه به ضعف و ناتوانی انسان را بیشتر دست به دامان خدا می کند و او را از گناه دور می سازد .

آن چه یوسف را در اجتناب از گناه یاری کرد یادآوری نعمت هایی بود که خداوند به او عطا کرده بود .او به خود یادآوری کرد زمانی را که در تاریکی رعب آور چاه بود و خداوند به لطف خود کاروانیانی را از آن منطقه عبور داد و آنان را تشنه و نیازمند آبی قرار داد که باید با طنابی از دل آن چاه بیرون می کشیدند و این گونه او را نجات داد.

به خود یادآوری کرد جمالی را که خداوند در صورت او آفرید تا عزیز مصر خریدار او باشد .او که فرزندی نداشت شیفته ی یوسف شد تا با او برخوردی نه مانند غلامان بلکه چون فرزند خوانده داشته باشند.

او حتی به خود یادآوری کرد که شخص عزیز مصر محبت های بسیاری به او داشته و او را به طور خاصی گرامی داشته بود.

چنین بود که گفت من چگونه به کسی که مرا گرامی داشته و لطف و محبت کرده خیانت کنم؟این جمله ی یوسف هم می تواند اشاره ای به الطاف بی پایان خداوندی به او باشد هم به محبت های عزیز مصر.در هر صورت این ها معرفت و جوانمردی فوق العاده ی یوسف را نشان می دهد که وقتی نمک می خورد نمکدان نمی شکند .او که هرگز اهل خیانت نیست به زلیخا می گوید چگونه به کسی که به من محبتی داشته خیانت کنم ؟حتی به این هم بسنده نمی کند و تاکید می کند که خیانت در امانت و جواب خوبی را با بدی دادن از مصادیق بارز ظلم است و آنان که ظالمند هرگز رستگار نمی شوند .

این حرف تلنگری جدی به زلیخا است .چرا که زلیخا هم حتما تا به آن روز مورد لطف و محبت های الهی یکی از عوامل بازدارنده ی گناه است .جای آن دارد که هر روز و هر شب و بخصوص در موقعیت های گناه به خود یادآوری کنیم که آن مهربان چه لطف هایی که در حق ما نداشته و بدون این که شایستگی و لیاقتی از خود بروز داده باشیم چه خطرها از ما دفع کرده و چه خیرها به ما رسانده است .

یادآوری دعاهایی که اجابت نمود و دستگیری هایی که در هنگام ناتوانی از ما کرد  یادآوری آبرویی که حفظ نمود و خطاهایی که از چشم دیگران پوشاند همه و همه شاید زنگ بیدار باشی برای ما باشد که دست از گناه بشوییم.

 

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

 

زود دیر می شود ...

 

چقدر زود دیر میشود

مثل اینکه روز تمام میشود

تمام خاطره هایم پر

سکوت هر شب و صد خیال و رویا پر

مثل اینکه تنهایم

مثل اینکه آرامم

با تمام خستگی هایم

مثل اینکه بیدارم....

دیر میرسم و زود میروم

میدانم

هنوز بی جواب میروم

میدانم

تمام لحظه های بی من را

تو میسپاری به یاد

میدانم..

 

سوگند...

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n

 

حرف های خودمونی

 

با نام و یاد یگانه عادل مهربان آغاز میکنم و امید که او از اعمال ما راضی باشد تا در درگاهش شرمنده نباشیم!

سلام

بازم من بی مقدمه شروع میکنم

نمی دونم گاهی چه حسیه که به انسان میگه که این کارو انجام بده  یا نه فلان کارو انجام نده برای من خیلی ناراحت کننده است می دونید چرا آخه گاهی مثل خواب مبمونه مثل اینکه شما خوابی می بینید برای شما معنا و مفهومی داره ولی اگه برای دیگران تعریف کنید ممکنه بهتون بخندن و یا مسخره کنن من تو بیداری این حالت بهم دست داده یعنی گاهی یه احساساتی دارم که برای خودم بیانشون خیلی عاقلانه است ولی شاید اگر با کسی در میون بزارم فکر کنه من دیوونه شدم و یا اصلا حرفم رو قبول نکنه حالا موندم شاید بیشتر دارم تو رویا سیر میکنم و یا گاهی با خودم حرف میزتم و بقول بچه ها بلند فکر میکنم...

عجب دنیایی داریم ما آدما

من همیشه دوست دارم تو دنیای کودکی باشم و یا یه دنیایی غیر از دنیای بزرگترها تا جایی هم بهش رسیدم واسه خودم هستم گاهی تصمیمهایی میگیرم که واسه خودم خیلی دارای اهمییت هستند ولی خیلی ها نمی فهمن همیشه خواستم خودم چیزی رو تحلیل کنم واسه همین زیاد دنبال حرف کسی رو نمی گیرم و در آخر به این نتیجه میرسم که فرشته حواست رو جمع کن هر کسی حق داره مثل تو واسه خودش تصمیم بگیره و تو حق این رو نداری کسی رو مجبور به کاری کنی شاید اون دوست نداشته باشه و اینکه زمانی رو اختصاص بده به خودت و هر لحظه با کسی حرف میزنی بدون شاید او هم اون لحظه رو به خودش اختصاص داده و بهش احترام بگذار اگر چیزی میخوای از خودت بخواه و خودت هم از خدا بخواد مطمئن باش اون اونجا نشسته هوات رو داره و ناظر بر اعمال تو هست و اینکه برای درخواستت اصرار نکن اگه صلاح باشه بهت میده و تو نباید غیر از اون از کسی بترسی که این کارو کردم و یا فلان کارو کردم کسی اینطور یا اونطور فکر نکنه بسپار به خودش مطمئن باش اگه در تو توانایی انجام کاری رو نمی دید هیچ وقت فکرش رو تو ذهنت تداعی نمیکرد و این رو بدون که هیچ کس شبیه کسی دیگه نیست و مطمئن باش آدما شاید بتونن شبیه هم باشن ولی نمی تونن مثل هم باشن وگر نه هیچ کاری انجام نمی شدو دنیا روی همین تضاد ها بنا شده.

میدونم تو زمانی از دوران زندگیم به سر میبرم که بسیار گیجم و در دنیایی غوطه ورم که ممکنه خیلی ها رو از دست خودم برنجونم و ناراحتشون کنم و میدونم همین طور هم هست واسه همین سعی میکنم سرم به کار خودم باشه و خیلی مراقب خودم و رفتارم باشم چون آدم جنجالگرایی نبودم!

کسی به من گفت که این حالاتی که درون تو هست خیلی خوبن برای خودم تعجب آور بود چون گفت این حالات یه تحول در انسان ایحاد میکنه که میفهمه چطور دست بذاره رو انتخابش و هدفش روتا نهایت دنبال کنه و در این حین فقط باید از خدا بخواد که کمکش کنه و مواظب باشه که به دیگران آسیبی نرسونه.

خدایا خودت کمکمون کن نمیدونم اوایل فکر میکردم که راه رو اشتباه رفتم ولی حالا میگن اگه از مسیر خارج بشی غاطی میکنی و به اون چیزی که میخوای نمی رسی ولی حالا می فهمم که نه من هنوز راهی رو شروع نکردم و تازه از این جا به بعد باید شروع کنم و راهم رو انتخاب کنم و از خدا میخوام که مسیر درست رو بهم نشون بده و خودش مواظبم باشه که اشتباه نکنم و حداقل دیگه خودم رو سرزنش نکنم که چرا وقتی میخواستم می تونستم اون کارو انجام ندادم و بشینم یه عمر حسرت بخورم

خدایا خودت کمکمون کن

آمین...

 

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه سردار شهید حسن باقری (26)

 

چند سطر خاطره

 

خاطرات برادر صفوي :

خاطره اول :

در اوايل جنگ ، يك روز حضرت آيت ا... خامنه اي كه در آن زمان نماينده حضرت امام (رحمه ا... عليه ) در شوراي عالي دفاع بودند در اهواز در جلسه اي حضور داشتند ، ( حسن باقري ) شركت كرد و پس از اينكه ركن دوم ارتش از آخرين وضعيت دشمن اطلاعات دادند ، فرمانده عمليات مي گويد : بگذاريد ركن دوم ما نيز از وضعيت دشمن برايتان مطالبي بگويد و ايشان برخاسته و با آن بيان رسا و شيوا و گيرايش ، نه تنها آخرين اطلاعات خام را از دشمن مطرح مي كنند ، بلكه به جمع بندي و تحليلي عميق مي پردازد و حركات احتمالي دشمن را در آينده نزديك بيان مي كند ، كه بسيار مورد تحسين و تعجب برادران مخصوصاً ( حضرت آيت ا... خامنه اي ) نماينده حضرت امام قرار مي گيرد.

 

خاطره دوم :

در آغاز جنگ كه بني صدر ملعون و خائن در جبهه ها هم مي آمد ، من فرمانده عمليات خوزستان بودم. ما را به جلساتي كه راجع به جنگ بود راه نمي دادند. من با شهيد بزرگوار ( حسن باقري ) با تلاش مقام معظم رهبري كه نماينده حضرت امام )ره) در آن زمان بودند وارد جلسه شديم. در آن هنگام بني صدر با آن قيافه خاص خودش حضور داشت.

وقتي كه نوبت ما شد ، اول وضعيت دشمن قرار بود گزارش شود ، سپس وضعيت خودي بيان گردد. به شهيد بزرگوار اشاره كردم و گفتم: « برو توضيح بده اين مطلب را ».

من اين قسمت را از زبان مقام معظم رهبري عرض مي كنم ، آقا مي فرمايند: تا شما اشاره كردي كه حسن پاشو برو ، من ديدم كه يك جوان لاغر اندام و كوچولو پاشد بدون اينكه سر و ريشي ، محاسني داشته باشد ( البته ته ريش كمي داشت ). من دلم ناگهان ريخت. گفتم: « حالا اين بني صدر و اينها نشسته اند اين جوان چه مي خواهد بگويد ، تا آمد پاي تابلو ، آنتن را گرفت و شروع كرد وضعيت دشمن را منطقه به منطقه تشريح كرد كه : دشمن اينجا چند تانك دارد ، اينجا چه تيپ و لشكري مستقر است ، آنجا خاكريز زدند ، اينجا ميدان مين و آنجا سيم خاردار ايجاد كرده اند ، هر چه زمان مي گذشت قلبم روشن تر و چهره ام بازتر مي شد ، مثل يك روحاني كه مثلاً وقتي پسرش مي خواهد به منبر برود نگران است كه آيا مي تواند از عهده اين منبر برآيد يا نه. من چنين حالي داشتم ولي هر چه بيشتر صحبت مي كرد من قيافه ام بازتر مي شد. »

او در آن جلسه چنان گزارش دقيق ، مصور و خوبي ارائه داد كه همه حضار حتي خود بني صدر به شگفت درآمد كه اين جوان اين اطلاعات جالب را از كجا آورده است

 

ادامه دارد ...

 

جــــوک

 

عيد نوروز بر شما مبارك!!!

 (انجمن عقب افتادگان ذهني!)

 

***   از ژاپني پرسيدند منزلت كجاست ؟ گفت : خيابان شهيد برسلي!

***   يك آباداني را در ژاپن به دليل اقامت غيرقانوني همراه چند نفر ديگر دستگير كردند. در فرودگاه براي آن كه مطمئن شوند ايراني اند يا ژاپني اسمشان را پرسيدند. اولي گفت : محمد علي فوراً اخراجش كردند. دومي گفت : حميد بازهم اخراجش كردند. نوبت به آباداني كه رسيد گفتند : اسمت رو بگو. آباداني (با لهجه) گفت : كا ... چي؟ ... مو ؟ پليسها گفتند تو ژاپني هستي مي توني تو ژاپن بموني!!!

***   حاج آقاي اولي : من دو ماشين دارم : يك وانت و يك ماكسيما! با وانتم مي رم خريد و با ماكسيما به گردش و مهماني مي رم.
حاج آقاي دومي : چه جالب. اتفاقاً من هم دوتا زن دارم كه با يكي به مكه و سوريه مي روم و با دومي به دبي و پاريس!!!!
(جمعيت : حاج آقا تو ديگه كي هستي!!!!)

***   معلمي از دانش آموزانش پرسيد : اگر طول اتاقي پنج متر باشد و عرض آن سه متر باشد من چند سالم هست؟!!!! يكي از دانش آموزان گفت : 48 سالتونه. معلم گفت : از كجا فهميدي؟ دانش آموز گفت : از اونجايي كه يك پسرخاله دارم نيمچه خل هست و 24 سال داره. با اين حساب شما 48 سال داريد!!!

***   غضنفر خودشو تو آينه مي بينه بعد مي گه اين قيافه چقدر آشناست!!!بعد از يك ساعت فكر كردن مي گه : آها فهميدم اين همون پدرسگيه كه توي آرايشگاه يك ساعت زل زده بود به من!!!

 

از وبلاگ: خنده

 

 

طــنــز

 

ترک سیگار در سه سوت

 

 ارژنگ حاتمي
معاون سلامت وزارت بهداشت: زنان ايراني مي توانند شوهران خود را به ترك سيگار وادار كنند. (روزنامه قدس 13/3/85)


٭ يكي از خبرنگاران وبلاگ با يك خانوم كه توانسته شوهر خود را به ترك سيگار وادار كند مصاحبه اي كرده است كه توجه شما را به گزيده اي از آن جلب مي كنيم:
- خبرنگار وبلاگ:لطفا بفرماييد چگونه توانستيد همسرتان را به ترك سيگار وادار كنيد؟
- همون خانومه: من بعد از خوندن صحبتهاي معاون سلامت تصميم به وادار كردن شوهرم به ترك سيگار كردم و بسرعت برگه اي برداشتم و مطالب زير رو در اون نوشتم و به در يخچال چسبوندم.
از امروز تصميم گرفتم تو رو به ترك سيگار وادار كنم و به همين خاطر قوانين زير از همين الآن در خانه لازم الاجرا مي باشد:
- قانون شماره 1: هر روزي كه لباسهات بوي سيگار بده به يكي از مجازاتهاي زير (البته به انتخاب خودت) محكوم مي شوي:
1- شستن ظرفهاي ناهار و شام
2- خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت
3- دعوت مامانم اينا و داداشم اينا براي صرف ناهار(كه به احتمال 99 درصد براي صرف شام هم مي مونند!)
تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافيه و نمي توني اون رو انتخاب كني، چون تو اين كار رو نه به عنوان مجازات بلكه به اين خاطر كه وظيفه ات است هر روز انجام مي دي!!
- قانون شماره 2: اگه توي جيبت كبريت يا سيگار پيدا كنم، يكي از چهار عمل زير رو باز هم به انتخاب خودت عملي مي كنم:
1- قهر مي كنم مي رم خونه مامانم اينا و بعد ده روز و پس از يه عالمه منت كشي برمي گردم خونه.
2- يك گردنبند، دستبند، النگو و يا يك مورد مشابه اينا به انتخاب خودم بايد برام بخري!!
3- خودت بگو با ملاقه بزنم يا كفگير؟!
4- با همون كبريت و به كمك مقداري مواد آتش زا تنبيهت مي كنم.
تبصره: خودت مي دوني من از اين سوسول بازيها خوشم نمي آد پس گزينه اول منتفيه، ديگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو ندارم، چون همه ملاقه ها و كفگيرام كج و كنجول شدن و ديگه حيفم مي آد وسايل آشپزخونه رو خراب كنم، گزينه آخري هم وجداني خيلي خشونت داره و به علت اين كه بچه مون هفت سالشه و ديدن اين صحنه ها براي بچه هاي زير 12 سال مناسب نيست اين گزينه رو هم نمي توني انتخاب كني، پس فقط مي مونه گزينه دوم ...!!
- قانون شماره 3: در صورتي كه يقين حاصل كنم سيگار رو ترك كردي، مي توني يكي از موارد زير رو به عنوان جايزه انتخاب كني:
1- به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام كار در خانه معاف باشي.
2- به عنوان تلافي اين چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم يك بار با ملاقه بزني تو سرم!
تبصره: گزينه اول الكيه و نمي توني انتخابش كني، چون مي ترسم بد عادت بشي و تنبل و تن پرور بار بيآي!!
اگه هم جرأت داري گزينه دوم رو انتخاب كن!!
"با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت!!"
- خبرنگار وبلاگ: خوب بعد چه اتفاقي افتاد؟
- بازم همون خانومه: شوهرم بعد يك هفته به اين نتيجه رسيد به نفعشه سيگار رو ترك كنه!
اِ اِ.. آقا شما هم كه بوي سيگار مي دي... شماره خونه تون رو بده يه تماسي با خانومت بگيرم و يه كم راهنمايي اش كنم!!
٭ گفتني است، پس از انجام اين گزارش همكارمان هر روز با سري بانداژ شده در سر كار حاضر مي شود و اين روزها هم كلي چك برگشت خورده دارد، البته در عوض ديگه سيگار كشيدن رو ترك كرده!!
٭٭ يك كلمه حرف جدي: جالبه بدونيد طي اين چند دقيقه اي كه شما اين مطلب رو مي خونديد 2 نفر در كشورمون به خاطر مصرف سيگار و عوارضش فوت كردند... چون بنا به گفته معاون سلامت وزارت بهداشت متأسفانه در هر دو دقيقه و نيم، يك ايراني بر اثر مصرف سيگار و عوارضش فوت مي كند...

 

 

ترفند رایانه ای:

 

کلیدهای میان بر در ويندوز

 

Windows + F= باز کردن صفحه جستجو

Ctrl + Windows + F=
باز کردن صفحه جستجو برای یافتن رایانه در شبکه

Windows + E=
باز کردن برنامه Explorer

Windows + U=
باز کردن پنجره Utility Manager

Windows + R=
باز کردن پنجره Run

Windows=
باز شدن منوی Start

Application=
مانند کلیک راست روی آیتم انتخاب شده است

Windows + D=
پنجره Minimize, Restore

Windows + L =
کار Switch کردن بین User ها در ویندوز

Windows + U + U=
خاموش کردن رایانه

Windows + U +R=
راه اندازی مجدد رایانه

Windows + U + S=
بردن رایانه در حالت Stand By

Windows + F1=
راهنما یا Help

 

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

برف

 

دختر گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان کی برام کاپشن می خری ؟

مادر به چشمان سیاه دختر نگاه کرد و گفت : هر وقت برف بیاد .

* * *

دختر به دانه های ریز برف نگاه کرد . گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان داره برف میاد بریم کاپشن بخریم ؟!

مادر این بار به عکس پدر روی تاقچه نگاه کرد و گفت : الان که داره برف میاد . باشه هر وقت بند اومد .

 

داستــان

 

تقاص معرفت

 

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت دوازدهم

 

برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

 

در آن چند روزي كه آرمين شمال بود به تصميمش فكر كرد ، گرچه او قلب الناز را شكسته بود اما در دوستي و در مقابل وجدانش ديگر مديون نبود . يك هفته مثل برق و باد گذاشت و او ديگر بايد بر ميگشت تهران . در اين مدت هم يك هفته از دانشگاه غيبت كرده بود هم اينكه از دوستانش هيچ خبري نداشت . دل كندن از اين همه زيبايي واقعاً محال بود و به خود قول داد كه در تعطيلات ميان ترم باز به اينجا بازگردد و از اين طبيعت زيبا استفاده كند .

صبح جمعه از دايي اش خداحافظي كرد و رهسپار تهران شد و تنها در ميان راه چند توقف كوتاه داشت تا براي دوستانش سوغاتي بخرد و در آخر ناهار را در ميان راه صرف كرد تا اينكه عصر به تهران رسيد .

وقتي رسيد از شدت خستگي و رانندگي طولاني و طي اين مسافت به خواب عميقي فرو رفت . فردا صبح وقتي بيدار شد از اينكه چگونه 11 ساعت خوابيده تعجب كرد . مادر صبحانه را آماده ميكرد و ناگهان مانند اينكه چيزي به ياد آورده باشد گفت : آرمين يادم رفت ديروز به تو بگويم كه سامان دنبالت ميگرده ... چند بار تماس گرفت . آرمين جواب داد : مهم نيست امروز دانشگاه ميبينمش .

 

يك ساعت بعد آرمين به طرف دانشگاه براه افتاد و در طول راه به اين فكر ميكرد كه سامان ميخواستد به من بگويد كه حتما" آن را با الناز آشتي بدهم يا اينكه با هم آشتي كردند .

ساعت اول از سامان هيچ خبري نداشت تا اينكه ساعت دوم آرمين ، سامان را ديد كه با قيافه اي مهموم وارد دانشگاه شد . آرمين داد زد : آهاي سامان ، سلام و برايش دستي تكان داد . سامان سرش را بالا آورد و چون تيري كه از كمان رها ميشود به طرف آرمين دويد . آنقدر به سرعت اتفاق افتاد كه آرمين قدرت تفكر نداشت . سامان به روي آرمين پريد و تا ميتوانست او را كتك زد . آرمين غافلگير شده بود و ازا ين حركت سامان چنان متعجب بود كه هم چنان كتك ميخورد و حتي قدرت اين كار را نداشت كه از ضربات سامان جلوگيري كند . سامان هم به شدت او را ميزد شايد براي كساني كه اين صحنه را مشاهده ميكردند صدايي چون خرد شدن استخوان هم به گوش ميرسيد اما حركات سامان به قدري تند بود كه تنها ميديدند كه مشت و لگد سامان مدام به آرمين حواله ميشود . پس از مدتي كه آرمين سعي كرد سامان را دور كند باز موفق نشد ، آرمين گير افتاده بود . اگر وضع به همين منوال پيش ميرفت سامان ، آرمين را ميكشت .

اما چيزي چون معجزه اتفاق افتاد ، سامان روي هوا بود و آرمين ميديد كه سامان ديگر نميتواند او را بزند . وقتي چشمانش را كه حالا خوني شده بود به سختي بازتر كرد امير را ديد كه سامان را در بغلش گرفته و سعي ميكند كه او را آرام كند  . سامان مدام داد ميزد و به آرمين ناسزا ميگفت : من را ول ميكنيد ميخواهم جان اين كثافت را بگيرم . ميخواهم جان اين نامرد را بگيرم تا همه نامردها بدانند كه نميتوانند همه چيز آدم را بگيرند و قصر در بروند . آرمين گيج بود هم از كتكهايي كه خورده بود و هم از حرفهايي كه سامان به او ميزد . سامان هم مدام داد ميزد : بايد خون كثيفش را همينجا كه با هم پيمان دوستي بستيم بريزم ... لعنت به دوست نامرد ... من ميكشمش ...

بالاخره چند نفر ازبچه ها زير بغل آرمين را گرفتند  و او را خونين از زير لگد هايي كه گاه سامان به سوي آرمين پرت ميكرد نجات دادند . صورت آرمين خونين بود و با وضعيتي كه بيني او داشت معلوم بود كه شكسته است . از دهانش هم خون بيرون ميريخت . نفس كشيدن هم براي او مشكل شده بود . يكي از بچه ها او را سريع به بيمارستان رسانيد . كلي پرستار و دكتر روي او كار ميكردند ، هر جاي بدن او زخمي برداشته بود و يا شكسته بود ، اما تنها جايي را كه دكترها از آن غافل بودند زخمي بود كه دل او برداشته بود و قابل درمان هم نبود . در همين حين آرمين از هوش رفت .

بعد از چند روز كه آرمين در منزل استراحت ميكرد ، صداي زنگ در آمد .

 

ادامه دارد ...

 

 

 

حرف آخر:

 

پس پروردگارا درود فرست بر محمّد ( صل الله علیه و آله ) و آل پاكش و هرچه را مشيّت و رضای تو بر من می فرستد آن را موجب من بگردان و آنچه بر من وارد كردی آن مشكل را هم بكرم آسان گردان و مرا از آلايش پليدی گناهان در گذشته ام پاك و پاكيزه فرما و شرور و بدكاريهای پيشينه ام همه را از كرم محو ساز و باز بر من حلاوت و لذّت تندرستی و سلامت را عطا فرما و آسايش صحت و عافيت را به من بچشان و تنم كه از حال مرض به صحّت در آيد به سوي عفو و بخشش خود آور و از لغزشگاه معاصي به آمرزش و مغفرتت متحول ساز و از غم و اندوهم به عالم راحتي حضرتت خلاصي بخش و از اين شدّت و سختي بگشايش حال و فرج لطف به ساحل سلامتم برسان...

اي خداي من كه همانا توئي خداي با فضل و كرم بي پايان و احسان و عطاي نامنتها ، كريم و بخشندهٴ بي عوض و صاحب عظمت با عزت و جلال.

 

مکث 2

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه سیاسی

 

مـکـث

 

سال اول ـ شماره دوم ـ پنجشنبه 18 خرداد 85

 

سـخـن اول

 

بنام خدا

سلام

حالتون چطوره دوستان!

اینهم دومین شماره از هفته نامه سیاسی مکث پیش روی شما!

مهمترین مساله سیاسی در این روزها بحث بسته اروپا است که راستش را بخواهید چیز جدید ندارد و به درد هم نمی خورد.

اما مسئله مهمی که امروز می خواهم درباره آن با شما صحبت کنم بخش از زبان مخالفان امروز است که نکته های خنده آور و تاسف برانگیزی هم در آن وجود دارد پیشنهاد می کنم بخوانید و نظر هم بدهید.

موفق و پیروز باشید

 

تصویر روز

جلسه سخنراني آقاي هاشمي رفسنجاني به مناسبنت 15 خرداد در قم توسط يك عده آدم بي‌ادب به تشنج كشيده شد. تصوير جريان دلنشينِ «ادب كردن» آن بي ادبها توسط هواداران آقاي هاشمي و ماموران را نشان مي‌دهد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جمعه روز پرستار بود و همانطور كه انتظار مي‌رفت هيچ اتفاق خاصي براي پرستاران نيفتاد. تصوير، يك جلسه بسيار مهم چند پرستار را در اتاق مراقبت‌هاي ويژه نشان مي‌دهد!... البته ببخشيد، روز پرستار مبارك!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جيم كري بازيگر معروف، جايزه ‌ سال را از شبكه MTV گرفت. در اين مراسم مقادير معتنابهي فرشته (با بال و پر و ساير ملزومات!) آقاي كري را همراهي مي‌كنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حالا وسط اين‌همه اخبار هيجان‌برانگيزِ سياسي، فكر مي كنيد اين عكس كه يكي از پربيننده‌ترين عكس‌هاي اين‌روزهاست، مربوط به چيست؟
...چي؟... نه بابا به جنايت و اين حرفها ربطي ندارد.... البته ربط كه دارد، ولي نه از آن لحاظ...
عكس مربوط به يك مرغابي است با تخم شكسته در درون بدنش!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خـــبــــر

 

داخلی

 

بازتاب وسيع بيانات رهبر انقلاب در رسانه هاي خارجي


بيانات مهم رهبر معظم انقلاب در مرقد مطهر امام خميني(ره) بازتاب وسيعي در رسانه هاي خارجي داشت.
اكثر رسانه هاي خبري جهان سخنان حضرت آيت الله خامنه اي را درصدر اخبار روز يكشنبه خود قرار دادند. برخي از شبكه هاي تلويزيوني جهاني هم اقدام به پخش مستقيم بخش هايي از بيانات رهبر معظم انقلاب كردند. همچنين خبرگزاري هاي مهم دنيا بلافاصله ابتدا در خبرهاي كوتاه و فوري و سپس در خبرهاي تكميلي سخنان مقام معظم رهبري را موردتوجه قرار دادند.
اين خبرگزاري ها بيشتر آن بخش از سخنان حضرت آيت الله خامنه اي كه به مقوله امنيت انرژي د رخليج فارس پرداخته بود را انعكاس دادند و اعلام كردند ايران، آمريكا را به قطع جريان نفت در منطقه تهديد كرد.
خبرگزاري رويترز طي خبري به انعكاس فرمايشات رهبري پرداخت و نوشت: «ايران در مناقشه هسته اي خود از كارت برنده نفت استفاده خواهد كرد.»
براساس گزارش رويترز فرمايشات رهبر انقلاب از آن جهت حائز اهميت است كه تا قبل از آن مقامات جمهوري اسلامي تأكيد مي كردند از نفت به عنوان سلاح استفاده نخواهند كرد.
رويترز نوشته است: «مقامات ايران در اظهارات گذشته خود استفاده از نفت به عنوان سلاح در بحث مسائل هسته اي با غرب را رد كرده بودند، اما اظهارات آيت الله خامنه اي نشان داد كه ايران اگر تحت فشار قرار گيرد مي تواند جريان عرضه نفت را متوقف كند.»
شبكه خبري سي ان ان با خبري تحت عنوان «ايران نسبت به قطع عرضه نفت به امريكا هشدار داد» به انعكاس فرمايشات رهبري پرداخت.
اين شبكه به نقل از مقام معظم رهبري آورده است: «هرگونه سوءرفتار آمريكا در قبال ايران نقل و انتقال انرژي در منطقه خليج (فارس) رامتوقف خواهد كرد.»
سي ان ان تقارن فرمايشات رهبري با آماده شدن بسته پيشنهادي اروپا را قابل تأمل دانسته است و اين اظهارات را در راستاي كسب امتيازات بيشتر در آستانه مذاكرات احتمالي ايران و اروپا تفسير كرده است.
خبرگزاري آسوشيتدپرس با خبري تحت عنوان «خامنه اي تهديد كرد نفت خليج (فارس) را بلوكه مي كند» به انعكاس فرمايشات مقام معظم رهبري پرداخته است.
اين خبرگزاري به عرض محدود تنگه هرمز اشاره كرده و آورده است: «آيت الله خامنه اي گفت: امريكا و متحدانش قادر نخواهند بود امنيت محموله هاي نفت عبوري از خليج فارس و تنگه هرمز را تأمين كنند.»
خبرگزاري يونايتدپرس نيز فرمايشات مقام معظم رهبري درمورد به خطر افتادن امنيت انرژي در جهان را انعكاس داد و چنين نوشت: «رهبر ايران تهديد كرد چنانچه امريكا اقدامي عليه ايران اتخاذ كند جريان نفت در خليج فارس قطع خواهد شد».
شبكه بي بي سي نيز به آن بخش از فرمايشات رهبري درمورد امنيت انرژي اشاره كرد و در تيتري آورد: تهران نسبت به قطع جريان نفت هشدار داد.
خبرگزاري فرانسه نيز در گزارش خود ازتهران و از مرقد امام راحل، نوشت: رهبر ايران در سخنان خود تأكيد كرد، «ايران از اهداف علمي خود صرف نظر نمي كند.»
اين خبرگزاري افزود: رهبر عالي ايران در سخناني به مناسبت هفدهمين سالگرد درگذشت آيت الله «روح الله خميني» بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران تأكيد كرد كه جمهوري اسلامي در برابر تهديد، از اهداف علمي خود صرفنظر نخواهد كرد.
خبرگزاري آلمان هم گزارش داد: رهبر معظم ايران در بياناتي به مناسبت هفدهمين سالروز ارتحال آيت الله (امام) روح الله خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران به آمريكا هشدار داد درصورت اقدام نظامي برضد تأسيسات هسته اي ايران با بحران جهاني انرژي مواجه خواهد شد.
اين خبرگزاري آلماني جمعيت ميليوني حاضر در مرقد امام راحل را يك جمع هزاران نفري ديد و تلاش كرد به نوعي از ارزش اين مراسم بكاهد.
شبكه تلويزيوني الجزيره قطر نيز روز يكشنبه بخش هايي از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي در مرقد امام خميني(ره) را به شكل زنده پخش كرد. شبكه «الجزيره مباشر» نيز سخنراني ايشان را به طور كامل تحت پوشش قرارداد.
اين شبكه در ساعات بامداد يكشنبه، خبر يا گزارشي درباره برگزاري مراسم سالگرد ارتحال امام پخش نكرد. شبكه العربيه هم تا ساعت 30/11 هيچ گزارش يا خبر مستقلي درباره برگزاري سالگرد ارتحال امام پخش نكرد و فقط در گزارشي مربوط به سخنان رئيس جمهوري اسلامي ايران اعلام كرد سخنان وي در سالگرد درگذشت رهبر انقلاب ايران بيان شده است.
پس از پايان سخنراني رهبر انقلاب، هردو شبكه تلويزيوني مذكور سخنان ايشان درباره پيامدهاي اشتباه احتمالي آمريكا عليه ايران در ارسال نفت از خليج فارس را در سرخط مهم ترين خبرهاي خود قرار دادند.
در همين حال رايس وزير خارجه آمريكا در واكنش به بيانات مهم رهبر انقلاب با اين ادعا كه ايران به درآمدهاي نفتي وابسته است تلاش كرد: سخنان رهبر معظم انقلاب درباره ايجاد براي خطر انتقال انرژي را كم اهميت جلوه دهد.

 

 

علي رغم قوانين سازمان ملل آمريكا به وزير بهداشت ويزا نداد


آمريكا همزمان با دعوت ايران به مذاكره و برخلاف قوانين بين المللي، از صدور ويزا براي وزير بهداشت كشورمان كه قرار بود در اجلاس جهاني «ايدز» در مقر سازمان ملل حضور يافته و سخنراني كند، خودداري كرد.
وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، گفت: ويزا براي سفر به نيويورك و شركت در اجلاس جهاني «ايدز» ندادند تا در اين اجلاس شركت كنم.
دكتر «كامران باقري لنكراني» روز جمعه و در آخرين روز از برگزاري اين اجلاس در نيويورك در پاسخ به سؤال خبرنگار بخش اجتماعي ايرنا كه چرا در اجلاس جهاني «ايدز» شركت نكرديد افزود: به رغم دعوت سازمان ملل از مسئولان بهداشتي ايران، آمريكا براي سفر و شركت در اجلاس، ويزا نداد.
دبيركل سازمان ملل با ارسال دعوتنامه هايي براي تمام سران دولت ها، از آنان يا نمايندگان عاليرتبه آنان براي شركت در اين اجلاس دعوت كرده بود.
وزير بهداشت كشورمان با بيان اين كه پيش نويس سخنراني در مقر سازمان ملل به مناسبت نشست وزرا و نمايندگان ارشد بهداشت جهان در زمينه ايدز تهيه شده بود، اظهار داشت: مسئوليت ارائه گزارش از اقدامات جمهوري اسلامي ايران در مقابله با ايدز و پيشنهادهاي ايران در اين زمينه، به نماينده دائمي ايران در سازمان ملل سپرده شد.
به منظور بررسي پيشرفت واكنش بين المللي و يافتن راه حل هاي مشترك براي رويارويي با بيماري ايدز، نشست سطح عالي سال 2006 در مورد بيماري ايدز از 10 تا 12 خرداد ماه برابر با (31 مي تا 2 ژوئن 2006) در مقر سازمان ملل در شهر نيويورك برگزار شد.
اين نشست با حضور «كوفي عنان» دبيركل سازمان ملل، گروهي از سران دولت ها، بيش از صد وزير بهداشت و هزاران نفر از نمايندگان نهادهاي مدني و بخش خصوصي فعال در اين زمينه، برگزار شد.

 

كروبي: ورود روزنامه نگاران افراطي به دولت باعث شكست دوم خرداد شد


تعدادي از دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران با مهدي كروبي ديدار و گفت وگو كردند.
كروبي در اين ديدار تأكيد كرد: متأسفانه فرصت دوم خرداد خوب رهبري، هدايت و مهار نشد. يكي از قدرت هاي بزرگ امام(ره) اين بود كه جريان سازي مي كرد، حادثه اي به وجود مي آورد و فضا را كاملاً مهار و كنترل مي نمود. اينگونه نبود كه هر كسي به يكباره وارد فضا شود و از آن به نفع خود استفاده كند. اما در دوم خرداد هر كسي توانست از آن فضا زودتر و بهتر استفاده كند طبق ديدگاه خود توانست كار انجام دهد و جمعي فضا و نيروها را به سمت خود بردند.»
دبير كل حزب اعتماد ملي افزود: «همان اولين سالهاي دوم خرداد مجموعه خاص انگشت شماري وارد فضاي دوم خرداد شدند. ما هم در گرفتاريهاي شان خيلي كمك كرديم. در اينجا بود كه فضا مهار نشد و در جريانها به هم ريختگي به وجود آمد.»
وي افزود: «برخي روزنامه نگاران حرف هاي تندي هم زدند، ولي بايد ديد چرا در جمع حكومتي ها بودند؟ وقتي اينگونه شد، حكومتي ها پشتيبان آنها شدند. اگر اين قبيل روزنامه نگاران به جمع حكومتي ها وارد نمي شدند و پشتيبان آنها نمي شدند هم حكومتي ها ضربه نمي ديدند وهم حركت دوم خرداد به اين سرنوشت دچار نمي شد. آنها وارد حكومت شدند و حكومتي ها هم حمايت شان كردند. حتي برخي مسئولان هم به ورود آنها حساس شدند. آنها به بركت دوم خرداد وارد حكومت شدند.»
وي خاطرنشان كرد: «وقتي آدم بي تجربه كار سياسي نسنجيده كرد مشكلاتي پيش مي آيد. آن زمان مدام گفتيم با برخي از شخصيت هاي نظام اينگونه برخورد نكنيد و دچار افراط نشويد. اگر حساب شده برخورد نكنيم مسائلي پيش مي آيد كه بعدها حتي خودمان هم نمي توانيم از آن دفاع كنيم.»
كروبي با تأكيد بر اينكه در توليد انديشه و افراد متفكر كوتاهي كرديم، گفت: «كل يك كشور و امكاناتش در اختيار ما بود اما عده اي كه فعاليت فكري كردند كار درستي كردند و نيرو تربيت كردند. دوم خردادي ها اين كار را نكردند. ما به سمتي رفته بوديم كه مدام شعارهاي تند سياسي بدهيم. همه جا افرادي داريم كه به لحاظ فكري اصلاح طلب هستند، اما نمي خواهند عنصر حزب خاصي باشند. ما حتي اصلاً نيروهاي خود را برآورد نكرديم. ما خواستيم همه خود رابا شاخص هاي ما هماهنگ كنند. اگر مي رفتيم و نيروهاي نخبه را شناسايي و جمع مي كرديم نيروهاي خوبي داشتيم.»

 

 

خارجی

 

ممنوعيت تدريس معلمان محجبه در 8 ايالت آلمان


تدريس معلمان محجبه درمدارس نيمي از ايالت هاي آلمان ممنوع شد.
به گزارش ايسنا به نقل از پايگاه اينترنتي «اسلام اون لاين»پارلمان ايالت «وستفاليا» آلمان كه پرجمعيت ترين ايالت هاي اين كشور است با تصويب عدم استفاده زنان مسلمان از پوشش اسلامي درمدارس اين ايالت دركنار هفت ايالت ديگر آلمان قرارگرفت كه تدريس معلمان محجبه در مدارس آنها ممنوع شده است.شوراي مركزي مسلمانان آلمان تصويب ممنوعيت استفاده از پوشش اسلامي در مدارس ايالت «وستفاليا» را مغاير با قانون اساسي آلمان خواند.
اين شورا تاكيد كرده است پارلمان «وستفاليا» با تصويب اين قانون فقط حجاب را سمبل مذهبي دانسته و نسبت به سمبل هاي ديگر اقليت هاي مذهبي سكوت كرده است. پنج ميليون مسلمان در آلمان زندگي مي كنند. بادن ورتمبرگ اولين ايالت آلمان بود كه استفاده از پوشش اسلامي توسط معلمان را دراين ايالت ممنوع كرد. اين ايالت سومين ايالت پرجمعيت آلمان به شمار مي رود. يك ماه پس از اين اقدام ايالت بادن ورتمبرگ دادگاه قانون عالي اساسي آلمان ممنوعيت تدريس معلمان محجبه را خلاف قانون اساسي دانست. اما اعلام كرد هريك از 16 ايالت آلمان مي توانند به تنهايي ممنوعيت استفاده از پوشش مذهبي را تصويب و اعمال كنند.

 

 

واشنگتن و ابوظبي مي خواهند پاي رژيم صهيونيستي را به بازارهاي عربي باز كنند


آمريكا و امارات متحده با ايجاد منطقه آزاد تجاري مي خواهند پاي اسرائيل را به بازارهاي عربي باز كنند.
به گزارش خبرگزاري ها از دوبي، به رغم مخالفت هاي برخي كشورهاي عربي از جمله عربستان با ايجاد منطقه آزاد تجاري ميان امارات و آمريكا دولتمردان ابوظبي همچنان اصرار به ايجاد چنين منطقه اي دارند. مقامات اماراتي از يكسال تاكنون سرگرم گفت وگو در اين زمينه هستند. آمريكا و امارات اميدوارند تا پايان سالجاري ميلادي توافقنامه ايجاد منطقه آزاد تجاري ميان دو كشور منعقد شود. يكي از شروط اصلي ايجاد منطقه آزاد تجاري اين است كه تمام كشورها بتوانند در آنجا كالاهاي خود را عرضه كنند. از آنجايي كه سياستمداران مخالف اسرائيل معتقدند ايجاد منطقه آزاد تجاري ميان آمريكا و امارات اين فرصت را در اختيار رژيم صهيونيستي قرار مي دهد تا در بازارهاي عربي به صورت آشكار حضوري فعال داشته باشد.

 

2500مترمربع جا براي فكر كردن!


«سيلويو برلوسكني» مي تواند اين بار تعطيلات تابستاني اش را در ويلاي «ميلياردي»اش در «ساردنيا»ي ايتاليا بين درختان زيتون كهنسال «بد» بگذراند و در مورد دلايل شكستش در انتخابات اخير كمي تعمق كند!
همه روزنامه هاي ايتاليايي هم عكس هاي محل جديد «مراقبه» جناب نخست وزير سابق را چاپ كرده اند كه بعد از شكستش در برابر «رومانو پرودي» مجبور به استعفا شده است. اما، همانطور كه انتظار مي رود، چاپ اين عكس ها كلي براي «برلوسكني» دردسر درست كرده و سر و صداي نمايندگان محلي را هم درآورده كه از خود مي پرسند آيا اين ساختمان «درندشت» كه بر روي تپه اي بين درختان سبز زيتون، مشرف بر خليج «مارينلا» در «پورتو روتوندو» (شمال غربي ساردنيا) ساخته شده، همه هنجارهاي حفاظت از محيط زيست و چشم اندازهاي طبيعي را رعايت كرده يا كه نه! مي گويند، «ويلا چرتوزا» ييلاق مورد علاقه «برلوسكني» 69ساله است كه البته، فقط يكي از املاك متعدد اوست! و از موقعي كه تصميم گرفته مثل «برادر بوش كوچك» كه عادت دارد همه را به مزرعه اش در «كرافورد» ببرد، سران و رهبران خارجي را براي خودنمايي به آنجا دعوت كند، كلي معروفتر هم شده چون، از جمله كساني كه به آنجا رفته، «ولاديمير پوتين» رئيس جمهور روسيه و «توني بلر» انگليسي و همسرش بوده اند!
بازهم مي گويند، اين ويلاي رؤيايي و ديدني فقط 2500مترمربع زيربنا دارد. به اضافه يك پارك 50هكتاري، 6 تا استخر -كه يكي اش هم سرپوشيده است-، يك كشتزار كاكتوس، يك درياچه كوچك، يك آمفي تئاتر يوناني و... دارد! و اين درحالي است كه بزرگترين ملك واتيكان كه خودش يك كشور كوچك است، «فقط» 44هكتار مساحت دارد كه تازه همين هم براي مسئولان تامين امنيتش يك كابوس است.

 

 

«بدترين» بدها!


از ديد 34 درصد آمريكايي ها، «بوش كوچك» بدترين رئيس جمهوري است كه از سال 1945، يعني پايان جنگ جهاني دوم، تا حالا نصيبشان شده است!
به اين ترتيب، در مقابل اين سؤال دانشگاه كينيپياك كه پرسيده بوده: «بدترين رئيس جمهور آمريكا از زمان جنگ جهاني دوم چه كسي بوده؟»، 34 درصد آمريكايي ها «بوش كوچك» را انتخاب كرده اند! در حالي كه، 17 درصد «ريچارد نيكسون» را «بدترين» مي دانند و 16 درصد هم اسم «بيل كلينتون» را مي آورند... اما، به هر حال 56 درصد دموكرات ها، 35 درصد رأي دهندگان مستقل و هفت درصد جمهوريخواهان اصرار دارند كه از 61 سال پيش تا حالا، آمريكا پديده اي مثل «بوش كوچك» به خودش نديده است.
از طرف ديگر، 58 درصد آمريكايي ها هم مي گويند به غير از اين ، به هيچ وجه با كارهاي او موافق نيستند و... در مورد «بهترين» رئيس جمهور هم، آمريكايي ها اول از همه «رونالد ريگان» (28 درصد) و بعد هم «بيل كلينتون» (25 درصد) را انتخاب مي كنند و...

پنتاگون شكنجه اسيران جنگي را قانوني كرد


وزارت دفاع آمريكا با تصويب طرح جديدي، شكنجه زندانيان و رفتار توهين آميز بازجويان نظامي با آنها را قانوني كرده است.
به گزارش خبرگزاري فارس، وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) دستورالعمل جديدي را براي بازجويان نظامي اين كشور تصويب كرد كه براساس آن شكنجه زندانيان و رفتار تحقيرآميز نسبت به آنها قانوني شد. اين اقدام پنتاگون با مفاد كنوانسيون ژنو كاملا مغايرت دارد. روزنامه «لس آنجلس تايمز» در اين مورد نوشت: مقامات وزارت دفاع گفتند، نسخه نهايي دستورالعمل جديد پنتاگون درباره بازجويي از اسرا هفته آينده منتشر خواهد شد. با تصويب اين طرح، در واقع تلاش يكساله حقوقدانان وابسته به پنتاگون به ثمر نشست. پنتاگون در ميانه رسوايي هاي زندان ابوغريب عراق و گوانتانامو دست به تنظيم اين دستورالعمل زد.

 

رئيس كل بانك مركزي:

عربستان، كويت و امارات به سيستم شتاب ايران مي پيوندند


رئيس كل بانك مركزي گفت؛ تحول شگرفي در بانكداري الكترونيكي ايران تا پايان سال جاري ايجاد خواهد شد.
ابراهيم شيباني در گفت و گو باخبرگزاري «مهر» افزود: در حال حاضر مطالعات و آموزش هاي لازم براي راه اندازي سيستم تسويه ناخالص بالادرنگ (
ARGS) انجام شده و تا پايان سال اين سيستم به بهره برداري خواهد رسيد.
وي تصريح كرد: با راه اندازي اين سيستم، تسويه بين بانكي سرعت خواهد گرفت.
شيباني ادامه داد: در حال حاضر 11 گروه از جمله گروه هاي اجرايي، حقوقي و متخصصين بانكي مشغول راه اندازي اين سيستم هستند كه با بهره برداري از آن، تحول عمده اي در نظام بانكي ايجاد خواهد شد.
وي افزود: در حال حاضر مشكلاتي براي راه اندازي اين سيستم از جمله مشكلات مخابراتي وجود دارد كه اميدواريم به سرعت رفع شود.
شيباني با اشاره به ملحق شدن كشور بحرين به سيستم پرداخت واحد (شتاب) كشور در آينده اي نزديك افزود: با كشورهاي كويت و عربستان و امارات نيز مذاكراتي براي اتصال اين كشورها به سيستم شتاب انجام شده كه مذاكرات كشور امارات تقريباً نهايي و به زودي به سيستم شتاب وصل خواهد شد.

 

 

خبرهای ...

 

بي‌حرمتي تازه دانمارك به ايرانيان

به رغم بي‌حرمتي مأموران فرودگاه كپنهاك و اعتراض شديد ايرانيان، تاكنون اقدامي از سوي مسئولان هواپيمايي و نمايندگان ديپلماتيك كشورمان در دفاع از آنان مشاهده نشده است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، برخوردهاي نامناسب مأموران پليس و حفاظت فرودگاه كپنهاگ دانمارك، مسافران مسلمان و به ويژه ايراني‌ها را به شدت آزرده نموده است.
يكي از ايرانيان مقيم دانمارك اظهار داشت: من يک ايراني مقيم دانمارک هستم که به دليل موقعيت شغلي و عشق به وطن، دايم و هرچند ماه يک بار به ايران سفر مي‌کنم. متأسفانه، در يکي، دو سال گذشته، شاهد برخورد فوق‌العاده توهين‌آميز و محقّرانه ماموران امنيتي و حفاظتي فرودگاه کپنهاگ بوده‌ام که نظير آن را در هيچ کشور اروپايي ديگر نديده‌ام.
يك ايراني ديگر نيز گفت: هنگام مسافرت از کپنهاگ به ايران، نژادپرست‌ترين مأموران امنيتي، ما را مجبور به عبور از گيت‌هاي امنيتي مختلف، همراه با پيشرفته‌ترين ابزارها و وسايل بازرسي عبور مي‌دادند و اجازه ورود و اتصال خرطومي هواپيما به گيت مستقيم فرودگاه نداده و به اجبار ما را با پلکان پايين برده و سوار اتوبوس کرده و به نقطه‌اي دوردست در فرودگاه کپنهاگ براي سوار شدن بردند.
اما قضيه به همين جا ختم نشده و در بازگشت نيز پس از فرود هواپيما در نقطه‌اي دوردست در فرودگاه، چند ماشين پليس، آژيرکشان دور هواپيما جمع شده و پس از پياده شدن با نگاه‌هاي تحقيرآميز مأموران امنيتي و نژادپرست دانمارکي روبه‌رو شديم.
يکي از خانم‌هاي مسافر پرواز ايران اير نيز گفت: آيا شأن ملت ما و تمدّن چند هزار ساله‌مان که با فرهنگ غني اسلامي آميخته است، مي‌تواند به من، به عنوان يك زن مسلمان ايراني اجازه دهد که يک مأمور امنيتي مرد با استفاده از دستگاه تفتيش در دست خود به بازرسي بدني من پرداخته و به من دست‌درازي کند؟
در اين حال يك منبع آگاه در هواپيمايي ضمن تأييد اين خبر اظهار داشت: سفير ايران در دانمارك و سازمان هواپيمايي كشوري از موضوع آگاهند.
با اين حال، جاي پرسش است كه چرا مسئولان وزارت خارجه، تاكنون اقدامي در برخورد با اين قبيل اهانت‌ها به هم‌وطنان ما در ديگر كشورهاي جهان انجام نمي‌دهند؟

 

 

تحلیل هفته

 

زنگ خطر در آستانه انتخابات خبرگان

كنكاشي در حادثه قم

اميرعلي اميري

حوادث اخير داخل كشور كه در ابعاد گوناگون رخ داده است، هرچند لطماتي به كشور و مردم وارد آورده و مي‌كند، لكن زنگ خطر و هشداري است كه مي‌تواند موجب هوشياري و پيشگيري از تحقق نيات پليد پشت پرده اين امور باشد.
پس از حوادث بمب‌گذاري در استان‌هاي خوزستان و كرمانشاه و راهبندان‌ها و آدمكشي‌هاي سيستان‌وبلوچستان كه دقيقا امنيت كشور را نشانه رفته بود، تحريك قوميت‌ها براي ايجاد بحران‌هاي اجتماعي در دستور كار مداخله‌گران خارجي قرار گرفت و با ايجاد زمينه‌هايي كه در اثر غفلت بعضي رسانه‌ها به وجود آمد، هزينه‌هايي را بر كشور تحميل و موجب ناراحتي گروهي از هموطنان شد؛ جالب آن‌كه همه اين امور در آستانه تصميم‌گيري اعضاي دائمي شوراي امنيت سازمان ملل، پيرامون پرونده هسته‌اي ايران اتفاق افتاده و مي‌افتد.
يكي از حوادث مهمي كه هر هفت سال يك بار در كشور رخ مي‌دهد، انتخابات مجلس خبرگان رهبري است. رهبري در جمهوري اسلامي، عمود خيمه نظام تلقي شده و محور وحدت و مشروعيت حكومت، بر اين پايه استوار است. وظايف مجلس خبرگان در تعيين رهبر و نظارت بر رهبري، نشان‌دهنده اهميت اين مجلس است. از طرفي، ويژگي منحصر به فرد مجلس خبرگان، مبني بر اين‌كه اعضاي آن از بين مجتهدان حوزه‌هاي علميه انتخاب مي‌شوند، فضاي مناسب خود را در پيش و پس از انتخابات و هنگام برگزاري آن مي‌طلبد. حضور مجتهدان سرشناس و وزنه‌هاي علمي حوزه‌هاي علميه در رقابت‌هاي انتخاباتي اين مجلس، هم موجب رونق انتخابات خبرگان و هم موجب اعتبار و مشروعيت مجلس خبرگان مي‌شود كه براي كشور در تثبيت نظام جمهوري اسلامي، اهميت فوق‌العاده‌اي دارد. در هفته‌هاي اخير، وقايعي در شهر قم رخ داده كه با توجه به نقش اين شهر، در انقلاب و اين‌كه مركز اصلي روحانيت شيعه و حوزه‌هاي علميه و محل سكونت مراجع تقليد شيعه است و تأثيرگذار در انتخابات خبرگان، جاي تأمل دارد!
به نظر مي‌رسد، دست‌هايي در كار است و پشت پرده، برنامه‌ريزي‌‌هايي صورت مي‌گيرد تا از وجهه خود علما عليه روحانيت و ركن خبرگان رهبري سوءاستفاده شده و ضرباتي را از اين رهگذر، به نظام جمهوري اسلامي و رهبري وارد كنند. سوءاستفاده از عنوان علما، نشريه،‌ مدرسه، درس و خطابه آنان در راستاي منويات تضعيف‌كننده كيان روحانيت و با مشي افراطي و خارج از اعتدال، قطعا مورد تأييد هيچ مجتهد متعهد و دلسوز براي اسلام و انقلاب اسلامي نبوده و نيست؛ هرچند اين چنين بهره‌برداري‌هايي از ساحت علما در گذشته نيز سابقه داشته، لكن در آستانه انتخابات خبرگان، مي‌تواند خسارات دوچنداني وارد آورد كه حتما مورد توجه و تذكر آقايان قرار خواهد گرفت.
حركاتي از اين دست هم‌آهنگ و متوالي در وقايع اخير جلب توجه مي‌نمايد و يادآوري آنها مي‌تواند، موجب هشياري بيشتر و پيشگيري از تكرار وقايع مشابه شود. چندي پيش در يكي از نشريات هفتگي منتشره در قم، مطلبي نشر يافت كه طيفي از روحانيون در معرض كانديداتوري خبرگان را زير سؤال برده و با لحني آمرانه، تأكيد بر تأييد نشدن صلاحيت آنان براي كانديداتوري كرده‌اند. وابستگي اين نشريه به مؤسسه و متخصصان معتبر كه قطعا اين‌چنين روشي را نمي‌پسندند، مصداق عيني همان سوءاستفاده است.
بر هم زدن مراسم يكي از شخصيت‌هاي روحاني در قم و حمله به وي، از جمله موارد ديگر است. اقدامات نامناسب و اهانت‌آميز در هنگام سفر آقاي خاتمي، رئيس‌جمهور سابق به قم و زيارت حرم حضرت معصومه(س) نيز اقدام ناشايستي بود و آخرين حادثه، تلاش افراد معدودي بود كه در حين سخنراني آقاي هاشمي رفسنجاني به مناسبت 15 خرداد در قم، قصد بر هم زدن مراسم را داشتند كه مورد اعتراض مردم هم قرار گرفتند و اين افراد هم وابسته به مؤسسه‌اي بودند كه قطعا مسئولان آن با چنين رفتارهايي موافق نبوده و نخواهند بود.
اما رقم خوردن اين حوادث، آن هم در شهر قم و در منظر علما و مجتهداني كه حضور آنان در انتخابات خبرگان از ضرورت‌هاي مورد نياز نظام و انقلاب است، چه پيامدهايي مي‌تواند داشته باشد؟ ايجاد فضايي ناسالم و مخاطره‌آميز از نظر حيثيتي، گشودن باب تعرض به حريم و حرمت روحانيون در آستانه انتخابات، جزء تهديدي غيرمستقيم عليه حضور علما، فضلاي وزين حوزه علميه قم چه معنايي مي‌تواند داشته باشد؟ چگونه كساني كه به اين فضا دامن مي‌زنند، مي‌توانند ادعاي دفاع از ولايت فقيه و اسلاميت نظام داشته باشند. اگر آنها حتي ناآگاهانه و از روي جهالت هم دست به اين اعمال مي‌زنند، بايد به آنان تفهيم كرد كه دوستان نادان و بازي خورده‌اي اين‌چنين، سودي كه براي انقلاب ندارند، هيچ، كه آسيب جدي از ناحيه همين طيف به انقلاب و روحانيت وارد مي‌شود. اميدواريم در وهله نخست، علما و متوليان امور روحانيت در قم و مدارس و حوزه‌ها از اين‌گونه اعمال، برائت جسته و راه را بر ورود عناصر بازي‌خورده يا مغرض ببندند كه شاهد تكرار اين حوادث در مركز عالم تشيع؛ يعني در جوار حرم كريمه اهل بيت(س) نباشيم و در مراحل بعد هم مردم با هشياري از گسترش اين‌گونه وقايع جلوگيري كرده و رسانه‌ها و مطبوعات هم در آگاهي‌بخشي به افكار عمومي و با افشاي نقشه‌هاي پشت پرده اين حركات، زمينه مساعد همراه با امنيت و آرامش را براي برگزاري انتخابات پرشور مجلس خبرگان فراهم آورند.

 

طنز سیاسی

 

راپورت خفيه / ميرزاسيدعلي ميرفتاح

ميانجي گر مي طلبيم

 

في الحال يک مرد اجنبي از ولايت بلژيک خاويار نام به مملکت ايران آمده از براي اين غائله اتومي که والي مملکت اتازوني عليه رونق و ترقي مملکت اسلام راه انداخته ، در ولايت پروس و استريا و فرانسه و دويچ لند ، يک سري آدم جمع شده اند بلکه ميانجي گري کرده ، به طرفين نفر فرستاده بلکه مصالحه شده ، لکن يک جاي کار ايراد داشته ، مذاکرات کلهم به خنسي خورد. ميانجي ها دست از پا درازتر به ولايت خود برگشته.
حالا اين مرد نصراني که اصالتا اهل بروکسل بوده و شايع بود که مردي عاقله مرد بوده و به طريق اهل اسلام محاسن گذاشته ، لکن از کراوات خود صرف نظر نکرده ، يک دوسيه زير بغل زده ، راهي ولايت تهران شده و از اين بابت يک پروپازال جديد آورده تا بلکه اين غائله مختومه گردد. عجيب اين که آقايان از رجال مملکت ايران هر کس که با اين مرد صحبت کرده چه تعريف ها که نکرده و خود اين مرد نصارا هم کلي شادماني کرده که هر چه کمسيون رفته ، همه خير و شادي بوده ، لکن کمسيون ها که تمام شده اين ميرزا حميدخان آسف الدوله ، حرفهايي مي زند و مطالبي مي گويد که همه چيز کلهم برمي گردد به پرگار سابق ، در اين معني ما که حيران مانده ايم ، باقي را نمي دانم.

 

گفت و شنود

 

كله پوك


گفت: مگر آمريكايي ها بعد از ارجاع پرونده هسته اي كشورمان به شوراي امنيت تهديد نمي كردند كه اگر ايران به مقاومت خود ادامه دهد از طريق اين شورا مجازات خواهد شد!
گفتم: بر منكرش لعنت! از صداي رجزخواني و تهديد آنها گوش فلك هم كر شده بود.
گفت: پس چرا حالا به جاي مجازات، يك بسته كه به قول خودشان چند تا جايزه و مشوق در آن است پيشنهاد كرده اند.
گفتم: اين هم كلك ديگر آنهاست كه ما از غني سازي اورانيوم دست بكشيم.
گفت: خب! ما كه حاضر به دست كشيدن از حق خود نيستيم، به نظر تو حركت بعدي آمريكايي ها چيست؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! مي گويند ناخداي يك رزمناو آمريكايي از يك جسم نوراني در افق پيامي دريافت كرد كه مي گفت؛ لطفا 15 درجه به سمت چپ منحرف شويد تا از برخورد جلوگيري شود. ناخدا با غرور پيام داد كه شما 15 درجه به چپ منحرف شويد، ما مستقيم حركت مي كنيم. از طرف مقابل پيام آمد كه من از برج فانوس دريايي صحبت مي كنم و ناخدا پيام داد پس 15 درجه به راست منحرف مي شوم پيام آمد كه سمت راست پر از صخره است، ناخدا پيام داد پس به عقب برمي گردم! از فانوس دريايي پيام آمد، زود باش جون بكن... ولي ديگه دير شده بود و... عجب ناخداي كله پوكي بود!

 

گزارش ویژه هفته

 

چه كسي در پس اين معركه است


ناخدا افضلي، عضو شاخه نظامي حزب توده بود كه تا جايگاه فرماندهي نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران نفوذ كرده بود. بعد از عمليات رمضان و در بازگشت او از جبهه به تهران، يكي از برادران كه در فرودگاه او را ديده بود، درباره عمليات سؤال كرد. ناخدا افضلي درحالي كه انگار قصد دارد راز مهمي را فاش كند، با حالتي نجواگونه به او گفته بود؛ «اوضاع خيلي وخيم است. ما در اين جنگ راه به جايي نمي بريم. ارتش عراق پشتوانه قوي و محكمي دارد و...» ... ساعتي بعد، شهيد صياد شيرازي كه در آن هنگام با درجه سرهنگي فرماندهي نيروي زميني ارتش را برعهده داشت، وارد فرودگاه شد و برادر مورد اشاره با نگراني درباره نتيجه عمليات رمضان از وي سؤال كرد. شهيد صياد شيرازي گفت؛ «البته به همه اهدافمان نرسيديم ولي صدها تانك و زره پوش دشمن را منهدم كرديم، بالاخره جنگ همين است و پيروزي نهايي با ماست.» وقتي پرسش يك ساعت قبل از ناخدا افضلي و پاسخ وي با شهيد صياد شيرازي در ميان گذارده شد، ضمن تكذيب اظهارات ناخدا افضلي با تعجب گفت؛ بعيد است يك فرمانده نظامي اينگونه سخن بگويد...
بعدها وقتي در جريان افشاي خيانت حزب توده -سال 1361- ناخدا افضلي به عنوان عامل نفوذي شوروي سابق و عضو شاخه نظامي حزب دستگير شد، ضمن اعتراف به جاسوسي از مأموريت خود براي تفرقه افكني بين مسئولان و مردم نيز پرده برداشت و درباره ظاهرسازي براي فريب ديگران از جمله تظاهر به خواندن نماز شب! و... نكات عبرت انگيز و درس آموزي گفت و...
ديروز، وقتي خبر سخنراني آقاي هاشمي رفسنجاني در حرم مطهر حضرت معصومه(س)، و تلاش عده اي براي به تشنج كشيدن اين مراسم منتشر شد، بلافاصله ماجراهاي عبرت انگيزي نظير داستان ناخدا افضلي كه شرح آن رفت، به ذهن نگارنده خطور كرد و سخن شهيد صياد شيرازي در گوشم زنگ زد كه گفته بود؛ «اينگونه اظهارات از يك فرمانده نظامي بعيد است»، چرا كه، ماجراي ديروز و داستان آن روز ناخدا افضلي صرفنظر از برخي حواشي، در مقايسه با متن و شرايط حساس ديروز و آن روز، با يكديگر شباهت عجيبي داشتند.
آن روز، اگرچه برخي از خودي ها درباره چگونگي پيشبرد جنگ و مسائل پيراموني آن سليقه هاي متفاوتي داشتند ولي همگان بر ادامه جنگ و مقاومت تا دفع خطر دشمن و حفظ ايران و انقلاب متفق القول بودند و هر ساز مخالفي را كه در اين عرصه نواخته مي شد، اقدامي از سوي ستون پنجم دشمن تلقي مي كردند كه هدفي جز، نمايش موهوم تفرقه در جبهه خودي و نهايتاً تضعيف اين جبهه در مقابل دشمن بيروني ندارد.
شرايط امروز هم دقيقاً مانند همان روزهاست و درگيري تمام عيار با دشمنان بيروني -كه هرگز متوقف نشده بود - همچنان ادامه دارد، ميدان درگيري اگرچه تغيير كرده ولي اين درگيري در جبهه اي غيرنظامي، با همان شدت و بلكه شديدتر از آن جريان دارد. و بازهم اتحاد و يكپارچگي ميان «مردم و مسئولان» و «مسئولان با يكديگر» ضروري ترين نياز اين روزهاست. بنابراين بدون كمترين ترديدي مي توان نتيجه گرفت، كساني كه ديروز با سردادن شعارهاي نامربوط و جنجال و هياهو، در پي تشنج آفريني در مراسم سخنراني آقاي هاشمي رفسنجاني بوده اند، اگر عامل مستقيم دشمن نباشند، فريب خوردگان كج فهمي هستند كه در هر دو حالت ساز قدرت هاي بيگانه را كوك كرده و در شيپور تبليغاتي دشمن دميده اند. به نكات زير توجه كنيد؛
1- شكل ماجرا در مقايسه با تجربيات گذشته از يك حركت حساب شده در شرايط ويژه كنوني حكايت دارد. با اين توضيح كه برنامه ريزان اصلي ماجراي ديروز -و نه الزاماً عوامل ميداني ماجرا- از وجود پاره اي اختلاف سليقه ها ميان آقاي هاشمي و برخي ديگر از جريان هاي خودي باخبر بوده اند و با اين تلقي كه اگر در مراسم سخنراني ايشان، تشنج آفريني كنند، اين حركت به حساب بخش ديگري از بدنه انقلاب نوشته خواهد شد، حركت ديروز را تدارك ديده اند. دقيقا ً شبيه اقدام منافقين كه برخي از مراسم را در پوشش افراد حزب اللهي برهم مي زدند! و ماجراي پارك لاله كه بعدها به آن اعتراف كردند فقط يكي از آن دهها و صدها نمونه است.
البته بديهي است كه مي توان به آقاي هاشمي انتقاد داشت و اين انتقاد را مطرح نيز كرد، اما تشنج آفريني مقوله اي ديگر است.
2- تشنج آفرينان ديروز مي دانستند كه برنامه سخنراني به طور مستقيم از سيماي جمهوري اسلامي پخش مي شود، بنابراين شعارها و هياهوي آنان علاوه بر انتشار در سطح كشور در ميدان ديد نامحرمان و حراميان بيروني هم قرار خواهد گرفت و به بيان ديگر اين تشنج آفريني مي تواند ماشين عمليات تبليغاتي و رواني دشمنان را به گونه دلخواه و مطلوب آنان تغذيه كند.
3- طي چند ماه گذشته و مخصوصاً چند هفته اخير، يكي از اصلي ترين محورهاي تبليغاتي آمريكا و متحدانش عليه ايران اسلامي، القاي وجود تفرقه در ميان «مسئولان با يكديگر» و «مردم و مسئولان» بوده است. تا آنجا كه، دامن زدن به تفاوت هاي قومي، غائله آفريني در دانشگاهها و... را با جديت و صرف هزينه هاي كلان دنبال كرده و مي كنند.
اكنون بايد پرسيد كه آيا تشنج آفرينان ديروز از اين نكته بديهي غافل بوده اند؟ به يقين پاسخ اين سؤال نمي تواند مثبت باشد.
4- ممكن است برخي از ساده انديشان به ظاهر موجه افراد تشنج آفرين استناد كنند كه بايد گفت؛ مگر ناخدا افضلي، براي تظاهر و فريب اطرافيان، نماز شب نمي خواند؟!
5- طي روزهاي اخير، حضور ميليوني مردم در سوگ خميني عزيز و بزرگداشت خاطره قيام 15خرداد، نمايش خيره كننده اي از اقتدار نظام اسلامي و پاكباختگي و يكپارچگي ملت و مسئولان در ادامه راه آن عزيز به ملكوت اعلي پيوسته، بود. سخنراني ديروز آقاي هاشمي در حرم مطهر حضرت معصومه(س) نيز بخشي از اين بزرگداشت بود. بنابراين، آيا ساده انديشانه نيست كه حركت ديروز را اقدامي حساب شده براي خدشه دار كردن اين اتحاد و يكپارچگي ندانيم؟! مخصوصاً آن كه روز قبل از آن، رهبر معظم انقلاب بر ضرورت اتحاد تاكيد ورزيده و مشخصات غيرخودي ها را به وضوح برشمرده بودند.
6- شهر مقدس قم، بعد از افتخار به وجود مرقد مطهر حضرت معصومه(س)، به وجود حوزه علميه و حضور مراجع، فضلا و طلاب علوم ديني مفتخر بوده و شناخته مي شود. بنابراين بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه بخشي از اهداف تشنج آفرينان ديروز، نسبت دادن اين حركت به طلاب فداكار و پاكباخته قم بوده است، كه خوشبختانه با هوشياري آنان و سردادن شعارهاي پرطنين در مخالفت با تشنج آفرينان، اين بخش از اهداف گروه يادشده، ناكام ماند و البته بعيد نيست برخي از آنان براي پاك كردن ردپاي خود تظاهر به هواداري از اين يا آن شخصيت حوزه كنند!
و اما، با توجه به نكات فوق ترديدي نيست كه تشنج ديروز در دشمني با نظام اسلامي تدارك ديده شده بود و عاملان را بايد در دو گروه زير جستجو كرد.
الف: افراد وابسته به آن سوي مرزها -چه مستقيم و چه با واسطه- كه با هدف مورد اشاره در بندهاي پيش گفته، دست به تشنج آفريني زده اند.
اين احتمال بسيار جدي است و اين روزها نمونه هاي مشابه و كشف شده آن در برخي از آشوب ها ديده و شناسايي شده است.
ب: يك جريان افراطي و مشكوك داخلي نيز مي تواند در ميدان اتهام باشد. جرياني كه زماني بدترين اهانت ها را نسبت به آقاي هاشمي روا مي داشت و مدتي بعد، به بهانه حمايت از نامزدي ايشان در انتخابات رياست جمهوري، بازهم سخيف ترين و زشت ترين نوع به اصطلاح حمايت از آقاي هاشمي را ارائه كرد، چرا كه اين جريان اولاً نشان داده است كمترين ارادتي به آقاي هاشمي ندارد. ثانياً؛ افراد اصلي اين گروه در جريان انتخابات اخير تاكيد كردند هاشمي نامزد مطلوب آنها نيست، بلكه براي ايجاد شكاف در حاكميت به حمايت از ايشان برخاسته اند، ثالثاً؛ نشانه هاي فراواني از وابستگي آنان -يا دستكم برخي از آنان- به كانون هاي بيروني در دست است. بنابراين، احتمال آن كه تشنج آفريني ديروز از سوي اين جريان تدارك شده باشد، دور از ذهن نخواهد بود. اگرچه هر دو احتمال، نتيجه واحدي دارد.
و بالاخره، احتمال آن كه كساني با كج فهمي، تفاوت سليقه خويش را تا مرز همصدايي با دشمن برجسته كرده باشند نيز قابل بررسي است كه در اين صورت چه آگاهانه و چه ناخودآگاه در پروژه تخريبي دشمن عليه نظام شركت كرده و يا به بيان ديگر در اين پروژه به كار گرفته شده اند.

حسين شريعتمداري

 

پاسخ وزير صنايع به نكته كيهان

اگر بخواهيم مي توانيم


مکث: هفته گذشته در همین بخش مطلبی خواندید با نام پوست خربزه که به تعرفه 60 درصدی گوش تلفن همراه اعتراض شده بود. این مطلب را می توانید در اینجا بخوانید اما دکتر طهماسبی وزیر محترم صنایع و معادن پاسخی بر این نقد برای کیهان فرستاده اند که با هم می خوانیم.

 عليرضا طهماسبي¤ ـ وزير محترم صنايع و معادن

ظاهرا مسئله تعيين تعرفه واردات گوشي تلفن همراه آنچنان داغ و تبديل به يك مسئله ملي شده است كه دوست عزيزم جناب آقاي حاج حسين شريعتمداري كه بسيار به ايشان ارادت دارم را هم وادار به واكنش كرده است. چون ايشان در ستون نكته روزنامه كيهان مورخ 10/3/85 نكاتي را مطرح فرموده اند، با توجه به جايگاه خاصي كه براي روزنامه كيهان قائلم، من نيز در پاسخ نكاتي را به عرض مردم عزيزمان مي رسانم.
1- اولا ايشان فرموده بودند كه اين كالا، مشابه داخلي ندارد پس اين تعرفه براي چه وضع شده است ولي برادر عزيزمان متذكر نشده اند كه چرا در كشورهاي ديگر نظير هند، چين، برزيل، مكزيك و... و حتي دو كشور همسايه ما پاكستان و تركيه اين كالا مشابه داخلي دارد ولي در ايران مشابه داخلي ندارد. اگر خوب به مطلب توجه كنيم، پي مي بريم كه اصولا وضع نظام تعرفه اي مناسب است كه سرمايه گذار و شركت خارجي معتبر را مجبور به مشاركت در ساخت هر كالا در كشور بازار هدف مي كند وگرنه اگر تعرفه اي نزديك به صفر موجود باشد هيچ وقت هيچ شركت خارجي خود را در چند مشاركت با سرمايه گذار داخلي (به خصوص با توجه به قوانين خاص ايران) نمي كند. بنابراين نخست بايد محيط نظام تعرفه اي را چنان تعريف كرد كه شريك خارجي معتبر براي حفظ بازار راهي جز مشاركت براي خود نبيند و اين همان راهي است كه كشورهاي فوق الذكر در آن رفته اند.
2- دوم فرموده بودند كه با وضع اين تعرفه قاچاق گوشي تلفن همراه زياد مي شود و دولت حتي از آن درآمدي تعرفه اي نزديك به صفر خود محروم مي شود. در اين خصوص بايد گفت كه از لحاظ فني كاملا امكان جلوگيري از عدم كاركرد گوشي هاي تلفن همراه قاچاق در كشور وجود دارد. هر گوشي تلفن همراه داراي يك شماره سريال مي باشد كه اگر بخواهيم، مي توانيم بوسيله ثبت و يا عدم ثبت آن شماره سريال، اجازه كاركرد و يا عدم كاركرد آن گوشي تلفن همراه را در شبكه تلفن همراه كشور بدهيم. در اين خصوص مباحثات و مذاكراتي با وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات انجام شده است كه با ثبت شماره سريال تلفن هاي همراه مجاز در شبكه تلفن همراه فقط به آن ها اجازه فعاليت بدهيم با وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات هماهنگي هاي اوليه انجام شده است تا آمادگي لازم براي ثبت به مقدار بالاي شماره سريال گوشي تلفن همراه خود را براي مبارزه با قاچاق اين كالارا احراز نمايد.
3- متذكر شده بوديد كه گوشي تلفن همراه با اين تعرفه بسيار گران خواهد شد و بعضي از مردم عادي تنها يك گوشي نياز دارند كه تا آن موقع آن گوشي را خريده اند. بايد در نظر داشت كه با توجه به سقف كشش بازار براي مردم معمولي كه يك گوشي معمولي 100 تا 150 هزار توماني را مي خرند، تقريبا بين 30 تا 50 هزار تومان افزايش قيمت موجود خواهد بود. از سوي ديگر با توجه به توسعه روزافزون و سالانه شبكه هاي اپراتور اول، دوم، تاليا و (حتي سوم) نياز به ابتياع و يا تغيير گوشي تلفن همراه جديد هميشه موجود است. منتها متاسفانه مطلبي كه در اينجا معمولا فراموش مي شود، اين است كه با توجه به تعرفه پايين ورود گوشي تلفن همراه در چند سال گذشته، چرخه عمر يك گوشي مدل روز كه بايد 3 تا 4 سال (مانند كشورهاي پيشرفته) باشد به صورت متوسط 2 سال مي باشد. تا به حال طبق بعضي از تخمين ها براي همين تعداد خط محدود تلفن همراه در كشور، حدود 40ميليون دستگاه گوشي وارد شده است و اين آيا جز تاراج ثروت ملي مي باشد.
4- نكته مهم ديگري را كه بايد در نظر داشت، مصوبه نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي در لايحه بودجه سال 85 كشور مي باشد كه نرخ متوسط تعرفه واردات را از 13درصد پيشنهاد دولت (سال گذشته 7/10 درصد بوده است) به 16درصد افزايش داد. و اين يعني برآورد پيشاپيش درآمد دولت از حدود 3000 ميليارد تومان به 5400 ميليارد تومان. آيا اين عدد دست يافتني است يا نه؟ بماند.
ولي يكي از دلايلي كه معاون اول محترم رياست جمهوري و اعضاي كميسيون ماده يك را وادار به برگزاري جلسات متعدد تجديدنظر در ماههاي فروردين و ارديبهشت سال جاري كرد، همين مطلب تجديدنظر در برآورد درآمدهايي است كه محقق نخواهد شد ولي هزينه آن در لايحه بودجه موجود است. حال به نظر جنابعالي اگر قرار باشد تعرفه اي بالا رود تا حتي نصف درآمد پيش بيني شده در بودجه درخصوص واردات محقق شود، آيا بهتر است آن تعرفه روي ماشين آلات و ابزار توليد (كه با يك لايحه دوفوريتي براي آن معافيت گمركي درخواست خواهد شد) و كالاهاي اساسي بسته شود يا روي كالاهايي مانند گوشي تلفن همراه. در اينجا ذكر يك نكته ديگر را لازم مي دانم و آن اين است كه اصولا تعرفه 60درصدي براي واردات گوشي تلفن همراه پيشنهاد وزارت صنايع و معادن نبوده است. وزارت صنايع و معادن تعرفه تقريبي ديگري را براي تشويق به سرمايه گذاري تعيين كرده بود كه نهايتا با توجه به نكات فوق الذكر تعرفه 60درصد منصوب شد.
5- نكته آخر اينكه به دوست و سرور عزيزم مي گويم كه پوست خربزه ها زياد است همه ما در دولت، مجلس، قوه قضائيه، رسانه ها بايد مواظبت كنيم و آن ها را از پيش پا برداريم، اگر بخواهيم، مي توانيم.

 

از زبان مخالفان

 

نامه ای به جمهوری ترس و ریا

 برآنید تا دانشگاه را به گورستان و مرکز تفتیش عقایدبدل سازید. بیست و هفت سال است که با تمام دستگاه جهنمی خویش، در تدارک این برنامه هستید:بشکنید این قلم ها را!
دانشگاه، قلب دانایی و فرهنگ در جامعه ی ماست. دانشگاه سنگر دانش و آگاهی است. هیچ قدرتی نمی تواند با تهدید و ایجاد وحشت و یورش های ددمنشانه ، این نهاد را به بیغوله ی افکار پس مانده ی خویش بدل سازد.
راستی چه ها که نکردید! راستی در کارنامه ی وزیران ارشاد و فرهنگتان آمار اعدام و زندانی کردن چند استاد و دانشجو و شاعر و نویسنده هست؟
دانشگاه های ایران در تاریخ خویش، پاسدار آزادی و دانش بوده اند و دانشجویان اجازه نخواهند داد تا به پایگاه تنگ نظری ها و سکوت و ترس و نادانی، بدل شود.
آیا در طی این هزار سال که مدرسه ها و حوزه ها را در اختیار داشتید برای رشد فرهنگ و دانش در این سرزمین چه کردید که حال از واهمه می خواهید بر جان دانشگاه چنگ بیندازید؟
آری! ترس!
قدرتی که با سرکوب و نادانی و ستم و سیاهی و ریا بر گرده ی مردم نشسته است بیش از همه چیز می ترسد!
از روزنامه می ترسید و توقیفش می کنید.
از نویسنده می ترسید که به بند و زنجیرش می کشید.
ازخلق ها ی ایران می ترسید که کمر به سرکوب وحشیانه ی آن ها می بندید.
ترس در جان شمایان تخم گذاشته است.
ترس در جان ریا تخم می گذارد. ترس در دروغ تحم می گذارد و شما ذات ریا هستید. شما ذات دروغ هستید.
بروید حافظ را بخوانید. بروید ناصرخسرو را بخوانید تا بدانید در باره ی شما چه گفته اند.
شما از حافظ می ترسید. از ناصر خسرو می ترسید.
شما جمهوری ترس هستید. جمهوری تهدید.
تهدید مردم. تهدید نویسنده. تهدید دنیای آزاد.تهدید آزادی.
شما تهدیدی برای بشریت هستید و برای همین تهدید می کنید.
شما از دانایی و آگاهی مردم می ترسید و برای همین مردم را می ترسانید. دانشجو را می ترسانید. روزنامه نگار را می ترسانید.
شما خود ترس هستید.
سی سال است که جهان را می ترسانید:
آمریکا را می ترسانید و تهدید می کنید اما در برابرش هیچ کاری نمی کنید، زیرا از او می ترسید.
اسراییل را تهدید می کنید و می ترسانید، اما در برابرش هیچ کاری نمی کنید. زیرا از او می ترسید.
ترس شما با ریا در آمیخته است. شما دروغ می گویید و ریا می ورزید.
شما آمریکا را تهدید می کنید، اما مردم را سرکوب می کنید.
شما اسراییل را تهدید می کنید، اما روزنامه نگار و دانشجو را سر کوب می کنید.
شما از مردم می ترسید. پس با لباس شخصی ها به مردم یورش می برید.
از آگاهی مردم می ترسید. پس روزنامه ها و اینترنت را سانسور می کنید.
شما ذات سانسور هستید. زیرا ذات ریا هستید. زیرا می ترسید. از آگاهی می ترسید.
چه کسانی به مردم آگاهی می دهند؟ مراکز آگاهی یک جامعه کجاست؟ از چه نیروهایی واهمه در جانتان می افتد؟ درست همان جاها که شما به آن یورش می برید:
روزنامه ها. دانشگاه ها. سندیکاها. نویسندگان. دانشجویان.
از شما می پرسم:
در یک سال گذشته به چند دانشگاه حمله بردید؟
چند روزنامه را توقیف کردید؟
چند دانشجو را به بند و زنجیر کشیدید؟
چند نویسنده و روزنامه نگار را دستگیر و زندانی کردید؟
به چند تجمع صلح آمیز آموزگاران و کارگران و جوانان و زنان حمله آوردید؟
چند نوجوان دیگر را به دار کشیدید؟
چند صد هزار جوان دیگر را در دام اعتیاد و فحشا انداختید تا مافیای قدرت و ثروتتان فربه تر شود؟
تنها به گوشه ای از کارنامه ی جنایت بار خویش از گزارش سازمان عفو بین الملل که یک سازمان بی طرف جهانی است نگاه کنید.( لابد این سازمان را هم تهدید خواهید کرد وجاسوس و عامل آمریکا می خوانیدش! راستی عوامل واقعی آمریکا در این جنگ ریاکارانه ی شما چه کسانی هستند؟)
ايران: دستگيری های بی رويه، محاکمات ناعادلانه
به نوشته عفو بين الملل دهها تن از زندانيان عقيدتی و سياسی که در سالهای گذشته طی محاکمات غيرمنصفانه به زندان محکوم شده اند همچنان در زندان اند. بعلاوه دهها نفر ديگر بويژه در ارتباط با رسانه های مکتوب و اينترنتی و به اتهام "به خطر انداختن امنيت ملی" يا اتهاماتی نظير توهين به مقامات و ارزش های مذهبی دستگير شدند.
بسياری از خانواده های دستگيرشدگان نيز مورد اذيت و آزار قرار گرفته اند.
همچنين، مدافعان مستقل حقوق بشر با تهديد و فشار روبرو شده اند و دست کم دو نفر در بازداشتگاه فوت کرده اند و 159 نفر نيز اعدام شده اند که يکی از آنها زير 18 سال بوده است.
در عين حال، به عقيده عفو بين الملل شمار واقعی کسانی که اعدام شده اند يا مورد تنبيه بدنی مانند شلاق قرار گرفته اند خيلی بالاتر است.
راستی پرونده اعدام هزاران زندانی سیاسی، پرونده قتل های زنجیره ای، پرونده قتل زهرا کاظمی چه شد؟
آیا شما پرونده دیگری غیر از قتل و جنایت هم دارید؟
شکستن قلم ها، شناسنامه ی شماست. تولد شما با مرگ همراه بوده است. روزتولد شما، روز کشتن یکی از بزرگترین اندیشه ورزان این سرزمین است. راستی چند نفر از قاتلان احمد کسروی امروز در دولت شما هستند؟ شما با کارد زدن و بریدن گلوی احمد کسروی اعلام موجودیت کردید. و جشن تولد شما برابر بوده است با قتل: سعید سلطانپور. ابراهیم زال زاده. محمد جعفر پوینده.محمد مختاری. احمد میرعلایی. پروانه فروهر و...
این است کارنامه ی ریا و ترس شما!
هنوز فریاد ننگ آورتان در گوش هاست: بشکنید این قلم ها را!
و شکستید. بیست و هفت سال است که قلم می شکنید!
بیست و هفت سال است که در دستی زنجیر و در دستی شمشیر بر مردمان حکم می رانید!
شما پشت آزادی را شکستید. شما آبروو شرف مردمان را به بازی گرفتید.
به زندان هایتان نگاه کنید. به آمار اعدام هایتان نگاه کنید. چند هزار؟ همه ی آن ها بیگانه پرست بودند یا فرزندان شریف همین مردمان که خونشان را در شیشه کرده اید؟
چند روز دیگر می توانید با تازیانه بر مردم حکم برانید؟ با ریا حکومت کنید؟
خودکامگان تاریخ را بنگرید! صبوری مردم یا ترسشان تا کی دوام خواهد آورد؟آتش در نیستان انداخته اید؟
کدام آیین خودکامه ای در جهان بقا داشت که شما بی بهایان نا نجیب داشته باشید؟
دانشگاه در برابر شما نخواهد شکست. دانشگاه خانه ی دانایی و قلم است.
دانشگاه با ترس و ریا نخواهد ساخت.
دانشگاه چراغی است که شبکوران تاریخ از آن در هراسند.
روشن باد چراغ تابناک دانشگاه های ایران
بادا باد! ـ سبز باشید. محمود کویر

 کاریکاتور

 

 

فرزند يك نماينده سابق پس از هفت تيركشي، ايجاد ضربت و جرح و اقدام به گروگانگيري مسلحانه دستگير و بلافاصله آزاد شد.


 

 

یـــاد

 

 حاشيه هاي مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام

يك روز عزيز


محسن حدادي
ساعت هفت و چهارده دقيقه صبح است و تمام ورودي هاي به مرقد با ترافيك سنگين ماشين ها و آدم ها روبروست. زردي گنبد البته از زردي آفتابي كه ميهمان چهره هاي مشتاق است، تلألؤ كمتري ندارد، ليك دست ها را بي اختيار به سمت پيشاني روانه مي سازد تا سايباني باشد. هنوز دسته هاي عزاداري بسياري در مسيرند تا خود را به حرم برسانند؛ اين را در طول مسير مي شد به وضوح ديد. آنقدر چهره ها و تيپ هاي مختلف مي بيني كه حس همان روزهاي هفده سال پيش برايت تازه مي شود، با اين تفاوت كه آن روزها چهره ها غم سنگيني را برخود داشت كه اين روزها آن غم با اميد به راه روشن انقلاب و يار هميشه حاضرش- كه خدا حافظ اين صلابت باشد- جابه جا شده است.
¤¤¤
كارت هايمان را گرفته ايم و به قول معروف از چك و خنثي عبور كرده ايم و در جايگاه مستقريم. ساعت دقايقي به 9 مانده است و عكاس ها دارند با دوربين هايشان كلنجار مي روند، عادت قبل از شروع مراسم است. كريم منصوري هم آياتي از سوره فجر و يادآوري طلوع نفس مطمئنه اي را در ديار عاشقان اهل بيت(ع) -ايران- قرائت كرد. ساعت نه و هفده دقيقه است كه محسن طاهري متناسب با حال و هواي مجلس مديحه سرايي مي كند.
سمت راست روبروي جايگاه كه ورودي بازي دارد، هنوز هم جمعيتي را موج گونه به اين سو و آن سو مي برد تا شايد به اندازه چند نفر ديگر هم افرادي داخل شوند. اين تب جلوتر آمدن هم مثل هميشه بي قراري جمعيت را افزايش داده تا هرچند مشكل اما براي ذره اي هم كه شده «يار» در قاب تصوير چشم هايي كه خستگي راه و انتظار شبانه و فشار جمعيت را بر خود خريده اند، ماندگارتر ظاهر شود كه زيارت چشم هايش يادآور سروقامتي است از جنس استقامت كه كلامش اميد راه بود و نگاهش راهگشاي طريق.
¤¤¤
وارد جايگاه كه مي شود، انتها و عمق جمعيت را نشانه مي رود و آن دست آسماني را همچون سايه اي بر سر جمعيت به پرواز درمي آورد كه آن آخرين نفر صحن هم بداند كه رهبرش او را هم مي بيند، آنقدر اين دست مهربان صفا دارد كه وقتي سوي تو روانه مي شود احساس مي كني فقط تويي كه اين دست برايش روانه شده است. آن وقت است كه اگر بتواني فرياد مي زني و اگر در جمع عكاسان محاصره شده باشي تنها دستت را به نشانه ارادتي از عمق سلولهاي جانت بالا مي بري كه... بالاي جايگاه به اطراف سلام مي دهد و جمعيت را به نشستن اشاره مي كند.
عصاي آقا نيز كنار ميز آرام مي گيرد، اما جمعيت موجي برداشته است كه به اين سادگي ها آرام نمي گيرد. عكاس ها كه بي تابي مي كنند هر طور شده زاويه هاي مختلفي را امتحان مي كنند؛ گويي هر بار كه عكس مي گيرند، وجهي نو از رهبر فرزانه امت اسلام را در چارچوب چشم شيشه اي شان ضبط مي كنند و اين تازه آغاز ماجراست... «يك صلوات بفرستيد». جمعيت هم به عطر پيامبر معطر شد و هم آرام گرفت.
¤¤¤
جايگاه عكاسان يك دفعه خالي شد! همه فهميدند مسير عبور و مرور به روبروي جايگاه باز اعلام شده است و تردد عكاسان تا دقايقي بعد بلامانع است!
همين هم شد كه يك رديف عكاس روبروي جايگاه يكدفعه سبز شد و زاويه فلش دوربين ها هم عوض. اين فضاي خالي روي جايگاه، فرصت خوبي شد براي خارجي ها كه بيايند و تصويرهايشان را بگيرند و بروند. مثلاً خبرنگار و فيلمبردار شبكه تلويزيوني «مكايونان»، دو سه تا تصوير ناب از همان جايي كه روزگاري!- صبح زود- عكاس ها سر يك وجب اش بگو مگو مي كردند، بگيرند. انصافاً فكر كنم گزارش تصويري آنها با اين جابه جايي هاي فوق العاده و البته قطع هاي ناگهاني بواسطه مثلاً عبور يك خبرنگار سر به زمين! يا سرفه بنده! از داخلي هاي خودمان بهتر شد.
¤¤¤
دو تا تكبير جمعيت خيلي حال داد، يكي زماني كه آقا گفتند: «شما از حقوق بشر حرف مي زنيد! شما از مخالفت با تروريسم حرف مي زنيد! دولتي كه زندان گوانتانامو و زندان ابوغريب و جنايت هايي از قبيل جنايت حديثه و جنايت اخير كابل، ده ها و صدها، در پرونده اش هست، غلط مي كند راجع به حقوق بشر حرف بزند.»
يكي هم زمانيكه پنبه تبليغات آمريكايي ها براي جلوه دادن ايران به عنوان يك تهديد جهاني زده شد؛ «امروز ملت ما، ملت آزادي است. ما مي خواهيم اين راه را با قدرت، با چشم باز، با همبستگي ملي برويم و كاري به كسي نداريم؛ تهديدي براي كسي نيستيم؛ اما به آرمان هاي خودمان پابنديم؛ به منافع ملي مان پايبنديم و آن كسي كه منافع ما را تهديد كند، تيزي خشم اين ملت را خواهد ديد.»
انصافاً انفجار تكبير ستون هاي حرم را تحت الشعاع قرار داد. موج جمعيت خودجوش و يكپارچه تكبير گفتند و در ادامه اش هم مرگ بر آمريكا، از آن جاهايي بود كه مي خواستي بين جمعيت باشي و هرچه فرياد داري بر سر آمريكا بزني...
24/11 دقيقه است كه سخنراني تمام شد و آقا هم جمعيت را با همان دست مهربان خداحافظي كرد. جايگاه مسئولين اما خالي شده چرا كه رئيس جمهور بين دست هايي كه براي او قد كشيده اند، گرفتار شده، دولا مي شود و دست هايي را مي گيرد و دست هايي را هم دستي مي كشد، اما جمعيت دارد زيادتر مي شود، از روي داربست هاي رديف جلو مي پرند و خود را به سرعت به لبه جايگاه ويژه مي رسانند، اگر بخواهد بماند كه تا شب مانده است! بالاخره هم محافظ ها كاري مي كنند و رئيس جمهور را مي برند.
¤¤¤
بيرون هم براي خود ماجراهايي داشت، آيت الله خزعلي را عده اي گرد آمدند و حرف مي زنند، آن هم زير تيغ آفتاب ظهر. لنكراني وزير بهداشت هم كه طبق معمول گرفتار خبرنگاران مي شود، آرام و متين ايستاده بود و پاسخ مي داد. كروبي هم بين جمعيت مردم گرفتار شده بود و هر از گاهي كسي مي آمد چيزي مي گفت و مي رفت... دقايقي بعد اذان ظهر، طنين انداز حرم شد و نماز برپا.
¤¤¤
و اين صلابت چهاردهم خرداد را وامدار نفس قدسي مردي هستيم كه هم او و هم جواري او خون رگ هايمان را تازه مي كند و نفسي تازه بر پيكره نظام مي بخشد كه اين چنين استوار هر ساله بيش از گذشته عاشق و شيدا زيارت ضريح انديشه هايش مي شويم و راسخ تر از گذشته چراغ راه را برمي افرازيم كه حركت سريع تر شود... و اين عزت اسلام است كه سايه اش بر سر مردمان ايران زمين گسترانيده شده و امروز و روزهاي آينده را مديون روح مردي است كه خدا را در همه حال در زندگي و حركتش حس مي كرد.

مکث 2

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه سیاسی

 

مـکـث

 

سال اول ـ شماره دوم ـ پنجشنبه 18 خرداد 85

 

سـخـن اول

 

بنام خدا

سلام

حالتون چطوره دوستان!

اینهم دومین شماره از هفته نامه سیاسی مکث پیش روی شما!

مهمترین مساله سیاسی در این روزها بحث بسته اروپا است که راستش را بخواهید چیز جدید ندارد و به درد هم نمی خورد.

اما مسئله مهمی که امروز می خواهم درباره آن با شما صحبت کنم بخش از زبان مخالفان امروز است که نکته های خنده آور و تاسف برانگیزی هم در آن وجود دارد پیشنهاد می کنم بخوانید و نظر هم بدهید.

موفق و پیروز باشید

 

تصویر روز

جلسه سخنراني آقاي هاشمي رفسنجاني به مناسبنت 15 خرداد در قم توسط يك عده آدم بي‌ادب به تشنج كشيده شد. تصوير جريان دلنشينِ «ادب كردن» آن بي ادبها توسط هواداران آقاي هاشمي و ماموران را نشان مي‌دهد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جمعه روز پرستار بود و همانطور كه انتظار مي‌رفت هيچ اتفاق خاصي براي پرستاران نيفتاد. تصوير، يك جلسه بسيار مهم چند پرستار را در اتاق مراقبت‌هاي ويژه نشان مي‌دهد!... البته ببخشيد، روز پرستار مبارك!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جيم كري بازيگر معروف، جايزه ‌ سال را از شبكه MTV گرفت. در اين مراسم مقادير معتنابهي فرشته (با بال و پر و ساير ملزومات!) آقاي كري را همراهي مي‌كنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حالا وسط اين‌همه اخبار هيجان‌برانگيزِ سياسي، فكر مي كنيد اين عكس كه يكي از پربيننده‌ترين عكس‌هاي اين‌روزهاست، مربوط به چيست؟
...چي؟... نه بابا به جنايت و اين حرفها ربطي ندارد.... البته ربط كه دارد، ولي نه از آن لحاظ...
عكس مربوط به يك مرغابي است با تخم شكسته در درون بدنش!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خـــبــــر

 

داخلی

 

بازتاب وسيع بيانات رهبر انقلاب در رسانه هاي خارجي


بيانات مهم رهبر معظم انقلاب در مرقد مطهر امام خميني(ره) بازتاب وسيعي در رسانه هاي خارجي داشت.
اكثر رسانه هاي خبري جهان سخنان حضرت آيت الله خامنه اي را درصدر اخبار روز يكشنبه خود قرار دادند. برخي از شبكه هاي تلويزيوني جهاني هم اقدام به پخش مستقيم بخش هايي از بيانات رهبر معظم انقلاب كردند. همچنين خبرگزاري هاي مهم دنيا بلافاصله ابتدا در خبرهاي كوتاه و فوري و سپس در خبرهاي تكميلي سخنان مقام معظم رهبري را موردتوجه قرار دادند.
اين خبرگزاري ها بيشتر آن بخش از سخنان حضرت آيت الله خامنه اي كه به مقوله امنيت انرژي د رخليج فارس پرداخته بود را انعكاس دادند و اعلام كردند ايران، آمريكا را به قطع جريان نفت در منطقه تهديد كرد.
خبرگزاري رويترز طي خبري به انعكاس فرمايشات رهبري پرداخت و نوشت: «ايران در مناقشه هسته اي خود از كارت برنده نفت استفاده خواهد كرد.»
براساس گزارش رويترز فرمايشات رهبر انقلاب از آن جهت حائز اهميت است كه تا قبل از آن مقامات جمهوري اسلامي تأكيد مي كردند از نفت به عنوان سلاح استفاده نخواهند كرد.
رويترز نوشته است: «مقامات ايران در اظهارات گذشته خود استفاده از نفت به عنوان سلاح در بحث مسائل هسته اي با غرب را رد كرده بودند، اما اظهارات آيت الله خامنه اي نشان داد كه ايران اگر تحت فشار قرار گيرد مي تواند جريان عرضه نفت را متوقف كند.»
شبكه خبري سي ان ان با خبري تحت عنوان «ايران نسبت به قطع عرضه نفت به امريكا هشدار داد» به انعكاس فرمايشات رهبري پرداخت.
اين شبكه به نقل از مقام معظم رهبري آورده است: «هرگونه سوءرفتار آمريكا در قبال ايران نقل و انتقال انرژي در منطقه خليج (فارس) رامتوقف خواهد كرد.»
سي ان ان تقارن فرمايشات رهبري با آماده شدن بسته پيشنهادي اروپا را قابل تأمل دانسته است و اين اظهارات را در راستاي كسب امتيازات بيشتر در آستانه مذاكرات احتمالي ايران و اروپا تفسير كرده است.
خبرگزاري آسوشيتدپرس با خبري تحت عنوان «خامنه اي تهديد كرد نفت خليج (فارس) را بلوكه مي كند» به انعكاس فرمايشات مقام معظم رهبري پرداخته است.
اين خبرگزاري به عرض محدود تنگه هرمز اشاره كرده و آورده است: «آيت الله خامنه اي گفت: امريكا و متحدانش قادر نخواهند بود امنيت محموله هاي نفت عبوري از خليج فارس و تنگه هرمز را تأمين كنند.»
خبرگزاري يونايتدپرس نيز فرمايشات مقام معظم رهبري درمورد به خطر افتادن امنيت انرژي در جهان را انعكاس داد و چنين نوشت: «رهبر ايران تهديد كرد چنانچه امريكا اقدامي عليه ايران اتخاذ كند جريان نفت در خليج فارس قطع خواهد شد».
شبكه بي بي سي نيز به آن بخش از فرمايشات رهبري درمورد امنيت انرژي اشاره كرد و در تيتري آورد: تهران نسبت به قطع جريان نفت هشدار داد.
خبرگزاري فرانسه نيز در گزارش خود ازتهران و از مرقد امام راحل، نوشت: رهبر ايران در سخنان خود تأكيد كرد، «ايران از اهداف علمي خود صرف نظر نمي كند.»
اين خبرگزاري افزود: رهبر عالي ايران در سخناني به مناسبت هفدهمين سالگرد درگذشت آيت الله «روح الله خميني» بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران تأكيد كرد كه جمهوري اسلامي در برابر تهديد، از اهداف علمي خود صرفنظر نخواهد كرد.
خبرگزاري آلمان هم گزارش داد: رهبر معظم ايران در بياناتي به مناسبت هفدهمين سالروز ارتحال آيت الله (امام) روح الله خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران به آمريكا هشدار داد درصورت اقدام نظامي برضد تأسيسات هسته اي ايران با بحران جهاني انرژي مواجه خواهد شد.
اين خبرگزاري آلماني جمعيت ميليوني حاضر در مرقد امام راحل را يك جمع هزاران نفري ديد و تلاش كرد به نوعي از ارزش اين مراسم بكاهد.
شبكه تلويزيوني الجزيره قطر نيز روز يكشنبه بخش هايي از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي در مرقد امام خميني(ره) را به شكل زنده پخش كرد. شبكه «الجزيره مباشر» نيز سخنراني ايشان را به طور كامل تحت پوشش قرارداد.
اين شبكه در ساعات بامداد يكشنبه، خبر يا گزارشي درباره برگزاري مراسم سالگرد ارتحال امام پخش نكرد. شبكه العربيه هم تا ساعت 30/11 هيچ گزارش يا خبر مستقلي درباره برگزاري سالگرد ارتحال امام پخش نكرد و فقط در گزارشي مربوط به سخنان رئيس جمهوري اسلامي ايران اعلام كرد سخنان وي در سالگرد درگذشت رهبر انقلاب ايران بيان شده است.
پس از پايان سخنراني رهبر انقلاب، هردو شبكه تلويزيوني مذكور سخنان ايشان درباره پيامدهاي اشتباه احتمالي آمريكا عليه ايران در ارسال نفت از خليج فارس را در سرخط مهم ترين خبرهاي خود قرار دادند.
در همين حال رايس وزير خارجه آمريكا در واكنش به بيانات مهم رهبر انقلاب با اين ادعا كه ايران به درآمدهاي نفتي وابسته است تلاش كرد: سخنان رهبر معظم انقلاب درباره ايجاد براي خطر انتقال انرژي را كم اهميت جلوه دهد.

 

 

علي رغم قوانين سازمان ملل آمريكا به وزير بهداشت ويزا نداد


آمريكا همزمان با دعوت ايران به مذاكره و برخلاف قوانين بين المللي، از صدور ويزا براي وزير بهداشت كشورمان كه قرار بود در اجلاس جهاني «ايدز» در مقر سازمان ملل حضور يافته و سخنراني كند، خودداري كرد.
وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، گفت: ويزا براي سفر به نيويورك و شركت در اجلاس جهاني «ايدز» ندادند تا در اين اجلاس شركت كنم.
دكتر «كامران باقري لنكراني» روز جمعه و در آخرين روز از برگزاري اين اجلاس در نيويورك در پاسخ به سؤال خبرنگار بخش اجتماعي ايرنا كه چرا در اجلاس جهاني «ايدز» شركت نكرديد افزود: به رغم دعوت سازمان ملل از مسئولان بهداشتي ايران، آمريكا براي سفر و شركت در اجلاس، ويزا نداد.
دبيركل سازمان ملل با ارسال دعوتنامه هايي براي تمام سران دولت ها، از آنان يا نمايندگان عاليرتبه آنان براي شركت در اين اجلاس دعوت كرده بود.
وزير بهداشت كشورمان با بيان اين كه پيش نويس سخنراني در مقر سازمان ملل به مناسبت نشست وزرا و نمايندگان ارشد بهداشت جهان در زمينه ايدز تهيه شده بود، اظهار داشت: مسئوليت ارائه گزارش از اقدامات جمهوري اسلامي ايران در مقابله با ايدز و پيشنهادهاي ايران در اين زمينه، به نماينده دائمي ايران در سازمان ملل سپرده شد.
به منظور بررسي پيشرفت واكنش بين المللي و يافتن راه حل هاي مشترك براي رويارويي با بيماري ايدز، نشست سطح عالي سال 2006 در مورد بيماري ايدز از 10 تا 12 خرداد ماه برابر با (31 مي تا 2 ژوئن 2006) در مقر سازمان ملل در شهر نيويورك برگزار شد.
اين نشست با حضور «كوفي عنان» دبيركل سازمان ملل، گروهي از سران دولت ها، بيش از صد وزير بهداشت و هزاران نفر از نمايندگان نهادهاي مدني و بخش خصوصي فعال در اين زمينه، برگزار شد.

 

كروبي: ورود روزنامه نگاران افراطي به دولت باعث شكست دوم خرداد شد


تعدادي از دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران با مهدي كروبي ديدار و گفت وگو كردند.
كروبي در اين ديدار تأكيد كرد: متأسفانه فرصت دوم خرداد خوب رهبري، هدايت و مهار نشد. يكي از قدرت هاي بزرگ امام(ره) اين بود كه جريان سازي مي كرد، حادثه اي به وجود مي آورد و فضا را كاملاً مهار و كنترل مي نمود. اينگونه نبود كه هر كسي به يكباره وارد فضا شود و از آن به نفع خود استفاده كند. اما در دوم خرداد هر كسي توانست از آن فضا زودتر و بهتر استفاده كند طبق ديدگاه خود توانست كار انجام دهد و جمعي فضا و نيروها را به سمت خود بردند.»
دبير كل حزب اعتماد ملي افزود: «همان اولين سالهاي دوم خرداد مجموعه خاص انگشت شماري وارد فضاي دوم خرداد شدند. ما هم در گرفتاريهاي شان خيلي كمك كرديم. در اينجا بود كه فضا مهار نشد و در جريانها به هم ريختگي به وجود آمد.»
وي افزود: «برخي روزنامه نگاران حرف هاي تندي هم زدند، ولي بايد ديد چرا در جمع حكومتي ها بودند؟ وقتي اينگونه شد، حكومتي ها پشتيبان آنها شدند. اگر اين قبيل روزنامه نگاران به جمع حكومتي ها وارد نمي شدند و پشتيبان آنها نمي شدند هم حكومتي ها ضربه نمي ديدند وهم حركت دوم خرداد به اين سرنوشت دچار نمي شد. آنها وارد حكومت شدند و حكومتي ها هم حمايت شان كردند. حتي برخي مسئولان هم به ورود آنها حساس شدند. آنها به بركت دوم خرداد وارد حكومت شدند.»
وي خاطرنشان كرد: «وقتي آدم بي تجربه كار سياسي نسنجيده كرد مشكلاتي پيش مي آيد. آن زمان مدام گفتيم با برخي از شخصيت هاي نظام اينگونه برخورد نكنيد و دچار افراط نشويد. اگر حساب شده برخورد نكنيم مسائلي پيش مي آيد كه بعدها حتي خودمان هم نمي توانيم از آن دفاع كنيم.»
كروبي با تأكيد بر اينكه در توليد انديشه و افراد متفكر كوتاهي كرديم، گفت: «كل يك كشور و امكاناتش در اختيار ما بود اما عده اي كه فعاليت فكري كردند كار درستي كردند و نيرو تربيت كردند. دوم خردادي ها اين كار را نكردند. ما به سمتي رفته بوديم كه مدام شعارهاي تند سياسي بدهيم. همه جا افرادي داريم كه به لحاظ فكري اصلاح طلب هستند، اما نمي خواهند عنصر حزب خاصي باشند. ما حتي اصلاً نيروهاي خود را برآورد نكرديم. ما خواستيم همه خود رابا شاخص هاي ما هماهنگ كنند. اگر مي رفتيم و نيروهاي نخبه را شناسايي و جمع مي كرديم نيروهاي خوبي داشتيم.»

 

 

خارجی

 

ممنوعيت تدريس معلمان محجبه در 8 ايالت آلمان


تدريس معلمان محجبه درمدارس نيمي از ايالت هاي آلمان ممنوع شد.
به گزارش ايسنا به نقل از پايگاه اينترنتي «اسلام اون لاين»پارلمان ايالت «وستفاليا» آلمان كه پرجمعيت ترين ايالت هاي اين كشور است با تصويب عدم استفاده زنان مسلمان از پوشش اسلامي درمدارس اين ايالت دركنار هفت ايالت ديگر آلمان قرارگرفت كه تدريس معلمان محجبه در مدارس آنها ممنوع شده است.شوراي مركزي مسلمانان آلمان تصويب ممنوعيت استفاده از پوشش اسلامي در مدارس ايالت «وستفاليا» را مغاير با قانون اساسي آلمان خواند.
اين شورا تاكيد كرده است پارلمان «وستفاليا» با تصويب اين قانون فقط حجاب را سمبل مذهبي دانسته و نسبت به سمبل هاي ديگر اقليت هاي مذهبي سكوت كرده است. پنج ميليون مسلمان در آلمان زندگي مي كنند. بادن ورتمبرگ اولين ايالت آلمان بود كه استفاده از پوشش اسلامي توسط معلمان را دراين ايالت ممنوع كرد. اين ايالت سومين ايالت پرجمعيت آلمان به شمار مي رود. يك ماه پس از اين اقدام ايالت بادن ورتمبرگ دادگاه قانون عالي اساسي آلمان ممنوعيت تدريس معلمان محجبه را خلاف قانون اساسي دانست. اما اعلام كرد هريك از 16 ايالت آلمان مي توانند به تنهايي ممنوعيت استفاده از پوشش مذهبي را تصويب و اعمال كنند.

 

 

واشنگتن و ابوظبي مي خواهند پاي رژيم صهيونيستي را به بازارهاي عربي باز كنند


آمريكا و امارات متحده با ايجاد منطقه آزاد تجاري مي خواهند پاي اسرائيل را به بازارهاي عربي باز كنند.
به گزارش خبرگزاري ها از دوبي، به رغم مخالفت هاي برخي كشورهاي عربي از جمله عربستان با ايجاد منطقه آزاد تجاري ميان امارات و آمريكا دولتمردان ابوظبي همچنان اصرار به ايجاد چنين منطقه اي دارند. مقامات اماراتي از يكسال تاكنون سرگرم گفت وگو در اين زمينه هستند. آمريكا و امارات اميدوارند تا پايان سالجاري ميلادي توافقنامه ايجاد منطقه آزاد تجاري ميان دو كشور منعقد شود. يكي از شروط اصلي ايجاد منطقه آزاد تجاري اين است كه تمام كشورها بتوانند در آنجا كالاهاي خود را عرضه كنند. از آنجايي كه سياستمداران مخالف اسرائيل معتقدند ايجاد منطقه آزاد تجاري ميان آمريكا و امارات اين فرصت را در اختيار رژيم صهيونيستي قرار مي دهد تا در بازارهاي عربي به صورت آشكار حضوري فعال داشته باشد.

 

2500مترمربع جا براي فكر كردن!


«سيلويو برلوسكني» مي تواند اين بار تعطيلات تابستاني اش را در ويلاي «ميلياردي»اش در «ساردنيا»ي ايتاليا بين درختان زيتون كهنسال «بد» بگذراند و در مورد دلايل شكستش در انتخابات اخير كمي تعمق كند!
همه روزنامه هاي ايتاليايي هم عكس هاي محل جديد «مراقبه» جناب نخست وزير سابق را چاپ كرده اند كه بعد از شكستش در برابر «رومانو پرودي» مجبور به استعفا شده است. اما، همانطور كه انتظار مي رود، چاپ اين عكس ها كلي براي «برلوسكني» دردسر درست كرده و سر و صداي نمايندگان محلي را هم درآورده كه از خود مي پرسند آيا اين ساختمان «درندشت» كه بر روي تپه اي بين درختان سبز زيتون، مشرف بر خليج «مارينلا» در «پورتو روتوندو» (شمال غربي ساردنيا) ساخته شده، همه هنجارهاي حفاظت از محيط زيست و چشم اندازهاي طبيعي را رعايت كرده يا كه نه! مي گويند، «ويلا چرتوزا» ييلاق مورد علاقه «برلوسكني» 69ساله است كه البته، فقط يكي از املاك متعدد اوست! و از موقعي كه تصميم گرفته مثل «برادر بوش كوچك» كه عادت دارد همه را به مزرعه اش در «كرافورد» ببرد، سران و رهبران خارجي را براي خودنمايي به آنجا دعوت كند، كلي معروفتر هم شده چون، از جمله كساني كه به آنجا رفته، «ولاديمير پوتين» رئيس جمهور روسيه و «توني بلر» انگليسي و همسرش بوده اند!
بازهم مي گويند، اين ويلاي رؤيايي و ديدني فقط 2500مترمربع زيربنا دارد. به اضافه يك پارك 50هكتاري، 6 تا استخر -كه يكي اش هم سرپوشيده است-، يك كشتزار كاكتوس، يك درياچه كوچك، يك آمفي تئاتر يوناني و... دارد! و اين درحالي است كه بزرگترين ملك واتيكان كه خودش يك كشور كوچك است، «فقط» 44هكتار مساحت دارد كه تازه همين هم براي مسئولان تامين امنيتش يك كابوس است.

 

 

«بدترين» بدها!


از ديد 34 درصد آمريكايي ها، «بوش كوچك» بدترين رئيس جمهوري است كه از سال 1945، يعني پايان جنگ جهاني دوم، تا حالا نصيبشان شده است!
به اين ترتيب، در مقابل اين سؤال دانشگاه كينيپياك كه پرسيده بوده: «بدترين رئيس جمهور آمريكا از زمان جنگ جهاني دوم چه كسي بوده؟»، 34 درصد آمريكايي ها «بوش كوچك» را انتخاب كرده اند! در حالي كه، 17 درصد «ريچارد نيكسون» را «بدترين» مي دانند و 16 درصد هم اسم «بيل كلينتون» را مي آورند... اما، به هر حال 56 درصد دموكرات ها، 35 درصد رأي دهندگان مستقل و هفت درصد جمهوريخواهان اصرار دارند كه از 61 سال پيش تا حالا، آمريكا پديده اي مثل «بوش كوچك» به خودش نديده است.
از طرف ديگر، 58 درصد آمريكايي ها هم مي گويند به غير از اين ، به هيچ وجه با كارهاي او موافق نيستند و... در مورد «بهترين» رئيس جمهور هم، آمريكايي ها اول از همه «رونالد ريگان» (28 درصد) و بعد هم «بيل كلينتون» (25 درصد) را انتخاب مي كنند و...

پنتاگون شكنجه اسيران جنگي را قانوني كرد


وزارت دفاع آمريكا با تصويب طرح جديدي، شكنجه زندانيان و رفتار توهين آميز بازجويان نظامي با آنها را قانوني كرده است.
به گزارش خبرگزاري فارس، وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) دستورالعمل جديدي را براي بازجويان نظامي اين كشور تصويب كرد كه براساس آن شكنجه زندانيان و رفتار تحقيرآميز نسبت به آنها قانوني شد. اين اقدام پنتاگون با مفاد كنوانسيون ژنو كاملا مغايرت دارد. روزنامه «لس آنجلس تايمز» در اين مورد نوشت: مقامات وزارت دفاع گفتند، نسخه نهايي دستورالعمل جديد پنتاگون درباره بازجويي از اسرا هفته آينده منتشر خواهد شد. با تصويب اين طرح، در واقع تلاش يكساله حقوقدانان وابسته به پنتاگون به ثمر نشست. پنتاگون در ميانه رسوايي هاي زندان ابوغريب عراق و گوانتانامو دست به تنظيم اين دستورالعمل زد.

 

رئيس كل بانك مركزي:

عربستان، كويت و امارات به سيستم شتاب ايران مي پيوندند


رئيس كل بانك مركزي گفت؛ تحول شگرفي در بانكداري الكترونيكي ايران تا پايان سال جاري ايجاد خواهد شد.
ابراهيم شيباني در گفت و گو باخبرگزاري «مهر» افزود: در حال حاضر مطالعات و آموزش هاي لازم براي راه اندازي سيستم تسويه ناخالص بالادرنگ (
ARGS) انجام شده و تا پايان سال اين سيستم به بهره برداري خواهد رسيد.
وي تصريح كرد: با راه اندازي اين سيستم، تسويه بين بانكي سرعت خواهد گرفت.
شيباني ادامه داد: در حال حاضر 11 گروه از جمله گروه هاي اجرايي، حقوقي و متخصصين بانكي مشغول راه اندازي اين سيستم هستند كه با بهره برداري از آن، تحول عمده اي در نظام بانكي ايجاد خواهد شد.
وي افزود: در حال حاضر مشكلاتي براي راه اندازي اين سيستم از جمله مشكلات مخابراتي وجود دارد كه اميدواريم به سرعت رفع شود.
شيباني با اشاره به ملحق شدن كشور بحرين به سيستم پرداخت واحد (شتاب) كشور در آينده اي نزديك افزود: با كشورهاي كويت و عربستان و امارات نيز مذاكراتي براي اتصال اين كشورها به سيستم شتاب انجام شده كه مذاكرات كشور امارات تقريباً نهايي و به زودي به سيستم شتاب وصل خواهد شد.

 

 

خبرهای ...

 

بي‌حرمتي تازه دانمارك به ايرانيان

به رغم بي‌حرمتي مأموران فرودگاه كپنهاك و اعتراض شديد ايرانيان، تاكنون اقدامي از سوي مسئولان هواپيمايي و نمايندگان ديپلماتيك كشورمان در دفاع از آنان مشاهده نشده است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، برخوردهاي نامناسب مأموران پليس و حفاظت فرودگاه كپنهاگ دانمارك، مسافران مسلمان و به ويژه ايراني‌ها را به شدت آزرده نموده است.
يكي از ايرانيان مقيم دانمارك اظهار داشت: من يک ايراني مقيم دانمارک هستم که به دليل موقعيت شغلي و عشق به وطن، دايم و هرچند ماه يک بار به ايران سفر مي‌کنم. متأسفانه، در يکي، دو سال گذشته، شاهد برخورد فوق‌العاده توهين‌آميز و محقّرانه ماموران امنيتي و حفاظتي فرودگاه کپنهاگ بوده‌ام که نظير آن را در هيچ کشور اروپايي ديگر نديده‌ام.
يك ايراني ديگر نيز گفت: هنگام مسافرت از کپنهاگ به ايران، نژادپرست‌ترين مأموران امنيتي، ما را مجبور به عبور از گيت‌هاي امنيتي مختلف، همراه با پيشرفته‌ترين ابزارها و وسايل بازرسي عبور مي‌دادند و اجازه ورود و اتصال خرطومي هواپيما به گيت مستقيم فرودگاه نداده و به اجبار ما را با پلکان پايين برده و سوار اتوبوس کرده و به نقطه‌اي دوردست در فرودگاه کپنهاگ براي سوار شدن بردند.
اما قضيه به همين جا ختم نشده و در بازگشت نيز پس از فرود هواپيما در نقطه‌اي دوردست در فرودگاه، چند ماشين پليس، آژيرکشان دور هواپيما جمع شده و پس از پياده شدن با نگاه‌هاي تحقيرآميز مأموران امنيتي و نژادپرست دانمارکي روبه‌رو شديم.
يکي از خانم‌هاي مسافر پرواز ايران اير نيز گفت: آيا شأن ملت ما و تمدّن چند هزار ساله‌مان که با فرهنگ غني اسلامي آميخته است، مي‌تواند به من، به عنوان يك زن مسلمان ايراني اجازه دهد که يک مأمور امنيتي مرد با استفاده از دستگاه تفتيش در دست خود به بازرسي بدني من پرداخته و به من دست‌درازي کند؟
در اين حال يك منبع آگاه در هواپيمايي ضمن تأييد اين خبر اظهار داشت: سفير ايران در دانمارك و سازمان هواپيمايي كشوري از موضوع آگاهند.
با اين حال، جاي پرسش است كه چرا مسئولان وزارت خارجه، تاكنون اقدامي در برخورد با اين قبيل اهانت‌ها به هم‌وطنان ما در ديگر كشورهاي جهان انجام نمي‌دهند؟

 

 

تحلیل هفته

 

زنگ خطر در آستانه انتخابات خبرگان

كنكاشي در حادثه قم

اميرعلي اميري

حوادث اخير داخل كشور كه در ابعاد گوناگون رخ داده است، هرچند لطماتي به كشور و مردم وارد آورده و مي‌كند، لكن زنگ خطر و هشداري است كه مي‌تواند موجب هوشياري و پيشگيري از تحقق نيات پليد پشت پرده اين امور باشد.
پس از حوادث بمب‌گذاري در استان‌هاي خوزستان و كرمانشاه و راهبندان‌ها و آدمكشي‌هاي سيستان‌وبلوچستان كه دقيقا امنيت كشور را نشانه رفته بود، تحريك قوميت‌ها براي ايجاد بحران‌هاي اجتماعي در دستور كار مداخله‌گران خارجي قرار گرفت و با ايجاد زمينه‌هايي كه در اثر غفلت بعضي رسانه‌ها به وجود آمد، هزينه‌هايي را بر كشور تحميل و موجب ناراحتي گروهي از هموطنان شد؛ جالب آن‌كه همه اين امور در آستانه تصميم‌گيري اعضاي دائمي شوراي امنيت سازمان ملل، پيرامون پرونده هسته‌اي ايران اتفاق افتاده و مي‌افتد.
يكي از حوادث مهمي كه هر هفت سال يك بار در كشور رخ مي‌دهد، انتخابات مجلس خبرگان رهبري است. رهبري در جمهوري اسلامي، عمود خيمه نظام تلقي شده و محور وحدت و مشروعيت حكومت، بر اين پايه استوار است. وظايف مجلس خبرگان در تعيين رهبر و نظارت بر رهبري، نشان‌دهنده اهميت اين مجلس است. از طرفي، ويژگي منحصر به فرد مجلس خبرگان، مبني بر اين‌كه اعضاي آن از بين مجتهدان حوزه‌هاي علميه انتخاب مي‌شوند، فضاي مناسب خود را در پيش و پس از انتخابات و هنگام برگزاري آن مي‌طلبد. حضور مجتهدان سرشناس و وزنه‌هاي علمي حوزه‌هاي علميه در رقابت‌هاي انتخاباتي اين مجلس، هم موجب رونق انتخابات خبرگان و هم موجب اعتبار و مشروعيت مجلس خبرگان مي‌شود كه براي كشور در تثبيت نظام جمهوري اسلامي، اهميت فوق‌العاده‌اي دارد. در هفته‌هاي اخير، وقايعي در شهر قم رخ داده كه با توجه به نقش اين شهر، در انقلاب و اين‌كه مركز اصلي روحانيت شيعه و حوزه‌هاي علميه و محل سكونت مراجع تقليد شيعه است و تأثيرگذار در انتخابات خبرگان، جاي تأمل دارد!
به نظر مي‌رسد، دست‌هايي در كار است و پشت پرده، برنامه‌ريزي‌‌هايي صورت مي‌گيرد تا از وجهه خود علما عليه روحانيت و ركن خبرگان رهبري سوءاستفاده شده و ضرباتي را از اين رهگذر، به نظام جمهوري اسلامي و رهبري وارد كنند. سوءاستفاده از عنوان علما، نشريه،‌ مدرسه، درس و خطابه آنان در راستاي منويات تضعيف‌كننده كيان روحانيت و با مشي افراطي و خارج از اعتدال، قطعا مورد تأييد هيچ مجتهد متعهد و دلسوز براي اسلام و انقلاب اسلامي نبوده و نيست؛ هرچند اين چنين بهره‌برداري‌هايي از ساحت علما در گذشته نيز سابقه داشته، لكن در آستانه انتخابات خبرگان، مي‌تواند خسارات دوچنداني وارد آورد كه حتما مورد توجه و تذكر آقايان قرار خواهد گرفت.
حركاتي از اين دست هم‌آهنگ و متوالي در وقايع اخير جلب توجه مي‌نمايد و يادآوري آنها مي‌تواند، موجب هشياري بيشتر و پيشگيري از تكرار وقايع مشابه شود. چندي پيش در يكي از نشريات هفتگي منتشره در قم، مطلبي نشر يافت كه طيفي از روحانيون در معرض كانديداتوري خبرگان را زير سؤال برده و با لحني آمرانه، تأكيد بر تأييد نشدن صلاحيت آنان براي كانديداتوري كرده‌اند. وابستگي اين نشريه به مؤسسه و متخصصان معتبر كه قطعا اين‌چنين روشي را نمي‌پسندند، مصداق عيني همان سوءاستفاده است.
بر هم زدن مراسم يكي از شخصيت‌هاي روحاني در قم و حمله به وي، از جمله موارد ديگر است. اقدامات نامناسب و اهانت‌آميز در هنگام سفر آقاي خاتمي، رئيس‌جمهور سابق به قم و زيارت حرم حضرت معصومه(س) نيز اقدام ناشايستي بود و آخرين حادثه، تلاش افراد معدودي بود كه در حين سخنراني آقاي هاشمي رفسنجاني به مناسبت 15 خرداد در قم، قصد بر هم زدن مراسم را داشتند كه مورد اعتراض مردم هم قرار گرفتند و اين افراد هم وابسته به مؤسسه‌اي بودند كه قطعا مسئولان آن با چنين رفتارهايي موافق نبوده و نخواهند بود.
اما رقم خوردن اين حوادث، آن هم در شهر قم و در منظر علما و مجتهداني كه حضور آنان در انتخابات خبرگان از ضرورت‌هاي مورد نياز نظام و انقلاب است، چه پيامدهايي مي‌تواند داشته باشد؟ ايجاد فضايي ناسالم و مخاطره‌آميز از نظر حيثيتي، گشودن باب تعرض به حريم و حرمت روحانيون در آستانه انتخابات، جزء تهديدي غيرمستقيم عليه حضور علما، فضلاي وزين حوزه علميه قم چه معنايي مي‌تواند داشته باشد؟ چگونه كساني كه به اين فضا دامن مي‌زنند، مي‌توانند ادعاي دفاع از ولايت فقيه و اسلاميت نظام داشته باشند. اگر آنها حتي ناآگاهانه و از روي جهالت هم دست به اين اعمال مي‌زنند، بايد به آنان تفهيم كرد كه دوستان نادان و بازي خورده‌اي اين‌چنين، سودي كه براي انقلاب ندارند، هيچ، كه آسيب جدي از ناحيه همين طيف به انقلاب و روحانيت وارد مي‌شود. اميدواريم در وهله نخست، علما و متوليان امور روحانيت در قم و مدارس و حوزه‌ها از اين‌گونه اعمال، برائت جسته و راه را بر ورود عناصر بازي‌خورده يا مغرض ببندند كه شاهد تكرار اين حوادث در مركز عالم تشيع؛ يعني در جوار حرم كريمه اهل بيت(س) نباشيم و در مراحل بعد هم مردم با هشياري از گسترش اين‌گونه وقايع جلوگيري كرده و رسانه‌ها و مطبوعات هم در آگاهي‌بخشي به افكار عمومي و با افشاي نقشه‌هاي پشت پرده اين حركات، زمينه مساعد همراه با امنيت و آرامش را براي برگزاري انتخابات پرشور مجلس خبرگان فراهم آورند.

 

طنز سیاسی

 

راپورت خفيه / ميرزاسيدعلي ميرفتاح

ميانجي گر مي طلبيم

 

في الحال يک مرد اجنبي از ولايت بلژيک خاويار نام به مملکت ايران آمده از براي اين غائله اتومي که والي مملکت اتازوني عليه رونق و ترقي مملکت اسلام راه انداخته ، در ولايت پروس و استريا و فرانسه و دويچ لند ، يک سري آدم جمع شده اند بلکه ميانجي گري کرده ، به طرفين نفر فرستاده بلکه مصالحه شده ، لکن يک جاي کار ايراد داشته ، مذاکرات کلهم به خنسي خورد. ميانجي ها دست از پا درازتر به ولايت خود برگشته.
حالا اين مرد نصراني که اصالتا اهل بروکسل بوده و شايع بود که مردي عاقله مرد بوده و به طريق اهل اسلام محاسن گذاشته ، لکن از کراوات خود صرف نظر نکرده ، يک دوسيه زير بغل زده ، راهي ولايت تهران شده و از اين بابت يک پروپازال جديد آورده تا بلکه اين غائله مختومه گردد. عجيب اين که آقايان از رجال مملکت ايران هر کس که با اين مرد صحبت کرده چه تعريف ها که نکرده و خود اين مرد نصارا هم کلي شادماني کرده که هر چه کمسيون رفته ، همه خير و شادي بوده ، لکن کمسيون ها که تمام شده اين ميرزا حميدخان آسف الدوله ، حرفهايي مي زند و مطالبي مي گويد که همه چيز کلهم برمي گردد به پرگار سابق ، در اين معني ما که حيران مانده ايم ، باقي را نمي دانم.

 

گفت و شنود

 

كله پوك


گفت: مگر آمريكايي ها بعد از ارجاع پرونده هسته اي كشورمان به شوراي امنيت تهديد نمي كردند كه اگر ايران به مقاومت خود ادامه دهد از طريق اين شورا مجازات خواهد شد!
گفتم: بر منكرش لعنت! از صداي رجزخواني و تهديد آنها گوش فلك هم كر شده بود.
گفت: پس چرا حالا به جاي مجازات، يك بسته كه به قول خودشان چند تا جايزه و مشوق در آن است پيشنهاد كرده اند.
گفتم: اين هم كلك ديگر آنهاست كه ما از غني سازي اورانيوم دست بكشيم.
گفت: خب! ما كه حاضر به دست كشيدن از حق خود نيستيم، به نظر تو حركت بعدي آمريكايي ها چيست؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! مي گويند ناخداي يك رزمناو آمريكايي از يك جسم نوراني در افق پيامي دريافت كرد كه مي گفت؛ لطفا 15 درجه به سمت چپ منحرف شويد تا از برخورد جلوگيري شود. ناخدا با غرور پيام داد كه شما 15 درجه به چپ منحرف شويد، ما مستقيم حركت مي كنيم. از طرف مقابل پيام آمد كه من از برج فانوس دريايي صحبت مي كنم و ناخدا پيام داد پس 15 درجه به راست منحرف مي شوم پيام آمد كه سمت راست پر از صخره است، ناخدا پيام داد پس به عقب برمي گردم! از فانوس دريايي پيام آمد، زود باش جون بكن... ولي ديگه دير شده بود و... عجب ناخداي كله پوكي بود!

 

گزارش ویژه هفته

 

چه كسي در پس اين معركه است


ناخدا افضلي، عضو شاخه نظامي حزب توده بود كه تا جايگاه فرماندهي نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران نفوذ كرده بود. بعد از عمليات رمضان و در بازگشت او از جبهه به تهران، يكي از برادران كه در فرودگاه او را ديده بود، درباره عمليات سؤال كرد. ناخدا افضلي درحالي كه انگار قصد دارد راز مهمي را فاش كند، با حالتي نجواگونه به او گفته بود؛ «اوضاع خيلي وخيم است. ما در اين جنگ راه به جايي نمي بريم. ارتش عراق پشتوانه قوي و محكمي دارد و...» ... ساعتي بعد، شهيد صياد شيرازي كه در آن هنگام با درجه سرهنگي فرماندهي نيروي زميني ارتش را برعهده داشت، وارد فرودگاه شد و برادر مورد اشاره با نگراني درباره نتيجه عمليات رمضان از وي سؤال كرد. شهيد صياد شيرازي گفت؛ «البته به همه اهدافمان نرسيديم ولي صدها تانك و زره پوش دشمن را منهدم كرديم، بالاخره جنگ همين است و پيروزي نهايي با ماست.» وقتي پرسش يك ساعت قبل از ناخدا افضلي و پاسخ وي با شهيد صياد شيرازي در ميان گذارده شد، ضمن تكذيب اظهارات ناخدا افضلي با تعجب گفت؛ بعيد است يك فرمانده نظامي اينگونه سخن بگويد...
بعدها وقتي در جريان افشاي خيانت حزب توده -سال 1361- ناخدا افضلي به عنوان عامل نفوذي شوروي سابق و عضو شاخه نظامي حزب دستگير شد، ضمن اعتراف به جاسوسي از مأموريت خود براي تفرقه افكني بين مسئولان و مردم نيز پرده برداشت و درباره ظاهرسازي براي فريب ديگران از جمله تظاهر به خواندن نماز شب! و... نكات عبرت انگيز و درس آموزي گفت و...
ديروز، وقتي خبر سخنراني آقاي هاشمي رفسنجاني در حرم مطهر حضرت معصومه(س)، و تلاش عده اي براي به تشنج كشيدن اين مراسم منتشر شد، بلافاصله ماجراهاي عبرت انگيزي نظير داستان ناخدا افضلي كه شرح آن رفت، به ذهن نگارنده خطور كرد و سخن شهيد صياد شيرازي در گوشم زنگ زد كه گفته بود؛ «اينگونه اظهارات از يك فرمانده نظامي بعيد است»، چرا كه، ماجراي ديروز و داستان آن روز ناخدا افضلي صرفنظر از برخي حواشي، در مقايسه با متن و شرايط حساس ديروز و آن روز، با يكديگر شباهت عجيبي داشتند.
آن روز، اگرچه برخي از خودي ها درباره چگونگي پيشبرد جنگ و مسائل پيراموني آن سليقه هاي متفاوتي داشتند ولي همگان بر ادامه جنگ و مقاومت تا دفع خطر دشمن و حفظ ايران و انقلاب متفق القول بودند و هر ساز مخالفي را كه در اين عرصه نواخته مي شد، اقدامي از سوي ستون پنجم دشمن تلقي مي كردند كه هدفي جز، نمايش موهوم تفرقه در جبهه خودي و نهايتاً تضعيف اين جبهه در مقابل دشمن بيروني ندارد.
شرايط امروز هم دقيقاً مانند همان روزهاست و درگيري تمام عيار با دشمنان بيروني -كه هرگز متوقف نشده بود - همچنان ادامه دارد، ميدان درگيري اگرچه تغيير كرده ولي اين درگيري در جبهه اي غيرنظامي، با همان شدت و بلكه شديدتر از آن جريان دارد. و بازهم اتحاد و يكپارچگي ميان «مردم و مسئولان» و «مسئولان با يكديگر» ضروري ترين نياز اين روزهاست. بنابراين بدون كمترين ترديدي مي توان نتيجه گرفت، كساني كه ديروز با سردادن شعارهاي نامربوط و جنجال و هياهو، در پي تشنج آفريني در مراسم سخنراني آقاي هاشمي رفسنجاني بوده اند، اگر عامل مستقيم دشمن نباشند، فريب خوردگان كج فهمي هستند كه در هر دو حالت ساز قدرت هاي بيگانه را كوك كرده و در شيپور تبليغاتي دشمن دميده اند. به نكات زير توجه كنيد؛
1- شكل ماجرا در مقايسه با تجربيات گذشته از يك حركت حساب شده در شرايط ويژه كنوني حكايت دارد. با اين توضيح كه برنامه ريزان اصلي ماجراي ديروز -و نه الزاماً عوامل ميداني ماجرا- از وجود پاره اي اختلاف سليقه ها ميان آقاي هاشمي و برخي ديگر از جريان هاي خودي باخبر بوده اند و با اين تلقي كه اگر در مراسم سخنراني ايشان، تشنج آفريني كنند، اين حركت به حساب بخش ديگري از بدنه انقلاب نوشته خواهد شد، حركت ديروز را تدارك ديده اند. دقيقا ً شبيه اقدام منافقين كه برخي از مراسم را در پوشش افراد حزب اللهي برهم مي زدند! و ماجراي پارك لاله كه بعدها به آن اعتراف كردند فقط يكي از آن دهها و صدها نمونه است.
البته بديهي است كه مي توان به آقاي هاشمي انتقاد داشت و اين انتقاد را مطرح نيز كرد، اما تشنج آفريني مقوله اي ديگر است.
2- تشنج آفرينان ديروز مي دانستند كه برنامه سخنراني به طور مستقيم از سيماي جمهوري اسلامي پخش مي شود، بنابراين شعارها و هياهوي آنان علاوه بر انتشار در سطح كشور در ميدان ديد نامحرمان و حراميان بيروني هم قرار خواهد گرفت و به بيان ديگر اين تشنج آفريني مي تواند ماشين عمليات تبليغاتي و رواني دشمنان را به گونه دلخواه و مطلوب آنان تغذيه كند.
3- طي چند ماه گذشته و مخصوصاً چند هفته اخير، يكي از اصلي ترين محورهاي تبليغاتي آمريكا و متحدانش عليه ايران اسلامي، القاي وجود تفرقه در ميان «مسئولان با يكديگر» و «مردم و مسئولان» بوده است. تا آنجا كه، دامن زدن به تفاوت هاي قومي، غائله آفريني در دانشگاهها و... را با جديت و صرف هزينه هاي كلان دنبال كرده و مي كنند.
اكنون بايد پرسيد كه آيا تشنج آفرينان ديروز از اين نكته بديهي غافل بوده اند؟ به يقين پاسخ اين سؤال نمي تواند مثبت باشد.
4- ممكن است برخي از ساده انديشان به ظاهر موجه افراد تشنج آفرين استناد كنند كه بايد گفت؛ مگر ناخدا افضلي، براي تظاهر و فريب اطرافيان، نماز شب نمي خواند؟!
5- طي روزهاي اخير، حضور ميليوني مردم در سوگ خميني عزيز و بزرگداشت خاطره قيام 15خرداد، نمايش خيره كننده اي از اقتدار نظام اسلامي و پاكباختگي و يكپارچگي ملت و مسئولان در ادامه راه آن عزيز به ملكوت اعلي پيوسته، بود. سخنراني ديروز آقاي هاشمي در حرم مطهر حضرت معصومه(س) نيز بخشي از اين بزرگداشت بود. بنابراين، آيا ساده انديشانه نيست كه حركت ديروز را اقدامي حساب شده براي خدشه دار كردن اين اتحاد و يكپارچگي ندانيم؟! مخصوصاً آن كه روز قبل از آن، رهبر معظم انقلاب بر ضرورت اتحاد تاكيد ورزيده و مشخصات غيرخودي ها را به وضوح برشمرده بودند.
6- شهر مقدس قم، بعد از افتخار به وجود مرقد مطهر حضرت معصومه(س)، به وجود حوزه علميه و حضور مراجع، فضلا و طلاب علوم ديني مفتخر بوده و شناخته مي شود. بنابراين بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه بخشي از اهداف تشنج آفرينان ديروز، نسبت دادن اين حركت به طلاب فداكار و پاكباخته قم بوده است، كه خوشبختانه با هوشياري آنان و سردادن شعارهاي پرطنين در مخالفت با تشنج آفرينان، اين بخش از اهداف گروه يادشده، ناكام ماند و البته بعيد نيست برخي از آنان براي پاك كردن ردپاي خود تظاهر به هواداري از اين يا آن شخصيت حوزه كنند!
و اما، با توجه به نكات فوق ترديدي نيست كه تشنج ديروز در دشمني با نظام اسلامي تدارك ديده شده بود و عاملان را بايد در دو گروه زير جستجو كرد.
الف: افراد وابسته به آن سوي مرزها -چه مستقيم و چه با واسطه- كه با هدف مورد اشاره در بندهاي پيش گفته، دست به تشنج آفريني زده اند.
اين احتمال بسيار جدي است و اين روزها نمونه هاي مشابه و كشف شده آن در برخي از آشوب ها ديده و شناسايي شده است.
ب: يك جريان افراطي و مشكوك داخلي نيز مي تواند در ميدان اتهام باشد. جرياني كه زماني بدترين اهانت ها را نسبت به آقاي هاشمي روا مي داشت و مدتي بعد، به بهانه حمايت از نامزدي ايشان در انتخابات رياست جمهوري، بازهم سخيف ترين و زشت ترين نوع به اصطلاح حمايت از آقاي هاشمي را ارائه كرد، چرا كه اين جريان اولاً نشان داده است كمترين ارادتي به آقاي هاشمي ندارد. ثانياً؛ افراد اصلي اين گروه در جريان انتخابات اخير تاكيد كردند هاشمي نامزد مطلوب آنها نيست، بلكه براي ايجاد شكاف در حاكميت به حمايت از ايشان برخاسته اند، ثالثاً؛ نشانه هاي فراواني از وابستگي آنان -يا دستكم برخي از آنان- به كانون هاي بيروني در دست است. بنابراين، احتمال آن كه تشنج آفريني ديروز از سوي اين جريان تدارك شده باشد، دور از ذهن نخواهد بود. اگرچه هر دو احتمال، نتيجه واحدي دارد.
و بالاخره، احتمال آن كه كساني با كج فهمي، تفاوت سليقه خويش را تا مرز همصدايي با دشمن برجسته كرده باشند نيز قابل بررسي است كه در اين صورت چه آگاهانه و چه ناخودآگاه در پروژه تخريبي دشمن عليه نظام شركت كرده و يا به بيان ديگر در اين پروژه به كار گرفته شده اند.

حسين شريعتمداري

 

پاسخ وزير صنايع به نكته كيهان

اگر بخواهيم مي توانيم


مکث: هفته گذشته در همین بخش مطلبی خواندید با نام پوست خربزه که به تعرفه 60 درصدی گوش تلفن همراه اعتراض شده بود. این مطلب را می توانید در اینجا بخوانید اما دکتر طهماسبی وزیر محترم صنایع و معادن پاسخی بر این نقد برای کیهان فرستاده اند که با هم می خوانیم.

 عليرضا طهماسبي¤ ـ وزير محترم صنايع و معادن

ظاهرا مسئله تعيين تعرفه واردات گوشي تلفن همراه آنچنان داغ و تبديل به يك مسئله ملي شده است كه دوست عزيزم جناب آقاي حاج حسين شريعتمداري كه بسيار به ايشان ارادت دارم را هم وادار به واكنش كرده است. چون ايشان در ستون نكته روزنامه كيهان مورخ 10/3/85 نكاتي را مطرح فرموده اند، با توجه به جايگاه خاصي كه براي روزنامه كيهان قائلم، من نيز در پاسخ نكاتي را به عرض مردم عزيزمان مي رسانم.
1- اولا ايشان فرموده بودند كه اين كالا، مشابه داخلي ندارد پس اين تعرفه براي چه وضع شده است ولي برادر عزيزمان متذكر نشده اند كه چرا در كشورهاي ديگر نظير هند، چين، برزيل، مكزيك و... و حتي دو كشور همسايه ما پاكستان و تركيه اين كالا مشابه داخلي دارد ولي در ايران مشابه داخلي ندارد. اگر خوب به مطلب توجه كنيم، پي مي بريم كه اصولا وضع نظام تعرفه اي مناسب است كه سرمايه گذار و شركت خارجي معتبر را مجبور به مشاركت در ساخت هر كالا در كشور بازار هدف مي كند وگرنه اگر تعرفه اي نزديك به صفر موجود باشد هيچ وقت هيچ شركت خارجي خود را در چند مشاركت با سرمايه گذار داخلي (به خصوص با توجه به قوانين خاص ايران) نمي كند. بنابراين نخست بايد محيط نظام تعرفه اي را چنان تعريف كرد كه شريك خارجي معتبر براي حفظ بازار راهي جز مشاركت براي خود نبيند و اين همان راهي است كه كشورهاي فوق الذكر در آن رفته اند.
2- دوم فرموده بودند كه با وضع اين تعرفه قاچاق گوشي تلفن همراه زياد مي شود و دولت حتي از آن درآمدي تعرفه اي نزديك به صفر خود محروم مي شود. در اين خصوص بايد گفت كه از لحاظ فني كاملا امكان جلوگيري از عدم كاركرد گوشي هاي تلفن همراه قاچاق در كشور وجود دارد. هر گوشي تلفن همراه داراي يك شماره سريال مي باشد كه اگر بخواهيم، مي توانيم بوسيله ثبت و يا عدم ثبت آن شماره سريال، اجازه كاركرد و يا عدم كاركرد آن گوشي تلفن همراه را در شبكه تلفن همراه كشور بدهيم. در اين خصوص مباحثات و مذاكراتي با وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات انجام شده است كه با ثبت شماره سريال تلفن هاي همراه مجاز در شبكه تلفن همراه فقط به آن ها اجازه فعاليت بدهيم با وزارت ارتباطات و فناوري اطلاعات هماهنگي هاي اوليه انجام شده است تا آمادگي لازم براي ثبت به مقدار بالاي شماره سريال گوشي تلفن همراه خود را براي مبارزه با قاچاق اين كالارا احراز نمايد.
3- متذكر شده بوديد كه گوشي تلفن همراه با اين تعرفه بسيار گران خواهد شد و بعضي از مردم عادي تنها يك گوشي نياز دارند كه تا آن موقع آن گوشي را خريده اند. بايد در نظر داشت كه با توجه به سقف كشش بازار براي مردم معمولي كه يك گوشي معمولي 100 تا 150 هزار توماني را مي خرند، تقريبا بين 30 تا 50 هزار تومان افزايش قيمت موجود خواهد بود. از سوي ديگر با توجه به توسعه روزافزون و سالانه شبكه هاي اپراتور اول، دوم، تاليا و (حتي سوم) نياز به ابتياع و يا تغيير گوشي تلفن همراه جديد هميشه موجود است. منتها متاسفانه مطلبي كه در اينجا معمولا فراموش مي شود، اين است كه با توجه به تعرفه پايين ورود گوشي تلفن همراه در چند سال گذشته، چرخه عمر يك گوشي مدل روز كه بايد 3 تا 4 سال (مانند كشورهاي پيشرفته) باشد به صورت متوسط 2 سال مي باشد. تا به حال طبق بعضي از تخمين ها براي همين تعداد خط محدود تلفن همراه در كشور، حدود 40ميليون دستگاه گوشي وارد شده است و اين آيا جز تاراج ثروت ملي مي باشد.
4- نكته مهم ديگري را كه بايد در نظر داشت، مصوبه نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي در لايحه بودجه سال 85 كشور مي باشد كه نرخ متوسط تعرفه واردات را از 13درصد پيشنهاد دولت (سال گذشته 7/10 درصد بوده است) به 16درصد افزايش داد. و اين يعني برآورد پيشاپيش درآمد دولت از حدود 3000 ميليارد تومان به 5400 ميليارد تومان. آيا اين عدد دست يافتني است يا نه؟ بماند.
ولي يكي از دلايلي كه معاون اول محترم رياست جمهوري و اعضاي كميسيون ماده يك را وادار به برگزاري جلسات متعدد تجديدنظر در ماههاي فروردين و ارديبهشت سال جاري كرد، همين مطلب تجديدنظر در برآورد درآمدهايي است كه محقق نخواهد شد ولي هزينه آن در لايحه بودجه موجود است. حال به نظر جنابعالي اگر قرار باشد تعرفه اي بالا رود تا حتي نصف درآمد پيش بيني شده در بودجه درخصوص واردات محقق شود، آيا بهتر است آن تعرفه روي ماشين آلات و ابزار توليد (كه با يك لايحه دوفوريتي براي آن معافيت گمركي درخواست خواهد شد) و كالاهاي اساسي بسته شود يا روي كالاهايي مانند گوشي تلفن همراه. در اينجا ذكر يك نكته ديگر را لازم مي دانم و آن اين است كه اصولا تعرفه 60درصدي براي واردات گوشي تلفن همراه پيشنهاد وزارت صنايع و معادن نبوده است. وزارت صنايع و معادن تعرفه تقريبي ديگري را براي تشويق به سرمايه گذاري تعيين كرده بود كه نهايتا با توجه به نكات فوق الذكر تعرفه 60درصد منصوب شد.
5- نكته آخر اينكه به دوست و سرور عزيزم مي گويم كه پوست خربزه ها زياد است همه ما در دولت، مجلس، قوه قضائيه، رسانه ها بايد مواظبت كنيم و آن ها را از پيش پا برداريم، اگر بخواهيم، مي توانيم.

 

از زبان مخالفان

 

نامه ای به جمهوری ترس و ریا

 برآنید تا دانشگاه را به گورستان و مرکز تفتیش عقایدبدل سازید. بیست و هفت سال است که با تمام دستگاه جهنمی خویش، در تدارک این برنامه هستید:بشکنید این قلم ها را!
دانشگاه، قلب دانایی و فرهنگ در جامعه ی ماست. دانشگاه سنگر دانش و آگاهی است. هیچ قدرتی نمی تواند با تهدید و ایجاد وحشت و یورش های ددمنشانه ، این نهاد را به بیغوله ی افکار پس مانده ی خویش بدل سازد.
راستی چه ها که نکردید! راستی در کارنامه ی وزیران ارشاد و فرهنگتان آمار اعدام و زندانی کردن چند استاد و دانشجو و شاعر و نویسنده هست؟
دانشگاه های ایران در تاریخ خویش، پاسدار آزادی و دانش بوده اند و دانشجویان اجازه نخواهند داد تا به پایگاه تنگ نظری ها و سکوت و ترس و نادانی، بدل شود.
آیا در طی این هزار سال که مدرسه ها و حوزه ها را در اختیار داشتید برای رشد فرهنگ و دانش در این سرزمین چه کردید که حال از واهمه می خواهید بر جان دانشگاه چنگ بیندازید؟
آری! ترس!
قدرتی که با سرکوب و نادانی و ستم و سیاهی و ریا بر گرده ی مردم نشسته است بیش از همه چیز می ترسد!
از روزنامه می ترسید و توقیفش می کنید.
از نویسنده می ترسید که به بند و زنجیرش می کشید.
ازخلق ها ی ایران می ترسید که کمر به سرکوب وحشیانه ی آن ها می بندید.
ترس در جان شمایان تخم گذاشته است.
ترس در جان ریا تخم می گذارد. ترس در دروغ تحم می گذارد و شما ذات ریا هستید. شما ذات دروغ هستید.
بروید حافظ را بخوانید. بروید ناصرخسرو را بخوانید تا بدانید در باره ی شما چه گفته اند.
شما از حافظ می ترسید. از ناصر خسرو می ترسید.
شما جمهوری ترس هستید. جمهوری تهدید.
تهدید مردم. تهدید نویسنده. تهدید دنیای آزاد.تهدید آزادی.
شما تهدیدی برای بشریت هستید و برای همین تهدید می کنید.
شما از دانایی و آگاهی مردم می ترسید و برای همین مردم را می ترسانید. دانشجو را می ترسانید. روزنامه نگار را می ترسانید.
شما خود ترس هستید.
سی سال است که جهان را می ترسانید:
آمریکا را می ترسانید و تهدید می کنید اما در برابرش هیچ کاری نمی کنید، زیرا از او می ترسید.
اسراییل را تهدید می کنید و می ترسانید، اما در برابرش هیچ کاری نمی کنید. زیرا از او می ترسید.
ترس شما با ریا در آمیخته است. شما دروغ می گویید و ریا می ورزید.
شما آمریکا را تهدید می کنید، اما مردم را سرکوب می کنید.
شما اسراییل را تهدید می کنید، اما روزنامه نگار و دانشجو را سر کوب می کنید.
شما از مردم می ترسید. پس با لباس شخصی ها به مردم یورش می برید.
از آگاهی مردم می ترسید. پس روزنامه ها و اینترنت را سانسور می کنید.
شما ذات سانسور هستید. زیرا ذات ریا هستید. زیرا می ترسید. از آگاهی می ترسید.
چه کسانی به مردم آگاهی می دهند؟ مراکز آگاهی یک جامعه کجاست؟ از چه نیروهایی واهمه در جانتان می افتد؟ درست همان جاها که شما به آن یورش می برید:
روزنامه ها. دانشگاه ها. سندیکاها. نویسندگان. دانشجویان.
از شما می پرسم:
در یک سال گذشته به چند دانشگاه حمله بردید؟
چند روزنامه را توقیف کردید؟
چند دانشجو را به بند و زنجیر کشیدید؟
چند نویسنده و روزنامه نگار را دستگیر و زندانی کردید؟
به چند تجمع صلح آمیز آموزگاران و کارگران و جوانان و زنان حمله آوردید؟
چند نوجوان دیگر را به دار کشیدید؟
چند صد هزار جوان دیگر را در دام اعتیاد و فحشا انداختید تا مافیای قدرت و ثروتتان فربه تر شود؟
تنها به گوشه ای از کارنامه ی جنایت بار خویش از گزارش سازمان عفو بین الملل که یک سازمان بی طرف جهانی است نگاه کنید.( لابد این سازمان را هم تهدید خواهید کرد وجاسوس و عامل آمریکا می خوانیدش! راستی عوامل واقعی آمریکا در این جنگ ریاکارانه ی شما چه کسانی هستند؟)
ايران: دستگيری های بی رويه، محاکمات ناعادلانه
به نوشته عفو بين الملل دهها تن از زندانيان عقيدتی و سياسی که در سالهای گذشته طی محاکمات غيرمنصفانه به زندان محکوم شده اند همچنان در زندان اند. بعلاوه دهها نفر ديگر بويژه در ارتباط با رسانه های مکتوب و اينترنتی و به اتهام "به خطر انداختن امنيت ملی" يا اتهاماتی نظير توهين به مقامات و ارزش های مذهبی دستگير شدند.
بسياری از خانواده های دستگيرشدگان نيز مورد اذيت و آزار قرار گرفته اند.
همچنين، مدافعان مستقل حقوق بشر با تهديد و فشار روبرو شده اند و دست کم دو نفر در بازداشتگاه فوت کرده اند و 159 نفر نيز اعدام شده اند که يکی از آنها زير 18 سال بوده است.
در عين حال، به عقيده عفو بين الملل شمار واقعی کسانی که اعدام شده اند يا مورد تنبيه بدنی مانند شلاق قرار گرفته اند خيلی بالاتر است.
راستی پرونده اعدام هزاران زندانی سیاسی، پرونده قتل های زنجیره ای، پرونده قتل زهرا کاظمی چه شد؟
آیا شما پرونده دیگری غیر از قتل و جنایت هم دارید؟
شکستن قلم ها، شناسنامه ی شماست. تولد شما با مرگ همراه بوده است. روزتولد شما، روز کشتن یکی از بزرگترین اندیشه ورزان این سرزمین است. راستی چند نفر از قاتلان احمد کسروی امروز در دولت شما هستند؟ شما با کارد زدن و بریدن گلوی احمد کسروی اعلام موجودیت کردید. و جشن تولد شما برابر بوده است با قتل: سعید سلطانپور. ابراهیم زال زاده. محمد جعفر پوینده.محمد مختاری. احمد میرعلایی. پروانه فروهر و...
این است کارنامه ی ریا و ترس شما!
هنوز فریاد ننگ آورتان در گوش هاست: بشکنید این قلم ها را!
و شکستید. بیست و هفت سال است که قلم می شکنید!
بیست و هفت سال است که در دستی زنجیر و در دستی شمشیر بر مردمان حکم می رانید!
شما پشت آزادی را شکستید. شما آبروو شرف مردمان را به بازی گرفتید.
به زندان هایتان نگاه کنید. به آمار اعدام هایتان نگاه کنید. چند هزار؟ همه ی آن ها بیگانه پرست بودند یا فرزندان شریف همین مردمان که خونشان را در شیشه کرده اید؟
چند روز دیگر می توانید با تازیانه بر مردم حکم برانید؟ با ریا حکومت کنید؟
خودکامگان تاریخ را بنگرید! صبوری مردم یا ترسشان تا کی دوام خواهد آورد؟آتش در نیستان انداخته اید؟
کدام آیین خودکامه ای در جهان بقا داشت که شما بی بهایان نا نجیب داشته باشید؟
دانشگاه در برابر شما نخواهد شکست. دانشگاه خانه ی دانایی و قلم است.
دانشگاه با ترس و ریا نخواهد ساخت.
دانشگاه چراغی است که شبکوران تاریخ از آن در هراسند.
روشن باد چراغ تابناک دانشگاه های ایران
بادا باد! ـ سبز باشید. محمود کویر

 کاریکاتور

 

 

فرزند يك نماينده سابق پس از هفت تيركشي، ايجاد ضربت و جرح و اقدام به گروگانگيري مسلحانه دستگير و بلافاصله آزاد شد.


 

 

یـــاد

 

 حاشيه هاي مراسم هفدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام

يك روز عزيز


محسن حدادي
ساعت هفت و چهارده دقيقه صبح است و تمام ورودي هاي به مرقد با ترافيك سنگين ماشين ها و آدم ها روبروست. زردي گنبد البته از زردي آفتابي كه ميهمان چهره هاي مشتاق است، تلألؤ كمتري ندارد، ليك دست ها را بي اختيار به سمت پيشاني روانه مي سازد تا سايباني باشد. هنوز دسته هاي عزاداري بسياري در مسيرند تا خود را به حرم برسانند؛ اين را در طول مسير مي شد به وضوح ديد. آنقدر چهره ها و تيپ هاي مختلف مي بيني كه حس همان روزهاي هفده سال پيش برايت تازه مي شود، با اين تفاوت كه آن روزها چهره ها غم سنگيني را برخود داشت كه اين روزها آن غم با اميد به راه روشن انقلاب و يار هميشه حاضرش- كه خدا حافظ اين صلابت باشد- جابه جا شده است.
¤¤¤
كارت هايمان را گرفته ايم و به قول معروف از چك و خنثي عبور كرده ايم و در جايگاه مستقريم. ساعت دقايقي به 9 مانده است و عكاس ها دارند با دوربين هايشان كلنجار مي روند، عادت قبل از شروع مراسم است. كريم منصوري هم آياتي از سوره فجر و يادآوري طلوع نفس مطمئنه اي را در ديار عاشقان اهل بيت(ع) -ايران- قرائت كرد. ساعت نه و هفده دقيقه است كه محسن طاهري متناسب با حال و هواي مجلس مديحه سرايي مي كند.
سمت راست روبروي جايگاه كه ورودي بازي دارد، هنوز هم جمعيتي را موج گونه به اين سو و آن سو مي برد تا شايد به اندازه چند نفر ديگر هم افرادي داخل شوند. اين تب جلوتر آمدن هم مثل هميشه بي قراري جمعيت را افزايش داده تا هرچند مشكل اما براي ذره اي هم كه شده «يار» در قاب تصوير چشم هايي كه خستگي راه و انتظار شبانه و فشار جمعيت را بر خود خريده اند، ماندگارتر ظاهر شود كه زيارت چشم هايش يادآور سروقامتي است از جنس استقامت كه كلامش اميد راه بود و نگاهش راهگشاي طريق.
¤¤¤
وارد جايگاه كه مي شود، انتها و عمق جمعيت را نشانه مي رود و آن دست آسماني را همچون سايه اي بر سر جمعيت به پرواز درمي آورد كه آن آخرين نفر صحن هم بداند كه رهبرش او را هم مي بيند، آنقدر اين دست مهربان صفا دارد كه وقتي سوي تو روانه مي شود احساس مي كني فقط تويي كه اين دست برايش روانه شده است. آن وقت است كه اگر بتواني فرياد مي زني و اگر در جمع عكاسان محاصره شده باشي تنها دستت را به نشانه ارادتي از عمق سلولهاي جانت بالا مي بري كه... بالاي جايگاه به اطراف سلام مي دهد و جمعيت را به نشستن اشاره مي كند.
عصاي آقا نيز كنار ميز آرام مي گيرد، اما جمعيت موجي برداشته است كه به اين سادگي ها آرام نمي گيرد. عكاس ها كه بي تابي مي كنند هر طور شده زاويه هاي مختلفي را امتحان مي كنند؛ گويي هر بار كه عكس مي گيرند، وجهي نو از رهبر فرزانه امت اسلام را در چارچوب چشم شيشه اي شان ضبط مي كنند و اين تازه آغاز ماجراست... «يك صلوات بفرستيد». جمعيت هم به عطر پيامبر معطر شد و هم آرام گرفت.
¤¤¤
جايگاه عكاسان يك دفعه خالي شد! همه فهميدند مسير عبور و مرور به روبروي جايگاه باز اعلام شده است و تردد عكاسان تا دقايقي بعد بلامانع است!
همين هم شد كه يك رديف عكاس روبروي جايگاه يكدفعه سبز شد و زاويه فلش دوربين ها هم عوض. اين فضاي خالي روي جايگاه، فرصت خوبي شد براي خارجي ها كه بيايند و تصويرهايشان را بگيرند و بروند. مثلاً خبرنگار و فيلمبردار شبكه تلويزيوني «مكايونان»، دو سه تا تصوير ناب از همان جايي كه روزگاري!- صبح زود- عكاس ها سر يك وجب اش بگو مگو مي كردند، بگيرند. انصافاً فكر كنم گزارش تصويري آنها با اين جابه جايي هاي فوق العاده و البته قطع هاي ناگهاني بواسطه مثلاً عبور يك خبرنگار سر به زمين! يا سرفه بنده! از داخلي هاي خودمان بهتر شد.
¤¤¤
دو تا تكبير جمعيت خيلي حال داد، يكي زماني كه آقا گفتند: «شما از حقوق بشر حرف مي زنيد! شما از مخالفت با تروريسم حرف مي زنيد! دولتي كه زندان گوانتانامو و زندان ابوغريب و جنايت هايي از قبيل جنايت حديثه و جنايت اخير كابل، ده ها و صدها، در پرونده اش هست، غلط مي كند راجع به حقوق بشر حرف بزند.»
يكي هم زمانيكه پنبه تبليغات آمريكايي ها براي جلوه دادن ايران به عنوان يك تهديد جهاني زده شد؛ «امروز ملت ما، ملت آزادي است. ما مي خواهيم اين راه را با قدرت، با چشم باز، با همبستگي ملي برويم و كاري به كسي نداريم؛ تهديدي براي كسي نيستيم؛ اما به آرمان هاي خودمان پابنديم؛ به منافع ملي مان پايبنديم و آن كسي كه منافع ما را تهديد كند، تيزي خشم اين ملت را خواهد ديد.»
انصافاً انفجار تكبير ستون هاي حرم را تحت الشعاع قرار داد. موج جمعيت خودجوش و يكپارچه تكبير گفتند و در ادامه اش هم مرگ بر آمريكا، از آن جاهايي بود كه مي خواستي بين جمعيت باشي و هرچه فرياد داري بر سر آمريكا بزني...
24/11 دقيقه است كه سخنراني تمام شد و آقا هم جمعيت را با همان دست مهربان خداحافظي كرد. جايگاه مسئولين اما خالي شده چرا كه رئيس جمهور بين دست هايي كه براي او قد كشيده اند، گرفتار شده، دولا مي شود و دست هايي را مي گيرد و دست هايي را هم دستي مي كشد، اما جمعيت دارد زيادتر مي شود، از روي داربست هاي رديف جلو مي پرند و خود را به سرعت به لبه جايگاه ويژه مي رسانند، اگر بخواهد بماند كه تا شب مانده است! بالاخره هم محافظ ها كاري مي كنند و رئيس جمهور را مي برند.
¤¤¤
بيرون هم براي خود ماجراهايي داشت، آيت الله خزعلي را عده اي گرد آمدند و حرف مي زنند، آن هم زير تيغ آفتاب ظهر. لنكراني وزير بهداشت هم كه طبق معمول گرفتار خبرنگاران مي شود، آرام و متين ايستاده بود و پاسخ مي داد. كروبي هم بين جمعيت مردم گرفتار شده بود و هر از گاهي كسي مي آمد چيزي مي گفت و مي رفت... دقايقي بعد اذان ظهر، طنين انداز حرم شد و نماز برپا.
¤¤¤
و اين صلابت چهاردهم خرداد را وامدار نفس قدسي مردي هستيم كه هم او و هم جواري او خون رگ هايمان را تازه مي كند و نفسي تازه بر پيكره نظام مي بخشد كه اين چنين استوار هر ساله بيش از گذشته عاشق و شيدا زيارت ضريح انديشه هايش مي شويم و راسخ تر از گذشته چراغ راه را برمي افرازيم كه حركت سريع تر شود... و اين عزت اسلام است كه سايه اش بر سر مردمان ايران زمين گسترانيده شده و امروز و روزهاي آينده را مديون روح مردي است كه خدا را در همه حال در زندگي و حركتش حس مي كرد.

نسل سوم 26

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

(26)

 

شماره  بیست و شش ـ سه شنبه 16 خرداد 1385

 

قبل از هر چیز سلام!

 

شب هاي روشن


آفتاب خرداد ماه كه پهنه آسمان را از آن خود مي كند، يعني تمام فكر و ذكرت- عمراً - مي شود درس و امتحان و واحد اضافه و ترس تابستان و پاس كردن.
در روسيه شب هاي امتحان را به «شب هاي سپيد» لقب داده اند، همانكه داستايوفسكي نيز يك رمان خواندني با همين نام دارد و فرزاد موتمن هم فيلمي با همين عنوان - با كمي تغيير، به نام شب هاي روشن - ساخت و خب فيلم بدي هم نشد. داستان از اين قرار است كه روس ها از آن جهت كه شب هاي امتحان را كه تا صبح بيدارند، به شب هاي سپيد ملقب كرده اند. طفلي ها خبر ندارند ايران هم همين طور است، شايد همه جا همين طور باشد! كسي چه مي داند!
به هر حال ماراتون آزمون آغاز شده است، از دبستاني تا دبيرستاني و از پشت كنكوري تا دانشجوي دكترا، همه و همه دغدغه امتحان دارند و درس خواندن.
اما يك تفاوت عمده هست بين انسان ابوالعجايب و ساير مخلوقات؛ «كلك» و در واقع بشر زرنگ! هميشه دنبال ميان بر است و لقمه آماده، درس و امتحان هم همينطور، مثلاً يكسري به انقلاب بزنيد، موج تبليغات «كتاب هاي بنفش ويژه هفته اول تولد، كتاب هاي خرمه اي! براي پس از آزمون! كتاب هاي سفيد براي نقاشي در حين آزمون! و...» غيرقابل تصور است. داستان غم انگيزي است رشد قارچ گونه موسسات
تنبل سازي .گرچه در كلاس درس هم هرگاه يكي از بچه ها جزوه خوبي مي نوشت، باقي همه از او كپي مي گرفتند و شب امتحان را سپيد سپيد حال مي كردند! چاپ عجيب و غريب كتاب هاي جيبي با تيراژ بالا بواسطه همين نظام تنبليسم انسان قرن ارتباطات است، نمي دانيد چه طرفداري پيدا كرده اين كتاب هاي ميني ماليستي، شعر نو، سپيد و گزيده هاي ترجمه.
اينكه شب امتحان مي خوانيم و صبح امتحان هم پس مي دهيم و عصرش هم هيچ چيز يادمان نمي آيد، بواسطه ساندويچي بودن درك اطلاعات و حفظ آن است. تازه اگر خيلي ابوالعجايب تر باشيم كه مي شويم امير سه سوت كه هميشه ميگه:
- آخه گلابي! كي حال داره درس بخونه، اونم شب تا صبح! امداد غيبي رو عشق است...
به هر حال «خرداد» ماه خوبي است، ماه آمادگي براي امتحان، رسيدگي به اندوخته ها و آزموني براي رد شدن، رد شدن ازپله اي به پله اي ديگر. خرداد يادآور يك آزمون بزرگ تر هم هست، آنجا كه ديگر خودت هستي و خودت، تنهاي تنها، نه كتاب هاي زرد و سبز و قرمز و نه حل المسائل، حتي امداد غيبي هم خبري نيست چون كسي نيست كه بخواهي تقلب كني، خودت هستي و نور زمين و آسمان ها و يك كوله بار امتحان گذرانده شده، كه يكدفعه تصحيح مي شوند بدون هيچ تكراري و تابستاني... اللهم افتح ابواب رحمتك...

 

تیتر یک

مغناطيس شيرين مستطيل سبز


«تب و تاب فوتبال ديگر رسماً واسه كسي زندگي نذاشته» اين عبارت شايد درحال حاضر كمي فاز ندهد ولي تا چند روز ديگر بدتر از اين را هم مي شود نوشت و هضم كرد! از دكتر و مهندس و سياستمدار گرفته تا بقال و بزاز و نجار همه وهمه فوتبال فكر و ذكرشان شده و مايه حركت و حرف و درآمد! نه كه فكر كنيد ما افه روشنفكري با عينك دودي و پيپ توتون سه سيب گرفتيم كه فوتبال هست كه هست، فيلم كيارستمي كه نيست! نه ولي اينجوري هم كاسبي رو رها يا جهتشو عوض نكرديم. «همين سيروس سبزي فروشي تا ديروز گلابي مي داد كيلويي 400تومن، حالا يه برچسب 2006 كوبيده در مغازه اش، مي گه گلابي بزن جام جهاني بتركون! گلابي مخصوص تماشاي جام جهاني رسيد! بخر و ببر كيلويي 800تومن!»
با اين تغيير تعرفه و واردات گوشي موبايل هم بايد منتظر افزايش چند صددرصدي تخمه آفتابگردان باشيم! داستان مغناطيس مستطيل سبز زن و مرد و پير و جوان حاليش نيست. آنقدر كشش دارد كه حداد عادل را هم به كمپ تيم ملي بكشاند و صفار هرندي را مجبور كند جلسه بگذارد و شام بدهد به صاحبان مطبوعات ورزشي كه «بابا گير ندين ديگه! بذارين با خيال راحت و بدون حاشيه بريم جام جهاني برگرديم، بعد بزنين برانكو رو با خاك يكسان كنيد!»
آنقدر مغناطيس اش فراگير هست كه جماعتي از خوانندگان و سرايندگان و نوازندگان را سركار بگذارد كه بخوانيد و بسراييد و بنوازيد بلكه پسنديده شويد بعد سرود ملي شويد بعد هم راهي آلمان شويد و آنجا به نمايندگي ملتي حنجره رها كنيد! چند وقتي هم به همين واسطه روي آنتن باشيد، مفت و مجاني، كلي هم براي هم قيافه بگيريد. ما كه مي دانيم آخرش
] ...[¤ سرود ملي را مي خواند و همه را كنف مي كند. طفلي
] ...[¤ چقدر پول تبليغات داده و همه جا گفته من مي خونم!
¤¤¤
آنقدر كشش دارد اين سفر سبز! كه عده اي شبانه روز كارشان را تعطيل كنند، بيافتند دنبال شعار براي تيم ملي؛ از ستارگان پارسي بگير تا شيرهاي درنده !، مردان خليج فارس!، صلح طلبان صاحب انرژي، هسته اي هاي ايراني، فوتباليست ها و... فكر مي كنيد، كشكه؟ نخير كلي دانشمند اجير شده اند، اسم پيدا كنند، جاي شكرش باقيه كسي هوس نكرده اسم سال 85 رو توي اين اسم بچپونه و الا...
اين مستطيل سبز آنقدر جذابيت داره كه از الان هر كس در صداوسيماي دوست داشتني! به فكر يك برنامه زنده چرب و چيلي باشه كه به هر حال سفره جام جهاني گسترده است و خيلي ها گرسنه. شما هم مي خواهيد، من آشنا دارم!
¤¤¤
و بالاخره آنقدر مغناطيس مستطيل سبز شيرين هست كه ما هم يك ويژه نامه برايش درنظر بگيريم.
------------------
¤ بدليل مسائل اخلاقي از درج نام افراد منع شديم

 

یادادشت

 

طعم فقر


دوشنبه بود و هوا خيلي گرم . چراغ قرمز هم از هميشه طولاني تر. يك دفعه احساس كردم چيزي به شيشه ماشين خورد محكم، شيشه رو دادم پايين. يه دسته گل رز سرخ داشت روي دوش يكي راه مي رفت! چند ثانيه اي بيشتر تا سبز شدن چراغ نبود. صدايش كردم آهاي ... يه دختر كوچولوي ناز... با صورتي كه داد مي زد روزهاست زيرا آفتاب رنگ خودش را به آفتاب داده است. چشمهاي گود افتاده صورتي گرد و مهربان. كنار ماشين ايستاده بود و لبخند كودكانه اش دلت را مي برد به وسعت صفاي روستا و دود و دم و شلوغي را يك آن از ذهنت مي پراند. پول كه به اش دادم برق توي چشاش دويد و خون توي صورتش. جلدي دو تا شاخه رز گرفت طرفم. گفتم نه گل نمي خواهم ابروهايش بدجوري به هم نزديك شد مثل يه زن پنجاه ساله گلها رو از دستش گرفتم و تندي پرسيدم اسمت چيه؟ از خجالت سرخ شده بود و گم بين گلاي توي دستش ...
صداي بوق ماشينها يعني چراغ سبز شده. توي آيينه فقط تكان خوردن لبهايش را ديدم. تمام فضاي ماشين عطر رز به خودش گرفته بود...
امروز چهارشنبه است فقط اومدم كه اون دختر رو ببينم ماشينويه جايي پارك مي كنم و مي رم سر چهار راه خبري از دخترك نيست. يك ساعتي منتظر بودم تا اينكه بالاخره سروكله اش پيدا شد سه چهار تا دسته گل بزرگ انداخته بود روي شونه اش. نمي دوم چطور جلوشو مي ديد بي اختيار دويدم طرفش گفتم دختر خانم برگشت. گلارو كنار زد. يه پسر بود هم قد و قواره اون اما...
- گل مي خواين آقا؟
- نه نه. ممنون.
برگشتم كه برم ولي... چه شباهتي. حتماً برادرشه دوباره برگشتم.
- آقا پسر؟
-گل مي خواين؟
خنده ام گرفت و گفتم آره بيا. بگو ببينم اون دختر كوچولويي كه اينجا گل مي فروخت خواهرته؟ چرا نيست امروز، سرشو انداخته بود پايين و داشت با كفشاش آسفالتهايي كه به راحتي توي اين گرما منتظر بودن يكي باشون وربره تا از زمين جدا بشن رو مي كند. لبهاشو گاز مي گرفت و آب دهانشو با خشم پايين مي داد جلوش زانو زدم دستمو گذاشتم روي شونه اش و با دست ديگه چونه اش رو گرفتم بالا كه ... اشك صورتش را خيس كرده بود ولي مرد و مردونه نمي خواست كسي گريه شو ببينه. با گوشه آستينش صورتشو خشك كرد و...
- ديروز يه ماشين شيرينو زير گرفت و...
-خب حالا حالش چطوره؟
نفسش بريده بريده شده بود و بغض توي گلويش گير افتاده بود... يه دفعه كتفشو از زير دستم كشيد و دويد. فقط مي دويد و مي دويد... از اون طرف خيابون نگاهم به شاخه گل رزي بود كه روي داشبورت ماشين خشك شده بود. اصلا نفهميدم پليس داره برام جريمه مي نويسه... برگه رو برداشتم و سوار شدم.
چه عطري داشت اين معصوميت و فقر...

 

یادادشت

 

گربه نباش!


گربه از آن جهت كه حيواني اهلي است كنكاش در نوع رفتارش جالب است. روزهاي باراني، كوچه ها و معابر شهر را ديده ايد كه بواسطه معماري دقيق و هنرمندانه همواره مقداري آب بصورت گودال يا درياچه نقش حوض هاي خياباني را براي زيبايي شهر ايفا مي كنند! گربه را نيز ديده ايد كه خيلي نجيب و سر به زير و محتاط از كنار اين آب ها مي گذرد و گويا از منطقه مين گذاري شده عبور مي كند. آب برايش زهر است و عبور از كنار آن با حفظ امنيت كامل. همين حضرت اجل را در خانه و روي ديوار همسايه هنگامي كه ماهي قرمزتان توي حوض شنا مي كند، به ياد آوريد. به ياد آوريد كه چگونه به سان عقاب درون آب شيرجه مي رود تا با ماهي كمي حرف بزند! آب كه همان آب است ولي گربه چي؟
ما نيز بعضاً در برخورد با مسائل پيرامون مان مانند گربه ايم! اگر توي كوچه يك هزار توماني پيدا كنيم، از سلمان فارسي مسلمان تر مي شويم و تا يك ماه خواب و خوراك نداريم كه بگرديم و صاحب هزار توماني را بيابيم: اطلاعيه و اعلاميه و حضور در محل هاي مختلف و ... اما وقتي مسئول مي شويم و دستمان به بيت المال نزديك مي شود، گويي مال البيت است و ما هم وارثشان، بذل و بخشش و حيف و ميل و خرج از كيسه مهمان و ... خلاصه حالي مي كنيم! پول كه همان پول است ولي آدم چي؟
يا وقتي كه پيرزني در خيابان مي بينيم كه توان حركت كردن از او سلب شده و چادرش كمي كنار رفته ، نگاهمان را از او مي گيريم و چشمان خود را درويش كرده و كلي زبان استغفار مي گشاييم كه اي واي خدايا ما را ببخش! اما همين كه زليخايي در خيابان لحظه اي خود را عرضه مي دارد و غيب مي شود، عقل و دين در جيب مبارك همسايه گذاشته و مثل نقد امروز به ز نسيه ... گناه كه همان گناه است، ولي تقوا چي؟

 

دست نوشته‌هاي دل

 

كدامين مسير؟

& امير مرزبان
توسعي كن كه دلت ساده از رقم گردد
«كه دل چو پاك شد ز نفس، جام جم گردد1»
... و پيش از آنكه دلم بي تو متهم گردد
... و پشت من كه نباشم دوباره خم گردد
شما بگو كه كدامين خيال دور از دست
جواز رفتنم از روزهاي غم گردد؟
شما بگو ز كدامين مسير بايد رفت
چگونه زمزمه رود «مي روم» گردد
شما بگو كه ز كدامين درخت پير ستبر
ستون اصلي و سكان قايقم گردد؟
براي ردشدن تن از ره آسماني نور
كدام چشم مرا مثل جام جم گردد؟
كدام خلسه بيايد مرا ز خود ببرد
كدام جذبه كليد در حرم گردد؟
چه وقت مي شود اي آفتاب دور از دست
تمام حرف دلم «عاشقت شدم» گردد
خدا كند كه به عمر شما اضافه شود
ز عمر اهل زمين هرچقدر كم گردد!
خدا كند كه هواي بدون تو مولا!
هواي سمي لبريز دود و سم گردد
چقدر ندبه دلتنگ... كاش در اين چشم...
به جاي گريه... گل رويتان رقم گردد
-------------
1- صائب تبريزي

 

دست نوشته‌هاي دل

 

در دل كوچه

مي باريديم &
من و ابر
تو و كوچه
هر دو مرطوب
دست هاي تو
نرم نرمك
اشكهايم را برمي داشت
و دستي نبود
براي تسكين دل بي قرار
دل ابر!
فريبا داوودي

 

قاصدك


هم نظرات نسبتاً زيادي براي مطالب روي سايت بود و هم email جديد خالي نمانده بود؛ برخي از آنچه كه رسيد را مي توان اينجا خواند:ضمناً اين ميل هاي شما هم رسيد، خانم ها: سميه شيرواني، شيوا عمادي، حميده رضايي و آقايان عباس اميني و مجيد زهتابي، يكي دو نفر هم با Sms يك سري الطاف را به ما رساندند كه به هرحال ممنون!
توي سايت الطاف! بسيار زياد است اما ظهور پس از غيبت صغري خواندني هايي داشت؛ مثل:

و ااااااااااي باورم نميشه! چه عجب!!!!!
خبر ميدادين يه گاوي ،گوسفندي چيزي قربوني مي كرديم!!
منم تعجبم از اين بود كه اونجا نمايشگاه كتاب بود يا.... نمايشگاه خوراكي و آب معدني و آبميوه و...!!!
آخه صف خريد خوردني ها خييييلي طويل تر از صف خريد كتاب بود!
¤¤¤
سلام خوش اومديد چه عجب اين ورا
البته چون معذرت خواهي كرديد همين الان از سر تقصيرتون ميگذرم هرچند كه يادداشت كتاب به مزاقم خوش نيومد چون داش صادق ننوشته بودش سوء تفاهم نشه يه وقتي، قصدم بي احترامي به هيچ كدوم از بچه هاي تحريريه نسل سوم نيست ولي هر قلمي يه مزه اي داره ديگه.
¤¤¤
چه عجب از خواب بهاريه برخاستين. خوش اومدين به جمع خودماني نسل سومي ها.
¤¤¤
البته مطلب سوم خرداد آقاي سعيد محمدي هم در باكس ميل جديد رويت شد، حيف كه دير بدستمان رسيد باز هم تشكر. همچنين خانم ليلا. الف از كاشان شما نظرهايتان را بفرستيد ما هر طور شده! منتشر مي كنيم.

 

سه‌شنبه بازار

حالم بده... حالم بده، درجه تبم هزار و سيصده


جناب رضا خاتمي نامه اي به وزير فرهنگ نوشته كه در آن ضمن توصيه به وزير در رعايت تقوي! و انجام تعهدات فرهنگي! آورده است: جبهه مشاركت ايران اسلامي نزديك به چهار سال! است كه در انتظار صدور پروانه روزنامه ارگان حزب است. اما اين انتظار پرسش برانگيز! «تاكنون» بي پاسخ مانده است. وي در اين نامه كه يكبار هم نخوانده تا ببينيد 4 سال قبل يك نفر ديگر و با يك وزير ديگر در مملكت راس كار بودند بدون اينكه بگويد سه سال پيش كجا بوده، آورده است: گمان مي كنم شايسته دولت مهرورز نيست كه آستانه تحملش تا اين حد پائين آمده باشد كه نه تنها از دادن حق قانوني جبهه مشاركت ابا مي نمايد بلكه در پي تدارك بهانه براي برخورد با نشريه داخلي حزب است. طفلي برادر حالش خوب نيست چرا كه مي خواهد بگويد دولت كريمه آستانه تحملش تا «اين» حد پائين بوده كه سه سال در انتظار پروانه نگه شان داشته است.

 

ريگي! روي ما حساب كن


مجري راديو صداي ايران وابسته به جناب زور به قبرش بباره، در مصاحبه با عبدالمالك «ريگي به كفش دار» با تاكيد بر اينكه: روي ما در عمليات هاي تروريستي خود حساب كن! تصريح كرد: ادامه بده كه كلي طرفدار پيدا كردي. وي در ادامه با استعانت از درگاه پهلوي سترگ! گفته است: عبدالمالك عزيز، مواظب خودت باش، شايد بخوان با تو تماس بگيرن، گول نخوري ها، كلي آدم چشم به راه تواند. وي در حاليكه اشك در چشمش جمع شده بود، افزود: تو ديگر الآن متعلق به همه ما هستي! ما اقدام اين شبكه رو كه زودتر از ما به عبدالمالك حال داده، محكوم مي كنيم.
نسل 3 كه خيلي وقته دربه در دنبال ريگي مي گردد تا باهاش گفتگو كند! از همين جا به اين شبكه بي تربيت مي گه: اي كه از كوچه معشوقه ما مي گذري، به جهنم بگذر، كوچه او بن بست است!

 

برو ژاپن حالشو ببر!


معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد هر سال، يكي دو سه تا سفر سياحتي، آموزشي، تحقيقي و از اين جور حرف ها براي اصحاب رسانه برگزار مي كند كه گويا چند سالي است چند نفر به نمايندگي از چند صد نفر، هي مي رن و هي ميان. امسال هم ارشاد اعلام كرد، مديرعاملان 8 خبرگزاري غيردولتي اسم بدهند كه با كمال ]....[ اين اسامي اعلام شد؛ 2 مديرعامل، 3 معاون خبر، 1 معاون مالي اداري از قضا همسر مديرعامل! و يك مدير عامل سابق!! اينكه اين افراد كاملاً فعال! در عرصه خبر و خبرگزاري ده روز به ژاپن بروند و بعد هم كلي تجربيات و آموخته تحويل سايرين بدهند، شاعر مي گه: محاله، محاله، محاله. فقط مي توان گفت كه خبرنگاران زحمت كش برايتان دعاي خير مي كنند و براي ارشاد هم دعاي پيگيري. گفته مي شود برخي اعضاي سفر صفاسيتي حتي يك خبر هم تا به حال تنظيم نكرده اند و برخي ديگر نيز سالي سه بار از اين جور سفرها استاد مي كنند.

 

قسم نخور به جونم....


سه شنبه گذشته نهمين سالگرد دوم خرداد بود و جمعي در زيرزمين دفتر مركزي حزب مشاركت گردهم آمدند تا خاطره زنده كنند و بگويند همچنان زنده ايم؛ شمس الواعظين، بهزاد نبوي، زهرا شجاعي، فاطمه راكعي، رمضان زاده، حسين مرعشي، رضا خاتمي، مصطفي معين، اكبر گنجي و... همانروز يك نفر حرف هاي جالبي زد كه البته ما مي دانستيم اكبر منتجبي تازه يادش افتاده است:« گيرم جشن كوچكي نيز در زيرزميني برپا شود، عده اي قليل جمع شوند، سخن بگويند، يادي را گرامي بدارند، گله اي از كسي بكنند و برخي براي آنان، به ذوق كف بزنند و برخي يادي از سردار خسته آن بكنند، اما واقعيت آن است كه دوم خرداد، به تاريخ پيوست. نه امروز كه مدت ها پيش از اين رخ داده بود.حالا گفته مي شود دوم خرداد زنده است. كجاست؟ زنده است؟ نسبتش با مردم چيست؟ در سبد كدام روشنفكري نهفته است؟ دريغ كه عده اي هنوز در زيرزمين كوچك دنياي خودشان مانده اند بي اين كه بدانند روزگار بي رحم است...»

 

وقتي فيل هنگ مي كند

اين آقاي فيليپ اسكولاري - همان فيل بزرگ معروف - بدجوري ريخته به هم! هول برش داشته كه شش تايي نشه. يك روز صبح از خواب بلند مي شود و با صورت نشسته مي گويد: من فقط به مكزيك و آنگولا فكر مي كنم. كه البته ما هم گفتيم بشين بابا حال نداري. بعد چون مي بيند كسي غير از ما هم به كشك حساب نكرد، مي رود و سه روز بعد دوباره از خواب بلند مي شود، اين بار صورتش را مي شورد! و مي گويد: ايران به هيچ وجه حريف آساني نيست!
طفلي از الآن سكته رو زده تو گوشش، 90 دقيقه بازي رو چه كار مي خواد، بكنه، نئي دونم، حميــــــــــــــــد!
حالا ما هم اگر بگيم فقط به برزيل فكر مي كنيم، خوبه! خب ما اين كار رو نمي كنيم چون هم سهام كشورهاي پرتغال، مكزيك و آنگولا به شكل افسانه اي سقوط مي كنه، هم برزيل روحيه اش براي بازي ها خراب مي شه.

مشکان 46

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال اول ـ شماره 46 ـ شنبه 13 خرداد 1385

 

حرف اول:

 

الهی ! چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است .
الهی ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای ، ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای!
الهی ! چون تو حاضری چه جوییم و چون تو ناظری چه گوییم ؟
الهی ! عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه باید کرد؟
الهی ! ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا؟
الهی ! از گفتن یا شرم دارم .

 

سخنی با شما

انتظار فرج از نیمه خرداد کشم

 

سلام!

حالتون چطوره دوستان! خوبین!!

ابتدای این نوشته لازم می دانم تسلیت عرض کنم فرا رسیدن ایام رحلت پیر جماران و بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (قدس سره) را خدمت همه شما دوستان و همراهان ارجمند و گرامی بداریم یاد و خاطره همه شهدای قیام خونین پانزدهم خرداد را.

برای این بخش از هفته نامه مطالبی را آماده داشتم که به مناسبت این رحلت امام عزیزمان یک غزل و یک رباعی منتشر نشده از امام را تقدیم همه شما دوستان گرامی می کنم.

 

غزل منتشر نشده حضرت امام خمينى (س)

غزل هجرت

آيد آن روز كه من هجرت از اين خانه كنم                     از جهان پرزده در شاخ عدم لانه كنم

رسد آن حال كه در شمع وجود دلدار                بال و پرسوخته كار شب پروانه كنم

روى از خانقه و صومعه برگردانم               سجده بر خاك در ساقى ميخانه كنم

حالى حاصل نشد از موعظه صوفى و شيخ             رو به كوى صنعى واله و ديوانه كنم

گيسوى و خال لبت دانه و دامند چسان            مرغ دل فارغ از اين دام و از اين دانه كنم

شود آيا كه از اين بتكده بربندم رخت                      پرزنان پشت‏بر اين خانه بيگانه كنم

 

رباعى منتشر نشده حضرت امام خمينى (س)

 

اى دوست‏بروى دوست‏بگشاى درى    صاحب نظرا به مستمندان نظرى

ما بى‏خبرانيم زمنزلگه عشق     اى با خبر از بى‏خبر آور خبرى

 

موفق و پیروز باشید

برادرتان ـ حمید

hra62302@yahoo.com

 

کـلـیـپ هـفـته

 

آرش ـ ایران ایران

 

دیدار یار مهربان

 

کمک امام زمان (عج) به شاعر

 

شاعر و مرثیه سرای اهل بیت محتشم کاشانی پسری داشت که از دنیا رفت. او چند بیت در رثای وی گفت. شبی حضرت رسول اکرم (ص) را در خواب دید که فرمود: «تو برای فرزند خود مرثیه می گویی، اما برای فرزند من مرثیه نمی گویی؟! »

می گوید بیدار شدم ولی چون در این رشته کار نکرده بودم سر رشته پیدا نکردم که چگونه وارد مرثیه فرزند آن حضرت شوم. شب دیگر در خواب مورد عتاب  حضرتش گردیدم که فرمود: « چرا در مصیبت فرزندم مرثیه نگفتی؟»

عرض کردم: چون تا کنون در این وادی قدم نگذاشته ام لهذا راه ورود برای خود پیدا نکردم.

فرمود: « بگو باز این چه شورش است که در خلق آدم است» بیدار شدم همان مصراع را مطلع قرار دادم و آنچه که می بایست سرودم تا رسیدم به این مصراع که : « هست از ملال گر چه برای ذات ذوالجلال»  ... در اینجا ماندم که چگونه این مصراع را به آخر برسانم که به مقام الوهیت جسارتی نکرده باشم. شبی حضرت ولی عصر (عج) را در خواب دیدم ... فرمود: « چرا مرثیه خود را به اتمام نمی رسانی؟ » عرض کردم در این مصراع به بن بست رسیده ام نمی توانم رد شوم . فرمود: « بگو: او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال» بیدار شدم و این مصراع را ضمیمه نمودم و بیت را به آخر رسانیدم.

شیفتگان ـ جلد اول ـ صفحه 224

 

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال

 

چرا عده اي عرفان را مشكل مي پندارند؟ و چه چيز در عرفان دشوار است؟

عرفان نه آن قدر دشوار است كه عده اي مي پندارند رسيدن به آن غير ممكن است و نه آن قدر راحت كه عده اي راحت طلب و بي تعهّد فكر مي كنند كه مي توانند آن را به آساني به دست آورند؛ به عبارتي ديگر اگر انسان ها به روش صحيح وارد وادي عرفان شوند ، راهي بسيار راحت است كه سريع آنها را به نتيجه مي رساند و از آن جهت دشوار است كه در شيوه و سليقه اي كه مختصّ عرفان است ، قدم نمي گذارند؛ بلكه سليقه و شيوه هاي خود كه برخاسته از عادات ، خواسته ها و نفسانيّات است ، عوض مي كنند در اين صورت عرفان دشوار مي گردد.

افكار منفي و رنج دهنده سبب از بين رفتن ثبات و آرامش انسان ها مي شود و درون انسان ها به واسطه ي اين ناهنجاري هاي رواني ، متحملّ زحمت و سختي فراواني مي شود؛ حال با چنين وضعيتي وارد عرفان مي شوند و مي گويند عرفان راه سختي است؛ با اين اوصاف اگر در عرفان نيز وارد نشوند و فقط بخواهند به دنياي شادي هاي معمول زندگي نيز قدم بگذارند باز هم نخواهند توانست ، زيرا عادت به افكار منفي آرامش را از انسان مي گيرد. اين گونه افراد وقتي وارد مسير عرفان شوند ، عدم توانايي در حركت خود را كه مربوط به افكار منفي آنهاست به مسير عرفان نسبت مي دهند و آن را دشوار مي پندارند ، در صورتي كه عرفان آن طور كه آنها تصوّر مي كنند و حكم هاي نادرستي را صادر مي نمايند راه سختي ندارد. بنابراين مي توان به اين نتيجه رسيد كه اگر افراد در قالب صحيح عرفان حركت كنند ، حتماً با نتايج خوبي رو به رو خواهند شد.

يك طرز انديشه ي صحيح ، برخاسته از اصول صحيح انساني است و هركس طرز انديشه ي خود را با اصول تعيين شده ي عرفاني مطابقت دهد به راحتي مي تواند وارد عرفان شود.

 

در عرفان عمده ترين حركت و تلاش چيست؟

اولين ومهم ترين حركت ، شناخت است . شناخت معبود از ديدگاه دين اسلام و خاندان عصمت مورد قبول است و اين شناخت بايد شناخت عملي باشد ؛ چرا كه صرفاً حركت تئوري و دانش تئوري كافي نيست زيرا هرگز به نتيجه نرسيده و نخواهد رسيد. عرفان هر شناختي را نمي پذيرد، شناختي مورد قبول و نتيجه بخش است كه روح و حيات داشته باشد ، واقعي و عملي باشد، با زندگي عقلاني مطابقت كند و با آن در تضاد نباشد . بنابراين بايد به شناخت حيات دميد ، اينجاست كه عشق طلوع مي كند و زندگي را سرشار از نور مي كند. شناخت پيدا كردن و حركت در آن ، عبادت محسوب مي شود و در مراحلِ بالاترِ شناخت، فرد دست به عبادت عملي مي زند و هر لحظه معبود را بر زندگي خويش حاضر مي بيند.

سير و سلوك در زندگي و دنياي پيرامون و شناخت علّت ها و معلول ها و يافتن قوانين بين آنها و بهره مند شدن از يافته ها باعث مي شود كه انسان هر لحظه جايگاه خويش را بهتر بشناسد و راهكار بهتري در چگونگي حركت و تكامل خود پيدا كند.

سير و سلوك در عبادت و مسير الهي و وراي جهان مادي سبب مي شود انسان در يابد علي رغم مادي بودن بخشي از وجودش و حضور در عالم مادي به راستي سنخيتي با عالم ملكوت نيز دارد و اين جريان را عملاً باور مي كند و باعث مي شود جايگاه و حدود تعلّقات خود را در عالم هستي بهتر شناخته و به دنبال آن، حركات، رفتار، اعمال و تفكّرات خود را در زندگي متعادل تر كند و اين تعادل به اين معناست كه واقعاً انسان تمام مفاهيم را صرفاً در زندگي مادي نخواهد ديد و فط در بند حصار محدود ماديات ، عمر خود را سپري نخواهد كرد ، زيرا موجوديّت خويش را به درستي و در همه ي ابعادمي شناسد و به تغذيه ي صحيح آن مبادرت مي ورزد.

مأخذ : عرفان و رهجويان كمال ( عرفان نماز ) ، سيد مهدي محمدي

 

روانـشـنـاسـی

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

مي خواهم خلاق باشم

 

مجدداً كودك شويد، در اين صورت خلاق خواهيد شد. همه‏ كودكان خلاق هستند. خلاقيت نياز به آزادى دارد. آزادى از بند ذهن، از بند دانش و از بند پيش‏داورى‏ها.

فرد خلاق كسى است كه چيزهاى جديد را مى‏آزمايد و ربوپات نيست. ربوپات‏ها هرگز خلاق نيستند، بلكه تكراركننده‏اند. پس مجدداً كودك شويد. از اين‏كه همه كودكان خلاقند، تعجب خواهيد كرد؛ همه كودكان صرف نظر از اين‏كه كجا زاده شده‏اند، خلاقند. اما ما  وقتي مى‏خواهيم راه معمول انجام دادن كارها را به آن‏ها بياموزيم، معمولا در جهت عكس پرورش خلاقيت آن‏ها عمل مي كنيم و به آن ميدان نمى‏دهيم. اين را بدانيد، يك شخص خلاق همواره راه‏هاى متنوعي را مى‏آزمايد. اگر هميشه راه معمول انجام دادن كارى را در پيش بگيريد، هرگز خلاق نخواهيد شد؛ زيرا راه معمول يعنى راهى كه ديگران آن را كشف كرده‏اند.

يك فرد خلاق سرگردان است و نمى‏داند راه درست انجام دادن يك كار چيست؛ بنابراين بارها و بارها در جهت‏هاى مختلف جستجو مى‏كند. دفعات بسيارى در جهت غلط حركت مى‏كند، اما به هر سو كه مى‏رود، مى‏آموزد؛ غنى و غنى‏تر مى‏شود. كارى را انجام مى‏دهد كه هرگز تا به حال كسى به آن اقدام نكرده است. اگر راه معمول انجام دادن كارها را دنبال مى‏كرد، قادر به انجام دادن آن نبود.

دوقلوها

نطفه كوچك به دو نيم شد و دوقلوها شكل گرفتند.

هفته ها گذشت و دوقلوها رشد مي كردند. زمان مي گذشت و آگاهي و دركشان از محيطي كه در آن بودند نيز رشد مي كرد. با ذوق و شادي مي خنديدند و شگفت زده از هم مي پرسيدند: "آيا اين جالب نيست كه ما به وجود آمده ايم؟ آيا زنده بودن ما يك اتفاق عظيم و مهم نیست؟"

دو قلوها در كنار هم دنيايشان را سياحت مي كردند. وقتي كه ريسمان جفت را كه به بدن مادرشان متصل بود و به آنها زندگي مي داد، ‌يافتند،‌ با شگفتي مي گفتند: "عشق مادر ما چقدر جالب است! چطور زندگيش را با ما شريك شده است!"

هفته ها به ماهها تبديل مي شد؛ دوقلوها به خوبي متوجه تغييرات خود بودند. اولي پرسيد:‌"معني اين تغيير و تحول چيست؟" دومي پاسخ داد:‌"اين به آن معناست كه اقامت ما در اين دنيا رو به پايان است."

اولي گفت: "اما من نمي خواهم بروم، ‌من مي خواهم براي هميشه اينجا بمانم."

دومي گفت:‌ "ما انتخابي نداريم. تو چه مي داني؟‌ شايد زندگي ديگري بعد از تولد وجود داشته باشد."

اولي پاسخ داد: "تو از كجا مي داني كه آنجا چطور جايي است؟ ما بند جفت را از دست خواهيم داد، بدون آن چطور زندگي ممكن است؟ از اين گذشته، كجاست كسي كه براي ما از زندگي بعد از تولد بگويد. آه. نه! اين پايان زندگي است. شايد بعد از آن به كل مادري وجود نداشته باشد."

ديگري در جواب او با اعتراض گفت: "اما بايد وجود داشته باشد. اگر غير از اين باشد، ما براي چه اينجا هستيم؟ اصلا چرا زنده ايم؟"

اولي گفت:‌"آيا تو تا به حال مادرمان را ديده اي؟ شايد او تنها در ذهن ما زندگي مي كند. شايد ما خودمان او را ساخته ايم تا احساس خوبي از زندگي داشته باشيم."

...

با اين حساب روزهاي آخر زندگي در رحم مادر پر از سوالهاي مبهم و ترس شد.

...

بالاخره،‌ لحظه تولد فرا رسيد. دوقلوها هنگام عبور از دنياي خودشان، چشمها را باز كردند و از شادي گريه سر دادند. از شادي آنچه كه مي ديدند، آنچه فراتر از روياهايشان بود.

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

 

برای تو که رهگذری

 

روبه روم ایستادی . چشمای پر از غمتو به چشمام دوختی هیچ حرفی نزدی حتی سردی دستمو که واسه خداحافظی جلو آورده بودمو لمس نکردی سرتو پایین انداختی و رفتی دو سه قدم که دور شدی فریاد زدم که:

می خواستم بگم که بیاد لحظه های خوبمون می مونم ... ولی تو حتی پشت سرتم نگاه نکردی

باز گفتم: می خواستم بگم که جای خالیت همیشه واسم یه عذاب ولی تو بازم نگام نکردی

فریاد زدم: می خواستم بگم دوست دارم ...آره همیشه دوست داشتم تمام شعرام واسه یه نگاه تو بود

ولی تو...

می خواستم بگم تمام احساسمو به پای یه لحظه نگات میریزم می خواستم بگم اگه داری میری اینو بدون یکی همیشه هست که قلبش واسه تک تک ثانیه هات بزنه واسه لحظه های تو بنویسه بیاد نگاهات اصلا یکی هست که فقط واسه تو مینویسه...

میخواستم بگم که دیدم خیلی دور شدی دلم گرفت اشک تو چشام حلقه زد...

اومدم برگردم برای همیشه چشامو بستم تمام لحظه ها و خاطره ها رو دور ریختم و... برگشتم

تا چشامو باز کردم دیدم تمام وجودتو واسم گذاشتی و رفتی

دیدم تمام احساستو واسم گذاشتی و رفتی تمام لحظه های خوبتو تمام خنده هاتو همه نگاهاتو واسم گذاشتی و رفتی

حالا می فهمم چرا نمی تونستی جوابمو بدی...

اینو تقدیم میکنم به هر کسی که میدونه یکی به یاد تمام لحظه هاش هست.

 

سوگند...

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n

 

عشق مادر

 

وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می شست! به اصطلاح، تر و خشک می کرد
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی!
وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری.
تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی!
وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد.
تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی!
وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد.
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی!
وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری.
تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی!
وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.
تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی!
وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد.
تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی!
وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد.
تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی!
وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت.
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی!
وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره.
تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی !
وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد.
تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه!
وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت.
تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره!
وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری!
وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.
تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !
وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره(ابراز محبت کنه).
تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت!(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه!)
وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد داد).
تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی!
وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود.
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی!
وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی!
وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی!!)
وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره!!
وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد.
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم!
وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت.
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی!
وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد.
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن!
وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.
تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفاً!!
وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه.
تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی!!
وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده!!"
وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه.
تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکرکردی!!
وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!
و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد.
 
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی ... و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...
هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری!!!!!

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه سردار شهید حسن باقری (25)

 

شهادت

 

 در روز هشتم بهمن ماه 1361 همزمان با رفتن عزيمت كنندگان براي ملاقات حضرت امام (ره) ، سردار باقري جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه به همراه 5 تن و از جمله شهيد مجيد بقايي كه در آن موقع مسئوليت فرماندهي قرارگاه كربلا را به عهده داشت در ساعت حدود 8 صبح به منطقه عملياتي والفجر مقدماتي در فكه مي روند و درون سنگري در آن منطقه اتفاق عجيبي مي افتد . در شرايطي كه آن سنگر قرار داشت بي كمترين مبالغه بسيار حيرت آور بود در حوالي ظهر با اصابت گلوله خمپاره 120 ميليمتري به درون سنگر « سردار باقري » و سردار بقايي و بعضي همسنگران دچار حادثه غم انگيزي مي شوند مجيد بقايي پاهايش قطع شده و در اثر تركشهاي زياد وارده به فاصله كمي شهيد مي شود و سردار غلامحسين افشردي معروف به حسن باقري پس از سه ساعت به شهادت رسيد در حالي كه تركشهاي زيادي به بدن او اصابت كرده بود.

آخرين كلامي كه از اين شهيد بزرگوار شنيده شد پس از ذكر شهادتين ، نام مبارك امام شهيدان حسين (ع) بود.

توكل به خداوند منان ، صبوري و شكيبايي توأم با تدبير ، بي تكلفي و بي ريايي ، ذوب در ولايت و مريد و مخلص خاندان عصمت و طهارت (ع) بودن ، استعداد و خلاقيت خارق العاده كه مي توانست ناممكن را ممكن سازد ، ذكاوت و هوشمندي بسيار قاطعيت و قدرت تصميم گيري و قبول مسئوليتهاي خطير ، كادرسازي و تربيت نيرو ، توجه به هماهنگي و وحدت نيروهاي رزمي ، شجاعت و شهامت ، قدرت بيان و استدلال قوي ، تواضع و فروتني و دهها خصال نيكوي ديگر از جمله صفات برجسته شهيد بزرگوار « سردار سرلشگر پاسدار غلامحسين افشردي » معروف به « حسن باقري » بود كه از او انسان و مسئولي قابل احترام نزد سايرين ساخته بود و موجب نفوذ در دل آنها گرداند به طوري كه همه او را نمونه و مصداقي جهت اصلاح امور خود مي دانستند.

او شهادت را لباس رجعت به آستان حق و همنشيني ميان سالار شهيدان و جوانان اهل بهشت نمود تا در جوار حضرت خاتم الانبياء (ص) از حوض كوثر حضرت زهرا (س) جرعه نوش مايه گواراي آن از دستان مبارك حضرت علي بن ابيطالب (ع) بوده و در رضوان الهي راضيه مرضيه گردد.

 

ادامه دارد ...

 

جــــوک

 

خنده زبان بین المللی ملتهاست!

 

***   یه بار سعید آرین برف پاک کن ماشینشو روشن می کنه هیپتونیزم می شه!!!

***   یه بار جاسم صابون عروس می خره به بدنش میزنه و کل می کشه.

***   چوپان دروغگو می ره اون دنیا می گه من دهقان فداکارم!

***   یک بار بیماری نزد روانشناس رفت و گفت آقای دکتر من هر وقت می خوابم ، خواب یک غول سه شاخ می بینم.روانشاس گفت : بیماری شما قابل درمان است ولی باید قبل از آن صدهزار تومان هزینه درمان بپردازید. بیمار گفت : نه آقای دکتر نیازی نیست یه جوری با غوله می سازم!

***   مریض : آقای دکتر مشکل من اینه که هیچ کس منو تحویل نمی گیره. دکتر : نفر بعد !!!

***   مردي در هواي سرد، اسبي را ديد كه از بيني اش بخار بيرون مي آمد. با خود گفت: فهميدم، پس اسب بخار كه مي گويند همين است!

***   یه بار بچه ای از پدر خسیسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چی ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو می خوای چه کار؟ تو هفت هزار هم زیادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو می خوای چی کار؟ دوهزار کافیه ؟ بیا این هزار تومنو بگیر.بچه می شماره می بینه پانصدتومنه!!!

***   اولي: من تصميم گرفته ام بعد از اين، فقط غذاهاي گياهي بخورم.
دومي: لابد با مشورت دكتر تصميم گرفته اي؟
اولي: نه، با مشورت قصاب محل، چون او ديگر حاضر نيست به من نسيه بفروشد.

***   به یکی می گن جمله ای بساز که توش "مرده" باشه. می گه : آمبولانس.

***   پسر به پدرش گفت:« پدرجان! چرا بعضي از آدم ها اين طوري حرف مي زنند، مثلاً مي گويند فرش  مرش، كتاب متاب، اسباب مسباب؟ » پدر با خونسردي جواب داد:« پسرم! اين كار آدم هاي بي سواد مي سواده!»

 

از وبلاگ: خنده

 

عکس خنده دار

 

 

 

 

طــنــز

 

زن گرفتن قلی!

 

خبر نداری حاج آقـــــــــا! قلی می خـواد زن بگیره

شمــــا نبودی شب اومد بعلـــــــه شو از من بگیره

به من میگفت: آی ننه جون! مام آخــه آرزو داریم

یه کـــــــــاری کن آقـــا جونم بیاد واسـم زن بگیره

هوتــــــــــن چش دریده هم خواستگــــــار لیلا شده

مـــــن بیشینم نیگـــا کنم ، لیلا رو هوتن بگیره !!؟

گرفتم اون شب حالشو ، امـــا سپردم به  جوات(!)

این دفه حـــــــال نکبتــــو  تـــو روز روشن بگیره

اطّلاعات اگه میخــــــــــــواد دختـــره از اخلاق من

از مــــــــن خجالت میکشه از آبجی سوسن بگیره

لپّ کلوم اگــــــــــــــه ننه ش دختره رو به مـــن نده

سم میخورم اونوق باید خونمـــــــــــو گــردن بگیره

گفتم: ننه! کفری نشی ، ننه ش گفتــــــــــــه قلی بره

یه دختر کـــــــور وکچـــــــل ، چلاق والکــن بگیره

گفته مگــــــــــــه دخترمــــــو آوردمش از سر راه

که لیلای  ماهمــــــــو این  بیعـــــــار وچلمن بگیره

درد وبلات تــــوی ســــــــــرم آخه ننه ت تا کی بره

نشـــونی دختــــــــرا رو  از کـــــــوی وبرزن بگیره

دربدر خواسنگـــــــــــــاری این در واون در میزنم

آقات باید بره واســــــم کفشی از آهـــــــــــن بگیره

با شاگردی تو بقّـــــــــــالی کسی بخــواد زن بگیره

بـــــا این تــورّم میدونی ماهی بایــــــــد چن بگیره؟

واسه عروس وخواهــــــراش  برادراش ننـه باباش

هرچی که اونا دوس دارن هرچی کــه خواستن بگیره

خرج عروسی به کنـــــــــار فردا باید واســــه زنش

چــــادر وکفش و روسری بلــــــــــوز ودامن بگیره

بعدعروسی هم باید گیـــوه هاشــــــــــــو وربکشه

برای زندگی بـــره خونـــــــــه و مسکــــــــن بگیره

صد صدوپنجاه تا بده ماهی واســـه یه لونه مـــوش

یه خونه ی اجــاره ای تو سولقــــــون و کـن بگیره

بعدش باید  زی ذی  بشــــــه، به دستــای مبارکش -

جــــــــارو ورخت و قابلمه یــــا نخ وسوزن بگیره

بچّه هـــا کــه شدن ردیف میاد خـــــرج کتاب وکیف

باید که هر ســال براشون شلــوار وپیرهــن بگیره

روی ســرش قطار قطار، هوار میشـــه قــوم تاتار(!)

اونوق باید روزی سه بــــــار برنج وروغــن بگیره

هــــرکسی طالب زنــــــــه ، امــــــــا بدون اسکنـــه

از دوگولـــه ش باید ننــــه! یک سیتی اسکن بگیره ...

***

اونقــده گفتـم که قلی ، زهــــــره ترک شد حاج آقا !

سراغ لیلا رو دیگـــه بعـد از این عمـــــراً بگیره!!

 

بوالفضول الشعرا

 

ترفند رایانه ای:

 

حجم عكسهايتان را بدون از دست رفتن كيفيت تا حد ممكن پايين بياوريد

 

از: يوسف صحرايي
بيشتر كاربران اينترنتي وكساني كه زياد از اينترنت براي فرستادن عكسهايشان براي دوستان وآشنايان استفاده ميكنند حتما تا كنون با مشكل حجم زياد اين عكسها مخصوصا عكسهاي ديجيتالي روبرو شده اند امروز روشي را به شما آموزش مي دهيم كه حجم عكس بدون از دست رفتن كيفيت بسيار پايين بيايد.
ابتدا عكس را در يكي از نرم افزارهاي ويرايش تصاوير مانند ACD Photo Editor يا Adobe Photoshop
وارد كنيد و سايز آن را به 1500*1122 تغيير دهيد و آن را ذخيره كنيد. سپس عكس را در نرم افزار ويرايش تصوير اختصاصي ويندوز( ( Mspaint وارد كنيد وبدون هيچ تغييري ذخيره كنيد.
تذكر: اگر خواستيد سايز عكس را تغيير ندهيد ميتوانيد آن را مستقيما وارد Mspaint كنيد.  در پايان خواهيد ديد كه حجم تصوير به طور شگفت انگيزي كاهش مي يابد.

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

لگد بزن

 

 

-       -   نیما بیا ببین داره لگد می زنه !!

-           -ای الهی بابا قربونش بره ! مثله باباش می مونه .

-         - وا ! تو کجا لگد می زنی ؟! نکنه می زنی و من خبر ندارم ؟!!!

-           - نه ! از امروز شروع کردم . می خوام لگد بزنم به درس و دانشگاه و ... .

-         - نیما خل شدی ؟!

-          - نه ! خیلی هم سالمم . فکر کردی با حقوق تدریس خصوصی میشه زندگی سه نفر رو چرخوند ؟

-           - نیما تو به من قول دادی !!! گفتی هم درس می خوونی هم ... .

-            - بلند نکن اون کیسه رو . نگاه کن . این آخرین کیسه برنجیه که داریم ! لیسانسم رو ببرم دم مغازه بهم برنج میده ؟! شاید فوق لیسانسم رو ببرم بده !!!

-            - نیما !!! همش تقصیر منه !!! اگه منم کار می کردم ... . ببین باز هم لگد زد !!!

-          -  پسر هم داره تائید می کنه ! از فردا می رم دم آژانس !

 

داستــان

 

تقاص معرفت

 

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت یازدهم

 

برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

 

آرمين گيج شده بود ، اصلاً از اين مقدمه نميتوانست به اصل موضوع پي ببرد . واقعاً وضعيت پيچيده اي داشت .

الناز باز شروع به حرف كرد : من براي اين با سامان بودم كه بتوانم ، كه هميشه ، كه همه جا تو را ببينم . من مجبور بودم كه عشق سامان را بپذيرم كه هم كنار تو باشم و هم در كنار سامان كه براي من زخمي شده بود .. ديگر گريه الناز را امان نداد و صداي هق هق اش بلند شد .

آرمين مبهوت الناز را مينگريست . سالها بود كه گريه دختري را نديده بود . مانند ديوانه ها خيره او را نگاه ميكرد ، قادر به تكلم نبود و هرگونه اختياري از او سلب شده بود . سوز سردي او را لرزاند گرچه اين سوز از ته دل او بلند ميشد و قوت ميگرفت اما تپش قلبش حكايت از موج جديد زندگي براي او بود . زمان برايش متوقف شده بود نه در حال بود نه در آينده ، گذشته تنها نوري مبهم بود .

الناز از عشقش ميگفت از گريه اش و از شبهايي كه به ياد او به خواب ميرود و تنها خواب او را ميبيند .

آرمين خشكش زده بود ، حرفهاي الناز را ميشنيد اما عكس العملي نشان نميداد . كم كم از گونه هايش قطرات اشك روان شد واين قطرات چون سيلي تمام صورتش را فرا گرفت . دوست داشت اين قلب منجمد را با دست در مي آورد و مي گفت اين چه سرنوشتي است كه من دارم ؟ من 4 سال عاشق بودم و عشقي را داشتم كه كمتر كسي چون اين عشق را تحمل كرده است اما در آخر با بي وفايي بي پايان رسيد . اما حالا كه نميخواهم عاشق باشم دختري با چنين احساسات و شوري من را ميخواست بدون اينكه من بفهمم . حالا ميفهمم كه چرا چشمانش را در ملاقات با سامان سرد ميافتم او عاشق من بود نه سامان .

يك ساعت و نيم در اين حالت هر دو اشك ريختند و به رويايشان و فردايي كه در كنار يكديگر خواهند بود فكر كردند . از هم با لبخندي تلخ جدا شدند و در حالي كه هيچ يك از آينده اي كه برايشان رقم خورده بود اطلاعي نداشتند هر يك بسوي منزل خويش رهسپار شدند .

آرمين آن شب اصلاً نخوابيد و به آينده اي كه ميتوانست با اين عشق دو طرفه بسازد فكر ميكرد . صبح شده بود و پرندگان نويد طلوع خورشيد را از قبل ميدادند . آرمين در رختخواب دراز كشيده بود با چشماني قرمز كه حاكي از بارش اشكهاي ديشب بودند به سقف چشم دوخته بود . روز جمعه بود و آرمين قبل از اينكه پدر و مادرش بيدار شوند نامه اي نوشت و در آن توضيح داد كه به كوه ميرود و تا عصر هم برنميگردد . هنوز 2 ساعت از طلوع آفتاب نگذشته بود كه سامان با قدمهايي سست و متزلزل به سمت قله به راه افتاد . در طول مسير به تمام ماجراهاي اين چند وقت از زمان دعوايي كه منجر به زخمي شدن سامان شد تا حرفهاي ديروز الناز فكر كرد . ناهارش را هم بالاي كوه خورد . هنگامي كه به بالاترين نقطه رسيد ، مردم كم كم برميگشتند . اما او در بالاي كوه به افقي دور دست خيره شده بود و هر كسي او را ميديد متوجه ميشد كه اين شخص در حال تفكر است . در درونش جنگي ميان عشق به يك دختر كه از ديروز شعله ور گشته بود و وفاي به عهد دوستي بر پا بود . او خوب ميدانست كه گرچه سامان با الناز با تندي حرف زده اما او را ميپرستد و اين مسئله يك موضوع زود گذر است . در ضمن سامان هم فرد زود جوشي است .

كم كم از كوه پايين آمد و به اين فكر كرد كه چرا ديشب فقط به فكر خودش و الناز بوده است . اصلاً چرا به سامان فكر نكرده بود . از اين بابت خودش را ملامت ميكرد . چرا الناز بايد بگويد كه من مجبور بودم كه با سامان دوست شوم ؟ از اينكه دوستي اش را فراموش كرده بود از خودش بدش مي آمد چرا در آن لحظه با الناز هم كلام شده بود ؟

ديگر گامهاي آرمين متزلزل نبود ، او با گامهايي استوار به منزل مي رفت و تصميم خودش را گرفته بود . صداي تپش قلبش تنها راهنماي او بود . به شعفي رسيده بود كه مدتها آرزو ميكرد كه چنين شوري را در خود احساس كند مزه اي را ميچشيد كه تلخ و شيرين بود ... او مزه عشق را چشيده بود .

نزديك غروب بود كه به منزل رسيد . طبق معمول قبل از ورود به منزل نفس عميقي كشيد و با چهره اي بشاش وارد منزل شد . كسي منزل نبود و براي او پيغام گذاشته بودند كه شب منزل خاله اش هستند و اگر خواست بياييد وگرنه كه غذا در يخچال است و در مايكروفر گرم كند .

يك دوش به او انرژي از دست رفته اش را برگرداند . غذا را گرم كرد و با يك بطري نوشابه جلوي تلويزيون نشست و همان طور كه تماشا ميكرد غدايش را روي كاناپه مي خورد . هر كس او را ميديد فكر ميكرد اين پسر در دنيا به هر چيزي كه ميخواسته رسيده است كه با اين بي خيالي تلويزين نگاه ميكند . صداي زنگ تلفن او را به خود آورد .

-          بفرماييد ؟

-          سلام آرمين جان خوبي ؟ ورزشكار كوه هم ميروي ... پس بايد اين را هم به ديگر صفات خوبت اضافه كنم . خسته اي ؟

-          آه ، سلام الناز و ممنونم ، از كجا ميداني من كوه بودم !!

-          صبح كه تماس گرفتم مادرت گفت كه رفتي كوه و تا عصر برنميگردي ... حالا چطوري خسته كه نيستي ؟

-          نه ، خسته نيستم ولي بهتر است كه يك چيزي را بهت بگويم . يعني بهتر است كه از احساسم بگويم و بعد خودت نتيجه گيري كني .

-          من منتظرم . حرفهايت را با جان و دل ميشنوم و مطمئن باش كه حرفهايت را به خاطر مي سپارم . وقتي كه تو حرف ميزني من جان تازه اي ميگيرم پس دريغ نكن و براي من هم كه شده صحبتت را شروع كن .

-          نميدانم كه آيا صحبتم تو را خوشحال ميكند يا نه ؟ ولي ميخواستم به تو بگويم كه من براي احساسات تو ارزش قائلم . ولي ديشب به خاطر جوي كه حاكم بود شايد حرفي زدم كه نبايد ميزدم . من فكر ميكنم كه احساسي كه تو داري احساس موقتي است و من نبايد به آن دلم را خوش كنم . در ضمن يك نفر تو را ميخواهد كه براي تو حاضر به انجام هركاري است .

-          الناز به گريه افتاد : تو فكر ميكني كه من دروغ ميگويم پس حتماً گريه هايم هم دروغ است و حتماً فكر ميكني كه من مثل دخترهاي مدرسه اي تا يك نفر را ميبينم عاشق او ميشوم ، اما اين احساس از درون من سرچشمه ميگيرد .

-          الناز تو اشتباه ميكني ، تو به خاطر يك بحث كوچك كه با سامان داشتي به طرف من جلب شدي در حالي كه دنبال يك هم صحبت ميگشتي نه بيشتر .

 الناز گريه ميكرد و اين گريه بيشتر دل آرمين را مي سوزاند . ولي او تصميم خويش را گرفته بود .

-          من تو را دوست دارم و فكر ميكنم كه تو هم مرا ....

-          نه الناز اشتباه تو همين است . من تنها تو را به عنوان دوست سامان دوست دارم نه بيشتر ...

ناگهان صداي جيغي كوتاه آرمين را به خود آورد . تلفن قطع شده بود . آرمين براي الناز نگران شد و تند و تند شماره را گرفت ولي هيچ كس جواب نميداد . نگران شده بود اما فكر ميكرد شايد با اين كار الناز پيش سامان برگردد .

از اين خوشحال بود كه در دوستي جوان مردي به خرج داده است اما در دردرونش به خاطر دروغي كه گفته بود عذاب مي كشيد . او به الناز دروغ گفته بود كه او را دوست ندارد بلكه احساس علاقه اي او را آزار ميداد اما او بايد اين حس را ميكشت . حداقل پيش وجدانش راحت بود كه همراه آينده بهترين دوستش را از او نگرفته است . اما وقتي به ياد گريه الناز افتاد گريه اش گرفت .

تصميم گرفت چند روزي را به شمال نزد دايي آش كه آنجا تربيت اسب داشت برود .صبح اين نظر را با پدر ومادرش در ميان گذاشت و طبق معمول هم پدر ومادرش در مقابل نظر تنها فرزندشان مقاومتي نشان ندادند .

غروب پس از كلي رانندگي بالاخره آرمين به منزل دايي اش كه در وافع ميتوان گفت باغ عمويش كه روبه دريا بود رسيد و دايي و زن دايي اش به گرمي از او استقبال كردند . در اين مدت او از تمام اتفاقاتي كه در تهران مي افتاد بي خبر بود و نميدانست كه در آينده اين اتفاقات چقدر در سرنوشت او موثر خواهد بود . او تنها ميخواست چند روزي از هياهوي تهران و مسائل آن به دور باشد

 

ادامه دارد ...

 

عکس و مکث

 

با مسئولیت : ساحل

 

 

 

 

حرف آخر:

 

الهی ! تو پاک آفریدی ، ما آلوده کردیم .
الهی ! وای بر من اگر دلی از من برنجد .
الهی !در بسته نیست ، ما دست و پا بسته ایم .
الهی ! که الله گفت و لبیک نشنید.
الهی !چرا بگریم که تو را دارم و چرا نگریم که منم .
الهی ! از من آهی و از تو نگاهی .
الهی ! شنیده ام که گفته ای :«چه کنم با مشتی خاک ، مگر بیامرزم»

 

مکث 1

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه سیاسی

 

مـکـث

 

سال اول ـ شماره اول ـ پنجشنبه 11 خرداد 1385

 

سـخـن اول

 بنام خدا

خدمت همه شما دوستان خوبم، اعضای محترم گروه مشکان سلام عرض می کنم.

امیدوارم که همیشه شاد و سرحال و موفق باشید.

همانطور که می بینید و قبلا هم اعلام شد ما هفته نامه جدیدی را راه انداخته ایم با نام هفته نامه مکث که کاملا به مسائل سیاسی می پردازد. سعی خواهیم کرد تا در این هفته نامه از توهین به اشخاص پرهیز کنیم مگر اینکه لایق توهین باشند!!! به تبع مطالب تصویر روز، گزارش ویژه هفته و خبر از هفته نامه مشکان حذف شده اند و در این هفته نامه گنجانده شده اند و ...

تا یادم نرفته بگویم که هفته نامه مکث از مطالب ارسالی شما (چه مثبت (موافق)و چه منفی (مخالف)) استقبال می کند و آمادگی دارد که این مطالب را در هفته نامه درج کند و همچنین آماده ایم تا در مورد مسائل مختلف سیاسی با هم به بحث و تبادل نظر بپردازیم.

اما همانطور که در این هفته نامه خواهید خواند وزیر امور خارجه آمریکا در نامه ای از ایران خواسته است که همه فعالیت های هسته ای خود را به حالت تعلیق در می آورد و در مقابل آمریکا هم به جمع کشورهای اروپایی مذاکره کننده می پیوندد.

باید گفت که متاسفانه آمریکایی ها فکر می کنند که ما در آرزوی مذاکره با آمریکا هستیم حال آنکه ما هر چه داریم از همین انرژی هسته ای گرفته تا پیشرفت های شگفت آور در صنعت نظامی تا سلول های بنیادی و ... را از همین قطع رابطه آمریکا و تحریم آمریکا داریم.

ممکن است بعضی بگویند که اگر ما با آمریکا رابطه داشتیم به این پیشرفت ها زودتر دست پیدا می کردیم اما این نظریه کاملا اشتباه است زیرا که یک ابرقدرت هیچگاه پیشرفت های خود را به راحتی در اختیار دیگر کشورها نمی گذارد و هر کس این فکر را در ذهن بپرورد که آمریکا به راحتی اطلاعات پزشکی و نظامی و ... را در اختیار ایران می گذارد تصور اشتباه و شناخت کمی از آمریکا و سیاست هایش دارد.

به هر تقدیر نامه رایس به ایران هم هیچ چیز جدید ندارد و به قول حسین شریعتمداری مدیر مسئول کیهان (که در هفته نامه امروز می خوانید ) مفت هم گران است.

موفق و پیروز باشید

تصویر روز

 

 

چندي پيش پاپ بنديكت، رهبر كاتوليك‌هاي جهان از اردوگاه آشويتس ديدن كرد و علاقه مندان زيادي هم از اين كار پاپ استفاده كردند و همزمان به ديدن اردوگاه و پاپ رفتند. يك اتفاق بسيار نادر هم در چند هزار كيلومتر آن طرفتر اتفاق افتاد و رنگين‌كماني ظاهر شد. حالا بين برخي يهودي‌ها و مسيحي‌ها اختلاف افتاده كه اين رنگين‌كمان به احترام چه گروهي ظاهر شده. هواشناسان مي‌گويند: هيچكدام!

 

 

 

 

 

 

بعد از شاهكارِ تعرفه‌هاي شصت درصدي براي وارت گوشي تلفن همراه و اعتراض شديد مصرف‌كنندگان وزير صنايع و معادن در نشستي با انتقاد از برخي رسانه ها گفت: در مقابل باندهاي مافيايي واردكنندگان گوشي تلفن همراه مي‌ايستيم.

گفته‌مي‌شود حضرتِ انگشتر به انگشتي كه در پشت تصوير ديده مي‌شود؛ همان طراح اصلي اين تعرفه شصت درصدي است. حالا معلوم نيست چرا صورتش را پوشانده. خجالت ندارد كه جانم... پيش مي‌آيد ديگه!

 

 

 

 

احتمالا بهترين راه براي يافتن جناب دزد، كاريست كه اين مالباخته انجام داده. هم مودبانه برخورد كرده، هم خودش را توي خرج زيادي نينداخته (در قياس با آگهي در روزنامه)، هم صادقانه برخورد كرده و به جاي كلماتي مثل "يابنده محترم" از "دزد محترم" استفاده كرده،... و هم براي ما و چند سايت ديگر مطلب فراهم كرده.

 

 

 

 

 

 

 

 

آصفي: اوهوي... چيه داداش؟ فحش نده، فحش بلدم ها !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

توليد (همان مونتاژ سابق!) اتوموبيل مرسدس بنز از نوع خيلي باحال در ايران  شروع شد. قرار شده از اين به بعد همه آسوده بخوابند. چون ما به دروازه تمدن‌هاي بزرگ رسيده‌ايم. (شايد هم از آن رد شده‌ايم...!)

 

 

 

 

 

 

خـبـر

 

متن كامل درخواست رايس از جمهوري اسلامي

کاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريکا روز چهارشنبه با اعلام تغيير سياست واشنگتن گفت به منظور تاکيد بر تعهدمان به حل ديپلماتيک بحران و شتاب دادن به چشم انداز موفقيت، به محض تعليق غني سازي اورانيوم و فعاليت‌هاي آزمايشي و قابل تحقيق بودن درستي چنان تعليقي، واشنگتن آماده است همراه با همکاران گروه سه اتحاديه اروپا با نمايندگان ايران ديدار کند. از جمله پيش شرط‌هاي ديگر واشنگتن براي مذاکره مستقيم با تهران پشتيباني روسيه و چين از مجازات‌هاي سازمان ملل متحد عليه ايران در صورت رد پيشنهاد داير بر توقف برنامه غني‌سازي اورانيوم از سوي جمهوري اسلامي است. رايس گفت: امروز رژيم ايران مي‌تواند يکي از دو راه را برگزيند. دو راهي که اساساً آينده متفاوتي براي مردم ايران و روابطش با جامعه بين‌المللي رقم خواهد زد. حکومت ايران بايد به روشني انتخاب کند. انتخاب منفي رژيم ادامه راه فعلي است، تلاش براي دستيابي به سلاح اتمي و سرپيچي از خواست جامعه بين‌المللي و تعهدات بين‌المللي.

به گزارش راديو فردا، متن کامل بيانيه کاندوليزا رايس به اين شرح است:
تلاش رژيم ايران در دستيابي به سلاح اتمي تهديدي براي همه جامعه بين‌المللي است، از جمله ايالات متحده و منطقه خليج فارس. سرپيچي دولت ايران از درخواست‌هاي مکرر هيات مديران سازمان بين‌المللي انرژي اتمي و شوراي امنيت باعث سريعتر شدن روند برنامه اتمي ايران شده و همزمان به پنهان کردن فعاليتهايش از بازرسان بين‌المللي ادامه مي‌دهد.
آمريکا در همکاري با ياران بين‌المللي خود، هر تلاشي به منظور رسيدن به نتيجه موفقيت آميز ديپلماتيک را انجام مي‌دهد. اما جامعه بين‌المللي روشن ساخته است که رژيم ايران نبايد به سلاح اتمي دست يابد. منافع حياتي ايالات متحده، دوستان و متحدان ما در منطقه، و تمامي جامعه بين‌المللي درخطر است و ايالات متحده براي حمايت از اين منافع مشترک بطور شايسته عمل مي‌کند.

امروز رژيم ايران مي‌تواند يکي از دو راه را برگزيند. دو راهي که اساساً آينده متفاوتي براي مردم ايران و روابطش با جامعه بين‌المللي رقم خواهد زد. حکومت ايران بايد به روشني انتخاب کند. انتخاب منفي رژيم ادامه راه فعلي است، تلاش براي دستيابي به سلاح اتمي و سرپيچي از خواست جامعه بين‌المللي و تعهدات بين‌المللي.
در اين صورت ما و متحدان اروپايي مان، جامعه بين‌المللي را به سوي راهي رهبري خواهيم کرد که به انزواي بيشتر و تحريم‌هاي سياسي و اقتصادي قويتر و پيشرفته تر ايران منتهي شود.
انتخاب راه مثبت و سازنده براي رژيم ايران آن است که راه کنوني را رها و براي حل مسائل اتمي همکاري کند و فوراً غني سازي اورانيوم را و فعاليتهاي مربوط به آن را معلق کند و با سازمان بين‌المللي انرژي اتمي کاملاً همکاري نمايد و پيمان الحاقي براي دسترسي بيشتر سازمان بين‌المللي انرژي اتمي به تاسيسات ايران را بپذيرد.

اين راه به تامين منافع و امنيت درازمدت مردم ايران، منطقه و جهان منتهي مي‌شود. مردم ايران معتقدند بايد حق استفاده صلح آميز از انرژي هسته‌اي را داشته باشند. ما اين حق را مي‌پذيريم. اما جامعه بين‌المللي مي‌گويد ضمن پذيرش اين حق ايران بايد به تعهداتش عمل کند.
نظر به تخطي رژيم ايران از تعهداتش و برنامه پنهاني اتمي اش، رژيم ايران بايد جامعه بين‌المللي را متقاعد کند که به طور دائم دست از تلاش براي دستيابي به سلاح اتمي برداشته است. منافع اين راه دوم براي مردم ايران بيش از دستيابي به انرژي صلح آميز هسته‌اي است و همکاري‌هاي گسترده اقتصادي را نيز به دنبال دارد.

ايالات متحده به طور فعالي از چنين منافعي براي مردم ايران چه به صورت آشکار و چه به طور خصوصي حمايت خواد کرد. بيش از اين، پرزيدنت بوش مداوماً تاکيد کرده که ايالات متحده متعهد به راه حل ديپلماتيک براي چالش اتمي رژيم ايران است.
ما با شريکان اروپايي خود درباره عناصر اساسي مشوق‌هاي عرضه شده به ايران توافق کرده ايم؛ به شرط آن که ايران راه درست را انتخاب کند. شريکان فرانسوي، بريتانيايي و آلماني ما به حق خواهان آن هستند که ايران کاملاً و به طور قابل تاييد غني سازي و فعاليتهاي آمايشي را کاملاً متوقف کند تا آنان بتوانند به ميز مذاکره بازگردند. اين شرطي است که هيات مديران سازمان بين‌المللي انرژي اتمي و شوراي امنيت سازمان ملل تعيين کرده اند.

ايالات متحده خواهان آن است که بهترين امکان موفقيت به ديپلماسي داده شود. بنابراين به منظور تاکيد بر تعهدمان به حل ديپلماتيک و پيشبرد چشم انداز موفقيت، به محض آن که ايران کاملا و به طور تاييد آميزي غني سازي و فعاليتهاي آمايشي را معلق کند، ايالات متحده آماده است همراه با گروه 3 اتحاديه اروپا به مذاکرات با نمايندگان ايران بپيوندد.
روز چهارشنبه صبح نمايندگان آمريکا بيانيه مرا از طريق دفتر حفاظت منافع ما در سفارت سوئيس در تهران و نمايندگان ايران در سازمان ملل به حکومت ايران داده اند.

با توجه به منافعي که اين راه مثبت براي مردم ايران، امنيت منطقه و نظام منع گسترش سلاحهاي اتمي در بر دارد، ما از ايران مي‌خواهيم اين راه را براي صلح برگزيند و دست از برنامه جاه طلبانه توليد سلاح اتمي اش بردارد.
پرزيدنت بوش خواهان روابط مثبت ميان مردم آمريکا و مردم ايران است؛ افزايش روابطي در زمينه‌هاي آموزشي، تبادل‌هاي فرهنگي، ورزشي، مسافرتي، تجاري و سرمايه گذاري. مساله اتمي يگانه مشکل در راه بهبود روابط نيست. حکومت ايران از ترور پشتيباني مي‌کند، در خشونت‌هاي عراق دست دارد، مانع بازگشت کامل حاکميت به لبنان است که در قطعنامه شماره هزار و پانصد و پنجاه و نه بر آن تاکيد شده است. اين رفتارها با موازين جامعه بين‌المللي همخواني ندارد و مانعي در مسير رابطه مثبت مردم ايران با مردم آمريکا و مردم ساير نقاط جهان است. آمريکا آماده پوستن به سه کشور اتحاديه اروپا و پيشبرد اين اهداف و ساير مسائلي است که علاوه بر برنامه خطر تهديد هسته‌اي، با حکومت ايران داريم.
همزمان ما به کار با شريکان بين‌المللي ادامه مي‌دهيم تا به داد و ستد جهاني سلاح‌هاي کشتار جمعي، تلاش عاملان گسترش جنگ افزارها در استفاده از منابع مالي و پشتيباني از ترور پايان دهيم. ما همچنين در نظر داريم در همکاري با دوستان و متحدان در تقويت بنيه دفاعيشان و نيز تلاش‌هاي منع گسترش تسليحات اتمي، ضد تروريسم و افزايش ظرفيت‌هاي امنيت انرژي بکوشيم

آن اقدام‌ها ابدا تهديدي متوجه ايران صلحجو و شفاف با برنامه انرژي هسته‌اي کاملا غيرنظامي نمي سازد، بلکه حفاظت لازم و اساسي را از آمريکا، دوستان و متحدان ما در صورتي که رژيم ايران راه نادرست را در پيش گيرد، به عمل مي‌آورد.
اگر رژيم ايران بر اين باور است که از در اختيار داشتن بمب اتمي سود مي‌برد در اشتباه است. آمريکا در دفاع از نيروهايمان قاطع و استوار است. در دفاع از دوستان و متحدانمان که مي‌خواهند روي برنامه امنيت جمعي کار کنند، قاطع و استوار است. مردم ايران مردمي هستند با تاريخي پرافتخار، شايسته آينده اي درخشان هستند. به باور ما ايرانيان خواهان آينده اي برخوردار از آزادي و حقوق بشر هستند، حق راي دادن، حق انتخاب شدن، ابراز آزادانه عقيده بدون ترس و واهمه و پيگيري آرمان سياسي.
ما پيشرفت، رفاه و آزادي ايرانيان را خوش آمد مي‌گوييم. آمريکا در انتظار مناسباتي تازه ميان دو ملت به منظور پيشبرد اين هدفها است. ما صميمانه اميدواريم رژيم ايران رسيدن به چنان آينده اي را امکانپذير سازد».

نيويورك تايمز:

آمريكا گزينه نظامي عليه ايران را كنار گذاشته است

 درحالي كه از يك سو تلاش هاي آمريكا براي متقاعدكردن جامعه جهاني به اعمال تحريم هاي اقتصادي عليه ايران آشكارا شكست خورده و ازسوي ديگر روشن شده است ايران ادامه تحقيقات علمي و پيشرفت تكنولوژي خود را رها نمي كند، نشانه هاي مهمي وجود دارد كه نشان مي دهد كاخ سفيد درآينده نزديك به زودي ناچار خواهد بود درسياست خود نسبت به ايران تجديدنظر كند. درهمين زمينه روزنامه نيويورك تايمز ديروز خبر داد آمريكا استفاده از گزينه نظامي بر ضد ايران را كنار گذاشته است. به نوشته اين روزنامه ديپلمات هاي اروپايي اعلام كرده اند: آمريكا به اين شرط حاضر به صرف نظركردن از گزينه نظامي درمقابل ايران شده كه همكاري بيشتري را در زمينه صدور يك قطعنامه عليه ايران از جانب روسيه شاهد باشد. قطعنامه اي كه احتمالا از ايران مي خواهد فعاليت هاي هسته اي خود را به حال تعليق درآورد و به مذاكرات باز گردد. درهمين حال خبرگزاري فرانسه به نقل از برخي ديپلمات ها نوشت آمريكا آماده پيوستن به مذاكرات چندجانبه درباره ايران است.
به گزارش خبرگزاري فرانسه، اين ديپلمات ها تأكيد كردند واشنگتن در صورتي به اين اقدام مبادرت مي كند كه روسيه و چين در صورت مخالفت تهران با محدودكردن اهداف هسته ايش با تحريم ها عليه اين كشور موافقت كنند.
يك ديپلمات غربي نوشت: آمريكا «مايل به نشست بر سر ميز مذاكره با ايراني ها» به همراه چهار عضو دائم ديگر شوراي امنيت به علاوه آلمان به منظور بحث درباره پيشنهاد اروپا به ايران است.
اين پيشنهادها قرار است درنشست اين كشورها در روز پنج شنبه در وين مورد بحث قرار بگيرد كه در آن به تهران مشوق هايي در ازاي ارائه تضمين مبني بر عدم توليد تسليحات هسته اي ازسوي ايران پيشنهاد شده است.
اما اين ديپلمات گفت: واشنگتن تنها در صورتي به مذاكرات چندجانبه مي پيوندد كه «روسيه و چين بتوانند روز پنج شنبه با جنبه هاي اصلي پيشنهاد اروپا شامل برخي تحريم هاي آينده خاص در صورت رد آن ازسوي ايران موافقت كنند.»
اظهارات وي توسط يك ديپلمات ديگر از يكي ديگر از كشورهاي عضو دائم شوراي امنيت نيز تأييد شد كه شامل انگليس، چين، فرانسه، روسيه و آمريكا مي شود.
اين ديپلماتها نخواستند نامشان فاش شود.
ديپلمات اول درباره احتمال شركت آمريكا در مذاكرات هسته اي با ايران گفت: «اين مسئله هنوز تمام شده نيست اما آمريكا قطعا درتلاش براي پاسخ مثبت به آن است.»
وي افزود: «نيكلاس برنز، معاون امور سياسي وزير امور خارجه آمريكا در چنين مذاكراتي نمايندگي واشنگتن را برعهده خواهدداشت.»
در خبري ديگر «چاك هگل» سناتور جمهوري خواه مجلس سنا در گفت وگو با سي ان ان ضمن ناموفق خواندن سياست خاورميانه اي بوش گفت كشورش بايد در جهت گفت وگوي مستقيم با ايران حركت كند. وي ضمنا اين موضوع را كه آيا شوراي امنيت موفق به ايجاد يك اجماع عليه ايران خواهد شد يا نه، نامشخص ارزيابي كرد.
اين ها در حالي است كه منابع ديپلماتيك مي گويند ايران به خوبي اين موضوع را روشن كرده كه نه براي مذاكره با آمريكا و نه براي هيچ مقصود ديگري تحقيقات هسته اي خود را متوقف نمي كند.
خبرگزاري رويترز در تحليلي درباره پافشاري جمهوري اسلامي ايران بر ادامه فعاليتهاي هسته اي صلح آميز خود در سايه ادامه فشارها و تهديدهاي غرب و در رأس آن آمريكا با بيان مطلب فوق نوشت: ايران همچنان به تحقيقات علمي و توسعه تكنولوژي خود ادامه خواهد داد.
در ادامه اين خبر آمده است: اين تصميم در حالي است كه بنا به گفته وزير امورخارجه چين، پنج عضو دائمي شوراي امنيت و آلمان پنجشنبه درباره برنامه هسته اي ايران با هم تشكيل جلسه خواهند داد.
اين خبرگزاري در بخش ديگري برخلاف اعلام مواضع و فعاليتهاي ديپلماتيك كشورمان آورده است: سخنگوي وزارت امور خارجه ايران هرگونه تصميم گيري تهران مبني بر توقف غني سازي را رد كرده و اظهار داشته است كه ايران منتظر برخورد نهايي شركت كنندگان در جلسه است كه چه تصميمي را درباره اش اعلام خواهند كرد.
وزراي خارجه كشورهاي عضو گروه 1+5 روز پنج شنبه در وين گرد هم خواهند آمد تا درباره بسته مشوق هاي پيشنهادي كه 3 كشور اروپايي در حال آماده سازي آن براي ارائه به ايران هستند رايزني كنند. يك ديپلمات بلندپايه مرتبط با مذاكرات هسته اي در اين باره به كيهان گفت: آمريكايي ها در نشست وين بر چند مسئله تاكيد خواهند كرد. اول، لزوم صدور يك قطعنامه عليه ايران همزمان با ارائه بسته اروپا، دوم، پافشاري بر اين موضوع كه پيشنهاد اروپايي ها حتما بايد امتيازها و تهديدها- هردو- باشد و سوم، لزوم درخواست تعليق از ايران براي آغاز مجدد مذاكرات. اين ديپلمات درباره احتمال پذيرش درخواست آمريكا از جانب 5 عضو ديگر گفت: آنها مايلند حتي المقدور ايران را تهديد نكنند و پيشنهادي به ايران ارائه بدهند كه بتواند مبناي آغاز دور جديدي از مذاكرات قرار گيرد. وي اضافه كرد: با توجه به اينكه اروپايي ها به خوبي مي دانند در صورتي كه آغاز گفت وگوها با ايران را مشروط به پذيرش تعليق بكنند، ايران هرگز زير بار آن نمي رود و لذا هيچ وقت مذاكره اي آغاز نخواهد شد و ناچار بحران بايد تداوم پيدا كند كه به نفع هيچ يك از طرفين نخواهد بود. اين ديپلمات با توجه به اين مقدمات پيش بيني كرد اروپايي ها نهايتا آمريكا را مجاب خواهند كرد كه ضمن تلاش براي آغاز گفت وگو با ايران، پيش شرط تعليق را كنار بگذارد. به گفته اين مقام آگاه علت طولاني شدن مذاكرات 1+5 نيز همين است كه اكثريت اعضا خواهان آن نيستند كه پيشنهادي به ايران داده شود كه فورا رد شود.

آخرين خبرها

 در آستانه نشست امروز نمايندگان كشورهاي عضو گروه 1+5 در وين رايزني هاي ديپلماتيك شدت گرفته است. «مارتين ياوگر» سخنگوي وزارت خارجه آلمان ديروز اين نشست را «سرنوشت ساز» خواند و اعلام كرد در اين نشست تلاشي مشترك براي كاستن از بحران هسته اي ايران صورت خواهد گرفت. بحث اصلي درباره اين پيشنهاد محتواي آن است. ايران اعلام كرده است كه غرب بايد هرگونه پيشنهادي را كه حقوق ايران در زمينه غني سازي اورانيوم در آن گنجانده نشده باشد، از هم اكنون ردشده بداند. شايد به دليل همين پافشاري ايران است كه اروپايي ها تلاش مي كنند لااقل زمينه اي كمرنگ از حفظ حقوق ايران در پيشنهاد آنها گنجانده شود. ضمن اينكه خبرها حكايت از آن دارد كه آمريكا و اروپايي ها همچنان در متقاعد ساختن روسيه و چين براي استفاده از اهرم هاي تهديدآميز عليه ايران دچار مشكلند. ضمنا اين كشورها به همراه آلمان عقيده دارند بايد صرفا به اين موضوع انديشيد كه ايران سلاح هسته اي نسازد و براي برآورده شدن اين هدف لزومي ندارد كه بر متوقف شدن تحقيقات ايران در زمينه غني سازي اورانيوم اصرار شود.
«ليوچين چائو» سخنگوي وزارت امور خارجه چين طي اظهارنظري در اين باره گفته است: طرح جديد وزيران خارجه گروه 1+5 بايد بتواند نگراني هاي ايران را در استفاده از انرژي هسته اي برطرف كند. وي همچنين خواستار برخورد سازنده طرف هاي درگير به منظور ازسرگيري مذاكرات و به وجود آمدن فضاي مطلوب شده است.

رهبرمسلمانان آمريكا :

آقاي احمدي نژاد! ما از شما پشتيباني مي كنيم

 رهبر مسلمانان آمريكا خواستار اتحاد جهان اسلام در برابر زورگويي هاي كشورش عليه ايران و سوريه شد.
لوئيس فراخوان در جمع خبرنگاران و اصحاب رسانه اي كوبا با تاكيد بر اين مطلب افزود: جهان اسلام بايد در برابر زورگويي و فشار آمريكا عليه ايران و سوريه متحد شوند.
وي خطاب به دكتر محمود احمدي نژاد تصريح كرد: ما به رئيس جمهوري ايران مي گوئيم، آقاي احمدي نژاد! ما از شما پشتيباني مي كنيم.
فراخوان افزود: دولت ايران خواهان استفاده از انرژي هسته اي به منظور برآورده ساختن نيازهاي خود و استقلال از نفت به عنوان يك منبع انرژي است و اين همان كاري است كه چين، هند و آمريكا هم انجام مي دهند.
وي با اشاره به اين كه همه كشورها خواهان آن هستند كه با استفاده از انرژي هسته اي، اتكاي خود به نفت را كاهش دهند، افزود: در عين حال واشنگتن در برابر اين حق طبيعي تهران ايستاده و با طرح اين بهانه كه ايران ممكن است سلاح هسته اي توليد كند، مي خواهد اين كشور را از حق مسلم خود محروم سازد. اين چهره مشهور مذهبي در آمريكا، گفت: آمريكا در راستاي منافع شركت هاي نفتي خود همچون هاليبرتون، با به راه انداختن جنگ در عراق و صرف ده ها ميليارد دلار، هيچ ارمغاني براي مردم آمريكا نياورده است.

خبرهای ...

 

خودروي اختصاصي صدام در يك ايالت آمريكا!

 به گزارش شبكه تلويزيوني سي. ان. ان يك سرباز آمريكايي بطور خودسرانه و غيرقانوني «خودروي مجلل صدام حسين» را از عراق به آمريكا انتقال داده و پليس آمريكا پس از پي بردن به ماجرا اين خودرو را «توقيف» كرده است.
درهمان حال مسئولان گمرك آمريكا فاش كردند كه اين «خودروي سفيدرنگ مرسدس بنز» را نه يك سرباز بلكه يك درجه دار ارتش آمريكا از عراق به آمريكا انتقال داده است. اما مسئولان گمرك كه متوجه شده اند بايد پاسخ دهند اين خودرو چگونه وارد آمريكا شده است، پاي ارتش آمريكا رابه ميان كشيدند و در بيانيه اي گفتند: اين خودرو كه داراي شيشه هاي ضدگلوله و وسايل صوتي، الكترونيكي است، جزو غنيمت هاي جنگي محسوب مي شود.
اما درعين حال اين بيانيه از تناقض گويي بازنماند چرا كه مسئولان گمرك ناشيانه اضافه كردند: نظامي آمريكايي كه اين خودور را به آمريكا انتقال داده مدعي است كه آن را از يك شهروند عراقي در حومه بغداد خريداري كرده است و درعين حال مي دانسته كه صاحب اصلي آن صدام حسين است.
مقامات نظامي آمريكا تاكنون از اظهارنظر دراين مورد خودداري كرده اند چرا كه به هرحال پاسخ به اين سؤال كه يك مقام نظامي آمريكا چگونه مجوز انتقال اين خودرو از طريق ناوگان دريايي يا هوايي آمريكا را دريافت كرده است، كارآساني نيست!

 

پاپ: خدا كجا بود؟

 پاپ بنديكت شانزدهم از بازداشتگاه سابق نازي ها در شهر «آشويتس» ديدن كرد و ضمن آنكه ادعاهاي مبتني بر وجود كوره هاي آدم سوزي در اين شهر آلماني و كشتار 5/1ميليون يهودي در اتاق هاي گاز اين شهر را تاييد كرد، پا را از آنچه از او خواسته بودند، فراتر گذاشت و در بياني توام با اعتراض گفت: چرا هنگامي كه 5/1ميليون نفر كه بيشتر آنان يهودي بودند جان خود را در اين تاريكخانه از دست دادند، خداوند سكوت كرد؟!
فايننشال تايمز كه گزارش اين ديدار را منعكس كرده است، افزود: پاپ تاكيد كرد در آن روزها خداوند كجا بود؟ چرا در مقابل آن سكوت كرد؟ چرا خداوند اجازه داد آن كشتار عظيم رخ دهد و شيطان پيروز شود؟
گفتني است عليرغم آنكه حدود 60سال از پايان جنگ جهاني دوم مي گذرد هنوز اسناد و مدارك مربوط به ادعاي كشتار يهوديان در اتاق هاي گاز و سپس سوزاندن اجساد نيمه جان آنان ارايه نشده است. در اين ميان در كنار ادعاي دولت هاي غربي مبني بر وقوع اين حادثه و وضع قوانين سخت عليه كساني كه درصدد انكار «هلوكاست» برآيند، تعداد زيادي از محققين برجسته اروپايي با بررسي هاي خود دلايل و مدارك روشني در رد ادعاهاي فوق ارائه كرده و كتاب هايي در اين باره نوشته اند.
اظهارات پاپ در تاييد هلوكاست بيان كننده آن است كه ماجراي هلوكاست آن قدر در معرض ترديد واقع شده كه سياست سازان كهنه كار غرب لازم ديده اند بلندپايه ترين شخصيت مسيحي كه خود از اهالي آلمان محسوب مي شود را نيز به ميدان بكشانند.

 

حذف نام شهدا از هفتگل

 شهرداري و شوراي شهر هفتكل در اقدامي عجيب با حذف نام شهدا از خيابانها و معابر باعث خشمگين شدن مردم اين شهر شده است.
از چندي قبل شوراي شهر با حذف نام شهدا از خيابانها، كوچه ها و معابر از اعداد و ارقام براي نامگذاري اين قسمتها استفاده كرده است در حالي كه در بخشي از كوچه ها هنوز پدر و مادر شهيد زندگي مي كنند.
به گزارش خبرنگار كيهان از هفتكل، عده اي از مردم و خانواده هاي شهدا با حضور در دفتر سرپرستي كيهان اعتراض خود را ابراز داشتند كه در اين رابطه يكي از اهالي كوي شهيد رجايي هفتكل گفت: چرا نام شهيد رجايي را كه سالهاست بر اين محله گذاشته شده تغيير داده اند.
جوان ديگري راجع به تغيير نام خيابان شهيد جهان آرا به نام رهبري و تغيير نام خيابان شهيد مفتح به نام ولايت گفت: به نظر من، اين هم يك ترفند براي ظاهرسازي و رد گم كردن است. لازم به يادآوري است با پيگيري هاي سرپرست كيهان در هفتكل و تذكرات امام جمعه، شوراي شهر مهلتي دو تا سه روز جهت اصلاح روش جاري خود درخواست كرده است.

 

خارج نشين ها به ديدار بوش و بلر رفتند!!!

 فاينشنال تايمز گزارش داد: بوش و بلر جلسات توجيهي جداگانه اي با فعالان اپوزيسيون ايراني برگزار كرده اند.

اين روزنامه انگليسي افزود: يكي از اين ديدارها، ديدار روز سه شنبه گروهي از كاخ سفيد بود كه درباره عراق، ايران و منطقه با بوش گفت وگو كردند.

در ادامه اين گزارش آمده است، در لندن يك سخنگوي انگليسي كه نامي از وي برده نشد تصديق كرد كه بلر با كساني كه «فعالان اپوزيسيون ايران» ناميده شده اند، براي اطلاع يافتن درباره وضع موجود ايران ديدار كرده است. وي از گفتن اينكه چه كسي اين موضوعات را كه شامل بحث هاي سياسي نبوده است، اطلاع رساني كرده، خودداري كرد.

گفتني است اين روزنامه بسياري از مطالب خود را به نقل از امير طاهري نقل كرده كه چندي پيش يك روزنامه كانادايي كه ادعاهاي وي را مبناي درج يك خبر قرار داده بود به دليل كذب بودن آن از دولت ايران عذرخواهي كرد. با اين حال ارتباط گيري با فعالان اپوزيسيون ايراني توسط آمريكا و انگليس حقيقتي است كه مقامات اين كشورها بارها به آن اذعان كرده اند.

تحلیل هفته

 

در حاشيه برخي انتقادهاي اصولگرايان از دولت جديد

مراقب باشيم

قاسم رحماني

 اين روزها انتقادات بسياري از سوي برخي نمايندگان مجلس به دولت نهم مي شود. اينكه دولت محمود احمدي نژاد به روشنفكران توجهي ندارد و با آنها تعامل نمي كند مسئله اي است كه ورد زبان مخالفان و برخي اصولگرايان گله مند از عملكرد رئيس جمهور ششم شده. در دلسوزي دوستان اصولا شكي نيست اما اينكه مخالفان دولت به اين جرگه پيوسته و خود را همنوا با ياران گله مند قرار داده اند دلايل ديگري دارد كه در زير به آن اشاره مي شود:
1- اعضاي دولت محمود احمدي نژاد بايد حائز يك ويژگي مهم باشند كه اين شرط درباره قريب به اتفاق اعضاي كابينه رعايت شده است و آن ساده زيستي و سلامت مالي در زندگي شخصي است. احمدي نژاد از همان ابتدا با حضور كساني كه به اشرافيگري و چرب و شيرين ها رو آورده اند مخالفت كرد و به اين ترتيب استفاده از مديران مجرب اما اشراف زده را بر دولت خود حرام كرد.
2- معدل تجربي اعضاي دولت عدالت محور در دولتمردي، آن هم در سطوح كلان، كمتر از اعضاي كابينه سازندگي و اصلاحات است كه دليل اين امر، بسته بودن دايره مديريت دولتي كشور در دست عده اي خاص طي مدت 16 سال گذشته عنوان مي شود. في الواقع در 4 دولت گذشته، مجال آنچناني به جوانترها براي ورود به اين دايره داده نشد يا اگر به شكل محدود اين دايره باز شد كساني وارد شدند كه به سياق اكثر بزرگترهاي اين حيطه به اشرافيگري يا تخلفات گوناگون روي آوردند.
به اين ترتيب دست دولت جديد براي بهره گيري از دولتمردان با تجربه اي كه به مدد هزينه هاي مردم و نظام آزمون و خطاهاي بسياري را پشت سر گذاشتند تا تجربه اندوزي كنند آنچنان باز نماند و احمدي نژاد مجبور شد از افرادي كه ويژگي اصلي آنها دوري از اشرافيگري بود استفاده كند.
كساني كه از ابتدا علم مخالفت عليه احمدي نژاد و دولت او برداشتند و اينك همصدا با دوستان اصولگرا از تكروي! رئيس جمهور مي گويند سنگ خود را به سينه مي زنند و منظورشان از روشنفكر، همان كساني هستند كه قدرت و ثروت را به عنوان مشخصه اصلي خود قرار داده بودند و سال ها زمام امور را به دست داشتند و مردم در سه دوره انتخابات گوناگون به آنان «نه» گفتند.
هشدار به اصولگرايان گله مند
در 9 ماهي كه از روي كار آمدن دولت نهم مي گذرد هرگاه انتقادي از سوي دوستان اصولگراي گله مند در مجلس و ديگر جاها نسبت به دولت شد، مخالفان نيز همراهي خود را اعلام كردند و ابتدا خود را خيرخواه نشان دادند اما طولي نكشيد كه از طريق رسانه هاي وابسته به خود، از گله مندي ايجاد شده بين دوستان يك تراژدي ساختند و در بوق كردند و در پايان به ناكارآمدي كليت اصولگرايان و بلكه نظام مهر تأييد زدند. در واقع جماعت رانده شده از سوي مردم، همواره به دنبال ايجاد اختلاف و تشتت ميان اصولگرايان بوده اند و بلافاصله آن را به ناكارآمدي ها ربط داده و نظام را زير سؤال برده اند.
با چنين اوضاعي به نظر مي رسد دوستان اصولگرا به ويژه در مجلس، هشياري خود را بيش از پيش بايد حفظ كنند وبه خناسان و غافلان اجازه سوءاستفاده ندهند.
دولت مراقب باشد
همفكري و رايزني با اهل نظر همواره مورد سفارش اسلام و بزرگان دين مبين بوده است. استفاده از با تجربه ها نيز در بسياري از موارد راهگشا است. در باب اين مسئله نيز گفتني هايي است:
1- به نظر مي رسد كه دولت بايد ارتباط خود را به مشاوران رسمي محدود نكند بلكه از آراء صاحب نظران و خبرگان امور به ويژه در بحث هاي تخصصي در هر حوزه اي استفاده كند. در ميان با تجربه هاي 4 دولت پيشين، كساني هستند كه تن به چرب و شيرين ها نيالوده اند و با اينكه فضا براي آنان نيز مهيا بوده ليكن ساده زيستي پيشه كرده و كفاف زندگي خود را مانند ياران اشراف زده خود تعريف نكرده اند. البته برخي از آنان اكنون در خدمت دولتند اما لزوم شناسايي ديگر چهره ها، به ويژه مديران رده هاي مياني كه توانايي هاي بالايي دارند از سوي شخص محمود احمدي نژاد امري ضروري به نظر مي رسد تا معدل تجربي دولت ساده زيست و عدالت محور كابينه نهم افزايش يابد.
2- گفتن اين نكته هم ضروري است كه اثر مثبت دولتمرد ساده زيست كم تجربه از همنوع اشراف زده محبوبش به مراتب بيشتر است چرا كه دولتمرد نوع دوم فقط با افزايش بودجه توانايي كار دارد و به دليل خوي اشرافيگري بدون ريخت و پاش قادر به ارائه خدمت خود نخواهد بود ليكن دولتمرد نوع اول به دليل تعهد و ارزشمداري خود جلوي ريخت و پاش ها را مي گيرد، اگر چه آرام اما پيوسته مي رود و در نهايت نتيجه خدماتش بسيار مطلوب تر خواهد بود و صرفه جويي و بهره وري را پيشه خود خواهد كرد. در دولت نهم اگر بار تجربي پايين باشد درصد جسارت براي خدمت صادقانه و مثمرثمر بالا ست. دولتمردان از رئيس جمهور گرفته تا وزيران، معاونان و مشاوران، بيشتر به آراء صاحب نظران دلسوز رجوع كنند و از باتجربه هاي سليم النفس دولت هاي قبل ياري بطلبند.
3- درماجراي اعلام مجازبودن ورود خانم ها به ورزشگاهها و مخالفت مراجع عظام، روزنامه هاي دوم خردادي تلاش كردند كه اين عزيزان را درمقابل احمدي نژاد و مردم را در برابر رئيس جمهور قرار بدهند. آنان با تحريف سخنان احمدي نژاد در باب جداسازي زنان و مردان تلاش كردند كه اذهان عمومي را به سوي شايعات ساخته شده عليه احمدي نژاد در زمان انتخابات ببرند و بگويند كه ديديد ما راست مي گفتيم و احمدي نژاد مي خواهد در خيابان ها ديواركشي كند و بعد كه احمدي نژاد مخالفت خود را با ديواركشي اعلام كرد آنها اين مخالفت را درمقابل جداسازي هاي موسوم در زمان انقلاب كه مورد استقبال اخلاق مداران جامعه اسلامي است قرار دادند و دفتر رئيس جمهور را به واكنش و ارسال توضيحاتي براي روزنامه شرق نمودند.
اين مسئله چند روز بعد درباره حجت الاسلام مصباحي مقدم نماينده تهران در موضوع حجاب رخ داد كه عينا هدف از آن تخريب اصولگرايان و ايجاد تفرقه ميان آنان بود.
4- در دوران انتخاب وزرا توسط مجلس، برخي از كساني كه سنخيتي با ديگر اعضاي معرفي شده براي كابينه نهم نداشتند به احمدي نژاد پيشنهاد شدند و براي گرفتن رأي اعتماد به مجلس رفتند اما برگشت خوردند. نمونه بارز آن فردي بود كه مي خواست به وزارت نفت راه يابد و درهمان جلسه اول كميسيون انرژي، ميزان بالاي دارايي هاي مالي خود را اعلام كرد و از همان موقع معلوم شد كه اين شخص رأي نمي آورد ليكن اعتماد رئيس جمهور به گروهي 60-70 نفره كه خود را اثرگذار بر رأي ديگر اصولگرايان مي دانند اما در واقع چنين نيست، موجب رأي نياوردن وزير پيشنهادي و سوءاستفاده مخالفان شد. آنان با اصولگرايان دلسوز همراه شدند و به وزير پيشنهادي رأي ندادند اما بلافاصله، همان سناريوي هميشگي را به صحنه آوردند كه: «اساساً كليت جريان اصولگرايي، توانايي اداره كشور را ندارد.» اين مسئله در بحث اختلاف نظر رئيس جمهور و علماي عظام در باب ورود زنان به ورزشگاهها، حجاب و جداسازي زنان و مردان نيز گفته ونوشته شد و در تمام موارد يادشده به يك اتهام ديگر ازسوي اصلاح طلبان ختم شد: «كليت نظام، توانايي سر و سامان دادن مملكت راندارد.»
توجه به مسائل يادشده، ضرورت هشياري هرچه بيشتر دلسوزان نظام را كه طيف وسيعي از آنان در حوزه، دولت و مجلس قرار دارند مي طلبد تا خناسان را گستاخ نكند و غافلان را خام حيله گري هاي جماعت مطرود ملت نسازد، انشاءالله.

طنز سیاسی

 

اتفاق بي‌اهميت

 

چند روز پيش از خواب بيدار و خبردار شديم كه تعرفه واردات گوشي‌هاي موبايل به شصت درصد افزايش يافته است. متأسفانه از آنجايي كه به هيچ صورت، آگاهي يافتن از چند و چون چنين مصوبه‌اي در دولت، براي ما مقدور نيست، به ناچار بايد در مورد آن خيالپردازي كنيم.

[مكان: ناهارخوري شوراي اقتصاد. زمان: چند هفته پيش].
چند معاون وزير دور يك ميز مشغول خوردن لوبياپلو هستند.
اولي: آره، داداشم رفته بود دبي، مي‌گفت، گوشي‌ها از اينجا گرون‌تره.
دومي: بلوتوث داري يه فايل خفن واست بفرستم؟
سومي: بذار ببينم اين چي ميگه. گفتي اينجا از دبي گرون‌تره؟

اولي: آره. آخه مي‌گن تعرفه واردات گوشي موبايل اينجا چهار درصده، ولي بقيه جاها حداقل پانزده درصده.
چهارمي: خدا رحم كرد كه اين آقا رو از ستاد مبارزه با كالا برداشتن والّا لابد براي مبارزه با قاچاق گوشي‌ها، يه چيزي هم به واردكننده‌ها مي‌داد!
سومي: پس بايد تعرفه‌ها رو ببريم بالا. اينجوري كه نمي‌شه، همش به نفع واردكننده‌ها باشه.
چهارمي: آره. اون پارچ دوغ رو بده... تازه بايد حال آقاي شهردار رو هم گرفت.
دومي: بچه‌ها اين زنگ رو شنيدين: مسيج، مسيج داري احمق... هاهاها، خيلي باحاله.
سومي: حالا چند درصد بذاريم؟
چهارمي: احتياج به كار كارشناسي داره. من ميگم چهل درصدش كنيم.
سومي: برو بابا... چه خبره. پدر مصرف‌كننده‌ها درمياد.
اولي: نه بابا... اين چه حرفيه؟... من ميگم بذاريم شصت درصد.
چهارمي: اوووه ... اين‌كه خيلي زياده... بازار منفجر مي‌شه. تازه ممكنه پشت سرمون حرف دربيارن بگن اينا خداشون هم ... .
اولي: بيجا مي‌كنن... ما كار كارشناسيمون رو مي‌كنيم، هركي هرچي ميخواد بگه.
دومي: بچه‌ها يه
sms باحال واسم رسيده. گوش كنين.
سومي: تو هم وقت گير آوردي ها... اينم ابزار كار كارشناسي‌تون (ابزار كار كارشناسي را به چهارمي مي‌دهد).
چهارمي: اگه «شير» اومد شصت درصد، اگر «خط» اومد چهل درصد. آ...آ.
اولي: آخ جون شير اومد، شير اومد. من رفتم به داداشم زنگ بزنم.
چهارمي: لابد خيريتي بوده. لوبياپلو سرد شد.
سومي: ولي ضايعه ها!
دومي: يه يارو ميره داروخونه، ميگه آقا ميخ دارين...!

گفت و شنود

 ديوونه


گفت: آمريكا براي ايران يك پيام رسمي فرستاده است.
گفتم: كه چي؟!
گفت: اعلام كرده اگر ايران غني سازي اورانيوم را متوقف كند، مي تواند در مذاكره كشورهاي 1+ 5 يعني آمريكا، فرانسه، انگليس، چين، روسيه و آلمان شركت داشته باشد.
گفتم: بعد از توقف غني سازي ديگر براي چي مذاكره كنيم؟!
گفت: چه عرض كنم؟! همينطوري براي سرگرمي!!
گفتم: يك مسافر اتوبوس رفت بيخ گوش راننده چيزي گفت و راننده بسيار عصباني شد، بعد از مدتي دوباره بيخ گوش او حرفي زد و راننده با عصبانيت گفت؛ آقا خجالت بكش برو سرجات بشين... مسافران پرسيدند مگه چي ميگه؟ راننده گفت ؛مرتيكه ديوونه ميگه اتوبوس رو چپ كن يك كمي بخنديم و حال كنيم!!

 

گزارش ویژه هفته

 

مفت هم گران است

در آخرين ساعات ديروز، آمريكا با ارسال يك پيام كتبي و رسمي كه از سوي سفارت سوئيس در تهران به وزارت خارجه كشورمان تسليم شد، به ايران پيشنهاد كرد، در صورت توقف غني سازي اورانيوم مي تواند به مذاكره كشورهاي 1+5 درباره پرونده هسته اي ايران بپيوندد.
اين پيشنهاد كه مقامات آمريكايي و اروپايي طي چند روز گذشته براي بزرگنمايي آن دست به فضاسازي گسترده اي زده بودند، در حالي است كه بحث اصلي و مورد اختلاف چند ماه اخير در پرونده هسته اي ايران روي موضوع توقف غني سازي اورانيوم متمركز شده است با اين توضيح كه آمريكا و سه كشور اروپايي خواهان توقف غني سازي اورانيوم در كشورمان هستند و جمهوري اسلامي ايران، آن را حق قانوني و مسلم خود دانسته و حاضر به تعليق نيست. بنابراين، آنچه در پيام ديروز آمريكا آمده است غير از تكرار همان درخواست غيرقانوني و باج خواهانه قبلي هيچ نكته تازه اي ندارد. و در اين باره بايد گفت:
1- آمريكا و متحدانش بعد از ارسال پرونده هسته اي كشورمان به شوراي امنيت سازمان ملل كه با هدف تهديد ايران صورت گرفته بود، نه فقط به آنچه در پي آن بودند يعني اثرگذاري اين تهديد و تن دادن ايران به توقف غني سازي اورانيوم دست نيافتند بلكه مقاومت جمهوري اسلامي ايران نشان داد دست آمريكا خالي تر از آن است كه بتواند تهديد از طريق مجازات هاي احتمالي شوراي امنيت سازمان ملل را عملياتي كند. بنابراين، به آساني مي توان نتيجه گرفت توقف غني سازي اورانيوم در ايران، به يك نياز حيثيتي براي آمريكا و متحدانش تبديل شده است و از آنجا كه براي تامين اين نياز اهرمي جز تهديد در اختيار ندارند و از سوي ديگر اين تهديدها در ايران اسلامي كارگر نبوده است، مسئله از مرز نياز عبور كرده و در قالب يك بن بست شكننده و حيثيتي براي آمريكا و متحدانش بروز كرده است. با اين حساب، پذيرش درخواست آمريكا از سوي ايران غير از تامين نياز مبرم آمريكا و كمك به دشمن براي خروج از بن بست هيچ مفهوم ديگري ندارد.
2- و اما، آمريكا در پيام خود تلاش كرده است از پيوستن ايران به مذاكرات 1+5 به عنوان يك «امتياز»!! ياد كند، و حال آن كه اولاً؛ پذيرش مذاكره با آمريكا تأمين يكي ديگر از نيازهاي دشمن، و دادن امتياز ديگري به اين كشور خواهد بود.
ثانياً؛ اگر ايران اسلامي به درخواست باج خواهانه آمريكا تن داده و غني سازي اورانيوم را متوقف كند، ديگر حضور در مذاكرات 1+5 چه مفهومي دارد؟!
3- آمريكايي ها منظور و هدف از حضور ايران در مذاكرات 1+5 را، براي تصميم گيري درباره آينده فعاليت هسته اي ايران ضروري اعلام مي كنند! و اين به وضوح نشان مي دهد كه آنها از اساس با فعاليت هسته اي صلح آميز ايران مخالفند تا آنجا كه در صورت پذيرش توقف غني سازي از سوي ايران- بر فرض محال- هنوز پرونده هسته اي كشورمان را قابل بحث و چالش مي دانند!
4- ارسال پيام آمريكا كه 24 ساعت قبل از تشكيل اجلاس 1+5 در وين صورت پذيرفته نيز معني دار بوده و به يقين يكي از اهداف آمريكا، فروش سياسي اين پيام به چين و روسيه در اجلاس امروز است. با اين توضيح كه اين دو كشور داراي حق وتو و عضو باشگاه اتمي را براي صدور قطعنامه اي عليه ايران اسلامي با خود و سه كشور اروپايي همراه كند.
5- و بالاخره؛ مسئولان هسته اي كشورمان به يقين «نياز» برخاسته از ضعف آمريكا و متحدانش را كه در قالب «امتياز»! مطرح شده است به خوبي مي شناسند و اين ترفند جديد را هم با پاسخي دندان شكن ناكام خواهند گذاشت.

حسين شريعتمداري

 

پوست خربزه


افزايش تعرفه واردات كالاهاي خارجي اقدامي پسنديده و درخور تقدير است كه با هدف حمايت از صنايع مشابه داخلي صورت مي پذيرد و فرمول رقابت ناعادلانه توليدكنندگان داخلي با صادركنندگان خارجي همان كالا را به سود منافع ملي و صنايع داخلي تغيير مي دهد. طي سال هاي گذشته عرصه صنعت كشور بارها شاهد ورشكستگي توليدكنندگاني بوده است كه به علت ورود بي رويه و آسان صنايع مشابه خارجي، از حركت بازمانده و در ميانه راه، ميدان را به نفع كالاي وارداتي خالي كرده اند.
ظاهرا، تعرفه 60 درصدي براي واردات گوشي تلفن همراه كه اخيراً از سوي دولت وضع شده با استناد به همين قاعده كلي و «اصل» قابل قبول و منطقي صورت پذيرفته است ولي متاسفانه بايد گفت اين تصميم دولت علي رغم ظاهر منطقي آن، حساب نشده بوده است. چرا كه؛
1- گوشي تلفن همراه، كالايي نيست كه مشابه داخلي داشته باشد و تنها شركت سازنده آن در داخل كشور، مدتي قبل از ادامه كار خود بنا به دلايلي- از جمله ضعف تكنولوژي- باز ايستاد. بنابراين تعرفه 60 درصدي گوشي تلفن همراه براي حمايت از كدام كالاي مشابه داخلي وضع شده است؟
2- ممكن است گفته شود تعرفه 60 درصدي مورد اشاره براي اطمينان دادن به توليدكنندگان داخلي است، تا بدون كمترين دغدغه نسبت به فروش كالايي كه قرار است در آينده توليد كنند، وارد اين عرصه شوند. آنگونه كه ديروز وزير محترم صنايع و معادن ضمن اعتراف به برخي از انتقادها، اعلام كرد «ايران تا پايان برنامه چهارم توسعه به صادركننده گوشي تلفن همراه تبديل خواهد شد»! اگر اظهارات وزير محترم صنايع و معادن را جدي گرفته و قول ايشان را عملي بدانيم و در همان حال امكان رقابت با شركت هاي بزرگ و بين المللي توليدكننده گوشي تلفن همراه را تا پايان برنامه چهارم باور كنيم، بايد پرسيد آيا با استناد به يك «وعده» كه هنوز عملي نشده مي توان تعرفه 60 درصدي را عملياتي كرد؟ اگرچه، تبديل ايران اسلامي به صادركننده گوشي تلفن همراه تا پايان برنامه چهارم توسعه آرزوي همه و تصميم دولت براي رسيدن به آن نقطه قابل تقدير است.
البته بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه عامه مردم تنها به يك گوشي نياز دارند و بعيد نيست تا هنگام توليد داخلي اين كالا، نياز خود را با كالاي مشابه خارجي تامين كرده باشند.
3- در حال حاضر، اولين پيامد تعرفه 60 درصدي، ترغيب و تشويق به قاچاق اين كالاست. چرا كه اين تعرفه سنگين، قيمت گوشي تلفن همراه را حداقل به دو يا سه برابر قيمت كنوني آن افزايش مي دهد و در اين حالت بديهي است كه با وجود قيمت بالاي اين كالا در داخل و ارزاني گوشي همراه در كشورهاي همجوار، قاچاق آن سود سرشاري نصيب قاچاقچيان كرده و اين طايفه سودجو و حرام خوار را در پذيرش ريسك ناشي از قاچاق به شدت ترغيب مي كند.
4- قاچاق گوشي همراه - كه به علت فقدان كالاي مشابه داخلي و افزايش چشمگير قيمت آن - قطعي است، مبلغ هر چند اندك حاصل از تعرفه كنوني را نيز از كيسه دولت - بخوانيد بيت المال - خارج مي كند.
5- گوشي هاي قاچاق شده، فاقد تضمين قطعات و تعميرات خواهند بود و از آنجا كه صاحبان سيم كارت ناچار به خريد آن هستند، از امكان تضمين و تعمير محروم شده و اين پديده مي تواند، مصرف گوشي را به شدت افزايش دهد، يعني يك امتياز ديگر براي قاچاقچيان!
6- افزايش چشمگير قيمت اين كالا، به يقين نارضايتي مصرف كنندگان را كه امروزه گستره فراواني دارند در پي خواهد داشت.
7- با توجه به نكات فوق، سؤال اين است كه تصميم براي افزايش 60 درصدي تعرفه واردات گوشي تلفن همراه با چه انگيزه و در بستر كدام محاسبه اقتصادي آغاز شده است؟ و آيا پاي دولت در اين ماجرا روي پوست خربزه كساني نرفته است كه ناراضي تراشي را اهرم كارآمدي براي مقابله با دولت نهم مي دانند؟!
8- و بالاخره، با طرح صورت مسئله - ضرورت تعرفه سنگين براي واردات كالاي خارجي- كه قاعده منطقي و قابل قبولي است، نبايد ناهمخواني تصميم اخير با اين قاعده كلي را ناديده گرفت و بايد ضمن تلاش پي گير براي توليد داخلي گوشي تلفن همراه - و حتي صادرات آن - كه آرزوي همگان است، در اين تصميم نسنجيده تجديد نظر كرد.

 

حسين شريعتمداري

از زبان مخالفان

 تناقض‌هاى جامعه ايران و بى‌اعتمادى تاريخى آن

اميرحسن چهلتن، نويسنده ايرانى اخيرا مقاله‌اى در روزنامه ”فرانكفورترآلگماينه سايتونگ“ نوشته و در آن به تناقض‌هاى اجتماعى موجود و زمينه‌هاى تاريخى بى‌اعتمادى بين ايرانيان پرداخته است. او در اين مقاله يادآور شده كه درك واقعيت‌هاى موجود در جامعه ايران، بر اساس طرز فكر غربى‌ها بسيار دشوار است. چهلتن اضافه می‌كند كه ناتوانى در ادراك و تحليل پيچيدگى‌هاى اين جامعه نه تنها براى غربى‌ها، بلكه براى ساكنان آن نيز صدق می‌كند.

چهلتن از تهران بعنوان قلب ايران ياد می‌كند. تهرانى كه در جنب و جوش است اما بدون هيچ هدفى. تهرانى كه آماده غليان است اما بدون عشق. تهرانى كه بخاطر پاره اى نوسازى‌ها بخود مى‌بالد اما ناكارآست...  چهلتن مى‌نويسد آهنگ همه چيز در اين شهر سريع است. آنقدر سريع كه نمى‌توان قضاوت درستى از امور نامنتظره داشت.

به گفته اميرحسن چهلتن، شتاب و ضرباهنگ امور در تهران را می‌توان سمبل سرعت همه چيز در ايران دانست. جامعه‌اى كه می‌خواهند در آن به فناورى هسته‌اى دست يابند و در عين حال نمايندگانى در مجلس دارد كه نسبت به حضور زنان در ورزشگاه‌ها معترضند. نماينده‌اى اخيرا گفت همانگونه كه براى مردان ديدن زنان لخت گناه محسوب می‌شود، زنان نيز حق تماشاى پاى لخت مردان را ندارند.

چهلتن از جامعه‌اى می‌گويد كه با شروع فصل گرما، بحث پوشش زنان در آن داغ می‌شود.او در نوشته‌اش به لايحه طرز لباس و حجاب زنان كه توسط يك نماينده تقاضا شد اشاره می‌كند. به اعلام نماينده ديگرى كه عضو كميسيون فرهنگى است مى‌پردازد كه گفت نمى‌توان روسرى‌هاى به بزرگى كف دست را كه دختران جوان به سر می‌كنند، حجاب ناميد. اين نماينده دولت را متهم به كم كارى در كنترل پوشش زنان كرد و از قوانينى سخن گفت كه توليدكنندگان و فروشندگان و خريداران لباس‌هاى غيراسلامى را مجازات می‌كند اما مدتهاست بايگانى شده اند.

چهلتن در “فرانكفورتر آلگماينه سايتونگ“ می‌نويسد  برخى روزنامه‌ها گزارش داده‌اند كه تعدادى نماينده مجلس لايحه‌اى را آماده كرده‌اند كه طبق آن دارندگان ماهواره به پرداخت جريمه‌ى پنج ميليون تومانى محكوم خواهند شد. به زعم مخالفان استفاده از ماهواره، ديدن برنامه‌هاى غيرمجاز باعث فساد اخلاقى جامعه و تزلزل در رعايت حجاب می‌شود. چهلتن به تظاهراتى اشاره می‌كند كه مقابل مجلس ايران در اعتراض به بدحجابى برگزار شد و شعارهايى عليه آمريكا و اسراييل در دست تجمع كنندگان بود. آنها از مسئولان بلندپايه كشور می‌خواستند كه اقدامى در خور در قبال فحشا و موازين ضد اخلاقى انجام دهند.

چهلتن از ديگر سو، به سكوت تاريخى ايرانيان در قبال مشكلات اشاره می‌كند و می‌گويد هرچه عميق‌تر به تاريخ سوق داده می‌شويم، سكوتمان نيز مرموزتر و غيرقابل درك‌تر می‌شود. چهلتن می‌گويد من در پنجاه سالگى باور دارم كه هيچ چيز دشوارتر از اين نيست كه انسان در ايران زاده شده باشد. شوربختى نسل من اين‌ست كه بايد تاوان همه گناه‌ها در اين سرزمين را بپردازد.

چهلتن به بى‌اعتمادى تاريخى ايرانيان و از جمله به سلسله‌هاى پادشاهى متعددى اشاره می‌كند كه هر يك نزديكان خود را از ترس رقابت سربه نيست كردند. بستگان منشا بدگمانى بوده‌اند و درست به همين سبب است كه از بى‌اعتمادى جهان در مناقشه اتمى به خود متعجب است.

چهلتن نقل قولى از ديويد البرايت مدير انستيتوى علوم و امنيت بين‌المللى و بازرس پيشين آژانس بين‌المللى انرژى اتمى اشاره می‌كند كه اخيرا در مصاحبه با نيويورك تايمز اظهار كرده با توجه به بى‌اعتمادى تاريخى نزد ايرانيان، لازم است براى خاتمه دادن به مناقشه اتمى، ايالات متحده آمريكا به ايران تضمينی‌ امنيتى بدهد كه هيچ اقدام نظامى بر عليه آن صورت نخواهد داد.

چهلتن در نوشته خود مى‌افزايد كه سياستمداران ايرانى مذاكره با غرب در زمينه طرحهاى اتمى را نوعى توطئه می‌دانند كه در تلاش انداختن حقيقتى پشت حقيقتى ديگر است. چهلتن اين طرز تفكر را ناشى از ذهنيت تاريخى ايرانيان می‌داند و مى‌افزايد برخى از انديشوران ايرانى از خود درسكوت می‌پرسند: با اين مردم، با اين جامعه و با اين تاريخ چه بايد كرد؟  آنها ترديدهاى خود را به زبان نمى‌آورند، تنها سكوت خود را در سطور نوشته‌هاى خويش فرياد مى‌كشند.

کاریکاتور

سفير آمريكا در عراق: طرح دموكراسي وبرگزاري انتخابات در عراق از طرف ما اشتباه بزرگي بود.

 

 

شبكه چهارسيما دربرنامه اي از «سرپاس مختاري» رئيس شهرباني رضاشاهي تجليل كرد.

 

 

بدون شرح !!!

 

 

بوش: از آن سوي ستاره ها به من پيام مي دهند

 

 

یـــاد

  پيداي پنهان

 منصور ايماني

فصلهاي زندگي حضرت امام(ره)، هركدام به جاي خود، درسهاي آموختني بسياري دارد كه بايد به سراغشان رفت و نسخه هاي نجات نوع بشر را، از روي آن نوشت و به كار بست. در گلشن حيات طيبه امام(ره)، در آن آخرين روزها و شبهايش كه در بيمارستان گذشت، فصلي هست كه اگرچه رنگ خزان داشت، ولي رنج آن هميشه با ماست و خزان و بهار روزگار، آن رنج را، از باغچه دلهاي كوچكمان پاك نخواهد كرد.

سوگنامه كوچ امام(ره) را بگذاريم براي روزهاي بعد و چشم هاي بي تاب را، به حال خود رها كنيم كه باران خود مي داند كي بايد ببارد. بياييم امروز، خاطره يكي از اطباي امام(ره) را بخوانيم تا سري به باغ يكي از همان فصل هايي بزنيم كه صحبتش شد.

طبيب مي گويد: امام(ره) سه سال قبل از ارتحال، دچار توقف قلب شدند كه خدا توفيق داد بتوانيم در بازگشت سلامتي ايشان موفق شويم. براي اين كار باطري كوچكي در قلبشان كار گذاشتيم، ولي معلوم نبود عمر باطريها كي تمام مي شود. گاهي شب تمام مي شد و گاهي هم روز و ما نگران بوديم. امام هم اصرار داشتند كه اسراف نشود و باطري را قبل از تمام شدن، عوض نكنيم. عرض كرديم: ممكن است ساعت دو، سه نيمه شب باطري تمام بشود و ما نمي خواهيم مزاحم شما بشويم. گفتند: هيچ ايرادي ندارد. هر وقت باطري تمام شد، شما حق داريد بياييد در اتاق من و باطري را عوض كنيد. فقط يك ياالله بگوييد و دق الباب كنيد و اگر من گفتم بسم الله، وارد بشويد. يك شب حوالي ساعت سه، چهار بعد از نيمه شب بود كه ما از طريق منحني الكتروكارديوگرام فهميديم كه باطري تمام شده. شب جمعه بود. به سرعت راه افتاديم. ولي هرچه ياالله گفتيم، بسم اللهي نشنيديم. وارد اتاق شديم ولي با كمال تعجب ديديم امام روي تخت شان نيستند. بلافاصله موضوع را به يكي از كاركنان بيت عرض كردم و خواستم كه اتاقهاي ديگر را هم بگردند. البته جاي بزرگي نبود. ايشان با دقت همه جا را گشتند ولي امام را نديدند. گفتيم شايد در اندروني باشند. به مسئول اندروني گفتيم كه خبر آوردند: خير اينجا هم نيستند. باز من از آن خانم خواهش كردم كه ايشان هم با ما بيايند و مقر را باز دقيقاً بررسي كنند. تا اينجا هم من و هم آن فرد، هم آن خانم و سه نفر ديگر رفته بوديم و محل را ديده بوديم و ديديم كه حضرت امام(ره)، روي تخت شان نيستند. خيلي نگران شديم. عرض كردم حاج احمدآقا را بيدار كنيد و به ايشان بگوييد. گفتند: حاج احمد آقا تشريف ندارند، شب جمعه است، رفته اند قم. تقريبا بيست دقيقه از ماجرا گذشته بود كه من دوباره خواهش كردم از حاج آقا عيسي، كه يك بررسي مجددي بكنند. اين دفعه ايشان رفت و برگشت و با خوشحالي گفت: حضرت امام (ره) روي تخت نشسته اند. بلافاصله وارد اتاق شدم و ديدم امام(ره)، خيلي شاد و متبسم هستند. خيلي خوشحال شديم البته از خود امام چيزي نپرسيديم كه كجا بودند. گفتم: شايد جرياناتي بوده كه ما بعد از چهار بار گشتن، باز نتوانستيم ايشان را پيدا كنيم. به هرحال دانستيم كه شايد امام(ره) در حالتي بودند كه ما نمي بايست ايشان را ملاقات مي كرديم. دست ايشان را بوسيديم و باطريها را عوض كرديم و از مقر بيرون آمديم. اين سؤال هنوز هم در ذهن ما هست كه: حضرت امام(ره)، آن شب كجا بودند، كجا رفتند؟ (خانم طباطبايي نقل مي كردند كه بعدها در اين مورد از حضرت امام(ره) سؤال كردم كه ايشان خنديدند و چيزي نگفتند و من هم ديگر به خودم اجازه سؤال ندادم.)

نسل سوم 25

بنام خدای منتظران

هفته نامه

نـسـل سـوم

(25)

شماره  بیست و پنج ـ سه شنبه 9 خرداد 1385

 

قبل از هر چیز سلام!

 

واحدهايي كه پاس نمي شوند

 

همه چيز از سنگ اندازي چند ديوانه آغاز شد كه صدها عاقل تا امروزدنبال ختم به خير كردن آن هستند و... البته جاهلان و رقاصان و ماهيگيران آب هاي گل آلود هم در اين مدت بيكار ننشستند والحق خوب از تريبون هايشان استفاده كردند، آنقدر خوب كه عاقلان اصلا ماجرا را فراموش كنند و هر از چندي سنگي ديگر و عده اي تنها براي رفو كردن!

اسفند نه چندان سرد سال 84 بود كه قرار شد 3 شهيد گمنام را در دانشگاه صنعتي «شهيد» شريف دفن كنند. جمعيت زيادي براي مراسم آمده بود و همه چيز مهياي يك مراسم خوب و در شأن شهدا. چند ديوانه كم داشت و سنگ براي چاه كه از قضا جور كرده بودند و به موقع هم عمل. به هر نحوي بود مراسم برگزار شد و داستان به روزهاي پاياني سال و نوروز رسيد و كسي زياد كاري نكرد، حرفي نزد و آسيب شناسي هم نشد. اربعين مراسم هم به خوبي يك روز آفتابي و بانشاط يك آيين همدلي برگزار شد و ديوانه اي هم در كار نبود. حتي معترضين روز اول، چهل روز بعد با ارادتي خاص به مراسم اربعين آمده بودند و اظهار پشيماني مي كردند؛ باز هم كسي حرفي نزد، كاري نكرد و آسيب شناسي هم نشد؛ مصداق اول عمل، بعد دستورالعمل! حالا كه روزها گذشته است و كسي ديگر حتي به فكر هم نيست، يكدفعه ماجراي تازه اي مطرح مي شود و همان جاهلان و رقاصان و ماهيگران از كاه، كوهي مي سازند و تيتر مي زنند و عكس و تفصيل و تحليل كه: براي تدفين شهدا در دانشگاه استعلام نشده است- اين را دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي به ظاهر گفته است.- زخم كهنه سر باز مي كند و خبر به شكلي ماهرانه انعكاس مي يابد و آن روزنامه حرفه اي! كه خيلي دلش مي خواهد آتش زير خاكستر آن ديوانه ها را دوباره شعله ور كند، ماجرايي جديد را طرح مي زند و البته كه ما حرفي نمي زنيم، كاري نمي كنيم و...
در خبرها آمده بود دانشگاه تربيت مدرس براي خاكسپاري شهدا در محوطه دانشگاه از شوراي عالي انقلاب فرهنگي كسب تكليف كرده است. دبيرخانه شوراي انقلاب فرهنگي هم گفته است درخواست استعلام براي حضور در صحن علني شورا بايد توسط عالي ترين مقام يك دستگاه ارائه شود، يعني وزير علوم. در واقع هيچي به هيچي. حال توجه كنيد كه چگونه از اين 4 خط خبر مي شود جريان مسمومي را مظلوم نشان داد:
«... پس از اينكه در زمستان سال گذشته در دانشگاه صنعتي شريف سه شهيد گمنام دفن شدند و اعتراض هاي دانشجويي (توجه كنيد اعتراض هاي دانشجويي) شدت گرفت(!) بسياري از مديران وزارت علوم و دانشگاه هاي كشور درباره تدفين شهدا در دانشگاه ها اظهار نظر كردند. دانشجويان دانشگاه شريف (توجه بفرماييد؛ دانشجويان دانشگاه شريف) معتقد بودند كه با خاكسپاري شهدا در دانشگاه، حرمت شهدا بدليل استفاده ابزاري(!) از آنان شكسته مي شود و پاي برخي شبه نظاميان و غيردانشجويان به دانشگاه باز مي شود...»
و ادامه مطلب «پس از تعطيلات عيد نوروز، چند تن از دانشجويان معترض (چند تن) به خاكسپاري شهدا در دانشگاه صنعتي شريف به كميته انضباطي اين دانشگاه فراخوانده شدند و احكام سنگيني از سوي كميته براي آنها صادر شد. (سنگيني) كار تا جايي بالا گرفت كه يك تن از دانشجويان محكوم شده در كميته انضباطي بر اثر حكم سنگين كميته انضباطي دست به خودكشي زد كه خوشبختانه خودكشي نافرجام ماند...»
گذشته از تنظيم گزارش به شيوه اي داستاني براي ذكر همان 4 خط خبر خيلي خنثي، جمع بستن معترضين و تعبير دانشجويان دانشگاه شريف و بعد هم كميته انضباطي و عبارت «چند تن» و خودكشي و احكام سنگين، و عدم ذكر برگزاري مراسم پرشكوه اربعين در همان دانشگاه و در جمع همان دانشجويان مثلا معترض دانشگاه شريف- به قول روزنامه حرفه اي- همه و همه حكايت واضحي است از «تك» حريفاني كه خسته اند از شكست هاي پي درپي و البته اميدوار به نفوذ، و ما هم مثل هميشه اگر همتي بكنيم «پاتكي» مي زنيم.
تازه يك دفعه يك نفر هم از وزارت محترم علوم پيدا مي شود و مي گويد: وزارت علوم برنامه اي براي تدفين شهدا ندارد و مخالفتي هم با اين كار ابراز نخواهد كرد!!!! حال سؤال اين است چه كسي بالاخره بايد پيدا شود و بگويد ما چرا شهدايمان را به دانشگاه مي آوريم؟ بايد باز منتظر دعواي ديگري شويم و 4 تا ديوانه پيدا شوند تا يك «پاتك» ديگر بزنيم. بايد هميشه در تدافع حمله هاي عده اي نفس بريده باشيم؟ ما هم دانشجوييم و خوب مي دانيم آن روزها كه دانشجوياني به جبهه مي رفتند، هيچ كس اعتراض نمي كرد كه شما به جبهه بياييد، حرمت تفنگ و نارنجك و مين و قداست ايثار و شهادت و مقاومت شكسته مي شود.

شايد هم مي گفتند و ما خبر نداريم! مثلا: جاي شما پشت همان ميزهاي تر و تميز درس است و سلامتان هم قلم روان نويسي است كه انتگرال بگيرد و با خط كش تي بالا و پائين برود! فارغ از اينكه همان دانشگاهي كه خيلي ها پزش را مي دهند، دانشگاهي است مزين شده به نام يك شهيد؛ شهيد مجيد شريف.
با خودم مي گويم شهيد كه راهش را رفته است نيازي به بازي هاي ما ندارد، كه حالا كجا ببريمش، يا كجا دفنش كنيم، چه مراسمي برايش برگزار كنيم و... اين مائيم كه داريم در خنده هاي مستانه آنها بازي مي خوريم و بد امتحان پس مي دهيم. واحد معرفت شناسي همه مان صفر شده است بايد فكر تابستان و ترم اضافه باشيم كه چند وقتي است نمي توانيم اين «واحد» را بگذرانيم، جزوه و استاد و دانشجو همه مشكل دارند كه واحد راحت پاس نمي شود.
راستي يادتان هست در قضيه 18 تير و دانشجويان و شورش ها و تجمعات چقدر حرف و حديث بود بر سر لباس شخصي هايي كه معلوم نبود اسم و آدرس شان چيست و متعلق به كجا و كدام گروهند؛ حالا همان مدعيان آن روز براي حرف هايشان و ابراز عقده هايشان چه قدر جالب لباس شخصي آفريدند، يكبار ديگر مطالب نقل شده را بخوانيد تا با لباس شخصي هايي كه نقش سياهي لشكر گزارش صفحه 26 روزنامه شرق مورخ 27 ارديبهشت ماه را بازي كردند، آشنا شويد. نسل سومي هستيم ولي يادمان نرفته كه چگونه نسل سومي شديم و روزهاي آزادي خرمشهر تازه حرف زدن ياد گرفته بوديم...

 

تیتر یک

 

يك مشت ماكاروني جلب!

يا وقتي ماكاروني ها سازه هاي پل مي شوند


حسابش را بكنيد چند تا نسل سومي خوش فكر دوسالي است كه جشنواره دانشجويي پل هاي ماكاروني برگزار مي كنند .هم ديگه به كانادا نمي روند و هم كلي نسل سومي خوش ذوق و خوش فكر پيدا مي كنند كه خوب درسشان را پس مي دهند. پل مي سازند، باقلوا! چهار تا سيخ ماكاروني جلب رو رو هم ديگه سوار مي كنن و به اش مي گن سازه! بعد هم كلي بگير و ببند كه پل كي قوي تره، يه چيزي تو مايه هاي قوي ترين مردان جهان، فقط با ماكاروني و مغز! در دو بخش سنگين و سبك كه در دومي بايد 5 دقيقه دوكيلوگرم وزن را تحمل كند و در بخش اول بايد سازه ها وزني كمتر از 650 گرم داشته باشند كه هركه بارش بيش، اول.
زياد هم بدون حساب و كتاب نيست، پل ها بايد حداكثر 40 سانتي متر ارتفاع، حداقل 80 سانتي متر طول دهانه و 85 سانتي متر هم طول داشته باشند.
¤¤¤
مسابقات انجام شد، پرهيجان تر از حتي بازي ايران و مكزيك! دانشگاه اميركبير بدجوري شلوغ شده بود، بايد بالا و پايين پريدن نسل سومي هاي عقل كاركن رو مي ديدي كه با چند تا ماكاروني ويلاق! پل ساخته بودند؛ «ورسك!» حتي خيلي ها آخرين تمرينات پل خود را به محل مسابقات آورده بودند و همان جا
onlineداشتند سازه مي زدند و پل هوا مي كردند!
ديدني بود، رقابت چندتا دانشجوي خوش ذوق. البته هنوز ماهيت ماكاروني هاي جلب كه ملتي را اينگونه رسماً سركار گذاشته بودند، لو نرفته و خبرنگار ما درتلاش است.
بالاخره پس از زورآزمايي ماكاروني ها و البته صاحبان آثار ماندگار سازه اي! تيم «يونيك» دانشگاه آزاد كرج، رسماً تمام جوايز را درو كرد و با نمايش فوق العاده زيبا از ساختن تازه ترين مدل هاي پل سنگين و سبك بلاكش و رند، توانست رتبه هاي اول و دوم و سوم بخش سازه و سبك و رتبه اول بخش سازه سنگين را از آن خود كند.
50 تيم در بخش سازه سبك و 30 تيم در بخش سازه سنگين دراين مسابقات ملي كه به زودي اميدواريم بين المللي شود! شركت كرده بودند. پس از انجام مسابقات ماكاروني، با سس اضافه بدجوري فاز مي داد كه بعضي گروه ها عملياتي اش كردند.

 

یادادشت

 

 

دانه هاي سرخ زندگي


محسن حدادي
حالا ديگر نسيم، وزش سخاوتمندانه اش را تقديم چشمان بي حركتش مي كند تا شايد آنها را روشنايي بخشد و يك بار ديگر برق زيبايش را ببينم. زيگزاگ امواج قلبش نور اميد را در سينه ام روشن و روشنتر مي كند و صداي بوق دستگاه با همه ناهنجاري، قشنگ ترين صدايي است كه مي خواهم هيچ وقت تغيير نكند ماه از لابلاي امواج پرالتهاب پرده اتاق، بين انگشتانش دويده است و تلالو دانه هاي تسبيح درون دستش، كه هر از گاهي يكي بر روي ديگري مي افتد را به رخ چشمانم مي كشد. غير از حركت انگشتان دست چپش ديگر هيچ حركتي ندارد، گويي سالهاست نخوابيده و حالا به عميق ترين خواب زندگي اش فرورفته است.
دكترها كاري از دستشان بر نمي آيد و مي گويند سرطان خيلي پيش رفته است... قاب عكسي را كه شايد سوغاتي سالهاي تنهايي ام باشد، بالاي سرش نصب كرده ام؛ همان قاب عكس كوچكي كه نشان دوران عاشقي اوست كه البته او هميشه عاشق است و همين هم مرا شرمنده مي كند.
مي خواهم هر وقت، چشمانش را باز كرد نشانش دهم تا باز هم خنده بر لبهايش جاري شود و بار ديگر آن دندانهاي ريز سفيدرنگ را ببينم. عكس را نگاه مي كنم. خنده ام مي گيرد، در حالي كه سرش در ميان دستان دوستانش قرار گرفته - مثل هنگامي كه مي خواهند گوسفندي را قرباني كنند - يك نفر از بالاي سر آب رويش مي ريزد، بقيه نيز با هر وسيله اي كه دم دستشان بوده خيسش مي كنند و همين لحظه در دوربين شكار شده است.
خودش مي گفت: بچه ها مي دانستند من از خيس شدن خوشم نمي آيد و به همه هشدار داده بودم اگر با من از اين شوخي ها بكنيد، ال مي كنم و بل مي كنم... يك روز دست و پايم را بستند و تا جان داشتم آب به خوردم دادند آنهم توي آن خاك و خل خرمشهر. بدتر از آن هم اينكه عكس گرفته شده را به عنوان مدرك و نشانه ناتواني من در تمام اردوگاه پخش كردند و مي گفتند: عكس آقا سعيد را كه جلوي رويمان مي گذاريم، اشتهايمان باز مي شود! من البته نمي دانم چطور آن همه گل توي موهايم سبز شد!
از تمام بچه هاي داخل عكس، تنها سعيد مانده است، آنهم چه ماندني. شميم نداي خدا خداي سعيد فضاي اتاق را دل پذير كرده است، مي دانم آسمان با تمام عظمتش در حنجره سعيد زنداني است و ستاره ها براي رسيدن به لبهايش ثانيه شماري مي كنند.
خوب مي دانم حرفهاي زيادي براي گفتن دارد اما چه سود، از زماني كه دوباره ديدمش، تنها سكوت رابط بين من و او بوده است و تنها با چشمهايش با من سخن گفته: دكترها گفته اند، حرف زدن برايش حكم زهر دارد. گرچه قبل از آن هم زياد پرحرف نبود. آن زمان كه لبخندهاي پرمهرش را با قاصدكهايي از جنس خاك برايم مي فرستاد، خودش نبود كه فريادهاي خونين الله اكبر همرزمانش را طبق طبق بر دوش مردم خواب آلود شهر بنشاند. نوشته بود كه در اين سرزمين همه آنقدر زلالند كه شوق ديدار در چشمانشان موج مي زند و همين شوق بود كه خدا را به خرمشهرمهمان كرد. نوشته بود كه او از بقيه به خدا نزديكتر است، نوشته بود آرپي جي مي زند، نوشته بود: بايد دوباره مرد شويم امتحان كنيم... پوتين پير گشته خود را جوان كنيم. نوشته بود كه عاشق است و درس عاشقي پس مي دهد، نوشته بود كه هيچ وقت شاگرد اول نشده بود و تمام تلاش خودش را مي كند تا بالاخره... نوشته بود كه اينجا مركب عشق، طعم باروت دارد و عشق، پـرواز در آتش است. همه را در نامه هايش برايم نوشته بود.
دانه هاي تسبيح يكي پس از ديگر از لابه لاي انگشتان نوراني اش سر مي خورند و روي هم مي افتند. حلقه اي در دستش درخشان است و خودنمايي مي كند گويي مي خواهد به من بگويد كه من از تو به سعيد نزديكترم و هميشه با او بوده ام اما تو... تنها دلخوشي ات نامه هاي گاه و بيگاه او بوده است و از وقتي هم كه برگشته پرستار پروانه اي او شده اي. گويا دارد فخر فروشي مي كند و بيشتر بودن با او را به رخم مي كشد. با ديدن برق حلقه، ياد روزي افتادم كه به خواستگاري ام آمده بود؛ احمد در را باز كرد از پشت پنجره اتاقم مي ديدم اول كه مادرش وارد شد، بعد حاج آقا حسني - پدرش - و آخر سر هم خودش با يك دسته گل كوچك. شلوار خاكي به پا داشت و پيدا بود كه با ضرب و زور پيراهنش را داخل شلوارش كرده اند... مطمئنم در كل زندگي اش آنقدر كه آن شب در اتاق من عرق ريخت، عرق نكرده بود. شيرين حرف مي زد و شيرين تر عرق مي ريخت.
فكر كنم تمام گلهاي قالي مان را شمرد و رنگشان را از بر كرد. جاي شكرش باقي است كه با خود دستمال آورده بود. بين حرفهايش گفتگوي پايان مان را خيلي دوست دارم... و هميشه با آن زندگي مي كنم.
«من قول نمي دهم كه شما را خوشبخت كنم ولي قول مي دهم زندگي خوبي داشته باشيم و با هم زندگي كنيم، البته نمي دانم تعريفي كه شما از زندگي داريد با تعريف من چقدر همخواني دارد. پرسيدم: تعريفتان از زندگي چيست؟ گفت: زندگي براي من يعني با هم بودن و براي هم زندگي كردن، البته اين با هم بودن به معناي كنار هم بودن نيست و شما؟ سرم را پايين انداختم و زيرچشمي به او كه داشت سريع از فرصت فكر كردن من استفاده مي كرد و عرق پيشاني اش را پاك مي كرد، نگاهي انداختم. از صداقتش خوشم آمده بود همين روز اولي نبودنش و جنگ رفتنش را گفت. قلبش را از پشت جيب پيراهن سفيدش مي ديدم كه بدجوري تقلا مي كند. با كمي مكث گفتم: سعي مي كنم همين تعريف را از بر كنم... برق شوق در چشمانش نشست. گرچه براي اعزام بيشتر پرپر مي زد!»
وقت نماز شده است، سجاده را كنار تختش پهن مي كنم. جانماز را كه باز مي كنم تسبيح سرخ او را كه همان شب خواستگاري به عنوان هديه به من داده بود، مي بينم. دانه هاي سرخ تسبيح را كه مي بينم بي اختيار ياد بدن بي جان و حركتش مي افتم و اينكه گفته بود هر وقت نماز مي خواني اين تسبيح را ديدي به من دعا كن. نمازم تمام شده است و احساس مي كنم سعيد دارد به من لبخند مي زند... صداي تيك تيك به هم خوردن دانه هاي تسبيح را مي شنوم و اين يعني هنوز سعيد با من است. خورشيد كم كم در حال تولد است، سرخي شفق ابرهاي پاره پاره را زيباتر نشان مي دهد؛ پنجره را كامل باز مي كنم، نسيم خنكي روحم را نوازش مي دهد و بعد به سراغ سعيد مي روم هر چه صورت پرمهرش را مي نگرم سير نمي شوم. اصلاً ديگر حواسم به تسبيح نيست فقط او را نگاه مي كنم كه لبش تكان مي خورد، انگار دارد به من نگاه مي كند همانطور كه چشمهايش بسته است سرش را به طرف من چرخانده و لبخندي روي صورتش نقش بسته است. قرآن را باز مي كنم، مي دانم دوست دارد بالاي سرش بلند قرآن بخوانم. چند آيه اي را مي خوانم، به دستش نگاه مي كنم و بعد دوباره... صورتش نوراني تر شده است.
اين بار كه شروع كردم به قرآن خواندن به يك باره متوجه سكوتي عجيب كه اتاق را در آغوش كشيده بود، شدم... به دستش نگاه كردم هنوز تسبيح در دستش است. منتظر مي مانم اما... اما ديگر دانه هاي تسبيح روح هم نمي لغزند...
صداي يك پرستو سكوت اتاق را شكسته است، لبخند خلاصه صورتش شده و پرده هاي اتاق به هياهو افتاده اند... و باز هم من تنها شدم، مثل مسجد خرمشهر كه يارانش را ديگر نمي بيند كه سالهاست او را تنها گذاشته اند.

 

سه‌شنبه بازار

 

لوح «كفو برو تو كارش» طلايي

«به ميمنت يك بهار زيبا، شكوفه هاي گيلاس درخشيدند و رخساره سرخ كردند و ما رامشعوف و شما را مشغول كه در بزم ما حاضر شويد و بنوشيد و بياشاميد ولي اسراف نكنيد كه تازه داماد و عروس را جيبي است كوچك.»آنچه خوانديد بخش هايي از كارت مراسم نامزدونگ جناب مسئول صفحه نسل سه نبود ولي بالاخره خياط در كوزه افتاد و ماه عسل را استاد كرد، بروبچ هم در هواي تازه اي در حال تنفس هستند، تا يار به خانه برگردد اگر عسل كش نيايد و طرف ماندگار نشود. در تاريخ داريم كه بعضي ماه عسل ها به سال هم رسيده است؛ به هر حال به سلامتيش كفو برو تو كارش. روحش شاد و راهش نيز براي باقي مجردان تحريريه پررهرو باد!

 

سيمرغ «غضنفر» بلورين

نامه احمدي نژاد و پاسخ به آن را بايد با جوك دوران كودكي (غضنفر و مارادونا) تحليل كرد. هرچقدر آن طرفي ها در خجالت و يا وخامت يك پاسخ مانده اند، اين طرفي ها از خجالت رئيس جمهور خوب درآمدند.
از نمايندگان احزاب، برخي وفاداران به انقلاب و دلسوخته (بخوانيد دماغ سوخته)هاي نظام به نامه رئيس جمهور پاسخ دادند.حسابش را بكنيد نامه براي بوش بوده و اين همه پاسخ داخلي داشته، اگر براي يك نفر داخلي بود احتمالا داستان درخت خربزه مي شد! نسل سه برخود واجب مي داند با تشكر از اين همه غضنفر كه به نامه پاسخ دادند از تحليل هاي ايشان هم سپاسگزاري كند كه خوب خوراك شبكه هاي خارجي را جور كردند، مرسي!

 

لقب «بابا ژورناليست» زرشكي

ديدني هاي نمايشگاه مطبوعات آنقدر زياد بود كه تا يكسال ستون سه شنبه بازار خوراك داشته باشد ولي يكي از اين ديدني ها كه خيلي خواندني است بدين شرح است: يك فروند آقاي تروتميز و شيك پوش همراه با يك دست كت و شلوار به تن، لبخندي بر لب و يك حلقه! كراوات قرمز! بر گردن روبروي غرفه اي، بغلي از روزنامه شان را به دست گرفته بود و مردم را به مطالعه آن ترغيب مي كرد. مي گفت: بخرين، بخونين، ضرر نمي كنين.ما كه اصلا نمي گوييم اين تبليغات كاملا حرفه اي و بين المللي! براي روزنامه اي است كه صاحب شعار «خط امام و ديگر هيچ» آن را مي گرداند. نكته اخلاقي اينكه: كراوات نماد حرفه اي بودن، جذب توريست! و امتداد خط امام ! است.

 

مدال «اين كاره» زرين

حتما تا به حال اخبار 20:30را ديده يا شنيده ايد، 2نفر مجري خانم اين بخش خبري را هم طبيعتا همين طور كه فقط در همين بخش خبر مي خوانند. خواندن بدون غلط اخبار براي ايشان و البته شنيدن بدون تپق اخبار براي ما حالا ديگه به يك «آرزوي بزرگ» تبديل شده است. اين مجريان حرفه اي كه در هر اجراي شبانه تقريبا بين 4 تا 5 تپق به بالا در اجراي اخبار تحويل ملت مي دهند، بدون ترديد لايق مدال «پرفشنال اخبارگويي» هستند. چرا كه 4تپق در 10خبر كوتاه كوتاه، واقعا نوبر است. هنوز اطلاعات دقيقي از ارتباط فاميلي ايشان با مديران سازمان صدا و سيما در دست نيست.

 

لقب «مهبوبيت!» زرين

جرج
wc بوش در آخرين نظرسنجي ها دست مايكل جكسون را هم از پشت شكسته! و ركورد مهبوبيت! را بدجوري استاد كرده است. 30درصد مردم امريكا تنها حامي آقاي جنگ در دنيا هستند و مابقي در به در دنبال يك گاوچران ديگر براي هدايت سكان كشور يازده سپتامبر. حتي بازار تبليغات نيز از اين فرصت به دست آمده به خوبي استفاده كرده و اين مهبوبيت- همان منفوريت!- را مايه كاسبي قرار داده است؛ ببينيد حتي اشك بچه را نيز درآورده، با اون قيافه اش! سر تخته بشورنت!

 

هفته نامه مشکان 45

بنام خدای منتظران

 

سال اول ـ شماره 45 ـ شنبه 6 خرداد 1385

 

حرف اول:

 ستایش برای خداست که خود را به ما شناسانید، و شیوه ی سپاسگزاری از خود را به ما آموخت، و درهای علم به پردردگاری اش را به روی ما گشود، و ما را به اخلاص ورزیدن در توحید خود رهنمون گشت، و از شک و ناباوری نگاه داشت.

 

سخنی با شما

 

خدمت دوستان خوبم سلام عرض می کنم و امیدوارم که موفق و پیروز باشید

همون که مشاهده کردید از دیروز قالب گروه عوض شد و برنامه هفتگی ارسال میل های گروه هم خدمت عزیزان ارائه گردید. اما در نحوه ارسال هفته نامه مشکان و مطالب آن هم تغییراتی اعمال شده است که از نظرتان می گذرد:

همانگونه که مشاهده می کنید برای هر بخش لوگوی مخصوصی طراحی شده است.

مطالب تصویر روز، گزارش ویژه هفته و خبر از هفته نامه حذف و با توجه به اینکه هفته نامه مکث که کاملا به مسائل سیاسی می پردازد از پنجشنبه این هفته منتشر می گردد از این پس مطالب یاد شده را در آن هفته نامه مشاهده خواهید فرمود.

و بالاخره اینکه مطالبی که تقریبا به یک موضوع می پرداختند (مانند جوک، عکس خنده دار و طنز) را به دنبال هم و در یک قسمت از هفته نامه آورده ایم.

امیدوارم که این تغییرات مورد رضایت همه شما دوستان گرامی قرار گیرد و تقاضا می کنم که نظرات و پیشنهاداتتان را برای هر چه بهتر کردن مطالب ارسالی با ما در میان بگذارید.

 

موفق و پیروز باشید ـ برادرتان حمید

hra62302@yahoo.com

 

Happy-Dream

 

حضرت عبای زمستانی می فرستند

 

در عصر آیت الله مرحوم شیخ عبدالکریم حائری که عدد محصلین حوزه به 400 نفر رسیده بود در زمستان طلاب از حاج شیخ محمد تقی بافقی که مقسم شهریه مرحوم حاج شیخ بود عبای زمستانی خواستند و ایشان از مرحوم حائری خواستند و آن مرحوم فرمود: چهارصد عدد عبا از کجا بیاورم؟

گفت: از حضرت صاحب الزمان بگیرید. فرمود: من راهی ندارم. گفت: پس من انشاءالله می گیرم و شب جمعه به مسجد جمکران رفته و روز جمعه به مرحوم شیخ حائری گفت: آقا صاحب الزمان (روحی فداه) وعده فرمودند فردا که شب شنبه است چهارصد عبا مرحمت کنند.

روز شنبه به وسیله مردی از تجار عبا رسید و بین طلاب تقسیم شد.

خوشا آنان که الله یارشان بی               که حمد و قل هو الله کارشان بی

خوشا آنان که دائم در نمازند                       بهشت جاودان مأوایشان بی 

چگونه از نعمت هاى خداوند متعال تشكر كنيم؟

 پاسخ: سپاسگزارى اقسامى دارد:

1. «شكر قلب»; يعنى انديشه كردن درباره نعمت;

2. «شكر زبان»; يعنى ثنا گفتن براى نعمت دهنده;

3. «شكر ساير اعضا»; يعنى قدردانى و پاسخگويى در برابر نعمت.

قرآن كريم مى فرمايد: «اعْمَلُواْ ءَالَ دَاوُدَ شُكْرًا; (سبا، 13) اى آل داود، شكر [اين همه نعمت را] به جاى آوريد.»

شكر بيشتر از مقوله «عمل» است و بايد آن را در لابه لاى اعمال انسان دريافت و شايد به همين علت، قرآن كريم تعداد شكرگزاران واقعى را اندك شمرده است: «قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ ; (ملك، 24) كم تر شكر او را به جاى مى آوريد.»; «وَ قَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِىَ الشَّكُورُ ; (سبا، 13) اما عده كمى از بندگان من شكر گذارند.»

و در آيه 73 سوره نمل نيز مى فرمايد: « وَ لَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَشْكُرُونَ ; (نمل، 73) بيشتر آن ها شكرگزارى نمى كنند.» از طرف ديگر، با توجه به اين نكته كه نعمت هاى خداوند كه سر تا پاى وجود انسان را احاطه كرده، آن قدر زياد است كه قابل شماره نيست، روشن است كه چرا شكر به مفهوم واقعى اش در برابر تمام نعمت ها به گونه اى كه همه را بدون استثنا در طريق بندگى خدا ـ كه نعمت ها براى آن آفريده شده است ـ به كار گيرد كم تر يافت مى شود.

به تعبير ديگر و به گفته بعضى از مفسران بزرگ، «شكر مطلق» آن است كه انسان همواره به ياد خدا باشد; بى هيچ گونه فراموشى و در راه او گام بردارد; بدون هيچ گونه معصيت; و اطاعت فرمان او كند خالى از هرگونه سرپيچى; و مسلم است كه اين اوصاف در كم تر كسى جمع مى شود.

در حديثى از امام صادق(عليه السلام)مى خوانيم: «شكر النعمة اجتناب المحارم; شكر نعمت، پرهيز از گناه است.» در حديث ديگرى كسى از اين امام بزرگوار پرسيد: «آيا شكر پروردگار حدى دارد كه اگر انسان به آن حد برسد شاكر محسوب شود؟» فرمود: «آرى» پرسيد: «چگونه؟» فرمود: «خدا را بر تمام نعمت هايش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستايش كند و اگر در اموالى كه به او داده حقى باشد ادا كند.» (1)

توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه تشكر و قدردانى از كسانى كه وسيله نعمتى براى انسان هستند نيز شعبه اى از شكر خداست )2(

 

1ـ ر.ك: اصول كافى، شيخ كلينى(رحمه الله)، ج 2، باب الشكر، ح 12، 10، 27، داراحياء التراث العربى.

 ر.ك: تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 18، ص 51، دارالكتب الاسلامية.

 منبع

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

یوسف قهرمان خوبی ها

 قسمت سی وششم

  گاهی والدین برای موفقیت ورشد فرزندشان برای او معلم خصوصی می گیرندتا به او علم و هنری بیاموزاند .اما گاهی از سر غفلت برای دختر جوان خویش آقایی را به عنوان مدرس گزینش می کنند.

سخن این نیست که آن دختر جوان آلوده است یا آن معلم یا استاد خدای ناکرده انسان فاسدی است .اما همین خلوت با نا محرم زمینه ی نفوذ و وسوسه ی شیطان را فراهم می کند و اتفاقا شیطان برای اغفال نیکان سرمایه گذاری می کند.

شما آقای محترم که صاحب شرکتی هستید چرا باید در محیط کاری که ارباب رجوع فراوان ندارید و معمولا درب این دفتر بسته است و مشتری باید زنگ بزند تا در را باز کنید خانمی را به عنوان منشی گزینش می کنید که گاهی زمینه های خلوت بانامحرم فراهم شود ؟باور کنید که شیطان به شما و چنین خلوتی نیاز دارد .

و شما خانم محترم چرا چنین شغلی و چنین محیطی را انتخاب می کنید ؟آیا کار خوب و پر درآمد و مورد علاقه می تواند ما را مجاب کند که خود را در معرض گناه قرار دهیم؟

آقای محترم ضرورت مسافرت شما به کشورهای خارجی چیست؟

تفریح و دیدن دنیا منعی ندارد اما این تورهای آنتالیا و دبی و تایلند زمینه های خلوت و افتادن در دام های شیطانی را فراهم نمی کند؟

اشکال کار این است که گاهی به خودمان هم دروغ می گوییم.با خود صادق نیستیم و خطای خود و دیگران را توجیه می کنیم .

یک تله ی بزرگ:(حواسم هست)

متاسفانه یکی از حربه های موثر شیطان این عبارت است :(حواسم هست).وقتی کسی را متوجه خبری می کنیم که او را تهدید می کند به جای آن که تذکر را به جان بخرد و جانب احتیاط را رعایت کند می گوید:حواسم هست حواسم هست.

وقتی کسی از لبه ی پشت بام حرکت می کند وقتی موتورسواری لابلای خودرو ها به شیوه ای خطرناک رانندگی می کند وقتی راننده ای با سرعت زیاد حرکت می کند و به او توصیه می شود که چنین نکند می گوید حواسم هست.

ارتباط و گفتگوهای غیرضروری و خلوت با نامحرم همه و همه از مواضه خطرند که باید از آن اجتناب کرد اما طبع آدمیزاد چنان است که می گوید:(من بلدم قوی هستم می توانم مراقبم و حواسم هست(.

هر ساله وقتی آمار غرق شدگان در دریای مازندران را می شنویم بسیار تعجب می کنیم که این عده که شمارشان هم بسیار زیاد است چرا غرق شده اند و عجیب آن که عده ی قابل توجهی از آنان هم شنا بلد بوده اند .

این افراد معمولا در دریا جلو و جلوتر می روند و وقتی دیگران می گویند:(جلوتر نرو خطرناک است 

خیلی ها غرق شده اند .)با غرور و افتخار اعلام می کنند که :(حواسم هست(

باور کنید این جمله از زبان خیلی ها تکرار شده و بخش عمده ای از آنان که غرق شده اند (حواسشان )بوده است .آیا همه ی آنان که امخروز به دام اعتیاد افتاده اند حواسشان نبوده؟

وقتی اولین بار مواد مخدر استعمال می کند با خود یا به دیگران می گوید:(نه من که معتاد نیستم و نمی شوم .حواسم هست.تفریحی و تفننی است.اگر ببینم دارم وابسته و معتاد می شوم دیگر نزدیکش هم نمی شوم.اراده ام قوی است.هر وقت بخواهم ترک می کنم.خلاصه (حواسم هست)

آن دختر و پسر که با هم رابطه ای را تدارک دیده اند می گویند دوستیمان پاک است وحواسمان هست.آن آقایی که در محل کار خود با خانم هم کارش هر روز در خلوت درددل و خلوت می کند هم حواسش هست.

آن دختری هم که برای یادگیری سنتور!نزد فلان استاد می رود تا به طور خصوصی آموزش ببیند هم حواسش هست.آن آقایی هم که برای راهنمایی و کمک فکری به فلان خانم به ارتباط مداوم و تلفن های طولانی و حرف های بعضا غیر ضروری دامن می زند حواسش هست.

معلوم نیست پس چه کسی حواسش نیست؟! آیا هیچ یک از آنان که به دام آلودگی افتاده اند مراقب نبوده اند؟

 التماس دعا ـ میترا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                                 وبلاگ: پرچین راز

گاهی...

 گاهی بهانه گیر میشوم

آرام و گوشه گیر میشوم

در خلوت شبانه ام

بغض سکوت میشوم

گاهی ستاره میشوم

یک آسمان ترانه میشوم

گاهی بهار میشوم

گلهای آفتاب میشوم

گاهی سکوت گاهی صدا

گاهی ترانه های یک نگاه میشوم

گاهی شکوه پر کشیدن حرفهای دل

بر کنج خانه افتاب میشوم

گاهی خیال میشوم

رویای هر چه خواب میشوم

گاهی سراب میشوم

بی آب و خاک میشوم

گاهی بهانه میشوم

رویای عاشقانه میشوم

دریای بی کرانه میشوم

امواج یک ترانه میشوم

گاهی غروب میشوم

یک لحظه دلگیر میشوم

آری بهانه گیر میشوم

آرام و گوشه گیر میشوم.

سوگند...

 

مسئول: afso0n

 

فراموش نکن!

 خود را بشناس تا ديگران را بشناسي.
تو هماني كه ميانديشي.
هميشه به داشتههايت توجه كن نه به آنهائي كه نداري.
مشكلات مثل بادكنك هرچه بادش كني بزرگتر ميشود.
در هرشرايطي تو دوست داشتني هستي خود را دوست بدار.
بايد باغ ذهن را هر روز وجين كنيم.
اگر خودت را عوض كني زندگي عوض ميشود.
مشکل با راهحل ميآيد ولي هميشه مامشكل را ميبينيم نه راه حل را.
خوشبختي مهمان است هر زمان دعوتش كنيم به خانه ما ميآيد.
وقتي خودمان را باور نداريم چگونه انتظار داريم كه ديگران ما را باور داشته باشند.
دركولهبارت چه داري؟
چشمانت را بازكن. ديدنيها را ببين خودت را رها كن، زمان سپري ميشود.
چه آموختهاي، چه كردهاي؟
فکرت چگونهاست، تورا به كجا ميبرد؟
به گذشته يا به آينده؟
گذشتهات به توچه آموخت و از آن چه كولهباري براي آيندهداري؟
حال را فراموش كردهاي!! براي چه؟
بالش كوچك راحتي را زير فكر خستهات بگذار و به داشتههايت توجه كن آنقدر به افكارت خيره شدهاي كه چشمانت درد گرفته. چشمانت را ببند و به كولهبارت سري بزن. دفتر زيبائي را كه درآن هست بردار و بازكن، صفحههائي كه درهم هستند و هركدام بارنگهاي مختلف نوشته شدهاند خبر از گذشتهات ميدهند هرچه جلوتر ميروي نوشتهها واضح‌تر شدهاند آنها نمايانگر آموختههايت هست.
صفحههاي بعدي زمان حال را نشان ميدهند كه هنوز تعداد زيادي منتظر پر شدن از روزهايت هستند، پس از آن صفحات به خوبي استفاده كن و آنها را بنویس و جايش صفحههاي آخر دفتر ميباشد كه چندتائي از آنها نوشته شده.
و آن برنامهنويسي آيندهات ميباشند كه با ايمان و اميد به آن برنامهها از خواب بيدار ميشوي و روزت را شروع ميكني.
پس از گذشته ات بياموز، در حال زندگي كن و براي آيندهات برنامهريزي كن.

 

نگاهی به زندگینامه سردار شهید حسن باقری (24)

 

فاتح بزرگ خرمشهر (2)

 پس از پايان عمليات رمضان سردار پاسدار محسن رضائي فرمانده كل سپاه « سردار باقري » را به سمت فرماندهي قرارگاه كربلا و جانشين فرماندهي كل قرارگاههاي جنوب منصوب نمود و به دنبال آن در شرايطي كه طرح عمليات از جنوب به غرب منتقل شد ، همزمان با عمليات مسلم بن عقيل « سردار باقري » در قرارگاه كربلا عمليات محرم را شناسايي و پيگيري مستمر نمود كه با موفقيت انجام شد.

بعد از آن به دليل لياقت و شايستگي فوق العاده « سردار باقري » در اداره ساختار رزمي و نظامي سپاه مسئوليت « جانشيني فرماندهي يگان زميني سپاه » به او واگذار مي شود و به دنبال آن قرارگاه كربلا عمليات « والفجر مقدماتي » را كه در آن لشگرهاي « علي بن ابي طالب (ع) » ، « ولي عصر (عج) » ، 5 نصر و 25 كربلا به همراه جهادگران گيلان و اصفهان و ساير قواي اسلام در منطقه عملياتي جنوب فكه شركت داشتند سازماندهي و تدارك ديد. اين عمليات را « جنگ موانع » مي ناميدند ، زيرا دشمن به دنبال وارد آمدن ضربات هولناك قبلي كه ساختارش را بشدت دچار تخريب كرده بود و باعث گشته بود ترميم اساسي در خور ايجاد نمايد ، توانسته بود روي استحكامات خود و مواضع دفاعي اش كار كرده و دژ نفوذ ناپذيري در مقابل قواي اسلام ايجاد كند.

در همين اثناء فرصتي براي سردار باقري پيش مي آيد تا به پيشنهاد يكي از دوستانش بتواند تا قبل از انجام عمليات محرم به سفر حج مشرف شود، ولي او در جواب مي گويد :

هنوز كه كار جنگ تمام نشده و دشمن بعثي در خاك ماست ، بروم به خدا چه بگويم ؟،وقتي مي روم كه حرفي براي گفتن داشته باشم.

ماه محرم فرا مي رسد ، و عطر حضور سومين امام شيعيان و سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) و اهل بيت و اصحاب با وفايش مشام جانها را در پهنه ايران اسلامي و به ويژه خطه هاي عملياتي و در ميان عاشورائيان ، مي نواخت .

سردار باقري هم همواره به دوستان و آشنايان و همسنگران ياد آور مي شد :« تا خالص نشوي خدا تو را بر نمي گزيند . لذا بايد سعي كنيم خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد .»

او را مي ديدند كه غم و اندوه ماه محرم به طور خاصي بر او مستولي شده بود و با حياتش آميخته. وقتي مصائب اباعبدالله(ع) و يارانش را به ياد ديگران مي آوردتا آنجا محزون و دل شكسته مي شد كه طاقت از دست مي داد و هق هق گريه را همنوا با ذكر مصيبت ثار الله (ع) و شهداي نينوا مي كرد . حضرت قاسم (ع) را به ياد مي آورد كه به عمو گفت : عمو جان شهادت براي من از عسل گواراتر و پر حلاوت تر است . و به اين وسيله چشمهاي درشتش همواره از نم گريه صيقلي تر و درخشان تر مي شد .

او خود را براي حجي ابراهيمي كه اسماعيل وار در مسلخ عشق ذبيح الله گردد تا حجش مقبول افتد آماده مي كرد .

(سردار باقري)در يك سفر 24 ساعته به همراه برادر محسن رضايي توفيق زيارت حرم مطهر حضرت ثامن الحج (ع) را مي يابد .

خودش در مورد سفر مي گويد :برايم خيلي عجيب بود ، من كه در جبهه بودم و داشتم كارم را مي كردم ، ناگهان برايم كاري پيش بيايد كه بخواهم برادر رضايي را ببينم و كسب تكليف كنم . با ايشان تماس بگيرم و تلفني بگويم كه نمي توانم بيايم تهران و ايشان اصرار بكنند كه بياييد من بروم تهران و ببينم كه ايشان دارند مي روند مشهد و من مجبور بشوم همراه ايشان بروم و توفيق زيارت امام رضا (ع) نصيبم شود و به فاصله چند ساعت از جبهه به زيارت حضرت امام بروم كه اصلا برايم قابل تصور نبود

او در ادامه خطاب به امام رضا (ع) مي نويسد : ما بار ها ديده ايم كه هر كس ،هر چه خواسته شما به او داده ايد ،من الان تنها چيزي كه از شما ميخواهم اين است كه شهادت را نصيب من بگردانيد . اين رزمندگاني كه فرمانده شان هستيم ،از شهر ها مي آيند ، مي روند جبهه و به فاصله نه چندان طولاني شهيد مي شوند . شما اين فيض را از ما نگيريد و از خدا بخواهيد كه عاقبت كارمان شهادت باشد .

پس از بازگشت از مشهد مقدس و ملاقات حضرت امام خميني (ره) در تهران ،سردار باقري با عزمي راسخ و پيشگامتر از گذشته كار شناسايي مواضع و موقعيت دشمن را آغاز ميكند و در اين برهه از هيچ غفلتي چه در مورد خود و چه ديگران اغماض نمي نمايد .او با سخت كوشي بسيار و در عين حال عشق مفرط به كار تصميم داشت سريعا طرح عملياتي را تنظيم و به فرماندهي سپاه جهت اعلام عرضه دارد .در اين ميان ، روز دوم شناسايي به طور غير منتظره اعلام ميشود يك ملاقات با حضرت امام (ره) به مناسبت فرا رسيدن دهه فجر انقلاب اسلامي ترتيب داده شده است .

وقتي اين موضوع با ايشان در ميان گذارده مي شود تا خود را جهت مسافرت آماده كند ، مي گويد: « شما برويد براي ديدار امام من مي مانم و خودم شناسايي را ادامه مي دهم.

ادامه دارد ...

خنده زبان بین المللی ملتهاست!

 ***   ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت ، زن خود را دید. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش.

***   ملا در بالای منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضی است بلند شود. همه ی مردم بلند شدند جز یک نفر. ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضی هستی؟ آن مرد گفت : نه ... ولی زنم دست و پامو شکسته نمی تونم بلند شم!

***    ملانصرالدین جوانی را با نامزدش در خیابان دید که دست هم را گرفته بودند. ناگهان ملا را دیدند ، هول کردند و دست هم را رها کردند. ملا فوراً گفت : اَلَم تَرَ کِیفَ    ولش نکن حیفه!

 از وبلاگ: خنده

یک اسلحه زیبا

چرا آقایون زودتر از خانم ها میمیرند؟

 

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند

 

آشنایی با Microsoft Office 2003      (بخش ششم)

 

Outlook
بي گمان outlook را مي توان از لحاظ ميزان توجهي كه به آن شده فرزند ناز پرورده اين خانواده دانست. ظاهر اين نرم افزا ربه طور كامل تغيير كرده است. براي مثال هنگام خواندن يك نامه الكترونيكي صفحه به سه بخش تقسيم مي شود. كادر Navigation كه در سمت چپ قرار دارد ليستي از پوشه هاي ميل را نشان مي دهد همين طور دكمه هاي جهت يابي براي رفتن به بخش هاي ديگر outlook . كادر مياني ليستي از موارد موجود در پوشه جاري را نشان مي دهد و در سمت راست كادري براي خواندن قرار دارد كه جايگزين كادر preview پيشين شده است. در اين وضعيت نه تنها متن بيشتري نمايش داده مي شود بلكه همچون ورد بر قابليت خوانايي متن نيز تاكيد شده است. هنوز هم مي وانيد با دوبار كليك كردن بر روي يك مورد آن را در يك پنجره جداگانه به نمايش درآوريد. ولي مساله اين است نيازي به اين كار پيدا نمي كنيد. بهسازي هاي outlook فراتر از حد تجملات و زيبايي است. گزينه اي براي بلوكه كردن محتوا خرجي يك پيغام وجود دارد. مثلا بدين ترتيب از دسترسي كامپيوتر شما به گرافيك هاي موجود در سرويس دهنده فرستنده جلوگيري مي شود. اين نيز مي تواند به نوبه خود مشكل ساز باشد، چرا كه اين جلوگيري موجب اشكال وبي مي شود. اين گرافيك هاي كوچك گاه درخواستهايي به سرويس دهنده مي فرستند. اينها مي توانند در عوض اطلاعاتي چون آدرس IP كامپيوتر، زمان و مدت خواندن و اطلاعات ديگري كه به نظر شما ربطي به آنها ندارد، به كار رود. بهسازي مفيد ديگري كه صورت گرفته است فيلتر نامه هاي ناخواسته است كه از فن آوري مايكروسافت براي تشخيص هرزنامه بودن استفاده مي كنند. اين پيغام ها پاك نمي شوند، بلكه به پوشه خود منتقل مي شوند شما مي توانيد با توجه به فرستنده آنهايي كه نامطلوب نيستند را نجات دهيد. Quick Flags پيشرفت ديگري است، براي موقعيتي كه وقت كافي براي پاسخ دادن به يك ميل مهم نداريد. در اين حال اگر از Quick Flag
استفاده كنيد، ميل شما در يك پوشه ديگر قرار مي گيرد تا در اولين فرصت به ان پاسخ دهيد. مي توانيد يك تقويم به صورت پهلو به پهلو در اختيار داشته باشيد. همچنين مي توانيد توسط مجموعه اي از ضابطه ها و معيارها، ميل ها را به پوشه هاي جست و جو بفرستيد. قابليت هاي فراوان ديگر نيز وجود دارد كه در اينجا محال پرداختن به آن نيست.

آيا ارتقاي آفيس براي شما ضروري است؟
مايكروسافت چيزي در حدود 90 درصد از درآمدش را از شركت ها و سازمان هايي كه با آنها در رابطه با آفيس طرف قرار داد است دريافت مي كند. بنابراين شگفت آور نيست كه اطلاعات و فضاي كاري مستند- موارد لازمي براي كارهاي بزرگي است كه همين شركت با آنها روبرو هستند. براي ساير افراد كه چندان عجله اي به تعريف شماهاي
XML ندارند يا خيلي با محدود كردن محتواي مستندات خود سرو كار ندارند، آنچه عايد مي شود كمتر است. با اين وجود ، Outlook يك استثناء است، چرا كه بهسازي هاي اين برنامه بسيار قابل توجه قرار گيرد. متاسفانه كادر Research ، به صورتي كه اكنون ارائه شده بسيار نامناسب و نااميد كننده است. اين مورد كه از پتانسيل تبديل شده به يك ابزار كارآمد برخوردار است ولي در حال حاضر چيزي در حد يك تابلوي تبليغاتي است.

مسئول: فرنوش

 خدمت

 بچه که بود می خواست دکتر شود. همیشه می خواست کاری برای کشورش انجام داده باشد . کنار دکه ی روزنامه فروشی ایستاده بود . نتایج کنکور کارشناسی ارشد را اعلام کرده بودند .

اگر پدرش زنده بود ... . شاید اسم او هم بین آنها بود . دستی به لباس تمام نارنجی اش کشید . بالاخره  توانسته بود کاری برای کشورش انجام دهد .

تقاص معرفت

 

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت دهم

 برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

 اين چه بدبختي است كه هر چه سعي ميكنم فراموشش كنم باز به سراغم مي آيد . چرا پارك ساعي ؟ من 2 سال است كه آنجا نرفتم و اين فقط به خاطر .... آرمين اين جملات را تكرار ميكرد و به ياد گذشته اش حلقه اي اشك در گوشه چشمش جمع شد . ولي تصميم خود را گرفته بود . براي كمك به سامان حاضر بود حتي بر خلاف خواسته قبلي اش به پارك ساعي  برود . سامان طاقت اين را نداشت كه الناز از او جدا شود و مطمئنا" خيلي اذيت ميد ، آرمين نمي خواست كه سامان نسخه دوم او باشد .

پس با افكاري مغشوش به رختخواب رفت و در فكر آشتي دادن الناز و سامان مدتي روي تخت غلت زد ، مطمئنا" با انجام اين كار باز سامان شور و نشاط خود را باز مي يافت .

صبح آرمين با كابوسي از خواب برخاست . ساعت 6 صبح بود و او حتي 2 ساعت هم نخوابيده بود . براي اينكه از شر اين افكار رها شود به حمام رفت . سر كلاس هم حواس درستي نداشت . نيم نگاهي به سامان ميكرد كه او مانند آرمين به كلاس توجهي نداشت و پس از آن آرمين با لبخند مخصوصش به اين فكر ميكرد كه به زودي اين مشكل به دست او حل ميشود . تا ساعت 2 سر كلاس بود .

پس از آن با ماشين به پارك ساعي رفت . مثل هميشه جاي پارك پيدا نميشد . اما با هر مكافاتي بود در يكي از فرعي ها پارك كرد . براي رفع خستكي روي نيمكتي در زير سايه درختي نشست . پس از نيم ساعت الناز آمد . آرمين براي اداي احترام از جايش بلند شد . بعد از احوالپرسي براي او هم نوشيدني گرمي را سفارش داد . الناز گفت : من روي شما حساب ويژه اي باز كردم ،  چون شما نسبت به دوستانتان بيشتر اهل تفكر هستيد .

آرمين حرف او را قطع كرد . گفت : نظر لطف شماست ولي من فكر ميكنم كه سامان هم پسر خوب و سر براهي است . در ضمن من فكر ميكنم بهتر است به جاي تعارفات براي رفع اين كدورت اقدامي بكنيم نه ؟

الناز از اين حمله آرمين كمي ناراحت شد و سعي كرد خودش را جمع و جور كند و گفت : من در اين ماجرا تقصيري نداشتم و شما اگر جاي من در آن مهماني گير مي افتاديد چه ميكرديد 

آرمين بدون فكر گفت : مطمئنا" به قولي كه داده بودم وفا ميكردم  .

الناز ابروانش را در هم كشيد و گفت : شما مي خواهيد از سامان دفاع كنيد اما من كه تماس گرفتم از سامان معذرت خواهي كنم چرا سامان به سردي با من برخورد كرد ؟

آرمين جواب داد : شما بايد به سامان حق بدهيد او از دست شما دلخور است و در ضمن سامان پسر حساسي است و مطمئنا" الان خود سامان از اين رفتارش هم پشيمان شده است . من فكر ميكنم به جاي متهم كردن سامان و عذاب خودتان بهتر است كه كه با او صحبت كنيد و اين مشكل را به خوبي و خوشي به پايان ببريد .

الناز گفت : من براي اين موضوع اينجا نيامدم و اگر شما اين را متوجه نشده ايد تقصير من است كه درست توضيح ندادم . ميدانيد در آخرين لحظه اي كه با سامان صحبت كردم به من چي گفت ؟ به من گفت بهتر است بروي پيش همانهايي كه آن شب پيش آنها بودي ... تو آنقدر براي من ارزش قائل نبودي كه وقتي دعوتت كردم بيايي ، پس بهتر است بروي و ديگر برنگردي ... تو لياقت پسري مثل من را نداري ...

آرمين با تعجب گفت : مطمئنم اشتباه شده و الا سامان اينگونه حرفها را نميزند و اگر هم احياناً زده مطمئناً از روي عصبانيت بوده حالا شما كوتاه بيا ...

الناز گفت : نه من براي رضايت او هم كه شده حاضرم از زندگيش بيرون بروم . ولي اينجا آمدم تا حرف دلم را بزنم . اصلاً در اين مدت ميدانستيد من چرا با سامان دوست شدم ؟ چرا هميشه قرارهايمان با شما بود و شما هميشه در كنار ما بوديد ؟ براي اينكه .... اشك در چشمانش حلقه زد و سرش را پايين انداخت .

ادامه دارد ...

با مسئولیت : ساحل

آرشیو تصاویر را در اینجا ببینید

 

حرف آخر:

 ستایشی که با آن در حلقه ستایشگرانش درآئیم، و به یاری آن پیشی گیریم از همه ی آنان که در طلب خشنودی و بخشایش او پیش افتاده اند. ستایشی که به سبب آن ، تیرگی های برزخ بر ما آشکار ، و راه رستاخیز هموار شود، و در روزی که « هر کس به سزای خود برسد و بر کسی ستم نرود»، و در « روزی که هیچ دوستی به کار دوست خود نیاید و هیچ کس به یاری دیگران نشتابد»، ما در پیشگاه گواهان (فرشتگان و پیامبران و امامان) بلند مرتبه شویم.

نسل سوم 24

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

(24)

 

شماره  بیست و چهار ـ سه شنبه 2 خرداد 1385

 

وبسایت مشکان

 

قبل از هر چیز سلام!

 

گمشده اي به نام كتاب


اولاً به خاطر غيبت صغراي نسل سه در روزنامه معذرت مي خواهيم و شما را به خواندن سه شنبه بازار دعوت مي كنيم! ثانياً براي اينكه به باقي بگوييم از قافله عقب نمانده ايم و ما هم بعله، افه كتاب و كتابخواني گرفتيم؛ هرسال ارديبهشت ماه كه مي رسد، فركانس هميشگي روزهاي نمايشگاه كتاب، مغناطيسي مي شود براي قدم زدن درميان واژگاني كه بوي تازگي و طراوت دارند. سلول هاي خاكستري مغز ردياب واژگاني مي شوند از جنس زمان، كه مفاهيم را در دل خود جاي داده اند و در قابي كاغذي براي تو ساندويچ پيچش كرده اند و اين تويي كه بايد غذا بخوري. اين روزهاي تكرار، هميشه هستند و تو هستي كه معلوم نيست هميشه باشي كه اگر هم باشي، معلوم نيست همراه باشي. اگر به نمايشگاه رفته باشيد، غربت سنگين فرهنگ را حس مي كنيد، شايد بپرسيد مگر فرهنگ، خود، فرهنگ مي خواهد؟ بزرگترين اتفاق فرهنگي كشور حتي اگر به صورت ماهيانه هم برگزار شود بدون فرهنگ سازي و البته بسترسازي سودي ندارد. كتاب خواندن و كتاب خوب خواندن و مطالعه، قرص اكس نيست كه از ناصرخسرو- البته مي گن اونجا ديگه نداره- بگيري، بندازي بالا و هوتوتو. تبليغات مي خواهد، نويسنده خوب مي خواهد، ذائقه شناسي مي خواهد و هزار چيز ديگر كه مسئولين فرهنگي خودشان بهتر مي دانند، انشاءالله. به هر ترتيب اين روزهاي گرم كتاب هم تمام مي شوند و تو مي فهمي هنوز قفسه اي به نام كتاب در خانه ات نيست اما سي دي و نوار هست! چون آنها به وفور يافت مي شوند، به روز ترجمه مي شوند، به قيمت كم گير مي آيند، به سرعت تكثير مي شوند و كلي دليل ديگر كه مسئولين فرهنگي بهتر مي دانند، انشاءالله.
¤ ¤ ¤
نيازي به ارائه آمار سرانه مطالعه و شمارگان كتاب و تعداد ناشران و نوع ناشران و فروش كتاب و...نيست كه ذكر كردنش هم خالي از ضرر نبوده و نيست وليكن وقتي دولت و مجلس و رسانه ملي يك جهت دارند چرا فرهنگ اينگونه تنها مي ماند، نويسنده هاي متعهد حمايت نمي شوند، كتاب شناسي و چهره پروري و نخبه سازي كار هيچ كس نيست، سفارش كار به نويسنده ها منسوخ شده و تبليغات چيپس و پفك و بانك، رسانه را دراختيار گرفته؟ ما كه مي دانيم خودمان مقصريم، پس بسم الله. بسيار اميدواريم تيم جديد فرهنگي به سرعت با پيگيري و شناسايي درد، درمان ها را عملياتي كند. راستي آخرين كتابي كه خوانديد اسمش چه بود؟

 

تیتر یک

 

در سايه خورشيد
حاشيه هاي غيرسياسي يك روز سياسي به روايت خبرنگار نسل سوم


مثل هميشه كمترين فضا و به نوعي بدترين جايگاه به خبرنگاران رسيده است. عكاسان كه داستان «هر كه زودتر بهتر» را سالهاست آموخته اند روي لبه حفاظ نيم متري گوشه سمت چپ طبقه دوم - جايگاه اصحاب رسانه - نشسته اند. هر كه زودتر آمده جاي بهتري نصيبش شده و ديركرده ها مجبورند منتظر بمانند تا مراسم شروع شود و كسي نتواند چيز زيادي بگويد. الان تا كمي جابجا شوند يك پيرمرد خوش چهره اما خوش صراحت! مانند دژبانهاي لب مرز خبرنگارها را كه البته روي 30-20 تا صندلي مجبورند يك جوري خيلي مهربان! جا شوند به بازگشت به منطقه استحفاظي رسانه باز مي خواند؛ خيلي مودبانه. به هر كس هم كه ايستاده است مي گويد: آقا اگر خبرنگاري اينجا - كدام جا؟ - بشين اگر نه بفرما اونطرف.
ساعت 01/16 دقيقه است.
داخل سالن اصلي به روساي قوا- نظامي و غيرنظامي - تعلق دارد و تقريباً نيمه پر است. سردار فيروزآبادي كه كنار سردار صفوي نشسته، يك چفيه بزرگ عربي روي دوشش انداخته كه از دور خيلي واضح توي چشم است. درست سمت چپ دايره مياني از روبروي جايگاه آيت الله تسخيري نشسته است. تنها و دوربرش خالي است. اما سرش خلوت نيست و هرازگاهي يكي از مهمانان و مدعوين به سمت او مي آيند و ثانيه هايي با اوگرم مي گيرند. رئيس مجمع تقريب مذاهب اسلامي است؛ ديگر طبيعتاً خيليها را مي شناسد و خيلي ها هم او را.
¤¤¤
سه صندلي درست روبروي جايگاه و دسته گل ميانه ميدان خالي است و خب معلوم است متعلق به چه كساني است و كي مهمانانش را پذيرايي مي كند. آيت الله جنتي، دكتر ولايتي، دكتر باهنر، سردار فيروزآبادي، سردار صفوي و سردار ميراحمدي به ترتيب در ربع دايره وسط سمت چپ، حجج اسلام ابوترابي، مصباحي مقدم، دري نجف آبادي، كروبي، ميرتاج الديني، دكترالهام، دكتر توكلي ربع دايره وسط سمت راست و ربع دايره دوم سمت راست هم به برخي وزرا و نمايندگان مجلس تعلق دارد كه از محل استقرار من خوب پيدا نيست. ربع دايره زير جايگاه خبرنگاران را هم برخي نمايندگان خانم، وزير دادگستري، محمدي عراقي، آيت الله موحدي كرماني و چند نفر ديگر نشسته اند.
در رديف اول كه همان دايره اصلي باشد، اسامي اشخاص روي صندليها نصب شده و در رديف دوم و سوم اسامي كشورها روي ميزها تعبيه شده و رديفهاي بعدتر ديگر اينگونه طبق ليست و از قبل مشخص پر نشده است. چشم شيطان كور اينجا هم پارتي، خوب چيزي است. يكي از مسئولان آمد و جايي در همان رديف اول - دايره قرمز - برايش نبود، يك نفر خيلي خونسرد به يك صندلي خالي نزديك شد، برچسب بزرگ روي صندلي را برداشت و آن جناب را راهنمايي كرد. همينطور كه داشت با لبخند فوق العاده ديپلماتيك از آنها دور مي شد برچسب را مچاله كرد توي جيبش!
¤¤¤
08/16 دقيقه است و بازار ديد و بازديدها و از سرجا بلند شدن و حركت در شعاع دايره قرمز گرم شده است. راستي هواي سالن خوب است و مطبوع ، درست برعكس هواي بيرون سالن. اينجا مبصر هم دارد حتي براي مسئولان! هراز چندگاهي چند نفري مي آيند و گويا ليست خوبها و بدها را نشان پا به درها - آنها كه بيشتر اين طرف و آن طرف مي روند مثل خالد مشعل - مي دهند و مي گويند؛ بشين ديگه والا به آقا مي گم همش راه رفتي! و بعد آن مسئول دست به سينه- مثل حداد عادل، هنگام سخنراني آقا - تا آخر مجلس ساكت مي نشيند. مثل احمد توكلي كه با وجوديكه كروبي بدجوري داشت باهاش حرف مي زد و آب و تاب مي داد ساكت و مظلوم فقط مستمع بود.
خيليها از دور براي يكديگر سلام مي فرستند و بعضي ها هم دور از چشم مبصرها خود را به صندلي يكديگر مي رسانند. يك نفر هم پوشه اي براي دكتر الهام مي آورد و روبروش مي ايستد. شايد كارتابل دفتر رياست جمهوري است! به هر حال الهام تورقي مي كند بعضي برگه ها را از پوشه خارج مي كند و به شخص ايستاده مي دهد و پوشه را روي پايش نگه مي دارد.
¤¤¤
ساعت 14/16دقيقه است و در ميدان قرمز تحركات تازه اي شكل گرفته و نوار شمال غربي مورد اصابت برخي مسئولين قرار گرفته- جوگير شدم و ادبياتم رنگ انتفاضه گرفت برخي مسئولين يا از در شمال غربي مركز يا همان سمت چپ جايگاه وارد مي شوند و يا پس از دقايقي از وسط سالن به آن نقطه سر مي زنند و باز مي گرداند؛ پرواضح است كه آنجا چه خبر است. به هر حال عرض ادب اختصاصي و سلام ويژه يك لذت ديگري دارد.
آيت الله تسخيري حالا در حلقه چهارم دواير سالن است. اينطوري پيش برود تا چند دقيقه ديگر به طبقه ما مي رسد چون در طبقه ما هم ديپلماتهاي خارجي حضور دارند.
خالد مشعل هم كه از سمت راست سالن ديد و بازديد را شروع كرده و همينطور به درخواست افراد و اشخاص مختلف در حال گردش در سالن است؛ او براي اين جمع نماد «ان تنصرواالله ينصركم» است. جاي خالي سيد حسن را پركرده و سوغات اميد و مقاومت را در چشمهايش به سايرين هديه مي دهد. خيلي صميمي و ساده با همه ارتباط برقرار مي كند. براي بعضيها از دور ابراز احساسات مي كند و خيليها را سخت در آغوش مي گيرد. او ديگر يك دور كامل زده است. با مسئولان ايراني هم در همان رديف اول سلام و احوالپرسي كرده است. راه رفتنش هم پر است از اميد و نشاط. سه صندلي روبروي دسته گل و جايگاه همچنان درانتظار ميهمانان خود هستند.
راس ساعت 30/16 دقيقه است كه آقا با دو نفر محافظ در طرفينشان وارد جايگاه مي شوند. صداي صلوات جمع بلند مي شود. همينطور در جايگاه ايستاده اند كه سرود ملي نواخته مي شود. خوب كه نگاه مي كنم مي بينم محافظي در كار نيست، سمت راستي حداد عادل است و سمت چپي هم دكتر. سرود تمام مي شود و آقايان به صندليهاي اطراف آقاي شاهرودي مي رسند. توي مسير هم با دست و سر خيليها را سلام مي دهند و بشين و پاشو!
¤¤¤
كريم منصوري امروز هم خوش الحان بود و ياد اجلاس سران را در سلول سلول مدعوين زنده كرد كه خيلي هاشان آن روزها نيز به همراه سران كشورهاي اسلامي تهران را ميهمان بودند. آيات انتخابي هم از سوره اسراء يا بني اسراييل بود و چه انتخاب مناسبي.
و ديگر چيزي ننوشت. قرآن كه تمام مي شود آقا حواسشان هست، به سمت منصوري نگاه مي كند او حواسش نيست و قرآن را كه مي بندد آقا را مي بيند و آقا به محض اينكه او در زاويه ديدش قرار گرفت دستي برايش بلند مي كند و لبخندي نثارش، دبير كنفرانس ضمن خيرمقدم به مهمانان اهداف اين كنفرانس سه روزه را فهرست وار بيان مي كند و اعلام برنامه.
¤¤¤
16 تن از روساي مجالس 5 قاره جهان و بيش از 20 نفر از نمايندگان مجالس دنيا به همراه شخصيتهاي سياسي، فرهنگي، و انقلابي دنياي اسلام در اين سالن جمع شده اند كه همين اعتبار اجلاس را بسيار بالا مي برد و چشم انتظاران حركت دولتهاي اسلامي را بيش از پيش منتظر.
¤¤¤
ساعت 46/16 دقيقه است.
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي الرسول الاعظم الامين...
مثل هميشه بلكه بهتر از هميشه، با صلابت و فصاحت خاصي آغاز كردند و البته در همين ابتدا هم همه را غافلگير.
پخش مستقيم و نگاه هاي جهاني و بازتابهاي مختلف ياد شهدا را كمرنگ نمي كند و آقا در همين ابتدا پس از بسم الله از حضار خواستند براي شادي روح شهيدان روزهاي اخير سرزمين مقدس فلسطين فاتحه اي قرائت كنند.
¤¤¤
عبارت رسول اعظم (ص) از آن عبارتهايي است كه انصافاً با هر بار شنيدنش روح و جان انسان طراوت خاصي مي گيرد آنهم در ايام ولادت آن پيامبر خاتم (ص). همين هم دستمايه اي شد براي آغازبيانات و نشان افتخاري ديگر براي ملت ايران كه سالي از سالهاي حيات نظام مقدس خود را اختصاصاً به نام مبارك پيامبر رحمت مزين كرده اند كه به قول آقا بايد الهام بخش مجاهدت و اتحاد و عزم راسخ و اعتماد و وعده هاي الهي باشد و زمينه ساز رحمت و نصرت خداوند.
¤¤¤
اساتيد ادب و كارشناسان ادبيات و عاشقان عرصه قلم و قلم زني مناسب است متن كامل بيانات آقا در اين كنفرانس را يكبار بخوانند و از عبارات و اصطلاحات و جملات فاخر و بديع و سراسر ضرباهنگ شور و شعور لذت ببرند. مضاف بر اينكه زبان انتخاب شده براي بيانات، زبان جهاني بود؛ قرآن و آيات و اشارات نوراني اش سراسر بيانات جلو ه گر بود و پيام تمسك به قرآن؛ سعادت بشر را تداعي مي كرد. جاي جاي بيانات منشعب شده از كتاب زندگاني مسلمانان بود كه همواره راه شكست و پيروزي را براي بشر - نه فقط مسلمانان - ترسيم نموده است.
تركيبات جديد مضاف و مضاف اليهي، تشبيهات و صفات مناسب و جديدي كه فقط در چنين مجلسي و از چنين سخنران ادب شناسي مي توان براي اولين بار شنيد؛ «عرض و طول اين ماجراي 60 ساله آشكارا از حقيقت تكان دهنده و عبرت آموزي خبر مي دهد، و آن چيزي نيست جز دگرگون شدن صحنه و جابجا شدن جايگاه اقتدار دو جبهه، هم در خود فلسطين و هم در خاورميانه و دنياي اسلام كه اساسا فاجعه غصب فلسطين براي در قبضه گرفتن و سيطره بلندمدت و تضمين شده بر آن، از سوي سياستمداران غربي طراحي و اجراء شده بود.» يا در جايي ديگر... «طعم تلخ و زهرآگين ليبرال دموكراسي غرب كه تبليغات آمريكايي، مزورانه مي خواست آن را داروي شفابخش معرفي كند، جان و تن امت اسلامي را آزرده است و دل آنان را گداخته است.»
¤¤¤
انصافاً فيلمبرداري عاليه! الان 24 دقيقه است يك نما - تنها يك نما - از آقا توي تلويزيونهاي بزرگ سالن جا خوش كرده و آن هم اينگونه تقسيم بندي شده است؛ از 35 مربع فضاي تلويزيون اصلي تنها 3 نهايت 4 مربع به تصوير نيم تنه پشت ميز نشسته آقا اختصاص دارد و اين يعني جناب فيلمبردار و به تبع آن كارگردان نمي دانند تلويزيونهاي بزرگ در سالنهاي بزرگ براي وضوح تصوير جايگاه است والا آنچه با چشم پيداست كه ديگر نيازي به اين همه خرج و مخارج ندارد؛ تازه فكر كنم كاربرد يك كليد را هم در دوربين نمي دانند آنهم كليد «
Z00M» است.
بالاخره هم بچه هاي حفاظت يك نفر را پيدا كردند و گفتند يك كاري بكنيد. بعد كارگردان و فيلمبردار فهميدند كه مي شود ازابزار و تكنولوژي استفاده كرد و تصوير بزرگتر و مناسب تر شد. اين دقيقاً همان جايي بود كه آقا از استفاده نامشروع غرب از ابزاري چون رسانه، هنر و بازيهاي رايانه اي براي ترويج افكار غلط خود و زشت نماياندن چهره اسلام و مسلمين استفاده مي كند و ما هم اين چنين از ابزار و البته استعداد خود استفاده مي كنيم! اين را اضافه كنيد به هنر و خلاقيت بچه هاي صدا و سيما كه تصوير ولي امر مسلمين جهان و رهبر انقلاب اسلامي كه در جمع پرشور سفراي كشورهاي ديگر براي خروج از سالن حركت مي كرد را همراه با موسيقي كريستوف كلمب - كاشف آمريكا - پخش مي كند و اين چنين غرور ملي! را بر مي انگيزد. در ماجراي فناوري هسته اي هم همينطور بود. گويا جناب ونجليز اين موسيقي را براي ما ساخته اند و خودمان خبر نداريم و مسئولين پخش اخبار و شبكه هاي ملي و غيرملي بر اين نكته خوب واقفند؛ دست مريزاد!
¤¤¤
آقا راه پيشروي فلسطين و البته اشغالگران و حاميانش را ترسيم كردند و انقلاب و انتفاضه آنها را شمه اي از عاشوراي حسيني (ع) و سمبل ايستادگي همراه با صبر و رضايت و دلدادگي با ايمان در برابر رنج و درد و خونهاي به ناحق ريخته دانستند و بر مجاهده توام با صبر بعنوان نسخه اي موثر تاكيد كردند.
نام امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي ايران را سرمنشاء حركات و تحولات فلسطين و بيداري امت اسلامي در جهان دانستند. نمايندگان جهان اسلام نام حضرت روح الله را با تمام وجود مي شناسند و عاشقند وقتي نام ايشان در سالن شنيده شد صوت صلواتهاي جمع براي شادي روح پرفتوحش در سالن طنين انداخت. اين ميراث ارزشمند پير جماران است كه امروز ما رهبر جهان اسلام و مبارزه با استكباريم؛ آنهم در عمل و نه در شعار.
¤¤¤
آقا مثل سالهاي قبل از ميان مجلس و از در اصلي خارج مي شوند. گامهايي استوار و مقتدر همراه با چهره اي با نشاط و اميدوار بايد هم سفرايي را كه با مقام رسمي در يك كنفرانس رسمي حضور دارند از لابلاي صندليها بيرون بكشد و براي ديدار نزديك رهبر خويش به او برساند. اين مغناطيس شورانگيز ايراني و غير ايراني نمي شناسد و همه دلهاي روشن را جذب خود مي كند، از هر قوم و قبيله و طايفه اي از آن خانم لبناني كه چفيه اي را كه پرچم فلسطين انتهاي طرفين اش را مزين كرده بود دور شانه آقا انداخت تا آن سفيري كه از لابلاي جمعيت گذشت و بدون مزاحمت كسي پيشاني رهبرش را بوسيد تا تمام آنهايي كه چند متري در كنار آقا آمدند تا خود را به دست خدايي اش برسانند و جانشان را متبرك كنند. آنها هم كه نتوانستند بيايند با نگاهي آكنده از حسرت اين آيينه عزت و پايبندي به اسلام را دنبال مي كردند؛ همه اش در چند دقيقه شيرين اتفاق افتاد كه اصلاً هيچ جاي دنيا نه مرسوم است و نه در دستور ! حلقه اطراف آقا قدم به قدم بزرگ تر مي شود و كسان زيادي از اطراف و اكناف به آن مي پيوندند. روساي قوا هم به رسم همراهي پشت سر آقا حركت مي كنند گرچه ميانه هاي راه دكتر را متوقف مي كنند اين جماعت عاشق ايران و ايراني. چفيه زير عبا كه رفت هيچ، آن چفيه عربي را هم فكر مي كنم يك نفر خواست و گرفت. آقا توي راهرو به سمت همراهان بر مي گردند و به رسم سنت به ميزبانان بفرما مي زنند كه شما جلسه را ادامه بدهيد و جمعيت همراهي را انتخاب مي كنند.
29/17 دقيقه است و حداد عادل در حال رفتن به جايگاه است. دكتر همچنان در محاصره مدعوين است كه هر يك دنيايي حرف دارند و يك مترجم كنار گوش رئيس جمهوري، مي گويد اينها چه مي گويند. خيلي او را به كشورشان دعوت مي كنند، خيلي ها از طرح مسائل جديد در مورد فلسطين از او تشكر مي كنند، خيلي ها هم ابراز علاقه و عشق و ارادت... هاشمي شاهرودي دوباره روي صندلي اش مستقر شد. ولايتي جزوه هاي كنفرانس را از يكي از خدمه طلب مي كند و ساير مهمانان رديف اول دايره قرمز هم سر جايشان نشسته اند. حالا ديگر حداد عادل پشت ميز رياست قرار گرفته و يك آن، هواي مجلس شورا برش مي دارد و تذكر كاملا آئين نامه اي مي دهد!
- آقايان و مهماناني كه پيرامون رييس جمهور هستند اجازه بدهند، مراسم ادامه پيدا كند و ايشان هم - رييس جمهور - در جايگاهشان مستقر شوند. آقايان و مهماناني كه...
¤¤¤
بعد از ظهر گرمي بود؛ به گرمي طلوع خورشيد از سالن اجلاس و انوارافكني اش بر جهان اسلام كه طليعه هايش را ديده ايم و از اين پس هم خواهيم ديد، همان انوار طلايي گرمابخشي كه وامدار نهضت جهاني حضرت رسول اعظم (ص) است و همواره يخ هاي سستي و ايستايي را به حركت و خروش تبديل مي كند. بعداز ظهر گرمي بود به گرمي دستان رهبري كه اين چنين در جهان، عزتمند؛ براي فشردنش و حس كردنش بي تابي مي كنند، دستاني كه امروز سايه اي است مطمئن بر سر امت پيامبر (ص). هميشه در اهتزاز و بر سرمان باشي؛ اي دستهاي گرم.
¤¤¤
ساعت 19/18 دقيقه است و من در ماشين. راننده از من در مورد اجلاس پرسيد و چيزهايي شنيد. بعد از اوضاع فلسطين و دنياي اسلام و ناهماهنگي كشورها و دولت هاي اسلامي حرف زد. آخر سر هم جمله اي گفت...
- مي داني چرا مشكل اعراب و فلسطين و برخي كشورهاي مسلمان دير حل مي شود؟يا اينكه سخت توفيق نصيبشان مي شود؟ مشكل آنها اين است كه آنها «آقا» ندارند.
¤¤ كنفرانس قدس و حمايت از مردم فلسطين. جمعه 25 فروردين ماه 1385

 

یادادشت

 

ذائقه هاي تقلبي


زهرا شيخي
گرماي اتوبوس بدجوري اذيت مي كند، هيچ، گريه هاي اين طفل كه مضاف بر آن. صداي دختركي نظرم را جلب مي كند. دست در دست مادر از پله هاي اتوبوس بالا مي آيد. سه چهار ساله است. كفش هاي صورتي، شلوار برموداي صورتي، بلوز صورتي و موهاي كوتاهي كه دو گوشه آن با روبان صورتي بسته شده است. اما انگار رنگ چهره اش طبيعي نيست، همينطور كه كنار پنجره مي ايستد، با دقت نگاهش مي كنم، پشت چشم هايش هم صورتي است، لب هايش هم از صورتي پررنگ نصيبي برده است، بعلاوه رنگ ناخن ها و كيف كه با اين صورتي دخترانه ست شده اند. مادرش را مي بينم. خستگي در چهره اش نشسته و دست دخترك را رها نمي كند، ساده است و بي آلايش و همين ابتداي يك سؤال بزرگ است: تحفه تجدد؛ زيبايي ساختگي. و اين تازه ابتداي راهي است كه دخترك آن را خيلي زود انتخاب كرده است، اين آزادي كودكانه است يا فريب زيركانه؟ كدامين قانون و اجبار و برنامه فرهنگي، بيست سالگي دخترك را مي تواند كنترل كند. اين «چرايي و رهايي» ارمغان كدام نگاه مسئولانه است؟
بنگاه هاي تبليغاتي ما چه چيزي براي فرزندانمان هديه مي آورند، مد روز يا مد روابط روز؟ اين همه تضاد ميان حقيقت و واقعيت را چه كسي پاسخ مي دهد؟ تولد اين ذائقه هاي تقلبي و مصنوعي به كجا خواهد رسيد؟ بچه هاي گرسنه عصر ارتباطات را با چه غذاهايي تغذيه مي كنيم، چقدر در تنظيم ذائقه هاشان سهم داريم، چقدر خوراك هامان خوردني و لذيذ است و اصلا آيا خوراكي آماده كرده ايم؟
به ايستگاه مقصد رسيده ام و از اتوبوس پياده مي شوم. در حاليكه برق چشم هاي معصومي را مي بينم كه برايم دست تكان مي دهد، معصوميتي كه از دست رفتنش زياد سخت نيست، همان طور كه حفظ كردنش... راستي اتوبوس جامعه ما به كدام مسير نزديك تر است؟

 

سه‌شنبه بازار

 

جايزه «2در» زرين


يك سايت خصوصي آمريكايي كه فروشگاهي آنلاين است به تازگي تي شرت هاي مردانه و زنانه اي را با عكس احمدي نژاد توليد كرده كه در وسط آن جمله «ما همه خواهيم مرد» نوشته شده است؛ «
Weصre All Gonna Die»، اين پيام كه بوي جنگ را به مشام كاسب حرفه اي رسانده و خواسته آن را فراگير كند، علاوه بر تي شرت، محصولات ديگري چون كلاه، كيف، تقويم، ليوان، ساعت ديواري و... را نيز توليد كرده است. بابا كاسب!
اين شركت هنوز برنامه خود را براي جام جهاني، پاسخ نامه بوش، انرژي هسته اي و ساير برنامه هاي احمدي نژاد اعلام نكرده است ولي با اين حال پول خوبي به جيب زده است.

 

صفت «اي ول داداش» طلايي


در يك ديدار رسمي ديپلماتيك بين سران ارشد دو كشور و پس از كلي گفتگو بر سر مسائل منطقه، افزايش روابط دو طرفه و امضاي كلي تفاهم نامه، طرف مقابل به رئيس جمهور شما بگويد: انشاءالله در جام جهاني شاهد درخشش تيم هاي فوتبال خليج فارس و عربي باشيم!
اشتباه نكنيد، رئيس جمهور ما لبخند نزده است و نگفته: انشاءالله، اينگونه فك را پياده كرده كه: «آن موقع كه شما در دبستان درس مي خوانديد- عهد تيركمون بوقي!- به اين خليج مي گفتيد: خليج فارس.» شاعر مي گه: اي ول داداش؛ چي؟
البته اين صفت بيشتر به خاطر بمب ايول تيك (ديپلماتيك نسل سومي) دكتر به بوش بود كه شاعر دراين زمينه هم خوب اومده كه: واي نگو نگو نگو كه چه كردي با بوش...

 

سانديس «زبل خان» بلورين


اينجا، اونجا، همه جا؛ گنجي. اين جايزه، اون جايزه، همه مال گنجي. گويا در اين سرزمين شعار هر كه زندانش بيش، تقديرش بيشتر دارد رسم مي شود. مخصوصا اگر اين زنداني مورد حمايت كاخ سفيد باشد انجمن صنفي روزنامه نگاران كه اصلا معلوم نيست چه كساني عضوشان هستند واگر هم كاخ سفيدي باشند پرونده سفيدي ندارند، در يك حركت آكادميك، استراتژيك، ژئوپولتيك، رو كم كنيك و متاليك همزمان با آغاز نمايشگاه كتاب، از 5 روزنامه نگار قديمي تقدير كرد كه از قضا و به طور كاملا اتفاقي اكبر گنجي قلم زرين سال 84- راويان دربار مي گويند نامبرده در اين سال در زندان قلم مي زده است!- را از آن خود كرد. ... راستي كي بود كه درتظاهرات ضد بد حجابي به پيشاني يكي از دخترها كه از نظر او بد حجاب بود، پونز زده بود! ... ول كن بابا چيكار داري!!

 

سيمرغ «پتروس» زرين


خانم ش.ع كه آوازه اش از اينجا تا آنجا و از آنجا تا همان جا رفته است و برنده صلح جهاني نوبل جايزه!!! شده است، در اظهاراتي وطن پرستانه آمريكا را از حمله نظامي به ايران منع كرد و لرزه اي به شدت چند دهم ريشتر در مقياس زمين به كاخ سفيد و بوش وارد كرد. هنوز پس از اين همه وقت! بازتابي جزء عقب افتادن تاريخ حمله آمريكا به ايران در 7 فروردين در محافل عمومي و خصوصي منتشر نشده است. البته يك نفر از اين همه فداكاري- كه البته معلوم نبوده و شيرين خانم هنگام اين از خودگذشتگي فراملي با روسري بوده يا بدون روسري- خيلي جوگير شده و گفته: بابا اين كاره! تو كه اينقدر قدرت داشتي، چرا احمدي نژاد رئيس جمهور شد؟ و بعد هم ادامه داده: آبجي! سوم تير كجا بودي كه ما رو كشتن!

 

لقب «كوليس(1)» بلورين


يك روزنامه نگار بسيار كهنه كار به تازگي از دقيق ترين و به روزترين آمار عفاف و حجاب در تهران پرده برداري! يا بهتر بگوييم قلم پرده دري! كرد. وي كه در سه مقاله يك روزنامه وزين(2) سرمقاله اي به اندازه 4 صفحه نوشته بود و خودش هم در پايان گفته بود كه حرف زياد است اما حوصله خواننده و نويسنده كم، با تشريح جزئيات دقيق و شرعي مسئله حجاب و بررسي موانع قانوني اجراي آن در كشور نشان داد كه كوليس ول معطله و «عبدي» هست. وي گفته: اگر حريم شرعي حجاب همان باشد كه در رساله هاي علما آمده است بايد 90درصد-دقت را ببينيد- بانواني كه در سطح پايتخت رفت وآمد مي كنند را مجرم شناخته و دستگير كرد! عبدي كوليس! تولدت مبارك.
1- از دقيق ترين ابزار و لوازم سنجش و اندازه گيري- ريزسنج
2- به معناي وزيدن- وزش باد- داراي وزن باديدن- در مسير باد و...