مشکان 62

 

نام خدای منتظران

 

 

سال دوم ـ شماره 62 ـ شنبه 1 مهر 1385

 

 

حرف اول:

خدايا!

مرا به درگاه تو نيازي نيست كه جز فضل تو جبران نكنند و آن نيازمندي را جز عطا و بخشش تو به توانگري مبدل نگرداند، پس در اين مقام رضاي خود را بر ما عطا فرما و دست نياز ما را از دامن غير خود كوتاه گردان كه تو بر هر چيزي توانايي

 

 

 

 

دعوت به مشارکت در انتشار

هفته نامه « بی قرار»

 

خدمت همه دوستان گرامی سلام عرض می کنم

لازم دانستم یک موضوع را خدمت همه شما عزیزان همراه با گروه مشکان عرض کنم:

همانگونه که مستحضرید گروه اینترنتی مشکان در روزهای فرخنده و مبارک میلاد با سعادت موعود ، حضرت مهدی (عج) اقدام به انتشار شش شماره «ویژه نامه بی قرار» نمود که مورد استقبال دوستان و منتظران آقا قرار گرفت. بی شک اگر لطف صاحب الامر و صاحب العصر و الزمان و عنایت ایشان نبود انتشار این ویژه نامه ممکن نبود.

و اینک با توکل بر خدای مهربان قصد داریم تا یک هفته نامه با نام « بی قرار» را که ویژه امام عصر (عج) می باشد منتشر کنیم. این ویژه نامه صبح روز جمعه هر هفته در دسترس همه شما علاقمندان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت و به خصوص عاشقان امام غایب از نظرمان قرار خواهد گرفت.

برای انتشار این هفته نامه دست یاری به سوی همه شما عاشقان حضرتش دراز می کنیم و از همه شما درخواست می کنیم تا در زمینه های مختلف ( طراحی قالب مخصوص، نوع مطالب ، ارسال مطلب و ...) ما را یاری کنید.

این عمل شما به لحاظ مادی برایتان سودی نخواهد داشت اما مطمئنا از لحاظ معنوی بی اجر و مزد نخواهد بود.

 

نظراتتان را به آدرس میل hra62302@yahoo.com  بفرستید.

 

 و یک عکس بدون شرح ...

 

 

بزودی و در گروه مشکان ...

 

 

شاد باشید ـ حمید رضا الوندی

 

 

 

120 درس زندگی از پیامبر گرامی اسلام در سال پیامبر اعظم (ص)

 

قسمت چهاردهم

 

46ـ خشم

مردى به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد: يا رسول الله ! چيزى به من بياموز تا خدا سودم بخشد و سخن را كوتاه بگير، شايد من آن را حفظ كنم ، فرمودند: خشم مگير، عرض كرد: يا رسول الله ! چيزى به من بياموز تا مرا سود دهد، و هر چقدر اين تقاضا را تكرار مى كرد، حضرت نبى اكرم صلى الله عليه و آله به او مى فرمودند: خشم مگير.

 

47ـ خوابيدن

حضرت محمد صلى الله عليه و آله بعد از بيدار شدن از خواب به سجده مى رفتند، و اين دعا را مى خواندند: الحمدلله بعثى مرقدى هذا و لوشاء لجعله الى يوم القيمة : سپاس خدايى را كه مرا از خوابگاهم برانگيخت ، اگر مى خواست تا قيامت مرقد من قرار مى داد. و نيز هنگام خوابيدن و بعد از بيدار شدن مسواك مى زدند.

 

48ـ خود برتربينى

نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله از شخصى تعريف شد. روزى او به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله ، اين همان كسى است كه از او به خوبى تعريف كرديم .
حضرت فرمود: من در چهره او نوعى سياهى از شيطان مى بينم . او نزديك شد و بر پيامبر صلى الله عليه و آله سلام كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تو را به خدا سوگند، آيا در پيش خود نگفتى كسى بهتر از من در ميان مردم نيست ؟
او در پاسخ گفت : بله ، همين طور است كه فرموديد.

 

 

یا مصطفی ـ سامی یوسف

 

دانلود

 

دی جی مبین!!! ـ بی وفا

 

برای دانلود روی لینک کلیک راست کنید و سپس گزینه save target as را انتخاب نمائید.

 

در این شماره می خوانید:

دیدار یار مهربان: ره‌يافتگان سراي دلدار

دینی: دستورالعمل مهم پيامبر اعظم (ص) به روزه داران

روانشناسی: چهل و نهمین قسمت از بخش یوسف قهرمان خوبی ها

ادبی: پائیز از نجمه نجف زاده و نامه از جواد کلیدری

افسانه باران از وبلاگ عارفانه در بخش خواندنی

نگاهی به زندگینامه احمد متوسلیان ـ قسمت چهاردهم

جوک و عکس های خنده دار

یک مطلب طنز با عنوان: لیلا کتاب و دوبیتی

دسکتاپ همیشه خالی در ترفند رایانه ای این شماره

مردی که اندرز خواست در بخش داستان راستان

دالم جوش زده است ـ داستان کوتاه از فرنوش زنگوئی

و مطالب ارسالی خوانندگان

 

برای مشاهده کلیک کنید

مشکان 61

نام خدای منتظران

 

 

سال دوم ـ شماره 61 ـ شنبه 25 شهریور 1385

 

 

حرف اول:

معبود من!

به تو شکایت می کنم از دشمنی که مرا گمراه می کند وشیطانی که مرا اغوا کرده وبه راه باطل می کشاند که سینه ام را به وسوسه های خود پر کند واحاطه کرده وفراگیر شده اوهامش در دلم که شیطان کمک می کند به هواپرستیم وزینت می دهد برای من حب دنیا را وبین من وبین اطاعت وبندگی ونزدیکی به تو حایل می شود.

 

 

 

سلام ... سلام ... سلام

حالتون چطوره؟

1ـ کم کمک نزدیک می شویم به ماه سراسر نور و مبارک رمضان ... راستش را بخواهید آن قبل ترها وقتی ماه رمضان نزدیک می شد با خودم می گفتم : وای کی می خواد سی روز روزه بگیره ... اما وقتی به آخرهای ماه رمضان می رسیدیم ناخودآگاه توی ذهنم این بود که باز هم یک فرصت بزرگ و استثنایی برای بندگی را از دست دادم. راستی کاش همه ماه هایمان مثل رمضان بود همه خوش اخلاق ... آمار جرم و جنایت پائین و ...

2ـ تصویری که این پائین می بینید کاریکاتوری است که روزنامه شرق به خاطر آن (یا شاید یکی از دلایل آن) توقیف شده است. صفحه شطرنج قاعده بازی سیاسی است و الاغی که می بینید (طبق شنیده ها) مسئولین ایرانی هستند ( که قاعده بازی را بلد نیستند وگرنه به جای اسب خر نمی کشیدند) که هاله ای از نور نیز دورشان را گرفته است. اگر منظور طراح این کاریکاتور همین چیزی است که گفته می شود واقعا کار زشت و بدی انجام داده که البته با توجه به خط مشی مسئولان شرق امری طبیعی است.

 

 

3ـ نسخه جدید هفته نامه مشکان به احتمال فراوان ـ اگر اتفاق خاصی نیفتد ـ هفته آینده پیش روی شما دوستان گرامی خواهد بود.

 

بزودی و در گروه مشکان ...

 

 

شاد باشید ـ حمید رضا الوندی

 

 در این شماره می خوانید:

 

  • 120 درس زندگی از پیامبر گرامی اسلام در سال پیامبر اعظم (ص)

  • کلیپ مسافرت ( به یاد زنده یاد پوپک گلدره)

  • دانلود آهنگ نم نمک حامد هاکان

  • داستانی از یک تشرف به حضور مبارک امام زمان (عج): :: مرگ ما را هم بايد امام زمان (ع) امضاء كند ::

  • در بخش دینی: عمل نیک یا دوستی آل محمد

  • یوسف قهرمان خوبی ها

  • شعر ثانیه از نجمه نجف زاده و شعر  باد آتش را گيرا مي كند از جواد کلیدری

  • انتظار ـ یک شعر خواندنی

  • نگاهی به زندگینامه احمد متوسلیان (13)

  • جوک:  پدر پسر شجاع

  • دو تا عکس خنده دار

  • طنز: روش هاي دوست يابي

  •  ترفند کامپیوتری:  یک روش جدید برای پی بردن به رومی که دوست شما در آن چت میکند

  • داستان راستان: مرد شامی و امام حسين (ع)

 

و ...

 

برای مشاهده کلیک کنید

شماره ششم و آخر ویژه نامه بی قرار

بنام خدای منتظران

 

 

 

ویژه نامه ای به مناسبت میلاد با سعادت حضرت ولی عضر ـ ارواحنا فداه ـ

شماره ششم  ـ شنبه 18 شهریور 85

 ===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

بسم رب المهدی

عاشقان عیدتان مبارک باد

 

 

 بی قرار هر روز در وبسایت مشکان

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

  

 

امام جعفر صادق (ع) فرمودند: مغرب زمین در برابر قوای او سر تعظیم فرود می آورد و مصلح کل برایشان مسجدی بنا می کند.         منبع : کتاب حکیم

امام جعفر صادق (ع) فرمودند:  نوروز، تنها در زمان ظهور قائم ما اهل بیت، واقعیت می یابد که خداوند ما را بر تمامی خبائث و رذائل مسلّط می گرداند.  منبع : بحارالانوار جلد 52

امام موسی کاظم (ع): خداوند به هنگام ظهور قائم (عج) دین حق را بر جمع ادیان باطله پیروز می گرداند.     منبع : کتاب حکیم

امام مهدی(عج) فرمودند: نفرین خداوند و ملائکه و مردم گرویده بر کسی که تعدّی نماید به حقوق و اعتبارات ما.  منبع : کتاب کمال‌الدی

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

هاليوود و مهدويت ـ قسمت ششم

 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!

پس‌ ظاهراً حضور نظامي‌ آمريكا در خليج‌ فارس‌ چندان‌ ربطي‌ به‌ صدام‌ و عراق‌ و كويت‌ ندارد؟

بله‌، حضور دائمي‌ خودش‌ را با «يامهدي‌» كنترل‌ مي‌كند. به‌ نكته‌ خيلي‌ مهمي‌ اشاره‌ كرديد، اين‌ سبب‌ شد من‌ نكته‌ خيلي‌ مهمتري‌ را عرض‌ كنم‌. كساني‌ كه‌ اين‌ مصاحبه‌ را مي‌خوانند اصلاً اينجور برداشت‌ نكنند كه‌ يك‌ فضاي‌ مذهبي‌ خاص‌ دارد تمامي‌ ابعاد سياسي‌ جهان‌ را براساس‌ ديدگاههاي‌ مذهبي‌اش‌ تفسير مي‌كند. واقعاً اين‌ نيست‌. من‌ حاضرم‌ با افرادي‌ كه‌ در اين‌ قلمرو مي‌گويند نظريات‌ خاصي‌ را داريم‌ تحميل‌ مي‌كنيم‌ به‌ بحث‌ بنشينم‌. چرا من‌ به‌ نيويورك‌ تايمز و فيلمهاي‌ هاليوود و «يامهدي‌» استناد كردم‌؟ مي‌خواهم‌ بگويم‌ براساس‌ مجموعه‌ تحقيقات‌ داريم‌ اين‌ نظريات‌ را ذكر مي‌كنيم‌. صرفاً از يك‌ ديدگاه‌ مذهبي‌ يا سياسي‌ خاص‌ نيست‌.

 براي‌ اين‌ نكته‌ جالب‌ شما من‌ اشاره‌ مي‌كنم‌ به‌ جريان‌ قيام‌ 1979 مكه‌، من‌ متأسفانه‌ اسم‌ شخصي‌ را كه‌ با اسم‌ مهدي‌ در مسجدالحرام‌ قيام‌ كرد در ذهنم‌ نيست‌. اصلاً موساد به‌ ياري‌ فهد آمد، سه‌ روز اصلاً مكه‌ و مدينه‌ در دست‌ اينها بود و اينها ذكر كردند كه‌ ما با اسم‌ امام‌ زمان‌ داريم‌ قيام‌ مي‌كنيم‌. شما اين‌ مسأله‌ را داشته‌ باشيد. انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ پيروز شد و دقيقاً  مدت‌ كوتاهي‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ چنين‌ اتفاقي‌ در مكه‌ و مدينه‌ مي‌افتد. مي‌دانيد كه‌ مكه‌ و مدينه‌ مركز جهان‌ اسلام‌ هستند. (در پرانتز هم‌ اين‌ نكته‌ مهم‌ را عرض‌ كنم‌ كه‌ هيچ‌ فكر كرده‌ايد چرا تخريب‌ مجسمه‌ بودا با حج‌ مسلمين‌ همگام‌ و همزمان‌ شد؟ خيلي‌ مهم‌ است‌. همچنان‌ كه‌ رسانه‌هاي‌ ما روي‌ جشن‌ كريسمس‌ در جهان‌ توجه‌ دارند يك‌ اتفاق‌ مهم‌ جهاني‌ دارد مي‌افتد. يك‌ ميليون‌ مسلمان‌ دارند جمع‌ مي‌شوند مكه‌، طبيعي‌ است‌ كه‌ رسانه‌ها زوم‌ مي‌كنند، خبر ارائه‌ مي‌دهند، فيلم‌ تهيه‌ مي‌كنند. جالب‌ است‌ بدانيد روزنامه‌هاي‌ ايران‌ هفته‌ پيش‌ در ايّام‌ عيد قربان‌ تصويري‌ را از مسجدالحرام‌ در صفحه‌ اول‌ خودشان‌ چاپ‌ كردند و خيلي‌ هم‌ زيبا بود و از رويتر بود. همزمان‌ با انعكاس‌ اين‌ عظمت‌ اسلامي‌ در مكه‌ و مدينه‌ تلويزيون‌  CNN   فيلم‌ پخش‌ مي‌كند كه‌ دارند با آر.پي‌.جي‌ مجسمة‌ بودا را مي‌زنند. اينها همزماني‌اش‌ واقعاً مسأله‌دار است‌ و دارد آن‌ را خنثي‌ مي‌كند). در فيلم‌ نوسترآداموس‌ هم‌ عظمت‌ مسلمين‌ را در مكه‌ و مدينه‌ نشان‌ مي‌دهد. اينها سمبل‌ وحدت‌ عظمت‌ و قدرت‌ و هويت‌ ما هستند و غرب‌ مي‌داند كه‌ هر اتفاقي‌ مي‌افتد از آنجاست‌، اين‌ يك‌ مسأله‌.

 قيامي‌ كه‌ در مكه‌ رُخ‌ مي‌داد و متأثر از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ بود. براي‌ غرب‌ خيلي‌ مهم‌ بود، براي‌ غرب‌ مي‌توانست‌ اين‌ موضوع‌ اينجور باشد كه‌ مكه‌ مي‌تواند مركز خيلي‌ مسائل‌ باشد. ضمن‌ اينكه‌ مي‌دانيم‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، قيامشان‌ را از آنجا شروع‌ مي‌كند.

 آنچه‌ كه‌ شما فرموديد كاملاً درست‌ است‌. او مي‌خواهد اولاً نيروي‌ نظامي‌اش‌ يك‌ سد بين‌ ايران‌ و عربستان‌ باشد. سياست‌ خارجي‌ غرب‌ در خليج‌ فارس‌ اين‌ است‌ كه‌ نگذارد بين‌ اين‌ دو قدرت‌ ائتلاف‌ استراتژيك‌ صورت‌ بگيرد؛ از يك‌ طرف‌ هم‌ نمي‌خواهد تنازع‌ باشد چون‌ خيلي‌ها طرف‌ ايران‌ را مي‌گيرند و او مشروعيتش‌ را ازدست‌ مي‌دهد و تنازع‌ به‌نفع‌ ماست‌. چون‌ افكار عمومي‌ دنياي‌ اسلام‌ با ماست‌ و اگر اين‌ افكار عمومي‌ مواجه‌ بشوند كه‌ دشمن‌ ايران‌ عربستان‌ است‌، خادم‌الحرمين‌ مشروعيت‌ خود را در دنياي‌ اسلام‌ ازدست‌ مي‌دهد لذا شما نقشه‌ را اينطور ببينيد كه‌ اين‌ نيروها حائل‌ بين‌ مكه‌ و مدينه‌ هستند، با ايران‌، ايراني‌ كه‌ پيام‌ انقلابي‌ دارد و آنجايي‌ كه‌ مشروعيت‌ مذهبي‌ دارد البته‌ حرمين‌، نه‌ حاكمانش‌ و طبيعي‌ است‌ كه‌ در چنين‌ فضايي‌ مي‌آيند در اينجا نيرو پياده‌ مي‌كنند.

 نكتة‌ ديگري‌ هم‌ هست‌، امام‌ در سال‌ 1359 سخنراني‌ داشتند، در آن‌ سخنراني‌ كه‌ پيرامون‌ نيمه‌ شعبان‌ بود، فرمودند: «در تمام‌ بشر كسي‌ نبوده‌ الا مهدي‌ موعود، سلام‌الله عليه‌، كه‌ خداي‌ تبارك‌ و تعالي‌ ذخيره‌ كرده‌ است‌ براي‌ بشر. هريك‌ از انبياء كه‌ آمده‌اند براي‌ اجراي‌ عدالت‌ آمده‌اند و مقصدشان‌ اين‌ بود كه‌ در همه‌ جهان‌ عدالت‌ را اجرا كنند. لكن‌ موفق‌ نشدند بعد از انبيا و اولياي‌ بزرگ‌ از پدران‌ حضرت‌ موعود كسي‌ نبوده‌ است‌ كه‌ عدالت‌ را اجرا بكند و اين‌ يك‌ موجودي‌ است‌ كه‌ ذخيره‌ شده‌ است‌ براي‌ همچنين‌ مطلبي‌». اين‌ سخنراني‌ وقتي‌ پخش‌ شد اولين‌ جايي‌ كه‌ در كشورهاي‌ عربي‌ انعكاس‌ داشت‌ «الرأي‌ العام‌» بود در كويت‌.

 پس‌ از آن‌ 40 مقاله‌ يا فتوا صادر شد مبني‌ بر تكفير حضرت‌ امام‌ به‌ سه‌ دليل‌ كه‌ مثلاً ايشان‌ معتقد شده‌ پيامبران‌ عاجزند، توانايي‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، فوق‌ قدرت‌ است‌. و تكميل‌ شريعت‌، پس‌ شريعت‌ ناقص‌ است‌ و ايشان‌ مي‌آيند و شريعت‌ را تكميل‌ مي‌كنند. غرب‌ از اينجا هم‌ پي‌ برد كه‌ مسأله‌ مهدويت‌ چيز بسيار خوبي‌ است‌ براي‌ آنها كه‌ بتوانند مسأله‌ ايجاد كنند.  مجموع‌ اين‌ برنامه‌ها به‌گونه‌اي‌ نشان‌ مي‌دهد غرب‌ واقعاً دارد روي‌ اين‌ مسأله‌ كار مي‌كند و حداقل‌ يكي‌ از اهداف‌ استراتژيك‌ حضور در خليج‌ فارس‌ ـ كه‌ من‌ يقين‌ دارم‌ ـ اين‌ است‌.

آخرین بخش از گفتگو با دکتر بلخاری فردا (یکشنبه 19 شهریور ) در وبسایت مشکان

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

:: قرار سبز ::

 

در تاريخ 20 اسفندماه 1377 شمسي ساعت 30/23 در صحن مسجد جمكران به صورت اتفاقي صحنه هايي توسط گروه فيلمبرداري ضبط شده كه حاكي از ملاقات و شفا يافتن خانمي محترم به نام نرگس فرنگي نسب مي باشد . ماجرا از اين قرار است:
خانم نرگس فرنگي نسب اهل رفسنجان مي باشد كه يك ناراحتي عصبي و رواني پيدا مي كند و به هر دكتري مراجعه مي كند موثر واقع نمي شود و بلكه هر روز بيماري ايشان بدتر از روز قبل شده و حالشان بسيار بد بوده است . گاهي طوري تشنج ايشان را آزار مي داد به طوري كه هر نفر بايد عضوي از ايشان را كنترل مي كرد . از شدت درد خودشان را به زمين كوبيده و اطرافيان نيز در حال سختي به سر مي بردند تا اينكه ( خرم آن لحظه كه چشم تو نظر كرد مرا )خود ايشان مي گويند : شبي در خواب ديدم آقاي قد بلندي كه نقاب سبز بر چهره داشتند كاسه طلائي رنگي را آوردند و فرمودند از اين آب بخور بعد آقامشت خود را پر از آب كردند و به صورت من پاشيدند و به من وعده فرمودند كه ده روز ديگر شفايم مي دهند.
(
درها به رويم بسته شد ياد تو در دل كرده ام)همه دكترها مرا جواب كردند ديگر نا اميد و هراسان تنها و نگران دلم هوايي شد هوايي جمكران خانه محبوب خانه امام زمان (عج) لذا با خانواده ام راهي جمكران شديم . شب جمعه بود و ما وارد مسجد جمكران شديم چند قدمي جلو رفتيم ...
خانم برادر ايشان مي گويد:
يك دفعه ديديم نرگس ايستاد و ديگر حركت نمي كند گوئي حالش تغيير كرده و مات و مبهوت چيزي است آري او چيزي را مي ديد كه ما نمي ديديم .
او چه چيزي مي ديد كه متغير و بي حركت مانده بود خود ايشان مي گويد :
ديگر چيزي نفهميدم نمي دانم چقدر طول كشيد ديدم يك آقاي قد بلندي با نقاب سبز درست همانطور كه ده روز قبل در خواب ديده بودم نمايان شد آنگاه به من نگاه كردند و با لبخند فرمودند : خوش آمدي خوش آمدي .
سپس فرمودند : بدو گفتم آقا نمي توانم يك دفعه به خودم آمدم ديدم يك توان ديگري دارم و همين كه فرمودند بدو خود را در حال دويدن ديدم وقتي همه متوجه شدند كه من شفا گرفته ام اطرافم شلوغ شد و مرا به اطاق مخصوصي بردند در همان اتاق احساس خستگي كردم و خوابيدم يكدفعه ديدم همان آقا بر بالينم نشسته و با دستان مهربان خويش خرمايي در دهانم گذاشته و فرمودند بخور ... و آقا رفت نكته جالب اينكه آن وقت فهميدم كه خرمائي كه خوردم با خرماهاي زميني فرق مي كرد و هسته نداشت و طعم آن هرگز از يادم نمي رود و مثل آن در دنيا نيست .اصلا فكر نمي كردم آقا به من بيچاره هم نظر كنند شايد به خاطر برادر شهيدم و يا خانواده ام بود كه چنين لطفي به من كردند . من خيال مي كردم عاقبت بدي دارم و با اين وضع همه به عنوان ديوانه به من نگاه كنند ولي آقا همه چيز را تغيير دادند.
حالا فهميدم كه طبيب واقعي ما كيست من شايد حدود 11 دكتر عوض كردم اما دكتر اصلي همان بود كه مرا به خانه اش دعوت كرد و با كمال محبت به وعده اش وفا نمود .
جان همه ما به قربان طبيب عالم هستي باد.

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

ای پنهان آشکار

 

عمري به انتظار نشستم نيامدي ؟  حسن  شنبه 18 شهريور 1385از تهران

 

اي پنهان اشكار كي چشمانم روي ماهت را مي بيند.بيا كه عقده هاي دلمان وا شود... يل مهدي       مصطفي  شنبه 18 شهريور 1385از مازندران

 

يا صاحب الزمان همه مردم به انتظار تواند، اي منجي عالم بشريت واقعا بهتر از اين لقبي براي امام نمي شه گفت   مريم  شنبه 18 شهريور 1385از مركزي


تا كي مي خواهيم در اين دنيا با سختي زندگي كنيم بياييد براي كمك به خودمون هم كه شده خوب باشيم چرا ما اون ادماي خوشبخت زمان ظهور نباشيم  مريم  شنبه  18  شهريور   1385از مركزي

 

دوستان خوب مشکانی:

 

sm_moghadas@yahoo.com         نوشین مقدس

 

سلام به یوسف زهرا

سلام به آرزوی همه آرزومندان که چشم به راهت ایستاده اند ، به آن نور الهی که کافران می خواستند خاموش کنند و خدا نگذاشت. مهدی فاطمه شیعیان در اشتیاق ظهورت میسوزند ....یگانه فریادرس دردهای بشر ......ادرکنی

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

  

نظراتتان را بفرستید به آدرس

hra62302@yahoo.com

 

 

لینک ششمین شماره ویژه نامه « بی قرار » در وبسایت مشکان

شماره پنجم ویژه نامه بی قرار

بنام خدای منتظران

 

 

 

ویژه نامه ای به مناسبت میلاد با سعادت حضرت ولی عضر ـ ارواحنا فداه ـ

شماره پنجم  ـ جمعه 17 شهریور 85

 ===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

بسم رب المهدی

خبر آمد خبری در راه است ... سرخوش آن دل که از آن آگاه است ... شاید این جمعه بیاید  ... شاید ... پرده از چهره گشاید ... شاید ...

 بی قرار هر روز در وبسایت مشکان

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

  

 

امام جعفر صادق (ع) فرمودند: این امر مقدس ( ظهور ) به وقوع نمی پیوندد؛ مگر زمانی که تمامی گروه ها به حکومت برسند و خود را نشان دهند، تا آن که نگویند کار امام را ما نیز می توانستیم انجام دهیم.       منبع : کتاب میزان الحکمه الحدیث

امام جعفر صادق (ع) فرمودند: زمانی قیام صورت می گیرد که جهان بشریت به یک سوم جمعیت، تقلیل یافته باشد و امواج بلایای طبیعی دو سوم را نابود کند.     منبع : منتخب الاثر ص 453

امام جعفر صادق (ع) فرمودند: در روزگاری که جهان مهیای نزول عذابهای سنگین است در خانه ات خلوت نما و کمتر در محافل رسمی و شلوغ شرکت کن.      منبع : الزام النواصب ص 180

امام جعفر صادق (ع) فرمودند: به وقت ظهور، نشاط و شادی به برزخ نیز سرایت می کند و مؤمنین از فشارهای آن دیار راحت می شوند.  منبع : غیبت نعمانی ص 167

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

هاليوود و مهدويت ـ قسمت پنجم

 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!

با توجه‌ به‌ اينكه‌ فرموديد غرب‌ پي‌ برده‌ كه‌ جوهرة‌ تفكّر شيعي‌ بحث‌ مهدويت‌ است‌، چه‌ اقداماتي‌ را در مقابله‌ با آن‌ در عرصه‌هاي‌ مختلف‌ انجام‌ داده‌ است‌؟

بگذاريد براي‌ جواب‌ به‌ اين‌ سؤال‌ بسيار مهمتان‌ من‌ مقداري‌ به‌ عقب‌ برگردم‌. مهدويت‌ از كي‌ براي‌ غرب‌ يك‌ دغدغه‌ شد. اولاً، اين‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ بعد از مسألة‌ ظهور صفويه‌ در ايران‌ و اوجگيري‌ اهداف‌ استعماري‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ شرق‌ و اينكه‌ ايران‌ را مي‌خواست‌ دروازة‌ هند بكند، مسأله‌ مذهب‌ ما هم‌ براي‌ آنها جدّي‌ شد، عثماني‌ سني‌ بود و ما شيعه‌ و آنها هم‌ از اين‌ استفاده‌ كردند. آنجا به‌طور جدّي‌ وارد شناخت‌ مباني‌ مذهبي‌ ما شدند كه‌ از آن‌ براي‌ خود استفاده‌ كنند.

 يكي‌ از مواردي‌ كه‌ اينها به‌ آن‌ پي‌ بردند مسأله‌ «باب‌ بودن‌» بود. يعني‌ آنها متوجه‌ شدند كه‌ ما در اعتقادات‌ اسلامي‌ يك‌ منجي‌ داريم‌ كه‌ زماني‌ ظهور مي‌كند و لذا سعي‌ كردند كه‌ از اين‌ موضوع‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ سلطه‌جويانه‌ خود استفاده‌ كنند. اينكه‌ شما مي‌بينيد «مستر همفر» در كتاب‌ خاطراتش‌ ذكر مي‌كند كه‌ چطور ما محمدعلي‌ باب‌ را انداختيم‌ در اين‌ فضا و گفتيم‌ تو بابي‌ و امام‌ زماني‌ به‌نحوي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ تأثير و اوج‌ حضور اين‌ انديشه‌ در تمدن‌ اسلامي‌ شناخت‌ پيدا كرده‌ است‌، اين‌ را داشته‌ باشيد تا بعد برويم‌ سراغ‌ امام‌ مهدي‌ سوداني‌. آن‌ كسي‌ كه‌ در سودان‌ حدود 100، 120 سال‌ پيش‌ قيام‌ كرد و تحت‌عنوان‌ مهدي‌ درجهان‌ مطرح‌ شد.

 اين‌ باز بُعد دوم‌ بود و كتبي‌ كه‌ صهيونيستها بعد از آن‌ نوشتند كه‌ مشهورترينش‌ «چهارپر» است‌ كه‌ سعي‌ كرده‌ مهدويت‌ را در ذهن‌ جهانيان‌ بشكند. يعني‌ مسأله‌، مسألة‌ دامنه‌داري‌ است‌ و بعد از آن‌ شما بيائيد سراغ‌ مركز شيعه‌شناسي‌ استراسبرگ‌ فرانسه‌ كه‌ البته‌ آنها امام‌ جعفر صادق‌، عليه‌السلام‌، را مبنا قرار داده‌اند، اين‌ مصداقهاي‌ جزئي‌ را دارم‌ عرض‌ مي‌كنم‌ و مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را بگويم‌ كه‌ براي‌ غرب‌ شناخت‌ محورهاي‌ اسلام‌ و بويژه‌ شيعه‌ خيلي‌ مطرح‌ است‌. شما مي‌دانيد غربيها از ايران‌ و عراق‌ خيلي‌ ايمن‌ نبودند. كشورهاي‌ عربي‌ را با دست‌نشانده‌ها توانستند تحت‌ سيطره‌ خود دربياورند، امّا اينجا را نه‌.

 در جريان‌ فتوايي‌ كه‌ داده‌ شد و مسلمانها ريختند به‌ سفارت‌ روسيه‌ در ايران‌ همه‌ را به‌ قتل‌ رساندند صرف‌ اينكه‌ به‌ ناموس‌ ايران‌ تجاوز شده‌ بود و پشت‌ سرش‌ ديدند پشت‌ همه‌ اين‌ جريانات‌ يك‌ آخوندي‌ نشسته‌ و دوتا جمله‌ نوشته‌. اهل‌ سنت‌ با چنين‌ فضايي‌ آشنا نبود كه‌ حكم‌ جهاد داده‌ بشود، اينها فهميدند يك‌ قشري‌ در اين‌ وسط‌ وجود دارد كه‌ قدرت‌ بسيار عظيمي‌ دارد، بعد در مسألة‌ تحريم‌ تنباكو هم‌ اين‌ را ديدند. اينها نكات‌ مهمي‌ است‌ كه‌ در نگاه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ شناخت‌ مفاهيم‌ محوري‌ شيعه‌ نقش‌ داشت‌.

 قبل‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ و فيلم‌ «نوسترآداموس‌» هم‌ اينها فعاليتهايي‌ در اين‌ راستا انجام‌ داده‌ بودند. منتهي‌ مسأله‌ مهدويت‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ ايران‌ براي‌ اينها مطرح‌ شد. اين‌ فيلم‌ مربوط‌ به‌ سالهاي‌ 80 و 81 ميلادي‌ است‌. در فيلم‌ هم‌ ذكر مي‌شود كه‌ در سال‌ گذشته‌ ولي‌ جهان‌ در سال‌ 81 با اين‌ فيلم‌ آشنا شد. اينها وقتي‌ با انقلاب‌ اسلامي‌ روبرو شدند به‌ تصريح‌ خودشان‌ غافلگير شدند. رئيس‌ سازمان‌ سيا اين‌ نكته‌ را در حرفهايش‌ گفته‌ بود. از اين‌ جهت‌ شما مي‌بينيد خيلي‌ خام‌ در اين‌ فيلم‌ با اين‌ مسأله‌ برخورد مي‌كنند. اين‌ فيلم‌ را «اورسون‌ ولز»ي‌ كه‌ فوق‌العاده‌ معتبر بود در جهان‌ سينما و بنا به‌ اعتبارش‌ هم‌ او را برداشتند مفسر اشعار نوسترآداموسش‌ كردند اسكار هم‌ به‌او دادند كه‌ يهودي‌ هم‌ هست‌ و فيلم‌ «همشهري‌ كِين‌» را ساخته‌ بود، در 23 سالگي‌. خيلي‌ ساده‌ برخورد مي‌كند، مي‌گويد 600 ميليون‌ مسلمان‌ در خاورميانه‌ جمع‌ شده‌اند ثروت‌ عظيمي‌ دارند و براي‌ صلح‌ جهاني‌ خطرناكند. شما احساس‌ نمي‌كنيد كه‌ بايد اين‌ حرف‌ را براي‌ مخاطبت‌ جا بيندازي‌ كه‌ مسلمان‌ چون‌ به‌ ارزشهاي‌ نهفته‌ خودش‌ پي‌ برده‌ و ثروت‌ دارد الزاماً خطر است‌؟ يعني‌ هر كه‌ ارزشش‌ را بفهمد و ثروت‌ داشته‌ باشد براي‌ صلح‌ جهاني‌ خطر است‌؟ خيلي‌ رو برخورد كرده‌ است‌، چون‌ خيلي‌ سراسيمه‌ مي‌خواهند امواج‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را تخريب‌ كنند و تصوير و تفسير بدي‌ از آن‌ ارائه‌ بدهند و آمدند روي‌ مسأله‌ مهدويت‌، چون‌ بالاخره‌ آنها پي‌ برده‌ بودند كه‌ بايد روي‌ اين‌ نظريه‌ كار بشود.

 «هايزر» و همراهانش‌ كه‌ در اوج‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در سال‌ 57 به‌ ايران‌ آمده‌ بودند و قرار بود همان‌ 19 بهمن‌ مدرسه‌ رفاه‌، مسجد دانشگاه‌ تهران‌ را كه‌ اكثر شخصيتها در آنجا بودند و فيضيه‌ را بزنند، امّا امام‌ با اين‌ استراتژي‌ كه‌ «بگوييد اين‌ حكم‌ از من‌ نيست‌»، توانست‌ اين‌ مسأله‌ را مهار كند و بعد آمدند سراسيمه‌ وارد عمل‌ شدند كه‌ اين‌ هم‌ قابل‌ بررسي‌ است‌. بايد روي‌ آن‌ تحقيق‌ بكنيم‌. قبل‌ از انقلاب‌ هم‌ بود، بعد از انقلاب‌ هم‌ سراسيمه‌ آن‌ فيلم‌ را ساختند، بعد وقتي‌ در جنگ‌ نقش‌ محوري‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، مطرح‌ شد. عين‌ كلام‌ امام‌ اين‌ است‌ كه‌ فرمانده‌ اصلي‌ جنگ‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، هستند. مسأله‌ بسيار فراتر رفت‌ براي‌ غربيها كه‌ آن‌ كنفرانس‌ خيلي‌ كلاسيك‌ و سطح‌ بالاي‌ تل‌آويو را گذاشتند.

 من‌ مجموعه‌ گفتارهايي‌ كه‌ پيرامون‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، را درحد توان‌ خودم‌ در اين‌ كنفرانس‌ ارائه‌ شده‌، جمع‌آوري‌ كرده‌ام‌. در كتاب‌ «تهاجم‌ فرهنگي‌» خودم‌ آورده‌ام‌ كه‌ برنارد لوئيس‌ اين‌ را مي‌گويد. چون‌ مضمون‌ مقالاتش‌ به‌دستم‌ رسيده‌ است‌. ديدم‌ چقدر مسألة‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، براي‌ اينها مهم‌ است‌. بعد بازي‌ كامپيوتري‌ «يا مهدي‌» ساخته‌ شد، مقالات‌ مختلفي‌ نوشته‌ شد، فيلمهاي‌ مختلفي‌ ساخته‌ شد، منتهي‌ از دهة‌ 90 آمدند سبك‌ كار را عوض‌ كردند. خيلي‌ جالب‌ است‌ اگر به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ شود. ديدند اگر بيايند امام‌ زمان‌ شيعيان‌ را نفي‌ كنند به‌نحو ديگري‌ اثباتش‌ كرده‌اند، چون‌ در جهان‌ اين‌ اتفاق‌ وجود دارد كه‌ چيزي‌ را غرب‌ نفي‌ كند، حتماً يك‌ ارزشي‌ دارد. افكار عمومي‌ جهان‌ اين‌ زيركي‌ را هم‌ دارند و درعين‌ حال‌ كه‌ اين‌كار انجام‌ شود به‌نحوي‌ تبليغ‌ هم‌ هست‌. لذا عوض‌ شد و در دهه‌ 90 در فيلمهايي‌ مثل‌ «صهيون‌»، «آرماگدون‌» يك‌ بعد اثباتي‌ براي‌ آن‌ طرف‌ مطرح‌ شد به‌جاي‌ بعد تخريبي‌ اين‌ طرف‌. ولي‌ باز با اين‌ حال‌ در سال‌ 1997 براي‌ اينكه‌ مسأله‌ نوسترآداموس‌ فراموش‌ نشود چون‌ در اين‌ فيلم‌ گفته‌ شده‌ بود، هرچند خود نوسترآداموس‌ عدد نياورده‌ و صور فلكي‌ را گفته‌ كه‌ تكرارپذيرند و زمان‌ دقيقي‌ براي‌ اين‌ مسأله‌ مشخص‌ نكرده‌ و نمي‌توانسته‌ هم‌ مشخص‌ كند، چون‌ اگر شارلاتان‌ بوده‌ كه‌ قطعاً نمي‌توانسته‌ و اگر نه‌ «كذب‌ الوقّاتون‌». اصلاً نمي‌توانسته‌ عدد بگويد. اينها گذاشتند براي‌ اينكه‌ امواج‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را در جهان‌ تخريب‌ كنند و براي‌ اينكه‌ فراموش‌ نشود كه‌ گفته‌ بودند سال‌ 99.

 در سال‌ 97 «گاسپار وان‌ برگر» Next wa   (جنگ‌ بعدي‌) را نوشت‌ و بخشي‌ از آن‌ را اختصاص‌ داد به‌ اينكه‌ در سال‌ 99 شخصي‌ در ايران‌ به‌ قدرت‌ مي‌رسد، به‌اسم‌ «محمد منتظري‌» كه‌ اسم‌ اصلي‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، است‌ و منتظري‌ هم‌ از انتظار گرفته‌ شده‌ و هيچ‌ ارتباطي‌ با «شهيد محمد منتظري‌» حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ندارد. (در فيلم‌ نوسترآداموس‌ هم‌ مي‌گويد مردي‌ كه‌ نام‌ آخرين‌ پيامبر را برخود دارد دوشنبه‌ را براي‌ تعطيل‌ برخواهد گزيد). مي‌گويد ايشان‌ به‌قدرت‌ مي‌رسد و دانشمندان‌ ناراضي‌ هسته‌اي‌ شوروي‌ را فرا مي‌خواند و مي‌گويد من‌ به‌ شما دلار مي‌دهم‌ اسلحه‌ بسازيد، اينها مي‌آيند يك‌ اسلحه‌ مي‌سازند به‌اسم‌ «ذوالفقار»

كافي‌ است‌ شما سكانس‌ اوليه‌ فيلم‌ The sold of Islam  ـ 1986،  BBC  را ببينيد كه‌ ذوالفقار مي‌آيد كره‌ زمين‌ را متلاشي‌ مي‌كند. اول‌ چهار قسمت‌ اين‌ فيلم‌ اين‌ صحنه‌ بود كه‌ من‌ در برنامه‌هاي‌ تصويري‌ دانشگاهي‌ خودم‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌كنم‌. ذوالفقار آزمايش‌ مي‌شود و نتيجه‌ مثبت‌ است‌، وقتي‌ نتيجه‌ مثبت‌ مي‌شود، رئيس‌ جمهور فرضي‌ ايران‌ به‌ امريكا مي‌گويد خليج‌ فارس‌ را خالي‌ كنيد، آمريكا چون‌ ارزيابي‌ درستي‌ ندارد. خالي‌ مي‌كند. نيروهاي‌ ايراني‌ مي‌روند به‌سمت‌ سرزمينهاي‌ غربي‌ كه‌ صليبي‌ ذكر مي‌كند.

 قصه‌ پرتي‌ است‌ مشخص‌ هم‌ بود كه‌ مي‌خواهد قضيه‌ نوسترآداموس‌ را كه‌ 17، 18 سال‌ از آن‌ گذشته‌ و در ذهنها فراموش‌ شده‌، زنده‌ كند. شما مي‌گوئيد قصه‌اي‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و وهم‌ است‌ و... امّا اينها سناريو مي‌سازند و مبناي‌ برخورد سياسي‌ خودشان‌ را اين‌ سناريو خود ساخته‌ قرار مي‌دهند.

 خبر اين‌ است‌ در تاريخ‌ 9 دسامبر 1998 (18 آذر 77) نيويورك‌ تايمز، روزنامه‌ مشهور آمريكايي‌، خبر داده‌ كه‌: «عده‌اي‌ از دانشمندان‌ انستيتو بيوتكنولوژي‌ روسيه‌ به‌ خدمت‌ ايران‌ درآمده‌اند... و عده‌اي‌ ديگر در روسيه‌ براي‌ توليد سلاحهاي‌ ميكروبي‌ همكاري‌ مي‌كنند. فردي‌ به‌نام‌ مهدي‌ رضايت‌ مشاور علمي‌ رئيس‌ جمهور ايران‌، يكي‌ از فعالان‌ ايراني‌ در اين‌ زمينه‌ است‌». اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ آقاي‌ خاتمي‌ مطقاً مشاوري‌ به‌اسم‌ مهدي‌ رضايت‌ ندارد. جالب‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ خبر را نيويورك‌ تايمز مي‌دهد (مي‌خواهم‌ بگويم‌ پشت‌ پرده‌ صهيونيسم‌ دارد همه‌چيز را به‌هم‌ وصل‌ مي‌كند). بعد دولت‌ آمريكا به‌استناد خبر نيويورك‌ تايمز بيانيه‌ مي‌دهد و از تلاشهاي‌ تسليحاتي‌ ايران‌ ابراز نگراني‌ مي‌كند، اينها دارند اينجوري‌ در اين‌ فضا كار مي‌كنند.

 ما در تهران‌ به‌ بچه‌هايي‌ برخورد كرده‌ايم‌ كه‌ «يا مهدي‌» و «الله اكبر» به‌ گوششان‌ خورده‌ احساس‌ نفرت‌ به‌ آنها دست‌ داده‌ است‌؛ چرا؟ چون‌ خوب‌ دارد جوانان‌ ما را تربيت‌ مي‌كند. آخر غرب‌ از امام‌ زمان‌ ما چه‌ اطلاعي‌ دارد كه‌ مي‌آيد و بازي‌ «يامهدي‌» را مي‌سازد. شما در نيويورك‌ بگوئيد:  ûPersian Gulf inferno   را مي‌خواهم‌. مي‌گويد: ûWhat do you mean?  ، منظورت‌ چيست‌؟ شما بفرماييد «يا مهدي‌» بازي‌ در اختيارتان‌ قرار مي‌گيرد. اين‌ دارد تربيت‌ مي‌كند.

 من‌ در كتاب‌ مباحث‌ جديدم‌ كه‌ البته‌ در «تهاجم‌ فرهنگي‌» ذكر نكرده‌ام‌ گفته‌ام‌ كه‌ الان‌ تربيت‌ دارد جاي‌ تهاجم‌ را مي‌گيرد و همة‌ اينها بيانگر آگاهي‌ از نقش‌ محوري‌ مهدويت‌ در 200 سال‌ گذشته‌ در تكوين‌ حركتهاي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ در متن‌ شيعه‌ است‌. من‌ بجد عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌ غرب‌ هرجا پا گذاشته‌ تأثير را ديده‌ كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ اوجش‌ بود، لذا الان‌ روي‌ تخريب‌ مفهوم‌ مهدويت‌ در جهان‌ كار مي‌كند، از يك‌طرف‌ مهدويت‌ ما را مي‌كوبد، از يك‌طرف‌ دارد مهدويت‌ تخيلّي‌ خودش‌ را ترويج‌ مي‌دهد، ماتريكس‌ مي‌سازد و  Zion  را. جالب‌ است‌ بدانيد كه‌ الان‌ در استراليا دارند همزمان‌ قسمت‌ دوم‌ و سوم‌ ماتريكس‌ را مي‌سازند. سال‌ آينده‌ كه‌ به‌ بازار خواهد آمد ببينيد چقدر استعاره‌هاي‌ صهيونيستي‌ و مهدويت‌ در آن‌ نقش‌ دارد.

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

:: مرده به خواست امام زمان (عج) زنده مي شود ::

 

شخصي اهل عربستان سعودي به نام وليد بن عباس ماجراي شيعه شدن خود را در مسجد مقدس جمكران اينگونه تعريف مي كند:
ما اهل تسنن بوديم اهل سنت اسم فاطمه و زينب را براي بچه ها خوب نمي دانند و عقيده دارند هر بچه اي كه به اين نام باشد خيلي زود مي ميرد و متاسفانه آنها به اين خرافه اعتقاد دارند. اما من همسري داشتم كه نام فاطمه داشت و در اولين زايمان دختري به دنيا آورد . اقوام من اسم حفصه را براي دخترم انتخاب كردند ولي من زير بار نرفتم و اسم فرزندم را نيز فاطمه گذاشتم .
بعد از سه سال دخترم مريض شد دخترم را كنار قبر رسول اكرم (ص) بردم و به ايشان متوسل شدم و به لطف خدا او را شفا دادند. بعد از برگشتن از نزد قبر حضرت رسول اكرم (ص) دخترم خوابيد خوابش طولاني شد هر چه صدايش كرديم بيدار نشد اورا دكتر برديم دكتر گفت بچه مرده است . به دكتر ديگري مراجعه كرديم او هم مردن بچه را تصديق كرد . دخترك را با اشك و آه همراه همسرم و ساير فاميل به غسالخانه جهت غسل و دفن برديم . من دلم شكست گفتم حالا ممكن است به من طعنه بزنند كه مگر ما به تو نگفتيم نام فاطمه را براي دخترت نگذار . پس از چند دقيقه با كمال تعجب ديدم دخترم حركت مي كند و از من آب مي خواهد ! برايش آب آوردم خورد . او را بغل كردم . دخترم فاطمه گفت : بابا در عالم ديگري بودم ديدم امام زمان (ع) پيشم ايستاده و دو ركعت نماز خواند. بعد از نماز دست مباركش را بر سر من ماليد و گفت : بلند شو شما زنده مي مانيد و فعلا نمي ميريد دوباره به من گفت : يك سفارش هم مي كنم به بابايت بگو شيعه شويد و مذهب سني را ترك كنيد. و اين جريان باعث شيعه شدن ما شد آنگاه براي تشكر و قدرداني از آقا صاحب الزمان ( ارواحنا فداه ) عازم ايران و مسجد جمكران شدم .
آري نام فاطمه تنها يك نام نيست بلكه اسم اعظم خداست همانطور كه نام سائر ائمه و نام مبارك صاحب الزمان (روحي فداه) اسم اعظم خداست . شايد ماجراي زيباي آن شخص و هابي را هم شنيده باشيد كه هميشه به ائمه اطهار (ع) و سادات بي احترامي مي كرد. روزي او را ديدند كه خيلي اشك مي ريزد و مدام نام ائمه اطهار(ع) را به زبان جاري مي كند . از او علت را پرسيدند او گفت : ديشب در عالم رويا ديدم قيامت بر پا شده و ائمه اطهار و مولا علي (ع) به حساب مردم رسيدگي مي كنند. نوبت به من رسيد خطاب آمد كه اورا ببريد او به ائمه و سادات بي حرمتي كرده است . همين طور كه مرا كشان كشان مي بردند يك مطلبي به ذهنم آمد كه به مولاي متقيان بگويم . لذا برگشتم و گفتم : يا علي جان من به گردن شما حقي دارم ! حضرت فرمودند: حقت را بيان كن گفتم : آقا جان خدا به من دختري داده و من نام او را فاطمه گذاشته ام . اينجا ديدم كه اميرالمومنين علي (ع) مرا مورد رحمت و عفو خود قرار دادند و من از خواب بيدار شدم و اكنون قلبم مملو از محبت فاطمه و علي و فرزندان آنهاست . چه زيبا سروده است سعدي رحمه الله :

سعدي اگر عاشقي كني و جواني
عشق محمد بس است و ال محمد
 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

پایان همه ی جمعه ها

 

جوونا اگه واقعا دلسوخته ي يوسف زهرايين به بيت زير توجه كنين

گفتم شبي به مهدي از تو نگاه خواهم گفتا كه من هم از تو ترك گناه خواهم

ما بچه شيعه ها يه خصلت داريمو اون خصلت اينه كه هميشه روز اي جمعه يه حسي بهمون ميگه كه آقامون امروز مياد اما هرچي انتظار ميكشيم صبح زود وقت طلوع بلند مي شيم به اميد اينكه آفتاب از مغرب بلند شه يا به اين اميد كه چه ميدونم تو اخبار ساعت ٧يا٨ اعلام كنن كه منجي عالم بشريت فرزند حسين مولامون ظهور كرده اما هيچ خبري از خبر ظهور نيست كه نيست هي نشينيم بدون فهم درك گريه كنيم به ايتن موضوع فكر كنيم كه چرا ظهور آقامون اين همه طول كشيده فكر كنيم كه چرا نمياد به اين فكر كنيم كه آيا مولامون ٣١٣ نفر يا باوفا و واقعي نداره كه نمي تونه بياد .. آقا جان آمدنت پايان همه ي جمعه هاست مرگ كلمه ي انتظار است پس اي عزيز زهرا ظهور كن ظهور كن

محمد طاهر ترابي  پنجشنبه 2 شهريور 1385از همدان

 

دوستان خوب مشکانی:

 

shabeyalda1381@yahoo.com        (پنجشنبه 16 شهریور)

 Salam be hame

Agha man ke nemifahmam in shooro neshaati ke too mail haaye aghaye ALVANDIe aziz moj mizane, kojaast? Man ke chizi too jaame`e nemibinam!

Gheyr az edaaraate dolati ke majbooran va gooyandegaane moft khore seda va simaa ke oonaa ham majbooran.

Nemigam 100% vali vase aksariyate mardome iran, dige delkhoshi namoonde ke biyaan khodeshoono vase tavallode mehdi (ke migan “monji”e maast) ghelghelak bedan!!

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

  

شما نمی خواهید سهمی داشته باشید؟!

مطالبتان را بفرستید به آدرس

hra62302@yahoo.com

 

« بی قرار » هر روز در وبسایت مشکان

 

برای مشاهده هر شماره بر روی آن کلیک کنید

 

 شماره اول      شماره دوم     شماره سوم

 

شماره چهارم   شماره پنجم

 

لینک پنجمین شماره ویژه نامه « بی قرار » در وبسایت مشکان

شماره پنجم ویژه نامه بی قرار

بنام خدای منتظران

 

 

 

ویژه نامه ای به مناسبت میلاد با سعادت حضرت ولی عضر ـ ارواحنا فداه ـ

شماره پنجم  ـ جمعه 17 شهریور 85

 ===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

بسم رب المهدی

خبر آمد خبری در راه است ... سرخوش آن دل که از آن آگاه است ... شاید این جمعه بیاید  ... شاید ... پرده از چهره گشاید ... شاید ...

 بی قرار هر روز در وبسایت مشکان

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

  

 

امام جعفر صادق (ع) فرمودند: این امر مقدس ( ظهور ) به وقوع نمی پیوندد؛ مگر زمانی که تمامی گروه ها به حکومت برسند و خود را نشان دهند، تا آن که نگویند کار امام را ما نیز می توانستیم انجام دهیم.       منبع : کتاب میزان الحکمه الحدیث

امام جعفر صادق (ع) فرمودند: زمانی قیام صورت می گیرد که جهان بشریت به یک سوم جمعیت، تقلیل یافته باشد و امواج بلایای طبیعی دو سوم را نابود کند.     منبع : منتخب الاثر ص 453

امام جعفر صادق (ع) فرمودند: در روزگاری که جهان مهیای نزول عذابهای سنگین است در خانه ات خلوت نما و کمتر در محافل رسمی و شلوغ شرکت کن.      منبع : الزام النواصب ص 180

امام جعفر صادق (ع) فرمودند: به وقت ظهور، نشاط و شادی به برزخ نیز سرایت می کند و مؤمنین از فشارهای آن دیار راحت می شوند.  منبع : غیبت نعمانی ص 167

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

هاليوود و مهدويت ـ قسمت پنجم

 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!

با توجه‌ به‌ اينكه‌ فرموديد غرب‌ پي‌ برده‌ كه‌ جوهرة‌ تفكّر شيعي‌ بحث‌ مهدويت‌ است‌، چه‌ اقداماتي‌ را در مقابله‌ با آن‌ در عرصه‌هاي‌ مختلف‌ انجام‌ داده‌ است‌؟

بگذاريد براي‌ جواب‌ به‌ اين‌ سؤال‌ بسيار مهمتان‌ من‌ مقداري‌ به‌ عقب‌ برگردم‌. مهدويت‌ از كي‌ براي‌ غرب‌ يك‌ دغدغه‌ شد. اولاً، اين‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ بعد از مسألة‌ ظهور صفويه‌ در ايران‌ و اوجگيري‌ اهداف‌ استعماري‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ شرق‌ و اينكه‌ ايران‌ را مي‌خواست‌ دروازة‌ هند بكند، مسأله‌ مذهب‌ ما هم‌ براي‌ آنها جدّي‌ شد، عثماني‌ سني‌ بود و ما شيعه‌ و آنها هم‌ از اين‌ استفاده‌ كردند. آنجا به‌طور جدّي‌ وارد شناخت‌ مباني‌ مذهبي‌ ما شدند كه‌ از آن‌ براي‌ خود استفاده‌ كنند.

 يكي‌ از مواردي‌ كه‌ اينها به‌ آن‌ پي‌ بردند مسأله‌ «باب‌ بودن‌» بود. يعني‌ آنها متوجه‌ شدند كه‌ ما در اعتقادات‌ اسلامي‌ يك‌ منجي‌ داريم‌ كه‌ زماني‌ ظهور مي‌كند و لذا سعي‌ كردند كه‌ از اين‌ موضوع‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ سلطه‌جويانه‌ خود استفاده‌ كنند. اينكه‌ شما مي‌بينيد «مستر همفر» در كتاب‌ خاطراتش‌ ذكر مي‌كند كه‌ چطور ما محمدعلي‌ باب‌ را انداختيم‌ در اين‌ فضا و گفتيم‌ تو بابي‌ و امام‌ زماني‌ به‌نحوي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ تأثير و اوج‌ حضور اين‌ انديشه‌ در تمدن‌ اسلامي‌ شناخت‌ پيدا كرده‌ است‌، اين‌ را داشته‌ باشيد تا بعد برويم‌ سراغ‌ امام‌ مهدي‌ سوداني‌. آن‌ كسي‌ كه‌ در سودان‌ حدود 100، 120 سال‌ پيش‌ قيام‌ كرد و تحت‌عنوان‌ مهدي‌ درجهان‌ مطرح‌ شد.

 اين‌ باز بُعد دوم‌ بود و كتبي‌ كه‌ صهيونيستها بعد از آن‌ نوشتند كه‌ مشهورترينش‌ «چهارپر» است‌ كه‌ سعي‌ كرده‌ مهدويت‌ را در ذهن‌ جهانيان‌ بشكند. يعني‌ مسأله‌، مسألة‌ دامنه‌داري‌ است‌ و بعد از آن‌ شما بيائيد سراغ‌ مركز شيعه‌شناسي‌ استراسبرگ‌ فرانسه‌ كه‌ البته‌ آنها امام‌ جعفر صادق‌، عليه‌السلام‌، را مبنا قرار داده‌اند، اين‌ مصداقهاي‌ جزئي‌ را دارم‌ عرض‌ مي‌كنم‌ و مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را بگويم‌ كه‌ براي‌ غرب‌ شناخت‌ محورهاي‌ اسلام‌ و بويژه‌ شيعه‌ خيلي‌ مطرح‌ است‌. شما مي‌دانيد غربيها از ايران‌ و عراق‌ خيلي‌ ايمن‌ نبودند. كشورهاي‌ عربي‌ را با دست‌نشانده‌ها توانستند تحت‌ سيطره‌ خود دربياورند، امّا اينجا را نه‌.

 در جريان‌ فتوايي‌ كه‌ داده‌ شد و مسلمانها ريختند به‌ سفارت‌ روسيه‌ در ايران‌ همه‌ را به‌ قتل‌ رساندند صرف‌ اينكه‌ به‌ ناموس‌ ايران‌ تجاوز شده‌ بود و پشت‌ سرش‌ ديدند پشت‌ همه‌ اين‌ جريانات‌ يك‌ آخوندي‌ نشسته‌ و دوتا جمله‌ نوشته‌. اهل‌ سنت‌ با چنين‌ فضايي‌ آشنا نبود كه‌ حكم‌ جهاد داده‌ بشود، اينها فهميدند يك‌ قشري‌ در اين‌ وسط‌ وجود دارد كه‌ قدرت‌ بسيار عظيمي‌ دارد، بعد در مسألة‌ تحريم‌ تنباكو هم‌ اين‌ را ديدند. اينها نكات‌ مهمي‌ است‌ كه‌ در نگاه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ شناخت‌ مفاهيم‌ محوري‌ شيعه‌ نقش‌ داشت‌.

 قبل‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ و فيلم‌ «نوسترآداموس‌» هم‌ اينها فعاليتهايي‌ در اين‌ راستا انجام‌ داده‌ بودند. منتهي‌ مسأله‌ مهدويت‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ ايران‌ براي‌ اينها مطرح‌ شد. اين‌ فيلم‌ مربوط‌ به‌ سالهاي‌ 80 و 81 ميلادي‌ است‌. در فيلم‌ هم‌ ذكر مي‌شود كه‌ در سال‌ گذشته‌ ولي‌ جهان‌ در سال‌ 81 با اين‌ فيلم‌ آشنا شد. اينها وقتي‌ با انقلاب‌ اسلامي‌ روبرو شدند به‌ تصريح‌ خودشان‌ غافلگير شدند. رئيس‌ سازمان‌ سيا اين‌ نكته‌ را در حرفهايش‌ گفته‌ بود. از اين‌ جهت‌ شما مي‌بينيد خيلي‌ خام‌ در اين‌ فيلم‌ با اين‌ مسأله‌ برخورد مي‌كنند. اين‌ فيلم‌ را «اورسون‌ ولز»ي‌ كه‌ فوق‌العاده‌ معتبر بود در جهان‌ سينما و بنا به‌ اعتبارش‌ هم‌ او را برداشتند مفسر اشعار نوسترآداموسش‌ كردند اسكار هم‌ به‌او دادند كه‌ يهودي‌ هم‌ هست‌ و فيلم‌ «همشهري‌ كِين‌» را ساخته‌ بود، در 23 سالگي‌. خيلي‌ ساده‌ برخورد مي‌كند، مي‌گويد 600 ميليون‌ مسلمان‌ در خاورميانه‌ جمع‌ شده‌اند ثروت‌ عظيمي‌ دارند و براي‌ صلح‌ جهاني‌ خطرناكند. شما احساس‌ نمي‌كنيد كه‌ بايد اين‌ حرف‌ را براي‌ مخاطبت‌ جا بيندازي‌ كه‌ مسلمان‌ چون‌ به‌ ارزشهاي‌ نهفته‌ خودش‌ پي‌ برده‌ و ثروت‌ دارد الزاماً خطر است‌؟ يعني‌ هر كه‌ ارزشش‌ را بفهمد و ثروت‌ داشته‌ باشد براي‌ صلح‌ جهاني‌ خطر است‌؟ خيلي‌ رو برخورد كرده‌ است‌، چون‌ خيلي‌ سراسيمه‌ مي‌خواهند امواج‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را تخريب‌ كنند و تصوير و تفسير بدي‌ از آن‌ ارائه‌ بدهند و آمدند روي‌ مسأله‌ مهدويت‌، چون‌ بالاخره‌ آنها پي‌ برده‌ بودند كه‌ بايد روي‌ اين‌ نظريه‌ كار بشود.

 «هايزر» و همراهانش‌ كه‌ در اوج‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در سال‌ 57 به‌ ايران‌ آمده‌ بودند و قرار بود همان‌ 19 بهمن‌ مدرسه‌ رفاه‌، مسجد دانشگاه‌ تهران‌ را كه‌ اكثر شخصيتها در آنجا بودند و فيضيه‌ را بزنند، امّا امام‌ با اين‌ استراتژي‌ كه‌ «بگوييد اين‌ حكم‌ از من‌ نيست‌»، توانست‌ اين‌ مسأله‌ را مهار كند و بعد آمدند سراسيمه‌ وارد عمل‌ شدند كه‌ اين‌ هم‌ قابل‌ بررسي‌ است‌. بايد روي‌ آن‌ تحقيق‌ بكنيم‌. قبل‌ از انقلاب‌ هم‌ بود، بعد از انقلاب‌ هم‌ سراسيمه‌ آن‌ فيلم‌ را ساختند، بعد وقتي‌ در جنگ‌ نقش‌ محوري‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، مطرح‌ شد. عين‌ كلام‌ امام‌ اين‌ است‌ كه‌ فرمانده‌ اصلي‌ جنگ‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، هستند. مسأله‌ بسيار فراتر رفت‌ براي‌ غربيها كه‌ آن‌ كنفرانس‌ خيلي‌ كلاسيك‌ و سطح‌ بالاي‌ تل‌آويو را گذاشتند.

 من‌ مجموعه‌ گفتارهايي‌ كه‌ پيرامون‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، را درحد توان‌ خودم‌ در اين‌ كنفرانس‌ ارائه‌ شده‌، جمع‌آوري‌ كرده‌ام‌. در كتاب‌ «تهاجم‌ فرهنگي‌» خودم‌ آورده‌ام‌ كه‌ برنارد لوئيس‌ اين‌ را مي‌گويد. چون‌ مضمون‌ مقالاتش‌ به‌دستم‌ رسيده‌ است‌. ديدم‌ چقدر مسألة‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، براي‌ اينها مهم‌ است‌. بعد بازي‌ كامپيوتري‌ «يا مهدي‌» ساخته‌ شد، مقالات‌ مختلفي‌ نوشته‌ شد، فيلمهاي‌ مختلفي‌ ساخته‌ شد، منتهي‌ از دهة‌ 90 آمدند سبك‌ كار را عوض‌ كردند. خيلي‌ جالب‌ است‌ اگر به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ شود. ديدند اگر بيايند امام‌ زمان‌ شيعيان‌ را نفي‌ كنند به‌نحو ديگري‌ اثباتش‌ كرده‌اند، چون‌ در جهان‌ اين‌ اتفاق‌ وجود دارد كه‌ چيزي‌ را غرب‌ نفي‌ كند، حتماً يك‌ ارزشي‌ دارد. افكار عمومي‌ جهان‌ اين‌ زيركي‌ را هم‌ دارند و درعين‌ حال‌ كه‌ اين‌كار انجام‌ شود به‌نحوي‌ تبليغ‌ هم‌ هست‌. لذا عوض‌ شد و در دهه‌ 90 در فيلمهايي‌ مثل‌ «صهيون‌»، «آرماگدون‌» يك‌ بعد اثباتي‌ براي‌ آن‌ طرف‌ مطرح‌ شد به‌جاي‌ بعد تخريبي‌ اين‌ طرف‌. ولي‌ باز با اين‌ حال‌ در سال‌ 1997 براي‌ اينكه‌ مسأله‌ نوسترآداموس‌ فراموش‌ نشود چون‌ در اين‌ فيلم‌ گفته‌ شده‌ بود، هرچند خود نوسترآداموس‌ عدد نياورده‌ و صور فلكي‌ را گفته‌ كه‌ تكرارپذيرند و زمان‌ دقيقي‌ براي‌ اين‌ مسأله‌ مشخص‌ نكرده‌ و نمي‌توانسته‌ هم‌ مشخص‌ كند، چون‌ اگر شارلاتان‌ بوده‌ كه‌ قطعاً نمي‌توانسته‌ و اگر نه‌ «كذب‌ الوقّاتون‌». اصلاً نمي‌توانسته‌ عدد بگويد. اينها گذاشتند براي‌ اينكه‌ امواج‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را در جهان‌ تخريب‌ كنند و براي‌ اينكه‌ فراموش‌ نشود كه‌ گفته‌ بودند سال‌ 99.

 در سال‌ 97 «گاسپار وان‌ برگر» Next wa   (جنگ‌ بعدي‌) را نوشت‌ و بخشي‌ از آن‌ را اختصاص‌ داد به‌ اينكه‌ در سال‌ 99 شخصي‌ در ايران‌ به‌ قدرت‌ مي‌رسد، به‌اسم‌ «محمد منتظري‌» كه‌ اسم‌ اصلي‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، است‌ و منتظري‌ هم‌ از انتظار گرفته‌ شده‌ و هيچ‌ ارتباطي‌ با «شهيد محمد منتظري‌» حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ندارد. (در فيلم‌ نوسترآداموس‌ هم‌ مي‌گويد مردي‌ كه‌ نام‌ آخرين‌ پيامبر را برخود دارد دوشنبه‌ را براي‌ تعطيل‌ برخواهد گزيد). مي‌گويد ايشان‌ به‌قدرت‌ مي‌رسد و دانشمندان‌ ناراضي‌ هسته‌اي‌ شوروي‌ را فرا مي‌خواند و مي‌گويد من‌ به‌ شما دلار مي‌دهم‌ اسلحه‌ بسازيد، اينها مي‌آيند يك‌ اسلحه‌ مي‌سازند به‌اسم‌ «ذوالفقار»

كافي‌ است‌ شما سكانس‌ اوليه‌ فيلم‌ The sold of Islam  ـ 1986،  BBC  را ببينيد كه‌ ذوالفقار مي‌آيد كره‌ زمين‌ را متلاشي‌ مي‌كند. اول‌ چهار قسمت‌ اين‌ فيلم‌ اين‌ صحنه‌ بود كه‌ من‌ در برنامه‌هاي‌ تصويري‌ دانشگاهي‌ خودم‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌كنم‌. ذوالفقار آزمايش‌ مي‌شود و نتيجه‌ مثبت‌ است‌، وقتي‌ نتيجه‌ مثبت‌ مي‌شود، رئيس‌ جمهور فرضي‌ ايران‌ به‌ امريكا مي‌گويد خليج‌ فارس‌ را خالي‌ كنيد، آمريكا چون‌ ارزيابي‌ درستي‌ ندارد. خالي‌ مي‌كند. نيروهاي‌ ايراني‌ مي‌روند به‌سمت‌ سرزمينهاي‌ غربي‌ كه‌ صليبي‌ ذكر مي‌كند.

 قصه‌ پرتي‌ است‌ مشخص‌ هم‌ بود كه‌ مي‌خواهد قضيه‌ نوسترآداموس‌ را كه‌ 17، 18 سال‌ از آن‌ گذشته‌ و در ذهنها فراموش‌ شده‌، زنده‌ كند. شما مي‌گوئيد قصه‌اي‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و وهم‌ است‌ و... امّا اينها سناريو مي‌سازند و مبناي‌ برخورد سياسي‌ خودشان‌ را اين‌ سناريو خود ساخته‌ قرار مي‌دهند.

 خبر اين‌ است‌ در تاريخ‌ 9 دسامبر 1998 (18 آذر 77) نيويورك‌ تايمز، روزنامه‌ مشهور آمريكايي‌، خبر داده‌ كه‌: «عده‌اي‌ از دانشمندان‌ انستيتو بيوتكنولوژي‌ روسيه‌ به‌ خدمت‌ ايران‌ درآمده‌اند... و عده‌اي‌ ديگر در روسيه‌ براي‌ توليد سلاحهاي‌ ميكروبي‌ همكاري‌ مي‌كنند. فردي‌ به‌نام‌ مهدي‌ رضايت‌ مشاور علمي‌ رئيس‌ جمهور ايران‌، يكي‌ از فعالان‌ ايراني‌ در اين‌ زمينه‌ است‌». اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ آقاي‌ خاتمي‌ مطقاً مشاوري‌ به‌اسم‌ مهدي‌ رضايت‌ ندارد. جالب‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ خبر را نيويورك‌ تايمز مي‌دهد (مي‌خواهم‌ بگويم‌ پشت‌ پرده‌ صهيونيسم‌ دارد همه‌چيز را به‌هم‌ وصل‌ مي‌كند). بعد دولت‌ آمريكا به‌استناد خبر نيويورك‌ تايمز بيانيه‌ مي‌دهد و از تلاشهاي‌ تسليحاتي‌ ايران‌ ابراز نگراني‌ مي‌كند، اينها دارند اينجوري‌ در اين‌ فضا كار مي‌كنند.

 ما در تهران‌ به‌ بچه‌هايي‌ برخورد كرده‌ايم‌ كه‌ «يا مهدي‌» و «الله اكبر» به‌ گوششان‌ خورده‌ احساس‌ نفرت‌ به‌ آنها دست‌ داده‌ است‌؛ چرا؟ چون‌ خوب‌ دارد جوانان‌ ما را تربيت‌ مي‌كند. آخر غرب‌ از امام‌ زمان‌ ما چه‌ اطلاعي‌ دارد كه‌ مي‌آيد و بازي‌ «يامهدي‌» را مي‌سازد. شما در نيويورك‌ بگوئيد:  ûPersian Gulf inferno   را مي‌خواهم‌. مي‌گويد: ûWhat do you mean?  ، منظورت‌ چيست‌؟ شما بفرماييد «يا مهدي‌» بازي‌ در اختيارتان‌ قرار مي‌گيرد. اين‌ دارد تربيت‌ مي‌كند.

 من‌ در كتاب‌ مباحث‌ جديدم‌ كه‌ البته‌ در «تهاجم‌ فرهنگي‌» ذكر نكرده‌ام‌ گفته‌ام‌ كه‌ الان‌ تربيت‌ دارد جاي‌ تهاجم‌ را مي‌گيرد و همة‌ اينها بيانگر آگاهي‌ از نقش‌ محوري‌ مهدويت‌ در 200 سال‌ گذشته‌ در تكوين‌ حركتهاي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ در متن‌ شيعه‌ است‌. من‌ بجد عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌ غرب‌ هرجا پا گذاشته‌ تأثير را ديده‌ كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ اوجش‌ بود، لذا الان‌ روي‌ تخريب‌ مفهوم‌ مهدويت‌ در جهان‌ كار مي‌كند، از يك‌طرف‌ مهدويت‌ ما را مي‌كوبد، از يك‌طرف‌ دارد مهدويت‌ تخيلّي‌ خودش‌ را ترويج‌ مي‌دهد، ماتريكس‌ مي‌سازد و  Zion  را. جالب‌ است‌ بدانيد كه‌ الان‌ در استراليا دارند همزمان‌ قسمت‌ دوم‌ و سوم‌ ماتريكس‌ را مي‌سازند. سال‌ آينده‌ كه‌ به‌ بازار خواهد آمد ببينيد چقدر استعاره‌هاي‌ صهيونيستي‌ و مهدويت‌ در آن‌ نقش‌ دارد.

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

:: مرده به خواست امام زمان (عج) زنده مي شود ::

 

شخصي اهل عربستان سعودي به نام وليد بن عباس ماجراي شيعه شدن خود را در مسجد مقدس جمكران اينگونه تعريف مي كند:
ما اهل تسنن بوديم اهل سنت اسم فاطمه و زينب را براي بچه ها خوب نمي دانند و عقيده دارند هر بچه اي كه به اين نام باشد خيلي زود مي ميرد و متاسفانه آنها به اين خرافه اعتقاد دارند. اما من همسري داشتم كه نام فاطمه داشت و در اولين زايمان دختري به دنيا آورد . اقوام من اسم حفصه را براي دخترم انتخاب كردند ولي من زير بار نرفتم و اسم فرزندم را نيز فاطمه گذاشتم .
بعد از سه سال دخترم مريض شد دخترم را كنار قبر رسول اكرم (ص) بردم و به ايشان متوسل شدم و به لطف خدا او را شفا دادند. بعد از برگشتن از نزد قبر حضرت رسول اكرم (ص) دخترم خوابيد خوابش طولاني شد هر چه صدايش كرديم بيدار نشد اورا دكتر برديم دكتر گفت بچه مرده است . به دكتر ديگري مراجعه كرديم او هم مردن بچه را تصديق كرد . دخترك را با اشك و آه همراه همسرم و ساير فاميل به غسالخانه جهت غسل و دفن برديم . من دلم شكست گفتم حالا ممكن است به من طعنه بزنند كه مگر ما به تو نگفتيم نام فاطمه را براي دخترت نگذار . پس از چند دقيقه با كمال تعجب ديدم دخترم حركت مي كند و از من آب مي خواهد ! برايش آب آوردم خورد . او را بغل كردم . دخترم فاطمه گفت : بابا در عالم ديگري بودم ديدم امام زمان (ع) پيشم ايستاده و دو ركعت نماز خواند. بعد از نماز دست مباركش را بر سر من ماليد و گفت : بلند شو شما زنده مي مانيد و فعلا نمي ميريد دوباره به من گفت : يك سفارش هم مي كنم به بابايت بگو شيعه شويد و مذهب سني را ترك كنيد. و اين جريان باعث شيعه شدن ما شد آنگاه براي تشكر و قدرداني از آقا صاحب الزمان ( ارواحنا فداه ) عازم ايران و مسجد جمكران شدم .
آري نام فاطمه تنها يك نام نيست بلكه اسم اعظم خداست همانطور كه نام سائر ائمه و نام مبارك صاحب الزمان (روحي فداه) اسم اعظم خداست . شايد ماجراي زيباي آن شخص و هابي را هم شنيده باشيد كه هميشه به ائمه اطهار (ع) و سادات بي احترامي مي كرد. روزي او را ديدند كه خيلي اشك مي ريزد و مدام نام ائمه اطهار(ع) را به زبان جاري مي كند . از او علت را پرسيدند او گفت : ديشب در عالم رويا ديدم قيامت بر پا شده و ائمه اطهار و مولا علي (ع) به حساب مردم رسيدگي مي كنند. نوبت به من رسيد خطاب آمد كه اورا ببريد او به ائمه و سادات بي حرمتي كرده است . همين طور كه مرا كشان كشان مي بردند يك مطلبي به ذهنم آمد كه به مولاي متقيان بگويم . لذا برگشتم و گفتم : يا علي جان من به گردن شما حقي دارم ! حضرت فرمودند: حقت را بيان كن گفتم : آقا جان خدا به من دختري داده و من نام او را فاطمه گذاشته ام . اينجا ديدم كه اميرالمومنين علي (ع) مرا مورد رحمت و عفو خود قرار دادند و من از خواب بيدار شدم و اكنون قلبم مملو از محبت فاطمه و علي و فرزندان آنهاست . چه زيبا سروده است سعدي رحمه الله :

سعدي اگر عاشقي كني و جواني
عشق محمد بس است و ال محمد
 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

پایان همه ی جمعه ها

 

جوونا اگه واقعا دلسوخته ي يوسف زهرايين به بيت زير توجه كنين

گفتم شبي به مهدي از تو نگاه خواهم گفتا كه من هم از تو ترك گناه خواهم

ما بچه شيعه ها يه خصلت داريمو اون خصلت اينه كه هميشه روز اي جمعه يه حسي بهمون ميگه كه آقامون امروز مياد اما هرچي انتظار ميكشيم صبح زود وقت طلوع بلند مي شيم به اميد اينكه آفتاب از مغرب بلند شه يا به اين اميد كه چه ميدونم تو اخبار ساعت ٧يا٨ اعلام كنن كه منجي عالم بشريت فرزند حسين مولامون ظهور كرده اما هيچ خبري از خبر ظهور نيست كه نيست هي نشينيم بدون فهم درك گريه كنيم به ايتن موضوع فكر كنيم كه چرا ظهور آقامون اين همه طول كشيده فكر كنيم كه چرا نمياد به اين فكر كنيم كه آيا مولامون ٣١٣ نفر يا باوفا و واقعي نداره كه نمي تونه بياد .. آقا جان آمدنت پايان همه ي جمعه هاست مرگ كلمه ي انتظار است پس اي عزيز زهرا ظهور كن ظهور كن

محمد طاهر ترابي  پنجشنبه 2 شهريور 1385از همدان

 

دوستان خوب مشکانی:

 

shabeyalda1381@yahoo.com        (پنجشنبه 16 شهریور)

 Salam be hame

Agha man ke nemifahmam in shooro neshaati ke too mail haaye aghaye ALVANDIe aziz moj mizane, kojaast? Man ke chizi too jaame`e nemibinam!

Gheyr az edaaraate dolati ke majbooran va gooyandegaane moft khore seda va simaa ke oonaa ham majbooran.

Nemigam 100% vali vase aksariyate mardome iran, dige delkhoshi namoonde ke biyaan khodeshoono vase tavallode mehdi (ke migan “monji”e maast) ghelghelak bedan!!

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

  

شما نمی خواهید سهمی داشته باشید؟!

مطالبتان را بفرستید به آدرس

hra62302@yahoo.com

 

« بی قرار » هر روز در وبسایت مشکان

 

برای مشاهده هر شماره بر روی آن کلیک کنید

 

 شماره اول      شماره دوم     شماره سوم

 

شماره چهارم   شماره پنجم

 

لینک پنجمین شماره ویژه نامه « بی قرار » در وبسایت مشکان

شماره چهارم ویژه نامه بی قرار

بنام خدای منتظران

 

 

 

ویژه نامه ای به مناسبت میلاد با سعادت حضرت ولی عضر ـ ارواحنا فداه ـ

شماره چهارم  ـ پنجشنبه 16 شهریور 85

 ===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

بسم رب المهدی

این روزها در شهر حال و هوای دیگری است ... همه در جنب و جوشند و همه در تکاپوی برگزاری جشم های نیمه شعبان ... نکند که جا بمانید؟!

 بی قرار هر روز در وبسایت مشکان

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

  

 

امام جعفر صادق (ع) فرمودند : در دولت امام قائم (عج) راه میان مکه و مدینه با درخت خرما اتصال می یابد.    منبع : کتاب حکیم

امام جعفر صادق (ع) فرمودند : در قیام آن سرور اولیاء جمله مفسدین و بد خواهان و غاصبین حقوق اهل بیت نابود خواهند شد.          منبع : کتاب حکیم

امام جعفرصادق (ع) در تفسیر آیه62 سوره نمل می فرماید: « امّن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السّوء و ..... » (آیا کسی هست که به فریاد بیچاره در وقت ناله اش جواب دهد و رفع نگرانیها را نماید) فرمود: این کلام در مورد قائم وارد شده و اوست که هر لحظه خدا را می خواند برای دفع دشواری و به زودی پروردگار، وی را بر کرسی اقتدار جهانی می نشاند.           منبع : الزام النواصب ص 172

امام جعفر صادق (ع) فرمودند: مردم در انتهای غیبت از دین خارج خواهند شد گروه گروه، آنچنانکه در صدر اسلام دسته دسته وارد می شدند.  منبع : الملاحم و الفتن ص 144

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 هاليوود و مهدويت ـ قسمت چهارم

 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!

چرا عليرغم‌ ريشه‌دار بودن‌ بحث‌ مهدويت‌ و آينده‌گرايي‌ در اعتقادات‌ ما، اين‌ بحث‌ چندان‌ اثر عملي‌ در زندگي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ ما ندارد، ولي‌ به‌خلاف‌ ما در غرب‌ قضيه‌ كاملاً برعكس‌ است‌. چكار كنيم‌ كه‌ اين‌ جلوه‌هاي‌ عملي‌ ديده‌ شود؟

اگر من‌، شيعه‌ را بخواهم‌ به‌صورت‌ ا صيل‌ بررسي‌ كنم‌، تنها تمدني‌ است‌ كه‌ اين‌ منجي‌ و موعودش‌ يك‌ موجود زندة‌ عيني‌ است‌، برخلاف‌ تمدنهاي‌ ديگر. من‌ اين‌ را مفصل‌ در بحثهاي‌ دانشگاهي‌ و يكي‌ از كتابها باز كرده‌ام‌. شما مي‌دانيد كه‌ بودائيها و هنديها «گوتمه‌» يا بوداي‌ پنجم‌ را و زرتشتيها «سوشيانت‌» را دارند و مسيحيها معتقدند عيسي‌ مجدداً برمي‌گردد، يهوديها مي‌گويند عيساي‌ واقعي‌ هنوز نيامده‌ است‌ و ما هم‌ كه‌ داريم‌. حتي‌ بحث‌ فيوچريسم‌ اينقدر جدّي‌ است‌ كه‌ مدينة‌ فاضله‌اي‌ كه‌ ماركسيستها دارند جامعة‌ بي‌طبقة‌ كمون‌ ثانويه‌ به‌نحوي‌ همان‌ انتظار آيندة‌ سبز است‌. اين‌ مسأله‌ در همة‌ تمدنها هست‌ امّا در تمدن‌ شيعه‌ خيلي‌ عيني‌ است‌، يعني‌ تمدن‌ هويتش‌ با آن‌ نفس‌ مي‌كشد، امّا اين‌ استثناست‌ و قاعده‌ نيست‌، من‌ اين‌ را يك‌ مقداري‌ بازش‌ بكنم‌. تمدنهاي‌ ديگرمنجي‌شان‌ را قاب‌ كرده‌اند و زده‌اند سينة‌ آسمان‌، يعني‌ يك‌ موجود ذهني‌ است‌، اعتقاد هست‌، امّا عيني‌ نيست‌؛ يعني‌ در زندگي‌ تجلّي‌ ندارد، برخلاف‌ موعود و منجي‌ شيعه‌ كه‌ كاملاً عيني‌ است‌. منتهي‌ ما نياز به‌ مترجماني‌ داريم‌ كه‌ اين‌ تجلّي‌ باطني‌ مذهب‌ شيعه‌ را بياورد و وارد جامعه‌ كند.

مشكل‌ ما در اين‌ قلمرو و اين‌ فضاست‌. شما مي‌دانيد دليل‌ حجيت‌ اجماع‌ در شيعه‌ برخلاف‌ اهل‌ سنت‌ حضور معصوم‌، (ع)‌، است‌. اين‌ را اگر از لحاظ‌ روانشناسي‌ مذهب‌ با ديدگاه‌ «ميرچاالياده‌» و اصول‌ دين‌شناسي‌ معاصر نگاه‌ كنيم‌ مي‌شود حضور زنده‌، يعني‌ معتقد است‌ كه‌ اين‌ موجود زنده‌ در اين‌ قلمرو كمكش‌ مي‌كند. خيلي‌ مهم‌ است‌ از لحاظ‌ روانشناسي‌.

 درمورد فقهش‌ ما چقدر حديث‌ داريم‌ كه‌ حضرت‌ وارد شدند دست‌ گرفتند، من‌جمله‌ آن‌ جريان‌ شيخ‌ مفيد و آن‌ شخصي‌ كه‌ زن‌ باردارش‌ فوت‌ كرده‌ بود.

 در مسأله‌ سياست‌ هم‌ همينطور. شما ببينيد حضور امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، در پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌. بحثهايي‌ كه‌ مثلاً ميشل‌ فوكو و كلر برير و ديگران‌ دارند، امام‌ حسين‌، عليه‌السلام‌، و بعد امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، را مطرح‌ مي‌كنند، بعد در كنفرانس‌ تل‌آويو افرادي‌ مثل‌ برنارد لوئيس‌، مايكل‌ ام‌. جي‌. جنشر، برونبرگ‌، مارتين‌ كرامر روي‌ اين‌ بحث‌ خيلي‌ تكيه‌ مي‌كنند، اصلاً هويت‌ سياسي‌ شيعه‌ به‌دليل‌ اعتقاد به‌ منجي‌ است‌. جملة‌ بسيار مشهوري‌ دارند كه‌ «اينها به‌ اسم‌ امام‌ حسين‌، عليه‌السلام‌، قيام‌ مي‌كنند و به‌اسم‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، قيامشان‌ را حفظ‌ مي‌كنند». ـ به‌ اين‌ مثال‌ توجه‌ كنيد ـ در 19 بهمن‌ سال‌ 57 كه‌ رژيم‌ شاه‌ حكومت‌ نظامي‌ را از ساعت‌ 4 بعد از ظهر اعلام‌ كرده‌ بود، مرحوم‌ طالقاني‌ با مدرسه‌ رفاه‌ تماس‌ مي‌گيرد كه‌ به‌امام‌ بگوييد: «چه‌ بايد كرد؟» امام‌ مي‌فرمايند: «به‌ ايشان‌ بگوييد كه‌ به‌ مردم‌ بگويند به‌ خيابانها بيايند.» مرحوم‌ طالقاني‌ شروع‌ مي‌كند به‌ گريه‌ كردن‌ كه‌ آيا اين‌ سيد مي‌داند چه‌ مي‌كند؟ رژيم‌ مردم‌ را قتل‌عام‌ مي‌كند و... امام‌ مي‌گويد به‌ايشان‌ بگوئيد: «اين‌ حكم‌ مال‌ من‌ نيست‌». من‌ در مسأله‌ سياسي‌، به‌عنوان‌ كسي‌ كه‌ سعي‌ مي‌كند با مباني‌ ديني‌اش‌ برخورد استدلالي‌ بكند، وقتي‌ به‌ اين‌ قضيه‌ نگاه‌ مي‌كنم‌ مي‌توانم‌ بپذيرم‌ كه‌ امام‌، با يك‌ بُعد ديگر مسأله‌ را حل‌ مي‌كند و آن‌ جمله‌ مهم‌ كه‌ «بگوئيد حكم‌ من‌ نيست‌»، يعني‌ حضور امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، براي‌ ما در بطن‌ سياست‌، فقه‌ و اصول‌ ما يك‌ حضور واقعاً زنده‌ و عيني‌ است‌. امّا اين‌ را فقط‌ اهل‌ فن‌ مي‌دانند. شيعه‌ در ترجمه‌ معاني‌ خودش‌ به‌ زبان‌ روز مشكل‌ دارد.

 من‌ يك‌ بحثي‌ داشتم‌ در جمع‌ حوزويان‌ و مبلغاني‌ كه‌ مي‌رفتند براي‌ كشور. گفتم‌ شما بيان‌ را عَرَض‌ بر معنا نگيريد، جزء ذات‌ بگيريد. يعني‌ بيان‌ معنا جزئي‌ از ذات‌ معناست‌. فلذا روي‌ چگونگي‌ معنا هم‌ ما بايد كار كنيم‌، ما به‌ يك‌ سيستمي‌ نياز داريم‌، همين‌ كاري‌ كه‌ شما به‌ دنبالش‌ هستيد. يعني‌ من‌ واقعاً وقتي‌ شنيدم‌ كه‌ يك‌ مجله‌ تخصصي‌ دارد اين‌كار را مي‌كند كه‌ جايش‌ واقعاً خالي‌ بود خيلي‌ خوشحال‌ شدم‌، مي‌دانيد هويت‌ شيعه‌ به‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، است‌، تنها معصوم‌ زنده‌ كه‌ اميد و هويت‌ ماست‌. اين‌ مسأله‌ خيلي‌ احتياج‌ به‌ كار كردن‌ دارد. حوزه‌ و دانشگاه‌ و سيستم‌ اجرايي‌ كشور كه‌ امكانات‌ دارند بايد اين‌كار را بكنند و اين‌ را مبدّل‌ به‌ قاعده‌ بكنند يعني‌ آنچه‌ كه‌ در بطن‌ شيعه‌ جريان‌ دارد اين‌ را يك‌جوري‌ دربياوريم‌ كه‌ شخص‌ عامي‌ هم‌ بداند حضور امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، در سياست‌ چقدر است‌. غرب‌ اين‌ را فهميد. كنفرانس‌ تل‌آويو را براي‌ چه‌ گذاشت‌؟

 رسماً مارتين‌ كرامر مي‌گويد: ما اين‌ را گذاشتيم‌ كه‌ ريشه‌ها و مباني‌ انقلاب‌ ايران‌ را و آثار و نتايج‌ آن‌ را در جهان‌ بررسي‌ كنيم‌، به‌ نگاه‌ سرخ‌ شيعيان‌ يعني‌ عاشورا و نگاه‌ سبزشان‌ يعني‌ انتظار مي‌رسند. ما برخلاف‌ غربيها اين‌ معنا و مفهوم‌ را به‌ زبان‌ عامه‌ و برهان‌ عامه‌ ترجمه‌ نكرده‌ايم‌. ما نياز به‌ حكيم‌ داريم‌، فعل‌ حكيم‌ ترجمه‌ و تنزيل‌ و تمثيل‌ معناست‌. ما الان‌ بزرگاني‌ را داريم‌ كه‌ خيلي‌ عالي‌ مي‌فهمند، ولي‌ نمي‌توانند با عوام‌ رابطه‌ ايجاد كنند، ما به‌ يك‌ واسطه‌ نياز داريم‌ كه‌ هم‌ حامل‌ و جامع‌ معنا باشد و هم‌ قدرت‌ تبيين‌ معنا را براي‌ بي‌سوادان‌ داشته‌ باشند. يعني‌ شيعه‌ بايد روي‌ مسأله‌ عرضه‌ معاني‌ و مباني‌ خودش‌ بايد خيلي‌ كار كند. غرب‌ قدرتش‌ به‌ بيانش‌ است‌ نه‌ محتوايش‌. باور كنيد بزرگترين‌ متفكران‌ غرب‌ را بياوريد يكساعت‌ به‌طور جدّي‌ با متفكران‌ مابنشينند و بحث‌ كنند شكست‌ خواهند خورد. چرا گفتگوي‌ تمدنها پذيرفته‌ شد، چون‌ نگاه‌ آنها به‌ تمدنهاي‌ شرقي‌ بويژه‌ اسلامي‌ يك‌جور ديگر است‌، به‌دليل‌ اينكه‌ مي‌دانند اينجا محتوا هست‌.

«موريس‌ بوكاي‌» كتابي‌ دارد بررسي‌ تطبيقي‌ ميان‌ انجيل‌ و عهدين‌ و قرآن‌. شما آن‌ كتاب‌ را بخوانيد، ذكر مي‌كند كه‌ در اين‌ فضا چه‌ خبر است‌. مثلاً پروفسور حسابي‌ در يكي‌ از مصاحبه‌هايش‌ مي‌گفت‌ من‌ در يكي‌ از آزمايشگاههاي‌ پيشرفته‌ غرب‌، قرآن‌ ديدم‌. پرسيدم‌ مسلمانيد؟ گفتند نه‌، ما داريم‌ از اين‌ كتاب‌ يك‌ چيزهايي‌ درمي‌آوريم‌ كه‌ شما حالاها بايد دراين‌ مسير بدويد. ببينيد محتوا ندارد ولي‌ قدرت‌ بيانش‌ بسيار عالي‌ است‌. تفاوت‌ ما با غرب‌ اين‌ است‌ كه‌ او فاقدِ محتوايي‌ است‌ كه‌ بيان‌ بسيار قوي‌ دارد وگاهي‌ بيان‌ بسيار قوي‌ محتواي‌ خالي‌ را جبران‌ مي‌كند و ما محتواي‌ بسيار بلندي‌ داريم‌، امّا قدرت‌ ترجمه‌ و بيانش‌ را نداريم‌. شما روي‌ اين‌ فضا اگر بشود كار بكنيد خيلي‌ خوب‌ است‌. يك‌ كساني‌ بايد تربيت‌ بشوند كه‌ در نگاه‌ به‌ شيعه‌ عمق‌نگري‌ داشته‌ باشند، بيايند از ديدگاه‌ «ميرچاالياده‌» استفاده‌ بكنند.

 ما خيلي‌ چيزها را هميشه‌ مي‌بينيم‌ امّا چون‌ به‌اين‌ ديدن‌ عادت‌ كرده‌ايم‌ ديگر به‌ رمز و رازش‌ پي‌ نمي‌بريم‌. گاهي‌ شما براي‌ ادراك‌ كامل‌ بايد جايت‌ را عوض‌ كني‌. من‌ اين‌ را ديروز در سميناري‌ در ايلام‌ بحث‌ كردم‌ كه‌ درمورد حضرت‌ علي‌، عليه‌السلام‌، بود. گاهي‌ براي‌ ادراك‌ علي‌، عليه‌السلام‌، بايد فاصله‌ بگيري‌ تا بتواني‌ از بيرون‌ او را ببيني‌ كه‌ تو چي‌ داري‌؟ ما چون‌ عاشقي‌ مي‌كنيم‌ نمي‌دانيم‌ حامل‌ چي‌ هستيم‌. در بعد اعتقادي‌ اين‌ مي‌شود ديگر. ما ادراكِ ادراك‌ بايد داشته‌ باشيم‌. نيمكرة‌ راست‌ مغزمان‌ بايد بگويد چه‌ داريم‌. من‌ وقتي‌ بدانم‌ چه‌ دارم‌ حافظش‌ هم‌ هستم‌، مسلمين‌ اگر نمي‌فهمند كه‌ سرمايه‌شان‌ دارد به‌ تاراج‌ مي‌رود مال‌ بي‌عرضگي‌شان‌ نيست‌، نمي‌دانند چه‌ دارند. مدرك‌ ادراك‌ ادراكات‌ در اين‌ قلمرو ندارند. ما اگر در اين‌ فضا بيائيم‌ واقعاً كار بكنيم‌ فاصله‌ بگيريم‌ از اين‌ زاويه‌ و از زواياي‌ متعدد نگاه‌ كنيم‌. صرفاً بررسي‌ احاديث‌ نباشد. امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، در «فيوچريسم‌» غربي‌ بررسي‌ تطبيقي‌ بشود با گوتمه‌ با مسيح‌ هم‌ همينطور.

 من‌ در محرم‌ و عاشورا يك‌ بحث‌ دارم‌ كه‌ عنوانش‌ اين‌ است‌: «از جرجرو تا كربلا». در دانشگاههاي‌ هنر كشور كه‌ دنبال‌ بحث‌ نو هستند از اين‌ زاويه‌ به‌ مسأله‌ نگاه‌ كنيم‌. همان‌ بحث‌ روحاني‌ بالاي‌ منبر است‌. من‌ زاوية‌ ديد را عوض‌ كرده‌ام‌، تصور مي‌شود كه‌ بحث‌ جديدي‌ است‌ وقتي‌ ما از اين‌ زاوية‌ ديد به‌ آن‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌. من‌ تصور مي‌كنم‌ اگر نسبت‌ به‌ بحث‌ مهدويت‌ و موعود چنين‌ جايگاهي‌ را پيداكنيم‌ روي‌ آن‌ كار كنيم‌ و نيرو تربيت‌ كنيم‌، قطعاً مي‌توان‌ از ابزار و تكنيك‌ غرب‌ هم‌ استفاده‌ كرد. شما اگر حامل‌ معنا باشيد مرعوب‌ ابزار نمي‌شويد. اين‌ خيلي‌ مهم‌ است‌ آنكه‌ حامل‌ معنا باشد از ابزار استفاده‌ مي‌كند، حامل‌ ابزار مي‌شود نه‌ محمول‌ ابزار.

 ما مي‌توانيم‌ از ابزار آنها هم‌ استفاده‌ كنيم‌ بعد امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، را جا بيندازيم‌. بيان‌ مهم‌ است‌. غرب‌ اگر مي‌بينيد روي‌ اين‌ مسائل‌ دغدغه‌ دارد و دارد كار مي‌كند اولاً، اهداف‌ خاص‌ خودش‌ را دارد، ثانياً، جلوه‌هاي‌ افكار عمومي‌ را دارد متجلّي‌ مي‌كند و ثالثاً، مي‌داند كه‌ خيلي‌ از معاني‌ را مي‌تواند اينجا به‌دست‌ بياورد. 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

تشرف حاج محمد علي فشندي ::

 مرحوم حاج محمد علي فشندي تهراني تشرفاتي به طور مكرر به محضر مقدس حضرت ولي عصر ( ارواحنا فداه) داشته اند و اين تشرف در مسجد مقدس جمكران اتفاق افتاده است :
در حياط مسجد مقدس جمكران مشغول دعا و مناجات و توسل به محضر حضرت بقيه الله (روحي فداه) بودم كه ناگهان سيدي با عظمت را ديدم با خود گفتم اين سيد از راه رسيده و شايد تشنه باشد به طرف او رفتم و ليوان آبي كه در دستم بود به ايشان دادم . وقتي ليوان را به ايشان دادم از او خواستم براي فرج امام زمان (ع) دعا بفرمانيد.
ايشان پس از نوشيدن آب ليوان را به من پس داده و فرمودند: شيعيان ما به اندازه آب خوردني ما را نمي خواهند اگر بخواهند دعا ميكنند و فرج ما مي رسد.
تا اين را فرمودند من نگاه كردم ديدم آن حضرت در كنار ما نيستند و هر چه به اطراف نگاه كردم اثري از ايشان نديدم كه ناگاه متوجه شدم امام زمان (ارواحنا فداه) را ملاقات نموده ام.
اي شيعياناي دوستداران امام زمان (ع) اي علما و اي منتظران ظهور و اي كساني كه خود را به حضرت نزديكتر مي دانيد آيا اين نداي مظلوميت امام زمان شما نيست كه اين طور مظلومانه قدرومنزلت و نياز به وجود مقدس خودشان را به نيازمندي يك ليوان آب تشبيه نموده اندو بار ديگر به تمام دوستان خود پيغام داده اند كه كليد فرج ما به حركت شما و به دعاي شماست پس اگر واقعا چنين است و به راستي اگر ما خودمان مي توانيم از همه رنجها وعقب افتادگيهاي زمان تاريك غيبت خود را نجات دهيم پس چرا كاري نمي كنيم و چرا براي ظهور آن حضرت قدمي بر نمي داريم؟!!!

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

با چه رویی بیام ...

 

آيا كسي هست دست مرا در دست امام زمان بگذارد؟ مانند مرحوم آيت اله سيد ابوالحسن اصفهاني در جريان آن مرد يمني... هر كه مرد ميدان است بسم اله

عبدالزهرا  دوشنبه 6 شهريور 1385از تهران

 السلام عليك يا اباصالح المهدي ، من بنده حقير خدا و نوكر غرق گناه ائمه اطهارم آقاجان به جان عمويت ابالفضل مشكل از كارم بگشا   التماس دعا

بدري السادات  دوشنبه 6 شهريور 1385از كرمان

 سلام آقاجون منم همون كيميا ي شرمنده و گنه كار تو نمي دونم با چه رويي بيام به درگاهتون آره من از شما دور شدم اونقدر كه يادم مي ره حتي صبحها يه سلام بهتون بكنم اون قدر تنگه كه نگوكاش نظري و عنايتي به من داشته باشي كاش منو به ياد بياري هر چند كه ميدونم شما اون قدر باوفا و خوبين كه منو با همه بديهام بازم فراموش نمي كني آقا جون ترا به مادرت قسم مي دم منو تنها نذارحتي اگه من بي وفايي كنم

كيميا  شنبه 4 شهريور 1385از تهران

 بسم رب الشهدا و صديقين
آي آقاي مهربون  ، من خيلي دوست دارم كه تو بيايي و پرده از رخ خود بگشايي ، به قول آقاي صفايي : اي گوزوم ييولارا باخ داريخما گون هميشه بولوت آتدا قالماز
آقا خودت ميدوني كه هر روز و به خصوص هر جمعه كه روز توست به يادت گريه مي كنم تا كه تو بيايي ، اما مثل اينكه ما را دوس نداري ، پس اي مولا گوش كن
مولا به جان مادرت،  آن مادر غم پرورت،  مارا مراني از درت (يابن الحسن)

جمعه 3 شهريور 1385از آذربايجان شرقي

 

دوستان خوب مشکانی:

 

shirazi_mary@yahoo.com           (پنجشنبه 16 شهریور)

 

Gele

avval az hame az khodam , baad ham az baghie: be nazar injaneb : Age ye roozi toonestim az naebe an hazrat khob defaa konim va vaghean be harf ishon bashim ,baad mitoonim dam az yari Emam Zaman (s) bezanim . Chon zamane gheibate an hazrat baraye ma yek emtehane . Dige khodetoon midoonid manzooram chie!!! Be omid An roozi ke yare vaghei bashim , ensha ALLAH ( toozihe bishtar khastid dar khedmatam)

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

شما نمی خواهید سهمی داشته باشید؟!

مطالبتان را بفرستید به آدرس

hra62302@yahoo.com

 

« بی قرار » هر روز در وبسایت مشکان

 

برای مشاهده هر شماره بر روی آن کلیک کنید

 

 شماره اول      شماره دوم     شماره سوم

شماره چهارم

 

شماره سوم ویژه نامه بی قرار

بنام خدای منتظران

 

 

 

ویژه نامه ای به مناسبت میلاد با سعادت حضرت ولی عضر ـ ارواحنا فداه ـ

شماره سوم ـ چهار شنبه 15 شهریور 85

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

بسم رب المهدی

درروز نیمه سعبان قرآن بخوانیم

پیشنهاد می کنم که همه شما خوانندگان در روز نیمه شعبان حداقل یک حزب قرآن بخوانید و پس از پایان آن برای ظهور حضرتش دعا کنید.

 

بی قرار هر روز در وبسایت مشکان

 

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

  

 

امام محمد باقر (ع) فرمودند: ایام ا... سه روز است، یکی روز ظهور حضرت قائم ( عج) و دیگری روز رجعت و سومی روز قیامت است.     منبع : کتاب حکیم

امام محمد باقر (ع) فرمودند: سلطنت قائم‌(عج) 309 سال است؛ به مدتی که اصحاب کهف در غار به سر بردند.            منبع : غیبت بن شاذان

امام محمد باقر (ع) فرمودند:  اصلاحات قائم، به مساجد نیز می رسد و هر مسجدی که ذی خود خارج باشد و ظواهرش اشرافی و اعیانی باشد در روز رهایی ویران می شود.  منبع : بشارت الاسلام ص 235

امام جعفرصادق (ع) فرمودند : خدای تعالی اصحاب قائم (عج) ما را در یک لحظه مانند ابر های پراکنده جمع می کند و اصحاب امام زمان (عج) برابرند با سپاه اسلام در جنگ بدر که 313 نفر بودند.                 منبع : کتاب حکیم

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

هاليوود و مهدويت ـ قسمت سوم

 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!

با توجه‌ به‌ مطرح‌ بودن‌ بحث‌ آيندة‌ جهان‌ در صحبتهاي‌ انديشمندان‌ مختلف‌ غربي‌ نظير هانتينگتون‌ و فوكوياما و... و مسأله‌ آرماگدون‌ (Armageddon)  يا نبرد آخرالزمان‌، ديدگاه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ مسألة‌ آخرالزمان‌ چيست‌ و چطور مي‌توان‌ اين‌ نظريه‌پردازي‌ را در صحنة‌ عمل‌ سياسي‌ و نظامي‌ و فرهنگي‌ و سينمايي‌ ديد؟

به‌ نكته‌ مهمي‌ اشاره‌ كرديد. اگر شما به‌ تاريخ‌ سينما مراجعه‌ كنيد از تقريباً 1964، 1965 (غير از مسأله‌ اسرائيل‌ كه‌ مربوط‌ به‌ دهة‌ 50 است‌ و به‌ فيلم‌ بن‌هور يازده‌ اسكار دادند) سينما وارد مرحلة‌ جديدي‌ مي‌شود كه‌ اين‌ مرحله‌ توجيه‌كننده‌ افزايش‌ قدرت‌ تسليحاتي‌ شرق‌ و غرب‌ است‌، يعني‌ از آن‌ موقع‌ فيلمها مي‌روند سراغ‌ بشقاب‌پرنده‌ها و موجودات‌ فضايي‌ مثل‌ فيلمهاي‌ جنگ‌ ستارگان‌ (Jour locus)   كه‌ از همان‌ موقع‌ شروع‌ شد، بعد كشف‌ شد كه‌ شرق‌ و غرب‌ كه‌ اين‌ فيلمها را مي‌سازند تعمّد دارند. اگر انسان‌ نسبت‌ به‌ يك‌ قدرت‌ فضايي‌ بسيار قدرتمند ترسانده‌ مي‌شد تلاش‌ در جهت‌ افزايش‌ قدرت‌ تسليحاتي‌ شرق‌ وغرب‌ توجيه‌ مي‌شد و توجيه‌ هم‌ شد.

 يك‌ دروغ‌ اگر به‌ حد تواتر برسد مي‌شود حقيقت‌. وقتي‌ ده‌نفر هي‌ بيايند يك‌ دروغ‌ را تكرار كنند، انسان‌ از لحاظ‌ رواني‌ تكان‌ مي‌خورد. فيلمهاي‌ مختلف‌ وقتي‌ بينندگان‌ را مي‌ترساندند توصيه‌ مي‌كردند كه‌ ما بايد اين‌ فضا را رشد بدهيم‌. پس‌ اينكه‌ ذهن‌ طراح‌ غرب‌ درجهت‌ شيوع‌ مطلوبهاي‌ خودش‌ و جا انداختن‌ آن‌ در سطح‌ جهان‌ با تصوير مسأله‌ كاملاً روشني‌ است‌؛ چرا كه‌ نيازي‌ به‌ ايجاد رابطه‌ ندارد. تاريخ‌ سينما و همچنين‌ گذر زمان‌ و پرده‌ برداشتن‌ اهداف‌ پشت‌ پرده‌ غرب‌ اين‌ را روشن‌ مي‌كند. امّا اين‌ موضوع‌ چه‌ ارتباطي‌ با بحثهاي‌ آخرالزماني‌ (فيوچريسم‌) كه‌ مثل‌ تافلر و فوكوياما، هانيتنگتون‌ و برژينسيكي‌ و... مطرح‌ مي‌كنند، دارد؟

 واقعيت‌ قضيه‌ اين‌ است‌ كه‌ بحث‌ آينده‌گرايي‌ در غرب‌ خيلي‌ جدّي‌ است‌ و به‌عبارتي‌ جدي‌تر از فضاي‌ ما و علتش‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ ما با مسأله‌ انتظار در بعد مذهبي‌ و ديني‌ خودمان‌ روبرو مي‌شويم‌، حضرت‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، در قلمرو ديني‌ ما حضور دارد. من‌ البته‌ حالا يك‌ بحثي‌ را خدمتتان‌ ارائه‌ مي‌دهم‌ كه‌ اين‌ مطلب‌ در تمامي‌ ابعاد سياسي‌ و اجتماعي‌ و فرهنگي‌ شيعة‌ ناب‌ حضور دارد ولي‌ در ذهن‌ عامه‌ وقتي‌ بعد مذهبي‌ مطرح‌ است‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، مطرح‌ است‌، در بعد سياسي‌ و اجتماعي‌ و علمي‌ ديگر مطرح‌ نيست‌. امّا در غرب‌ بحث‌ آينده‌نگري‌ در تمامي‌ ابعاد فوق‌العاده‌ جدّي‌ است‌ به‌همين‌ دليل‌ متفكران‌ بخش‌ مهمي‌ از افكارشان‌ را صرف‌ اين‌ مي‌كنند، چرا؟ چون‌ قلمرو Scientific   (علمي‌) غرب‌ بالاست‌. شما در علوم‌ تجربي‌ وقتي‌ به‌ دوتا فرمول‌ برسيد مي‌توانيد پيش‌بيني‌ كنيد. يعني‌ با چهار مورد استقراء وقتي‌ آزمايش‌ كرديد و به‌ يك‌ نتيجه‌ رسيديد قانون‌ مي‌سازيد كه‌ پس‌ در اين‌ شرايط‌ اگر چنين‌ بشود، چنان‌ مي‌شود. اين‌ «مي‌شود» امري‌ آينده‌اي‌ است‌، امر زماني‌ فراحال‌ و فراگذشته‌ است‌. در ذات‌ تمدنهاي‌ بشدت‌ علم‌گرا متأثر از آينده‌نگري‌ و پيش‌بيني‌ علم‌ في‌نفسه‌ روانشناسي‌ وجامعه‌شناسي‌ و سياست‌ و... آن‌ جامعه‌ هم‌ آينده‌نگر مي‌شود و دنبال‌ سيستمهايي‌ مي‌گردد كه‌ به‌ آينده‌ نفوذ كند. فيلمي‌ دارند آمريكائيها كه‌ بسيار هم‌ قوي‌ هست‌ به‌ اسم‌  Goast (روح‌) كه‌ ترجمه‌ دقيقش‌ در فارسي‌ مي‌شود «شبح‌». اين‌ فيلم‌ چند اسكار گرفت‌ و خيلي‌ مطرح‌ شد و در ميان‌ دبيرستانيهاي‌ خود ما هم‌ خيلي‌ سر و صدا كرد، چون‌ خيلي‌ها از آنها مي‌گفتند ما كلام‌ معلم‌ را وقتي‌ سر كلاس‌ راجع‌ به‌ روح‌ حرف‌ مي‌زد متوجه‌ نشديم‌، اين‌ را ديديم‌ و فهميديم‌ نبايد گناه‌ بكنيم‌. اينقدر اين‌ فيلم‌ تأثير داشت‌. شما اگر كتاب‌ «سياحت‌ غرب‌» آقا نجفي‌ قوچاني‌ را خوانده‌ باشيد و اين‌ فيلم‌ را ببينيد، مي‌بينيد كه‌ يكي‌ هستند. اين‌ فيلم‌ در ابتدايش‌ يك‌ تصوير وجود دارد (نمادشناسي‌ در سينما) كه‌ سه‌چهار نفر دارند ديواري‌ را تخريب‌ مي‌كنند. ديوار تاريخ‌ است‌ و پشت‌ ديوار رمز و راز زياد است‌ فضاهاي‌ مه‌آلود و مبهم‌ زياد داريم‌. مي‌گويد انسان‌ معاصر شيداي‌ شكستن‌ اين‌ ديوار و ادراك‌ اتفاقات‌ آن‌ طرف‌ ديوار است‌. در عالم‌ روح‌، مي‌خواهم‌ بگويم‌ عين‌ اين‌ ادراك‌ را نسبت‌ به‌ آينده‌ دارند. غرب‌ خيلي‌ جالب‌ است‌ كه‌ مي‌خواهد به‌ آينده‌ نفوذ كند و به‌يك‌ عبارت‌ چون‌ قدرت‌ علمي‌ دارد مي‌خواهد آينده‌ را خودش‌ بسازد. اينكه‌ مي‌بينيد اينها گرايش‌ به‌ آينده‌ دارند بخشي‌ از آن‌ تأثير ذاتي‌ علم‌ تجربي‌ است‌ و بخش‌ ديگر آن‌ توجه‌ به‌ اهداف‌ سياسي‌ است‌. يعني‌ اگر بتوانيد آينده‌ را پيش‌بيني‌ كنيد مي‌توانيد خودتان‌ هم‌ آن‌ را بسازيد، چيزي‌ كه‌ در «نوسترآداموس‌» آن‌ را ترويج‌ مي‌كنند. مي‌گويند يك‌ چنين‌ چيزي‌ محقق‌ خواهد شد، امّا ما مي‌توانيم‌ تغييرش‌ بدهيم‌. لذا يكي‌ برمي‌گردد به‌ ذات‌ علم‌ كه‌ من‌ خيلي‌ مختصر عرض‌ كردم‌ و درجاي‌ خودش‌ واقعاً بحث‌ بلندي‌ دارد، بخش‌ دوم‌ اينكه‌ آينده‌نگري‌ در ذهنيت‌ انديشمندان‌ غربي‌ جدّي‌ است‌، مسألة‌ مذهب‌ است‌. شما به‌ كاركرد افرادي‌ مثل‌ «جري‌ فالول‌» در غرب‌ نگاه‌ كنيد. مؤسسه‌ كلوپ‌ اخلاقي‌. گرچه‌ در موردخود فالول‌ بحث‌ هست‌ كه‌ خودم‌ ديده‌ام‌ به‌نحوي‌ دارد صهيونيسم‌ را توجيه‌ مي‌كند. ولي‌ آمارگيري‌هايي‌ كه‌ اينها مي‌كنند مثلاً در كتاب‌ «ارادة‌ خداوند» بخشي‌ از اين‌ آمارگيري‌ها آمده‌ است‌ به‌نحوي‌ دارد به‌طور غيرمستقيم‌ براي‌ ما كه‌ مي‌خواهيم‌ از غرب‌ اطلاعاتي‌ داشته‌ باشيم‌ پرده‌برمي‌دارد، از افكار عمومي‌ غرب‌. مثلاً من‌ طي‌ بررسيهايي‌ كه‌ كرده‌ام‌ (سالهاي‌ پايان‌ هر هزاره‌ در اكثر تمدنها اتفاق‌ براين‌ است‌ كه‌ يكسري‌ تحولاتي‌ رخ‌ مي‌دهد) 61 فرقه‌ منتظر ظهور عيسي‌ مسيح‌ در سال‌ 2000 بودند، يهوديها آمده‌ بودند در دروازة‌ شرقي‌ بيت‌المقدس‌ دوربين‌ گذاشته‌ بودند كه‌ حضرت‌ مسيح‌ اگر نزول‌ اجلال‌ كردند از آنجا فيلمش‌ را بگيرند. پس‌ اين‌ خيلي‌ برايشان‌ ملموس‌ است‌. يعني‌ يكي‌ از بعد مذهبي‌، يكي‌ از بعد علمي‌ مسأله‌ آينده‌ و انتظار و اتفاقاتي‌ كه‌ در آينده‌ مي‌افتد براي‌ اينها خيلي‌ مهم‌ است‌. يك‌ نكته‌ ديگر را هم‌ خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌: ما دو جور تمدن‌ در جهان‌ داريم‌. مي‌خواهم‌ آينده‌نگري‌ غرب‌ را كه‌ در حقيقت‌ هويت‌ فكري‌ غرب‌ را تشكيل‌  تبيين‌ كنم‌ و بعد ارتباطش‌ بدهم‌ با همان‌ رسانه‌ها و حلقه‌هايي‌ كه‌ شما فرموديد. يك‌جور تمدن‌ ما در جهان‌ داريم‌ كه‌ گذشته‌ خودش‌ را نقد كرده‌ و سعي‌ مي‌كند امروزش‌ را بفهمد و به‌استقبال‌ فردا مي‌رود اين‌ در اهداف‌ خودش‌ موفق‌ است‌. غرب‌ در اين‌ چارچوب‌ دارد اينگونه‌ عمل‌ مي‌كند.

 وقتي‌ «كانت‌» مي‌آيد عقل‌ نقاد را پيش‌ مي‌كشد، همه‌ چيز را در بوتة‌ نقد قرار مي‌دهد و شما وقتي‌ نقد بكنيد مي‌توانيد سره‌ را از ناسره‌ تشخيص‌ بدهيد. البته‌ جهت‌ مهم‌ است‌، هدف‌ خيلي‌ مهم‌ است‌، چون‌ نقد اگر در بستر عريان‌ بخواهد بررسي‌ شود، نتيجه‌اي‌ ندارد ولي‌ در فضاي‌ خودش‌ خيلي‌ مؤثر است‌. از تلويزيون‌ ايران‌ يك‌ فيلم‌ ديدم‌ كه‌ در شهر كوچكي‌ زن‌ و شوهر مهندسي‌ شوراي‌ شهر را مي‌خواستند مجاب‌ بكنند كه‌ ما بايد در فرودگاه‌ خودمان‌ سيستم‌ امنيتي‌ پيشگيري‌ ايجاد بكنيم‌ تا اگر هواپيمايي‌ سقوط‌ كرد، تلفات‌ را ما مثلاً از 100 به‌ 20 برسانيم‌ و شوراي‌ شهر نمي‌فهميد و مي‌گفت‌ آقا حالا تا كي‌ چنين‌ اتفاقي‌ بيفتد (مي‌خواهم‌ از اين‌ بحث‌ نتيجه‌ مهمي‌ بگيرم‌)، امّا اينها قبولاندند. اين‌ سيستم‌ تعبيه‌ شد، اتفاقاً هواپيما سقوط‌ كرد و 100 رسيد به‌ 20. مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را عرض‌ كنم‌ كه‌ تمدن‌ امروز اين‌ مشكل‌ را حل‌ كرده‌، البته‌ در بعد تكنولوژي‌، وگرنه‌ در بعد اخلاقي‌ كه‌ فاجعه‌ است‌ و دارد وارد آينده‌ مي‌شود. نفوذ در آينده‌ نه‌تنها گرايش‌ فطري‌ آنها كه‌ گرايش‌ ما هم‌ هست‌.

 مجموعة‌ اين‌ قضايا يك‌ پيوند ايجاد مي‌كند بين‌ نظريه‌پردازان‌، سياست‌بازان‌ و تصويربرداران‌ غرب‌. مثلاً آقاي‌ گاسپار وان‌ برگر (وزير دفاع‌ سابق‌ امريكا) كتاب‌  Next war   )جنگ‌ بعدي‌) خودش‌ را مي‌نويسد، بخشي‌ از آن‌ را به‌ سال‌ 99 و 2000 و بخشي‌ از آن‌ را به‌ ظهور محمد منتظري‌ در ايران‌ اختصاص‌ مي‌دهد و چيزهايي‌ را كه‌ نوسترآداموس‌ گفته‌ بوده‌ مجدداً زنده‌ مي‌كند.

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

 

:: ملاقات ديگري از سيد عبدالكريم ::

 

روزي حضرت به حجره كفاشي سيد عبدالكريم تشريف آوردند در حالي كه او مشغول كفاشي بود پس از دقايقي حضرت فرمودند : سيد عبدالكريم كفش من نياز به تعمير دارد برايم پينه مي زني ؟
سيد عرض كرد: آقا جان به صاحب اين كفش كه مشغول تعمير آن هستم قول داده ام كفش را برايش حاضر كنم البته اگر شما امر بفرمائيد چون امر شما از هر امري واجب تر است آن را كنار مي گذارم و كفش شما را تعمير مي كنم .
حضرت چيزي نفرمودند و سيد مشغول كارش شد.
پس از دقايقي مجددا حضرت فرمودند: سيد عبدالكريم ! كفش من نياز به تعمير دارد برايم پينه مي زني ؟
سيد كفشي را كه در دست داشت كنار گذاشت بلند شد و دستانش را دور كمر حضرت حلقه زدو به مزاح گفت : اگر يك بارديگر بفرمائيد كفش مرا پينه مي زني ؟ داد و فرياد مي كنم كه ايمردم آن امام زماني كه دنبالش مي گرديد پيش من است بياييد زيارتش كنيد!
حضرت لبخند زدند و فرمودند : خواستيم امتحانت كنيم تا معلوم شود نسبت به قولي كه داده اي چقدر مقيد هستي.

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

کی می آیی ای مهربانترین پدر

 

سلام بر تو اي سلطان عشق باز هم شعبان امد باز هم اتش عشق مهدي در دلم غوغا بپا كرده يا مهدي ميدوني سالهاست كه هر نيمه شعبان پرچمت را مي افرازم سر در مغازه را اذين ميبندم
عهد كردم تا عمر دارم هر نيمه شعبان جشن بگيرم يامهدي من تنها نيستم همه انهائي كه در اين مراسم همكاري ميكنند واله و شيداي تو هستن همه مهدي مهدي ميزنند يا مهدي با دلهاي عاشقت جه كردي من قطرات اشك را در چشمان يك يك انها ديده ام جوانهائي كه هر كدام تو را حاضر و ناظر مي بيننديكي پرچم ميزند يكي لامپ مي زند اون يكي بالاي نردبان چادر ميبندد ديگري گل ماورد يا مهدي من وجود مقدست را هر نيمه شعبان در اين خيمه حس كرده ام من الطاف بيكران مهر و محبت وجود مقدست را لمس كرده ام يا مهدي همه ما از ٤ روز مانده به تولدت ديگر از خودمان نيستيم
يا مهدي همه برو بچه ها حالشان چهرشان حركتشان عوض مي شود همه كار و كسب و ---- رها كرده اند تا مجلس جشن مهدي زهرا را بيارايند تا هر كس كه از كنار اين خيمه ميگذرد بداند اري بداند كه مهدي مي ايد
جمله زيبائي هر سال بر بالاي خيمه نصب مكنيم و ب حواندنش تنمان مي لرزد اري اين جمله اشك ماورد شور مي اورد
(ميلاد سلطان عشق مبارك و فرخنده باد) اري عشق به مهدي بالاترين عشقهاست يا مهدي با كوله باري از گناه به درگاهت امده ايم يا مهدي نظري به ما مكني ميدانيم كه شايد وجود مقدست از كنار اين خيمه گذر كند و گشه چشمي هم به ما كني يا مهدي تا عمر داريم پرچم تولدت را مافرازيم         _   چهارشنبه 8 شهريور 1385از كرمان

 

مولايم بخدا ديگر خسته شده ام        _ عبدالله  چهارشنبه 8 شهريور 1385از اصفهان

 


میلاد معشوق عاشقان ،مهدی صاحب الزمان(عج) بر همه عاشقان مبارک باد.
_ علي ذاكري  سه شنبه 7 شهريور 1385از خراسان

 

اقا میدونم میدونم که خیلی پر گناهم و در حدی نیستم که بخواهم با شما صحبت کنم ولی می خواستم بگم : وقتی تو را یاد میکنم چشمانم زمزمه ی بهار میکند دلم به میهمانی عشق میرود و از تلاطم وجودم قطراتی به کوچکی اقیانوس به بیرون میلغزد پس کی می آیی ای مهربان ترین پدر و ای موعود الاهی بیا,بیا,بیا... ((الاهم عجل لولیک الفرج))
_ سعید کوسانی  دوشنبه 6 شهريور 1385از خراسان

 

 

دوستان خوب مشکانی:

 

زهرا فلاح   hani_812003@yahoo.com     (چهار شنبه، 15 شهریور)

مهدی جان آقا جان آنقدر دلم گرفته که نمی تونم چیزی بنویسم فقط دلم می خواهد که زودتر بیایی  زهرای منتظر

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

شما نمی خواهید سهمی داشته باشید؟!

مطالبتان را بفرستید به آدرس

hra62302@yahoo.com

 

 لینک اولین شماره ویژه نامه «بی قرار» در وبسایت مشکان

 

لینک دومین شماره ویژه نامه « بی قرار » در وبسایت مشکان

 

لینک سومین شماره ویژه نامه « بی قرار » در وبسایت مشکان

 

شماره دوم ویژه نامه بی قرار

 

نام خدای منتظران

 

 

 

ویژه نامه ای به مناسبت میلاد با سعادت حضرت ولی عضر ـ ارواحنا فداه ـ

شماره دوم ـ سه شنبه 14 شهریور 85

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

بسم رب المهدی

1ـ تا میلاد سراسر نور آن امام زیبایی ها تنها 4 روز دیگر باقیست.

2ـ میلاد حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان بر همه شما مبارک باد

3ـ دلنوشته هایتان را برایمان بفرستید تا به نام خودتان در ویژه نامه درج شود.

 

بی قرار هر روز در وبسایت مشکان

 

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

  

 

امام علی (ع): فرمودند:

برای صاحب الزّمان غیبتی است عظیم که باید در محور ایمان راسخ بود زیرا که خیلیها از ما جدا می شوند حتّی آنها که به مقامات بلند رسیده اند. منبع :‌ اصول کافی جلد 1

امام حسین (ع) فرمودند:

قیام کنندة این امت، فرزند نهم من است که غیبتی طولانی دارد و هنگامی که تاریکی های غیبت، همه جا را فرا می گیرد؛ خفّاشان کور چشم و گرگان درنده به تقسیم اعتبارات و امتیازات او می نشینند.   منبع : الزام النواصب ص 67

امام حسین (ع) فرمودند:

فرزندم خلاصة‌ انبیاء و عصاره اولیاء و ثمره اوصیای کریم است.  منبع : کشف الغمه ج 3 ص 312

امام علی بن الحسین (ع) فرمودند:

هر کس در غیبت فرزند مان استوار بر ولایت ما باشد خداوند پاداش یک هزار شهید مقتول در جبهه های احد و بدر با به او می دهد.   منبع : کتاب بحارالانوار جلد 52

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

هاليوود و مهدويت ـ قسمت دوم

 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!

گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌

با توجه‌ به‌ اهميت‌ مسأله‌ فرهنگ‌سازي‌ كه‌ فرموديد، نكته‌اي‌ كه‌ معمولاً در فرهنگها مطرح‌ است‌ مقوله‌اي‌ به‌نام‌ «مدينة‌ فاضله‌» و يا «آرمانشهر» است‌ و قطعاً غرب‌ هم‌ به‌دنبال‌ ترويج‌ چيزي‌ با اين‌ عنوان‌ است‌. براي‌ عرضه‌ الگوي‌ مطلوب‌ غرب‌ دراين‌ زمينه‌ سينما و رسانه‌هاي‌ تصويري‌ چه‌ نقشي‌ را ايفا مي‌كنند؟

ما در دهة‌ 90 دو اتفاق‌ جدّي‌ داشتيم‌ در چارچوب‌ همين‌ آرمانشهري‌ كه‌ غربيها تعقيب‌ مي‌كنند: يكي‌ كاربرد اصطلاح‌ نظم‌ نوين‌ جهاني‌  (New World Order) توسط‌ بوش‌ و گفتند ما داريم‌ اين‌ را تعقيب‌ مي‌كنيم‌ و يكي‌ هم‌ نظريه‌ پايان‌ تاريخ‌ فوكوياما. در نظريه‌ پايان‌ تاريخ‌ فوكوياما مي‌گويد: دموكراسي‌ ليبرال‌ آرزوي‌ نهايي‌ است‌ كه‌ با فروپاشي‌ رقيب‌ سرسخت‌ ليبرالها كه‌ كمونيسم‌ بود، ما داريم‌ وارد اين‌ فضا مي‌شويم‌ و تاريخ‌ دارد عملاً پروسة‌ تكاملي‌ خودش‌ را درحد نهايي‌اش‌ طي‌ مي‌كند. اين‌ دو مسأله‌ به‌نحوي‌ از نيت‌ سياسي‌ غرب‌ در  Globalization (جهاني‌ شدن‌) و در ايجاد يك‌ فرهنگ‌ جهاني‌ و تحميل‌ آن‌ بر جهان‌ پرده‌ برداشت‌. مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ رسانه‌ها مهمترين‌ و اصلي‌ترين‌ ابزار تسلط‌ فرهنگي‌ غرب‌ محسوب‌ مي‌شوند چون‌ اولاً تصوير يك‌ زبان‌ بين‌المللي‌ است‌. ما در زبان‌ مشكل‌ داريم‌. مثلاً يك‌ آفريقايي‌ اگر زبان‌ انگليسي‌ نداند نمي‌تواند با فرهنگ‌ غرب‌ ارتباط‌ برقرار كند. ولي‌ ازطريق‌ تصوير چرا. اخيراً در يكي‌ از روزنامه‌ها گزارشي‌ خواندم‌ با عنوان‌ مسجد و ماهواره‌ كه‌ بررسي‌ كرده‌ بود تأثير ماهواره‌ را در فرهنگ‌ مراكش‌ به‌عنوان‌ يك‌ كشور مسلمان‌، نتايجي‌ كه‌ گرفته‌ بود وحشتناك‌ بود، نسبت‌ به‌ آن‌ مباني‌ ارزشي‌ كه‌ ما داريم‌.

 مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ غرب‌ مدينة‌ فاضله‌اي‌ در ذهن‌ خودش‌ ساخته‌، گرچه‌ در خود غرب‌ هم‌ اين‌ مدينة‌ فاضله‌ منتقدان‌ جدّي‌ خودش‌ را دارد مثل‌ «آلن‌ دومينو»، «برژينسكي‌» و «روژه‌ گارودي‌» هم‌ به‌عنوان‌ يك‌ مسلمان‌. ولي‌ واقعيت‌ قضيه‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‌ كساني‌ كه‌ دارند برنامه‌ريزي‌ مي‌كنند در اين‌ قلمرو اينها دنبال‌ اهداف‌ و منافع‌ خاص‌ خودشان‌ هستند و سعي‌ مي‌كنند كه‌ اين‌ مدينة‌ فاضله‌ را فقط‌ و فقط‌ ازطريق‌ تصوير به‌وجود بياورند. الان‌ مقاله‌ و سخنراني‌ جواب‌ نمي‌دهد. سمينارهاي‌ تخصصي‌ شايد روشنفكران‌ جهان‌ سومي‌ را مجاب‌ كند امّا غرب‌ يكي‌ از اهداف‌ اصلي‌اش‌ جلب‌ افكار عمومي‌ است‌. در فضايي‌ كه‌ دموكراسي‌ اصل‌ مي‌شود رأي‌ عمومي‌ قدرت‌ساز است‌ به‌همين‌ دليل‌ شما بايد روي‌ رأي‌ عمومي‌ كار بكنيد، روي‌ جلب‌ آراء عمومي‌ بايد كار كنيد، لذا او هدف‌ جدّي‌اش‌ را جلب‌ ا فكار عمومي‌ قرار داده‌ و فيلمها دارند در اين‌ قلمرو آن‌كار را مي‌كنند، شما اگر به‌ مجموعة‌ فيلمهايي‌ كه‌ در اين‌ دو دهه‌ بويژه‌ پس‌ از طرح‌ نظم‌ نوين‌ ساخته‌ شده‌ نگاه‌ كنيد اين‌ مسأله‌ كاملاً ملموس‌ است‌. اجازه‌ بدهيد من‌ يك‌ مثال‌ مصداقي‌ مشخص‌ بزنم‌. آمريكايي‌ها فيلمي‌ ساخته‌اند به‌  نام روز استقلال‌  (Independence day) . اين‌ فيلم‌ از لحاظ‌ جلوه‌هاي‌ ويژه‌ (Special effect)   بسيار بالاست‌ و خيلي‌ هم‌ در آمريكا مطرح‌ شد و در جهان‌ هم‌ روي‌ آن‌ خيلي‌ تبليغ‌ شد. چهارم‌ ژوئيه‌ در تقويم‌ آمريكايي‌ روز استقلال‌ آنها محسوب‌ مي‌شود. در اين‌ فيلم‌ يك‌ گروه‌ فضايي‌ به‌ كره‌ زمين‌ حمله‌ مي‌كنند و امريكايي‌ها دفاع‌ مي‌كنند، درنهايت‌ در روز استقلال‌ اينها دشمنان‌ را دفع‌ مي‌كنند.

خيلي‌ها اين‌ فيلم‌ را به‌عنوان‌  action   و با جلوه‌هاي‌ ويژة‌ برتر گرفتند امّا به‌ پيامي‌ كه‌ اين‌ فيلم‌ داشت‌ اصلاً توجه‌ نشد.

 پيام‌ اين‌ بود كه‌ آمريكا و نظام‌ فرهنگي‌ حاكم‌ بر غرب‌ تنها سيستمي‌ است‌ كه‌ جهان‌ را از خطراتي‌ كه‌ وجود دارد حفظ‌ مي‌كند و اين‌ پيام‌ را در اكثر فيلمها ترويج‌ و تبليغ‌ مي‌كند، حتي‌ در فيلمي‌  كه‌ اخيراً تلويزيون‌ ما (احتمالاً در ايّام‌ نوروز 79(   نشان‌ داده‌ شد كه‌ باز هم‌ آدم‌ فضايي‌ها حمله‌ مي‌كنند، آمريكايي‌ مردم‌ را نجات‌ مي‌دهند. در فيلم‌ پيشگوئيهاي‌ نوستر آداموس‌ كه‌ حتماً بحثمان‌ به‌ آن‌ خواهد رسيد اين‌ امريكاست‌ كه‌ مقابل‌ مسلمانها مي‌ايستد يا مثلاً بازي‌ كامپيوتري‌ خيلي‌ مشهور «يا مهدي‌» كه‌ اسم‌ اصلي‌اش‌  ûPersian Gulf inferno  (جهنم‌ خليج‌ فارس‌) است‌. خليج‌ فارس‌ را مركز حركتهاي‌ تروريستي‌ جهان‌ جلوه‌ مي‌دهد. ما در بعد روانشناسي‌ مي‌گوئيم‌ اين‌ بازي‌ افراد را نسبت‌ به‌ امام‌ زمان‌ و لفظ‌ «يا مهدي‌» شرطي‌ مي‌كند ولي‌ وقتي‌ باطن‌ قضيه‌ را نگاه‌ مي‌كنيد مي‌بينيد پيام‌ ديگري‌ هم‌ دارد و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ خليج‌ فارس‌ مركز حركتهاي‌ تروريستي‌ جهان‌ مي‌شود حضور نظامي‌ امريكا در خليج‌ فارس‌ توجيه‌ مي‌شود.

غرب‌ يكي‌ از كارهايش‌ اين‌ است‌ كه‌ قبل‌ از اينكه‌ به‌ عمليات‌ گسترده‌ دست‌ بزند ازطريق‌ رسانه‌ها كار خودش‌ را توجيه‌ مي‌كند. شما جريان‌ خليج‌ فارس‌ را ببينيد، ما يك‌ بحث‌ بسيار مهمي‌ را درباره‌ بحران‌ خليج‌ فارس‌ داشتيم‌ كه‌ گفتند جنگ‌ رسانه‌هاست‌، نه‌ جنگ‌ تسليحات‌. سي‌. ان‌. ان‌  (CNN)  نقش‌ بسيار جدّي‌ داشت‌، وقتي‌ كه‌ فضا دارد وارد چنين‌ قلمرويي‌ مي‌شود، رسانه‌ها در پياده‌كردن‌ اهداف‌ غرب‌ نقش‌ جدّي‌ دارند. مثال‌ ملموس‌ ديگري‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌. ما الان‌ جنگي‌ را در نظام‌ جنگهاي‌ مدرن‌ داريم‌:

جنگ‌ اينترنت‌ و الكترونيك‌، به‌عنوان‌ مثال‌ يكي‌ دوماه‌ پيش‌ بود كه‌ اسرائيليها سايت‌ حزب‌الله را شكسته‌ بودند و پرچم‌ اسرائيل‌ را در سايت‌ آنها گذاشته‌ بودند و كاري‌ كه‌ حزب‌اللهي‌ها كرده‌ بودند خيلي‌ جالب‌ بود، آنها آمده‌ بودند ساعتها كنگره‌ «كِنِست‌» اسرائيل‌ و مراكز حساس‌ اسرائيل‌ را اشغال‌ كرده‌ بودند، يعني‌ بلافاصله‌ جواب‌ داده‌ بودند و پاتك‌ كرده‌ بودند.

لذا مي‌بينيد اصلاً فضاي‌ جنگها، برخوردها و تأثيرگذاري‌ در جهان‌ دارد عوض‌ مي‌شود و من‌ در قلمروهاي‌ مختلف‌ كه‌ بررسي‌ كرده‌ام‌ ديده‌ام‌ كه‌ در اكثريت‌ اين‌ قلمروها تصوير است‌ كه‌ حرف‌ اول‌ را مي‌زند، همه‌ مي‌خواهند مخاطب‌ را جلب‌ كنند آن‌ هم‌ به‌ بهترين‌ و جذابترين‌ شكل‌ كه‌ تصوير است‌. يك‌ جمله‌ خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ عصارة‌ بحثم‌ و جواب‌ كلي‌ سؤال‌ شما باشد كه‌ غربيها اولاً قطعاً مدينة‌ فاضله‌ دارند، اين‌ مدينة‌ فاضله‌ را دارند ذكر مي‌كنند كه‌ همان‌ دموكراسي‌ ليبرال‌ است‌.

 وقتي‌ تافلر در كتاب‌ «جابجايي‌ قدرت‌» خودش‌ مي‌گويد: «بسياري‌ از فرهنگها و مردم‌ جهان‌ تشنة‌ اقتباس‌ از زندگي‌، مُد و فرهنگ‌ غربي‌ هستند» (كه‌ من‌ روي‌ اين‌ اصطلاح‌ تكيه‌ مي‌كنم‌) دارد به‌نحوي‌ تبليغ‌ مي‌كند گرچه‌ برخوردش‌ نقادانه‌ است‌ ولي‌ بطن‌ اين‌ نقادي‌ از لحاظ‌ روانشناسي‌ متهم‌ است‌ و در اصل‌ تبليغ‌ است‌.

 ثانياً، بستر اين‌ جهاني‌ سازي‌ و اين‌ معنا كه‌ جهان‌ را تحت‌ اين‌ مدينة‌ فاضله‌ تسخير كنند رسانه‌ها هستند. من‌ در همين‌ فضا يك‌ نكته‌ مهم‌ ديگر را عرض‌ كنم‌ كه‌ باز مصداقي‌ است‌. ما در سال‌ 2000 فيلم‌ ديگري‌ داشتيم‌ در هاليوود با عنوان‌ ماتريكس‌ (Matrix) . اين‌ فيلم‌ فروش‌ و استقبال‌ غيرمنتظره‌اي‌ داشت‌.

 چهار جايزه‌ اسكار گرفت‌ ،به‌دليل‌ اينكه‌ جلوه‌هاي‌ ويژه‌ و بهترين‌ تدوين‌ صدا و مواردي‌ از اين‌ قبيل‌ داشت‌. من‌ در دانشگاههاي‌ كشور بحثي‌ تحت‌ عنوان‌ «هويت‌ انسان‌ فردا» داشتم‌ و بعد از آن‌ نقد و نمايش‌ ماتريكس‌ و اخيراً اين‌ برنامه‌ را در دانشگاه‌ تهران‌ داشتيم‌. نكته‌ مهمي‌ كه‌ در چارچوب‌ بحث‌ ما از اين‌ فيلم‌ وجود دارد اين‌ است‌ كه‌ در اين‌ فيلم‌ هويت‌ انسان‌ آينده‌ كه‌ به‌ ماشين‌ تبديل‌ شده‌ زير سؤال‌ مي‌رود. امّا نجاتي‌ كه‌ براي‌ فرار از اين‌ بحران‌ ذكر مي‌شود شهري‌ است‌ به‌اسم‌  Zion   (صهيون‌) يعني‌ شما در اين‌ فيلم‌ پنج‌، شش‌ بار كلمه‌ صهيون‌ را مي‌شنويد با اصطلاح‌ لاتين‌ آن‌ و با چهرة‌ شهر منجي‌. يعني‌ تصويري‌ كه‌ ارائه‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ فقط‌ يكجاست‌ كه‌ در آنجا مي‌توانيد نجات‌ پيدا كنيد، چه‌ در قلمرو ماده‌ و چه‌ معنا و آن‌  Zion است‌.

 مي‌خواهم‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ وقتي‌ شما مي‌بينيد كه‌ ماتريكس‌ ساخته‌ مي‌شود و در جهان‌ آن‌ را در بوق‌ و كَرنا مي‌كنند، جلوه‌هاي‌ ويژه‌ بسيار عظيمي‌ درآن‌ به‌كار مي‌رود كه‌ واقعاً حيرت‌انگيز و بسيار جالب‌ است‌، امّا برفراز اين‌ معاني‌ صهيون‌ قرار داده‌ مي‌شود يعني‌ اينكه‌ براي‌ غرب‌ جا انداختن‌ مسألة‌ مدينة‌ فاضله‌ مهم‌ است‌ و بسترش‌ را تصوير برگزيده‌ است‌. مگر در دهة‌ 50 ميليونها دلار در صحراها خرج‌ ساختن‌ فيلمهاي‌ پرخرجي‌ مثل‌ «بن‌هور» و «ده‌ فرمان‌ موسي‌» نشد؟ الان‌ اين‌ مسأله‌ براي‌ ما دارد كشف‌ مي‌شود كه‌ در آن‌ زمان‌ اسرائيل‌ مشكل‌ مشروعيت‌ را داشت‌ و مشكل‌ مشروعيت‌ را فقط‌ تصوير حل‌ مي‌كرد. سينماها هم‌ پر مي‌شد، خبري‌ خواندم‌ كه‌ وقتي‌ فيلم‌ بن‌هور وارد ايران‌ شد، (حالا چطور اسرائيل‌ با رژيم‌ تماس‌ گرفته‌ بود نمي‌دانم‌(  بسرعت‌ ترجمه‌ شد. يعني‌ در تاريخ‌ سينماي‌ ايران‌ فيلمي‌ كه‌ بسرعت‌ و در كمترين‌ زمان‌ ترجمه‌ و ديالوگهاي‌ آن‌ جهت‌ ارائه‌ آماده‌ شد، فيلم‌ بن‌هور بود و بعد هم‌ ده‌فرمان‌. اسرائيل‌ قدرت‌ تصوير را شناخت‌ و از سيستم‌ سينما استفاده‌ كرد و خود را جا انداخت‌. اين‌ مثالها بحث‌ را براي‌ خواننده‌ ملموس‌ مي‌كند.

من‌ يك‌ سخنراني‌ در دانشگاه‌ شيراز داشتم‌، سال‌ 77 كه‌ بحثم‌ مهدويت‌ و غرب‌ بود ـ بحثي‌ كه‌ در جاهاي‌ مختلف‌ دارم‌ ـ در آنجا از كنفرانس‌ سال‌ 1984 تل‌آويو   پرده‌ برداشتم‌ و سياستهايي‌ كه‌ اينها داشتند و بازي‌ كامپيوتري‌ «يا مهدي‌» را به‌ آنها نشان‌ دادم‌.

چند روز بعدش‌ بخشهاي‌ مهم‌ سخنراني‌ من‌ و تصاويري‌ از اين‌ بازي‌ در مجلة‌ دانشگاه‌ شيراز منتشر مي‌شود و پنج‌، شش‌ صفحه‌ را به‌خود اختصاص‌ مي‌دهد. اين‌ مجله‌ در اينترنت‌ سايت‌ داشت‌، حدود يكماه‌ بعد تدوين‌كنندگان‌ مجله‌ رفته‌ بودند كه‌ مجله‌ خودشان‌ را ورق‌ بزنند ديدند كه‌ مثلاً از صفحه‌ 4 يكدفعه‌ مي‌رود به‌ صفحه‌ 11، يعني‌ بررسيهايي‌ كه‌ كرده‌ بودند ديدند كه‌ سيستمي‌ (كه‌ آنها حدس‌ مي‌زدند اسرائيل‌ بوده‌) سايت‌ را شكسته‌ و وارد آن‌ شده‌ بود و اين‌ چند صفحه‌ را حذف‌ كرده‌ بود. چرا؟ چون‌ اينترنت‌ جهاني‌ است‌. يعني‌ اينقدر براي‌ آنها رسانه‌ها مهم‌ است‌.

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

:: ملاقات سيد عبدالكريم كفاش ::

 

مرحوم سيد عبدالكريم ( رحمه الله ) پيرمرد كفاش معاصري بود كه در تهران زندگي مي كرد. استاد عزيز ما مي فرمودند : اكثر علماي اهل معني معتقد بودند كه حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه ) گاهي به مغازه كوچك كفاشي او تشريف مي برند و با او مي نشينند و هم صحبت مي شوند.
لذا بعضي از آنها به اميد آنكه زمان تشريف فرمائي حضرت ولي عصر (ع) را درك كنند ساعتها در مغازه او مي نشستند و انتظار ملاقات حضرت را مي كشيدند و شايد بعضي ها هم بالاخره به خدمتش مشرف مي شدند.
مرحوم سيد عبدالكريم اهل دنيا نبود حتي خانه مسكوني نداشت و تنها راه درآمدش كفاشي و پينه دوزي بود.
يكي از تجارمحترم تهران كه بسيار مورد وثوق علماء بزرگ و مراجع تقليد بود براي من نقل مي كرد:
كه مرحوم سيد عبدالكريم در منزل يكي از اهالي تهران مستاجر بود وقت اجاره اش سر آمده بود و صاحب خانه به او ده روز مهلت داده بود كه منزل را تخليه كند.
روز دهم در عين اينكه نتوانسته بود خانه ديگري اجاره كند منزل را طبق وعده اي كه به صاحب خانه داده بود تخليه كرده و وسائل منزل را كنار كوچه گذاشته بود و نمي دانست كه چه بايد كرد.
در همين سرگرداني به خدمت امام عصر ( ارواحنا فداه ) مشرف مي شود در حالي كه حضرت به او مي فرمايند: ناراحت نباش اجدادمان مصيبتهاي زيادي كشيده اند.
سيد عبدالكريم مي گويد : آقا جان درست است ولي هيچ يك از آنها مبتلا به ذلت اجاره نشيني نشده بودند.
حضرت ولي عصر ( ارواحنا فداه ) تبسمي مي كنندو مي فرمايند: درست است ما ترتيب كارها را داده ايم من مي روم پس از چند دقيقه ديگر مساله حل مي شود.
آن تاجر تهراني كه قضيه را نقل مي كرد در اينجا اضافه كرد و گفت : كه شب قبل من حضرت ولي عصر (عج) را در خواب ديدم ايشان به من فرمودند : فردا صبح فلان منزل را به نام سيد عبدالكريم مي خري و در فلان ساعت او در فلان كوچه نشسته مي روي و كليد منزل را به او مي دهي.
من از خواب بيدار شدم ساعت 8 صبح به سراغ آن منزل رفتم جالب اينجاست كه صاحب آن خانه هم گفت : من خيلي بدهكاري داشتم ديشب به امام زمان (ع) متوسل شدم كه اين خانه زودتربه فروش برسد تا من قرضم را بدهم .
لذا بدون معطلي من خانه را خريدم و كليدش را گرفتم . وقتي خدمت مرحوم سيد عبدالكريم رسيدم هنوز تازه حضرت بقيه الله (ع) از آن كوچه تشريف برده بودند . و بوي عطر فضاي آن كوچه را پر كرده بود.
خدا آن تاجر و مرحوم سيد عبدالكريم را رحمت كند.

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

خسته ام از این همه توبه کردن و توبه شکستن

 

*فقط برای این که گفته باشم*
تا هر وقتی که بیایی صبر می‌کنم!
منتظرت می‌مانم،
و سعی می‌کنم تا وسعت بدهم،
روحم را...
یا مهدی...
دوستت دارم،
به خاطر آنچه در وجودت داری!
دوستت دارم...
*اللهم عجل لولیک الفرج*    ح  شنبه 11 شهريور 1385از تهران

 

الهم الرزقنا شفاعت الحسين يوم الورود.   حميد  شنبه 11 شهريور 1385از خراسان

 

امام زمان دوست دارم دوستمان بدار   جمعه 10 شهريور 1385از قم

 

امام زمان ظهور کن            آلفا  جمعه 10 شهريور 1385از قم

 

آقا جون سلام
بازم شرمنده
قربون اون مرامت . تو رو به حق مادرت زهر(س)ا کمکم کن
شفاعتم کن. دیگه خسته شدم از این همه توبه کردن و توبه شکستن.
تو رو به حق زهرا(س) قسمت می دم کمکم کن. کمکم کن تا بر این نفس خبیث غلبه کنم.
تو رو به حق عزیزترین عزیزان کمکم کن
تو رو ...........
قول می دم که دیگه خوب بشم و مرتکب گناه نشم.

ايوب  جمعه 10 شهريور 1385از همدان

 

كيم ديير ايريليق درده سالماز
عاشيقين صبريني الدن الماز
اي گوزوم يوللارا باخ داريخما
گون هميه بولوت اتدا قالماز
گون هميشه بولوت اترا قالماز
التماس دعا             توحيد  چهارشنبه 8 شهريور 1385از آذربايجان شرقي

 

ميگن سلام دادن مستحب اما جواب سلام واجب خدا كند مهدي فاطمه صداي اين بنده گناهكار را بشنود و جواب من را بدهد و يك
گوشه چشمي هم به ماكند .
شب عاشقان بيدل چه شب دراز باشد
تو بيا كه از اول شب در صبح باز باشد         مهدي  چهارشنبه 8 شهريور 1385از زنجان

 

دوستان خوب مشکانی:

 

mostafasajady@yahoo.com             مصطفی سجادی  (دوشنبه 13 شهریور)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قربون زحمتاتون برم

دستتون درد نکنه

خسته نباشید

حرف زیاد دارم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم

الان که هیچی ولی تو ایمیل های بعدیم براتون زیاد تر مینویسم

 

sm_moghadas@yahoo.com         نوشین مقدس   (سه شنبه 14 شهریور)

 

با سلام

 

آگاه باش . او ظهور می کند

 در حالی که زمین مملو از ظلم و بیداد شده باشد

 و او ان را از عدل و داد سرشار خواهد ساخت.

.....و جز دین ناب و پاک اسلام آئینی باقی نمی ماند

قرآن کریم : خداوند بوسیله نورش هر کس را بخواهد هدایت می کند

امیرالمومنین علی (ع) : نور خدا حضرت مهدی (ع) است. و اصحاب او کسانی هستند که به حقیقت توحید خدا راه یافته اند

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

شما نمی خواهید سهمی داشته باشید؟!

مطالبتان را بفرستید به آدرس

hra62302@yahoo.com

 

 لینک اولین شماره ویژه نامه «بی قرار» در وبسایت مشکان

 

لینک دومین شماره ویژه نامه « بی قرار » در وبسایت مشکان

شماره اول ویژه نامه بی قرار

بنام خدای منتظران

 

 

 

ویژه نامه ای به مناسبت میلاد با سعادت حضرت ولی عضر ـ ارواحنا فداه ـ

شماره اول ـ دوشنبه 13 شهریور 85

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

سخن اول

 

بسم رب المهدی

با نام و یاد خداوند متعال آغاز می کنیم که بزرگ است و بلند مرتبه ... خداوند بزرگی که مهدی (عج) را ذخیره ای قرار داد برای برقراری عدالت در سرتاسر جهان

و سلام ... سلام به همه شما دوستان و همراهان گرامی!

همانطور که مستحضرید به میلاد با سعادت حضرت قائم (عج) نزدیک می شویم و به همین منظور نیز ویژه نامه ای به نام « بی قرار » که تا شنبه آینده هر روز منتشر می شود. سعی کرده ایم که در عین کوتاه بودن مطالب خواندنی را در آن بگنجانیم. امیدوارم که مقبول افتد و امیدواریم که یاریمان کنید تا مطالب این ویژه نامه با مطالب ارسالی شما متنوع تر و خواندنی تر شود. یا حق

 

بی قرار هر روز در وبسایت مشکان

 

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

 

یک حدیث:

 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

آدمی تعجّب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزّمان که پیامبری را ندیدند و امام آسمانی را زیارت نکردند و تنها ایمان به سطوری می آورند که بر روی کتابهای باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است.    منبع : کتاب حکیم

 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

خداوند از بندة مؤمنش قول گرفته که سختیها را در دنیا به جان بخرد آن گونه که نان آوران خانه از زیر دستان خود پیمان می گیرند که در غیبت او چهار چوبهای مورد نظر را محترم دارند. هر چه به زمان ظهور نزدیکتر میشوید به افکار و اعمالتان پوشش تقیة بیشتری دهید.         منبع :‌ کتاب بحارالانوار جلد 67

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

دنیا به پایان نمیرسد تا اینکه مردی از اهل بیت من که هم نام من است سلطنت نماید.  منبع : کتاب الملاحم و الفتن ص 154

امام علی (ع) فرمودند:

از علائم ظهور آن است که به همدیگر بد گویید و یکدیگر را تکذیب کنید و از شیعیان من باقی نمی ماند؛ مگر به اندازة سرمه در چشم و نمک در غذا و چنین خواهد بود، امتحانات زمان غیبت.  منبع : کتاب بحارالانوار

 

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

یک گفتگو:

 

هاليوود و مهدويت ـ قسمت اول

 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!

گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌

اشاره‌:

دكتر حسن‌ بلخاري‌، فارغ‌التحصيل‌ رشته‌ اديان‌ و عرفان‌، از اساتيد دانشكده‌ هنر دانشگاه‌ تهران‌ و آشنا با علوم‌ ارتباطات‌ هستند. با توجه‌ به‌ اطلاعات‌ جامعي‌ كه‌ ايشان‌ در زمينه‌ فعاليتهاي‌ رسانه‌هاي‌ غربي‌ درخصوص‌ مقابله‌ انديشه‌ اسلامي‌ و بويژه‌ موضوع‌ مهدويت‌ دارند، مصاحبه با ایشان از نظرتان می گذرد.

با تشكر از اينكه‌ وقت‌ گراميتان‌ را دراختيار ما قرار داديد، به‌عنوان‌ اولين‌ سؤال‌ بفرمائيد كه‌ نقش‌ و جايگاه‌ سينما و رسانه‌هاي‌ صوتي‌، تصويري‌ در غرب‌ و خصوصاً آمريكا چيست‌؟

به‌ يك‌ عبارت‌ جهان‌ امروز جهان‌ تصوير است‌ و عمده‌ترين‌ مصداق‌ اين‌ تصوير سينماست‌. «پُستمن‌» در كتاب‌ «زندگي‌ در عيش‌، مردن‌ در خوشي‌» خود سه‌ دوره‌ را يا سه‌ سپهر را اصطلاحاً براي‌ انتقال‌ معلومات‌ ذكر مي‌كند. دورة‌ اول‌ دوره‌ انتقال‌ معلومات‌ به‌ وسيله‌ زبان‌ بود. پدر مي‌گفت‌ فرزند حفظ‌ مي‌كرد، دوره‌ دوم‌ دورة‌ مكتوب‌ بود و كتاب‌ حافظ‌ و حامل‌ معنا براي‌ نسل‌ بعدي‌ شد. ايشان‌ سومين‌ دوره‌ را دورة‌ تصوير مي‌داند كه‌ تصوير سينمايي‌ و تلويزيوني‌ جاي‌ دو موج‌ قبلي‌ نشسته‌ است‌. البته‌ تحليل‌ ايشان‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ تصويرها به‌صورت‌ خاص‌ دارد ساخته‌ مي‌شود و به‌ جهان‌ ارائه‌ مي‌شود، ما در قلمرو افزايش‌ دامنة‌ جهل‌ انسان‌ قرار داريم‌ تا علمش‌. تحليلي‌ كه‌ پستمن‌ ارائه‌ مي‌دهد تحليل‌ درستي‌ است‌ و اين‌ تقسيم‌بندي‌ نسبت‌ به‌ سه‌ دورة‌ انتقال‌ معلومات‌. واقعيت‌ قضيه‌ اين‌ است‌ كه‌ ما داريم‌ در عصر تصوير و عصر سينما زندگي‌ مي‌كنيم‌ و عنواني‌ كه‌ شما تحت‌ عنوان‌ دنياي‌  anformatic ، information   يا اطلاعات‌ و انفجار اطلاعات‌ داريد عصاره‌اش‌ تصوير است‌، يعني‌ از يك‌ طرف‌ ما الان‌ در عصر اطلاعات‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اين‌ اطلاعات‌ جذابترين‌، مؤثرترين‌، كارآمدترين‌ و ماندگارترين‌ شيوة‌ ابراز آن‌ تصوير است‌. البته‌ فقط‌ اين‌ نيست‌ كه‌ حالا قدرتها دارند از اين‌ عنصر بالاترين‌ استفاده‌ را مي‌كنند. ذهنيت‌ مخاطبها هم‌، چنين‌ قدرت‌ و جايگاه‌ پذيرشي‌ را دارد. ما در شبانه‌روز بين‌ 78 تا 79% اطلاعات‌ دريافتي‌ روزانه‌ را از چشممان‌ به‌دست‌ مي‌آوريم‌ و بقيه‌ حواس‌ درصد بعدي‌ را به‌خود اختصاص‌ مي‌دهند. درعين‌ حال‌ شما اگر به‌ سيستم‌ دريافتي‌ انسان‌ نگاه‌ كنيد مي‌بينيد كه‌ نيمكرة‌ راست‌ مغز مربوط‌ به‌ علوم‌ حضوري‌ و شهودي‌ به‌صورت‌ تصوير است‌. طبق‌ تحقيقاتي‌ كه‌ طي‌ 10، 15 سال‌ گذشته‌ صورت‌ گرفته‌، انسان‌ با نيمكره‌ راست‌ مغزش‌ با اطلاعات‌ برخورد شهودي‌ مي‌كند يعني‌ در آنجا ماندگار است‌ و بزرگترين‌ و عميق‌ترين‌ تأثيرات‌ را روي‌ شخصيت‌ انسان‌ مي‌گذارد. مجموعة‌ اين‌ قضايا كه‌ من‌ به‌صورت‌ مختصر خدمت‌ شما عزيزان‌ ذكر كردم‌ معنايي‌ را مي‌سازد كه‌ تصوير را كارآمدترين‌ عامل‌ نه‌تنها براي‌ انتقال‌ معلومات‌، بلكه‌ تأثيرگذاري‌ روي‌ شخصيت‌ و روان‌ افراد قرار مي‌دهد. اين‌ مقدمه‌ به‌نحوي‌ بيانگر جايگاه‌ تصوير و سينماست‌.

 ببينيد! غرب‌ در ذات‌ تكنولوژيكي‌ خودش‌ تفوق‌ طلب‌ است‌. يعني‌ ما بحثي‌ داريم‌ در فلسفه‌ علم‌ كه‌ علم‌ وقتي‌ مجتمع‌ شد في‌حد نفسه‌ قدرت‌ را به‌دنبال‌ مي‌آورد. برگرديم‌ به‌همان‌ كلامي‌ كه‌ «فرانسيس‌ بيكن‌» در ابتداي‌ رنسانس‌ گفته‌ كه‌ «هدف‌ نهايي‌ علم‌ قدرت‌ است‌». در چنين‌ فضايي‌ غرب‌ براي‌ اعمال‌ اين‌ قدرت‌ و كسب‌ مطامع‌ بيشتر از تصوير دارد بهترين‌ استفاده‌ را مي‌كند. هاليوود به‌عنوان‌ مركز فيلمسازي‌ آمريكا، كه‌ در سال‌ 700 فيلم‌ توليد مي‌كند و سالانه‌ 15، 16 ميليارد دلار سود خالص‌ دارد و نزديك‌ به‌ 78% سينماها و تلويزيونهاي‌ جهان‌ از آن‌ تغذيه‌ مي‌شوند. شما كلمات‌ را كه‌ كنار هم‌ قرار بدهيد به‌صورت‌ بسيار وسيعي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ ما با چه‌ قدرت‌ و تأثير و برنامه‌ريزي‌ عظيمي‌ از آن‌ طرف‌ روبه‌رو هستيم‌. واقعيت‌ مسأله‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ به‌ اهميت‌، قدرت‌ و تاكتيك‌ تصوير پي‌ برده‌ است‌ و از آن‌ در قالب‌ سينما دارد استفاده‌ مي‌كند. ما در غرب‌ فيلم‌ خنثي‌ نداريم‌، يعني‌ از اين‌ 600، 700 فيلمي‌ كه‌ در سال‌ توليد مي‌كند 30، 40 فيلم‌ است‌ كه‌ در سطح‌ جهان‌ مطرح‌ مي‌شوند، البته‌ آنها را هم‌ خودشان‌ مطرح‌ مي‌كنند با اسكارهايي‌ كه‌ مي‌دهند و بعضاً هم‌ به‌دليل‌ جذابيتهاي‌ عامه‌اي‌ كه‌ دارند در سطح‌ جهان‌ مطرح‌ مي‌شوند و واقعاً فرهنگسازي‌ مي‌كنند. مانند جرياني‌ كه‌ «تايتانيك‌» با دو ميليارد بيننده‌ در سطح‌ جهان‌ ايجاد كرد. اين‌ نكات‌ را به‌صورت‌ پراكنده‌ دارم‌ عرض‌ مي‌كنم‌ چون‌ درهر بُعدش‌ يك‌ معناي‌ عظيمي‌ وجود دارد، مي‌خواهم‌ با اين‌ دلايل‌ نشان‌ بدهم‌ كه‌ غرب‌ به‌قدرت‌ عظيم‌ سينما پي‌ برده‌ است‌. به‌همين‌ دليل‌ الان‌ مهمترين‌ كاري‌ كه‌ مي‌كند اين‌ است‌ كه‌ مباني‌ نظري‌ خودش‌ را كه‌ محصول‌ ايده‌ها و اهدافش‌ است‌ به‌ زبان‌ تصوير ترجمه‌ مي‌كند. يعني‌ من‌ بزرگترين‌ ويژگي‌ غرب‌ را ترجمة‌ معنا به‌ تصوير مي‌دانم‌. چون‌ روانشناسي‌ مدرن‌ بيانگر اين‌ است‌ كه‌ تأثيري‌ كه‌ تصوير دارد هيچ‌ كلامي‌ ندارد و بحثي‌ در روانشناسي‌ داريم‌ كه‌ هر تصوير معادل‌ هزار كلمه‌ است‌.

 كار ديگر تصوير و سينما توأماً درگير كردن‌ احساسات‌ و ادراك‌ است‌. سخنورها ادراك‌ را مخاطب‌ قرار مي‌دهند و فيلمهاي‌ بي‌محتوا احساس‌ را و فيلمهاي‌ هدفمند ادراك‌ و احساس‌ را با هم‌. در چنين‌ قلمرويي‌ احساس‌، جذابيت‌ را، ادراك‌ معناپذيري‌ را و جمع‌ آنها سينما را مي‌سازد. من‌ معتقدم‌ و در حقيقت‌ واقعيتهايي‌ جهاني‌ و هاليوود و فرهنگسازي‌ آن‌ بيانگر اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ دارد از سينما حداكثر استفاده‌ را مي‌برد، چون‌ برايش‌ استفاده‌ دارد لذا جايگاه‌ ويژه‌اي‌ هم‌ دارد

 

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

یک داستان:

 

:: ايران شيعه خانه ماست ::

ميرزا محمد حسن نائيني معروف به ميرزاي نائيني از علماء وفقها و مراجع بزرگ مسلمين و استاد بسياري از مراجع تقليد عصر حاضر بودند.معظم له توجه به صاحب شريعت وبه مولا و مقتداي خود حضرت ولي عصر (ع) را كمتر از ياد مي بردند و دائما با ياد و توسل به حضرتش مي زيستند تا دار فاني را وداع گفتند . از جمله از ايشان نقل شده است كه :
در دوران جنگ جهاني اول و اشغال ايران توسط قواي انگليس و روس كه حملات و هجوم ها به ملت شيعه اوج گرفته بود مرحوم آيه الله العظمي نائيني (رحمه الله) خيلي پريشان بودند و نگران از اينكه اين وضع ره كجا خواهد انجاميد نكند اين كشور محب و دوستدار امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه ) از بين رفته و سقوط كند.
در همين موقعيت شبي به امام عصر (ارواحنا فداه ) متوسل شده و در حال توسل و گريه و ناراحتي به خواب مي روند و مي بينند: ديواري است به شكل نقشه ايران شكست برداشته و در حال افتادن است در زير اين ديوار يك عده زن و بچه نشسته اند و نزديك است ديوار بر سر اينها خراب شود.
مرحوم نائيني (قدس سره ) وقتي اين صحنه را مي بيند به قدري نگران مي شود كه فرياد مي زند و مي گويد : خدايا اين وضع به كجا خواهد انجاميد؟
در اين حا ل مي بيند كه حضرت ولي عصر(ع) تشريف آوردند و انگشت مباركشان را به طرف ديواري كه خم شده و در حال افتادن بود گرفتند و آن را بلند كردند و دومرتبه سر جايش قرار دادند و بعد فرمودند: اينجا شيعه خانه ماستمي شكند خم مي شود خطر هست ولي ما نمي گذاريم سقوط كند ما نگهش مي داريم .
(
آري تمام عظمتي كه انقلاب اسلامي ايران در سراسر اين كره خاكي پيدا كرده به خاطر عنايتها و توجه خاص حضرت بقيه الله الاعظم ( ارواحنا فداه ) بوده و اكنون نيز به ياري و حمايت آن حضرت اين كشور در طوفانهاي خطرناك زمانه پا بر جا مانده است.

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

یک دل نوشته:

 

ارتباط را دو طرفه کن

 

به نام خدا
يا مهدی(عج) کمک کن.
می خواهم برگردم.
يا ازحم الراحمين بحق محمد و آله الطاهرين

هادی  يکشنبه 12 شهريور 1385از خراسان

 


اي مهدي جان بيا كه همه چشم به راه قدوم پر بركت شما هستند بيا تا جهاني را از دست شياطي نجات دهي بيا تا بي گناهان را ياور باشي بيا تا ظلمت را از بين ببري بيا به جان مادرت نرجس خاتون بيا به جان مادرت زهرا

فروزان  يکشنبه 12 شهريور 1385از تهران

 


سلام: اگه بيه اي شه جونه تنه فدا كمه
اگه بيه اي شه زندگي ره فناكمه
اگه بيه اي شه نام و نشو نه پداكمه
اگه بيه اي شه خدار ه شكرو ثناكمه
اگه بيه اي شه درد وزخمه دواكمه
اگه بيه اي شه دل و ديده باتو آشناكمه

فاني  يکشنبه 12 شهريور 1385از تهران

 


اقا جون؛ سلام برتو آل محمد
نيمه شعبان ديگرآمد اما ازتو خبري نيست
مسئله اينست
كه ازحال خرابم باخبري
اما مابي خبريم
وتو مرا مي بيني
ازهمين شرم دارم بيا جان زهرا ارتباط رادوطرفه كن

فاني  يکشنبه 12 شهريور 1385از تهران

 


متاسفانه درهيچ جايي از عظمت و ابهت آقا نمي نويسند انگار يك آدم ساده اي هستند

باقري  شنبه 11 شهريور 1385از زنجان

 

ای پادشه خوبان داد ازغم تنهائی دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آئی
مهدی جان انشاء الله نیمه شعبان امسال که ولادت شماست همراه با ظهورتان باشد و عیدی ما فرج شما باشد . انشاءالله
آقاجون جون مادرت زهرا به پهلوی شکسته مادرت بیا بیا بیا

محسن  شنبه 11 شهريور 1385از اصفهان

 

===> ***   ::::  ناز قدم یوسف زهرا صلوات  ::::   *** < ===

 

 

شما نمی خواهید سهمی داشته باشید؟!

مطالبتان را بفرستید به آدرس

hra62302@yahoo.com

 

 لینک اولین شماره ویژه نامه «بی قرار» در وبسایت مشکان

 

نسل سوم 36

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

 

شماره  سی و ششم ـ سه شنبه 7 شهریور 1385

 

نسخه pdf  این شماره

 

قبل از هر چیز سلام!

 

مرگ داريم تا مرگ!


بالاخره جنگ تحميلي لبنان هم تمام شد، با همه سختي ها و مصيبت ها و ويراني هايي كه به بار آورد... جنگي كه خيلي ديدني بود... مقاومت مردم، رشادت جوانان حزب الله، تحقق آيات و وعده هاي الهي، و بالاخره پيروزي بزرگي كه در پايان حاصل شد..
تصور كن كه به لبنان رفته اي، در ميان ويرانه هاي شهرهايش پرسه مي زني كه ناگاه گروهي با صداي «لااله الاالله» سر مي رسند و تشييع آلاله هاي به خون خفته لبنان را بر روي شانه هاي مردم مي بيني... كمي آنطرف تر، سربازان قوم يهود هم به هلاكت رسيده اند و بر روي تانك هاي پيشرفته شان راهي قبرستانند، چه احساسي به تو دست مي دهد؟! مگر نه اينكه دو صحنه مرگ را در كنار هم ديده اي اما... اصلا مرگ چه تعريفي دارد؟
آيا مي توان «از ميان انسان ها رفتن» و «ترك دنيا كردن» كسي را كه عمري در لذائذ پست دنيوي و شهوات و زر و زور سپري كرده، با عروج آن مجاهدي كه خوردن و خوابيدن و ديدن و شنيدن و راه رفتن و همه و همه چيزش در «سبيل الله» قرار گرفته، يكي دانست؟!
واقعا مرگ چيست؟ دامي كه زمين مي افكند و آلودگي ها را در خود مي كشد و هضم مي كند تا بوي تعفنشان هوا را آلوده نسازد؟
عروج آن خليل الهي كه درونش وزشگاه «روح خدا» است و سينه اش لوح پاك «اسماء» و دستش نگهدار امين «امانت»: شهادت؛ «ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون» نمي توان حالت زمين را در از دست دادن چنين انساني كه «انسانيت» در وجودش متجلي شده، تصور كرد. بي شك زمين هم عزادار اوست.لباس سياه و شب هفت و ناله و زاري و مصيبت و همهمه و هلهله كه همه و همه دست در دست هم مي دهند تا اين «عروج» را زشت كنند و تنها حادثه صميمي و پاك و صادق و عظيم حيات «انسانيت» را بر روي اين زمين بيالايند و با پست ترين «مرگ»ها، آنرا درهم آميزند...
سر خاك رفتن و گل كاشتن و آن را به اشك اندوه سيراب كردن به قصد خشنودي او...، و چه كودكانه است اين اعمال «انساني» براي ارضاء روح ثروتمند «انسانيت»!
بايد بدانيم خاكي كه ما دست بر آن نهاده، حمد و توحيد بر زبان مي رانيم، خاك نيست، خاكي نيست كه ما از آن متولد شده ايم و نيستي خود را در آن بودن مي دانيم. آن خاك به سبب وجود شهيد، مطهر گشته و بوي بهشت مي دهد.
پس مي توان «شهادت» را از «مرگ» جدا كرد و گفت: زيباترين مرحله اي است كه «انسانيت» را از «دنياي دني» بيرون مي كشد و آنرا تا ملكوت پرواز مي دهد.
سيد ياسر جبرائيلي

 

تیتر یک

 

روايتي كه شايد واقعي باشد عشق سينما
گزارشي از تب كلاسهاي سينمايي در گرماي تابستان.


كاوه ميرزاپور

سكانس اول:
روز - خارجي - روبروي يك مؤسسه زيبايي
وارد مؤسسه مي شوم. عكس }... { را از كيفم بيرون مي آورم و مي گويم: خانوم مي خواستم مثل اين بشم. چقدر مي شه! كمي به من نگاه مي كند و بعد: برو بگير بخواب ... دو ساعت بعد خودم را بانداژ شده مي بينم كه تمام در آمد تابستان سال گذشته ام را دارم تقديم خانوم مؤسسه مي كنم.

سكانس دوم:
شب - داخلي - اتاق خانه
باندها را باز كرده ام. زياد شبيه عكس نشده ام ولي خيلي خوب تر شده ام. لباس هاي كمدم را جستجو مي كنم و آن يكدست لباس مهماني عاريه را پيدا. آويزان مي كنم به در تا صبح. نگاهي به پنجره اتاق كه ماشين هاي چراغ دار شهر، آنرا به تسخير در آورده اند مي اندازم و روياي فردا را مجسم مي كنم...

سكانس سوم:
روز - خارجي - روبروي مؤسسه بازيگري كامران و دوستان
يكي از دوستانم اينجا را به من معرفي كرده. مي گويد } ... { يك ماه اينجا بود كه شد } ... {.
وارد مي شوم. خيلي تحويلم مي گيرند و مدارك و فرم ها رو يكي پس از ديگري پر و امضاء
مي كنم. فيش 90 هزار توماني را پرداخت و براي فردا عصر قرار مي گذاريم. چقدر آنجا شلوغ است. چقدر چهره آدم ها خيلي واقعي است. چقدر آدم ها الكي رنگي اند. گر چه من هم رنگي تر از هميشه آمده ام. چقدر آنجا همه راحت اند. چقدر همه موبايل دارند و سرشان شلوغ است. چقدر پوستر به در و ديوار آويزان است. وارد اتاق آتليه مي شوم. دوازده تا عكس در حالت ها و ژست هاي مختلف مي گيرم. كلي ذوق كرده ام. ديگر يواش يواش دارم ...

سكانس چهارم:
روز - داخلي - مؤسسه بازيگري - اتاق تمرين
استاد، همان بازيگر سريال
} ... { چقدر اينجا قيافه اش فرق مي كند. چقدر الكي با همه مهربان است. چقدر به بعضي ها مي خندد. به من كه مي رسد، كم مانده دستم را بگيرد و احوال پرسي !!! كند. كمي حرف مي زند و بعد چراغ ها خاموش و نور موضعي در وسط اتاق مي افتد. يك نفر را صدا مي كند و به او مي گويد: نقش يك دختر هندي را بازي كن كه پسري را عاشق شده و در ميان درختاني سرسبز ترانه مي خواند و مي رقصد. آن يك نفر كمي مكث مي كند و بعد ... شروع به آواز خواني و كمي هم حركات موزون مي كند. استاد كارش را قطع مي كند. - ببينيد اگر بلد نباشيد خوب برقصيد، بدرد كار نمي خوريد، بدن آماده از مهمترين لازمه هاي يك بازيگر !!! است. نور دوباره موضعي مي شود و آن يك نفر ... يكدفعه استاد بازيگري دست در دست آن يك نفر كمي به او آموزش عملي! مي دهد. كلي هم مي خندند، همه و من!! راستي چقدر همه رنگي اند. چقدر همه آزادند. چقدر همه راحت اند. چقدر همه با هم فاميلند!! آنروز نوبت به من نرسيد.

سكانس پنجم:
شب - داخلي - خانه
دارم تمرين مي كنم. ابتدا تمرين گريم روي خود، بعد هم حركات موزون. چقدر شيرين است. فردا كه مشهور شدم چهره ام را بر پوسترهايي كه روي ديوار نصب شده مي بينم كه هزاران هزار نفر مي خواهند با آن عكس يادگاري بگيرند ... راستي چقدر استاد مهربان است. چقدر خوب است. چقدر دوست داشتني است...

سكانس ششم:
روز - داخلي - مؤسسه - اتاق تمرين
ديگر همه با استاد خيلي راحتيم... احترام استاد مثل پدر است!! اين جمله را يكي از همشاگردي هايم به من گفت. راستي استاد امروز وقتي داشتيم با هم تمرين مي كرديم در گوشم گفت كه من از همه بهترم. قرار شد فردا براي تست دوربين آماده شويم. هر كس بهترين و مدترين لباسهايش را بپوشد و ...

سكانس هفتم:
روز - داخلي - مؤسسه - اتاق تست دوربين
هر كس تنهايي مي رفت داخل. استاد و دوربين تنها در اتاق بودند. هر كس بيست دقيقه و بعد ... نفر چهارم كه رفت داخل، هنوز دو دقيقه نگذشته بود كه با جيغ و فرياد از اتاق بيرون زد و رفت ... هنوز به دم در نرسيده بود كه سر و صداي استاد بلند شد: دختره پر روي پر مدعا!! احترام استاد و شاگردي سرش نمي شه اومده بازيگر شه نفهم! فكر كرده كيه!! اعصابم خورده هر كسي مونده بايد يكي دو ساعت صبر كنه تا اعصابم بياد سر جاش. خيلي ها رفتند ولي من ماندم. آخر خيلي زحمت كشيده بودم، كلي خرج كرده بودم. تا آنروز نزديك 500 هزار تومان پول انواع و اقسام مدارك و لوازم را داده بودم. ساعت نزديك 8 شب بود كه رفتم توي اتاق. آن قسمتي را كه از نمايشنامه اتللو آماده كرده بودم، اجرا كردم. استاد گفت: روسري ات را بردار و ادامه بده!! اول جا خوردم، بعد ديدم استاد كه غرضي ندارد، احتمالا مي خواهد من با رقص موهايم حس بهتري بگيرم، روسري ام را روي گردنم انداختم و ادامه دادم. استاد گفت: حالا دكمه هاي مانتوات را نيز باز كن و از دنباله مانتو به عنوان شنل استفاده كن. همين كار را كردم ... بعد با استاد كلي خنديديم و از سينما و بازيگري صحبت كرديم ... شب خوبي بود. من حالا ديگر به گفته استاد سوپر استار شده ام.

سكانس هشتم:
شب - داخلي - اتاق منزل
استاد زنگ زده است خانه ما و دارد با من صحبت مي كند. اظهار علاقه اي خارج از چار چوب استاد و شاگردي دارد. گويا قصد ازدواج دارد. ازدواج با يك استاد يعني صعود. يعني رفتن به اوج ... مرا براي فردا در دفتر كارش ميهمان كرد. رفتم. كلي با هم گپ زديم. و راحت بوديم!! ديگر اصلا احساس نمي كردم او استاد است و من شاگرد ...

سكانس نهم:
روز - داخلي - منزل
مشهور شده ام. خيلي. خيلي خيلي مشهور شده ام، آنقدر كه روي بيرون آمدن از اتاقم را ندارم. عكس ها و فيلم هايم از ابتدا - روزهاي اول كلاس - تا روزهاي آخر، روي اينترنت منتشرشده است، برخي از اقوام ديده اند به خانه مان زنگ زده اند. مؤسسه غيب شده است و همه چي به يكباره تمام شده است. يك نامه برايم آمده كه بايد در يك پارتي شبانه شركت كنم و الا فيلم روز تست فيلمبرداري براي پدرم ارسال مي شود. پدرم كارمند بايگاني يك اداره منتسب به ثبت اموال است ... خيلي مشهور شدم، با شركت در آن پارتي مشهورتر هم مي شوم. چون قرار است آنجا ... راستي آقاي استاد راحت دارد در يك نقطه ديگر شهر آگي بازيگري و كارگرداني مي دهد و لابد كلي دختر ديگر مثل من...

 

آخرشو تو بنويس...

 

وقتي همه از سريال شكايت مي كنند


ميترا محسني
1-ستاد اقامه نماز شكايت مي كند. در بيانيه شكايت آنها آمده است: مسخره كردن! در اين سريال كه شونصدنفر بازيگر داره، تنها و تنها نرگس نماز مي خونه! يعني همه بي دين هستند و اين يك نفر گل بوستان سريال است؟ بعد طي يك تذكر خيلي جدي از سوي رياست سازمان «دامه سريالاته» سريال از اين رو به آن رو مي شود. احسان در شركت خود ظهرها نماز جماعت برگزار مي كند و از حاج آقاي سريال او يك فرشته بود به عنوان يار قرضي به مدت يك ماه دعوت مي شود تا قبل از شروع ماه رمضان در اين سريال به ايراد سخن و پند و اندرز براي ملت بپردازد!
2- آرايشگرها تحصن مي كنند. بعد از اينكه بهروز علي رغم ازدواج بازهم مدل آرايش موهايش به سبك «من درآورد» ديده مي شود، انجمن صنف آرايشگران تهران و حومه در خيابان ولي عصر(عج) روبروي سازمان صدا و سيما تحصن مي كنند و خواستار اعدام طراح موي سريال نرگس مي شوند. اين قائله هم با حضور عزت خان حل و فصل مي شود و از قسمت نودودوم بهروز كچل كرده است! چرا كه به خاطر شكايت نسرين از او و هوو آوردنش به زندان رفته است!!
3- بهزيستي شيشه هاي اتومبيل كارگردان را خرد مي كند. سازمان بهزيستي به خاطر نقش بد شاگرد آقاي شوكت و اسم بدترش «رستم» و سوءاستفاده ابزاري از او ضمن صدور بيانيه اي مبني بر تحريم تماشاي اين سريال، برخي عمال خود را به منزل كارگردان مجموعه گسيل مي كند و آنها هم شيشه هاي اتومبيل كارگردان نرگس را پائين مي آورند!
4- وزارت آب و نيرو! شكايت مي كند و در متن شكايت نامه مي نويسد: آيا اين كارگردان بلد نيست غير از آب پاشي به دروديوار به شكل ديگري سكانس هاي رمانتيك را توليد كند كه هي تق و تق، شالاپ شولوپ شلنگ مي ره تو هوا و آب تصفيه شده تهران روبه دروديوار مي پاشه و چند ثانيه فيلم مي گيره! از فرداي اين شكايت نامه دو سكانس جديد براي بهروز و نرگس در فيلم نامه گنجانده مي شود؛ بهروز در خيابان با فردي كه با آب ماشين اش را مي شورد! دعوا مي كند و مامان آبي- همسر بابا برقي- به واسطه گري مي آيد و از بهروز تقدير مي كند، نرگس هم در مغازه شوكت رستم را به باد كتك مي گيرد كه آب را هدر نده!
5- سازمان بهينه سازي سوخت از سريال نرگس به دادگاه لاهه شكايت مي كند. اين سازمان در شكايت نامه خود به صراحت تأكيد كرده است: اگر اين سريال همين طور هر شب با طرح مسخره ترين اطلاعات به عنوان پروژه هاي ملي! به كار خود ادامه دهد، ما رسماً اول كارمان تعطيل مي كنيم و بعد شبكه سه را تعطيل مي نماييم. يعني چه كه اگر لاي پنجره ها رو ببنديم 25 درصد در مصرف انرژي صرفه جويي شده! خب همه مي دانند ديگر به كارشناس و جدول و آمار نيازي نيست چه برسد به شركت و دم و دستگاه و...
فرداي اين شكايت شركت احسان خان جان بدليل هجوم نيروهاي شوكت و پسران تعطيل مي شود و فيلم نامه به سمت ديگري هدايت مي گردد. راستي يك نكته ديگر: نرگس اينا در يك حركت ژانگولر از طرف دست اندركاران پشت صحنه سريال گوشي تلفن بي سيم پيدا كردند! به فاصله دو شب و هويجوري!

 

كارگاه سوم



والا ما گفتيم 12نفر، ولي حالا نقدا 36نفر نامه و ايي ميل- آدرس قبلي- فرستادن. كلي آدم هم جادو جنبل كردن كه كارگاه سوم برگزار نشه، كه ما اينجا رسما اعلام مي كنيم؛ استكبار جهاني هيچ غلطي نمي تواند بكند و عمرا كارگاه نسل سوم برگزار نشود! آن هايي هم كه مي گويند تابستان تمام شد، بدانند كه اصل نيته، نيت ما تابستان بوده، حالا اگر پاييز برگزار بشه هم براي ما تابستانه! مگر نشنيديد كه زمستونم بهاره!!! به هر حال اين افراد نامه شان رسيد: فرشته نظري از تهران، حامد بهرامي از يزد، ثريا شاپور از تهران، مجيد طاهري از تهران، مهديه و محبوبه يزداني از شيراز، نجمه سادات مولايي از شهرري، فاطمه اكبري از تهران، مصطفي آخوندي از قم، نيلوفر حيدري از تهران، نرجس شكوريان فرد از قم، محسن راستگفتار از تهران و عليرضا شهامتي از سمنان.

اولا همه مشتاقان به كارگاه سوم را به صبر و تقوا توصيه مي كنيم چرا كه آثارشان در دست بررسي است و در اولين فرصت نام 14نفر- دونفر اضافه كرديم- را اعلام مي كنيم و جلسات نويسندگي رو آغاز. فعلا چند تا كار رسيده را نوش جان كنيد- البته گزيده هايي از آثار- راستي باز هم نامه هايي بدون آدرس و حتي اسم داشتيم! آخه برادر من! خواهر من! از وزارت اطلاعات هستي كه باش، اسم و آدرستو بنويس! ما خودمون اين كاره ايم، يعني از دور دستي بر اطلاعات و اين صحبت ها داريم واسه همينه تا حالا اسم و عكسي از ما هيچ جاي صفحه نمي بيني، ولي بالاخره كه چي؟!

-مهديه يزداني، اطلاعات شخصي يخدي!
-شيراز
-مطلب خواهرتان را هفته بعد كار مي كنيم، لطفا تا هفته بعد با هم دعوا نكنين!
نرگس وقتي مي فهمه كه شقايق دوباره اومده تو زندگي احسان خيلي ناراحت مي شه مي ره و بازم دنبال كار مي گرده تو كارخونه ها و... تا بلكم اين وسط فرجي بشه. احسان هم با شقايق ازدواج مي كنه اما نرگس وقتي مي بينه هيچكس مثل آقا احسان نمي شه مثل شقايق مي ره به احسان التماس مي كنه و احسان هم در طي يك عمل خداپسندانه نرگس خانم رو هوي شقايق مي كنه. از اون طرف نسرين هم وقتي مي بينه كه باباي بهروز به هيچ وجه راضي نمي شه خيلي راحت مثل مراسم كشكي عقدشون ازش طلاق مي گيره و از اونجايي كه تو فيلم هاي ايروني خواستگار هميشه از در و ديوار مي باره... از طرف ديگر براي اينكه فيلم كشكي تر بشه يه مرد مسن زن مرده اي تو هوا پيدا مي شه و مامان نرگس اينارو مي گيره. بعدش صحنه آخر فيلم نشون مي دهند كه نسرين و نرگس و مامانش با هم عروس شدند و لي لي لي لي... (آخه تو فيلم هاي ايروني هميشه نمايش قبرستون و عروسي و خواستگاري اجباريه!!)

-نيلوفر حيدري، بدون توضيحات بيشتر!
-تهران و از آنهايي كه نشاني فرستنده ندارند!!
امروز پله پله از خودم بالا رفتم، اما فهميدم كه هنوز حجم يك پنجره هم نيستم. ساعاتي خالي از احساس دقايقي مبهم، ثانيه هاي پوشالي...
در تمام اين ثانيه هاي زندگي، روزگارم به همين منوال گذشت با يك زندگي بدون عشق در كهكشان هاي بي گنجشك.
مي خواهم از امروز به بعد با خيال تو زندگي كنم. درهاي بسته خيال را با خيال تو خواهم گشود و خورشيدي را هرچند مقوايي باشد، با خيال تو به گوشه اتاق مي چسبانم و با خيال تو راه مي روم، نگاه مي كنم، و پرواز مي كنم. اصلا با خيال تو نفس مي كشم و شعر مي گويم.
مي داني كه اين روزها غم غريبي در دل همه زبانه مي كشد. همه مردم نيازمندبودن به تو را مي فهمند. حتي بچه ها! زن همسايه با لالايي انتظار كودكش را مي خواباند. خواهرم عروسك هاي مو طلايي نمي خواهد فقط ظهور تو را مي خواهد و مادر برايت اللهم عجل لوليك الفرج مي خواند و در هر نيمه شعبان شير نذري دست مردم مي دهد...

- فاطمه اكبري پوياني:به درج اطلاعات شخصي علاقمند نيست!
- تهران
سوره عشق شنيدني است
هنگامي كه
نگاه تو
به تلاوت نشسته است
داستان، آتشي است كه با هيزم تجربه هاي انساني گرم مي شود. تجربه هاي انساني! مهم نيست كه نسل چندمي باشي! مهم اين است كه كوله پشتي ات از اين تجربه ها پر شده باشد.وقتي روزنامه را ورق مي زدم و توي انبوه خبرهاي سياسي به صفحه نسل سوم رسيدم؛ با اشتياق صفحه را مطالعه كردم. پاتوق ادبي طرح جالبي است خداقوت!من هم دست به كار شدم. داستان ها را از توي آرشيو شخصي ام انتخاب كردم. ميني مال هايي از روزهاي گذشته...
«بازاري ها اعتصاب كرده بودند. روز بعد هم تظاهرات بود. ديگر چاره اي نداشتيم! پارچه لازم داشتيم. قرار شد يوسف سر حاج آقا را گرم كند. من هم رنگ و قلم مو آوردم. اميد كه آخرين كلمه را نوشت، حاج آقا رسيد. پلاكارد را كه خواند، لبخندي زد و پرسيد: عمامه من را نديديد؟!

-نرجس شكوريان فرد- از بروبچ اطلاعات!
- قم.
مرد خشمگين و عصباني در
كوچه پس كوچه هاي شهر قدم مي زد. بي هدف به اطراف چشم مي گرداند. نمي دانست چه كند. انگار كه شمشيري بر دلش فرو رفته باشد و آن را شرحه شرحه كرده باشد. دوست داشت فرياد بزند. كمك بخواهد. اما از كه؟ كجا؟ به كه بگويد كه بر سر او چه آورده اند؟ كجا شكايت كند كه با نامردي حق او را خورده اند و به او مي خندند دادش را كجا بستاند. وقتي ميزبان به او ظلم كرده كه ديگر چه كسي مي تواند بر او ترحم نمايد. اينها حرفهايي بود كه مرد با خودش مي گفت. راه مي رفت و مدام زير لب زمزمه مي كرد و همين باعث مي شد كه خروش و عصبانيتش بيشتر شود. بدنبال راه چاره اي بود كه ناگاه جرقه اي درونش را روشن كرد. چيزي دلش را به اميد نويد داده و با خودش گفت: همين است. يافتم. اگر چاره اي باشد همين است. و پاتند كرد.
پيچ و خم هاي كوچه ها را طي مي كرد با اين تفاوت كه اين بار مي دانست كه به كدام سمت مي خواهد برود...


- نجمه سادات مولايي، دانشجوي فيزيك مهندسي
- تهران.
قديم ترها در زمان كودكي وقتي به عكسشان نگاه مي كردم فقط نورانيت و مهرباني را در چهره هايشان مي ديدم، اما امروز خوب كه نگاه مي كنم لابلاي اين نورانيت يك اضطراب و نگراني پنهان مي بينم وقتي در ميان انبوهي از آن عكس ها قدم مي زني گويي با تو سخن مي گويند و در نگاه هايشان نوعي سرزنش و اعتراض موج مي زند.
قدم به قدم از كنارشان مي گذشتم در حالي كه بار نگاه هاي سنگينشان پاهايم را سست مي كرد. كنار يكي از آن ها ايستادم تقريبا هم سن و سال من بوده كه نداي معبودش را لبيك گفته و به آغوش شهادت شتافته است. به عكسش خيره شدم. نگاهم در نگاهش گره خورد. او با چشم هايش با من حرف مي زد. صدايش را مي شنيدم كه از حنجره زمان فرياد مي كشيد و من گاه گاهي هزاران «چرا» را از چهره به ظاهر ساكتش مي خواندم، اما جز چند توجيه جاهلانه چيزي براي پاسخ به او نداشتم...
او مي گفت: بعد از ما شما چه كرديد؟
گفتم: حفظ انقلاب!! حفظ دين!!
گفت: كو دينداري؟ ما سرخي خونمان را به سياهي چادرهايتان به امانت داديم، پس چرا امروز حجاب ها رنگ باخته اند و چادرها غريب مانده اند؟
گفتم: امروزه روحيه جوان پوشش ديگري را مي طلبد، آن ها مي خواهند مثل مد بپوشند و رفتار كنند.
گفت: پس خون ما را به مدهاي غربي فروختيد؟
گفتم: مي دانم... قبول دارم كه امانتدار خوبي نبوديم ولي...
گفت: لااقل به بهايش مي فروختيد.
گفتم: زمانه فرق كرده، آن روزها جبهه و جنگ بود و شما براي دفاع از مملكت به سوي آن مي شتافتيد، اما امروز جبهه اي نيست كه به آن برويم و نشان دهيم كه به مملكت وفاداريم.
گفت: جنگ تمام نشده، جنگ ادامه دارد فقط شكلش عوض شده...
گفتم: پس جبهه كجاست؟
گفت: همين جاست تمام كوچه ها و خيابان ها، دانشگاه ها و مدارس، همه و همه خط مقدم جبهه اند.
گفتم: پس دشمن كو؟ نشانم بده.
گفت: دشمن همين جاست، همين دور و اطراف...

 

نسيم رحمت


دير كرده بود. هيچ وقت براي نمازجماعت دير نمي آمد. نگرانش شدند و رفتند دنبالش، توي كوچه باريكي پيدايش كردند. ديدند روي زمين نشسته، بچه اي را سوار كولش كرده و برايش نقش شتر را بازي مي كند. گفتند: از شما بعيد است، نماز دير شده! رو به بچه كرد و گفت: شترت را با چند گردو عوض مي كني؟ و بچه چيزي گفت: فرمود برويد گردو بياوريد و مرا بخريد! كودك مي خنديد؛ پيامبر هم...
نسل سوم: هرچي بچه با معرفت و با مرامه، بسم الله! اين اطلاعيه فقط براي دو جنس آدمه؛ اول اونهايي كه دل پري از حضرات مسئولين فرهنگي دارند و يادشان رفته كه چه كارهايي مي شد در سال پيامبر(ص) كرد و هنوز نكرده اند و دوم نويسندگان اهل دل نسل سومي، همان هايي كه ياد رسول الله(ص) سلول سلول وجودشان را به وجد مي آورد و قلم را در چرخشي پروانه وار به سمت كهكشان پرفروغ پيامبر اعظم(ص) هدايت مي كند... دو هفته فرصت خوبي است تا هر كس از هر كجاي دنياي خاكي برايمان از پيامبر اعظم(ص) بنويسد. مي خواهيم به فضل خودش، دو ويژه نامه نسل سومي براي وجود نازنين و بي بديل اش تهيه كنيم؛ پس بسم الله؛ دل تنگت را روانه گنبد خضرا كن و بنويس... راستي يادت باشد بنويسي براي بخش «نسيم رحمت».

 

دست نوشته های دل

 

... و خدايي كه تو را اين همه آموخته بود


كيستي؟ اي همه سرها به فداي قدمت
كيستي؟ اي سر من نذر حريم حرمت
صبر در پيچ و خم حادثه ايوب تو بود
يوسف از روز ازل درپي يعقوب تو بود
بارها در احد واقعه مجروح شدي
تو كه بر كشتي درياي خدا نوح شدي
در ميان همه گلهاي خدا ياس تري
شك ندارم كه زالياس تو الياس تري
گاه بر نيل جنون جلوه موسي بودي
و صليب از تو حيا كرد كه عيسي بودي
گاه در معركه بر قله جبرائيلي
گاه در مذبح عشاق تو اسماعيلي
خضر هم گوش به زيبايي پيغام تو كرد
«طي اين مرحله با همرهي» نام تو كرد
و خدايي كه تو را اين همه آموخته بود
«دوش مي آمد و رخساره بر افروخته بود.»

 

نيازمنديها


خريدار وايتكس به ميزان بالا
جهت شفاف سازي هرچه بيشتر
انجمن مبارزه با كدورت
¤¤¤
به علت تغيير شغل و دولت
يك باب مديريت فرهنگي با سند شش دانگ
و زير آب مطمئن واگذار مي شود
¤¤¤

بوق اشغال!!!

 

برنامه هاي ويژه سال پيامبر(ص) پس از 5 ماه

داري تلويزيون تماشا مي كني كه يكدفعه زيرنويس مي آد: فيلم هاي ويژه مبعث: ميمون وحشي، دست هاي هندوستاني، كونك كينگ، كره الاغ كدخدا، شهاب سنگ شجاع، شيطان پرست شوريده، شش انگشتي شلنگ، مزرعه خاروبار، كهكشان در كوسه، دنياي اسرارآميز، جرج ديوونه و... به هرحال جاي تقدير دارد كه تلويزيون حداقل بحث سرگرمي مخاطبان را در تابستان سال پيامبر(ص) فراموش نكرده و الحق هم در بسياري مواقع فيلم هاي خوبي را براي راحتي خيال آنتن ندارها! پخش مي كند، سازمان تبليغات اسلامي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان فرهنگ و ارتباطات و... كه انگار نه انگار 6 ماه از سال گذشت و به قول حدادعادل ما هم اميدواريم 6 ماه اول برنامه ريزي بوده باشد و 6 ماه دوم ظهور عملكرد. به ابتداي سال 85 برگرديد و آن زمانيكه كه كلي طرح و شورا و مصوبه تشكيل و تصويب و تعيين شد تا امسال را بهتر از سالهاي گذشته برگزار كنيم و تنها به... ولش كن بابا سريال نرگستو ببين! به قول خانجون وارد سياست نشو!!

 

رفيق ناباب، تب شهرت و زغال خوب

ماجراي زغال خوب و رفيق ناباب را كه شنيده ايد حالا يك نفر پيدا شده كه زغال خوب را خوب رفيقي براي خود انتخاب كرده بود است شد!!! يك نوجوان بوشهري كه البته الان بايد گفت يك نوجوان مشهور!! بوشهري با تمام تلاش و توان ركورد تازه اي را براي ايران عزيزمان ثبت كرده كه نسل سوم بر خود لازم ديد حتما تشكر بنمايد است بود شد!!! طرف زغال داغ داغ را همچين گاز مي زند انگار دارد يخ مي خورد بعد هم همه شبكه هاي تلويزيون و راديو در تمام بخش هاي خبري خبر اين موفقيت دانشمندان هسته اي!! ببخشيد اين نوجوان حرفه اي را پخش مي كنند. بابا حرفه اي! بابا اينكاره! بابا تلاشگر! بابا ركورد...

 

ما همه خوبيم...

آقا يه طرحي هفته پيش- آن هنگام كه به هنگامه مبعث ما در تعطيلات بوديم- در صحن مجلس مطرح شد با اين مضمون كه اصل 142 را احيا كنيم! طرح صيانت جامعه در برابر مفاسد اقتصادي- 18 ماده دارد اين طرح كه طبق آن حساب و كتاب اموال مسئولان نظام، كارگزاران، مديران و... سروسامان پيدا مي كند. اول از همه هم بايد صورت اموال خود و خانواده خود را تقديم مراجع ذي صلاح كنند. آقا! خانم! خونه دار و بچه دار از 209 نفر نماينده حاضر- سراغ 81 نفر باقي را از حداد عادل بگيريد- 95 نفر موافق اين طرح بودند. اگرچه مي گويند طرح با امضاي همين 95 نفر قرار است دوباره در صحن مجلس مطرح شود ولي ما از اين همه احساس مسئوليت سپاسگزاريم، بالاخره نسل سه ايم ديگه! پس فردا خودمون به يه جايي مي رسيم مي گيم اي ول! چي داداش؟! خوب شد تصويب نشد وگرنه اين همه رشوه و پاداش كه به مسئول صفحه نسل سوم براي سكوت و اينا مي رسيد بايد تقديم مراجع ذي صلاح مي شد!!!

 

درد زايمان كجاست؟

سركار خفيه كاندولي رايس هنگام جنگ اسراييل با لبنان در حاليكه نيشش تا فرق سرش هويدا گشته بود، گفت: جنگ لبنان درد زايمان خاورميانه جديد است! وقتي روزهاي نيش و نوش گذشت و لبنان خاك و خار اسراييل را بر باد داد، گفتند درد زايمان خاورميانه جديد به مخدره منتقل شده و بايد 9 ماه منتظر بود و خاورميانه جديد را از آغوش كاندولي تحويل گرفت...ما كه منتظريم!

 

بيكاري هم كم دردي نيست

ده، بيست، سي، چهل، پنجاه، شصت، هفتاد، هشتاد، نود، صد! من صد بيل هستم! اين مرد كه مي بينيد، جوزف سيبليف، دكتراي سبيل تخصصي و فوق تخصص پرورش اندام گرايش سيبيل از دانشگاه هاروارد را دارد. نامبرده تاكنون دوبار در اسكار زيبايي سبيل برنده تيغ تيزشده است! اين شخصيت فرهنگي - علمي !!كتابي در دست دارد با عنوان: سيبيل يعني همه چي!

 

مشکان 58

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال دوم ـ شماره 58 ـ شنبه 4 شهریور 1385

 

حرف اول:

 

خدایا!

اگر پشیمانی بر گناه باعث محو گناه است پس من برایت از استغفارکنندگانم تو را سزد که بر ما عتاب کنی تا خشنودگردی.

 

سخنی با شما

 

سلام

1ـ اگر شماره قبل هفته نامه را خوانده باشید مطلع هستید که باز هم قصد داریم تغییراتی را در هفته نامه بدهیم و از شما خواستیم تا نظرات و پیشنهاداتتان را برایمان بفرستید. این اولین نظر از سوی شما خوانندگان است:

 

سلام و خسته نباشید

هفته نامتونو خواندم.16قسمت متنوع که البته همه غنی بودند و اموزنده و سرگرم کننده. و حتما رو به پیشرفت است و در آینده هم از این پربارتر خواهد شد . انشاالله

چون گفتید می خواهید تغییراتی در هفته نامه بدید من چند انتقاد وپیشنهاد دارم

لحن مباحث و دیدگاههای تربیتی تندوبرنده است. شایداین لحن مانع باشد کسی به استفاده از ان ترغیب شوداگر بتوانید این را به گفتاری روان در عین حال نافذ تبدیل کنیداثر بهتری خواهد داشت.

2ـ مطالبی که در قسمت خواندنی ها امده بیشتر مربوط به قسمت ادبی است.

3ـ پیشنهاد:یک قسمت به نام اعجازو معماهای قران به هفته نامه اضافه کنید.حتما خواندنی و جالب خواهد بود.

4ـ یک بخش کوتاه خبری و البته هماهنگ با موضوع هفته نامه اضافه کنید. وقایع و اخبار هفته را که به موضوعات هفته نامه مربوط است بیان کنید.

5ـ پیشنهاد میکنم در قسمت روانشناسی (که البته بیشتر علوم تربیتی است) یک قسمت با عنوان استفاده از توانایی ها ویا چگونگی رسیدن به خواسته هااضافه کنید. حتما جذابتر خواهد شد .برای این مبحث منابع زیادی وجود دارد. منظورم مقاله ها و متنهای طولانی و خسته کننده نیست بلکه توصیه های کوتاه ولی مفید درباره تقویت توانایی های درونی و نیروی تفکر و اعتماد به نفس میتواند مفید باشد. که البته این مختص به قشر خاصی نیست و همه میتوانند استفاده کنند.

 

        سخنان خوب و دلنشین مانند عسل شیرین و گوارا هستند و برای روح و جان و استخوانها         شفابخش میباشند . برای من سرچشمه الهام و نشاط و ارامشند و برای دیگران نیز امید و برکت می بخشند

         ژوزف مورفی

 

   به امید موفقیت شما در همه زمینه ها

   علی یارتان                     

sm_moghadas@yahoo.com

 

2ـ بنیامین رفته نون بگیره ولی شاطر کار داشته!!! بنیامین وایستاده جاش!!!

 

 

3ـ اونهایی که به وبسایت مشکان سر می زدند می دانند که یک هفته ای هست که این سایت از کار افتاده و در حال رفع و رجوع این مشکل هستیم که امیدوارم به زودی حل شود چون چند تا مطلب ناب و دسته اول آماده دارم که می خواستم توی سایت بذارم که ... به هر حال منتظر باشید ...

4ـ هیچی !!!

 

شاد باشید ـ حمید رضا الوندی

 

پیامبر اعظم (ص)

 

120 درس زندگی از پیامبر گرامی اسلام در سال پیامبر اعظم ـ بخش دهم

 

28ـ پيوند با مادر مشرك

اسماء، دختر ابى بكر گويد: بر من وارد شد. من به عرض رسول خدا صلى الله عليه و آله رساندم ، مادرم كه زنى مشرك است ، بر من وارد مى شود، آيا با او پيوند برقرار كنم ؟ فرمودند؟: آرى .

 

29ـ تاءثير نماز

حضرت على عليه السلام فرمودند: با رسول خدا صلى الله عليه و آله به انتظار وقت نماز در مسجد نشسته بوديم ، در اين بين ، مردى برخاست و گفت : اى رسول خدا! من گناهى كرده ام ، براى آمرزش آن چه بايد بكنم ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله روى از او برگرداند. هنگامى كه نماز تمام شد، همان مرد برخاست و سخن خود را تكرار كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ فرمود: آيا هم اينك با ما نماز نگزاردى ، و براى آن به خوبى وضو نگرفتى ؟ عرض كرد: بلى ، چنين كردم . فرمود: همين نماز، كفاره و سبب آمرزش گناه تو خواهد بود.

 

30ـ تحفه

ابن عباس روزى در محضر مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله شرفياب بود و عده اى از مهاجرين و انصار حاضر در مجلس بودند. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس با بازار برود و براى خانواده اش ‍ تحفه اى بخرد، مانند كسى است كه براى محتاجها صدقه حمل نموده است . و نيز فرمودند: بايد وقت قسمت ميوه يا غذا و يا هر تحفه ديگر، اول به دخترها بدهد، بعد به پسرها.
به درستى كه هر كس دختر خود را شاد كند، مثل اين است كه غلامى از اولاد اسماعيل را آزاد كرده است و هر كس پسرش را ساكت كند. نگذارد چشمش در دست ديگران باشد و به اين سبب او را شاد كند، مانند اين است كه از ترس خدا گريه كرده است ، و هر كس از ترس خدا گريه كند، خداوند او را داخل بهشت مى نمايد.

 

 

کـلـیـپ هـفـته

 

کلیپ: خود را دست کم نگیریم

 

دانلود

 

 آهنگ یا مولا علی دلم تنگ اومده هست با صدای علیرضا افتخاری و شعر هایی از مرحوم آغاسی

حجم ۱.۱۴ مگابایت

 

برای دانلود روی لینک کلیک راست کنید و سپس گزینه save target as را انتخاب نمائید.

 

دیدار یار مهربان

 

میهمان آفتاب

بخش اول

ابوالحسن ضراب اصفهاني مي‌گويد:
در سال 281 هجري قمري به قصد حج همراه قافله‏اي، عازم مكه شديم . افراد كاروان ما همه از اهل تسنن بودند و فقط من در آن‏جمع ، شيعة اثني عشري بودم [و به حضرت مهدي(ع) به‌عنوان امام زمان و دوازدهمين حجّت خدا و آخرين وصي رسول‏خدا(ص) اعتقاد داشتم].
 پيش از آن‏كه قافلة ما به مكه برسد يكي‏از همراهيان ما ، خود را به مكه رسانده و منزلي در گوشه سوق‏الليل ، اجاره كرد كه بعدها متوجه شديم اين منزل به حضرت خديجه(س) تعلّق داشته و به دارالرضا(ع) معروف است.
پيرزني گندمگون با قدي‏بلند را در حياط خانه ديدم، كه داراي هيبتي چشمگير بود. قاطع و كم‏حرف به‏نظر مي‏آمد . نزديك وي رفته و سلام كردم ، محبت كرد وبه گرمي جوابم داد.
يك روز كه موقعيت را مناسب ديدم و دوستان و همراهان سني مذهب در منزل نبودند از او پرسيدم : درست است كه اينجا خانه امام رضا(ع) بوده؟
گفت: آري.
گفتم: شما با صاحبان اين خانه چه ارتباطي داريد؟
گفت: من از خدمتكاران آنان هستم و اين منزل از امام رضا(ع) به امام جواد(ع) وبعد به امام هادي(ع)  وبعد به امام حسن عسكري(ع) رسيده و من خادمة امام حسن عسكري(ع) بوده‏ام.
وقتي فهميدم كه آن بانو ،سرايدار و خدمتگزار حضرت امام عسكري(ع) بوده خيلي خوشحال شدم و با او انس گرفته، خدا را شكر كردم كه بالاخره سر نخي به مقصد و مقصود خود يافتم. اما چون دوستانم از اهل سنت بودند ، قضيه را از ايشان پنهان كردم و بايد چنين مي‏كردم، زيرا ممكن بود برايم مشكلات فراواني به‌وجود آورند، علاوه بر اين كه زمان هم زمان تقيه و مراعات بود.
شب هنگام پس از برگزاري نماز و طواف [در مسجد الحرام] به خانه بر مي‏گشتم و با رفقايم در راهرو مي‏خوابيدم .
 به علت ناامني حاكم بر شهر ، در خانه را مي‏بستيم و سنگ بزرگي را كه در آن نزديكي بود، مي‌غلطانديم و پشت در قرار مي‏داديم.
 شايد بسياري از شب‏ها كه دوستان ابوالحسن مي‏خوابيدند ، او بيدار بود. شور و حال عجيبي داشت . غرق فكر بود : مكه! مسجد الحرام! منزلي كه در آن بود! امام رضا(ع)، امام عسكري(ع)، امام زمان(ع)، به اعماق قلبش كه مي‏نگريست، نوري از اميد سوسو مي‏كرد. گويا زندگي ابوالحسن قرار است، وارد فصل جديدي گردد و او را در شمار سعادتمندان حضور و ره يافتگان به كوي نور قرار دهد ،شايد در اين خيال و فكر بود كه آيا مي‏توان سر بر آستانش نهاد و پايش را بوسيد، آيا چشمان بي‏رمق من به جمال دل آرايش خواهد افتاد؟
 ابوالحسن چون پرنده‏اي پرشور و شعف و نشاط در آسمان فكر و خيال پرو بال مي‏زد كه ناگهان... .
ناگهان صداي باز شدن در خانه را شنيدم! نوري به‌سان نور شمع فضايي را كه در آن بوديم،  روشن ساخت. خدايا! ما كه در منزل را بسته و سنگ بزرگي پشت آن انداخته بوديم. ولي با كمال تعجب ديدم در باز شده و آقايي وارد خانه شدند.
 گر چه هوا تاريك بود، اما يادم هست‏كه شكل و شمايل او را خوب مي‏ديدم، حتي رنگ صورتش را ، مردي بود نه كوتاه قد، نه بسيار بلند، رنگ رخساره‏اش گندمگون، پوششي مناسب فصل گرما داشت و پارچه‏اي نازك بر دوش خود انداخته بود؛ و شب‌هاي بعد مي‌ديدم گاهي سر و صورت خويش را با آن مي‏پوشاند. آثار سجده در پيشاني مباركش نمايان بود. بارقة نوري بود كه از برابر ما مي‏گذشت ، و به طرف راه‌پله‏اي كه از پشت اتاق ما به طبقة بالا راه داشت تشريف مي‏برد، من برخاستم و به در خانه نگاهي انداختم، اما با كمال تعجب ديدم در بسته و سنگ نيز به همان شكلي كه ماقرار داده بوديم ، پشت در قرار گرفته و هيچ حركتي نكرده است!.
 گويا ابوالحسن حس غريبي داشت و از دور آنچه را اتفاق مي‏افتاد، زير نظر داشت ، اما هيبت آن بزرگوار مانع مي‏شد كه بيشتر وارد اين جريان بشود.
 هر شب بعد از نماز مغرب و عشاء و طواف به منزل مي‏آمدم در را مي‌بستم و همان سنگ بزرگ را پشت آن  قرار مي‏داديم. شام مي‏خورديم، و دوستان مي‏خوابيدند.
من منتظر مي‏ماندم، بعد از مدتي، بدون اين كه سنگ پشت در حركتي كند، در خانه باز مي‏شد و آن بزرگوار وارد منزل شده به سمت اتاق بالايي مي‏رفتند.
يك روز كه دوستانم از منزل بيرون رفته بودند و من تنها بودم آن بانو را در حياط ديدم . پرسيدم ، در اطاق بالايي چه كسي با تو زندگي مي‏كند؟
گفت: دخترم.
اما بسيار حساس بود و اجازه نمي‏داد كسي حتي به راه پله‏ها نزديك شود.
 شگفت‏آورتر اين كه اين شخص نوراني وقتي وارد منزل مي‏شد همانند مشعلي از نور،  اطراف را روشن مي‏كرد، و وقتي در اطاق فوقاني قرار مي‏گرفت آن نور از طبقة پايين ديده مي‏شد وحتي دوستان من كه هيچ اعتقادي به مذهب من و امامت امامان معصوم(ع)، نداشتند، نور آن بزرگوار را كه همة اطراف را روشن كرده بود، مشاهده مي‏كردند. من در اين زمينه با آنها هيچ گفت و گويي نمي‏كردم و نمي‏بايست مي‏كردم.
 آنها مي‏گفتند: اين جوان نوراني، علوي و از فرزندان حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) است  و چون آن مرد نوراني را فقط در بعضي شب‌ها مي‏ديدند، مي‏گفتند: او دختر اين پير زن را به عقد موقت خود درآورده و شيعيان اين كار را جايز مي‏دانند. ولي [به نظر ما اهل سنت] عقد موقت بين زن و مرد، حرام است!
 رفت و آمد آن بزرگوار به‏صورت معجزه‏آسا و مشاهدة آن نور كه حتي همراهيان من نيز مي‏ديدند،  هر روز مرا بيشتر و بيشتر به فكر فرو مي‏برد. فكري كه بر دلم سنگيني مي‏كرد و هراسي در آن انداخته بود.

 

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال (13)

 

چگونه بايد خود را قانع كرد كه آنچه اجتماعات و جوامع به دنبالش هستند ، مطابق با تعريف فطرت نيست؟ آيا تصوّر نمي شود كه شايد انواع شيوه هاي زندگي كه در دنيا وجود دارند، تمام اينها بروز چهره هاي فطرت است؟ شايد فطرت و كشش هاي زندگي ، آن قدر متنوع است كه چه بسا ما در گوشه اي از معناي فطرت دست و پا مي زنيم.اگر واقعاً پشت عينك زندگي ساير جوامع قرار بگيريم، آن وقت حركتهاي زندگي كه برخاسته از كشش هاي فطري است را چگونه بايد مردود بدانيم ؟ و اگر مردود باشد پس چرا آنها سرخورده نمي شوند و بازگشت نمي كنند و همچنان به زندگي ادامه مي دهند؟

فطرت ، علمي است كه به صورت موهبت در وجود تمام انسان ها نهاده شده و براي پرورش آن نياز به علم اكتسابي در مسير حركت است. كلّ انسان ها در حال زندگي هستند و تمام جوامع به شيوه ي خودشان زندگي مي كنند و اگر زندگي در بُعد جسماني را در نظر بگيريم ، فقر غذايي و ضعف جسماني در سرزمين هاي آفريقا مشهود است و همچنين نمي توان با اطمينان گفت كه در ساير كشورها ، بيمارستان ها خالي از بيمار است و جامعه ي آنها از بيماريهاي مختلف رنج نمي برد؛ به همين دليل موضوع فطرت نيز همانند فقر جسماني در سرزمين هاي آفريقا و فراواني بيماران در بيمارستان هاي جوامع ، گوناگون است و نمي توان ادّعا كرد كه شكل زندگي آنها در راستاي صحيح فطرت است. به هر حال آمار بيماري هاي قلبي در كشورهايي  كه فرهنگ خشونت دارند بيش از ساير جوامع است. صورت و شكل زندگي و مشكلات آن در جوامع گوناگون، متفاوت است . نتيجتاً در بُعد فكري و ايدئولوژي زندگي نيز فقرها ، ضعف ها و بيماري ها وجود دارد و يك تفكّر اشتباه و بيمار در انسان ها مي تواند نياز فطري را به سمت وضعيّت بيمارگونه سوق دهد و اين يك اصل است كه نياز فطري ، در ميدان تفكّر و ساير قوّه هاي رواني ، خود را به نمايش مي گذارد.

پذيرفتن فرهنگ خشونت در جامعه اي دليل بر درستي اين فرهنگ نيست. وقتي انسان ها روشي صحيح در برطرف كردن نيازهاي زندگي نيابند، طبيعتاً به شيوه هاي نادرست وارد مي شوند و به آن عادت مي كنند. مثل مواد مخدر كه فرد را به دنياي خودش مي كشاند و ميليون ها انسان را اسير خود مي سازد و يا مانند عصبانيّت كه ميليون ها انسان در زندگ گرفتار آن هستند . تمام افراد عصباني ، در حال زندگي اند و سعي دارند هر گره اي را با فرمول خشم و عصبانيّت و جبر برطرف سازند اما آيا واقعاً اين زندگي پسنديده و مقبول است؟ پس رعايت حقوق ديگران چه مي شود؟ ميليون ها انسان جسم و روان خود را به مخدر وابسته كرده اند ، آيا اين وابستگي جزء نياز اساسي و ضروري انسان بوده است؟ پس به اين ترتيب چگونه مي توان پذيرفت كه ساير جوامع در مسير فطري خودشان صحيح حركت مي كنند؟ اگر انسان نياز به آب دارد ، هرچند نياز فطري انسان است اما آيا هر آبي را مي توان مصرف كرد؟ گرچه در اين مصرف ظاهراً همه سيراب شوند ، آيا نبايد مصرف آب هاي آلوده كه حاوي هزاران ميكروب ، انگل و ويروس هستند را مردود دانست ؟ اين كه چرا در پاسخ گويي به نيازهاي فطرت از مسيرهاي نادرست بازگشت نمي كنند به اين علت است كه آيا آب سالمي را در اختيار دارند كه برگردند؟ و آيا نسبت به آلوده بودن آب مصرفي خود به آگاهي رسيده اند و از عوارض آن با خبرند؟ تمام اين سؤالات نشانه ي فقر فكري است كه بر عده اي از انسان ها حاكم است.

به هر حال نياز فطري مي تواند در مسير نادرست نيز به ظهور برسد و انسان هايي كه در مسير نادرست گرفتار شده اند ، نياز فطري خود را به سنگ مي كوبند ، گرچه از زندگي خود خسته و يا ناراحت مي شوند اما راهي را براي بازگشت نمي شناسند و خود را سرگرم سراب هاي دل مشغول كننده مي كنند و اگر هم راهي را بشناسند ، گرداب زندگي نادرست، قدرت اراده و اعتماد به نفس را از آنها ربوده و توان حركت را از آنها گرفته و خود را محكوم به اين شرايط زندگي مي دانند.

اعتدال يك وضعيت تعديل كننده ي رواني ، جسمي و فطري در وجود انسان است و ماهيّتش اين است كه در هر شرايط چه در آرامش و چه در بحران نوعي رضايت را حاكم مي سازد، حتي اگر علي رغم ميل باطني فرد نيز باشد و در هر مرحله ي زندگي جسمي ، رواني و روحي مدام به دنبال آن رضايت و آرامش مي گردد. يكي از شرايط برخاسته از ماهيّت اعتدال ، زندگي مسالمت آميز است كه انسان ها به اين روند زندگي خو مي گيرند. اين مسئله را مي توان در زندگي جغرافيايي مناطق مختلف نيز مشاهده كرد. انسان ها با محيطهاي آب و هوايي منطقه ي خود ، همزيستي مسالمت آميز برقرار مي كنند، حتي انسان ها در آب و هواي سخت و خشن بر طبق عادت خودشان به زندگي ادامه مي دهند. اما مسئله ي كشش هاي فطري و هدايت آن يك مسئله ي فكري و ايدئولوژي است كه دامنه ي بسيار وسيع دارد و اگر انسان اعتدال سعادتمند را نشناسد، گرفتار رنج ها و سختي ها مي شود و در دل يك طرز زندگي اشتباه فطرتش را ناكام پيش مي برد و عمر تلف مي كند و همچون اعتياد فطرت خود را به مسير غلط گرفتار مي كند.

عالم هستي و تمام مخلوقاتِ آن را فطرتي است كه يك دريچه مهم از ظهور فطرت در عالم هستي ، اعتدال است. اعتدال ، قانون و نيروي حاكم بر هستي است . اعتدال ، قانون و نيروي حاكم بر جسم و روان انسان است و در مورد انسان نيز اين قانون و نيرو برخاسته از فطرت اوست. در بين اعتدال عالم هستي و اعتدال حاكم بر وجود انسان بايد سنخيّت ، همسويي و ارتباط متناسبي برقرار باشد. قانون اعتدال ، در دو زمينه آشكار و پنهان عمل مي كند. حتي ممكن است انسان فعل برخاسته از قانون اعتدال را درك نكند . هرگاه انسان راه متعادل سعادت را پيدا نكند ، طبيعتاً به روش هاي نامناسب در جواب گويي به كشش هاي فطري خود محكوم مي گردد.

براي مردود دانستن يك حركتِ زندگي بايد به نتيجه و محتويات ايدئولوژي آن زندگي توجه كرد و آن حركت زندگي را با اصل نيازهاي واقعي انسان در همه ي جوانب به مقايسه پرداخت ؛ در اين حالت تصميم گيري براي درست يا نادرست بودن يك روش آسان مي گردد. فقر در تعليمات زندگي باعث  مي شود كه انسان ها در عادت ها و روش هاي غلط خود بمانند. ارايه آگاهي واقعي به شيوه ي درست ، بسياري از انسان ها را به سمت خود مي كشاند.

 

 

روانـشـنـاسـی

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

قسمت چهل و پنجم

در مقابل گناه برآشفته شویم و نافرمانی خدا را تقبیح کنیم و مراقب باشیم در چنین وضیعتی برخوردهای عادی و ملایم نداشته باشیم که هم جرم را در اذهان دیگران کم اهمیت می کند و هم زمینه ساز جرائم بعدی می شود  آیا وقتی یکی از دوستانتان دوست دیگرتان را مسخره می کند برآشفته می شوید؟

نکته ی دیگر این که عزیز مصر از یوسف خواست که از موضوع صرف نظر کند و اصطلاحا (شتر دیدی ندیدی) .باید از عزیز مصر پرسید که اگر ثابت شده بود یوسف گنهکار است و زلیخا بی گناه  آیا باز هم چنین برخوردی داشت و به زلیخا می گفت گناه این غلام را ندید بگیر و صرف نظر کن؟

انصاف آن است که انسان آن چه را برای خود می پسندد برای دیگران هم بپسندد برای خود نمی پسندد برای دیگران هم نپسندد . متاسفانه (انصاف) از جمله صفات ممتازی است که کمتر کسی از آن بهره ی کافی دارد و این خصلت به قدری در رشد اخلاقی انسان مهم و تعیین کننده است که جا دارد با مراقبت و مجاهدت فراوان آن را در خود پرورش دهیم .

ما معمولا برخوردهای یکسان نداریم . اگر خودمان خطا می کنیم دوست داریم طرف مقابل بی درنگ ما را ببخشد و به روی خود نیاورد اما همین که دیگری خطایی در حق ما کرد به آسانی ها او را نمی بخشیم

صف نانوایی مثالی گویاست :وقتی خودمان یک عدد نان می خواهیم اعتراض می کنیم که :آقای نانوا یک دانه ای ها را تند تر راه بیانداز .اما وقتی خودمان در صف هستیم بانگ بر می آوریم که :چرا این قدر یک دانه ای ها راه می اندازی ؟

یا وقتی هنگام رانندگی کسی جلوی ما می پیچد بوق اعتراضمان به هوا بلند است که: این چه وضع رانندگی است .ولی بعد خودمان از سر غفلت جلوی دیگری می پیچیم و با اعترض او روبرو می شویم فریاد می زنیم :چه خبرته؟!

 

Mitr@

 

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

آی دی ها: شخصی                                                  وبلاگ

 

 

 

 

یک شب سرد زمستانی...

 

یک شب سرد زمستانی..

آسمانی صاف و نورانی

قصه عشق من و تو رو به دلها بود پنهانی

زیر نور مبهم مهتاب میدیدم

غنچه ی عشقی که وا میشد به تنهایی

و احساسی که میترسید از شب های طولانی

از این باد و باران های طوفانی

و رویایی که پر بود از پریشانی

یک شب سرد زمستانی ..

دلم را عاشقت کردم به آسانی

هنوزم می تپد قلبم برای روزهای بارانی

برای چشم های عاشق پاکی

که پر بود از صدای عاشق صدها قناری

 

                                                                       سوگند

 

جواد کلیدری                                                    وبلاگ ادبی

 

بوف کور

 

نشسته گوشه ی سلولِ سرد، «بوفی کور»

حدود بیست و سه ساله، جوانِ « زنده به گور»

- هوای مرده ی سلول رنگ شب دارد

شکنجه می شوم اینجا، در این اتاق نَمور

یکی مرا برساند به آفتاب هنوز

« سه قطره خون» بدهد، « سایه روشن» انگور

تو کیستی که اَدا در می آوری، سایه!

فرشته، جن، مَلِکُ الموت، یا که یک مأمور؟

ـ چه فرق می کند آقا! من وتو هم دردیم

دو پاره گوشت، دو تا مرده زیر یک ساطور

ـ ولی تو...

           ـ آه مهم نیست، جُرممان که یکی است

به زیر حکم من و تو نوشته اند شرور

به جرم این که من آزادم ای حقوق بشر!

که آب و نان و هوا، خاک سبز، اما زور....

صدای سرفه، جوانی که بر خودش پیچید

و خیره ماند خیالش به خاطراتی دور

***

شبیه یک « سگ ولگرد » غَلت خورد و گریست.

 

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n                                  وبلاگ: عارفانه

 

کلاغ

 

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی میشکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست. صدایش، اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید.

کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت ، نازیبایی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمیشود. کلاغ غمگینانه گفت : کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی میزدود و بالهایش را می بست تا دیگر آواز نخواند.

خدا گفت: " صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست ، فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم ! بخوان. فرشته ها منتظر هستند." و کلاغ هیچ نگفت.

خدا گفت:" سیاه چنان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنین زیبایی ات را بنویس و اگر نباشی ، جهان من چیزی کم دارد ، خودت را از آسمانم دریغ نکن " و کلاغ باز خاموش بود.

خدا گفت:" بخوان برای من . بخوان این منم که دوستت دارم ، سیاهی ات را و خواندنت را"

و کلاغ خواند.این بار اما عاشقانه ترین آوازش را خدا گوش داد و لذت برد.

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه احمد متوسلیان (10)

 

بازپس‌گيري كردستان از ضد انقلابيون ( قسمت سوم)

 

از آن طرف، من در سپاه بانه به فكر افتادم كه قطعاً اتفاقي افتاده كه اين ستون به بانه نرسيده است و حتماً اينها درگير شده‌اند. به هر مكافاتي بود، توانستيم ساعت يك بعدازظهر فرداي آن روز يك هلي‌كوپتر از هوانيروز بگيريم و برويم ببينيم آنجا چه خبر است. وقتي روي جاده رسيديم، از پنجره كابين هلي‌كوپتر ديديم دو نفر مجروح دارند وسط جاده تكام مي‌خورند و بقيه برادرهاي ما را شهيد كرده‌اند و ماشين‌هاي آنها هم آتش گرفته... خلبان هلي‌كوپتر، آدم شجاع و از جان گذشته‌اي بود. ايشان آمد و هلي‌كوپتر را وسط ضد انقلابيون، در ارتفاع كمي از سطح زمين نگه داشت و ما آن دو مجروح را سوار كرديم. يادم نمي‌رود آنجا جسد نوجوان شانزده ساله‌اي را ديدم كه دستهايش را از پشت بسته بودند، شاخه‌هاي درختان را كنده و او را دست بسته در ميان شاخه‌ها، زنده زنده در آتش سوزانده بودند. تمام اجساد شهداي ما را سوزانده بودند. پيكر برادرهاي شهيد ما از كوچك و بزرگ كباب شده بود. بوي زغال و گوشت و موي سوخته تمام سطح جاده را فرا گرفته بود...
به هر جهت اين كل قضيه بود. بعد ليبرال‌ها همين فاجعه را كه محصول خيانت عوامل طاغوتي و پاكسازي نشدة خودشان در ارتش بود، تبديل به مستمسكي براي تحقق اهدافشان كردند. در همه جا ليبرال‌ها اين طور وانمود مي‌كردند كه اين ضدانقلابيون خيلي قدرت دارند000 اينها به خوبي مسلح شده‌اند، ديديد اينها با پاسدارها چه كار كردند؟000خلاصه، از اين بابت تا جايي كه توانستند پيش حضرت امام تبليغ منفي كردند و با لوث كردن اصل قضيه، توانستند فكر و ذهنيت مسؤولان دلسوز را هم مخدوش كنند. روي اين اصل بود كه حضرت امام مسأله اعزام هيأت حسن نيت به كردستان را پذيرفت.
بدين‌سان، باند ليبرال‌ها ضمن در پيش گرفتن سياست تسامح و مماشات و تجزيه‌طلبان و سوءاستفاده از حسن‌ظن رهبر كبير انقلاب اسلامي، با طرح مشي ميهن بر باد ده مصالحة گام به گام خود، بقاي حاكميت انقلاب در كردستان را وارد بازي مرگ و زندگي كرد. مظهر عيني اين بازي ننگين، ماجراي اعزام هيأت به اصطلاح حسن‌نيت به مناطق كردنشين غرب كشور بود. به‌رغم تأكيد مكرر حضرت امام (ره) بر اين نكته كه اعضاي هيأت موظفند با معتمدان واقعي مردم مسلمان مناطق مختلف كردستان ملاقات و مذاكره نمايند، هيأت مزبور طي مدت حضور در كردستان اين توصية حكيمانة رهبر انقلاب را ناديده گرفت و عملاً تبديل به آلت دست مطامع گروهك‌هاي تجزيه‌طلب، دلال مظالم بي‌شمار آنان و عامل مشروعيت بخشيدن به موجوديت غيرقانوني و نامشروع اين باندهاي ياغي و وطن‌فروش گرديد.
طرف مذاكرة‌ هيأت نيز، نه مردم رنج كشيدة كرد، بلكه شماري از سركردگان رسوا و بدنام ائتلاف ضدانقلابي تجزيه‌طلبان بودند. به محض ورود هيأت به هريك از شهرهاي كردستان، طيفي رنگارنگ از اين به اصطلاح نمايندگان خلق كرد، از امثال شيخ عزالدين ساواكي تا كمونيست‌هاي دوآتشة جريانات چپ آمريكايي نظير چريك‌هاي فدايي و كومه‌له در پشت ميز مذاكره با اعضاي هيأت حسن‌نيت ليبراليزم منحط صف‌آرايي مي‌كردند. عبدالرحمن قاسملو و پادوهايش در حزب منحلة دموكرات نيز، به مثابه حلقة رابط اين ائتلاف ضدانقلابي، نقش هماهنگ‌كننده و سخنگوي هيأت به اصطلاح نمايندگي خلق كرد را ايفا مي‌كردند.
از ديگرسو، قداره‌بندان ضدانقلاب ضمن اعمال يك سلسله شيوه‌هاي ارعاب مافيايي در سطح منطقه، هرگونه حركت اعتراضي معتمدان واقعي مردم كرد وتلاش ايشان براي تماس با اعضاي هيأت اعزامي دولت جهت انعكاس حقيقت رخدادهاي‌كردستان را به لطائف‌الحيل محكوب به شكست وناكامي‌كرده بودند. هرچند خود اعضاي هيأت نيز به هيچ‌روي تمايلي جهت مواجهه بانمايندگان‌حقيقي مردم اعم از روحانيت‌سني و شيعه منطقه، چهره‌هاي شاخص فرهنگي اجتماعي مورد وثوق اهالي استان، از خود به منصه ظهور نرساندند. جالب‌تر ازتمامي آنچه تا به اينجا عنوان شد، آشنايي باماهيت سرپرست هيأت حسن‌نيت است. سرپرستي هيأت مزبور را داريوش فروهر -‌ملي‌گراي غربزده و دشمن كينه‌توز روحانيت و جريانات متعهد پيرو خط امام (ره)، خصوصاً نيروهاي سپاه- ‌برعهده داشت.
نامبرده كه چندي در كابينة بازرگان متصدي پست وزارت كار و امور اجتماعي بود، در ضديت با نيروهاي مسلمان و مكتبي انقلاب به حدي افراط به خرج داده بود كه حتي ديگر ليبرال‌هاي هم مسلك وي در دولت موقت و شوراي انقلاب نيز، از اين همه لجاج و دشمن‌خويي وي دچار اعجاب و حيرت گشته بودند. سرانجام نيز وي بر اثر اصرار بر مواضع افراطي ضدانقلابي خود، از سوي عناصر عاقبت انديش و زيرك‌تر جريان ليبرالي حاكم مجبور به استعفا و بركناري از منصب وزارت گرديد. حال فردي با چنين سوابقي در كسوت سرپرستي هيأت حسن نيت روانة كردستان شده بود. طبيعي است چنان هيأتي با چنين مسؤولي، به هيچ روي براي استماع گزارش‌هاي مستدل و متكي بر واقعيت مسؤولان دلسوز نيروهاي مسلح، اعم از فرماندهان متعهد ارتش و سرداران دلسوز سپاه كردستان گوش شنوايي نداشته باشد. به تعبير شيواي «احمد»، اگر هم در كار اعضاي اين هيأت حسن نيتي مشاهده مي‌شد، صرفاً در جهت خيانت به تماميت آرمان‌هاي انقلاب، خواست‌هاي حقة ملت مسلمان و سوءاستفاده رذيلانه از حسن اعتماد حضرت امام (ره) بود. «احمد» كه در آن برهه مسؤوليت فرماندهي سپاه بانه را برعهده داشت و از نزديك شاهد عملكرد هيأت اعزامي مذكور به منطقه بود، مي‌گويد:
«... همين‌جا بايد بگويم كه مسؤولان هيأت حسن نيت، در اصل حسن نيت براي خيانت داشتند و به همين نيت هم به كردستان آمدند. كلاً اين آقايان جز تضعيف موقعيت انقلاب در منطقه كار ديگري نكردند. پاسگاه‌هاي ژاندارمري يكي پس از ديگري بازشد. با اين حال اعضاي هيأت مدام سعي داشتند نگذارند كسي كاري براي مقابله با اين فجايع انجام دهد. تمام خيانت‌هاي اينها را اگر من بخواهم بگويم، كلي زمان مي‌برد. در همين بانه خودمان شاهد بوديم كه اين آقايان چه خيانت‌هايي كردند. به عنوان مثال، در زمان ورود نيروهاي ما به شهر بانه، يكي از اشرار با نام مستعار عبدالرضا فقيه نارنجكي داخل يكي از ماشين‌هاي گشتي ما پرتاب كرد. بعد، يكي از نيروهاي اعزامي اصفهان كه سرنشين آن خودرو بود، با از خود گذشتگي، خودش را با شكم روي نارنجك انداخته بود كه به ديگران صدمه‌اي نرسد. با انفجار نارنجك اين برادر شهيد شد... ما مي‌دانستيم چه كسي نارنجك را انداخته. بچه‌ها به طرفش تيراندازي كردند و تيري هم به پاي او اصابت كرده بود. منتهي اين فرد موفق به فرار شده بود000 زماني كه هيأت حسن نيت وارد بانه شد، اعضاي هيأت به ملاقات نمايندگان محلي ضدانقلاب رفتند و فروهر هم در آنجا سخنراني كرد. موقعي كه برگشتند، ما ديديم عبدالرضا فقيه با آن پاي شل خودش همراه فروهر آمده است بنده بلافاصله رفتم پيش فروهر و گفتم: «اين آدم با شما چه كار مي‌كند؟» او جواب داد: من رفتم براي مردم سخنراني كردم. بعد از سخنراني، مردم گفتند شما اگر حسن نيت داريد، اين آقا را ببريد تهران، آنجا پاي او را عمل كنيد و مداوايش كنيد. من گفتم: آقاي فروهر! كدام مردم؟ اين‌ها همه صحنه‌سازي است. اين فرد هم جريان جرايمش از اين قرار است. حالا شما به عنوان رييس هيأت دولت مي‌خواهيد قاتل برادران ما را به تهران ببريد، او را عمل كنيد؟ در جواب بنده، ايشان گفت: من نمايندة امام هستم. عجبا! كه آدم‌هايي مثل فروهر در برابر بچه‌هاي سپاه كه مي‌رسيدند، لقب نمايندگي حضرت امام را يدك مي‌كشيدند! ...خلاصه گفت: من نمايندة امام هستم و همين است كه گفته‌ام. دستور من بايد اجرا بشود. بنده هم در جواب او گفتم: شما نمايدة امام هستي، از كانال خودت هستي. ماهم نمايندة امام هستم از كانال خودمان. حالا كه اين‌طور است، اصلاً كار شما به ما ربطي ندارد، كار ما هم به شما ربطي ندارد. ما اين آقا را مي‌گيريم و تحويل دادگاه مي‌دهيم. شما هم هركاري دلتان مي‌خواهد بكنيد...»
نتيجه اين شد كه ايشان به ارتش دستور داد مرا بگيرند و به زندان ببرند. من به فروهر گفتم: «آقاي فروهر! بين ارتش و سپاه با اين دستور اصطكاك به وجود مي‌آيد. نكنيد اين كار را ... مطمئن باشيد كه داريد با سپاه رو در رو مي‌شويد.» بالاخره با دوندگي فراوان، ناچار شدند نورچشمي آقاي فروهر را به دادگاه تحويل بدهند. بعد، همين آقايان هيأت، حسن نيت به خرج دادن و او را آزاد كردند. الان مي‌دانيد عبدالرضا فقيه چه كاره است؟ او معاون سركرده حزب دموكرات شده است!
در نتيجة يك چنين اقدامات خائنانه‌اي كه از سوي ليبراليزم منحط هدايت مي‌شد،‌كليه مناطق و مواضع سوق‌الجيشي كردستان كه وجب به وجب آنها با نثار خون رشيدترين جوانان اين مرز و بوم از چنگال ضدانقلاب آزاد گشته بود، به دستور هيأت حسن نيت دو دستي تقديم تجزيه‌طلبان گرديد. «احمد» درباره ماحصل مذاكرات هيأت حسن‌نيت و ره‌آورد اقدامات اعضاي آن براي امنيت ملي كشور مي‌گويد:
«... با اجراي برنامه‌هاي اين هيأت، عملاً روند اوضاع به جايي منتهي شد كه تمام اولياي امور مملكت از آيندة كردستان نا اميد شده و همه مطمئن شده بودند كه ديگر جدايي كردستان از كشور قطعي است و در آينده‌اي نزديك، ايران استاني به نام كردستان نخواهد داشت. بار ديگر همة پادگان‌ها تحت محاصره اشرار قرار گرفت. ما از نزديك مي‌ديديم كه چگونه همان وضعيت سابق، از نو در حال تكرار شدن است. پادگان سنندج مجدداً محاصره شد و ضدانقلاب در صدد خلع سلاح اين پادگان برآمد. آنان به صورت شبانه‌روزي به اين پادگان حمله مي‌كردند. ناگفته نماند كه هيأت حسن نيت سپاه را وادار كرده بود از منطقه خارج شود. آقايان هيأت به خواستة ضدانقلاب مبني بر خروج سپاه از كردستان جامة عمل پوشاندند. تنها بخشي از مجموعة سپاه كردستان كه به هيچ قيمتي زير بار اجراي اين دستور خائنانه نرفت و به‌رغم همة فشارها در منطقه باقي ماند، سپاه سنندج بود. اين در حالي بود كه هيأت، با قبول مذاكره با مشتي آدمكش دست نشاندة اجنبي، عملاً آنها ا به رسميت شناخته بود و بعد هم طي اقدامي باور نكردني، رسماً با آنان قرارداد منعقد كرده بود. مطابق يكي از بندهاي اين قرارداد، هيأت حسن‌نيت متعهد شد كه ضمن خارج ساختن سپاه از كردستان، انتظامات كليه شهرها و روستاهاي منطقه به عوامل مسلح گروهك‌ها محول شود. اي واي برما كه يك ارگان قانوني مملكت حق حضور در شهرها و روستاهاي آن را نداشته باشد و در عوض اين گروهك‌هاي غيرقانوني ضدانقلاب از طرف عالي‌ترين هيأت سياسي حكومت كشور، واجد چنين مشروعيت و وجاهتي شناخته شوند. وظيفة تك‌تك مردم اين كشور است كه اين آقايان هيأت را به محاكمه بكشند. تعدادي از اعضاي اين هيأت، مثل سحابي و هاشم  000همين صباعيان عضو هيأت، چقدر توي
®صباعيان، الآن توي مجلس شوراي اسلامي هستند. كردستان توطئه كرد، چقدر نيرنگ كرد. صباعيان عامل خارج شدن سپاه از شهر استراتژيك بانه بود. او بود كه نيروهاي سپاه را وادار به خروج از بانه كرد. عامل خلع سلاح پاسگاه‌هاي مهم آن منطقه، همچون پاسگاه رستمي و پاسگاه گوني هاشم صباغيان بود. باز مي‌بينيم كه مسؤولان ما قفل سكوت به لب زده‌اند. آقا! اينها توي مجلس مملكت هستند. اي واي بر ما كه خائنان به ملت توي مجلس ما باشند. اين خائنان به ملت را بايد جلوي چشم مردم ما اعدام كنند. نه يك بار، نه ده بار، نه صدبار ...»

 

 

جــــوک

 

گلابی خانواده !!!

 

***   مادره به بچش ميگه : مي دونم موهاي خواهرت رو كشيدي شيطونه گولت زد. بچه هم ميگه :آره ولي لگتي كه تو دلش زدم ابتكار خودم بود

***    اون لیوان پلاستیکی که سرش چند تا سوراخ داره می دونی اسمش چیه : آب پاش

***    مداد شمعی هاتو گاز بزن نترس گلم اونا به هیچ وجه سمی نیستند

***    اگه گفتی کاغذ توالت چند متره ؟

***    می تونی واسه خوابیدنت شرط بذاری مثل اینکه همه جک و جونورات باهات بیان تو رختخواب

***    یاد بگیر در توالت و از تو قفل کنی و جیغ بزنی

***    شب که می خوای بخوابی وانمود کن که ترسیدی مامان و مجبور کن تا گوشه کنار اتاقت و بگرده تا هیولا را پیدا کنه وقتی همه جا رو گشت و رفت بیرون پنج دقیقه صبر کن دوباره جیغ بکش تا بیاد همه جا رو بگرده

***    آرد + آب = ماکارونی

***    برو جلوی میز توالت مامان و رنگهای قشنگو  روی خودت امتحان کن خیلی قشنگ میشی

***   چوپان دروغگو مي ميره تو قبر ميپرسن اسمت چيه؟ميگه دهقان فداكار

***   به معتاده میگن فرق تو با ورزشکارها چیه؟ میگه اونا تکنیکی کار میکنن ما پیکنیکی.

***   غضنفر حال نداشته بره حموم جاش یه کپسول چرک خشک کن میخوره.

***   یارو کفترشو گم میکنه تو روزنامه اگهی میده بیوه بیوه..

***   یارو میره بازار کدو بخره در مغازه که میرسه اسم کدو رو یادش میره میگه: ببخشید اقا گلابی خانواده دارید؟؟؟

***   یه نفر داشته زنشو كتك ميزده بهش ميـگن مگه زنت چيكار كرده تركه ميگه اگه ميدونستم چيــكار كرده كه ميكشـتمش.

***   قاضی: شکایت شما از این اقا اینه که به شما گفته: احمق ، بیشعور ، نفهم...

شاکی: بله.عین حقیقته.

قاضی:پس اگه عین حقیقته چرا شکایت کردی؟

***   غضنفر داشت آب جوش ميريخته توي باغچه! بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزی تو باغچه؟؟ ميگه: آخه چاي كاشتم.

***   دو تا ماشين با هم تصادف مي‌كنند. افسر مياد و مي‌پرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ غضنفر ميگه: والله من خواب بودم، نديدم از ايشون بپرسيد.

***   غضنفر داشت دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم .

***   يه روز يه غضنفر تو جوي اب تف ميكنه... ميدو دنبالش تاپاش رو روش بزاره

***   يه روز غضنفر به زنش ميگه بيا هر پنجشنبه بريم پيتزايي بعد زنش ميگه نه پنجشنبه ديره بيا هر دوشنبه بريم.

***   بهترين بازيكن جهان كه در بارسلون توپ ميزند كيست؟

الف)رونال ديني هو

ب)رونال فيزيكي هو

ج)رونال عربي هو

د)رونال رياضي هو

 

 

عکس خنده دار

 

 

 

طــنــز

 

حرفه ها را بهتر بشناسيم

 

حسابدار: کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند

بانکدار: کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي خواهد

مشاور : کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است

سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد

اقتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد

روزنامه نگار: کسي است که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن در مورد چيزهايي که نمي داند

رياضيدان : مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست

هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد

فيلسوف : کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند

استاد : کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا

روانشناس : کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد

معلم مدرسه : کسي است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد

جامعه شناس : کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند

برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند

 

 

ترفند رایانه ای:

 

دستورات کوچک برای اجرای برنامه های ویندوزی

 

در این ترفند قصد داریم به معرفی دستوراتی بسیار جالب بپردازیم که با تایپ آنها در Run میتوانید هر یک از برنامه ها و بازی های موجود در ویندوز را اجرا کنید. در صورتی که این دستورات را به خاطر بسپرید میتوانید خود را برای همیشه از رفتن به شاخه های مختلف ویندوز راحت کنید.

بدین منظور از منوی Start وارد Run شوید و دستورات زیر را بسته به کاری که انجام میدهند تایپ کنید:

دستور control = باز کردن Control Panel
دستور sndrec32 = اجرای برنامه Sound Recorder
دستور sndvol32 = اجرای ابزار Sound Control
دستور pbrush = اجرای برنامه Paint
دستور write = اجرای برنامه Word Pad
دستور dvdplay = اجرای برنامه Windows Media Player (در صورتی که برنامه پیش فرض پخش فایلهای DVD باشد)
دستور dialer = اجرای برنامه Phone Dialer
دستور dcomcnfg = اجرای ابزار Component Services
دستور mstsc = اجرای ابزار Remote Desktop Connection
دستور nero = اجرای برنامه Nero (در صورت نصب بودن روی هارد)
دستور sol = اجرای بازی Solitaire
دستور winmine = اجرای بازی Mine Sweeper
دستور pinball = اجرای بازی Pinball
دستور freecell = اجرای بازی FreeCell
دستور mshearts = اجرای بازی Hearts
دستور spider = اجرای بازی Spider Solitaire

 

داستان راستان

 

برگرفته از کتاب «داستان راستان» اثر استاد شهید مرتضی مطهری

داستان نهم:

 

در ركاب خليفه

 

علی - عليه‏السلام - هنگامی كه به سوی كوفه می‏آمد ، وارد شهر انبار شد كه‏ مردمش ايرانی بودند . كدخدايان و كشاورزان ايرانی خرسند بودند كه خليفه محبوبشان از شهر آنها عبور می‏كند ، به استقبالش شتافتند ، هنگامی كه مركب علی به راه افتاد ، آنها در جلو مركب علی ( ع ) شروع كردند به دويدن . علی آنها را طلبيد و پرسيد : " چرا می‏دويد ، اين چه كاری است كه می‏كنيد ؟ ! "
-
اين يك نوعی احترام است كه ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام‏ خود می‏كنيم . اين سنت و يك نوع ادبی است كه در ميان ما معمول‏ بوده است " .
ـ "اينكار شمارا در دنيا به رنج می‏اندازد ، و در آخرت به شقاوت‏ می‏كشاند . هميشه از اين گونه كارها كه شما را پست و خوار می‏كند خودداری‏ كنيد . بعلاوه اين كارها چه فايده‏ای به حال آن افراد دارد ؟ " (1)

 

پاورقی :
1ـ نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شماره . 37

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

 

مربوط و نامربوط

 

شب از نیمه گذشته و سیاهی شب دارد رنگ می بازد.

شب از نیمه گذشته و خواب آنچنان با چشمانم بیگانه شده است که گوئیا صد سال نوری در خواب بودم.

شب از نیمه گذشته و من بیدارم و با خود می اندیشم فردا بر روی تحریر کدام خبر به خواب خواهم رفت .

شب از نیمه گذشته و من به چیزهای مربوط و نامربوط زیادی فکر می کنم.

با خود فکر می کنم که چرا ملاک انتخاب و برتری انسانها چاپلوسی و چرب زبانی و ... است .

با خود فکر می کنم که یک سردبیر را چه راحت با تملق گویی - حرافی - پررویی و.....می توان خرید.

وبا خود فکر می کنم که من چرا هیج کدام از این کارها را بلد نیستم.

شب از نیمه گذشته و من به دنبال راه حلی برای خوابیدن می گردم. شاید مطالعه چند برگ کتاب درسی تنها چاره کار باشد.

 

http://angle.mihanblog.com/

 

عکس و مکث

 

با مسئولیت : ساحل

 

 

مطالب ارسالی اعضا

 

behrouzmomenzadeh@gmail.com

 

عكس‌ خدا در اشك‌ عاشق‌


قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.
هر بار خدا مي‌گفت: از قطره‌ تا دريا راهي‌ست‌ طولاني. راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري. هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست.
قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.
قطره‌ ايستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت.
تا روزي‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند. قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما...
روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟
خدا گفت: هست.
قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را.
خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اينجا بي‌نهايت‌ است.
آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد. اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك‌ قطره‌ ريخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد، خدا گفت: حالا تو بي‌نهايتي، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است.

 

bepadadash@yahoo.com

 

بیستون را نجات دهیم

 

دوستان عزيز     در پي اعتراض به آبگيري سد سيوند و عملكرد ضد ملي دولتمردان براي خوش خدمتي به كساني كه در كسوت اسلامخواهي با فرهنگ و آداب و سنن ايرانيان به ميارزه برخاسته و آثار باستاني را بنام عمران و آباداني كشور نابود ميكنند تا بالاخره با كتمان تاريخ و نياكان ايرانيان در اين كشور به جايگزيني فرهنگ مورد دلخواه خود بپردازند ، اكنون خبر ميرسد كه آثار باستاني بيستون نيز بدست  عناصر مشكوك پتروشيمي و به بهانه اخذ وام از دولت آلمان در شرف نابودي است . هرچند اينها هم مثل بانيان سد سيوند اكنون از بي خطربودن اقداماتشان دم ميزنند . برادران و خواهران عزيز – هموطنان گرامي : مابايد براي يكبار و آنهم براي اولين و آخرين دفعه به اين منكران تاريخ پر افتخار ايران بفهمانيم كه ما براي عمران و اقتصادي كه از دستمايه هاي تخريب آثار باستاني بدست خواهند آمد نيازي نداريم و هرگز حاضر به ازدست دادن آثار باستاني كشور نيستيم . من نه ضد انقلابم و نه از افراد ملي  مذهبي و نه اصلاح طلب وارداتي و من درآوردي از نوع لقمانيان ها و مزروعي ها . من يك ايراني مسلمانم كه حتي در زماني كه آقايان با تجارت و پست هاي دنيوي خود مشغول بودند برعليه دشمنان دين برخاستم و تاوان آنرا حالا هم ميپردازم . بنا براين برمن انگي نميتوان چسباند ، مگر اينكه جرم كذايي اقدام عليه امنيت ملي را به من نيز منتسب كنند . و متهمم سازند كه براي ارزش هاي ملي ايران و يادگار هاي نياكانمان فرياد برآورده ام . بسيار خوشحالم كه  در برابر حفظ يادگارهاي اجدادمان سينه سپر ميكنم . من تا ايراني نباشم هرگز مسلمان متعهد هم نخواهم بود . چرا كه پشت كردن به مليت مقدمه همه بي تعهدي ها در برابر باور هاي ديني خواهد بود . اينك از هموطنان گرامي تقاضا دارم با ارسال ايميل و تلگرام هاي اعتراض به رياست جمهوري و رئيس مجلس شوراي اسلامي و وزير نفت از پيشرفت كار پتروشيمي در تخريب آثار باستاني بيستون جلوگيري كنيد . كانون وكلاي ايران كه اينهمه دم از دمكراسي و حق طلبي ميزند اقدام قانوني كرده و در مراجع قضائي مساله را پيگيري كند . خانم شيرين عبادي شما نيز يكبار هم شده وقت شريف خود را بجاي تخريبات مصاحبه اي با بيگانه در مساله دخالتي جدي كن. انشاالله . برادر شما فضولباشي   

 

sun1971_h@yahoo.com

 

اعتراض به ممنوع التصوير شدن دکتر عباسی

 

این روزها در بحث های کارشناسی پیرامون مسائل منطقه ای و حوادث لبنان که در صدا و سیما از سردار گرفته تا سرباز ٬برای مباحثه دعوت می کنند٬جای خالی کسی که دقیق ترین و علمی ترین تحلیل ها را مطرح می کرد به خوبی مشهود است و ایشان کسی نیست جز دکتر عباسی همان دلاور معروف که در دو سخنرانی معروف بدون جانبداری از صاحبان زر و زور اصلی ترین مباحث مطرح آن زمان را به چالش کشید و جریانات پشت پرده را نمایان کرد و جای بسیار درد و بسی تاسف که ایشان در دولت آزادی بیان و توسعه سیاسی ٬ممنوع التصویر و تدریس و سخنرانی و ... شدند و با توجه به رفع اتهامات ٬پیامدهای آن همچنان در دولت عدالت محور هم باقی و همچنان ممنوع التصویر می باشند

( به اتهامات مطرح شده گوش کنید )

بدین وسیله از دولت عدالت محور می خواهیم ممنوعیت های ایشان هر چه سریعتر برداشته شود تا باز هم بتوانیم از مطالب سودمند علمی و تحلیلی این رزمنده دلاور و شیعه حقگوی علی و برجسته ترین استراتژیست ایران بهره مند شویم .مایه تاسف و شرمندگی است که در مملکت اسلامی ٬مردم را از وجود چنین گهری در عرصه رسانه ملی محروم کنیم.

( دوستانی که از این وبلاگ بازدید می کنند ٬جمله ای یا مطلبی در اعتراض به ادامه ممنوع التصویر بودن ایشان همراه با آدرس وبلاگ و یا ایمیل بنویسند .این جملات در صفحه اصلی قرار داده خواهد شد و با ازد یاد آن جهت حمایت از دکتر عباسی به سایت ریاست جمهوری و قوه قضائیه و ... اطلاع داده خواهد شد )

 کلیک کنید و پیام بنویسید

 

حرف آخر:

 

خدای من!

به حق قدرتت بر من توبه ام بپذیر و به حلم وبردباریت از من گذشت کن وبه حق علمت با من مدارا کن.