هفته نامه نسل سوم ـ شماره 7 ـ 29 آذر 1384

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

(7)

 

شماره  هفتم ـ سه شنبه 29 آذر 1384

 

منبع :

www.nasle3.com

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

قبل از هر چيز سلام!

بابا رسول!

صادق مهدي غفراني

دوست داشتم بدانم توي اين حال و هوا، بروي سراغ دختر كوچك رسول كاظم نژاد و به او بگويي يك نامه بنويس به بابا، با چه كلماتي دل بابا را چنگ مي زند و دل سوخته اش را مي سوزاند.

شايد بنويسد سلام بابا رسول!

باباي بي معرفت، مگر صبح كه نگين قبل از رفتنت از خواب بيدار شده بود و پريده بود توي بغلت، نگفتي زود برمي گردي؟!

شايد بنويسد بابا، تو قرار بود سوغاتي برايم بياوري اما كجا بودي وقتي زنگ زدند و گفتند بياييد سوغاتي هايتان را شناسايي كنيد!

شايد بنويسد بابا، اين شب ها مادر خواب ندارد! فقط شانه هايش مي لرزد و تو را صدا مي كند.

شايد بنويسد بابا!

روز تشييع شهدا يكي از مردم اسپند دود مي كرد. من به او خنديدم. توي دلم گفتم اسپند دود مي كني به چشم نخوردن كه؟!

غصه نخور بابا،

مدرسه بردن نگين با من، كمك به مامان با من، پذيرايي مهمان ها هم با من، فقط تو را به خدا،

آرامش مامان و آمدن به خوابش با تو!

بابا رسول خوب من...

به فكر رنگ سبز پس فردا...

 

تيتر يك

واقعه نگاري نسل سوم از پرواز شهادت

مرگ گاهي ريحان مي چيند

 

صبح سه شنبه، 15 آذر، ساعت 10

رسول زنگ زد تحريريه.

كاظم نژاد به خاطر دخترهاي كوچولويش معمولا اين اواخر مأموريت هاي خارج از شهر را نمي رفت. اما اين بار بنا به نبود وقت كافي براي هماهنگي با عكاس ديگري، اسم خودش را رد كرده بود.

رسول مي گفت قرار بوده پرواز ساعات اول صبح برگزار شود، اما هنوز پرواز نكرده اند. مي گفت هواپيما نقص فني دارد و توضيح بيشتري هم به ما نمي دهند. مي خواست كسب تكليف كند كه برود يا بماند؟!

بودن يا نبودن، مسئله اين بود!

قرار براين شد كه اگر پرواز لغو شد و سايرين هم نرفتند، رسول هم برگردد و اگر رفتند او هم همراهشان برود. قرار شد خودش تصميم آخر را بگيرد.

سه شنبه، ساعت 12

رسول مجدداً با تحريريه تماس گرفت و خبر داد كه هواپيما امروز پرواز مي كند. به خبرنگاران گفته شده بود كه هواپيما از تهران به بندرعباس مي رود.

ساعت 30/13 همان روز

خبرگزاري ها خبر از سقوط يك هواپيماي نظامي در تهران را دادند. مديرعامل شركت فرودگاه هاي كشور از سقوط اين هواپيما در يافت آباد تهران خبر داد.

خبر، از يك حادثه در تهران حكايت مي كرد .در دقايق اول همه مي گفتند بيچاره ساكنين خانه هايي كه زير اين هواپيما خراب شده و يا خداكند بدجايي سقوط نكرده باشد و يا لابد ادوات نظامي براي مانور مي برده و...

دقايقي بعد، همان روز

اولين زمزمه ها در تحريريه پيچيد. رسول كاظم نژاد هم سوار همين هواپيما بوده!
دقايق اول، خبر به يك شوخي شباهت داشت اما بعد ...

ايلنا: مديركل روابط عمومي نيروهاي مسلح اعلام كرد كه هيچ خبرنگاري دراين هواپيما نبوده است.

ايسنا: مديرعامل سازمان آتش نشاني اعلام كرد كه تاكنون هيچ گزارش مؤثقي مبني بر كشته شدن سرنشينان و يا ساكنان محل سقوط هواپيما اعلام نشده است.

ساعت 15، سه شنبه

اما اين جو چندان عمر نكرد و لحظاتي بعد لبخندها خشكيد و تمام نگاه ها آغشته به نوعي نگراني و اضطراب شد.

فارس:يك منبع آگاه در نيروي زميني اعلام كرد هواپيماي C031حامل خبرنگاران و عكاسان بود.

مهر: .مسئول اطلاع رساني ناجا حضور تعدادي از خبرنگاران در هواپيماي C031 تاييد شد.

ايلنا: مسئول روابط عمومي نيروي هوايي ارتش اعلام كرد نزديك به 30 نفر از خبرنگاران دراين حادثه به شهادت رسيده اند.

ايسنا: هيچ خبري زنده ماندن سرنشينان هواپيماي حادثه ديده را تأييد نكرد.

تماس ها با موبايل رسول آغاز شد. اما هر بار به جاي صداي رسول، اين صدا شنيده مي شد: «تماس با مشترك موردنظر مقدور نمي باشد»!

تمام تلفن هاي مستقيم روزنامه روي تكرار شماره موبايل كاظم نژاد قفل بودند و هربار بي نتيجه تر از قبل. بچه هاي عكاسي مي گفتند حتماً رسول سوار نشده و از همان طرف رفته خانه و نيامده روزنامه.

هركسي به شكلي ماجرا را براي خودش توجيه مي كرد اما...

سه شنبه ساعت 16

دقايقي بعد اسامي كشته شدگان و سرنشينان هواپيما بر روي سايت ها منتشر شد. واي كه چقدر اسم آشنا! عليرضا افشار، مسعود جان نثاري، خيرخواه، يحيي، برادران، نيلي...، رسول كاظم نژاد!

بازهم بچه ها مي گفتند ممكن است اين اسامي، ليست پيش از پرواز باشد و بعد از تأخير 6 ساعته هواپيما خيلي ها نرفته باشند.

اما اين قصه تلخ تخيلي، واقعيت داشت. وزارت كشور دقايقي بعد حضور 68 خبرنگار را در هواپيماي حادثه ديده تأييد كرد و اسامي منتشر شده نشان دهنده اين بود كه رسانه هاي ايران، با فاجعه اي عظيم روبه رو شده اند.

آمارهاي لحظه به لحظه

ساعتي بعد، خبرهاي ضد و نقيض فراواني منعكس شد كه برخي از آنان حكايت از نقص فني هواپيما درهنگام پرواز و عدم مجوز فرود به هواپيما از سوي فرودگاه قلعه مرغي و اجبار هواپيما به بازگشت به مهرآباد داشت.

ايلنا: هواپيماي باري- نظامي سی 130 نيروي هوايي ارتش بلافاصله پس از پرواز اعلام وضعيت اضطراري كرد.

 مهر: دبير ستاد بحران ارتش شايعه اطلاع كادرپروازي از نقص فني هواپيما را تكذيب كرد.

فارس: وضعيت بلوك 52شهرك توحيد بحراني اعلام شد.

ايلنا: فقط سرنشينان هواپيماي ارتش جان باخته اند و هيچ يك از ساكنان شهرك فوت نكرده است.

مهر: سقوط هواپيما منجر به كشته شدن 10نفر از اهالي شهرك شد. پزشكي قانوني تلفات حادثه سقوط هواپيما را حدود 90نفر اعلام كرد. استانداري تهران آمار كشته شدگان را 100تن اعلام كرد. رئيس مركز اورژانس كشور آمار جانباختگان را 109نفر دانست. ساعاتي بعد اين آمار به 116نفر هم رسيد و اخبار همين طور ادامه داشت.

شهرك توحيد تهران

به محض ورودمان به آنجا، با جمعيت 200هزارنفري مردم روبه رو شديم. با تلاش فراوان خودمان را به صحنه حادثه رسانديم، هنوز بعضي ازطبقات ساختمان شعله ور بودند.
پر بودن باك هواپيما و برخورد بال هواپيما با ايستگاه تقويت فشار گاز، علت اصلي حجم وسيع آتش و سوختن تمام 30واحد ساختمان بود. امدادگران مشغول انتقال اجساد و خاموش كردن آتش بودند.

سردار طلايي و قاليباف از چهره هاي آشنايي بودند كه آنجا به چشم مي خوردند.

همه بودند، از هر خبرگزاري كسي آمده بود شايد به دنبال تكه هاي پاره و سوخته همكارانش، همه بودند، نيروي ويژه، آتش نشاني، اورژانس، ارتش، مسئولين، مردم، همه بودند جز رسول و عليرضا و حسين و مسعود و مهدي و مجتبي و...

نيروي انتظامي از تهيه عكس و يا فيلم به شدت جلوگيري مي كرد و اقدام به ضبط وسايل عكاسي و يا تصويربرداري مي كرد. اين در حالي بود كه فرمانده يگان ويژه نيروي انتظامي اعلام كرده بود هيچ محدوديتي براي خبرنگاران ايجاد نكرده است.

چرا؟!

اين تيتري بود كه يكي از بچه ها مي گفت بايد بزنيم صفحه اول: «چرا»؟! چرا خبرنگارها را با هواپيماي باري منتقل كردند؟ چرا هواپيما پس از شش ساعت تأخير و به گفته مسئولان رفع نقص فني، درست پس از بلندشدن از زمين اعلام بروز نقص فني مي كند؟ چرا ايمن ترين هواپيماي دنيا كه با دو موتورهم مي تواند به مسير خود ادامه دهد، نمي تواند خودش را تا فرودگاهي چندمتر آن طرفتر برساند؟ و چرا همه چيز در همان روز اول و بدون هر تحقيق و تفحصي تكذيب مي شود؟!

خبرهاي روزهاي بعد از پيگيري اين ماجرا خبر داشت، البته نه آن طور كه بايد و شايد!

روابط عمومي ارتش خبر داد: تشكيل گروه 29نفره كارشناسان براي بررسي علل سقوط هواپيما C.130

سخنگوي شوراي نگهبان: مسئول رسيدگي به پرونده سقوط هواپيما سازمان قضايي نيروهاي مسلح است.

معاون اول قوه قضائيه: در صورت اثبات قصور،دستگاه قضائي سقوط هواپيما را پيگيري مي كند.

معاون دادستان كل كشور: اگر ضرورت داشته باشد در موضوع پرونده وارد مي شويم.

رئيس مجلس شوراي اسلامي: مجلس در پيگيري علت حادثه نهايت تلاش خود را خواهد داشت. نمايندگان در اينگونه موارد نهايت حساسيت را خواهند داشت.

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي: تحقيقات اوليه نشان داده كه اين حادثه محصول يك اتفاق كاملاً ناگهاني بوده اما جهت اطمينان و آرامش خاطر داغ ديده ها اين موضوع از سوي نيروهاي مسلح مورد بررسي قرارخواهد گرفت.

پرواز

دسته گل هاي رسانه رفتند كه رفتند.

بچه هايي كه هر كدام شان ساليان نه چندان كوتاه را صرف كسب تجربه هاي سخت و دشوار كرده بودند و هر كدام شان خبره اي بودند درحيطه كاري خود.

نمي دانستي بايد به ياد كدام شان گريه كني. رسول كه دو دختر كوچكش هر روز منتظر صداي بوق ماشين بابا براي رفتن به مدرسه بودند يا آن يكي كه قرار بود از همان چابهار كت و شلوار دامادي اش را براي اين جمعه بخرد يا آن يكي كه بعد از 10 سال راز و نياز و نذر خدا به او يك دختر داده بود و حالا آن دختر در هفت ماهگي اش يتيم شده و يا غيره و غيره.

به قول سهراب:

مرگ گاهي ريحان مي چيند.

گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد، و همه مي دانيم.

ريه هاي لذت پراكسيژن مرگ است.

در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم، مرگ گاهي ريحان مي چيند...

 

 

یادداشت

رسولي ديگر

جگر سوخت و چشم گريست

و يك درياي شور تسلاي دل غمگين ات شد.

غصه پاياني نداشت.

سياه ترين لحظه ها را تجسم كردن و آب شدن!

¤¤¤

اما تو خوب مي داني

 كه تنها پروازي كه مسافرانش را پراند 130 Cبود و

خوب تر مي داني كه

«پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است»

مصداق دارد، حقيقت است!

حقيقت رسول است كه آسوده خيال رفت كه تكليفي بر دوش اش نماند.

حقيقت آنهايند كه شهادت را اين چنين پذيرا شدند.

و شايد من و تو...

بيا با هم حقيقت را در تابوت انديشه مان جا دهيم تا رسولي ديگر شويم!

سميه شكري پور

 

یادداشت

براي خوردن يك سيب

 

ببين!

ببين كه آفتاب هم خسته مي تابد

و هوا، هواي كسالت است.

و زمين و زمان هم مانند ما كم آورده اند و آنها هم اين شعر سهراب را با خود زمزمه مي كنند كه:

«بزرگ بود و

از اهالي امروز بود

و با تمام افق هاي باز نسبت داشت.

و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد...

و دست هايش هواي صاف سخاوت را

ورق زد و

مهرباني را

به سمت ما كوچاند.

ولي نشد كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند

و رفت تا لب هيچ

و پشت حوصله نورها دراز كشيد

و هيچ فكر نكرد

كه ما ميان پريشاني تلفظ درها

براي خوردن يك سيب

چقدر تنها مانديم.»

حالا نمي دانم كدامين لحظه ها در پس دوربين ها، عكسي خواهند شد و كدامين لحظه ها خبري داغ!

حالا عكس ها هم درون قاب ها بي قرارند وخبرها بي تابي مي كنند و داغ دارند. حالا خبرها، واقعاً طور ديگري هستند.

حالا محال و باور نكردني را بايد باور كرد.

حالا اما بايد باور كرد كه رفته اند از ميان ما

حالا صندلي خالي و جاي خالي شان، سنگيني غم نبودنشان را بيشتر از بودنشان حس خواهد كرد.

حالا مي شود فهميد كه ستاره شدن و در دل سرد آسمان سوختن، يعني چه...

حالا بايد طور ديگري به خدا توكل كرد.

باز هم شهيد و

باز هم چيزي نماند از او جز راهي ناتمام...

فريا رئيسي نژاد

 

سه شنبه بازار

تنديس «بابا اي ول» بلورين

 

18 تير 78 و برخوردهاي خشن آن براي اين بود كه دانشجو جرات نكند در قبال نقض حقوق شهروندي اعتراض كند.

مصطفي تاج زاده، معاون سياسي وزير كشور در زمان واقعه كوي دانشگاه، با اعلام اين مطلب در مراسم بزرگداشت روز 16 آذر! گفته: امكان ندارد مسببان حادثه 81 تير و قاتل ابراهيم نژاد كشف شوند.

وي كه خود يكي از عوامل مسبب اين ماجرا در سال 78 است و ظاهرا در مراسم روز دانشجو، تاريخ 16 آذر را با 18 تير اشتباه گرفته، افزود: افشاي جناياتي كه در جامعه صورت مي گيرد موجب عدم تكرار آن مي شود.

اين شخصيت كاملا علمي و برجسته! در اظهارنظر ديگري در مورد رئيس جديد دانشگاه تهران گفته: امروز انتخاب مديران دانشگاه ها بدون توجه به آراي اعضاي هيات علمي توهين به جامعه دانشگاهي كشور است. وي بدون اشاره به اين نكته كه چرا در دوره اصلاحات نيز رئيس دانشگاه تهران با انتصاب وزير صورت گرفته، گفت: نمي توان به دانشگاه تهران توهين كرد و راي اساتيد آن را ناديد گرفت و از بالا كسي را منصوب كرد.

 

لقب «من و اين همه خوشبختي محاله» بلورين

 

كارمندان دولت آموزش رايگان گلف مي بينند.

رئيس فدراسيون گلف ايران اعلام كرد به منظور فراگير و همگاني كردن گلف كارمندان دولت آموزش رايگان گلف مي بينند.

به گزارش ايسنا، عيسي اسحاقي گفته: ورزش گلف تاثير بسزايي در تمركز اعصاب، آرامش، افزايش ديد و قدرت تصميم گيري دارد و مي تواند در افزايش بهره وري كارمندان نيز مفيد باشد.

وي اولويت مهم اين فدراسيون را همگاني كردن اين ورزش و گسترش آن در بين خانواده ها دانست و گفت: در نامه هاي جداگانه به مديران كل روابط عمومي تمامي وزارتخانه ها و سازمان ها آمادگي خود را براي برگزاري كلاس هاي آموزش رايگان گلف اعلام كرديم.

البته آقاي رئيس مشخص نكرده اند كه براي حقوق كارمندان كه كفاف خريد راكت و توپ گلف هم نمي دهد هم فكري كرده اند يا نه؟!

 

مدال «پتروس فداكار» بلورين

 

توصيه مي كنم كه كاسه صبر ما اعضاي دولت سابق را لبريز نكنند.

عبدالله رمضان زاده، سخنگوي دولت سابق در گفت وگو با ايسنا ضمن بيان اين مطلب، بعد از كلي تعريف و تمجيد از بحث انتقاد و ضرورت نقد، گفته: نقدهايي كه به دولت اصلاحات شده، به دليل كم تجربگي منتقدان و عدم شناخت شان از مسايل و مشكلات گذشته صورت مي گيرد. وقتي جلوتر بروند خواهند ديد كه به دولت قبلي جفا كرده اند.

عضو حزب مشاركت گفته: مقداري صبر لازم است تا مشخص شود چه كسي سالم تر، تواناتر و كارآمدتر بوده و چه كسي كمتر فساد داشته است.

وي بدون اشاره به نتيجه انتخابات و روي آوردن مردم به دولت اصولگرا گفته: دولت فعلي علي رغم همه ابزارها، توانايي جذب توده ها را ندارد، چون برنامه اي ندارد!

وي در عين حال در پاسخ به مطالبي كه در مورد دولت سابق مطرح مي شود، گفته: توصيه مي كنيم كه كاسه صبر ما (اعضاي دولت سابق) را لبريز نكنند.

 

عنوان «داروغه» بلورين

 

توزيع قرص هاي روان گردان در برخي از داروخانه ها!

آسيب شناس اجتماعي از فروش قرص هاي روان گردان بدون نسخه پزشك با 01 برابر قيمت بازار در برخي داروخانه هاي كشور خبر داد.

دكتر حسين فرجاد در گفت وگو با مهر گفت: قرص هايي كه در مجموعه قرص هاي روان گردان قرار دارد و معتادان مصرف مي كنند، در برخي داروخانه ها با قيمت معادل 01 برابر قيمت بازار خريد و فروش مي شود و اين در حالي است كه مسئولان نسبت به كنترل و نظارت اين داروخانه ها كم توجهي مي كنند.

وي گروه سني 41 تا 53 سال را بيشترين مصرف كنندگان قرص هاي روان گردان عنوان كرد و گفت: بررسي ها نشان مي دهد نسل جوان كشور بيشترين مصرف كنندگان قرص هاي روان گردان هستند كه تعداد آنان روز به روز در حال افزايش است.

فرجاد خاطرنشان كرد: بايد از طريق پژوهش هاي علمي راه حل اساسي براي درمان اين بيماران و جلوگيري از ورود اين داروها به كشور پيش بيني كرد تا بتوان از وقوع فاجعه اي كه در انتظار قشر جوان كشور است، جلوگيري كرد.

 

 

 

هفته نامه مشکان 22 ـ شنبه 26 آذر 1384

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

هفته نامه مشکان را هر هفته در این آدرس بخوانید

hra62302.blogfa.com

 

 

۲۲

 

سال اول ـ شماره 22 ـ شنبه 26 آذر 1384

 

توجه: مطالب درج شده در این هفته نامه الزاماً دیدگاه اعضای تحریریه مشکان نیست

 

 

حرف اول:

 

ای بزرگ تنها! هم بزرگیت زيبا و بدون غرور است و هم تنهائیت مملو از شکوه پر مهرت با بندگانت.

تو آنی که  لحظه ای از بندگانت جدا نیستی و در هر یک ازآنها دوستی با ثباتی.

 

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند و یا مایلند با ما همکاری کنند و مسئولیت قسمتی از هفته نامه را بپذیرند به آدرس ذیل میل بفرستند

hra62302@yahoo.com

 

موفق و پیروز باشید ـ هیئت تحریریه مشکان

 

بــخــش ویــژه

اعضای گروه مشکان

 

این بخش تنها برای اعضای گروه مشکان و از طریق ایمیل ارسال خواهد شد

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

 

بــخــش اول:

گزارش ویژه هفته

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-80.aspx

 

چهل و يك سال بعد در همين روز وزارت نفت بازهم بي وزير ماند!

¤ سه هزار و سيصد و دومين دور مذاكرات هسته اي ميان ايران و سه كشور اروپايي بعدازظهر امروز در محل آژانس بين المللي انرژي اتمي آغاز به كار خواهد كرد. يكي از چيزلمات هاي ايراني ضمن ابراز اميدواري نسبت به روند مذاكرات گفت: انشاء الله ظرف همين قرن پرونده هسته اي ايران مختومه خواهد شد! در عين حال وزير امورخارجه، گزارش اخير البرادعي را داراي نكات مثبت و منفي فراوان دانست. وي كه دو دل بود نامش فاش شود، به خبرنگاران گفت: از آنجا كه اجماعي براي رفتن پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت وجود ندارد، خوب است به نتايج اين دور از مذاكرات با خوش بيني نگاه شود!

¤ چهل و نهمين نفر معرفي شده توسط رئيس جمهور براي تصدي وزارت نفت نيز موفق به گرفتن رأي اعتماد نمايندگان نشد. يكي از اعضاي هيئت رئيسه مجلس از احمدي نژاد خواست تا بدون فوت وقت، فرد ديگري را براي اين وزارتخانه معرفي كند! رئيس مجلس نيز گفت: رأي عدم اعتماد به وزيران پيشنهادي رئيس جمهور نبايد به معناي عدم همكاري مجلس و دولت تفسير شود! حسين شريعتمداري، مديرمسئول كيهان نيز در يادداشتي كه دو صفحه چيزنامه اش را گرفته بود، نوشت؛ نمايندگان مخالف با چهل و نهمين وزير پيشنهادي نيز مانند نمايندگان موافق، حامي دولت چيزگرا هستند و آراي موافق و مخالف آنان انتخاب دو گزينه متفاوت براي يك هدف واحد بوده است! اين در حالي است كه نامبرده در ستون «گفت و شنود»، در لطيفه انتهاي اين ستون نوشت؛ شخصي كه قرار بود خط وسط يك جاده 300 كيلومتري را بكشد، ديروز چهل و يكمين سال توقف خط كشي را با روشن كردن 41 شمع و سپس فوت كردن آنها جشن گرفت.
¤ وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ضمن بيان آخرين نتايج رايزني ها درباره لپ تاب هاي اهدايي به خبرنگاران به ايشان وعده داد كه قرار است با توليد انبوه لپ تاب و وفور آن در بازار، قيمت لپ تاب ها به حدي پايين بيايد كه ديگر هيچ خبرنگاري چشم طمع به لپ تاب هاي زهرماري نداشته باشد!

¤ ماشاء الله هزار شمس الواعظين در مصاحبه اي با خبرگزاري چيزنا گفت: مشكل چيزطلبان اين است كه هنوز به تعريف اصلاحات نپرداخته اند وي افزود: چيزطلبان با حل اين مشكل مي توانند در انتخابات آتي به قدرت برگردند!

¤ گرگ دبليوز پلنك مدعي شد؛ سلاح هاي كشتار جمعي صدام توسط نيروهاي القاعده به سرقت رفته است! وي با متهم كردن ايران به دخالت در اوضاع عراق، قول داد سربازان آمريكايي به زودي خاك اين كشور را تخليه خواهند كرد!

«چيز كوچولو»

روزنامه کیهان

 

 

بــخــش دوم:

خــبـــر

مسئول: ؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-81.aspx

 

سكوت مطبوعات ايران در جنجال امپراتوري رسانه‌اي غرب

 

فرشاد مهدي‌پور

صرف‌نظر از پيروزي شگفت‌انگيز محمود احمدي‌نژاد در انتخابات بهار گذشته، که با موج گسترده‌اي از تبليغات و منازعات رسانه‌اي همراه شد، وي در طول قريب چهار ماه فعاليت دولتش، حداقل خالق سه موج بزرگ خبري در فضاي رسانه‌هاي بين‌المللي درباره ايران بوده است. ماجراهايي که درباره سايرين با فواصل بسيار طولاني‌تر ايجاد مي‌شده و اينچنين سکوتي را نيز در داخل، به همراه نداشته است.

جهاني بدون صهيونيست‌ها

محور تمامي سخنان جنجال‌برانگيز اجمدي‌نژاد، حول و حوش موجوديت رژيم اسرائيل چرخ مي‌زند و او گويي قصد کرده است تا ردپايي روشن در اين باره و نوع نگاه انقلابي‌اش بر جاي گذارد.

او که پس از يکي دو لغو و تأييد برنامه سخنراني‌اش، سرانجام ميهمان يک تشکل اسلامي دانش‌آموزي شده بود، با تکرار جمله تاريخي «اسرائيل بايد محو شود» امام خميني و در حالي که بر موج شعارهاي کوبنده حاضران سخن مي‌گفت، در صدر خبرهاي جهان نشست. کوفي عنان، از سخنان او خود را شوک‌زده خواند و بسياري ديگر، هياهو‌ها به راه انداختند تا شوراي امنيت، که سال‌ها درباره ايران اقدامي نکرده بود، بيانيه‌اي را در محکوميت اين سخنان منتشر نمود.

کمي سکوت

اين سخنان در آستانه روز قدس، ميراث ماندگار امام خميني، بر زبان آورده شده بود و در گرگ و ميش مذاکرات هسته‌اي، با مجمل گويي رسانه‌هاي داخلي مواجه شد. راديو و تلويزيون و به تبع آن روزنامه‌ها، اگر چه اصل سخنان را منتشر مي‌کردند، ولي چندان کاري به بازتاب‌هايش نداشتند و در غياب روزنامه‌هاي مخالف خوان دوم خردادي، دعواها گاهي از لابلاي خبرها سرک مي‌کشيدند و مثلا همگان از لغو سفر دبير کل سازمان ملل به ايران، آن هم به دلايلي نامشخص، مطلع مي‌شدند.

احمدي‌نژاد که جز يکي دو هفته‌نامه و چند سايت تازه‌تأسيس، حامي چنداني در زمان انتخابات نداشت، اکنون هم (جز مواردي اندک) روزنامه‌اي، حامي جدي‌اش به شمار نمي رفت، تا در دفاع از گفته‌هايش برخيزد ولي هم‌زماني حوادث با راهپيمايي روز قدس، بزرگترين برگ برنده براي او بود تا جواب خارجي‌ها را همانجا بدهد.

افزايش محبوبيت

به نظر مي‌رسد سخنان انقلابي احمدي تژاد، پايگاهي را در ميان افکار عمومي اعراب و مسلمانان برايش دست و پا کرده است که او ترجيح داد تا بار ديگر پيشنهاد جالب توجهش را در جمع سران کشورهاي اسلامي مطرح کند.

احمدي‌نژاد موضوعي ديگر را هم آزموده و خود را پيروز مي‌دانست، آنجا که در کشاکش مسايل اتمي، او تندترين سخنان ضد اسرائيلي اش را بر زبان آورده بود و آب هم از آب تکان نخورده بود؛ حتي به زعم برخي، امکان مانور بيشتري را در اختيار ايراني‌ها قرار داده بود.

انتقال اسرائيل

احمدي‌نژاد در اولين سفر خارجي‌اش در مکه پيشنهاد انتقال اسرائيل را مطرح کرد و دوباره پاشنه آشيل تمدن مدرن غرب را هدف قرار داد. او گفت که اگر هولوکاستي بوده (که نبوده) تاوانش را مسلمانان نبايد بدهند، بلکه اروپايي‌ها بايد براي جرمي که کرده‌اند، هزينه بپردازند؛ حمله بي‌پرواي او دو نتيجه آني در پي داشت: اول منجر به تغيير برخي مفاد بيانيه پاياني اجلاس شد که در آن به گفته احمدي‌نژاد قصد بر بازگذاشتن دست کشورهاي مختلف براي برقراري رابطه با غاصبان قدس بود و دوم هم اينکه، يک بار ديگر او را به صدر اخبار برد و شوراي امنيت دومين بيانيه اش را عليه ايران صادر کرد!

باز هم بايکوت

اين بار رسانه‌هاي داخلي حتي از مرز سکوت و نقل بي تفسير هم فراتر رفتند و تا حدي اخبار اين ماجرا را بايکوت کردند و تنها شبکه عربي العالم، با پخش مصاحبه‌هايي به تأييد سخنان رئيس‌جمهور پرداخت. ولي فرداي آن روز با تشکيل جلسات کنفرانس بين‌المللي فلسطين و سفر خالد مشعل، رهبر سياسي حماس به تهران، ديدارهايي انجام و سخناني رد و بدل شد که ناظران سياسي را به اين باور رساند که اين جلسات براي پاسخ آن طرف آبي‌هاست و هم نشانه‌اي از برنامه‌ريزي.

البته کسي بالاتر از سخن احمدي‌نژاد نگفت و رهبر انقلاب هم، طرح عملياتي ايران را در زمينه همه‌پرسي فراگير مورد تاکيد قرار دادند، با اين همه يخ زدگي رسانه‌اي انگار نمي‌خواست باز شود.

تکرار چندباره

آخر هفته‌اي که گذشت، احمدي‌نژاد (در سفرش به زاهدان) پيشنهاد انتقال اسرائيل را تا ماورا گسترش داد و اين بار پاي آمريکا را نيز به ميان کشيد؛ گويي مي‌خواست نام نبدنهاي پيشين اش را از حامي اصلي اسرائيلي‌ها، با اين گفته‌ها جبران کند.

و مطابق دفعات قبل، سکوت و بايکوت داخلي‌ها دو چندان شد. ليکن اين بار صداي انتقاد و اعتراض مشارکتي‌ها بلند شد و آنها که از انتقادات ملايم برخي نمايندگان اقليت مجلس (درباره سخنان احمدي‌نژاد در مکه) چندان راضي نبودند، خيلي زود بيانيه‌اي دادند و خط کشي شان را با رييس جمهور، به رخ همگان کشاندند.

حرکت به جلو

برخي بر اين باورند که احمدي‌نژاد بر اساس ايده‌اي که در سر مي‌پروراند، چنين سخناني را مطرح مي‌کند. آنان که مثل بسياري تحليلگران عربي، باور دارند سخنان رئيس‌جمهور جوان ايران، فرياد در گلو مانده‌اي هفتاد ساله است، معتقدند احمدي‌نژاد حرکت به جلو را در دستور کار سياست خارجي ايران قرار داده است؛ به گونه‌اي که حداقل در قبال حملات، ايران نيز موضعي تهاجمي داشته باشد و ايده‌هايي را که به لحاظ منطقي و عقلاني در استدلالي بودنشان ترديدي نيست، به ميان بکشد و موضع اش را در زمين ديپلماسي، از نواحي پست و طوفاني، بالاتر بياورد.

اقدامات جسورانه احمدي‌نژاد که به کلي تصوير يک رييس جمهور اديب، آنچنان که در هشت ساله خاتمي و يا رييس جمهور پرسياست، همچون هشت ساله ‌هاشمي را از ذهن غربي‌ها زدوده، به راستي حرکت روي لبه تيغ است و قطعا نمي توان پايان آن را پيش‌بيني قطعي کرد.

رهايي از تحير

ولي بايد براي رسانه‌اي داخلي فکري کرد، چه سخنان احمدي‌نژاد را فرياد مسلماني ضد صهيونيست، يا رئيس‌جمهوري مبتكر و جسور يا جواني خام و ماجراجو و يا... تفسير کنيم، او اکنون بر اين مسير گام بر مي‌دارد، اگر ناصواب است، پس سکوت را بايد شکست و راه صحيح را نشان داد و اگر صواب است، پس بايد به حمايت برخاست. اقدامات احمدي‌نژاد بي ترديد داراي نتايجي است چه مثبت، نظير گشايش فضاهاي نو براي ديپلماسي و چه منفي نظير لغو قراردادهاي اقتصادي و حذف از جام جهاني، سکوت بيش از اندازه مردم را در خلايي نگاه مي‌دارد که امکان تصميم گيري و جا گيري مناسب را در دقايق حساس از آنان مي‌ستاند. مردم بايد بدانند که ايران هم اکنون در چه بازي بزرگي درگير شده و تا هر آنجا که پيش برود، آنها مطلعند و حاميان کشورشان.

 

 

 

بــخــش ســوم:

روانـشـنـاسـی  (نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی)

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

ti_roz84@yahoo.com

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-82.aspx

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

 

قسمت پانزدهم

 

بررسی اجمالی مراتب نفس آدمی و جایگاه برادران یوسف در این مرحله

 

اولین و ابتدایی ترین مرتبه نفس نفس اماره است، نفس اماره همان نفسی است که بسیار امر به بدی میکند، همین مرتبه نفس است که  ما را به تنبلی، وقت تلف کردن، تفریح های نا معقول، کار های خطا و گناه  و نا فرمانی خدا تشویق و امر می کند.

می خواهی در مقابل تندی دیگران گذشت کنی؛ می گوید  جوابشو بده!  کم نیار!  می خواهی از وقت استفاده و مطالعه کنی و گناه نکنی؛ می گویدول کن بابا جوانی ات را دریاب! نقد رابچسب   لذتت را ببر  حوصله داری؟برو صفا کن

طبیعی است که  متابعت و پیروی از نفس اماره انسان را به هلاکت می اندازد

مرتبه دوم نفس  نفس لوامه   یا   ملامت گر   است   که انسان را سرزنش می کند  و می گویدچرا چنین کردی؟ 

وقتی دل کسی را شکستیم احساس کناه می کنیم و خود را ملامت می کنیم که؟ چرا او را آزرده ایم؟

نفس لوامه همان است که انسان را از خطا باز می دارد و منجر به توبه وباز گشت می شود

نفس مسوفه(یعنی به فردا موکول کننده) مرتبه دیگر نفس است که از مراتب بسیار بد وخطرناک نفس بشمار می اید و به انسان مدام وعده ی فردا را می دهد 

همین نفس است که توبه را به تاخیر می اندازد  و به ما وعده ی((از شنبه))را می دهد

فرد می خواهد در مجلس عروسیش گناه نباشد  می گوید:عیبی ندارد  یک شب است   فردا توبه می کنیم

می خواهد درس بخواند   می گوید:امروز چهار شنبه است  پنجشنبه و جمعه هم که هیچ  از شنبه صبح شروع می کنم

می خواهد دروغ نگوید   می گوید:از اول ماه مبارک رمضان

می خواهد توبه کند می گوید:باشد تا شب قدر

می خواهد خطا هایش را کنار بگذارد و به اوامر خدا گردن نهد میگوید:بعد از باز گشت از سفر مکه

می خواهد سیگار را ترک کند می گوید:امشب را هم می کشم   از فردا

وما معمولا گرفتار نفس مسوفه هستیم

نفس مطمئنه  چهارمین مرتبه ی نفس است که  در نتیجه ی تربیت نفس اماره حاصل می شود

 وقتی انسان مهار نفسش را به دست گرفت   با  کمک نفس اماره خویش جهاد و و مبارزه کرد و به حرف او گردن نهاد   در اثر تمرین و پا فشاری و استمرار   نفس سر کش رام می شود  و

صرفا امر به نیکی و خوبی می کند  که از آن  به نفس مطمئنه تعبیر می شود

روشن است که  برادران یوسف در مرتبه ی نفس مسوفه اند  که می گویند:بلایی سر یوسف می آوریم  و این کودک را در بیابانی رها می کنیم و بعد  توبه می کنیم  و   کار های خوب انجام می دهیم

امام باقر علیه السلام می فرماید

« از به فردا موکول کردن بپرهیز  که  این همان دریایی است که در آن غرق شده اند  هلاک شدگان »

حضرت موکول کردن به فردا (آینده) را به دریا تشبیه می کنند 

یک دلیل آن است که  خیلی از کسانی که در دریا غرق شده اند  قدم به قدم پیش رفته اند    شاید بعضی ها از ساحل فریاد می زدند   جلو تر نرو  اما فرد می گفته:یک کم دیگر می روم   نگران نباشید

باز فریاد می زدند:کافی است   بر گرد   اما او می گفته:یک کم دیگر که بروم برمی گردم و بدین ترتیب   دیگر توان باز گشتی نبوده و غرق شده است

 

 

التماس دعا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

بــخــش چــهــارم:

ادبــی

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://hra1.blogfa.com/post-15.aspx

 

... گفتم، گفتی و اشک ریختیم

 

گفتم كه دوستت دارم ، گفتي كه باور نداري
گفتم اين كلمه را از حفظ نمي گويم از ته دلم مي گويم ، گفتي دلم را نيز باور نداري!
سكوت تلخي كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتي سكوت با چشماني خيس……
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته !
گفتي كه تو قلبم را شكستي ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، بلكه احساست در هم
شكست،
گفتي سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و
اشك ريختم!
گفتي بي خيالي از اشكهايم ،چيزي نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ!
گفتي كاش كه عاشق نمي شدم ، گفتم عاشقي همه اين دردها را دارد .
گفتي خسته شدي از همه كس ، گفتم كه صبور باش عزيزم من با تو مي مانم.
گفتي خيلي تنهايي ، گفتم كسي كه عاشق است تنهايي را نمي شناسد!
و باز گفتي تنهايي ، گفتم كسي كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايي او
باشد!
گفتي كه اين حرفايت تكراري است ، گفتم به جز تكرارش راهي نيست!
گفتي كه آغوشم را ميخواهي ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم!
گفتي كه شانه هايم را ميخواهي ، دلم به درد آمد از دوري ات و به غم نشستم!
گفتي كه تو از حرفهايم پريشاني ، گفتم حرفي نيست و حرفهايت شكنجه اي بيش
نيست!
گفتي كه لبخندي بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراري است و با اينكه باور نداري باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزي نگفتي و سكوت كردي !
گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد!
و باز چيزي نگفتي و به جاي سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختي و با بغض و
صداي آهسته گفتي كه من نيز تو را دوست مي دارم عزيزم، لبخند تلخي بر لبانم
نشست و باز چشمان خيسم خيستر شد.....
برگرفته از وبلاگ:

http://00oo00.persianblog.com/

 

 

 

 

بــخــش پــنــجــم:

طــنــز

مسئول: ؟

لینک مستقل :

http://hra3.blogfa.com/post-18.aspx

 

چَطحیات !

 

یکی از بزرگان حکایت کند

اگر یک نفر نیمه شب چت کند

و با فرد بیگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و یک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردی محبت کند

به افراد قبلی خیانت کند

و با بی خیالی جنایت کند

نه حدّ و حدودی رعایت کند

و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند

و این قصه را پر حرارت کند

برای رفیقش روایت کند

چنانکه رفیقش حسادت کند

و او هم رود نیمه شب چت کند

و با فرد بیگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و یک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردی محبت کند

به افراد قبلی خیانت کند

و با بی خیالی جنایت کند

نه حد و حدودی رعایت کند

و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند

و این قصه را پر حرارت کند

برای رفیقش روایت کند

چنانکه رفیقش حسادت کند

و او هم رود نیمه شب چت کند

و... !

از وبلاگ: به هیچ عنوان

http://www.mehdigital.persianblog.com/

 

و یک دو بیتی ناب از یاردانقلی

 

«در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا وخموش »

در داخل جمله، فارغ التّحصیلی

خود داخل کوزه ، مدرکش امّا روش(!)

از وبلاگ: یاردانقلی

http://yardangholi.mihanblog.com/

 

 

بــخــش شــشــم:

دیــنــی

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-83.aspx

 

بشارت كُتب آسمانی ادیان ديگر از دولت الهی آخرالزمان (2)

 

2- بشارت منجی در كُتب هندوها

در كتاب « شاكموني » از کتب هندوها نقل می کند : « پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلائق دو جهان« كشن»(به لغت هندو نام پيامبر اسلام است) بزرگوار تمام شود. راه، كسي باشد كه بر كوههاي شرق و غرب دنيا حكم براند و فرمان كند و..... دين خدا يك دين شود و دين خدا زنده گردد و نام او «ايستاده» ( قائم) باشد وخداشناس باشد .»

دركتاب « ديده» چنین نقل می کند : « پس از خرابي دنيا، پادشاهي درآخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد و نام او « منصور» باشد و تمام عالم را بگيرد و به آيين خود آورد و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد.»

لازم به توضیح است که :

در برخي روايات، منصور را يكي از اسماء حضرت مهـدی(عجل الله تعالي فرجه) خوانده اند و آية « و من قتل مظلوماً فقد جلعنا لوليه سلطاناً فلا يسرف في القتل انه كان منصوراً» را به آن حضرت منزل ساخته اند كه وي وليّ خون مظلومان و منصور و مؤيد از جانب خداست .

در « پاتيكل » از كتب هندوان آمده است: « چون مدت روز تمام شود، دنياي كهنه نو شود و زنده گردد و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي جهان كه يكي ناموس آخرالزمان (حضرت محمد«ص») و ديگري صديق اكبر؛  يعني ، وصي بزرگتر وي كه نام او « پشن» (حضرت علي«ع») است . و نام آن صاحب ملک ، « راهنما » (هادي و مهدي)  است . بحق پادشاه شود و خليفة « رام » (خدا) باشد و حكم براند و او را معجزه بسيار باشد .»

 

از وبلاگ: مهدویت و علائم ظهور

http://entezar-e-yar.persianblog.com

 

بــخــش هــفــتــم:

یک ترفند رایانه ای:

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-84.aspx

 

پرسش و پاسخ وبلاگی (1)

 

من می‌خواهم وبلاگ‌نویس شوم! از کجا باید شروع کنم!؟

در ابتدا در یکی از سایت‌های رایگان سرویس‌دهنده وبلاگ ثبت‌نام کنید. می‌توانید از Blogger.com شروع کنید. پس از این‌که مدتی را با این سرویس‌دهنده رایگان گذراندید و به عبارتی با چم و خم وبلاگ‌نویسی آشنا شدید، می‌توانید به یک دامین و فضای شخصی کوچ کنید. البته شما از همان ابتدا هم می‌توانید تحت یک دامین و فضای شخصی وبلاگ‌تان را منتشر کنید، ولی بهتر است کار را با سرویس‌های رایگان شروع کنید. پس از ثبت وبلاگ، شروع به نوشتن کنید! راجع به هر چیزی که دوست دارید.

منبع: http://weblog.azemat.com

 

 

حرف آخر:

 

ای صاحب انسان و مَلَک!

ای قدرت مطلق کائنات!

ای خدای کوه، خورشيد، دنيا، گُل، پروانه، شبنم!

تو را قسم به وصف بی پايانت

تو را قسم به لحظه دعا

تو را قسم به لحظه توبه

تو را قسم به لحظه گریه

تو را قسم به لحظه ای که دلم شکست

نگذار از تو بخواهم، بيشتر از آنچه که داده ای

 

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

موفق و پیروز باشید

 

 

هفته نامه نسل 3 ـ شماره 6 ـ 22 آذر 1384

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

(6)

 

شماره  ششم ـ سه شنبه 22 آذر 1384

میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) را تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.

منبع :

www.nasle3.com

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

قبل از هر چيز سلام!

 

اسكناس طلايي

 

يكي دوهفته پيش براي ديدار با بنده خدايي رفتم دفتر راديو تهران(ميدان ارك) توي يكي از استوديوهاي آنجا نشسته بودم و مغزم ازفرط صداهاي بلند موسيقي كه وسط پلاتوي مجري پخش مي شد به حد انفجار رسيده بود. پا شدم و از توي استوديو آمدم بيرون.

يك چند دقيقه بعد توي راهروي سازمان چشمم افتاد به مردي كه لنگ لنگان به سمت استوديوي روبرويي ام مي آمد. جلوتر كه آمد ديدم خودش است؛«داريوش جم»!

هنرمندي كه ترانه «ياردبستاني» اش هنوز كه هنوزه پر از طراوت و تازگي و انرژي است وانگار كه كهنه بشو نيست كه نيست. حالا مجري شبكه راديويي تهران است و ترجيح مي دهد كه درهمين به قول خودش «پاتوق گلوبندكي» بماند و سمت تلويزيون نرود. حالا ديگر حتي علاقه به خوانندگي هم ندارد. يا شايد هم دارد و...

يادش به خير، 7-8سال پيش به دعوت تهيه كننده برنامه راديويي «سرودها و نامه ها» چند بار آمدم توي استوديوي اين برنامه واز همانجا با داريوش جم (مجري برنامه) آشنا شدم. خلاصه آن روزچند دقيقه اي فرصت كردم كه بنشينم كنارش ويك گپ 5-6 دقيقه اي با او بزنم. اول از همه به او پيشنهاد يك مصاحبه درست و حسابي دادم كه قبول نكرد و دليل قبول نكردنش را هم بي معرفتي برخي صدا و سيمايي ها در دست كاري مصاحبه هاي قبلي اش دانست.

بعد رفتيم سراغ «ياردبستاني من...»، مي گفت خودم هروقت اين آهنگ را گوش مي دهم تمام موهاي بدنم سيخ مي شوند، مي گفت حس مي كنم اين آهنگ را يكي آمده گذاشته درحنجره من ورفته، وگرنه من كجا و همچين آهنگي كجا!

از جم درمورد دفترتحكيم وحدت و اينكه اين آهنگ شده سرود ملي آنها پرسيدم و پرسيدم كه آيا خودش از اين ماجرا راضي هست يا نه؟

آه كشيد وگفت خيلي با اين ماجرا درگير بودم كه به اينها ثابت كنم اين آهنگ ملي است نه متعلق به يك تشكل يا گروه، ضمن اينكه قانوناً هم اشكال دارد. هرچند اين آهنگ اينقدر اصيل است كه به هر كسي پا نمي دهد!

تازه گپ وگفت خودماني مان دورگرفته بود كه چراغ استوديو سبز شد و تهيه كننده برنامه آمد سراغ مجري برنامه اش و جمع ما را به هم زد.

موقع خداحافظي وقتي داشت شماره تلفنم را يادداشت مي كرد، از او پرسيدم قشنگ ترين يادگاري كه تا حالا گرفتي چه بوده؟! شماره را كه نوشت، دست كرد توي جيبش و يك اسكناس 100توماني كه داخل يك كيف پلاستيكي بود را درآورد و گفت اين!

گفتم ماجرا دارد؟ گفت آره، 3-4 سال پيش وقتي مقام معظم رهبري آمدند صدا و سيما و به ما هم سرزدند، از ايشان پرسيدم اگر از شما يك يادگاري بخواهم چه چيزي به من مي دهيد؟! آقاي خامنه اي هم دست كردند درجيب شان و اين اسكناس را درآوردند و گفتند اين! مي گفت اين اسكناس را هميشه همراه خودم دارم.حسابي برايم بركت آورده!

آقا روي اسكناس برايش نوشته بودند:

«كي مي تونه جز من و تو درد ما رو چاره كنه»

 

به فكر رنگ سبز پس فردا...

 

 

تيتر يك

 

يار دبستاني من...

 

جمعه 27 آبان 1384

ده ها هزار نفر از دانشجويان سراسر كشور با تشكيل حلقه انساني پيرامون تأسيسات هسته اي نطنز اصفهان، فرياد اقتدار سردادند.

دانشجويان كه به دعوت بسيج دانشجويي دانشگاه هاي استان اصفهان در اين تجمع شركت كرده بودند، با حمل پلاكاردهايي كه بر روي آنها نوشته شده بود: «آژانس بين المللي بازيچه آمريكاست»، «انرژي هسته اي حق مسلم ماست» و در حالي كه شعار مي دادند «واي اگر خامنه اي حكم جهادم دهد، ارتش دنيا نتواند كه جوابم دهد»، ضمن محكوم كردن دخالت هاي امريكا و انگلستان در امور داخلي ايران، خواستار قطع مذاكرات و راه اندازي سايت هسته اي نطنز و آغاز فرآيند غني سازي در كشور شدند.

دانشجويان آن روز در ادامه جنبش نوين دانشجويي كه شايد بتوان سرآغاز آن را از تجمع اخيرشان در برابر سفارت انگلستان دانست، قاطعانه به عنوان يك اهرم مؤثر در جامعه از دولت مردان كشور خواستند تا به ديپلماسي عزت مدارانه خود ادامه دهند و ذره اي در برابر شانتاژهاي تبليغاتي و رسانه اي بيگانه كوتاه نيايند و...

در اين برنامه كه با استقبال چشمگير خبرنگاران رسانه هاي داخلي و خارجي برگزار شد- كه البته برخورد مناسبي هم از سوي مسئولان منطقه با اين خبرنگاران صورت نگرفت- دانشجوياني از دانشگاه هاي اصفهان، كاشان، بوعلي سيناي همدان، تبريز و تهران حضور داشتند و عليرغم نارفاقتي هايي كه مسئولان سايت با تجمع كنندگان انجام دادند، دانشجويان اردوي سياسي- فرهنگي خود را با ابهت هرچه تمام به پايان رساندند.

 

يكشنبه 6 آذر 84

مراسم توديع و معارفه رؤساي سابق و جديد دانشگاه تهران با حضور وزير علوم، تحقيقات و فناوري برگزار شد.

رئيس پيشين دانشگاه تهران- دكتر فرجي دانا برگزاري اين مراسم سه ماه پس از آغاز سال تحصيلي را «تعجيل بي دليل و مفهوم» خواند و عدم ارائه گزارش از عملكرد گذشته خود را به دليل همين «تعجيل بي سابقه» دانست.

پس از سخنان رئيس پيشين و اتمام مراسم درحالي كه رئيس نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها، سخنگوي شوراي نگهبان، اعضاي كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس، وزير علوم، وزير اسبق علوم و برخي رؤساي جديد و قديم دانشگاه هاي تهران حضور داشتند، تعدادي از دانشجويان عضو تشكل هاي افراطي، به خصوص طيف روبه انحلال علامه دفتر تحكيم وحدت، در حضور رئيس اسبق دانشگاه علامه طباطبايي در اقدامي از پيش هماهنگ شده به توهين و تعرض به رئيس جديد دانشگاه تهران پرداختند و شعارهاي ناروا و اهانت آميزسر دادند .

پس از اين ماجرا نيز تعدادي از اعضاي همين تشكل ها، كه بسياري از آنها درحال حاضر دانشجوي هيچ دانشگاهي نيز نمي باشند، با برگزاري تجمع غيرقانوني در خيابان هاي دانشگاه تهران و ايجاد سروصدا و سردادن شعارهاي توهين آميز نسبت به اين انتصاب وزارت علوم اعتراض كردند و به اين دليل كه اين انتخاب بدون مشورت با اين دانشجويان صورت گرفته! خواستار استعفاي عميد زنجاني از رياست دانشگاه شدند.

نكته جالب اينجا بود كه روزنامه شرق در تحليل اين ماجرا، يكي از دلايل تعرض به رئيس جديد را مخالفت احتمالي رئيس نهاد رهبري دانشگاه تهران (حجت الاسلام ابوترابي) كه در زمان برگزاري اين مراسم در خارج از كشور به سر مي برد، دانست. اين درحالي بود كه حجت الاسلام قمي، رئيس كل نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها به عنوان يكي از مهمانان نزديك به عميد زنجاني از ابتداي مراسم در آن حضور داشت.

در روزهاي بعد مشخص شد كه حادثه دانشگاه تهران با برنامه ريزي دقيق برخي اعضاي تشكل هاي افراطي دانشجويي برخي دانشگاه هاي تهران و اعضاي برخي احزاب شكست خورده در انتخابات رياست جمهوري كه برخي از آنان از عوامل غائله كوي دانشگاه در سال 78 نيز بوده اند شكل گرفته و قرار بر اين بوده كه از اين ماجرا نيز غائله تازه اي با ابعاد گسترده تري شكل بگيرد تا بتواند با شكل گيري جنبشي دانشجويي ازاين دست، حيات برخي تشكل هاي روبه زوال بازگردد و از خطر انحلال دروني و اجتماعي نجات يابند!

از جنبش تا جنبش

فردا روز دانشجوست.

روز ملي جنبش دانشجويي!

تاريخ اين انقلاب را كه ورق بزنيم از قرمزترين ثانيه ها تا سبزترين حادثه هايش ردپاي دانشجو و دانشگاهي را پيدا مي كنيم، از بالاي ديوار سفارت ايالات متحده بگير تا سد انساني در برابر رئيس جمهور امريكا در خيابان هاي تهران و غيره و غيره.

اين روزها هم فردا مي شوند پر از ورق هاي سبز و قرمز و... تاريخ ! آن روزي ها كساني را تحسين خواهند كرد كه ماحصل جنبش شان چيزي هم خط و از جنس دغدغه مردم باشد و در فرهنگ لغت اذهان «جنبشي» باشد از ميان نخبگان كشور و نه صرفاً «سرجنباندني» براي ناكام مانده هاي تاريخ!

 

دست نوشته‌هاي دل

 

مصدر های دیر

شايد كمي دير باشد

 

شايد هميشه اين زمان دير باشد

دير به افق زيباي كاغذ رسيدن

اما رسيدن...

تا اوج قلم رفتن ولي سكوي پرتاب را دريادداشتن

درجور كردن واژه ها انديشيدن.

به كودكي سفر كردن و دراتاق به دنبال قطار بچگي دويدن

با عروسك ها خنديدن و درخيال به بلوغ رسيدن

رشد كردن و درمعناي واژگان نه چندان سخت، گير كردن

چشم ها را باز كردن ولي نتوان ديدن و به اجبار چشم به نبايدها بستن!

تجربه كردن و بهاي گران دادن

همرنگ جماعت شدن و رنگ را به روح سپيدت پاشيدن

هر روز تكرارررررر شدن

و

احمقانه مصدربيكار به كار بردن و به هيچ جا نرسيدن مثل عاشق شدن و يا به زندگي پاياني دلخواه دادن و...

راحت شدن!

مي داني،

من وشايد تو، ناخواسته مثل مصدري هستيم كه مفهوم بودن و شدن را مي رسانيم،

و زمان برايمان گم شده است.

آري،

من خالي ام از آغاز بودن، و انتهاي شدن ...

سميه شكري پور

 

يادداشت

 

نيم نمره هاي خطري!

 

فريا رئيسي نژاد

 

كوچكتر كه بوديم، سر بعضي بي دقتي ها و نگذاشتن تشديد بعضي كلمات، چقدر نيم نمره از دست مي داديم و نمره بيست ديكته مان مي شد 5/19! معلم دفتر ديكته را كه به دستمان مي داد، مي گفت اشكالي ندارد عزيزم، بي دقتي كردي. حواست باشد دفعه بعد دقت كني! بعدترها، چقدر منفي و مثبت را در فرمول هاي رياضي و فيزيك جابجا گذاشتيم و خدا مي داند كه چند تا تست كنكور را همين طور زديم تو اوت.

هرچند الآن در كتاب ها و روزنامه ها ديگر هيچ خبري از آن همه تشديد نيم نمره اي نيست و در زندگي روزمره هم كاري به آن منفي و مثبت هاي كوچولو نداريم.

يك كم دقت كه كني، مي بيني در طول روز چند بار از جمله هايي مثل حواسم نبود، بي دقتي كردم، كاش بيشتر دقت كرده بودم و... استفاده مي كنيم. بگذار چند تا از دسته گل هاي خودم را تعريف كنم برايت: مثلا همين چند وقت پيش بليط داشتم براي جايي. روي بليط نوشته بود همه روز به غير از جمعه و شنبه، اما من درست روز شنبه رفتم و وقتي بعد از كلي سربالايي رفتن رسيدم و از مسئول آن جا شنيدم كه تعطيل است و خسته و كوفته برگشتم، كلي بد و بيراه بار خودم كردم.

يا اينكه چند وقت پيش دنبال يكي از مسئولان دانشگاهمان مي گشتم و به جاي اينكه دنبال آقاي «رياضي» بگردم، از همه سراغ آقاي «رضايي» را مي گرفتم و همه هم تعجب تحويلم مي دادند و مي گفتند نداريم اصلا همچنين كسي رو!

مي گويم، شايد بد نباشد گاهي براي هر بي دقتي مان نيم نمره از زندگي كم كنيم و هرازگاهي بشويم خانم معلم خودمان و يك نمره مشتي نثار خودمان كنيم تا يك وقت تشديدي را جايي جا نيندازيم!

 

سه‌شنبه بازار

 

عنوان «عشقولانه» بلورين

 

در يكي از شهرستان هاي استان همدان، الاغي به 5 بزغاله شير مي دهد.

صاحب اين الاغ گفته، بعد از مرگ بز ماده به فكر فروش و يا ذبح اين بزغاله ها افتاديم و درست در روزي كه مي خواستيم اين بزغاله ها را از طويله به بازار ببريم، مشاهده كرديم كه آنها مشغول شير نوشيدن هستند.

اين كشاورز ملايري به خبرنگار واحد مركزي خبر گفته تعجب مي كنم كه چطور الاغ ها و بزها مي توانند با هم كنار بيايند و آرام زندگي كنند اما بعضي از ما انسان ها كه آخر ادعاي عقل و شعور هستيم، دائماً به فكر حمله و تجاوز به حقوق ديگرانيم!

 

نشان «گوسفند» بلورين

 

افشاي مسئله تجاوز دسته جمعي پنج نظامي آمريكايي به يك دختر 22 ساله فيليپيني در ساحل «سوبيك» واقع در شهر «اولونگاپو»، مانيل را با يك بحران اجتماعي روبرو كرد.
براساس اين گزارش، نظاميان آمريكايي از جمله نيروهاي شركت كننده در رزمايش مشترك دريايي فيليپين-آمريكا در ساحل سوبيك بودند.
پليس فيليپين پيش تر اعلام كرده بود كه نظاميان خاطي آمريكايي دستگير و هم اكنون در زندان سفارت آمريكا در فيليپين به سر مي برند.

 

مدال «از عشق تو ليلي، خوردم به تريلي» بلورين

 

پيرمرد 72 ساله اي در مراسم خواستگاري خود سكته كرد و مرد. اين پيرمرد اهل عجب شير، پس از 2 سال تلاش براي خواستگاري از حاج خانم موردنظرش و نهايتا موافقت وي براي انجام مراسم خواستگاري به همراه خانواده خود به مهماني مي رود، اما دقايقي پس از ورود عروس خانم بدبخت، از خوشحالي و ذوق زدگي دچار ايست قلبي مي شود و جان مي سپرد.آدم 72 سال مجرد زندگي كند و 2 سال هم صداي مرغ عشق دلش به آسمان برود و درست در روز خوشه چيني، از عشق طرف جان بدهد.هر چند شاعر در چنين مواردي اصولا شعري از خودش در نكرده اما اگر افعال اين بيت را معكوس در نظر بگيريد، مي شود آن را مربوط دانست: بوسه اي از لب لعلش نگرفتيم و برفت.

 

تنديس «با تو حكايتي ديگر» بلورين

 

كنسرت يكي از خوانندگان سنتي، با استقبال عجيب و غريب بخش هاي خبري صداوسيما روبه رو شد!

بخش هاي خبري شبكه هاي مختلف صداوسيما در روزهاي اخير بارها و بارها خبر برگزاري كنسرت محمدرضا شجريان در تهران را به عنوان خبر ويژه اعلام كردند. اين در حالي است كه قبل تر از اين صداوسيما در مورد برگزاري كنسرت ها حساسيت فراواني به خرج مي داد اما به ظاهر در اين مورد اتفاقي رخ داده كه بخش هاي خبري اقدام به پخش تصاوير و صحنه هايي از آن مي كردند.گفتني است بليط اين كنسرت 20هزار تومان بود و نحوه برگزاري آن هم آنقدر عشقولانه بود كه حتي صداوسيما هم به سختي توانست صحنه هايي از آن را پخش كند!

 

فينگليش

 

GAV

 

Soal: miduni tu barare chand nafar lazeme case dushidane gav?
Javab: 20 nafar!

1 nafar baraye negah dashtane gav va 19 nafar varaye bala pain kardane khode gav!

 

هفته نامه مشکان 21 ـ شنبه 19 آذرماه 1384

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

هفته نامه مشکان را هر هفته در این آدرس بخوانید

 

hra62302.blogfa.com

 

 

۲۱

 

سال اول ـ شماره 21 ـ شنبه 19 آذر 1384

 

توجه: مطالب درج شده در این هفته نامه الزاماً دیدگاه اعضای تحریریه مشکان نیست

 

 

حرف اول:

 

خداوندا!

 

امروز كه حلقه بر درگهت مي زنم، چنان روزهاي ديگر نيستم؛ سينه ام امروز خالي از هر كينه اي است. آمده ام تا امروز اين چنين باشم: بي كينه و پاك.

دست هاي نيازم را به سوي درگاه تو بي نياز دراز كرده ام تا ياري ام كني بر آنچه كه مقصودم است. دلم را چونان آئينه اي صاف كرده ام تا تصوير مهربان تو را نظاره گر باشم.

بارالها! هر چند كه زندگي باري است بسيار سنگين و طاقت  فرسا و من كه ظرفيتي ناچيز دارم هر روز شگوه گر به درگاه تو مي آيم اما  چشم ياري به سوي تو دارم تا ظرفيتي بيش از  اين به من عطا كني تا صبور باشم بر تندباد مشكلات و پاي دل نلرزد در بيابان مشكلات و سختي ها!

خداوندا! من چشم هايم را به درگاه بي نياز تو نويد داده ام و خويشتن را بر درياي مشكلات زده ام به اين اميد كه نجاتگر اين غريق تو باشي.

پس دست هايم را بگير و ياري ام كن اي مهربانتر از مهر مادري!

( م ـ نانکلی ـ عضو تحریریه مشکان)

 

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند و یا مایلند با ما همکاری کنند و مسئولیت قسمتی از هفته نامه را بپذیرند به آدرس ذیل میل بفرستند

hra62302@yahoo.com

 

موفق و پیروز باشید ـ هیئت تحریریه مشکان

 

بــخــش ویــژه

اعضای گروه مشکان

 

این بخش تنها برای اعضای گروه مشکان و از طریق ایمیل ارسال خواهد شد.

 

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

بــخــش اول:

گزارش ویژه هفته

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-75.aspx

 

غني سازي اورانيوم اسرائيل در خاك لبنان!

 

چيزلمات ها مي گويند (راست و دروغش را آخرش هم ملتفت نشديم. اگر دروغ است، كه اونجاي آدم خالي بند ولي اگر راست است، خب ما پرانتز را مي بنديم تا شما ادامه چيز امروز را بخوانيد) روسيه طرحي رابه ايران پيشنهاد كرده كه بهترين راه براي بيرون آمدن پرونده هسته اي ايران از بن بست، غني سازي اورانيوم در خاك روسيه است. حالا شما در زير نظرات چند تن از كارشناسان را در اين باره بخوانيد، به جايي برنمي خورد:

احمد چيزآبادي: اينكه ما اورانيوم را در خاك روسيه غني سازي كنيم خوب است. البته از اين بهتر اين است كه به موازات اين حركت، فن آوري نانوتكنولوژي را هم در خاك اسرائيل انجام دهيم!!

دكتر احمدي نژاد: بهترين راه براي بيرون آوردن پرونده هسته اي ايران از بن بست، احداث يك دوربرگردان، نرسيده به خيابان حدفاصل مقر آژانس است!

حسين شريعتمداري: تنها راه برون رفت بحران هسته اي اخير اين است كه روسيه، انگليس، آمريكا و اسرائيل، اورانيوم خود را به ترتيب در خاك كشورهاي سوريه، عراق، لبنان و ايران غني سازي كنند!

سعيد حجاريان: روسيه بايد به جاي اين پيشنهادات به انقلاب اكتبر 1917 برگردد! ما هم كه چاكر مشروطه خودمان هستيم!

يك دلسوز: چيزلمات هايي كه چهارجا حقوق مي گيرند، حقوق چهارمشان را به دولت بدهند تا چيز دولت براي تحقق عدالت باز باشد!

كيوون: ايران از كجا پيل زور به روسيه در وكنه!!

ماشاءالله هزار شمس الواعظين:

عمادالدين باقي: مگر من چقدر «گرنت» مي گيرم كه هم مامور حقوق بشر در ايران باشم هم انرژي هسته اي!

احمد شيرزاد: به نظر بنده بايد به نظر انگليس توجه بيشتري بشه!

بهزاد نبوي: غني سازي اورانيوم كه هيچ، ما بايد نفت و گازمان را نيز در خاك روسيه استخراج كنيم!

«آرمليا- خبرنگار چيزنا»

 

روزنامه کیهان

 

 

بــخــش دوم:

خــبـــر

 

مسئول: ؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-76.aspx

 

چگونه «ابرزمين‌خوار» ايران، مقدس مي‌شود؟

 

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: بزرگ‌ترين زمين‌خوار ايران با انتقال چند درصد از زمين‌هاي خود به برخي نهادها و دستگاه‌هاي اجرايي، در حال فروش زمين‌هاي ديگر بدون هيچ‌گونه مشكلي است.

بنا بر اين گزارش، «س ـ ص»، بزرگ‌ترين زمين‌خوار كشور، كه تنها زمين‌خواري انجام‌شده توسط وي در حوالي كرج، بيش از 3000 هكتار است، با استفاده از شگردي جديد، خود را به فردي محترم و مصون از پيگيري تبديل كرده است.

«س ـ ص» حدود 400 هكتار از سه‌هزار هكتار زمين‌هاي خود در اطراف كرج را به تعاوني‌هاي مسكن تعدادي از دستگاه‌ها و نهادهاي شهري، اجرايي، امنيتي و قضائي براي ساخت‌وساز واگذار كرده و با اين اقدام، از حمايت دستگاه‌هاي مذكور براي اقداماتش برخوردار شده است.

اين «ابرزمين‌خوار» به رغم صدها شكايت مردم و تعاوني‌هاي مسكن، تاكنون مورد پيگرد و مجازات جدي قرار نگرفته و با استفاده از روابطش، به اقدامات غيرقانوني خود ادامه مي‌دهد. تلاش‌‌هاي برخي نمايندگان كرج نيز براي برخورد با اين عنصر متخلف به جايي نرسيده است.

 

 

بــخــش ســوم:

روانـشـنـاسـی  (نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی)

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

ti_roz84@yahoo.com

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-77.aspx

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

 

قسمت چهاردهم

 

نکته ی دیگر

 

جمع تاثیری شگرف بر انسان دارد.قطعا حسادت این برادر ها به یک اندازه نبود و چه بسا حسادت یکی از برادران بسیار خفیف بوده باشد اما هر فکر ضعیف منفی وقتی در یک جمع منفی قرار بگیرد تقویت می شود.خیلی اوقات ممکن است وسوسه شویم کار بدی انجام دهیم اما آن را انجام نمی دهیم  و باطنا راضی به انجام آن نیستیم اما نشست و بر خاست با کسانی که اهل خطا هستند ما را به خطا کردن تشویق می کند و زشتی آن را در ذهن ما کمرنگ می کند این   اهمیت معاشرت ها را نشان می دهد.

دوست خوب، هم نشین خوب، نیت های خوب انسان را تقویت می کند و به او انگیزهی عمل خوب می دهد در حالی که دوستان وهم نشینان بد انسان را به بدی ها ترغیب می کنند.

یک فکر غلط آن است که  عده ای می گویند :من خودم خوبم   اما دوستانم بدند.من در هر مجلسی پا می گذارم، به هر مهمانی سری می زنم، اما خودم خوبم.به من چه که دیگران چه می کنند؟

این ها نشانه غفلت از این نکته است که:انسان کلا موجودی تاثیر پذیر است که از همنشین و جمع رنگ می گیرد.کاش برادران یو سف می اندیشیدند که این جمع و گردهمایی برادران از چه جهت تشکیل شده؟ آیا همه به دنبال هدف و تصمیم و نیت خیر هستند؟ و به قصد درستی دور هم جمع شده اند؟ اگر نه، پس چرا من در این جمع باشم؟

به خصوص آن که نتوانم نظر جمع را تغییر دهم

 

نکته آخر

 

یکی از برادران برای آن که دیگران را به خطا ترغیب کند و به یوسف ظلم کنند و بلایی سر او بیاورند آنان را چنین توجیه کرد که:بعدا کار های خوب انجام دهید؛

اولا  این نشان می دهد که: برادران خود به این واقفند که ظلم به یوسف خطاست  ولی انقدر آتش حسادت در آنان شعله ور شده که حاضر نیستند آنچه را می دانند خطاست رها کنند و در عوض به دنبال توجیهی برای ارتکاب آن ها هستند

 

 

التماس دعا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

بــخــش چــهــارم:

ادبــی

 

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://hra1.blogfa.com/post-14.aspx

قصه دل

 

امشب به قصه دل من گوش ميكني

فردا مرا چو قصه فراموش ميكني

اين دٌر هميشه در صدف روزگار نيست

ميگويمت ولي تو كجا گوش ميكني !

دستم نميرسد كه در آغوش گيرمت

اي ماه با كه دست در آغوش مي كني؟

در ساغر تو چيست كه با جرعه نخست

هشيار و مست را همه مدهوش ميكني

 

برگرفته از وبلاگ: مرد قبیله

http://hallowsky.blogfa.com/

 

 

 

 

بــخــش پــنــجــم:

طــنــز

 

مسئول: ؟

لینک مستقل :

http://hra3.blogfa.com/post-17.aspx

 

الهی! به مردان در خانه ات!

به آن زن ذلیلان فرزانه ات!

به آنانکه با امر "روحی فداک"!

نشینند وسبزی نمایند پاک!

به آنانکه از بیخ وبن زی ذیند!

شب وروز با امر زن می زیند!

به آنانکه مرعوب مادر زنند!

ز اخلاق نیکوش دم می زنند!

به آن شیر مردان با پیشبند!

که در ظرف شستن به تاب وتبند!

به آنانکه در بچّه داری تکند!

یلان عوض کردن پوشکند!

به آنانکه بی امر واذن عیال

نیاید در از جیبشان یک ریال!

به آنانکه با ذوق وشوق تمـام

به مادر زن خود بگویند: مام (!)

به آنانکه دارند با افتخار

نشان ایزو...نه!"زی ذی نه هزار"!

به آنانکه دامن رفــو می کنند!

ز بعد رفویش اُتو می کنند!

به آنانکه درگیر سوزن نخند!

گرفتار پخت و پز مطبخند!

به آن قرمه سبزی پزان قدر!

به آن مادران به ظاهر پدر(!)

الهی! به آه دل زن ذلیل!

به آن اشک چشمان "ممّد سبیل"(!)

به تنهای مردان که از لنگه کفش

چو جیغ عیالاتشان شد بنفش!

که مارا بر این عهد کن استوار!

از این زن ذلیلی مکن برکنار!

به زی ذی جماعت نما لطف خاص!

نفرما از این یوغ مارا خلاص!

 

 

 

برگرفته از وبلاگ: بوالفضول الشعرا

http://www.bolfozool.blogfa.com/ 

 

 

بــخــش شــشــم:

دیــنــی

 

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-78.aspx

 

بشارت كُتب آسمانی ادیان ديگر از دولت الهی آخرالزمان (1)

 

1- بشارت منجی در كُتب زرتشت

جاماسب در كتاب « جاما سبنامه» از زرتشت نقل مي كند كه مي گويد : « مردي بيرون آيد از زمين تازيان(عربستان)، از فرزندان هاشم، مردي بزرگ سر، بزرگ تن و بزرگ ساق و بر آيين جد خويش و با سپاه بسيار و روي به ايران نهد و آباداني كند و زمين را داد كند.»

درهمان كتاب پس از بشارت دادن به نبوت حضرت رسول(صل الله عليه و آله) مي گويد: «و از فرزندان دختر آن پيامبر كه خورشيد جهان و شام زمان نام دارد، كسي پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد. در ميان دنيا كه مكه باشد . و دولت او تا به قيامت متصل شود و ..... از خوبان و پيامبران گروه بسيار را زنده كند.....»

جاماسبنامه صفحه 121 می گوید :

« سوشيانس (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه كن سازد.

ايزدان را از دست اهريمن نجات داده ، مردم جهان را همفكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.»

 

از وبلاگ: مهدویت و علائم ظهور

http://entezar-e-yar.persianblog.com

 

بــخــش هــفــتــم:

یک ترفند رایانه ای:

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-79.aspx

 

دو ترفند

 

1ـ . چگونه مي توان محل پنجره جستجو گر ويندوز را در يك مكان ثابت نگهداشت؟

هر بار كه از شبكه خارج مي شويد و جستجوگر اينترنت را پاك مي كنيد، بار بعد خواهيد ديد كه پنجره IE در جاي ديگري قرار مي گيرد . براي ثابت نگهداشتن اين محل وارد ريجستري شويد و اطلاعات زير را پيدا كنيد و آن را انتخاب كنيد.

HKEY_CURRENT_USER\ software \ microsoft\ windows\ current version\ policies\ explorer

در پنجره باز شده اطلاعات جديدي در فرم DWORD وارد كنيد و گزينه Nosavesetting را انتخاب كنيد و دو بار روي آن كليك كنيد و در گزينه عدد وارد شده، عدد 1 را وارد كنيد و ويندوز را مجددا شروع بكار كنيد .

2. چگونه مي توان پيام كنار سمبل ها را حذف و غير فعال كرد ؟

در كنار سمبل ها ‏، اكثر اطلاعاتي براي توضيح آن ظاهر مي شود كه گاهي اوقات خستگي آور خواهد بود . براي حذف اين متن هاي كمكي : وارد رجيستري شويد و اطلاعات زير را پيد كنيد و آن را انتخاب كنيد.

HKEY_ CURRENT_ USER\ software\microsoft\windows\current version\ policies\explorer\ Advanced

وسپس بر روي showinfotip دو بار كليك كنيد و عدد صفر را وارد كنيد و سپس در گزينه Enable Balloon Tips نيز ارزش صفر را وارد كنيد.

 

 

 

حرف آخر:

خدای من! فرج آقایمان مهدی را هر چه سریعتر برسان!

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

خداوند یار و نگهدار همه شما

 

هفته نامه نسل سوم 5 ـ سه شنبه 15 آذر 1384

بنام خدای منتظران

 

 

 

هفته نامه

 

 

نـسـل سـوم

 

 

(۵)

 

 

شماره  پنجم ـ سه شنبه 15 آذر 1384

 

درگذشت جمعی از هم وطنانمان را در حادثه سقوط هواپیما به همه خانواده های گرامی این عزیزان و شما ملت عزیز ایران تسلیت عرض می نمائیم.

 

منبع :

www.nasle3.com

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

 

 

تـیـتـر یــک

 

 

گلدكوئست هديه كمونيست ها به مردم!

 

بسياري از مبلغان گلدكوئست و شركت هاي مشابه بازاريابي زنجيره اي هنگامي كه به طعمه خود وعده مي دهند كه همه كساني كه با شركت گلدكوئست معامله و همكاري مي كنند، اگر تنبلي نكنند، به سودي هنگفت مي رسند با تعجب و حالت انكار وي مواجه مي شوند.

دراين وضع يكي از راه هاي توجيه طعمه اين است كه به وي گفته شود روش اقتصادي گلدكوئست (يعني فروش يك كالا به صورت هرمي و زنجيره اي) يكي از ابداعات عظيم قرن جديد است كه با تكيه بر تكنولوژي اينترنت به وجود آمده است؛ همان طور كه بسياري از ابداعات و اختراعات جديد براي انسان قرن گذشته باورنكردني بوده است، اين روش اقتصادي نيز براي اكثر افراد عجيب و باورنكردني است.

دوچرخه فروشي در زمان روسيه تزاري!

اكنون قصدم اين است كه با يك مثال نشان دهم كه اين ادعا كذب است و تاريخچه چنين كلاه برداري هايي دست كم به 80 سال پيش برمي گردد.

ياكوو ايسيدوروويچ پرلمان، رياضي داني روسي است كه از اوايل قرن بيستم تا اواخر جنگ جهاني دوم زندگي مي كرده است. از وي چند كتاب به فارسي ترجمه شده است كه از جمله آن ها كتاب «رياضيات زنده» است.

نسخه اي از اين كتاب درسال 1362 ترجمه شده است ولي آن چه من در اختيار دارم ترجمه اي جديدتر از استاد پرويز شهرياري است .

در صفحات 142 الي 146 اين كتاب مطلبي آمده است كه قسمتي از آن را برايتان نقل مي كنم:

دوچرخه هاي ارزان

دركشور روسيه، در سال هاي قبل از حكومت شوروي (به احتمالي هم اكنون در بعضي كشورهاي ديگر) كساني بودند كه براي فروش كالاهاي خود، دست به ابتكارهاي جالبي مي زدند. آن ها كار خود را از اين جا آغاز مي كردند كه مثلا در روزنامه ها و مجله هاي پرتيراژ آگهي زير را تبليغ مي كردند:

دوچرخه با 10 روبل

هركس مي تواند با پرداخت 10 روبل مالك دوچرخه شود.

از اين موقعيت استفاده كنيد.

به جاي 50 روبل فقط 10 روبل

شرايط خريد به طور مجاني در اختيار شما گذاشته مي شود.

كم نبودند كساني كه فريب اين تبليغ ها را مي خوردند و خواهش مي كردند كه مؤسسه، شرايط اين خريد غيرعادي را براي آن ها بفرستد.

آن ها در پاسخ تقاضاي خود اطلاع مختصري دريافت مي داشتند كه بنابر آن مي فهميدند:

براي آن ها در مقابل 10 روبل دوچرخه فرستاده نمي شد، بلكه 4 بليت داده مي شد كه بايد هريك از آن ها را به يكي از آشنايان خود بفروشند. 40 روبل كه به اين ترتيب جمع مي شد، بايد به مؤسسه تحويل داده مي شد تا دوچرخه براي آن ها فرستاده شود. به اين ترتيب به راستي، دوچرخه براي خريدار 10 روبل تمام مي شد. زيرا 40 روبل بقيه را او از جيب خود نپرداخته بود.

در حقيقت علاوه بر پرداخت 10 روبل پول نقد، خريدار مي بايستي زحمت فروش بليت ها را به آشنايان خود تحمل كند، ولي اين زحمت كوچك به حساب نمي آمد.

موضوع اين بليت ها چه بود؟ كسي كه آن ها را مي خريد، در مقابل پرداخت 10 روبل چه نفعي مي برد؟ در حقيقت، صاحب هر بليت، اين حق را داشت كه در مؤسسه آن را با 5 بليت ديگر معاوضه كند، به ديگر سخن مي توانست اين امكان را به دست آورد كه 50 روبل براي تهيه دوچرخه فراهم كند، درحالي كه در مقابل آن تنها 10 روبل پرداخته بود (يعني قيمت بليت). صاحبان بليت هاي جديد هم اين حق را داشتند كه در مقابل بليط خود 5 بليت براي انتشار دريافت كنند و الي آخر.

در نگاه اول، هيچ گونه نيرنگي به چشم نمي خورد. وعده تبليغ ها انجام مي شد و دوچرخه براي خريدار، تنها 10 روبل تمام مي شد. مؤسسه هم دراين زمينه ضرر نمي كرد، زيرا در مقابل كالاي خودش قيمت كامل آن را مي گرفت.

ولي در حقيقت، همه اين بازي ها بدون ترديد يك تقلب و حقه بازي است. اين كلاه برداري براين پايه است كه در فروش بليت آن قدر شريك وارد مي كردند، كه ديگر امكان فروش آن ها وجود نداشت. و هم اين ها بودند كه جريمه اختلاف بين 50 روبل قيمت دوچرخه و 10 روبل پرداختي به موسسه را مي پرداختند. دير يا زود ولي ناگزير زمان آن مي رسيد كه دارندگان بليت نمي توانستند براي بليت هاي خود مشتري پيدا كنند. اگر زحمت اين را به خودتان بدهيد و با قلم و كاغذ حساب كنيد كه عده افراد با چه سرعتي زياد مي شود، مي توانيد به خوبي لحظه فراسيدن زمان توقف فروش بليت ها را بفهميد.
اولين دسته خريدار ، كه بليت خود را به طور مستقيم از موسسه مي گيرد، تقريباً بدون هيچ زحمتي براي بليت هاي خود خريدار پيدا مي كند: هريك از اعضاي اين دسته نيز به نوبه خود يك دسته چهار نفري براي فروش بليت ها به وجود مي آورد.

اين چهار نفر بايد 4*5 يعني 20 خريدار براي بليت هاي خود پيدا كنند و آن ها را متقاعد كنند كه اين خريد شامل سودهايي براي آن هاست. فرض مي كنيم كه دراين كار موفق شوند و 20 خريدار براي خود پيدا كنند. «بهمن» جلو مي رود. 20 خريدار جديد بايد بليت هاي خود را به 100=5*20 نفر ديگر بدهند.

تا حالا هر كدام از افرادي كه براي بار اول به موسسه مراجعه كرده اند، در داخل «بهمني» كه تشكيل داده اند به اندازه 125=100+20+4+1 را گرد آورده اند. از اين 125 نفر تنها 25 نفر دوچرخه خود را گرفته اند و 100 نفر بقيه اميدوارند كه به دوچرخه برسند و در مقابل اين اميد 10 روبل پرداخته اند.

حالا ديگر «بهمن» از بين آشنايان نزديك خارج مي شود و به طرف شهر سرازير مي شود، جايي كه پيدا كردن آشنا و همراه، سخت و سخت تر مي شود. 100 نفر اخير صاحب بليط بايد 500 همشهري جديد براي بليت هاي خود پيدا كنند كه آن ها هم به نوبه خود، نياز به 2500 قرباني جديد دارند. شهر به سرعت از بليت ها اشباع مي شود و پيدا كردن داوطلب براي خريد بليت كار بسيار مشكلي مي شود.

مي بينيد كه تعداد افراد جمع شده دراين «بهمن» به همان سرعتي پيش مي رود كه ما وقتي درباره انتشار شايعه صحبت مي كرديم، با آن روبه رو شديم.
اين است هرم عددي كه دراين باره به دست مي آيد:

1

4

20

100

500

2500

12500

62500

اگر شهري بزرگ باشد و تمام مردم شهر هم امكان دوچرخه سواري را داشته باشند، در دور هشتم 62 هزار و 500 نفر از جمعيت شهر را فرامي گيرد. و ديگر بايد «بهمن» تمام شود، چون همه افراد در آن فرو رفته اند. ولي تنها 20% آن ها صاحب دوچرخه شده اند و بقيه 80% در دست خود بليت هايي دارند كه نمي دانند آن ها را به چه كسي عرضه كنند. براي شهرهاي با جمعيت زيادتر و حتي براي پايتخت هايي كه جمعيت ميليوني دارد، زمان اشباع چند دور ديرتر فرامي رسد، زيرا تعداد افرادي كه در «بهمن» جمع شده اند با سرعت باورنكردني روبه افزايش مي گذارد.

قشرهاي بعدي هرم عددي ما چنين است:

312500

1562500

7812500

39062500

همان طور كه مي بينيد «بهمن» مي تواند در دور دوازدهم، جمعيت يك كشور بزرگ را، به طور كامل، در خود جمع كند كه 80% اين جمعيت، گرفتار نيرنگ بانيان اين «بهمن» شده اند.

حالا مي بينيم كه موسسه با به وجود آوردن اين «بهمن» به چه نتيجه اي رسيده است. موسسه 80% مردم را وادار به پرداخت پول كالا مي كند، درحالي كه خود كالا تنها به دست 20% جمعيت مي رسد. به ديگر سخن، اين مؤسسه چهارنفر را مجبور مي كند كه جور نفر پنجم را بكشند. علاوه براين، موسسه، به اين ترتيب، تعداد زيادي كارمند فعال پيدا مي كند، كه به طور مجاني براي فروش كالا، فعاليت مي كنند. اژدهاي عدد، كه زير اين كلاه برداري، خود را از ديده ها پنهان كرده است،كساني را تنبيه مي كند، كه نمي توانند با محاسبه هاي عددي براي حمايت از منافع خود، در مقابل حقه بازي ها، دفاع كنند.

توجه كنيد كه «سال هاي قبل از حكومت شوروي»، يعني دوران انقلاب كمونيستي اكتبر 1917، پس همان طور كه مي بينيد اين نوع كلاه برداري سابقه اي دست كم، در حدود يك قرن دارد.

اميد نقشينه ارجمند

 

قبل از هر چيز سلام!

 

او هم غرور داشت

 

در يك دستش ورق هاي فال حافظ بود و در دست ديگرش مرغ عشق آبي و سبزرنگ. بي توجه به اينكه دارد پا روي كيف و كتابم مي گذارد از كنارم رد شد. وقتي نگاهش كردم، گفت: فال، فال... گفتم: نمي خواهم و كيف و كتابم را برداشتم و گفتم: بيا ردشو برو!
رفت، چند لحظه بعد صداي خانم هاي ديگري كه روي پله هاي بالاي واگن نشسته بودند هم درآمد. و باز هم صداي پسرك: فال، فال...

مترو، ايستگاه اول را رد كرده بود كه يك چيزي به دستم كوبيده شد، كتاب از دستم افتاد و يك نفر از روي پله ها پريد و رفت. پسرك بود! خودش را به ته واگن رساند و با چشماني نگران به طرف ما نگاه مي كرد.

مأمور مترو، پشت سر ما ايستاده بود. به پسرك اشاره كرد كه پيش او برود.

پسرك سرش را خم كرد و دستش را به نشانه معذرت خواهي روي سينه اش گذاشت و مي گفت: تو رو خدا، تو رو خدا... ببخشيد.

مأمور گفت: بيا بالا، كاري باهات ندارم. بيا اين جا ! پسرك چند لحظه بعد با همان حالت، جلو آمد.

وقتي نگاهش كردم چشمانش پر از اشك بود و منتظر يك تلنگر تا جاري شود. ته دلم...
مأمور پرسيد: ديگه كي اين جاست؟ پسرك، سرش را پايين انداخت و گفت: ببخشيد. تورو خدا...

مأمور دوباره سؤالش را تكرار كرد و گفت: پدر و مادرت كجا هستند؟ اين جا هستند؟ پسرك باز هم گفت: تو رو خدا و دستش را روي چشمانش ماليد تا اشك هايش جلوي بقيه پايين نريزد.

آخر، او هم مثل همه ما غرور داشت.

و علاوه بر غرورش، يك مرغ عشق و چند ورق فال و يك دنيا غم و غصه و فقر و شايد هم پدري و مادري...

 

فريا رئيسي نژاد

 

دست نوشته‌هاي دل

 

ساز

استاد به زيبايي قطعه را نواخت

بعد از اتمام تشويق حضار، فردي از ميان جمع برخاست و گفت: استاد من حاضرم نصف عمرم را بدهم تا اين قطعه را مثل شما بنوازم.

استاد گفت: اين دقيقاً همان كاري است كه من كرده ام.

 

BOKHARI

 

Kianoosh mikhaste vase ruznamash fingilish dar biare mire soraghe salarkhan o azash miporse: shoma age sardetun beshe chikar mikonid?

salarkhan mige: varam nazdike bokhari

Kianoosh mige: salarjun age kheili sardetun beshe chikar mikonid?

Salarkhan mige: khob vachasbam be bokhari

Kianoosh mige: khob hala age kheili kheili kheili sardetun beshe chi kar mikonid?

Salarkhan mige: haa in ke malum bid khob bokhari ro roshan vakonam jigar

 

 

حال مي كنم به ايران عشق بورزم

 

من دانشجويي جوان، از نسل سوم، خطرپذير، با اراده، آگاه، مطمئن و از اين خاك و بومم. به كشورم عشق مي ورزم نه به خاطر اينكه گفته باشند كه بايد دوست بداري، نه به خاطر اينكه خوش آب و هواست و چهار اقليم مثال زدني در آن همزمان وجود دارد، نه بخاطر آنكه دور تا دور كشورم دريا و آب هاي نيلگون جاريست يا...

من عشق مي ورزم چون رهبرش را دوست دارم، چون مردم باصفايش را دوست دارم، چون مي دانم اگر روزي زمين افتادم كسي هست دستم را بگيرد، چون مي توانم فكر كنم «آزادم» فكرم را مي توانم بدون دلهره، با شجاعت بگويم و بكار بگيرم، در اين سرزمين عشق، مرگ در راه هدف يعني سعادت، كجاي دنيا دوتا آدمي كه مخالف افكار هم هستند سر يك سفره مي نشينند و مثل دو تا دوست همراه هم هستند، كجاي دنيا مردم آن كشور با هر دين و ايماني، با هر فكر و رأيي دوشادوش هم دربرابر متجاوز سينه سپر مي كنند، مگر مي شود اين همه خوبي را ببيني و عاشق نشوي، مديون نشوي!

اما دريغ كه بعضي ها قدر اين نعمات را نمي دانند، طوري دربرابر مردم ظاهر مي شوند كه انگار ولي نعمت آنانند، اگر او نباشد اين صميميت بين مردم نابود مي شود، اگر وضع موجود باقي نماند پايه هاي قدرت او به لرزه مي افتد. ما چندنفر مثل رجايي داشتيم و داريم، چرا من نبايد طعم شيرين دولت او را بچشم، چرا نبايد به چيزهايي كه براي آنها همين مردم با رهبري آگاه جانشان را فدا كردند برسم. امام خودش را خادم مردم مي دانست، عشق به جوان ها داشت، آينده پرافتخار را دردست جوان ها مي ديد و آنها را مديران حكومت اسلامي مي دانست.

پس بگذاريد جوان ها قدمي براي سربلندي مملكتشان بردارند، بگذاريد با خطر دست و پنجه نرم كنند، بگذاريد نقشي در آينده خودشان داشته باشند، تحول در اين زمان يعني تنفس در هواي تازه و اميدوار به آينده. بگذاريد جوانان تحول گرا آينده خود را رقم بزنند.

جوان يعني عشق به مردم، جوان يعني لبريز از شادابي، خوش فكري، تحول گرايي، هميشه اميدوار، ثابت قدم و آرمانگرا و سازنده فردايي زيبا.

 

محمدصادق سلطان شريفي از تهران

 

ترم اول با اعمال شاقه

 

وقتي كه فهميديم بالاخره بعد از كلي مشقت و شب زنده داري به زور چاي و قهوه و... قبول شديم كلاهمون انداختيم آسمون هفتم و ديديم كه ديگه بايد كم كم بار سفر رو ببنديم و راهي مشهد بشيم. هنوز پامون به اولين خيابون نرسيده بود كه بهمون گفتند: به به! دانشجو هستيد ديگه، نه؟ خب... و هر دفعه 3برابر كرايه معمول رو ازمون گرفتند به بهانه اينكه وقتي درستون تمون شه پولدار مي شين... خلاصه بعد از كلي طي طريق به محل ثبت نام رسيديم و تازه اونجا بود كه فهميديم نه راه پس داريم و نه راه پيش.

تازه مي خواستيم با مسئولان محترم ثبت نام سلام عليك كنيم كه ديديم گفتن شبانه اي؟ هنوز پولتو واريز نكردي؟!!!! بدو برو بانك! براي گرفتن هر امضاء هم از مسئول يك قسمت بايد صبر مي كرديم تا وقت ناهار و نماز و چاي و خواب قيلوله شان سپري شود از اين مسايل كه بگذريم تازه مي رسيم سر مسايل اصلي و معيشتي يعني همان اسكان در خوابگاه و اينگونه بود كه گذر ما به امور دانشجويي افتاد كه آن ميرزاي زيرك خوابگاهها چماقي از شبانه بودن ساخت و دم به دم بر سر و پيكر نحيف دانشجويان فرود مي آورد كه شبانه را چه به خوابگاه؟ و در اين ميان از ما اصرار و از ايشان انكار. و بدتر از همه صحنه مظلوميت و غريبي دانشجويان ترم1 كارداني بود كه وحشت زده و متحير به اين قضايا مي نگريستند. و از آنجا كه چون چشمه كوچك ابرام نمايد در سنگ بزرگي نفوذ مي كند بعد از چند روز اين مشكل هم با استعانت خداوندگار دانشجويان به طرق مختلف رفع شد. البته فقط در حدي كه دانشجويي كنار خيابان نخوابد وگرنه از امكانات رفاهي خوابگاهها كه مرغان هوا درحال گريه و افغان بودند.

بعد از اين مسائل گمان برديم كه ديگر مشكلات تمام شده و ان شاءالله قرار است كه بالاخره دانشجو شويم و سر كلاس برويم. روز اول جمعيت كثيري در راهرو رويت شدند كه گمان برديم دانشجويان 2يا 3رشته مختلف هستند اما وقتي كلاس تشكيل شد ديديم كه اي دل غافل، همه آن دانشجويان همكلاسيهاي خودمان هستند و خوب طبيعتاً اين جمعيت كثير از ظرفيت كلاسها بيشتر بود و نتيجه اينكه نه تنها راندمان پايي ما پايين تر مي آمد بلكه در هر كلاسي حداقل 45دقيقه وقت صرف مي شد تا بچه ها جابجا شوند و هر كدام صندولي به دست وارد كلاس شوند. و تصور كنيد قضيه چقدر جالب خواهد شد وقتي اين جمعيت كثير بخواهد به آزمايشگاه بروند يا خداي نكرده واحد عملي ديگري برايشان ارايه شده باشد. آنگاه است كه با امكاناتي كه حتي براي يك چهارم اين جمعيت كافي نيست بايد خودتان را قلقلك بدهيد و يا دست به دامن روشهاي خنده درماني شويد تا مبادا وسط كلاس از شدت وخامت اوضاع صداي گريه تان بلند شود.
برنامه هاي كلاسي هم آنقدر منظم بود كه چشمتان روز بد نبيند، همان اولين كلاس هم به جاي كلاس مربوطه در آمفي تئاتر برگزار شد و راست گفته اند كه خشت اول چون نهد معمار كج، تا ثريا مي رود ديوار كج. و اين بود كه همچنان تا روزهاي آخر ترم كلاسها جابه جا مي شد البته دانشجويان كه حق اعتراض نداشتند عادت كرده بودند اما كاسه صبر اساتيد هم لبريز شد. اما! گفتم استاد و داغ دلم تازه شد چه بگويم كه جلسات اول هنوز خودشان را معرفي نكرده بودند كه هر كدام2-3 كنفرانس و تحقيق و مقاله به دانشجويان سپردند كه مبادا غير از كتابخانه وقت خويش را جاي ديگري سپري نمايند و همه اساتيد اعم از اينكه موضوع تدريس اختصاصي باشد يا عمومي هيچ مقاله اي را به فارسي نمي پذيرفتند و حتماً بايد مطلب اينترنتي باشد و اين علي الخصوص بر دانشجويان دور از وطن كه از رايانه و اينترنت مهجور بودند بس گران بود و خلاصه وقتي فهميدند كه بايد تن به تحقيق و تفحص بسپارند به كتابخانه هجوم بردند تا خود را در بحر علم غوطه ور سازند اما ديدند كه اي دل غافل! آنجا هم مثل بقيه جاهاي دانشكده خوب تجهيز شده!!! يا كتاب موردنظر موجود نيست يا اينكه كتبي چند كه از عهد بوعلي سينا به يادگار مانده است در دست ترم بالايي ها يادگاري مانده است. اما دانشجويان سخت كوش اين بار دست از تلاش برنداشتند و با خود انديشيدند شايد تكنولوژي پيشرفته بتواند مشكل آنها را آسان سازد و اين بار همگي دست به دامن رايانه شدند اما تازه فهميدند كه اگر دردشان يكي بود، دوتا شد. يك كامپيوتر وصل به شبكه و البته مسئولان مسلط به زبان انگليسي از يك طرف و
Conect نشدن و ضعيف بودن Server از طرف ديگر باعث چنان همهمه و غوغايي در اتاق اينترنت شده بود كه مثال زدني!

در ترم اول چيزهاي ديگري مهم بود كه بسيار جلب توجه مي كرد. عوض كردن ساعت كلاسها توسط اساتيد محترم، تشكيل كلاسهاي فوق العاده به اندازه دو برابر واحد درسي ارائه شده، واحدهاي عمومي حجيم، برنامه هاي نامنظم آموزش، ناهار نخوردن در سه روز از هفته و 5روز هفته را تا ساعت هشت شب در كلاس سپري كردن و... همه وهمه تمهيداتي بودند كه انديشيده شدند تا دانشجويان تمام وقت خود را بدون هيچ ثمره اي فقط در كلاس، كتابخانه و خوابگاه بگذرانند. راستي تا فراموش نكرده ام بگويم كه نشريه هاي مختلف، جلوي در ورودي هم براي خودشان عالمي داشتند مخصوصاً وقتي كه به علت محتواي پربارشان به عنوان زيرانداز و يا زير ديگي استفاده مي شدند.

در پايان درحال نمايندگان بينوا هم نبايد غافل بود كه به علت دويدنهاي مداوم به دنبال منظم كردن برنامه هاي آموزش و بقيه امور تا آخر ترم 3-4 جفت كفش پاره كردند و دوستانه پيشنهاد مي كنيم كه اگر خيال نماينده شدن داريد يك كفش آهني درجه يك سفارش دهيد.

كلام آخر اينكه اميدواريم نامه هاي صندوقهاي انتقادات و پيشنهادات و همين طور مراجعه هاي مستمر و مداوم به آموزش و گفتمان با مسئولان امر بازتاب ويژه و خوشايندي در برنامه ريزي ترم جديد داشته باشد!

نشريه دانشجويي فراق

 

اگه خدا قبول كنه!

اين خانه قفس شده است

خداي من!

توگويي اين خانه قفس شده است و من به سان اسيري در آن! گاهي كه فكر مي كنم، احساس مي كنم پرنده اي آفريده اي و او را در قفسي زيبا گذاشته اي، آن پرنده منم و آن قفس اين دنياي فاني است. مي دانم كه هر قفسي را دري است كه بالاخره روزي گشوده خواهد شد، اما مي ترسم، مي ترسم از اينكه اين پرنده كوچك و عاشق به قفس عادت كند و وقتي قفس را گشودي، پرنده پرواز را فراموش كرده باشد.

مي ترسم از آن روزي كه قفس باز شود اما همه جا قفس شده باشد و اين پرنده كوچك و عاشق براي هميشه در حسرت پرواز در آسمان بي انتهاي مهرباني تو باقي بماند.

مهربانا!

وجودم را لبريز از عشق كن تا از همين جا، درون همين قفس روحم را به سوي تو روانه سازم و دردهايم را التيام بخشم، هر چند درد عشق التيامي جز وصال معشوق نمي شناسد!

د - صابر از نجف آباد

 

 

روش هاي عصر حجري براي پينگ كردن

 

اين روزها به روز شدن سايت ها و وبلاگ ها يك دردسر دارد براي خودش اما اطلاع رساني اين به روزشدن دردسر عظماي ديگري است كه بسياري از وبلاگ نويسان با آن درگيرند و منظور من را از اين جمله بهتر OKمي شوند.

با توجه به فيلترينگ گسترده و بي حساب و كتابي كه در اين چند وقته هم صورت گرفته و عملا برخي از اين به روز شدن ها را نمي توان از طريق سايتهاي اين كاره به اطلاع ديگران رساند، چند روش عصر حجري براي اطلاع رساني آپ توديت شدن سايت يا وبلاگ (پينگ) خدمت شما عرضه داشته بيديم:

1- پينگ محله اي: استفاده از دود آتش، روشي است كه براي اين حالت پيشنهاد مي شود. اين ايده كه از سرخ پوستان آمريكايي برگرفته شده، به راحتي و با چند هيزم در بام منازل قابل اجراست. از مزاياي اين روش، سرعت مناسب در اطلاع دادن به روز شدن وبلاگ است. برد كم و آلوده كردن محيط زيست از جمله عيب هاي اين روش است. استفاده از اين روش براي پينگ كردن براي آن ها كه در شب ها مي نويسند، منظره اي ديدني را بر بام هاي شهر پديد خواهد آورد.

2- پينگ درون شهري: استفاده از پرنده نامه رسان براي اين مورد روش مناسبي است. با ساختن يك قفس و چند كبوتر (يا هر پرنده مناسب ديگر) مي توان اين سيستم پينگ كردن را در منزل خود راه اندازي كرد. پيشنهاد مي شود پيش از استفاده از اين روش به مهارت هاي مورد نياز كفتربازي آشنا شويد. با توجه به رشد روزافزون وبلاگ نويسي، در چشم انداز اين روش بايد به فكر ايجاد خطوط پرواز شهري، جهت جلوگيري از سوانح هوايي بود.

3- پينگ برون شهري: در اين روش كه به «پينگ كشوري» نيز مشهور است، از اسب (يا هر چهارپاي مناسب ديگر) و چاپار براي پينگ استفاده مي شود. اين روش به طور انفرادي قابل اجرا نيست (به ويژه در شهرها و پيشنهاد مي شود دوستاني كه به دنبال كسب درآمد اينترنتي هستند به تأسيس شركت هاي پينگ كشوري و چاپارخانه بپردازند و از اين راه، هم كمكي به ما وبلاگ نويسان بينوا كنند و هم درآمدي از اين راه براي خود كسب كنند.

4- پينگ بين المللي: تنها روشي كه براي اين حالت به ذهن نويسنده مي رسد، استفاده از همان روش انداختن بطري در درياست. شايد از اين روش بتوانيم به روز شدن وبلاگ خودمان را به گوش دوستان برون مرزي خود برسانيم. البته وبلاگ نويساني كه در شهرهاي ساحلي زندگي نمي كنند، ناچارند كه از روش هاي تركيبي استفاده كنند، كه كمي زمان بر و البته نامطمئن است.

Farhang 87. blogspot. com

 

 

هفته نامه مشکان 20 ـ شنبه 12 آذر 1384

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

 

هفته نامه مشکان را هر هفته در این آدرس بخوانید

 

hra62302.blogfa.com

 

 

۲۰

 

 

سال اول ـ شماره 20 ـ شنبه 12 آذر 1384

 

توجه: مطالب درج شده در این هفته نامه الزاماً دیدگاه اعضای تحریریه مشکان نیست

 

حرف اول:

 

وجود خود تو نشان از زیبائی و مهربانی توست

خوشا به حال آنکه زیبائی چو تو را بیند

خوشا به حال آنکه می داند خدائی چون تو خدای اوست

 

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند و یا مایلند با ما همکاری کنند و مسئولیت قسمتی از هفته نامه را بپذیرند به آدرس ذیل میل بفرستند

hra62302@yahoo.com

 

موفق و پیروز باشید ـ هیئت تحریریه مشکان

 

بــخــش ویــژه

اعضای گروه مشکان

این بخش تنها برای اعضای گروه مشکان و از طریق ایمیل ارسال می گردد.

 

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

بــخــش اول:

گزارش ویژه هفته

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-70.aspx

 

ایـ... كه وگفتي، يعني چه؟!

در خصوص آخرين تحولات پرونده هسته اي ايران، خبرنگار چيزنا در گفت وگويي تلفني با برخي صاحب نظران نظرات ايشان را جويا شده، كه در زير به بخشي از اين اظهارات اشاره شده است؛

سعيد حجاريان: نفع اروپا در مذاكره با ايران، و نفع ايران در بازگشت به مشروطيت است!

عزت الله ضرغامي: كوتاه آمدن البرادعي در برابر ايران، آنهم در هفته بسيج يادآور فيلم آژانس شيشه اي بود. لذا بد نيست در اسرع وقت از دبير كل آژانس به عنوان يك «چهره ماندگار» تقدير به عمل آيد. حقيقتاً البرادعي «نيماي مصر» است!

حسين صفار هرندي: در دعواي ميان ايران و آژانس، من طرف خبرنگاران هستم!

حجت الامسال هرمنوتيك: قرائت ها درباره پرونده هسته اي ايران، مختلف است كه خود اين مسئله حقانيت «پلوراليسم» را ثابت مي كند! يك نكته ديگر هم بگويم؛ اين انجيل هاي موجود، همه تحريف شده هستند. من انجيلي دارم كه مو لاي درزش نمي رود. در اين انجيل آمده؛ چه اشكالي دارد كه پرونده ايران به شوراي امنيت برود؟!

اكبر تركان: البرادعي، لاريجاني، متكي، يوشكا فيشر و جك استراو، بايد از آقاي زنگنه معذرت خواهي كنند!!

شيرفرهاد: اي كه الآن وگفتي، يعني چه؟!

علي پروين: در پرونده هسته اي 85 درصد حق با ايران است، 25 درصد با آمريكا!!!

سالارخان: اين غربي ها از شهر آمده اند، نوفهمند جيگر!!

حسين الهي قمشه اي: ... در همه چيز بايد «هارموني» وجود داشته باشد، حتي در مذاكرات هسته اي! به قول خانم اميلي ديكلسون...، اگر طرف مذاكره غربي ها، شكسپير و طرف مذاكره ايران، حافظ بود...، بنابراين من ختم مي كنم به اين شعر مولانا كه...!

«آقاي چيز»

روزنامه کیهان

 

 

 

 

بــخــش دوم:

خــبـــر

مسئول: ؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-71.aspx

 

گزارش خبرنگار «انتخاب» از حواشی خواندنی سفر رئیس جمهور به ایلام؛

«هاله نور» در ایلام هم دیده شد/ استقبال از احمدی نژاد، چند مجروح بر جای گذاشت/ معاون اجرایی احمدی نژاد، به اجرای دلجویی از مصدومان حادثه «استقبال از رئیس جمهور» پرداخت!/ احمدی نژاد: بگذارید خودم نامه ها را از مردم بگیرم

 

 

خبرگزاري انتخاب : حضور رئیس جمهور در استان ایلام، حاشیه های جالبی را به همراه داشت.

به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، تعداد زیادی از مردم ایلام ، استقبال گرمی را از احمدی نژاد کردند.البته سایتها و خبرگزاری های نزدیک به دولت، تعداد استقبال کنندگان را در طول تاریخ بی سابقه ارزیابی کرده اند!

اما شاید مهمترین حادثه و حاشیه این سفر این بود که چندین نفر از اهالی ایلام در مراسم استقبال از احمدی نژاد مجروح شدند که حال یکی از آنها وخیم گزارش شده است!

این افراد که هم اینک در بیمارستان به سر می برند ، به دلیل فشار زیاد استقبال کنندگان از رئیس جمهور، راهی بیمارستان شدند.

در همین حال شنیده شد، علی سعیدلو معاون اجرایی رئیس جمهور ، مسئولیت عیادت از مجروحین را پذیرفته است.یکی از کارهای مهم معاون اجرایی رئیس جمهور در این سفر، اجرای دلجویی از مصدومان حادثه است.مصدومان نیز پس از عیادت از سعیدلو خواسته اند که سلام مخصوص آنها را به رئیس جمهور برساند.

«هاله نور» معروفی که در جریان سخنرانی دکتراحمدی نژاد در سازمان ملل ظاهر شد در سفر ایشان به ایلام نیز دیده شده است.شنیده های خبرنگار ما حکایت از آن دارد که این هاله در چند متری رئیس جمهور دیده شده است.

سفر احمدی نژاد به ایلام مانند سفرهای قبلی وی، نامه های پرمحبت مردم را در پی داشت.یک گونی نامه حاصل سفر احمدی نژاد به بیرجند بود؛ گرچه احمدی نژاد در این سفر گفته است: «بگذارید خودم نامه ها را از مردم بگیرم».

حتی رئيس جمهور بارها از بالاي جايگاه خم مي شد تا نامه هاي مردمي را با دست خود از آنها تحويل بگيرد.وی سعی می کرد همه نامه ها را از مردم بگیرد.

احمدي نژاد در جریان سفر به آبدانان ايلام گفت بخشي از درآمد نفتي هر استان به همان استان اختصاص مي‌يابد

در این سفر، محسني اژه اي، جهرمي، الهام ، زريبافان، هاشمي ثمره و سعيدلو همراه رئیس جمهور بودند.

شعارهاي «صل علي محمد بوي رجايي آمد»، بیش از سایر شعارها به گوش می رسید.

هركس سعي مي كرد خود را به رئيس جمهور نزديك كند و درددلش را با او در ميان گذارد و رئيس جمهور نيز متقابلاً سعي داشت تا جاييكه امكان دارد به اين درد دلها گوش فرا دهد.

ظاهرا دستور احمدی نژاد مبنی بر «عدم چاپ پوستر و پیام خوش آمد و...» و البته تهدید سعیدلو مبنی بر آنکه «اگر ببینم کسی در شهر پیام داده است همانجا از ماشین پیاده شده و او را اخراج می کنم» هيچ پوستر دولتي در شهر چاپ و پخش نشده است و پوسترهاي اندكي كه در دست مردم است به زمان انتخابات باز مي گردد.

چهره ناشناخته آقایان سعيدلو، زريبافان، الهام و هاشمي ثمره برای مردم ایلام باعث شد که مردم کمتر آنان را تحویل بگرند.

•••

بخش های خواندني حاشیه این سفر به روایت سایتهای نزدیک به دولت

سایت رئیس جمهور نوشته است: اشك شوق را مي توان ديدگان مردم ديد كه عليرغم نااميدي از وعده هاي عمل نشده دولت هاي قبل، اين بار با روحيه اي سرشار از اميد و توكل به استقبال رئيس جمهور محبوب خود آمده بودند. در گفتگوهاي ميداني خود در سطح شهر به اين نتيجه رسيديم كه مردم اميد فراواني به دولت بسته و چشم انتظار عمل به وعده هاي داده شده هستند. مردم از حذف تشريفات از سوي رئيس جمهور بسيار راضي به نظر مي رسند و نسبت به اقدامات آتي دولت احساس اميدواري مي نمايند.

خبرنگاران بعضاً به جاي خبرنويسيً به عريضه نويسي براي مردم مشغولند و يا نامه ها را از مردم مي گيرند و به دست رئيس جمهور مي رسانند.

در حين سخنراني مردم خواستار اعلام اسامي مفسدان اقتصادي در تلويزيون از سوي رئيس جمهور شدند كه رئيس جمهور گفت: به زودي.

رئيس جمهور در حاليكه به تشريح برنامه هاي خود در بازه زماني 4 ساله مي پرداخت، مردم فرياد مي زدند: 4 سال نه 8 سال!

 

بــخــش ســوم:

روانـشـنـاسـی  (نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی)

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

ti_roz84@yahoo.com

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-72.aspx

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

 

قسمت سیزدهم

 

ادامه داستان

 

برادران(ده برادربرزگتر) که به یوسف حسادت می کردند سرانجام دور هم نشستند و چنین گفتند   که پدر ما یوسف و بنیامین را بیشتر دوست دارد  و آنان نزد پدر از ما محبوب تر هستند  در حالی که ما  نیرو مند تر !! و توانا تریم!! واقعا پدر ما در گمراهی آشکار است.

هریک حرفی می زد  یکی می گفت و دیگری سخن او را تایید می کرد و نهایتا بر آن شدند که اقدام عملی کنند و یوسف را از سر راه خویش بر دارند.

 هرکس ایده ای می داد تا این که یکی از برادران گفت:یوسف را بکشید یا او را به سرزمین دوردستی ببرید تا توجه پدر فقط معطوف شما باشد و برای این که برادران  از ارتکاب این عمل احساس گناه نکنند   بلا فاصله اضافه کرد: البته بعد از آن افراد صالحی خواهید شد  و کار های نیک می کنید (و از کار خود توبه می کنید)تصور آنان این بود که:

تا یوسف در مقابل دیدگان پدر است  و پدر هر روز او را می بیند  پدر به او محبت دارد   پس باید یا با کشتن یا به سرزمینی دور بردن یوسف   او را از دیده پدر دور کنند  تا به تدریج او را فراموش کند و خود محبوب پدر شوند.

کاش آنان از خود می پرسیدند که علت محبوبیت یوسف و بنیامین چه بوده؟

کاش در این جلسه ای که تشکیل دادند یکی میگفت  حالا که یوسف این همه مودب است و حسن خلق دارد و مطیع پدر است  و به این جهت محبوب پدر گشته   ما هم بیاییم چنین کنیم  بیایید تلاش کنیم تا ما هم بیش از گذشته مودب باشیم  و حتی بیش از یوسف مطیع امر پدر باشیم

اما هرگز چنین فکری نکردند بلکه فکر های غلط یک دیگر را پی گرفتند و تقویت کردند

 

نکته:

انسان وقتی متحول می شود که در سختی ها   و محرومیت ها  پیش از هر کاری روی خودش انگشت بگذارد و خودش را مسئولانه زیر سوال ببرد و از خود بپرسد   آیا چیزی در فکر ورفتار من سبب این محرومیت شده؟

و آیا لازم است چیزی را در خودم اصلاح کنم؟

اما طبع انسان چنان است که در محرومیت ها و سختی ها انگشتش را به سمت دیگری یا دیگران نشانه می رود و دیگران را مقصر بخواند.

روشن است که چنین اندیشه ای که:(من خوبم  و  او بد است)نه سبب اصلاح و رشد می شود  نه به سختی ها و محرومیت ها پایان می دهد

ما معمولا پس از شکست های خویش بی درنگ  والدین، مربیان، دوستان،  شرایط،  محیط و جامعه را مقصر می خوانیم و تا زمانی که این روحیه در ماست نباید در انتظار تحول و موفقیت های چشمگیر باشیم

برادران یوسف علت محبوبیت کمتر خود را نزد پدر  در رفتار خود جستجو نکردند  بلکه گفتند   پدر ما در گمراهی آشکار است  این در شرایطی است که آنان یقین داشتند پدرشان یکی از پیامبران بزرگ الهی است

 

 

التماس دعا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

 

 

بــخــش چــهــارم:

ادبــی

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://hra1.blogfa.com/post-13.aspx

 

دو مشت گل در دست گیر

take twin mounds of clay

دو مشت گل در دست گير

 

mold them as you may 

تا آنجا كه مي تواني بهم بياميزشان

 

shape one after me

 ازمشتي از آن تنديس من

 

another after thee

 وازمشتي ديگر تنديس خود

 

then quickily break them both

اكنون بي درنگ تنديس ها را خرد كن

 

remix,remake them both

دوباره بهم بياميزشان، ازنوهردورابيافرين

 

one formed after thee

يكي به شكل تو

 

the other after me

وديگري به شكل من

 

part of my clay is thine

گل من گل توست

 

part of thy clay is mine

وگل تو گل من

 

 

 

 

بــخــش پــنــجــم:

طــنــز

مسئول: ؟

لینک مستقل :

http://hra3.blogfa.com/post-14.aspx

 

وزير

 

یک وزیری داخل ماشین نشست

کیف و گوشی دفتر و دستک بدست

کم کمک با شوفرش دمساز شد

باب صحبت بین آن دو باز شد

آن وزیر از ارز با رانده گفت

شوفر از گاز و کلاچ و دنده گفت

شوفر از فرسایش لاستیک گفت

شیخ از پیمان آتلانتیک گفت

آن وزیر از ارز گفت و از دلار

شوفر از نرخ بلیط لاله زار

گفت می دانی سقوط ارز چیست

یا پزشکان بدون مرز چیست

چیست اصل پادمان و پرتکل

چیست قانون جزا و جزء و کل

گفت ما را با سیاست کار نیست

کار مردان این قر و اطفار نیست

گفت با راننده ی خود آن وزیر

ای عزیز بی خیال سر به زیر

با سیاست هر کسی نا آشناست

حول و حوش نصف عمرش بر فناست

مدتی بگذشت از این ماجرا

آن وزیر از مسندش شد کله پا

مدتی را بی هدف در خانه بود

تا مگر پستی بگیرد زود زود

مثل خود را او فراوان دیده بود

طالع خود را چو آنان دیده بود

چون می آوردندشان از صدر زیر

یا معاون می شدند و یا سفیر

از قضای روزگار و بخت شور

همچنان از کار دولت ماند دور

مدتی در منزلش بی کار بود

فکر و ذکرش پاکت سیگار بود

عصر جمعه حول و حوش انقلاب

چرخ می زد در خیابان بی حساب

از قضا راننده را در راه دید

با وی از احوال خود گفت و شنید

گفت دیگر در بساطم آه نیست

بعد از این از هیچ کار اکراه نیست

قلب شوفر مهربان و صاف بود

خیر خواه وخوب و با انصاف بود

گفت دارم یک رفیق منعطف

صاحب یک خودروی " تهران الف "

با رفیقم ساعتی دیدار کن

بعد از آن با خودروی او کار کن

شیخ با راننده فرمود ای عمو

لطف داری تو ولی تصدیق کو

گفت تصدیق از اساس کار ماست

چون نداری کل عمرت بر فناست

 

 

برگرفته از وبلاگ:

yeweblog.persianblog.com

 

بــخــش شــشــم:

دیــنــی

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-73.aspx

 

برخي حكمتهاي غيبت امام زمان(عج) از روايات و احاديث

 

براى غيبت امام عصرعليه السلام  علت و حكمت‏هاى زيادى در مجموعه روايات اهلبيت ‏عليهم السّلام ذكر شده است. در روايات اميرالمؤمنين‏عليه السلام  حداقل به سه علت اشاره شده است؛ يعنى شناخته شدن اهل هدايت از اهل گمراهى و ضلالت، و نداشتن بيعت ظاهرى هيچيك از سلاطين، و كوتاهى و ناسپاسى و ظلم مردم به عنوان فلسفه غيبت بيان گرديده است.

  - اِنّ القائم منّا اذا قام لم يكن لاحد فى عنقه بيعة فلذلك تخفى ولادته و يغيب شخصه

  همانا قائم از ما آنگاه كه قيام كند بيعت كسى در گردن او نخواهد بود و به همين خاطر است كه تولد او به صورت پنهانى واقع خواهد شد و وجود او از ديد و نظر مردم غايب خواهد بود.

  - ...فقال على‏عليه السلام ...اما واللّه لَأقتلنَّ انا و ابناى هذان و ليبعثنّ اللّه رجلا من ولدى فى آخر الزمان يطالب بدمائنا و ليغيبنّ عنهم تمييزا لاهل الضلالة حتى يقول الجاهل ما للّه فى آل محمد من حاجة. 

  امير مؤمنان‏عليه السلام  در حاليكه امام حسن‏عليه السلام  و امام حسين‏عليه السلام حضور داشتند خطاب به مردم فرمودند: اى مردم! آگاه باشيد، سوگند به خدا من و اين دو فرزندم به قتل خواهيم رسيد. آن گاه خداوند شخصى از فرزندان مرا در آخر الزمان ظاهر خواهد كرد تا خون ما را از ستمگران طلب كند. او از ديده مردم غايب خواهد بود تا اهل ظلالت و گمراهى از ديگران شناخته شوند و اين غيبت به قدرى طولانى خواهد شد كه مردمان نادان خواهند گفت: خداوند برنامه‏اى در آل محمدصلى الله عليه و آله  ندارد.

  - ...ان اميرالمؤمنين‏عليه السلام  قال عَلى منبر الكوفة...: واعلموا ان الارض لا تخلو من حجة للّه و لكن اللّه سيعمى خلقه منها بظلمهم و جورهم و اسرافهم على انفسهم

... مفضل‏بن عمر از امام صادق‏عليه السلام  روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: روزى اميرالمؤمنين‏عليه السلام  در بالاى منبر مسجد كوفه فرمودند: ...اى مردم! بدانيد زمين هرگز از حجت خدا (امام معصوم) خالى نخواهد ماند. اما خداوند متعال به زودى مردم را به خاطر ظلم و ستم و همينطور اسرافى كه درحق خودشان انجام مى‏دهند از ديدن حجت الهى محروم خواهد كرد. [يعنى مردم به جهت اعمال خودشان در آينده از ديدن امام معصوم محروم خواهند شد]

 

 

بــخــش هــفــتــم:

یک ترفند رایانه ای:

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-74.aspx

 

تايپ اعداد كسري در مایکروسافت ورد

 

براي وارد كردن اعداد كسري مانند ¼، ½ و ¾ كه در كيبوردهاي كامپيوتر ديده نميشوند ميتوان به ترتيب كدهاي Alt0188, Alt0189, Alt0190 را به كار برد. براي تايپ اعداد حتماً بايد از قسمت Numeric Pad كه در سمت راست كيبورد قرار گرفته است استفاده شود.

 

 

حرف آخر:

ای بزرگ تنها! هم بزرگیت زيبا و بدون غرور است و هم تنهائیت مملو از شکوه پر مهرت با بندگانت.

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

خداوند یار و نگهدار همه شما

 

 

هفته نامه نسل سوم ـ شماره چهارم ـ 8 آذر 84

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

(4)

 

شماره  چهارم ـ سه شنبه 8 آذر 1384

 

منبع :

www.nasle3.com

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

قبل از هر چيز سلام!

(توجه: مطلبی که می خوانید در روزنامه چاپ نشده بود و تنها در سایت نسل سوم قرار گرفته است)

 

یك- هيچ به نفع ايران

 

شهر يزد كتابخانه معروفي دارد. نزديك ورودي اين كتابخانه دفترچه يادبودي است كه بازديد كنندگان، در آن چند خط به يادگار مي گذارند و مي گذرند.

يكي از اين يادداشت ها مربوط به سفر امام خميني(ره) به يزد و ديدارشان از اين مكان است. امام در آن صفحه فقط و فقط يك جمله نوشته: «قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله...»

هر «يك» نفرتان براي خدا قيام كنيد! همان يك جمله اي كه مشق اصلي خود امام در مبارزاتش بود و با آن به من و تو فهماند: با يك گل« بهار» آمدني است! يا به قول مرحوم محمدرضا آقاسي: «چه كسي گفته يك دست صدا ندارد؟ دست عباس در كربلا غوغا كرد، دست اگر دست عباس باشد بي صدا نمي ماند»!

¤¤¤

دفترچه يادگاري اين مملكت پر است از روايت بهارهايي كه با «يك به يك» گل هاي مردمش به بار نشسته و در مختصات n بعدي روزگار، ماندگار شده و امروز اگر دستي بخواهد بيرون بيايد...

نه، بگذار آخرش را با آن تعبير معروف رهبر انقلاب كامل كنم كه: اگر شرايط حركت امام حسن و امام حسين را مقايسه كنيد و بخواهيد بدانيد شرايط امروز كشور چگونه است، مطمئن باشيد «سياست نظام»، سياست امام حسن نيست، سياست ما «حسيني» است!

¤¤¤

در باورم هست، «يك يك» ايرانيان در ميدان‌هاي فردا، باز هم نتيجه ديروز را تكرار خواهند كرد: يك- هيچ به نفع ايران!

صادق مهدي غفراني

 

 

تـیـتـر یــک

عشق است اباالفضل !

گپ و گفت خودماني نسل سوم با پهلوان پهلوانان

 

صادق مهدي غفراني

پيدا كردنش خيلي سخت بود؛

اينقدر سخت كه به خودكشي بيشتر شباهت داشت، اما تلاش براي گپ و گفت با قوي ترين مرد جهان اگر آخرش تماس برقرار شود و مشترك موردنظر به هزار و شيشصد تا كار جز تلفن جواب دادن مشغول نباشد، به خودكشي اش مي ارزد!

مصاحبه ما يك روز پس از بازگشت حسين رضا زاده به ايران صورت گرفت، يعني شنبه! يعني روزي كه معمولاً در چنين روزهايي قهرمان ها، پيراهن قهرماني را آويزان چوب لباسي مي كنند و به كيف و حال و استراحت و اوپن سيتي خود مي پردازند. تازه، كيلومترها آن طرف تر از پايتخت و در شهر ترك زبانان اردبيلي!

به اقرار خود حاج حسين، زنگ موبايل اش وقتي به صدا درآمد كه قصد داشت تلفنش را خاموش كند و به اتفاق اهل بيت بنشيند پاي سفره ناهار!

حالا اينكه چرا قهرمان شماره يك دنيا تماس ما را به ناهار مشتي و مفصل خودش ترجيح داد و چراحاضر شد عليرغم گرسنگي شديدي كه خودش مي گفت دارم از صبح تحملش مي كنم و عليرغم صداي غرغر اطرافياني كه هرچند دقيقه يك بار توي گوش پهلوان سيخ مي كردند كه بيا و بخور، باز هم صداي كنجكاو پشت گوشي را سركار نگذاشت، همه و همه اينها بر مي گردد به همان مرام با حال اين مرد كه ما توي سرتاسر اين مصاحبه جستجويش كرديم!

 

ـ چطوري پهلوان؟

¤ اگر موبايلم الان خاموش بود بهتر بودم.

 - يعني مزاحمم؟

¤ نه بابا، شوخي بود!

- حالا ناهار چي هست؟

¤ آبگوشت

- تو مثل اينكه رژيمت تغيير نمي كند؟

¤ آبگوشت مدرن ترين غذاي دنياست.

- خيلي ها منتظر بودند بشكند!

¤چي

- ركورد وزنه هاي دو ضربت؟

¤ خيلي ها به اضافه خودم.

- پس چرا نشكست؟

¤ باور كن هواي دوحه خيلي بد بود، نشد.

- گرم بود؟

¤ رطوبت وحشتناكش! حتي وزنه 263 كيلويي را هم بردم بالاي سينه، اما اگر بلندش مي كردم به جاي ركورد، كمرم مي شكست.

- ولي حسابي گل كاشتي!

¤ بنويس در مسابقات بعدي ركورد را هم خواهم شكاند.

- قضيه سرتكان دادنت وقتي وزنه آخر را بردي بالا، چي بود؟

¤ يك چيزي تو مايه هاي رو كم كني!

- روي كي؟!

¤ همان هايي كه فكر مي كردند مي توانند يا اباالفضل پيراهن من را بخرند.

- آلماني ها؟

¤ نه فقط آنها.

- دوحه كه بودي، باز هم به تو پيشنهاد مي دادن؟

¤ تا دلت بخواهد.

- آلماني ها خيلي مطمئن اعلام كرده بودند كه تو براي آنها وزنه خواهي زد؟

¤ آره، خوانده بودم. رئيس فدراسيون شان گفته بود رضازاده در دوحه پيراهن ملي آلمان را به تن خواهد كرد.

- چه جوابي به آنها دادي؟

¤ بي ادبانه اش مي شود : شتر در خواب بيند پنبه دانه!

- مبلغ پيشنهادشان چقدر بود؟

¤ اينقدري بود كه مي توانستم يك جزيره براي خودم بخرم و تا آخر عمرم بخوابم و بخورم.

- البته خارجي ها به تو پول نمي دادند كه بخوري و بخوابي؟

¤ باوركن حاضرند به من پول بدهند كه فقط پيراهن تيم ملي ايران را نپوشم.

- جز آلمان و تركيه، كشور ديگري هم پيشنهاد داده؟

¤ آره، خب چيز عجيبي نيست. همه دنيا دوست دارد مدال طلاي فوق سنگين را داشته باشند اما اين مدال مال ايران است!

- پس يعني هيچ رقمه حاضر به همكاري با آنها نيستي؟

¤ من عشق به ايران و ولايت را با دنيا عوض نمي كنم و به عنوان يك سرباز ايراني با همين عشق وزنه خواهم زد، تا روزي كه توان دارم.

- عكس رهبر را موقع مدال گرفتن، مسئولين تيم بهت دادند يا خودت خواسته بودي؟

¤ از تهران به همه گفته بودم كه من روي سكو عكس آقا را بالاي سر خواهم برد تا همه بفهمند حسين رضازاده سرباز سيدعلي است!

- شنيدي كه تلويزيون قطر چه طوري آن عكس را نشان داد؟

¤ آره، فيلم را ديدم. انگار به فيلمبردارشان سپرده بودند هيكل به اين گنده گي را نشان بده اما از دست هايش بالاتر نرو تا قاب عكس ديده نشود!

- عمدي بود؟

¤ بالاخره به قول خودت برجك عرب ها با خاك يكسان شده بود! حتي من شنيدم براي تماشاي بازي، جا براي ايراني هاي مقيم آنجا هم نگه نداشته بودند.

- اما ايراني توي سالن زياد بود؟

¤ مردم از 3-4 ساعت قبل از شروع رقابت من، آمده بودند و جا گرفته بودند!

- عكس آن تمثال رهبري را هم خودت انتخاب كرده بودي؟

¤ آره، آن عكس كلي ماجرا دارد.

- چه ماجرايي؟

¤ شيرين ترين روز عمر من بود. از نوجواني دوست داشتم كه ايشان را زيارت كنم كه خدا را شكر انجام شد.

- كدام جمله رهبر بيشتر به دلت چسبيد؟

¤ اگر بگويم مي گويي رضازاده چقدر مغرور است!

- قول مي دهم توي دلم بگويم، بگو!

¤ همان لحظه اي كه رهبر گفتند اينكه اين آقا پيشنهاد يك كشور خارجي را نپذيرفته براي ما خيلي ارزش دارد! آن لحظه كل موهاي بدنم سيخ شده بود.

- وزنه بعدي ات چند كيلويي خواهد بود؟

¤ ان شاءالله در پكن ركورد جديد ثبت خواهم كرد و روزي هم 500 را خواهم زد.

- قشنگ ترين شعري كه تا حالا شنيدي؟

¤ بين همه عشقاي دنيا، عشق است اباالفضل!

- مي گن ماتيز خريدي؟!

¤ آخه خوش انصاف، من توي ماتيز جا مي شوم؟!

- چي سوار مي شوي؟

¤ از همين ژيان جديدها سوار مي شوم، ولي باور كن سؤال قبلي تو يكجور فحش به ماتيز است!

- پهلوان پهلوانان و قوي ترين مرد جهان بودن چه مزه اي است؟

¤ قوي ترين مرد جهان بودن مزه اش مزه تمام خوشي هاي دنياست اما پهلوان بودن مزه حقير بودن مي دهد در برابر نام و مرامي مثل اباالفضل!

- حالا روي هم رفته چه مي شود؟

¤ وقتي همه دنيا به تو نگاه كردند و شدي بحث داغ دنيا و وسوسه هاي جورواجور به سمتت آمد، آن وقت وفادار ماندن به چيزهايي كه با آن عشق مي كني، هم شيرين است و هم سخت!

- جوك هايي كه در موردت مي سازند را شنيدي؟

¤ هر چند وقت يك بار با بچه ها دور هم جمع مي شويم و يا اقوام همسرم مي آيند و هرچي جوك شنيده اند برايم مي گويند.

- به تو برهم مي خورد؟

¤ آره، اينقدر برمي خورد كه از خنده مي تركم!

- چيزي هست كه حسين رضازاده از آن بترسد؟

¤ چند سالي هست كه پيدا شده!

- چند سال؟

¤ 2-3 سال مي شود!

- يعني دقيقا از وقتي كه ازدواج كردي؟!

¤ آفرين، زدي به هدف!!

- ساكن تهراني يا اردبيل؟

¤ دوزيستم

- آخرين فيلمي كه در سينما ديدي؟

¤ زياد سينما نمي روم.

- چرا؟

¤ مردم نمي توانند در آن صورت درست و حسابي فيلم شان را ببينند. چون دائما از من عكس و امضا مي خواهند.

- سينما كه موقع پخش فيلم تاريك مي شود؟

¤ تاريكي سينما در برابر تابلو بودن هيكلم سوسك است.

- به وزنه برداري ايران بعد از حسين رضازاده هم فكر كردي؟!

¤ آره، البته آن روز نزديك نيست ان شاءالله!

- آن روز دور، وزنه برداري ما مي خوابد؟

¤ نه به هيچ وجه. همين الآن در همين اردبيل نيروهاي جوان و تازه نفسي را مي بينم كه شك ندارم روزي بهتر از من خواهند درخشيد.

- يك انتقاد از يك نفر؟

¤ گله مي كنم از بنده خدايي كه فيلم يكي از اردوهاي ما را در بازار پخش كرد. فيلم چيز خاصي نداشت اما شخصي بود و بچه ها كه راضي نبودند!

- نسل سوم را مي بيني؟

¤ هرازگاهي، ولي آن صفحه اي كه با من مصاحبه كرده بودي و تيترش را هم زده بودي «در نقش رستم بازي مي كنم» را چسبانده ام روي درب كمدم!

- حرف آخر؟

¤ از رهبر و همه مردم عزيز ايران بابت دعاهاي خيرشان تشكر مي كنم و از همه شان التماس دعا دارم.

- چه خبر از آبگوشت؟!

¤ يخ زد!

 

ZOOM

 

عكس رهبر را موقع مدال گرفتن، مسئولين تيم بهت دادند يا خودت خواسته بودي؟

از تهران به همه گفته بودم كه من روي سكو عكس آقا را بالاي سر خواهم برد تا همه بفهمند حسين رضازاده سرباز سيدعلي است!

وزنه بعدي ات چند كيلويي خواهد بود؟

ان شاءالله در پكن ركورد جديد ثبت خواهم كرد و روزي هم 500 را خواهم زد.

تو مثل اينكه رژيمت تغيير نمي كند؟

آبگوشت مدرن ترين غذاي دنياست.

 

ســه شـنـبـه بـــازار

تنديس «جفتك» بلورين

 

تيم ملي تركيه با شكست از تيم سوئيس در خاك استانبول، از راه يافتن به جام جهاني 2006 آلمان بازماند.

اما نكته جالب ماجرا، لگدپراني بازيكنان و كادر فني تيم ترك به بازيكنان پيروز سوئيس بود! پس از شكست سنگين تركيه و به صدا درآمدن سوت داور، بازيكنان سوئيسي به جاي اينكه به جشن و شادماني بپردازند، دوتا پا از خدا قرض كردند تا زودتر بتوانند از زمين فراركنند!

به گزارش تلويزيون فرانسه و همانطور كه صدا و سيما هم تصاوير اين بازي را پخش كرد، بازيكن هاي تيم ميزبان بعد از اينكه در زمين خود متحمل شكست شدند، به هنگام خروج از زمين به سروكول سوئيسي هاي بدبخت مي پريدند و هويجوري لگد پرت مي كردند و با مشت و كله، شيريني پيروزي مهمان ها را دوچندان مي كردند!

فدراسيون جهاني فوتبال هم اعلام كرده احتمالاً مجازات سنگيني براي مهمان نوازي تركيه اي ها درنظر خواهد گرفت.

 

نشان «واتو واتو» بلورين

 

واحد آكسفورد انگلستان دانشگاه آزاد اسلامي ايران تأسيس شد!

بعد از تأسيس واحدهاي دانشگاه آزاد در تمام شهرها و روستاها و سوراخ و سمبه هاي ايران، حالا نوبت كشورهاي خارجي است كه از بركات واحدهاي اين دانشگاه بهره مند شوند.

به گزارش خبرنگار نسل سوم، اين دانشگاه در هر سه مقطع ليسانس، فوق ليسانس و دكتري دانشجو مي پذيرد و اكثر رشته هاي رياضي و تجربي و انساني هم در آن تدريس مي شود.

همچنين رئيس اين دانشگاه اعلام كرده كه دانشگاه آزاد قصد دارد به زودي واحدهاي خود را در آفريقا و برخي كشورهاي ديگر اروپايي نيز تأسيس كند! اگر چه توسعه دانشگاه هاي اسلامي و ايراني- كه استانداردهاي علمي روز را دارا هستند- در همه جاي دنيا كار خوشگل و باحالي است اما انجام اين كار توسط دانشگاهي كه اين روزها دائماً از كمبود بودجه و اعتبار مي نالد و دليل گراني شهريه را مشكلات مالي دانشگاه اعلام مي كند، يك خرده ژوگولو ببولو مي باشد.

 

مدال «بروبچ» بلورين

 

سفير سابق انگلستان در آمريكا با چاپ كتاب خاطرات خود موجب حيرت مقامات انگليسي شده است.

سركريستوفر ماير در كتاب خود كه سه سال پس از پايان خدمت دولتي وي به رشته تحرير درآمده، نوشته است: جف هون، وزير دفاع انگليس و دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا مانند دو پاندايي هستند كه مي خواهند جفت گيري كنند و يا در مورد معاون نخست وزير انگلستان به اشتباه، اظهارات وي را به جاي اظهارات يك سناتور آمريكايي مي گذارد يا از جنگ «فال كند» به جنگ «فاك لند» يا از كوزوو به كوسوا نام مي برد.

وي بلر را متهم كرده كه شيفته زرق و برق قدرت آمريكا است و چشم بسته بدون اينكه در مورد موضع انگلستان معامله اي انجام دهد راهي اين جنگ گرديده است. سفير سابق انگليس نوشته: «بلر مانند توله سگ دنبال رو بوش است»! خاطرات اين سفير سابق موجي در ميان سياست مداران انگليس ايجاد كرده است!

 

عنوان «دلار موجود» بلورين

 

برنامه 90شبكه سه، هفته گذشته به خاطر حمايت عجيب و غريب مجري آن از برانكوايوانكوويچ 190دقيقه طول كشيد.

عليرغم شكست هاي اخير تيم ملي فوتبال ايران در برابر تيم هاي دسته چندمي دنيا در ديدارهاي اخيري كه در خاك كشور خودمان و با حضور تمامي ستاره ها و سوپر ستاره هاي تيم مان برگزار شده، برنامه ورزشي شبكه سوم سيما با دعوت از سرمربي تيم ملي به حمايت از وي پرداخت.

اين حمايت در حالي صورت مي گيرد كه بسياري از كارشناسان ضعف سرمربي تيم ملي را علت اصلي اين باخت ها مي دانند. عادل فردوسي پور (مجري90) كه به طور معمول در برنامه اش وقت كم مي آورد، در اين برنامه كه بيش از 3ساعت به طول انجاميد به طرز تعجب آور و قابل تأملي از برانكو تعريف و حمايت كرد، تا جائيكه برخي از روزنامه ها لقب «يار دوازدهم برانكو» را به وي اعطا كردند.

عادل فردوسي پور در پاسخ به انتقاد روزنامه ها گفته: فعلاً ترجيح مي دهم سكوت كنم!

 

لقب «جيگر مراد نيازف» بلورين

 

پزشكان از اين پس قبل از آغاز حرفه پزشكي بايد به جاي سوگند بقراط، سوگند وفاداري به رئيس جمهور و كتاب او را ياد كنند.

البته اين اتفاق دموكراسانه در جمهوري تركمنستان افتاده است. به نوشته روزنامه نوترالني تركمنستان، از اين پس پزشكان تركمن پس از فارغ التحصيل شدن و قبل از آغاز حرفه پزشكي بايد به جاي سوگند بقراط، به اين جمله سوگند بخورند: «با كسب مهارت عالي پزشكي و در اجراي فعاليت حرفه اي، من خاضعانه زانو مي زنم و سوگند وفاداري به صفر مرادكبير تركمن باشي و آرمان هاي بزرگ رخ نما مقدس ياد مي كنم.»

«رخ نما» اسم كتابي است كه مراد نيازف خان چند سال پيش نوشته و يك راهنماي اجباري معنوي براي ملت تركمن است كه تدريس آن در تمام مدارس و ادارات اين كشور اجباري است.

گفتني است نيازف اول امسال دستور تعطيلي تمام بيمارستان هاي شهرستانهاي تركمنستان را صادر كرد، زيرا به نظر او درمان مردم در بيمارستان هاي پايتخت كافي است!

هفته نامه مشکان 19 ـ شنبه 5 آذر84

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

هفته نامه مشکان را هر هفته در این آدرس بخوانید

hra62302.blogfa.com

۱۹

 

سال اول ـ شماره نوزدهم ـ شنبه پنجم آذرماه 1384

 

توجه: مطالب درج شده در این هفته نامه الزاماً دیدگاه اعضای تحریریه مشکان نیست

 

حرف اول:

 

ای دریابنده درماندگان!ای دردسوز درمندان!و ای بزرگ نیک پردازان!ای داننده هر چه نهان و ای زیبا پوشاننده هر آشکار و پنهان!

تو را میانجی گناهانم و کرم وجودت گزیدم و از میان هر آنچه هست،برای ورود به درگاه رحمتت ترا برگزیدم.

خدایا!

استجابت کن دعای من را مسوزان ریشه نهال آرزوی مرا و بپذیر رجعت مرا و بپوشان فضیحت مرا.

ای پذیرنده ترین پذیرندگان!و ای پوشمده ترین راز پوشان!و ای مهر گسترترین مهربانان!

 

 

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند و یا مایلند با ما همکاری کنند و مسئولیت قسمتی از هفته نامه را بپذیرند به آدرس ذیل میل بفرستند

hra62302@yahoo.com

 

موفق و پیروز باشید ـ هیئت تحریریه مشکان

 

بــخــش ویــژه

اعضای گروه مشکان

این بخش تنها برای اعضای گروه مشکان و از طریق ایمیل ارسال خواهد شد.

 

بــخــش اول:

گزارش ویژه هفته

 

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-65.aspx

 

'رييس جمهور ايران، نماد دور از ذهن مد پوشاک'

 

کت پارچه ای و ساده محمود احمدی نژاد، رييس جمهور ايران، ابتدا زير ذره بين چند وبلاگ نويس ايرانی رفت ولی حالا تصوير آن، همانند لباس غريب هر رهبری، صفحات روزنامه های مهم جهان را اشغال می کند و شايد روزی شهرت "لباس جديد امپراتور" را بيابد.

فايننشال تايمز تازه ترين نشريه ای است که درباره سبک لباس پوشيدن رييس جمهور محافظه کار ايران و تقليد هواداران و مديران دولتش گزارش نوشته است.

اين روزنامه بريتانيايی در گزارش خود زير عنوان "رييس جمهور ايران، نماد دور از ذهن مد" نوشته است که "شايد قشر اعيان و متمول ايران کت اسپرت بی پيرايه آقای احمدی نژاد را به تمسخر بگيرد، ولی اين لباس همه فن حريف نزد بسياری از هواداران جوان وی آنقدر محبوب شده که تجار سفارش واردات بيشتر آن از چين را داده اند."

يک مغازه دار به نام علی در خيابان باب همايون به فايننشال تايمز گفته است: "هر روز چند نفر جوان از جمله دانشجويان می آيند و می پرسند آيا ما کت احمدی نژاد يا کت آقای رييس جمهور داريم."

اين روزنامه با اشاره به اين کت ۲۰ دلاری می نويسد که سبک لباس پوشيدن رييس جمهور ايران نمايانگر وجهه وی به عنوان فردی مخالف "غربزدگی" و "مردی مردمی" است، وجهه ای که توام با شعارهای مبارزه با فقر، فساد و تبعيض نقش موثری در پيروزی آقای احمدی نژاد در انتخابات ۲۳ ژوئن ايفا کرد.

فايننشال تايمز در ادامه سبک پوشاک محمد خاتمی، رييس جمهور سابق، با آقای احمدی نژاد را مقايسه و نتيجه گيری می کند که رای دهندگان ايرانی به شهردار سابق تهران به اين دليل رای دادند که از دستاوردهای ظاهری اصلاح طلبان دلسرد شده بودند.

نويسندگان اين گزارش نوشته اند: "هنگامی که آقای خاتمی نتوانست توقع ايرانيان را برآورده سازد، مردم به وی لقب فريبا را دادند. اين سرخوردگی ها بود که به آقای احمدی نژاد کمک کرد با شعار توزيع عادلانه تر ثروت بر مسند قدرت بنشيند."

فايننشال تايمز به اين نکته اشاره دارد که کت آقای احمدی نژاد بيشتر در مردم محلات جنوبی تهران محبوبيت دارد، مردمی که تحليلگران معتقدند نقش مهمی در شکست اکبر هاشمی رفسنجانی، رييس مجمع تشخيص مصلحت، مقابل حريف کمتر شناخته شده خود ايفا کردند.

شهاب از فروشندگان پاساژی در ميدان تجريش تهران گفته است که اين نوع کت را نمی فروشد، ولی اگر روزی جوانان بالای شهر نيز بخواهند خود را به هيات رييس جمهور تازه خود درآورند، وی برای تامين تقاضا از عرضه "کت احمدی نژاد" ابايی نخواهد داشت.

البته انتخاب لباس يکی از حقوق بنيادين بشر است، حتی در جوامعی مانند ايران که تندروها برای ظاهر جوانان معيارهای سختگيرانه تعيين می کنند.

با اين حال عرف است که رهبران جهان به عنوان ويترين فرهنگ و هويت هر ملت، حتی اگر لباس سنتی می پوشند، سعی می کنند نگاه های منفی منتقدان مد را جلب نکنند.

هنگامی که حامد کرزی بعد از سرنگونی طالبان در افغانستان به قدرت رسيد، ردا و کلاه وی تحسين برخی از طراحان لباس در اروپا را برانگيخت، اما ظاهرا مد آقای احمدی نژاد چنان اقبالی ندارد، زيرا فايننشال تايمز نمره درخشانی به پوشاک وی نمی دهد.

اين روزنامه می نويسد حتی موقعی که رييس جمهور جديد ايران برای ملاقات با شخصيتهای خارجی کاپشن مخصوص خود را از تن درمی آورد، باز وی "کت و شلوارهای خيلی شيکی" نمی پوشد. اين روزنامه از قول يک مقام خارجی ادعا کرده است که آقای احمدی نژاد کفشهايی می پوشد "که به نظر می آيد از بازار تهران جفتی ده دلار خريده است."

از: بی بی سی فارسی

 

بــخــش دوم:

خــبـــر

مسئول: ؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-66.aspx

 

بهت خبرنگار آمريكايي از نگاه دوسويه دختران بسيجي به آمريكا

 

خبرنگار تلويزيون آمريكايي «فاكس‌نيوز» كه به تازگي از ايران ديدن كرده، در بازگشت به كشورش، يك گزارش چندقسمتي از درون ايران مخابره كرده است. خانم «برت هيوم» كه در روز 13 آبان، سالروز تسخير سفارت سابق آمريكا و هم‌زمان با برگزاري تجمع ضدآمريكايي وارد تهران شده، ضمن شرح حضورش در ميان تجمع‌كنندگان مقابل سفارت آمريكا، از برخورد برخي دختران بسيجي درباره آمريكا اظهار شگفتي مي‌كند. آنان پس از احوالپرسي گرم با خبرنگار «فاكس‌نيوز»، صراحتا به او گفته‌اند از سياست خارجي آمريكا متنفريم و مردم آمريكا را دوست داريم.

«برت هيوم» مي‌نويسد: من با پرواز نيمه شب لندن، وارد ايران شدم و ساعت 6:30 دقيقه صبح به تهران رسيدم. بنا به گفته ايران مبني بر دادن تنها يك ويزا به «فاكس‌نيوز»، من اين بار بدون تهيه‌كننده و فيلمبردار سفر كردم و از آنجايي كه يك شهروند آمريكايي بودم و ايران و آمريكا روابط ديپلماتيك ندارند، با پرداخت مبلغ صد دلار از سرويس CIP بهره بردم؛ يعني همان سرويس اشخاص مهم اقتصادي تجاري.

با توجه به اين‌كه در ايران، بنا بر قانون، زنان بايد سر خود را بپوشانند؛ بنابراين، پيش از ترك هواپيما، يك روسري و كت بلند پشمي پوشيدم. در برخي اماكن، استفاده از يك پوشش سراسري به نام چادر، اجباري است، حال آن‌كه روسري و كت معمولي نيز همين كار خواهد كرد. فقط مشكل آن است كه پوشيدن كت به طور تمام وقت، آن هم در هواي گرم ساختمان‌هاي اداري سخت است. در اتاق بازرسي، از من انگشت‌نگاري كردند، چراكه آمريكا آشكارا در GFK از ايراني‌ها اثر انگشت مي‌گيرد، اين كار به معناي آن است كه «اين به آن در». اول فكر كردم كه يك يا دو اثر انگشت كافي است، ولي بعدا معلوم شد كه اثر هر ده انگشت لازم است. پاك كردن ده انگشت آسان نبود و به نظر مي‌آمد كه مأموران براي جابه‌جايي من، عجله فراواني داشتند.

پس از اين مرحله، با فيكسر خود روبه‌رو شدم؛ در اصطلاح ما خبرنگارها، به كساني گفته مي‌شود كه مقدمات ورود ما به يك كشور خارجي را فراهم و در فيلمبرداري و انجام مصاحبه به ما كمك مي‌كنند. من ماه‌ها، تلفني با او صحبت كرده بودم. در لحظه برخورد، او به گرمي با من دست داد، با اين‌كه در ايران معمولا زنان و مردان با هم دست نمي‌دهند. روزي كه وارد ايران شدم، سالروز تسخير سفارت آمريكا و ماجراي گروگان‌گيري ده‌هان تن از آمريكايي‌ها بود و بايد سر مهلت مقرر، خود را به محل تظاهرات مي‌رسانديم. تظاهرات شروع شده بود و بدون اين‌كه متوجه شوم، در ميان جمعيتي از جوانان قرار گرفته بودم كه در حال آتش زدن پرچم‌هاي آمريكا و سر دادن شعارهاي «مرگ بر آمريكا»، «مرگ بر اسرائيل» و «مرگ بر انگليس» بودند. ما با يك گروه فيلمبرداري به راه افتاديم و به دو دسته زن‌ و مرد تقسيم شديم. روي سكوي يك تريبون، تاج‌هاي گل تزيين‌شده‌اي قرار داده شده بود و سرگروه دانش‌آموزان بسيجي كه بچه كم سن و سالي به نظر مي‌آمد و شبيه جواني‌هاي رئيس‌جمهور جديد ايران بود با صداي بلند و فرياد، مشغول سخنراني بود.

او پي‌درپي چپ و راست را نگاه مي‌كرد و با اشاره به دو دسته زنان و مردان، سعي در تهييج آنان و تحريك احساسات جمعيت صدها هزار نفري داشت. در آنجا من به ميان دختران بسيجي رفتم كه چادر پوشيده و پيشاني‌بندهاي سبزي را كه علامت و آرم بسيجي است، به سر بسته بودند. يك گروه از آنان دور من حلقه زدند و به من خيره شدند؛ يكي پس از ديگري. نماينده هر كدام از اين گروه‌ها كه مي‌توانست انگليسي صحبت كند، به من نزديك مي‌شد و از من مي‌پرسيد كه من اهل كدام كشورم و من هر بار در پاسخ مي‌گفتم كه از آمريكا آمده‌ام و در ازاي آن، لبخند گرم و آرامش‌بخشي دريافت مي‌كردم. آنان با تعجب مي‌پرسيدند، آمريكا‌؟ و بعد از آن مي‌گفتند به ايران خوش آمديد. حال شما چه طور است؟ آيا اين نخستين باري است كه به ايران مي‌آييد؟ اميدوارم كه خوشتان آمده و سفرتان موفقيت‌آميز باشد. تناقض خوشامد‌گويي‌هاي گرمشان در آن شرايط سورئال و بسيار شگفت‌انگيز مي‌نمود. در عين حال، هر كدام از آنان به من مي‌گفتند كه تا چه حد از سياست خارجي آمريكا متنفرند و تا چه اندازه نيز مردم آمريكا را دوست دارند.

خانم جواني به من گفت كه اگر او در آن زمان بود و شرايط نيز به همان نحو بود، خودش دست به گروگان‌گيري مي‌زد.

 

بــخــش ســوم:

روانـشـنـاسـی  (نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی)

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

ti_roz84@yahoo.com

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-67.aspx

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

 

قسمت دوازدهم

درمان های عملی و رفتاری حسد

 

از آنجا که فرد حسود معمولا نمی خواهد از موفقیت دیگری صحبت شود یا از دیگری تعریف و تمجید شود برای درمان حسادتمان باید بر عکس عمل کنیم یعنی در جمع سعی کنیم خودمان پیش قدم باشیم و از کمالات و موفقیت های دیگران صحبت کنیم .

اگر شنیدید رقیب شما:

(آن کسی که به او حسادت می کنید ) ازدواج کرده، بچه دار شده، شغل خوبی پیدا کرده، حرفه و هنری را فرا گرفته، به یک موفقیت تحصیلی دست یافته، و چیزی مشابه اینها

اولین کسی باشید که به او تبریک میگویید.

به او تلفن کنید، به دیدنش بروید،  موفقیتش را تجلیل کنید، تلاشش را تحسین کنید، برای او هدیه ببرید، به او نزدیک شوید و دوستانه و مهربانانه  از او بخواهید از تجربه ها و آگاهی هایش با شما صحبت کند

حتی اگر این رفتار ها تصنعی و ساختگی باشد، به شرط تداوم و تکرار حسادت را در انسان ضعیف و نا بود می سازد و کم کم در می یابید که چه آرامشی بر دل و ذهن و دلتان حاکم شده است.

گاهی هم ممکن است شما به این دلیل به فرد مورد حسادتتان  نزدیک نمی شوید که بیم دارید به شما فخر بفروشد و به قولی((خود را بگیرد))

اولا، این ها معمولا تصوروذهنیت ماست و واقعیت ندارد

دوم این که، گاهی همین مجاورت  رفتار طرف مقابل را تغییر می دهد 

و سوم این که، با فرض چنین بر خوردی  باز برای درمان حسادتمان ضروری است که پیش قدم شویم

نکته مهم

حسادت جز ضایع کردن عمر، وقت و استعداد  تخریب ایمان، لطمه زدن جسمی و روحی  هیچ سود ودست آوردی ندارد و خود زمینه ساز بسیاری از گناهان دیگر است. باید به آن کس که به او حسادت می کنیم؛ نزدیک شویم، محبت کنیم، او را تحسین و تمجید کنیم و موفقیت هایش را تبریک بگوییم وادار کردن خود به چنین رفتاری به تدریج حسادتمان را بی رنگ می سازد .

 

التماس دعا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

 

 

بــخــش چــهــارم:

ادبــی

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://hra1.blogfa.com/post-12.aspx

 

به مناسبت هفته بسیج


اتل متل راحله

 

اتل متل راحله

اخموي بي حوصله

مامان چرا گفت بگير

از پدرت فاصله

***

دلش هزار تا راه رفت

بابا خسته كاره ؟

مامان چرا اينو گفت ؟

بابا دوستش نداره ؟

***

بايد اينو بپرسه

اگه خسته كاره

پس چرا بعضي وقتا

تا نيمه شب بيداره ؟

***

نشونه بيداريش

سرفه هاي بلنده

شش ماه پيش تا حالا

بغض مي كنه ، مي خنده

***

شايد اونو نمي خواد

اگه دوستش نداره

پس چرا روي تختش

عكس اونو ميذاره ؟

***

با چشماي مريضش

عكس و نگاه ميكنه

قربون قدش ميره

بابا ، بابا مي كنه

***

با دست پر تاولش

آلبومي رو كه داره

از كنار پنجره

ور مي داره مي آره

***

با ديده پر از اشك

آلبومو وا مي كنه

رفيقاي جبهه رو

همش صدا مي كنه

***

آلبوم عكس بابا

پر از عكس دوستاشه

عكسي هم از راحله ست

تو بغل باباشه

***

با ديدن اون عكسا

زنده مي شه،ميميره

با ياد اون قديما

بابا زبون ميگيره

***

قربون اون موقعا

قربون اون صفاتون

دست منم بگيرين

دلم تنگه براتون

***

از اون وقتي كه بابا

دچار اين مرض شد

مامان چقدر پير شده

بابا چقدر عوض شد

***

مامان گفته تو نماز

براي بابات دعا كن

دستا تو بالا ببر

تقاضاي شفا كن

***

ديشب توي نمازش

واسه باباش دعا كرد

دستاشو بالا برد و

تقاضاي شفا كرد

***

نماز چون تموم شد

دعا به آخر رسيد

صداي گريه هاي

مامان تو خونه پيچيد

***

دختركم كجايي؟

عمر بابا سر اومد

وقت يتيم داري و

غربت مادر اومد

***

دختركم كجايي؟

بابات شفا گرفته

رفيقاشو ديده و

ما رو گذاشته رفته

***

آي قصه قصه قصه

يه دستمال نشسته

خون سرفه بابا

رو اين پارچه نشسته

***

بعد شهادت او

پارچه مال راحله است

دختري كه در پي

شكستن فاصله است

***

كنار اسم بابا

زائركربلايي

يه چيز ديگه نوشتن

شهيد شيميايی

***

مرحوم بهزاد سپهر


 

 

بــخــش پــنــجــم:

طــنــز

مسئول: ؟

لینک مستقل :

http://hra3.blogfa.com/post-13.aspx

 

درد و دل ماشین ها

 

پیکان

 

پیکان بودن همیشه مصیبت است. آدم گاری بشود اما پیکان نشود نه اینکه ناشکر باشیم ها ! نه ولی خوب آخر این چه سرنوشتی بود که نصیب ما شد. اجداد ما را از انگلستان آوردند اینجا آواره کردند بعد هم نسل در نسل بدبخت تر شدیم. حالا همه مصیبت ها یه طرف هرجا که هم می رویم فکر می کنند تاکسی هستیم، خدا شاهد است سر یک چهارراه نمی توانیم دو دقیقه نگه داریم. پنجاه نفر حمله ور می شوند طرفمان. یادم می آید چند سال پیش که صفر کیلومتر بودم یک جوانی مرا خرید از بس مسافرا جلویش را گرفتند و فکر کردند راننده تاکسی است عاقبت صبرش لبریز شد و تصمیم گرفت تغییراتی در من بدهد که از حالت تاکسی خارج شوم.برای این کار همه پس اندازش را بیرون کشید و شروع کرد به اسپرت کردن رینگ و لاستیک، نصب چنجر، هیدرولیک فرمان، دزدگیر تصویری، آنتن برقی وخلاصه کاری کرد که از بنز هم شیک تر به نظر می رسیدم.فردای آنروز با خیال راحت و خوشحال از اینکه دیگر کسی به چشم تاکسی به او نگاه نمی کند راهی سرکارشد. هنوز از خیابان اول رد نشده بود که پیرزنی در حالیکه دست خودرا به علامت ایست تکان می داد گفت: 100 تومن مستقیم !!

 

پژو206

 

اصولا ما ماشینهای خانواده دار و باحیایی هستیم اما نمی دانم چرا بعضا استفاده های غیر اخلاقی از ما می شود. مثلا هرجا زن- ضعیفه ای باشد جلوی پایش مارا نگه می دارند، واقعا تا آن خانم سوار شود و پیاده شود ما از خجالت آب می شویم.اما چه کنیم که اسممان به بی غیرتی دررفته است. چند روز پیش پدرم (پژوGLX) ) جلوی من پارک کرد و گفت: تو آبروی مارا برده ای ! دیگر فرزند من نیستی!!! من چه کنم که جوانها دین و ایمون ندارند. واقعا الان چند روز است که چراغ روغن را عمدا روشن می کنم تا مرا ازخانه بیرون نبرند. بلکه مرا به یک خانم بفروشند و از این بی آبرویی خلاص شوم.

 

ماکسیما

 

همه ماشینها به ما به چشم مرفه بی درد نگاه می کنند چند روز پیش توی پارکینگ شنیدم که یک رنو به ماشین کناری من گفت: مواظب باش موقع رفتن به این بچه مایه دار نمالی ! خوب این حرفها باعث ناراحتی می شود آخر بقیه ماشینها که نمی دانند اینجا قیمت ما را بیخود بالا برده اند برادران من در دبی تاکسی هستند پسرخاله ام در آمریکا زیر پای یک کارمند جزء می باشد، آنوقت اینجا آقازاده ها سوار ما می شوند. واقعا این درد را چگونه می توان تحمل کرد؟

 

پژو آر دی

 

هیچ ماشینی مثل ما دچار بحران هویت نیست. معلوم نیست پژو هستیم یاپیکان. البته خود ما بیشتر دوست داریم پژو باشیم برای همین علامت RD را از پشتمان می کنیم یا لاستیک ها را اسپرت می کنیم ویا حتی رنگ مشکی به خودمان می زنیم. اما بازهم ازدور تابلوست که آر دی هستیم. به همین خاطر دچار عقده های روانی شده ایم. به ما می گویند پژو حسرتی! یک نفر نیست ما را از این وضعیت نجات دهد؟

 

 

بــخــش شــشــم:

دیــنــی

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-68.aspx

 

حجــــت آخريــــن در کـلام امام اوليــن (6)

 

 

آثار و نتايج غيبت امام زمان( عليه السلام) از نظر امام علی ( عليه السلام)

ج :   ترديد در وجود امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشريف) : 

يكى از وقايع بسيار تلخ عصر غيبت آن است كه در نتيجه نابسامانيها و شيوع فساد و بى‏عدالتى ،  مردم آن چنان دچار يأس و نااميدى خواهند شد كه در اينكه امام معصومى  در چنين شرايطى در روى زمين باشد شک خواهند كرد و با خود خواهند گفت :  اگر در روى زمين حجتى از حجتهاى  الهى وجود داشت در مقابل اين همه ظلم و ستم كه انجام مى‏گيرد ايستادگى مى‏كرد و نسبت به برطرف ساختن آن اقدام لازم به عمل مى‏آورد . 

حضرت على( عليه السلام) ،  به اين مسئله اينگونه اشاره مى‏نمايند :  موقعى كه امام غايب از فرزندان من در پس پرده غيبت قرار گيرند ...  اكثر مردم دچار اين توهم خواهند شد كه حجت خدا از بين رفته و امامت  به پايان رسيده است اما سوگند به خدايى كه على را آفريده است در چنين روزى حجت خدا در ميان آنها حضور دارد. 

در روايت ديگر مى‏فرمايند :  صاحب‏الامر از فرزندان من است .  مردم در دوره غيبت او خواهند گفت :   وى [ صاحب‏الامر و امام عصر(عليه السلام) ] ، از دنيا رفته است والا اگر زنده است پس كجاست ؟

 

از وبلاگ: مهدویت و علائم ظهور

http://entezar-e-yar.persianblog.com/

 

 

بــخــش هــفــتــم:

یک ترفند رایانه ای:

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-69.aspx

 

حذف درایوها از MY COMPUTER ( مخفی کردن درايوها )

 

توجه : اگر با رجيستری آشنايی کافی نداريد ، در کار با رجيستری تمامی نکات را به درستی انجام دهيد ،  چون اگر بخشی از رجيستری ويندوز به اشتباه تغيير داده شود و يا دستکاری شود احتمال به وجود آمدن هر مشکلی در ويندوز و يا حتی نصب مجدد سيستم عامل خواهد بود.

با اين ترفند شما مي توانيد هر يک از درايوهاي موجود در سيستم خود را ناپديد کنيد.

 ابتدا به کمک دستور Regedit که در Start ==> Run تايپ ميکنيد رجيستري خود را باز نماييد سپس به کليد زير مراجعه کنيد : 

HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\Current Version \ Policies\Explorer و يک متغير جديد از نوع DWORD ساخته و نام آن را NoDrivers بگذاريد مقداري که براي اين متغير تعيين مي کنيد نشان مي دهد که چه درايوهايي مرئی هستند راست ترين بيت مربوط به گردونه ي:Aو بيت  بيست و ششم مربوط به گردونه ي :Z است براي مخفي کردن هر درايو کافي است بيت آن را روشن  کنيد. اگر با اعداد هگزا آشنايی کافی نداريد مي تونيد از اعداد دسيمال زير براي مخفي کردن هر درايو يا چند درايو استفاده کنيد مثل اعداد زير :

A:1 , B:2 , c:4 , D:8 , E:16 , F:32 و...........

براي ناپديد کردن تمام درايوها مي توانيد از  6ffffff  ( عدد ۶ و  ۶ تا f پشت سر هم ) 

 را به متغير NoDrives بدهيد .

نکته : برای ديدن تغييرات اعمال شده بر روی ويندوز حتما يا ويندوز خود را Logg off کرده و يا آن را Reset نمائيد.

 

حرف آخر:

خدایا!

استجابت کن دعای من را مسوزان ریشه نهال آرزوی مرا و بپذیر رجعت مرا و بپوشان فضیحت مرا.

ای پذیرنده ترین پذیرندگان! و ای پوشنده ترین راز پوشان! و ای مهر گسترترین مهربانان!

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

خداوند یار و نگهدار همه شما

هفته نامه نسل 3 ـ سه شنبه 1 آذر 84

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

(3)

 

سه شنبه 1 آذر 1384

 

منبع:

www.nasle3.com

 

تـیـتـر یــک

 

 

يك فنجان چاي داغ در كنار طرح مبارزه با مفاسد اجتماعي نيروي انتظامي

اراذل و اوباش پنهان

 

تابستان سال 1381 براساس اجراي طرحي در نيروي انتظامي موسوم به برخورد با اراذل و اوباش و فسادهاي اجتماعي، نيروهايي ويژه در قالب اكيپ هاي مجهز در خيابان هاي تهران و برخي شهرهاي ديگر به گشت زني مي پرداختند و با مظاهر فسادهاي اجتماعي برخورد مي كردند.

آن روزها، اين اكيپ ها به «لندرورهاي مشكي» معروف شده بودند و حضورشان عكس العمل هاي متفاوتي از سوي مردم و رسانه ها را برانگيخت. بعضي از روزنامه ها سعي مي كردند با تهيه گزارش هايي از شديد بودن و ضابطه مند نبودن برخورد اين ماموران با جوانان بگويند و اين اقدام نيروي انتظامي را يك حركت افراطي در سطح جامعه نشان دهند.

از سوي ديگر برخي نشريات نيز با قدرداني از اين حركت، آن را داراي نكات و نقاط مثبت ارزيابي مي كردند و آن را در جهت ايجاد و تقويت امنيت شهري مفيد مي دانستند.

فرمانده نيروي انتظامي (فرمانده اسبق) نيز در گفت وگو با خبرنگاران اعلام كرد كه اين طرح براي برخورد با بدحجابي يا نوع پوشش جوانان و مسائلي از اين قبيل نيست و صرفا به جرم هايي نظير قاچاق مواد مخدر، زورگيري، سرقت و... اختصاص دارد.

اما اين طرح نيز با همه نكات قوت و ضعفش، مانند اكثر طرح هاي نيروي انتظامي در چند سال اخير به طور ضربتي اجرا شد و بعد از 3ماه، به كلي به فراموشي سپرده شد و ديگر در خيابان هاي شهر نه اثري از لندرورهاي مشكي ديده شد و نه نيروي ويژه و نه...

3 سال بعد از آن يعني تابستان امسال، طرحي از سوي دادسراي تهران به نيروي انتظامي و نهادهاي مسئول تامين امنيت ارائه شد مبني بر مبارزه قاطع با اراذل و اوباش و اخلال گران امنيت اجتماعي!

اين طرح نيز بلافاصله پس از ابلاغ به اجرا گذاشته شد و طبق اطلاعيه دادستاني، ماموران در دستور كار خود مبارزه با مواردي همچون: «زورگيري، قدرت نمايي با چاقو و قمه، ارعاب، تهديد و سلب آسايش و نظم عمومي، خريد و فروش سلاح غيرمجاز، آدم ربايي، ايجاد مزاحمت براي بانوان در معابر، تجاوز به عنف، خريد و فروش داروهاي روان گردان و...» را قرار دادند.

اگرچه بناي اين طرح نيز بر موقتي بودن ريخته شده و از سوي دادستان كل كشور پايان زمان اجراي آن تا آخر ماه مبارك رمضان اعلام شده بود، اما سردار طلايي فرمانده نيروي انتظامي تهران بزرگ، هفته گذشته اعلام كرد كه اين طرح از روزهاي آينده با شكل جديدتري در سراسر كشور به اجرا درخواهد آمد و زمان اجراي آن تمديد خواهدشد. شايد حالا كه به گفته سردار طلايي، اين طرح مرحله جديد خود را آغاز خواهد كرد، ذكر چند مورد در خصوص ماجراي برخورد با مفاسد اجتماعي در كشور ما خالي از لطف نباشد:

1-ماهيت ضربتي بودن برخورد ماموران انتظامي در مسائل مختلفي از قبيل تخلفات راهنمايي و رانندگي مثل كنترل كمربندهاي ايمني يا تك مسافر بودن صندلي جلوي تاكسي ها يا تخلفات اجتماعي، مسئله قابل بحثي است كه نتيجه آن ايجاد امنيت موقت و غيردائم در سطح اجتماع است.

تاكنون در بسياري از خبرهاي حوادث، مردم و خبرنگاران از تاخير حضور ماموران كلانتري ها در صحنه ارتكاب جرم و يا حتي عدم برخورد ماموران با ناقضان قوانين عرفي و اجتماعي گله كرده اند و لذا به نظر مي رسد در كنار اجراي چنين طرح هاي كوتاه مدتي، تقويت ساختار و ريشه عملكردي اين قوا بايستي مدنظر مسئولان امنيتي قرار بگيرد.

2- هميشه در ابتداي اجراي طرح هاي برخورد با مفاسد، مسئولان امر به عدم ارتباط اين طرح ها با معضلاتي همچون پوشش نامتعارف، بدحجابي و مواردي از اين قبيل اشاره دارند كه با توجه به اينكه در سال هاي اخير اين مسئله به يكي از دغدغه هاي مهم بسياري از خانواده ها تبديل شده و يكي از بارزترين و موثرترين موارد فساد اجتماعي است، جاي اين سؤال همواره مطرح است كه چرا در ليست وظايف مجريان اين طرح ها، اين گونه موارد در حاشيه امن قرار دارند. البته بي شك اين مسئله متوجه مسئولان قانون گذار و مسئولان فرهنگي كشور نيز مي باشد!

3- اما اين مورد كه شايد بيشتر مورد توجه نگارنده است، موضوع وجود اراذل و اوباش پنهان و غيرخياباني است! برخلاف سال هاي گذشته و همان طور كه در فيلم هاي مستندي كه در زمينه مسائل فساد جنسي و اخلاقي اشاره شده، اين روزها گروه هاي مفسد با استفاده از امكاناتي همچون موبايل و اينترنت مشتريان خود را به جاي شكار در خيابان، از طريق قول و قرارهاي پنهان و كاملا زيرزميني پيدا مي كنند و با توجه به گسترش آپارتمان ها و خانه هاي كوچك و پرتعداد، عملا فساد را به درون چارديواري هاي مجاور با محل سكونت خانواده ها مي برند و خطر جدي تري را براي اجتماع مي آفرينند.

اگرچه تلاش ماموران نيروي انتظامي و خصوصا نيروهاي بسيج و سپاه، در اين زمينه نيز تا به حال بسياري از اين لانه ها را از هم پاشانده، اما آمار و ارقام اين گونه مراكز فساد، حاكي از لزوم يك توجه خاص و ويژه دارد.

و نكته آخر اينكه لازمه موفقيت آميز بودن هر حركت و تلاشي، حفظ موضع تعادل و پرهيز از افراط و تفريط است كه در اين مورد مسلما با آموزش ماموران مجري اين گونه طرح ها و انتقال مهارت هاي لازم به آنان براي جلوگيري از بروز هرگونه تنش و دافعه منفي در جامعه، اين كارشدني تر مي شود.

 

 

 

 

قبل از هر چيز سلام!

 

استاد اسدي

 

صادق مهدي غفراني

 

دوران دبيرستان كه بوديم، مدرسه مان يك تيم فوتبال داشت كه در منطقه 16 تهران براي خودش اسم و رسمي دركرده بود. عضويت در اين تيم كار خيلي سختي نبود و هر چند وقت يكبار هم توسط مربي ها، اعضاي تيم عوض مي شدند.

يكي از بازيكنان اين تيم، از بچه هاي سال اولي بود. براي خودش سوژه اي بود. بچه ها اسمش را گذاشته بودند «استاد اسدي»! و با همين اسم صدايش مي زدند. البته اسم و فاميل واقعي بنده خدا «عماد ميراعلايي» بود ولي خب هيچ كس اين اسم را به رسميت نمي شناخت.

يادش به خير، تو بازي هاي انتخابي استان، سه تا گل به دروازه خودمان زد! ويژگي خاص اين بابا اين بود كه اگر يك وقت طرفداران تيم رقيب تشويقش مي كردند و سوت و كف برايش مي زدند و «عمادساق طلايي» را سر مي دادند، اين طفلك فر مي خورد و چنان انرژي مي گرفت كه نمي دانست چطور بايد خرجش كند و دروازه ها را قاطي مي كرد.

فوتبالش واقعا بد نبود ولي به قول مربي تيم مان ايرادش اين بود كه هميشه سرپائيني بازي مي كرد و جوگير مي شد، نگاهش از سطح زمين كنده نمي شد و فقط به «گل» فكر مي كرد، بي خيال خودي و غيرخودي!

جالب اينجا بود كه در بازي فينال منطقه هم كه با نتيجه 2-1 به نفع تيم ما (تيم رشد) تمام شد، دو تا گل زد، يك گل به خودمان و يك گل هم به حريف!

¤ ¤ ¤

اين همكلاسي ما بعدها فوتبال را در يكي از باشگاه هاي تهران ادامه داد و الآن هم در يكي از كالج هاي دولتي لندن در انگلستان مشغول گذراندن دوره هاي تحصيلات تكميلي است!

حالا خدا كند آنجا «استاد اسدي» بازي از خودش درنياورد و دروازه ها را قاطي نكند.

به فكر رنگ سبز پس فردا...

 

 

اگه خدا قبول كنه!

 

او بايد سقط جنين كند!

 

ببينيد اول به اين 2 سؤال پاسخ خودتان را بدهيد، سپس پاسخ هايتان را با پاسخ نامه من تطابق دهيد و حال كنيد. اميد آن كه خدا قبول كنه از همه مان!

پرسش اول:

اگر زني را بشناسيد كه حامله است و از قبل 8 تا بچه دارد كه سه تا از آنها كر، دو تا از آنها كور، و يكي از آنها عقب مانده ذهني هستند، آيا به او توصيه مي كنيد كه سقط جنين كند؟

«قبل از اين كه پاسخ اين پرسش را در پائين همين صفحه ببينيد پرسش بعدي را جواب دهيد»

پرسش دوم:

فرض كنيد مي خواهند رئيس جمهوري را براي كشوري كه ادعاي حكومت بر جهان را دارد انتخاب كنند و شما هم بايد در اين انتخابات رأي بدهيد. در زير واقعيت هايي در مورد سه نفري كه كانديدا هستند آورده شده است:

¤ كانديد اول

با سياستمداران نادرست و متقلب ارتباط دارد و با ستاره شناسان مشورت مي كند. دو معشوقه داشته و به شدت سيگاري است و 8 تا 10 ليوان مشروب در روز مي خورد.

¤ كانديد دوم

تاكنون دوبار از اداره اخراج شده است، تا ظهر مي خوابد، در دوران دانشكده ترياك مصرف مي كرده و هر روز عصر يك چهارم بطري ويسكي مي خورد.

¤ كانديد سوم

او قهرمان قلابي جنگ است. خام خوار است. سيگار نمي كشد، فقط آبجو مي خورد و روابط عاشقانه خارج از محدوده ازدواج هم داشته است و چندين بار به كودك آزاري متهم شده است.

به كداميك از اين كانديداها رأي مي دهيد؟

آهاي كلك ها، اول تصميم بگيريد و بعد براي ديدن پاسخ به قسمت پائين اين صفحه مراجعه كنيد!

پاسخ نامه:

كانديداي اول فرانكلين روزولت است.

كانديداي دوم وينستون چرچيل است

كانديداي سوم آدولف هيتلر است.

ضمناً اگر پاسخ شما به پرسش مربوط به سقط جنين مثبت بوده است بدانيد كه «بتهوون»، موسيقي دان مشهور جهان را كشته ايد!

 

 

دست نوشته‌هاي دل

 

گروه

شاگردان كلاس را به پنج گروه تقسيم كردم و گفتم: بچه ها براي گروه هايتان اسم بگذاريد و به من بگوييد.

بچه ها اسم گروه هايشان را اعلام كردند:

1- شگفت انگيزان

2- نمو

3- سيندرلا

4- شرك

5- پو

در دلم به دوران دبستان خودم خنديدم كه سر انتخاب اسم «شهيد فهميده» دو روز با آن يكي گروه قهر بوديم!

 

ســه شـنـبـه بـــازار

 

مدال «داود خطر» بلورين

 

اين روزها هشدار به كاربران تلفن همراه در داخل كشور، به دليل شيوع روش هايي براي سوءاستفاده مالي از شماره موبايل افراد، در تيتر موضوعات smsها قرار دارد.

به گزارش خبرنگار نسل سوم، اخيراً برخي مارمولك هاي تهراني راه و روش هايي را پيدا كرده اند كه ازطريق آن مي توانند مدت ها با موبايل خود صحبت كنند اما كاري كنند كه هزينه مكالمه به حساب فرد ديگري واريز شود!اين افراد در ابتدا مجبورند با تلفن فردي كه مي خواهند از شماره او سوءاستفاده كنند، تماس بگيرند و سپس با وارد كردن يك كد در دستگاه خود، باهزينه فرد موردنظر به هركجا كه مي خواهند تماس بگيرند.

اين افراد معمولاً در تماس هاي خود، خود را مأمور مخابرات معرفي مي كنند. اين روزها در smsهاي هشداري كه افراد براي هم مي فرستند، نوشته شده كه با چنين تماس هاي مشكوكي اگر روبرو شديد، بلافاصله كد 90 را وارد كنيد.گفتني است راه و روش اين مارمولك بازي ها، اين روزها در سايت هاي اينترنتي به وفور يافت مي شود و هنوز كه عكس العملي از سوي مخابرات يافت نشده است!

 

نشان «خوب، بد، زشت» بلورين

 

5تن از بانوان داور ايراني به دليل حفظ حجاب اسلامي اجازه ورود به كلاس آموزش داور كاراته در قبرس را نيافتند!

كلاس آموزش و ارتقاء درجه داوري كاراته از روز دوشنبه در شهر ليماسوي كشور قبرس آغاز شد كه 5 داور بانوي ايراني كه براي حضور در اين كلاس ها به قبرس سفر كرده اند، اجازه حضور در اين كلاس ها را پيدا نكردند.

مسئولين فدراسيون جهاني و در رأس آنها «تومي مدريس» رئيس كميته داوران فدراسيون جهاني كاراته به دليل آنكه داوران زن ايراني حجاب اسلامي خود را رعايت كرده و حاضر نشدند براي حضور در اين كلاس دست از حجاب خود بردارند به آنها اجازه حضور در اين كلاس را ندادند.

هرچند كه اين كار شيرزنان ايراني ايول بلورين دارد و در قابل تقدير بودن آن شكي نيست اما مسئولان ورزشي كشور به خصوص مهندس علي آبادي (نماينده رئيس جمهور و رئيس سازمان تربيت بدني) نبايد نسبت به چنين شيطنت هايي سكوت اختيار كنند و با يك كار حساب شده حال اين قبرسي ها و مهمانان كج و كنجول شان را بگيرند!

 

عنوان «اوشين» بلورين

 

مدير تلويزيون ژاپن خودش را جريمه كرد.

مديرعامل تلويزيون سراسري ژاپن يا همانN.H.K خودش را جريمه كرد. به نوشته روزنامه آساهي ژاپن، «گن ايچي هاشيموتو» به علت اشتباه شخصي يكي از كارمندانش خود را جريمه مالي كرده و قرار است سه ماه بخشي از دستمزد ماهانه اش را دريافت نكند.

جالب اينجاست كه علاوه بر جناب هاشيموتو، سه مقام ارشد ديگر تلويزيون سراسري ژاپن هم در اين رابطه خود را جريمه مالي كرده اند. مديرعاملN.H.K در نشستي خبري به علت اشتباه كارمندش ازمردم پوزش خواست.

اولاً قابل توجه برخي مسئولان مملكت كه وقتي از يكي خطا و قصوري سرمي زند، پاسخ و عذرخواهي كه نمي كنند هيچ، به طرف درجه و نشان هم مي دهند. و ثانياً قابل توجه مسئولان رسانه خودمان يعني كيهان، كه به جاي اينكه اينقدر گوش ما را بپيچانند، عبرت بگيرند و از خودشان مايه بگذارند و كسري حقوق براي خودشان رديف كنند و ما را بي خيال شوند.

 

تنديس «زامبول» بلورين

 

مرگ يك روزنامه نگار در ناآرامي هاي برره ايران!

«بر طبق آخرين گزارش هاي رسيده، يك روزنامه نگار ناراضي به نام كيانوش استقرارزاده در روستاي برره توسط عوامل ناشناس به قتل رسيده است»! اين خبري بود كه يكشنبه شب در شبكه تلويزيوني رنگارنگ لس آنجلس عنوان شد و مجري اين شبكه را هم به تأثر واداشت.

ماجرا از اين قرار بوده كه يك بيننده تلويزيوني با اين شبكه ماهواره اي تماس گرفته و از خبر مهمي پرده برداشته! بيننده زبل كه ديده مجري شبكه بدجوري سركار گذاشته شده، در ادامه صحبتهايش گفته: ضمنا در تهران نيز طبق آخرين اخبار دونفر به نام هاي حبيب و صمد يك كارخانه دار معروف به نام «آق قندي» را به گروگان گرفته اند و تلاش ماموران براي دستگيري گروگان گيران بي نتيجه بوده است.

مجري بدبخت برنامه هم كه از سريال هاي تلويزيون جمهوري اسلامي بي خبر بوده، كلي با اين خبرها حال كرده و ذوق زدگي در بكرده از خودش. گفتني است شبكه ماهواره اي رنگارنگ، سال گذشته پديده محيرالعقولي به نام «هخا» را به جامعه طنز جهاني معرفي كرده بود!

 

لقب «شاخك» بلورين

 

در طي اين سال ها قدم هاي مثبتي كه آمريكا به سوي ما برداشته را نتوانسته ايم حس كنيم.عضو شوراي مركزي حزب مشاركت و نماينده مجلس ششم با بيان اين مطلب در مناظره با عضو شوراي سردبيري روزنامه رسالت، گفته: اگر آمريكا يك قدم مثبت به سوي ما برداشته، شاخك هاي سياسي ما نتوانسته آن را حس كند و در تمامي موارد با يك گفتمان برخورد كرده ايم.

احمد شيرزاد با اشاره به اينكه سياست نه شرقي و نه غربي، تنها گاهي اوقات از اصول انقلاب شمرده مي شده، گفته: به دليل نوع بدبيني كه وجود دارد، لااقل در ضلع «نه شرقي» بايد تغيير نگاه داشته باشيم.

نماينده اي كه در صحن مجلس ششم مدعي شده بود مسئولان 19سال در مورد انرژي هسته اي به مردم دروغ گفته اند، در ادامه سخنانش گفته: ممكن است ما در جايي ژستي عليه اسراييل بگيريم ولي اگر نتوانيم در عمل تشخيص دهيم كه ژست ما واقعا منافع اسراييل را تأمين مي كند يا به او لطمه مي زند، نشان مي دهد كه ما تنها يك گفتمان تكراري را دنبال مي كنيم!