نسل سوم 24
هفته نامه
(24)
شماره بیست و چهار ـ سه شنبه 2 خرداد 1385
قبل از هر چیز سلام!
گمشده اي به نام كتاب
اولاً به خاطر غيبت صغراي نسل سه در روزنامه معذرت مي خواهيم و شما را به خواندن سه شنبه بازار دعوت مي كنيم! ثانياً براي اينكه به باقي بگوييم از قافله عقب نمانده ايم و ما هم بعله، افه كتاب و كتابخواني گرفتيم؛ هرسال ارديبهشت ماه كه مي رسد، فركانس هميشگي روزهاي نمايشگاه كتاب، مغناطيسي مي شود براي قدم زدن درميان واژگاني كه بوي تازگي و طراوت دارند. سلول هاي خاكستري مغز ردياب واژگاني مي شوند از جنس زمان، كه مفاهيم را در دل خود جاي داده اند و در قابي كاغذي براي تو ساندويچ پيچش كرده اند و اين تويي كه بايد غذا بخوري. اين روزهاي تكرار، هميشه هستند و تو هستي كه معلوم نيست هميشه باشي كه اگر هم باشي، معلوم نيست همراه باشي. اگر به نمايشگاه رفته باشيد، غربت سنگين فرهنگ را حس مي كنيد، شايد بپرسيد مگر فرهنگ، خود، فرهنگ مي خواهد؟ بزرگترين اتفاق فرهنگي كشور حتي اگر به صورت ماهيانه هم برگزار شود بدون فرهنگ سازي و البته بسترسازي سودي ندارد. كتاب خواندن و كتاب خوب خواندن و مطالعه، قرص اكس نيست كه از ناصرخسرو- البته مي گن اونجا ديگه نداره- بگيري، بندازي بالا و هوتوتو. تبليغات مي خواهد، نويسنده خوب مي خواهد، ذائقه شناسي مي خواهد و هزار چيز ديگر كه مسئولين فرهنگي خودشان بهتر مي دانند، انشاءالله. به هر ترتيب اين روزهاي گرم كتاب هم تمام مي شوند و تو مي فهمي هنوز قفسه اي به نام كتاب در خانه ات نيست اما سي دي و نوار هست! چون آنها به وفور يافت مي شوند، به روز ترجمه مي شوند، به قيمت كم گير مي آيند، به سرعت تكثير مي شوند و كلي دليل ديگر كه مسئولين فرهنگي بهتر مي دانند، انشاءالله.
¤ ¤ ¤
نيازي به ارائه آمار سرانه مطالعه و شمارگان كتاب و تعداد ناشران و نوع ناشران و فروش كتاب و...نيست كه ذكر كردنش هم خالي از ضرر نبوده و نيست وليكن وقتي دولت و مجلس و رسانه ملي يك جهت دارند چرا فرهنگ اينگونه تنها مي ماند، نويسنده هاي متعهد حمايت نمي شوند، كتاب شناسي و چهره پروري و نخبه سازي كار هيچ كس نيست، سفارش كار به نويسنده ها منسوخ شده و تبليغات چيپس و پفك و بانك، رسانه را دراختيار گرفته؟ ما كه مي دانيم خودمان مقصريم، پس بسم الله. بسيار اميدواريم تيم جديد فرهنگي به سرعت با پيگيري و شناسايي درد، درمان ها را عملياتي كند. راستي آخرين كتابي كه خوانديد اسمش چه بود؟
تیتر یک
در سايه خورشيد
حاشيه هاي غيرسياسي يك روز سياسي به روايت خبرنگار نسل سوم
مثل هميشه كمترين فضا و به نوعي بدترين جايگاه به خبرنگاران رسيده است. عكاسان كه داستان «هر كه زودتر بهتر» را سالهاست آموخته اند روي لبه حفاظ نيم متري گوشه سمت چپ طبقه دوم - جايگاه اصحاب رسانه - نشسته اند. هر كه زودتر آمده جاي بهتري نصيبش شده و ديركرده ها مجبورند منتظر بمانند تا مراسم شروع شود و كسي نتواند چيز زيادي بگويد. الان تا كمي جابجا شوند يك پيرمرد خوش چهره اما خوش صراحت! مانند دژبانهاي لب مرز خبرنگارها را كه البته روي 30-20 تا صندلي مجبورند يك جوري خيلي مهربان! جا شوند به بازگشت به منطقه استحفاظي رسانه باز مي خواند؛ خيلي مودبانه. به هر كس هم كه ايستاده است مي گويد: آقا اگر خبرنگاري اينجا - كدام جا؟ - بشين اگر نه بفرما اونطرف.
ساعت 01/16 دقيقه است.
داخل سالن اصلي به روساي قوا- نظامي و غيرنظامي - تعلق دارد و تقريباً نيمه پر است. سردار فيروزآبادي كه كنار سردار صفوي نشسته، يك چفيه بزرگ عربي روي دوشش انداخته كه از دور خيلي واضح توي چشم است. درست سمت چپ دايره مياني از روبروي جايگاه آيت الله تسخيري نشسته است. تنها و دوربرش خالي است. اما سرش خلوت نيست و هرازگاهي يكي از مهمانان و مدعوين به سمت او مي آيند و ثانيه هايي با اوگرم مي گيرند. رئيس مجمع تقريب مذاهب اسلامي است؛ ديگر طبيعتاً خيليها را مي شناسد و خيلي ها هم او را.
¤¤¤
سه صندلي درست روبروي جايگاه و دسته گل ميانه ميدان خالي است و خب معلوم است متعلق به چه كساني است و كي مهمانانش را پذيرايي مي كند. آيت الله جنتي، دكتر ولايتي، دكتر باهنر، سردار فيروزآبادي، سردار صفوي و سردار ميراحمدي به ترتيب در ربع دايره وسط سمت چپ، حجج اسلام ابوترابي، مصباحي مقدم، دري نجف آبادي، كروبي، ميرتاج الديني، دكترالهام، دكتر توكلي ربع دايره وسط سمت راست و ربع دايره دوم سمت راست هم به برخي وزرا و نمايندگان مجلس تعلق دارد كه از محل استقرار من خوب پيدا نيست. ربع دايره زير جايگاه خبرنگاران را هم برخي نمايندگان خانم، وزير دادگستري، محمدي عراقي، آيت الله موحدي كرماني و چند نفر ديگر نشسته اند.
در رديف اول كه همان دايره اصلي باشد، اسامي اشخاص روي صندليها نصب شده و در رديف دوم و سوم اسامي كشورها روي ميزها تعبيه شده و رديفهاي بعدتر ديگر اينگونه طبق ليست و از قبل مشخص پر نشده است. چشم شيطان كور اينجا هم پارتي، خوب چيزي است. يكي از مسئولان آمد و جايي در همان رديف اول - دايره قرمز - برايش نبود، يك نفر خيلي خونسرد به يك صندلي خالي نزديك شد، برچسب بزرگ روي صندلي را برداشت و آن جناب را راهنمايي كرد. همينطور كه داشت با لبخند فوق العاده ديپلماتيك از آنها دور مي شد برچسب را مچاله كرد توي جيبش!
¤¤¤
08/16 دقيقه است و بازار ديد و بازديدها و از سرجا بلند شدن و حركت در شعاع دايره قرمز گرم شده است. راستي هواي سالن خوب است و مطبوع ، درست برعكس هواي بيرون سالن. اينجا مبصر هم دارد حتي براي مسئولان! هراز چندگاهي چند نفري مي آيند و گويا ليست خوبها و بدها را نشان پا به درها - آنها كه بيشتر اين طرف و آن طرف مي روند مثل خالد مشعل - مي دهند و مي گويند؛ بشين ديگه والا به آقا مي گم همش راه رفتي! و بعد آن مسئول دست به سينه- مثل حداد عادل، هنگام سخنراني آقا - تا آخر مجلس ساكت مي نشيند. مثل احمد توكلي كه با وجوديكه كروبي بدجوري داشت باهاش حرف مي زد و آب و تاب مي داد ساكت و مظلوم فقط مستمع بود.
خيليها از دور براي يكديگر سلام مي فرستند و بعضي ها هم دور از چشم مبصرها خود را به صندلي يكديگر مي رسانند. يك نفر هم پوشه اي براي دكتر الهام مي آورد و روبروش مي ايستد. شايد كارتابل دفتر رياست جمهوري است! به هر حال الهام تورقي مي كند بعضي برگه ها را از پوشه خارج مي كند و به شخص ايستاده مي دهد و پوشه را روي پايش نگه مي دارد.
¤¤¤
ساعت 14/16دقيقه است و در ميدان قرمز تحركات تازه اي شكل گرفته و نوار شمال غربي مورد اصابت برخي مسئولين قرار گرفته- جوگير شدم و ادبياتم رنگ انتفاضه گرفت برخي مسئولين يا از در شمال غربي مركز يا همان سمت چپ جايگاه وارد مي شوند و يا پس از دقايقي از وسط سالن به آن نقطه سر مي زنند و باز مي گرداند؛ پرواضح است كه آنجا چه خبر است. به هر حال عرض ادب اختصاصي و سلام ويژه يك لذت ديگري دارد.
آيت الله تسخيري حالا در حلقه چهارم دواير سالن است. اينطوري پيش برود تا چند دقيقه ديگر به طبقه ما مي رسد چون در طبقه ما هم ديپلماتهاي خارجي حضور دارند.
خالد مشعل هم كه از سمت راست سالن ديد و بازديد را شروع كرده و همينطور به درخواست افراد و اشخاص مختلف در حال گردش در سالن است؛ او براي اين جمع نماد «ان تنصرواالله ينصركم» است. جاي خالي سيد حسن را پركرده و سوغات اميد و مقاومت را در چشمهايش به سايرين هديه مي دهد. خيلي صميمي و ساده با همه ارتباط برقرار مي كند. براي بعضيها از دور ابراز احساسات مي كند و خيليها را سخت در آغوش مي گيرد. او ديگر يك دور كامل زده است. با مسئولان ايراني هم در همان رديف اول سلام و احوالپرسي كرده است. راه رفتنش هم پر است از اميد و نشاط. سه صندلي روبروي دسته گل و جايگاه همچنان درانتظار ميهمانان خود هستند.
راس ساعت 30/16 دقيقه است كه آقا با دو نفر محافظ در طرفينشان وارد جايگاه مي شوند. صداي صلوات جمع بلند مي شود. همينطور در جايگاه ايستاده اند كه سرود ملي نواخته مي شود. خوب كه نگاه مي كنم مي بينم محافظي در كار نيست، سمت راستي حداد عادل است و سمت چپي هم دكتر. سرود تمام مي شود و آقايان به صندليهاي اطراف آقاي شاهرودي مي رسند. توي مسير هم با دست و سر خيليها را سلام مي دهند و بشين و پاشو!
¤¤¤
كريم منصوري امروز هم خوش الحان بود و ياد اجلاس سران را در سلول سلول مدعوين زنده كرد كه خيلي هاشان آن روزها نيز به همراه سران كشورهاي اسلامي تهران را ميهمان بودند. آيات انتخابي هم از سوره اسراء يا بني اسراييل بود و چه انتخاب مناسبي.
و ديگر چيزي ننوشت. قرآن كه تمام مي شود آقا حواسشان هست، به سمت منصوري نگاه مي كند او حواسش نيست و قرآن را كه مي بندد آقا را مي بيند و آقا به محض اينكه او در زاويه ديدش قرار گرفت دستي برايش بلند مي كند و لبخندي نثارش، دبير كنفرانس ضمن خيرمقدم به مهمانان اهداف اين كنفرانس سه روزه را فهرست وار بيان مي كند و اعلام برنامه.
¤¤¤
16 تن از روساي مجالس 5 قاره جهان و بيش از 20 نفر از نمايندگان مجالس دنيا به همراه شخصيتهاي سياسي، فرهنگي، و انقلابي دنياي اسلام در اين سالن جمع شده اند كه همين اعتبار اجلاس را بسيار بالا مي برد و چشم انتظاران حركت دولتهاي اسلامي را بيش از پيش منتظر.
¤¤¤
ساعت 46/16 دقيقه است.
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي الرسول الاعظم الامين...
مثل هميشه بلكه بهتر از هميشه، با صلابت و فصاحت خاصي آغاز كردند و البته در همين ابتدا هم همه را غافلگير.
پخش مستقيم و نگاه هاي جهاني و بازتابهاي مختلف ياد شهدا را كمرنگ نمي كند و آقا در همين ابتدا پس از بسم الله از حضار خواستند براي شادي روح شهيدان روزهاي اخير سرزمين مقدس فلسطين فاتحه اي قرائت كنند.
¤¤¤
عبارت رسول اعظم (ص) از آن عبارتهايي است كه انصافاً با هر بار شنيدنش روح و جان انسان طراوت خاصي مي گيرد آنهم در ايام ولادت آن پيامبر خاتم (ص). همين هم دستمايه اي شد براي آغازبيانات و نشان افتخاري ديگر براي ملت ايران كه سالي از سالهاي حيات نظام مقدس خود را اختصاصاً به نام مبارك پيامبر رحمت مزين كرده اند كه به قول آقا بايد الهام بخش مجاهدت و اتحاد و عزم راسخ و اعتماد و وعده هاي الهي باشد و زمينه ساز رحمت و نصرت خداوند.
¤¤¤
اساتيد ادب و كارشناسان ادبيات و عاشقان عرصه قلم و قلم زني مناسب است متن كامل بيانات آقا در اين كنفرانس را يكبار بخوانند و از عبارات و اصطلاحات و جملات فاخر و بديع و سراسر ضرباهنگ شور و شعور لذت ببرند. مضاف بر اينكه زبان انتخاب شده براي بيانات، زبان جهاني بود؛ قرآن و آيات و اشارات نوراني اش سراسر بيانات جلو ه گر بود و پيام تمسك به قرآن؛ سعادت بشر را تداعي مي كرد. جاي جاي بيانات منشعب شده از كتاب زندگاني مسلمانان بود كه همواره راه شكست و پيروزي را براي بشر - نه فقط مسلمانان - ترسيم نموده است.
تركيبات جديد مضاف و مضاف اليهي، تشبيهات و صفات مناسب و جديدي كه فقط در چنين مجلسي و از چنين سخنران ادب شناسي مي توان براي اولين بار شنيد؛ «عرض و طول اين ماجراي 60 ساله آشكارا از حقيقت تكان دهنده و عبرت آموزي خبر مي دهد، و آن چيزي نيست جز دگرگون شدن صحنه و جابجا شدن جايگاه اقتدار دو جبهه، هم در خود فلسطين و هم در خاورميانه و دنياي اسلام كه اساسا فاجعه غصب فلسطين براي در قبضه گرفتن و سيطره بلندمدت و تضمين شده بر آن، از سوي سياستمداران غربي طراحي و اجراء شده بود.» يا در جايي ديگر... «طعم تلخ و زهرآگين ليبرال دموكراسي غرب كه تبليغات آمريكايي، مزورانه مي خواست آن را داروي شفابخش معرفي كند، جان و تن امت اسلامي را آزرده است و دل آنان را گداخته است.»
¤¤¤
انصافاً فيلمبرداري عاليه! الان 24 دقيقه است يك نما - تنها يك نما - از آقا توي تلويزيونهاي بزرگ سالن جا خوش كرده و آن هم اينگونه تقسيم بندي شده است؛ از 35 مربع فضاي تلويزيون اصلي تنها 3 نهايت 4 مربع به تصوير نيم تنه پشت ميز نشسته آقا اختصاص دارد و اين يعني جناب فيلمبردار و به تبع آن كارگردان نمي دانند تلويزيونهاي بزرگ در سالنهاي بزرگ براي وضوح تصوير جايگاه است والا آنچه با چشم پيداست كه ديگر نيازي به اين همه خرج و مخارج ندارد؛ تازه فكر كنم كاربرد يك كليد را هم در دوربين نمي دانند آنهم كليد «Z00M» است.
بالاخره هم بچه هاي حفاظت يك نفر را پيدا كردند و گفتند يك كاري بكنيد. بعد كارگردان و فيلمبردار فهميدند كه مي شود ازابزار و تكنولوژي استفاده كرد و تصوير بزرگتر و مناسب تر شد. اين دقيقاً همان جايي بود كه آقا از استفاده نامشروع غرب از ابزاري چون رسانه، هنر و بازيهاي رايانه اي براي ترويج افكار غلط خود و زشت نماياندن چهره اسلام و مسلمين استفاده مي كند و ما هم اين چنين از ابزار و البته استعداد خود استفاده مي كنيم! اين را اضافه كنيد به هنر و خلاقيت بچه هاي صدا و سيما كه تصوير ولي امر مسلمين جهان و رهبر انقلاب اسلامي كه در جمع پرشور سفراي كشورهاي ديگر براي خروج از سالن حركت مي كرد را همراه با موسيقي كريستوف كلمب - كاشف آمريكا - پخش مي كند و اين چنين غرور ملي! را بر مي انگيزد. در ماجراي فناوري هسته اي هم همينطور بود. گويا جناب ونجليز اين موسيقي را براي ما ساخته اند و خودمان خبر نداريم و مسئولين پخش اخبار و شبكه هاي ملي و غيرملي بر اين نكته خوب واقفند؛ دست مريزاد!
¤¤¤
آقا راه پيشروي فلسطين و البته اشغالگران و حاميانش را ترسيم كردند و انقلاب و انتفاضه آنها را شمه اي از عاشوراي حسيني (ع) و سمبل ايستادگي همراه با صبر و رضايت و دلدادگي با ايمان در برابر رنج و درد و خونهاي به ناحق ريخته دانستند و بر مجاهده توام با صبر بعنوان نسخه اي موثر تاكيد كردند.
نام امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي ايران را سرمنشاء حركات و تحولات فلسطين و بيداري امت اسلامي در جهان دانستند. نمايندگان جهان اسلام نام حضرت روح الله را با تمام وجود مي شناسند و عاشقند وقتي نام ايشان در سالن شنيده شد صوت صلواتهاي جمع براي شادي روح پرفتوحش در سالن طنين انداخت. اين ميراث ارزشمند پير جماران است كه امروز ما رهبر جهان اسلام و مبارزه با استكباريم؛ آنهم در عمل و نه در شعار.
¤¤¤
آقا مثل سالهاي قبل از ميان مجلس و از در اصلي خارج مي شوند. گامهايي استوار و مقتدر همراه با چهره اي با نشاط و اميدوار بايد هم سفرايي را كه با مقام رسمي در يك كنفرانس رسمي حضور دارند از لابلاي صندليها بيرون بكشد و براي ديدار نزديك رهبر خويش به او برساند. اين مغناطيس شورانگيز ايراني و غير ايراني نمي شناسد و همه دلهاي روشن را جذب خود مي كند، از هر قوم و قبيله و طايفه اي از آن خانم لبناني كه چفيه اي را كه پرچم فلسطين انتهاي طرفين اش را مزين كرده بود دور شانه آقا انداخت تا آن سفيري كه از لابلاي جمعيت گذشت و بدون مزاحمت كسي پيشاني رهبرش را بوسيد تا تمام آنهايي كه چند متري در كنار آقا آمدند تا خود را به دست خدايي اش برسانند و جانشان را متبرك كنند. آنها هم كه نتوانستند بيايند با نگاهي آكنده از حسرت اين آيينه عزت و پايبندي به اسلام را دنبال مي كردند؛ همه اش در چند دقيقه شيرين اتفاق افتاد كه اصلاً هيچ جاي دنيا نه مرسوم است و نه در دستور ! حلقه اطراف آقا قدم به قدم بزرگ تر مي شود و كسان زيادي از اطراف و اكناف به آن مي پيوندند. روساي قوا هم به رسم همراهي پشت سر آقا حركت مي كنند گرچه ميانه هاي راه دكتر را متوقف مي كنند اين جماعت عاشق ايران و ايراني. چفيه زير عبا كه رفت هيچ، آن چفيه عربي را هم فكر مي كنم يك نفر خواست و گرفت. آقا توي راهرو به سمت همراهان بر مي گردند و به رسم سنت به ميزبانان بفرما مي زنند كه شما جلسه را ادامه بدهيد و جمعيت همراهي را انتخاب مي كنند.
29/17 دقيقه است و حداد عادل در حال رفتن به جايگاه است. دكتر همچنان در محاصره مدعوين است كه هر يك دنيايي حرف دارند و يك مترجم كنار گوش رئيس جمهوري، مي گويد اينها چه مي گويند. خيلي او را به كشورشان دعوت مي كنند، خيلي ها از طرح مسائل جديد در مورد فلسطين از او تشكر مي كنند، خيلي ها هم ابراز علاقه و عشق و ارادت... هاشمي شاهرودي دوباره روي صندلي اش مستقر شد. ولايتي جزوه هاي كنفرانس را از يكي از خدمه طلب مي كند و ساير مهمانان رديف اول دايره قرمز هم سر جايشان نشسته اند. حالا ديگر حداد عادل پشت ميز رياست قرار گرفته و يك آن، هواي مجلس شورا برش مي دارد و تذكر كاملا آئين نامه اي مي دهد!
- آقايان و مهماناني كه پيرامون رييس جمهور هستند اجازه بدهند، مراسم ادامه پيدا كند و ايشان هم - رييس جمهور - در جايگاهشان مستقر شوند. آقايان و مهماناني كه...
¤¤¤
بعد از ظهر گرمي بود؛ به گرمي طلوع خورشيد از سالن اجلاس و انوارافكني اش بر جهان اسلام كه طليعه هايش را ديده ايم و از اين پس هم خواهيم ديد، همان انوار طلايي گرمابخشي كه وامدار نهضت جهاني حضرت رسول اعظم (ص) است و همواره يخ هاي سستي و ايستايي را به حركت و خروش تبديل مي كند. بعداز ظهر گرمي بود به گرمي دستان رهبري كه اين چنين در جهان، عزتمند؛ براي فشردنش و حس كردنش بي تابي مي كنند، دستاني كه امروز سايه اي است مطمئن بر سر امت پيامبر (ص). هميشه در اهتزاز و بر سرمان باشي؛ اي دستهاي گرم.
¤¤¤
ساعت 19/18 دقيقه است و من در ماشين. راننده از من در مورد اجلاس پرسيد و چيزهايي شنيد. بعد از اوضاع فلسطين و دنياي اسلام و ناهماهنگي كشورها و دولت هاي اسلامي حرف زد. آخر سر هم جمله اي گفت...
- مي داني چرا مشكل اعراب و فلسطين و برخي كشورهاي مسلمان دير حل مي شود؟يا اينكه سخت توفيق نصيبشان مي شود؟ مشكل آنها اين است كه آنها «آقا» ندارند.
¤¤ كنفرانس قدس و حمايت از مردم فلسطين. جمعه 25 فروردين ماه 1385
ذائقه هاي تقلبي
زهرا شيخي
گرماي اتوبوس بدجوري اذيت مي كند، هيچ، گريه هاي اين طفل كه مضاف بر آن. صداي دختركي نظرم را جلب مي كند. دست در دست مادر از پله هاي اتوبوس بالا مي آيد. سه چهار ساله است. كفش هاي صورتي، شلوار برموداي صورتي، بلوز صورتي و موهاي كوتاهي كه دو گوشه آن با روبان صورتي بسته شده است. اما انگار رنگ چهره اش طبيعي نيست، همينطور كه كنار پنجره مي ايستد، با دقت نگاهش مي كنم، پشت چشم هايش هم صورتي است، لب هايش هم از صورتي پررنگ نصيبي برده است، بعلاوه رنگ ناخن ها و كيف كه با اين صورتي دخترانه ست شده اند. مادرش را مي بينم. خستگي در چهره اش نشسته و دست دخترك را رها نمي كند، ساده است و بي آلايش و همين ابتداي يك سؤال بزرگ است: تحفه تجدد؛ زيبايي ساختگي. و اين تازه ابتداي راهي است كه دخترك آن را خيلي زود انتخاب كرده است، اين آزادي كودكانه است يا فريب زيركانه؟ كدامين قانون و اجبار و برنامه فرهنگي، بيست سالگي دخترك را مي تواند كنترل كند. اين «چرايي و رهايي» ارمغان كدام نگاه مسئولانه است؟
بنگاه هاي تبليغاتي ما چه چيزي براي فرزندانمان هديه مي آورند، مد روز يا مد روابط روز؟ اين همه تضاد ميان حقيقت و واقعيت را چه كسي پاسخ مي دهد؟ تولد اين ذائقه هاي تقلبي و مصنوعي به كجا خواهد رسيد؟ بچه هاي گرسنه عصر ارتباطات را با چه غذاهايي تغذيه مي كنيم، چقدر در تنظيم ذائقه هاشان سهم داريم، چقدر خوراك هامان خوردني و لذيذ است و اصلا آيا خوراكي آماده كرده ايم؟
به ايستگاه مقصد رسيده ام و از اتوبوس پياده مي شوم. در حاليكه برق چشم هاي معصومي را مي بينم كه برايم دست تكان مي دهد، معصوميتي كه از دست رفتنش زياد سخت نيست، همان طور كه حفظ كردنش... راستي اتوبوس جامعه ما به كدام مسير نزديك تر است؟
جايزه «2در» زرين
يك سايت خصوصي آمريكايي كه فروشگاهي آنلاين است به تازگي تي شرت هاي مردانه و زنانه اي را با عكس احمدي نژاد توليد كرده كه در وسط آن جمله «ما همه خواهيم مرد» نوشته شده است؛ «Weصre All Gonna Die»، اين پيام كه بوي جنگ را به مشام كاسب حرفه اي رسانده و خواسته آن را فراگير كند، علاوه بر تي شرت، محصولات ديگري چون كلاه، كيف، تقويم، ليوان، ساعت ديواري و... را نيز توليد كرده است. بابا كاسب!
اين شركت هنوز برنامه خود را براي جام جهاني، پاسخ نامه بوش، انرژي هسته اي و ساير برنامه هاي احمدي نژاد اعلام نكرده است ولي با اين حال پول خوبي به جيب زده است.
در يك ديدار رسمي ديپلماتيك بين سران ارشد دو كشور و پس از كلي گفتگو بر سر مسائل منطقه، افزايش روابط دو طرفه و امضاي كلي تفاهم نامه، طرف مقابل به رئيس جمهور شما بگويد: انشاءالله در جام جهاني شاهد درخشش تيم هاي فوتبال خليج فارس و عربي باشيم!
اشتباه نكنيد، رئيس جمهور ما لبخند نزده است و نگفته: انشاءالله، اينگونه فك را پياده كرده كه: «آن موقع كه شما در دبستان درس مي خوانديد- عهد تيركمون بوقي!- به اين خليج مي گفتيد: خليج فارس.» شاعر مي گه: اي ول داداش؛ چي؟
البته اين صفت بيشتر به خاطر بمب ايول تيك (ديپلماتيك نسل سومي) دكتر به بوش بود كه شاعر دراين زمينه هم خوب اومده كه: واي نگو نگو نگو كه چه كردي با بوش...
اينجا، اونجا، همه جا؛ گنجي. اين جايزه، اون جايزه، همه مال گنجي. گويا در اين سرزمين شعار هر كه زندانش بيش، تقديرش بيشتر دارد رسم مي شود. مخصوصا اگر اين زنداني مورد حمايت كاخ سفيد باشد انجمن صنفي روزنامه نگاران كه اصلا معلوم نيست چه كساني عضوشان هستند واگر هم كاخ سفيدي باشند پرونده سفيدي ندارند، در يك حركت آكادميك، استراتژيك، ژئوپولتيك، رو كم كنيك و متاليك همزمان با آغاز نمايشگاه كتاب، از 5 روزنامه نگار قديمي تقدير كرد كه از قضا و به طور كاملا اتفاقي اكبر گنجي قلم زرين سال 84- راويان دربار مي گويند نامبرده در اين سال در زندان قلم مي زده است!- را از آن خود كرد. ... راستي كي بود كه درتظاهرات ضد بد حجابي به پيشاني يكي از دخترها كه از نظر او بد حجاب بود، پونز زده بود! ... ول كن بابا چيكار داري!!
خانم ش.ع كه آوازه اش از اينجا تا آنجا و از آنجا تا همان جا رفته است و برنده صلح جهاني نوبل جايزه!!! شده است، در اظهاراتي وطن پرستانه آمريكا را از حمله نظامي به ايران منع كرد و لرزه اي به شدت چند دهم ريشتر در مقياس زمين به كاخ سفيد و بوش وارد كرد. هنوز پس از اين همه وقت! بازتابي جزء عقب افتادن تاريخ حمله آمريكا به ايران در 7 فروردين در محافل عمومي و خصوصي منتشر نشده است. البته يك نفر از اين همه فداكاري- كه البته معلوم نبوده و شيرين خانم هنگام اين از خودگذشتگي فراملي با روسري بوده يا بدون روسري- خيلي جوگير شده و گفته: بابا اين كاره! تو كه اينقدر قدرت داشتي، چرا احمدي نژاد رئيس جمهور شد؟ و بعد هم ادامه داده: آبجي! سوم تير كجا بودي كه ما رو كشتن!
لقب «كوليس(1)» بلورين
يك روزنامه نگار بسيار كهنه كار به تازگي از دقيق ترين و به روزترين آمار عفاف و حجاب در تهران پرده برداري! يا بهتر بگوييم قلم پرده دري! كرد. وي كه در سه مقاله يك روزنامه وزين(2) سرمقاله اي به اندازه 4 صفحه نوشته بود و خودش هم در پايان گفته بود كه حرف زياد است اما حوصله خواننده و نويسنده كم، با تشريح جزئيات دقيق و شرعي مسئله حجاب و بررسي موانع قانوني اجراي آن در كشور نشان داد كه كوليس ول معطله و «عبدي» هست. وي گفته: اگر حريم شرعي حجاب همان باشد كه در رساله هاي علما آمده است بايد 90درصد-دقت را ببينيد- بانواني كه در سطح پايتخت رفت وآمد مي كنند را مجرم شناخته و دستگير كرد! عبدي كوليس! تولدت مبارك.
1- از دقيق ترين ابزار و لوازم سنجش و اندازه گيري- ريزسنج
2- به معناي وزيدن- وزش باد- داراي وزن باديدن- در مسير باد و...
هفته نامه مشکان شنبه ها . هفته نامه نسل سوم سه شنبه ها و هفته نامه مکث پنجشنبه ها منتشر می شود. جهت همکاری با ما و یا تبادل لینک به آدرس ایمیل hra62302@yahoo.com تماس بگیرید و یا در قسمت نظرات عنوان کنید.