مشکان 53

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال دوم ـ شماره 53 ـ شنبه 31 تیر 1385

 

حرف اول:

 

معبود من!

بر زبان ناتوانم قدرت ده تا در مقابل اینهمه احسانت ذره ای شکرگزار باشم.

بگذار ازعشقت بگویم از اینکه چقدر دوستت دارم از اینکه چقدر خرسندم که تو را دارم که بنده توام اما گفتن از عشق تو آسان نیست ادعای عاشقی در برابر تو وعشق سرشارت برمخلوقاتت دور از ادب است ومن شرمسارم از اینکه تو اینقدر عاشقی و من ......

 

سخنی با شما

 

هفته نامه مشکان یکساله شد

 

سلام

حالتون چطوره دوستان!

امروز پنجاه و سومین شماره از هفته نامه مشکان از نظرتان خواهد گذشت و خیلی خوشحالم که اعلام کنم امروز هفته نامه مشکان وارد دومین سال فعالیت خود خواهد شد.

در این یکساله خیلی فراز و نشیب داشتیم ... خیلی شکل و شمایل هفته نامه و مطالب اون تغییر کرده و البته بعضی از دوستان هم به یاری ما آمدند.

جا دارد تشکر کنم از همه عزیزانی که در تهیه و انتشار این هفته نامه یار و یاور ما بوده و هستند و ان شاء الله خواهند بود.

میترا خانم (مسئول بخش روانشناسی) ـ نجمه خانم (بخش ادبی) ساحل خانم (بخش عکس و مکث) فرنوش خانم (بخش داستان) فرشته خانم (بخش خواندنی ها) آقا یا خانم دانشجو (بخش دینی ) و همچنین نیما قربانی عزیز (بخش ادبی ) . از همه این عزیزان تشکر می کنم و امیدوارم که بتوانم جبران زحمات و محبت هایشان را بنمایم هر چند امری بعید است.

در پایان تشکر ویژه از دوست خوبم مبین عزیز (مدیر گروه مبین) که هر روز بخشی از هفته نامه را در روزانه گروهش قرار می دهد تا به این ترتیب مطالب هفته نامه که با زحمات یک گروه تهیه و منتشر می شود در اختیار خوانندگان بیشتری قرار گیرد.

به هر تقدیر هفته نامه ما هم یکساله شد و در آغاز دومین سال فعالیت این هفته نامه امیدوارم که دوستان بیشتری به یاری ما بیایند و ما دستشان را برای کمک در امر تهیه هفته نامه به گرمی خواهیم فشرد.

ضمنا اولین شماره از هفته نامه مشکان را می توانید    اینجا    مشاهده فرمائید.

موفق و پیروز باشید ـ برادر کوچکتان حمید

 

پیامبر اعظم (ص)

 

120 درس زندگی از پیامبر گرامی اسلام در سال پیامبر اعظم ـ بخش پنجم

 

13ـ اصولگرايى

عبدالله بن ابى ، سردسته منافقان كه با اداى كلمه شهادت مصونيت يافته بود، در باطن امر از اينكه با هجرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله به مدينه ، بساط رياست او برچيده شده بود، عداوت آن حضرت را در دل مى پرورانيد و ضمن همكارى با يهوديان مخالف اسلام ، از كارشكنى و كينه توزى و شايعه سازى بر ضد او فروگذار نبود. آن حضرت نه تنها اجازه نمى داد يارانش او را به سزاى عملش برسانند، بلكه با كمال مدارا با او رفتار مى كرد و در حال بيمارى به عيادتش مى رفت !
در مراجعت از غزوه تبوك ، جمعى از منافقان به قصد جانش توطئه كردند كه به هنگام عبور از گردنه ، مركبش را رم دهند تا در پرتگاه سقوط كند و با اين كه همگى صورت خود را پوشانيده بودند، آنها را شناخت و با همه اصرار يارانش ، اسم آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرفنظر كرد.

 

14ـ الگوى جامع

پيامبر صلى الله عليه و آله لباسش را خودش مى دوخت ، و كفشش را خودش وصله مى كرد، و گوسفندش را خود مى دوشيد. و با بردگان غذا مى خورد. روى زمين مى نشست و سوار بر الاغ مى شد، و كسى را همرديف خود قرار مى داد، و شرم آن نداشت كه خودش به بازار برود و نيازهاى خانه را خريدارى كرده و حمل كند. با همه افراد دست مى داد، و تا طرف ، دستش را رها نمى كرد، او رها نمى كرد، به همگان سلام مى كرد و اگر به چيزى دعوت مى شد، هر چند به خرماى خشك ، دعوت را رد نمى نمود. كم خرج و بزرگ طبع و خوش برخورد بود. چهره اش گشوده و خندان بود، اندوهش آميخته مهربان با خشم نبود، و در تواضعش ذلت نبود، اشراف در بخشش داشت ، قلبى مهربان داشت ، و همه مسلمانان مهربان بود. هرگز سر سفره اى سير بر نخاست و هرگز دست طمع به چيزى دراز نكرد.

 

15ـ امتياز

روايت شده ، رسول مكرم اسلام صلى الله عليه و آله در سفرى بود. براى طعام ، امر فرمود گوسفندى را ذبح نمايند. شخصى عرض كرد: يا رسول الله ! ذبح گوسفند به عهده من ، و ديگرى گفت كه پوست كندن آن با من ، و شخص ديگر گفت كه پختن آن با من . آن حضرت فرمود: جمع كردن هيزم هم با من باشد. گفتند: يا رسول الله ، ما هستيم و هيزم جمع مى كنيم . نياز به زحمت شما نيست . فرمود: اين را مى دانم ، ليكن خوش ندارم كه خود را بر شما امتيازى دهم . پس به درستى كه حق تعالى كراهت دارد از بنده اش كه ببيند او خود را بر دوستانش امتياز داده است .

 

 

کـلـیـپ هـفـته

خانه به دوش

 

دیدار یار مهربان

 

ملاقات با امام زمان(ع)؛ادعاها و واقعيت‌ها

 

ابراهيم شفيعي سروستاني ـ بخش سوم

 

5. ديدن يا ديده شدن، كداميك؟
يكي ديگر از نكاتي كه در زمينة موضوع ملاقات با امام زمان(ع) بايد به آن توجه داشت اين است كه ديدن امام زمان(ع) به خودي خود نمي‌تواند فضيلت باشد، بلكه آنچه فضيلت است رسيدن به قيام معرفت امام(ع) و بصيرت داشتن نسبت به جايگاه ايشان در عالم است.
براي روشن‌تر اين مطلب، توجه شما را به سختي از بيانات حضرت آيت‌الله جوادي آملي جلب مي‌كنيم.
ايشان در اين زمينه مي‌فرمايد:
در زمان پيامبر(ص) ـ كه مقامش بالاتر از همة ائمه است ـ كم نبودند كساني كه وجود مبارك حضرت را مي‌ديدند، اما خداي سبحان دربارة آنها در قرآن فرمود:
و تراهم ينظرون إليك و هم لايبصرون.11
آنها را مي‌بيني كه به تو نگاه مي‌كنند ولي تو را نمي‌بينند.
اهل نظرند ولي اهل بصيرت نيستند. اگر ما سعي كنيم وجود مبارك امام زمان(ع) ما را ببيند، هنر است.
در قرآن كريم آمده است: خدا كه به كلّ شيء بصير است روز قيامت به يك عده نگاه نمي‌كند: «ولايكلّمهم الله و لا ينظر إليهم يوم القيامة ولايزكّيهم».12 آن نگاه تشريفي را نسبت به عده‌اي اعمال نمي‌كند. اگر ما واقعاً در مسير صحيح حركت كنيم، حضرت ما را مي‌بيند، و ديدن و نظر تشريفي ايشان براي ما شرف است وگرنه ديدن فيزيكي خيلي كارساز نيست. همچنان كه خيلي‌ها پيامبر اكرم(ص)، اميرالمؤمنين(ع) و حضرت زهرا(س) را مي‌ديدند، ولي بصيرت نداشتند. ديدن‌هاي تشريفي مهم است، نه نگاه صوري، البته گاهي همان نگاه صوري هم پديد‌ مي‌آيد و انسان وجود حضرت را از نزديك زيارت مي‌كند و فيضي مي‌برد و مشكل او هم به بركت حضرت از طرف ذات اقدس اله حل مي‌شود. اما مهم همان ديدن از روي بصيرت است.13
براي تكميل اين مطلب خوب است كه اشاره‌اي داشته‌باشيم به پاسخ روحاني وارسته و پارسا مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمين شيخ محمدتقي بهلول(ره).14
ايشان در پاسخ به اين پرسش كه: «چه وقت مي‌شود به حضور آقام امام زمان، ارواحنافداه، مشرف شد؟» مي‌فرمايد:
با تقوا باشيد؛ وقتي كه بين شما و حضرت(ع) سنخيت باشد.
سپس مي‌فرمايد:
ديدن امام زمان، روحي‌فداه، مهم نيست، مهم اين است كه او ما را ببيند، خيلي‌ها هم علي(ع) را ديدند اما دشمن او شدند. اگر كاري كرديم كه نظر آنها را جلب كنيم، آن ارزش دارد.15
 با اميد به آنكه از اين پس، همة ما با دقت و وسواس بيشتري از موضوع ملاقات و تشرفات صحبت كنيم و مردم ما نيز با حساسيت بيشتري با كتاب‌ها و نشرياتي كه به طرح افراطي اين موضوع مي‌پردازند، برخورد كنند.


پي‏نوشت‌ها :
10. محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج52، ص126، ح18.
11. سورة اعراف(7)، آية 198.
12. سورة آل‌عمران(3)، آية 77.
13. توصيه‌ها، پرسش‌ها و پاسخ‌ها در محضر حضرت آيت‌الله جوادي آملي، تدوين نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها، ج 1، ص 73ـ74.
14. مقام معظم رهبري دربارة شخصيت اين مرد بزرگوار مي‌فرمايد: «نود سال از يك قرن عمر خود را به خدمت به مردم و عبادت خداوند گذرانيد. زهد و وارستگي او، تحرك و تلاش بي‌وقفه پيكر نحيف او، ذهن روشن و فعال او، حافظة بي‌نظير او، دهان هميشه صائم او، غذا و لباس و منش فقيرانة او، شجاعت و فصاحت و ويژگي‌هاي اخلاقي برجستة او، از اين مؤمن صادق، انساني استثنايي ساخته بود». افق حوزه (هفته‌نامه خبري حوزه‌هاي علميه)، شمارة 41، دوشنبه 17 مرداد 1382.
15. عباس موسوي مطلق، ملكوتي خاك‌نشين، ص

 

ماهنامه موعود شماره 58 

 

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال (8)

 

همه بر اين باوريم كه انسان هاي مثبت و خوبي هستيم . اما چرا حيات زندگي و حيات عبادت در ما كم رنگ است و يا اصلاً وجود ندارد؟

 

عموماً انسان ها خودشان را تأييد مي كنند كه اين يك عادت است ، ولي خوب بودن بايد با يك معيار صحيح سنجيده شود. معناي خوب بودن اين نيست كه عادت هاي دلخواه و دلپسند خود را تأييد كنيم ، زيرا چه بسا همين عادت هاي دلخواه و دلپسند در بلند مدّت نتايج نامطلوب و يا عوارض جانبي به دنبال داشته باشد . معيار خوب بودن بايد با الگوهاي انساني مطابقت داشته باشد . وقتي بر اين باوريم كه انسان خوبي هستيم ولي حيات واقعي در وجودمان پيدا نمي شود ، بايد مطمئن بود كه اِشكالي اساسي وجود دارد.

حيات معنوي در بُعد زندگي و عبادت به سبب يك حركت حساب شده در الگوهاي انساني خوب و الهي رخ مي دهد ، در غير اين صورت حيات معنوي رخ نمي دهد ، اين رابطه يك قانون در عالم است ، پس بايد بسيار مراقب بود ، چون خود تأييدي در بسياري از موارد ممكن است ريشه در خود خواهي ها  داشته باشد كه باعث سقوط انسان مي شود ؛ منظور اين نيست كه كسي نبايد خود را تأييد كند بلكه بايد با الگوهاي صحيح خود را بسنجد و به خود امتياز دهد و واقعاً سعي نكند الگوهاي صحيح را تحت سيطره ي سليقه هاي خود در آورد.

 

نمازشب

 

رسول اكرم (ص) مي فرمايد :
اگرمردم مي دانستندكه(دراثرنخواندن نمازشب) چه ثواب بزرگ و پاداش هميشگي راازدست داده اند، گريه هايشان برازدست دادنش طولاني مي شد.

امام صادق (ع) مي فرمايد:
نماز شب آثار هفتگانه دارد كه عبارتند از:1-چهره را نيكو كند..2 – اخلاق را زيبا كند..3 – انسان را خوشبو نمايد..4 – روزي را مقدرمي سازد.. 5 – باعث اداءقرض مي شود.. 6 – غم و غصه راازبين مي برد.. 7 – چشم را روشني مي بخشد..

ازامام سجاد سوال شد. براي چه كساني كه در دل شب به راز ونياز مي پردازند زيباترين مردم اند؟آن حضرت فرمود:براي اينكه آنهادرشب با خداي خويش خلوت مي كنند و به راز ونياز مي پردازند وخداوند سبحان هم آنها رابه نور خودش مزين مي نمايد.

رسول خدا مي فرمايد: كسي كه در شب نماز گذارد چهره اش در روز نيكو و نوراني مي شود.

 

روانـشـنـاسـی

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

قسمت چهل و دوم

 

راستی اگر ابن سیرین قصد توجه داشت نمی توانست بگوید (خدایا چه کنم؟من می خواهم بروم اما در قفل است.)آیا او نمی توانست زن جوان را در آن خانه راهنمایی کند؟

 

ماجرای شیخ رجبعلی خیاط

 

شیخ رجبعلی خیاط نیز از آن دسته افرادی بود که در خلوت خود به شدت مراقب بود و به برکت همین مراقبت ها بود که خداوند چشم دل او را باز کرد و حقایقی را می دید که دیگران از دیدن آن ناتوان بودند.(همین جا به همه ی شما خوانندگان محترم توصیه می کنم زندگینامه ی شیخ رجبعلی خیاط را که تحت عنوان {کیمیای محبت}بارها به چاپ رسیده است مطالعه بفرمایید)اما سکوی پرش شیخ رجبعلی خیاط کجا بود؟

او هم سرگذشتی مشابه ابن سیرین دارد  با این تفاوت وقتی که خلوتی با نامحرم (یک امتحان الهی)برایش فراهم آمد و اگر گناه می کرد هیچ کس متوجه نمی شد یک باره رو به آسمان کرد و گفت:(خدایا همیشه تو بندگانت را امتحان می کنی  این دفعه من می خواهم تو را امتحان کنم.من از این گناه صرف نظر می کنم و به تو پناه می برم  ببینم تو با من چه می کنی.)  چنین که چشمان شیخ رجبعلی خیاط باز شدو از آن پس حقایقی عجیب را می دید

در حدیثی از پیامبر عزیزمان (ص)نقل شده است:در هنگامه ی قیامت عده ای سر از قبر ها بیرون می آورند و دو بال در می آورند و با ابهت سمت بهشت می روند. ملائکی که در بهشت هستند از ایشان می پرسند:(آیا شما نامه ی عمل خود را دیده اید و آن را به شما داده اند؟)آنان می گویند:(نه)فرشتگان میپرسند:(آیا به اعمال شما رسیدگی شده؟)می گویند:(نه)ودر آخر ملائک با تعجب می پرسند: (پس شما چه کردید که اکنون بی حساب وارد بهشت می شوید؟!)می گویند:(ما در دنیا دو عمل کردیم که لایق و شایسته ی چنین پاداشی شدیم اول  آن که به هر آن چه خدا مقدر می کرد راضی بودیم و دوم  آن که در خلوت  از خدایمان حیا می کردیم)

برای بهره مندی از پاداش های عظیم الهی در دنیا و آخرت باید هر چه بیشتر مراقب باشیم که در خلوت خود حیا کنیم.خلوت برای یک نفر محیط دانشکده ای است که کیلو متر ها از شهرشان فاصله دارد   برای دیگری محل کار اوست که خانواده اش او را نمی بینند برای آن یک مغازه ای است که برای خرید به آن جا رفته  وخلوت یکی گفتگوی تلفنی با کسی است که دیگران صدایش را نمی شنوند  و خلوت یکی هم کار کردن با کامپیوتر و فضای اینترنت است که دیگران راهی به آن ندارند

در چنین موقعیت هایی است که حفظ چشم و زبان و پاکدامنی انسان  موجب محبوبیت نزد خدا می شود

 

 

Mitr@

 

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

 

عشق..

 

به تو که فکر میکنم آسمان میترسد

زمین و زمان مثل اینکه می لرزد

به تو که فکر میکنم زمین نمیچرخد

به ساز آسمان آبی زمان نمی رقصد

به کهکشان راه شیری قسم دلم .

ستاره باران است

کنار چشم های تو این  دل آرام  است

تمام شبهای بی ستاره بارانی است

بدون تو باران ترانه ای عادی است

کجاست آن ستاره ی شبای رویایی

بیا که خسته است دلم از این فکرهای پوشالی

 

 

                                                                       سوگند

 

فرستنده: نیما قربانی ـ nima.reydelosoro@gmail.com

 

Poem-like

 

بیا

 

بیا با هم گریه کنیم

بیا با هم پرواز کنیم

تا جایی که دیگه مهم نباشه

که ما انسانیم

که ما تنهاییم

بیا با هم فرار کنیم

از این تفرقه ی همه گیر

بیا با هم دعا کنیم

که شاید صدامون بلندتر بشه

که شاید برسه به خدا

شاید که او بده جواب ما

بیا با هم بی خیال بشیم

نفسامون رو جمع کنیم و چیزی رو که نباید بگیم

شاید که صدامون بلندتر بشه

شاید که دل اونها رو هم بلرزونه

که ما هم انسانیم

که ما هم می تونیم فریاد بزنیم

شاید هم بلندتر از دیگران

آزادی!

بیا با هم بدوزیم چشمامون رو به آسمون

شاید که همرنگ بشه

قلبامون با آسمون

آبیِ آبی!

 

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n                                  وبلاگ: عارفانه

 

شاید ...

 

و شايد تو .

و شاید هیج کس.

البته شاید ! کاش می توانستم از تو بگویم.

کاش می توانستم با تو بخوانم.

در پیچیده ترین لحظه های صداقت کاش می شد برق چشمانت را ببینم.

اینک زمانی است بی فرجام.

اینک حضوری است بی حضور.

و شاید قلب هایی آکنده از مهربانی.

کاش می توانستم راستی و ایمان را با تو تجربه کنم.

کاش می توانستم بغض هایم را پیش تو بازگو کنم.

کاش . کاش . کاش ... 

ولی افسوس.

افسوس بر روزهای رفته.

بر چشم های خیس.

بر ضجه های نادانی . افسوس .

نمی دانم.

هیچ نمی دانم.

مثل همیشه.

گنگ و نامفهوم.

زشت و زیبا و حرفهایی پر از ابهام .

نمی توانم.

اصلا" توان فکر کردن از من گرفته شده.

دیگر دوردست ها را نمی نگرم.

 نه. نه.

 ببخش . دوردست ها به فکر من نمی آیند.

 آنها با من قهرند.

ولی چرا ؟ برای کدامین گناه ناکرده ؟

گناه !

 آه چه کلمه آشنایی. در سبزترین لحظه های زندگی گناهی نیست به جز بی گناهی .

در آبی ترین اندیشه خیال شاید باز تو باشی و هیچ.

 و من , پست ترین موجود جهان و شاید بهترین .

هیچ نمی دانم در کدامین گفته های من بذر اعتماد در درون آتش شده تو رخنه کرد ؟

چی ؟

 اعتماد ؟ چه کلمه غریبی.

در این دنیای خاکی که انسانها خون یکدیگر را درون شیشه می کنند و به بهای خون پدرانشان خرید و فروش می کنند,  اعتماد واژه ایست نا مفهوم.

ولی شاید هنوز در این دنیای خاکی, در این عصر ماشین و دود و اندوه

هستند کسانی که دل هاشان فقط بخاطر دوست داشتن می تپد و تو ...

تو, کلمه ای بی ادبانه ولی زیبا.

تو توانستی اعتماد را بخوبی صرف کنی و از آن جمله های خوب خوب درست کنی

و حالا این من بودم که داشتم از روی جمله های تو, هر شب ده بار می نوشتم تا شاید کلمه اعتماد را یاد بگیرم.

من ؟

آه من!

چه خودخواهانه.

جنس کلام من از سکوت بوده اند زمانی. ولی اکنون سکوت هم چاره ساز نیست.

دیروز برای چندمین بار صفحات ذهنم را ورق زدم.

روی جلد آن این چنین نوشته بود:"حیاط خانه ما تنهاست".

ورق می زنم: "می توان همچون عروسک های کوکی بود با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید".

و ورق های دیگر : "دستهایم را در باغچه می کارم . سبز خواهم شد . می دانم . می دانم . می دانم" .

دیگر نمی خواهم صفحات بعدی را بخوانم.

حالم بهم می خورد.

مطالبش هیچ ربطی بهم ندارند ...

"برای بودن باید خود بود و خود بودن را باور نمود"

 

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه احمد متوسلیان (5)

 

تولد تا دستگيري در خرم آباد

 

در اين ماجرا، علاوه بر «احمد»، دو تن از همرزمان او نيز دستگير شدند. همين واقعه، خود به عرصه‌اي جهت بروز روح پرفتوت «احمد» مبدل گرديد. به روايت مادر بزرگوارش:
«000توي يك شركت خصوصي كار مي‌كرد و رفته‌بود خرم‌آباد. آنجا درگير كار پخش اعلاميه بود كه او را با دونفر ديگر از دوستانش مي‌گيرند. آن دونفر زن و بچه داشتند و به همين خاطر، به محض دستگيري، «احمد» تمام مسؤوليت چاپ و تكثير اعلاميه‌ها را يك تنه به گردن گرفت تا پروندة آنها را سبك‌تر كند.»
آغاز دوران اسارت «احمد» در زندان مخوف فلك الافلاك خرم‌آباد، در حقيقت به مثابه ورود او به ميدان آزمون دشوار وفاداري به آرمان الهي انقلاب و حفظ اسرار نهضت به شمار مي‌رفت. او قريب به 2 ماه مشقت‌بار از اين دوران تلخ و مردآزماي، را به صورت ممنوع‌الملاقات، در سلولي انفرادي محبوس بود. بازجويان ساواك براي درهم شكستن روح مقاوم او، از پيشرفته‌ترين شيوه‌هاي شكنجة جسمي و روحي او استفاده كردند.
در گذر 50 شبانه روز شكنجة لاينقطع، «احمد» با جسمي درهم شكسته و دردمند، همچنان به پايداري مظلومانة خويش در برابر توحش عنان گسيختة بازجويان ساواك ادامه داد. شكنجه‌گران آريامهري كه از اين همه سرسختي او به ستوه آمده بودند، خشمناك و مستأصل بر ميزان و حجم شكنجه‌هاي خويش افزودند. عكس‌العمل «احمد» در برابر اين سفّاكي بي‌حد و حصر، رويكرد به شيوة مؤثر مقاومت منفي بود. در اعتراض به شرايط غيرانساني مراحل بازجويي، دست به اعتصاب غذا زد و در اين راه، تا پاي مرگ ايستادگي كرد. سرانجام، مقاومت مؤمنانه «احمد»، بازجويان ساواك را به زانو درآورد و آنان، عاجز از كسب كمترين اطلاعاتي از او، به ناچار وي را به بند عمومي زندان شهرباني منتقل كردند. مادر دريادل «احمد» از اولين ملاقاتي كه با فرزند، دربند خود داشته، مي‌گويد:
«... اولين‌بار بود كه اجازه مي‌دادند به ملاقاتش بروم. اين بچه توي زندان اعتصاب غذا كرده و خيلي ضعيف شده بود. موقع ملاقات ديدم مچ دست‌هاي او متورم و خيلي كبود و سياه شده‌اند. گفتم: «احمد»، مچ دست‌هايت چرا اينطور شده؟ خنديد و گفت: مادر، چيزي نيست.
گفتم: نه، راستش را بگو، اينها با تو چه كار كرده‌اند؟ نمي‌خواست بگويد. آخر سر وقتي قسمش دادم، گفت: اين كبودي‌ها جاي دستبند‌هايي است كه به دوطرف بالاي تخت شكنجه وصل است. آنها را محكم دور مچ دستهايم مي‌بستند، بعد با كابل شلاقم مي‌زدند. براي اينكه طاقت درد شلاق را بياورم و فرياد نزنم، روي تخت خيلي تقلا مي‌كردم و دستبندها بدجوري به مچ دست‌هاي من فشار مي‌آوردند.براي همين، يك خورده مچ‌هايم كبود شده، ولي مادر، شما نگران نباشيد. اينها خيلي زود خوب مي‌شوند.»
يكي از رزم‌آوران سپاه مريوان، از تأثيرات ماندگار آثار شكنجة ساواك بر بدن «احمد» مي‌گويد:
«... در اولين روزهاي آمدنم به سپاه مريوان بود كه همراه برادر «احمد» و چندنفر از بچه‌ها براي استحمام به گرمابة عمومي رفتيم. توي رختكن، همه لباس‌هايمان را درآورديم؛ به جز برادر «احمد» كه داشت با مسؤول حمام صحبت مي‌كرد. هرچه اصرار كرديم او هم لباس‌هايش را درآورد و بيايد، طفره رفت ... ماكه از حمام خارج شديم، ديديم لباس‌هايش را به سرعت پوشيده و دارد با حوله سرش را خشك مي‌كند. اصلاً نفهميديم كي وارد شد و كي زد بيرون. اين موضوع براي ما شده بود معما ... تا اينكه يك بار بنا شد به حمام برويم، من يكي، پشت در، پا سست كردم. بچه‌ها همه داخل حمام رفتند و بعد از چند لحظه، از لاي در رختكن ديدم «احمد» به سرعت مشغول درآوردن لباس‌هايش شده ... يا امام زمان (عجل‌الله تعالي فرجك)! هيچ وقت آنچه را كه ديدم فراموش نمي‌كنم. تمام بدنش پر از آثار شكستگي و جراحت و سوختگي بود ... تا متوجه حضور من شد، با لحن گله‌مندي گفت: برادر ... !كار خوبي نكرديد ... آنچه ديدي بين خودمان بماند. باشد؟ اشكم را درآورد. قول دادم ديده را ناديده فرض كنم.»
با خاتمه يافتن مراحل بازجويي و شكنجه، چنين به نظر مي‌رسيد كه شايد دشوارترين مرحلة اسارت «احمد» نيز سپرس شده باشد، لكن گويا مصائب اين كوه درد پاياني نداشت؛ چرا كه به گفتة خواهر بزرگوارش:
«... وضع ايشان خيلي بحراني بود. عوامل ساواك رژيم حساسيت عجيبي نسبت به او نشان مي‌دادند. مأموان رژيم مي‌گفتند به خاطر مقاومتي كه از خودش نشان داده، بايد منتظر دريافت خبر اعدامش باشيم و مدت‌هاست كه «احمد» به قول معروف «زير اعدام» است و از اين جور حرف‌ها.
راستش، ديگر براي خانواده ما شهادت قريب الوقوع و قطعي به نظر مي‌رسيد.»
«احمد» دوران اقامت دربند عمومي زندان را؛ به رغم وضعيت بلاتكليف و بحراني خود، با روحي نستوه و قلبي مطمئن به الطاف پروردگار و عنايات معصومين (عليهم السلام) سپري كرد.
درپاييز سال پنجاه و هفت، با اوج‌گيري تظاهرات اعتراضي ملت مسلمان ايران و شكست سياست مشت آهنين رژيم -‌كه  سابق تهران در هفده شهريور پنجاه و هفت آغاز شده بود- عملاً با كشتار مردم در ميدان ژاله ‌كارگزارن دستگاه طاغوت، به منظور مهار امواج گدازان آتشفشان انقلاب و تضمين بقاي حاكميت نامشروع خاندان پهلوي، دست به‌كار اجراي خيمه‌شب‌بازي جديدي شدند. اين بار، عفريت عاري از مهر، شعبده‌اي ديگر آغاز كرد و وعده داد كه در صدد آزادكردن زندانيان سياسي است. حيله‌اي كه به زعم اربابان آمريكايي ديكتاتور، مي‌توانست ضمن جلب رضايت  حكومت جيمي‌كارتر در منطقه خليج فارس را از خطر افكار عمومي مردم، جزيرة ثبات غرق‌شدن در درياي انقلاب خميني مصونيت بخشد.
خواهر نستوه «احمد» مي‌گويد:
«... رژيم دچار وحشت عجيبي شده بود. اوايل انقلاب، يكي از شعارهاي مردم، درخواست آزادي زندانيان سياسي بود و طاغوت به خيال اين كه با آزادكردن زنداني‌ها مي‌تواند دهان مردم را ببندد و بعد از چند وقت، آبها كه از آسياب افتادند، دوباره بگير و ببند را شروع كند، رسماً اعلام كرد كه مي‌خواهد زندانيان سياسي را آزاد كند.
اتفاقاً اسم «احمد» جزو فهرست اول اسامي زنداني‌هايي بود كه قرار شد آنها را آزاد كنند... من هنوز بريدة خبر روزنامه‌هايي كه اسم او را جزو زنداني‌هاي آزادشده چاپ كرده بودند، دارم.»
«احمد» بعدها در مصاحبه‌اي در مورد ماجراي آزادي خود از زندان طاغوت، به اختصار گفته است:
«... بعد از چندماه زندان، بالاخره در زمان دولت نظامي ازهاري، آزاد شدم.»
در هفتم آذر سال 1357، «احمد» از زندان رهايي يافت و به آغوش پر مهر ملت بازگشت. روزهاي سراسر رنج و شكنجة زندان، روح حقيقت‌جوي «احمد» را به خوبي صيقل داد و خصائل كريمه‌اي همچون صبر و اخلاص را در وجود سرشار از خشم و خروش مقدس او عليه بيداد آريامهري، شكوفا كرد. پولاد وجود «احمد»، در كورة گدازان دوران اسارت مشقت‌بار قوام يافت و آب‌ديده شد. يكي از ياران ديرينة «احمد»، دربارة خصائل و اخلاق مبارزاتي او روايت مي‌كند:
«…«احمد» در مورد سوابق مبارزاتي قبل از انقلاب خودش، اصلاً اهل خودنمايي و تفاخر نبود…»
خيلي خوب مي‌دانستم كه دوران اسارت اين مرد در زندان شاه، از جمله سخت‌ترين روزهاي زندگيش بوده. يك‌بار كه از او دربارة مبارزات سياسي آن دوران و قضاياي زندان رفتنش سؤال كردم، يك نگاه عميقي به ما انداخت و گفت: تو چه كار به گذشته‌ها داري؟، حال را درياب. ببين حالا دارم چه كار مي‌كنم.
از اين جواب مختصر و مفيدي كه داد، فهميدم آدمي نيست كه اهل جار زدن خودش به عنوان زندان رفته و سيلي خورده باشد؛ آن هم با سابقه‌اي آن همه درخشان!»
پس از فرار ذلت‌بار شاه معدوم، همزمان با گسترش تظاهرات مردمي و فرار روزافزون نظاميان مسلمان از پادگان‌ها، «احمد» در اوايل بهمن‌ماه سال پنجاه و هفت به تهران بازگشت و بلافاصله، نقش رابط و هماهنگ كنندة تظاهرات مردمي در محلات جنوبي شهر تهران را بر عهده گرفت؛ ضمن آن‌كه با حركت‌هاي مكتبي محافل دانشجويي و روحانيت مبارز تهران نيز رابطه‌اي تنگاتنگ برقرار كرده بود. در پي بازگشت پيروزمندانه رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) به تهران، «احمد» نيز به سان ديگر فرزندان معنوي امام (ره)، روند مبارزه با پس مانده‌هاي طاغوت فراري را شدت بخشيد و در جريان رويارويي مردم با چكمه‌پوشان حكومت نظامي تهران، بارها تا مرز شهادت پيش‌رفت.
در جريان درگيري‌هاي مسلحانة روزهاي سرنوشت ساز بیست و یک و بیست و دو  بهمن پنجاه و هفت، هميشه و همه‌جا مي‌شد «احمد» را ديد كه بي‌پروا و خستگي‌ناپذير، معركه‌گردان مصاف مردم مسلح با نيروهاي روحيه باخته ساواك و گارد مزدور شاهنشاهي است.

 

 

 

جــــوک

 

***   به يه دونه شلوار لي مي گن: "ليوان ", به دو تا شلوار لي مي گن: "لي لي", به سه تا شلوار لي مي گن: "تريلي", به 4 تا مي گن: "چارلي", به 5 تا مي گن: "لي لي تو تريلي", به 6 تا مي گن: "لي لي با چارلي",به 7 تا شلوار لي ميگن: "خيلي"!

***   غضنفر لوله تفنگ رو گذاشته بود روي شقيقه يارو ميگه تكون نخور والا با لگد ميزنمت.

***   فالگير: فردا شوهرتون ميميره! زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!

***   وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟

- هيچي , بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

***   یکی تلوزيون سياه سفيد مي خره براي اينكه رنگي بشه ميره بالاپشت بام انتن خونه را رنگ ميزنه

***   يه روز دو تا در با هم ازدواج مي كنن بچه شون مي شه در به در

***   گرگه زنگ خونه شنگول و منگولو مي زنه يكي آيفونو بر ميداره ميگه زنگ طبقه دوم رو بزن

***   يه روز گرگه ميره دم خونه ي شنگولو منگول در ميزنه يه کي ميگه کيه گرگه ميگه منم منم مادر تون….يه دفعه پينوکيومياد بيرون ميگه بابا به خدا يه ساله از اينجا رفتن

***   يارو ميره ديوونه خونه ميبينه همه تو صف واستادن دارن يكي‌يكي تو يه سوراخه نگاه ميكنن بعد دوباره ميرن ته صف واميسن. يارو كنجكاو مي‌شه ببينه تو سوراخه چه خبره، خودش هم ميره تو صف واميسه و تو سوراخه رو نگاه ميكنه هيچي نميبينه، يه بار ديگه تو صف واميسه بازم هيچي نميبينه،‌ از يكي ميپرسه: شما چي رو نگاه ميكنين؟ من كه هر چي نگاه ميكنم هيچي نميبينم. يارو بهش ميگه: برو بابا دلت خوشه! ما دو ساله داريم اين تو رو نگاه ميكنيم هنوز هيچي نميبينيم، تو ميخواي با دو بار نگاه كردن چيزي ببيني؟!

***   به غضنفر ميگن : با لوستر جمله بساز د ‌ميگه : من 3 تا دختر دارم يكي از يكي لوستر

 

اینم دو تا از جوک های پاستوریزه که دوست خوبمان A_sh57222@yahoo.com

  فرستاده اند بقیه کمی ... بودند

 

***   یکی  مي ره دكتر مي گه آقاي دكتر به نظر شما من 100 سال عمر مي كنم؟دكتر ميگه سيگار مي كشي ميگه نه. عرق :نه. ترياك:نه. غذاي چرب: نه. خانم بازي : نه. دكتر ميگه : پس مي خواي 100 سال زنده بموني چه غلطي بكني .

***   غضنفر کتاب فروشی باز می‌کنه، بعد از یک هفته میان درشو تخته می‌کنند. رفقاش ازش میپرسن چرا در مغازت رو بستن؟ میگه: والله هیچی، ما فقط زده بودیم جلد دوم قرآن رسید.

 

 

عکس خنده دار

 

طــنــز

 

یار ملـوس!

 

آن شب که ملوســــــانه به مــــــــا زُل زده بودی

بـــا شــــــــوت نگاهت به دلم گــــــــل زده بودی

امّــــــــا چـه گلی! چونکه کمـک داور انصـــــــاف

پرچم زده بوده است که بــــــــــــا فول زده بودی

دردا دل مـن وا شــــــــــــد از آن سنبـــــل زلفت

یعنی گـــــــــــره عـــــــــــاطفه را شل زده بودی

قربان دماغت که از آن ســـــــــــــــرو خمیده (!)

از چشم الا چــــــانه ی خــــــــــود پل زده بودی!

بر حمل چنین بـــــــــــــــار گرانت نظــــــــری بود

گه گـاه   اگــــــــــــــــــــر لاف تحمّــــل زده بودی

بس کن دگر اي شاعــــــــر بي مخ! که مخـم را -

زين شعـــــــــر تيليت کرده و بالکـــــــل زده بودی

يک تـــــــــــــار از آن زلف شويدانـــــه  نديـــــــده

عمري سخـــــــــن از سوســـن و سنبل زده بودي

از جیغ بنفشش همــــــــــه کس زهــره ترک بود

امّا تــــو دم از نغمــــــــــــــــــه ی بلبل زده بودی

آن لحظه که از رَخش رُخـش شیهــــــــه شنیدی

پهلـــــــــــو  به دل رستم زابــــــــــــــل زده بودی

يک عمر سرودي که بشـــــــر يا قمر است اين؟؟

"عارف" ز چه خــــــــود را به "تجاهل" زده بودي!؟

"داروين" اگر يـــــــــــار تو مي ديد در اين شکــــل

او را مثَــــــــــــــــل از بهـــــــر تکامــل زده بودي!!

لیکن دم تو گـــــــــرم که بـــــــــــــر تارک   وبلاگ

هر شعـــــــــــــــر زدی  ترگـل و ور گــل زده بودی ...

 

بوالفضول الشعرا

 

ترفند رایانه ای:

 

مروري بر مهمترين تنظيمات Internet Explorer

 

بخش پنجم

 

تب Content :
با استفاده از گزينه هاي اين تب مي توانيد ميزان كنترل خود را بر سايتهاي اينترنتي تنظيم نماييد .
ــ فريم اول
Content Advisor مي باشد . با كليك بر روي گزينه Enable پنجره اي گشوده مي شود . اولين تب اين پنجره Rating مي باشد كه به وسيله آن مي توانيد ميزان دسترسي خود يا استفاده كنندگان از مرورگر را به سايتهاي حاوي خشونت و منافي اخلاق معين نماييد . در بخش Select a category to view the rating levels پس از كليك بر روي هر عنواني يك نمودار ميله اي ظاهر شود كه مي توانيد آن را با ماوس گرفته و به چپ و راست حركت دهيد تا ميزان دسترسي به حد مورد نظر شما برسد .
در تب
Approved Sites مي توانيد نام سايتهاي مورد پسند خود را وارد نموده و نوع دسترسي ( هميشه = Always ، هرگز = Never ) به آن آدرس ها را نيز مشخص كنيد . در تب General مي توانيد براي كاربران خود (در صورتيكه كامپيوتر شما سرور يك شبكه باشد ) نيز تعيين تكليف نماييد كه آيا مي توانند سايتهايي كه براي آنها هيچ تنظيمي صورت نگرفته بازديد كنند يا نه ؟ يا اينكه منوط به تايپ Password براي كاربران كنيد ( منظور از Hint اين است كه در صورت فراموشي رمز آن كلمه بتوانيد رمز را به ياد شما بياوريد . Hint نبايد كلمه اي باشد كه سايرين به وسيله آن به راحتي بتوانند رمز را حدس بزنند .) در اين صورت در فريم Content advisor گزينه Enable تبديل به Disable شده و از طريق گزينه Setting مي توانيد تنظيمات را انجام دهيد . توسط گزينه Disable مي توانيد تنظيمات خود را غيرفعال كنيد كه براي اين كار نيز از شما رمز خواهد خواست . براي برداشتن كل پسورد ، از طريق Registry ويندوز در آدرس :
HKEY_LOCAL_MACHINE\SOFTWARE\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\Ratings
دو عنوان
String - Hint و DWORD - Key را پاك كنيد.
توسط گزينه هاي موجود در فريم
Rating Systems مي توانيد يك فايل تراز يا تعيين نرخ دسترسي براي Content Advisor بيابيد . با كليك بر روي گزينه Enable مي توانيد توسط تب هاي مختلفي كه ظاهر مي شود اين تنظيمات را انجام دهيد . در تب Advanced نيز مي توانيد از انواع تنظيمات موجودتان استفاده نماييد .
ــ فريم دوم
Certificates مي باشد .
گزينه
Clear SSL( Secure sockets layer ) State : وقتي شما از سايتي يا سايتهايي كه به آن اطمينان داريد بازديد مي كنيد ، ممكن است در بين اين سايتها ، سايتي از شما اطلاعات شخصي براي هر منظوري بخواهد . از طرفي چنانچه از سايت ديگري بازديد نماييد كه از شما مي خواهد تا اطلاعات شخصي خود را وارد نماييد ، با توجه به اينكه اين اطلاعات در كامپيوتر شما موجود است ، آن سايت بدون كسب اجازه ، از اطلاعات موجود بهره برداري قرار گيرد . براي پاك كردن اين توضيحات ، بر روي گزينه مذكور كليك نماييد .
گزينه
Certificates راه پي بردن به هويت و اعتبار افراد در اينترنت بررسي گواهينامه ها و امضاهاي ديجيتالي و گواهينامه هاي امنيتي سايت هايي را كه بازديد كرده ايد مي باشد . (گواهي نامه امنيتي ، به عنوان مدرك معتبر بودن يك شركت مي باشد )
از طريق گزينه
publishers (ناشران) مي توانيد بفهميد كه به چه شركتهايي اعتماد كرده ايد !
ــ فريم سوم مربوط به
Personal Information ( اطلاعات شخصي كاربر ) مي باشد .
با اجراي گزينه اول (
AutoComplete ) مي توانيد حالت تكميل اتوماتيك آدرس وبها ، فرمها ، نام كاربر و رمز روي فرم ها را فعال يا غير فعال نماييد . با استفاده از گزينه هاي Clear Forms و Clear Passwords نيز مي توانيد فرمها و رمز هايي را كه قبلاً وارد نموده ايد پاك كنيد .
براي اطمينان و رعايت امنيت بيشتر، گزينه هاي اين بخش را غير فعال نماييد .
تب
Connections :
به وسيله اين تب مي توانيد ، امور مربوط به تنظيم و ساختن يك
dial up connection ، اقدام كنيد .
ــ با اجراي گزينه
Setup مي توانيد تنظيمات مربوط به اتصال به اينترنت را انجام دهيد .
ــ با اجراي گزينه
Add يك Connection جديد مي توانيد بسازيد .
ــ با اجراي گزينه
Remove مي توانيد هر يك از Connection هايي را كه ساخته ايد ، پاك كنيد .
ــ با اجراي گزينه
Setting مي توانيد تنظيمات مربوط به هريك از Connetion هايي را كه مي خواهيد انجام دهيد .
ــ اگر چنانچه دو يا چند
Connection داريد ، با اجراي گزينه Set Default مي توانيد يكي از آنها را به عنوان پيش فرض ارتباط با اينترنت قرار دهيد .
ــ در صورتي كه به عنوان يك عضو شبكه محلي هستيد با اجراي گزينه
LAN Setting مي توانيد تنظيمات مربوط به LAN را انجام دهيد.
در همين تب فريم اول محتوي سه گزينه (
Option ) در مورد چگونگي برقراري ارتباط با اينترنت در زمان اجراي مرورگر مي باشد . ( اين موارد در زماني صورت مي پذيرد كه در حالت OffLine باشيد . )
الف) در صورت فعال بودن گزينه اول
Never dial a connection هر زمان كه شما مرورگر را اجرا كنيد هيچ پيامي براي اتصال به اينترنت نخواهد داد و مرورگر اجرا خواهد .
ب) در صورتي كه شما يكي از اعضاي شبكه محلي هستيد با انتخاب گزينه
Dial whenever a network connection is not present مي توانيد به مرورگر بگوييد كه در صورت غيرفعال بودن شبكه محلي از طريق يك شماره گير Dialup Connection به اينترنت متصل گردد .
ج) در صورت فعال بودن گزينه
Always dial my default connection مرورگر از طريق شماره گير پيش فرض اقدام به اتصال به اينترنت خواهد نمود .
تب
Programs :
در اين تب مي توانيد تعيين كنيد كه مرورگر براي انجام اقدامات ذكر شده در اين بخش ، از كدام نرم افزار ويندوز استفاده نمايد .
در صورتي كه علاوه بر
Internet Explorer ، مرورگر ديگري را بر روي كامپيوتر خود نصب نموده ايد ، با كليك بر روي گزينه Reset web Setting مي توانيد علاوه بر پرسش مبني بر قرار دادن Internet Explorer به عنوان مرورگر پيش فرض در مورد تغيير Home Page مرورگر ( به آدرس Default مرورگر ) نيز نظرخواهي مي كند .
با تيك زدن گزينه
Internet Explorer should check to see whether it is the default browser، مرورگر Internet Explorer هنگام شروع به كار كنترل مي كند كه آيا به عنوان مرورگر پيش فرض مي باشد يا نه ؟ و از شما مي خواهد كه آيا پيش فرض باشد يا نه ؟

 

داستان راستان

 

برگرفته از کتاب «داستان راستان» اثر استاد شهید مرتضی مطهری

داستان چهارم:

 

بستن زانوی شتر

 

قافله چندين ساعت راه رفته بود . آثار خستگی در سواران و در مركبها پديد گشته بود . همينكه به منزلی رسيدند كه آنجا آبی بود ، قافله فرود آمد . رسول اكرم نيز كه همراه قافله بود ، شتر خويش را خوابانيد و پياده‏ شد . قبل از همه چيز ، همه در فكر بودند كه خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم كنند .
رسول اكرم بعد از آنكه پياده شد ، به آن سو كه آب بود روان شد ، ولی‏ بعد از آنكه مقداری رفت ، بدون آنكه با احدی سخنی بگويد ، به طرف مركب‏ خويش بازگشت . اصحاب و ياران با تعجب باخود می‏گفتند آيا اينجا را برای فرود آمدن نپسنديده است و می‏خواهد فرمان حركت

بدهد ؟ !

چشمها مراقب و گوشها منتظر شنيدن فرمان بود . تعجب جمعيت‏ هنگامی زياد شد كه ديدند همينكه به شتر خويش رسيد ، زانوبند را برداشت‏ و زانوهای شتر را بست ، و دو مرتبه به سوی مقصد اولی خويش روان شد .
فريادها از اطراف بلند شد : " ای رسول خدا ! چرا مارا فرمان ندادی كه‏ اين كار را برايت بكنيم ، و به خودت زحمت دادی و برگشتی ؟ ما كه با كمال افتخار برای انجام اين خدمت آماده بوديم " . در جواب آنها فرمود : " هرگز از ديگران در كارهای خود كمك نخواهيد ، و بديگران اتكا نكنيد ، ولو برای يك قطعه چوب مسواك باشد " ( 1 )

 

پاورقی :
 لا يستعن احدكم من غيره و لو بقضمة من سواك » . كحل البصر محمد قمی ، صفحه . 69

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

... تا یکی شدن ...

 

آروم به كناري رفت چشما شو بست . تمام ذهنش متمركز تا بتونه اون صحنه رو يك بار ديگه مرور كنه هر قدر تلاش كرد نتونست بي اختيار نشست و شروع به گريه كردن كرد ميدونست كه همسايه با چشماي سياه وحشتناكش داره اون و نگاه مي كنه. قطره هاي اشكش بنئبت از گونه هاي سرخش دل مي كندن و جان به خاك مي سپردند .

زير لب چيزي مي گفت: انگار كه داشت با خودش دعوا مي كرد آره من مقصر هستم ، مقصر خودم هستم چرا بهش نگفتم شايد نه اگر بهش مي گفتم اون گوش نمي داد ، اما از كجا معلوم شايد هم اه لعنت به من بايستي . ناگهان مثل برق از جا پريد يكي داشت اون صدا مي زد . فرصت نكرد اب از چشمانش بگيره . بريده بريده گفت : س ..لا.. م صاحب صدا روبروش ايستاد . عليك سلام اينجايي همه جا رو دنبالت گشتم . اتفاقي افتاده ؟

نه چيزي نشده . به زحمت اين و گفت : خوب با من كاري داشتي راستش مي خواستم بهتون بگم همونقدر كه شما منو دوست داري منم.

نگذاشت حرفش تمام بشه راست مي گي اما چرا هيچ وقت اين ونگفتي . فقط مي اومدي منو مي ديدي و بعدش

تو حرفش پريد وگفت: راستش مي ترسيدم كه شما تمايلي براي با من بودن نداشتهباشيد نفس عميقي كشيد و گفت حالا هم اومدم تا ديگه نزارم آتو قطره قطره آب بشي و از بين بري اين و

گفت : و بي اختيار شمع رو به آغوش كشيد . هنوز شمع شانه هاي نرم ولطيف پروانه رو احساس نكرده بود كهاز وجود گرماي عشق شون پرهاي ظريف پروانه سوخت وشمع هم آخرين نفسهاشو كشيد . جلوي چشمهاي سياع شب كه تنها شاهد به هم رسيدن اين دو معشوق بود شمع خاموش شد و پروانه سوخت تا براي هميشه جاودان بمانند.

 

 

داستــان

 

تقاص معرفت

 

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت هجدهم

 

برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

 

سامان از روي قدرشناسي نگاهي به او كرد و گفت : ميخواهم براي من الناز را پيدا كني و پيش من بياوري ... ميخواهم براي آخرين دفعه او را ببينم و با او صحبت كنم ... اين كار را براي من ميكني ؟

آرمين در محظور بدي گير كرده بود ... از اينكه بخواهد باز با الناز روبرو شود نفرت داشت ، از طرفي حال سامان هم مساعد نبود و اگر اين كار را انجام ميداد شايد او بهتر ميشد ... آرمين سرش را به علامت رضايت تكان داد .

ديدار با ابليس آن هم روي زمين براي آرمين كه در برابر اين ابليس چون فرشته اي بود كاري بس دشوار بود كه حتي ممكن بود به قيمت از دست رفتن بالهايش تمام شود .  

آرمين اصلاً نميدانست از كجا بايد شروع كند . نه شماره تلفن الناز را داشت نه اينكه ميدانست كجا زندگي ميكند نه اينكه اصلاً پاتوق الناز بيشتر كجاست .. پس از مدتي فكر به اين نتيجه رسيد كه بد نيست يك سري به پارك ساعي بزند ، براي اينكه يك بار الناز را آنجا ملاقات كرده بود . به طرف پارك رفت و تا غروب روي همان صندلي كه يكبار با الناز آنجا قرار داشت نشست . ديگر خسته شده بود و بلند شد كه برود كه ناگهان دختري را ديد كه به نظرش آشنا بود . با دقت بيشتر الناز را تشخيص داد كه با پسري كه آنهم براي آرمين بيگانه نبود قدم ميزد . پسر همان سياوش بود . سياوش همان پسري كه عشق او را ، مريم را از او گرفته بود . البته آرمين سياوش را تنها مقصر نميدانست بلكه بيشترين تقصير را متوجه مريم ميدانست . اما با حسي آكنده از نفرت سياوش را مينگريست زيرا او هم به مريم وفا نكره بود . گويا دنيا دار مكافات است . سياوش هم سنگيني نگاهي را احساس كرد ، كمي سرش را چرخاند  و آرمين را ديد كه او را مينگرد . از اين نگاه اصلاً خوشش نمي آمد . دوست داشت براي اين نگاه دعواي مفصلي با آرمين بكند كه با كمال تعجب ديد كه آرمين به طرف او مي آيد . آرمين چند قدمي الناز متوقف شد و بون هيچ سلام و عليكي به الناز گفت : براي تو از طرف سامان پيغام آورده ام.

الناز تازه متوجه حضور آرمين شده بود ، اما با اينكه سياوش در كنارش بود از آرمين ترسيد و خود را كنار سياوش پنهان كرد ، به گونه اي كه اگر اتفاقي در حال انجام بود سياوش براحتي از او دفاع كند . الناز از آرمين ميترسيد اما براي آزار آرمين پس از شنيدن اين جمله آرمين ، با بي تفاوتي شانه هايش را بالا انداخت .

آرمين از اين حركت به خروش در آمد بلند گفت : ميداني كه من از همان اول تشخيص داده بودم كه تو لياقت سامان را نداري .. ولي آن پسر بدبخت تنها به خاطر تو روي تخت بيمارستان افتاده و تنها يك كار از تو ميخواهد و آن ، اين هست كه بري به ديدنش ...

الناز گفت : من براي او متاسفم ، اما دوستي من و سامان هم تمام شده .. من تاب ديدن او را نداشتم ... اما سعي ميكنم كه آخر هفته آينده يك سري به سامان بزنم.

آرمين بيشتر عصباني شد : آخر هفته آينده ؟ تازه اگر شد ؟ تو اصلاً آدم نيستي ... تو لايق هيچي نيستي ... تو از پست ترين افراد پايين تري ...

الناز عصباني شد و گفت : حالا كه اين جوره اصلاً من نميام ... مگر نميگي كه من لايق هيچي نيستم ؟ پس برو پيش دوست عزيزت و ببين كه من چقدر ارزش دارم .

آرمين از شدت عصابانيت لبش را جويد .. به طوري كه خون از لبش بيرون جهيد اما سعي كرد كه ضبط نفس داشته باشد ... با ملايمتي ساختگي جواب داد : من شايد كمي تند رفتم ، ولي تو به خاطر دوستي قديميت با سامان برو پيشش ، به خاطر دوران خوشي كه با اون داشتي ... جان سامان به اين كار بستگي داره ...

الناز از روي تحقير نگاهي به آرمين كرد . ديگر ميدانست كه اين ببر خروشان را رام كرده است و برگ برنده دست اوست . پس بايد از اين برگ براي از بين بردن حريفش استفاده ميكرد . پس به آرمين گفت : ما دوستي خوبي نداشتيم ، ولي به يك شرط ميپذيرم ... قبول داري ؟ تو بايد التماس كني و به پاي من بيفتي ...

آرمين ديگر كنترلش را از دست داده بود ، ناخنهايش را در دستش فرو كرد و دست گره كرده اش را بالا آورد اما زود پشيمان شد و چون درختي كه از ريشه قطع شود بر زمين افتاد و زانوانش را بر خاك ساييد و با حالت تضرع گفت : من از تو خواهش ميكنم كه بيايي و سامان را ببيني ...

الناز با غروري باورنكردني آرمين را نگاه ميكرد ، اشك از چشمان آرمين سرازير بود و احساس شكست و خرد شدن در چهره اش هويدا بود اما با اين حال الناز گفت : من هفته آينده سري به سامان ميزنم .

ناگهان آرمين از زمين بلند شد ، سيلي محكمي به الناز زد . به طوري كه الناز بر روي زمين پرت شد . از اين حركت سياوش هم جا خورد و وقتي صورت بر افروخته آرمين را ديد از انجام هر گونه عملي ترسيد .

آرمين بلند داد زد : اگر براي سامان اتفاقي بيفتد من تو را ميكشم و مطمئن باش كه اين كار را براي اين انجام نميدهم كه من را خرد كردي براي اين ميكنم كه زندگي 3 نفر را به انضمام اطرافيانشان بهم ريختي .... الان هم بايد بروم وگرنه خونت را ميريختم ... پس از اين حرف به سرعت از پارك خارج شد و سريع به سمت بيمارستان رفت . پس از اينكه آنجا رسيد ، امير به او گفت كه حال سامان بد شده و ميخواهد آرمين را ببيند .

 

ادامه دارد ...

 

عکس و مکث

 

با مسئولیت : ساحل

 

حرف آخر:

 

بار الهی!

به خودت قسم همیشه تو را شکر می کنم که تو را دارم که ایمانی هرچند سست وضعیف و کم دارم. آری تو را شکر می گویم فقط وفقط به خاطر خودت می دانم که می دانی!

 

نسل سوم 32

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

 

شماره  سی و دوم ـ سه شنبه 27 تیر 1385

 

 

قبل از هر چیز سلام!

 

اينجا چراغي روشن است


شرارت آرام آرام خود را به كوي دانشگاه تهران مي رساند و زبانه هاي شيطنت از لابه لاي ميله هاي خوابگاه شعله ور مي شوند و شب هجدهم تيرماه 1378 رقم خورد. هنوز عطر دل انگيز توسعه سياسي را در كاسه هاي آبگوشت دربند هضم نكرده بوديم كه خداحافظي يك «سلام» بچه گانه از جنس فرصت طلبي و عقده را به معركه اي جديد فراخواند. فرياد و هياهو و اشك و آه با چماق هايي همراه شد كه هيچ گاه سنگر دانشگاه را نمي توان با آن پيوند داد و آن سلام و آن سركوب عجولانه شد آغازي بر يك خواب پريشان چندروزه يا فرازي ديگراز شب هاي تهران.

انقلاب كاغذي
گفتيم كه هنوز فصل گفتگوي تمدن ها نشده بود و همچنان طبل توسعه سياسي لقمه شبانه مردم در سفره هاشان بود كه روزنامه هايي به رنگ اعتراض و سبك سواري بر موج هاي روزانه و روز آمد، متولد شدند. با اسم هايي به عمق يك انتخاب كه تاريخ خوب به انبار و آرشيو فرستادشان. حالا فرصت موج سواري در لابه لاي ستون هايي كه واژگان را به خوبي به زنجير ژورناليسم آغشته مي كنند، دست داده است. آنقدر فرصت طلايي هست كه در روز دو چاپ متفاوت از روزنامه را تحويل ملت دهي. آنقدر تريبون هست كه چند اراذل و اوباش و فرصت طلب رانده شده از انقلاب را دوباره دور هم جمع كني و از آنها به عنوان جريان خاموش انقلاب دوم ياد كني. حالا فرصت عقده گشايي هست تا نقاب بر چهره افكني و خيابان را ببندي و با تداعي تصويرهاي خاكستري ذهنت از بهمن 57، تيرماه 78 را تصويرسازي كني. آنقدر حامي داري كه هر چوب تو را با عذرخواهي و لبخند تحويل بگيرند.بي جهت نبود كه مي گفتند، انقلاب مرد صحنه هاي بحران مي خواهد نه پشت ميز نشين هاي سايه گونه. حالا به عدد روزنامه ها و تيترهايش روزي 3 قتل، 16 مجروح و بيش از ده تحصن و تظاهرات در يك خيابان اصلي داري كه مي تواند نويد خوبي باشد براي آنها كه چمدان هايشان را بسته اند كه بازگردند. گرچه آنها هيچ وقت اين طرف را درست نديده اند والا خوب بوي خر داغ كرده و آماده كباب كردن را مي فهميدند.

آزادي به شرط استعفا
ميني مال تلخ كوي دانشگاه حالا ديگر به يك مسئله ملي تبديل شده، اگرچه بسياري از مردم در جريان واقعه نيستند ولي خيل غافلاني كه در بدنه دولت حضور دارند، به خوبي از پس هدايت اين موج سواري برمي آيند. تاج زاده كه معاون سياسي وزير كشور بود در جمع دانشجويان قرار مي گيرد و گلايه هاي خود را از مخالفان دولت! عنوان مي كند. آقاي وزير علوم هم استعفا مي فرمايند كه: اغتشاشات را توهين و هتك حرمت به دانشگاه و حريم مقدس دانشجو مي دانم و از آنجا كه نتوانستم در برابر وظايف خود پاسخ گو باشم، استعفا مي دهم. ضمناً اين حادثه را اقدامي براي اخلال در روند توسعه سياسي مي دانم! - همين جا كات كنيد به قضيه 16 آذر سال 83 و توهين به رئيس جمهور آن هم توسط توسعه يافتگان مكتب 8 ساله سياست، يا اينكه ماجراي اسفند ماه دانشگاه شريف و آن فجايع بي سابقه در قبال رئيس دانشگاه و محيط دانشگاه و البته شهداي عزيزمان؛ سكوت و بي تفاوتي آدم را ياد نان و نرخ روز مي اندازد - حالا ديگر برخي شهرها هم طبل توخالي اغتشاش را بدست گرفته اند و مي كوبند تا خنده هاي خنك و خش دار خيانت و خباثت خواب خوش كوتاهي را برايشان رقم بزند.

دشمن را بشناس
دو روز گذشته است ، شهر شلوغ است و غم سكوت و تكليف و مهر خاموشي بر لب، سركوب را كمي عقب انداخته . امروز فرزانه مان با قلبي دردناك از جراحتي عميق با ما لب به سخن گشود. از مگسان دور شيريني و حلاوت انقلاب سخن گفت كه سالهاست در كمين روزهايي اين چنيني اند تا انتقام خود را از ملت و امام(ره) بگيرند: مراقب باشيد كه دشمن دنبال فرصت است و چه فرصتي بهتر از آشوب و تخريب. خويشتن دار باشيد و حتي در مقابل اهانت به رهبري هم صبر و سكوت كنيد، نيرويتان را براي آن روزي كه كشور به آن نيازمند است؛ حفظ كنيد ... آبي بود بر آتش كينه و عناد دشمن، اين چند دقيقه لب گشودن يار. همين هم شد كه عرصه بر سواران موج كه به اسم دانشجو و به نام دانشگاه خيابان مي بستند و مردم را به وحشت مي انداختند و به خيال خود كودتايي شكل مي دادند، تنگ شد.

تلالو بيداري
امروز بيست و سوم تيرماه است، ميليون ها مرد و زن ايراني خيابانهاي شهر و روستاي خود را در پيش گرفتند تا هم بگويند انقلاب، نهضتي نيست كه مقصد باشد، مسيري است كه هر روزش رو به صعود است و حركت و هيچ زمان با نسيم هاي وزان هميشه در مسير انقلاب خللي بر خود نمي بيند. صحنه خيابان هاي تهران نيز به شكوه و عظمتي تبديل شد كه شايد تا به امروز چنين حركت خودجوش و يكباره اي را در روزهاي آفتابي پس از انقلاب كمتر ديده باشيم؛ كه تاريخ ثبت كرد و ملت ايران ثابت كرد كه اهل كوفه و از نسل نفاق نيست. عربده هاي آزادي خواهي خياباني به سكوت سنگين سرخورده هايي تبديل شد كه سراب بازگشت به انحطاط را در مقياس كوچكي در اين روزها و شب هاي آشوب در لانه هاي عنكبوتي شان امتحان مي كردند، آنجا كه دين را به بهانه آزادي و تنفس در هواي توسعه خاك كرده بودند و فلاش بك تلخي به طاغوت زده بودند؛ همان جا كه ديگر نمي توانستي دختر از پسر بازشناسي و محرم از نامحرم سوا كني كه تو را دشمن مي خواندند و خود را آزادشده از بند!! حالا ديگر پيام شكوه ملت ايران در امواج رسانه هاي شرق و غرب به انعكاس درآمد، انقلاب كاغذي هم به زباله دان سرازير شد.
¤¤¤
همه را گفتيم تا بگوييم «اينجا چراغي روشن است» كه روشني اش را از چشم روشني آسمانها دارد ، پس بيهوده نكوشيد كه راه بن بست است.

 

تیتر یک

 

گفت وگوي نسل سوم با محمدجليل عندليبي
اولين آهنگم را 18سالگي ساختم


گفتگو: ايرج نظافتي

«پرستش به مستني است در كيش مهر...» اين مصرع را يكبار ديگر با صداي شهرام ناظري در ذهنتان مرور كنيد. اين يكي از ترانه هاي ماندگار نسل هاي اول و دوم انقلاب است كه هنوز هم پس از سالها شنيدنش خالي از لطف نيست و شنونده را مي برد به عمق خاطرات دوران ظهور انقلاب و ما را به عصر كودكي و نوجواني خويش... در ميان آهنگ سازان پس از پيروزي انقلاب اسلامي، يكي از چهره هاي مطرح و صاحب سبك موسيقي ايراني «محمدجليل عندليبي» بوده است كه همواره در اين عرصه، حضوري جدي و موثر داشته است.
محمدرضا شجريان، شهرام ناظري، عليرضا افتخاري و حتي جواناني مثل پيام عزيزي، حسام لرنژاد از جمله افرادي بوده و هستند كه عندليبي ملودي هايش را در اختيار حنجره هايشان قرار داده تا آثاري ماندگار را براي موسيقي ايران زمين توليد كند. موسيقي كه در رديف موسيقي هاي سنتي و عرفاني هميشه حرف هايي براي گفتن داشته است...
متولد 1330 در شهر سنندج است و به جرأت مي توان ادعا كرد كه حس و حال عرفاني و معنوي نوا و نغمه آثار عندليبي از چشمه ساران «آبيدر» و باغ خوش «كاني شفا» و صداقت مردم كردستان نشأت مي گيرد.
اين حال و هواي عرفاني در آهنگ «ميهن اي ميهن» با صداي شجريان، «كيش مهر» با صداي شهرام ناظري، «امان از جدايي» با صداي عليرضا افتخاري، آقاي ما محمد(ص) و... تبلوري عيني دارد... در اوج كارهاي روزانه اش دقايقي كوتاه را از او قرض گرفتيم.


-كار موسيقي را از چند سالگي آغاز كرديد؟
حدودا از 9سالگي كار موسيقي را با خوانندگي آغاز كردم و در فرهنگ و هنر كردستان زيرنظر مرحوم استاد حسن كامكار 3، 4سالي به كار خوانندگي پرداختم، بعد به طرف سنتور روي آوردم و پس از اخذ ديپلم رياضي در سنندج، به تهران آمدم و در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به تحصيل پرداختم.
-اولين آهنگي كه ساختيد در چه سني اجرا گرديد و چه نام داشت؟
اولين آهنگم در سن 18سالگي و با صداي مرحوم رضوي سروستاني اجرا و در كنسرت هايي به گوش مردم رسيد و سپس در كاست شعر و عرفان با صداي شهرام ناظري منتشر شد كه آهنگ شاخص آن «بامن صنما دل يكدله كن» خيلي هم از راديو و تلويزيون پخش شد.
-گويا همين اثر از اولين آثار منتشره موسيقي سنتي بعد از انقلاب است.
بله، در يكي دوسال اوايل انقلاب هيچ اثري منتشر نشد و خيلي از آهنگسازان كه حتي مطرح هم بودند نمي دانستند چه چيزي را اجرا كنند كه مجوز بگيرد. اين كاست جزو اولين كاست هايي بود كه بعد از انقلاب به طور رسمي از وزارت ارشاد مجوز انتشار گرفت و به جرأت مي توانم بگويم كه اين كاست و سبك آهنگسازي و نوازندگي آن و صداي خوب آقاي شهرام ناظري الگويي شد براي كار ساير هنرمندان در آن زمان و خيلي ها معيار موسيقي مجاز را فهميدند، و دانستند كه چه اثري بايد اجرا كنند كه هم با ذائقه مردم همخواني داشته باشد، هم به دور از هرگونه ابتذالي، گوياي هويت ايراني -اسلامي باشد و هم بتواند مجوز بگيرد.
-گروه مولانا را در چه زماني و با چه انگيزه اي تشكيل داديد؟
در سال 1354 در همان دانشگاه تهران كه بودم به عنوان يك فعاليت فوق برنامه اين اركستر را تشكيل دادم و اكنون نزديك به 30سال است كه سرپرست و آهنگساز اين گروه هستم.
-گويا رهبر انقلاب نسبت به يكي از آهنگ هاي شما توجه ويژه داشته اند؟
بله! چند سال پيش رهبري در يكي از سخنان خود در جمع هنرمندان به آهنگ «كيش مهر» با صداي شهرام ناظري و شعر مرحوم استاد علامه طباطبايي عنايت داشته اند و فرمودند بايد اينها الگوي ساخت موسيقي در داخل كشورمان باشد.
-خيلي از جوان هاي مستعد در عرصه خوانندگي توسط شما مطرح شدند.چرا با برخي از اين جوان ها كه شروع كرديد، ادامه نداديد و فقط در حد يك يا دو كار با آنها همكاري كرديد؟
خيلي ها اين سؤال را از من پرسيده اند كه بايد عرض كنم برخي از اين افراد براساس سليقه شخصي دوست داشته اند با هنرمندان و آهنگسازان ديگر هم كار كنند، اما برخي ديگر هم متأسفانه به نحوي غيرمعقولانه و غيرمنطقي برخورد كرده اند. مثلا يكي از همين افراد را بنده آوردم و با او كار كردم و سريعا با يك كاست مشهور شد. خب طبيعي است كه اين چنين شخصي وقتي مي بيند كه يك دفعه از سراسر كشور و حتي خارج از كشور تلفن دارد(!) خود را گم مي كند، در حالي كه در كار هنر، تواضع و فروتني و احترام به پيشكسوت حرف اول را مي زند، اين بدليل ناپختگي جوان است كه راه پرفراز و نشيب كسب تجربه را يك شبه مي خواهد بپيمايد!
- آهنگ معروف «ميهن اي ميهن» از آثار زيباي شما بود كه با صداي شجريان اجرا شد و در دوران دفاع مقدس بارها پخش گرديد، اما چند سال پيش و در زمان مديريت سابق صداوسيما اين ترجيع بند از اين آهنگ حذف شد. بعد شما همين آهنگ را با صداي عليرضا افتخاري بازسازي كرديد كه متأسفانه همان ترجيع بند مجددا حذف شده بود، دليل آن چيست؟
بنده در سال 1359 اين آهنگ را با صداي آقاي شجريان اجرا كردم و در طول دوران دفاع مقدس مكررا از راديو و تلويزيون پخش شد اما يك دفعه بدون اجازه ما اين ترجيع بند را حذف كردند و آهنگ ناقص شد اما چون بسيار قوي اجرا شد و صداي شجريان هم پرقدرت پشتوانه اركستر بود شايد شنونده كمتر متوجه اين حذفيات بشود اما در همان سال ها- حدود 10 سال پيش- همين آهنگ را براي صداي آقاي افتخاري تنظيم كردم كه متأسفانه اينبار وزارت ارشاد آن را تأييد نكرد و ما هم مجبور به حذف ترجيع بند ميهن اي ميهن شديم، كه در كاست «امان از جدايي» با حذف آن ترجيع بند منتشر شد.
- توجيه مسئولان وقت بر حذف اين ترجيع بند چه بود؟
هيچ توجيه خاصي در اين زمينه وجود نداشت و در واقع بايد گفت به مذاق آقايان كه مسئوليت نظارت بر چنين آثاري را داشتند خوش نيامد؛ اين در حالي است كه آهنگ فوق در تمامي دوران دفاع مقدس در روحيه دادن به رزمندگان موثر بود و بارها راديو و تلويزيون آن را پخش كردند.
- در بروشور كاست «با قدسيان2» اشاره كرده ايد كه برخي از آهنگ هاي اجرا شده به فارسي، كردي بوده اما توسط خوانندگان تركيه به غارت رفته، حال برخي بر اين عقيده اند كه خواننده اين كاست از خوانندگان ترك تقليد كرده اند، شما چه نظري داريد؟
نغمات اين كاست كلا از موسيقي هاي كردي مناطق بادينان- مناطق همجوار تركيه و عراق- است كه گويش كرمانجي دارند و آهنگ هاي آن مناطق از كشورمان هم از بهترين و پرتحرك ترين ملودي هاي محلي ايراني است كه متأسفانه به خاطر اهداف حكومت نژادپرست تركيه اين آثار به غارت رفته و به تركي معروف شده اند و بنده هم براي بازشناخت موسيقي اصيل نواحي ايراني دست به اين بازسازي زده ام و خيلي از هنرمنداني هم كه از اين واقعيت مطلع بودند از اين كار استقبال كردند.
- درباره موسيقي پاپ چه نظري داريد؟
به نظر من وجود موسيقي پاپ كه بيشتر در تسخير جوانان است ضروري است اما نه به اين ابتذالي كه الان گرفتار شده؛ چون در بسياري موارد مي بينيم كه هم شعر مشكل دارد و هم يك نواختي در ملودي ها ديده مي شود. اما اگر موسيقي پاپ خوب اجرا شود و حس و حال ايراني داشته باشد كاملا موافقم؛ حتي اگر دقت كرده باشيد چند اثر اخيرم- با قدسيان1، 2، 3- را تقريبا نيمه پاپ اجرا كردم.
- چه تعريفي از موسيقي مبتذل داريد؟
قبل از انقلاب اسلامي اينچنين واژه اي وجود نداشت و موسيقي ضدارزشي را هم نمي گفتند مبتذل. اما به نظر من موسيقي مبتذل موسيقي هاي سطح پائين و بي محتوا و ضعيف را شامل مي شود. به بيان ديگر، آهنگي كه سطح پائين اجرا شود و شعر بي ربط و خواننده اي با صداي ناهنجار كه هيچ محتواي ارزشي در آن كار وجود نداشته باشد يعني موسيقي مبتذل.
- در حال حاضر به چه كاري مشغوليد.
هم اكنون علاوه بر سرپرستي گروه موسيقي مولانا، رهبر اركستر سنتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم هستم و فعلا درصدد اجراي كنسرتي در اواخر تيرماه در تهران به خوانندگي آقاي عليرضا شاه محمدي هستم.

 

قاصدك


بازهم جا نداريم؛ فقط 2 نكته و ذكر نام نامه نويسان و ارادتمندان و مخالفان و...
اول اينكه يادداشت جام جهاني يا خواب جهاني از يكي از دوستان عزيز وبلاگ نويسمان بود كه لطف كردند و ما هم با كمي دخل و تصرف منتشر كرديم، اسم هم نزديم چون رسم مان است! دوم اينكه تيتر يك شماره قبل كلي بازتاب و بازنتاب داشته كه مي توان به اين موارد اشاره كرد: تداوم برنامه سازي به همان سبك و سياق در شبكه سوم، دوم ، اول، چهارم، پنجم و... ايجاد موج انتقاد سازنده! در رسانه هاي مكتوب ديگر، پس از طرح اين مطلب در نسل سوم، اعلام انزجار بسياري از كارشناسان فوتبال و تحصن و راهپيمايي در مقابل كيهان!، بيداري مخاطبان و پناه بردن به راديو براي فرار از برنامه هاي كارشناسي سيما و... تازه كلي پيامد ديگر هم داشته ازجمله پيشنهاد چندميليون دلاري به «قاسمنگولا» براي خريد وي و قلم وي جهت تلطيف قلوب و سفارشي نويسي! كه گزارش اين رشوه دهي بزرگ! را در شماره بعد بخوانيد، اگر تا آن موقع ما را نخريدند!
خانم ها و آقايان نامبرده شده در سطر بعد! باور كنيد مطالبان را ديديم و خوانديم، جانداشتيم و قول مي دهيم به جون همين كاوه ميرزاپور خودمان شماره هاي بعد براي خوانندگان كارهاي اساسي كنيم، باور كنيد.
زهرا سعادتي، ناهيد رفيعي، فرشته اميريان، زينب دوستدار، ميثم شاهين نژاد، روح الله حيدري، ايمان شكوهي، رضا ميرمحسني.
يك خانم هم نامه اي صميمي در مورد اصولگرايي نوشته اند كه براي شماره بعد انشاءالله. اسم ايشان به قول خودشان ساناز از آبادان است. يك عذرخواهي هم بدهكاريم به خاطر عقب ماندن از تب كنكور كه بازهم انشاءالله شماره بعد! اينقدر جا كم داريم كه بالاي سرمان وايستاده اند كه ديگر ننويس، جا نمي شود! نمي دانم آخر اين...

 

داستان کوتاه

 

انتقام


ميترا محسني
پك محكمي به سيگار زد و بدون آنكه دودش را بيرون دهد، آنرا در نعلبكي له كرد و به سمت من خيز برداشت. ديگر جاي تعلل نبود، به قدر كافي استراحت كرده بودم، بايد كاري مي كردم. بدون اينكه جلب توجه كنم، به سرعت به آن طرف اتاق پناه بردم. ولي گويا زيرچشمي مرا دنبال مي كرد و فهميد كجا هستم. حالا آرام آرام به سمت من مي آيد. ديگر اميدي نيست و مطمئنم كارم ساخته است. وانمود مي كنم كه او را نديده ام و.... حالا ديگر روبرويم ايستاده است. خون، سفيدي چشمانش را پر كرده است و فكري جز كشتن من در ذهنش نيست. آخر من نگذاشته بودم، درست و حسابي بخوابد. كمي به من خيره مي شود و آرام آرام دست راستش را بالا مي برد. ديگر نمي توانم حركتي بكنم، چرا كه اگر فرار كنم وضع از اين هم بدتر مي شود!
.... نمي دانم چرا يكدفعه همه جا تاريك شد. تنها يكي دو قدم از هر طرف مي توانم حركت كنم. آنهم به سختي. اينجا ديگر كجاست. كم كم روزنه هاي نوري پيدا مي شود. آخ! گردنم فشرده مي شود نفسم به سختي بالا مي آيد چشمان درشتي را بالاي سرم حس مي كنم و بعد چهره اش را كه پيروزمندانه دندانهايش را روي هم مي فشارد و غرور پيروزي در چشمان پف كرده اش موج مي زند. احساس مي كنم دارم بالا مي روم و حالا به سرعت پائين مي آيم...
انگار هيچ چيز در اختيار خودم نيست.
حالا ديگر كف زمين ولو شده ام و دنيا در نظرم تار است و چشمانم سياهي مي رود. گيج گيجم. سايه خودم را روي كاشي هاي سالن مي بينم، احساس مي كنم كه سرم منفجر شده است. هيبت بزرگي را روي كاشي مي بينم، سرم را برمي گردانم ، سايه چيزي به سرعت در حال نزديك شدن به من است. فقط صدايي نامفهوم را مي شنوم كه در گوشم چنين طنين انداز است:
- حالا هي ويز ويز كن!

 

دست نوشته های دل

 

بوي تو


چشم مي دوزم با تمام جنون
پاره پاره پيراهن تازه ات را
كه ديروز آمد
تازه بود و تابناك
بي جهت نيست كه خاك تو را نپذيرفت
تو بزرگي
دريا
كوه
چه فرقي مي كند؟
آنقدر بزرگ كه با سر دويدند
فرشتگان
تا گوشه پيراهنت را بگيرند
پيراهنت
پاره و روشن
پاره اي از ماه
برتابناكي آب
بوي تو چه مي كند
با اين خشت هاي گلي
با اين آدم هاي سفالي
كوچك!چشم مي دوزم با تمام جنون
پاره پاره پيراهن تازه ات را
كه ديروز آمد
تازه بود و تابناك
بي جهت نيست كه خاك تو را نپذيرفت
تو بزرگي
دريا
كوه
چه فرقي مي كند؟
آنقدر بزرگ كه با سر دويدند
فرشتگان
تا گوشه پيراهنت را بگيرند
پيراهنت
پاره و روشن
پاره اي از ماه
برتابناكي آب
بوي تو چه مي كند
با اين خشت هاي گلي
با اين آدم هاي سفالي
كوچك!
مريم سقلاطوني/ برنده بخش شعر چهارمين جايزه قلم زرين

 

یادداشت

 

ناخنكي بر يك زخم كهنه

چگونه آسان فاجعه ساز مي شويم؟


مهدي محمدي
احتمالا دردسري دوباره خواهد بود؛ ولي هرچه باداباد. چند ماهي پيش از اين در آستانه انتخابات خبطي كردم و يك مقاله در مذمت اختلافات افتاده در اردوگاه اصولگرايان و ناتواني آنها از اجماع را با اين جمله شروع كردم كه «من علاقه چنداني به فوتبال ندارم؛ نه به بازي كردن و نه حتي به تماشا كردنش.» كاري به الباقي مقاله ندارم اما همين جمله آغازين دردسري درست كرد كه نگو و نپرس. دوستاني كه ديده بودند مرا به هنگامه لگد زدن بي مهابا و ناشيانه به توپ در بزم فوتبالي اميرحسين خان فردي و دويدن هاي عموما بي حاصلم را كه به گيج خوردن بيشتر مي مانست تا فوتبال بازي كردن (دروازه باني و صورت سرخ شده از اصابت سنگين توپ و عينك شكسته و... بماند) جملگي هجوم آوردند كه: «عجب، فلاني نمك خوردن و نمكدان شكستن!؟ خيال مي كني فوتبال همينطور بي كس و كار و بي سرو صاحب است كه هرچه از دهانت درآمده نوشته اي؟! چطور جرئت كردي چنين جسارت آميز حرف بزني؟! خلاصه دردسرتان ندهم. كار بالا گرفت و به گله گذاري برادر عزيزي از اعضاي هيئت مديره باشگاه استقلال هم رسيد و...
در تمام اين مدت من هيچ مجالي براي توضيح در اين زمينه نداشتم كه آخر مسلمان ها! آن مقاله فقط يك جمله اش راجع به فوتبال است و ادامه آن به تنها چيزي كه ربط ندارد فوتبال است و... اصلا گوش كسي به اين حرف ها بدهكار نبود و من تازه تازه مي فهميدم كه پاي تعدي به چه وادي مقدسي نهاده ام.
من البته از آن مهلكه به لطف عنايت و حسن ظن دوستان جان سالم به در بردم و از خطايم درگذشتند ولي يك نكته مثل روز بر من آشكار شد و آن هم اينكه چگونه ورزشي مانند فوتبال به عنوان يك فعاليت جمعي در روح و جان محترم ترين و جدي ترين انسان هاي اين ملك رسوخ كرده و هر اظهارنظري درباره آن مي تواند به سادگي رگ غيرت آنها را بجنباند و به واكنششان وادارد.
روزي كه تيم ملي ايران با آن وضع رقت بار از جام جهاني فوتبال حذف شد بي اختيار آن ماجرا به عنوان تنها تجربه قابل اعتناي من در برخورد با مقوله اي به نام فوتبال در خاطرم زنده شد. در اين باره بحث نمي كنم كه درست است يا غلط (تا مبادا خاطر دوستان فوتبالي ام دوباره رنجيده شود) ولي روشن است كه امروز فوتبال و اينكه تيم ملي مان برده يا باخته و اگر باخته، خوب بازي كرده يا بد، يك دغدغه ملي براي ماست. اگر تيم ملي ببرد؛ ملت از صدر تا ذيل خوشحال مي شوند، روحيه مي گيرند و جوي از نشاط و شادماني سراسر ملك را فرا مي گيرد. و اگر ببازد؛ همگان با آن به عنوان يك مصيبت ملي مواجه مي شوند، حوصله ها تنگ، روحيه ها باخته و خلق ها عبوس و عصباني مي شود؛ چنان كه گويي بلاي عظيم در رسيده است و...
من نمي دانم تيم ملي چرا باخت و اگرچه كار مي كرد نمي باخت. ولي اين را مي دانم كه فوتبال اگر مي تواند چنين در رنج يا شادماني ملتي موثر باشد، بايد اهل تدبير امور آن را جدي بگيرند و از كنار برد يا باخت آن به سادگي نگذرند. واقعا اگر ما در اين جام مي درخشيديم و مثلا در مرحله مابعد مقدماتي (كه نمي دانم اسمش چيست) آبرومندانه مي باختيم، تا چه حد روحيه ملي ما بالا مي رفت و مردم براي چشم پوشي از خطاهاي حاكمان و ارائه فرصت هاي دوباره به آنها چقدر آماده تر مي شدند؟
براي ما امروز بازي فوتبال در حكم بازي با اعصاب 70 ميليون انسان است و اين دقيقا يعني فوتبال يك مقوله امنيت ملي و مستحكم يا سست كننده وحدت ملي است و لذا اگر مثلا تيم ملي بسيار ابتدايي و بچه گانه ببازد يا به عبارتي آنقدر بد بازي كند كه بچه ها هم بفهمند ، فقط اين يك بازي فوتبال نيست كه از دست رفته؛ آنچه به واقع در چنين وضع و حالي رخ مي دهد نوعي احساس «
باخت و تحقير ملي» است و اين يعني فاجعه.

 

نيازمنديها


مطمئن باشيد دوباره زمين را خواهيد ديد. با هواپيماي ما سفر كنيد به خدا اسممان بد در رفته.                                  مؤسسه هواپيمايي «ديدار به قيامت»

مشکان 52

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال اول ـ شماره 52 ـ شنبه 24 تیر 1385

 

حرف اول:

 

پروردگارا!
صائقه ی نگاه تو بر جانم شعله هایی از عشق و بیداری افکند و ترنم باران بخشش تو بر اندیشه و روحم طراوت بهار را بخشیده، پس ای مهربان همواره دل مرا با گل واژه های نیایش زنده نگهدار و از مرداب ریا و طمع برهان و در پناه سایه ی خویش به گذشت و مهربانی اُنس ده.

 

سخنی با شما

 

میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س) و فرزند صالحش حضرت امام خمینی (ره) وروز زن و مادر گرامیباد

 

شاید این مطلب را خوانده باشید:

ساعت 3 بعد از نصف شب بود که صدای تلفن ، پسر را از خواب بیدار کرد .
پشت خط مادرش بود .
پسر با عصبانیت گوشی را برداشت و گفت :
" چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی ؟ "
مادر با ناراحتی گفت :
" بیست و پنج سال قیل ، در همین موقع شب ، تو منو از خواب بیدار کردی . و فقط خواستم بگم که تولدت مبارک !

و فردا روز مادر است. نمی خواهم که حرف های تکراری بزنم چون همه می دونن که بهشت زیر پای مادران است و ... امروز می خواهم از مادر خودم بگم چون به جرات می توان گفت که همه مادرها مثل همند. اما دیروز (جمعه) از مادرم پرسیدم: چه آرزویی داری؟! گفت : آرزو دارم تو و برادرات به یه جایی برسین ، ازدواج کنین، بچه دار بشین ... و گفت و گفت و گفت ...

بی اختیار اشک در چشمانم حلقه زد ... او حتی یک آرزو برای خوش نکرد.

دوستت دارم مادر ...

و در این روز مبارک و خجسته به یاد مادرانی هم باشیم که هم اینک در سوگ فرزندان برومند و رعنای خود به سوگ نشسته اند و اشک ماتم می ریزند. راستی! روز مادر بر آنان چگونه می گذرد ... به یاد کسانی باشیم که هدیه روز مادر پیکر بی جان فرزندانشان است.

 

 

پیامبر اعظم (ص)

 

120 درس زندگی از پیامبر گرامی اسلام در سال پیامبر اعظم ـ بخش چهارم

 

10ـ احترام مؤمن

رسول خدا صلى الله عليه و آله به خانه خدا نگاهى كردند و فرمودند: خوشا به حال تو خانه اى كه چقدر بزرگت داشته و احترامت را برافراشته است ! به خدا قسم كه مؤ من نزد خداوند از تو محترم تر است ، زيرا خداوند بزرگ بر تو يك چيز را حرام كرده و آن قتل و كشتار پيرامون تست ، ولى از براى مؤ من سه چيز را حرام و ناروا فرموده است ؛ خون ، مالش و گمان بد به او بردن .

 

11ـ ارزش كار

ابن عباس(ره ) گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله چون به مردى مى نگريست و از ديدن او خوشوقت مى شد، مى پرسيدند: كارش چيست ؟ اگر مى گفتند: بيكار است ، مى فرمودند: از نظر من افتاد. عرض مى شد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله ! چرا بى ارزش گرديد؟ مى فرمودند: چون مؤمن بيكار بماند، ناچار با دين خود بايد معيشت كند.

 

12ـ اشتغال

حضرت محمد صلى الله عليه و آله همين كه به مردى نگاه مى كرد و از وى خوشش مى آمد، مى فرمود: آيا شغلى دارى ؟ اگر مى گفتند، بيكار است ، مى فرمود: از چشم من ساقط شد، عرض مى كردند: يا رسول الله براى چه از چشم شما افتاد؟ مى فرمود: زيرا مؤ من بيكار بود، دين خود را اسباب معيشت قرار مى دهد!

 

 

کـلـیـپ هـفـته

 

اینم بمونه (بنیامین)

 

دیدار یار مهربان

 

ملاقات با امام زمان(ع)؛ادعاها و واقعيت‌ها

 

ابراهيم شفيعي سروستاني ـ بخش دوم

 

3. خطرات دامن‌زدن به‌موضوع تشرفات
امروزه شاهد هستيم كه گروهي از نويسندگان، سخنرانان و گردانندگان محافل و مجالس مذهبي براي جلب توجه عوام و جذب هر چه بيشتر آنها به موضوعات و مباحث مهدوي، با به فراموشي سپردن فلسفة واقعي انتظار و كاركردهاي اجتماعي آن، مردم را صرفاً به نقل خواب و رؤيا و حكايت‏هاي ضعيف و بي‏اساس مشغول داشته و با بستن باب هرگونه تعقل و تدبر در معارف مهدوي، برداشت‏هاي سطحي خود از روايات را ملاك تحليل و بررسي پديدة ظهور قرار داده‏اند.
سخنراني‏ها و آثار مكتوبي كه از سوي اين گروه ارائه مي‏شوند، مخاطبان جوان خود را از رسالت سنگيني كه در برابر حجت خدا، حضرت صاحب‏الامر(ع) و مسئوليت بزرگي كه در برابر اجتماع خود دارند، غافل ساخته و آنان را به اين انديشه وامي‏دارد كه تنها بايد در خلوت خود در جست‏وجوي امام غائب بود و تلاش كرد كه با به دست آوردن ادعيه، توسلات و ختوماتي راهي براي تشرف خدمت آن حضرت پيدا كرد.5 قطعاً اگر اين قبيل افراد به آرزوي خود دست نيابند و راهي براي ملاقات با امامشان پيدا نكنند دچار دل‏زدگي و نااميدي شده و شايد به‏طور كلي از فرهنگ مهدوي روي‏گردان مي‏شوند.
خطر ديگري كه اين قبيل سخنراني‏ها و آثار دارد اين است كه اعتقاد به امام مهدي‏(ع) را در نزد كساني كه هنوز به حقايق شيعه و عمق انديشه مهدوي پي نبرده‏اند، اعتقادي موهوم و آميخته با خرافه جلوه مي‏دهد.
با توجه به اين آسيب‌ها و خطرات است كه مراجع عظيم الشان تقليد و علماي حوزه، افراد را از دامن زدن به اين مباحث برحذر داشته و همه را دعوت به پرداختن بيشتر به مباحث اعتقادي و معارف اصيل و حقيقي دين مي‌كنند.
حضرت آيت‌الله العظمي فاضل لنكراني در اين زمينه مي‌فرمايد:
بايد همه باور نماييم كه آن حجت خدا نظاره‌گر اعمال ماست. بايد بدانيم مهم‌ترين مسئلة مورد نظر ايشان مسائل اعتقادي و عملي است و از اين جهت لازم است هرچه بيشتر در رابطه با مسائل واقعي اسلام ساعي و كوشا باشيم و از خرافات و دروغ‌گويي و خواب‌هاي بي‌اساس و ادعاهاي واهي پرهيز كنيم و بدانيم كه اين امور غيرواقعي، چهرة اسلام و شيعه را مشوه و زبان طعن دشمنان را مي‌گشايد. بايد واقعيت‌ها و معارف اصيل و حقيقي را كه دين ما مشحون از آنهاست بياموزيم.6
بيان حضرت آيت‌الله جوادي آملي نيز در اين زمينه راهگشاست. ايشان مي‌فرمايد:
مي‏بايست پژوهشگران و محققان بسيار ژرف‏انديشي داشته باشيد تا آنچه را دربارة وجود مبارك حضرت(ع) است از هم تفكيك كنند. بايد مدعيان رؤيت، بساطشان را جمع كنند، چون افراد به شدت به حضرت علاقه‏مند و ارادتمندند، اگر كسي ادعاي رؤيت كند و ظاهرالصلاح هم باشد ممكن است مقبول قرار بگيرد و اين مشكلات فراواني دارد.7
با توجه به آنچه بيان شد بر همه گويندگان و نويسندگان لازم است كه به جاي دامن زدن به موضوع تشرفات و طرح حكايت‌هايي كه بعضاً اساس محكمي هم ندارد، تلاش خود را متوجه اصل لزوم انتظار فرج، منتظر نگهداشتن مردم و يادآوري وظايف منتظران نمايند.


4. محوريت يا عدم محوريت تشرف
نكتة ديگري كه در اين زمينه حائز اهميت است اين است كه آيا موضوع درخواست ملاقات با امام عصر(ع) و تشرف خدمت ايشان از موضوعات محوري مباحث مهدويت است يا خير؟
با بررسي روايات مهدوي به دست مي‌آيد كه آنچه بيش از هر موضوع ديگري در عصر غيبت اهميت دارد، معرفت امام عصر(ع)، منتظر بودن و عمل به شرايط انتظار و تكاليف منتظران است. تا آنجا كه به تعبير روايات حتي اصل درك زمان ظهور هم چندان موضوعيتي نداشته و مهم اين است كه شيعه منتظر در زمان غيبت امام خود را به درستي بشناسد و به وظايف خود در برابر او به خوبي عمل كند. كه در اين صورت، درست مانند كسي خواهد بود كه زمان ظهور را درك كرده و با امام خود همراه و همداستان است.
براي روشن‏تر شدن اين موضوع چند روايت را با هم مرور مي‏كنيم:
ابو بصير مي‏گويد به امام صادق(ع) عرض كردم:
جعلت فداك متي الفرج؟
 فدايت شوم، اين گشايش كي فرا مي‏رسد؟
آن حضرت فرمود:
 يا أبابصير و أنت ممّن يريد الدنيا؟ من عرف هذا الأمر فقد فرّج عنه لانتظاره.8
 اي ابابصير! آيا تو از آن گروهي كه به دنبال دنيايند؟ هر كس اين امر را بشناسد، به سبب انتظارش براي او گشايش حاصل مي‏شود.
امام رضا(ع)نيز در پاسخ «حسن بن جهم» كه از ايشان در مورد فرا رسيدن گشايش مي‏پرسد، مي‏فرمايد:
 أولست تعلم أنّ إنتظار الفرج من الفرج؟
 آيا تو نمي‏داني كه چشم به راه گشايش بودن، خود [جزيي] از گشايش است؟
او در پاسخ مي‏گويد:
لا أدري إلّا أن تعلّمني.
 نمي‏دانم، مگر اينكه شما به من بياموزيد.
آن حضرت بار ديگر مي‏فرمايد:
 نعم، إنتظار الفرج من الفرج.9
آري، انتظار گشايش، [جزيي] از گشايش است.
براساس همين نگرش است كه در روايت‌هاي متعددي تأكيد شده كه براي منتظران واقعي تفاوتي ندارد كه ظهور را درك كنند يا نكنند؛ چون آنها در عصر غيبت نيز در خدمت امام زمان خويش هستند؛ چنانكه در روايتي از امام صادق(ع) مي‏خوانيم:
من مات منكم و هو منتظر لهذا الأمر كمن هو مع القائم في فسطاطه... .10
هر كس بميرد در حالي كه منتظر اين امر باشد همانند كسي است كه با حضرت قائم(ع) و در خيمه‏اش بوده باشد... .
آري، اگر كسي در عصر غيبت مؤمنانه زندگي كند؛ از بدي‌ها و زشتي‌ها دوري گزيند؛ خصال شايسته را پيشة خود سازد؛ وظايف و تكاليفي را كه در صحنة حيات فردي و اجتماعي متوجه اوست، به درستي به‏جا آورد و در انتظار ظهور امامش نيز باشد، خداوند متعال، فرج و گشايش واقعي را كه همان يافتن راه هدايت و رستگاري و رسيدن به سعادت و نيك‌بختي در دنيا و آخرت است، نصيب او مي‏سازد و در اين صورت است كه پيش افتادن و پس افتادن ظهور براي او هيچ تفاوتي نخواهد داشت و او در هر حال امام منتظَر خويش را درمي‏يابد.
از اين‌رو مي‌توان گفت كه براي منتظران واقعي آنچه بيش از هر موضوع ديگري اهميت دارد عمل به تكليف و وظيفة در برابر امام عصر(ع) است و موضوع ملاقات با آن حضرت براي آنان در مرتبه بعدي قرار دارد.

 پي‏نوشت‌ها :
5. اين سخن هرگز به معناي نفي فضيلت تشرف خدمت حضرت صاحب‌الامر(ص) و ملاقات ايشان نيست؛ چرا كه اگر ديدار آن حضرت فضيلت نداشت هرگز به ما سفارش نمي‌كردند كه در هر بامداد و به هنگام تجدد عهد با امام عصر(ع) با خداي خود نجوا كنيد كه: «أللّهم أرني الطلعة الرشيدة»؛ بار خدايا آن چهرة زيباي رشيد را به من بنماي. بلكه اين سخن ناظر به ديدگاه‌هايي است كه ملاقات با امام زمان(ع) و تلاش براي رسيدن به آن‌را به عنوان اصلي‌ترين وظيفه منتظران مطرح مي‌كند.
6.  افق حوزه (هفته نامه خبري حوزه‌هاي علميه)، سال چهارم، شمارة 44، 28 شهريور 1384.
7. آيت‌الله جوادي، آملي، همان.
8. محمدبن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص371، ح3.
9. شيخ طوسي، همان، ص276.

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال (7)

 

منظور از حيات زندگي و حيات عبادت چيست؟ لطفاً بيشتر توضيح دهيد.

 

وقتي انديشه اي زيبا باشد ، همانند خورشيد در زندگي طلوع مي كند و انسان سرشار از اميدها مي گردد.انسان به نظام قانونمندي مي رسد ، وقتي نسبت به همه ي قوانينِ امور زندگي دانا شود، به زندگي اش اطمينان مي كند و آسودگي خيال مي يابد و به پيامدها و حادثه هاي آن آشنا مي گردد در آن صورت به جايگاه اصلي خود در زندگي پي خواهد برد.

امروزه هركس در زندگي با عقل سليم ، به راحتي مي تواند بفهمد كه زندگي اش حيات دارد يا نه. وقتي انسان زمينه اي فراهم كند كه در نتيجه ي آن گرفتار فشارهاي روحي و افكار منفي شود، مطمئناً آن زندگي حيات ندارد. تمام تفكرات نادرستي كه انسان را به نتيجه ي نامطلوب گرفتار مي كند ، بند و اسارت است كه تماماً انسان را در زندان روحي قرار مي دهد ، در نتيجه ترس و اضطراب بر زندگي حاكم مي شود و آرامش و آزادي دروني از زندگي انسان رخت بر مي بندد.

در مورد حيات عبادت نيز بايد گفت كه عبادت ، معبود را ستايش كردن و به او پيوستن و از او متأثّر شدن است. حيات در عبادت يعني وصل شدن ؛ پس آن عبادتي كه وصل داشته باشد ، حيات دارد.

حيات يافتن عبادت براي هر انسان به معناي رستگاري خواهد بود . حيات يافتن يعني آن قدر روح انسان سبك بال و بدون وابستگي باشد كه با آيات الهي بتواند به سمت بالا عروج كند. مي توان با يك انديشه ي مثبت با آيات الهي و عبادتي چون نماز عروج كرد. انديشه ي منفي سبك بالي را از انسان مي گيرد و اجازه ي عروج نمي دهد و همانند طناب صيّادي است كه پاي پرنده در آن گرفتار شده است گرچه در آن حال پرواز مي كند اما مسافتي نمي پيمايد و كاملاً خسته مي گردد و در نهايت سقوط مي كند.

توجه قلبي در عبادت موضوع مهمي است كه انسان را به معبود وصل مي نمايد ؛ به عبارتي ديگر توجه قلبي با انديشه ي مثبت كه در روح يك فرد زندگي مي كند ، عمق مي يابد و هيچ گاه توجه قلبي در كنار افكار منفي عمق نمي يابد.

ضمن تشكر از بذل توجه دوستاني كه مطالب را دنبال مي كنند ،‌ در جلسه آتي به سؤال ذيل پاسخ خواهيم داد و بدنيست تا هفته آينده تأملي روي اين پرسش صورت بگيرد..

*  همه بر اين باوريم كه انسان هاي مثبت و خوبي هستيم . اما چرا حيات زندگي و حيات عبادت در ما كم رنگ است و يا اصلاً وجود ندارد؟

 

فوايد طبي نماز خواندن


برخي از کارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذاي روح انسان نيست , بلکه جسم انسانها را نيز تقويت مي کند و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره ياري مي دهد . وقتي چشمها در حالت نماز ثابت مي ماند جريان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتيجه تمرکز فکر افزايش مي يابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصي مانند نزديک بيني مي شود و به لحاظ رواني اين حالت باعث افزايش مقاومت عصبي فرد شده و بي خوابي و افکار نا آرام را از انسان دور مي کند
ايستادن در حالت نماز باعث تقويت حالت تعادلي بدن شده و قسمت مرکزي مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادي است را تقويت مي کند و اين عمل باعث مي شود فرد با صرف کمترين نيرو و انرژي به انجام صحيح حرکات بعدي بپردازد. نماز قسمت فوقاني بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقويت کرده و آن را در حالت مستقيم نگاه مي دارد. تقويت احشاء و ماهيچه هاي شکم , حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع يبوست مزمن سوء هاضمه و بي اشتهايي از ديگر خواص نماز خواندن و رکوع در نماز است.
کارشناسان مي گويند در حالت رکوع ماهيچه هاي اطراف ستون مهره ها منبسط مي شود که در متعادل و آرام کردن سمپاتيک موثر است.
مدت زمان خواندن ذکر رکوع نيز باعث تقويت عضلات صورت و گردن ساق پا و رانها مي شودو به اين ترتيب به جريان خون در قسمتهاي مختلف بدن سرعت مي بخشد.
تنظيم متابوليسم بدن فراهم نمودن زمينه از بين رفتن اکثر بيماري ها از بدن , کمک به افزايش حالت استواري و استحکام مغز و بهبود ناراحتي هاي تناسلي و نارسايي هاي تخمدان از ديگر خواص رکوع در نماز است.
سجده نيز ستون مهره هاي بدن را تقويت کرده و دردهاي سياتيک را آرام مي کند. سجده علاوه بر از بين بردن يبوست و سوء هاضمه ,پرده ديافراگم را تقويت کرده و به دفع مواد زايد بدن به دليل فشرده شدن منطقه شکمي کمک مي کند.
سجده همچنين باعث افزايش جريان خون در سر شده که اين امر با تغذيه اين غدد باعث حفظ شادابي , زيبايي و طراوت پوست مي شود.
حالات سجده به واسطه باز شدن مهره ها از يکديگر باعث کشيده شدن اعصابيکه قسمتهاي مختلف بدن را به مغز وصل مي کند,شده و اين اعصاب را در يک حالت تعادلي قرار مي دهد که اين عم براي سلامت انسان بسيار حائز اهميت است . سجده باعث آسودگي و آرامش در فرد شده و عصبانيت را تسکين مي دهد. استحکام بخشيدن و تقويت عضلات پاها و ران ها , کمک به نفخ معده و روده , بهبود فتق , از خواص نشستن بعد نماز است.

روانـشـنـاسـی

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

قسمت چهل و یکم

 

مراقب باشیم که شیطان ما را با توجیه (قصد و نیت پاک)و(کمک فکری و معنوی) به رابطه با نا محرم ترغیب و تشویق نکند.چرا که افراد بسیاری از این ناحیه ضربه خورده اند و برای نجات دیگری خود را به دریا انداخته اند اما خود نیز غرق شده اند. اگر هدف دلسوزی و کمک و محبت است از کسی که همجنس فرد نیازمند است بخواهید او را یاری کند.

 

حیا در خلوت:سکوی پرش

وقتی به زندگی اولیائ خدا و کسانی که مورد لطف وعنایت خاص خداوند قرار گرفته اند دقت کنیم می بینیم که اکثریت قریب به اتفاق آنان یک خصوصیت خاص داشته اند و آن حیا در خلوت بوده است .یعنی در خلوت خود که موقعیت گناه برایشان فراهم بوده از خدا شرم و حیا کرده و تن و روح به گناه نیالوده اند.

حیا در خلوت از جمله صفات و خصائلی است که انسان را نزد خدا بسیار عزیز می کند و انسان را به اوج می برد.یوسف اگر چه در همه ی خوبی ها سر آمد بود و ممتاز تو گویی مهم ترین وتاثیرگذارترین آزمون او همین خلوت با زلیخا بود که از آن سر بلند و موفق بیرون آمد و این خود سرآغاز بارش رحمت الهی بود بر سر این بنده ی پاک و با ایمانش.و در تاریخ کم نبوده اند کسانی که با الگو گرفتن از این قهرمانان خود قهرمانانه زندگی کرده اند و البته پاداش ها و جوایزی شایسته گرفته اند .یکی از آنان ابن سیرین بود.

 

ماجرای ابن سیرین

ابن سیرین جوانی با تقوی بود که در یک کارگاه خیاطی کار می کرد .روزی خانم جوانی به خیاطی آمد و به استاد و صاحب مغازه گفت شوهرم در خانه بیمار است و نیازمند لباسی است که باید برای او بدوزید.اما به جهت بیماری توان آن را ندارد که به مغازه ی شما بیاید تا اندازه اش را بگیرید .زن جوان به ابن سیرین اشاره کرد و گفت:لطفا این جوان را به خانه ی ما بفرستید تا انازه ی شوهرم را بگیرد.

استاد رو به ابن سیرین کرد و گفت:همراه این خانم برو هر چه گفت انجام بده. ابن سیرین هم اطاعت کرد و همراه آن خانم به راه افتاد.وقتی به منزل رسیدند و به درون خانه رفتند زن درب خانه را قفل کرد . ابن سیرین که از کار او تعجب کرده بود پرسید شوهرتان کجاست؟

زن جوان تبسمی کرد و گفت:شوهر کجا بود ؟اینجا فقط منم و تو.من تو را به این حیله به اینجا کشانده ام ابن سیرین برآشفته شد که :من هرگز لحظه ای اینجا نمی مانم و هرگز دامن خود را به گناه آلوده نمی سازم .

اما زن جوان اصرار می کرد و از طرفی درب خانه هم قفل بود و راه فراری نبود.ابن سیرین این جوان با ایمان به خدا پناه برد و از او کمک خواست. ناگهان فکری به ذهنش رسید .به زن جوان گفت:من از سر کار می آیم پس ابتدا اجازه بده دست هایم را بشویم. زن جوان دستشویی خانه را به او نشان داد. ابن سیرین به داخل رفت و تا می توانست خود را به کثافات آلوده کرد و با همان وضعیت منزجر کننده و متعفن بیرون آمد.زن جوان تا ابن سیرین را در این وضعیت دید حالش دگرگون شد و فریاد بر آورد که :ای موجود کثیف از خانه ی من برو بیرون که زندگی ام را آلوده ساختی.و در را به روی او باز کرد. ابن سیرین هم بی معطلی از خانه بیرون رفت.

نوشته اند ابن سیرین خود را به حمام رساند و کاسه ای آب بر سر ریخت و همین که آب از روی بدنش سرازیر شد بدنش چنان معطر شد که تا آخر عمر همیشه از تن او بدون آن که از عطر استفاده کند  بوی خوش بر می خاست. خداوند به او علم تعبیر خواب داد و مشمول الطاف بسیار خاص خداوندی شد.

 

Mitr@

 

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

 

شاد ... مثل همیشه

 

توی تاریکی نشستی  چشمتو رو دنیا بسی

همه ی قشنگیا رو واسه قلبت بد دونسی

شدی یه خواب پریشون توی کابوس زمسون

همه لحظه های عشقو  داری از دس میدی آسون

آره یه دنیا سرابه  همه رویاهات بر آبه

پاشو یه لحظه نگاه کن  زندگیت همش بهاره

منتظر رو ایوون شب  لحظه ها رو می شماره

زندگی خیلی قشنگه  وقتی نبض تو رو داره

واسه آهنگ نفس هات تا همیشه جون میذاره

زندگی تو دستای تو پابه پات قدم میذاره

واسه ی خواب و خیالات همه عمرشو میذاره

توی تاریکی نشینی دل زندگی میگیره

از خدا میخوام ببینم تو رو شاد مثل همیشه

 

                                                                       سوگند

 

فرستنده: نیما قربانی ـ nima.reydelosoro@gmail.com

 

Poem-like

 

Am I too lost?

 

If I die some day

You will catch my soul

Whispering my sins

Torturing me to death again and again

That day will be come soon

That day will be no shelter to hide under

I can't imagine the pain

"Don't try to hide", you say

"Don't ran away, you will now mine"

"And like the days you forgot me I will forgot you in the hell"

"I will abandon you like you abandon my poor people"

How many springs I will see

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n                                  وبلاگ: عارفانه

 

جنسیت/شخصیت

 

جنسیت کلمه‌ی بامزه‌ای‌ا‌ست که پشت لباس روابط ما قایم می‌شود. ارتباط با جنس مخالف همیشه ملموس‌تر و پذیرفته‌تر بوده‌است.
چون پشتش کشش و واکنشی قرار می‌گیرد که رابطه را لذت‌بخش می‌کند.
کافی‌ست جنسیت را از روابط‌مان حذف کنیم تا دیگران به‌ما بخندند! یا اضافه کنیم تا بازهم دیگران بخندند؛ دیگران بخندند و ما خودمان را «روشنفکر» جا‌بزنیم؛ که مهم نیست دیگران چه فکری می‌کنند یا چه دوست دارند. من این‌جور راحتم.
خود دروغگویی خنده‌داری‌ست.
چه کوچک هستند آدم‌ها وقتی با کسی، برای به‌دست آوردنش موافق و هم‌عقیده می‌شوند! تایید می‌کنند و لبخند می‌زنند! تمام رسوم ادبی و فلسفی را به‌کار می‌گیرند که اعلام کنند همه چیز بروفق‌مراد است!
پیش‌ترها، برایم شکل روابط همیشه مریض بود. فکر‌می‌کردم شاید من مریض نگاهش می‌کنم؛ ولی می‌دانستم که این بوی گند فاضلاب مال من نیست. بچه‌ها را می‌دیدم که بدون توجه به جنسیت‌شان دنبال هم می‌دوند و بازی می‌کنند. با هم دعوا می‌کنند، از هم متنفر می‌شوند، عاشق می‌شوند، دوست می‌شوند و دشمن.
می‌شد به این‌ها گفت رابطه. چون وجود داشت، اما بدون جنسیت. ولی در مقیاس بزرگ‌ترها، همین «رابطه» بوی گند می‌داد . رفتار بزرگ‌سالان برای در نظر نگرفتن جنسیت و یکسان‌سازی ارتباطات بیشتر به یک پانتومیم خنده دار شبیه می‌شد.
تا این‌که از پسر بچه کوچکی پرسیدم: «دوست‌های دخترت را بیشتر دوست داری یا پسر؟» جواب صحیح را آن روز گرفتم. گفت: «هیچکدام.» در حقیقت از سنی به بعد، دوستان هم‌جنس، برای آدم‌ها شکل دیگری به خود می‌گیرند. این مساله به ژنتیک برمی‌گردد، نه به جداسازی فرهنگی.
حال باید داستان آدمک را بگویم
آدمکی که میان این گرداب روابط بود.آدمکی که جور دیگر اندیشید . آدمک، جنسیت را از روابط جدا‌کرد و همین چهره‌ی آدمک را خیلی خشن نشان می‌داد. چیزهای زیادی را رد‌کرد تا به این‌جا رسید . مارک‌های زیادی به‌او چسبید؛ اما مهم نبود، چون آدمک می‌خواست از بالا نگاه کند. چون از بالا نگاه کردن خصلت آدمک‌هاست.
او دیگر بی‌جهت با کسی به‌خاطر جنس مخالفش نرم رفتار نکرد. یا بی‌جهت ایثار نکرد. بی‌جهت وقت صرف نکرد. به ازای چیزی که می‌گرفت پرداخت می‌کرد. دیگر نگران از دست دادن کسی نبود. دیگر نگران نبود که وقتی توی چرت کسی می‌زند وی از او متنفر بشود. دیگر دنبال کسی بدود یا جنس مخالف را مثل ماهی توی تنگ ببیند، بترسد که لمسش کند که شاید ماهی بدش بیاید. دیگر قیافه‌ی آدم‌ها یکی شد برایش. بعضی ها شدند سرباز. آن‌هایی که مثل همه بودند. برای همین بیشترین‌ها سرباز بودند. هر کدام که قدرت بیشتری داشت مهره‌ی بهتر و کمتری از‌نظر تعداد شد. ولی این‌بار بازی آدمک فرق کرد. همه‌ی این‌ها باعث شد که او حباب بلورین دور جنس مخالف را بشکند. و حالا راحت می‌توانست بنشیند و نگاه‌کند. نگاه‌کند و از تلاشی که جنس مخالف برای قایم‌کردن خودش می کرد خنده‌اش بگیرد. چون سایرین هنوز نمی‌دانستند که در مقابل آدمک حجابی ندارند و می‌شود طیف روحی‌شان را به‌سادگی دید. دیگر نرمش و رفتارفهم‌گرای دیگران فریبش نمی‌داد‌، بلکه او را به خنده می‌انداخت؛ اکنون خودش را شاه فرض می‌کرد. واین گاهی می‌توانست باعث قضاوت بی رحمانه‌ی او شود.
و ازهمه مهم‌تر، این‌که دیگر هرگز یک مهره‌ی سرباز نمی‌توانست در مسیر زندگی‌اش نقش وزیر را بازی کند.
آدم‌ها اما این‌طور بزرگ نشدند. آن‌ها به‌جای شخصیت، جنسیت را قرار‌می‌دادند وامروزه این بزرگترین ایراد در آدم‌هاست. تغییری که آدمک خود را به انجام آن ملزوم دانست. او می‌دید که تا دیروز آدم‌ها همه‌گی پشت چهره‌ی جنسیت قایم شده‌بودند. آنها خود را یا جواهر می‌نامیدند و یا فرزند پادشاه لقب می‌دادند. یکی باید حجاب می‌داشت و دیگری باید خودرا مجسمه‌ای بزرگ از استواری نمایش می‌داد.
سرانجام اما این دیوار فرو‌ریخت. تمام تلاش خنده‌داری که امروزه آدمک در اطراف خود مشاهده‌می‌کند، به‌خاطر همین فرو‌پاشی جنسیت آدم‌هاست. او امروز می‌بیند که دیگر زن‌ها آن مخفی بودن و عجیب بودن را ندارند و حالا دور خودشان می‌گردند. اکنون آن‌ها سعی می‌کنند تا ارزش دیگری برای خود پیدا کنند و زور بزنند تا بر بالای سر نیزه قرارش بدهند؛ تا شاید راه نجاتی پیدا کنند. مردها امروز خودشان‌هم به خنده‌دار بودن آرمان‌ها، تفاسیر و حرفهای زمخت‌شان پی برده‌اند. و تنها راه چاره برای‌شان این بوده که خودشون را به خریت بزنند.
خیلی طول کشید تا آدمک بفهمد اینجا فقط یک صفحه شطرنج است؛ پراز مهره و بازیگر. آدمک سرانجام دریافت که چرا آدم‌ها هرکدام از دیگری بالا می‌روند؛ که چرا همه ابزارند، نردبام‌اند.
در این صفحه‌ی شطرنج، بعضی‌ها می‌بازند و بعضی‌ها می‌برند‌. برنده‌ها به دیگران می‌بازند و بازنده‌ها برندگان دیگری را شکست می‌دهند‌. در‌این صفحه، شخصیت هر‌فرد به‌جای کم‌قدرت‌ترین و پر‌ارزش‌ترین مهره بازی می کند... یعنی شاه.
واقعیت این است که سایر مهره‌ها «فقط» باید برای شاه بازی ‌کنند؛ و وقتی مهره‌ای فدای مهره‌ی دیگر می‌شود هرگز شاه را سرزنش نمی‌کنند. شاه مجاز‌است که هر‌مهره‌ای را برای خودش بازی‌دهد، فدا کند یا حتی گاهی بگوید این مهره مزاحم کارهای من است.
طول کشید تا نقاط گمشده‌ی این پازل را بسازد. دریافت هرآدمکی که در صفحه‌ی شطرنج خودش شاه است در صفحه‌ی شطرنج دیگران مهره‌ی ساده‌ای بیش نیست؛ و اشکال این‌جاست که تنها یک صفحه بازی وجود دارد. این‌که واقعاً یک احمق از لذت باختن برای دیگری صحبت می‌کند. این‌که در شطرنج‌، شاه تنها مهره‌ی لازم است و دیگران باید برایش بازی‌کنند. این‌که نباید دچار عذاب‌وجدان گردید اگر دیگران را بازی‌می‌دهید یا با شما بازی‌می‌کنند. شما باید زمانی برنجید که شاه بودید و برای شاه دیگر خود را مغلوب کردید و لذت نصیب خود ساختید. چرا که شما در این شرایط سرداری هستید که لیاقت فرماندهی را ندارد. شما به خود خیانت کرده‌اید. حالا باز بنشینید و بگویید بازی شما قواعد خود را دارد!

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه احمد متوسلیان (4)

 

هر کجا هست خدایا ...

 

سه خاطره خيلي كوتاه ولي متصل به هم از سردار حاج احمد متوسليان خدمتتان عرض مي‌كنم (نقل خاطره ها از: عباس برقی) : اين غريب دور از وطن، برادرمان حاج احمد متوسليان در طول مدتي كه ما خدمت ايشان بوديم هر بار كه خدمت ايشان عرض مي‌شد كه در محافظت از جانتان يك مقداري دقت بيشتري كنيد و محافظت بيشتري داشته باشيد به عنوان مثال وقتي ايشان با خودرو در سطح شهر تردد مي‌كردند زماني كه منافقين در سال 61 افراد را در كوچه و خيابان ترور مي‌كردند احتمال اينكه نارنجكي داخل ماشين ايشان بيندازند زياد بود. از ايشان مي خواستيم كه دقت بيشتري داشته باشند. اگر امكان دارد درهاي ماشين را ببندند. ايشان هميشه در جواب همه برادران مي‌فرمودند كه من با خداي خود عهد بسته‌ام و مي‌دانم كه خداوند خواست مرا قبول خواهد كرد. شما هم به فكر خودتان باشيد و از جان خودتان محافظت كنيد. من از خدا خواسته‌ام كه به دست شقي‌ترين آدم‌هاي روي زمين يعني صهيونيست‌ها به شهادت برسم و مي‌دانم حتماَ خداوند اين دعاي مرا مستجاب خواهدكرد و به همين دليل مي‌دانم كه نه به دست منافقين و نه به دست عراقيها بلكه به دست صهيونيست‌ها كشته خواهم شد.
خاطره دوم بعد از عمليات بيت‌المقدس و فتح خرمشهر زماني كه خدمت حضرت امام شرفياب شديم (متوسليان) ايشان از ناحيه پا مجروح شده بود و عصا در دست داشت. وقتي كه خدمت امام رسيديم ايشان با امام ملاقات خصوصي هم داشت براي عرض گزارش. زماني كه از خدمت امام برمي‌گشت ديدم كه برادر احمد عصا در دست ندارد و خيلي سريع و خيلي خوب دارد حركت مي‌كند و اصلاَ احساس ناراحتي نمي‌كند. من از ايشان پرسيدم كه عصا را چه كردي. گفت زماني كه خدمت امام بودم امام پرسيدند كه پايت چه شده است گفتم كه مجروح و زخمي هستم. حضرت امام دستي بر زخم پايم كشيدند و فرمودند ان شاءالله اين زخم خوب مي‌شود. من از آن لحظه ديگر احساس درد ندارم و نياز به عصا هم ندارم.
بعد از اينكه از خدمت امام آمديم. حاجي در مقابل حسينيه جماران برادران كادر تيپ را جمع كرد و يك سخنراني آتشين، كه الهام گرفته از حضرت امام راحل بود، انجام داد و به برادران تيپ فرمود كه مي‌رويم جبهه و كار جنگ را ان شاءالله يكسره خواهيم كرد و در آخر فرمودند يازنگي زنگ يا رومي روم و در همان لحظه به بنده و برادر ناهيدي مأموريت دادند كه به منطقه برويم. ما هم در اسرع وقت حركت كرديم و خودمان را به منطقه جنگي رسانديم براي انجام يك مأموريت. در جريان حمله ناجوانمردانه اسرائيل به جنوب لبنان در سال شصت و یک از لبنان بيسيم زده بودند و حاج احمد خيلي ناراحت بود. بعد ما خيلي ساده به ايشان گفتيم ان شاء الله مشكل حل مي‌شود بعد از گفتن آن حرفها ايشان با ناراحتي گفت من كه به لبنان بروم ديگر برنمي‌گردم. برادران به فكر خودشان باشند. ما اول شوخي گرفتيم كه خودماني صحبت مي‌كنيم حرفي هم نزديم گفتيم ان شاءالله مي‌رويم و پيروز هم برمي‌گرديم و به دل نگرفتيم. قضيه گذشت ايشان گفت برادر برقي شما عمليات فتح‌المبين را به ياد داري گفتم بله چيزي از آن نگذشته است، گفت در عمليات فتح‌المبين قرار بود امكانات زيادي در اختيار ما بگذارند ولي امكانات كمي در اختيار ما قرار گرفت. من شب هنگامي كه براي وضو گرفتن بيرون رفته بودم و فكر مي‌كردم كه با اين امكانات كم و با اين وسائل ناچيز نمي‌توانيم كاري كنيم و پيروز شويم و مي‌ترسيديم كه آبروريزي بشود و حيثيتمان از بين برود. در اين فكر بودم كه فشار دستي را بر شانه‌ام احساس كردم. وقتي كه برگشتم برادر پاسداري را ديدم كه از پاسداران خودمان نبود. گفت برادر احمد شما از خدا و ائمه اطهار غافل شديد و توكل خود را از دست داده‌ايد و به فكر ماشين و وسايل افتاده‌ايد. به خدا توكل كنيد. شما پيروزيد. شما عمليات ديگري هم در پيش رو داريد به نام عمليات بيت‌المقدس. در آن عمليات هم خرمشهر به دست شما آزاد خواهد شد و از آنجا به لبنان هم مي‌رويد و از آنجا شما ديگر بر نمي‌گرديد و آنجا ديگر پايان كار توست. اين قضيه را در اتاق براي ما تعريف كرد. بعد از اعزام به سوريه زماني كه درب حرم حضرت زينب (عليهاالسلام) را باز كردند، چشمم به حرم خورد با آن حالات معنوي، سرم را به گوشه حرم گذاشتم. در حالي كه گريه مي‌كردم همان برادر سپاهي دوباره به من گفت برادر احمد ديدي با توكل به خدا پيروز شديد اينجا پايان كار توست. ايشان وقتي برگشت ناراحت بود. ناراحت كه چرا شهيد نشده و به شهادت نرسيده است. دو سه روز بعد از اين، آن اتفاق افتاد. بعد رفتيم به طرف لبنان و در شهر زبداني سوريه مستقر شديم. بعد حضرت امام راحل فرمودند كه راه قدس از كربلا مي‌گذرد و تيپ عازم برگشتن شد. ما و بعضي از بچه‌ها در لبنان باقي مانديم. برادر احمد براي انجام آخرين كار خود به طرف بيروت رفت. بيروت در محاصره اسرائيليها بود يعني راه نفوذ خيلي كم بود. ايشان رفت وسائلي را كه در سفارت بود بياورد. چند ساعت از رفتن ايشان گذشت. ايشان نيامد. وقتي كه زمان طول كشيد من آن وقت به خودم آمدم، نكند كه بلايي به سر ايشان آمده باشد. خدمت شهيد همت رسيدم و موضوع خاطره را برايش گفتم. شهيد همت ناراحت شد به ايشان گفتم كه خدا شاهد است كه خودش برايمان چند روز پيش اين را گفته است. به هر صورت برادران عازم تهران شدند. برادر عزيزمان حاج احمد متوسليان هنوز هم كه هنوز است بعد از پانزده سال به عنوان سردار جاويدالاثر،‌اثري از ايشان نيست و از خداوند مي‌خواهم كه ما را مديون خون شهيدان نگرداند.

 

 

جــــوک

 

***   غضنفر مست می کنه موقع قنوت نماز می گه : ربنا آتنا فی الد ... د ...دنیا دیگه مث تو نداره!...

***   آقایی رفت مغازه گفت : ببخشید گلاب به روتون لامپ دارید؟!!! یارو گفت : دیگه چرا گلاب به روم؟ آقاهه گفت : آخه لامپ رو برای دستشویی می خوام!

***   به بنیامین میگن اگه بری WC و دستشوییت نیاد چه کار میکنی؟ میگه چشمامو روی هم میذارمو تو رو به یادم میارمو ....

***   بیماری را برای عمل جراحی می خواستند ببرند اما بیمار می لرزید. پرستار گفت : از چه می ترسی؟ بیمار گفت :  دکتر جراح پیر هست و دستهایش می لرزد. پرستار گفت : نگران نباش ما هم موقع عمل تخت عمل را می لرزانیم!!!

***   مامور شهرداری رفت سراغ خونه ی غضنفر و زنگ زد و گفت و آشغال دارید؟ غضنفر گفت : بله داریم نمی خوایم!!!

***   آقایی کدو تنبل می خره می بردش کلاس تقویتی!

 

 

از وبلاگ: خنده

 

عکس خنده دار

 

طــنــز

 

" تعبیر و تعمیر خواب!

 

فيل

 

*اگر وزیراسبقی خواب بیند که فیلش یاد هندوستان کرده است، در جمعی برای مردم قصّه ی شنگول ومنگول و حبّه انگور گوید و در ضمن ازخشونت گرایی بزبزقندی در فصل پایانی قصّه انتقاد کند!

اگر بیند که فیلش یاد هندوستان وپاکستان توامان کرد؛ سیاسی عمل کرده است و وزیر امور خارجه گردد!(منظور خواب بیننده است ؛ نه فیلش!)

 

*اگربیند فیل هوا کرد؛ رییس هواپیمایی شود!

:اگربیند فیلی که هواکرد، با خرطوم به زمین افتاد؛سانحه ای مختصر اتفاق افتد و تا مراسم چهلم راکبان آن؛ خوراک جراید شود و بعد از آن پوشاک خاطرات گردد!

:اگر بیند فیل هوا کرده را سالم به زمین باز گرداتد؛ واقعا فیل هوا کرده است!

 

*اگربیند که فیل به حمام برد؛ در یکی از مسابقات تلفنی سیما شرکت کند و با جواب دادن به معما وسروته کردن فیل(!) ضمن بالا بردن اطّلاعات مردم و رشد فرهنگی جامعه (!) برنده ی 100هزار تومن وجه نقد گردد!

 

*اگربیند که فیل با یک دست از زمین بلند کند؛بعد از بیداری جوّ نگیردش و جلوی آینه محو برو بازویش  نشود؛تعبیرش این است که یک دست شطرنج بازی کند!!

 

*اگر بیند با پیلبانان دوستی کرد ؛برای تغییرات اساسی در بنای خانه؛ مبلغی هنگفت ودر خورد پیل(!) پیاده شود در حساب شهرداری!

 

*اگر بیند  از خرطوم فیل افتاد،هنرمند مردمی شود وخاک پای مردم ایران!!

 

*اگر بیند زیر پای فیل له شد؛ فردایش با رییسش دعوایش شود!

 

*اگر دید سوار فیل است؛ نشان از زورمندی دارد و پسر خاله اش رییس شود!

 :اگر دید فیل سوار اوست،نشان از فشار دارد و سوار اتوبوس شود!

 

*اگر بیند فیل را درسته به سیخ وبه نیش کشیده وبعدتر از هضم رابعه گذرانده؛شرکتی دایرکند و پول مردم بالا بکشد اساسی!

 

*اگر بیند فیل را که فوتبال بازی می کند , دوروز بعد بازی "منچستریونایتد" را بیند و جمال" فیل نویل" را!!

 

 

ترفند رایانه ای:

 

مروري بر مهمترين تنظيمات Internet Explorer

 

بخش چهارم

 

گزينه Launching Programs and Files in a IFRAME : هنگام ورود به بعضي از سايتها ، يك پنجره شناور بر روي صفحه باز مي شود ، اين پنجره IFRAME يا «فريم شناور» نام دارد . شما مي توانيد از طريق اين گزينه از به كار افتادن برنامه ها يا فايلهايي كه همراه اين پنجره ها مي باشد جلوگيري نماييد .
بد نيست بدانيد كه
IFRAME ها با POPUP ها تفاوت دارند . IFRAME ها بر روي همان صفحه اي توسط كار بر باز شده است ، باز مي شوند ، در حاليكه Popup ها در يك پنجره جديد باز مي شوند ، معمولاً Popup ها كاربران را دچار دردسر هاي زيادي مي كنند و با باز نمودن پنجرهاي پي در پي هم كاربر را خسته مي كنند و هم اينكه كارآيي سيستم را پايين مي آورند . براي جلوگيري از اجراي Popup ها مي توانيد از نرم افزارهايي مانند Popup Killer يا Popup Stopper استفاده نماييد . (براي اطلاع بيشتر در مورد تفاوت IFRAME ها با POPUP ها به آدرس
http://msdn.microsoft.com/library/default.asp?url=/workshop/author/dhtml/reference/objects/IFRAME.asp
مراجعه نماييد )
تب
Privacy :
اين بخش مربوط به مديريت حريم خصوصي و كوكي هايتان است . بعضي از سايتها بدون اطلاع شما وارد حريم خصوصي شما شده و بدون اجازه شما از اطلاعات كوكي ها بهره برداري مي كنند . در اين بخش مي توانيد با حركت دادن دگمه لغزنده داخل فريم Setting يكي از شش حالت پذيرش كوكي ها را قبول كنيد . ( پذيرش تمام كوكي ها = Accept All Cookies ، Low ، Medium ، Medium High ، High و عدم پذيرش كوكي ها = Block All Cookies )
كوكي هاي اطلاعاتي هستند كه بعضي از سايتها به صورت
Text در كامپيوتر شما ذخيره مي كنند . مثلاً ممكن است شما از سايتي نظير http://www.Amazon.com كه يك سايت فروشگاهي مي باشد بازديدي داشته باشيد اين سايت به كمك اين كوكي ها از خريدهاي شما مطلع شده و اطلاعاتي هم از جستجوهاي اخيرتان به دست آورده و محصولات جديد را به شما پيشنهاد مي دهد . كوكي هايي از اين قبيل را كوكي هاي دسته اول يا طرف اول مي گويند.
بعضي از كوكي ها هستند كه از طرف سايتهايي كه جنبه تبليغاتي دارند ( مثل
AOL ) در كامپيوتر شما ذخيره مي شوند . اين شبكه هاي تبليغاتي كه براي بسياري از سايت هاي وب تبليغات مي كنند، توسط كوكي ها مي توانند بفهمند كه شما به كدام يك از اين سايت ها سر زده ايد و اولويتهاي بازديدهايتان چه بوده است . به اين نوع كوكي ها ، كوكي هاي دسته سوم يا طرف سوم مي گويند .
( اين كوكي ها از هيچ قانوني براي حفظ اطلاعات خصوصي تبعيت نمي كنند و از اطلاعات معرّف شما بدون كسب اجازه بهره برداري مي نمايند)
دسته اي ديگر از كوكي ها نيز به كوكي هاي جلسه اي معروفند اين كوكي ها مربوط به ديد و بازديدهاي فعلي شما مي باشند و تا زماني وجود دارند كه مرورگرتان باز است و بعد از بستن مرورگر آنها نيز پاك مي شوند .
براي كنترل كوكي ها مي توانيد يكي از گزينه هاي دگمه لغزان را انتخاب كنيد . پيش فرض مرورگر كه
Medium مي باشد كه كوكي هاي طرف سوم را مسدود و كوكي هاي شخص اول را مي پذيرد .
اگر هيچ كدام از شش مورد تعيين سطح پذيرش كوكي ها را نمي پسنديد مي توانيد از طريق اجراي گزينه
Advanced و نهادن تيك در گزينه Override automatic بقيه گزينه ها را فعال نموده و در سمت چپ تنظيمات مربوط به كوكي هاي نوع اول و در سمت راست تنظيمات مربوط به كوكي هاي نوع سوم را مشخص نماييد . با نهادن تيك در گزينه Always allow مي توانيد كوكي هاي از نوع جلسه اي را نيز پذيرا باشيد .
در فريم
Setting (تب Privacy ) از طريق گزينه Import مي توانيد فايلي را كه داراي تنظيمات دلخواه شماست Import نماييد . اين نوع فايل ها را مي توانيد از سايت سازمانهاي حامي حريم هاي خصوصي افراد به دست آوريد . براي اطلاع بيشتر مي توانيد به آدرس: http://www.microsoft.com/privacy/wizard/ يا http://www.privacy.org مراجعه نماييد .
از طريق گزينه
Edit در فريم Web Sites مي توانيد آدرس سايتهايي را كه مي خواهيد كوكي هاي آنها را ممنوع ( Block ) يا مجاز ( Allow ) تعيين كنيد ، ثبت كنيد .
لازم به يادآوري است كه تنظيمات مربوط به حريم خصوصي شما فقط در وب سايت هايي عمل مي كنند كه در منطقه امن اينترنت تعريف شده باشند. اگر سايتي را در منطقه سايت هاي معتمد (
Trusted) قرار دهيد، IE تمام كوكي هاي آن سايت را پذيرفته و اجازه خواندن كوكي ها را از كامپيوتر شما به سايت مي دهد و اگر سايتي را در منطقه سايت هاي «ممنوعه» (Restricted) بگذاريد، IE تمام كوكي هاي ارسالي آن سايت را بر مي گرداند.

 

داستان راستان

 

برگرفته از کتاب «داستان راستان» اثر استاد شهید مرتضی مطهری

داستان سوم:

 

خواهش دعا

 

شخصی باهيجان و اضطراب ، به حضور امام صادق " ع " آمد و گفت : " درباره من دعايی بفرماييد تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد ، كه‏ خيلی فقير و تنگدستم " .
امام : " هرگز دعا نمی‏كنم " .
- "
چرا دعا نمی‏كنيد ؟ ! "
"
برای اينكه خداوند راهی برای اينكار معين كرده است ، خداوند امر كرده كه روزی را پی‏جويی كنيد ، و طلب نماييد . اما تو می‏خواهی در خانه‏ خود بنشينی ، و با دعا روزی را به خانه خود بكشانی ! " (1)

 

پاورقی :
1ـ وسائل ، چاپ امير بهادر ، ج 2 ، صفحه . 529

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

کاش هیچ وقت نمی نوشتیم

 

بخش دوم و آخر

 

-          مامان اینو برام پست می کنی ؟!

-          آرزو مامان برو جا سوزنی صورتی مامانو با پیرهن خانوم یوسفی بیار .

-           اینو برام پست می کنی ؟!

-          چی رو مامان ؟! اونی که گفتم آوردی ؟!

-          برای مسابقه ی نامه ای به خدا نوشتم .

-          آفرین گلم . برای مامان می خوونی !

-          مامان بابا هم گوش می ده ؟!

-          آره عزیزم گوش می ده ! بابا به همه ی حرفای ما گوش می ده !

 

سهراب کنار اتاق روی تشک دراز کشیده بود . دیگر نه دستانش توان کار کردن داشت و نه پاهایش . چشم هایش هم که هیچ وقت بزرگ شدن آرزو را ندید . رستم دیگر دلش نمی آید با این سهراب نبرد کند . فردوسی هیچ وقت از سهراب چیزی نمی نویسد .

 

-          بخوونم ؟!

-          آره مامان بخوون .

 

سلام خدا جون .

منم آرزو ! خدا جون زیاد وقتت رو نمی گیرم . فقط چند تا آرزو دارم که می خوام زود زود زود بهم بدی !

خدا جون من دوست دارم بابام منو ببره پارک . ببره سینما . بره سر کار . شب که از سر کار برمی گرده برام .... . نه هیچی نخره فقط بره سر کار .

خدا جون دوست دارم رنگه چشمای واقعیه مامانو ببینم . تو عکسای قدیمی چشماش آبیه !ولی من همیشه قرمز دیدم .

خدا جون ازت می خوام ما هم بشیم مثله همه مامان و بابا و آرزو .

خب خدا جون مرسی از همه چیز . فعلا خدافظ.

 

*          *          *

 

سهراب نامه را شنید . گریه نکرد . دیگر اشکی برای ریختن نداشت . چشمانش سال ها پیش خشک شده بودند . فکر کرد کاش او هم می توانست به خدا نامه بنویسد و بگوید :

 

                   خدایا شکرت که نوشتیم " ام . اس " نه  "  اس. ام  "

 

                                                                                                     تابستان 85

 

داستــان

 

تقاص معرفت

 

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت هفدهم

 

برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

 

پانسمان صورت را عوض كردند و همه ناگهان جا خوردند اما سعي ميكردند نگراني خويش را نشان ندهند . با اينكه هنوز جاي عمل بر روي صورتش به وضوح پيدا بود اما بهبودي در صورت او بوجود نيامده بود . سامان از لرزش چشمهاي خواهرش همه چيز را متوجه شد و در خواست آيينه كرد .

همه مخالف بودند و سعي ميكردند به طوري سامان را منصرف كنند . اما سامان لجبازتر از اين بود كه حرف كسي را گوش كند . سامان به طرف دستشويي رفت تا در آينه آنجا صورتش را ببيند پس از نگاه كوتاهي كه به صورتش كرد با فريادي نقش بر زمين شد .

شايد اينكه يك پسر يا مردي با ديدن تغيير قيافه اش چنين از خود بيخود ميشود براي هر كس تعجب برانگيز باشد . اما اينگونه تغييرات زن و مرد نميشناسد ، بدتر از آن اين است كه شخص مدتي بدترين فشارهاي روحي را تحمل كرده است . دوستانش را از دست داده ، عشقش او را ترك كرده و در كل انسان ضعيف بودن نيز بر باقي قضايا مي افزايد .

پس از اين ماجرا سامان مجدد در بيمارستان بستري شد و اين در حالي بود كه به جاي جراحي ترميمي و بخش عادي در بخش مراقبتهاي ويژه قلب بستري شد . چند روزي او در اين بخش تحت مراقبت بود . شوراي پزشكي پس از مشورت و بحث پيرامون حال سامان به اين نتيجه رسيدند كه هر گونه جراحي اعم از جراحي ترميمي يا قلب براي او مضر ميباشد . زيرا به احتمال زياد قلب او ديگر توانايي بيهوشي ديگري  را نخواهد داشت .

او را به بخش عادي منتقل كردند و دوستانش نيز هر روز 2 ساعت در كنار او ميماندند و سعي ميكردند كه به گونه اي او را دلداري داده و يا با صحبتهايشان سعي كنند كه سامان اين موضوع را فراموش كند . اما چشمهاي سرد و بي روح سامان خبر از آينده اي ناگوار ميداد . هر چه دوستانش تلاش ميكردند كمتر نتيجه ميداد. با اين وضعيت پزشكان هم از او قطع اميد كردند . براي اطرافيانش پذيرش اين كه ديگر اميدي نيست بسيار مشكل بود . از دست رفتن دوستي كه هم چون گل روبروي آنها پرپر ميشود براي امير و آرمين سخت بود.

روزي كه آرمين به عيادت سامان رفت حال او را بدتر از ديروز يافت اما در چشمهايش كورسوي اميدي را ميديد . سامان آرمين را به سوي خود كشيد و گفت : آرمين از تو يك خواهش دارم فقط نه نگو .... قول ميدي ؟ من ميدانم كه اين كار را از تو خواستن نامرديه ... اما اين براي آخرين دفعه است ...

آرمين گفت : اولاً كه آخرين دفعه نه .... تو هنوز مانده كه به من زحمت بدي ... اما همين الان حرفهايت را بدون هيچ فكري ميپذيرم ...

 

ادامه دارد ...

 

عکس و مکث

 

با مسئولیت : ساحل

 

حرف آخر:

 

الهي

توفيقم ده که بيش ازطلب همدردي، همدردي کنم بيش ازآنکه مرابفهمند ديگران رادرک کنم بيش ازآنکه دوستم بدارند، دوست بدارم زيرادرعطاکردن است که ميستانيم ودربخشيدن است که بخشيده ميشويم ودرمردن است که حيات ابدي مي يابيم

مشکان 51

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال اول ـ شماره 51 ـ شنبه 17 تیر 1385

 

حرف اول:

 

وجود خود تو نشان از زیبائی و مهربانی توست

خوشا به حال آنکه زیبائی چو تو را بیند

خوشا به حال آنکه می داند خدائی چون تو خدای اوست

ای بزرگ تنها! هم بزرگیت زيبا و بدون غرور است و هم تنهائیت مملو از شکوه پر مهرت با بندگانت.

تو آنی که  لحظه ای از بندگانت جدا نیستی و در هر یک ازآنها دوستی با ثباتی.

ای آنکه نه به واسطه قدرتت، نه به واسطه خشمت، نه به واسطه عنایتت، بلکه به واسطه رضایت و بودنت، هر آنچه تو را شاد کند خواهم کرد.

 

سخنی با شما

 

فاجعه ای که امروز در غزه رقم می خورد دل هر انسانی را به درد می آورد. دد منشی و وحشی گری قومی که از ابتدا هم در برابر فرامین الهی در صدد بهانه جویی بوده اند خشم تمامی مردم جهان را برانگیخته است.

رژیم دیو صفت و نامشروع اسرائیل امروز به راحتی دست به کشتار زنان و مردان و کودکان بیگناهی می زند که تنها به دنبال حق مشروع خود که همانا داشتن یک کشور عاری از هر بیگانه و بدون جنگ و خونریزی است هستند.

اما روز گذشته نیز در ایران در محکومیت این عمل ننگین که خشم جامعه جهانی را برانگیخته است راهپیمایی برگزار شد که اقشار مختلف مردم در آن شرکت کردند. نکته جالب حضور جوانان است و همین حضور جوانان مشت محکمی است بر دهان آنانی که می گویند جوانان ایرانی مخالف کمک ایران به فلسطین هستند.

لازم است که در این نوشتار به نکته ای اشاره کنم:

همه شما نام طرح خاورمیانه بزرگ را شنیده اید اما شاید ندانید که خاورمیانه بزرگ و از نیل تا فرات سوریه، لبنان ، اردن و البته ایران را شامل می شود. در واقع مردم مظلوم فلسطین سپر بلای ما ایرانیان و همه مسمانان منطقه هستند. پس بر ما واجب است که به پاس این فداکاری آنان و نقطه ای که آنان قرار گرفته اند و به خاطر مظلومیتشان به آنان کمک کنیم.

بهانه نوشتن این سطور این مطلب است:

«  ***   بنا به گزارشِ تُرکیش پِرِس یک میلیارد دلارِ دیگرقرار است که از جیبِ ملتِ ایران بخشیده شود! آقایان خواسته اند به مردمی که به چهل میلیون دلارِ بخشیده شده به حماس اعتراض داشتند، پیام بدهند که چهل میلیون دلار رقمی نیست! اگه دلمان بخواهد یک میلیارد دلار هم می دهیم! از جیبِ شما هم می دهیم، به کشوری هم می دهیم که کلی بابتِ غرامت های جنگ از آن طلبکاریم! هیچ غلطی هم نمی توانید بکنید! چشمتون هم کور بشه!!!...
***   بیست و هشتم فروردین ماه  وعده‌ى پنجاه ميليون دلارى ايران به حماس
بالاخره معلوم شد که چفیه ای که لیلا خالد به گردن خامنه ای انداخته است پنجاه میلیون دلار می ارزید! »

در اینکه مخالفان نظام از هر طریق ممکن در پی تضعیف نظام باشند و از کم اطلاعی ما سوء استفاده کنند شکی نیست اما ما هم باید مواقب باشیم تا گول حرف ها و شبهه های پوچ آنان را نخوریم.

 

پیامبر اعظم (ص)

 

120 درس زندگی از پیامبر گرامی اسلام در سال پیامبر اعظم ـ بخش سوم

 

آموختن علم و دانش

مردى از انصار به محضر رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله ! اگر جنازه اى حاضر باشد و مجلس ‍ عالمى ، كداميك را دوست تر دارى كه من حضور يابم ؟ رسول الله صلى الله عليه و آله فرمودند: اگر براى تشييع و دفن ، كسانى باشند كه عهده دار انجام آن شوند، حضور يافتن در مجلس دانشمند، از حاضر شدن در تشييع هزار جنازه و عيادت هزار بيمار و از نماز شب و روزه هزار روز و از هزار صدقه به مستمندان دادن و از هزار حج مستحب و از هزار جنگ مستحب در راه خدا با مال و جان برتر است ، كجا اينها با فضيلت حضور در محضر عالم برابرى مى كند؟! آيا ندانسته اى كه اطاعت و عبادت خدا وابسته به علم و دانش ‍ است و خير دنيا و آخرت با علم مى باشد و بدى دنيا و آخرت با نادانى است ؟!

احترام به ديگران

حضرت على عليه السلام فرمود:
رسول اكرم صلى الله عليه و آله هرگز با احدى دست نداد كه دست خود را از دست او جدا كند، تا اينكه طرف دست خود را جدا مى ساخت و احدى كارى به او نمى سپرد كه آن را رها كند، تا زمانى كه طرف از حاجت خود صرفنظر مى كرد. و با احدى به گفتگو نپرداخت كه سكوت كند، تا وقتى كه طرف ساكت مى شد، و بالاخره هرگز ديده نشد كه آن حضرت پا مبارك را در برابر همنشينى دراز نمايد.

8ـ احترام به كودكان

روزى پيامبر نشسته بود، امام حسن و امام حسين عليه السلام وارد شدند. حضرت به احترام آنان از جاى برخاست و به انتظار ايستاد. چون كودكان در راه رفتن ضعيف بودند، لحظاتى چند طول كشيد. بدين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى آنان رفت و استقبال كرد. آغوش خود را گشود و هر دو را بر دوش خويش سوار كرد و به راه افتاد و مى فرمود: فرزندان عزيز، مركب شما چه خوب مركبى است و شما چه سواران خوبى هستيد.

احترام پدر و مادر

مردى به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و پرسيد، اى رسول خدا! من سوگند خورده ام كه آستانه در بهشت و پيشانى حورالعين را ببوسم . اكنون چه كنم ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: پاى مادر و پيشانى پدر را ببوس . (يعنى اگر چنين كنى ، به آرزوى خود در مورد بوسيدن پيشانى حورالعين و آستانه در بهشت مى رسى .)
او پرسيد: اگر پدر و مادرم مرده باشند، چه كنم ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: قبر آنها را ببوس

 

 

کـلـیـپ هـفـته

 

آهای تو که ...

 

دیدار یار مهربان

 

ملاقات با امام زمان(ع)؛ادعاها و واقعيت‌ها

 

ابراهيم شفيعي سروستاني ـ بخش اول

 

اشاره:
در سال‌هاي اخير توجه روزافزون اقشار مختلف جامعه، به ويژه جوانان، به موضوع مهدويت و انتظار موجب رونق بازار كتاب‌ها و نشريات مرتبط با اين موضوع شده و هر از چند گاه كتاب يا نشرية جديدي به اين جرگه وارد مي‌شود.
پديدة يادشده گرچه در جاي خود بسيار مبارك و اميدواركننده است، اما بيم‌ها و نگراني‌هايي را هم در پي دارد كه جا دارد علماي حوزه، صاحب‌نظران مسائل اعتقادي و مسئولان فرهنگي كشور با حساسيت و دقت‌نظر بيشتري اين پديده را مورد توجه قرار دهند.
يكي از موضوعاتي كه در اين ميان بسيار حائز اهميت بوده و نيازمند دقت و توجه بيشتري است، پرداختن افراطي به موضوع تشرفات و ملاقات با امام زمان(ع) است. متأسفانه موضوع يادشده اين روزها دستماية بسياري از كتاب‌ها و نشريات نوظهور قرار گرفته و نويسندگان و ناشران اين قبيل كتاب‌ها و نشريات تلاش مي‌كنند كه با داغ‌تر كردن فضاي بحث و گفت‌وگو از اين موضوع مخاطب بيشتري جلب كرده و بر تيراژ كتاب‌ها و نشريات خود بيفزايند.
با توجه به اهميت موضوع يادشده و به دليل پرسش‌هاي فراواني كه در اين زمينه از سوي دانشجويان، فرهنگيان و... مطرح مي‌شود، در اين مقاله به بررسي ابعاد مختلف آن پرداخته و تلاش مي‌كنيم پاسخ مناسبي براي اين پرسش‌ها ارائه دهيم.

1. امكان يا عدم امكان تشرف
امام مهدي(ع) در آخرين توقيعي كه خطاب به چهارمين نايب خاص خود، علي بن محمد سمري، صادر مي‌كنند، مي‌فرمايند:
يا علي بن محمد السمري أعظم الله أجر إخوانك فيك فإنّك ميّت ما بينك و بين ستة أيّام فاجمع أمرك و لاتوص إلي أحد يقوم مقامك بعد وفاتك، فقد وقعت الغيبة الثانية [التامة] فلا ظهور إلّا بعد إذن الله عزّ و جلّ و ذلك بعد طول الأمد و قسوة القوب و امتلاء الأرض جوراً و سيأتي شيعتي من يدّعي المشاهدة، ألا فمن ادّعي المشاهدة قبل خروج السفياني و الصيحة فهو كاذب مفتر.1
اي علي بن محمد سمري، خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز ديگر مي‌ميري، پس كارت را سامان ده و به كسي به عنوان جانشين پس از خود، وصيت مكن كه ديگر غيبت تامه واقع شده است. ديگر ظهوري نيست مگر به اذن خداوند و آن پس از مدتي دراز و بعداز آن كه دل‌ها سخت شد و زمين از ستم پرشد، به وقوع خواهد پيوست. به زودي از شيعيانم، كساني خواهند آمد كه ادعاي ديدار (مشاهده) مرا مي‌كنند. آگاه باشيد هركس پيش از خروج سفياني و صيحة آسماني ادعاي ديدار مرا كرد، دروغگو و مفتري است.
اين توقيع شريف زمينه‌ساز بحث و گفت‌وگوهاي فراواني در زمينة امكان يا عدم امكان ملاقات حضرت مهدي(ع) در زمان غيبت شده و علماي شيعه را به اظهارنظر در اين زمينه واداشته است.2 آنچه كه از مجموع اين بحث و گفت‌وگو برمي‌آيد اين است كه در اصل امكان ملاقات با آن حضرت ترديدي نيست و اينكه افراد زيادي در طول دوران غيبت كبرا به اين شرافت نائل شده‌اند، گواه روشني بر اين مدعاست، اما سخن در شرايط و ويژگي‌هاي آن است.
يكي از نكاتي كه همة علماي شيعه در اين زمينه بر آن اتفاق نظر دارند اين است كه در عصر غيبت كبرا باب نيابت و سفارت، به گونه‌اي كه در مورد نايبان خاص آن حضرت و در دوران غيبت صغرا وجود داشت، بسته شده و هيچ كس نمي‌تواند ادعا كند كه با آن حضرت در ارتباط بوده و هر زمان اراده كند مي‌تواند با ايشان ملاقات كند؛ يا به طور خاص از سوي ايشان نيابت يافته كه اموري را به انجام رساند يا دستورهايي را به مردم ابلاغ كند.
نكتة ديگري كه بسياري از علماي شيعه در كتاب‌ها و آثار خود به آن اشاره كرده‌اند اين است كه ملاقات با امام زمان(ع) مستلزم لياقت‌ها و شايستگي‌هاي خاصي است كه حتي بسياري از بزرگان به آن دست نيافتند و گروهي هم كه به اين توفيق دست يافتند با مجاهدت‌ها و تلاش‌هاي فراواني بوده است.
حضرت آيت‌الله جوادي آملي در اين زمينه مي‌فرمايد:
امام(ع) وحيد دهر است، مثل شمس آسمان است، همان‌طور كه شما با دستتان نمي‌توانيد به آفتاب برسيد، نمي‌توانيد به راحتي به امام برسيد.3
با توجه به آنچه گفته شد بايد بسيار مراقب بود كه در طرح موضوع ملاقات با امام زمان(ع) به گونه‌اي رفتار نكنيم كه مردم گمان كنند هركس مي‌تواند ادعاي رؤيت كند و هر ادعايي را هم، به راحتي مي‌توان پذيرفت.

2. انواع و اقسام تشرفات
يكي ديگر از موضوعاتي كه در اين زمينه بايد بدان توجه داشت اين است كه آيا همة كساني كه ادعا مي‌كنند با امام زمان(ع) ملاقات كرده‌اند، به راستي شخص آن حضرت و وجود واقعي ايشان را ديده‌اند يا احتمالات ديگري در اين ميان وجود دارد؟
در پاسخ اين پرسش بايد گفت: احتمالات و فروض مختلفي در اين زمينه مطرح است و هرگز نمي‌توان ادعا كرد كه همة مدعيان رؤيت امام مهدي(ع) به واقع آن حضرت را ديده‌اند.
حضرت آيت‌الله جوادي آملي در زمينة دسته‌بندي كساني كه موفق به ديدار امام زمان(ع) شده‌اند، مي‌فرمايد:
خيلي از موارد است كه انسان بيمار دارد، شفا پيدا مي‏كند، يا گمشده‏اي دارد، پيدا مي‏كند. اما آيا اينها به وسيله شخص حضرت است يا اولياي فراواني كه زير نظر حضرت هستند، و يا شاگردان فراواني كه حضرت دارد؟ يا اين كه يكي از اولياي خود را اعزام مي‏كند؟ هيچ برهاني بر مسئله نيست كه مثلاً آن كسي كه شخص گمشده را به منزل مي‏رساند، يا مشكل كسي را حل مي‏كند، شخص حضرت باشد. اولياي فراواني در خدمت و تحت تدبير حضرت هستند. حضرت ممكن است به يكي از اينها دستور داده باشند و آن مشكل حل شود. در بعضي از موارد آن تمثلات نفساني را انسان مشاهده مي‏كند و خيال مي‏كند واقعيت است. اين بخش اول كه مشهود است تمثلات نفساني بوده، بايد از واقعيت‏بيني جدا شود.
در بخش دوم كه حقيقتاً كسي را مي‏بيند و مشكل او حل مي‏شود يا شفاي مرضي بوده يا گمشده‏اي را به مقصد مي‏رساند؛ در اين‏جا نيز هيچ برهاني ندارد كه حضرت باشد يا شاگردي از شاگردان او. حضرت، شاگردان فراواني دارد. اين سيصد و سيزده نفري كه هستند، الان ممكن است افراد فراواني باشند كه تحت تدبير آن حضرت مأموريت‌هايي را انجام مي‏دهند.
بخش سوم، آن است كه نظير مرحوم بحرالعلوم خدمت خود حضرت مي‏رسد. اين را هم بعضي منكر هستند، [ولي] اين هيچ استبعادي ندارد، بلكه امكان هم دارد. اما در اين بخش دو مسئله وجود دارد: 1. فرد حق ندارد بگويد من خدمت حضرت رسيده‏ام؛ 2. ما حق نداريم قبول كنيم. به ما گفته‏اند كه شما تكذيب كنيد، يعني نگوييد او دروغ مي‏گويد، بلكه اثر عملي بار نكنيد، تكذيب، به معناي اين كه شما دروغ مي‏گوييد و حضرت غير قابل ديدن است، نيست.4
با توجه به مطالب ياد شده مي‌توان گفت كه: اولاً نبايد هر عنايتي را كه از سوي امام زمان(ع) به شخصي مي‌شود و هر گره‌گشايي را كه از سوي آن حضرت صورت مي‌گيرد، به حساب ملاقات يا تشرف گذاشت و ثانياً نبايد هر ادعاي تشرفي را به سادگي پذيرفت و بر گفته‌هاي مدعي مهر تأييد زد.

 پي‏نوشت‌ها :
1. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 243ـ242.
2. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ك: هادي دانشور، «تشرفات بين نفي و اثبات»، موعود، سال اول، شماره 1، 3 و 5، فروردين تا دي 1376.  
3. ر.ك: آيت‌الله جوادي آملي، «اين ماييم كه غايبيم» (متن سخنراني)، موعود، سال نهم، شمارة 48، آبان 1383.
4. همان.

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال (6)

 

كوشش در اين مراقبه ها چه چيز را دنبال مي كند؟

 

به طور كلي انسان در اين راه مي كوشد تا حيات يابد و بيدار شود. حيات يافتن ، در تمام ابعاد مورد نظر است كه از جمله ي اين موارد فكر انسان است كه بايد حيات يابد و آن قدر قدرت انديشيدن بالا برود كه عقل و خرد با بهترين توانمندي فعاليّت داشته باشد و در تجزيه و تحليل مسايل فكري ماهر و زبر دست گردد ، اين مهارت روح آزادي را در وجود انسان زنده مي كند و موجب رهايي از بندها   مي گردد، اين موضوع در راستاي اصل دين است ؛ زيرا اسلام دين رهايي بخش است.

موضوع ديگر اين كه انسان مي بايست با پرورش ارتباط اجتماعي خود در كنار زندگي فردي به حيات واقعي دست يابد و از اين حيات يافتن ها ، شادابي در فرد ايجاد مي شود كه البته هدف ، شادابي صِرف نيست.

موضوع مهم تري كه بايد به آن توجه شود حيات يافتن عبادت است. عبادت زنده با عبادتهاي معمول كاملاً فرق دارد. كسي كه به كالبد عبادتش حيات مي دمد ، در واقع راه سعادت را پيدا مي كند با توجه به اين كه عرفان يك راه قلبي است اما براي تحقّق تمام اين موارد ، انسان به يك ايدئولوژي و جهان بيني قوي نيازمند است تا گرفتار اوهام و بدعت گذاري ها نگردد. پس حيات ، همان شكوفايي واقعي و دست يافتن به حقيقت است.

 

السلام علیکم ...

 

در يكي از سلامهاي نماز  مي گوييم :

السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

آيا تا به حال انديشيده ايد ما با ذكر اين جمله به چه كساني سلام مي دهيم ؟

سلام و رحمت و بركات خدا بر شما ( فرشتگان و فرشته صفتان ) باد.

و اين سلام ما را از محدوده زمين و زمينيان خارج و با جهان ارواح و فرشتگان نيز ارتباط مي دهد. و پايان دادن نماز با سلام به فرشتگان نتيجه نماز را مي رساند كه مسلمان چنانچه با توجه و خشوع نماز بگزارد داراي خوي و خصلت فرشتگان خواهد شد تا جائيكه به مقام فرشتگان مي رسد و به آنان سلام مي دهد.

برگرفته از كتاب رساله نوين امام خميني ، ترجمه و توضيح بي آزار شيرازي

 

روانـشـنـاسـی

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

در باغ جاودانه‌ات چه مي‌كاري؟

كلمه‌هاي تو، قسمتي از بذرهايي است كه در باغ جاودانه‌ات مي‌كاري. ببين چه مي‌كاري، زيرا غذاي زندگي‌ تو از همان تهيه مي‌شود كه كاشته‌اي، بهترين‌ها را بكار، پس بهترين‌ها نصيب تو خواهد شد. معلم بزرگ علوم باطني «حرف باد هواست»، «هر چي دلت مي‌خواهد بگو»، «حالا يه چيزي گفتيم»، «آدم عاقل كه حرف رو جدي نمي‌گيره»، «بيا حرف بزنيم دلمون خالي بشه!» و... نمي‌دانم اولين بار چه كسي چنين جملاتي را ساخت و به كار برد، اما اگر مي‌دانستم قطعاً يك شكايت‌نامه عريض و طويل بر عليهش تنظيم و به محكمه‌ي الهي عرضه مي‌كردم! اين قبيل جملات با بي‌ارزش نشان دادن كلماتي كه از دهانمان خارج مي‌شوند، يك پيام ضمني به ما مي‌دهند و مي‌گويند: «لازم نيست مراقب سخنان خود باشيد، چون حرف‌ها و كلمات از بين مي‌روند و فراموش مي‌شوند، پس خود را اذيت نكنيد و هر چه مي‌خواهيد بگوييد!» البته عجيب و بعيد نيست كه حرف‌ها فراموش شوند اما در مورد از بين رفتن آن‌ها، بايد بگويم موضوع چيز ديگري است! مدتي پيش خبري شنيدم كه شايد شما هم شنيده باشيد. خبر اين است: به زودي دستگاهي اختراع مي‌شود كه مي‌تواند با توجه به فركانس و طول موج اصوات، كلماتي را كه در فضا وجود دارد شكار و ضبط كند! ضمناً مهم نيست كه اين اصوات متعلق به چند سال قبل يا چند قرن قبل باشند، چون دستگاه قادر است همه را بازيابي و ذخيره‌سازي كند! از شما چه پنهان، از شنيدن اين خبر، بيش از آن كه تعجب كنم، ترسيدم! فكرش را بكنيد دستگاهي ساخته شود كه بتواند تمام حرف‌هايي را كه امروز، هفته قبل، سال قبل، ساليان قبل‌تر به زبان آورده‌ايد ضبط و هر جا كه لازم باشد پخش كند! و اين، شامل همه‌ي كلمات زشت و زيبا، حرف‌هاي خوب و بد، مهملات و كلمات پوچ و بي‌معني، دروغ و غيبت و خلاصه هر آن چه در همه‌ي عمرتان گفته‌ايد بشود! اما نكته‌ي‌ جالبتر در اين اختراع اين است كه وقتي شكار و ضبط كلمات ممكن باشد معني‌اش اين است كه همين حالا هم همه‌ي حرف‌ها، كلمات ما... وجود دارند و هرگز از بين نرفته‌اند! و انگار هر يك از ما، خواهي نخواهي مجموعه‌اي نامرئي از حرف‌ها و كلمات خود را در جايي ذخيره كرده و هنوز بر تعداد آن‌ها اضافه مي‌كنيم! اما اين مجموعه كجا قرار دارد و در حال حاضر به چه شكلي در آمده است؟ آيا سخنان و كلمات ما واقعاً نامرئي‌اند يا در حال حاضر و در اين دنيايي كه ما در آن زندگي مي‌كنيم از حواس ما پنهان هستند و مانند هر چيز كه مغز پوسته‌اي دارد؛ يعني باطن و ظاهري دارد، باطن كلمات ما هم در شرايط ديگري ممكن است آشكار شود و تصويري باورنكردني از خود به نمايش بگذارد؟ وقتي صحبت از باطن كلمات به ميان مي‌آيد، به ياد تصويري كه قرآن مجيد در همين زمينه تجسم كرده مي‌افتم! خداوند در آياتي از سوره‌ي مباركه‌ي ابراهيم مي‌فرمايد: «اي رسول، نديدي چگونه خداوند، كلمه‌ي پاكيزه را به درخت زيبايي مثل زده كه اصل ساقه‌ي آن برقرار باشد و شاخه‌ي آن به سوي آسمان بالا رود و آن درخت به اذن خداوند همه‌ي اوقات ميوه‌هاي مأكول و خوش دهد، خداوند اين گونه مثل‌هاي واضح براي تفكر مردم مي‌آورد و مثل كلمه‌ي كفر مانند درخت پليدي است كه هم ريشه‌اش به قلب زمين نرود، بلكه بالاي زمين افتد و زود خشك شود و هيچ ثبات و بقايي نيايد...». به نظرم در اين آيات، تصويري واضح و روشن درباره‌ي ثمره‌ي كلام پاكيزه يا كفر داده شده و اگر يك سر طيف كلمات را كلمه پاكيزه و سر ديگر را كلمه كفر در نظر بگيريم، مي‌توان نتيجه گرفت كه ساير كلمات در وسط اين طيف قرار مي‌گيرند و تصاوير آن‌ها، بسته به ماهيت خود آن‌ها مي‌تواند شبيه به تصوير اين دو كلمه، يا چيزي بين اين‌ها باشد و البته باز مي‌توانيم نتيجه بگيريم كه تصوير كل كلماتي كه تا به امروز ادا كرده‌ايم نيز مي‌تواند شبيه به يك باغ باشد، باغي پر از درختان سرسبز و سر به فلك كشيده و پر ميوه يا پر از درختان خشك و بي‌ريشه و بي‌ثمر يا تركيبي از هر دو اين‌ها. جالب اين جاست كه اگر كلمات از بين نروند و همچنان قابل بازيابي و ضبط باشند، اين باغ هم هرگز از بين نمي‌رود و به گمانم تنها باغي است كه سندش تا آخر دنيا، به نام مالكش صادر شده و مجوز خريد و فروش هم ندارد! راستش را بخواهيد اگر كمي علمي‌تر هم بخواهيم وارد شويم بايد بگويم اگر ما ديگر كلمات خود را نمي‌شنويم يا هشياري لازم براي ديدن نتايج آن‌ها نداريم، معني‌اش اين نيست كه اين كلمات از بين رفته‌اند، چون نبايد قانون معروف و علمي بقاي ماده و انرژي، در اين دنيا هيچ چيز از بين نمي‌رود، بلكه تنها از حالتي به حالت ديگر در مي‌آيد، انرژي و ماده هم نه ساخته مي‌شوند و نه از بين مي‌روند، و تنها اتفاقي كه مي‌تواند براي آن‌ها بيفتد اين است كه از حالتي كه دارند به حالت ديگري در آيند. اعمال ‌انسان‌ها هم همين‌طورند. عمل، كلام، يا هر چيز ديگري در قالب يا شكلي جديد، مجدداً به خود انسان بازمي‌گردد. تمام اديان الهي و ديدگاه‌هايي كه به شكلي باطني‌تر به عالم نگاه مي‌كنند همين مفهوم را به صورت جاودانگي زندگي و برگشتن پاداش و جزا به افراد بيان مي‌كنند؛ درست مثل باغي كه باغبان در آن بذرهاي مختلفي مي‌كارد، اگر بذر جوانه زند و به تدريج به درختي پر ميوه مبدل شود، يا اگر بپوسد و هرگز سر از خاك بيرون نياورد، يا حتي اگر ثمره‌اش گياهاني آدمخوار باشد كه همه‌ي موجودات زنده را مي‌بلعند، در هر حال نتيجه و ثمره‌اش متعلق به باغبان آن باغ است. او مي‌تواند درختاني بكارد كه تا آخر عمر، از ميوه‌هاي شيرين آن تغذيه كند و يا تمام دارايي خود را صرف خريدن بذرهايي پوسيده و كاشتن آن‌ها كند و هرگز ثمره يا ميوه‌اي از آن او نشود. اينك سعي كنيد نگاهي به باغ جاودان خود بيندازيد، كلمات، جملات و سخنان خود را به خاطر آوريد و ببينيد چه گفته‌ايد و چه مي‌گوييد. آيا در باغ خود درختان سر به فلك كشيده رو به آسمان داريد كه پر از ميوه‌هاي خوش طعم باشند؟ آيا باغ شما پر از درختان پوسيده، خشك و بي‌ميوه است؟ آيا گياهان زرد، علف‌هاي هرز، شاخه‌هاي پوسيده و درختچه‌هاي خشكيده باغ را پر كرده‌اند؟ اگر چند روز در باغ خود زنداني شويد، اصلاً غذايي براي خوردن خواهيد يافت؟ بذر به درخت تبديل مي‌شود چون توان قوه‌ي تبديل شدن به درخت را دارد، منتها نيازمند شرايط مساعدي مثل خاك مرغوب، نور، آب و... است. كلمات نيز حاوي انرژي فشرده و نهفته‌اي هستند كه مي‌تواند تبديل به ثمره و ميوه و اصطلاحاً تكثير شود. مثل سرمايه‌اي كه كافي است در راه درستي به گردش افتد تا زياد و زيادتر شود، آن قدر كه نه تنها سود دهي عادي داشته باشد بلكه بتواند بر سرمايه‌اي اوليه و اصلي هم بيافزايد. به نظرم به همين دليل است كه همه‌ي اديان، به شدت انسان را تشويق به بيان كلمات سازنده، مثبت و رشد دهنده مي‌كنند و نسبت به بيان كلمات مخرب، آلودگي‌هاي كلامي، غيبت، دروغ، تهمت، ناسزا و...به طور مداوم تذكر مي‌دهند همان طور ك در كتاب مقدس هم اشاره شده، «آدمي پيوسته حاصل كلام خود را مي‌درود»، پس بايد ببينيم بهترين بذرها چه هستند و همان‌ها را بكاريم. لقمان حكيم مي‌گويد، سخنان سودمند را بايد نشو كرد، مانند افشاندن تخم گندم، حتي اگر آب زمين و هوا به روياندن و بار آوردن دانه‌ها ياري نكند، باز هم در گوشه و كنار خرمن، خوشه‌هايي مي‌رويند. اما سخن سودمند و منكر چه سخني است؟ خردمندان مصر و هند و ايران و چين و تبت، در اين زمينه به فرمولي رسيده بودند، آنان به شاگردان خود تأكيد مي‌كردند كه تنها كلام سازنده بر زبان آورند و براي سنجش اين كه كلامي سازنده است يا نه معياري به اين شكل تعيين كردند: «آيا در اين كلام حقيقت هست؟ آيا در اين كلام، محبت هست؟ و آيا بيان آن ضرورت دارد؟ و اگر حقيقت دارد، اما محبت ندارد، پس بيان آن ضرورتي ندارد!

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

 

ما بهم نمی رسیم

 

آری

این رسم زمانه است

تا این طلوع هست جدایی بهانه است

قلب من و تو هیچگاه مال هم نبود

گرچه خطوط نگاهمان همیشه با هم بود

نگذار بفهمم چقدر عاشقم بودی؟

برای لحظه های من چگونه زندگی کردی

بگذار تا نگویم که عاشقت بودم

چه فرق میکند بدانی.... برای تو بودم؟

همیشه شب بوده و ستاره بوده ای

برای شعرهای من اخرین بهانه بوده ای

چه فرق می کند بدانم که عاشقم بودی؟

بیاد لحظه های من همیشه می ماندی

من و تو هیچگاه بهم نمیرسیم

این جدایی است

آری

این  جا زمانه ی بی خدایی است

 

                                                                       سوگند

 

 

فرستنده: نیما قربانی ـ nima.reydelosoro@gmail.com

 

Poem-like

 

Am I too lost?

 

In the middle of the night I woke up, thinking of you

Am I too lost?

Can you bring my salvation back to me?
Can you show me the innocent world I had in childhood again?

Can you give my parents back?
Can give me the muse to finish this poem-like?
Can you lead me to the immortality?
Can you teach me the cause of love?

Can you tell me how a person can love someone who he can't see it?
If I die some day

Who will give his tears for me?
Just …

I cry, beg, implore

I don't now why

But I want to die and come back to you

To be innocent again

But I know the time I be, again in the in sin I am

I can remember

The world in the early ages

I could feel, see and speak with you those days

I could imagine the touch of your hands in mine

I could desire what I want

But now I have just one more wish

And that is dying

That is salvation

That is being a child again

That is be able to fly to you

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n                                  وبلاگ: عارفانه

 

چی وجود داره؟

 

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و

خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن

گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه احمد متوسلیان (3)

 

امیر جبهه های نور (3 خاطره)

 

خاطره اول

عمليات فتح‌المبين‌، اولين عمليات بزرگي بود كه به تيپ واگذار شد‌. قبل از شروع عمليات‌، قرار بر اين شد گروهي براي شناسايي به منطقه اعزام شوند تا بتوانيم باشناخت بيشتر و حساب شده به دشمن ضربه بزنيم‌.
كار شناسايي به پايان رسيد، تمامي برادران به خصوص حاج احمد و حاج همت متفق‌القول شدند كه بايد فكري به حال توپخانه دشمن كرد‌. دشمن با داشتن قبضه‌هاي فراوان در عقبه خود، مي‌توانست بر روي بچه‌ها آتش بريزد و تلفات زيادي بگيرد‌. اين مساله تنها گره كور عمليات بود كه مي‌بايست هر چه سريعتر فكري به حال آن مي‌شد‌. عاقبت پس از مشورت قرار شد گردان حبيب بن مظاهر براي از كار انداختن و محاصره توپخانه دشمن وارد عمل شود‌. ساعتي از رفتن نيروها مي‌گذشت و ما هيچ اطلاعي از آنها نداشتيم‌: حاج احمد و حاج همت ساكت و آرام در گوشه‌اي از سنگر نشسته و به نطقه دوري خيره شده بودند‌. شايد به وسعت كار عمليات فكر مي‌كردند يا شايد هم ...
ناگهان صداي خش خش بيسيم بلند شد و كسي از آن طرف با جملات رمز چيزي گفت‌: "محسن وزوايي‌" بود‌. آنچه كه حاج احمد از اين مكالمه متوجه شد اين بود: "ما راه را گم كرديم نمي‌توانيم پيش برويم‌. اصلا در اين تاريكي نمي‌شود جايي را ديد".

 *****

 

خاطره دوم

از ساعتها پيش‌، دشمن پاتك‌هاي سنگيني را روي بچه‌ها انجام مي‌داد و آنها هم جانانه دفاع مي‌كردند‌. در همين گير و دار، ناگهان غرش سهمناك و مهيبي را در كنار دژ مرزي شلمچه شنيدم‌. گلوله توپي در كنار حاج احمد و چند نفر از همراهانش تركيده بود‌. گيج و گم‌، چرخي زدم و به ميان توده خاك و دود رفتم‌. خاكها كه بر زمين نشست‌، چهره خاك آلود و پاي تركش خورده حاج احمد را كه از آن خون بيرون مي‌زد، ديدم‌. با ديدن اين صحنه‌، به يكباره بچه‌ها فرياد يا ابوالفضل‌(ع‌) و يا امام زمان‌(عج‌) سر دادند و گريه كنان و بر سر زنان‌، به طرف او دويدند‌. همين طور كه داشتيم به سر خودمان مي‌زديم و به پيكر مجروح حاج احمد نگاه مي‌كرديم‌، يك دفعه او از پشت لايه‌هاي خاك‌، با همان نگاه پر از غيظ گفت‌: "تركش نقلي‌اش مال ماست‌. آن وقت گريه و زاريش مال شما؟ بس كنيد"! جلوي خودمان را گرفتيم و اشكها را پاك كرديم‌. حاج احمد كمربندش را باز كرد و به وسيله آن‌، بالاي شريان ران را بست و به هر زحمتي بود، از جا بلند شد‌. بعدها كه جاي زخم و تركش را ديدم‌، نفهميدم چطور حاج احمد به تركشي كه به قدر نصف كف دست بود، مي‌گفت تركش نقلي‌! تازه در برابر اصرار ما براي انتقال به بيمارستان اهواز، با قاطعيت مخالفت ميكرد‌.

*****

خاطره سوم

يكي مي‌گفت‌: تازه رسيده بودم به قرارگاه تاكتيكي و دلم مي‌خواست حاج احمد را ببينم‌. همين طور كه داشتم قدم زنان به طرف قرارگاه مي‌رفتم‌، صحنه عجيبي ديدم‌. درميان آن سكوت وخلوتي بعد از ظهر كه هر كدام از بچه‌ها از شدت گرما به سنگري پناه برده بود و چرت مي‌زدند، حاج احمد در كنار تانكر آب نشسته بود و با دقت و وسواس خاصي‌، ظرفهاي ناهار بچه‌هاي قرارگاه را مي‌شست‌. اول باور نكردم كه حاج احمد باشد ولي وقتي به آرامي نزديك رفتم‌، ديدم كه خود اوست‌. با خودم گفتم آدم مثل حاج‌احمد با آن همه يد و بيضا، فرمانده تيپ بیست و هفت حضرت رسول‌(ص‌) و مسوول قرارگاه تاكتيكي باشد و بيايد كنار تانكر آب‌، كاسه بشقابهاي بچه‌ها را بشويد؟! در همين فكر بودم كه يك هو به ياد دوربينم افتادم‌. به تندي‌، با دوربين قراضه‌اي كه روي دوشم داشتم‌، جلو رفتم و قبل از اين كه متوجه شود، او را درون كادر دوربين جا دادم و با فشار تكمه‌اي‌، براي هميشه ثبتش كردم‌.

 

 

جــــوک

 

مژده *                                                                     * مژده

آژانس و تاکسی تلفنی "نکبت"

 

(با مجوز رسمی از مؤسسه نکبت)

 

با کادری شوت و خودروهای از رده خارج آماده ی راه رفتن روی اعصاب شما مشتریان عزیز است!!!

 

با مدیریت نکبت زاده            ***            هم الکلی و هم معتاده

رانندگان : هوشنگ و مهرتاش***           برادران اراذل و اوباش!

 

تخفیف ویژه و تسهیلات *** برای معتادین و الواط!

 

تلفن: سیصد و شصت و چهار *** کوفت و زهر مار

 

از وبلاگ: خنده

 

عکس خنده دار

 

طــنــز

 

روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها

 

دخترها: بعضي از اونا واقعاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر ندارن و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)

نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش)

 

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

 

ترفند رایانه ای:

 

مروري بر مهمترين تنظيمات Internet Explorer

 

بخش سوم

 

1ـ فريم Formatting :
ـ با تيك زدن گزينه Ignore colors، رنگهايي كه براي صفحه وب درنظر گرفته شده است ناديده گرفته مي شود.
ـ با تيك زدن گزينه
Ignore fonts، نوع فونت هايي كه براي صفحه وب در نظر گرفته شده است ناديده گرفته مي شود .
ـ با تيك زدن گزينه
Ignore font sizes سايز فونت هايي كه براي صفحه وب در نظر گرفته شده است ناديده گرفته مي شود .
2ـ فريم
User style sheet :
- در صورتي كه مدلي براي نمايش صفحه وب داريد مي توانيد در اين بخش به مرورگر خود معرفي نماييد تا بر اساس همان مدل صفحات وب را براي شما نشان دهد .
تب
Security :
تنظيمات مربوط به اين تب مربوط به تعيين سطح امنيت سايتهايي است كه شما مي خواهيد مرور كنيد .
- انتخاب آيكن
Internet يعني قبول تمام سايتها با ضريت امنيت Medium يا متوسط .
- انتخاب آيكن
Local Internet يعني قبول شرايط موجود در شبكه داخلي سازمان شما ( در صورت وجود )
- انتخاب آيكن
Trusted Sites يعني انتخاب ضريب امنيت پايين براي سايتهاي منتخب شما .
- انتخاب آيكن
Restricted Sites يعني انتخاب ضريب امنيت بسيار بالا براي سايتهاي منتخب شما .
با انتخاب سه مورد اخير ، مي توانيد نام سايتهاي مورد نظر خود را از طريق گزينه
Sites به ليست سايتهاي مورد نظر خود اضافه كنيد يا اينكه تنظيمات مربوط به شبكه محلي خود را انجام دهيد .
بعد از انتخاب هر يك از آيكن ها ايده آل ترين شرايط براي انتخاب ميزان امنيت ، سپردن آن به مرورگر از طريق اجراي گزينه
Default Level مي باشد كه با انتخاب آن يك لغزنده ي ( Slider ) نشان دهنده ي تراز امنيت ظاهر مي شود كه با بالا و پايين بردن آن مي توانيد ضريب امنيت خود را بيشتر يا كمتر نماييد .
( پايين ترين سطح =
Low ، متوسط پايين = Medium Low ، متوسط = Medium و بالا = High )
از طريق گزينه
Custom Level مي توانيد ريز تنظيمات را نيز ديده و تراز آنها را نيز تعيين كنيد .
با انتخاب اين گزينه ، موارد زيادي را كه براي تنظيم امنيت پيش بيني شده است را خواهيد ديد كه به چند مورد مهم اشاره خواهد شد .
چون در اين بخش گزينه هايي در باره
JAVA وActive X وجود دارد بد نيست بدانيد كه :
Java يك زبان برنامه نويسي شي گرا است كه شبيه زبان برنامه نويس C++ مي باشد و توسط شركت كامپيوتري Micro Sun Systems به وجود آمد تا به وسيله آن برنامه هاي كاربردي بتوانند در اينترنت اجرا شوند . به برنامه هاي جاوا كه در مرورگر شما اجرا مي شوند Applet گفته مي شود . اين اَپلت ها بطور اتوماتيك از سرور به كامپيوتر شما دانلود شده و اجرا مي شوند .
Active X محصول شركت MicroSoft مي باشد . به اين برنامه ها كنترل هاي اكتيوايكس گفته مي شود . اين كنترل ها نيز همانند اپلت هاي جاوا بر روي كامپيوتر شما دانلود شده سپس اجرا مي شوند . هردو اينها به دليل اينكه در كامپيوتر شما اجرا مي شوند امكان آلودگي آنها وجود دارد .
هريك از موارد تعيين شده در اين بخش را به دلخواه خود مي توانيد فعال (
Enable ) يا غيرفعال ( Disable ) نموده و يا اينكه با انتخاب گزينه Prompt از مرورگر بخواهيد قبل از دانلود و اجرا نمودن آنها از شما سؤال كند . با توجه به كثرت اين تنظيمات از توضيح تك تك آنها خود داري مي شود فقط يادآور مي شود در صورت دستكاري و فراموشي مي توانيد با كليك بر روي گزينه Reset همه ي تنظيمات را به حالت پيش فرض درآوريد .
گزينه
Downloads : اين گزينه داراي دو زيرعنوان به نامهاي File Download و Font Download مي باشد كه مي توانيد دانلود اتوماتيك فايلها يا فونتها توسط مرورگر را مجاز يا غيرمجاز تعريف نماييد .
گزينه
Allow META REFRESH : براي اين منظور است كه چنانچه وب سايتي آدرس خود را عوض كند ، براي جلوگيري از گم شدن بازديدكنندگان ، امثال چنين وب سايت هايي كه URL آنها تغيير كرده ، از فرماني موسوم به META REFRESH استفاده مي كنند كه به طور خودكار مرورگر وب شما را به موقعيت جديد هدايت مي كند . ( لازم به ذكر است كه هكرها نيز مي توانند با استفاده از اين دستور شما را به جاي ديگري ببرند كه تحت كنترل آنها قرار دارد )

 

داستان راستان

 

برگرفته از کتاب «داستان راستان» اثر استاد شهید مرتضی مطهری

داستان دوم:

 

مردی كه كمك خواست

 

به گذشته پرمشقت خويش می‏انديشيد ، به يادش می‏افتاد كه چه روزهای تلخ‏ و پر مرارتی را پشت سر گذاشته ، روزهايی كه حتی قادر نبود قوت روزانه‏ زن و كودكان معصومش را فراهم نمايد . با خود فكر می‏كرد كه چگونه يك‏ جمله كوتاه - فقط يك جمله - كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به‏ روحش نيرو داد و مسير زندگانيش را عوض كرد ، و او و خانواده‏اش را از فقر و نكبتی كه گرفتار آن بودند نجات داد .
او يكی از صحابه رسول اكرم بود . فقر و تنگدستی براو چيره شده بود . در يك روز كه حس كرد ديگر كارد به استخوانش رسيده ، با مشورت و پيشنهاد زنش تصميم گرفت برود ، و وضع خود را برای رسول اكرم شرح دهد ، و از آن حضرت استمداد مالی كند .
با همين نيت رفت ، ولی قبل از آنكه حاجت خود را بگويد اين جمله از زبان رسول اكرم به گوشش خورد : " هركس از ما كمكی بخواهد ما به او كمك می‏كنيم ، ولی اگر كسی بی‏نيازی بورزد و دست حاجت پيش مخلوقی دراز نكند ، خداوند او را بی‏نياز می‏كند " . آن روز چيزی نگفت ، و به خانه‏ خويش برگشت . باز با هيولای مهيب فقر كه همچنان بر خانه‏اش سايه افكنده‏ بود روبرو شد ، ناچار روز ديگر به همان نيت به مجلس رسول اكرم حاضر شد ، آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم شنيد : " هركس از ما كمكی‏ بخواهد ما به او كمك می‏كنيم ، ولی اگر كسی بی نيازی بورزد خداوند او را بی‏نياز می‏كند " . اين دفعه نيز بدون اينكه حاجت خود را بگويد ، به خانه‏ خويش برگشت . و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعيف و بيچاره و ناتوان می‏ديد ، برای سومين بار به همان نيت به مجلس رسول اكرم رفت ، باز هم لبهای رسول به حركت آمد ، و با همان آهنگ - كه به دل قوت و به روح اطمينان‏ می‏بخشيد - همان جمله را تكرار كرد .
اين بار كه آن جمله را شنيد ، اطمينان بيشتری در قلب خود احساس كرد . حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است . وقتی كه خارج‏ شد با قدمهای مطمئنتری راه می‏رفت . با خود فكر می‏كرد كه ديگر هرگز به‏ دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت . به خدا تكيه می‏كنم و از نيرو و استعدادی كه در وجود خودم به وديعت گذاشته شده استفاده می‏كنم ، واز او می‏خواهم كه مرا در كاری كه پيش می‏گيرم موفق گرداند و مرا بی نياز سازد .
با خودش فكر كرد كه از من چه كاری ساخته است ؟ به نظرش رسيد عجالة اين قدر از او ساخته هست كه برود به صحرا و هيزمی جمع كند و بياورد و بفروشد . رفت و تيشه‏ای عاريه كرد و به صحرا رفت ، هيزمی جمع كرد و فروخت . لذت حاصل دسترنج خويش را چشيد . روزهای ديگر به اينكار ادامه‏ داد ، تا تدريجا توانست از همين پول برای خود تيشه و حيوان و ساير لوازم كار را بخرد .
باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه و غلامانی شد . روزی رسول اكرم به او رسيد و تبسم كنان فرمود : " نگفتم ، هركس از ما كمكی بخواهد ما به او كمك می‏دهيم ، ولی اگر بی‏نيازی بورزد خداوند او را بی‏نياز می‏كند " ( 1 )

 

پاورقی :
اصول كافی ، ج 2 ، صفحه 139 - " باب القناعة " . و سفينة البحار ، ماده " قنع "

 

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

کاش هیچ وقت نمی نوشتیم

 

بخش اول

-          سهراب تو دوست داری بچمون دختر باشه یا پسر ؟

-          من دوست دارم .... . مگه فرق هم داره ! فقط خودش و مامانش سالم باشن برام کافیه !

-          نه تو رو خدا بگو !

-          یه دختر ! اسمش رو هم بذاریم آرزو !

-          وای سهراب اون تخته سنگه رو ببین . نگه دار یه یادگاری بنویسیم .

-          رو تخته سنگ !

-          آره ! اسممون رو ! تا هیچ وقت پاک نشه .

-          با چی بنویسیم . بی خیال شو !

-          نمی شم ! بنویسیم سهراب و مهرآفرین .

-          نه ! مهرآفرین و سهراب ! نه بنویسیم  ام . اس .

زن رژش را درآورد و نوشتند : ام.اس برای همیشه !

 

                              *     *       *

 

      -    متاسفانه آقای رستمی مبتلا به ام . اس حاد هستند . این بیماری این روزها گریبانه نسله جوان کشور  رو گرفته !                                  

      -    راه درمان هم داره ؟!

-   درمان قطعی که خیر ! البته داروهایی مثله ...

 

ام .اس مثل پتک توی سر زن می کوبید ! کاش اسمشان را روی تخته سنگ ننوشته بودند . کاش نوشته بودند اس. ام  . اگر سهراب ام . اس بگیرد چه بلایی سر شاهنامه می آید ! رستم دیگر پسرکش شاهنامه نمی شود !  سهراب دیگر ... . کاش نوشته بودیم  اس.ام .

 

داستــان

 

تقاص معرفت

 

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت شانزدهم

 

برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

 امير تعجب كرد البته تعجب امير براي اين نبود كه چرا بايد با سامان آشتي كند ، تعجب او از اين بود كه چرا آرمين اين حرف را ميزند در حالي كه آرمين دل پري از سامان دارد با اين حال امير گفت : به هيچ وجه .. او به من تهمتي زده كه اصلاً قابل بخشايش نيست.

آرمين گفت حالا چيزي را براي تو حكايت ميكنم كه حاضر ميشوي با سامان آشتي كني .. پس از آن هر چه را كه از سارا شنيده بود براي امير نقل كرد و تاكيد كرد براي حفظ ظاهر هم كه شده با سامان آشتي كند كه شايد موقعي توانست انتقام اين كار الناز را در آورد . پس از اين حرفها امير بلند شد و مشتش را به نشانه عصبانيت گره كرد و گفت : اين دختر شيطان است ، اصلاً بايد بميرد من نه تنها با سامان آشتي ميكنم بلكه كاري ميكنم كه اين دختر محو شود .

فرداي آن روز دو پسر با كت و شلوار و كراوات و با دسته گل رز سرخي كه به زيبايي آراسته شده بود به ديدن سامان رفتند .

وقتي سامان با آن صورت باندپيچي شده دوستانش را ديد ندايي از حيرت كشيد و تنها با اين ندا بود كه دو پسر توانستند سامان را با آن وضعيت تشخيص دهند . هر سه دوست كنار هم نشستند و تنها همديگر را مي نگريستند و آن قدر همديگر را نگاه كردند كه پدر و مادر سامان براي خارج كردن آنها از اين وضعيت با امير و آرمين صحبت كردند . آن دو نيز با متانت جواب صحبتهاي پدر و مادر سامان را ميدادند در اين حين بود كه آرمين سارا را ديد كه اشكي را از گوشه چشمش پاك كرد و با نگاهي از او تشكر كرد .

سامان دست آرمين را گرفت و گفت : ميداني چيه ؟ من هنوز آن نشانه دوستيمان را دارم . تو چطور ؟

با اين حرف هر سه سنگها را بيرون آوردند و بهم نشان دادند ، پس از مدتها اين تكه سنگهاي قيمتي باز درخشش سابق خود را بازيافته بودند .

سه دوست در اين مدت با وجود كدورتي كه از هم داشتند تنها خاطراتي را ياد كردند كه براي آنها شيرين بود و تا آخر وقت ملاقات با هم شوخي كردند .

چند روزي گذشت . ديگر بايد پانسمان صورت آرمين عوض ميشد . امير و آرمين هم براي ديدن نتيجه آمده  بودند و خانواده سامان با بي صبري انتظار ميكشيدند كه بهبودي صورت او را ببينند . نه اينكه براي ظاهر سامان نگران بودند ، نه اين طور نيست . معمولاً كساني كه بهم وابستگي عاطفي دارند حتي بدترين تغييرات طرف مقابل را ميپذيرند ولي تحمل درد و رنج اين تغييرات را كه طرفشان متحمل ميشوند ندارند . اما نگراني جمع حاضر در بيمارستان اين نبود آنها مي ترسيدند اگر آرمين جراحي ترميمي را به خوبي پشت سر نگذاشته باشد و قيافه جديدش آن طور كه منتظر است نباشد ضربه بدي را متحمل ميشود .

اين فكر براي سامان بسيار خطرناك بود . اصولاً فكر و خيال نا اميدي انسان را زودتر از صحنه روزگار محو ميكند . براي سامان اين وضعيت بدتر بود ، سكته او همه چيز را ممكن بود بدتر اين كه هست نشان دهد .

 

ادامه دارد ...

 

عکس و مکث

 

با مسئولیت : ساحل

 

حرف آخر:

 

ای صاحب انسان و مَلَک!

ای قدرت مطلق کائنات!

ای خدای کوه، خورشيد، دنيا، گُل، پروانه، شبنم!

تو را قسم به وصف بی پايانت

تو را قسم به لحظه دعا

تو را قسم به لحظه توبه

تو را قسم به لحظه گریه

تو را قسم به لحظه ای که دلم شکست

نگذار از تو بخواهم، بيشتر از آنچه که داده ای

 

مکث 6

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه سیاسی

 

مـکـث

 

سال اول ـ شماره ششم ـ پنجشنبه 15 تیر 1385

 

سـخـن اول

 

بنام خدا

سلام

حالتون چطوره دوستان!

آنچه امروز در فلسطین و به خصوص در غزه می گذرد نشانه ی خوبی از دموکراسی و فرهنگ غرب و نشانه ای از ددمنشی و وحشی صفتی کشور و مردمی است که یک جهان را تحت تاثیر قرار داده اند و می توان گفت در هیچ جای جهان هیچ کس از دست یهودیان صهیونیست آرامش ندارد.

امروز ملت مظلوم فلسطین در چنگال دیو صفتانی است که در کمال بی شرمی دم از حقوق بشر و دموکراسی می زنند و متاسفانه در داخل کشور هم حامیانی دارند که البته چشم و گوش خود را بر روی این جنایات به سادگی بسته اند.

فردا همه با هم اعلام انزجار خواهیم نمود از جنایات صهیونیست ها در غزه و صد البته از حامیان این رژیم منحوس.

راستی دقت کرده اید؟! سازمان حقوق بشر در مقابل همه حتی آنهایی که حقوق بشر را نقض نمی کنند می ایستد اما حالا که باید و وقتش است خفه خون گرفته است. این همان حقوق بشری است که بعضی با سادگی و شاید نادانی سنگ آن را به سینه می زنند.

موفق و پیروز باشید

 

تصویر روز

 

 

خـــبــــر

 

داخلی

 

دكتر احمد توكلي:

سفرهاي استاني دولت سبب مي شود فقرا صدا پيدا كنند


دكتر احمد توكلي، برجسته ترين ويژگي دولت نهم را مردم گرايي و توجه به محرومان دانست و تصريح كرد: سفرهاي استاني دولت سبب مي شود، فقرا صدا پيداكنند.
رئيس مركز پژوهش هاي مجلس در گفت وگو با ايسنا افزود: تحقيقات جديد اقتصادي سياسي نشان مي دهد كه يكي از مهم ترين عوامل موفقيت در مبارزه با فقر اين است كه فقيران صدا داشته باشند و در سيستم حكومتي و بين نخبگان جاي ويژه پيدا كنند.
نماينده تهران ادامه داد: طبق نتايج تحقيقات بانك جهاني، بسياري از برنامه هاي فقرزدايي دركشورهاي درحال توسعه موفق نمي شود به دليل آن كه فقراي جوامع مختلف به طور عادتي از چشم نخبگان سياسي دور هستند و دربين قدرت سياسي كشورها نمايندگي نمي شوند.
وي افزود: اين جهت گيري دكتر احمدي نژاد كه متأثر از نهج البلاغه و حكومت اسلامي صحيح و خط امام(ره) است مي تواند يك فضاي تازه اي را براي عطف توجه سياست گذاران به طبقات ضعيف جامعه ايجاد كند. به خصوص همراه بردن وزرا در سفرهاي استاني و درگير كردن آنها در عرصه عيني با زندگي مردم نتايج بسيار مثبتي از اين حيث خواهد داشت.
وي سپس به عملكرد دولت در عرصه خارجي اشاره كرد و گفت: در عرصه خارجي هم شجاعت واعتماد به نفس دكتر احمدي نژاد و روحيه اصرار بر ارزش هاي انقلابي كه در ايشان و تاحدي در دولت ايشان بيشتر از گذشته وجود دارد، كارساز شده يعني دولت فعلي در عرصه بين المللي به وضوح دولت فعال، تأثيرگذار، خط دهنده و مدافع منافع ملي است، اگرچه دفاع از منافع ملي تازگي ندارد.
عضو كميسيون برنامه و بودجه مجلس سپس به تلاش هاي دولت در عرصه اقتصادي اشاره كرد و گفت: تلاش براي اتمام طرح هاي عمراني نيمه كاره در عرصه اقتصادي بسيار جدي است. همچنين اصرار بر حمايت از واحدهاي متوسط و كوچك زود بازده يك راهبرد خيلي واقع بينانه و قابل دفاع است.
رئيس مركز پژوهش هاي مجلس در پاسخ به سؤالي درباره راه حل مشكل بنزين ابتدا به تعلل دولت هاي سازندگي و اصلاحات درخصوص تغيير در مهندسي پالايش در پالايشگاه ها براي افزايش خروجي بنزين اشاره كرد و گفت: دراين راستا تقريباً در دولت هاي قبلي هيچ كاري نشد.
نماينده تهران در ادامه تصريح كرد: از سال 1383 كه مجلس هفتم و مركز پژوهش ها شروع به مطالعه دراين زمينه كرد، بخش عمده كار با سركار آمدن دوت نهم انجام گرفت، لذا دولت و مجلس سريعاً با هم توافق كردند و تبصره هاي 11 و 13 را براين اساس سامان دادند. دولت هاي پيشين اصرار به سياست هاي قيمتي براي مهار مصرف بنزين داشتند و از سياست هاي غيرقيمتي غفلت مي كردند.
رئيس مركز پژوهش هاي مجلس تصريح كرد: تا جايي كه خبر دارم دولت دو نرخي را تعقيب نمي كند و مركز پژوهش هاي مجلس نيز به شدت مخالف دو نرخي است؛ چرا كه دو نرخي كردن، گران كردن قيمت متوسط بنزين است. اگر يك سوم واردات، دو سوم توليد داخلي باشد تقريباً قيمت بنزين 250 تومان درمي آيد و با 250 تومان آن كنترل مصرف اتفاق نمي افتد و همه آن عيب هايي كه براي گران كردن زودرس بنزين قائل هستيم و تحقيقات علمي همه اين نتايج را تأييد مي كند، ظاهر مي شود. وي در ادامه گفت: در نتيجه بهترين راه اين است كه ما يك تصميم جدي بدي بگيريم كه از بدتر پرهيز كنيم. سهميه بندي تصميم خوبي نيست ولي بهترين تصميم ممكن است. براي آن كه اگر سهميه بندي نكنيم اين بدان معناست كه ما بايد تا آخر سال 3 ميليارد دلار ديگر به دولت براي واردات بنزين بدهيم كه امسال 5/5 ميليارد دلار مي شود و سال بعد اين 5/5 مي شود 2/6 و سال بعد آن 7 ميليارد دلار خواهد شد.
وي در مورد ميزان اعمال سياست هاي غيرقيمتي و توجه به مشكلات مسافركش ها، گفت: مسافركش ها به تبع تاكسي ها و آژانس ها همه دراين طرح ساماندهي مي شوند، يعني كساني كه قصد مسافركشي دارند، به اين وسيله تكليف شان روشن مي شود. اتفاقاً يكي از مزاياي اين طرح همين است. در واقع معلوم مي شود چه كسي مي خواهد با حمل و نقل مسافران ارتزاق كند و يا براي زندگي خود كمك كار باشد كه با اين طرح آنها نيز سروسامان پيدا مي كنند و آن هم سهميه اي غيراز ماشين هاي شخصي مي گيرند. يكي از بزرگترين نتايج سهميه بندي در شرايط فعلي نيز كاهش ترافيك و آلودگي محيط است.
رييس مركز پژوهش هاي مجلس همچنين در پاسخ به سؤال ديگري در مورد وضعيت تخصيص بودجه عمراني كشور و بودجه هاي استاني تصريح كرد: تصويب آيين نامه هاي قانون بودجه به شكل كاملا بي سابقه اي سريع انجام شده است. در گذشته گاهي در ماه هاي 9 الي 10 سال، آيين نامه تبصره بودجه تصويب مي شد، ولي بيشتر آيين نامه هاي تبصره هاي قانون بودجه امسال، در فروردين ماه تصويب، ابلاغ و اجرايي شد و اين يك توفيق بسيار خوب سازمان مديريت و برنامه ريزي و هيات دولت است.
وي در خصوص ميزان تورم در كشور و آمار متفاوت در اين رابطه گفت: يك اشتباهي در درك آمار رسمي اتفاق مي افتد كه بايد از آن اجتناب كنيم. وقتي عنوان مي كنند نرخ متوسط شاخص عمومي قيمت ها 5/10 الي 11 درصد رشد كرده معناي آن اين است كه برخي كالاها خيلي بيش از اين رشد كرده و برخي هم خيلي كمتر و متوسط وزني آن اين شده است و بنده بر روي اين وزني تكيه دارم و اين متوسط ساده نيست. دكتر توكلي افزود: اگر قيمت كالايي رشد 52 درصدي داشته بايد ديد اين ميزان تا چه حد در زندگي مردم نقش دارد و وزن آن در سبد هزينه چقدر است و آن كه 5 درصد رشد داشته چقدر تاثير داشته است و آن زمان متوسط وزني را مي گيرند و به 5/10 الي 11 درصد مي رسند.
اين چهره شاخص اقتصادي مجلس ادامه داد: كساني كه حرفي غير از اين در مورد شاخص عمومي قيمت ها مي زنند، حرفشان قابل استماع نيست، نه اين كه ضرورتا صددرصد پيش خدا هم غلط است، چرا كه رسيدن به نرخ متوسط شاخص عمومي قيمت ها يك قاعده دارد. يك دستگاه رسمي سالهاست اين كار را انجام مي دهد و تقريبا هم، جاافتاده است. خطاي كوچك ممكن است، باشد، ولي سيستم در حال عمل كردن است و ما به عنوان اقتصاددان يا مصرف كننده و يا توليد كننده، شاخص ديگري نداريم.
وي در ادامه با حمايت از افزايش تعرفه گوشي تلفن همراه گفت: طي چند سال آينده ميليون ها امتياز گوشي همراه به مردم واگذار مي شود و اين يكي از بازارهاي بسيار پررونق است. دليلي ندارد وقتي ما ظرفيت آتي بسيار خوب در كشور داريم و اين بخش بسيار سودآور است و از بخش هاي كارآفرين اقتصاد ملي است، براي رشد آن تدبير نكنيم.

 

رئيس جمهور در جلسه هيئت وزيران:

جنايت هاي اخير بطلان راه حل غرب براي مسئله فلسطين را ثابت كرد


وقايع و جنايت هاي اخير رژيم صهيونيستي در غزه بطلان راه حل غرب براي مسئله فلسطين مبني بر امكان همزيستي رژيم صهيونيستي در كنار دولت مستقل فلسطين را ثابت كرد .
به گزارش مهر دكتر محمود احمدي نژاد در جلسه هيئت وزيران با اشاره به اهميت فلسطين براي كشورهاي اسلامي و آزادي خواه و از سوي ديگر چند كشور استكباري جهان، آن را موضوعي حياتي دانست و تاكيد كرد: مدعيان ليبراليسم و دموكراسي كه دم از صدور دموكراسي مي زنند هنگامي كه دولتي در سخت ترين شرايط با راي مردم فلسطين انتخاب شده و سركار آمده است، به دليل مخالفت با سليقه و تفكر آنان، راي مرد م را ناديده گرفته و براي تحت فشار گذاشتن و سرنگون كردن اين دولت، همه تلاش خود را به كار گرفته اند.
دكتر احمدي نژاد با تاكيد بر اينكه اگر سازمان هاي بين المللي به همين گونه در كمال بي مسئوليتي عمل به وظايف خود را به فراموشي بسپارند ملت هاي جهان و دولت هاي مستقل از آن ها قطع اميد خواهند كرد، تصريح كرد: رژيم صهيونيستي با خباثت و بي شرمي تمام با اعلام قبلي به زنان و كودكان و شهروندان بي گناه حمله كرده و جان و مال و زندگي آن ها را نابود مي كند و اگر دولت هاي اسلامي و سازمان هاي بين المللي در قبال اين اقدامات ساكت بنشينند، دست انتقام قدرت الهي از آستين ملت ها بيرون خواهد آمد.
رئيس جمهور بر برگزاري رفراندوم و همه پرسي از فلسطينيان اصيل براي مشخص شدن نوع حكومت به عنوان راه حل مناسب مسئله فلسطين تاكيد كرد.
در اين جلسه رئيس جمهور همچنين گزارشي از سفربه گامبيا و شركت در اجلاس سران اتحاديه آفريقا بيان كرد.

 

 

خارجی

 

رئيس جمهور گامبيا:

احمدي نژاد با سخنان خود نظرات بسياري از سران آفريقا را تغيير داد


رئيس جمهور گامبيا با اشاره به حضور رئيس جمهور ايران در اجلاس سران اتحاديه آفريقا، تاكيد كرد: آقاي احمدي نژاد در سخنان خود توانست نظرات بسياري از سران آفريقايي را تغيير دهد و ما مي دانيم روابط آسيا و آفريقا انكارناپذير است.
به گزارش خبرگزاري فارس، محمود احمدي نژاد و يحيي جامع رئيسان جمهوري اسلامي ايران و گامبيا شنبه شب در پايان سفر سه روزه رئيس جمهور ايران به گامبيا در گفت وگوي كوتاه با تلويزيون اين كشور با اشاره به مشتركات تاريخي، فرهنگي و ديني بر توسعه و تعميق روابط همه جانبه دو كشور دوست تاكيد كردند.
در اين گفت وگو، «الحاجي يحيي جامع» رئيس جمهور گامبيا با اشاره به روابط طولاني دو قاره آسيا و آفريقا گفت: آسيا و آفريقا داراي روابط بسيار طولاني هستند كه به خاطر دوران استعمار و تجارت برده از بين رفته است و براي ما بسيار مهم است كه اين دو قاره با هم نزديك شوند.
رئيس جمهور گامبيا تصريح كرد: حضور احمدي نژاد در كنفرانس سران آفريقايي باعث شد آنها از مواضع جمهوري اسلامي ايران آگاهي بيشتري پيدا كنند.
وي با تاكيد بر همكاري هاي متقابل به منظور توسعه روابط همه جانبه دو كشور اظهار داشت: آسيا و آفريقا 99 درصد مواد اوليه كشورهاي غربي را تامين مي كنند، ولي وقتي موضوع فقر در رسانه هاي غربي مطرح مي شود اينطور عنوان مي كنند كه آفريقا فقيرترين قاره است و پس از آن آسيا در رتبه دوم قرار دارد.
رئيس جمهور گامبيا گفت: ما منابع عظيمي داريم كه استثمار مي شود كه مي توان با گسترش روابط با كشورهايي مانند ايران از استعمار و استثمار منابع اين قاره جلوگيري كرد.

 

تظاهركنندگان دانماركي: زندان گوانتانامو را ببنديد


صدها تن از مخالفان سياست هاي دولت آمريكا درحالي كه لباس هاي نارنجي زندانيان «گوانتانامو» را به تن داشتند، در سكوتي پراعتراض خيابان هاي شهر «كپنهاگ» (دانمارك) را به سمت سفارت آمريكا طي كردند تا خواستار بسته شدن اين زندان مخوف و آزادي زندانيان آن شوند. اين تظاهرات سه شنبه به مناسبت جشن ملي آمريكا كه در خود اين كشور نيز با تظاهرات در برابر كاخ سفيد توأم بود، برگزار گرديد.

 

شليك موشك حماس وحشت محافل صهيونيستي را فرا گرفت


در پي افزايش برد موشك هاي دست ساز فلسطيني و اقدام بي سابقه مبارزان در هدف گيري موشكي مركز شهر صهيونيست نشين (عسقلان) واقع در جنوب تل آويو، موجي از نگراني و وحشت محافل سياسي و نظامي و جامعه مهاجران صهيونيست را فرا گرفت.
به گزارش واحد مركزي خبر از بيروت، مبارزان فلسطيني ديروز در پاسخ به جنايات و حملات نظاميان رژيم صهيونيستي به نوار غزه، از همين منطقه اقدام به پرتاب موشكي به فلسطين اشغالي كردند كه از دو جهت موجب دستپاچگي و وحشت شديد صهيونيست ها شد، اول اين كه اين موشك مسير طولاني از نوار غزه تا جنوب تل آويو را پيمود و دوم، هدف گيري دقيق موشك بود بطوري كه به مركز شهر صهيونيست نشين «عسقلان» اصابت كرد. صهيونيست ها مدعي شدند انفجار مذكور به كسي آسيبي نرساند ولي خسارات زيادي را به بار آورد.
ده ها فروند از موشك هاي قسام به دليل برد كوتاه خود، تاكنون تنها حداكثر به بخش صنعتي عسقلان اصابت كرده بودند و اين براي نخستين بار است كه چنين موشكي به مركز شهر اصابت مي كند. يك منبع نظامي صهيونيست گفت فلسطيني ها تلاش مي كنند تا با افزودن شارژهاي انفجاري اين موشك ها، برد آنها را تقويت كنند. رخداد مذكور نگراني شديد محافل سياسي و نظامي و جامعه صهيونيستي را برانگيخته است، و آنها دريافته اند كه از اين پس بسياري از مراكز و اهداف صهيونيستي از حملات فلسطيني ها در امان نيست. به همين خاطر، گروه امنيتي سياسي كابينه رژيم صهيونيستي متشكل از «ايهود اولمرت» نخست وزير، و وزيران كليدي اين كابينه و همچنين مسئولان نظامي و امنيتي بلندپايه رژيم صهيونيستي طي جلسه فوق العاده اي، ابعاد اين تحول كيفي در توان موشكي فلسطينيان و خطر راهبردي آن را براي رژيم صهيونيستي بررسي كردند. اين نشست در حالي برگزار شد كه مسئولان رژيم صهيونيستي، از جمله شخص «ايهود اولمرت» رسيدن موشك هاي فلسطيني به مركز فلسطين اشغالي 8491 را تحولي بسيار خطرناك توصيف كردند.
طبق آخرين گزارش ها، «گردان هاي عزالدين قسام»، شاخه نظامي جنبش حماس ديروز مسئوليت حمله مذكور را بر عهده گرفت.
اين در حالي است كه حملات و جنايات اشغالگران صهيونيست در نوار غزه همچنان ادامه دارد. اشغالگران ديروز در ادامه عمليات موسوم به «باران هاي تابستاني» خود كه تاكنون شمار زيادي كشته و زخمي و انهدام مناطق مسكوني، آموزشي و زير ساختي را در پي داشت، ساختمان چهار طبقه وزارت كشور دولت تشكيلات خودگردان فلسطين در شهر غزه را منهدم كردند. اين عمليات با هواپيماهاي جنگي و از طريق شليك موشك صورت گرفت. در اين حمله موشكي، چهار فلسطيني زخمي شدند.
مدرسه «دار الارقم» غزه، وابسته به حماس، نيز صبح ديروز هدف حمله هوايي ارتش رژيم اسراييل قرار گرفت و ويران شد و خسارت هايي نيز به ساختمان هاي اطراف آن وارد آمد. هلي كوپترهاي رژيم صهيونيستي سه شنبه شب هم يك مركز آموزشي وابسته به «گردان هاي عزالدين قسام» را در شمال غرب شهر رفح، جنوب نوار غزه، با شش فروند موشك هدف قرار داده و ويران كردند. حملات ديروز به شهر غزه، دو شهيد بر جاي گذاشت. نيروهاي ارتش اشغالگر اسراييل همچنين، بامداد ديروز به منزل «عبدالعزيز دويك» رييس مجلس قانونگذاري فلسطين، «محمود الرمحي» معاون وي و «احمد مبارك» نماينده مجلس فلسطين يورش بردند تا آنان را اسير كنند، اما آنها در منزل نبودند. صهيونيست ها چند روز پيش 46 مقام حماس از جمله هشت وزير و 32 نماينده مجلس فلسطين را به اسارت گرفتند.
بهانه رژيم صهيونيستي از اين حمله هاي گسترده، آزادي يك نظامي اين رژيم به نام «گلعاد شليت» است كه يكشنبه هفته گذشته گروه هاي مبارز فلسطيني او را در جنوب غزه به اسارت گرفتند.
توپخانه اشغالگران نيز ديروز مناطق مسكوني و غيرمسكوني در شمال نوار غزه را هدف قرار داد، اما در اين عمليات به كسي آسيب نرسيد. «اسماعيل هنيه» نخست و زير فلسطين، ضمن تاكيد بر خويشتنداري فلسطينيان، اقدامات اخير اسراييل عليه مردم بي دفاع فلسطين را «جنگ فرسايشي» خواند و گفت: شايد براي يك دوره نامحدود به ناچار شكيبايي پيشه كنيم تا ببينيم چه زمان بايد پاسخي كوبنده به اين رژيم بدهيم. شهادت يك فلسطيني در منطقه «اريحا» به دست اشغالگران صهيونيست، سرگرداني بيش از چهار هزار فلسطيني در پشت گذرگاه مرزي رفح بخاطر محاصره كامل نوار غزه از جانب اشغالگران، به اسارت درآمدن سخنگوي حماس در غرب شهر رام الله و اسارت 9 فلسطيني ديگر در كرانه باختري به دست اشغالگران، از ديگر رويدادهاي ديروز فلسطين بودند.
ساير رويدادها:
¤ روزنامه «هاآرتص»، چاپ تل آويو، با اشاره به حملات روزمره ارتش اسرائيل به نوار غزه نوشت: سياست دولت اسرائيل براي حل بحران، سياست كانگسترهاي قديمي است!
¤ دولت مالزي از سازمان ملل خواست با تشكيل يك نشست فوري در مورد بازداشت نمايندگان و وزراي كابينه دولت فلسطيني حماس توسط رژيم اسراييل تصميم گيري كند.
¤ دولت مصر و اتحاديه عرب، هر كدام 05 ميليون دلار به تشكيلات خودگردان فلسطين كمك نقدي كردند.
¤ صدها تن از مسلمانان اردن و هزاران شهروند موريتاني در محكوميت جنايات اشغالگران صهيونيست تظاهرات كردند

 

 

خبرهای ...

 

مواظب باشيد ! درگيري فاجعه است


«حمله نظامي آمريكا به ايران يك اشتباه بزرگ و غيرقابل جبران است» جمعي از كلان سرمايه داران جهان كه در همايش «بيلدبرگ» در شهر اوتاواي كانادا گرد آمده بودند با تأكيد بر مطلب فوق از احتمال درگيري نظامي آمريكا با ايران به عنوان يك «فاجعه» براي نظام هاي سرمايه داري و رژيم هاي منطقه اي حامي آنها ياد كرده و طي نامه اي از جرج بوش خواستند، پيشنهادهاي برخورد نظامي با ايران را كنار بگذارد.
در اين همايش كه تلاش فراواني براي محرمانه بودن آن صورت پذيرفته بود يكي از بانكداران بزرگ آمريكايي، با اشاره به تبديل ايران به يك قدرت بزرگ منطقه اي گفت: نبايد به اظهارنظر سران برخي از دولت هاي عربي منطقه توجه كرد، چرا كه ملت هاي مسلمان، ايران را پرچمدار اسلام مي دانند و هرگونه تنش در منطقه مي تواند حكومت هاي حامي آمريكا و غرب را به شدت متزلزل كند.

 

دستگيري چند عضو گروه انجمن حجتيه


سيدمحمد علي ابطحي معاون سابق حقوقي رئيس جمهور نوشت با پدرش سيدحسن ابطحي كه يكي از چهره هاي شاخص انجمن حجتيه است و عملاً پس از فوت شيخ محمود حلبي اداره فكري اين مجموعه را تا حدود زيادي در دست دارد، اختلاف نظر داشته و از همين رو هيچگاه اعتقادات و تحليل هاي سياسي او مورد قبول پدرش نبوده است.
سيدحسن ابطحي كه هفته گذشته با چند نفر ديگر از عناصر اين گروهك دستگير شده اند طي دو سه سال گذشته تبليغات انحرافي فراواني را در سطح كشور به راه انداخته اند آنان جلسات هفتگي خود را عمدتاً در يك باغ بزرگ در منطقه لواسان كه ساختمان مجللي در آن قرار دارد، برگزار مي كردند و در اين جلسات راههاي رسوخ در اقشار مذهبي و ايجاد انحرافات را مورد بحث قرار داده و براي اجرايي شدن به شهرستان ها ارسال مي كردند.
در اين ميان ماهنامه «خورشيد مكه» كه با تبليغات بسيار گسترده و غير متعارف در سطح كشور توزيع مي شد، بصورت سازمان يافته به انحراف در باورهاي مذهبي مي پرداخت و به دروغ افراد شياد را بعنوان كساني كه با امام زمان (ع)رابطه خصوصي دارند، معرفي مي نمود.
سوء استفاده از محبت مردم به حضرت وليعصر- عجل الله تعالي فرجه الشريف- از سوي اين گروه دستمايه انحراف افرادي در بعضي از شهرستان ها بود در حالي كه باورهاي مذهبي شركت كنندگان در اين جلسات در معرض هجوم افكار باطل قرار مي گرفت.
خبرهاي رسيده از اين گروه بخصوص در قم، كرج و لواسانات نشان مي داد كه آنان اقدامات خود را تشديد كرده بودند و اين سبب طرح شكايات مختلف از سوي مردم شده بود.

 

مفسدين چاقوكش اقتصادي


يكي از مسئولين جديد اقتصادي كه در استان گيلان با سوء استفاده هاي اعضاي يك باند از پروژه هاي سنگين اقتصادي مخالفت كرده و اجازه ادامه كار به آنان نداده بود، به شدت از سوي عوامل اين باند مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
اين مدير اقتصادي كه بر اثر ضربات شديد چاقو كارش به بيمارستان كشيده بود بعد از مرخصي از بيمارستان بار ديگر و به طور مكرر از سوي همان باند مورد تهديد قرارگرفته است.
ادامه اين تهديدها و سكوت دستگاههاي ذيربط در استان تجري اين باند اقتصادي را كه از جنايت آفريني هم ابايي ندارد در پي داشته و انتظار از مسئولين قضايي، امنيتي و انتظامي استان آن است كه با ورود به ماجرا و دفاع از مديران ارزشي راه تداوم تجري اين باندها را سد كنند.

 

بي بي سي و آموزش خبر نويسي پاك!


دو تن ازخبرنگاران بي .بي.سي به دعوت دفتر يونيسف در تهران و به همت يك روزنامه صبح براي آموزش «خبرنويسي به شيوه پاك» ويژه كودكان و نوجوانان به ايران سفر كرده اند.
اين خبرنگاران در بخش برون مرزي راديو بي.بي.سي فعاليت مي كنند و دوره آموزشي مذكور را در يكي از مراكز وابسته به يك روزنامه صبح تهران داير كرده اند.
طي ماه هاي اخير، برخي سفارت خانه ها در تهران اقدام به برگزاري كلاس هاي آموزشي- فرهنگي كرده اند كه در پوشش اين حركت به اصطلاح فرهنگي در صدد جمع آوري اطلاعات و نيز كشف افراد مستعد براي همكاري، برآمده اند.

 

تحلیل هفته

 

گام بلند


روز يكشنبه 11/4/85 رهبر معظم انقلاب با ابلاغ سياست هاي كلي بند ج اصل 44 قانون اساسي به يك دغدغه بيست و چند ساله و چالشي پيچيده و پرابهام در عرصه اقتصادي كشور پايان دادند و فصل جديدي را در اين عرصه با گرايش هوشمندانه به سوي اقشار محروم و توده هاي مردم عادي گشودند. فصلي كه در صورت اجراي دقيق مفاد سياست هاي اعلام شده، مي تواند و بايد تحولي بزرگ در شكوفايي اقتصاد كشور را در پي داشته باشد.
بر پايه اين تصميم، واگذاري 80 درصد از سهام بنگاه هاي دولتي- موضوع صدر اصل 44- به بخش هاي خصوصي، شركت هاي تعاوني، سهامي عام و بنگاه هاي عمومي غيردولتي مجاز اعلام شده است.
آيا اين تصميم با اصل 44 قانون اساسي مغايرت دارد؟ آيا عرصه اقتصادي كشور به سرمايه داران واگذار مي شود؟ آيا... در اين باره اگرچه گفتني ها فراوان است ولي اشاره به چند نكته ضرورت بيشتري دارد.
1- اصل 44 قانون اساسي، نظام اقتصادي جمهوري اسلامي ايران را بر پايه سه بخش جداگانه دولتي، تعاوني و خصوصي تعريف كرده است و درباره بخش دولتي تأكيد صريح دارد كه؛
«بخش دولتي شامل كليه صنايع بزرگ، صنايع مادر، بازرگاني خارجي، معادن بزرگ، بانكداري، بيمه، تامين نيرو، سدها و شبكه هاي بزرگ آبرساني، راديو و تلويزيون، پست و تلگراف و تلفن، هواپيمايي، كشتيراني، راه آهن و مانند اينهاست كه به صورت مالكيت عمومي و در اختيار دولت است».
همانگونه كه ملاحظه مي شود در صدر اصل 44 تصريح شده كه «صنايع بزرگ و مادر» در مالكيت دولت است و نتيجه آن كه اين مالكيت قابل انتقال به بخش هاي خصوصي و يا تعاوني نيست.
چالش بيست و چند ساله از همين نقطه آغاز شده بود. در يك سوي اين چالش كساني حضور دارند كه معتقدند مالكيت و تصدي دولت بر اين بخش عظيم، اولاً؛ دولت را بسيار بزرگ و حجيم مي كند -كه كرده است- ثانياً؛ اداره اين بخش عظيم با توجه به ساز و كارهاي علمي و تجربه شده در عرصه اقتصاد براي دولت امكان پذير نبوده و با زيان انبوه همراه است و در اين زمينه به زيان دهي اكثر قريب به اتفاق شركت ها و بنگاه هاي اقتصادي وابسته به دولت طي دو دهه گذشته اشاره مي كنند. ثالثاً؛ انحصار بخش عظيم يادشده در دولت، ميدان بي رقيبي ايجاد مي كند كه در آن انگيزه تلاش و فعاليت براي ارتقاء دانش فني و ارائه فرآورده مرغوب و خدمات شايسته به شدت كاهش مي يابد و معتقدند اين واقعيت تلخ به وضوح قابل ديدن بوده و هست. رابعاً؛ اداره اين بخش عظيم، همه ساله بودجه هنگفت و كلاني را به خود اختصاص مي دهد بي آن كه بازدهي مطلوب و راضي كننده اي داشته باشد، گفتني است كه همه ساله نزديك به 70درصد بودجه كشور به شركت هاي دولتي اختصاص مي يابد كه اكثراً زيان ده هستند. خامساً؛ گستردگي اين انحصار، زمينه و فضا براي سرمايه گذاري را به شدت محدود مي كند و سرمايه ها به جاي توليد، جذب بازار تجارت و كم فايده براي مردم شده و يا به صورت سرگردان در بازار سياه به كار گرفته مي شوند. سادساً و...
صاحبان نظريه فوق به دلايل ذكرشده و علت هاي ناگفته ديگر، بر ضرورت خروج اين بخش عظيم اقتصادي از انحصار دولت تأكيد مي ورزند. برخي از مخالفان اين نظريه، آن را با متن يادشده در صدر اصل 44 قانون اساسي مغاير مي دانند.
2- در مقابل نظريه فوق كه بر كاهش تصدي گري دولت و تبديل آن به نظارت تأكيد مي ورزد، نظريه ديگري وجود دارد كه معتقد است، خروج «صنايع بزرگ و مادر» از مالكيت دولت و واگذاري آن به بخش خصوصي نتيجه اي غير از حاكميت سرمايه داران بر عرصه اقتصادي كشور و نهايتاً نقش آفريني آنان در سياست گذاري ها و تصميم سازي هاي نظام ندارد.
صاحبان اين نظريه بي آنكه زيان و خسارت هاي مالي ناشي از تصدي گري دولت را نفي كنند، پذيرش اين خسارت را به بهاي حفظ استقلال اقتصادي كشور و پيشگيري از حاكميت سرمايه و سرمايه داران، قابل قبول و توجيه پذير تلقي مي كنند.
3- بايد پذيرفت كه در هر دو نظريه ياد شده دغدغه هاي جدي و دلسوزانه اي براي سرنوشت اقتصادي كشور وجود دارد كه مي توان اين دغدغه ها را در سه محور زير خلاصه كرد؛
الف: ركود اقتصادي در صورت ادامه تصدي گري دولت بر تمامي بخش عظيم و پرحجم صنايع بزرگ و مادر (دغدغه صاحبان نظريه اول).
ب: حاكميت سرمايه داران بر عرصه اقتصادي كشور و نهايتاً نقش آفريني آنان در سياست گذاري ها و تصميم سازي هاي نظام (دغدغه صاحبان نظريه دوم)
ج: ناديده گرفتن قانون اساسي (دغدغه مشترك صاحبان هر دو نظريه).
نكته درخور توجه اين كه رفع دغدغه هاي ياد شده و حركت به سوي اقتصادي شكوفا و پرشتاب، خواست تمامي سليقه هاي حاضر در عرصه سياسي كشور بوده و هست و هركدام طي بيست و چند سال گذشته در پي چاره جويي براي عبور از دشواري هاي مسير بوده اند و گاه نيز راه كارهايي انديشيده اند كه البته ناقص و ناكارآمد بوده است.
و اما، نگاهي دقيق به آنچه از سوي رهبر معظم انقلاب به عنوان سياست هاي كلان بند ج اصل 44 ابلاغ شده به وضوح نشان مي دهد كه در اين تصميم تاريخي و سرنوشت ساز هر سه دغدغه مورد اشاره با هوشمندي و نگاهي كارشناسانه برطرف شده و هيچيك از آنها فرصت بروز و تحقق نيافته اند. به بيان ديگر سياست هاي كلان اعلام شده، از توافق و اشتراك نظر تمامي جريانات مطرح در عرصه سياسي، اقتصادي و اجتماعي كشور برخوردار است
4- درباره دغدغه مغايرت سياست هاي اعلام شده با قانون اساسي بايد توجه داشت كه در ذيل اصل 44 تأكيد شده «مالكيت در اين سه بخش- دولتي، تعاوني و خصوصي- تا جايي كه با اصول ديگر اين فصل- اصول 43 تا 55 قانون اساسي- مطابق باشد و از محدوده قوانين اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادي كشور گردد و مايه زيان جامعه نشود مورد حمايت قانون جمهوري اسلامي است.»
به بيان ديگر؛ مالكيت دولت بر «صنايع بزرگ و مادر» نبايد مانع از تحقق اصول ديگر «فصل اقتصاد و امور مالي» قانون اساسي باشد و چنانچه اين مغايرت ديده شود، مالكيت مورد اشاره به گونه اي كه در اصول ديگر آمده است قابل تغيير مي باشد. بنابراين، قانونگذار با هوشمندي و درايت در خور تحسين، راه حل عبور از دشواري هاي احتمالي را پيش بيني كرده و در ذيل اصل 44 گنجانده است.
و اما، از سوي ديگر، اصل 43 قانون اساسي- از فصل اقتصاد و امور مالي- ضوابط لازم الاجرا در امور اقتصادي كشور را طي 9 بند بيان كرده و تصريح مي كند كه روند اقتصادي كشور بايد تحقق اين 9بند را در پي داشته باشد. برخي از اين ضوابط عبارتند از؛ تامين نيازهاي اساسي مردم نظير مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امكانات لازم براي خانواده، تامين شرايط و امكانات كار براي همه، پيشگيري از تمركز ثروت در دست افراد و گروههاي خاص و جلوگيري از تبديل دولت به يك كارفرماي بزرگ و مطلق، منع اضرار به غير و انحصار و احتكار، استفاده از علوم و فنون و تربيت افراد ماهر و...
با توجه به نكته فوق، تصميم به واگذاري 80 درصد سهام بنگاه ها و صنايع بزرگ و مادر به مردم با حفظ ضوابط مندرج در اصول ديگر قانون اساسي، اولا يك اقدام كاملا قانوني و ثانيا؛ حركتي دقيق در بستر تعيين شده قانون اساسي است.
5- دغدغه انتقال بخش هاي تحت تصدي دولت به سرمايه داران- به مفهوم رايج كه حاكميت سرمايه نتيجه آن است- اساساً منتفي است. چرا كه بند بند دستورالعمل رهبر معظم انقلاب به گونه اي تدوين شده كه اين دغدغه كمترين روزنه اي براي بروز ندارد. به عنوان مثال؛
20 درصد سهام در اختيار دولت باقي مي ماند. سهم سهام عدالت 40 درصد است كه به دو دهك پايين جامعه - محرومان- با 50 درصد تخفيف و اقساط ده ساله واگذار مي شود، سهم شركت هاي تعاوني و عمومي و بخش خصوصي در مجموع 40 درصد است كه 25 درصد آن سهم تعاوني هاست. نظارت دقيق دولت با تشكيل يك ستاد مستقل در اين دستورالعمل گنجانده شده است. دولت سالانه نزديك به 60 ميليارد دلار درآمد دارد كه بخش اعظم آن براي اداره بنگاه هاي اقتصادي و شركت هاي زيان ده دولتي هزينه مي شد. با بكارگيري اين مبلغ كلان در هر عرصه اقتصادي به آساني مي توان نبض اقتصاد كشور را در دست گرفت مضافا آن كه قانون اساسي و قوانين جاري كشور اختيارات و اقتدار فراواني براي كنترل و نظارت به دولت داده است و...
اما اين نكته نيز گفتني است كه وقتي سرمايه اي از سوي بخش خصوصي در كارهاي زيربنايي نظير ساخت سد، نيروگاه، احداث كارخانه و... به كار گرفته مي شود، حاكميت و اقتدار نظام و آرامش و ثبات كشور با منافع سرمايه گزاران گره مي خورد و دولت نيز مي تواند ظرفيت و سرمايه آزاد شده خود را در فن آوري هاي پيشرفته و سرنوشت ساز روز به كار گيرد، يعني همان نكته كه در دستورالعمل رهبر معظم انقلاب بر آن تاكيد شده است.
6- دغدغه نظريه اول درباره تصدي گري دولت بر بخش عظيمي از صنايع بزرگ و مادر و پيامدهاي سوء آن نيز با واگذاري 80 درصد از سهام اين بنگاه ها به مردم كاملا برطرف شده خواهد بود كه شرح آن گذشت.
7- و اما، تعيين سياست هاي كلي بندهاي الف، ب، ج و دال، اصل 44 از سوي رهبر معظم انقلاب نسخه شفابخشي است كه گره گشا بودن آن، در گرو اجراي دقيق است بنابراين تشكيل ستاد مستقلي براي اين امر حياتي كه در دستورالعمل رهبري بر آن تاكيد شده است، ضروري ترين و مبرم ترين نياز در شفابخشي اين نسخه حكيمانه خواهد بود.
8- و بالاخره از دستاوردهاي بزرگ اين سياستگذاري، تغيير ماهيت دولت است. از حق نگذريم، تصدي بخش عظيمي از بنگاه هاي اقتصادي، در شأن و اندازه دولت اسلامي نيست. بلكه وظيفه اصلي يك دولت اسلامي حركت در فرازهاست و فضاسازي براي ضروري ترين نيازها و صد البته، «چون كه صد آمد، نود هم پيش ماست».

حسين شريعتمداري

 

 

طنز سیاسی

 

راپورت ايام

اندر حكايت گيس و گيس كشي


اولاً؛ از كاخ ابيض واقع در ينگه عالم تلگراف رسيد جناب جورج بوش ثاني از موعدي كه جناب محمودخان صدراعظم براي ارسال جوابيه پكيج زعماي يوروپ مقرر فرموده اند بي نهايت ناخرسند است و در يك ليل و نهار به طور مجانين يك دوجين پيراهن مي درد و به قاعده آفتاب زدگان بيست مرتبه به زير دوش مي رود كه عجب غلطي كرديم.
دويماًً؛ از سنت پطرز بورغ راپورت مي رسد جناب مخدره دوشيزه جميله نمونه سركار خانم رايس كه در زيبايي و كمالات، شهره عالم است در آن مملكت با جناب سر لاواروف روسي دست به يقه شده، پا را از حدود نزاكت پلتيكي فراتر نهاده، بر سر مناقشه ذره اي مملكت ايران گيس و گيس كشي راه انداخته كه چرا با ما همراه نمي شويد. ضعيفه مذكوره تصور فرموده اند آن جا مملكت اتازوني خودشان است كه بر سر يك فقره پول سياه، با يكديگر قتال مي كنند.
سيما ًً ؛ ميرزا اسفنديار خان مشاءالدوله نايب السلطنه در امور سياحت و تفرج كه در ايام ماضي از او نقل قول كرديم كه افاضه كرده بودند دوران فلان گرايي به غايت خود رسيده و بسكه منتظر تكذيب مشاراليه مانديم چشم مان به اوراق شريفه جرايد خشكيد همين ليله جاريه در راپورت خبري بيست و سي- كه احدي از بخش هاي خبري محيرالعقول به شمار است- زبان به تكذيب گشودند؛ ليكن نه از بابت آن راپورت سابق بلكه از بابت راپورتي كه اخيراً منتشر شد كه از قرار مسموع با يك مخدره اجنبي از طايفه ژورناليست ها يك فقره مصاحبه ترتيب داده و در آن فرموده بودند كه در مملكت فخيمه ايران ذره اي محدوديت براي برداشتن برقع زنان وجود ندارد و مخدرات به ويژه سياحات اجنبيه مي توانند با حريت تمام در جمع منكشف حاضر شوند. اين خبر نيز دو سه ليل و نهار خواب را از چشمانمان ربوده خندقي اشك ريخته بوديم كه بحمدالله با تكذيبيه امشب، خيالمان آسوده گرديد؛ ليكن اين دلواپسي هنوز هست كه جناب ميراث السلطنه، بغته ، زبانم لال، لسان مبارك به گفتارهاي عجيب و الفاظ غريب، بچرخانند... زياده عرضي نيست.

 ميرزا قلي خان راپورتچي

 

 

ماستها را کيسه کنيد!

 

«ماست» واقعا نقش استراتژيکي در زندگي بشري دارد. گاهي البته در طول تاريخ پيدا شده اند افراد سودجويي که با استفاده ابزاري از ماست ، اقدام به «ماستمالي» برخي چيزها در راستاي مطامع شخصي خود کرده اند اما مع ذلک اين سوءاستفاده ها نتوانسته است کوچک ترين خلل و خدشه اي بر جايگاه جهاني ماست وارد کند.
چندان که حکيم ناصرخسرو ضمن قصيده غرايي فرموده است:
مصراع : امروز همه ملک جهان زير پر «ماست»
فلذاست که مي بايست از اين ماده لبني ، همچون شيره جان محافظت کرد و در اين راستا کمترين قصور و تقصيري پذيرفته نيست و کارشناسان و ماست بندان مشهور متفقا براين باورند که : «از ماست که بر ماست».
با اين تفاصيل ، بي جهت نيست اگر به محض بلند شدن زمزمه هاي نامعلوم و مشکوکي درخصوص گران شدن نرخ محصولات لبني (از جمله همين ماست که موضوع اصلي صحبت ماست) ، هيات محترم وزيران به وزيران بازرگاني و رفاه و تامين اجتماعي البته به نقل از واحد مرکزي خبر و نه نقل قول از فلان و بهمان سريعا ماموريت داده است که در اسرع وقت موضوع کاهش قيمت محصولات لبني را پيگيري کنند تا به قيمتهاي پايان سال 1384 بازگردد چراکه ماست ، خوراک حاضري اکثر عزيزان مقيم زير خط و خطر فقر است. حالا سبزي خوردنش اگر نبود ، نبود. زياد پابند تجملات نيستيم.
ملاحظات امنيتي : البته بخشي از اين احساس گراني ها زاييده برخي بزرگنمايي ها و جوسازي هاست حتي در ارتباط با «ماست».
اين که وزير محترم مسکن در خصوص پاره اي از گراني ها گفته که بعضي ها يک کلاغ چهل کلاغ مي کنند خب بنده خدا راست گفته گرچه در رابطه با ماست نگفته.
تذکرات لازم : خوشحاليم که براساس آخرين اخبار واصله ، وزير محترم اطلاعات گفته است که در خصوص جو رواني گراني هاي اخير ، سرنخ هايي وجود دارد و به افرادي که احساس مي کرديم مرتبط هستند ، تذکر داده شد.
تذکر لساني به گرانفروشان لبني : لطفا ماستها را کيسه کنيد! دستگاه هاي مربوطه ، ماستخور همه تان را خواهند گرفت. نگوييد نگفتيم. مثل آن ماست فروشي که سابق بر اين...
مصرع : گفتا زکه ناليم که از ماست که بر ماست!

رضا رفيع

 

گفت و شنود

 

شترق...


گفت: چه خبر؟!
گفتم: بعد از اين همه شكست و ناكامي باز هم جرج بوش ادعا مي كند كه جنگ افروزي او كار درستي بوده است.
گفت: ياد فيدل كاسترو به خير كه درباره بوش گفته بود؛ اميدوارم به اندازه اي كه قيافه اش نشان مي دهد احمق نباشد.
گفتم: بوش تاكيد كرده كه به سياست هاي خود ادامه مي دهد.
گفت: عجب آدم اجق وجقيه! يعني هنوز عبرت نگرفته؟!
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي آخر شب با موتور در جاده اي حركت مي كرد كه از روبرو متوجه دو تا چراغ شد. به خيال اينكه دو تا موتورسوار از روبرو مي آيند، تصميم گرفت از وسط آنها رد شود ولي چراغ هاي يك كاميون بود و... شترق... وقتي در بيمارستان به هوش آمد از او پرسيدند فهميدي چي شد؟ گفت، آره دو تا موتورسوار بودند كه دست همديگر رو گرفته بودند!

 

 

گزارش ویژه هفته

 

دكتر عماد افروغ در مصاحبه با بازتاب:

هزار بار ديگر هم به احمدي نژاد رأي مي دهم و به همين دليل انتقاد را حق خود مي دانم


عماد افروغ از چهره هاي شاخص مجلس هفتم كه طي چند ماه اخير از منتقدان جدي دولت بوده است، انتقادهاي تند و تيز خود را با رايي كه در روزهاي 27 خرداد و سوم تير 84 به محمود احمدي نژاد داده در تضاد نمي داند.
رئيس كميسيون فرهنگي مجلس هفتم در گفت وگو با پايگاه اينترنتي بازتاب درباره چارچوب نظري كه در قالب آن از دولت احمدي نژاد انتقاد مي كند، گفت: من نگاهم به دولت احمدي نژاد درون گفتماني است و اين بيشتر از اين كه نقطه ضعف باشد، قوت است. ايشان شخصا بايد استقبال كند كه فردي به عنوان منتقد، او را مورد تيغ نقد قرار داده است. البته ما هم مانند تمام عالم، مرزبندي هايي را در محيط نقد و انتقاد قبول داريم، مثلا ما نقدهاي سكولارها را وارد نمي دانيم اما نقد اصولگرايانه را بايد وارد دانست و قبول كرد. بايد ديد در نقد دولت نهم روي چه محورهايي بايد انگشت گذاشته شود. نقدي كه ما مي كنيم صرفا از باب تذكر و تنبيه نيست، بلكه يك متعلق و موضوعي دارد. ما چيزي ديده و يا احساس كرده ايم كه با انتقاد خود درصدد جلوگيري و يا رفع آن برمي آييم.
وي افزود: عجيب است بنده اي كه دو سال نمايندگي ام، خرج پيروزي اصولگرايان و هموارسازي زمينه هاي ورود آنان شده است به دليل انتقادم مي شوم مخالف دولت اما افرادي كه هيچ حمايتي از ايشان و دولت نكرده اند، به خاطر دفاع متملقانه و خانمان برانداز، مي شوند موافق دولت.
افروغ در بخش ديگري از اين گفت وگو درباره انتخاب خود در روز سوم تير تاكيد كرد: اگر هزار بار ديگر هم شرايط انتخابات نهم تكرار شود، هم در دور اولش و هم در دور دوم به احمدي نژاد يا فردي مثل او راي خواهم داد و چون او را تاييد كرده ام اين اجازه را به خود مي دهم كه در برابر اشتباهات و لغزش هاي او تذكري شجاعانه و جانانه بدهم و اين كار را ادامه خواهم داد.
وي افزود: به نظر من براي تحقق اصولگرايي بايد از ابزارهاي تخصصي و مشورت استفاده كرد. من به هيچ وجه اعتقاد ندارم كه كابينه متشتت بايد تشكيل شود. كابينه بايد جلوه اي از عدالت خواهي و نونگري و انسجام بخشي باشد.
افروغ توصيه كرد: بياييم و دايره مشاركت را به انتخابات محدود نكنيم و از طرق مختلف، از كانون هاي مشورت و هر كسي كه دلسوز نظام است استفاده كنيم و دچار عمل گرايي كور نشويم.
ما نياز داريم كه دايره اصولگرايي را بسط دهيم همانطور كه رهبري اين كار را كردند. ما بايد حلقه مخالفان را تنگ و دايره موافقان را بسط دهيم كما اين كه همين موضوع شعار احمدي نژاد بود. چرا برويم به سمت و سويي كه تملق ها زياد شود؟ چرا وانمود شود كه دولت از تملق خوشش مي آيد؟ من مبارزه با ابزارگرايي، چاپلوسي، منفعت گرايي و سودجويي را از ظرفيت هاي دولت احمدي نژاد مي بينم.
اين نماينده شاخص مجلس در اين گفت وگو درباره سوء تفسيرها از رويه انتقادي خود اظهار داشت: متاسفانه برخي از انتقادهاي من اينگونه استفاده مي كنند كه من از رأي خود برگشته ام در حالي كه اينچنين نيست. وي خاطرنشان كرد: من به وظيفه خود همچنان عمل خواهم كرد و بنا دارم پرونده ها و روابط پنهاني مفسدان را برملا كنم و واهمه اي هم از دروغ پراكني ها و جوسازي ها ندارم.
¤ هرندي را اهل تعامل و نظارت پذير يافتيم
بخش هاي ابتدايي گفت وگوي بازتاب با رئيس كميسيون فرهنگي مجلس هفتم به ارزيابي او از عملكرد وزارت ارشاد دولت اصولگرا و شخصيت حسين صفارهرندي اختصاص دارد. افروغ درباره چگونگي ايجاد يك نگرش مثبت نسبت به هرندي در هنگام راي اعتماد گفت: زماني كه كابينه معرفي شده بود ما از آقاي صفارهرندي به اقتضاي اين كه وزارت ارشاد زيرمجموعه نظارتي كميسيون فرهنگي است، دعوت كرديم و در دو جلسه اي كه به طرح سؤال و دريافت پاسخ هايمان انجاميد، با توجه به سوابق ايشان و نيز پاسخ هايي كه مي دادند، احساس كرديم كه با وزير اهل تعامل و نظارت پذيري روبه رو هستيم، فلذا با توجه به اين دو نكته و نيز پاسخ هايي كه ايشان درباره ديگر برنامه هايشان از جمله انتصاب ها و عزل و نصب ها ارائه كردند، اعضاي كميسيون به اين نتيجه رسيدند كه كليات برنامه ايشان قابل قبول است و من نيز در مصاحبه ام گفتم كه كليات برنامه ايشان با توجه به سابقه اش نشان مي دهد كه ايشان اهل تعامل است و مي توان روي وجه نظارت پذيري وزير آينده حساب باز كرد.
وي در پاسخ به اين پرسش كه پس از حدود يك سال عملكرد وزارت ارشاد را چگونه ارزيابي مي كند، ضمن تاكيد بر رو به بهبود بودن همكاري اين وزارتخانه با كميسيون فرهنگي تصريح كرد، سرعت مناسبي در زمينه نامه نگاري ها به چشم مي خورد. اما در نگرش كلي به نظر مي رسد آن دقت هايي كه بايد اعمال مي شد صورت نگرفته است. خصوصا در عزل و نصب ها توقع و انتظاراتي كه داشتيم، برآورده نشده است.
البته علاوه بر كم توجهي به انتظارات و توقعات كميسيون فرهنگي در عزل و نصب ها، انتظار داشتيم كه دولت در بعد نرم افزاري علوم انساني فعاليت بسامانتر و قابل دفاع تري داشته باشد كه متاسفانه تاكنون شاهد درپي گرفتن رويه واحد توسط مسئولان ارشاد و در بعد كلان، دولت نيستيم.

 

 

 

از زبان مخالفان

 

پاسداران خيالی ولايت فقيه


بر طبق اخرين تحقيقات از درون سپاه پاسداران حاکی از آن است که نيروی دفاعی سپاه پاسداران رژيم بيش از سی هزار نفر نيروی داوطلب ندارد !.... کجا هستند آن لشکر يک ميليون و يا بيست ميليون نفری محمد رسول الله ...؟ که آنهم يک شبه بر باد رفتند ! آری برادران سپاهی بريده اند ! تمام قوای جمهوری اسلامی خلاصه شده در سپاه بدر و سپاه قدس ...! ترس عظيمی از مرگ و دنياخواهی و از دست دادن سرمايه های باد آورده در سپاه و نيروهای اطلاعاتی و امنيتی موج می زند . تمام تلاش دولت و سپاه برای بدست آوردن موشکهای ضد هوائی روسی هم بر باد رفت! زيرا تا آخر پائيز و يا مدت درازتری، که ممکن است با نابودی رژيم همزمان شود، موشکی از سوی روسيه به ايران تحويل نخواهد شد آن برداران سپاهی هم که صد در صد در خدمت دولت اسلامی باشند، وجود ندارد. امروز روز بازگو نمودن حقيقت به مردم است! کسی حاضر نيست در مقابله با حمله نظامی آمريکا مقاومت کند. شمارش معکوس برای نظام جمهوری اسلامی فرا رسيده است...!

 

مکث: خودتان کمی به اراجیفی که به خورد مردم می دهند دقت کنید. اولا که این شخص خارج از کشور است  و ثانیا به نظر شما منظور از آخرین تحقیقات، تحقیقات چه کسانی است؟ اصلا آیا تحقیقی در کار هست. و البته خود رقم سی هزار نفر هم کمی مسخره است!!!

در مورد موشک ها هم باید گفت آن زمانی که ما برای اولین بار موشکی می سازیم  که هیچ کشوری نمی تواند برای آن یک وسیله دفاعی بسازند ما دیگر احتیاجی به موشک های روسی نداریم .

و ... در پایان باید گفت که آرزوی نابودی نظام جمهوری خوابی خوش و آرزویی دست نیافتنی است: شتر در خواب بیند پنبه دانه ...

 

کاریکاتور

 

 

 

 

خبرهای جالب

 

تغيير لهجه يك انگليسي به زبان سرخپوستان جاماييكايي

 

جام‌جم آنلاين: يك زن انگليسي از اهالي جورداي در نيوكسل پس از آن كه در بيمارستان به هوش آمد متوجه شد لهجه او به مردم اهالي جامائيكا تغيير كرده است!
به گزارش روزنامه سان چاپ لندن ليندا واكر كه به علت سكته به بيمارستاني در نيوكسل بستري شده بود پس از آن كه چشم باز كرد و با اطرافيانش صحبت كرد متوجه شد كه مانند سرخپوستان جامائيكايي صحبت مي‌كند و لهجه او كاملا تغيير كرده است.
اين موضوع شگفتي او و اطرافيانش را پديد آورد، اما پزشكان اعلام كردند كه او به سندروم لهجه بيگانه مبتلا شده و احتمالا تا پايان عمر نيز لهجه قبلي خود را باز نخواهد يافت.
دكتر نيك ميلر استاديار ارشد دانشگاه در رشته علوم زبان و گويش در اين باره مي‌گويد: «سندروم لهجه بيگانه، كنترل لب‌ها، زبان، رشته‌هاي صوتي و حتي تنفس بيمار را به دست مي‌گيرد و به همه آنها آسيب مي‌رساند.»
اين سندروم اولين بار در سال 1941 در نروژ كشف شد و آن زماني بود كه يك زن جوان ناگهان تغيير لهجه يافته و با لهجه آلماني‌ها صحبت مي‌كرد.

 

شوت زدن به توپ‌هاي سيماني!

 

جام‌جم آنلاين: پليس آلمان به دنبال فردي است كه با يك شوخي احمقانه چند نفر از شهروندان برلين را مجروح كرده است.
اين مرد چندين توپ فوتبال جام جهاني را با سيمان پر كرده و آنها را در سر راه عابرين قرار داده است.
به گزارش آنانوا و به نقل از روزنامه‌هاي برلين چند عابر در هنگام عبور از كنار اين توپ‌هاي جام جهاني بي‌خبر از اين كه داخل آنها با سيمان پر شده محكم به آنها شوت زده‌اند و دچار جراحت‌هايي در ناحيه پنجه پا و حتي زانو شده‌اند.
پليس مي‌گويد دو مرد بیست و یک ساله و بیست و سه ساله در ارتباط با اين كار احمقانه مجروح و كارشان به بيمارستان كشيده است.
روي اين توپ‌هاي سيماني نوشته شده «اگر مي‌توانيد شوت بزنيد» يك كارشناس پليس نيز معتقد است كه احتمالا اين كار توسط يك آدم خيلي افراطي كه از بازي‌هاي جام جهاني مريض شده انجام شده است.
تاكنون پنج نمونه از اين توپ‌هاي سيماني در نزديكي چند پارك برلين پيدا شده است.

 

 

مسن‌ترين مادر دوقلو

 

جام‌جم آنلاين: يك زن پنجاه و نه ساله امريكايي مسن‌ترين زن جهان است كه دوقلو به دنيا مي‌آورد.
به گزارش نيويورك پست ، لارن كوهن كه با لقاح مصنوعي باردار شد دوقلوهاي خود يعني گرگوري و گيسل را از طريق سزارين به دنيا آورد.
مسن‌ترين زني كه مادر شد آدريانا ايليسكو اهل روماني است كه سال گذشته در شصت و شش سالگي دختري به دنيا آورد. دختر قلوي دوم او مرده به دنيا آمد.
مسن‌ترين مادر انگليس پاتريشيا راشبروك نام دارد كه قرار است در شصت وسه سالگي مادر شود.
خانم كوهن و شوهرش فرانك گارسيا ، ساكن نيوجرسي ، امريكا دختر هجده ماهه‌اي به نام راكوئل دارند كه او نيز حاصل لقاح مصنوعي است.
خانم كوهن كه یازده اوت شصت ساله مي‌شود ، يك دختر بیست وهفت ساله از ازدواج قبلي خود دارد. او گفت دلش مي‌خواست راكوئل يك برادر يا خواهر داشته باشد اما انتظار دوقلو را نداشته است.
گارسيا كه حدود بیست سال از زنش جوانتر است گفت آرزو داشت دوقلو داشته باشد. «اين مثل معجزه است.»

 

نسل سوم 30

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

(30)

 

شماره  سی  ـ سه شنبه 13 تیر 1385

 

 

قبل از هر چیز سلام!

 

فرشته ها در تهران


روزها از پي هم مي آيند و هر يك كوله اي از خاطرات تلخ و شيرين را در خود گنجينه دارند كه روزمرگي توان تورق اش را نيز از ما گرفته است. فرزانه اي كه امروز سكان هدايت شيرين ترين حركت تاريخ اسلام را در جهان در دست دارد، روزگار غريبي كه نه همين امروز هم خواب راحت را از سر سردمداران سلطه و سياست جهان ربوده است كه اين بي قراري را در كابوس هولناك ششم تيرماه 60 بروز دادند... و خدا خوب فرشتگانش را اطراف اين سيد زخم چشيده پراكند و تنها دستي را به تحفه و تبرك براي اين نگهباني به شان هديه داد. و خدا سايه اش را از سرمان نگرفت كه لبخند امروزش آب را به كام شيطانك هاي روزگار زهر مي كند و اخم را چون داغي بر پيشاني شان حك مي كند، صدشكر دارد اين نعمت ولي نعمت.
¤¤¤
بعد از انفجار بمب در 6 تير، به عيادتش رفته بودم. در حاليكه هنوز از انفجار مقر حزب جمهوري و شهادت دوستان خبر نداشت. به سختي مي توانست حرف بزند. جراحاتش آنقدر زياد بود كه روز اول، پزشكان قطع اميد كرده بودند، اما اراده حضرت حق، جانبازي بود، نه شهادت. گفتم حالت چطوره؟
در حاليكه به عكس امام اشاره مي كرد به سختي گفت:
«سرخمّ مي سلامت، شكند اگر سبويي....»
¤¤¤
بوي بهشت مي آيد...
... نمازمان را كه خوانديم و بيرون آمديم ديدم دكتر مي خواهد دوباره وضو بگيرد. جلسه حساسي بود از هر سه قوه آمده بودند. مدت كوتاهي نگذشته بود كه ايشان هم به جمع حضار پيوست. از گوشه و كنار جلسه هر كس يك چيزي مي گفت. - حاج آقا امشب خيلي نوراني شده ايد.
- چشم شما قشنگ مي بيند.
بعد از تصويب تغيير دستور جلسه قرعه آغاز بحث به نام دكتر افتاد. ايشان پشت تريبون رفت و درباره انتخاب رئيس جمهور و اينكه بايد روحاني باشد يا غيرروحاني اندكي صحبت كردند و گفت در هر صورت تعيين و معرفي كانديداي رياست جمهوري به عهده اين جلسه است، منتها اول بايد هيئتي را تعيين كنيم كه خدمت امام بروند و نظر ايشان را درباره روحاني بودن يا نبودن رئيس جمهور آينده جويا شوند. ده دقيقه اي از آغاز نطق دكتر مي گذشت و ساعت 20/8 را نشان مي داد. دكتر مكثي كرد و به مستمعين دور تا دور جلسه نگاه كرد و وقتي از همراهي ايشان با بحث مطمئن شد، يكباره گفت: بچه ها بوي بهشت مي آيد. آيا شما هم اين بو را استشمام مي كنيد؟ در همين لحظه انفجار مهيبي حزب جمهوري اسلامي را لرزاند و ساختمان فروريخت.
¤¤
هفتم تير همان سال 60، بهشت مناديانش را به خيابان سرچشمه رساند و سيدي را با 72 يار باوفايش به جانب سيدالشهدا برد، برد تا مظلوميت عاشقانه يك مرد را به محبوبيت قلوب تبديل كند، چه بگوييم جز خاطراتي كه خود حكايت تلخي روزهايي است كه سيدمحمد حسيني بهشتي را نه نگران و نه مردد كرد كه او ايستاد و تقوايش هرزه گويان را سيه رو كرد.
¤¤
دكتر به اقتضاي ويژگي هايي كه داشت، سه مدل دشمن هم داشت. چون يك روحاني روشنفكر بود. پس روحانيون سنتي با او مخالف بودند و چون يك روشنفكر روحاني بود، از سوي روشنفكرهاي بي دين مورد غضب قرار مي گرفت و به دليل آنكه يك روحاني روشنفكر سياستمدار بود، سياستمداران منحرف و وابسته هم با وي دشمني مي كردند. تا جايي كه هيچ گاه رابطه دوستانه و فعالي بين او و سران نهضت آزادي مانند مرحوم مهندس بازرگان در طول دوران انقلاب و پس از آن برقرار نشد. يك روز در مجلس خبرگان به دكتر گفتم شما چرا در مقابل اين همه توهين ها از خودتان دفاع نمي كني؟ در جواب آيه اي خواند و گفت فلاني من نبايد از خودم دفاع كنم، بلكه بايد آنقدر ايمان خودم را قوي كنم كه خداوند از من دفاع كند و جواب اينها را بدهد. و چون وعده خدا حق است من به اين وعده اعتقاد دارم، بعد هم افزود دفاع خدا را كه نمي توان با دفاع ما مقايسه كرد.
¤¤
همه افراد جلسه را خودش انتخاب مي كرد. بعد از اتمام هر درس هم بايد روي درس مطالعه مي كرديم و جلسه بعد درس پس مي داديم. لذا، گاهي اوقات براساس مطالعاتي كه كرده بوديم مطالبي را به اصل درس قبلي اضافه مي كرديم. اما گاهي هم حواشي ما خيلي مرتبط با اصل بحث نبود و طولاني مي شد. در اين مواقع تكيه كلام دكتر اين بود:
الا يا ايهاالطلاب الناشي
عليكم بالمتون لا بالحواشي
¤¤
به خانه كه آمد و ديد كه لامپ را عوض كرده ام، خوشحال شد و تشكر كرد كه ديگر مرد مي شوم و از اين حرفها، اما وقتي گفتم كه آن را نخريده ام و از تعاوني دادگستري آورده اند، از ناراحتي صورتش سرخ شد. بعد هم چراغ را خاموش كرد و لامپ را باز كرد و گفت شما فكر مي كنيد پدرتان بعد از انقلاب با قبل از انقلاب تفاوت كرده است كه گفته ايد برايتان لامپ بياورند.
¤¤
يكي از اعضاي سازمان مجاهدين-منافقين- پرسيد: شما چه اشكالي به سازمان داريد؟ دكتر با صراحت گفت: دو اشكال اساسي دارم. اول اينكه اينها دروغ زياد مي گويند و ديگر اينكه زيربناي ايدئولوژيك سازمان اسلامي نيست. و بعد افزود من اين حرف را هفته قبل به آقاي مسعود رجوي كه اينجا آمده بودند هم گفتم.در جلسه هفته بعد همان جوان دوباره پرسيد: من با برادر مسعود صحبت كردم. گفت من اصلاً به منزل آقاي بهشتي نرفته ام كه ايشان چنين صحبتي با من بكنند. دكتر لبخندي زد و گفت: اشكال اول كه دروغگويي است ثابت شد. در مورد دومي هم مي شود بحث كرد!
¤¤
راستي وقتي خبر شهادت را به آقا رساندند، فرمود: اول بلا به مرغ بلند آشيان رسيد...
¤¤¤
سوم تير هم يكساله شد. همان روزي كه هيجان انتخاب رئيس جمهور خواب شب گذشته اش را كه البته اين بار نه يك شب كه دو شب و در فاصله هفت روز بود، از سرمان پرانده بود. و عدالت برنده شد و لبخند ميهمان لب مردمان ديار اسلام و استقلال.
احمدي نژاد، رئيس جمهور شد و با ملت ميثاق بست و حالا يكسال گذشته است. آقاي رئيس جمهور! چقدر به ميثاق نامه نزديك شديد؟ آقاي رئيس جمهور! سه سال ديگر يعني 1095 روز ديگر فرصت داريد تا عدالت را آنچنان كه بايد و در توان تان هست به كام ملت درآريد، براي گذشته خداقوت و براي روزهاي باقي مانده نيز هم او حافظ و همراهتان باشد.

 

قاصدك


چون اصلاً جا نداريم، پاسخ به نامه ها و اين ميل ها باشد براي هفته بعد، فقط ذكر يك نكته: از همان روز توزيع نسل 3 قبلي- سه شنبه 30 خرداد- از شمال و جنوب كشور، تلفني و كتبي و الكترونيك ، كلي مشتري داشتيم كه از برخي نانوشته هاي تيتريك برانكو يعني ]...[ها ناراضي بودند و مي گفتند نه در شان كيهان و نه در شان
نسل 3 نيست، اول خيلي ناراحت شديم ولي همينطور كه روزها مي گذشت انتقادها شكل تازه اي به خود مي گرفت، خيلي خوشحال هم شديم! اولاً به خاطر اينكه مخاطبان ما، خيلي دقيق اند و مو را از ماست مطالب مي كشند، دوماً ! فهميديم كه نثر مورد قبول نسل سوم، نثري فاخر و به دور از حواشي كوچه و بازار است، اگر چه لحنش كمي متفاوت ولي پايبند به اصولي است كه هر واژه و لفظي را درخود هضم نمي كند. اين براي آنهايي كه هر خزعبلاتي را به اسم نسل و به نام حرف حساب تحويل ملت مي دهند هم بايد جالب باشد كه حتي طنز هم بايد طنزي باشد كه ... از اين همه تلفن و نامه و حتي خط و نشان كشيدن توي صفحه و تحويل نگهباني روزنامه دادن شما هم متشكريم. از آقاي امين نژاد اهواز تا خانم رفيعي تهران. خواستيم شما را امتحان كنيم!!

 

تیتر یک

 

پماد برطرف كننده گناه رسيد!


«رفع كننده فقر مالي، فقر معنوي، فقر عاطفي، اخذ وام، بخت گشايي و ديگر معضلات روحي و مشكلات خانوادگي، شفادهنده بيماري هاي روحي و صبر و پيشگيري از آنها، سرطان، سكته هاي قلبي، كليه، چشم، آرتروز، ام اس، زخم معده، استخوان، آسم، ريوي، ميگرن، سينوزيت...» اشتباه نكنيد اين كلمات، متن آگهي يك كلينيك پيشرفته و يا آدرس شيخ الرئيس منگول صفا و صاحب اكسير جاوداني و جواني نيست، بلكه كلمات دكان «بنده مؤمنه به خداي جهانيان» است. ف- روحاني در اطلاعيه اي كه در تيراژ قابل تأملي چاپ شده است- چاپ و نه كپي؛ قابل توجه چاپ خانه داران و مسئولان فرهنگي- ضمن اشاره به اينكه «چه آرزويي داريد؟ همه چيز با خداوند ممكن مي شود، به ذكر برخي از تازه ترين كشفيات خود پرداخته و پس از جملات فوق به همراه كلي نوشابه خانواده ديگر كه در ادامه مي خوانيم، آورده است: اگر گمشده داريد، اعم از انسان و يا اشيا «وضو بگيريد و روبه قبله بنشينيد.»
اين استاد تفسير، تحليل، تقليل، ترفيع، ترغيب و كلي«تر» ديگر در حوزه هاي دين، خدا، پيامبر، نون، كاسبي و دودر، روش اعجاب انگيز خود را اينگونه تكميل مي كند:
«براي هرچند حاجتي كه داريد قرآن را به زبان فارسي تلاوت كنيد، روزي يك جزء به زبانتان جاري شود از اول قرآن شروع كنيد و يك ماهه قرآن را ختم كنيد. براي رفع بيماري شخص بخواند و هرنوع نياز شخصي نيازمند بخواند.»
وي با تأكيد بر اينكه اين روش فو ق العاده براي خودم است و 14سال روي آن شبانه روز !كار كرده ام، هشدار داده است: چنانچه حوائج شما جزء هفتم يا ديگر جزءها روا شد، حتماً قرآن را تا آخر ماه ختم كنيد، كه دچار گرفتاري نشويد. وي در پايان اين آگهي تبليغاتي گفته است: براي دفع انرژي منفي زلزله و حفاظت از جان خود و عزيزانتان قرآن را به همين روش ]!!![ تلاوت كنيد و به دنياي امنيت و اعجاز خداوند گام بگذاريد.
¤ ¤ ¤
ماجرا از همين يك برگ
A4 آغاز شد. به سايت اين بنده مؤمنه- عبارت خود استاد در پايان هر متني- كه سرزديم دريچه هاي ديگري از اين موجود آسماني به رويمان باز شد.
استاد تفسير قرآن]![ در بخشي از تفسير آيات 11 تا 27 سوره اعراف درمورد حضرت آدم و حوا چنين آورده است: ابليس كه يكي از نيروهاي خداوند است و خداوند او را براي آزمايش بشر خلق كرد كه حد توازن انرژي ها و براي سير صعود روح و توليد و تناسل نيروي بسيار قوي است در آن ستاره در كنار آدم و حوا بود كه شروع به وسوسه كرد. در آن ستاره حواس آدمي كاملاً در پايين ترين سطح خود در بدن كار مي كرد و واكنش نامحسوس بود
آدم و حوا به وسيله وسوسه هاي ابليس كه يك نيروي منفي است و داراي قدرت تخريبي بسيار ، به آنها اين چنين تلقين كرد كه اگر عمر جاودانه مي خواهيد بايد از اين دانه بخوريد آدمي كه يكي از نيروهاي خفته اش طمع بود به جنبش واداشته شد و براساس مخلوقيتش كه از چيزي آگاه نيست مگر آنكه آن را تجربه كند يا بايد كسي به او بياموزد او تسليم وسوسه هاي ابليس شد و گندم را خوردوقتي گندم در بدن آنها تجزيه شد انرژي آن نيروي شهوت جنسي بود وحس توليد و باروري را در هر دو زنده كرد آدم با حوا هم آغوش شد.
وي همچنين در يك مصاحبه خواندني با يك جايي كه در سايت هم منتشريده، يك حرف هايي زده كه آدم بدجوري ياد «هخا» هپروت منش مي افتد:
من سيده ]...[ هستم. پدرم از علماي تهران بود و مادرم هم در خانواده مذهبي رشد كرده بود. من 17سال پيش قرآن را به زبان فارسي تلاوت كردم تا قرآن را فهميدم. كلمات بر زبانم جاري نمي شد و صحبت كردن برايم سخت بود. مطلبي در ذهنم نمي نشست تا بتوانم صحبت كنم. وقتي قرآن را خواندم، احساس كردم كه مي توانم حرف بزنم. اما در حد كوتاه و در حد رفع حوائج و توضيح علل را نمي توانستم بدهم تا يك ماه رمضان از ابتدا تا انتهاي آن قرآن را خواندم و بعد از آن كلمات در ذهنم مي نشست و تبديل به جمله مي شد و مي توانستم حرف بزنم. اين اولين اعجاز براي خودم بود. بعد از آن خداوند اساتيدي از ماوراء را براي من قرارداده تا با من حرف بزنند. من استاد زميني نداشتم و هيچ كس در روي كره زمين نمي تواند ادعا كند كه استاد من بوده است.]اساتيد محترم وقت خود را تلف نكنيد ، هي زنگ نزنيد كه خانم قبول نمي كنند![
زماني كه مي خواهند با من ارتباط برقرار كنند، مرا از خوردن برنج، نان و شيريني منع مي كنند تا نيروي ممنوع يا منفي در من ايجاد نشود و انرژي من هم طيف انرژي پروردگار شود.
¤ ¤ ¤
براي استراحت مغز به مقاديري شعار توجه بفرماييد:
«كي قرار است بساط خانم هاي به اصطلاح جلسه اي كه دريايي از معلومات و محفوظات با عمق يك بند انگشت را با خود حمل مي كنند برچيده شود؟! خب احتمالاً هروقت بحث حجاب، انتخاب دختر نمونه، ساخت فيلم هاي مفرح!، جمع آوري متكديان، بحث مواد مخدر ومعتادان و... به جايي رسيد، اين هم...»
¤¤ ¤
در همين به اصطلاح اطلاعيه سركار عليه كه كم نيستند در همين پايتخت خودمان و نه تحصيلات آكادميك و نه تحصيلات حوزي دارند و تنها به مدد اقدس خانم و رفقا و يا حاج خانوم كبري و دخترا و با انداختن يك سفره حضرت سليمان! دم و دستگاهي پيدا كرده اند كه براي هر جلسه شما 40هزار تومان پاكت مي گيرند و كلي چه چه و به به و بلندگو و حديث تازه و آيه جديدالنزول و روايت في المجلس و بويژه احكام آب دوغ خياري تحويل مادران و مادربزرگ هاي ما مي دهند يك آيه اي ذكر شده است كه در همين يك آيه هم يك غلط فاجعه به چشم مي خورد! راستي اگر خطبه پارسايان حضرت امير را در نهج البلاغه خوانده و يا ديده باشيد، آنجا در وصف پرهيزكاران صفات بسياري مي شمارد كه هيچ جايش نمي بيني نوشته باشد، پارسايان در اطلاعيه هاي آگاه گرا به مردم! بنويسيد بنده مؤمنه به خداي جهانيان! آدم دلش مي خواهد هوار بزند اما حيف كه ستون روزنامه جاي داد و هوار نيست، ولي اگر شما هم همين حس را داريد، روزنامه را با احترام زمين بگذاريد و بياييد زير سقف آسمان و حالا با هم هوار بزنيم!
منتظر باشيد تا قرص نماز، كرم ضد چشم چراني، آمپول تقوا در درجات مختلف، پودر كسب حلال، شربت آنتي فحش، كپسول عفت و ... به بازار بيايد!
ضمناً براي پيگيري مسئولين ذي ربط ]خداي نكرده، زبانم لال[ مستندات اين يادداشت در كيهان موجود است!
شرح عكس: جناب استاد با استفاده از انواع پمادهاي رنگي سفر به اعماق آسمان را تجربه مي كند! موفق باشي استاد رنگارنگ!

 

سه‌شنبه بازار

 

وطنم براي تيم ام!


در جريان بازي دو تيم غنا و چك، يكي از بازيكنان تيم غنا پس از گل پيروزي بخش تيم اش و در جريان شادي پس از پيروزي پرچم اسرائيل را از يك جائيش- احتمالا شورتش- درآورد و گرفت بالاي سرش بعنوان رقص پرچم! اين بازيكن بدبخت كه مورد محكوميت دولت غنا نيز واقع شد عضو تيم «هابويل تل آبيب» در اسرائيل غاصب است كه خاك بر سر پول گرفته بود وقتي غنا گل مي زند، پرچم اسرائيل رو هوا كنه!!! ضمناً داستان ذكر نام «جمهوري» براي تيم كره هم تكرار شد تا آلمان ها نشان دهند فقط ايران را جمهوري آنهم از نوع اسلامي اش حساب نمي كند، به جهنم! برن بميرن.اصلا دق مرگ بشن الهي!

 

به نام شريعتي، به كام خودمان


اصلا عادت كرده ايم كه آدم ها را در تسخير خودمان دربياوريم. انحصارطلبي كه مي گويند يعني همين؟! مي خواهيم براي دكتر شريعتي بزرگداشت بگيريم، تبليغات و ميهمان مجلس و بزرگداشت، بعد اين پوستر را هم مي چسبانيم بعنوان تابلوي كار. انگار نه انگار كه ايام فاطميه است و مي شود از فاطمه فاطمه است، نوشت. انگار نه انگار كه «كوير» شريعتي دل را به اوج آسمان هاي لايزال آفرينش مي برد. بدسليقگي و نگاه سياسي سرخورده را در اين پوستر ببينيد تا حس عاريت گرفتن آدم هاي بزرگ در چنبره عده اي قليل درخونتان قلنبه شود. واقعاً كه «اي نسل اسير وطنم، آزادي تو مذهب من است...»

 

عدالت را در كيش جستجو كنيد


نهمين جشنواره تابستاني كيش آغاز شد؛ چندم تير تا چندم شهريور... اين آگهي را براي اين از تلويزيون وراديوي جمهوري اسلامي پخش مي كنيم كه اولا عدالت پراكني كنيم، همه اش در تهران كه نمي شه، خب مگه كيش دل نداره؟ ثانياً به 70 ميليون ايراني بفهمانيم كه اگر داريد كه بفرماييد، حالشو ببريد و اگر نداريد، آب دهان كه داريد، مشت مشت، قورت بدهيد و حسرت بخوريد، اصلا صدا و سيما نمي خواهد مروج تجمل گرايي و شعار «پول داري، همه چيز داري، نداري، برو بمير» باشد، باوركن! تازه كيش هم هيچ خبري نيست، يه كم صفا سيتي بندر يه كم خريد و جايزه و اهداي 206 صندوق دار، يه كم هم پارتي و جشن شبانه در كنار ساحل كه همه اش بعداً از تلويزيون پخش مي شه! و الا ...

 

كتك براي يك لقمه عدالت!


يك آقايي در يك محفلي در مورد يك شخصيت انديشمندي صحبت مي كرد. آخر مجلس براي اينكه فضا و هوا هم عوض بشه، يه گريز زده به ميدون هفت تير و دل همه حضاررو كباب كرد. جناب آقاجري گفته كسانيكه دم از عدالت مي زنند، چرا با زنان برخورد مي كنند؟ مگر زنها جز براي عدالت گردهم آمده بودند؟ مگر عدالت تنها توزيع نان است و عدالت سياسي و جنسي و غيره مشمول عدالت نمي شود؟ اين كارشناس عدالت صنعتي از اونجا، هيچ اشاره اي به زن نماهاي ميدان هفت تير نكرده و نگفته اصلا آنها چي مي خواستند كه كسي به شون داده يا نداده؟! ضمناً آقاي عدالت! وقتي در كشور عقب افتاده جهان سومي فرانسه زن ها حق انتخاب حجاب ندارند، هفت تير كه ديگه عددي نيست!

 

ما و اين همه خوشبختي، محاله!


اين جمله را بازيكنان غرورآفرين تيم ملي فوتبال كشورمان هنگام عبور از گيت فرودگاه گفته اند و ادامه داده اند: «گريه كرديم، گريه كرديم،... همه مون هم توبه كرديم...» به گزارش سوسول شيتدپرس، بازيكنان تيم ملي پس از بازي افسانه اي خود مقابل اين گولا- هان آنگولا با تلفظ نزديك- با حضور در بازار بزرگ فرانكفورت ضمن طلب مغفرت براي خود و خانواده محترم در تهران، به خريد اجناس موردعلاقه و البته پرسود پرداختند و تا صبح به شب زنده داري مشغول بودند تا تهران ! اين هم استقبال مردم هميشه در صحنه! به قول شاعر؛ دنيا مث تيم ما نداره... نه داره نه مي تونه بياره... آره... آره... آره...

 

مشکان 50

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال اول ـ شماره 50 ـ شنبه 10 تیر 1385

 

حرف اول:

 

خدايا،شرمنده ام از زيادی گناهاني که انجام داده ام ،شرمنده ام.

 

سخنی با شما

 

سلام! حالتون چطوره؟! خوبین!

دو تا نکته رو خدمت شما عزیزان عرض کنم:

اول اینکه با توجه به اینکه برای من ده روز کلاس بانکداری گذاشته اند و من برای حضور در این کلاسها هر روز بعدازظهر باید به مرکز استانمان بروم احتمالا در ارسال میل ها مشکلاتی پیش خواهد آمد هر چند من تمام سعی خودم را برای جلوگیری از مختل شدن ارسال مرتب ایمیل ها خواهم کرد.

دوم اینکه هفته نامه مکث شماره چهارم منتشر شده که می توانید آن را اینجا مشاهده کنید اما چون کمی دیر به گروه ارسال شد دیگر آن را برای شما عزیزان ارسال نمی کنیم.

سوم آرزوی موفقیت داریم برای همه عزیزانی که دیروز کنکور داده اند و امروز و فردا کنکور دارند و امیدوارم که در رشته مورد علاقه شان در دانشگاه پذیرفته شوند.

و آخرین نکته اینکه دو بخش به هفته نامه اضافه شده، یکی همان پیامبر اعظم (ص) که آن را یک بخش مجزا کرده ایم و بخش داستان راستان که در هر شماره یکی از داستان های کتاب با ارزش «داستان راستان» اثر استاد شهید مرتضی مطهری را در این قسمت خواهید خواند.

پنجم هم اینکه ... هیچی!!!

ای وای! گفته بودم دو تا نکته!!! خب بقیه اش موقع نوشتن یادم اومد مخصوصا آخری!!!

 

 

پیامبر اعظم (ص)

 

120 درس زندگی از پیامبر گرامی اسلام در سال پیامبر اعظم ـ بخش دوم

 

3ـ آداب غذا خوردن

حضرت در كنار سفره همانند بنده متواضع مى نشست ، و سنگينى خود را بر روى ران چپ مى افكند. هرگاه در حال صرف غذا بود، تكيه نمى داد. با نام و ياد خدا شروع مى كرد، بين دو لقمه خدا را ياد مى كرد و سپاس ‍ مى گفت . وقتى غذا تناول مى فرمود، نام خدا را مى برد و حمد و سپاس خدا را بين دو لقمه به جا مى آورد. اين نكات حاكى از توجه به ولى نعمت و يا و نام خداى سبحان مى باشد. او هيچ گاه زياده روى در تناول غذا نداشت . وقتى بر طعامى دست مى نهاد، مى فرمود: به نام خدا، خدايا؛ بر ما مبارك قرار ده . او هيچ غذايى را بد نمى شمرد، اگر ميل داشت ، تناول مى كرد و اگر به طعامى تمايل نداشت ، آن را ترك مى كرد. حضرت تنها غذا نمى خورد، دوست داشت دسته جمعى باشد: بهترين طعام براى او طعام دسته جمعى بود. در هنگام غذا از همه زودتر شروع مى كرد و آخر از همه دست مى كشيد، تا ديگران در غذا خوردن شرم نكنند و گرسنه برنخيزند. از جلو خودش غذا مى خورد، غذاى داغ نمى خورد، و غذاى او بسيار ساده ، مانند نان جو بود، هرگز نان گندم نخورد، و به غذاى ساده پرانرژى مانند رطب علاقه داشت .

 

آداب نشستن

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جاى خاصى براى نشستن در نظر نمى گرفت ، و سعى مى كرد در پايين مجلس بنشيند. دوست نداشت در هنگام نشست و برخاست ، كسى به احترام او برخيزد. و در اين رابطه فرمودند: كسى كه دوست دارد ديگران به احترام وى از جا برخيزد، جايگاهش آتش است .

 

آزار همسايه

مردى نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و به آن حضرت از آزار همسايه اش شكايت كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: صبر كن . دوباره آمد و شكايت كرد. فرمود: صبر كن . سپس بار سوم باز آمد و شكايت كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله به مرد شاكى فرمودند: روز جمعه كه مردم به نماز جمعه روند، اثاث منزل خود را بر سر راه بنه تا هر كس به نماز جمعه مى رود آن را ببيند و چون از تو سؤ ال كردند، موضوع را به آنها گزارش كن . آن مرد: چنين كرد و همسايه آزاردهنده اش آمد و گفت : اثاث خانه ات را برگردان ، براى تو با خدا عهد كنم كه به آزارت برنگردم .

 

 

موفق و پیروز باشید  /  برادرتان ـ حمید

hra62302@yahoo.com

 

کـلـیـپ هـفـته

 

لنگه کفش (چاوشی)

 

دیدار یار مهربان

 

حسین آقا، مهندس سازمان برنامه

 

حاج آقا خلج در این باره می گویند: روزی جلوی قهوه خانه حاجی خلیل نشسته بودم که شخصی به نام حسین آقا که قبلاً شرح حالش را شنیده بودم به من معرفی کردند و گفتند: نخاع ایشان صدمه دیده ، کمر درد دارد و حتی او را خارج از کشور نیز برده اند ولی علاج دردش نشد و بهبود نیافته است. من دلم سوخت و از حسین آقا خواستم که بیا چند روز با هم در مسجد باشیم شاید امام عصر (عج) عنایتی فرماید. گفت: فایده ای ندارد، من اصرار کردم و ایشان هم پذیرفت. مدت چهل روز با هم بودیم. روز چهلم به حسین آقا گفتم: مواظب باش! امروز روز چهلم است... به حسین آقا گفتم خسته ام و می روم استراحت کنم و به اطاق بغل رفتم. ایشان هم گفتند: من به مسجد می روم تا نماز بخوانم. قدری استراحت کرده بودم که ناگهان از صدای زیاد بیدار شدم. بیرون آمدم دیدم حسین آقا سنگ بزرگی که که درب چاه بود برداشت و پرتاب کرد و هیچ ناراحتی درد کمر احساس نمی کند.

گفتم: چه شد؟ گفت: من در مسجد مشغول نماز امام زمان (عج) شدم. وقتی نماز تمام شد و نشسته بودم سید بزرگواری را پهلوی خود حاضر دیدم . رو به من کردند و فرمودند: « حسین آقا اینجا چکار داری؟» گفتم: کمرم درد می کند. ایشان دست خود را به کمرم کشید و فرمودند: « دردی در پشت تو نیست.» و سپس فرمودند: « نماز امام زمان خواندی؟» گفتم: بلی! فرمود: « صلوات فرستادی؟» گفتم: نه! فرمود: « بفرست» من پیشانی بر مهر گذاشتم و ... ناگهان به فکرم رسید این سید چه کسی است و چطور فرمود کمرت ناراحتی ندارد؟ بلند شدم دیدم آقا نیست و متوجه شدم که ...

 

 

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال (5)

 

چگونه بايد مراقبه را دنبال كرد و آن را به خوبي انجام داد؟

 

بحث مراقبه قدري وسيع است . كسي كه مراحل تعالي را سير مي كند در طي مسير با انواع آن مواجه مي گردد ، اما بايد دانست مراقبه وضعيتي است كه با آن انسان از مسيرش به خوبي شناخت پيدا مي كند. مراقبه ابزاري است كه در طي منازل و مراحل به سالك كمك مي كند.

كسي كه براي وصل به معبودش كوشش مي كند نبايد مشغول دستاوردهايي باشد كه در مراقبه برايش به وجود مي آيد، زيرا در اين صورت از اصل باز مي ماند. گاهي پيش مي آيد كه شخص محو مكاشفات خود شده و از اصل دور مي شود؛ به عبارتي از هياهوي زندگي معمول وارد هياهوي مراحل مكاشفات خود مي گردد ، هرچند بسيار پسنديده و متعالي است ، اما نبايد بدان دل مشغول شود ، يعني در دل مراقبه نيز بايد مراقبه كرد و بايد هميشه به معبود معطوف بود ، زيرا هيچ موثري  جز الله نيست و اين همان معناي « لا اله الا الله » است.

 

 

آيا با خواندن آيات قرآن ، تا به حال ازخود پرسيده ايد...

ضمير جمع درباره پروردگارمتعال براى چيست ؟

 

پاسخ : در آيات فراوان از قرآن مجيد  از جمله در آيه اول سوره مباركه « كوثر » پروردگار متعال با صيغه متكلم مع الغير از خود ياد مى كند مى فرمايد: ما كوثر را به تو عطا كرديم !

اين تعبير و مانند آن براى بيان عظمت و قدرت است ، زيرا بزرگان هنگامى كه از خود سخن مى گويند نه فقط از خود كه از مأمورانشان نيز خبر مى دهند، و اين كنايه از قدرت و عظمت و وجود فرمانبردارانى در مقابل اوامر است .

 

------------------------------------

مأخذ:  تفسيرنمونه جلد بيست و هفتم ، سوره كوثر

 

روانـشـنـاسـی

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

قسمت چهلم

 

با خدا صادق باشیم. به او وبه خود راست بگوییم   سعی نکنیم لغزش های خود را در نظر خود و دیگران توجیه کنیم .هنگام خطا و لغزش به خدا پناه ببریم و از او کمک بخواهیم. حقیقت پناهندگی یعنی اتخاذ تصمیم جدی برای ترک خطا و گریز و پرهیز از هرچه و هر جا که ضمینه ساز لغزیدن است

 

یک سوال: چرا در آن اتاق   یوسف   زلیخا را هدایت نکرد   و به قولی  چرا او را نهی از منکر نکرد ؟   چرا با عقل و استدلال با او به گفتگو ننشست تا او را راهنمایی کند؟

این سوال از این جهت مطرح می شود که یکی از حربه های شیطان معرفی گردد

هدایت   عملی شایسته است   اما تامل و درنگ در آن موقعیت که زلیخا به مراوده مشغول است و اتاق از دیگران خالی است جایی ندارد بلکه این دام شیطان است که ما را به ارتباط و گفتگو با طرف مقابل توجیه و تشویق کند. یوسف که جوانیش را به جهاد با نفس سپری کرده و پر از قوت و قدرت اراده ی گناه نکردن است   یوسفی که پدرش پیامبر و راهنما و هادی بشر بوده و در ادامه هم خواهیم دید  تا چه حد (حتی در زندان) به دنبال راهنمایی و هدایت گمراهان است   این بستر را بستر زمانی و مکانی مناسب برای هدایت نمی داند و تنها به ذکر جمله ای بسنده می کند :(من چگونه می توانم نا فرمانی خدایی را کنم که این همه به من لطف داشته است؟ ) و به سرعت از مهلکه می گریزد

متاسفانه گاهی جوانان برای توجیه رابطه ی خود با جنس مخالف می گویند:(من می خواهم به او کمک کنم    از وقتی با او دوست شده ام نمازش را مرتب تر می خواند   و از خیلی از بدی ها فاصله گرفته است .) آقایی در محل کارش با خانمی گفتگو ها و صحبت های طولانی و بسیار دارد و با او رابطه ای صمیمانه برقرار کرده و حتی با یکدیگر به رستوران می روند .و چنین توجیه میکند که این خانم مشکل روحی و عاطفی دارد و نیت من هم کمک و راهنمایی است

در چنین مناسباتی    شاید هدف واقعا هم کمک باشد   اما باید بگوییم   این روش صحیح نیست. خانم محترم    اگر واقعا قصد کمک به آن آقا را دارید   از آقایی دیگر بخواهید  به او کمک کند    یا غیر مستقیم  کتاب یا کلاسی را به او معرفی کنید .

آقای عزیز   اگر به راستی قصد یاری کردن آن خانم را دارید   از همسر    مادر یا خانمی دیگر بخواهید  او را کمک کند

بسیارند کسانی که آلوده شده اند و کانون خانواده ی خود را از هم پاشیده اند  در حالی که قصد کمک به دیگری داشته اند

یقین بدانید نماز خواندن پسری که بواسطه ی دوستی با آن دختر منظم تر شده    استمرار ندارد . چرا که همان خدایی که  آن دختر را به کمک به دیگران و امر به معروف فرمان می دهد و همان خدایی که به آن پسر می گوید نماز بخوان    همو می گوید: ارتباط با نا محرم عامل نفوذ و وسوسه ی شیطان است و از آن به شدت نهی کرده است

از همه مهمتر این که معمولا پس از کمک و راهنمایی شما که معمولا باید با گرمی و محبت و صمیمیت و آرام آرام انجام شود   طرف مقابل به شما وابستگی عاطفی پیدا میکند و این سرآغاز دردسرهای تازه است .در حقیقت مشکل دو تا می شود   خواستید ابرویش را درست کنید هر دو چشمش را کور کردید! اگر شما که رسالت خود را انجام داده اید!بخواهید به این رابطه پایان دهید  هم آن پسر نمازش را رها می کند و هم آن خانم راهنمایی های شما را فراموش می کند.

 

Mitr@

 

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

 

یاد هر نگاه

 

من همه خستگی های یه نگاه مهربونو

اشکای خیس شکفته توی خلوت سکوتو

همه دلواپسی های یه نگاه بی قرارو

همه رویاهای عشقو صدای بال بهشتو

لحظه سکوت یک نگاه عشقو

من صدای بال هر پرنده رفته ز یاد و

همه مهربونیای گلای اقاقی ها رو

من تمام لحظه های خستگی های بهارو

کندن یک گل سرخ تو حیاط و

من صدای مرغ عشق خسته از یار و وفا رو

جشن عشق دو پرستوو توی فصل عاشقا رو

من همه خستگی های یه دل بی ادعا رو

همه مهربونیای یه نگاه بی صدا رو

من همه رهگذرا رو سرک رو پرچینا رو

خوندن حرف دل یه آشنا رو

میسپارم به دست اون خاطره هایی

که تو یاد هر نگاهی میمونن به یادگاری

 

                                                                       سوگند

 

 

فرستنده: نیما قربانی ـ nima.reydelosoro@gmail.com

 

Poem-like

 

تا قبل از

 

تا قبل از بسته شدن باید گریست

تا قبل از مردنمان باید ورزید

عشق را از ته روح

تا قبل از پرسیدن باید داد

جواب این عشق الهی را

تا قبل از غرق شدن باید آموخت

شنا در این دریای غفلت را

تا قبل از پرواز باید دوید

تا بیاموزد پایمان فرود را

تا قبل از مردنمان باید زیست

تا نخورد این دلمان افسوس را

در جهانی که افسوس کار انسان است

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n                                  وبلاگ: عارفانه

 

شخصیت

 

شخصیت نقاب بسیار ظریفی است که اجتماع  به فرد داده است.و تلاش  هر اجتماعی تا کنون این بوده است که تو و هرکس دیگری را فریب دهد.وانمود می کند که شخصیت تو همان فردیت توست.شخصیت چیزی است که دیگران به تو داده اند و فردیت چیزی است که در تو ریشه دارد با آن زاده شده ای.......بنابر این ضرورت همیشگی آن است که با (نه) آغاز کنی .چون تمام حیات تو پایمال افراد بسیاری شده است .باید به همه آنها (نه) بگویی.و پس از هزاران (نه) شاید خود را در جایی بیابی که بتوانی یک (آری) بگویی.

 

توضیحات:

جامعه از خودانگیختگی  فرد می ترسد.بنابر این به سرعت به او برچسبی می زند تا با آن شناخته شود.حال دیگر مجبوری مطابق برچسب رفتار کنی.به صورتی کاملا قابل پیش بینی.و با این تکنیک زندگی و نشاط را از تو می گیرد و یک روبات از تو می سازد. برای همین بچه ها با نشاط ترند....سالک طریق دوباره باید بچه شود. بی خیال این آدمهای بی فروغ و ترسو..دوباره بازی کند و جان بگیرد..این طریق زندگی است و راهی که استاد برایمان گشوده است

 

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه احمد متوسلیان (2)

 

شركت در دفاع مقدس

حاج احمد در سال شصت پس از بازگشت از مراسم حج، ماموريت يافت تا رزم بي‌امان خود را در جبهه‌هاي جنوب ادامه دهد. او از طرف سردار فرماندهي كل سپاه مامور شد با به‌كارگيري برادران سپاه مريوان و پاوه تيپ محمدرسول‌الله(ص) – كه بعدها به لشكر تبديل شد – را تشكيل دهد و فرماندهي تيپ مذكور را نيز خود به عهده گيرد. بدين ترتيب به فاصله كوتاهي حاج احمد و ساير سرداران نامي كردستان در معيت شهيد بروجردي راهي جبهه‌هاي جنوب شدند تا تدابير نوين دفاعي كشور، نظام فرهنگي يگانهاي رزمي منظم و مكانيزه سپاه در جنوب را سامان بخشيده و آزادسازي مناطق اشغالي خوزستان را سرعت بخشند.
رزمندگان تيپ بیست و هفت محمدرسول‌الله(ص) براي ورود به مصاف فتح‌المبين پس از طي يك دوره فشرده آموزشي توسط حاج احمد، خود را آماده كردند و در شب دوم فروردين ماه سال شصت در محور دشت عباس (چنانه) وارد عرصه پيكار شدند و در اين نبرد پيروزمند نقش اساسي ايفا كردند.
پس از مدتي زمينه اجراي عمليات بيت‌المقدس در دستور كار يگانهاي رزمي قرار گرفت. حاج احمد علاوه بر مسئوليت خطير فرماندهي تيپ، در تمامي ماموريتهاي شناسايي شركت داشت و با نفوذ به قلب مواضع دشمن از نزديك راه‌كارهاي مناسب عمليات را شناسايي مي‌كرد.
در شب دهم ارديبهشت ماه سال شصت و یک عمليات بيت‌المقدس آغاز شد و رزمندگان اسلام به فرماندهي حاج احمد از دو محور به مواضع دشمن يورش بردند. نقطه آغاز عمليات، منطقه دارخوين به سمت جاده اهواز – خرمشهر بود كه با عبور نيروها از ورود متلاطم كارون به سمت دژ مارد جهت‌دهي شده بود. با وجود حجم سنگين آتش كور و بي‌وقفه يگانهاي توپخانه ارتش بعث عراق، رزمندگان اسلام توانستند نيروهاي دشمن را در اين محورها زمين‌گير كنند و كليه پاتكهاي آنها را دفع نمايند.
يكي از فرماندهان عملياتي جنگ در مورد نقش حساس ايشان در عمليات بيت‌المقدس مي‌گويد:
اگر فرماندهي قاطع و عمل به موقع در بعد از ظهر روز اول عمليات بيت‌المقدس روي جاده اهواز – خرمشهر حاج احمد نبود عمليات به مشكلات زيادي برخورد مي‌كرد. او در همان‌جا اسلحه كلاشينكف خود را به دست گرفت و تا مرز شهادت ايستادگي كرد و رزمندگان نيز با تاسي به او مقاومت بسياري از خود نشان دادند كه در نهايت جاده اهواز – خرمشهر حفظ شد.
او به رغم جراحت وخيمي كه از ناحيه پا داشت حاضر به ترك ميدان نبرد نشد و با صلابت و اقتدار تمام از دژهاي مستحكم و ميادين متعدد مين، نيروهايش را عبور داد و در نهايت ساعت یازده صبح روز سوم خردادماه سال شصت و یک رزم‌آوران تيپ بیست و هفت حضرت رسول(ص) با جلوداري سردار حاج احمد متوسليان در كنار ساير يگانهاي سپاه به خاك مطهر خرمشهر قدم نهادند.
ايشان در عصر همان روز طي سخنان كوتاهي خطاب به دريادلان بسيجي در برابر مسجد جامع خرمشهر چنين گفت:
همه عزيزان ما كه تا امروز در خوزستان غوطه‌ور شده و به شهادت رسيده‌اند براي حفظ اسلام عزيز بوده هرچند داغ فراقشان جگر ما را سوزاند، اما خدا را شكر كه بالاخره توانستيم امروز با آزادي خرمشهر قلب اماممان را شاد كنيم.
در پي آزادسازي خرمشهر، حاج احمد در معيت ساير سرداران فتح خرمشهر به محضر فرمانده كل قوا حضرت امام خميني(ره) مشرف شدند. در آن ديدار حضرت امام خميني(ره) اين سرداران دلاور، به ويژه حاج احمد را به گرمي مورد تفقد خاص خويش قرار دادند.

 

حضور در لبنان
هنوز طعم شيرين فتح خرمشهر را در ذائقه‌اش احساس مي‌كرد كه خبر تلخ تهاجم ارتش صهيونيستي به خاك لبنان را شنيد.
او در اواخر خرداد سال شصت و یک طي ماموريتي به همراه يك هيات عالي‌رتبه ديپلماتيك از مسئولين سياسي – نظامي كشورمان راهي سوريه شد تا راههاي مساعدت به مردم مظلوم و بي‌دفاع لبنان را بررسي نمايد.

 

ويژگيهاي اخلاقي
آگاهي و شناخت بالاي ايشان در مسائل سياسي – اجتماعي از جمله خصوصيات بارز اين سردار بزرگوار بود. در تدبير و تصميم‌گيريهايش دقت‌نظر داشت. ضمن قاطعيت در كار، بر دلها فرماندهي مي‌كرد و همواره در بطن مشكلات حضور داشت. به همين دليل، در سخت‌ترين شرايط،‌كسي او را تنها نمي‌گذاشت. امكاناتي را بيشتر از نيروهاي تحت امر خود، به خدمت نمي‌گرفت. به رغم برخورد قاطعانه در امر فرماندهي،‌ از عاطفه بالايي برخوردار بود. علاوه بر فرماندهي، در كارهاي جمعي مانند ساختن سنگر، نظافت محيط، شستن ظروف و ... با پرسنل تحت امر همراهي مي‌كرد. علاقه به مطالعه و بحث پيرامون اخبار و رويدادها، از خصوصيات ديگر او بود. در مواقع مقتضي در جمع صميمي همرزمانش پيرامون مسائل اعتقادي بحث مي‌نمود.
حاج احمد نسبت به شهدا و خانواده‌هاي محترمشان احترام خاصي قايل بود و در هر فرصتي به مزار شهدا مي‌رفت و براي رسيدگي به معضلات و حوائج خانواده‌هاي اين عزيزان تلاش مي‌كرد و در غم فراق همرزمانش مي‌سوخت.
نقل مي‌كنند:
هنگامي كه بر مزار شهيد جهان‌آرا حاضر مي‌شد، آن‌چنان از خود بي‌خود مي‌شد كه تا ساعتها بي‌وقفه اشك مي‌ريخت و با روح بلند او نجوامي‌كرد.
برادر ديگري نقل مي‌كند: شبي در جوار مرقد مطهر حضرت زينب(س) تا صبح به گريه و نماز مشغول بود. حوالي سحر به سيمايي بشاش و لبي خندان به سوي همسفرانش آمد و در پاسخ به سئوال دوستانش كه خوشحالي او را جويا شده بودند، گفته بود: از سر شب داشتم در فراق برادران شهيدم، مخصوصاً شهيد محمد توسلي اشك مي‌ريختم. به عمه سادات متوسل شدم، تا بلكه ايشان در كارم عنايتي فرمايند. چند لحظه پيش ناگهان ديدم يك پيرمرد نوراني با محاسني سفيد و لباس بسيجي بر تن، كنارم آمد و ايستاد و گفت: پسرم! بي‌تابي نكن، لحظه اجابت دعايت نزديك شده است.

 

نحوه اسارت
در چهاردهم تير سال شصت و یک ، اتومبيل هيات نمايندگي ديپلماتيك كشورمان حين ورود به شهر بيروت و در هنگام عبور از پست ايست و بازرسي،‌مزدوران حزب فالانژ اتومبيل را متوقف و چهار سرنشين خودرو مزبور به رغم مصونيت ديپلماتيك – توسط آدم‌ربايان دست‌نشانده رژيم تروريستي تل‌آويو گروگان گرفته شده و پس از شكنجه و بازجويي، به نظاميان اسرائيلي تحويل گرديدند،‌كه از سرنوشت آنان تاكنون اطلاعي در دست نيست. درحالي كه همرزمان آن مهاجر الي‌الله، مشتاقانه چشم به راه هستند تا خبري از او و همرزمانش برسد.

 

 

جــــوک

 

جوک

 

***   یه بار پلیس راهنمایی رانندگی به یه راننده می گه : تبریک می گم شما از طرف انجمن ایمنی راهنمایی و رانندگی مبلغ بیست هزار تومان جایزه می گیرید حالا می خواید با این جایزه چی کار کنید؟ راننده می گه : می خوام باهاش گواهینامه بگیرم. یه دفعه زنی که بغل دست مرد نشسته بود گفت نه آقا حرفهای شوهرم رو باور نکنید هروقت مست می کنه یه بند چرت و پرت می گه. در همین حین یکی که تو صندلی پشت خوابیده بود بیدار شد و گفت : چه خبره ؟ من که گفتم با ماشین دزدی فرار کنیم گیر می افتیم . نگفتم. یه دفعه صدای یکی از تو صندوق عقب اومد و گفت : از مرز رد شدیم یا نه؟

***   اولی : راستی من تو تست بازیگری قبول شدم. دومی : چطوری؟ اولی : این طوری . کارگردان بهم گفت تو قبولی فقط نقشی که می دم کوتاهه ها. گفتم اشکالی نداره. گفت پول هم نمی دیم ها. گفتم اشکالی نداره. گفت تصویرتو نشون نمی دیم فقط باید بری اتاق بغلی گلدانی بخوره تو سرت بگی آخ . گفتم اشکال نداره فقط بلند بگم آخ یا یواش بگم آخ ؟ کارگردان : اونش اشکالی نداره صدات هم بعداً دوبله می شه!!!

 

دیالوگ

***   خواستگار : عزیزم من از تو خوشبخت ترین زن دنیا می سازم.  زن : خیر پیش.

***   بیمار : دکتر من همه چیزو دوتا می بینم.  دکتر : هرچهارتون این مشکلو دارید.

 

پسر نااهل

روزي ملانصرالدين پسرش را سرزنش كرد و گفت :پسر دست از اين كارهايت بردار و شبها زودتر به خانه بيا . وقتي كه من به سن وسال تو بودم اگر يك شب دير به خانه مي آمدم پدرم كاري مي كرد كه صد بار بگويم غلط كردم . پسر ملا گفت:از اين قرار پدر شما خيلي آدم سنگ دلي بوده است .
ملانصرالدين عصباني شد و فرياد كشيد :خفه شو ،پدر من از پدر احمق تو هزار مرتبه بهتر و مهربانتر بود .

 

تجربه ملا

روزي به ملانصرالدين گفتند :هي رفيق،دست از اين حماقتهايت بردار ،تا كي مي خواهي مضحكه مردم باشي و هر روز سرت كلاه بگذارند .ملا گفت:ولي اين را هم بدان كه مردم هر روز يك جور كلاه سرم مي گذارند و بنابراين هر روز تجربه من زيادتر مي شود .

 

بي خوابي ملا

يك شب ملانصرالدين يك دفعه از خواب پريد و ديگه خوابش نبرد . از ناچاري بلند شد و توي كوچه ها به راه افتاد . رفيقي او را ديد و گفت :ملا اين نصف شبي دنبال چي مي گردي ؟
ملا گفت:چه عرض كنم والا ،ناغافلي  خواب از سرم فرار كرد ولي هر چه دنبالش مي گردم پيدايش نمي كنم .

 

بهتر از خر

روزي ملانصرالدين دنبال خرش پياده مي رفت .رفيقي به او رسيد و گفت :ملا چرا از خرت سواري نمي گيري ؟
ملا نصرالدين گفت:مگر من بهتر از خرم كه او پياده باشد و من سواره؟

 

از وبلاگ: خنده

 

 

طــنــز

 

مشخصات یه دختر خوب

 

***   یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه

***   یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه
***   یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
***   یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
***   یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
***   یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
***   یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
***   یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
***   یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
***   یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
***   یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
***   یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
***   یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
***   یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
***   یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
***   یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی دستشويي نمی مونه - نکته مهمتر از کنکور
***   یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
***   یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
***   یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
***   یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
***   یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
***   یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
***   یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
***   یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی که نباید راه بده
***   یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی
***   یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
***   یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
***   یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
***   یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
***   یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
***   یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
***   یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو
***   یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه
***   یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
***   یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
***   یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره

 

ترفند رایانه ای:

 

مروري بر مهمترين تنظيمات Internet Explorer

 

بخش دوم

ـ گزينه Use Blank ( صفحه خالي ) ، هيچ آدرسي را معرفي نمي كند .
ب) فريم دوم
Temporary Internet Files مي باشد كه براي تنظيم صفحات و محل ذخيره آنها بر روي هارد ديسك كامپيوترتان ، براي سهولت مرور آنها در زماني كه به اينترنت متصل نيستيد به كار مي رود .
در داخل اين فريم سه گزينه مي بينيد .
ـ گزينه اول
Delete cookies .. مي باشد . با اجراي اين گزينه كوكي هاي ذخيره شده در دايركتوري Cookies مي باشد پاك خواهد شد . اين دايركتوري در ويندوزهاي 2000 به بالا در مسير C:\Document and Settings\\cookies و در ويندوز 98 و 95 در مسيرC:\Windows\Cookies و در ويندوز NT در مسير C:\WinNT\Administrator\Cookies مي باشد . ( در مورد كوكي ها در تب Privacy توضيح داده شده است )
ـ با اجراي گزينه دوم
Delete files تمام فايلهاي ذخيره شده در دايركتوري Temporary Internet Files پاك خواهد شد . محل ذخيره شدن اين فايلها را مي توانيد با كليك بر روي گزينه View Files ببينيد .
ـ با اجراي گزينه
Setting مي توانيد مديريت مربوط به اين فريم را انجام دهيد . با اجراي اين گزينه ، يك پنجره محتوي دو بخش مجزا ظاهر مي شود . در بخش فوقاني شما بايد تعيين كنيد كه در زماني كه يك لينك يا آدرسي را مي خواهيد باز كنيد آيا مرورگر آن لينك يا صفحه را مجدداً به روز آوري نمايد يا نه ؟
چهار پاسخ براي كاربر تعيين شده است : الف) در هر بازديد ، ب) در هنگامي كه مرورگر گشوده مي شود ، ج) اتوماتيك ، د) هرگز . مسلم است كه براي كاربراني كه از خطوط تلفن براي اتصال به اينترنت استفاده مي كنند انتخاب گزينه
Never براي سرعت بخشيدن به نمايش مجدد صفحات مفيد است . در قسمت دوم اين بخش كه در داخل يك فريم قرار گرفته است در سطر اول محل ذخيره سازي فايلهاي موقت مشخص شده است كه مي توانيد اين آدرس را با كليك بر روي گزينه Move Folder تغيير دهيد . در بخش Amount of disk space to use مي توانيد با توجه به ظرفيت درايوتان مقداري فضا براي اين كار اختصاص دهيد . براي رويت فايلهايي ذخيره شده اند بر روي گزينه View Files كليك كنيد و براي رويت موضوعات يا فايلهايي كه دانلود شده اند بر روي گزينه View Objects كليك نماييد .
ج) فريم سوم
History مي باشد . در اين بخش مي توانيد تعيين كنيد كه تاريخچه مرورگر تا چند روز باقي بماند . بديهي است كه پس از سر آمدن روزهاي تعيين شده تاريخچه بطور اتوماتيك پاك خواهد شد . هرچند كه مي توانيد تاريخچه مرورگر خود را با كليك بر روي گزينه Clear History به صورت دستي نيز پاك كنيد .
در انتهاي تب
General چهار گزينه مي بينيد .
الف) گزينه
Colors : با انتخاب پنجره اي حاوي دو فريم ظاهر مي شود . در فريم سمت چپ ( Colors )مي توانيد با برداشتن تيك Use Windows Colors رنگ نوشته ( Text ) و زمينه ي( Background ) حالت Use blank و يا صفحات وبي كه براي آنها رنگ خاصي تعريف نشده است را در پالت رنگها مشخص نماييد . در فريم سمت راست ( Links ) مي توانيد در بخش Visited رنگ لينكهايي را كه قبلاً ديده ايد و در بخش Unvisited رنگ لينكهايي كه بازديد نشده اند را مشخص نماييد . با نهادن تيك Use hover color مي توانيد تعيين كنيد كه زمان عبور ماوس از روي يك لينك آن لينك به چه رنگي درآيد .
ب) با انتخاب گزينه
Fonts مي توانيد نوع زبان و فونتهايي را كه مرورگر شما از آنها استفاده مي كند را ديده و انتخاب نماييد .
ج) با انتخاب گزينه
Languages مي توانيد زبانهاي مختلفي را انتخاب نماييد . با اين كار مرور سايتهايي كه با زبانهاي مختلف سايتهاي خود را ارائه مي دهند ، راحت تر خواهد بود .
د) با انتخاب گزينه
Accessibility پنجره اي حاوي دو فريم پنجره ظاهر مي شود :

داستان راستان

 

برگرفته از کتاب «داستان راستان» اثر استاد شهید مرتضی مطهری

داستان اول:

 

رسول اكرم و دو حلقه جمعيت

 

رسول اكرم " ص " وارد مسجد  مسجد مدينه (1) شد ، چشمش به دو اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكيل شده بود ، و هر دسته‏ای حلقه‏ای تشكيل‏ داده سر گرم كاری بودند : يك دسته مشغول عبادت و ذكر و دسته ديگر به‏ تعليم و تعلم و ياد دادن و ياد گرفتن سرگرم بودند ، هر دو دسته را از نظر گذرانيد و از ديدن آنها مسرور و خرسند شد .

به كسانی كه همراهش بودند رو كرد و فرمود : " اين هر دو دسته كار نيك می‏كنند و بر خير و سعادتمند " . آنگاه جمله‏ای اضافه كرد : " لكن من برای تعليم و داناكردن فرستاده شده‏ام " ، پس خودش به طرف همان دسته كه به كار تعليم و تعلم اشتغال داشتند رفت ، و در حلقه آنها نشست (2) .

 

پاورقی :

1ـ مسجد مدينه ، در صدر اسلام ، تنها برای اداء فريضه نماز نبود ، بلكه‏ مركز جنب و جوش و فعاليتهای دينی و اجتماعی مسلمانان همان مسجد بود . هر وقت لازم می‏شد اجتماعی صورت بگيرد مردم را به حضور در مسجد دعوت‏ می‏كردند ، و مردم  از هر خبر مهمی در آنجا آگاه می‏شدند . و هر تصميم جديدی گرفته می‏شد در آنجا به مردم اعلام می‏شد.

مسلمانان تا در مكه بودند از هرگونه آزادی و فعاليت اجتماعی محروم‏ بودند ، نه می‏توانستند اعمال و فرائض مذهبی خود را آزادانه انجام دهند و نه می‏توانستند تعليمات دينی خود را آزادانه فرا گيرند . اين وضع ادامه‏ داشت تا وقتی كه اسلام در نقطه حساس ديگری از عربستان نفوذ كرد كه نامش‏ " يثرب " بود ، و بعدها به نام " مدينة النبی " يعنی شهر پيغمبر معروف شد . پيغمبر اكرم بنا به پيشنهاد مردم آن شهر و طبق عهد و پيمانی‏ كه آنها با آن حضرت بستند ، به اين شهر هجرت فرمود . ساير مسلمانان نيز تدريجا به اين شهر هجرت كردند .

آزادی فعاليت مسلمانان نيز از اين وقت‏ آغاز شد . اولين كاری كه رسول اكرم بعد از مهاجرت به اين شهر كرد ، اين‏ بود كه زمينی را در نظر گرفت ، و با كمك ياران و اصحاب اين مسجد را در آنجا ساخت .

2ـ منية المريد ، چاپ بمبئی ، صفحه . 10

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

تمام وجود

 

پدر، کودک را محکم در آغوش می فشرد تا از گرمای بدنش گرم شود و آرام کنار گوشش نجوا کرد: تو همه وجود منی عزیزم!

30 سال بعد پسر فرزندش را در حالی در آغوش می فشرد که یک ماه قبل پدرش را به سرای سالمندان برده بود

 

داستــان

 

تقاص معرفت

 

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت پانزدهم

 

برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

 سارا اين طور شروع كرد : بعد از دعواي شما و سامان ، روابط سامان و الناز خيلي خوب شد و پس از چند روز سامان با امير هم دعوا كرد و ارتباطش با او هم قطع شد . قبل از عيد بود كه با موافقت پدر ومادرم قرار شد براي خواستگاري رسمي الناز برويم و پس از آن بود كه قرار نامزدي آن دو هم گذاشته شد . ولي اين جشن هيچ گاه سر نگرفت ... در اين لحظه سارا به گريه افتاد .

از گريه سارا آرمين معذب بود و از او خواست كه حالا كه نميتواند راحت صحبت كند بگذارد براي بعد . اما سارا گفت مسئله اي نيست و ادامه داد . روزي سامان و الناز با هم بيرون ميروند و در يكي از خيابانهاي خلوت دو نفر كه سوار موتور بودند به اين دو نزديك ميشوند و اسم الناز را صدا ميكنند و شيشه اي را بيرون مي آورند و مي خواستند كه اين مايع را روي الناز بريزند كه سامان جلوي الناز ميپرد و ... تمام آن مايع به سر و صورت سامان ميپاشد و آن دو هم فرار ميكنند . حتما" شما هم ميدانيد در آن شيشه چه بوده ، تمام صورت و گردن و سينه سامان بر اثر جراحت اسيد سوخت و گرچه تا به حال چندين جراحي انجام داده است اما حتي بعضي از بافتهاي او هم آسيب ديده اند ... دكترها اميدواري زيادي دارند اما تابه حال سامان بهتر نشده است . اما پس از اين مسئله با تمام فداكاري كه سامان براي الناز كرد ، الناز او را ترك كرد و حتي به تلفنهاي من هم جواب نميدهد . پليس اسيد پاشها را پيدا كرد و مثل اينكه آنها قبلاً با الناز در ارتباط بودند ... الان هم سامان خيلي تنهاست و مدام از شما ياد ميكند ، روز بروز هم ضعيف تر ميشود . من مزاحم شما شدم كه اگر ميتوانيد با آقا امير هم صحبت كنيد و براي عيادت او بياييد . ميدانم كه به شما بد كرده اما شما دوستان خوبي بوديد ، سعي كنيد كه به عيادتش بياييد مي ترسم ديگر وقتي براي اين كار نباشد و ديگر هق هق گريه امان  از سارا بريد و اشكش سرازير شد . در ميان گريه اش سارا گفت : تا الان يك بار سامان سكته كرده و بيشتر ازهمه دكتر ها نگران قلب او هستند تا ترميم پوست او ...

شايد اگر كسي ديگر جاي آرمين بود از اينكه اين بلا بر سر سامان آمده است خوشحالي ميكرد اما آرمين هم اشك ميريخت و خود را سرزنش ميكرد كه چرا واقعيت را به سامان نگفته بود كه الناز را بشناسد . اصلاً چرا همان شب كه او را در پارك ديد به سامان چيزي نگفت ؟ آرمين خود را ملامت ميكرد .

به سارا گفت كه مطمئن باشد كه به ديدار سامان خواهد آمد اما از طرف امير قول نميدهد اما سعي ميكند او را هم بياورد .   

سارا از او تشكر كرد و آرمين را با كوله باري از غم تنها گذاشت . آرمين آنقدر غرق تفكر بود كه متوجه نگاه سارا  در لحظه خروج نشد . نگاهي كه يك دنيا حرف در آن نهفته بود

از همان لحظه آرمين به فكر امير افتاد و سريع به سمت فروشگاه پدر امير رفت ،  اما او را پيدا نكرد . پس تنها جايي كه فكر كرد به احتمال زياد امير آنجاست ، حول و حوش پيست آزادي بود . پس به سرعت رانندگي كرد تا به آنجا رسيد . آن روز تعداد زيادي ماشين آنجا بود و پيدا كردن امير هم مشكل بود . اما در گوشه اي پرايدي نقره اي كه به زيبايي تيونينگ شده بود توجه آرمين را به خود جلب كرد . كنار ماشين رفت راننده را از پشت سر شناخت او امير بود .

-          امير ؟!!

امير تا صدا را شنيد برگشت ، اما با بهت فراوان آرمين را نگاه كرد كرد ولي سريع او را بغل كرد . از اينكه او را دوباره ميديد خوشحال بود . با هم از آنجا رفتند و در گوشه اي به صحبت مشغول شدند .

قبل از اينكه آرمين وضعيت سامان را شرح دهد از امير درباره دعوايش با سامان پرسيد تا پس از آن ، اين موضوع را با او در ميان بگذارد .

امير گفت : دعواي ما هم مثل دعواي تو بود . من آن روز كه الناز را براي اولين بار ديدم به او پيشنهاد دوستي دادم . آخر من بايد از كجا مي فهميدم كه او عاشق سامان ميشود . بعد از مدتي هم برداشته اين را به سامان گفته و پشت سر من چرت و پرت گفته و گفته كه من نظر بدي نسبت به الناز دارم و آن را به چشم دوست خودم ميبينم نه دوست سامان . براي همين هم سامان با من دعوا كرد ولي من مثل تو نبودم كه بايستم و كتك بخورم و چون زورش به من نمي رسيد چند تا فحش داد و من هم زدم تو صورتش و ديگر نديدمش ...

و پس از اين ماجرا بود كه به ياد حرف تو موقع عيادت افتادم . به اين نتيجه رسيدم كه تو درست ميگفتي اما روي اين را نداشتم كه بيام پيش تو و از تو معذرت خواهي بكنم بخصوص اينكه تو از من خواسته بودي ديگر به ملاقاتت نيام . ولي گردنبند هميشه در گردنم هست .

آرمين لبخند تلخي به امير زد و گفت : آيا حاضري كه با سامان آشتي كني ؟

 

ادامه دارد ...

 

 

حرف آخر:

 

خدايا از قدر نشناسی خودم ، ازاين که هرروباعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

 

مکث 5

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه سیاسی

 

مـکـث

 

سال اول ـ شماره پنجم ـ پنجشنبه 8 تیر 1385

 

سـخـن اول

 

بنام خدا

سلام

حالتون چطوره دوستان!

 

موفق و پیروز باشید

 

تصویر روز

 

 

خـــبــــر

 

داخلی

 

حداقل و حداكثر حقوق كاركنان دولت براساس لايحه خدمات كشوري اعلام شد


عضو كميسيون مشترك بررسي لايحه مديريت خدمات كشوري گفت: براساس لايحه مديريت خدمات كشوري حداقل حقوق پرداختي براي افراد مجرد بدون اضافه كار 150 هزار تومان وحداكثر حقوق نيز معادل يك ميليون و 793 هزار و 750 تومان خواهد بود.
موسي الرضا ثروتي درگفت وگو با خبرگزاري فارس درباره نتايج نشست روز يكشنبه كميسيون مشترك بررسي لايحه مديريت خدمات كشوري اظهار داشت: درنشست كميسيون مشترك مواد 60، 61 و 62 و بندهايي از ماده 63 فصل دهم لايحه به تصويب رسيد.
وي خاطر نشان كرد: درفصل دهم حقوق و مزايا لايحه مديريت خدمات كشوري عنوان شده است، نظام پرداخت كاركنان دستگاه هاي اجرايي براساس ارزشيابي عوامل شغل و شاغل و ساير ويژگي هاي مذكور در مواد آتي خواهد بود و امتياز حاصل از نتايج ارزشيابي عوامل مذكور دراين فصل ضرب در ضريب ريالي، مبناي تعيين حقوق و مزاياي كاركنان قرارمي گيرد.
ثروتي گفت: درتبصره ماده 59 آمده است: ضريب ريالي ماده مذكور درسال 1386 عدد 500 خواهد بود.
وي با بيان اين كه ضريب ريالي به پايه حقوق درسال جاري عدد 436 است، افزود: اين ضريب در پايان هرسال براساس شاخص هزينه زندگي و تورم در لايحه بودجه سنواتي دولت پيش بيني شده و به تصويب مجلس خواهد رسيد.
وي خاطر نشان كرد: درماده 60 لايحه كه به تصويب كميسيون رسيد نيز آمده است كه همه مشاغل مشمول اين قانون براساس عواملي نظير اهميت، پيچيدگي وظايف و مسئوليت ها، تخصص و مهارت هاي مورد نياز به يكي از طبقات جداول يا جدول حق شغل اختصاص مي يابند و حداقل امتياز جدول يا جداول حق شغل 2000 وحداكثر 6000 امتياز است.
ثروتي تصريح كرد: درصورتي كه عدد 2000 درضريب پايه حقوق يعني 500 ضرب شود به 100هزار تومان و اگر در حداكثر يعني 6000 ضرب شود، به 300 هزار تومان مي رسد.
وي يادآور شد:نخبگان كه شرايط آن به تصويب هيئت دولت مي رسد، در بدو استخدام در رتبه ارشد قرار خواهند گرفت.
وي گفت: براين اساس حداقل حق مديريت 25هزار تومان و حداكثر آن 250 هزار تومان است.
وي يادآورشد: تبصره 3 اين ماده عنوان مي كند: امتياز طبقه مشاغل آموزشي تمام وقت وزارت آموزش و پرورش درجدول يا جداول حق شغل با تصويب 1/1 محاسبه مي شود. به عبارت ديگر معلمان و مشاغل آموزشي حقوقشان 10 درصد ازساير مشاغل بيشتر است.
وي گفت: كمك هزينه عائله مندي اولا به كاركنان مرد شاغل و بازنشسته و وظيفه بگير مشمول اين قانون كه داراي همسر هستند، معادل 800 امتياز و براي هر فرزند 200 امتياز و حداكثر تا 3 فرزند اختصاص داده مي شود.

 

غرب جايگاه خود را در چالش هسته اي با ايران ارزيابي كرد

سال به سال دريغ از پارسال

 

خبرگزاري فرانسه به نقل از ديپلمات ها و كارشناسان نوشت: اكنون زمان رسيدن به مصالحه بر سر فعاليت غني سازي در ايران در راستاي جلوگيري از خارج از كنترل شدن مساله هسته اي ايران است.

خبرگزاري فرانسوي در گزارش خود افزود: ديپلمات هاي آژانس بين المللي انرژي اتمي در وين درصدد ترسيم خطوط كلي يك مصالحه در بحبوحه نگراني بر سر اهداف تهران از غني سازي بوده اند.

اين خبرگزاري ادامه داد: اين ديپلمات ها در حال بررسي متني از ماتيوبان، آكادميسين آمريكايي هستند كه فعاليت هاي غني سازي ايران را در حالت آماده باش قرار مي دهد و پيشنهاد مي كند اين كار تضمين هايي را به تهران مي دهد مبني بر اين كه قابليت آتي اش براي از سرگيري غني سازي پس از تعليق را به مخاطره نمي اندازد.

ماتيو بان، كارشناس هسته اي دانشگاه هاروارد آمريكا گفت: در حال حاضر خطرات بسيار بالاست مهم نيست كه اين موقعيت در رابطه با ايران چگونه ادامه يابد، اين كار تأثيرات بزرگي بر آينده تلاش جهاني در جهت ممانعت از گسترش سلاح هاي هسته اي خواهد داشت.

اين گزارش حاكي است: آمريكا و پنج قدرت ديگر جهان در انتظار پاسخ ايران به مجموعه پيشنهادي شان هستند كه ششم ژوئن (16 خرداد) به تهران عرضه شد و حتي مي خواهند در هفته جاري شاهد آن باشند. اما رئيس جمهور ايران اعلام كرده است كه اين پاسخ تا پيش از 22 اوت (اواخر مرداد ماه) آماده نخواهد شد.

متني كه بان تهيه كرده است، مي كوشد نگراني تهران را نسبت به اين كه قادر باشد در صورت اختلال در تامين خارجي سوخت هسته اي به سرعت به سوي غني سازي در مقياس صنعتي حركت كند، برطرف سازد.

اين متن مي گويد: راه حل اين است كه ايران بدون مصالحه درباره قابليت آتي اش براي از سرگيري غني سازي، فعاليت هاي هسته اي اش را تعليق كند. اين كار مي تواند با قرار دادن آبشار 164 سانتريفيوژي در حالتي نظير حالت آماده باش حاصل شود.

در اين متن آمده است: مي توان يك گزينه سرد، تعطيلي كامل تأسيسات و يا آماده باش گرم را داشت كه اجازه مي دهد سانتريفيوژها بچرخند، اما خالي از گاز اورانيومي باشند كه براي توليد سوخت هسته اي لازم است.

اين گزارش افزود: اما آمريكا اصرارش را مبني بر اين كه ايران نبايد اجازه داشته باشد حتي يك دستگاه سانتريفيوژ را فعال نگهدارد، ادامه مي دهد.

براساس اين گزارش، تنگنايي كه غرب با آن در رابطه با ايران روبروست، اين است كه معامله اي كه مي تواند امروز با ايران انجام دهد، بدتر از چيزي است كه سال قبل مي توانست انجام گيرد و بهتر از معامله اي خواهد بود كه يك سال بعد ممكن است، حاصل شود.

بان گفت: لازم است آمريكا و اروپا اطمينان داشته باشند فعاليت هاي در حال آماده باش ايران قابليت اين كشور براي ساخت مواد تسليحاتي هسته اي را به طرز چشمگيري افزايش نخواهد داد.

در متن بان آمده است: اما براي اين كه معامله قابل قبول ايران باشد، احتمال يك رويكرد توافق شده بايد قابليت ايران براي از سرگيري عمليات در نطنز را حفظ كند.

خبرگزاري فرانسه نوشت: آمريكا تاكنون اين گزينه را كه به ايران اجازه داده شود سانتريفيوژهاي خالي را پس از ارزيابي هاي فني آژانس بين المللي انرژي اتمي فعال نگهدارد، نپذيرفته است.

به ادعاي اين گزارش، براساس ارزيابي اخير آژانس بين المللي انرژي اتمي كه در يك صفحه و نيم تهيه شده و خبرگزاري فرانسه به نسخه اي از آن دست يافته است، حتي فعاليت كاهش يافته غني سازي ممكن است به ايران كمك كند به سوي عمليات موفق بلندمدت سانتريفيوژ حركت كند.

يك ديپلمات نزديك به آژانس بين المللي انرژي اتمي هشدار داد كه معنايي ندارد گفت وگوها را به علت آنكه فعاليت غني سازي محدودي كه ايران انجام مي دهد و هنوز خطر اشاعه را در برندارد، به هم زد.

بان گفت كه روسيه، چين و حتي كشورهاي اتحاديه اروپايي نظير آلمان اگر مسئله به جايي برسد كه به نظر آيد مي توان درباره آبشار 164 سانتريفيوژي معامله كرد، مي توانند از هر گونه تلاش براي تشديد بحران جلوگيري كنند.

به گزارش خبرنگار كيهان پيش از اين هم گزارش هايي منتشر شده بود مبني بر اينكه آمريكايي ها در حال تجديدنظر در مفهوم تعليق غني سازي هستند تا راه براي مصالحه با تهران باز شود.

 

گروه 8 و ايران

در همين حال منابع غربي از جمله روزنامه فايننشال تايمز مي گويند غربي ها به دنبال آن هستند كه در اجلاس آتي گروه 8 ايران را براي پاسخگويي هرچه سريعتر به پيشنهاد گروه 1+5 تحت فشار قرار دهند. منابع غربي مي گويند ديپلمات هاي اروپايي به دنبال آن هستند كه گروه 8 اولتيماتومي به تهران بدهد كه در آن تصريح شود اگر تهران به سرعت پاسخ پيشنهادها را ندهد، موضوع شوراي امنيت دوباره مطرح خواهد شد.

به عقيده اين منابع علت اصلي چنين تحركاتي از جانب غربي ها نااميد شدن آنها از پذيرش تعليق غني سازي توسط ايران است. از جمله آلماني ها مي گويند از سفر اخير متكي به برلين و ديدارش با همتاي خود پاك مايوس شده اند.

 

¤ سولانا باز هم در تهران

يك مقام مسئول خبر داد كه به احتمال زياد خاوير سولانا، رئيس كميته سياست خارجي اتحاديه اروپا تا پايان هفته جاري به تهران سفر مي كند.

اين مقام مسئول در گفت وگو با ايسنا، با اعلام اين خبر تصريح كرد: لاريجاني و سولانا پس از ارايه پيشنهاد كشورهاي 1+5 با يكديگر به طور مرتب در تماس تلفني هستند. وي هم چنين گفت: فضاي حاكم بر بررسي مسئله هسته اي ايران خوب است.

اين مقام مسئول با اشاره به تعيين پايان مرداد ماه از سوي رئيس جمهور براي پاسخ به پيشنهاد كشورهاي 1+5 اظهار داشت: تعيين پايان مرداد به اين معنا است كه ممكن است نظرمان را اول مرداد و يا آخر مرداد بيان كند، در عين حال يعني، نبايد خيلي بر سر زمان پاسخگويي چانه زد. وي مذاكرات تهران- آنكارا در بحث هسته اي ايران را مثبت ارزيابي كرد و افزود: به هر حال هر كشوري وزني دارد، اگرچه وزن اجتماعي، سياسي و اقتصادي اش كم باشد، كميت كشورهاي حمايت كننده از يك موضوع در مناسبات بين المللي تأثيرگذار است.

 

تذكري كه نظم جلسه را به هم ريخت

 

تذكر آقاي اكبر اعلمي نماينده مردم تبريز در مجلس نظم جلسه علني ديروز را براي دقايقي به هم ريخت.

وي كه به عنوان تذكر آئين نامه اي از صدا و سيما انتقاد مي كرد، با مخالفت نايب رئيس مجلس مواجه شد. باهنر معتقد بود تذكر وي آئين نامه اي نيست و بايد در قالب نطق پيش از دستور ايراد شود. اين مسئله باعث اعتراض و مخالفت شديد اعلمي شد و وي با فريادهاي اعتراض آميز خود فضاي جلسه علني را به هم ريخت.

اكبر اعلمي حدود سه دقيقه از زمان تذكر خود را صرف خواندن وظايف قانوني صدا و سيما و شوراي نظارت بر آن كرد و باهنر مانع ادامه تذكر اعلمي شد.

باهنر در ادامه گفت: تذكر شما تذكر نيست بلكه سخنراني قبل از دستور است و قرار شد نطق قبل از دستور در قالب تذكر ارائه نشود لذا تذكر شما به هيچ وجه وارد نيست و خواهش مي كنم بحث را تمام كنيد.

وي افزود: خيلي محترمانه مي گويم شما يك نطق 5 دقيقه اي قبل از دستور در انتقاد به صدا و سيما داريد لطفا بفرماييد اشكال اداره جلسه علني چيست؟ اعلمي در پاسخ باهنر گفت: بنده در حال خواندن مواد قانوني تذكر خود بودم تا شما ايرادي وارد نكنيد.

پس از اظهارات اعلمي، باهنر دستور قطع ميكروفون وي را داد كه موجب عصبانيت اعلمي را درپي داشت و پس از آن كه جلسه وارد دستور شد اعلمي مرتبا با فريادهايي خطاب به باهنر متذكر مي شد كه وي حق قطع ميكروفون را ندارد. باهنر نيز پاسخ داد بايد از تريبون استفاده قانوني شود و اين حق قانوني مردم و نمايندگان است.

سپس باهنر با به صدا درآوردن زنگ خطاب به اعلمي اعلام كرد: به شما اخطار رسمي مي دهم كه بنشينيد و نظم جلسه را برهم نزنيد. اعلمي هم با صداي بلند گفت: آقاي باهنر صدا و سيما شده حسن قلي و حسين قلي كه در اين لحظه محمد دهقان نماينده چناران و طرقبه با وساطت خود سعي در آرام كردن اعلمي را داشت.

بزرگيان نيز پس از دقايقي در اعتراض به نحوه رفتار اعلمي به وي انتقاد كرد كه پس از اين انتقاد، اعلمي با عصبانيت به وي گفت: مي خواهيد گردن كلفتي كنيد، اينجا جاي گردن كلفتي نيست. در اين هنگام تعدادي از نمايندگان با اظهارات اعلمي مخالفت كردند و چند نفر هم به دنبال آرام كردن وي بودند كه باهنر خطاب به نمايندگان گفت: نمايندگان عزيز نظم جلسه را رعايت كنيد تا مشخص شود چه كسي مي خواهد سوءاستفاده كند.

پس از دقايقي اعلمي در اعتراض دوباره بزرگيان خطاب به وي گفت: اگر يك بار ديگر براي نمايندگان خط و نشان بكشي كنسروت مي كنم، مي گذارم زير پايم!

باهنر در اين لحظه براي بار دوم مجبور به صدا درآوردن زنگ شد و درباره ضرورت حفظ نظم جلسه علني تذكر داد.

 

خارجی

 

اسلامگرايان سومالي يك روحاني را به رياست مجلس برگزيدند


اسلامگرايان سومالي يك روحاني ضد آمريكايي را به عنوان رئيس شوراي محاكم اسلامي اين كشور انتخاب كردند.
به گزارش خبرگزاري ها از موگاديشو، انتصاب شيخ «حسن داير عويس» درحالي صورت گرفت كه اسلامگراها كنترل كامل پايتخت سومالي را در دست دارند. آمريكا با متهم كردن شيخ حسن داير عويس به فعاليت هاي تروريستي نام وي را در فهرست افراد تحت تعقيب خود درج كرده است. نيروهاي طرفدار شوراي محاكم اسلامي ژوئن گذشته كنترل موگاديشو را از دست جنگ سالاران خارج كردند. آمريكا از اين جنگ سالاران حمايت مي كند. گفتني است شوراي محاكم اسلامي در سومالي در حكم پارلمان اين كشور محسوب مي شود. اين شورا توانسته است ثبات و امنيت را تا حدود زيادي در موگاديشو تثبيت كند.

 

«مخترعي» كه زياد هم افتخار نمي كند!


«ميخائيل كالاشنيكف»، پدر سلاح تهاجمي معروف روس ها كه تا به حال 100 ميليون از آن در دنيا فروش رفته، معتقد است كه بايد تجارت اسلحه اش را محدود كنند و مي گويد، لازم است مجازات هاي دقيقي در مورد همه آنهايي كه يك چنين توافق بين المللي را نقض مي كنند، اجرا شود!
«كالاشنيكف» 86 ساله در گفت وگو با روزنامه «تايمز» توضيح مي دهد كه البته: «اين موضوع اذيتم نمي كند كه سلاح هايم را براي آزادي هاي ملي و يا دفاع از خود استفاده كنند، اما وقتي كه مي بينم مردمي صلح طلب با اين سلاح ها كشته و يا زخمي مي شوند، خيلي غمگين و عصباني مي شوم!» و مي گويد: «بعدش، خودم را آرام مي كنم و به خودم مي گويم كه بهرحال، من اين اسلحه را 60 سال پيش براي حمايت از منافع كشورم اختراع كردم.» و همان طور كه اكثراً مي دانند، سلاح «آكا 47» كه اسم كاملش «آوتومات كالا شينكووا 47» (1947، سال ورودش به ارتش شوروي وقت است، مي تواند از يك فاصله 1500 متري كاملاً مرگبار باشد! ناگفته نماند كه، سازمان ملل قرار است از امروز (26 ژوئن) تا هفتم ژوئيه پيرامون تجديدنظر احتمالي در مورد طرح سال 2001 خودش عليه تجارت غيرقانوني بين المللي 640 ميليون اسلحه سبك موجود در دنيا بحث و گفت وگو كند.

محافل آمريكايي خبر دادند

شكاف ميان جمهوريخواهان


ايجاد شكاف جدي ميان جمهوريخواهان و دموكرات هاي آمريكا بر سر ادامه حضور نيروهاي اين كشور در عراق و همچنين شكافي كه حتي بين خود جمهوريخواهان و سران كاخ سفيد ايجاد شده و استعفاي روزهاي اخير مقامات بلندپايه كاخ سفيد به وضوح آنرا نشان مي دهد، شرايط سياسي آمريكا را تا مرز يك بحران غيرقابل كنترل پيش برده است.
اكنون ديگر اين كارشناسان نيستند كه از انزواي بوش در داخل و ايالات متحده در خارج سخن مي گويند، بلكه اين اظهارات تبديل به ترجيع بند تكراري مقامات و مراكز نظرسنجي اين كشور شده و حتي خود سخنگوي كاخ سفيد هم به آنها اعتراف مي كند. همين هفته گذشته بود كه گفته بود رئيس جمهور از نظرات مخالف مردم در مورد سياست خارجي اش به ويژه نسبت به حضور در عراق خبر دارد.اكنون ديگر كار به جايي رسيده كه ناكارآمدي طرح «خاورميانه بزرگ» در ميان سران سياسي آمريكا تبديل به چماقي عليه بوش و كابينه اش شده است، به گونه اي كه رئيس ستاد سابق كاخ سفيد گفت: بوش اسير حماقت هاي خود شده و به زور مي خواهد دموكراسي را به ديگر كشورها تحميل كند.ناظران پيش بيني مي كنند با تنگ تر شدن حلقه انتقادات و مخالفت ها و پيوستن جمهوريخواهان به صف مخالفان، بوش در سال هاي باقي مانده رياست جمهوري خود بايد با مشكلات عديده اي دست و پنجه نرم كند.به گزارش مهر، روزنامه واشنگتن پست در تحليلي نوشت، در آستانه انتخابات مجلس نمايندگان آمريكا- كه در ماه نوامبر (آبان ماه) برگزار مي شود- جمهوريخواهان اين كشور از بوش فاصله گرفته اند تا بتوانند در عرصه سياست باقي بمانند.
واشنگتن پست خاطرنشان كرد، بوش همواره تلاش كرده تا شكاف موجود ميان خود و جمهوريخواهان را كاهش دهد و بسياري از جمهوريخواهان به موفقيت هايي در اين زمينه اشاره مي كنند، اما وقتي كه پاي سرنوشت شخصي آنها به ميان كشيده مي شود، حفظ خود را بر وفاداري به رئيس جمهور ترجيح مي دهند.
نگراني از منزوي شدن آمريكا
هفته نامه آمريكايي نيوزويك با اشاره به اينكه مابقي جهان با پيشرفتي سرسام آور در عرصه فناوري و توليد در حركت است، اين سؤال را مطرح مي كند كه آمريكا تا كي مي تواند خود را به عنوان تنها ابرقدرت جهان حفظ كند؟به گزارش فارس، به نقل از نيوزويك كشورهايي مثل چين، هند و روسيه اكنون عطش فراواني براي رقابت اقتصادي با آمريكا دارند و حتي برخي تحليلگران پيش بيني مي كنند كه چين تا سال 2045ابرقدرت اقتصادي جهان خواهد شد و جاي آمريكا را خواهد گرفت.به نوشته نيوزويك، برخي معتقدند سقوط علم و فناوري در آمريكا بخشي از زوال فرهنگي در اين كشور است به گونه اي كه اخلاق پاك آييني در اين كشور رو به زوال گذاشته و فرهنگ مصرف گرايي بر آن حاكم شده است.
نيوزويك افزود: «با وجود برتري اقتصادي آمريكا در جهان، عرصه رقابت اكنون بيش از هر زمان ديگري باز است و كشورهايي مثل كاستاريكا، آفريقاي جنوبي، تايلند، چين و هند كم كم جاي خود را در بازار جهاني باز مي كنند.»اين نشريه افزود: «مشكل اصلي آمريكا اين است كه اين مسائل را ناديده مي گيرد و نمي داند كه مابقي كشورهاي جهان با چه سرعتي اين كشور را دنبال مي كنند، اگر فكري جدي در اين زمينه انديشيده نشود، آمريكا جايگاه خود را در جهان از دست خواهد داد.»

 

 

خبرهای ...

 

دستور رئيس جمهور


دكتر احمدي نژاد در جمع اعضاي كابينه اعلام كرد كه امسال حتي يك ريال نيز نبايد به قيمت اجناس و كالايي كه دولت متكفل آن است، افزوده شود.
رئيس جمهور با تأكيد بر ضرورت دفاع از مردم در برابر گراني ها و حفظ قدرت خريد آنان گفت؛ اگر قيمت كالايي نسبت به سال گذشته افزايش داشته است بايد به بهاي قبلي بازگردد.

 

واكنش شديد نمايندگان


رئيس كميسيون فرهنگي مجلس و همچنين «محمدتقي رهبر» يكي از اعضاي اين كميسيون در واكنش به اظهارات منتشر شده رئيس ميراث فرهنگي و گردشگري اعلام كردند: منتظر اقدام دولت هستيم.
رئيس كميسيون فرهنگي مجلس در گفت وگو با خبرنگار «شبكه خبر دانشجو» گفت: اگر اين اظهارات و مطالب منتشر شده صحت داشته باشد چنين شخصي صلاحيت اين مسئوليت سنگين را ندارد و بايد هرچه زودتر بركنار شود.

 

ميراث فرهنگي و گردشگري تكذيب كرد!


در همين حال «محمدرضا مهرانديش» مدير روابط عمومي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري گفت: سوءتفاهماتي پس از انتشار مطلبي خلاف واقع از قول معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در دو سايت خبري و روزنامه داخلي به وجود آمده است. مهرانديش در ادامه توضيحات خود با تاكيد بر تكذيب فقط برخي از نكات منتشر شده از سوي روزنامه صباح اظهار داشت:مسئله حجاب براي گردشگران خارجي از آغاز به كار مديريت جديد سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از سؤالات مورد بحث در مصاحبه ها و ديدارهاي خارجي بوده است كه مهندس مشايي همواره براساس موضوع دولت جمهوري اسلامي ايران موضوع حجاب را براي اين خبرنگاران تبيين كرده و اظهار داشته است كه مسئله حجاب يك موضوع سياسي نيست كه با تغيير دولت ها، تغييري در رعايت آن به وجود آيد؛ بلكه حجاب ريشه در باورها و اعتقادات ديني و ارزشي مردم مسلمان ايران دارد و همچنين گردشگران خارجي با انتخاب پوشش اسلامي در داخل مرزهاي جمهوري اسلامي ايران در واقع به باورهاي ارزشي ايران اسلامي و فرهنگ و اعتقادات ايرانيان احترام گذاشته و مي گذارند.

 

هر جور كه دلتون مي خواد!


روزنامه «صباح» چاپ تركيه به نقل از «رحيم مشايي» رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نوشت: «استفاده از حجاب در ايران آزاد است.»
به نوشته «اليف كورپا» خبرنگار روزنامه صباح، مشايي در جواب اين سوال وي كه آيا مي توانم روسري ام را بردارم، گفته است: «بله اينجا ايران آزاد است.»
وي اضافه كرد: در ايران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هيچ فشاري از طرف حكومت در استفاده از حجاب اعمال نمي شود. اين يك انتخاب كاملا شخصي است. اگر شما در ايران از روسري و حجاب استفاده نكنيد هيچ مقام دولتي به شما تذكري نخواهد داد. البته شايد به شما بگويند كه اين كار خلاف عرف و عادات ملي است و اگر استفاده كنيد بهتر است، ولي باز تاكيد مي كنم كه هيچ اجباري در كار نيست.
مشايي در پاسخ خبرنگار ترك مبني بر اين كه آيا بي حجابي و صرف نوشيدني هاي الكلي توسط توريست هاي ايراني در تركيه شما را ناراحت نمي كند، گفته است:
نه. اين مسائل شخصي است و اگر دوست دارند مي توانند هم مشروبات الكلي استفاده كنند و هم بي حجاب باشند و هم با مايو بگردند. در ايران بخاطر دستورات ديني استفاده از مشروبات الكلي ممنوع است. به همين علت ايراني ها مي توانند در خارج از ايران از اين نوشيدني ها استفاده كنند. اين يك ترجيح شخصي است و الگوي ما در صنعت توريسم، كشور تركيه است.
جالب اينجاست كه «كورپا» در پايان مصاحبه مي نويسد: تاكيد آقاي مشايي مبني بر اين كه اگر در محافل عمومي ايران بي حجاب باشيد كسي حق برخورد و بازداشت شما را ندارد، برايم بسيار عجيب بود.
گفتني است بنا بر شنيده ها در پي توصيه يكي از وزرا به مشايي مبني بر تكذيب اين خبر، وي گفته است: اين اخبار چندان اهميتي ندارد كه بخواهم آن را تكذيب كنم.

 

 

تحلیل هفته

 

اين سند را جدي بگيريد


پنج شنبه هفته گذشته -1/4/85- سند مهمي از آژانس بين المللي انرژي اتمي را منتشر كرديم و از آنجا كه اين سند مي تواند نقش تعيين كننده اي در چالش هسته اي كشورمان داشته باشد، تيتر اول كيهان را به آن اختصاص داديم. انتظار اين بود -و هست- كه مسئولان هسته اي كشورمان از اين سند در مذاكرات و چالش پيش روي بهره گرفته و با تكيه بر مفاد آن روند پرونده را به نفع جمهوري اسلامي ايران تغيير دهند.
درباره اين سند و نقشي كه مي تواند در چالش هسته اي كشورمان داشته باشد، اشاره به چند نكته ضروري است.
1- آژانس بين المللي انرژي اتمي در اين سند كه به شماره
Gov/6002/13/ADD1 و تاريخ 15 ژوئن 2006- 25خرداد 85- در مركز وين ثبت و صادر شده، كشورهاي عضو NPT را به 5 گروه تقسيم كرده است. اين تقسيم بندي با توجه به ميزان اعتماد و اطمينان آژانس نسبت به فعاليت هسته اي كشورهاي عضو صورت پذيرفته كه شرح مفصل آن در گزارش خبري كيهان -1/4/85- آمده است.
براساس آنچه در اين سند آمده است، آژانس بين المللي انرژي اتمي تنها فعاليت هسته اي 24 كشور از اعضاي
NPT را شفاف و قابل اطمينان معرفي كرده و تاكيد مي كند كه فقط درباره اين 24 كشور مي تواند اطمينان بدهد «هيچ نشانه اي از مواد، تاسيسات و فعاليت اعلام نشده در گردش كار هسته اي آنها وجود ندارد.»
نكته درخور توجه اين كه نام كشورهاي آمريكا، فرانسه، انگليس و آلمان در اين فهرست -گروه اول- ديده نمي شود. به بيان ديگر، اين 4 كشور از جمله كشورهاي عضو
NPT هستند كه آژانس بين المللي انرژي اتمي نسبت به فعاليت هسته اي آنها اطمينان ندارد و بررسي ها و يافته هاي آژانس نمي تواند تاييد كند كه اين كشورها تمامي اطلاعات مربوط به مواد -در اختيار- و يا فعاليت و تأسيسات هسته اي خود را به آژانس اطلاع داده اند.
2- گروه دوم شامل 46 كشور عضو
NPT است كه پروتكل الحاقي را اجرا مي كنند و آژانس نشانه اي از انحراف در مواد و فعاليت هاي اظهارشده آنها نديده است، اما آژانس هنوز نمي تواند با صراحت و اطمينان اعلام كند كه اين كشورها «هيچگونه مواد و فعاليت اظهارنشده اي ندارند».
جمهوري اسلامي ايران يكي از 46 كشور در فهرست اين گروه است.
شايد تعجب كنيد كه بسياري از كشورهاي عضو اتحاديه اروپا در اين گروه جاي دارند، مخصوصاً كشورهايي كه طي 3سال گذشته و هم اكنون عليه فعاليت هسته اي ايران مواضع سرسختانه اي داشته و معتقدند جمهوري اسلامي ايران بايد فعاليت هسته اي خود را تا زماني كه آژانس درباره آن ابراز اطمينان كامل نكرده است به حالت تعليق درآورد!
به نام برخي از اين كشورها كه در سند رسمي آژانس آمده است، توجه كنيد؛ آلمان، اتريش، ايتاليا، اسپانيا، بلژيك، دانمارك، هلند، فنلاند، سوئد، سوئيس، پرتغال، ايسلند و...
آژانس بين المللي انرژي اتمي، علي رغم همكاري نزديك و سه ساله ايران و با وجود بازرسي هاي همه جانبه از تمامي تأسيسات هسته اي كشورمان -از جمله چند مركز حساس نظامي- و دريافت تمامي اطلاعات مورد نياز خود، امروز فقط با اين بهانه كه هنوز نمي تواند با اطمينان اعلام كند «ايران مواد و فعاليت هسته اي اظهارنشده ندارد»، خواستار تعليق تمامي فعاليت هاي هسته اي كشورمان -از جمله غني سازي اورانيوم- تا كسب اطمينان و اعتماد كامل شده است. اين درحالي است كه مطابق اعلام رسمي آژانس؛ آمريكا، انگليس، فرانسه، آلمان و قريب 20 كشور اروپايي ديگر شرايطي دقيقاً مشابه و همانند ايران دارند.
اكنون جاي اين سؤال منطقي است كه اگر عدم اطمينان آژانس مي تواند دليل قانوني و قابل قبولي براي تعليق فعاليت هسته اي كشورمان باشد، چرا همين به اصطلاح قانون و ضابطه! درباره آمريكا و ساير كشورهاي اروپايي اجرا نمي شود؟
3- جالب آن كه آژانس درباره 46 كشور گروه دوم كه -به قول آژانس- وضعيتي مشابه ايران دارند رسماً اعلام كرده است «آژانس درحال بررسي و تحقيق پيرامون فعاليت هسته اي و تأسيسات و مواد در اختيار اين كشورهاست تا پس از حصول اطمينان كشورهاي يادشده را از گروه دوم به فهرست گروه اول -يعني كشورهايي كه فعاليت آنها مورد تاييد آژانس است- منتقل كند»!
و اما سؤال اين است كه چرا آژانس در پرونده هسته اي ايران همين رويه را دنبال نمي كند؟ و مگر نه اين كه براساس سند رسماً اعلام شده آژانس، 46 كشور گروه دوم -كه ايران نيز از جمله آنهاست- شرايط مشابهي دارند؟ بنابراين چرا ايران بايستي تا حصول اطمينان كامل آژانس تمامي فعاليت هاي هسته اي خود را تعليق كند ولي 45 كشور ديگر از اين قاعده مستثنا هستند؟!
4- در معاهده
NPT، پادمان ها و اساسنامه آژانس، عمدتاً از سه نوع تخلف كه هريك تنبيه و مجازات هاي جداگانه اي دارند ياد شده است.
الف: قصور -
FAILURE- كه اصلي ترين مصداق آن «كوتاهي در ارائه گزارش» است و در متن اسناد حقوقي آژانس با همين عنوان -FAILURE To REPORT- آمده است. آژانس در قطعنامه سپتامبر 2003 خود، ايران را به قصور متهم كرده بود.
ب: نقض يا تقصير -
BREACH- كه تخلف از قوانين و ضوابط جاري آژانس و نقض آن است. آژانس در قطعنامه نوامبر 2003 ايران را به «نقض» متهم كرده بود.
ج: عدم پاي بندي -
NON COMPLIANCE- كه عدم پاي بندي به مفاد NPT و يا پادمان هاي مربوطه است.
براساس مفاد
NPT، پادمان ها و اساسنامه آژانس، سنگين ترين جرم يك كشور عضو «عدم پاي بندي» است كه در مقايسه با دو تخلف ديگر، مجازات سخت تري نيز در پي دارد.
و اما؛ تخلفي كه آژانس در قطعنامه هاي خود به ايران نسبت داده است، از نوع اول و دوم يعني قصور و تقصير -به ترتيب در قطعنامه هاي سپتامبر و نوامبر 2003- بوده است و قابل توجه آن كه شوراي حكام آژانس در قطعنامه نوامبر 2004 خود، اين قصور و تقصير را برطرف شده دانسته و پرونده ايران را از آن مبرّي اعلام كرده است. ولي درباره 45 كشور ديگر از گروه دوم، هنوز چنين اطميناني داده نشده و قصور و تقصيرهاي اعلام شده آنها درحال بررسي است.
همانگونه كه ملاحظه مي شود، در پرونده ايران قصور و تقصير نيست و بازرسي هاي همه جانبه -مخصوصاً از هر مكان در هر زمان- نيز انجام شده ولي با اين حال، آژانس با اصرار خواستار آن است كه فعاليت هسته اي ايران تا حصول اطمينان كامل! به حالت تعليق درآيد. اما در سوي ديگر 45 كشور يادشده موارد متعددي از قصور و تقصير در پرونده خود دارند و از تأسيسات هسته اي آنها نيز مانند ايران، بازرسي هاي همه جانبه نشده است ولي آژانس ادامه فعاليت هسته اي آنها را تا حصول اطمينان كامل، ضروري نمي داند! چرا...؟! اين يك بام و دو هوا چگونه قابل توجيه است؟! مضحك تر آن كه پرونده ايران برخلاف قوانين و مفاد تعريف شده اساسنامه آژانس به شوراي امنيت سازمان ملل نيز فرستاده شده است!
5- آمريكا، انگليس و فرانسه به عنوان 3 كشور از 5 كشور دارنده سلاح هسته اي علاوه بر قصور و تقصيرهاي فراوان و اثبات شده، مرتكب جرم نوع سوم يعني «عدم پاي بندي» نيز شده اند. چرا كه آشكارا مفاد صريح معاهده
NPT را زير پا گذارده و برخلاف تعهد قانوني خود، برخي از كشورهاي ديگر -مخصوصاً رژيم اشغالگر قدس كه عضو NPT هم نيست- را به سلاح هسته اي مجهز كرده اند و نه فقط اين «عدم پاي بندي» را انكار نمي كنند بلكه بر انجام آن اصرار ورزيده و افتخار هم مي كنند!
آمريكا علاوه بر تجهيز رژيم اشغالگر قدس به سلاح هسته اي، سال گذشته با زير پا گذاشتن مفاد صريح
NPT، با دولت هند قرارداد هسته اي امضاء كرد و براساس آن متعهد به ساخت و تجهيز 6 رآكتور اتمي با كاربرد توليد سلاح هسته اي براي كشور هند شد! و...
6- با توجه به آنچه گذشت كه فقط اندكي از بسيارهاست؛
اولاً؛ آمريكا و سه كشور اروپايي صلاحيت مذاكره درباره پرونده هسته اي ايران را ندارند، چرا كه اگر جمهوري اسلامي ايران بر پايه ادعاي آژانس پرونده روشن و قابل اعتمادي نداشته باشد -كه دارد- كشورهاي يادشده نه فقط براساس يك ادعا، بلكه مطابق اعلام رسمي آژانس پرونده اي غيرقابل اعتماد دارند. بنابراين چگونه و براساس كدام منطق حقوقي و قانوني مي توانند در جايگاه مذاكره و قضاوت درباره پرونده هسته اي ايران بنشينند؟!
ثانياً؛ اگر قرار است فعاليت هسته اي ايران تا حصول اطمينان كامل آژانس به حالت تعليق درآيد، فعاليت هسته اي آمريكا، انگليس، فرانسه، چين، روسيه و دهها كشور اروپايي و غير اروپايي ديگر كه به تاكيد آژانس شرايط مشابه ايران دارند نيز بايد به حالت تعليق درآيد و...
7- و بالاخره كمترين انتظار از مسئولان هسته اي كشورمان كه ابتدايي ترين حق قانوني ايران نيز هست، اين است كه تنها در صورت تعليق فعاليت هسته اي آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان حاضر به مذاكره با آنها باشند و مادام كه آژانس به اين خواسته مشروع و حق قانوني جمهوري اسلامي ايران تن نداده است، حضور ايران در
NPT را به حالت تعليق درآورده و مانند 45 كشور ديگر به فعاليت هسته اي خود ادامه دهند. اگرچه كيهان از آغاز تأكيد داشت -و اكنون نيز دارد- كه بايد بدون كمترين درنگ از NPT خارج شويم، ولي حالا كه حاضر به خروج نيستيد، لااقل بدون فوت وقت، عضويت كشورمان را به دلايل متقن و منطقي پيش گفته به حالت تعليق درآوريد، چرا كه فردا خيلي دير است.

حسين شريعتمداري

 

طنز سیاسی

 

کاسه زير نيم کاسه

 

اخيرا در مملکت آلمان - در ولايت فرانکفورت يا يک ولايت ديگر - که ، کلهم اجمعين به تماشاي لعب کره القدم مشغول بوده ، يکسري مرد نصراني از مملکت ندرلند با يکسري هم کيش خود از مملکت پرتغال ، چه ها که نکردند باهم.
يک مرد هم از مملکت روسيه آورده بودند از براي ژوژمان. کار از گذشته به حرب کشيده ، اين با کله در دماغ آن کوبيد و آن با لگد به تخم چشم اين زده ، کانهو يکسري اسپارتاکوس را در مملکت سابق روم به جان هم انداخته ، حيف که هيچ چيز دم دستشان نبوده وگرنه با نيزه و شمشير همديگر را جر و واجر کرده ، کلي مردم تماشاچي محظوظ شده ، از اين بابت کيفشان کيفور شده ، هيچ بعيد نبود که من بعد مسابقات بدين منوال پي گرفته شود. تا چه شود. يک خبر ديگر که در مملکت بوده اين بوده که از ولايت عثماني ، والي آنجا ، ميرزا عبدالله خان گل به مملکت طهران آمده با زعما و بزرگان نشست و برخاست کرده ، شايع شده که اين مرد ترک ، در معيت خود يک پيغام و پسغامي از سرکردگان اتازوني داشته ، ميرزا حميد خان آصف الدوله مطابق معمول تکذيب کرد ، لکن شايعات در بين رعايا بسيار شايع بوده که کاسه اي زير اين نيم کاسه بوده مي باشد ، خدا به خير بگرداند.

راپورت خفيه / ميرزاسيدعلي ميرفتاح

 

بي پرده در چند پرده

 

پرده اول : سياسي
دکتر احمدي نژاد: درباره بسته پيشنهادي 1+5 آخر مرداد پاسخ مي دهيم.
جورج بوش : آخر مردادماه دير است.
استدلال استقرايي : اين قسمت را فقط کساني که ديپلم فلسفه دارند بخوانند.
صغري : امريکا شيطان بزرگ است.
کبري :عجله کار شيطان است.
نتيجه :عجله کار شيطان بزرگ ، امريکاست.
پرده دوم : ورزشي
توضيح : مطلب پايين ، نه شايعه و نه لطيفه است. کاملا جدي و عيني است پس نخنديد تا پس نيفتيد.
علي دايي : شايد در جام جهاني 2010 هم بازي کنم.
مي گويد: حالا ايشان اين مطلب را در مصاحبه با چه نشريه اي عنوان نموده است؟
مي گويم : در مصاحبه با مجله آلماني اشپورت بيلد.
مي گويد: اميدوارم ايشان عين همين جمله را وقتي که به سلامتي برگشت ، بتواند بدون هيچ گونه لکنت ، در مصاحبه با نشريات داخل کشور هم عنوان کند.
نظر ناصر حجازي : بگذاريد وقتي دايي برگشت ، به عنوان يک برادر بزرگتر ، حرفهايم را به خودش بگويم. (در مصاحبه با روزنامه شرق)
نظرمبارک ما : عجب!.... وقتي جناب ناصرخان حجازي صريحا چيزي در اين مورد نمي گويد توقع داريد که بنده بگويم؟
يک زماني خود علي دايي مي گفت: آنهايي که عکس با شورت ورزشي ندارند ، حق انتقاد ندارند!
نتيجه کلي : با توجه به انبوه
smsهاي انتقادي مردمي در اين روزها و در اين راستا ، پس نتيجه مي گيريم که حداقل بايست قريب سي چهل ميليون از مردم ايران تا به حال با شورت ورزشي عکس انداخته باشند. حالا شورت هاي مامان دوزشان به کنار!

رضا رفيع

 

 

 

گفت و شنود

 

نامه


گفت: هفته نامه آمريكايي «تايم» اعلام كرد كه بوش به آخر خط رسيده و كارش تمام است.
گفتم: چشم بسته غيب گفته.
گفت: ولي بوش معتقد است دشواري هاي كنوني ناشي از اشتباهات دوران حاكميت حزب دموكرات است.
گفتم: استالين هنگام مرگ دو نامه به خروشچف داد و سفارش كرد، هر وقت وضعيت خود را در خطر ديدي نامه اولي را باز كن و اگر خطر خيلي جدي بود، نامه دوم را... خروشچف بعد از بحران اول حاكميت خود نخستين نامه را باز كرد، نوشته بود همه تقصيرها را به گردن دولت قبلي بينداز... مدتي بعد بحران بزرگتري پيش آمد و خروشچف نامه دوم را باز كرد، نوشته شده بود، حالا خودت دو تا نامه براي نفر بعدي بنويس!

 

گزارش ویژه هفته

 

گنه كرد در بلخ آهنگري


مدتي پيش نامه اي سرگشاده با امضاء 50 اقتصاددان به رئيس جمهور منتشر شد كه در آن نسبت به عملكرد اقتصادي دولت انتقاداتي شده بود.نامه نويسان با اشاره به فرصت هاي فراهم شده براي دولت نهم، احمدي نژاد را از فرصت سوزي در اقتصاد و تكرار اشتباهات دولت هاي گذشته برحذر داشته بودند. اما اين نامه كه با عنوان نقد سياست هاي اقتصادي دولت نهم منتشر شده داراي اشكال ها و نواقص فراوان شكلي و محتوايي و نيز جريان شناختي است كه به مواردي از آن اشاره مي شود:
1- اولين اشكال آن است كه معلوم نيست سياست هاي دولت در كدام چارچوب از پيش تعريف شده اي اشتباه قلمداد شده است؟ و كدام استراتژي و راهبرد اقتصادي دولت مورد نقد قرار گرفته است؟
در شرايطي كه گفتمان مسلط دولت در اقتصاد مورد توجه قرار نگرفته چگونه مي توان به نقد علمي عملكردها پرداخت و با رها كردن صدر به ذيل آن توجه كرد؟ نامه نويسان محترم بهتر بود ابتدا نسبت خود را با مفاهيمي چون توسعه، عدالت و نظام اقتصادي روشن مي كردند و پس از آن به تبيين عملكرد دولت با تكيه بر اين مقوله هاي مي پرداختند. بنابراين سوال مهمي وجود دارد كه نسبت الگوي اقتصادي نامه نويسان با دولت چيست؟ بدون درك اين نسبت ها، نقد برنامه با اشكال و سوءبرداشت مواجه مي شود. طبيعي است كه اگر الگو مشخص مي شد شايد اين 50 نفر دور هم جمع نمي شدند چرا كه در تك تك موارد اين نامه با يكديگر اختلاف نظر اعلام شده اي دارند چنانچه برخي از اين نامه نويسان برخي ديگر را كه در دولت هاي سابق مسئوليت داشتند از همين منظر مورد نقد و پرسش قرار داده بودند.بنابراين اشكال اول يك اشكال روشي است. با اين توضيح كه اگر توسعه و عدالت از نگاه دولت تعريف نشود، نمي توان درباره مكانيسم ها و اثرات آن بحث علمي كرد.
2- اشكال دوم، مقصر دانستن دولت يكساله در برطرف ساختن مشكلات بيست و پنج ساله است. بي شك مشكلاتي كه امروز در نظام اقتصادي وجود دارد نتيجه دو دهه عملكرد دولت ها به علاوه وجود نارسايي هاي ساختاري و نهادي است كه اثر برهم فزاينده اي بر رشد برخي شاخص هاي نگران كننده اقتصاد داشته است.
برخي از مشكلاتي كه اقتصاددانان برشمرده اند نيازمند تغييرات ساختاري و نهادي است كه با صرف تغيير دولت و يك يا چند مدير، يك شبه اصلاح نمي شوند. توجه داشته باشيم كه اين دولت هنوز درگير پي آمدهاي اقتصادي دولت قبلي است. بنابراين با ثابت ماندن مسائل اساسي، نبايد توقع داشت كه دولت در كوتاه مدت به معجزاتي شگرف دست يابد. حل و فصل برخي مشكلات نيازمند بازنگري در انباشت هاي 50ساله اقتصاد ايران است كه نامه نويسان محترم با دست گذاشتن بر آثار بجاي مانده، همه را در چارچوب «حواله جات سياسي» به دولت نهم منتسب كرده اند.
3- در اين نامه تصريح شده دولت نهم از اصول بديهي علم اقتصاد تبعيت نمي كند.
- اين جمله اولاً داراي اشكال معرفتي است. اگر امري بداهت داشته باشد ديگر قرائت پذير يا اختلاف بردار نيست و كسي نمي تواند از آن عبور كند.
- ثانياً نقدهاي ذكرشده هيچ كدام جزء اصول بديهي علم اقتصاد نبوده است چرا كه اگر اين بود در هر دوره بر سر آن اختلاف ايجاد نمي شد.
- ثالثاً علم اقتصاد به معني سنتي آن فصل الخطاب همه مشكلات اقتصادي نيست. در اين نامه آمده «علم اقتصاد حاصل انباشت دانش بشري است... از اينرو بايد در سياست گذاري مورد استفاده قرار گيرد... پيامد استمرار اين (بي توجهي) عقب ماندگي بيشتر كشور است.»
متاسفانه اين اظهارات از برخي امضاءكنندگان نامه دور از انتظار است. تئوري هاي اقتصادي برگرفته از شرايط خاص زماني و مكاني و همچنين داراي جهت گيري و گرايش خاص نظريه پردازان آن است كه همه جايي و همه زماني نيست و مشروعيت عام ندارد. يكي از امضاكنندگان اين نامه در كتاب معروف خود نظري كاملاً مخالف با آنچه در نامه است دارد و مي گويد: «سرچشمه دانش اقتصاد از كشورهاي خاصي جوشيده است... تئوري هاي اقتصادي، به طور عمده به گونه اي مطرح مي شوند كه گويي شرايط و نيازهاي خاص جوامع اروپايي و آمريكايي در كل پهنه گيتي عموميت دارند و...»
نمونه اين رويكرد اشكال نامه نويسان به كاهش نرخ سود بانكي است. عجيب است كه برخي از امضاكنندگان نامه كه معتقد به نهادگرايي در اقتصاد هستند مخالف كاهش نرخ سود بانكي باشند. در شرايطي كه تجربه بانكداري در كليه سالهاي پس از انقلاب نشان مي دهد هيچ گونه رابطه معناداري بين نرخ سپرده گذاري با نرخ سود واقعي بانكي نيست چگونه مي توان سياست كاهش نرخ سود بانكي را باعث فرار سرمايه از جامعه دانست. از سويي ديگر اقتصاددانان محترم توجه نداشته اند كه اساساً نرخ سود در بانكداري اسلامي با نرخ بهره يكسان نيست كه از شاخص تورم تبعيت كند.
4- مساله ديگر عدم توجه دقيق و علمي به مفاهيم و انگاره هايي است كه در نامه به كار رفته است. عدم توجه به مفاهيم واژه ها در بكارگيري آنها، اشكالي مبنايي است كه بنظر مي رسد اگر اين نامه شتابزده تهيه نمي شد بين نويسندگان آن نيز اختلاف بنيادين در تعريف واژه ها پديد مي آمد. به عنوان نمونه در نامه مذكور به عدم پايبندي دولت به «قواعد حكمراني خوب» اشاره شده است. سؤال اينجاست كه حكمراني خوب چيست؟ به چه معنا است؟ داراي چه ابعادي است؟ نامه نويسان در چند سطر پايين تر معيارهايي را بر مي شمرند كه آنها نيز كلي و تعريف نشده است و نمي تواند خواننده را از منظور نويسنده آگاه كند. در اين نامه از مشاركت مردم يا تامين ثبات سياسي يا كنترل فساد به عنوان معيارهاي حكمراني خوب ياد شده است. ولي توضيح نداده اند كه مثلاً منظور از فساد چيست؟ راه علمي مبارزه با آن چگونه است؟ آيا وجود فساد مهمتر است يا عدم حركت در راه مبارزه با آن؟ سهم دولت در مبارزه با فساد چه اندازه است؟
طي سالهاي گذشته بخشي از سستي در امر مبارزه با فساد در عدم شناخت آن و نداشتن اجماع لازم بوده است. در ميان نامه نويسان كساني هستند كه در گذشته مي گفتند مبارزه با فساد موجب فرار سرمايه مي شود و تعابيري چون ثروت هاي بادآورده و مرفهين بي درد را مانع توسعه مي دانستند. شناخت مفهوم دقيق اين تعابير مي تواند نسبت اين نامه و نويسندگان آن را با آنچه به عنوان نقد گفته شده روشن كند.
جهت استحضار، فساد سه لايه دارد:
فساد در سطوح اول مربوط به عدم اجراي قانون و سرپيچي از آن و انجام اعمال خلاف شرع است. لايه دوم فساد به وضعيت ساختارها و اشكالات بازآمده از ضعف قوانين برمي گردد. لايه زيرين فساد برگرفته از روح برخي مباني و تئوري هاي علوم جديد است كه در دل خود ماهيتاً فسادزا هستند. با اين توضيح نقش دولت در كجاي اين پازل قرار دارد و فعاليت يكساله آن چه سهمي در مبارزه با فساد مي توانست داشته باشد كه نداشته است؟!
در جاي ديگر اين نامه به عدم توجه دولت به اصل شايسته سالاري اشاره شده است. مجدداً سؤال اينجاست كه شايسته كيست و شايسته سالاري به چه نحو ممكن است؟ مديريت شايسته چه خصوصياتي دارد، ملاك عدم شايسته سالاري چيست؟ اگر منظور از عدم شايسته سالاري كنار گذاشتن مديران سابق است كه بايستي در اصل نيت نامه نويسان شك كرد و اگر چيز ديگر است بايستي روشن شود. طبيعي است كنار زدن چند مدير كه نزديك به دو دهه بر كرسي مديريتي اين مملكت تكيه زده و در قبال هيچ قدرتي حتي مردم نيز پاسخگو نبوده اند، به معني عدم شايسته سالاري نيست.
5- بسياري از مواردي كه در اين نامه اشاره شده است اساساً مربوط به اين دولت نيست. در اين نامه به گزارش اكونوميست در مورد ضعف در وضعيت محيط كسب و كار در ايران اشاره شده كه اتفاقاً اين گزارش مربوط به دولت سابق است و يا به فرار سرمايه و بحران بورس اشاره شده كه بر مبناي مطالعات رسمي صورت گرفته در خصوص بحران بورس، سقوط شاخص ها از سال 82 آغاز شده بود كه البته در دولت جديد نيز ادامه يافت. همين مطالعه نشان مي دهد حساب سازي ها، سوء مديريت و قوانين ناكارآمد و تدابير نامناسب از عوامل اصلي سقوط بورس تهران بوده است. نويسندگان نامه قبل از طرح انتقادات خود بايستي به منشأ بروز و ظهور اين نابساماني ها توجه مي كردند تا تصور نشود كه خود را بي حساب به در و ديوار زده اند. مضحك است كه شخصي سالها به عنوان يك مسئول بلندپايه اقتصادي بيشترين ضرر را در قالب برنامه ريزي غلط و غيرعلمي به اقتصاد كشور زده باشد و آنگاه با خيال آسوده به گوشه اي نشسته و نسبت به نتايج سياست هاي خود از دولت جديد انتقاد كند! و ماجراي گناه آهنگر بلخي و مجازات مسگر شوشتري را زنده كند.
7- نكته آخر در مورد امضاكنندگان اين نامه است. 50 اقتصاددان غيرهمسو از «چپ ماركسيستي» تا «راست ليبرال» اين نامه را امضاء كرده اند. آشنايان به ملاحظات اقتصاد سياسي مي دانند كه نقد برنامه بدون توجه به گفتمان حاكم بر آن ممكن نيست.
گونه گوني طيف هاي امضاءكننده نامه خود يك ضعف كارشناسي است و بيشتر يك «لشكركشي سياسي» را به ذهن مي رساند. تعابيري در اين نامه بكار رفته كه اگر اين تعابير در ميان امضاءكنندگان نامه رد و بدل مي شد با انواع و اقسام برداشت ها و اختلافات مواجه مي شدند.
و بالاخره، امضاءكنندگان اين نامه چهار دسته اند:
اول كساني كه نسبت به آنچه در اين نامه آمده در گذشته هم نقد داشتند و بيش از يك دهه است كه اين مسائل را مطرح مي كنند و هيچ گاه در هيچ منصب دولتي و مسئوليتي هم حضور نداشتند و حتي تريبوني هم در مطبوعات و رسانه ها در اختيار نداشتند، اما با اين حال پيش از اين نامه سرگشاده هم ننوشته بودند و معلوم نيست چه چيز باعث شده در اين شرايط تصميم به نوشتن نامه سرگشاده بگيرند؟گروه ديگر كساني هستند كه خود در بوجود آمدن بسياري از مشكلات و ميراث گذاشتن آن براي دولت جديد نقش برجسته اي داشته اند و امروز بي اعتنا به عملكرد سابق خود، آدرس غلط مي دهند. گروه سوم افرادي هستند كه در گذشته علي رغم مشكلات موجود هيچ موضع و نظري اعلام نكرده بودند تا آنجا كه دانشجويان آنها نيز از بي نظري آنها رنج مي بردند.گروه آخر كساني هستند كه نه تنها معتقد به اين دولت نيستند بلكه اصل نظام را نيز با تعارف قبول كرده اند و به نام اقتصاددان يك پاي ثابت راديوهاي بيگانه و نشست هاي ضد انقلابي هستند.
با اين حال نوشتن نقد اگرچه در همه دوره ها رسم بوده است ولي حفظ بستر علمي و منطقي نيز ضرورت داشته و دارد. دولت محترم هم جاي دارد اين نقد را به فال نيك بگيرد و در تصحيح برخي روش هاي خود اهتمام ورزد تا از تكرار اشتباه گذشتگان در امان باشد.

محسن مهديان

 

 

از زبان مخالفان

 

فقه جعلی شيعه در مورد زنان

 

داستانهايی که ملاهای زن باره شيعه از حضرت فاطمه ساخته اند و مقامی که برای او معين کرده اند (بالاتر از همه زنان عالم) فقط با هدف استثمار و به بردگی و کنيزی کشيدن زن مسلمان است. در مورد زن ستيزی آنچه به نام اسلام به ما معرفی شده، سخن بسيار است اما فقه جعلی شيعه نيز با افسانه سرايی در باب حضت فاطمه، زن نمونه اسلامی را موجودی غير اجتماعی، نهفته در گوشه خانه، توسری خور و ظلم پذير معرفی می کند و همه زنان و دختران را به اين نوع زندگی فلاکت بار فرا می خواند. چه حياتی که تشيع صفوی شايسته زن می داند از حجابش تا فرمانبردار بودنش در مقابل پدر و برادر و شوهر، همه زجر و شکنجه و عذاب است و عذاب ديدن و عذاب رساندن نيز سنگ بنای آنچه خمينی اسلام ناب محمدی ناميده است

 

مکث: نگاهی به نوشته های بالا خود نشان دهنده حماقت و عمق بغضی است که دشمنان از نظام جمهوری اسلامی دارند. گاهی اوقات باید از اینگونه اظهارنظر ها خوشحال هم بود، زیرا که اینگونه نوشته ها بیشتر از آنکه بر مبنای عقل نوشته شود بر مبنای عصبانتیت است . عصبانیت از سیلی محکمی که مردم بر صورت اینگونه عناصر خود فروخته زده اند.

آنی که حجاب را و احترام ( نه فرمانبردار بودن) به پدر و مادر را زجر و شکنجه نامیده است هنوز آن اسلام ناب محمدی را نامش را می برد نشناخته است. به نظر شما ابلهانه نیست این مطالب را باور کنیم.

 

کاریکاتور

 

 

 

 

خبرهای جالب

 

غرامت بي سابقه طلاق در هند

 

جام جم آنلاين: به نوه آخرين حكمران ايالت شاهزاده نشين حيدرآباد هند دستور داده شد مبلغ يك ميليون دلار به همسر سابق خود بابت طلاق غرامت بپردازد.
به گزارش بي.بي.سي ، مكرم جاه بهادر ، نظام حيدرآباد ، اين پول كلان را بايد به مانوليها اونور ، ملكه زيبايي سابق تركيه ، براساس پرونده اي كه رسيدگي به آن 10 سال طول كشيد ، بپردازد.
دادگاه همچنين به بهادر دستور داد 6 درصد بهره بابت 300 هزار دلار وام كه در سال 1995 از او گرفت به همسر سابقش بپردازد.
دادگاه تقاضاي اونور را براي دريافت 4.5 ميليون دلار غرامت رد كرد. اونور همچنين خواسته بود قصر شيران ، اقامتگاه نظام نيز به او داده شود كه دادگاه اين تقاضا را نيز رد كرد.
عمر فاروق ، خبرنگار بي.بي.سي در حيدرآباد مي گويد: پرداخت چنين مبلغ كلاني براي غرامت طلاق در هند سابقه ندارد.
نظام كه تاكنون 5 بار ازدواج كرده بيش از 70 سال دارد. او هنگامي كه براي تعطيلات به تركيه رفته بود با اونور ازدواج كرد. اين ازدواج در سال 1994 به طلاق انجاميد.

 

زندگي مرد آمريكايي با هزار موش در يك اتاق

 

جام جم آنلاين: يك مرد آمريكايي كه در اتاق يك تخت خوابي خود يك هزار موش نگهداري مي كند پذيرفت كه كنترل آنها اندكي از دست او خارج شده است.
به گزارش آنانوا ، روزنامه سان فرانسيسكو كرونيكل از قول روجر دير 67 ساله از اهالي پتالوما نوشته است كه او اين جانوران را به شدت دوست دارد و معتقد است كه آنها نيز به او عشق مي ورزند.
با اين وجود پليس آمريكا او را به جرم ازار حيوانات توبيخ كرده و حيوانات او را از او گرفته است.
نانسي تاواراس مدير بخش خدمات حيوانات شهرداري گفت: اين مورد واقعا نادر و شگفت انگيز است. هيچ كس در خانه موش نگه نمي دارد آن هم هزارتا!
وي همچنن گفت ازدياد بسيار سريع موش ها حتي خود دير را نيز با مشكل مواجه كرده بود و او ديگر نمي توانست آنها را تحمل كند.
حالا با رفتن هزار موش جيرجيرو از خانه روجر ، همسايه ها نيز شب ها آسوده تر مي خوابند.

 

جوان عربستاني ، پس از 18 سال به اسلام و خانواده اش بازگشت

 

جام جم آنلاين: سفارت عربستان در فيليپين پس از 18 سال جدايي، توانست جوان عربستاني كه به وسيله مادري انگليسي فيليپيني الاصل و بدون آگاهي از وجود برادر و خواهرها و وطنش بزرگ شده بود، به خانواده اش بازگرداند. به نوشته پايگاه اينترنتي العربيه، پدر او زماني كه دو سالش بود، فوت كرد.
داستان از آنجا آغاز شد كه بندر الموسي، پي برد برادري ناتني در فيليپين دارد. او و برادرانش در ميان اسناد و مدارك فوت پدرش، برگه تولد برادرشان را پيدا مي كنند كه به وسيله مسوولان عربستاني صادر شده است.
بندر و خانواده اش شروع به تحقيق مي كنند و با كمك وزارت خارجه و كشور و سفارت فيليپين در رياض مي فهمند پدرشان به طور رسمي با زن ديگري ازدواج كرده و برادرشان نيز هيچ وقت وارد كشور نشده است.
آن ها دو ماه قبل تلفني توانستند زن پدرشان را در فيليپين ، قانع كنند كه ماجد به عربستان بيايد و خدمت نظام وظيفه اش را انجام دهد و بخشي از ارث پدرش را به دست آورد.
اما چون ماجد مسيحي بود و قانون به عربستاني مسيحي رواديد و اجازه سفر نمي دهد ، ماجد با هماهنگي مركز مسلمانان مانيل مسلمان شد و به جمع خانواده پدري اش در عربستان رسيد.

 

 

نسل سوم 29

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

(29)

 

شماره  بیست و نه ـ سه شنبه 6 تیر 1385

 

 

قبل از هر چیز سلام!

 

برونكا حقوق زنان و حذف جمهوري اسلامي


ساعت حدود 32/7 دقيقه عصر است، من در خيابان انقلاب و برخلاف تصور همه خيابان ها هنوز خالي نشده و اتفاقا پرنده هم پر مي زند، فقط براي رسيدن به بازي كمي تند پر مي زند، في الواقع براي عبور از خيابان بايد تنها بي خيال شوي، پل هوايي هم در تسخير خلبانان موتورسوار است! عجله از سر و ته همه آدم ها دارد مي ريزد كه چه؟ فوتبال شروع شده...

وقتي هنوز نسل سه نشده بوديم، يك كارتوني پخش مي شد به نام «چوبين» بر وزن ژوبين همون خوش تيپ و خوش صداي وفا كه اصلا شبيه محمدرضا فروتن حرف نمي زد! توي چوبين، يكي بود هويجوري دشمن زمين و زمان بود و تنها از هيبت وحشتناكش يك دماغ پيدا بود و يك شنل سياه؛ درسته جناب برونكا.

بازي تمام شده بروبچ سر سه راه عزا گرفتند كه برنامه ها شون رفت دست آقاي گائيني! زاقارت بازي جناب برونكا در تيم ملي اينقدر تابلو بود كه تيتر يك نسل 3 رو حرومش كنيم! ما كه رفتيم توي وليعصر يك كم بوق بوق كرديم به هواي اينكه برديم ولي خيلي ضايع شديم و برگشتيم. به قول بچه همسايه مون: ما چرا تو نيمه مربي ها سوراخ سوراخ شديم؟!!

فرداي بازي ايران- مكزيك يك عده خواهر از جنس تضعيف شدگان و مظلوم ماندگان رفتند ميدان هفت تير كه «يالا يالا» حقوق عقب افتاده مارو بديد ولي حواسشون نبود كه ملكه روز روزش براي ملت عددي نبود جز اينكه بره حصارك كرج حالشو ببره، حالا كه ديگه كلاهي نداره كه به اش پشم هم باشه. خلاصه اين بود كه هوسانيان هاي نيروي انتظامي وارد معركه شدند، پليس هاي زن در ايكي ثانيه اين اجتماع سي چهل نفري را كردند توي قوطي و حقوق عقب افتاده شان را نقدا پرداخت كردند. اصلاح طلبان هم كه تا ديروزش مي گفتند بريد تجمع و امروز گفته بودند تجمع در شرايط فعلي كار امل هاي بي خاصيت و انگل است، اعتراض پشت اعتراض كه چرا پليس زن روانه هفت تير كرديد؟!؟

عصر يك روز دل انگيز بهاري، نزديك به صد كارگردان سينماي ايران به ديدار رهبر فرزانه انقلاب رفتند، كلي حرف زدند، گله كردند، درددل كردند و خنديدند، آقا هم برايشان حرف هايي زد كه خيلي هاشان فرداي ديدار گفتند: ما كم آورديم! «آقا » مسئوليت فيلم هاي ضعيف را نه فقط برعهده كارگردان كه برعهده حوزه هاي فرهنگي و علمي به ويژه حوزه هاي علميه دانستند كه بايد خوراك فكري و عقبه تئوريك كارگردانان را بدهند كه محصول خوب هم طلب كنند. 3 ساعت و نيم گپ و گفتگوي كارگردانان با رهبر و بالعكس لحظات شيريني داشت كه شايد حاشيه هايش را در نسل 3 بعدي منتشر كنيم.

دوباره قرار است پرنده در خيابان پر نزند و ايران با پرتغال بازي كند. باز هم نام ايران بر صفحه تلويزيون آلمان نقش مي بندد و نه جمهوري اسلامي ايران، ماجراي فوتبال و سياست كه يادتان هست بازي هاي ايران را به دقت نگاه كنيد به ويژه بازي اول صحنه هاي حساس بازي به طور عادلانه در بين تلويزيون هاي سوئيچنگ كارگردان آلمان پخش مي شود، 4 به نيم يعني پخش آب خوردن دروازه بان مكزيك از 4 زاويه و اصابت توپ به تير دروازه مكزيك يك لحظه! بعد وقتي بازي چك را پخش مي كند، مي بيني نوشته: جمهوري چك
Zschech Republic

منتظر تشكيل كميته هاي بررسي علل شكست هاي تيم ملي، كركري بازيكنان براي مربيان، اخراج هاي در محل!، شعارهاي آبدوغ خياري براي دوره هاي بعد و بي توجهي نسبت به شطينت عمدي آلمان در حذف جمهوري اسلامي از نام كشورمان باشيد... 4 سال ديگه وقت داريم مگه نه؟

 

تیتر یک

 

گزارش اختصاصي خبرنگار اعزامي نسل 3 به آلمان؛ حامد فرطوسي شور

چه مي كنه با تيم ملي اين برانكو


اصلا منتظر تماس كسي نبوديم كه يكدفعه تلفن ورپريد كه «شما يك نفر سهميه براي آلمان داريد» در يك دموكراسي روزنامه اي بين بچه ها، بالاخره حامد با مشت آخر ببخشيد قرعه آخر، روانه آلمان شد تا به طور زنده و مستقيم- يك هفته بعد از بازي- گزارش مفصل بازي، حواشي و حرف و حديث هاي اطراف و اكناف را برايمان ارسال كند. هرگونه شباهت اسمي ميان اسامي منتشر شده و برخي آدم ها به شدت تكذيب مي شود و نسل 3 در قبال جنگ هاي خياباني پس از اين گزارش هيچ مسئوليتي نمي پذيرد.
¤¤¤
به نام خدا، صداي منو مستقيم از آلمان مي شنويد، بازيكنان دو تيم آماده شروع بازي هستن. حلقه بچه هاي تيم ملي هم زده شده كه دارن مي گن، يا علي دايي! ... ده دقيقه اي از بازي مي گذره و تمام صندلي هاي ورزشگاه رو مكزيكي ها گرفتن، انگار فدراسيون تيم تشويق كننده شو برده براي بازي بعد آماده كنه! اينم مشاور رئيس جمهور كه تك و تنها بين كلي مكزيكي نشسته و جرأت نداره هورا بكشه...
يه توپ روي دروازه و توي دروازه. ما گل خورديم، اين حق ما نبود، ما خوب داشتيم بازي مي كرديم... نتيجه بازي 3 بر يك به نفع مكزيكه و خدا كنه زودتر بازي تموم شه و الا كه با اين اوضاع بايد يازده نفري بريم توي دروازه وايسيم.
بله بله همين الان آماري كه فيفا از اين بازي منتشر كرده به دستم رسيد، توپ طلاي بهترين تماشاگر بازي به علي دايي تقديم شد و بند كفش طلا هم به برانكو هويچ كوويچ به خاطر افتتاح چهار بزرگراه آزاد و بدون سرعت گير در يك بازي براي عبور و مرور آزاد و بدون گمركي تيم حريف، توپ حريف، فحش حريف و...
¤¤¤
اگر صداي منو دارين، با يكي از برجسته ترين كارشناسان فوتبال مقيم آلمان دقايقي صحبت كنيم... شاطر اصغر اكبرنيا، از مفسران و محللان بزرگ فوتبال ماست كه در خدمتشون هستيم، بفرماييد...
به نظر من، ما گند زديم! البته اين بر مي گرده به عرق مربي. آقاي هويچ كويچ به محض ورود به آلمان با اشاره به اينكه «آه جام جهاني چقدر با حاله!» گفت: من چه به مرحله بعد صعود كنيم و چه نكنيم از تيم ايران خداحافظي مي كنم، به نظر من بايد سيخ تو آستين اين مربي كرد كه اينجوري زارت مي كوبه تو حال بروبچ و يه ملت اميدوار، يكي نيست بگه بابا روحيه، تعصب آخه]...[ توي ]...[.
- خب حالا بايد چه كار كرد؟ من كه ديگه واقعاً نمي دونم چي بگم؟
ببينيد ما كلي بازيكن روي نيمكت داشتيم كه مي شه از اونها در يك بازي باخته استفاده كرد، ما چيزي براي از دست دادن نداشتيم، بايد حمله مي كرديم. ولي شما اگر چهره مربي رو ببينيد، انگار عزرائيل ديده، آب دهنشو نمي تونه قورت بده. چه توقعي دارين، فدراسيونم كه زرت و زرت حمايت مي كنه و مي گه همين خوبه! آخه اين مربي با اون جاسوس 8 جانبه اش زده ]... [ تيم ملي رو]...[ پيونده داده ...
- چرا ما به مكزيك باختيم؟
خب دلايل زيادي هست، البته من بايد برم، نونوايي ولي اينو مي گم و مي رم، ببينيد مربي دروازه بان هاي ما كيه؟ چه كاره است؟ چقدر براي ايران افتخاريده؟ يا ارنج تيم ملي 60 ساله همينه، خب رضا عنايتي، سهراب بختياري زاده، طالب لو و... آوردي براي چي؟
آ وردي برن بازار خريد كنن؟ آخه من چي بگم، طرف پا شده
رفته ]...[ تيم ملي داده و كلي پول گرفته و حالشو برده، حالا اومده مي گه ]...[ ، كي اصلا اين
آدمو، ]...[ حساب مي كرد كه يك دفعه تقي به توقي شد مربي ايران، آخه من چي بگم به اين فدراسيون، بابا ]...[ مردم ]...[
- بله بله خيلي متشكرم ديگه شما قابل پخش نيستيد و من خداحافظي مي كنم.
¤¤¤
بازيكنان ايران امروز بعد از 7-8 سال علي دايي رو روي نيمكت مي بينن كه خب بايد در كتاب گينس ثبت بشه 8 ساله كه اين اتفاق نيافتاده گرچه برانكو گفته مي آريمش تو تا آخر بازي! راستي آقاي كاپيتان بعد از اون بازي گفته بود: اگر ما مرتكب اشتباه نمي شديم مكزيك عمراً تا صبح هم نمي توانست به ما گل بزنه، البته اين رو هم گفته كه وظيفه ما گل سازي و ايجاد موقعيت براي ديگران بود و نه گل زني!
من تشكر مي كنم از كاپيتان كه اينقدر صريح وظايف خودشو براي ما تشريح كرد ولي اين بازي يه چيز ديگه اس و حالا مي بينيد... كعبي پا به توپ شده، مي ده به مهدوي كيا، مي اندازه روي دروازه، اوه اوه چه هدي زد اين هاشميان! ...حالا رحمان، مي ندازه براي تيموريان، تيموريان براي معدنچي، معدنچي به كريمي و كريمي نمي تونه خوب مانور بده و توپ به اوت مي ره... حالا ميرزاپور، شوت مي زنه، رفت تو باقالي ها و حالا خر بيار و باقالي بار كن... يه پاس به دكو و توي دروازه... چي زد ... ما بايد حمله كنيم، ما مي تونيم بايد بتونيم درسته كه برنامه اي براي دفاع و حمله نداريم ولي بايد خوب بازي كنيم، علي كريمي روهم نمي دونم چرا تعويض كرد ]...[ اگر ببازيم من خودم ]...[ برانكو ]...[ مي دم.
حالا فيگو و پنالتي ... يحيي چه كرد با اين تيم ملي ... اين هم سوت پايان بازي، خداحافظ جام جهاني، خداحافظ برانكو، خداحافظ دادكان، خداحافظ علي دايي...
¤¤¤
- شاطر اصغر من ضمن تسليت به مناسبت اين باخت مي خوام كه خودتون درباره بازي حرف بزنين...
والا من كه حرفي ندارم براي گفتن غيراز اينكه تشكر كنم از 160 گروه بيكار كه براي تيم ملي آهنگ ساختن و هوا كردن و تشكر كنم از كسانيكه توي سايت فيفا هي اسم علي كريمي رو كليك كردند كه الان 40 درصد از رونالدينو بالاتره كه كفش طلا بگيره!
يه سري آمار هم بدست من رسيده كه خدمتتون مي خونم، شما هم گريه تو بكن، هويج طلايي به سر مربي تيم ملي ايران كه درهر بازي به چيزهاي جديدي پي مي بره و توي اين بازي فهميد كه مي تونه بيش تر از يك تعويض داشته باشه كه اون روهم به راحتي به ]...[ بده.
جايزه كلنگ طلايي به هافبك هاي كناري تيم به خاطر گشايش بزرگ راه هاي فراخ براي عبور و مرور هر نوع بازيكن. آبكش طلا هم براي دفاع ايران اعلام شده كه البته به خاطر اين همه خطا و كارت زرد، كاپ اخلاق هم به هر تيمي مي رسه غيراز ما. ضمناً فيفا بهترين تماشاگران جام جهاني رو، تماشاگران ايراني معرفي كرد كه در اوج وقار و شخصيت، از تيم شون حمايت كردند و به سر مربي اين تيم گفتن كه چمدونتو ببند كه نبندي خودمون واست مي بنديم.جايزه موبايل طلا هم به ايراني ها رسيد به خاطر سرعت در خلق مرتبط ترين
sms هاي جهان در لحظه به لحظه بازي قبل و بعد از آن و ارسال به شونصد ميليون ايراني داخلي و خارجي.
- بله بله همين الان مصاحبه مطبوعاتي برانكو هويچ كويچ به پايان رسيد، آقاي دستيار مربي بلاژوويچ كه سابقه مربي گري هيچ تيم بدرد بخوري رو تا قبل از تيم ملي ايران تو خواب هم نداشت، برگشته و گفته: بازيكنان كم تجربه و مصدوم ما را بازاندند، آخه من چي بگم به اين ]...[، آقاي ]...[ تو اصلا ...] موسيقي پخش مي شود [
«ورزشكاران، فوتباليستان، لژيونرها دهن ما رو آسفالت كردين، برگردين، برگردين، زود برگردين...»

 

یادادشت

زردم، زردم، زرديم


سروش حسني
مي دانيد اينقدر كه مي گويند روزنامه هاي زرد و مجلات در پيت، دليلش حسودي است، ما يك خبر- يادداشت از يكي از هفته نامه هاي پربار فرهنگي كشورمان انتخاب كرديم كه ثابت كنيم همه اين حرف ها، يك مشت خزعبل نپخته و از روي حسادت است! اين هفته نامه پرطرفدار كه سه شنبه ها منتشر مي شود در مطلبي با عنوان «آقاي فردوسي پور حد خود را رعايت كنيد» آورده است:
«عادل فردوسي پور مفسر(!) باتجربه و تحصيلكرده كشورمان كه اين روزها در آلمان به سر مي برد با گزارش احساسي خود ثابت كرد چندان در كارش استاد نيست و با خصومت خواهي(!) درصدد حذف برخي از نام هاست. عادل خان كه با بودجه بيت المال به يك سفر رويايي رفته بايد بداند كار اصلي او گزارش بازي است و نظر دادن در چنين برحه هايي(!) آنهم به صورت احساسي احتمال بروز هر حادثه اي را به دنبال خواهد داشت.
جناب آقاي فردوسي پور شما در مقابل احساس 70 ميليون ايراني تفسير مي كنيد كه هر كدام اخلاق قومي و قبيله اي خاص خود را دارند شما بايد بدانيد تفسير كارشناسي بازي مهمي مثل ايران و مكزيك جايش در برنامه اي زنده آن هم در كشور بيگانه(!) نيست اگر شما از برانكو باتجربه تر هستيد بفرماييد سكان رهبري تيم ملي را به دست بگيريد. كنار زمين ايستادن و گفتن لنگش كن(!)، شعار پيش پا افتاده اي(!) است كه به زبان آوردن آن(!) براي فرد باسوادي همچون جنابعالي بسيار عجيب است... اجازه دهيد مصداق «هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد» در قضيه(!) گزارش مستقيم جنابعالي اعمال شود(!) تا گزارش هاي كارشناسي بعد از بازي طبق اصول بين المللي(!) به اجرا درآيند.»
خدا را شكر كه اين جريده- مفرد جرايد- هفتگي منتشر مي شود و الا اگر روزنامه بود، اين همه غلط ويرايشي و نگارشي و املايي! و البته خواب بودن ويراستار- شايد هم اصلا نيازي به وجودش نبوده است- را چه كسي مي خواست تحمل كند!
اصلا كاري نداريم هفته نامه شان از زردي به سرخي رسيده و مطالبش را اين هفته 3 صفحه عكس از آلمان، يك صفحه آگهي، يك صفحه داستان عشقي آبكي! يك صفحه اي ميل بازي! يك صفحه الو ...! سه صفحه تيم هاي جام جهاني و رانشي هايشان! و كلي خبر گل باقالي براي پر كردن همراه با آب و باد اوقات خوانندگان تشكيل داده است.
براي خالي نبودن عريضه تيترهاي روي جلد را هم مروري مي كنيم: مقايسه مهناز افشار با استاد اسدي! يك بازيگر تلويزيون از احتمال سكته خود در صورت پيروزي ايران خبر داد/ حادثه تأسف بار براي دو بازيگر سريال اولين شب آرامش/ تاريخ بازي هنرمندان و ستارگان فوتبال مشخص شد/ علي دايي در برابر پرتقال]!؟ [ غايب است/ و حالا خبر حادثه تأسف بار: امير آقايي و مهدي پاكدل بازيگران جوان و جوياي نام سريال... چندي پيش ]چندي![ در يكي از اتوبان هاي تهران ]يكي![ تصادف شديدي كردند ] شديدي![ كه خوشبختانه در اين تصادف اين دو بازيگر جوان آسيب جسمي نديدند ولي شيشه عينك مهدي پاكدل شكست و به ماشين امير آقايي هم خساراتي وارد شد ]![ اصلا فكر نكنيد خبر تمام شده، توجه كنيد: «جالب است بدانيد؛ مردم با ديدن اين دو بازيگر جوان وسط اتوبان ماشين ها را نگه مي داشتند ]![ تا با آنها ملاقات كنند و ازدحام مردم باعث شد هر دو طرف از پيگيري منصرف شده و براي جلوگيري از ترافيك بيشتر سريع محل تصادف را ترك كنند.» بابا ژورناليسم! بابا اين كاره! بابا لوموند! بابا سوژه براي نسل ...3

 

دست نوشته‌هاي دل

 

اشراق

سيد سلمان علوي
تا خلسه هاي شرجي شب در زمام توست
اشراق جلوه اي ز طلوع تمام توست
با نور تو به عرصه تجديد مي رسيم
وقتي سمند سركش خورشيد رام توست
روح بلند آينه، روح بلند آب
پژواك شاعران گل بانگ نام توست
موسيقي نگاه تو با شور توأم است
تصنيف سبز آينه ها در مقام توست
شعري بخوان، شراره بزن، شعله يي رها
تا شوري از سلاله ي عرفان، امام توست

 

دست نوشته‌هاي دل

 

تولد

مريم موحد
آفتاب بر كرانه هاي احساسم جاري شد
و باران عشق
از كنج خلوت تنهايي ام
اضلاع قلبم را خيس كرد
آنگاه تو
در عمق روياي شبانه شيدايي من
جوانه زدي؛
شيرين
شيرين
شيرين...

 

دست نوشته‌هاي دل

 

رقصي چنين ...


مهرداد فراهاني
31 خرداد از راه مي رسد و چشم ها در حلقه بيداري مردي به نظاره مي نشينند كه تفسير عشق و ايثار است. جنون در طي طريق عاشقانه به سمت معشوق آنچنان با مصطفي عجين شده بود كه ديگر كسي را ياراي گفتن كلمه عشق در آن روزهاي آتش و خون را نبود كه هم او تنها طلايه دار ميدان جهاد نفس مي بود و ديگر هيچ...
«چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد هنر آن است كه بي هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي» هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست.» (1)
و باز روزهاي تلخي آمده اند كه مردي از ايران را با سلام و صلوات از اين ديار بردند و تنها حسرت با او بودن را برايمان باقي گذاشتند... و تنها التيام زخم كهنه فراق، دست نوشته هاي دكتري است از جنس ملكوت....
خدايا! تو را شكر مي كنم كه مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و خواستني ها را به جز عشق و معشوق درنظرم خوار و بي مقدار كردي، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگي و آرامي بگذرم و دردها، تهمت ها، ظلم ها، فشارها و شكنجه ها را با سهولت تحمل كنم.» (2)
«پروردگارا! تو را شكر مي كنم كه لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي، تا گاه گاهي از دنياي ماده درگذرم. و آن جا جز وجود تو نبينم. و جز بقاي تو، چيزي نخواهم وبازگشت از ملكوت براي من شكنجه اي باشد كه ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد...» (3)


1- پيام حضرت امام خميني (ره) به مناسبت شهادت دكتر چمران
2 و 3- دستنوشته هاي شهيد چمران

 

 

قاصدك


يكم؛ حق با شماست، مطالب صفحه زياد است، البته معتقديم نبايد به صفحه آب بست كه مثلاً هوا بخوره! ولي بايد از حجم مطالب كم كنيم، گرچه همين طوري هم كلي مطلب از اين هفته به اون هفته منتقل مي شه، خدا را چه ديدين شايد صفحه را هفته اي دوبار منتشر كرديم تا هم صفحه هوايي بخورد و هم آرشيو درحال انفجار ما.
دوم؛ خانم زينب رازدشت، گزارش شما از نمايشگاه علمي، پژوهشي دبيرستان الزهرا(س) بدستمان رسيد، انشاءالله بخش هايي از آن را كار مي كنيم، گرچه اميدواريم دفعه هاي بعد با هماهنگي گزارش تهيه كنيد كه شرمنده تان نشويم.
سوم؛ آقاي سيدمهدي سيدي، خاموش كن اون بولدوزر و، اين همه مطلب يكدفعه اي مي فرستي، فكر نمي كني، بايد يك صفحه بديم به نوشته هاي حضرتعالي. نقداً- همان فعلاً- اين يه خرده مطلب رو بچش، تا هفته بعد ببينيم كدوم يكي از مطالبتون رو مي تونيم كامل كار كنيم. دستتم درد نكنه، با ما در ارتباط باش: «پيشنهاد مي كنم براي حل مسائل هسته اي و شعار انرژي هسته اي، بدون هيچ بسته اي، يك ديدار فوتبال ميان لژيونرهاي ايران و تيم مقابل كه نفرات آن به شرح زير اعلام مي گردد، برگزار شود و عوايد حاصل از اين بازي به كودكان سالم باقي مانده از جنگ آمريكا و عراق اختصاص يابد:
1- جرج دبليو بوش، كاپيتان و دروازه بان 2- توني بلر 3- كالين پاول 4- جك استراو 5- آريل شارون (پزشكان قول مساعد داده اند تا روز بازي يا خودش يا نعش اش را برسانند كه دومي محتمل تره 6- ژاك شيراك 7- ولاديمير پوتين (درحال آماده سازي و مراحل نهايي هماهنگي با تيم) 8- محمد البرادعي 9- خاوير سولانا. اين 9نفر به همراه كاندوليزا رايس و آنگلا مركل، فورواردهاي تيم ترويج ترور و تزوير و ترس و با شعار همينكه هستيم به مصاف تيم ما مي رود.
چهارم؛ خانم زهرا فضيلت پور از زنجان ايي ميل فرستاده و گفته از خوانندگان دائمي نسل 3است، يك شعر هم فرستاده كه البته نقل از يك نفر ديگر است كه اي كاش براي خودشان بود كه ما كار مي كرديم. يك
finglish هم فرستاده كه:
shabake CNN lahazati ghabl elam kard: Niroogahe Bushehr saate 42 emshab hava mire nemiduni ta koja mire
پنجم؛ خانم سعيده ملكي داستان كوتاه تان رسيد، يه كمي بلند بود! شما مطمئن باشيد ستون داستان را هيچ وقت حذف نمي كنيم، بعضي اوقات جا كم داريم. نيازي به فكس مجدد هم نيست، همان «ميل» كافي است.
ششم؛ رضا قدسي، مجيد كاشمري، سياوش قاسم پور، سونيا سهيلي، شادي شكيبا و معصومه صفايي، الطاف شما هم رسيد، ممنون!
تلفن :33111120-021 (روزنامه کیهان)

 

سه‌شنبه بازار

 

پسرها مشكل دارن


آقا رفتن توي شهر چرخيدن جخت بلا پرسيدن نظر شما درباره وضعيت حجاب چيه، نه از يك نفر از هزار و 176 نفر، كه چي؟ كه بعله بزنن تو حال پسرهاي قند عسل، عزيزبابا، نفس مامان، گل تربچه، دردونه خانجون، سالارخونه، چشم و چراغ فاميل و... نزديك به 76 درصد از پاسخ دهندگان، گفته اند، بدحجابي مخصوص خانم ها نيست. خب خسروجون عين آدم بيا تو كوچه، همين كارا رو كردي كه ضايع شديم رفت، عين داش هوتي! البته نتايج ديگري هم داشته اين نظرسنجي
1/56 درصد شاخص انتخاب همسر را رعايت پوشش اسلامي اعلام كرده اند و 8/74 درصد از ملت پوشش نامناسب بانوان را دليل اصلي مزاحمت هاي خياباني دانسته اند.

 

فقط شبكه 2 مي تواند اينقدر سه باشه!


قبلاً كه گفتيم وقتي سفره پهن شود ديگه نمي تواني كسي را از سر آن بپراني، همين جوان خوش تيپ شبكه 2 كه اصلاً هم ارتباط فاميلي با كسي نداشته و اطلاعاتش اونو به اينجا (همين جا) رسونده، رونگاه كنين، نه بهتره كه بخونين: «امسال 4 كشور افريقايي براي اولين بار به جام جهاني آمده اند، يكي اش ترينيداد و توباگوئه كه در بازي اول به مصاف انگليس مي ره، بهترين بازيكنشون هم پائولو ونچاپ مصدومه...» حالا رمز نهاوندي گشوده مي شود- رمزگشايي هم خوب چيزي است، خدا بيامرز تت داوينچي- ترينيداد جزء امريكاي مركزي است، بازي اولش هم با سوئد است، ونچاپ هم بازيكن كاستاريكاست و اصلاً هم مصدوم نبوده است. به اين همه اطلاعات، نمك تحليل و گزارش گري را هم اضافه كنيد و خدا را شكر كه در ساعت پخش اين برنامه، از شبكه 3، فوتبال پخش مي شود.

من چارلي، خيلي رو دارم!


پدر طنز ايران را كه يادتان هست،صاحب تئوري توليد طنز سالم تلويزيوني كه هفته پيش كلي از خجالتش درآمديم، در پايان هنرمندانه سريال گفته است: ما درخواست ساخت سري دوم اين سريال را رد كرديم چون تشخيص داديم كه در اوج محبوبيت (!!!) پرونده سريال بسته شود. چارلي اين افاضات را در حضور معاون سيما و مدير شبكه 5 كه رفته بودند تشكر سرلوكيشن سريال ازخود دروكرده است. ما چاره اي نداريم جز اينكه سيمرغ سنگ پاي سيما را به كارگردان زندگي به زور خنده تقديم كنيم به هرحال اوج محبوبيت هم قابل تقدير است، پس كفو برو تو كارش اوووووووه...

 

فروشي فوري، بدون خوردگي


«سه ساله، اسپانيل تبتي ماده، نژاد اصل، با شناسنامه و پاسپورت، سه كيلو و نيم، باتربيت، تميز، كم غذا و كم حجم!، كوچك تر از گربه و جداً حرف گوش كن! به علت مسافرت، فروشي است، 600هزار تومان.»
مرفه بي درد بودن هم دردسردارد ديگر، اين همه درد آدم به كي بگه؟ خوب طفلي مي خواد بره مسافرت، سگ حمال! مونده رو دستش، كلي خرج داره مي كنه، بفروشتش. تازه همين ماه پيش گونه هاشو عمل كرده كه از شباهت به سگ آقاي پتي ول درآد و ديگه كسي نترسه، بازهم بگين مرفهين بي درد، خب اينا دردنيست؟ اين همه زحمت بكشين، پول خرج كنين، عمل زيبايي و اينا، آخرش كه چي؟ براي يه مسافرت بدي دست زن بابا! ببخشيد، نامادر خوانده!!!

 

محكوم هاي مظلوم يا مظلوم هاي محكوم


داستان جمع آوري متكديان سطح پايتخت به قسمت هاي جالبي رسيده است، مثلاً اين آمار را داشته باشيد: 788نفر جمع آوري شده اند؛ 566 مرد، 148 زن، 32 دختربچه و 42 پسربچه. 237 نفر مجرد، 424نفر متأهل. 74 نفر همسرشان فوتيده (از دست اين بي آبرويي ها ديگه) و 53 نفر هم از همسرشان جدا شده اند (احتمالاً همسرانشان نمي توانستند با كار بيرون از خانه آنها كنار بيايند!) مديركل آسيب هاي اجتماعي شهرداري تهران آمار جالب تري هم داره، مثلاً اينكه 107 نفر جمع آوري شدگان! سابقه كيفري دارند؛ از قتل و سرقت و اعتياد تا رابطه نامشروع و گشت و گذار در خانه فساد! حالا بازهم حاتم طايي بازي در بياريد!

 

مشکان49

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال اول ـ شماره 49 ـ شنبه 3 تیر 1385

 

حرف اول:

 

الهی! هر چه بیشتر دانستم، نادانتر شدم؛ بر نادانی ام بیفزا!

 

سخنی با شما

 

سلام! حالتون چطوره؟! خوبین!

خب امتحانای من دیگه تموم شده امتحانای شما چی! و امیدوارم که بتونم مطالب هفتگی رو مرتب براتون ارسال کنم. ضمن اینکه از این هفته در همین بخش «سخنی با شما » به جهت گرامیداشت سال پیامبر اعظم از ایشان 120 درس زندگی می آموزیم.

 

پیامبر اعظم (ص)

 

بخش اول

 

مقدمه

 

لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة ...
زندگينامه رسول مكرم اسلام حضرت محمدبن عبدالله صلى الله عليه و آله كتاب قطور و بزرگى است كه عصاره همه خوبيهاى عالم در آن جمع شده است .زندگى اين اسوه بزرگ خلقت ، عظمت و اعجازى است كه در تاريخ بشريت نظير ندارد.
جاى جاى اين زندگى نور، سرمايه عظيمى براى پرورش انسانهاى نمونه و ارائه آنها به عنوان الگو و سرمشق به ديگران است . از آنجا كه آموختن راه و رسم زندگى رسول اكرم صلى الله عليه و آله اولين وسيله مطمئن براى شناخت مقاصد و مفاهيم عاليه اسلام به شمار مى رود. از درياى بيكران فضايل آن حضرت 120 درس زندگى (به ياد 120 ماه ايثار براى گسترش ‍ اسلام در مدينه ) از منابع معتبر انتخاب و به ترتيب حروف الفبا مرتب شده ، كه به محضر عاشقان حضرتش تقديم مى شود.                                      با آرزوى توفيق

 

1ـ آداب جنگ

هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم مى گرفت لشگرى را به جنگى بفرستد، آنها را مى طلبيد و در مقابل خود نشانده و مى فرمود: به نام خدا و در راه خدا و بر روش پيامبر او حركت كنيد. به دشمنان خويش خيانت نكنيد، آنها را مثله ننمائيد و با آنها مكر نورزيد. پيرمرد ضعيف و زن و كودك را نكشيد. درختان را قطع ننمائيد، مگر اينكه ناچار شويد. هر كس از مسلمين از كوچك و بزرگ توجهى به يكى از مشركين داشته باشد و او را پناه بدهد، او در امان است تا كلام خدا را بشنود، اگر از شما متابعت كرد از برادران دينى شما محسوب مى شود، و اگر امتناع كرد، او را به منزلگاه خود برسانيد و از خدا استعانت جوئيد.

 

آداب ديدار

مردى به خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و درخواست ديدار نمود، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خواست از خانه خارج شود و به ديدار آن مرد برود، جلو آينه يا ظرف بزرگى از آب داخل اتاق ايستاد و سر و صورت خود را مرتب كرد.
عايشه از ديدن اين كار تعجب كرد. پس از بازگشت آن حضرت پرسيد: يا رسول الله ، چرا هنگام رفتن در برابر ظرف آب ايستادى و موها و سر و صورت خود را مرتب كردى ؟ فرمود: اى عايشه ، خداوند دوست دارد، هنگامى كه مسلمانى براى ديدار برادرش مى رود، خود را براى ديدار او بيارايد!!

 

موفق و پیروز باشید  /  برادرتان ـ حمید

hra62302@yahoo.com

 

کـلـیـپ هـفـته

 

کلیپ هری پاتر و جینی ویزلی

 

دیدار یار مهربان

 

تشرف کشورز خدمت امام زمان (عج)

تشرف ابوالقاسم پاینده قمی: ایشان که به خاطر جنبه اقتصادی و آفاتی که به زراعت ایشان رسیده بود چهل شب جمعه یا چهارشنبه نذر می کنند که به مسجد جمکران بروند. در شب چهلم بعد از انجام اعمال مسجد خسته شده و جهت تهیه آب از آب انبار برای دم کردن چای به آب انبار می روند که می گویند:

نصف پله ها را رفتم. وسط آنجا چراغ نفتی نصب کرده بودند. یک دفعه متوجه شدم آقایی دارد بالا می آید. سلام کردم. با محبت جواب داد و از من احوالپرسی کرد، مثل کسی که سالهاست با من رفیق و آشناست. فرمود: مسجد آمدی؟ گفتم: آری. گفت: چند هفته است؟ گفتم: هفته چهلم است. پرسید: حاجتی داری؟ گفتم: آری! فرمود: برآورده شده؟ گفتم: نه!

فرمود: از کدام راه می آئی؟! عرض کرده از جاده قدیم (آسیاب بتون) فرمود: بین باغ آقا و آسیاب دو سه پل است. شما وقتی از پل اول که می روی شیخ محمد تقی بافقی را می بینی که می آید در حالیکه عبایش را زیر بغل گذاشته و سنگ ها را از جاده به کنار می ریزد. این برخورد را به او بگو ، سلام مرا به او برسان و بگو از آنچه نزد تو داریم یک مقدار به تو بدهد. وقت بازگشت من از همان راه که برمی گشتم در همان مکان شیخ محمدتقی بافقی را برخورد نمودم. دیدم عبا را زیر بغل گذاشته و خم می شد و سنگ ها را از جاده به کناری می ریخت. چون با او برخورد کردم و جریان را تعریف نمودم و گفتم: آقا تو را سلام رسانید، نشست و خیلی گریه کرد. بعد گفت: دیگر چه فرمود؟ گفتم: فرمود از آنچه که از ما نزد شماست مقداری به من بدهید. کیسه ای درآورد و مقداری پول خرد  که داخل کیسه بود کف دست ریخت و چند قرانی به من داد و گفتند: دیگر آقا مطلبی نفرمود؟ گفتم: نه!

گفت: خداوند به شما خیر بزرگی بدهد و رفت.

شیفتگان، جلد 3 ، صفحه 153

 

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال (4)

 

مراقبه چيست؟

به طور كلي مراقبه در بسياري از مكاتب علمي و ديني مطرح است ؛ لذا لازم است قدري حيطه و وسعت مراقبه تشريح شود. مراقبه ي علمي روش هايي دارد كه در روان شناسي و فرا روان شناسي بيشتر مطرح است. تمركز هاي ذهني ، روش هاي خلسه (خلسه : حالتي بين خواب و بيداري است كه ذهن انسان وضعيتهاي مختلفي در آن پيدا مي كند.) و در مجموع ورزش هاي ذهني را مرافبه گويند؛ به عبارتي ديگر مسيرهاي علمي روش هايي را براي به عمل در آوردن ورزش هاي ذهني دارند كه مي توان آن را هم مراقبه ناميد. تعريف مراقبه در علم ، بستگي به ميدان و وسعت آن ورزش ذهني دارد و اين كه مراقبه به چه صورت بايد در آن روش ها به كار گرفته شود . اديان هم گاهي مراقبه را در مسير هاي خودشان به كار مي گيرند. با توجه به وسعت عرفان اسلامي ، مراقبات آن نيز وسيع و حالات گوناگون دارد. به طور كلي آنچه در مراقبات علمي تجربه مي شوند ، در عرفان اسلامي نيز كاملاً به طرز صحيح تجربه مي شوند، اما نه به منظور آنچه كه علم براي هدف مراقبه تعيين مي كند و براي ظهورش روشي ارايه مي كند ، بلكه عرفان با توجه به اهداف خود ، مراقبه را در دل مسيرهاي خود دارد و به تمام مسيرهاي علمي نيز اشراف دارد.

ذكر اسماء الهي و آيات وضعيتي در انسان به وجود مي آورد كه اگر با خلسه ي علمي آميخته شود، چه بسا خلسه ي علمي يك حالت باز دارنده ايجاد مي كند، مگر اين كه فرد بتواند از طريق خلسه ي علمي به خلسه ي عرفاني دست پيدا كند و لازم است خلسه ي علمي را ترقي دهد تا وضعيت هاي موجود در عرفان با وضعيت خلسه ي علمي ، سازگاري پيدا كند، پس لازمه اش شناخت درست در وادي عرفان است .

علم در مسير خود ، مراقبه را در بُعد روان انسان به كار مي گيرد؛ اما در عرفان اسلامي مراقبه ، روح و روان انسان را تحت الشعاع قرار مي دهد . مراقبه شاخه هاي مختلفي دارد كه برخي از آنها عبارتند از :

1-  شاخه اي از مراقبه ، خود سازي است كه نياز به يك انديشه ي متعادل و مقتدر دارد كه سالك آن را به اقتدار مي رساند ؛ اين انديشه ي متعادل ، ريشه در يك اصول صحيح انساني و الهي دارد كه مي تواند نقش فرماندهي در رفتار ، كردار ، گفتار و از همه مهم تر در تفكر انسان داشته باشد.

2-   شاخه اي كه مفهومش وارد شدن در شور و تداوم عشق است.

3-   شاخه اي كه با مكاشفات آميخته مي شود.

4-  شاخه ديگري از مراقبه ، فهم آيات ، اسماء و تداوم در ذكر و سير در آن اعماق است كه اين نيز خود يك صورت از مكاشفه محسوب مي شود.

 

با پي گيري اين پرسش و پاسخ ها ما همرا ه باشيد .

 

« فال نيك و بد »

 

شايد هميشه در ميان انسانها و اقوام مختلف ، فال نيك و بد رواج داشته است ، امورى را به فال نيك مى گرفتند و دليل بر پيروزى و پيشرفت كار مى دانستند، و امورى را به فال بد مى گرفتند و دليل بر شكست و ناكامى و عدم پيروزى مى پنداشتند، در حالى كه هيچگونه رابطه منطقى در ميان پيروزى و شكست با اينگونه امور وجود نداشت و مخصوصا در قسمت فال بد، غالباً جنبه خرافى و نامعقول داشته و دارد.

اين دو گرچه اثر طبيعى ندارند، ولى بدون ترديد اثر روانى مى توانند داشته باشند، فال نيك غالباً مايه اميدوارى و حركت است ولى ((فال بد)) موجب ياس و نوميدى و سستى و ناتوانى است .

شايد به خاطر همين موضوع است كه در روايات اسلامى از فال نيك نهى نشده ، اما فال بد به شدت محكوم گرديده است ، در حديث معروفى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده : تفالوا بالخير تجدوه : ((كارها را به فال نيك بگيريد (و اميدوار باشيد) تا به آن برسيد)) جنبه اثباتى اين موضوع منعكس است و در حالات خود پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پيشوايان اسلام (عليهم الاسلام ) نيز ديده مى شود كه گاهى مسائلى را به فال نيك مى گرفتند، مثلا در جريان برخورد مسلمانان با كفار مكه در سرزمين ((حديبية )) مى خوانيم هنگامى كه ((سهيل بن عمرو)) به عنوان نماينده كفار مكه به سراغ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از نام او آگاه گرديد، فرمود: قد سهل عليكم و امركم : ((يعنى از نام ((سهيل )) من تفال مى زنم كه كار بر شما سهل و آسان مى گردد.

دانشمند معروف ((دميرى )) كه از نويسندگان قرن هشتم هجرى است ، در يكى از نوشته هاى خود اشاره به همين مطلب كرده و مى گويد اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فال نيك را دوست ميداشت به خاطر آن بود كه انسان هر گاه اميدوار به فضل پروردگار باشد در راه خير گام برمى دارد و هنگامى كه اميد خود را از پروردگار قطع كند، در راه شر خواهد افتاد و فال بد زدن مايه سوء ظن و موجب انتظار بلا و بدبختى كشيدن است .

اما در مورد فال بد كه عرب آنرا تطير و طيره مى نامد، در روايات اسلامى - همانطور كه گفتيم - شديدا مذمت شده ، همانطور كه در قرآن مجيد نيز كرارا به آن اشاره گرديده و محكوم شده است از جمله در حديثى مى خوانيم كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: الطيرة شرك ((فال بد زدن (و آنرا مؤ ثر در سرنوشت آدمى دانستن ) يك نوع شرك به خدا است ))

و نيز مى خوانيم : كه اگر فال بد اثرى داشته باشد همان اثر روانى است ، امام صادق فرمود: الطيرة على ما تجعلها ان هونتها تهونت و ان شددتها تشددت و ان لم تجعلها شيئا لم تكن شيئا:((فال بد اثرش به همان اندازه است كه آنرا مى پذيرى ، اگر آن را سبك بگيرى كم اثر خواهد بود و اگر آنرا محكم بگيرى پر اثر، و اگر به آن اعتنا نكنى ، هيچ اثرى نخواهد داشت .))

در اخبار اسلامى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه راه مبارزه با فال بد بى اعتنائى است ، از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: ثلاث لا يسلم منها احد الطيرة و الحسد و الظن قيل فما نصنع قال : اذا تطيرت فامض و اذا حسدت فلا تبغ و اذا ظننت فلا تحقق : ((سه چيز است كه هيچكس از آن سالم نمى ماند (و وسوسه هاى آن در درون قلب غالب اشخاص پيدا مى شود) فال بد و حسد و سوء ظن است ، عرض كردند پس چكنيم ؟ فرمود: هنگامى كه فال بد زدى اعتنا مكن و بگذر و هنگامى كه حسد در دلت پيدا شد عملا كارى بر طبق آن انجام مده و هنگامى كه سوء ظن پيدا كردى آنرا ناديده بگير.)) عجيب اين است كه موضوع فال نيك و بد حتى در كشورهاى پيشرفته صنعتى و در ميان افراد به اصطلاح روشنفكر و حتى نوابغ معروف وجود داشته و دارد، از جمله در ميان غربيها رد شدن از زير نردبان و افتادن نمكدان و هديه دادن چاقو به شدت به فال بد گرفته مى شود؟

البته وجود فال نيك همانطور كه گفتيم مساله مهمى نيست بلكه غالبا اثر مثبت دارد، ولى با عوامل فال بد هميشه بايد مبارزه كرد و آنها را از افكار دور ساخت و بهترين راه براى مبارزه با آن تقويت روح توكل و اعتماد بر خدا در دلها است ، همانطور كه در روايات اسلامى نيز به آن اشاره شده است .

جالب اينكه اسلام در بسيارى از موارد اينگونه مفاهيم تخيلى و پندارى را در يك كانال صحيح و سازنده قرار داده و از آن بهره بردارى كرده است .

مثلا در مورد آنچه در ميان عوام معروف است كه مى گويند فلان همسر خوش قدم بود و يا بد قدم ، و از آن روزى كه به خانه فلانكس گام گذاشت و همسرش شد چنين و چنان گشت كه قطعا به اين صورت خرافه اى بيش نيست ، اسلام به آن شكل سازنده تربيتى داده : در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من شوم المرئه غلاء مهرها و شدة مئونتها…: ((از بد قدمى زن آنست كه مهرش سنگين باشد و مخارج و هزينه اش زياد!...))

و در حديث ديگرى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : اما الدار فشؤ مها ضيقها و خبث جيرانها: ((خانه شوم خانه تنگ و تاريك و خانه اى است كه همسايگان بد داشته باشد))

درست ملاحظه كنيد كه همان الفاظى را كه در مفاهيم خرافى مردم به كار مى برند استخدام براى مفاهيم واقعى و سازنده كرده است ، و تفكر و انديشه اى كه به بيراهه ميرفت به راه راست هدايت نموده .

اين بحث را با حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه تاييدى است بر آنچه گفتيم پايان مى دهيم :

اللهم لا خير الا خيرك ، و لاطير الا طيرك و لارب غيرك : ((خداوندا نيكى تنها از ناحيه تو است ، هيچ فال نيك و بدى جز به اراده تو تحقق نمى يابد و پروردگارى جز تو نيست )).

-----------------------------------------------------

منبع :  تفسيرنمونه جلد ششم ، سوره اعراف ، تفسيرآيه 130 -131

         تفسير نمونه جلد دوازدهم ،‌ سوره اسراء ، تفسير آيه 13 – 15 

 

روانـشـنـاسـی

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

یوسف قهرمان خوبی ها

قسمت سی ونهم

یکی از درس های مهم این بخش از داستان معنای حقیقی پناهندگی یوسف به خداست.او از درون به خدا پناه برد و با زبان گفت :پناه بر خدا و در عمل از صحنه ی گناه گریخت

صرف این که انسان به زبان استغفار کند  یا به خدا پناه ببرد ایمنی و مصونیت از گناه فراهم نمی کند  و یاری خدا را شامل حال انسان نمی کند.

یوسف می توانست صرفا بایستد و مدام بگوید :(پناه بر خدا)اما حقیقت پناهندگی به خدا آن است که از صحنه ی گناه دور شویم

اگر بیماری در مطب پزشکش اطراق کند و بگوید من به شما پناه آورده ام این هرگز سبب شفای او نمی شود .حقیقت پناهندگی بیمار به پزشک آن است که نسخه ی او را بگیرد و دارو های تجویز شده را مصرف کند و به توصیه های او عمل نماید .حقیقت پناه بردن به خدا هم آن است که انسان فرمان های خدا را گردن نهد و امر و نهی او را اطاعت کند

در اینجا ذکر لطیفه ای شاید خالی از لطف نباشد: مرد جوانی در اتوبوس نشسته بود و در هر ایستگاه عده ای سوار می شدند . مرد جوان نگاهش به جلو بود و هر خانمی که سوار می شد نگاهی سر تا پا می کرد و می گفت: (استغفرالله)و باز خانم بعدی که سوار می شد دو باره نگاه طولانی به او می انداخت و استغفار می کرد

تا این که در یکی از ایستگاه ها خانمی سوار شد اما حواس مرد جوان جای دیگری بود و او را ندید. پیر مردی که کنار او نشسته بود دستی به پای او زد و با انگشت جلوی اتوبوس و خانم تازه وارد را نشان داد و گفت: (یک استغفرالله دیگر سوار شد) حقیقت استغفار توبه و پناه بردن به خدا آن است که گناه را ترک کنیم و وارد محیط گناه نشویم وگرنه بر زبان آوردن این اذکار چه بسا صرفا مسخره کردن خود باشد

نکته ی بسیار زیبای دیگر این که یوسف اگر می خواست گناه را نزد خود توجیه کند شاید بهانه های بسیار داشت .می توانست بگوید خدای من چه کنم؟  من غلام این خانه ام و باید مطیع امر ارباب خود باشم

می توانست بگوید: خدایا چه کنم در بسته است

می توانست بگوید: خدایا چه کنم اگر حرف زلیخا را گوش نکنم ممکن است مرا مجازات کند   به زندان بیندازد و... میتوانست بگوید:خدایا چه کنم محیط خراب است   جامعه آلوده است

اما زیبا اینجاست که قرآن در این بخش از داستان یوسف را بنده ی مخلص خدا (خالص شده) معرفی می کند .یوسف به خدای خود راست می گوید . در اطاعت و بندگیش صادق است و نه خود را می فریبد و نه عملکرد خود را توجیه میکند . او از صحنه ی گناه می گریزد حتی به قیمت نافرمانی از همسر عزیز مصر و مجازات احتمالی

متاسفانه ما گاهی خطا های رفتاری خود را توجیه می کنیم و حتی خود را می فریبیم و همین که به خدا و با خدا (راست)نمی گوییم مانع رشد و کمال ما می شود

خطا می کنیم و می گوییم :همه خطا می کنند   سیستم غلط است   جامعه خراب است    چاره ای نداشتم   تقصیر او بود    او شروع کرد     آبرویم در خطر بود     یکبار و یک دفعه عیبی ندارد    کاری که من کردم در مقابل خطای دیکران هیچ است و.........اما بنده ی خوب و مخلص خدا تنها در این فکر است که الان وظیفه چیست ؟ و محبوب من از من چه می خواهد؟

اتفافا وقتی شرایط مهیا باشد و کسی خود را از خطا حفظ کند مرد میدان است .اگر تو در جایی که هم کلاسی های تو به دنبال رابطه با نامحرم هستند خود را از ارتباط با نا محرم حفظ کنی برنده ای .در جایی که مجالس عروسی همه پر از گناه و نافرمانی خداست ارزشمند این است که: جشن عروسی تو پاک باشد . در جایی که نماز خواندن عقب ماندگی محسوب می شود  و نماز خوان ها مسخره می شوند ارزشمند این است  اول وقت به نماز بایستی .در جایی که تمام بازار به ریا و نزول و کلک آلوده است ارزشمند این است کسب و کار تو پاک باشد .در جایی که اگر خانمی پوششی خدا پسند داشته باشد سرزنش و تحقیر می شود مهم است که  پوشش انسان کامل باشد .خطا نکردن در جایی که کسی نیست یا اگر هست تو را نمی شناسد    مهم  است     وگرنه در پیش آنان که ما را به خوبی می شناسند همه خوبیم  و دست از پا خطا نمی کنیم

 

Mitr@

 

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

غرهايتان را به مسئله تبديل كنيد

من كارم را دوست ندارم! من محيط كارم را دوست ندارم! من از طولاني بودن ساعات كارم خسته شده‌ام! من در كارم موفق نيستم! اي كاش شغل ديگري داشتم! همه‌ي وقت من در راه هدر مي‌رود. كارم خيلي يكنواخت است. من اصلاً كار كردن را دوست ندارم! و ... من افراد زيادي را سراغ دارم كه به يكي از اين دلايل كارشان را بوسيده و كنار گذاشته‌اند و افراد خيلي زيادتري را هم سراغ دارم كه به يكي از همين دلايل، محيط كار را به چشم يك بازداشت‌گاه يا شكنجه‌گاه نگاه مي‌كنند و به خاطر نياز مالي يا ترس‌هايي كه دارند، همچنان به كار ادامه مي‌دهند اما نه انگيزه دارند، نه علاقه. در نتيجه سال‌ها بدون خلاقيت و بدون لذت و آرامش به كار خود مي‌چسبند، نه آن را رها مي‌كنند و نه خود رها مي‌شوند! به همين دليل مي‌خواهم به همه‌ي كساني كه شاغل‌اند و البته به نوعي از كار خود ناراضي هستند، يك پيشنهاد ساده بدهم. پيشنهاد اين است: از خودتان بپرسيد بزرگترين شكايت شما از شغلتان چيست؟ وقتي آن شكايت را پيدا كرديد چند دقيقه فكر كنيد و ببينيد آيا مي‌توانيد شكايت خود را به يك مسئله تبديل كنيد و بعدش هم براي حل مسئله راه‌حل يا راه‌حل‌هايي پيدا كنيد؟ تجربه نشان مي‌دهد تقريباً همه‌ي كساني كه كمي جدي‌تر با اين پيشنهاد ساده روبه‌رو مي‌شوند، به سرعت مي‌توانند به جاي گله و شكايت، مسئله‌اي طرح كنند و بعدش هم خودشان به راه‌حل‌هاي ساده و جالبي برسند. راه‌حل‌هايي كه گاه پيشرفت‌هاي شغلي غيرمنتظره‌اي برايشان به وجود آورده يا حداقل آرامش آنها را در محيط كار، بيشتر مي‌كند. به چند نمونه توجه كنيد: شكايت اول: محيط كارم خيلي كسل كننده است. راهروهاي طولاني و سرد، اتاق‌هاي خشك و رسمي، ميز و صندلي‌هاي قديمي بدرنگ، ديوارهاي ترك‌خورده و ... . حدود 8 ساعت در اين محيط كسالت‌آور كار مي‌كنم. اگر ‌چه كارم را دوست دارم اما اين محيط واقعاً مرا آزار مي‌دهد. آيا مي‌تواني اين شكايت را به مسئله تبديل كني؟ چگونه مي‌توان يك محيط كسالت‌بار و سرد كاري را تبديل به يك محيط دلنشين و گرم كاري كرد؟ و راه‌حل؟ با خريدن چند گلدان كوچك، يك گياه پيچك كه ترك ديوار را بپوشاند، چند قاب ظريف با عكس‌هاي گل و منظره، يك قوطي رنگ براي رنگ زدن ميز و صندلي‌ها، يك قاليچة كوچك براي كف اتاق و تعدادي لوازم‌التحرير خانگي، مثل جامدادي رنگي و ... اتاق كار تغيير عجيبي كرد. جالب‌تر اين بود كه همكاران ديگر با ديدن اين اتاق و فضاي آن تصميم گرفتند مشابه همين تغييرات را به سليقه خود در اتاق‌هاي ديگر پياده كنند و كل اداره، رنگ ديگري گرفت. شكايت دوم: محل كارم از منزل خيلي دور است. رفت و برگشتم حدود سه ساعت طول مي‌كشد. جداً خسته كننده است. آيا مي‌تواني اين شكايت را به مسئله تبديل كني؟ بعد از كمي فكر كردن: بله، چگونه مي‌توان از 3 ساعت زماني كه در راه هستم بهترين استفاده را داشته باشم؟ و راه‌حل: وقتي با سرويس رفت و آمد مي‌كنم، كتاب و روزنامه به همراه مي‌برم و تا رسيدن به محل كار مطالعه مي‌كنم. موقع برگشتن يا در سرويس مي‌خوابم و يا اگر خوابم نيايد براي ساير شكايت‌هايي كه از محيط كار يا منزل دارم راه‌حل پيدا مي‌كنم. اگر با ماشين خودم رفت و آمد كنم، از نوارهاي آموزشي استفاده مي‌كنم. با بعضي ديگر از همكاران قرار گذاشته‌ام كه هر كدام يك سري نوار آموزشي تهيه كنيم و به نوبت به همديگر قرض بدهيم تا در راه آنها را گوش كنيم و از ترافيك حداكثر استفاده را ببريم. شكايت سوم: محيط كارم هيچ امكاناتي براي اوقات فراغت يا ورزش در اختيار ما قرار نمي‌دهد، مديران به فكر رفاه ما نيستند و همه‌اش دم از كمبود بودجه مي‌زنند. آيا مي‌تواني اين شكايت را به مسئله تبديل كني؟ بله، چگونه مي‌توانم موافقت مديرم را براي در اختيار گذاشتن امكانات تفريحي ـ ورزشي جلب كنم؟ و راه‌حل: راستش خوب كه فكر كردم ديدم هرگز چنين درخواستي را با مديرم مطرح نكرده‌ام و هميشه فرض را بر اين گذاشته‌ام كه خودش بايد همة نيازهاي ما را بداند. بنابراين به عنوان اولين قدم نامه‌اي نوشتم و مؤدبانه درخواست خود را به صورت پيشنهاد، با دليل كافي مطرح كردم. دو سه روز بعد مديرم مرا فراخواند و گفت با پيشنهادم موافق است و خيلي متأسف شده كه چرا خودش به اين موضوع توجه نداشته است. او با مرجع بالاتر خود صحبت كرد و توانست يك زمين فوتبال كه متعلق به شعبه‌ي ديگري از سازمان بود را براي دو روز در هفته در اختيار بگيرد، اما كماكان به دليل كمبود بودجه نمي‌توانست كار ديگري انجام دهد. در اين‌جا من مسئله را به شكل جديدي براي خود طرح كردم؛ آيا راهي وجود دارد كه بودجه يا تن‌خواهي براي اين كار فراهم شود؟ و راه‌حل؟ راستش راه‌حلي پيدا نكردم اما با يك پيشنهاد جديد به مديرم مراجعه كردم: آيا مي‌توانم از فكر همكاران كمك بگيرم تا راهي براي تأمين هزينه تفريحات پيدا شود؟ مديرم موافقت كرد، منتها سرپرستي كار را به خودم واگذار كرد. قبول كردم و يك طوفان ذهني دسته جمعي در اداره راه انداختم تا از مجموع راه‌حل‌هايي كه همكاران ارائه مي‌دهند، به يك راه ‌حل بهتر برسيم. بالاخره راه‌حل پيدا شد. يكي از همكاران پيشنهاد كرد از پاركينگ بزرگ محل كارمان كه از قضا در وسط يك مركز تجاري بازاري بدون پاركينگ واقع شده، به عنوان پاركينگ عمومي استفاده كرده و ورودي بگيريم. هماهنگي‌هاي لازم با مراجع بالاتر توسط مديرمان انجام شد و از وجوه دريافت شده برنامه‌هاي تفريحي و حتي مسافرتي خانوادگي، استفاده از استخر، نمايش فيلم و... به راه افتاد. خودم هم باورم نمي‌شد كه توانسته‌ام چنين كاري را به نتيجه برسانم! به نظرم ديگر لازم نيست شكايت‌هاي كاري را برايتان بگويم، در عوض مي‌خواهم پيشنهاد كنم كه خودتان ساير شكايت‌هايي را كه در حوزه‌ي تحصيل، خانواده و ساير مسايل و مشكلات داريد، با همين روش به صورت مسئله در آوريد و راه‌حل برايشان پيدا كنيد. من يكي كه اين را خوب فهميده‌ام كه با غر زدن هيچ كاري درست نمي‌شود. غر‌ زدن را به مسئله طرح كردن تبديل كنيد، پشت موانع نمانيد و باور كنيد كه هر مشكلي راه‌ حلي دارد. از همين حالا شروع كنيد. حالا كه اين روش را خوب ياد گرفتيد بگوييد با اين شكايت‌ها چه مي‌توان كرد: ـ از دست همكارم خسته شده‌ام او هميشه مرا جلوي جمع تحقير مي‌كند. ـ همسرم پرخاش‌گر است، همه كارها را مي‌خواهد با داد و فرياد به نتيجه برساند. آبرويم را جلوي همسايه‌ها برده است. ـ فرزند 10 ساله‌ام درس نمي‌خواند. از بس گفتم برو مشقت را بنويس و درست را بخوان، ‌زبانم مو در‌آورده. ـ من اين درس رياضي لعنتي را ياد نمي‌گيرم، خيلي سخت است، حوصله‌اش را ندارم.

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

 

نمیدانم...

 

دوستت دارم یا ندارم را نمیدانم

دلت با ما بود یا نه را نمیدانم

نمیدانم که در شبهای بی ماه

چراغ خانه قلبت کلید صندوق عشقت

میان خواب و بیداریهات بودم یا نبودم را نمیدانم

نمیدانم که با رویاهات قد کشیدم

یا به فکر آرزوهای تو بودم

نمیدانم که در شبها،میان غربت ماه

رفیق خلوت تنهاییت بودم یا نبودم

ولی خوب میدانم که در رویاهایم،تمام خوابهایم

تو بودی عشق اولین و آخرینم

                                                                       سوگند

 

 

فرستنده: نیما قربانی ـ nima.reydelosoro@gmail.com

مرا بیدار کن!

بعد از مرگم چه کسی روحم را نگه می دارد

نمی خواهی روحت را ترک کنی

نمی دانی که پس از مرگت کجا خواهد رفت

شاید آنقدر تاریک است که در شب اول مرگت در بین تاریکی های دیگر گم شود

نمی خواهم روحم را از دست بدهم

چون بدون آن جسمی ندارم

اگر جسم نداشته باشم چگونه جبران خواهم کرد

ای کاش آدمی می توانست بعد از مردن هم جبران کند

بدون روح جسمم در جایی در حال فناست

تا وقتی که تو آنرا پیدا کنی و زندگی برگردانی

مرا بیدار کن

مرا بیدار کن

مرا از درون بیدار کن

اسمم را صدا بزن و مرا از تاریکی نجات ده

حالا که می دانم بدون روح چه هستم تو نمی توانی مرا ترک کنی

مرا به زنگی برگردان

مرا از درون بیدار کن

تو تنها زنده در بین این مردگانی

مثل اینکه سالها به خواب رفته بودم

اما حالا چشمانم به روی همه چیز باز شده است

من یک دروغ را زندگی می کرده ام

پس دست مرا بگیر و از این خواب غفلت نجات ده

مرا بیدار کن

مرا از درون بیدار کن

نیما 1385/3/26 

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n                                  وبلاگ: عارفانه

 

رهایی

رهايي چنان زيباست كه تمامي پديده ها و مناظر اطرافت بسان زيباترين اثر هنري خلقت, نمايان ميشوند

رهايي چنان سبك است كه حتي وزن خود را بسان باري بر دوش حس نخواهي كرد,چه رسد به تعلقات و آرزوهاي الگو گرفته از يكديگر .

رهايي چنان لطيف است كه سايش مولكولهاي هوا را با پوست صورت خود, همچون هديه اي از طرف پروردگار مي ستائي.

رهايي چنان در لحظه حضور دارد كه مسئوليت تك تك لحظات عمر را بر عهده مي گيري.

رهايي چنان شاداب است كه بسان كودكي در مرغزاري وحشي.

رهايي چنان غريب است كه جز به تنهايي خود تكيه نتوان زد.

رهايي چنان عميق است كه حضور خود را تا دروني ترين لايه هاي وجودت حس مي كني.

رهايي چنان ايستاست كه قدرتمندترين نيروهاي منفي ياراي به لرزه درآوردن آنرا هم ندارند.

رهايي چنان خنثي است كه تمامي مصيبتها و موفقيتها را يكسان پاسخ مي گويي.

رهايي چنان رهاست كه خود را قلب و مركز هستي مي داني.

رهايي چنان صفاست كه سفره خود را براي تمامي خلايق مي گشايي.

رهايي چنان وفاست كه نيت خيرت را براي دشمن نيز مي فرستي

رهايي چنان فناست كه جز او را حس نخواهي كرد

رهايي چنان بقاست كه راز جاودانگي خود را در ابديت فاش مي كني.

رهايي چنان لقاست كه در خود وحدتي با ديگران دارد.

رهايي چنان كفاست كه بي نيازي خود را به حاكميت بر كائنات نمي بخشي.

رهايي چنان بلاست! كه فرقي در ميان هست و نيستش نيست.

رهايي چنان سخاست كه ميزاني براي خادمي درگه او نيست.

رهايي چنان عزيز است كه جز او پدري نيست

رهايي چنان دغل است كه مجنون را بر عاقل مي پسندي

رهايي چنان خالص است كه هم درون و هم برون يكجاست.

رهايي چنان فريب است كه فرقي در بود و نبود آن نيست.

رهايي چنان زلال است كه بسان تشنه اي بر جوي, حسرت سيراب شدن باقيست.

رهايي چنان فقير است كه جز روحي, نمانده هيچ باقي!

رهايي چنان فهيم است كه هيچ تنشي را بر تعادل برنمي گزيني.

رهايي چنان دور است كه مفهوم خود را تا بي نهايتش خواهي يافت.

رهايي چنان نزديك است كه گويي هيچگاه دور نبوده.

رهايي چنان سهيم است كه تمام كائنات را از آن خود مي داني.

رهايي چنان غايب است كه با او نيز تنها خواهي بود.

رهايي چنان عاشق است كه هستي را در تماميت خود دوست مي داري.

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه شهید احمد متوسلیان (1)

 

تولد و كودكی

به سال 1332 ه.ش در خانواده‌اي مومن و مذهبي در يكي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد. دوران تحصيل ابتدايي خود را در دبستان اسلامي «مصطفوي» به پايان برد. ضمن تحصيل، به پدرش كه در بازار به شغل شيريني فروشي اشتغال داشت، كمك مي‌كرد. احمد در همان سالهاي نوجواني با شركت فعال در هياتهاي مذهبي و كلاسهاي قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنايات رژيم منحوس پهلوي آگاه شد و با سن و سال كمي كه داشت قدم به ميدان مبارزه با طاغوت گذاشت.
پس از پايان دوره ابتدايي، در هنرستان صنعتي، شبانه به تحصيل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ ديپلم گرديد. سپس به خدمت سربازي اعزام شد و در شيراز دوره تخصصي تانك را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.

 

فعاليت سياسي – مذهبي

او در دوران سربازي، فردي مذهبي و مومن بود و در بحثها، مخالفت خود را با رژيم ستمشاهي بيان مي‌كرد. پس از اتمام خدمت سربازي، در يك شركت تاسيساتي خصوصي استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرم‌آباد منتقل گرديد و به فعاليتهاي سياسي تبليغي خود ادامه داد. تا اينكه پس از مدتها تعقيب و گريز، در سال 1354 توسط اكيپي از كميته مشترك ضدخرابكاري ساواك دستگير و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلك‌الافلاك خرم‌آباد در سلولي انفرادي گذراند.
به روايت همرزمانش، با وجود تحمل شكنجه‌هاي جسمي و روحي فراوان، حسرت شنيدن يك آخ را هم بر دل سياه مزدوران ساواك گذاشت، تا اينكه او را به بند عمومي منتقل كردند و حدود نه ماه نيز در آنجا گذراند و با بالاگرفتن موج انقلاب اسلامي از زندان آزاد گرديد و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادي، در شروع قيامهاي خونين قم و تبريز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگ كننده تظاهرات را در محلات جنوبي تهران عهده‌دار شد و رابطه‌اي تنگاتنگ با حركتهاي مكتبي محافل دانشجويي و روحانيت مبارز تهران داشت.
با شدت يافتن روند نهضت اسلامي و رويارويي مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پاي شهادت پيش رفت و در روزهاي 21 و 22 بهمن ماه 1357 تلاش و ايثار چشمگيري از خود نشان داد.
با پيروزي معجزه آساي انقلاب اسلامي، مسئوليت تشكيل كميته انقلاب اسلامي محل خويش را عهده‌دار شد. پس از شكل گيري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به اين ارگان پيوست و دوشادوش ساير همرزمانش با حداقل امكانات موجود به سازماندهي نيروها همت گماشت.

 

مبارزه با ضدانقلاب در كردستان

پس از شروع غائله كردستان در اسفندماه سال 1357 به همراه 66 تن از همرزمانش داوطلبانه عازم بوكان شد و به دليل ابتكار عمل هوشيارانه و فرماندهي قاطع خود توانست كليه اشرار مسلح را متواري كند و منطقه را از لوث وجود ضدانقلابيون كه در راس آنها دمكراتها قرار داشتند، پاكسازي نمايد. او پس از تثبيت مواضع نيروهاي انقلاب در بوكان، به شهرهاي سقز و بانه رفت.
در ابتداي ورود به شهر بانه، به تلافي كمين ناجوانمردانه‌اي كه ضدانقلابيون به نيروهاي ستون ارتش زده بودند، طي يك عمليات دقيق ضدكمين خسارات سنگيني به آنان وارد آورد كه در اين نبرد، چهارصد اسير و دويست كشته از ضدانقلاب برجاي ماند.
پس از آن به همراه گروهي از رزمندگان از جمله معاون خود (شهيد محمد توسلي) براي فتح سننج راهي اين شهر شد. ستون تحت فرماندهي او از سمت راست شهر، حلقه محاصره ضدانقلاب را در هم شكست و به همراه سرداران رشيدي چون محمد بروجردي و اصغر وصالي، سنندج را آزاد نمود و كمر تجزيه‌طلبان را شكست.
در زمستان سال 1358 به او ماموريت داده شد تا جاده پاوه – كرمانشاه را كه در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد كند. عمليات با فرماندهي او و همكاري سپاه پاوه شروع و با موفقيت كامل به انجام رسيد و ايشان به همراه ساير برادران، وارد شهر پاوه شدند. پس از مدتي، با حكم شهيد بروجردي، به فرماندهي سپاه پاوه منصوب گرديد. در اين مدت، حاج احمد عمليات گوناگوني از جمله عمليات نجار در ارتفاعات نورياب، كه اكثر آنها با موفقيت همراه بود، طراحي و اجرا كرد.

 

آزادسازي شهر مريوان

اوايل خرداد 1359 ماموريت آزادسازي شهرستان مريوان كه در تصرف گروهكهاي محارب بود، به وي محل شد. تسلط ضدانقلاب در مريوان به گونه‌اي بود كه از پادگان اين شهر مي‌توانستند افرادي كه را كه در سطح شهر تردد مي‌كردند شمارش كنند. به هميت دليل، به محض نشستن هليكوپتر در محوطه باند فرود، حاج احمد و همراهانش زير آتش همه‌جانبه دشمن قرار مي گيرند.
حاج احمد پس از ورود به شهر و سازماندهي نيروها، با يورشي سهمگين و برق‌آسا توانست شهر مريوان و مناطق اطراف آن را از لوث وجود گروهكها پاك نموده و در اين شهر استقرار يابد.
از همين زمان بود كه مسئوليت فرماندهي سپاه مريوان به عهده ايشان گذاشته شد و بلافاصله به اتفاق شهداي بزرگواري چون حاج عباس كريمي، سيد محمدرضا دستواره، رضا چراغي، حسين قوجه‌اي، حسين زماني، محسن نوراني و عليرضا ناهيدي به پاكسازي مواضع مزدوران استكبار اعم از كومله، دمكرات و رزگاري پرداخت. ترس و وحشتي كه از او بر دل سياه ضدانقلابيون نشسته بود به حدي بود كه به قول يكي از همرزمانش، هر وقت به ضدانقلاب خبر مي‌رسيد كه حاج احمد قصد حمله به آنها را دارد، قواي ضدانقلاب، فرار را بر قرار ترجيح مي‌دادند و مانند روباه از معركه مي‌گريختند.
آزادسازي ارتفاعات دزلي مشرف بر شهر پنجوين عراق كه در حكم سرپل نفوذ عناصر ضدانقلاب به خاك ايران اسلامي بود، را بايد از ديگر دست‌آوردهاي مهارت رزمي قاطعانه حاج احمد و گروه اندك همرزمش در خطه كردستان دانست. جالب آنكه بني‌صدر ملعون بشدت از هرگونه امدادرساني لجستيكي به نيروهاي سپاه در كردستان (از جمله مريوان) خودداري مي‌كرد و حتي دستور اكيد و مكتوب داده بود تا به سپاه مريوان حتي يك فشنگ هم تحويل داده نشود و بدين گونه حاج احمد در چنين وضع دشواري به نبرد مظلومانه سرگرم بود.
پس از حذف باند بني‌صدر از دستگاه اجرايي كشور و حاكميت حزب‌الله ـ در دي ماه 1360 و در شب 27 رجب، مصادف با بعثت حضرت رسول اكرم(ص) ـ عمليات سرنوشت‌ساز محمدرسول‌الله(ص) از دو محور مريوان و پاوه بر روي منطقه خرمال توسط حاج احمد و شهيد حاج همت رهبري شد كه در اين محور، رزمندگان اسلام به مرزهاي بين‌المللي رسيدند. اين عمليات در حقيقت سنگر بناي تاسيس تيپ 27 حضرت رسول(ص) به شمار مي‌رود.

 

جــــوک

 

دعاي ازدواج خانمهاي مجرد!

از سعید آرین (نویسنده وبلاگ) روايت شده اگر خانم مجردي اين دعا را چهل شبانه روز بخواند و بر آن مداومت كند حق تعالي به او نظر افكند و شوهري نصيبش كند !!!! و آن دعا اين است :

" اللهم عجل في ازدواجنا وتکميل ديننا و ارزقنا زوجاً الذي رفيعاً مدرکاً و رشيداً قداً و ماله کثيراً و بيتاً مستقلاً و سياره البرشيا "

 

دعای پاس کردن ترم(برای دانشجویان عزیز)

الهی ادرکنی پاساً ترمی. به نمرتی دهی و دوازدهی و حفظاً من مشروطی و فلجاً استادی و لغواً امتحانی بحق برفاً و آلودگی جویاً

 

حکایت

کافری بر عده ای از مسلمانان گذشت دید همه در حال نمازند. درباره حکمت نماز پرسید. سپس به خانه رفت و نماز خواند. پس از آن دید همه چهارپایانش را گرگ تلف کرده است. او هم سوار الاغش شد. اما دید الاغش رم کرده. گفت : الاغ احمق حرکت می کنی یا دو رکعت نماز هم برای تو بخونم؟

 

و اما افغانستان!

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست درس جغرافیا را همراه  تک تک کشورها و رودها و پایتخت و ویژگی هایشان حفظ کنند. یکی از دانش آموزان خواست زرنگی کند تنها درباره افغانستان خواند. روز بعد معلم از قضا این طور از او پرسید:

معلم : درباره افغانستان بگو.

دانش آموز : افغانستات پایتختش کابل است. زبان مردمش فارسی دری و پشتو است و...

معلم : خیلی خب کافیه حالا درباره ایران بگو.

دانش آموز : ایران با افغانستان مرز مشترک دارد . و اما افغانستان . پایتختش کابل است و ...

معلم : کافیه. نمی خواد بگی. درباره کانادا بگو.

دانش آموز : کانادا با افغانستان هیچ مرز مشترکی ندارد. و اما افغانستان... زبان مردمش فارسی است و ...

از وبلاگ: خنده

 

 

طــنــز

 

مشخصات یه پسر خوب!!!

***   يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد
***   يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و غيره باشد
***   يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد
***   يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
***   يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش
***   يه پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
***   يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
***   يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
***   يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
***   يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني ي
***   يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
***   يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
***   يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
***   يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
***   يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
***   يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
***   يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
***   يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
***   يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
***   يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
***   يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند - نکته کنکوري
***   يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
***   يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
***   يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
***   يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد
***   يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
***   يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
***   يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد
***   يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
***   يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
***   يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
***   يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
***   يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد
***   يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد
***   يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند
***   يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
***   يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
***   يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
***   يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند

يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده

 

ترفند رایانه ای:

 

مروري بر مهمترين تنظيمات Internet Explorer

 

بخش اول

براي استفاده از منابع عظيم موجود در شبكه گسترده جهاني اينترنت ، نرم افزار هاي گوناگوني وجود دارد كه هر كدام به نوعي ما را براي رسيدن به منظوري خاص ياري مي دهند . براي نمونه مي توان به موارد زير اشاره نمود :
ـ براي جستجو در بين صفحات وب ( مرورگرهاي وب
Web Browsers ) : مثل -MicroSoft Internet Explorer ، Opera ، Mozilla Netscape Navigator و … ـ براي دانلود نمودن فايل يا نرم افزار يا يك سايت : DAP( Download Accelerator Plus ) ، GetRight ، Wget ، Gozila ـ WebZip ، HTTrack و …
ـ براي جلوگيري از ظهور پنجره هاي مزاحم (
PopUpStoper ، PopUpKiler : ( Popup و....
ـ براي برقراري امكان گفتگوي متني يا صوتي (چت)و كنفرانس :
Messenger هاي YAHOO يا MSN ، NetMeeting و …
ـ براي ايجاد صفحات وب و يا برنامه هاي مورد استفاده در اينترنت :
DreamWeaver ، Macromedia Flash ، FrontPage و …
و نرم افزارهاي مختلف ديگركه براي جستجو ، ارسال و دريافت ايميل ، امنيت ، شكستن رمزها و هك كردن سايتها و يا ورود به حريم خصوصي افراد و شركتها به كار مي رود . . .
در بين همه اين نرم افزارها مرورگر وب
MicroSoft Internet Explorer بيشترين كاربرد را در بين كاربران و استفاده كنندگان از اينترنت دارد . زيرا اولاً سيستم عامل ويندوز بيش از ساير سيستم عامل ها مورد استفاده كاربران است و به تبع آن به خاطر عرضه اين نرم افزار ، همراه ويندوز موجب كثرت استفاده از آن گرديده است و از طرف ديگر نيز چون بيشترين استفاده از اينترنت مربوط به بازديد و يا گشت و گذار در بين ميلياردها صفحه وب موجود در اينترنت مي باشد كه اين عمل توسط Internet Explorer صورت مي پذيرد .
با كمك مرورگرهاي وب شما مي توانيد صدا يا موسيقي اجرا كنيد ، انيميشن و فيلم ببينيد ، در اينترنت خريد كنيد ، سايت هاي مورد علاقه خود را در وب پيدا كنيد ، با دوستان خود ارتباط برقرار كنيد … و بالاخره اينكه دريچه ورود شما به دنياي مجازي اينترنت است .
با توجه به اينكه شرح تك تك قسمتهاي اين نرم افزار وقت زيادي مي طلبد ، لذا فقط در باره مهمترين زير منوي آن يعني گزينه
Internet Options نسخه 6 اين مرورگر توضيح داده مي شود .
براي تشخيص نسخه مرورگر خود از طريق منوي
Help گزينه About Internet Explorer را اجرا نماييد . (اگر ويندوزتان پايين تر از Xp است ، مرورگر Internet Explorer 6.0 را مي توانيد جداگانه بر روي كامپيوتر خود نصب كنيد . )


Internet Options of Micrsoft Intetnet Explorer 6.0
براي ورود به بخش Internet Options ، پس از اجراي مرورگر ، ابتدا منوي Tools را باز كنيد سپس آخرين گزينه Internet Options … را اجرا نماييد . همچنين مي توانيد با كليك راست بر روي آيكن Internet Explorer و انتخاب Properties يا اجراي Internet Options در كنترل پانل آن را اجرا كنيد . اينك به ترتيب هر يك از تب ها ( زبانه ها ) همراه با گزينه هاي پركاربرد و مهم آن شرح داده مي شود .
تب
General :
الف) فريم اول مربوط به انتخاب
home Page ( صفحه خانگي يا صفحه آغازين ) است . اين صفحه هميشه با تصوير خانه در بخش تولبارهاي مرورگر مشخص مي شود .
ـ در محل
Address مي توانيد آدرس سايتي را كه مي خواهيد به عنوان صفحه خانگي شما تعيين گردد ، وارد كنيد .
ـ گزينه
Use Current آدرس صفحه اي را كه در حال حاضر فعال است ، به عنوان صفحه خانگي معرفي مي كند .
ـ گزينه
Use Default آدرس (http://www.microsoft.com/isapi/redir.dll?prd=ie&pver=6&ar=msnhome )را به عنوان صفحه خانگي قرار مي دهد .

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

اتاقک ها

نویسنده: بامداد سیاه

قراربود دورم بریزند، اما مرا داخلِ اتاقکِ سرخِ آتشینِ دیگری ریختند؛ من داخلِ اتاقکی شبیه به خودرو و به­همراهِ میلیون­ها خواهروبرادرِ دیگرم گیرکرده­بودم و امیدواربودم که مرا رویِ محّلِ زندگیِ سوسک­ها -که همان چاهکِ توالت باشد- بریزند، امّا نمی­دانم چه بدبختی­ای آوردم، که مرا داخلِ این اتاقکِ جدید ریختند؛ همین­جا عاشق و دیوانه­ی شخصی شبیه به خودم شدم و به­همراهِ او به دیواره­ی چسبناک و گرمِ اتاقک چسبیدم؛ شبیه سوسکی شده بودم که روی دیوارهای اتاق می­چسبد.

بعد کم­کم گرمایِ عالم­سوزی تمامِ وجودم را فراگرفت و من حس­کردم که دیگر آزاد نیستم و از زندانی به زندانِ دیگر می­بردند مرا؛ زندان­هائی که زندان­بان نداشت، امّا نمی­دانم چرا من خود را محکوم­کرده­بودم، که لخت­و­عور، تماشاگرِ سرنوشتِ نانوشته­ی خود باشم و در این زندانها بمانم.

نُه­تا نمی­دانم چی گذشت؛ من از شکافِ تنگ و لزجی مثلِ مدفوع بیرون­لغزیدم؛ یک چیزِ دردناک واردِ بدنم شد:"هوا" و یک چیزِ دهشتناک چشمانم را می­سوزاند:"نور" و یک چیزِ غیرِقابلِ­تحمّل گوش­هایم را می­ترکاند:"صدا" و ناگهان دست­هایِ زبری را رویِ تنم لمس­کردم، که یک چیزِ جالب و نشئه­آور -مثلِ سیگار- را واردِ دهانم کرد، مایعی گرم و لزج را می­توانستم حس­کنم؛ بعدها به من گفتند، دیگر نباید این چیزِ گوشتیِ قلنبه­ی لطیف را بمکی...چرا؟ «خجالت بکش...تو دیگه بزرگ شدی»

امّا هنوز هم من نفهمیدم، این «بزرگ»، کدام آدمِ گندِ عن­دماغی بود، که من، او شده­بودم.

***

همانطور که در حمّام تنم را می­شستم، رویِ دیوارِ اتاق سوسکِ بزرگی را می­دیدم، اعصابم خوردشده­بود، لخت بیرون­آمدم و با دمپائی برسرش­کوبیدم، من قاتلِ سوسکها شده­بودم، تمامِ تنم یخ­می­کرد، سرما و لرزی شدید سرتاپایم را فراگرفته­بود، انگار مرا داخلِ شکافی سرد و چسبنده انداخته­بودند...

شاید هم داخلِ اتاقکی بیضوی­شکل زندانی­بودم، بعد اتاقی داغ و سرخ... بعد... از شکافِ لزج بیرون­افتادم و سپس:«هوا،نور،صدا»

و باز دمپائیِ مهیبی بر سرم کوبیده­شد؛ من درعینِ­حال که خودم نبودم، اما بازهم وجودداشتم و همیشه وجودخواهم­داشت... زجرآورم،نه؟...

*پایان*

 

داستــان

 

تقاص معرفت

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت چهاردهم

برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

ترم بعد هم كم كم تمام ميشد و آرمين در اين مدت با كسي دوست نشده بود و اول همه به كلاس مي آمد و بعد از استاد از كلاس خارج ميشد . پيشنهاد هم كلاسي هايش را براي دوستي نمي پذيرفت و از هر جمع و محفلي گريزان بود . اين است سرگذشت مردي كه هيچ شانسي براي بقا ندارد .

تابستان از راه رسيد و امتحانات هم پايان يافت . روزي او كتابي در دست گرفته بود و مشغول مطالعه بود كه صداي زنگ تلفن آرامش منزل را بهم ريخت . هيچ كس خانه نبود پس مجبور بود خودش جواب بدهد ، با بي ميلي به طرف تلفن رفت ...

-          بله بفرماييد ؟

-          سلام آقا آرمين ...

باز صداي دختري بود ، سريع در ذهنش جستجو كرد نه اين صداي دختر خاله يا دختر عمويش نبود ... پس چرا او را با اسم كوچك ميشناسد ؟

-          بفرماييد شما ؟

-          ببخشيد من خودم را معرفي نكردم من سارا هستم خواهر سامان .

از شنيدن اين اسم آرمين به هيجان آمد ، فكر كرد حتما" سامان ميخواهد از او عذرخواهي كند  و در اين مدت تنهايي او را اذيت كرده و ...

-          آه ، بله ، شما خوبيد ؟ خانواده كه خوب هستند انشاء ا...

-          ممنون همه خوبند و سلام دارند ، من براي مسئله مهمي مزاحم شما شده ام . ميتوانم وقت شما را بگيرم ؟

-          خواهش ميكنم ... اتفاقي افتاده است ؟

-          اگر اجازه بدهيد من شما را در جايي ملاقات كنم .

از اين حرف لرزيد ، او ديگر نميخواست كه بازيچه دختري گردد . اما كنجكاوي او را بر آن داشت كه بيشتر سوال كند .

-          ميتوانم بپرسم براي چي ؟

-          ... در مورد سامان هست ، من بايد فوري شما را ببينم .

-          باشد من آماده هستم ، كافي شاپي كه هميشه با سامان ميرفتيم را بلد هستيد ؟

-          بله ، فردا ساعت 5 عصر خوبه ؟

-          باشد ، من فردا ساعت 5 بعدازظهر منتظر شما هستم .

آن روز و فرداي  آن روز به سختي براي آرمين گذشت ، سوالات متعددي او را آزار ميداد.

ساعت 5 بعدازظهر بود كه آرمين ساعت خود را در كافي شاپ نگاه كرد . همان زمان دختري به طرف او آمد . آرمين براي رعايت احترام به پا خاست و با احوالپرسي مختصري براي سارا سفارش داد و منتظر ماند كه سارا شروع به سخن كند .

-          مي دانيد در اين مدت چي شده ؟ شما اصلا" از ما يا سامان خبري داريد ؟

-          من نه ، از زماني كه با سامان سر .... دعوا كردم تا الان هيچ خبري نه از سامان و نه از امير دارم .

-          پس اگر اجازه بدهيد من براي شما چيزهايي را بگويم كه سبب شد من وقت شما را بگيرم .

پس از آن سارا وقايعي را گفت و آرمين با اينكه دل پري از سامان داشت به حال او افسوس خورد و تاسف خورد كه چرا جفاي زمان سبب شد كه او در كنارش نباشد .

ادامه دارد ...

 

 

حرف آخر:

 

الهی! اگر گلم و یا خارم از آن بستان یارم.

مکث 4

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه سیاسی

 

مـکـث

 

سال اول ـ شماره چهار ـ پنجشنبه 1 تیر 1385

 

سـخـن اول

 

بنام خدا

سلام

حالتون چطوره دوستان!

همانطور که می دانید دیروز رئیس جمهو محبوب دکتر محمود احمدی نژاد در پانزدهمین سفر استانی خود سفرشان را به استان همدان آغاز نمودند و امروز هم با مردم شهرستان تویسرکان دیدار کردند. من هم به مانند همه شما بسیار علاقمند بودم که از نزدیک با رئیس جمهور دیدار کنم و در جمع پر شور همشهریانم حضور داشته باشم اما چه کنم که مشکلات کاری مانع از این کار شد. به هر تقدیر خوش آمد می گویم به رئیس جمهور محبوبمان و تشکر می کنم از ایشان.

اما یک نکته جالب اینکه در پی سفر رئیس جمهور به تویسرکان تمامی خیابان های شهر خلوت شدند و بانک های شهر که در اولین روز ماه شلوغ ترین روز خود را سپری می کنند امروز به قول خودمان پشه می پراندند. امروز من و همکارانم تقریبا بیکار بودیم و کارهایمان نسبت به کارهای ماه قبل حتی به نصف هم نرسید و این نشان این است که دکتر احمدی نژاد در قلب مردم جای دارد.

موفق و پیروز باشید

 

تصویر روز

صحنه شادي سهراب بختياري زاده مدافع تيم ملي فوتبال ايران پس از اين كه با يك ضربه عالي سر دروازه تيم ملي آنگولا را گشود.
ديدار تيم ملي فوتبال ايران و تيم ملي آنگولا كه روز چهارشنبه 21 ژوئن در شهر لايپزيك آلمان برگزار شد با نتيجه يك بر يك خاتمه يافت.

 

images/20060621/germany.jpg

 

غزه: كودكان فاميل سميه الشريف دختربچه شش ساله فلسطيني كه در حمله موشكي اسرائيل به شهادت رسيد هنگام مراسم تشييع و تدفين او در شهر غزه در روز چهارشنبه بیست و یک ژوئن مي‌گريند.
در حمله موشكي اسرائيل در روز سه‌شنبه در نزديكي شهر غزه دو كودك و يك نوجوان فلسطيني شهيد و چهارده غيرنظامي از جمله پنج كودك به شدت مجروح شدند.

 

images/20060621/palestin.jpg

 

لندن: الماس زرد رنگ متعلق به سال 1878 ميلادي و به وزن 128.54 قيراط كه توسط جواهر سازي تيفاني در سامرست هاوس لندن در روز چهارشنبه 21 ژوئن به نمايش درآمده است.

 

images/20060621/uk.jpg

 

بغداد: تصوير جسد خونين خميس حميد العبيدي يكي از وكلاي مدافع صدام حسين ديكتاتور ساقط شده عراق در سردخانه يك بيمارستان در بغداد.
العبيدي روز چهارشنبه بیست و یک ژوئن توسط افراد ناشناس ربوده شد و به قتل رسيد.

 

images/20060621/irak.jpg

خـــبــــر

 

داخلی

 

رئيس جمهور در جمع مردم همدان:

براي ايجاد اشتغال به فعاليت هاي عمراني سرعت مي بخشيم

رئيس جمهور اعلام كرد: اواخر مردادماه پاسخ بسته پيشنهادي اروپا را خواهيم داد.
دكتر محمود احمدي نژاد در نخستين ديدار مردمي خود در همدان و در پانزدهمين سفر استاني خود افزود: ما خواهان مذاكره برابر و عادلانه و بدون پيش شرط هستيم و براساس حقوق مسلم خود با همه مذاكره مي كنيم.
وي با بيان اينكه برخي به دنبال القاي ناآرامي در فضاي اقتصادي كشور هستند تأكيد كرد: بورس اقتصادي و بازار ما فعال است و ما هيچ شرايط غيرعادي را در اقتصاد كشور نداريم.
احمدي نژاد با اشاره به نامگذاري سال 85 به نام پيامبراعظم«ص» افزود: كساني كه خواسته هاي خود را از غيرخدا بطلبند پاسخي نخواهند شنيد و قطعاً تاريخ ما گواه روشني بر سرنوشت حق جويان و خداپرستان و همچنين عبرت هاي فراواني از زندگي كساني است كه مسير گمراهي را انتخاب كردند.
رئيس جمهور با بيان اينكه امروز ايران داعيه برتري و تسلط بر هيچ قوم و ملتي را ندارد گفت: ملت ما در مقابل زورگويي ساكت نخواهد نشست و از مواضع حق خود نيز عقب نشيني نمي كند.
احمدي نژاد در ادامه سخنان خود با اشاره به مسائل داخلي كشور و تأكيد بر اينكه دولت به عهد خود با ملت وفادار خواهد ماند اظهار داشت: عدالت به اين معناست كه اگر كساني در گذشته فرصت ها را از ديگران سلب كرده اند در دولت عدالت به جاي اينكه طلبكار باشند بايد به پاي ميز محاكمه بيايند و در مقابل رفتار خود پاسخگو باشند.
در حالي كه سخنان احمدي نژاد با شعار «احمدي، احمدي- حمايتت مي كنيم» مواجه شده بود رئيس جمهور گفت: بعضي ها توقع دارند اين دولت نيز در فرهنگ، سياست داخلي و سياست خارجي همانند آنان فكر كند، تصميم بگيرد و عمل كند و انتظار دارند همان تئوري هايي كه چندين سال در اين كشور اجرا كردند توسط اين دولت نيز اجرا شود اما ما مي گوييم اگر قرار بود چنين باشد پس چه نيازي بود كه مردم اين دولت را انتخاب كنند.
وي ادامه داد: برخي ها هر حركت دولت حتي حضور دولت مردان در بين مردم را به بهانه هاي گوناگون زير سؤال مي برند ولي ما مي گوييم آزادي است و هرگونه كه مي خواهيد انتقاد كنيد اما حداقل عدالت و انصاف را رعايت كنيد چون اين به نفع همه است.
دكتر احمدي نژاد بر توسعه سرمايه گذاري و توزيع مناسب منابع بانكي بين جوانان جوياي كار تأكيد كرد و خاطرنشان ساخت: بالا بودن نرخ سود بانكي موجب تورم و مانع سرمايه گذاري، توليد و اشتغال است به همين جهت سود بانكي به مرور به صورت پلكاني بايد پايين بيايد تا سرمايه گذاري هاي توليدي داراي صرفه اقتصادي شوند و جوانان بتوانند در صحنه هاي كار و توليد حضور يابند.
وي با اشاره به مشكل بيكاري اظهار داشت: متأسفانه امروز بيش از سه ميليون نفر از جوانان، فاقد فرصت مناسب براي دستيابي به يك كار شرافتمندانه هستند به همين جهت دولت براي ايجاد اشتغال، سرعت دادن به فعاليت هاي عمراني، ساماندهي و سهميه بندي تسهيلات بانكي براي هر استان و شهرستان را در دستور كار قرار داده است.
احمدي نژاد تصريح كرد: امسال هجده هزار ميليارد تومان با سود يك رقمي به طور عادلانه بين استانها تقسيم بندي شده كه مسئول مستقيم اين كار در استان شما نيز برعهده استاندار همدان است.
رئيس شوراي عالي اقتصادي به مشكل گراني اشاره كرد و اظهار داشت: در سال 83 و اوايل سال 84 در بيش از 310 قلم از كالاهاي مورد نياز مردم بيش از 14 درصد تورم وجود داشته است كه اين دولت با همكاري مردم، كاهش سود بانكي، توزيع عادلانه منابع و امكانات و جلوگيري از ريخت و پاش ها توانسته اين رقم را 4 درصد كاهش دهد و به دنبال اين است كه با اصلاح اقتصادي تورم را يك رقمي كند.
احمدي نژاد با بيان اينكه اوايل سال جاري شاهد جهش در قيمت برخي اقلام خاص مانند لبنيات و حبوبات بوده ايم افزود: شركت هاي دولتي كه قيمت اين اقلام را گران كرده اند بايد هر چه سريعتر آنها را به قيمت قبلي بازگردانند.
وي تأكيد كرد: مديراني كه نمي توانند با اصلاح روش هاي مديريتي و جلوگيري از ريخت وپاش ها قيمت ها را كاهش دهند و به دنبال اين هستند كه صلاح خواص را از صلاح ملت ترجيح دهند، در اين دولت جايي ندارند و بايد جاي خود را به مديران مردمي بسپارند.
رئيس جمهور گفت: عده اي به بهانه افزايش حقوق كارگر به كارگران ظلم مي كنند كه من آنها را نصيحت مي كنم كه از تضييع حقوق كارگران دست بردارند و گرنه به لطف خدا دست پرقدرتي به نام دولت خدمتگزار به سراغشان خواهد آمد و حقوق كارگران را استيفا مي كنند.
گفتني است رئيس جمهور و اعضاي هيئت دولت عصر روز گذشته به فرودگاه همدان وارد شدند و مورد استقبال حجت الاسلام والمسلمين غياث الدين محمدي نماينده ولي فقيه و بهروز مرادي استاندار اين استان قرار گرفتند.
در اتاقهاي دربسته نمي توان تصميمات را پيگيري كرد
دكتر محمود احمدي نژاد در فرودگاه همدان در جمع خبرنگاران گفت: دولت متعلق به همه بخشهاي كشور است و حضور دولت در استانها مزاياي گوناگوني دارد.
وي افزود: تصميم گيري در ميدان عمل، تصميمات را روشن و شفاف مي كند و حضور دولت در استان ها گام مهمي در اجراي عدالت است.
وي گفت: وقتي با مردم از نزديك ملاقات مي كنيم و وزيران در استان ها حضور پيدا مي كنند همراهي ها و همدلي ها بيشتر مي شود و دولت تصميماتي خواهد گرفت كه به طور مستقيم مشكل گشاي مردم باشد. حضور دولت در استان ها باعث مي شود كه نتايج تصميماتش را از نزديك پي گيري كند.
وي ادامه داد: اين كه در اتاقي در بسته تصميمات را پي گيري كنيم نتيجه درستي حاصل نمي شود. بايد به طور مستقيم اجراي تصميمات را پي گيري كرد.
احمدي نژاد با اشاره به حضور هيئت دولت در استان همدان، به مردم اين استان عرض ارادت كرد.
رئيس جمهور در جريان سفر دو روزه خود به استان همدان، در جمع مردم همدان، رزن، كبودرآهنگ، ملاير، نهاوند، تويسركان، اسدآباد و بهار حضور خواهد يافت.
ديدار با خانواده هاي شهدا و ايثارگران و منتخبين استان همدان از ديگر برنامه هاي رئيس جمهور در پانزدهمين سفر استاني است.
نيازهاي استان به سمع رئيس جمهور رسيده است
نماينده ولي فقيه در استان و امام جمعه همدان گفت: تمام نيازمنديهاي كلان و جزئي استان توسط نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و مسئولان اجرايي به سمع رئيس جمهور و هيئت دولت رسيده است.
آيت الله «غياث الدين طه محمدي» در جمع مردم همدان ضمن خيرمقدم به رئيس جمهور و هيئت دولت به اين استان افزود: مسئولان استان وظيفه دارند مشكلات مردم را هر چه باشد به سمع خدمتگزاران برسانند.
امام جمعه همدان به مردم قول داد مشكلات آنان را به صورت روشن به عرض رئيس جمهوري برساند.
وي خاطرنشان كرد: رئيس جمهوري تا آنجا كه در توان دارند در رفع مشكلات مردم مي كوشند.
وي گفت: خدا را شكر كه انتظارها به پايان رسيد و امروز مردم قهرمان، شهيدپرور و ولايت مدار استان دارالمؤمنين همدان به ديدار رئيس جمهوري نائل شدند.
بهره برداري و اجراي 21 طرح عمراني و خدماتي
همزمان با پانزدهمين سفر رئيس جمهور و هيئت دولت به استان همدان 21 طرح عمراني و خدماتي در اين استان افتتاح و يا اجراي آنها آغاز مي شود.
استاندار همدان با اعلام اين خبر افزود: طرحهاي بهسازي روستاي گردشگري وركانه شهرستان همدان، مركز سوختگيري هواپيمايي، ساخت و توسعه فضاهاي ورزشي شماره 2 كارگران، تجهيز آزمايشگاه مركزي قرنطينه نباتي همدان، طرحهاي تغذيه مصنوعي قروه درجزين شهرستان رزن و صالح آباد و بهادربيگ در شهرستان بهار، كشتارگاه طيور شهرستان نهاوند، تجهيز و نوسازي روستاي وسج اين شهرستان و مركز تخصصي درودگري ملاير، با اختصاص 136 ميلياردريال از اعتبارات استاني و68 ميليون يورو به بهره برداري مي رسد.
بهروز مرادي تصريح كرد: شركت پتروشيمي همدان، كارخانه توليد ورق كارتن در همدان، ساخت شهرك دامپروري رزن و كبودرآهنگ، ساخت پايگاه امداد و نجات گردنه زاغه شهرستان بهار نيز از جمله طرحهايي است كه ساخت آنها آغاز خواهد شد.
تربيت شخصيتي چون شهيد مفتح براي مردم رزن كافي است
دكتر محمود احمدي نژاد رئيس جمهور عصر روز چهارشنبه در اجتماع پرشور و باشكوه مردم شهرستان رزن، گفت: شهرستان رزن در دامان خود شخصيت هاي بزرگ و انسان هاي برجسته اي تربيت كرده است و طي صدها سال تلاش خود اگر اين مردم هيچ خدمتي به اين ملت نكردند و فقط شخصيتي مانند شهيد آيت الله دكتر مفتح را تقديم مي كردند، دين خود را به ملت ايران ادا كرده بودند چه رسد به اين كه شخصيت هاي بزرگوار ديگري چون آيت الله آخوند همداني، آيت الله شوندي و آيت الله نوري همداني را تربيت كرده است.
رئيس جمهور در ادامه با اشاره به جلسه هيئت دولت در استان همدان و مصوبات آن جهت حل مشكلات استان، گفت: بعضي از اين برنامه ها مربوط به شهرستان رزن است كه تكميل محور چهار خطه رزن- همدان، مطالعات كامل و مقدمه سازي جهت 4 خطه كردن محور رزن- آوج، افزايش اعتبارات براي سد شنجور، تكميل و تجهيز مركز آموزش فني و حرفه اي، تكميل و توسعه و تجهيز دانشگاه پيام نور، تكميل و تجهيز مجموعه ورزشي قروه درجزين، احداث دو سالن ورزشي مجهز جهت استفاده دختران و پسران شهرستان رزن از آن جمله است.

حاشيه هاي سفر رئيس جمهور

¤ ازدحام مردم قدرشناس همدان باعث شد، خيل عظيم مردم در خيابان هاي منتهي به محل برگزاري مراسم به سخنراني رئيس جمهور گوش فرا دهند.
¤ اجتماع مردم در مسير 5كيلومتري فرودگاه تا ورزشگاه قدس براي خوشامدگويي به رئيس جمهور و هيئت دولت صحنه با شوري را ترسيم كرده بود.
¤ مردم با شعار «انرژي هسته اي در يد قدرت ماست» و «انرژي هسته اي حق مسلم ماست» سخنان رياست جمهوري را تاييد كردند.
¤ دكتر احمدي نژاد پس از اتمام سخنراني از جانباز 70درصدي اصغر شه مرادي دلجويي كرد.
¤ اجتماع مردم رزن به حدي گسترده بود كه هلي كوپتر حامل رئيس جمهور نتوانست به راحتي فرود بيايد و ناچار دوباره به هوا برخاست و با خلوت كردن محوطه به زمين نشست.
¤ رئيس جمهور در ابتداي سخنراني خود ضمن تأكيد بر كوتاه كردن سخن خود گفت كه بعضي ها مي خواهند به مسابقه فوتبال ايران و آنگولا هم برسند.
 

معاون وزير بازرگاني خبر داد

بازنگري در تعرفه واردات ميوه و گوشي تلفن همراه

كارشناسان كميته تعرفه روز شنبه هفته آينده تعرفه واردات ميوه و گوشي تلفن همراه را مجددا بررسي مي كنند.
احمد طاهري معاون وزير بازرگاني با اعلام اين مطلب افزود: آرد، گندم، ميوه و گوشي تلفن همراه از جمله كالاهايي هستند كه تعرفه آنها بازنگري خواهد شد.
وي افزود: نتيجه اين بررسي ها براي تصويب نهايي به كميسيون ماده يك ارسال خواهد شد.
2 ميليون تن شمش و تيرآهن وارد كشور مي شود
احمد طاهري معاون وزير بازرگاني با اعلام اين مطلب در حاشيه مراسم روز اصناف يادآور شد:
براساس برنامه ريزي هاي توزيعي از سوي وزارت بازرگاني همانند سال هاي قبل درصدي از سيمان به پروژه هاي ملي، درصدي به پروژه هاي عمراني و درصدي نيز براي مصرف مردم در نظر گرفته شده كه از طريق كارخانجات يا استانداري ها و واحدهاي صنفي عرضه كننده مصالح ساختماني توزيع مي شود.
به گزارش خبرنگار بازرگاني ايسنا، احمد طاهري، معاون وزير بازرگاني در بازرگاني داخلي- در حاشيه مراسم روز اصناف در جمع خبرنگاران در پاسخ به سؤالي درباره وضعيت بازار سيمان عنوان كرد: تا پايان سال جاري كمبود سيمان در كشور جبران مي شود.
معاون وزير بازرگاني همچنين درباره دلايل گراني شكر نيز علت اصلي را افزايش قيمت جهاني آن عنوان كرد و افزود: براساس مصوبه شوراي اقتصاد از ابتداي سال جاري مابه التفاوتي كه به كارخانجات پرداخت مي شد لغو شد كه تاثير در قيمت داشت.
وي تاكيد كرد:آزادسازي شكر و يا نپرداختن مابه التفاوت كارخانجات توليدي آن در صورت افزايش قيمت شكر نسبت به سال گذشته مجددا انجام مي شود، ولي در شرايط فعلي تعداد كالابرگ هاي شكر را براي تنظيم بازار آن افزايش داده و از طريق شبكه هاي توزيع تعاوني شكر با قيمت مناسب در اختيار مردم قرار مي گيرد.
معاون وزير بازرگاني همچنين در پاسخ به سؤالاتي درباره دلايل گراني هاي اخير از جمله فرآورده هاي لبني پاسخ داد: اگر افزايش قيمت ها به صورت غيرمتعارف و ناهماهنگ از سوي واحدهاي توليدي ارائه شود قطعا با آنان برخورد مي شود ضمن اين كه اگر بخواهيم از تحميل افزايش قيمت ها پيشگيري كنيم بايد يارانه پرداخت كنيم.
وي افزود: واحدهاي توليدي نيز مي توانند براساس مجوز صادر شده از سوي سازمان حمايت مبني بر افزايش 21 درصدي نسبت به نيمه اول سال 48 افزايش ها را اعمال كنند اما افزايش دادن قيمت ها در نيمه دوم سال غيرقانوني است.

  

خارجی

 

كوبا، آمريكا و اروپا را ناقض حقوق بشر دانست

كوبا با استقبال از عدم عضويت آمريكا در شوراي حقوق بشر سازمان ملل، از نقض حقوق بشر در اين كشور و اتحاديه اروپا شديداً انتقاد كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از «آسوشيتدپرس»، «فيليپ پرزروكه» وزير خارجه كوبا كه روز سه شنبه در نشست شوراي جديد حقوق بشر سازمان ملل متحد سخنراني مي كرد گفت: آمريكا با تشكيل اين شورا مخالف بود زيرا انتخاب شورا زماني انجام گرفت كه اين كشور سرگرم جنگ غيرقانوني و نامشروع در عراق بود كه با هدف غارت يك كشور و استثمار آن صورت گرفت.
وي، آمريكا و اتحاديه اروپا را باعث قصور و شكست كميسيون قبلي خواند و گفت: «آمريكا و اروپا از عضويت خود در اين كميسيون براي جلوگيري از محكوميت نقض حقوق بشر در برخي از كشورهاي هم پيمان خود استفاده مي كردند.

 

كودكان فلسطيني در سوگ همبازي خود نشستند

در حمله هوايي ارتش صهيونيستي به شمال نوار غزه، دو كودك و يك جوان فلسطيني به شهادت رسيدند و دستكم 14 تن ديگر، از جمله پنج كودك مجروح شدند.
به گزارش خبرگزاري فرانسه، منابع پزشكي فلسطيني گفتند، در حمله هوايي عصر سه شنبه ارتش اشغالگر قدس به اردوگاه «جباليه» واقع در شمال نوار غزه، يك خودروي غيرنظامي هدف قرار گرفت و براثر آن، دو كودك و يك جوان فلسطيني به شهادت رسيدند و دستكم 14 نفر ديگر، از جمله پنج كودك كه در نزديكي محل حادثه بودند، مجروح شدند. جراحت اين كودكان كه بين سه تا پنج سال سن دارند، شديد است.
در تشييع پيكر اين كودكان شهيد، همسالان آنها شهدا را در حلقه خود گرفتند و در فراغ آنها مويه و زاري كردند، به گونه اي كه هر بيننده اي را شديداً متأثر مي كرد.
در كرانه غربي نيز ديروز يك جوان فلسطيني هدف آتش اسرائيلي هاي اشغالگر قرار گرفت و به شهادت رسيد و چهار فلسطيني ديگر مجروح شدند.
«گردان هاي شهداي الاقصي» شاخه نظامي «فتح»، اعلام كرد حمله ديروز صهيونيست ها به شمال شهر غزه را بدون پاسخ نخواهند گذاشت.
فلسطيني ها اين جنايات جديد را محكوم كردند و از جامعه بين الملل خواستند براي توقف حملات اسرائيلي ها، براساس مسئوليت خود وارد عمل شود.
مسئله آوارگان
شبكه خبري «سي ان ان» در روز جهاني آوارگان به مسئله آوارگان فلسطيني اشاره و اعلام كرد صدها هزار فلسطيني در پي جنگ اعراب و اسرائيل حدود 60 سال پيش از وطن خود آواره شدند به گزارش واحد مركزي خبر، اين شبكه افزود: هم اكنون شماري از اين آوارگان فلسطيني در اردوگاه هاي آوارگان كرانه باختري، غزه، اردن، سوريه و لبنان به سر مي برند.
اين شبكه سپس به پخش گزارشي درباره وضع آوارگان فلسطيني در اردوگاه «بيت لحم» پرداخت و خبرنگار اين شبكه گفت، در اين اردوگاه 12 هزار آواره فلسطيني زندگي مي كنند كه بسيار بيشتر از ظرفيت اين اردوگاه است. منبع فوق سپس شرايط دشوار زندگي يك خانواده فلسطيني در اين اردوگاه را نشان داد و اعلام كرد بيشتر آوارگان فلسطيني در منطقه چنين وضعي دارند.
اين نخستين بار است كه شبكه «سي ان ان» مسئله آوارگان فلسطيني را مورد توجه قرار مي دهد.
 

اندر ثمرات جنگ!

روزنامه آمريكايي «واشنگتن پست» معتقد است، بيشتر از 30 سال بعد از جنگ ويتنام هنوز هم حال هزاران سرباز آمريكايي كه در اين كشور جنگيده اند، خوب نشده كه اين موضوع يك دليل بيشتر نمي تواند داشته باشد: ديدن تصاوير دلخراش جنگ عراق در رسانه ها!
به اين ترتيب، آمار اداره كهنه سربازان آمريكايي نشان مي دهد كه ناراحتي هاي رواني اين سربازان نسبت به سال 2000 تقريباً دو برابر شده و به بالاترين رقم تاريخ خودش رسيده است! البته، كارشناسان مي گويند، اگرچه عوامل متعددي در افزايش اين ناراحتي ها و اختلالات دخالت دارند، اما خيلي از اين سربازان با ديدن تصاوير نيروهاي آمريكايي در عراق ياد خودشان و عذاب هايي كه در جنگ ويتنام كشيده. و يا تحميل كرده اند، مي افتند. يكي از اين كارشناسان، «ريموند اسكورفيلد» از دانشگاه «مي سي سي پي» است كه 20 سال تمام در ايالت ويرجينا روي اين ناهنجاري هاي رواني كاركرده و در اين مورد دو كتاب هم نوشته كه در آنها تاكيد كرده دليل تشديد اين ناهنجاري ها جنگ عراق است، چون آنها مدام شاهد شرايط مشابه شرايط خودشان هستند! به غير از اين، تحقيقاتي كه در دانشگاه ايالتي «كليولند» روي 70 كهنه سرباز آمريكايي انجام شده، نشان مي دهد كه 57 نفرشان بعد از ديدن صحنه هاي جنگ عراق در تلويزيون دوباره خاطراتشان زنده شده و دچار مشكل رواني شده اند و 46نفرشان هم بعد از آن خوابشان به هم ريخته و البته، 44 نفر هم گفته اند از زماني كه جنگ شروع شده، دچار افسردگي شديدي شده اند.
 

خبرهای ...

 

كارشكني جديد آمريكايي ها در راه توسعه علمي ايران

مجامع علمي آمريكا از ارتباط با دانشمندان ايراني منع شدند

طبق قانون جديدي كه در ايالت فلوريداي آمريكا تصويب شد، محدوديت هاي گسترده اي براي ارتباط جامعه علمي و دانشگاهي آمريكا با دانشمندان شش كشور جهان از جمله ايران وضع شد.
به نوشته نشريه ساينس اين قانون كه از اول ماه جولاي (دهم تيرماه) اجرا مي شود موجب محدوديت دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتي مختلف اين ايالت از داشتن هرگونه ارتباط با كشورهايي كه وزارت خارجه آمريكا در ادعايي موهوم آنجا را حامي تروريسم خوانده، مي شود.
به گزارش ايسنا پيش از اين دولت فدرال آمريكا به محققان اين كشور اجازه داده بود تا در صورت كسب مجوز دولتي، مطالعاتي را در كوبا، ايران، عراق، ليبي، كره شمالي و سودان انجام دهند؛ اما قانون جديد تمامي محققان اين ايالت را از برقراري هرگونه ارتباط با اين كشورها و حتي سفر به آنها منع كرده است.
در همين خصوص شماري از منابع علمي و جوامع دانشگاهي فلوريدا اعلام كردند: كه قانون جديد به تلاش هاي آنها در خصوص كسب اطلاعات و دانش بيشتر در امور كشاورزي، اكولوژي و محيط زيست دريايي اين كشورها كه حقيقتاً تأثير قابل توجهي بر اقتصاد فلوريدا دارد، لطمه جدي وارد مي كند.
مسئولان ايالتي فلوريدا درشرايطي به وضع اين گونه قوانين محدودكننده در مسير مبادلات علمي با دانشمندان ايران و پنج كشور ديگر مبادرت كرده اند كه اقدامات سياسي مشابه صورت گرفته از سوي برخي انجمن ها و مؤسسات اين كشور در سال هاي اخير با مخالفت جامعه علمي داخل و خارج آمريكا با شكست مواجه شده است.

 

افشاگري رئيس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز درباره عوامل عمده قاچاق سوخت در كشور

رئيس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز شش عامل همواركننده قاچاق روزانه حداقل 4 ميليون ليتر سوخت را تشريح كرد.
محمد رضا نقدي در جمع خبرنگاران با بيان اينكه خوشبينانه ترين برآورد از قاچاق سوخت در كشور 4 ميليون ليتر در روز است؛ اظهار داشت: مدير عامل شركت پخش فرآورده هاي نفتي قاچاق سوخت در كشور را 10 ميليون ليتر در روز ذكر كرده است.
وي افزود: حداقل يك ميليارد و 400 ميليون تومان از سرمايه يارانه اي مردم روزانه به جيب قاچاقچيان سوخت مي رود و اگر برآورد مديران شركت پخش فرآورده هاي نفتي بنا قرار گيرد، روزانه 4 ميليارد و 500 ميليون تومان به جيب قاچاقچيان مي رود.
وي تصريح كرد: بررسي علمي نشان مي دهد خارج كنندگان سوخت از شبكه توزيع كساني هستند كه گازوئيل ليتري 16 تومان را با قيمت هر ليتر 350 تومان به فروش مي رسانند و فاصله زياد اين دو قيمت و سود حاصل تنها به سودجويان مي رسد و به اقدام كننده نهايي، اگر مرزنشينان باشند تنها 25 تومان مي رسد و بخش عمده سود به خارج كنندگان از شبكه توزيع مي رسد.
نقدي اظهار داشت: برخي افراد حقيقي يا حقوقي سهميه هايي از سوخت دريافت مي كنند كه اين سهميه را يا به ديگران واگذار كرده يا آن را مبادله مي كنند كه اين امر يكي از عوامل همواركننده قاچاق است.
رئيس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز ادامه داد: برخي مجوز و اجازه فعاليت صنعتي را دريافت كرده اند اما به دلايلي كار صنعتي انجام نمي دهند و سهميه سوخت خود را به فروش مي رسانند.
وي افزود: 338 شركت به اسم حلال ثبت شده كه برخي از آنها با افزودن موادي به بنزين و گازوئيل آنها را به عنوان كالاي غير يارانه اي خارج مي كنند كه از اقلام درشت قاچاق است.
نقدي با اشاره به حمل سوخت اضافي توسط خودروهاي سبك و سنگين خاطر نشان كرد: برخي قاچاقچيان در باكهايي تا چند هزار ليتر سوخت در كاميون، اتوبوس يا خودروهاي سنگين ديگر جاسازي مي كنند كه اين كار با روشهاي خطرناكي صورت مي گيرد.
رئيس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز افزود: در برخي كشتي ها و وسايل حمل و نقل دريايي باك هاي اضافه تعبيه شده كه به منظور رساندن سوخت به جزاير يا سكوهاي نفتي به مسير ديگري منحرف مي شوند.
وي يادآور شد: عمده ترين مسئوليت در اين مبارزه برعهده شركت ملي پخش فرآورده هاي نفتي است كه بايد نظارت دقيق بر توزيع و كنترل شبكه توزيع، اجازه خروج سوخت از شبكه توزيع را ندهد.

 

يك كارشناس روس : روابط آمريكا با اروپا دچار بحران شده است

نايب رئيس مركز تحقيقات اروپا در آكادمي علوم روسيه معتقد است روابط آمريكا با اروپا دچار بحران جدي شده است.
به گزارش روزنامه «ورميانوواستي» روسيه، «ناديوژد آرباتوف»، نايب رئيس مركز تحقيقات اروپا در مؤسسه اقتصاد جهاني و روابط بين الملل آكادمي علوم روسيه مي گويد: در حال حاضر روابط آمريكا و اروپا دچار بحران جدي شده است و اختلاف نظرات سياسي جدي باعث شده تا ايده ايجاد آتلانتيسم كه در دوران جنگ سرد وجود داشت، ديگر در ميان اروپائيان طرفداري نداشته باشد.
به گفته اين كارشناس روس، امروزه دامنه اختلافات ميان آمريكا و اروپا بسيار گسترده تر از قبل و از برخورد با مسئله امنيت جهاني، مبارزه با تروريسم بين المللي گرفته تا اوضاع در عراق و مسائل مربوط به برنامه هسته اي ايران را شامل مي شود.
به عقيده وي، مواضع كلي اروپا در قبال بسياري از اين مسائل، بيشتر به موضع گيري روسيه نزديك است تا آمريكا.
آرباتوف در پايان مي افزايد: بعيد به نظر مي رسد كه بوش بتواند تغييري در خط مشي اتحاديه اروپا بوجود آورد چرا كه سياست پردازان آمريكايي نتوانسته اند نظريه اي ارائه دهند كه بتواند حرف تازه اي براي اروپا داشته باشد، همانطور كه در خصوص طرح رابطه با روسيه دچار مشكل شده اند.

 تحلیل هفته

 

جان كلام

«طرح مباحث اساسي در جمع كارگزاران نظام» ابتكار بديعي است كه رهبر معظم انقلاب اسلامي براي ترسيم آينده كشور و انقلاب به كار گرفته اند. در اين جمع مسئولان سابق و فعلي دستگاه هاي كشور از هر سليقه سياسي گردهم مي آيند و در فضايي صميمانه با پشت سر گذاشتن منافع خاص جناحي و گروهي- كه گاهي فضا را آنقدر تيره و تار مي كند كه صميمي ترين همراهان انقلاب را نيز در فهم درست مسايل دچار مشكل مي نمايد- مسايل اساسي كشور و انقلاب را درمي يابند.
در ديدار سالانه «كارگزاران نظام»، حضرت آيت الله خامنه اي با موشكافي نسبت به تحولات كشور، خطوط اصلي فعاليت سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي را ترسيم مي نمايند و از اين رهگذر همگان با بهره گيري از «كلام جامع» مقتداي خويش درمي يابند كه افق پيش روي كجاست و از كدام طريق مي توان به آن سوي رفت.
جلسه «كارگزاران نظام» آئينه شفاف انقلاب اسلامي است. در اين محضر، جان ها با شكستن حصارهاي وهم انگيز و تفرقه آميز در زلال انقلاب شستشو مي شوند.
در جلسه روز دوشنبه گذشته از گره هايي كه پي درپي از چهره هاي افراد شركت كننده در اين مراسم باز و به لبخند شيرين و رضايتبخش تبديل مي شد، به روشني مي شد فهميد كه اين ابتكار چه ارزشي دارد و چه روح تازه اي را به كالبد انقلاب و نيروهاي آن مي دمد. در اين ميان وقتي اشتياق مخاطبان به سخنان پرنكته رهبر معظم را با انبساط حاصل شده در روح و روان مخاطبان محك مي زنيم، مي توانيم دريابيم كه كلمه كلمه اين هدايت ها در جان مخاطب نشسته است.
اما در اين هفته «اجتماع كارگزاران نظام در محضر ولي امر مسلمين» معناي تازه اي هم پيدا كرده بود چرا كه حاكميت اصولگرايي در كشور چشم انداز جديدي ترسيم كرده بود اين چشم انداز براي انسانهاي منصف فرح بخش بود و دقيقا به همين دليل دشمنان شناخته شده ايران و انقلاب از نتايج آن مأيوس گرديدند. اما در اين بين بعضي از نيروهاي سياسي پيروزي اصولگرايي را در محدوده اي تفسير مي كردند كه گويا بخشي از نيروهاي انقلاب خارج از آن قرار دارند و آنان را نصيبي از موهبت اصولگرايي نيست!
رهبر معظم انقلاب اسلامي ضمن توصيف حكيمانه اي كه از اصولگرايي ارائه فرمودند، نيروهاي انقلاب را از تفسير ضيق نسبت به «اصولگرايي» پرهيز دادند و چتري بر روي پيروزي حركت اصولگرايي كشيدند كه همه نيروهاي انقلاب بتوانند در زير آن قرار بگيرند. در يك كلام از اين منظر اصولگرايي و پيروزي آن با خود انقلاب اسلامي هم طراز شد نه با شعبه اي از هواداران آن.
رهبر از «شكر» سخن گفت، شكر نعمت هايي كه اينك همه در پرتو انقلاب اسلامي از آن برخوردار شده اند. شكر اينكه مردم ايران در ميان امواج تبليغي دشمنان و دو دهه فشار رواني براي تغيير مسير ملت، در بيست و هفتمين سال به يك جريان مكتبي و اصولي راي داده اند و از برگ هاي متراكم آراء خود دولت و مجلسي اصولگرا به وجود آورده اند. بي گمان اين براي آن دسته از نيروهاي انقلاب كه -به غلط- خارج از دايره اصولگرايي خوانده مي شوند، نيز شكر دارد. چرا كه اگر غير از اين اتفاق افتاده بود، همه بايد ناراحت مي شدند زيرا در آن صورت از يك طرف اين شائبه وجود داشت كه گويا مردم «اصول گريز» شده اند و از سوي ديگر دشمنان اين كشور براي اجراي مقاصد شوم خود بسيار اميدوار مي شدند. شكر همه اين نعمت ها البته توفيق مي خواهد و اگر دست داد باز شكري دارد و شكري كه اين حكايت قند مكرر است البته براي ذائقه هايي كه بيمار نباشند.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در «خطبه غراء» خود از مسئولان خواستند « پايه هاي يك ايمان روشن بينانه و استوار را در جوانان تقويت كنند» و البته آن را ايماني دانستند دور از خرافه گري و سست انديشي. ايماني به دين، نظام، كشور و مردم خود و فراتر از آن خواستند كه: «هويت اسلامي را در دنياي اسلام برجسته و شفاف كنيم» و راه رسيدن به اين دو مهم آن كه جمال و جلال دينمداران است را «كاوش در منابع ديني و نوآوري در دين» بدانيم. در واقع «آقا» در اين جمع از بزرگترين مسئوليتي سخن گفتند كه در گذشته كمي مورد غفلت واقع شده بود و البته رهبري با بكار بردن ادبياتي ظريف بي آنكه دلي بلرزد، اشاره اي مسئولانه به مواردي از اين غفلت داشتند.
در اين جمع، رهبر معظم انقلاب اسلامي با «درون» بيش از «بيرون» كار داشتند.
از اين رو جز به اجمال از بيرون سخن نگفتند. اين نشان مي داد كه عمده مسايل، در درون ما قرار دارد، چه از جنس فرصت باشد و چه از جنس تهديد. خود آقا به ملاحت از تبديل داخلي تهديد به فرصت هم سخن گفتند، تهديدي كه در درون «جنگ» و «تحريم» از سوي دشمنان به راه افتاد و توسط مردم به «فرصت» تبديل گرديد.
محورهاي اصولگرايي كه رهبر معظم انقلاب اسلامي تبيين كردند بر همين مدار بود؛ ايمان و هويت انقلابي، عدالت، حفظ استقلال سياسي، تقويت خودباوري، جهاد علمي، تعريف دقيق آزادي و آزادانديشي و تعميم و ترويج آن، اصلاح روش ها و اصلاح طلبي و در نهايت شكوفايي اقتصادي.
خيلي ها كه معمولا خبرها را دقيق پي نمي گيرند، توقع داشتند «آقا» به خروج نظاميان آمريكايي از عراق و مسايل هسته اي و... اشاره كنند- كه البته ايشان، پيش از اين درباره اين موضوعات سخن گفته اند- ولي در جمع كارگزاران نظام اين مباحث چندان مطرح نشده خيلي ها بعد از اين جلسه تازه فهميدند ما دشواري هاي زيادي را در عرصه خارجي پشت سر گذاشته ايم مثلاً آمريكا در عراق بماند يا برود شكست خورده است در هر دو حالت ما شاهد خواري آنان هستيم. مباحث هسته اي اينك از مسئله ايران به مسئله اروپا تبديل شده است. چرا كه آمريكايي ها گمان مي كردند تبليغ اينكه ايران درصدد دستيابي به سلاح هسته اي است، غرب و شرق را حول محور آمريكا عليه ايران وارد كارزار مي كند ولي از قضا اين «سركنگبين» صفرا افزوده و اختلاف شديدي را ميان غرب سبب شده است. دهها مسئله خارجي ديگر نيز در ساحل انقلاب ايران آرام گرفته است.
حضرت آيت الله خامنه اي با تيزهوشي و درايت خاص خود مسئولان ايراني را در نقطه «اعتلاي معنوي و مادي ايران» متمركز كردند اين يك مسئله ملي و يك موضوع ديني است. هيچ كس نمي تواند درباره آن اختلاف داشته باشد مگر اينكه آشكارا صف خود را از دين و ميهن جدا كند. با اين معيار هر كس كه در پي اعتلاي ايران و اسلام باشد، اصولگرا است و دستاوردهاي اصولگرايي از آن او هم هست. وقتي پس از سخنان رهبر معظم انقلاب اولين واكنش هاي «مثبت» يا «بسيار مثبت» از اين و آن شخصيت سياسي صادر شد و همه بر تقويت دولت تأكيد كردند،مشخص شد كه «تبيين روشن بينانه» رهبري در جمع كردن نيروها زير خيمه اصولي انقلاب كاملاً مؤثر بوده است.
ما در همين روزها شاهد بوديم كه كساني در صدد بودند تا از حوادث كوچك، جنجال هاي بزرگي بسازند و با پيگيري متوالي رخدادهاي كوچك، تصويري از يك كشور درگير بحران را به وجود آورند، اين روزها بحث از وجود شكاف ها و نزاع ها مانند نقل و نبات در دهان معدودي از نيروهاي انقلاب مي چرخيد و حال آنكه آن حوادث كوچك در سپهر انقلابي كه ابرقدرت ها را دچار بحران كرده و خود مقاوم و بي دغدغه ايستاده است، اساساً به حساب نمي آيند. جلسه كارگزاران نظام و به هم چسبيدن دوش ها، بازوها و زانواني كه از هر كدام خدمتي برمي آيد به همه يادآوري كرد كه بر سر آنچه به نزاع فرا خوانده مي شوند، به روي يكديگر «اخم» نكنند و نعمت هايي را به ياد آورند كه گرداگرد آنان را احاطه كرده است.
وقتي مردم صحنه حضور تنگاتنگ كارگزاران كشور را در حسينيه بزرگ امام خميني مشاهده كردند و به تكرار لبخندهايي را ديدند كه به روي هم گشوده مي شدند، آرزو مي كردند اين عزيزان هيچگاه با «خناسان» مواجه نشوند، خناساني كه امام آنان را «نامحرم» و «نا اهل» مي دانست كه در صف خودي ها «نفوذ» كرده اند و جز يأس و دشمني نمي پراكنند.
رهبر معظم انقلاب بخشي از رهنمودهاي خود را به تقويت موضع عدالت گرايانه دولت اختصاص دادند و در اين رهگذر مشخص كردند كه «عدالت محوري» نه شعاري مربوط به «كابينه كنوني» بلكه موضوع محوري انقلاب و موضع نظام است كه بايد با جديت دنبال شود و البته تأكيد كردند كه شكوفايي اقتصادي و عدالت در گرو ثبات سياست ها و مقررات اقتصادي و عملكرد منسجم و شفاف دولت است. اين نكته باريك تر از مويي بود كه متوليان دولت به آن نياز داشتند.
اما بخش انتهايي سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي، تذكر هوشمندانه اي به توطئه ها و راه مقابله با آنها بود ايشان به توطئه دشمن در راه اندازي جنگ تحميلي و تحريم اقتصادي در ده سال اول اشاره داشتند كه: «ملت ما آن را به فرصت تبديل كرد» و نيز اشاره اي به حركت منسجم و متداوم دشمن به قصد «براندازي نرم» در دهه دوم انقلاب اشاره كردند و پيروزي «دولت متكي به اصول» در انتخابات سال گذشته را نشانه شكست اين دوره دانستند و اما يادآور شدند كه: «توطئه هاي ديگري در راه است، ما بايد خود را مجهز كنيم» چگونه؟ با «ايمان، علم ، عقل و اتحاد كلمه».

سعدالله زارعي

 

طنز سیاسی

  

به يک سياستمدار نفوذي نيازمنديم !

 آگهي مناقصه : از آنجا که تجربه نشان داده است ، پيشرفت يک شبه و سريع السير (خلق الساعه سابق !)
در جهت بستن بار خود و اطرافيان خود، جز با نشت خبر و درز اطلاعات لازم درباره برخي طرح ها و برنامه هاي اقتصادي مهم و قريب الوقوع ، امکانپذير نمي باشد فلذا به يک نفر آدم سياسي نفوذي در تشکيلات برنامه ريز اعم از وزارتخانه هاي اقتصادي مهم تا ساير زيرمجموعه هاي آن دعوت به همکاري مي کنم.
بنده نيز سعي خواهم کرد تا با نوشتن مطالب طنز در حمايت از ايشان و خدمات ارزنده شان ، موجبات پيشرفت و نفوذ بيشتر ايشان را در بدنه تشکيلات سياسي کشور به نحو مقتضي و مقتصد فراهم آورم.
بديهي است ، منافع اقتصادي حاصل از اين مشارکت «سياسي فرهنگي» به موجب اصل بنيادين «نصف لي و نصف لک» به طور بالسويه ميان طرفين معامله به گونه اي که نه سيخ بسوزد ، نه دسته سيخ تقسيم خواهد شد. باور کنيد مجبور شدم مطلب بالا را به صورت «آگهي» به چاپ برسانم تا چشمگيرتر باشد ، وگرنه مناعت طبع ما اجازه نمي داد همچنين عملي را مرتکب شويم. بالاخره ما هم دل داريم و حق داريم گاهي از اين چيزها هم هوس کنيم.
مگر ما چه مان است؟ بيل به کمر ديسک دارمان خورده است؟ خوب است همين اخيرا خود شما به عينه ديديد که درز يکسري اطلاعات راجع به تصميم وزارت بازرگاني درخصوص افزايش تعرفه واردات گوشي تلفن همراه ، چطوري يک شبه ، عده زيادي از دلالان و دارندگان انبارهاي گوشي تلفن همراه را که با اطلاع از قضيه ، اقدام به واردکردن حجم زيادي گوشي کرده بودند، ميلياردرتر (و بلکه بيشتر) کرد. خب اينها در نتيجه همان «رانت سياسي» است که برخي عناصر ذي نفوذ (نفوذي سابق) براحتي به برخي اطلاعات درباره طرح هاي سنگين دولتي دست پيدا مي کنند و با مشارکت افراد اقتصادي در بازار ، ثروت خود را شهره بازار مي کنند. ربطي به اين دولت و آن دولت هم ندارد. در تمام دولتها ، متاسفانه بستر اين اتفاق پهن بوده است.
الو... آقاي طناز؟...بله... بفرماييد ، خودم هستم. مي خواستم راجع به تصميم دولت درخصوص افزايش 10 درصدي واردات ميوه با شما صحبت و مشارکت نمايم.
لطف مي فرماييد. حالا پيشنهاد جنابعالي چيست؟ به نظرم مقدار زيادي ميوه وارد و انبار کنيد. بزودي که اين تصميم اجرا شد، سود حاصلش مي رود به جيب من و شما (در راستاي همان مشارکت «فرهنگي سياسي» که در متن آگهي تان بدان اشاره فرموده بوديد). قبلت؟...قبلت... اما... (قطع تلفن) به طور قطع ، کسي روي خط تلفن آمد وگرنه قطع نمي شد. به هر حال بايد کاري کرد. عجب اطلاعاتي در اختيارم گذاشت اين آدم.
بايد فکري کرد... تنها فکري که به ذهنم رسيد ، تماس با يکي از دوستان در يکي از کشورهاي عربي حاشيه خليج فارس بود که دستي در صادرات واردات «بادمجان» داشت. سريعا با او تماس گرفتم و چندين هزار تن بادمجان از طريق او وارد و در انبار دوستان ذخيره کردم.
الان روزهاست که چشم به تاثيرات افزايش تعرفه واردات ميوه بر قيمت انواع ميوه ، بخصوص بادمجان مذکور ، در بازار ميوه دارم. همين ديشب داشتم بادمجان خواب مي ديدم. خواب مي ديدم قيمتش بالا رفته.
آگهي مزايده : از آنجا که هواشناسي تهران اعلام کرده که دماي هوا تا آخر اين هفته تا 42 درجه افزايش پيدا مي کند فلذا به اين وسيله اعلام مي شود که مقدار معتنابهي بادمجان از طريق مزايده به فروش مي رسد. متقاضيان مي توانند در تمام ساعات اداري و غيراداري با بنده تماس فوري حاصل نمايند.

رضا رفيع

 

گفت و شنود

 مشورت

گفت: اروپايي ها زمزمه مخالفت سر داده و حاضر نيستند بيشتر از اين با آمريكا عليه ايران همراهي كنند.
گفتم: چين و روسيه هم كه قبلاً پشت آمريكا را خالي كرده بودند.
گفت: معلوم نيست چه كسي به اين بوش بيچاره مشورت ميده كه هر روز با يك مصيبت جديد روبرو ميشه؟
گفتم: كي ميگه معلوم نيست!... تا حالا كه لابي صهيونيست ها به بوش مشورت مي دادن.
گفت: چه عرض كنم؟!...
گفتم: شتري با بدبختي كيسه نمك حمل مي كرد و پشتش زخم و زيلي شده بود. الاغي كه ادعاي تجربه داشت به او گفت؛ از وسط رودخونه برو، نمك ها آب ميشه و بارت سبك ميشه، شتر نصيحت الاغه رو به كار بست و چند روزي راحت بود... صاحب شتر كه متوجه قضيه شده بود، به جاي نمك، پنبه بار شتر كرد و حيوون زبون بسته بي خبر از همه جا به آب زد و چند برابر به وزن بارش اضافه شد...!! صاحب شتر با خنده گفت؛ تا تو باشي كه ديگه از خر مشورت نگيري!

 گزارش ویژه هفته

 

سه جريان اطلاعاتي و ارتباطي

پروفسور حميد مولانا
ايران امروز با سه موضوع اطلاعاتي و ارتباطي روبه روست كه سياستگذاري و برنامه ريزي در هريك از آنها با ديگري مرتبط است و عواقب آن مستقيما بر امنيت و سلامت جامعه و بر ارزش هاي انقلابي و نظام جمهوري اسلامي ايران تاثير مي گذارد. اين سه جريان عبارتند از (1) جنگ رواني و رسانه اي با ايران كه دهه ها ادامه داشته و اخيرا نيز شدت پيدا كرده است؛ (2) تهاجم فرهنگي و تبليغات سلطه گرايانه بازرگاني داخلي توسط شركت ها، بنگاه هاي ملي و بين المللي از جمله آگهي هاي نامناسب در تمام محيط زندگي شهروندان و محيط عمومي مانند بزرگ راه ها، فرودگاه ها، معابر عمومي، خيابان ها و حتي كوچه ها كه محيط زيست اطلاعاتي و تصويري شهرهاي ما را به هم ريخته و آشفته كرده است كه نظير آن حتي در كشورهاي غربي كمتر به نظر مي رسد؛ (3) اشتياق و علاقه مندي بخش دولتي و خصوصي براي توسعه فناوري اطلاعات و دسترسي كامل به فن آوري هاي ديجيتالي. در مقالات آينده اميدوارم به تفصيل به هريك از اين سه موضوع بپردازم ولي به طور مقدمه چند نكته ضروري است كه آگاهي و درك ما را از اين جريانات هرچه بيشتر شفاف تر سازد.
هرچند «انقلاب ارتباطات» و «انفجار اطلاعات» امروزه غيرقابل انكارند، ماهيت و علل آنها كمتر شناخته شده است و از اين رو پيامدهاي آنها شگرف تر است. نظم جهاني كنوني نه عادي بلكه فوق العاده است و بحران هاي پس از جنگ سرد، صرفا ناشي از كج تابي هاي اقتصادي و سياسي نيست. در واقع فن آوري اطلاعات، و رشد اقتصادي، تمامي عناصر فرهنگ و جامعه صنعتي سرمايه داري و سوسياليست را تحت تاثير خود قرار داده است. نكته اينجاست كه شكل بنيادين فرهنگ و جامعه صنعتي طي چهار قرن گذشته اكنون درحال تغيير است. آنچه كه ما شاهد آن هستيم، در واقع ممكن است يكي از نقاط عطف تاريخ بشري باشد- جايي كه يك صورت بنياني فرهنگ در جامعه- متعلق به ملل صنعتي و اسلوب هاي ارتباطي و اطلاعاتي آنها در حال محو شدن است و صورت و قالب متفاوتي در آستانه ظهور است.
در غرب سرمايه داري و حتي سوسياليست ، بحران حساسي در ارتباطات و فرهنگ براي دستيابي به يك شكل و الگوي جديد به وجود آمده است. يورش سيستم هاي فن آوري اطلاعاتي و ديجيتالي هم باعث تشديد خواست ها و نيازهاي بشري و هم سركوب آنها مي شود. در دنياي كمتر صنعتي يا دنياي سوم و كشورهاي اسلامي، ميان فرهنگ حساس جمعي، اقتصاد و خط مشي ها با تشكل آرماني و قديمي فرهنگ بومي تقابل وجود دارد. با وجود اين كه عصر جديد «انفورماتيك» يا فن آوري اطلاعاتي به عنوان آخرين موفقيت فن آوري اعلام شده و بر توانايي آن در كاهش اختلاف، فقر و تفرقه تاكيد مي شود، بايد در اجزاي اين پيشرفت به دقت تأمل كرد.
تلويزيون هاي بزرگ ديجيتالي را كه اخيرا براي مشاهده مسابقات جام جهاني فوتبال خريداري كرده ايم نه تنها نتوانست تيم مورد علاقه ما را پيروز كند بلكه شفافيت صفحه تلويزيون به رنج ها و افسردگي هاي ما نيز افزود. وقتي كه مراسم جام جهاني در اين چند هفته تمام شود، برنامه هاي آگهي تبليغات بازرگاني و مصرف گرايي، برنامه هاي ناموزون همچنان در صفحه تلويزيون ها باقي خواهد ماند. توليدكنندگان و توزيع كنندگان «اطلاعات» جهاني خوشحال خواهند بود كه ما پيام هاي آنها را در صفحات شفاف تر و بهتري مشاهده مي كنيم!
فناوري اطلاعات در دهه هاي اخير به كلي حريم خصوصي و حاكميت ملي را تغيير داده است. توسعه هاي به وجود آمده در فن آوري ارتباطات نظير ماهواره ها، رايانه ها و تلويزيون ها با شفافيت تصويري بالا، توانايي سياستگذاران و جامعه دانشگاهي را در فراهم كردن چارچوب هاي مناسب براي چنين ابداعي فوق العاده افزايش داده است. اكنون بيش از يك قرن از عمر روش هاي سنتي ارتباطات دوربرد، نظير تلفن، تلگراف و راديو كه محدوده هاي حوزه سياستگذاري سازمان هاي ملي و بين المللي را تعيين مي كرد، مي گذرد. موضوعات حريم خصوصي اطلاعات، حقوق اموال معنوي و حاكميت ملي، محيط زيست فرهنگي در مواجهه با جريان برون مرزي داده ها، دوركاوي ماهواره اي و قابليت هاي پخش مستقيم ماهواره اي ابعاد تازه اي به خود گرفته است.
از طرفي مفاهيم جديد فن آوري و اسطوره هاي مربوط به آن مانند «دهكده جهاني»، «جامعه اطلاعاتي» با مفاهيم و تصورات كلاسيك از رسانه هاي جمعي كه امروزه رسانه هاي چاپي، راديو، تلويزيون، سينما و آگهي و تبليغات بازرگاني را شامل مي شود، تفاوت دارد. توسعه هاي تكنولوژيك، فرآورده هاي جديدي مي سازد كه قابليت فراواني براي گسترش در همه جنبه هاي زندگي روزمره دارند و با خود پيامدهاي مهمي براي تجارت بين المللي و بازارهاي اقتصادي به ارمغان مي آورند. با بررسي تاثير داخلي فن آوري هاي ارتباطي نظير راديو و تلويزيون در ملل و جوامع به اصطلاح درحال توسعه، معلوم شده است كه مفهوم ارتباطات جمعي و رسانه هاي جمعي- كه با آغوش باز از آنها به عنوان عناصر ضروري جوامع «مترقي» استقبال مي شد- در واقع در بسياري از كشورهاي جهان سوم نامتناسب بوده است.
اما هنوز براي اقتصادهاي جهان سوم و دنياي اسلام چشم پوشي از به كارگيري رسانه هاي جمعي به عنوان ابزاري براي سازمان دهي مردم به صورت جوامع توده اي نوع غربي، آسان نبوده است. افول رسانه هاي جمعي عادي در دهه هاي گذشته به پيدايش آنچه كه مي توانيم رسانه هاي طبقه اي- تخصصي بناميم، منجر گرديده است. اين رسانه ها، به استثناي احتمالا تلويزيون، ديگر نمي توانند مدعي ارتباط با جمعيت گسترده اي از مردم باشند و از اين نظر، اطلاق عنوان جمعي به آنها از اين پس صحيح به نظر نمي رسد. از اين رو نياز به سياستگذاري جامع در اين حيطه ها پيامد توسعه اين حوزه جديد فن آوري اطلاعات است، حوزه اي كه با ظهور ناگهاني فن آوري هاي ميكروالكترونيك به شكل پردازشگرهاي كوچك به همراه ارتباطات پهن باند، فيبر نوري و تجهيزات ديگر رشد كرده است.
جامعه اسلامي، مثل ايران، به دليل حضور جهاني خود و در عين حال مقاومت يا عدم تسليم در مقابل فن آوري هاي اطلاعاتي مدرن، آزمايشگاه خوبي براي سنجش رابطه ميان فن آوري و جامعه است. دقيقا به همين جهت است كه ما بايد فراسوي كليات سه موضوعي كه در آغاز اشاره شد برويم و با هوشمندي و دانش كامل، ماهيت عميق اين مسائل را درك كرده و براي هريك به طور مناسب برنامه ريزي كنيم.

 

از زبان مخالفان

 

خامنه ای سال "سگ" را سال پيامبر اعظم ناميد

 

امسال بر اساس تقويم ايرانی، سال سگ نامگذاری شده. از نظر اسلام سگ حيوان ناپاکی است اما قسمت جالب کار اينجاست که به دستور خامنه ای، امسال سال پيامبر اکرم محمد بن عبدالله نامگذاری شده. رهبر انقلاب در پيام نوروزی خود با نامگذاری سال سگ به نام محمد، در ادای دين خود به پيغمبر اسلام سنگ تمام گذاشت . مسلمانان دو آتشه مذهبی به جای اينکه مدام هر چه فحش و ناسزاست را نثار کسانی نمايند که با دليل و منطق اسلام را محکوم می کنند؛ بهتر است يکبار هم که شده به خاطر دفاع از حيثيت برباد رفته پيامبرشان جلوی خامنه ای بايستند.

 نکته: گاهی اوقات مخالفان دست روی مسائلی می گذارند که خنده دار و مضحک است و نمونه ای که در بالا خواندید نیز یکی از آنهاست. یعنی به فکر آنان نمی رسید که ممکن است رهبر معظم انقلاب بخواهند فرهنگ سازی کنند و به جای نام حیوانات نام بزرگان دین و ائمه را بر روی سالها بگذارند؟ چرا اتفاقاً خوب می دانند اما دشمن دشمن است دیگر! تازه تا آنجایی که رهبر را می شناسیم ایشان هیچگاه در پی خدشه وارد کردن به نام و یاد پیامبر اعظم نیست و تنها به جهانی عاری از فساد و گلستانی برای ایران می اندیشد. موضوعی که شاید کسانی با کارشکنی های خود مانع از حصول به آن باشند.

 کاریکاتور

  

 

 

 

 

خبرهای جالب

 

تماشاگر ويژه جام جهاني؟!

 

جام جم آنلاين: برونو ، خرسي قهوه اي است كه از يك هفته پيش از شروع مسابقه هاي فوتبال جام جهاني در كوههاي آلپ باواريا در شهر بندري كوچل ديده شد.
چون بيش از صد سال بود اين نوع خرس قهوه اي در آلمان ديده نشده بود ، عده اي گفتند حتما براي تماشاي جام جهاني سروكله اش پيدا شده است!
به گزارش بي.بي.سي ، عده زيادي شكارچي دنبال اين خرس مي گردند كه تا حالا 5 بار ديده شده اما هرگز دم به تله نداده است.
مقامات باواريا گفتند برونو آخرين بار بعد از ظهر جمعه در كوچل ديده شد حتي او را ديدند كه مقابل اداره پليس نشسته بود.
وزارت محيط زيست باواريا هشدار داد اين خرس از آدمها نمي ترسد و خطري جدي براي مردم است.
مسوولان مي خواهند اين خرس را با داروي مخدر بيهوش كنند. برونو حدود بیست و پنج  گوسفند و چهار بز را در كوههاي آلپ باواريا كشته اوست. او از مرز اتريش وارد آلمان شده است.

 

اندر فوايد عاشق شدن آقاي وزير در هند

 

جام‌جم‌آنلاين: روستاييان ايالت چرخند در شرق هند كه هرگز خواب برق و جاده آسفالته را نمي‌ديدند به دليل عاشق شدن يكي از وزيران كشورشان يك شبه به آرزوي خود رسيدند.
به گزارش بی بی سی ، سادش ماهاتو، وزير داخلي اين ايالت ترتيب ساختن جاده به روستاي ديمبوديه، در هفتاد و پنج كيلومتري جنوب رانچي، را داد تا بتواند راحت به خانه عروس آينده خود برود. همه اين كارها در مدت دو سه هفته انجام شد تا عروسي به موقع انجام شود.
مخالفان مي‌گويند اين نمونه‌اي حيرت‌آور از سوءاستفاده از بيت‌المال است. اما مقامات اين سخن را رد مي‌كنند و مي‌گويند ماهاتو حداقل مخارج عروسي را خودش پرداخته است! اقدامات امنيتي براي عروسي بسيار شديد بود از جمله يك چادر ضدگلوله براي عروس و داماد ساخته بودند چون نگراني حمله شورشيان مائوئيست وجود داشت.
گزارش‌ها حاكي است بيش از یکصد و پنجاه هزار نفر براي عروسي دعوت شده بودند.
هماي بخت هنگامي بر سر اين روستا نشست كه ماهاتو تصميم گرفت با «نها» دختر ساكن اين روستا كه دانشجوي سال آخر رشته حقوق در بمبئي است، ازدواج كند.
روستاييان ديمبوديه از سرعت تغييرات كم مانده است شاخ در بياورند.
حالا خانه‌هاي آنان برق دارد چون در طول يك هفته با نصب حدود هشتاد دكل هجده كيلومتر سيم برق را نصب كردند.
مردم چهار روستاي مجاور هم از اين نمد به كلاهي رسيده‌اند چون روستاي آنان در مسير روستاي خانه عروس قرار دارد.
ماهاتو، داماد عاشق پيشه كه وزير مشاور در امور جاده‌سازي نيز هست تصميم گرفت لازم است جاده‌اي از خانه‌اش تا خانه عروس بسازد و به همين دليل وزارت خانه خود را به كار گرفت.
جاده سی و هفت كيلومتري با سرعت ساخته شد تا داماد راحت‌تر بتواند به خانه دلدار برسد. راست و دروغش به گردن بی بی سی.

 

مردم هند به زيارت مردي مي‌روند كه دم دارد

 

جام‌جم‌آنلاين: هزاران هندي براي زيارت مردي كه داراي دمي به درازي سیزده اينچ معادل حدودا سی و سه  سانتي‌متر است صف بسته‌اند و معتقدند زيارت اين مرد مي‌تواند مشكلات آنها را حل كند.
به گزارش آنانوا و به نقل از منابع خبري هند اين مرد كه چاندر اورام نام دارد علاوه بر دم دزار سی و سه سانتي‌متري‌اش ، علاقه زيادي به بالا رفتن از درخت و خوردن موز دارد.
مردمي كه از راه‌هاي دور و نزديك براي زيارت و ديدار او به غرب بنگال مي‌آيند پيرو آيين «ميمون هندو» هستند كه آن را تجسم خداي بشر مي‌دانند.
آقاي اورام نيز از اين موقعيت چندان ناراضي نيست و اجازه مي‌دهد تا مردم نادان به دم او دست بزنند و آن را ستايش كنند.
با اين حال اورام مي‌گويد اين دم هميشه هم براي او خاصيت نداشته است و سبب شده تا او همچنان مجرد باقي بماند.
او مي‌گويد بیست بار خواستگاري كرده اما هر بار درخواست او به خاطر دمش رد شده است.
او مي‌گويد وقتي مردم با دم من احساس آرامش مي‌كنند و حتي باور دارند كه بيماري‌هاي آنها با دست زدن به دم من خوب مي‌شود آنها را نااميد نمي‌كنم.
با اين حال پزشكان هندي مي‌گويند اين دم تنها به خاطر يك جهش ژنتيكي و يك ناهماهنگي كروموزومي پديد آمده است و هيچ ربطي به تقدس اين مرد ندارد.
آنها حتي پيشنهاد كرده‌اند كه دم اورام را با يك عمليات جراحي ساده بردارند اما او موافقت نكرده است.
خواهر اورام به پزشكان گفته است او هرگز نمي‌تواند بدون دم خود زندگي كند چرا كه اين دم بخشي از زندگي او شده است.

 

 

 

 

 

 

شنبه، سه شنبه و پنجشنبه هر هفته به روز می شود