بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال اول ـ شماره 52 ـ شنبه 24 تیر 1385

 

حرف اول:

 

پروردگارا!
صائقه ی نگاه تو بر جانم شعله هایی از عشق و بیداری افکند و ترنم باران بخشش تو بر اندیشه و روحم طراوت بهار را بخشیده، پس ای مهربان همواره دل مرا با گل واژه های نیایش زنده نگهدار و از مرداب ریا و طمع برهان و در پناه سایه ی خویش به گذشت و مهربانی اُنس ده.

 

سخنی با شما

 

میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س) و فرزند صالحش حضرت امام خمینی (ره) وروز زن و مادر گرامیباد

 

شاید این مطلب را خوانده باشید:

ساعت 3 بعد از نصف شب بود که صدای تلفن ، پسر را از خواب بیدار کرد .
پشت خط مادرش بود .
پسر با عصبانیت گوشی را برداشت و گفت :
" چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی ؟ "
مادر با ناراحتی گفت :
" بیست و پنج سال قیل ، در همین موقع شب ، تو منو از خواب بیدار کردی . و فقط خواستم بگم که تولدت مبارک !

و فردا روز مادر است. نمی خواهم که حرف های تکراری بزنم چون همه می دونن که بهشت زیر پای مادران است و ... امروز می خواهم از مادر خودم بگم چون به جرات می توان گفت که همه مادرها مثل همند. اما دیروز (جمعه) از مادرم پرسیدم: چه آرزویی داری؟! گفت : آرزو دارم تو و برادرات به یه جایی برسین ، ازدواج کنین، بچه دار بشین ... و گفت و گفت و گفت ...

بی اختیار اشک در چشمانم حلقه زد ... او حتی یک آرزو برای خوش نکرد.

دوستت دارم مادر ...

و در این روز مبارک و خجسته به یاد مادرانی هم باشیم که هم اینک در سوگ فرزندان برومند و رعنای خود به سوگ نشسته اند و اشک ماتم می ریزند. راستی! روز مادر بر آنان چگونه می گذرد ... به یاد کسانی باشیم که هدیه روز مادر پیکر بی جان فرزندانشان است.

 

 

پیامبر اعظم (ص)

 

120 درس زندگی از پیامبر گرامی اسلام در سال پیامبر اعظم ـ بخش چهارم

 

10ـ احترام مؤمن

رسول خدا صلى الله عليه و آله به خانه خدا نگاهى كردند و فرمودند: خوشا به حال تو خانه اى كه چقدر بزرگت داشته و احترامت را برافراشته است ! به خدا قسم كه مؤ من نزد خداوند از تو محترم تر است ، زيرا خداوند بزرگ بر تو يك چيز را حرام كرده و آن قتل و كشتار پيرامون تست ، ولى از براى مؤ من سه چيز را حرام و ناروا فرموده است ؛ خون ، مالش و گمان بد به او بردن .

 

11ـ ارزش كار

ابن عباس(ره ) گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله چون به مردى مى نگريست و از ديدن او خوشوقت مى شد، مى پرسيدند: كارش چيست ؟ اگر مى گفتند: بيكار است ، مى فرمودند: از نظر من افتاد. عرض مى شد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله ! چرا بى ارزش گرديد؟ مى فرمودند: چون مؤمن بيكار بماند، ناچار با دين خود بايد معيشت كند.

 

12ـ اشتغال

حضرت محمد صلى الله عليه و آله همين كه به مردى نگاه مى كرد و از وى خوشش مى آمد، مى فرمود: آيا شغلى دارى ؟ اگر مى گفتند، بيكار است ، مى فرمود: از چشم من ساقط شد، عرض مى كردند: يا رسول الله براى چه از چشم شما افتاد؟ مى فرمود: زيرا مؤ من بيكار بود، دين خود را اسباب معيشت قرار مى دهد!

 

 

کـلـیـپ هـفـته

 

اینم بمونه (بنیامین)

 

دیدار یار مهربان

 

ملاقات با امام زمان(ع)؛ادعاها و واقعيت‌ها

 

ابراهيم شفيعي سروستاني ـ بخش دوم

 

3. خطرات دامن‌زدن به‌موضوع تشرفات
امروزه شاهد هستيم كه گروهي از نويسندگان، سخنرانان و گردانندگان محافل و مجالس مذهبي براي جلب توجه عوام و جذب هر چه بيشتر آنها به موضوعات و مباحث مهدوي، با به فراموشي سپردن فلسفة واقعي انتظار و كاركردهاي اجتماعي آن، مردم را صرفاً به نقل خواب و رؤيا و حكايت‏هاي ضعيف و بي‏اساس مشغول داشته و با بستن باب هرگونه تعقل و تدبر در معارف مهدوي، برداشت‏هاي سطحي خود از روايات را ملاك تحليل و بررسي پديدة ظهور قرار داده‏اند.
سخنراني‏ها و آثار مكتوبي كه از سوي اين گروه ارائه مي‏شوند، مخاطبان جوان خود را از رسالت سنگيني كه در برابر حجت خدا، حضرت صاحب‏الامر(ع) و مسئوليت بزرگي كه در برابر اجتماع خود دارند، غافل ساخته و آنان را به اين انديشه وامي‏دارد كه تنها بايد در خلوت خود در جست‏وجوي امام غائب بود و تلاش كرد كه با به دست آوردن ادعيه، توسلات و ختوماتي راهي براي تشرف خدمت آن حضرت پيدا كرد.5 قطعاً اگر اين قبيل افراد به آرزوي خود دست نيابند و راهي براي ملاقات با امامشان پيدا نكنند دچار دل‏زدگي و نااميدي شده و شايد به‏طور كلي از فرهنگ مهدوي روي‏گردان مي‏شوند.
خطر ديگري كه اين قبيل سخنراني‏ها و آثار دارد اين است كه اعتقاد به امام مهدي‏(ع) را در نزد كساني كه هنوز به حقايق شيعه و عمق انديشه مهدوي پي نبرده‏اند، اعتقادي موهوم و آميخته با خرافه جلوه مي‏دهد.
با توجه به اين آسيب‌ها و خطرات است كه مراجع عظيم الشان تقليد و علماي حوزه، افراد را از دامن زدن به اين مباحث برحذر داشته و همه را دعوت به پرداختن بيشتر به مباحث اعتقادي و معارف اصيل و حقيقي دين مي‌كنند.
حضرت آيت‌الله العظمي فاضل لنكراني در اين زمينه مي‌فرمايد:
بايد همه باور نماييم كه آن حجت خدا نظاره‌گر اعمال ماست. بايد بدانيم مهم‌ترين مسئلة مورد نظر ايشان مسائل اعتقادي و عملي است و از اين جهت لازم است هرچه بيشتر در رابطه با مسائل واقعي اسلام ساعي و كوشا باشيم و از خرافات و دروغ‌گويي و خواب‌هاي بي‌اساس و ادعاهاي واهي پرهيز كنيم و بدانيم كه اين امور غيرواقعي، چهرة اسلام و شيعه را مشوه و زبان طعن دشمنان را مي‌گشايد. بايد واقعيت‌ها و معارف اصيل و حقيقي را كه دين ما مشحون از آنهاست بياموزيم.6
بيان حضرت آيت‌الله جوادي آملي نيز در اين زمينه راهگشاست. ايشان مي‌فرمايد:
مي‏بايست پژوهشگران و محققان بسيار ژرف‏انديشي داشته باشيد تا آنچه را دربارة وجود مبارك حضرت(ع) است از هم تفكيك كنند. بايد مدعيان رؤيت، بساطشان را جمع كنند، چون افراد به شدت به حضرت علاقه‏مند و ارادتمندند، اگر كسي ادعاي رؤيت كند و ظاهرالصلاح هم باشد ممكن است مقبول قرار بگيرد و اين مشكلات فراواني دارد.7
با توجه به آنچه بيان شد بر همه گويندگان و نويسندگان لازم است كه به جاي دامن زدن به موضوع تشرفات و طرح حكايت‌هايي كه بعضاً اساس محكمي هم ندارد، تلاش خود را متوجه اصل لزوم انتظار فرج، منتظر نگهداشتن مردم و يادآوري وظايف منتظران نمايند.


4. محوريت يا عدم محوريت تشرف
نكتة ديگري كه در اين زمينه حائز اهميت است اين است كه آيا موضوع درخواست ملاقات با امام عصر(ع) و تشرف خدمت ايشان از موضوعات محوري مباحث مهدويت است يا خير؟
با بررسي روايات مهدوي به دست مي‌آيد كه آنچه بيش از هر موضوع ديگري در عصر غيبت اهميت دارد، معرفت امام عصر(ع)، منتظر بودن و عمل به شرايط انتظار و تكاليف منتظران است. تا آنجا كه به تعبير روايات حتي اصل درك زمان ظهور هم چندان موضوعيتي نداشته و مهم اين است كه شيعه منتظر در زمان غيبت امام خود را به درستي بشناسد و به وظايف خود در برابر او به خوبي عمل كند. كه در اين صورت، درست مانند كسي خواهد بود كه زمان ظهور را درك كرده و با امام خود همراه و همداستان است.
براي روشن‏تر شدن اين موضوع چند روايت را با هم مرور مي‏كنيم:
ابو بصير مي‏گويد به امام صادق(ع) عرض كردم:
جعلت فداك متي الفرج؟
 فدايت شوم، اين گشايش كي فرا مي‏رسد؟
آن حضرت فرمود:
 يا أبابصير و أنت ممّن يريد الدنيا؟ من عرف هذا الأمر فقد فرّج عنه لانتظاره.8
 اي ابابصير! آيا تو از آن گروهي كه به دنبال دنيايند؟ هر كس اين امر را بشناسد، به سبب انتظارش براي او گشايش حاصل مي‏شود.
امام رضا(ع)نيز در پاسخ «حسن بن جهم» كه از ايشان در مورد فرا رسيدن گشايش مي‏پرسد، مي‏فرمايد:
 أولست تعلم أنّ إنتظار الفرج من الفرج؟
 آيا تو نمي‏داني كه چشم به راه گشايش بودن، خود [جزيي] از گشايش است؟
او در پاسخ مي‏گويد:
لا أدري إلّا أن تعلّمني.
 نمي‏دانم، مگر اينكه شما به من بياموزيد.
آن حضرت بار ديگر مي‏فرمايد:
 نعم، إنتظار الفرج من الفرج.9
آري، انتظار گشايش، [جزيي] از گشايش است.
براساس همين نگرش است كه در روايت‌هاي متعددي تأكيد شده كه براي منتظران واقعي تفاوتي ندارد كه ظهور را درك كنند يا نكنند؛ چون آنها در عصر غيبت نيز در خدمت امام زمان خويش هستند؛ چنانكه در روايتي از امام صادق(ع) مي‏خوانيم:
من مات منكم و هو منتظر لهذا الأمر كمن هو مع القائم في فسطاطه... .10
هر كس بميرد در حالي كه منتظر اين امر باشد همانند كسي است كه با حضرت قائم(ع) و در خيمه‏اش بوده باشد... .
آري، اگر كسي در عصر غيبت مؤمنانه زندگي كند؛ از بدي‌ها و زشتي‌ها دوري گزيند؛ خصال شايسته را پيشة خود سازد؛ وظايف و تكاليفي را كه در صحنة حيات فردي و اجتماعي متوجه اوست، به درستي به‏جا آورد و در انتظار ظهور امامش نيز باشد، خداوند متعال، فرج و گشايش واقعي را كه همان يافتن راه هدايت و رستگاري و رسيدن به سعادت و نيك‌بختي در دنيا و آخرت است، نصيب او مي‏سازد و در اين صورت است كه پيش افتادن و پس افتادن ظهور براي او هيچ تفاوتي نخواهد داشت و او در هر حال امام منتظَر خويش را درمي‏يابد.
از اين‌رو مي‌توان گفت كه براي منتظران واقعي آنچه بيش از هر موضوع ديگري اهميت دارد عمل به تكليف و وظيفة در برابر امام عصر(ع) است و موضوع ملاقات با آن حضرت براي آنان در مرتبه بعدي قرار دارد.

 پي‏نوشت‌ها :
5. اين سخن هرگز به معناي نفي فضيلت تشرف خدمت حضرت صاحب‌الامر(ص) و ملاقات ايشان نيست؛ چرا كه اگر ديدار آن حضرت فضيلت نداشت هرگز به ما سفارش نمي‌كردند كه در هر بامداد و به هنگام تجدد عهد با امام عصر(ع) با خداي خود نجوا كنيد كه: «أللّهم أرني الطلعة الرشيدة»؛ بار خدايا آن چهرة زيباي رشيد را به من بنماي. بلكه اين سخن ناظر به ديدگاه‌هايي است كه ملاقات با امام زمان(ع) و تلاش براي رسيدن به آن‌را به عنوان اصلي‌ترين وظيفه منتظران مطرح مي‌كند.
6.  افق حوزه (هفته نامه خبري حوزه‌هاي علميه)، سال چهارم، شمارة 44، 28 شهريور 1384.
7. آيت‌الله جوادي، آملي، همان.
8. محمدبن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص371، ح3.
9. شيخ طوسي، همان، ص276.

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال (7)

 

منظور از حيات زندگي و حيات عبادت چيست؟ لطفاً بيشتر توضيح دهيد.

 

وقتي انديشه اي زيبا باشد ، همانند خورشيد در زندگي طلوع مي كند و انسان سرشار از اميدها مي گردد.انسان به نظام قانونمندي مي رسد ، وقتي نسبت به همه ي قوانينِ امور زندگي دانا شود، به زندگي اش اطمينان مي كند و آسودگي خيال مي يابد و به پيامدها و حادثه هاي آن آشنا مي گردد در آن صورت به جايگاه اصلي خود در زندگي پي خواهد برد.

امروزه هركس در زندگي با عقل سليم ، به راحتي مي تواند بفهمد كه زندگي اش حيات دارد يا نه. وقتي انسان زمينه اي فراهم كند كه در نتيجه ي آن گرفتار فشارهاي روحي و افكار منفي شود، مطمئناً آن زندگي حيات ندارد. تمام تفكرات نادرستي كه انسان را به نتيجه ي نامطلوب گرفتار مي كند ، بند و اسارت است كه تماماً انسان را در زندان روحي قرار مي دهد ، در نتيجه ترس و اضطراب بر زندگي حاكم مي شود و آرامش و آزادي دروني از زندگي انسان رخت بر مي بندد.

در مورد حيات عبادت نيز بايد گفت كه عبادت ، معبود را ستايش كردن و به او پيوستن و از او متأثّر شدن است. حيات در عبادت يعني وصل شدن ؛ پس آن عبادتي كه وصل داشته باشد ، حيات دارد.

حيات يافتن عبادت براي هر انسان به معناي رستگاري خواهد بود . حيات يافتن يعني آن قدر روح انسان سبك بال و بدون وابستگي باشد كه با آيات الهي بتواند به سمت بالا عروج كند. مي توان با يك انديشه ي مثبت با آيات الهي و عبادتي چون نماز عروج كرد. انديشه ي منفي سبك بالي را از انسان مي گيرد و اجازه ي عروج نمي دهد و همانند طناب صيّادي است كه پاي پرنده در آن گرفتار شده است گرچه در آن حال پرواز مي كند اما مسافتي نمي پيمايد و كاملاً خسته مي گردد و در نهايت سقوط مي كند.

توجه قلبي در عبادت موضوع مهمي است كه انسان را به معبود وصل مي نمايد ؛ به عبارتي ديگر توجه قلبي با انديشه ي مثبت كه در روح يك فرد زندگي مي كند ، عمق مي يابد و هيچ گاه توجه قلبي در كنار افكار منفي عمق نمي يابد.

ضمن تشكر از بذل توجه دوستاني كه مطالب را دنبال مي كنند ،‌ در جلسه آتي به سؤال ذيل پاسخ خواهيم داد و بدنيست تا هفته آينده تأملي روي اين پرسش صورت بگيرد..

*  همه بر اين باوريم كه انسان هاي مثبت و خوبي هستيم . اما چرا حيات زندگي و حيات عبادت در ما كم رنگ است و يا اصلاً وجود ندارد؟

 

فوايد طبي نماز خواندن


برخي از کارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذاي روح انسان نيست , بلکه جسم انسانها را نيز تقويت مي کند و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره ياري مي دهد . وقتي چشمها در حالت نماز ثابت مي ماند جريان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتيجه تمرکز فکر افزايش مي يابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصي مانند نزديک بيني مي شود و به لحاظ رواني اين حالت باعث افزايش مقاومت عصبي فرد شده و بي خوابي و افکار نا آرام را از انسان دور مي کند
ايستادن در حالت نماز باعث تقويت حالت تعادلي بدن شده و قسمت مرکزي مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادي است را تقويت مي کند و اين عمل باعث مي شود فرد با صرف کمترين نيرو و انرژي به انجام صحيح حرکات بعدي بپردازد. نماز قسمت فوقاني بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقويت کرده و آن را در حالت مستقيم نگاه مي دارد. تقويت احشاء و ماهيچه هاي شکم , حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع يبوست مزمن سوء هاضمه و بي اشتهايي از ديگر خواص نماز خواندن و رکوع در نماز است.
کارشناسان مي گويند در حالت رکوع ماهيچه هاي اطراف ستون مهره ها منبسط مي شود که در متعادل و آرام کردن سمپاتيک موثر است.
مدت زمان خواندن ذکر رکوع نيز باعث تقويت عضلات صورت و گردن ساق پا و رانها مي شودو به اين ترتيب به جريان خون در قسمتهاي مختلف بدن سرعت مي بخشد.
تنظيم متابوليسم بدن فراهم نمودن زمينه از بين رفتن اکثر بيماري ها از بدن , کمک به افزايش حالت استواري و استحکام مغز و بهبود ناراحتي هاي تناسلي و نارسايي هاي تخمدان از ديگر خواص رکوع در نماز است.
سجده نيز ستون مهره هاي بدن را تقويت کرده و دردهاي سياتيک را آرام مي کند. سجده علاوه بر از بين بردن يبوست و سوء هاضمه ,پرده ديافراگم را تقويت کرده و به دفع مواد زايد بدن به دليل فشرده شدن منطقه شکمي کمک مي کند.
سجده همچنين باعث افزايش جريان خون در سر شده که اين امر با تغذيه اين غدد باعث حفظ شادابي , زيبايي و طراوت پوست مي شود.
حالات سجده به واسطه باز شدن مهره ها از يکديگر باعث کشيده شدن اعصابيکه قسمتهاي مختلف بدن را به مغز وصل مي کند,شده و اين اعصاب را در يک حالت تعادلي قرار مي دهد که اين عم براي سلامت انسان بسيار حائز اهميت است . سجده باعث آسودگي و آرامش در فرد شده و عصبانيت را تسکين مي دهد. استحکام بخشيدن و تقويت عضلات پاها و ران ها , کمک به نفخ معده و روده , بهبود فتق , از خواص نشستن بعد نماز است.

روانـشـنـاسـی

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

قسمت چهل و یکم

 

مراقب باشیم که شیطان ما را با توجیه (قصد و نیت پاک)و(کمک فکری و معنوی) به رابطه با نا محرم ترغیب و تشویق نکند.چرا که افراد بسیاری از این ناحیه ضربه خورده اند و برای نجات دیگری خود را به دریا انداخته اند اما خود نیز غرق شده اند. اگر هدف دلسوزی و کمک و محبت است از کسی که همجنس فرد نیازمند است بخواهید او را یاری کند.

 

حیا در خلوت:سکوی پرش

وقتی به زندگی اولیائ خدا و کسانی که مورد لطف وعنایت خاص خداوند قرار گرفته اند دقت کنیم می بینیم که اکثریت قریب به اتفاق آنان یک خصوصیت خاص داشته اند و آن حیا در خلوت بوده است .یعنی در خلوت خود که موقعیت گناه برایشان فراهم بوده از خدا شرم و حیا کرده و تن و روح به گناه نیالوده اند.

حیا در خلوت از جمله صفات و خصائلی است که انسان را نزد خدا بسیار عزیز می کند و انسان را به اوج می برد.یوسف اگر چه در همه ی خوبی ها سر آمد بود و ممتاز تو گویی مهم ترین وتاثیرگذارترین آزمون او همین خلوت با زلیخا بود که از آن سر بلند و موفق بیرون آمد و این خود سرآغاز بارش رحمت الهی بود بر سر این بنده ی پاک و با ایمانش.و در تاریخ کم نبوده اند کسانی که با الگو گرفتن از این قهرمانان خود قهرمانانه زندگی کرده اند و البته پاداش ها و جوایزی شایسته گرفته اند .یکی از آنان ابن سیرین بود.

 

ماجرای ابن سیرین

ابن سیرین جوانی با تقوی بود که در یک کارگاه خیاطی کار می کرد .روزی خانم جوانی به خیاطی آمد و به استاد و صاحب مغازه گفت شوهرم در خانه بیمار است و نیازمند لباسی است که باید برای او بدوزید.اما به جهت بیماری توان آن را ندارد که به مغازه ی شما بیاید تا اندازه اش را بگیرید .زن جوان به ابن سیرین اشاره کرد و گفت:لطفا این جوان را به خانه ی ما بفرستید تا انازه ی شوهرم را بگیرد.

استاد رو به ابن سیرین کرد و گفت:همراه این خانم برو هر چه گفت انجام بده. ابن سیرین هم اطاعت کرد و همراه آن خانم به راه افتاد.وقتی به منزل رسیدند و به درون خانه رفتند زن درب خانه را قفل کرد . ابن سیرین که از کار او تعجب کرده بود پرسید شوهرتان کجاست؟

زن جوان تبسمی کرد و گفت:شوهر کجا بود ؟اینجا فقط منم و تو.من تو را به این حیله به اینجا کشانده ام ابن سیرین برآشفته شد که :من هرگز لحظه ای اینجا نمی مانم و هرگز دامن خود را به گناه آلوده نمی سازم .

اما زن جوان اصرار می کرد و از طرفی درب خانه هم قفل بود و راه فراری نبود.ابن سیرین این جوان با ایمان به خدا پناه برد و از او کمک خواست. ناگهان فکری به ذهنش رسید .به زن جوان گفت:من از سر کار می آیم پس ابتدا اجازه بده دست هایم را بشویم. زن جوان دستشویی خانه را به او نشان داد. ابن سیرین به داخل رفت و تا می توانست خود را به کثافات آلوده کرد و با همان وضعیت منزجر کننده و متعفن بیرون آمد.زن جوان تا ابن سیرین را در این وضعیت دید حالش دگرگون شد و فریاد بر آورد که :ای موجود کثیف از خانه ی من برو بیرون که زندگی ام را آلوده ساختی.و در را به روی او باز کرد. ابن سیرین هم بی معطلی از خانه بیرون رفت.

نوشته اند ابن سیرین خود را به حمام رساند و کاسه ای آب بر سر ریخت و همین که آب از روی بدنش سرازیر شد بدنش چنان معطر شد که تا آخر عمر همیشه از تن او بدون آن که از عطر استفاده کند  بوی خوش بر می خاست. خداوند به او علم تعبیر خواب داد و مشمول الطاف بسیار خاص خداوندی شد.

 

Mitr@

 

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

 

شاد ... مثل همیشه

 

توی تاریکی نشستی  چشمتو رو دنیا بسی

همه ی قشنگیا رو واسه قلبت بد دونسی

شدی یه خواب پریشون توی کابوس زمسون

همه لحظه های عشقو  داری از دس میدی آسون

آره یه دنیا سرابه  همه رویاهات بر آبه

پاشو یه لحظه نگاه کن  زندگیت همش بهاره

منتظر رو ایوون شب  لحظه ها رو می شماره

زندگی خیلی قشنگه  وقتی نبض تو رو داره

واسه آهنگ نفس هات تا همیشه جون میذاره

زندگی تو دستای تو پابه پات قدم میذاره

واسه ی خواب و خیالات همه عمرشو میذاره

توی تاریکی نشینی دل زندگی میگیره

از خدا میخوام ببینم تو رو شاد مثل همیشه

 

                                                                       سوگند

 

فرستنده: نیما قربانی ـ nima.reydelosoro@gmail.com

 

Poem-like

 

Am I too lost?

 

If I die some day

You will catch my soul

Whispering my sins

Torturing me to death again and again

That day will be come soon

That day will be no shelter to hide under

I can't imagine the pain

"Don't try to hide", you say

"Don't ran away, you will now mine"

"And like the days you forgot me I will forgot you in the hell"

"I will abandon you like you abandon my poor people"

How many springs I will see

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n                                  وبلاگ: عارفانه

 

جنسیت/شخصیت

 

جنسیت کلمه‌ی بامزه‌ای‌ا‌ست که پشت لباس روابط ما قایم می‌شود. ارتباط با جنس مخالف همیشه ملموس‌تر و پذیرفته‌تر بوده‌است.
چون پشتش کشش و واکنشی قرار می‌گیرد که رابطه را لذت‌بخش می‌کند.
کافی‌ست جنسیت را از روابط‌مان حذف کنیم تا دیگران به‌ما بخندند! یا اضافه کنیم تا بازهم دیگران بخندند؛ دیگران بخندند و ما خودمان را «روشنفکر» جا‌بزنیم؛ که مهم نیست دیگران چه فکری می‌کنند یا چه دوست دارند. من این‌جور راحتم.
خود دروغگویی خنده‌داری‌ست.
چه کوچک هستند آدم‌ها وقتی با کسی، برای به‌دست آوردنش موافق و هم‌عقیده می‌شوند! تایید می‌کنند و لبخند می‌زنند! تمام رسوم ادبی و فلسفی را به‌کار می‌گیرند که اعلام کنند همه چیز بروفق‌مراد است!
پیش‌ترها، برایم شکل روابط همیشه مریض بود. فکر‌می‌کردم شاید من مریض نگاهش می‌کنم؛ ولی می‌دانستم که این بوی گند فاضلاب مال من نیست. بچه‌ها را می‌دیدم که بدون توجه به جنسیت‌شان دنبال هم می‌دوند و بازی می‌کنند. با هم دعوا می‌کنند، از هم متنفر می‌شوند، عاشق می‌شوند، دوست می‌شوند و دشمن.
می‌شد به این‌ها گفت رابطه. چون وجود داشت، اما بدون جنسیت. ولی در مقیاس بزرگ‌ترها، همین «رابطه» بوی گند می‌داد . رفتار بزرگ‌سالان برای در نظر نگرفتن جنسیت و یکسان‌سازی ارتباطات بیشتر به یک پانتومیم خنده دار شبیه می‌شد.
تا این‌که از پسر بچه کوچکی پرسیدم: «دوست‌های دخترت را بیشتر دوست داری یا پسر؟» جواب صحیح را آن روز گرفتم. گفت: «هیچکدام.» در حقیقت از سنی به بعد، دوستان هم‌جنس، برای آدم‌ها شکل دیگری به خود می‌گیرند. این مساله به ژنتیک برمی‌گردد، نه به جداسازی فرهنگی.
حال باید داستان آدمک را بگویم
آدمکی که میان این گرداب روابط بود.آدمکی که جور دیگر اندیشید . آدمک، جنسیت را از روابط جدا‌کرد و همین چهره‌ی آدمک را خیلی خشن نشان می‌داد. چیزهای زیادی را رد‌کرد تا به این‌جا رسید . مارک‌های زیادی به‌او چسبید؛ اما مهم نبود، چون آدمک می‌خواست از بالا نگاه کند. چون از بالا نگاه کردن خصلت آدمک‌هاست.
او دیگر بی‌جهت با کسی به‌خاطر جنس مخالفش نرم رفتار نکرد. یا بی‌جهت ایثار نکرد. بی‌جهت وقت صرف نکرد. به ازای چیزی که می‌گرفت پرداخت می‌کرد. دیگر نگران از دست دادن کسی نبود. دیگر نگران نبود که وقتی توی چرت کسی می‌زند وی از او متنفر بشود. دیگر دنبال کسی بدود یا جنس مخالف را مثل ماهی توی تنگ ببیند، بترسد که لمسش کند که شاید ماهی بدش بیاید. دیگر قیافه‌ی آدم‌ها یکی شد برایش. بعضی ها شدند سرباز. آن‌هایی که مثل همه بودند. برای همین بیشترین‌ها سرباز بودند. هر کدام که قدرت بیشتری داشت مهره‌ی بهتر و کمتری از‌نظر تعداد شد. ولی این‌بار بازی آدمک فرق کرد. همه‌ی این‌ها باعث شد که او حباب بلورین دور جنس مخالف را بشکند. و حالا راحت می‌توانست بنشیند و نگاه‌کند. نگاه‌کند و از تلاشی که جنس مخالف برای قایم‌کردن خودش می کرد خنده‌اش بگیرد. چون سایرین هنوز نمی‌دانستند که در مقابل آدمک حجابی ندارند و می‌شود طیف روحی‌شان را به‌سادگی دید. دیگر نرمش و رفتارفهم‌گرای دیگران فریبش نمی‌داد‌، بلکه او را به خنده می‌انداخت؛ اکنون خودش را شاه فرض می‌کرد. واین گاهی می‌توانست باعث قضاوت بی رحمانه‌ی او شود.
و ازهمه مهم‌تر، این‌که دیگر هرگز یک مهره‌ی سرباز نمی‌توانست در مسیر زندگی‌اش نقش وزیر را بازی کند.
آدم‌ها اما این‌طور بزرگ نشدند. آن‌ها به‌جای شخصیت، جنسیت را قرار‌می‌دادند وامروزه این بزرگترین ایراد در آدم‌هاست. تغییری که آدمک خود را به انجام آن ملزوم دانست. او می‌دید که تا دیروز آدم‌ها همه‌گی پشت چهره‌ی جنسیت قایم شده‌بودند. آنها خود را یا جواهر می‌نامیدند و یا فرزند پادشاه لقب می‌دادند. یکی باید حجاب می‌داشت و دیگری باید خودرا مجسمه‌ای بزرگ از استواری نمایش می‌داد.
سرانجام اما این دیوار فرو‌ریخت. تمام تلاش خنده‌داری که امروزه آدمک در اطراف خود مشاهده‌می‌کند، به‌خاطر همین فرو‌پاشی جنسیت آدم‌هاست. او امروز می‌بیند که دیگر زن‌ها آن مخفی بودن و عجیب بودن را ندارند و حالا دور خودشان می‌گردند. اکنون آن‌ها سعی می‌کنند تا ارزش دیگری برای خود پیدا کنند و زور بزنند تا بر بالای سر نیزه قرارش بدهند؛ تا شاید راه نجاتی پیدا کنند. مردها امروز خودشان‌هم به خنده‌دار بودن آرمان‌ها، تفاسیر و حرفهای زمخت‌شان پی برده‌اند. و تنها راه چاره برای‌شان این بوده که خودشون را به خریت بزنند.
خیلی طول کشید تا آدمک بفهمد اینجا فقط یک صفحه شطرنج است؛ پراز مهره و بازیگر. آدمک سرانجام دریافت که چرا آدم‌ها هرکدام از دیگری بالا می‌روند؛ که چرا همه ابزارند، نردبام‌اند.
در این صفحه‌ی شطرنج، بعضی‌ها می‌بازند و بعضی‌ها می‌برند‌. برنده‌ها به دیگران می‌بازند و بازنده‌ها برندگان دیگری را شکست می‌دهند‌. در‌این صفحه، شخصیت هر‌فرد به‌جای کم‌قدرت‌ترین و پر‌ارزش‌ترین مهره بازی می کند... یعنی شاه.
واقعیت این است که سایر مهره‌ها «فقط» باید برای شاه بازی ‌کنند؛ و وقتی مهره‌ای فدای مهره‌ی دیگر می‌شود هرگز شاه را سرزنش نمی‌کنند. شاه مجاز‌است که هر‌مهره‌ای را برای خودش بازی‌دهد، فدا کند یا حتی گاهی بگوید این مهره مزاحم کارهای من است.
طول کشید تا نقاط گمشده‌ی این پازل را بسازد. دریافت هرآدمکی که در صفحه‌ی شطرنج خودش شاه است در صفحه‌ی شطرنج دیگران مهره‌ی ساده‌ای بیش نیست؛ و اشکال این‌جاست که تنها یک صفحه بازی وجود دارد. این‌که واقعاً یک احمق از لذت باختن برای دیگری صحبت می‌کند. این‌که در شطرنج‌، شاه تنها مهره‌ی لازم است و دیگران باید برایش بازی‌کنند. این‌که نباید دچار عذاب‌وجدان گردید اگر دیگران را بازی‌می‌دهید یا با شما بازی‌می‌کنند. شما باید زمانی برنجید که شاه بودید و برای شاه دیگر خود را مغلوب کردید و لذت نصیب خود ساختید. چرا که شما در این شرایط سرداری هستید که لیاقت فرماندهی را ندارد. شما به خود خیانت کرده‌اید. حالا باز بنشینید و بگویید بازی شما قواعد خود را دارد!

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه احمد متوسلیان (4)

 

هر کجا هست خدایا ...

 

سه خاطره خيلي كوتاه ولي متصل به هم از سردار حاج احمد متوسليان خدمتتان عرض مي‌كنم (نقل خاطره ها از: عباس برقی) : اين غريب دور از وطن، برادرمان حاج احمد متوسليان در طول مدتي كه ما خدمت ايشان بوديم هر بار كه خدمت ايشان عرض مي‌شد كه در محافظت از جانتان يك مقداري دقت بيشتري كنيد و محافظت بيشتري داشته باشيد به عنوان مثال وقتي ايشان با خودرو در سطح شهر تردد مي‌كردند زماني كه منافقين در سال 61 افراد را در كوچه و خيابان ترور مي‌كردند احتمال اينكه نارنجكي داخل ماشين ايشان بيندازند زياد بود. از ايشان مي خواستيم كه دقت بيشتري داشته باشند. اگر امكان دارد درهاي ماشين را ببندند. ايشان هميشه در جواب همه برادران مي‌فرمودند كه من با خداي خود عهد بسته‌ام و مي‌دانم كه خداوند خواست مرا قبول خواهد كرد. شما هم به فكر خودتان باشيد و از جان خودتان محافظت كنيد. من از خدا خواسته‌ام كه به دست شقي‌ترين آدم‌هاي روي زمين يعني صهيونيست‌ها به شهادت برسم و مي‌دانم حتماَ خداوند اين دعاي مرا مستجاب خواهدكرد و به همين دليل مي‌دانم كه نه به دست منافقين و نه به دست عراقيها بلكه به دست صهيونيست‌ها كشته خواهم شد.
خاطره دوم بعد از عمليات بيت‌المقدس و فتح خرمشهر زماني كه خدمت حضرت امام شرفياب شديم (متوسليان) ايشان از ناحيه پا مجروح شده بود و عصا در دست داشت. وقتي كه خدمت امام رسيديم ايشان با امام ملاقات خصوصي هم داشت براي عرض گزارش. زماني كه از خدمت امام برمي‌گشت ديدم كه برادر احمد عصا در دست ندارد و خيلي سريع و خيلي خوب دارد حركت مي‌كند و اصلاَ احساس ناراحتي نمي‌كند. من از ايشان پرسيدم كه عصا را چه كردي. گفت زماني كه خدمت امام بودم امام پرسيدند كه پايت چه شده است گفتم كه مجروح و زخمي هستم. حضرت امام دستي بر زخم پايم كشيدند و فرمودند ان شاءالله اين زخم خوب مي‌شود. من از آن لحظه ديگر احساس درد ندارم و نياز به عصا هم ندارم.
بعد از اينكه از خدمت امام آمديم. حاجي در مقابل حسينيه جماران برادران كادر تيپ را جمع كرد و يك سخنراني آتشين، كه الهام گرفته از حضرت امام راحل بود، انجام داد و به برادران تيپ فرمود كه مي‌رويم جبهه و كار جنگ را ان شاءالله يكسره خواهيم كرد و در آخر فرمودند يازنگي زنگ يا رومي روم و در همان لحظه به بنده و برادر ناهيدي مأموريت دادند كه به منطقه برويم. ما هم در اسرع وقت حركت كرديم و خودمان را به منطقه جنگي رسانديم براي انجام يك مأموريت. در جريان حمله ناجوانمردانه اسرائيل به جنوب لبنان در سال شصت و یک از لبنان بيسيم زده بودند و حاج احمد خيلي ناراحت بود. بعد ما خيلي ساده به ايشان گفتيم ان شاء الله مشكل حل مي‌شود بعد از گفتن آن حرفها ايشان با ناراحتي گفت من كه به لبنان بروم ديگر برنمي‌گردم. برادران به فكر خودشان باشند. ما اول شوخي گرفتيم كه خودماني صحبت مي‌كنيم حرفي هم نزديم گفتيم ان شاءالله مي‌رويم و پيروز هم برمي‌گرديم و به دل نگرفتيم. قضيه گذشت ايشان گفت برادر برقي شما عمليات فتح‌المبين را به ياد داري گفتم بله چيزي از آن نگذشته است، گفت در عمليات فتح‌المبين قرار بود امكانات زيادي در اختيار ما بگذارند ولي امكانات كمي در اختيار ما قرار گرفت. من شب هنگامي كه براي وضو گرفتن بيرون رفته بودم و فكر مي‌كردم كه با اين امكانات كم و با اين وسائل ناچيز نمي‌توانيم كاري كنيم و پيروز شويم و مي‌ترسيديم كه آبروريزي بشود و حيثيتمان از بين برود. در اين فكر بودم كه فشار دستي را بر شانه‌ام احساس كردم. وقتي كه برگشتم برادر پاسداري را ديدم كه از پاسداران خودمان نبود. گفت برادر احمد شما از خدا و ائمه اطهار غافل شديد و توكل خود را از دست داده‌ايد و به فكر ماشين و وسايل افتاده‌ايد. به خدا توكل كنيد. شما پيروزيد. شما عمليات ديگري هم در پيش رو داريد به نام عمليات بيت‌المقدس. در آن عمليات هم خرمشهر به دست شما آزاد خواهد شد و از آنجا به لبنان هم مي‌رويد و از آنجا شما ديگر بر نمي‌گرديد و آنجا ديگر پايان كار توست. اين قضيه را در اتاق براي ما تعريف كرد. بعد از اعزام به سوريه زماني كه درب حرم حضرت زينب (عليهاالسلام) را باز كردند، چشمم به حرم خورد با آن حالات معنوي، سرم را به گوشه حرم گذاشتم. در حالي كه گريه مي‌كردم همان برادر سپاهي دوباره به من گفت برادر احمد ديدي با توكل به خدا پيروز شديد اينجا پايان كار توست. ايشان وقتي برگشت ناراحت بود. ناراحت كه چرا شهيد نشده و به شهادت نرسيده است. دو سه روز بعد از اين، آن اتفاق افتاد. بعد رفتيم به طرف لبنان و در شهر زبداني سوريه مستقر شديم. بعد حضرت امام راحل فرمودند كه راه قدس از كربلا مي‌گذرد و تيپ عازم برگشتن شد. ما و بعضي از بچه‌ها در لبنان باقي مانديم. برادر احمد براي انجام آخرين كار خود به طرف بيروت رفت. بيروت در محاصره اسرائيليها بود يعني راه نفوذ خيلي كم بود. ايشان رفت وسائلي را كه در سفارت بود بياورد. چند ساعت از رفتن ايشان گذشت. ايشان نيامد. وقتي كه زمان طول كشيد من آن وقت به خودم آمدم، نكند كه بلايي به سر ايشان آمده باشد. خدمت شهيد همت رسيدم و موضوع خاطره را برايش گفتم. شهيد همت ناراحت شد به ايشان گفتم كه خدا شاهد است كه خودش برايمان چند روز پيش اين را گفته است. به هر صورت برادران عازم تهران شدند. برادر عزيزمان حاج احمد متوسليان هنوز هم كه هنوز است بعد از پانزده سال به عنوان سردار جاويدالاثر،‌اثري از ايشان نيست و از خداوند مي‌خواهم كه ما را مديون خون شهيدان نگرداند.

 

 

جــــوک

 

***   غضنفر مست می کنه موقع قنوت نماز می گه : ربنا آتنا فی الد ... د ...دنیا دیگه مث تو نداره!...

***   آقایی رفت مغازه گفت : ببخشید گلاب به روتون لامپ دارید؟!!! یارو گفت : دیگه چرا گلاب به روم؟ آقاهه گفت : آخه لامپ رو برای دستشویی می خوام!

***   به بنیامین میگن اگه بری WC و دستشوییت نیاد چه کار میکنی؟ میگه چشمامو روی هم میذارمو تو رو به یادم میارمو ....

***   بیماری را برای عمل جراحی می خواستند ببرند اما بیمار می لرزید. پرستار گفت : از چه می ترسی؟ بیمار گفت :  دکتر جراح پیر هست و دستهایش می لرزد. پرستار گفت : نگران نباش ما هم موقع عمل تخت عمل را می لرزانیم!!!

***   مامور شهرداری رفت سراغ خونه ی غضنفر و زنگ زد و گفت و آشغال دارید؟ غضنفر گفت : بله داریم نمی خوایم!!!

***   آقایی کدو تنبل می خره می بردش کلاس تقویتی!

 

 

از وبلاگ: خنده

 

عکس خنده دار

 

طــنــز

 

" تعبیر و تعمیر خواب!

 

فيل

 

*اگر وزیراسبقی خواب بیند که فیلش یاد هندوستان کرده است، در جمعی برای مردم قصّه ی شنگول ومنگول و حبّه انگور گوید و در ضمن ازخشونت گرایی بزبزقندی در فصل پایانی قصّه انتقاد کند!

اگر بیند که فیلش یاد هندوستان وپاکستان توامان کرد؛ سیاسی عمل کرده است و وزیر امور خارجه گردد!(منظور خواب بیننده است ؛ نه فیلش!)

 

*اگربیند فیل هوا کرد؛ رییس هواپیمایی شود!

:اگربیند فیلی که هواکرد، با خرطوم به زمین افتاد؛سانحه ای مختصر اتفاق افتد و تا مراسم چهلم راکبان آن؛ خوراک جراید شود و بعد از آن پوشاک خاطرات گردد!

:اگر بیند فیل هوا کرده را سالم به زمین باز گرداتد؛ واقعا فیل هوا کرده است!

 

*اگربیند که فیل به حمام برد؛ در یکی از مسابقات تلفنی سیما شرکت کند و با جواب دادن به معما وسروته کردن فیل(!) ضمن بالا بردن اطّلاعات مردم و رشد فرهنگی جامعه (!) برنده ی 100هزار تومن وجه نقد گردد!

 

*اگربیند که فیل با یک دست از زمین بلند کند؛بعد از بیداری جوّ نگیردش و جلوی آینه محو برو بازویش  نشود؛تعبیرش این است که یک دست شطرنج بازی کند!!

 

*اگر بیند با پیلبانان دوستی کرد ؛برای تغییرات اساسی در بنای خانه؛ مبلغی هنگفت ودر خورد پیل(!) پیاده شود در حساب شهرداری!

 

*اگر بیند  از خرطوم فیل افتاد،هنرمند مردمی شود وخاک پای مردم ایران!!

 

*اگر بیند زیر پای فیل له شد؛ فردایش با رییسش دعوایش شود!

 

*اگر دید سوار فیل است؛ نشان از زورمندی دارد و پسر خاله اش رییس شود!

 :اگر دید فیل سوار اوست،نشان از فشار دارد و سوار اتوبوس شود!

 

*اگر بیند فیل را درسته به سیخ وبه نیش کشیده وبعدتر از هضم رابعه گذرانده؛شرکتی دایرکند و پول مردم بالا بکشد اساسی!

 

*اگر بیند فیل را که فوتبال بازی می کند , دوروز بعد بازی "منچستریونایتد" را بیند و جمال" فیل نویل" را!!

 

 

ترفند رایانه ای:

 

مروري بر مهمترين تنظيمات Internet Explorer

 

بخش چهارم

 

گزينه Launching Programs and Files in a IFRAME : هنگام ورود به بعضي از سايتها ، يك پنجره شناور بر روي صفحه باز مي شود ، اين پنجره IFRAME يا «فريم شناور» نام دارد . شما مي توانيد از طريق اين گزينه از به كار افتادن برنامه ها يا فايلهايي كه همراه اين پنجره ها مي باشد جلوگيري نماييد .
بد نيست بدانيد كه
IFRAME ها با POPUP ها تفاوت دارند . IFRAME ها بر روي همان صفحه اي توسط كار بر باز شده است ، باز مي شوند ، در حاليكه Popup ها در يك پنجره جديد باز مي شوند ، معمولاً Popup ها كاربران را دچار دردسر هاي زيادي مي كنند و با باز نمودن پنجرهاي پي در پي هم كاربر را خسته مي كنند و هم اينكه كارآيي سيستم را پايين مي آورند . براي جلوگيري از اجراي Popup ها مي توانيد از نرم افزارهايي مانند Popup Killer يا Popup Stopper استفاده نماييد . (براي اطلاع بيشتر در مورد تفاوت IFRAME ها با POPUP ها به آدرس
http://msdn.microsoft.com/library/default.asp?url=/workshop/author/dhtml/reference/objects/IFRAME.asp
مراجعه نماييد )
تب
Privacy :
اين بخش مربوط به مديريت حريم خصوصي و كوكي هايتان است . بعضي از سايتها بدون اطلاع شما وارد حريم خصوصي شما شده و بدون اجازه شما از اطلاعات كوكي ها بهره برداري مي كنند . در اين بخش مي توانيد با حركت دادن دگمه لغزنده داخل فريم Setting يكي از شش حالت پذيرش كوكي ها را قبول كنيد . ( پذيرش تمام كوكي ها = Accept All Cookies ، Low ، Medium ، Medium High ، High و عدم پذيرش كوكي ها = Block All Cookies )
كوكي هاي اطلاعاتي هستند كه بعضي از سايتها به صورت
Text در كامپيوتر شما ذخيره مي كنند . مثلاً ممكن است شما از سايتي نظير http://www.Amazon.com كه يك سايت فروشگاهي مي باشد بازديدي داشته باشيد اين سايت به كمك اين كوكي ها از خريدهاي شما مطلع شده و اطلاعاتي هم از جستجوهاي اخيرتان به دست آورده و محصولات جديد را به شما پيشنهاد مي دهد . كوكي هايي از اين قبيل را كوكي هاي دسته اول يا طرف اول مي گويند.
بعضي از كوكي ها هستند كه از طرف سايتهايي كه جنبه تبليغاتي دارند ( مثل
AOL ) در كامپيوتر شما ذخيره مي شوند . اين شبكه هاي تبليغاتي كه براي بسياري از سايت هاي وب تبليغات مي كنند، توسط كوكي ها مي توانند بفهمند كه شما به كدام يك از اين سايت ها سر زده ايد و اولويتهاي بازديدهايتان چه بوده است . به اين نوع كوكي ها ، كوكي هاي دسته سوم يا طرف سوم مي گويند .
( اين كوكي ها از هيچ قانوني براي حفظ اطلاعات خصوصي تبعيت نمي كنند و از اطلاعات معرّف شما بدون كسب اجازه بهره برداري مي نمايند)
دسته اي ديگر از كوكي ها نيز به كوكي هاي جلسه اي معروفند اين كوكي ها مربوط به ديد و بازديدهاي فعلي شما مي باشند و تا زماني وجود دارند كه مرورگرتان باز است و بعد از بستن مرورگر آنها نيز پاك مي شوند .
براي كنترل كوكي ها مي توانيد يكي از گزينه هاي دگمه لغزان را انتخاب كنيد . پيش فرض مرورگر كه
Medium مي باشد كه كوكي هاي طرف سوم را مسدود و كوكي هاي شخص اول را مي پذيرد .
اگر هيچ كدام از شش مورد تعيين سطح پذيرش كوكي ها را نمي پسنديد مي توانيد از طريق اجراي گزينه
Advanced و نهادن تيك در گزينه Override automatic بقيه گزينه ها را فعال نموده و در سمت چپ تنظيمات مربوط به كوكي هاي نوع اول و در سمت راست تنظيمات مربوط به كوكي هاي نوع سوم را مشخص نماييد . با نهادن تيك در گزينه Always allow مي توانيد كوكي هاي از نوع جلسه اي را نيز پذيرا باشيد .
در فريم
Setting (تب Privacy ) از طريق گزينه Import مي توانيد فايلي را كه داراي تنظيمات دلخواه شماست Import نماييد . اين نوع فايل ها را مي توانيد از سايت سازمانهاي حامي حريم هاي خصوصي افراد به دست آوريد . براي اطلاع بيشتر مي توانيد به آدرس: http://www.microsoft.com/privacy/wizard/ يا http://www.privacy.org مراجعه نماييد .
از طريق گزينه
Edit در فريم Web Sites مي توانيد آدرس سايتهايي را كه مي خواهيد كوكي هاي آنها را ممنوع ( Block ) يا مجاز ( Allow ) تعيين كنيد ، ثبت كنيد .
لازم به يادآوري است كه تنظيمات مربوط به حريم خصوصي شما فقط در وب سايت هايي عمل مي كنند كه در منطقه امن اينترنت تعريف شده باشند. اگر سايتي را در منطقه سايت هاي معتمد (
Trusted) قرار دهيد، IE تمام كوكي هاي آن سايت را پذيرفته و اجازه خواندن كوكي ها را از كامپيوتر شما به سايت مي دهد و اگر سايتي را در منطقه سايت هاي «ممنوعه» (Restricted) بگذاريد، IE تمام كوكي هاي ارسالي آن سايت را بر مي گرداند.

 

داستان راستان

 

برگرفته از کتاب «داستان راستان» اثر استاد شهید مرتضی مطهری

داستان سوم:

 

خواهش دعا

 

شخصی باهيجان و اضطراب ، به حضور امام صادق " ع " آمد و گفت : " درباره من دعايی بفرماييد تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد ، كه‏ خيلی فقير و تنگدستم " .
امام : " هرگز دعا نمی‏كنم " .
- "
چرا دعا نمی‏كنيد ؟ ! "
"
برای اينكه خداوند راهی برای اينكار معين كرده است ، خداوند امر كرده كه روزی را پی‏جويی كنيد ، و طلب نماييد . اما تو می‏خواهی در خانه‏ خود بنشينی ، و با دعا روزی را به خانه خود بكشانی ! " (1)

 

پاورقی :
1ـ وسائل ، چاپ امير بهادر ، ج 2 ، صفحه . 529

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

کاش هیچ وقت نمی نوشتیم

 

بخش دوم و آخر

 

-          مامان اینو برام پست می کنی ؟!

-          آرزو مامان برو جا سوزنی صورتی مامانو با پیرهن خانوم یوسفی بیار .

-           اینو برام پست می کنی ؟!

-          چی رو مامان ؟! اونی که گفتم آوردی ؟!

-          برای مسابقه ی نامه ای به خدا نوشتم .

-          آفرین گلم . برای مامان می خوونی !

-          مامان بابا هم گوش می ده ؟!

-          آره عزیزم گوش می ده ! بابا به همه ی حرفای ما گوش می ده !

 

سهراب کنار اتاق روی تشک دراز کشیده بود . دیگر نه دستانش توان کار کردن داشت و نه پاهایش . چشم هایش هم که هیچ وقت بزرگ شدن آرزو را ندید . رستم دیگر دلش نمی آید با این سهراب نبرد کند . فردوسی هیچ وقت از سهراب چیزی نمی نویسد .

 

-          بخوونم ؟!

-          آره مامان بخوون .

 

سلام خدا جون .

منم آرزو ! خدا جون زیاد وقتت رو نمی گیرم . فقط چند تا آرزو دارم که می خوام زود زود زود بهم بدی !

خدا جون من دوست دارم بابام منو ببره پارک . ببره سینما . بره سر کار . شب که از سر کار برمی گرده برام .... . نه هیچی نخره فقط بره سر کار .

خدا جون دوست دارم رنگه چشمای واقعیه مامانو ببینم . تو عکسای قدیمی چشماش آبیه !ولی من همیشه قرمز دیدم .

خدا جون ازت می خوام ما هم بشیم مثله همه مامان و بابا و آرزو .

خب خدا جون مرسی از همه چیز . فعلا خدافظ.

 

*          *          *

 

سهراب نامه را شنید . گریه نکرد . دیگر اشکی برای ریختن نداشت . چشمانش سال ها پیش خشک شده بودند . فکر کرد کاش او هم می توانست به خدا نامه بنویسد و بگوید :

 

                   خدایا شکرت که نوشتیم " ام . اس " نه  "  اس. ام  "

 

                                                                                                     تابستان 85

 

داستــان

 

تقاص معرفت

 

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت هفدهم

 

برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

 

پانسمان صورت را عوض كردند و همه ناگهان جا خوردند اما سعي ميكردند نگراني خويش را نشان ندهند . با اينكه هنوز جاي عمل بر روي صورتش به وضوح پيدا بود اما بهبودي در صورت او بوجود نيامده بود . سامان از لرزش چشمهاي خواهرش همه چيز را متوجه شد و در خواست آيينه كرد .

همه مخالف بودند و سعي ميكردند به طوري سامان را منصرف كنند . اما سامان لجبازتر از اين بود كه حرف كسي را گوش كند . سامان به طرف دستشويي رفت تا در آينه آنجا صورتش را ببيند پس از نگاه كوتاهي كه به صورتش كرد با فريادي نقش بر زمين شد .

شايد اينكه يك پسر يا مردي با ديدن تغيير قيافه اش چنين از خود بيخود ميشود براي هر كس تعجب برانگيز باشد . اما اينگونه تغييرات زن و مرد نميشناسد ، بدتر از آن اين است كه شخص مدتي بدترين فشارهاي روحي را تحمل كرده است . دوستانش را از دست داده ، عشقش او را ترك كرده و در كل انسان ضعيف بودن نيز بر باقي قضايا مي افزايد .

پس از اين ماجرا سامان مجدد در بيمارستان بستري شد و اين در حالي بود كه به جاي جراحي ترميمي و بخش عادي در بخش مراقبتهاي ويژه قلب بستري شد . چند روزي او در اين بخش تحت مراقبت بود . شوراي پزشكي پس از مشورت و بحث پيرامون حال سامان به اين نتيجه رسيدند كه هر گونه جراحي اعم از جراحي ترميمي يا قلب براي او مضر ميباشد . زيرا به احتمال زياد قلب او ديگر توانايي بيهوشي ديگري  را نخواهد داشت .

او را به بخش عادي منتقل كردند و دوستانش نيز هر روز 2 ساعت در كنار او ميماندند و سعي ميكردند كه به گونه اي او را دلداري داده و يا با صحبتهايشان سعي كنند كه سامان اين موضوع را فراموش كند . اما چشمهاي سرد و بي روح سامان خبر از آينده اي ناگوار ميداد . هر چه دوستانش تلاش ميكردند كمتر نتيجه ميداد. با اين وضعيت پزشكان هم از او قطع اميد كردند . براي اطرافيانش پذيرش اين كه ديگر اميدي نيست بسيار مشكل بود . از دست رفتن دوستي كه هم چون گل روبروي آنها پرپر ميشود براي امير و آرمين سخت بود.

روزي كه آرمين به عيادت سامان رفت حال او را بدتر از ديروز يافت اما در چشمهايش كورسوي اميدي را ميديد . سامان آرمين را به سوي خود كشيد و گفت : آرمين از تو يك خواهش دارم فقط نه نگو .... قول ميدي ؟ من ميدانم كه اين كار را از تو خواستن نامرديه ... اما اين براي آخرين دفعه است ...

آرمين گفت : اولاً كه آخرين دفعه نه .... تو هنوز مانده كه به من زحمت بدي ... اما همين الان حرفهايت را بدون هيچ فكري ميپذيرم ...

 

ادامه دارد ...

 

عکس و مکث

 

با مسئولیت : ساحل

 

حرف آخر:

 

الهي

توفيقم ده که بيش ازطلب همدردي، همدردي کنم بيش ازآنکه مرابفهمند ديگران رادرک کنم بيش ازآنکه دوستم بدارند، دوست بدارم زيرادرعطاکردن است که ميستانيم ودربخشيدن است که بخشيده ميشويم ودرمردن است که حيات ابدي مي يابيم