هفته نامه
(18)
شماره هجدهم ـ سه شنبه 16 اسفند 1384
قبل از هر چیز سلام!
دلم برايت تنگ مي شود، گاهي!
صادق مهدي غفراني
معلم يكي از مدارس ابتدايي كرج (باغچه بان18) كار جالبي كرده بود.
اين خانم معلم به دانش آموزان خودش شماره تلفن خدا را داده بود و گفته بود هر وقت به مشكلي برخورديد و چرخ هايتان پنجر شد و زندگي كج و كنجل بازي درآورد برايتان، با اين شماره تماس بگيريد و به خدا گزارش بدهيد تا سه سوته مشكل تان حل شود!
شماره هم اين بود: 24434
بچه ها اينقدر تيز بودند كه بدون توضيح معلم، دوزاري شان افتاده بود كه براي گرفتن اين شماره بايد چه كار كنند و چند ركعت در روز بايد كانكت شوند و با خدا چت كنند!
چند هفته بعد كه اين معلم به خاطر بيماري، بستري شده بود وسركلاس نرفته بود، بچه ها دست به كار شده بودند و رفته بودند سراغ همان شماره تلفن پنج رقمي؛
2 ركعت صبح، 4 ركعت ظهر، 4 ركعت عصر و...
¤¤¤
خود ما هم زماني كه فسقلي بوديم، از اين چيزها زياد بهمان ياد مي دادند. آدرس خدا و صندوق پستي خدا و...
ما هم در نهايت هلو بودن و سادگي، همه اين حرف ها را قورت مي داديم و چه نامه هايي كه براي خدا مي نوشتيم و چه دعاهايي كه مي كرديم و گپ هاي خودماني كه مي زديم با يك رفيق فابريك جون جوني به نام خدا! و چقدر هم برآورده مي شد تماس ها و نذرهايمان. بس كه باور داشتيم اش و زود زود دلمان تنگ مي شد برايش.
نامه هايمان بد خط بود و پر از غلط و غلوط، تلفظ هايمان عصر حجري بود و خنده دار و آخر آخر يك آدم بي سوات اما در عوض تپل و پرملات!
يادم نمي رود روزي كه دسته جمعي براي خدا نامه نوشتيم كه امام زمان(عج) را با پول بليطي كه ما با همان نامه برايش مي فرستيم، بفرستد دنيا و به او بگويد اين اسراييلي ها رحم ندارند، تا همه فلسطيني ها را نكشتند، زودتر بيا!
و حالا امروز...
دلم لك زده براي يكي از آن نامه ها، يكي از آن تماس ها، شماره تلفن ها، يكي از آن دلم برايت تنگ مي شود گاهي ها!
بد خط، پرغلط، كج و كنجل، پرتقالي و بچه گانه اما پوست كنده وخودماني به او بگوئيم اين آرسن لوپن ها نمي دانند كه ما «قدرها را قبر نكرديم» كه حالا با خردشدنش، دست و پا بلرزانيم اما تو ببين كه حتي به قبر هم رحم نمي كنند اين گشنه ها!... بگوئيم اهالي شرم همچنان سيب را به جاي سيم سرمي برند خدا... بگوئيم آقاجان ، جان مادرت بگو كي مي آيي...
بنويسيم در انتظار آن روز باراني هستيم كه آن مرد خواهد آمد در آن!
به فكر رنگ سبز پس فردا...
تیتر یک
نگاه بروبچ نسل سوم به يك شيوه درماني
و پيامبر گفت ؛ حجامت واجب است؟
چند هفته پيش، روزنامه ايران در مطلبي به قلم دكتر شيخ الاسلامي مقوله حجامت را با نگاهي سطحي و يك سويه مورد بررسي و نقد و بعضي جاها هم تهاجم قرار داده بود و اين روش درماني را با مقوله هاي ديگري مانند جراحي و اهداي خون مقايسه كرده بود كه براي اينكه بيشتر دوزاري همه مان بيفتد كه چه هست هايي نيست و چه نيست هايي هست، سوژه اين هفته را برديم در خانه حجامت!
حجامت نام يك روش درماني است كه بر اساس قديمي ترين سند موجود از 3300 سال قبل ازميلاد مسيح در مقدونيه انجام مي شده است و بعدها از مقدونيه به يونان باستان رخنه كرده و در آن زمان شاخص پزشك بودن، حجامت كردن و داشتن ابزار آن بوده است.
با ظهور اسلام، حجامت مورد تأييد و تأكيد فراوان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام قرار گرفت. (بيش از 600 روايت در مورد حجامت جمع آوري شده است).
پيامبر اكرم در روايتي كه در نهج الفصاحه آمده پنج چيز را از سنت هاي پيامبران الهي معرفي كرده اند كه عبارتند از: حياء، حلم، حجامت، مسواك و عطرزدن.
و يا در جاي ديگري مي فرمايد: آنقدر جبرئيل درمورد حجامت به من سفارش كرد كه فكر كردم مبادا واجب است. (بحارالانوار ج62)
در روايت ديگري امام علي عليه السلام مي فرمايد: بدرستيكه حجامت بدن را سالم و عقل را نيرومند مي گرداند.
در قرن 16ميلادي، حجامت امري رايج در كشورهاي اروپايي بود. پزشكان معروفي در اين قرن ازجمله Dallacroce Fallopioو Vidiusهركدام ابزار خاصي براي آن ابداع كرده بودند. از اوايل قرن بيستم تاكنون نيز حجامت عمدتاً از سوي مراكز درمان طبيعي(Heilpractiker) در آلمان انجام مي شود و بعضي از پزشكان طب جديد هم به اين امر مبادرت مي ورزند.
ابوعلي سينا در كتاب قانون، حجامت را از اركان درمان محسوب كرده و تقريباً براي درمان تمام بيماريها حجامت و بادكش(Cupping) را تجويز كرده است.
و اما حادثه مهم در مورد حجامت در ايران، مربوط به سال 1344 هجري شمسي است. در اين سال و همزمان با وضع قانون نظارت بر درمان، به شكل گسترده اي با حجامت مبارزه شد و ژاندارم ها، حجام را در سراسر كشور دستگير كردند و بدين ترتيب اين سنت درماني پرسابقه بدون هيچ بررسي و تحقيق علمي، از روند رفتارهاي سنتي جامعه خارج شد و تنها در مناطقي از كشور كه تحت تسلط كامل دولت نبود، اجرا مي شد و بالاخره به تناسب فراگير شدن طب شيميايي در سراسر جهان و نفوذ فرهنگ استعماري در جوامع مختلف كه همراه با زدودن باورهاي ديني و فرهنگي جوامع بود، حجامت منسوخ و روش هاي درمان ديني و سنتي از رفتارهاي اجتماعي حذف شد و نسل هاي جديد نيز به تدريج آن را فراموش كردند.
تا اينكه در سال 1364 در ميان جمعي كه به انگيزه كشف يك روش درماني ساده و ارزان تشكيل شده بود تا از طريق آن بتوان بخش عمده اي از مشكلات درماني مردم جهان را درمان كرد سنت درماني حجامت پيشنهاد و مورد توجه قرار گرفت و عليرغم جو فرهنگي و اجرايي نامناسب، اطلاعات مربوط به آن ساماندهي و ابزارهاي اجرايي آن متناسب با شرايط روز طراحي شد و پس از طي مراحل مقدماتي و پژوهشي در سال 1369 در قالب موسسه تحقيقات حجامت ايران به ثبت رسيد و به تدريج پزشكان عضو اين موسسه شده و با مباني و آثار درماني حجامت آشنا شدند.
به دنبال رواج حجامت در مطب پزشكان و نبودن ديدگاه شفاف و واقع بينانه پيرامون آن در دستگاه اجرايي وزارت بهداشت، بخشنامه هايي مبني بر ممنوعيت حجامت صادر و موجب برخوردها و ايجاد مشكلاتي از قبيل تشكيل 7 پرونده قضايي عليه مجريان حجامت و محققين آن شد و تعداد زيادي از پزشكان نيز به دادگاه فراخوانده و محاكمه ولي اكثرا تبرئه شدند.
سرانجام بدنبال خلاف شرع شناخته شدن بخشنامه هاي وزارت بهداشت و ابطال آنها توسط ديوان عدالت اداري، انجام حجامت در كشور رسميت كامل يافت و وزارت بهداشت نيز اعلام آمادگي كرد تا براي پزشكان، پروانه انجام حجامت صادر كند كه اين كار شروع شده است.
و اما از بعد علمي طي سال هاي اخير و بدنبال تجديد حيات حجامت به عنوان يك شيوه درماني، پزشكان و متخصصان متعددي در مورد آن تحقيق واظهار نظر كرده اند كه در اينجا تنها دو مورد به عنوان نمونه ذكر مي شود:
جانبازان شيميايي و حجامت
آقاي دكتر كديور فوق تخصص در جراحي قلب و عروق مي گويد:«خود من در موقع جنگ ايران و عراق در سال 1363 در مجروحين عزيز شيميايي شده با گاز خردل و ادم حاد ريوي و تورم شديد نسوج اندام مختلف، عمل حجامت را توام با انداختن زالو به اعضاء مبتلا، در چند بيمار آلوده به سم خردل و كلر به كار بردم و نتيجه موفقيت آميز بود. در جنگ ويتنام نيز در مجروحين و مبتلايان به ادم حاد ريوي حاصل از مصرف ORANGE=Dioxins AGENTعمل حجامت نجات بخش بوده و شخصاً در چند بيمار مبتلا به ادم حاد ريوي به كار بردم.»
تحقيقات جديد حجامت در آلمان
يوهان آبل ( johann Abele) پزشك آلماني در كتاب خود با عنوان «حجامت شيوه درمان آزمون شده» كه در سال 1997 چاپ شده است در مورد حجامت مي گويد: «من اعتقاد راسخ دارم كه نه تنها امروز بلكه براي هميشه، امر حجامت را در درمان بيماري ها نبايد ناديده گرفت. حجامت پديده اي است كه دخالت در خود تنظيم كردن كار و عملكرد بدن انسان دارد. امري كه هرگز با روش هاي ديگر نمي توان آن را جايگزين كرد... مطالعات ما نشان مي دهد كه در آلمان مي توان 75 درصد بيماري ها را با شيوه هاي درمان طبيعي از جمله حجامت مداوا كرد.»
و اما سؤال:
حال اين سؤال مطرح است كه اگر واقعا طب سنتي روش موثري براي درمان بسياري از بيماريهاست چرا به يكباره ترك شده است؟ آيا مردم نسبت به گنجينه علمي خود دچار فراموشكاري شده اند يا برنامه خاصي براي نابودي آن اجرا شده است؟ مطالعه كتاب «تاريخ طب در ايران» كه نوشته دكتر سيريل الگود پزشك سفارت انگليس در دربار قاجار است، حقايق تلخي را بر ما روشن مي كند.
با خواندن اين كتاب متوجه مي شويم كه استعمار اولين بار به وسيله طب خود وارد اين مملكت شد و حذف طب سنتي بنا به اعتراف سيريل الگود و ساير مورخين و اطباي غربي حركتي خزنده بوده كه طي دهها سال تلاش وبرنامه ريزي بي وقفه حاصل شده و جهت اين حركت نيز از بالا به پايين بوده يعني ابتدا شاهان و شاهزادگان را متقاعد كردند، بعد راه آموزش طب سنتي را مسدود و درنهايت مردم را مجبور به روي آوردن به طب شيميايي كردند. سيريل الگود در كتاب خود مي گويد:
«ويژگي مهم دوران قاجار انتقال طب ابن سينا به طب هاروي و پاستور بود. هيئت هاي نمايندگي كه در اين زمان به ايران مي آمدند، اغلب پزشك بودند و به اين ترتيب طب غربي به ملايمت و آهستگي در سنگرهاي طب سنتي نفوذ كرد.»
سيريل الگود آنگاه وضع قانون منع طبابت سنتي را به عنوان آخرين ميخ تابوت ابن سينا معرفي كرده مي گويد:
«درسال 1911 وضع قانون طبابت براساس ديپلم و مدرك صورت گرفت كه مي گفت: هيچ كس در هيچ نقطه از ايران حق اشتغال به هيچ يك از فنون طبابت را ندارد مگر اينكه از وزارت معارف اجازه نامه گرفته يا تصديق نامه از ممالك خارجه داشته باشد.
بدين ترتيب آخرين ميخ تابوتي كه حاوي جسد مرده طب سنتي بود كوبيده شد. سمت معلمي طب ابن سينا نيز منسوخ شد. تمام اين اصلاحات نشان مي داد كه با سپري شدن دوره مجريان طب رازي و ابن سينا، روشهاي طبي منسوب به آنان نيز محكوم به فنا گرديده است. رسم ديرينه خدمت شاگردي نيز از بين رفت و حكيم هاي ديگر نمي توانستند شاگرداني به سوي خود جلب و معلومات و تجربيات عملي خود را به آنها منتقل كنند. تمامي اين پيشرفتها به وسيله سياست اروپا به شدت كنترل مي شد.»
آري اين بود مختصري از حادثه ناميموني كه بر سر طب سنتي ما و مخصوصا حجامت رفته است و حجامت از آنجايي كه درماني بدون داروست و هيچ وابستگي به خارج ندارد، بيش از ساير روشهاي درمان درطب سنتي مورد عناد وستيزه جويي قرار گرفته و مي گيرد.
به قول سعدي:
كهن جامه خويش پيراستن
به از جامه عاريت خواستن
دكتر رضا منتظر
عضو هيئت علمي مؤسسه تحقيقات ايران
پيكچر ماندگار
سلام،
راستش آقا، نمي دانستيم ما بچه هاي مدرسه راهنمايي هم جزو نسل سومي ها حساب مي شويم يا نه. ولي اين نامه و اين عكس ها را براي كيهان مي فرستيم تا اگر شد، چاپ كنيد. جاي شما خالي، تو ايام محرم يك هيئت باحال حضرت علي اكبر (ع) تو مدرسه مان داشتيم و براي امام حسين(ع) هركاري بگوييد كرديم.
از عزاداري و راه انداختن دسته گرفته تا پختن نذري و پخش كردن غذا بين مردم و الم كردن خيمه و...
باور كنيد اينقدر چسبيد كه اصلا نفهميديم اين چند روز چه طور گذشت!
آها، راستي اين را هم مي نويسيم كه كمك مسئولين با معرفت مدرسه مان (به خصوص آقامدير) خيلي در اين كار به ما كمك كرد.
جمعي از بچه هاي مدرسه راهنمايي شهيد آخوندي هاي كرج

دست نوشته هاي دل ...
شب و شبگرد و شباويز و شميم گل زار
گل و گلدان گلايل گاه وبيگاه گلايه زسر گردش دهر
دار قالي درد و درمان و دل و دل دار و داروگ بر لب نهر
نيمه شب ناله و نيستي و نداري جز تكه نان خشك و جان
جست وخيز جوجه اردك جنب جوي آب و جان جاناني كه جاري مي شود از شور و شر
اين بار هم شب بي شبگرد بي گلايل بي دل و دلدار اما اين بار با نفرين
آري گمانم اين بار هم شب...
سپيده جهانگيري از همدان
سهشنبه بازار
زنگ بزنيد و مجاني قصه خاله ستاره را بشنويد.
نخستين خط تلفن قصه گوي دنيا با نام خاله ستاره به صورت رايگان دراختيار كودكان قرار گرفت.
نخستين خط تلفن قصه گوي دنيا با نام خاله ستاره يكي از خدماتي است كه براي كودكان به صورت رايگان در تهران و شهرهاي اطراف مانند كرج و... قرار داده شده است.
لازم به ذكر است كه خاله ستاره عنوان مجموعه انيميشن كودكانه اي است و كودكان مي توانند همزمان با تماس به شماره 44219931 به جز روزهاي تعطيل ازساعت 9 صبح الي 17 بعدازظهر به صورت مستقيم با خاله ستاره ها صحبت كنند و از زبان وي قصه مورد نظر خود را بشنوند.
البته پيشاپيش براي خاله ستاره صبر مسئلت مي كنيم و اميدواريم طاقتش در برابر تماس هاي كودكان 18 تا 30 سال! به طاق نچسبد و به اندازه كافي شنگول و منگول براي تعريف كردن داشته باشد وگرنه زير باران و بوق بايد رفت حافظا!
لقب «خانواده دكتر ارنست» بلورين
راهنمايي و رانندگي يك عامل ناشناخته ترافيك را كشف كرد.
معاون راهنمايي و رانندگي فرماندهي استان تهران، بيمه ها را يكي ازعوامل ايجاد ترافيك در داخل شهرها دانست.
سرهنگ محمد كريم خسروي در گفت و گو با مهر گفت: عدم ارائه خدمات مطلوب بيمه ها در خصوص خودروها در بسياري از موارد باعث ايجاد و گسترش ترافيك مي شود. وي افزود: در گذشته در اكثر شركت هاي بيمه تا سقف معيني خسارت را بدون حضور در محل حادثه مي پرداختند؛ ولي هم اكنون اكثر بيمه گرها براي پرداخت خسارت مراحل وقت گيرو طولاني مدت را طي مي كنند. خسروي خاطر نشان كرد: بيمه ها بايد در قبال وجوهي كه از مردم مي گيرند، مسئوليت پذير باشند و به دليل مسائل مالي، ترافيك شهرها را به چالش نكشند. معاون رئيس پليس استان تهران ادامه داد: بسيار ديده شده كه خودرويي پس از تصادف منتظر رسم كروكي و حضور مامور بيمه بوده است و منجر به ايجاد ترافيكي كيلومتري شده در حاليكه اگر شركت هاي بيمه گر مانند گذشته عمل كنند، اين مسئله به معضلات ترافيك شهري افزوده نمي شود.
هر روز يك دانماركي مسلمان مي شود.
هر روز يك شهروند دانماركي به دين اسلام مشرف مي شود.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران يك روزنامه دانماركي گزارش داد كه هر روز بر تعداد شهروندان دانماركي كه به دين اسلام مشرف مي شوند، كه بيشتر آنها جوانان مي باشند، افزوده مي شود.
اين روزنامه نوشت: جوانان دانماركي كه تازه به دين اسلام مشرف شده اند، يك سوم تازه مسلمانان اين كشور را تشكيل مي دهند. در اين ميان تعداد دختران تازه مسلمان به خصوص دختراني كه با جوانان مسلمان ازدواج كرده اند، در صدر قرار دارد. به نوشته اين روزنامه 5 هزار دانماركي تاكنون به اسلام گرويده اند.
حالا بايد به كاريكاتوريست روزنامه يولندس پوستن گفت برو يك كاريكاتور بكش از حال و وضع خودتان. كارستن جاست سردبير اين روزنامه دانماركي هم ضمن عذرخواهي از همه مسلمانان گفته: تصور نمي كنم حداقل تا يك نسل آينده كسي در دانمارك جرات تكرار چنين اشتباهي را داشته باشد.
تنديس «از اون بالا كفتر ميايه» بلورين
دانش آموزان به دنبال زنان خياباني و معتادان و سارقان.
به گزارش خبرنگار نسل سوم يك دبيرستان دخترانه در منطقه 17 تهران، به دانش آموزان خود موضوعاتي چون اعتياد، دختران و زنان خياباني، دزدي و روابط ناسالم! را براي تحقيق ميداني درس آنها تكليف كرده و نمايشگاهي هم براي نمايش دستاوردهاي آنان ترتيب داده است!
سوال اينجا است كه ارائه چنين تكاليفي به دانش آموزان كم سن و سال، دختر باشد يا پسر، با چه هدفي صورت مي گيرد؟! سوالي كه از مسئولان برخي مدارس و وزارت آموزش و پرورش بايد پرسيد اين است كه با چه منطق و توجيهي، نوجوانان كم سن و سال را به كام خطر و بدآموزي مي فرستند و سرمشق هاي خطرناك را به عنوان تكليف درسي در نظر مي گيرند؟! و به طور كلي اين گونه مدارس براي اتخاذ تصميم هاي محيرالعقولشان از چه منبعي كسب تكليف مي كنند؟
جالب تر اينكه اخيراً در برخي مدارس راهنمايي تهران نيز كلاس هايي تحت عنوان «آموزش پيشگيري از ايدز» برگزار شده كه مسائل و مباحث جالب انگيزناكي! در آنها آموزش داده مي شود!
عنوان «دنيا مثل تو ديگه نداره» بلورين
زوج آلماني فرزند گرسنه خود را فريز كردند.
يك زوج آلماني با گرسنگي دادن به پسر 6 ساله شان موجب مرگ او شده و جسدش را دو سال و نيم در فريزر خانه شان نگهداري كردند.
به گزارش ايسنا، «آنجليكا» و همسر 38 ساله اش به جرم گرسنگي دادن به فرزندشان كه منجر به مرگ وي شده بود، در دادگاه آلمان به حبس ابد محكوم شدند. آنجليكا و همسرش صاحب 11 فرزند هستند، اين زوج آلماني به هر نحوي بود، خوراك 10 كودك ديگرشان را تامين مي كردند اما «دنيس» پسر 6 ساله شان را دوست نداشتند. حتي روزهاي متوالي او را به تخت مي بستند تا از خانه خارج نشود و مبادا همسايه ها از لاغري و رنجوري او مطلع شوند. دنيس روز به روز لاغرتر مي شد، به طوري كه در سن پنج سالگي فقط 7 كيلو وزن داشت.به گزارش ايسنا، پليس در بازرسي از منزل آنها جسد دنيس را در حالي كه دو سال و نيم در فريز نگهداري شده بود، يافت و به اين ترتيب جرم اين زوج ثابت شد.
بعد آن وقت ما از اين اروپايي ها انتظار داريم انرژي هسته اي را حق مسلم ما بدانند. اين طفلك ها به خودشان هم رحم نمي كنند!
یادداشت
اينجا تهران است، صداي ما را از برره مي شنويد
سوار تاكسي مي شوم. به راننده مي گويم فلان جا؟ مي گويد: ها !!! بعد مي بينم كه دارد با بغل دستي اش، برره اي صحبت مي كند. «هوا آلوده شده بيد جيگر!» نفر دوم: «ها، مدرسه ها را تعطيل وكردند. نبفهمند كه اين بچه ها باز هم ويايند توي خيابان ها و از خودش بيرون دروكونند.»
راننده: اينا هيچي نبفهمند! حالا اي ي ي مدرسه كه گفتي يعني چه؟!
خلاصه تا رسيدن به مقصد بايد اين ديالوگ ها را از زبان اين دو نفر تحمل مي كرديم. موقع گرفتن پول هم، راننده خوب پول ها را نگاه مي كند و مي گويد: «خوب، بيد! همه شان گوشه داشته بيدن!»
مكان بعدي، مترو، پيرزن به همراه نوه و عروسش وارد واگن مي شوند. دخترك فقط برره اي حرف مي زند عين سحرناز حركات ماوراي انساني در مي آورد.
با مادربزرگش شوخي دارد. جا نيست، مادر بزرگ روي زمين مي نشيند و به در تكيه مي دهد. نوه مي گويد: «ها، اگر نوديدمت، خداحافظ!»
سلام مرا به خدا ورسون، وگو كه من ويومدم تا اين ها را خاك و چوك كنم...» مادر بزرگ مي خندد. مادر اما نگران است، هي اخم مي كند و مي گويد بس است، بس است ديگر...
مكان بعدي، اتوبوس است. دختر گوشي موبايل را برمي دارد. «الو الو... آنتن نوده، كجا بيدي؟!... سلام... الو...، نه من كه سلام دروكردم از خودم تو نوشنيدي.. وا چت بيد؟! چرا چلمنگ بازي درمي ياري!
برو يه خورده گرد نخود وزن خوب وشي!
يا نكنه گرد نخود، وزدي، اينطوري شده بيدي!؟
هان هان هان هان هان...»
مكان بعدي باز هم خيابان است، پسر جواني ايستاده و مقدار قابل توجهي كاغذ، شبيه به پول هاي قديمي دستش گرفته است و داد مي زند: «آهاي، بدو بدو... و ياييد، وياييد پول برره، پول برره، ودوييد، ودوييد پول برره وبريد...»
نمي دانم اين پول ها به چه درد مي خورد؟! شايد بعد از اين كه كسي ويزا و اقامت برره را گرفت و يا خواست يك سفر توريستي به برره برود، بايد پول برره داشته باشد!
مكان بعدي، بوفه سينماست، روي يك كاغذ بزرگ نوشته شده است: «نخود فرد اعلاي برره «نچفسخو» موجود مي باشد.»
فروشنده بعد از فروختن هر جنس به مشتري مي گويد: «نچفسخو هم داشته بيديم!»
نگاه مي كنم درون يك پاكت پلاستيكي 8*8 سانتي متري چند تا نخودچي پر از نمك كه بيشتر شبيه به گلوله نمك است، ريخته شده و خدا مي داند كه بهانه خوردن اين نچفسخو، چه قدر جيب پدرها و مادرها را خالي كرده و حرص آنها را درآورده است...
و يك عالمه جا و مكان ديگر كه شما هم باخبريد.
بله، اين جا برره نيست اما انگار پخش زنده و مستقيم برره در ميان مردم است.
بله، اين جا برره نيست. اما اين حرف ها و حركات نه در كوچه و پس كوچه و خيابان و خانه و مدرسه و... بلكه در كوچه و پس كوچه فرهنگ و زبان ما شنيده و ديده مي شود.
يك نفر مي گويد: «ها، معلوم نيست اين برره اي ها چه از جان ما مي خواهند كه عين بختك افتاده اند روي فرهنگ و زندگي ما؟! ها...؟!»
فريا رئيسينژاد
هفته نامه مشکان شنبه ها . هفته نامه نسل سوم سه شنبه ها و هفته نامه مکث پنجشنبه ها منتشر می شود. جهت همکاری با ما و یا تبادل لینک به آدرس ایمیل hra62302@yahoo.com تماس بگیرید و یا در قسمت نظرات عنوان کنید.