هفته نامه نسل سوم ـ شماره 10 ـ سه شنبه 20 دی 84
هفته نامه
(۱۰)
عید قربان مبارک باد
شماره دهم ـ سه شنبه 20 دی 1384
منبع :
عضویت در گروه مشکان
http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join
قبل از هر چيز سلام!
سوغاتي بابا
صادق مهدي غفراني
تب و تاب دارند!
اين روزها كه گذشت و مي گذرد، خيلي خانه ها پر است از دغدغه و جنب و جوش و تب و تاب. يكي به رنگ ساك كاروانش حساس است و دنبال ساكي مي گردد كه همرنگ با بقيه باشد. آن يكي اما دغدغه فراموش كردن اعمال را دارد و مي گويد نكند آنجا كه رسيديم فراموش كنم همه را! يكي هم براي بقيه تعريف مي كند كه تا به حال شنيده بوديد كه اگر يكي از زن و شوهر، طواف نساء را درست انجام ندهد، تا ابد به همديگر نامحرم مي شوند؟!
يكي را هم همين چند روز پيش ديدم كه توي بازار دنبال دلار مي گشت و از ناجنسي دلال ها گله مي كرد و خلاصه خيلي از خانه هاي توي ايران اين روزها مسافري دارند كه قرار است برود تا آن طرف ابرها ، در خانه خدا را بزند و بگويد با لباس سفيد آمده ام تا تو باز در روحم نفسي بدمي و با نظر كيميايم كني!
هر سال و هر سال تكرار مي شود، اما تكراري نمي شود.
راستي، بازار التماس دعاها هم اين روزها خيلي داغ بود. قبول كن كه خيلي وسوسه انگيز است وقتي به تو بگويند هر حاجتي كه در نماز حاجي در «حجر اسماعيل كنار كعبه» گفته بشود، خدا برآورده مي كند. آن وقت تو حق داري كه آويزان بابا و مامان بشوي و بگويي: چو از اين كوير وحشت، به سلامتي گذشتي، به شكوفه ها به باران، برسان سلام ما را!
فرودگاه مهرآباد اين روزها وول جمعيت است، مسافر و بدرقه كننده!
بدرقه و صدالبته سفارش سوغاتي.
بگذريم از اينكه بعضي حاجي ها قبل از حج رفتن شان يك روز وقت مي گذاشتند و مي رفتند بازار و سوغاتي را پيش از سفر مي خريدند.
بالاخره حاجي دست خالي كه حاجي نيست!
توي فرودگاه يكي براي بابا بزرگش توضيح مي داد كه دلش از كدام موتورپليس ها مي خواهد، يكي هم مي گفت پارچه يادت نرود، حتماً از جده بخر. ديگري پيشاني مادر را مي بوسيد و مي گفت فقط سالم برگرد و دعا هم يادت نرود و... و يكي ديگر هم در جايي صدايش را شنيدم كه مي گفت:
... و تو اي كه در نقش ابراهيم ظاهرشده اي، در مقام ابراهيم ايستاده اي و برپاي ابراهيم بپا خواسته اي و به دست خداي ابراهيم دست بيعت داده اي!
ابراهيم وار زندگي كن ودر عصر خويش، معمار كعبه ايمان باش.
اي هم پيمان با خدا، اي كه از طواف مي آيي و كار حجت را با طواف نساء به پايان آورده اي و از فنا خويش در خلق طائف، در هيئت ابراهيم برون آمده اي و در جاي معمار كعبه، باني مدينه حرم، مسجدالحرام ايستاده اي و روي در روي هم پيمان خويش- خدا- داري،
سرزمين خويش را منطقه حرم كن
كه در منطقه حرمي،
عصر خويش را زمان حرام كن
كه در زمان حرامي،
و زمين را مسجدالحرام كن
كه در مسجدالحرامي،
كه: «زمين مسجد خداوند است»
و مي بيني كه: «نيست»!
به فكر رنگ سبز پس فردا...
تيتر يك
گزارش نسل سوم از بازار داغ خواننده هاي وطني قلابي
مكان: ميدان تجريش.
زمان: ساعت 7 صبح روز پنجشنبه .
اصل ماجرا: با بچه ها قرار گذاشتيم كه برويم توچال. چند تا از بچه ها دير كرده اند و هنوز نيامده اند. هوا كمي تا قسمتي بس ناجوانمردانه سرد است ولي اين تغييري در عشق و حال ما براي غلت خوردن بر روي برف هاي توچال ايجاد نمي كند. چند قدم آن طرف تر از جايي كه ما ايستاده ايم، يك مغازه فروش محصولات فرهنگي است! از همين ساعات صبح كارش را شروع كرده و يك كاست هم گذاشته پشت بلندگو و صدايش را هم بلند كرده است.
«... دنيا مثل تو ديگه نداره... نه داره، نه مي تونه بياره... دل ها ديگه بي قرار عشقن... اما عشقي كه ديگه فايده نداره...»
چند دقيقه بعد آهنگ تغيير مي كند؛
«ساعت، ديوار، آينه، نيمكت، گيتار، پائيز، دستام اما دستات هرگز... چشمات، آلبوم، نامه، گريه، عاشق، شونه، اما قلبت هرگز... نمي خواي؟ نمي ياي؟...»
توي اين فرصتي كه داريم، مي رويم پيش فروشنده مغازه و در مورد خواننده اين اشعار وزين! از او سؤال مي كنيم. مي گويد اين آهنگ را «بنيامين» خوانده است. مي گويد مجوز ارشاد ندارد اما لس آنجلسي هم نيست!
بعد بيشتر برايمان توضيح مي دهد و مي گويد اين روزها بازار پرشده از سي دي و آلبوم هاي خواننده هاي جوان و جديدي كه هركدام شان تو يك استوديوي خصوصي تهران براي خودشان يك كاست مي دهند بيرون.
بعد مي گويد روزبه روز هم دارند بيشتر مي شوند و معمولا هم كارهايشان را از طريق كلوپ ها و سايت هاي اينترنتي و يا سيستم هاي پخش زيرزميني توزيع مي كنند.
از او در مورد گيردادن مسئولين به اين جور آلبوم ها مي پرسيم، مي خندد و مي گويد اين روزها شما به راحتي آب خوردن مي توانيد مبتذل ترين فيلم ها و نوارهاي خارجي را از توي خيابان و دستفروشي ها و حتي بعضي از مغازه ها بخريد.
بعد مي گويد البته در مورد اين جوركاست ها كه در داخل توليد مي شوند اوايل ما آنها را نمي فروختيم، اما بعد كه ديديم بقيه فروشندگان اين كار را كردند و كسي هم به آنها گير نداد ما هم شروع به تكثير و توزيع آنها كرديم و در حال حاضر هم كه فروش خوبي دارند و جوان ترها اين ها را بيشتر از آلبوم هاي شركتي (مجوز دار) مي خرند.
سراغ حسن وارسته، يكي از آهنگ سازان جوان كشورمان مي رويم و در مورد آلبوم هاي موسيقي جديدي كه اين روزها در داخل كشور توليد مي شوند از او مي پرسيم.
وارسته مي گويد خيلي از اين آلبوم ها در استوديوهاي كوچك پراكنده در تهران و يا استان هايي مانند كردستان و كرمانشاه توليد مي شود و بعضي از آنها هم در استوديوهاي مجهز كشورهايي مثل امارات متحده و كشورهاي ارزان قيمت اطراف ايران كه در زمينه آلات و تجهيزات موسيقي سرمايه گذاري خوبي كرده اند، توليد مي شود.
حسن مي گويد اين روزها به لطف كامپيوتر و افكت ها صوتي ديجيتالي ديگر هيچ بد صدايي در دنيا وجود ندارد و هركسي مي تواند با چهار تا دوبس دوبس و وررفتن نرم افزاري يك آلبوم از خودش توليد كند. وارسته با انتقاد از ضعف عملكرد مسئولين فرهنگي در گذشته مي گويد:
متأسفانه عدم نظارت و حتي گاهي سياست گذاري هاي غلط و مغرضانه، باعث شد كه تعداد فراواني از استوديوهاي موسيقي مانند قارچ در شهرها به طور پراكنده ايجاد شوند و متأسفانه خروجي هاي غيرمجاز و مبتذل فراواني از آنها در سطح جامعه منتشر شد.
وي مي افزايد: اشتباه دوم مسئولين، بي تفاوتي و عدم برخورد با توليدكنندگان و توزيع كنندگان اين گونه محصولات در سطح كشور و آن هم به طور كاملا گسترده بود. مسئله اي كه تا همين امروز هم وجود دارد و ما شاهد هيچ گونه برخوردي از سوي مسئولين نبوده ايم.
وارسته با اشاره به وجود يك شبكه پرنفوذ در سطح كشور مي گويد: همه كساني كه دستي در موسيقي و هنر و بازار اينگونه محصولات دارند به خوبي مي دانند كه هر اثري با نداشتن يك شبكه گسترده نمي تواند به طور سراسري توزيع مناسب پيدا مي كند و لذا اين سطح از توزيع و فروش علامت وجود يك باند مافيايي كاملا سرمايه دار و پرنفوذ در سيستم معيوب فرهنگي كشور ماست.
¤ ¤ ¤
توليد آثار موسيقي غيرمجاز در داخل كشور به سال 78 و توليد كاستي با نام «فريبا» توسط شادمهر عقيلي بازمي گردد. اگرچه شادمهر همان روزها با تكذيب اين خبر، مدعي شد كه يك نفر صدايش را كپي كرده اما دو سال پيش و بعد از پناهنده شدن شادمهر به كانادا و فرار ناموفق وي به خارج از كشور، شادمهر عقيلي اعلام كرد كه اين آلبوم را خودش خوانده بوده!
اگرچه اين آلبوم به لحاظ موسيقي و آوازي، كار بسيار ضعيف و پيش پا افتاده اي بود اما سرآغازي شد براي بدعتي در سطح كشور. تابستان سال گذشته بازار موسيقي پر شد از كاست يك خواننده زن كاباره اي و مجلسي خوان كه با نام مستعار دي جي مريم اقدام به انتشار آن كرده بود.
همان روزها شايعه اي پخش شد كه اين خواننده در تهران زندگي مي كند و درحال حاضر هم توسط نيروي انتظامي دستگير شده و در زندان به سر مي برد.
اما چندي بعد، بخش فارسي سايتBBC با انتشار مصاحبه اي با اين خواننده، در تهران ضمن تكذيب خبر دستگيري وي، به تبليغ براي وي پرداخت. در روزهاي بعد هم نه تنها هيچ برخوردي با اين فرد صورت نگرفت بلكه نشريات زرد اقدام به مصاحبه هاي عجيب و غريب و فراوان با اين خواننده كردند و بارها وي را تيتريك نشريه خود كردند.
چندماه پس از آن بازار موسيقي پر شد از آلبوم هاي خواننده هاي جواني كه همگي با نام هاي مستعاري از قبيل چاووشي، حاكان، بنيامين، يگانه، حسين زاده، يگانه، الهه و... به تقليد از صداي خوانندگان لس آنجلسي آلبوم هاي فله اي منتشر مي كردند.
همگي اين افراد نيز خود را «دي جي» معرفي مي كنند، به اين معنا كه تمام كارهاي آهنگ ازقبيل شعر، آهنگسازي، تنظيم و... را خود به تنهايي انجام داده اند.
¤ ¤ ¤
خشايار اعتمادي، از خوانندگان پاپ كشور، يكي از كساني است كه معتقد است فعاليت اين شبكه مافيايي لطمات فراواني را به موسيقي كشور وارد خواهد كرد. اعتمادي مي گويد جدا از بحث تخريبي اين ماجرا، حق بسياري از فعالان اين عرصه ضايع شده است.
وي توضيح مي دهد: ما براي توليد يك كاست و گرفتن مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گاهي چند سال منتظر مي مانيم و مدام اصلاحي هاي مسئولان اين وزارت خانه را روي آهنگ ها پياده مي كنيم و كلي هزينه و زمان صرف مي كنيم تا يك كار به مرحله نهايي برسد و منتشر شود. اما اين دي جي هاي قلابي، به راحتي از استوديو كه بيرون آمدند كارشان را در بازار توزيع مي كنند.
خشايار با تأكيد بر اينكه مسئولان فرهنگي و قضايي كشور بايستي با اين مسئله برخورد مناسب انجام بدهند، مي افزايد: ما شاهد اين قضيه بوديم كه در ماه هاي اخير حتي برخي از خوانندگان مطرح كشور هم آلبوم هاي خود را بدون كسب مجوز وزارت فرهنگ منتشر كرده اند و اين يك زنگ خطر است براي جامعه ما!
وي مي افزايد: مسلماً هيچ خواننده اي از دردسر خوشش نمي آيد و وقتي ببيند كه از اين طريق دربسياري از هزينه ها و اتلاف وقت ها صرفه جويي مي شود و مخالفتي هم ازطرف دستگاه هاي قانوني نيست، خب به همين سمت رو مي آورد.
¤ ¤ ¤
اما نكته جالب توجه در اين معضل اجتماعي- گذشته از همه عواقب احتمالي آن و ضرورت رسيدگي سيستم دولتي به اين ماجرا- موضوع محتواي اشعار اين آلبوم هاي جديد و آپ توديت است.
هرچند محتواي ترانه هاي مجوز دار در سال هاي گذشته و موسيقي هاي آنها هم چندان خالي از اشكال و بي مورد نيستند اما اين ترانه ها عموماً ترانه هايي خشن، وحشيانه و تحريك آميزاند و دي جي هاي جديد به طور مشترك همگي اشعاري را از خود مي سرايند كه حتماً مضاميني از قبيل انتقام، فرجام، سزاي بي وفايي و مسائلي از اين قبيل در آن گنجانده شود. مضاميني كه اگر كمي به آنها توجه كنيم، متوجه مي شويم كه سوژه اكثر حوادث اجتماعي اين روزهاي كشور نيز همين مسائل است. حوادثي مانند قتل يك دختر دانشجو به دليل جواب رد دادن به يك خواستگار سمج، اسيد پاشي و ...
نام چند تا از اين ترانه ها را بد نيست با هم بخوانيم: نفرين، تف به مرامت عوضي، نامرد زمونه، خودت خواستي، خودكشي، هوس باز، قاتل، به درك كه رفتي، هنوز زاييده نشده، بي گناه، حقته و ...!
¤¤¤
مكان: ميدان تجريش
زمان: ساعت 7 و نيم صبح پنجشنبه
اصل ماجرا: مجبور شديم بدون چند تا از بچه ها برويم سمت توچال. ضبط ماشين مان هم براي خودش مي خواند: دنيا مثل تو ديگه نداره، نه داره نه مي تونه بياره...
اگه خدا قبول کنه
فريا رئيسي نژاد
اولين ژانويه اي بود كه ارمنستان بودم. اگر امتحان بختكي فيزيك نبود عمراً در آن سرماي 40 درجه زير صفر و يخبندان، آن جا مي ماندم. هرچند بيشتر بچه ها امتحان را بي خيال شده بودند و برگشته بودند ايران. من هم نه به خاطر اينكه فكر كني عشق درس و شاگرد اول و... باشم ها، نه! به خاطر اينكه تعطيلات بيشتري داشته باشم ماندم ارمنستان. چون اينطوري بعد از دادن امتحان برمي گشتم و تعطيلاتم بيشتر بود.
خلاصه براي شب عيد از طرف چند تا از دوستان و خانواده هاي ايراني ارمني كه مقيم آن جا بودند، دعوت شدم . دوربين را برداشتم و تاكسي گرفتم و رفتم. بماند كه با چه مكافاتي ليزليز خوران خودم را به تاكسي رساندم و چند بار مهمان ناخوانده زمين يخ زده شدم. وقتي رسيدم خانه خانم سونيك، نمي دانستم اين جا خانه است يا آشپزخانه و بماند كه تعارف آمد و نيامد دارد.
پنج جور سالاد الويه، سوپ و آتش و رولت گوشت و چند جور دلمه و هفت جور شيريني و كيك درست كرديم آن شب. مي گفت ما رسم نداريم غذاي سال نو را قبل از تحويل سال، بخوريم، واي، روح خبيث كيوون بهم مي گفت آخه اين سال نوي ما كه نيست، با يك ناخنك كه چيزي نمي شه!
وجدان شيرفرهاد هم مي گفت: جلوي اين وسوسه و شكم را بگير! مگر چند ساعت ديگه به سال نو مانده است؟! بعد از تحويل سال و خوردن غذا، به ميدان اصلي شهر رفتيم. ميدان جالب و عجيب شهر ايروان! ميداني كه همه خيابان هاي اصلي شهر به آن ختم مي شود.بزرگترين درخت كريسمس را در آن ميدان گذاشته و تزيين كرده بودند، خيابان پر از كالسكه بود و بابانوئل! بابانوئل ها، نان هاي تپل و بامزه اي به مردم هديه مي دادند.
اما از همه اينها گذشته، عيد وسط سرما عيد نيست. اصلا مي گويند زمستان و سرما و خواب زمستاني و... هيچ چيز بهار و فصل بيداري و عيدنوروز و سفره هفت سين و ماهي كوچولوي توي تنگ و عيدي لاي قرآن و آينه و شمع و غيره خودمان نمي شود! هيچ چيز.
سهشنبه بازار
تنديس «آليس در سرزمين عجايب» بلورين
رسيدگي به برخي پرونده هاي قضايي جوري است كه آدم مي خواهد سرش را به ديوار بكوبد.
سخنان انتقادآميز يكي از مسئولان ارشد قوه قضائيه پيرامون برخي احكام قضائي، بازتاب گسترده اي در محافل سياسي و قضائي داشته است.
به نوشته روزنامه ايران اين مسئول ارشد اخيراً با اشاره به يك پرونده قضائي گفته بود، نحوه رسيدگي به برخي پرونده هاي قضائي به گونه اي است كه آدم مي خواهد سرش را به ديوار بكوبد.
وي گفته بود: در پرونده قاچاق دختران ايراني به كشورهاي عربي، رئيس اين باند به اتهام قاچاق ده ها دختر ايراني، در دادگاه بدوي به سه تا پنج ماه حبس محكوم مي شود و سپس در دادگاه تجديدنظر اين آدمي كه از فروش هر دختر حداقل 15 ميليون درآمد داشته به 300 هزار تومان جزاي نقدي محكوم مي شود. و فرد مزبور بلافاصله با پرداخت اين مبلغ از زندان آزاد مي شود.
نخست وزير ايتاليا بازهم گاف داد.
سيلويو برلوسكني نخست وزير ايتاليا روز جمعه 23 دسامبر بار ديگر مرتكب يكي از آن اشتباهات لپي مشهورش شد ! برلوسكني در كنفرانس مطبوعاتي آخر سال خود پوتين را يك «ضدكمونيست 2 آتشه» كه از «محاصره استالينگراد» جان سالم به دربرده است، توصيف كرد!
به گزارش خبرگزاري فرانسه، سيلويوبرلوسكني در مورد دوستي اش با ولاديمير پوتين گفت: «پوتين يك ضدكمونيست پرافتخار است».او افزود: «پوتين از محاصره استالينگراد جان سالم به در برد اما تمام اعضاي خانواده اش جان باختند!».اين درحالي است كه پوتين درسال 1952 سال ها پس از خاتمه جنگ جهاني دوم متولد شده است. البته پدر و مادرش در دفاع از يك شهر محاصره شده شوروي سابق توسط نيروهاي آلماني شركت داشتند اما اين شهر لنينگراد (سنت پترزبورگ امروزي) و نه استالينگراد بوده است.
جالب تر اينكه هر دو آنها از اين محاصره جان سالم به در بردند. وجود ولاديمير پوتين مدرك انكارناپذير زنده ماندن آنها است!
نشان «عاشق مشويد اگر توانيد» بلورين
دختري كه از دست نامزدش عصباني شد، تلفن همراه را بلعيد.
يك روش مناسب براي خاتمه دادن به مشاجره! يك دختر آمريكايي 24 ساله ساكن بلواسپرينگز ايالت ميسوري پس از مشاجره با نامزدش از شدت عصبانيت تلفن همراه خود را بلعيد!
به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس، ماموران بلواسپرينگز روز جمعه 23 دسامبر حوالي ساعت 5 بامداد به وقت محلي يك تماس تلفني را دريافت كردند كه در آن مردي توضيح مي داد نامزدش قادر به نفس كشيدن نيست. ماموران پليس به محل اقامت آنها رفتند و متوجه شدند يك گوشي تلفن همراه در گلوي دختر جوان گير كرده است!گروهبان استيو دكر مامور پليس بلواسپرينگز گفت: نامزد دختر تلفن همراهش را مي خواست اما دختر مايل نبود تلفن را به او بدهد.
گروهبان دكر گفته است، اولين بار است كه با بلعيدن گوشي تلفن همراه مواجه مي شوم! نمي دانم اين گوشي چه مدلي است آيا زنگ مي زند يا ويبره است!!
ازدواج يك زن يهودي با يك دلفين!
يك زن ميليونر يهودي انگليسي به نام شرون تندلر Sharon Tendler به اسرائيل رفت و با محبوب خود كه يك ماهي دلفين است، ازدواج كرد.
عروس 41 ساله با تور صورتي و لباس سفيد در حضور ميهمانان در ساحل منتظر ورود شاه داماد 35 ساله شد. داماد درون حوضچه اي بزرگ به محل آورده شد و در طول مراسم عروسي در كنار اسكله دائم از آب بيرون مي پريد و هنگامي كه عروس صورتش را به او نزديك كرد، صورت خود را به او مي ماليد.
خانم شرون كه تهيه كننده كنسرتهاي موسيقي راك است، گفت: 15 سال است در ديدارهاي خود از اسرائيل با اين دلفين خو گرفته است!
ما ضمن محكوم كردن هرگونه هم جنس بازي در هر جاي دنيا، براي اين زوج آرزوي پير شدن به پاي هم و محشور شدن با هم در هر دو دنيا مي نماييم و دعا مي كنيم كه خداوند هرگونه غده سرطاني را هرچه زودتر ريشه كن فرمايد .
پاچه خواري بگوري و اهالي برره از رئيس صدا و سيما.
عزت الله ضرغامي از پشت صحنه و لوكيشن هاي مختلف «برره» ديدن كرد. ضرغامي در اين گفت و گوها مورد عنايت «جان نثار» و «بگوري» قرار گرفت و آنان از خود «پاچه خواري و شعر درووكردند».
جان نثار گفت:«ضرغامي به شهر برره خوش آمدي... ما همه از خود پاچه خواري درو كنيم.»بگوري هم ادامه داد:
«شب يلدا بشد عزت ويومد/ براي مفلسان رحمت ويومد
چنان پيچيده عطر پاچه خواري/ توگويي هيئت دولت ويومد
برم قربون جيب پرزپولش/ اگر هم پول هم وده لذت ويومد»
و در آخر خطاب به ضرغامي گفت: خوب بيد؟!
رئيس سازمان صدا و سيما اين سريال را حاوي پيام هاي اخلاقي، اجتماعي و سياسي دانست و به آسيب شناسي اين مجموعه از سوي كارشناسان اشاره كرد و گفت: در مجموع 100 نكته از اين سريال تهيه شده كه 50 نكته آن نقاط مثبت و 50 نكته ديگر آن نقاط منفي بوده است.
هفته نامه مشکان شنبه ها . هفته نامه نسل سوم سه شنبه ها و هفته نامه مکث پنجشنبه ها منتشر می شود. جهت همکاری با ما و یا تبادل لینک به آدرس ایمیل hra62302@yahoo.com تماس بگیرید و یا در قسمت نظرات عنوان کنید.