تبليغاتX
هفته نامه مشکان - مشکان 51

هفته نامه مشکان

شنبه . سه شنبه و پنجشنبه هر هفته منتظر ما باشید

مشکان 51

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال اول ـ شماره 51 ـ شنبه 17 تیر 1385

 

حرف اول:

 

وجود خود تو نشان از زیبائی و مهربانی توست

خوشا به حال آنکه زیبائی چو تو را بیند

خوشا به حال آنکه می داند خدائی چون تو خدای اوست

ای بزرگ تنها! هم بزرگیت زيبا و بدون غرور است و هم تنهائیت مملو از شکوه پر مهرت با بندگانت.

تو آنی که  لحظه ای از بندگانت جدا نیستی و در هر یک ازآنها دوستی با ثباتی.

ای آنکه نه به واسطه قدرتت، نه به واسطه خشمت، نه به واسطه عنایتت، بلکه به واسطه رضایت و بودنت، هر آنچه تو را شاد کند خواهم کرد.

 

سخنی با شما

 

فاجعه ای که امروز در غزه رقم می خورد دل هر انسانی را به درد می آورد. دد منشی و وحشی گری قومی که از ابتدا هم در برابر فرامین الهی در صدد بهانه جویی بوده اند خشم تمامی مردم جهان را برانگیخته است.

رژیم دیو صفت و نامشروع اسرائیل امروز به راحتی دست به کشتار زنان و مردان و کودکان بیگناهی می زند که تنها به دنبال حق مشروع خود که همانا داشتن یک کشور عاری از هر بیگانه و بدون جنگ و خونریزی است هستند.

اما روز گذشته نیز در ایران در محکومیت این عمل ننگین که خشم جامعه جهانی را برانگیخته است راهپیمایی برگزار شد که اقشار مختلف مردم در آن شرکت کردند. نکته جالب حضور جوانان است و همین حضور جوانان مشت محکمی است بر دهان آنانی که می گویند جوانان ایرانی مخالف کمک ایران به فلسطین هستند.

لازم است که در این نوشتار به نکته ای اشاره کنم:

همه شما نام طرح خاورمیانه بزرگ را شنیده اید اما شاید ندانید که خاورمیانه بزرگ و از نیل تا فرات سوریه، لبنان ، اردن و البته ایران را شامل می شود. در واقع مردم مظلوم فلسطین سپر بلای ما ایرانیان و همه مسمانان منطقه هستند. پس بر ما واجب است که به پاس این فداکاری آنان و نقطه ای که آنان قرار گرفته اند و به خاطر مظلومیتشان به آنان کمک کنیم.

بهانه نوشتن این سطور این مطلب است:

«  ***   بنا به گزارشِ تُرکیش پِرِس یک میلیارد دلارِ دیگرقرار است که از جیبِ ملتِ ایران بخشیده شود! آقایان خواسته اند به مردمی که به چهل میلیون دلارِ بخشیده شده به حماس اعتراض داشتند، پیام بدهند که چهل میلیون دلار رقمی نیست! اگه دلمان بخواهد یک میلیارد دلار هم می دهیم! از جیبِ شما هم می دهیم، به کشوری هم می دهیم که کلی بابتِ غرامت های جنگ از آن طلبکاریم! هیچ غلطی هم نمی توانید بکنید! چشمتون هم کور بشه!!!...
***   بیست و هشتم فروردین ماه  وعده‌ى پنجاه ميليون دلارى ايران به حماس
بالاخره معلوم شد که چفیه ای که لیلا خالد به گردن خامنه ای انداخته است پنجاه میلیون دلار می ارزید! »

در اینکه مخالفان نظام از هر طریق ممکن در پی تضعیف نظام باشند و از کم اطلاعی ما سوء استفاده کنند شکی نیست اما ما هم باید مواقب باشیم تا گول حرف ها و شبهه های پوچ آنان را نخوریم.

 

پیامبر اعظم (ص)

 

120 درس زندگی از پیامبر گرامی اسلام در سال پیامبر اعظم ـ بخش سوم

 

آموختن علم و دانش

مردى از انصار به محضر رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله ! اگر جنازه اى حاضر باشد و مجلس ‍ عالمى ، كداميك را دوست تر دارى كه من حضور يابم ؟ رسول الله صلى الله عليه و آله فرمودند: اگر براى تشييع و دفن ، كسانى باشند كه عهده دار انجام آن شوند، حضور يافتن در مجلس دانشمند، از حاضر شدن در تشييع هزار جنازه و عيادت هزار بيمار و از نماز شب و روزه هزار روز و از هزار صدقه به مستمندان دادن و از هزار حج مستحب و از هزار جنگ مستحب در راه خدا با مال و جان برتر است ، كجا اينها با فضيلت حضور در محضر عالم برابرى مى كند؟! آيا ندانسته اى كه اطاعت و عبادت خدا وابسته به علم و دانش ‍ است و خير دنيا و آخرت با علم مى باشد و بدى دنيا و آخرت با نادانى است ؟!

احترام به ديگران

حضرت على عليه السلام فرمود:
رسول اكرم صلى الله عليه و آله هرگز با احدى دست نداد كه دست خود را از دست او جدا كند، تا اينكه طرف دست خود را جدا مى ساخت و احدى كارى به او نمى سپرد كه آن را رها كند، تا زمانى كه طرف از حاجت خود صرفنظر مى كرد. و با احدى به گفتگو نپرداخت كه سكوت كند، تا وقتى كه طرف ساكت مى شد، و بالاخره هرگز ديده نشد كه آن حضرت پا مبارك را در برابر همنشينى دراز نمايد.

8ـ احترام به كودكان

روزى پيامبر نشسته بود، امام حسن و امام حسين عليه السلام وارد شدند. حضرت به احترام آنان از جاى برخاست و به انتظار ايستاد. چون كودكان در راه رفتن ضعيف بودند، لحظاتى چند طول كشيد. بدين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى آنان رفت و استقبال كرد. آغوش خود را گشود و هر دو را بر دوش خويش سوار كرد و به راه افتاد و مى فرمود: فرزندان عزيز، مركب شما چه خوب مركبى است و شما چه سواران خوبى هستيد.

احترام پدر و مادر

مردى به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و پرسيد، اى رسول خدا! من سوگند خورده ام كه آستانه در بهشت و پيشانى حورالعين را ببوسم . اكنون چه كنم ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: پاى مادر و پيشانى پدر را ببوس . (يعنى اگر چنين كنى ، به آرزوى خود در مورد بوسيدن پيشانى حورالعين و آستانه در بهشت مى رسى .)
او پرسيد: اگر پدر و مادرم مرده باشند، چه كنم ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: قبر آنها را ببوس

 

 

کـلـیـپ هـفـته

 

آهای تو که ...

 

دیدار یار مهربان

 

ملاقات با امام زمان(ع)؛ادعاها و واقعيت‌ها

 

ابراهيم شفيعي سروستاني ـ بخش اول

 

اشاره:
در سال‌هاي اخير توجه روزافزون اقشار مختلف جامعه، به ويژه جوانان، به موضوع مهدويت و انتظار موجب رونق بازار كتاب‌ها و نشريات مرتبط با اين موضوع شده و هر از چند گاه كتاب يا نشرية جديدي به اين جرگه وارد مي‌شود.
پديدة يادشده گرچه در جاي خود بسيار مبارك و اميدواركننده است، اما بيم‌ها و نگراني‌هايي را هم در پي دارد كه جا دارد علماي حوزه، صاحب‌نظران مسائل اعتقادي و مسئولان فرهنگي كشور با حساسيت و دقت‌نظر بيشتري اين پديده را مورد توجه قرار دهند.
يكي از موضوعاتي كه در اين ميان بسيار حائز اهميت بوده و نيازمند دقت و توجه بيشتري است، پرداختن افراطي به موضوع تشرفات و ملاقات با امام زمان(ع) است. متأسفانه موضوع يادشده اين روزها دستماية بسياري از كتاب‌ها و نشريات نوظهور قرار گرفته و نويسندگان و ناشران اين قبيل كتاب‌ها و نشريات تلاش مي‌كنند كه با داغ‌تر كردن فضاي بحث و گفت‌وگو از اين موضوع مخاطب بيشتري جلب كرده و بر تيراژ كتاب‌ها و نشريات خود بيفزايند.
با توجه به اهميت موضوع يادشده و به دليل پرسش‌هاي فراواني كه در اين زمينه از سوي دانشجويان، فرهنگيان و... مطرح مي‌شود، در اين مقاله به بررسي ابعاد مختلف آن پرداخته و تلاش مي‌كنيم پاسخ مناسبي براي اين پرسش‌ها ارائه دهيم.

1. امكان يا عدم امكان تشرف
امام مهدي(ع) در آخرين توقيعي كه خطاب به چهارمين نايب خاص خود، علي بن محمد سمري، صادر مي‌كنند، مي‌فرمايند:
يا علي بن محمد السمري أعظم الله أجر إخوانك فيك فإنّك ميّت ما بينك و بين ستة أيّام فاجمع أمرك و لاتوص إلي أحد يقوم مقامك بعد وفاتك، فقد وقعت الغيبة الثانية [التامة] فلا ظهور إلّا بعد إذن الله عزّ و جلّ و ذلك بعد طول الأمد و قسوة القوب و امتلاء الأرض جوراً و سيأتي شيعتي من يدّعي المشاهدة، ألا فمن ادّعي المشاهدة قبل خروج السفياني و الصيحة فهو كاذب مفتر.1
اي علي بن محمد سمري، خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز ديگر مي‌ميري، پس كارت را سامان ده و به كسي به عنوان جانشين پس از خود، وصيت مكن كه ديگر غيبت تامه واقع شده است. ديگر ظهوري نيست مگر به اذن خداوند و آن پس از مدتي دراز و بعداز آن كه دل‌ها سخت شد و زمين از ستم پرشد، به وقوع خواهد پيوست. به زودي از شيعيانم، كساني خواهند آمد كه ادعاي ديدار (مشاهده) مرا مي‌كنند. آگاه باشيد هركس پيش از خروج سفياني و صيحة آسماني ادعاي ديدار مرا كرد، دروغگو و مفتري است.
اين توقيع شريف زمينه‌ساز بحث و گفت‌وگوهاي فراواني در زمينة امكان يا عدم امكان ملاقات حضرت مهدي(ع) در زمان غيبت شده و علماي شيعه را به اظهارنظر در اين زمينه واداشته است.2 آنچه كه از مجموع اين بحث و گفت‌وگو برمي‌آيد اين است كه در اصل امكان ملاقات با آن حضرت ترديدي نيست و اينكه افراد زيادي در طول دوران غيبت كبرا به اين شرافت نائل شده‌اند، گواه روشني بر اين مدعاست، اما سخن در شرايط و ويژگي‌هاي آن است.
يكي از نكاتي كه همة علماي شيعه در اين زمينه بر آن اتفاق نظر دارند اين است كه در عصر غيبت كبرا باب نيابت و سفارت، به گونه‌اي كه در مورد نايبان خاص آن حضرت و در دوران غيبت صغرا وجود داشت، بسته شده و هيچ كس نمي‌تواند ادعا كند كه با آن حضرت در ارتباط بوده و هر زمان اراده كند مي‌تواند با ايشان ملاقات كند؛ يا به طور خاص از سوي ايشان نيابت يافته كه اموري را به انجام رساند يا دستورهايي را به مردم ابلاغ كند.
نكتة ديگري كه بسياري از علماي شيعه در كتاب‌ها و آثار خود به آن اشاره كرده‌اند اين است كه ملاقات با امام زمان(ع) مستلزم لياقت‌ها و شايستگي‌هاي خاصي است كه حتي بسياري از بزرگان به آن دست نيافتند و گروهي هم كه به اين توفيق دست يافتند با مجاهدت‌ها و تلاش‌هاي فراواني بوده است.
حضرت آيت‌الله جوادي آملي در اين زمينه مي‌فرمايد:
امام(ع) وحيد دهر است، مثل شمس آسمان است، همان‌طور كه شما با دستتان نمي‌توانيد به آفتاب برسيد، نمي‌توانيد به راحتي به امام برسيد.3
با توجه به آنچه گفته شد بايد بسيار مراقب بود كه در طرح موضوع ملاقات با امام زمان(ع) به گونه‌اي رفتار نكنيم كه مردم گمان كنند هركس مي‌تواند ادعاي رؤيت كند و هر ادعايي را هم، به راحتي مي‌توان پذيرفت.

2. انواع و اقسام تشرفات
يكي ديگر از موضوعاتي كه در اين زمينه بايد بدان توجه داشت اين است كه آيا همة كساني كه ادعا مي‌كنند با امام زمان(ع) ملاقات كرده‌اند، به راستي شخص آن حضرت و وجود واقعي ايشان را ديده‌اند يا احتمالات ديگري در اين ميان وجود دارد؟
در پاسخ اين پرسش بايد گفت: احتمالات و فروض مختلفي در اين زمينه مطرح است و هرگز نمي‌توان ادعا كرد كه همة مدعيان رؤيت امام مهدي(ع) به واقع آن حضرت را ديده‌اند.
حضرت آيت‌الله جوادي آملي در زمينة دسته‌بندي كساني كه موفق به ديدار امام زمان(ع) شده‌اند، مي‌فرمايد:
خيلي از موارد است كه انسان بيمار دارد، شفا پيدا مي‏كند، يا گمشده‏اي دارد، پيدا مي‏كند. اما آيا اينها به وسيله شخص حضرت است يا اولياي فراواني كه زير نظر حضرت هستند، و يا شاگردان فراواني كه حضرت دارد؟ يا اين كه يكي از اولياي خود را اعزام مي‏كند؟ هيچ برهاني بر مسئله نيست كه مثلاً آن كسي كه شخص گمشده را به منزل مي‏رساند، يا مشكل كسي را حل مي‏كند، شخص حضرت باشد. اولياي فراواني در خدمت و تحت تدبير حضرت هستند. حضرت ممكن است به يكي از اينها دستور داده باشند و آن مشكل حل شود. در بعضي از موارد آن تمثلات نفساني را انسان مشاهده مي‏كند و خيال مي‏كند واقعيت است. اين بخش اول كه مشهود است تمثلات نفساني بوده، بايد از واقعيت‏بيني جدا شود.
در بخش دوم كه حقيقتاً كسي را مي‏بيند و مشكل او حل مي‏شود يا شفاي مرضي بوده يا گمشده‏اي را به مقصد مي‏رساند؛ در اين‏جا نيز هيچ برهاني ندارد كه حضرت باشد يا شاگردي از شاگردان او. حضرت، شاگردان فراواني دارد. اين سيصد و سيزده نفري كه هستند، الان ممكن است افراد فراواني باشند كه تحت تدبير آن حضرت مأموريت‌هايي را انجام مي‏دهند.
بخش سوم، آن است كه نظير مرحوم بحرالعلوم خدمت خود حضرت مي‏رسد. اين را هم بعضي منكر هستند، [ولي] اين هيچ استبعادي ندارد، بلكه امكان هم دارد. اما در اين بخش دو مسئله وجود دارد: 1. فرد حق ندارد بگويد من خدمت حضرت رسيده‏ام؛ 2. ما حق نداريم قبول كنيم. به ما گفته‏اند كه شما تكذيب كنيد، يعني نگوييد او دروغ مي‏گويد، بلكه اثر عملي بار نكنيد، تكذيب، به معناي اين كه شما دروغ مي‏گوييد و حضرت غير قابل ديدن است، نيست.4
با توجه به مطالب ياد شده مي‌توان گفت كه: اولاً نبايد هر عنايتي را كه از سوي امام زمان(ع) به شخصي مي‌شود و هر گره‌گشايي را كه از سوي آن حضرت صورت مي‌گيرد، به حساب ملاقات يا تشرف گذاشت و ثانياً نبايد هر ادعاي تشرفي را به سادگي پذيرفت و بر گفته‌هاي مدعي مهر تأييد زد.

 پي‏نوشت‌ها :
1. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 243ـ242.
2. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ك: هادي دانشور، «تشرفات بين نفي و اثبات»، موعود، سال اول، شماره 1، 3 و 5، فروردين تا دي 1376.  
3. ر.ك: آيت‌الله جوادي آملي، «اين ماييم كه غايبيم» (متن سخنراني)، موعود، سال نهم، شمارة 48، آبان 1383.
4. همان.

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال (6)

 

كوشش در اين مراقبه ها چه چيز را دنبال مي كند؟

 

به طور كلي انسان در اين راه مي كوشد تا حيات يابد و بيدار شود. حيات يافتن ، در تمام ابعاد مورد نظر است كه از جمله ي اين موارد فكر انسان است كه بايد حيات يابد و آن قدر قدرت انديشيدن بالا برود كه عقل و خرد با بهترين توانمندي فعاليّت داشته باشد و در تجزيه و تحليل مسايل فكري ماهر و زبر دست گردد ، اين مهارت روح آزادي را در وجود انسان زنده مي كند و موجب رهايي از بندها   مي گردد، اين موضوع در راستاي اصل دين است ؛ زيرا اسلام دين رهايي بخش است.

موضوع ديگر اين كه انسان مي بايست با پرورش ارتباط اجتماعي خود در كنار زندگي فردي به حيات واقعي دست يابد و از اين حيات يافتن ها ، شادابي در فرد ايجاد مي شود كه البته هدف ، شادابي صِرف نيست.

موضوع مهم تري كه بايد به آن توجه شود حيات يافتن عبادت است. عبادت زنده با عبادتهاي معمول كاملاً فرق دارد. كسي كه به كالبد عبادتش حيات مي دمد ، در واقع راه سعادت را پيدا مي كند با توجه به اين كه عرفان يك راه قلبي است اما براي تحقّق تمام اين موارد ، انسان به يك ايدئولوژي و جهان بيني قوي نيازمند است تا گرفتار اوهام و بدعت گذاري ها نگردد. پس حيات ، همان شكوفايي واقعي و دست يافتن به حقيقت است.

 

السلام علیکم ...

 

در يكي از سلامهاي نماز  مي گوييم :

السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

آيا تا به حال انديشيده ايد ما با ذكر اين جمله به چه كساني سلام مي دهيم ؟

سلام و رحمت و بركات خدا بر شما ( فرشتگان و فرشته صفتان ) باد.

و اين سلام ما را از محدوده زمين و زمينيان خارج و با جهان ارواح و فرشتگان نيز ارتباط مي دهد. و پايان دادن نماز با سلام به فرشتگان نتيجه نماز را مي رساند كه مسلمان چنانچه با توجه و خشوع نماز بگزارد داراي خوي و خصلت فرشتگان خواهد شد تا جائيكه به مقام فرشتگان مي رسد و به آنان سلام مي دهد.

برگرفته از كتاب رساله نوين امام خميني ، ترجمه و توضيح بي آزار شيرازي

 

روانـشـنـاسـی

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

در باغ جاودانه‌ات چه مي‌كاري؟

كلمه‌هاي تو، قسمتي از بذرهايي است كه در باغ جاودانه‌ات مي‌كاري. ببين چه مي‌كاري، زيرا غذاي زندگي‌ تو از همان تهيه مي‌شود كه كاشته‌اي، بهترين‌ها را بكار، پس بهترين‌ها نصيب تو خواهد شد. معلم بزرگ علوم باطني «حرف باد هواست»، «هر چي دلت مي‌خواهد بگو»، «حالا يه چيزي گفتيم»، «آدم عاقل كه حرف رو جدي نمي‌گيره»، «بيا حرف بزنيم دلمون خالي بشه!» و... نمي‌دانم اولين بار چه كسي چنين جملاتي را ساخت و به كار برد، اما اگر مي‌دانستم قطعاً يك شكايت‌نامه عريض و طويل بر عليهش تنظيم و به محكمه‌ي الهي عرضه مي‌كردم! اين قبيل جملات با بي‌ارزش نشان دادن كلماتي كه از دهانمان خارج مي‌شوند، يك پيام ضمني به ما مي‌دهند و مي‌گويند: «لازم نيست مراقب سخنان خود باشيد، چون حرف‌ها و كلمات از بين مي‌روند و فراموش مي‌شوند، پس خود را اذيت نكنيد و هر چه مي‌خواهيد بگوييد!» البته عجيب و بعيد نيست كه حرف‌ها فراموش شوند اما در مورد از بين رفتن آن‌ها، بايد بگويم موضوع چيز ديگري است! مدتي پيش خبري شنيدم كه شايد شما هم شنيده باشيد. خبر اين است: به زودي دستگاهي اختراع مي‌شود كه مي‌تواند با توجه به فركانس و طول موج اصوات، كلماتي را كه در فضا وجود دارد شكار و ضبط كند! ضمناً مهم نيست كه اين اصوات متعلق به چند سال قبل يا چند قرن قبل باشند، چون دستگاه قادر است همه را بازيابي و ذخيره‌سازي كند! از شما چه پنهان، از شنيدن اين خبر، بيش از آن كه تعجب كنم، ترسيدم! فكرش را بكنيد دستگاهي ساخته شود كه بتواند تمام حرف‌هايي را كه امروز، هفته قبل، سال قبل، ساليان قبل‌تر به زبان آورده‌ايد ضبط و هر جا كه لازم باشد پخش كند! و اين، شامل همه‌ي كلمات زشت و زيبا، حرف‌هاي خوب و بد، مهملات و كلمات پوچ و بي‌معني، دروغ و غيبت و خلاصه هر آن چه در همه‌ي عمرتان گفته‌ايد بشود! اما نكته‌ي‌ جالبتر در اين اختراع اين است كه وقتي شكار و ضبط كلمات ممكن باشد معني‌اش اين است كه همين حالا هم همه‌ي حرف‌ها، كلمات ما... وجود دارند و هرگز از بين نرفته‌اند! و انگار هر يك از ما، خواهي نخواهي مجموعه‌اي نامرئي از حرف‌ها و كلمات خود را در جايي ذخيره كرده و هنوز بر تعداد آن‌ها اضافه مي‌كنيم! اما اين مجموعه كجا قرار دارد و در حال حاضر به چه شكلي در آمده است؟ آيا سخنان و كلمات ما واقعاً نامرئي‌اند يا در حال حاضر و در اين دنيايي كه ما در آن زندگي مي‌كنيم از حواس ما پنهان هستند و مانند هر چيز كه مغز پوسته‌اي دارد؛ يعني باطن و ظاهري دارد، باطن كلمات ما هم در شرايط ديگري ممكن است آشكار شود و تصويري باورنكردني از خود به نمايش بگذارد؟ وقتي صحبت از باطن كلمات به ميان مي‌آيد، به ياد تصويري كه قرآن مجيد در همين زمينه تجسم كرده مي‌افتم! خداوند در آياتي از سوره‌ي مباركه‌ي ابراهيم مي‌فرمايد: «اي رسول، نديدي چگونه خداوند، كلمه‌ي پاكيزه را به درخت زيبايي مثل زده كه اصل ساقه‌ي آن برقرار باشد و شاخه‌ي آن به سوي آسمان بالا رود و آن درخت به اذن خداوند همه‌ي اوقات ميوه‌هاي مأكول و خوش دهد، خداوند اين گونه مثل‌هاي واضح براي تفكر مردم مي‌آورد و مثل كلمه‌ي كفر مانند درخت پليدي است كه هم ريشه‌اش به قلب زمين نرود، بلكه بالاي زمين افتد و زود خشك شود و هيچ ثبات و بقايي نيايد...». به نظرم در اين آيات، تصويري واضح و روشن درباره‌ي ثمره‌ي كلام پاكيزه يا كفر داده شده و اگر يك سر طيف كلمات را كلمه پاكيزه و سر ديگر را كلمه كفر در نظر بگيريم، مي‌توان نتيجه گرفت كه ساير كلمات در وسط اين طيف قرار مي‌گيرند و تصاوير آن‌ها، بسته به ماهيت خود آن‌ها مي‌تواند شبيه به تصوير اين دو كلمه، يا چيزي بين اين‌ها باشد و البته باز مي‌توانيم نتيجه بگيريم كه تصوير كل كلماتي كه تا به امروز ادا كرده‌ايم نيز مي‌تواند شبيه به يك باغ باشد، باغي پر از درختان سرسبز و سر به فلك كشيده و پر ميوه يا پر از درختان خشك و بي‌ريشه و بي‌ثمر يا تركيبي از هر دو اين‌ها. جالب اين جاست كه اگر كلمات از بين نروند و همچنان قابل بازيابي و ضبط باشند، اين باغ هم هرگز از بين نمي‌رود و به گمانم تنها باغي است كه سندش تا آخر دنيا، به نام مالكش صادر شده و مجوز خريد و فروش هم ندارد! راستش را بخواهيد اگر كمي علمي‌تر هم بخواهيم وارد شويم بايد بگويم اگر ما ديگر كلمات خود را نمي‌شنويم يا هشياري لازم براي ديدن نتايج آن‌ها نداريم، معني‌اش اين نيست كه اين كلمات از بين رفته‌اند، چون نبايد قانون معروف و علمي بقاي ماده و انرژي، در اين دنيا هيچ چيز از بين نمي‌رود، بلكه تنها از حالتي به حالت ديگر در مي‌آيد، انرژي و ماده هم نه ساخته مي‌شوند و نه از بين مي‌روند، و تنها اتفاقي كه مي‌تواند براي آن‌ها بيفتد اين است كه از حالتي كه دارند به حالت ديگري در آيند. اعمال ‌انسان‌ها هم همين‌طورند. عمل، كلام، يا هر چيز ديگري در قالب يا شكلي جديد، مجدداً به خود انسان بازمي‌گردد. تمام اديان الهي و ديدگاه‌هايي كه به شكلي باطني‌تر به عالم نگاه مي‌كنند همين مفهوم را به صورت جاودانگي زندگي و برگشتن پاداش و جزا به افراد بيان مي‌كنند؛ درست مثل باغي كه باغبان در آن بذرهاي مختلفي مي‌كارد، اگر بذر جوانه زند و به تدريج به درختي پر ميوه مبدل شود، يا اگر بپوسد و هرگز سر از خاك بيرون نياورد، يا حتي اگر ثمره‌اش گياهاني آدمخوار باشد كه همه‌ي موجودات زنده را مي‌بلعند، در هر حال نتيجه و ثمره‌اش متعلق به باغبان آن باغ است. او مي‌تواند درختاني بكارد كه تا آخر عمر، از ميوه‌هاي شيرين آن تغذيه كند و يا تمام دارايي خود را صرف خريدن بذرهايي پوسيده و كاشتن آن‌ها كند و هرگز ثمره يا ميوه‌اي از آن او نشود. اينك سعي كنيد نگاهي به باغ جاودان خود بيندازيد، كلمات، جملات و سخنان خود را به خاطر آوريد و ببينيد چه گفته‌ايد و چه مي‌گوييد. آيا در باغ خود درختان سر به فلك كشيده رو به آسمان داريد كه پر از ميوه‌هاي خوش طعم باشند؟ آيا باغ شما پر از درختان پوسيده، خشك و بي‌ميوه است؟ آيا گياهان زرد، علف‌هاي هرز، شاخه‌هاي پوسيده و درختچه‌هاي خشكيده باغ را پر كرده‌اند؟ اگر چند روز در باغ خود زنداني شويد، اصلاً غذايي براي خوردن خواهيد يافت؟ بذر به درخت تبديل مي‌شود چون توان قوه‌ي تبديل شدن به درخت را دارد، منتها نيازمند شرايط مساعدي مثل خاك مرغوب، نور، آب و... است. كلمات نيز حاوي انرژي فشرده و نهفته‌اي هستند كه مي‌تواند تبديل به ثمره و ميوه و اصطلاحاً تكثير شود. مثل سرمايه‌اي كه كافي است در راه درستي به گردش افتد تا زياد و زيادتر شود، آن قدر كه نه تنها سود دهي عادي داشته باشد بلكه بتواند بر سرمايه‌اي اوليه و اصلي هم بيافزايد. به نظرم به همين دليل است كه همه‌ي اديان، به شدت انسان را تشويق به بيان كلمات سازنده، مثبت و رشد دهنده مي‌كنند و نسبت به بيان كلمات مخرب، آلودگي‌هاي كلامي، غيبت، دروغ، تهمت، ناسزا و...به طور مداوم تذكر مي‌دهند همان طور ك در كتاب مقدس هم اشاره شده، «آدمي پيوسته حاصل كلام خود را مي‌درود»، پس بايد ببينيم بهترين بذرها چه هستند و همان‌ها را بكاريم. لقمان حكيم مي‌گويد، سخنان سودمند را بايد نشو كرد، مانند افشاندن تخم گندم، حتي اگر آب زمين و هوا به روياندن و بار آوردن دانه‌ها ياري نكند، باز هم در گوشه و كنار خرمن، خوشه‌هايي مي‌رويند. اما سخن سودمند و منكر چه سخني است؟ خردمندان مصر و هند و ايران و چين و تبت، در اين زمينه به فرمولي رسيده بودند، آنان به شاگردان خود تأكيد مي‌كردند كه تنها كلام سازنده بر زبان آورند و براي سنجش اين كه كلامي سازنده است يا نه معياري به اين شكل تعيين كردند: «آيا در اين كلام حقيقت هست؟ آيا در اين كلام، محبت هست؟ و آيا بيان آن ضرورت دارد؟ و اگر حقيقت دارد، اما محبت ندارد، پس بيان آن ضرورتي ندارد!

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

 

ما بهم نمی رسیم

 

آری

این رسم زمانه است

تا این طلوع هست جدایی بهانه است

قلب من و تو هیچگاه مال هم نبود

گرچه خطوط نگاهمان همیشه با هم بود

نگذار بفهمم چقدر عاشقم بودی؟

برای لحظه های من چگونه زندگی کردی

بگذار تا نگویم که عاشقت بودم

چه فرق میکند بدانی.... برای تو بودم؟

همیشه شب بوده و ستاره بوده ای

برای شعرهای من اخرین بهانه بوده ای

چه فرق می کند بدانم که عاشقم بودی؟

بیاد لحظه های من همیشه می ماندی

من و تو هیچگاه بهم نمیرسیم

این جدایی است

آری

این  جا زمانه ی بی خدایی است

 

                                                                       سوگند

 

 

فرستنده: نیما قربانی ـ nima.reydelosoro@gmail.com

 

Poem-like

 

Am I too lost?

 

In the middle of the night I woke up, thinking of you

Am I too lost?

Can you bring my salvation back to me?
Can you show me the innocent world I had in childhood again?

Can you give my parents back?
Can give me the muse to finish this poem-like?
Can you lead me to the immortality?
Can you teach me the cause of love?

Can you tell me how a person can love someone who he can't see it?
If I die some day

Who will give his tears for me?
Just …

I cry, beg, implore

I don't now why

But I want to die and come back to you

To be innocent again

But I know the time I be, again in the in sin I am

I can remember

The world in the early ages

I could feel, see and speak with you those days

I could imagine the touch of your hands in mine

I could desire what I want

But now I have just one more wish

And that is dying

That is salvation

That is being a child again

That is be able to fly to you

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n                                  وبلاگ: عارفانه

 

چی وجود داره؟

 

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و

خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن

گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه احمد متوسلیان (3)

 

امیر جبهه های نور (3 خاطره)

 

خاطره اول

عمليات فتح‌المبين‌، اولين عمليات بزرگي بود كه به تيپ واگذار شد‌. قبل از شروع عمليات‌، قرار بر اين شد گروهي براي شناسايي به منطقه اعزام شوند تا بتوانيم باشناخت بيشتر و حساب شده به دشمن ضربه بزنيم‌.
كار شناسايي به پايان رسيد، تمامي برادران به خصوص حاج احمد و حاج همت متفق‌القول شدند كه بايد فكري به حال توپخانه دشمن كرد‌. دشمن با داشتن قبضه‌هاي فراوان در عقبه خود، مي‌توانست بر روي بچه‌ها آتش بريزد و تلفات زيادي بگيرد‌. اين مساله تنها گره كور عمليات بود كه مي‌بايست هر چه سريعتر فكري به حال آن مي‌شد‌. عاقبت پس از مشورت قرار شد گردان حبيب بن مظاهر براي از كار انداختن و محاصره توپخانه دشمن وارد عمل شود‌. ساعتي از رفتن نيروها مي‌گذشت و ما هيچ اطلاعي از آنها نداشتيم‌: حاج احمد و حاج همت ساكت و آرام در گوشه‌اي از سنگر نشسته و به نطقه دوري خيره شده بودند‌. شايد به وسعت كار عمليات فكر مي‌كردند يا شايد هم ...
ناگهان صداي خش خش بيسيم بلند شد و كسي از آن طرف با جملات رمز چيزي گفت‌: "محسن وزوايي‌" بود‌. آنچه كه حاج احمد از اين مكالمه متوجه شد اين بود: "ما راه را گم كرديم نمي‌توانيم پيش برويم‌. اصلا در اين تاريكي نمي‌شود جايي را ديد".

 *****

 

خاطره دوم

از ساعتها پيش‌، دشمن پاتك‌هاي سنگيني را روي بچه‌ها انجام مي‌داد و آنها هم جانانه دفاع مي‌كردند‌. در همين گير و دار، ناگهان غرش سهمناك و مهيبي را در كنار دژ مرزي شلمچه شنيدم‌. گلوله توپي در كنار حاج احمد و چند نفر از همراهانش تركيده بود‌. گيج و گم‌، چرخي زدم و به ميان توده خاك و دود رفتم‌. خاكها كه بر زمين نشست‌، چهره خاك آلود و پاي تركش خورده حاج احمد را كه از آن خون بيرون مي‌زد، ديدم‌. با ديدن اين صحنه‌، به يكباره بچه‌ها فرياد يا ابوالفضل‌(ع‌) و يا امام زمان‌(عج‌) سر دادند و گريه كنان و بر سر زنان‌، به طرف او دويدند‌. همين طور كه داشتيم به سر خودمان مي‌زديم و به پيكر مجروح حاج احمد نگاه مي‌كرديم‌، يك دفعه او از پشت لايه‌هاي خاك‌، با همان نگاه پر از غيظ گفت‌: "تركش نقلي‌اش مال ماست‌. آن وقت گريه و زاريش مال شما؟ بس كنيد"! جلوي خودمان را گرفتيم و اشكها را پاك كرديم‌. حاج احمد كمربندش را باز كرد و به وسيله آن‌، بالاي شريان ران را بست و به هر زحمتي بود، از جا بلند شد‌. بعدها كه جاي زخم و تركش را ديدم‌، نفهميدم چطور حاج احمد به تركشي كه به قدر نصف كف دست بود، مي‌گفت تركش نقلي‌! تازه در برابر اصرار ما براي انتقال به بيمارستان اهواز، با قاطعيت مخالفت ميكرد‌.

*****

خاطره سوم

يكي مي‌گفت‌: تازه رسيده بودم به قرارگاه تاكتيكي و دلم مي‌خواست حاج احمد را ببينم‌. همين طور كه داشتم قدم زنان به طرف قرارگاه مي‌رفتم‌، صحنه عجيبي ديدم‌. درميان آن سكوت وخلوتي بعد از ظهر كه هر كدام از بچه‌ها از شدت گرما به سنگري پناه برده بود و چرت مي‌زدند، حاج احمد در كنار تانكر آب نشسته بود و با دقت و وسواس خاصي‌، ظرفهاي ناهار بچه‌هاي قرارگاه را مي‌شست‌. اول باور نكردم كه حاج احمد باشد ولي وقتي به آرامي نزديك رفتم‌، ديدم كه خود اوست‌. با خودم گفتم آدم مثل حاج‌احمد با آن همه يد و بيضا، فرمانده تيپ بیست و هفت حضرت رسول‌(ص‌) و مسوول قرارگاه تاكتيكي باشد و بيايد كنار تانكر آب‌، كاسه بشقابهاي بچه‌ها را بشويد؟! در همين فكر بودم كه يك هو به ياد دوربينم افتادم‌. به تندي‌، با دوربين قراضه‌اي كه روي دوشم داشتم‌، جلو رفتم و قبل از اين كه متوجه شود، او را درون كادر دوربين جا دادم و با فشار تكمه‌اي‌، براي هميشه ثبتش كردم‌.

 

 

جــــوک

 

مژده *                                                                     * مژده

آژانس و تاکسی تلفنی "نکبت"

 

(با مجوز رسمی از مؤسسه نکبت)

 

با کادری شوت و خودروهای از رده خارج آماده ی راه رفتن روی اعصاب شما مشتریان عزیز است!!!

 

با مدیریت نکبت زاده            ***            هم الکلی و هم معتاده

رانندگان : هوشنگ و مهرتاش***           برادران اراذل و اوباش!

 

تخفیف ویژه و تسهیلات *** برای معتادین و الواط!

 

تلفن: سیصد و شصت و چهار *** کوفت و زهر مار

 

از وبلاگ: خنده

 

عکس خنده دار

 

طــنــز

 

روش های درس خواندن پسر ها و دختر ها

 

دخترها: بعضي از اونا واقعاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نويسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر ندارن و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)

نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش)

 

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ... يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون. همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

 

ترفند رایانه ای:

 

مروري بر مهمترين تنظيمات Internet Explorer

 

بخش سوم

 

1ـ فريم Formatting :
ـ با تيك زدن گزينه Ignore colors، رنگهايي كه براي صفحه وب درنظر گرفته شده است ناديده گرفته مي شود.
ـ با تيك زدن گزينه
Ignore fonts، نوع فونت هايي كه براي صفحه وب در نظر گرفته شده است ناديده گرفته مي شود .
ـ با تيك زدن گزينه
Ignore font sizes سايز فونت هايي كه براي صفحه وب در نظر گرفته شده است ناديده گرفته مي شود .
2ـ فريم
User style sheet :
- در صورتي كه مدلي براي نمايش صفحه وب داريد مي توانيد در اين بخش به مرورگر خود معرفي نماييد تا بر اساس همان مدل صفحات وب را براي شما نشان دهد .
تب
Security :
تنظيمات مربوط به اين تب مربوط به تعيين سطح امنيت سايتهايي است كه شما مي خواهيد مرور كنيد .
- انتخاب آيكن
Internet يعني قبول تمام سايتها با ضريت امنيت Medium يا متوسط .
- انتخاب آيكن
Local Internet يعني قبول شرايط موجود در شبكه داخلي سازمان شما ( در صورت وجود )
- انتخاب آيكن
Trusted Sites يعني انتخاب ضريب امنيت پايين براي سايتهاي منتخب شما .
- انتخاب آيكن
Restricted Sites يعني انتخاب ضريب امنيت بسيار بالا براي سايتهاي منتخب شما .
با انتخاب سه مورد اخير ، مي توانيد نام سايتهاي مورد نظر خود را از طريق گزينه
Sites به ليست سايتهاي مورد نظر خود اضافه كنيد يا اينكه تنظيمات مربوط به شبكه محلي خود را انجام دهيد .
بعد از انتخاب هر يك از آيكن ها ايده آل ترين شرايط براي انتخاب ميزان امنيت ، سپردن آن به مرورگر از طريق اجراي گزينه
Default Level مي باشد كه با انتخاب آن يك لغزنده ي ( Slider ) نشان دهنده ي تراز امنيت ظاهر مي شود كه با بالا و پايين بردن آن مي توانيد ضريب امنيت خود را بيشتر يا كمتر نماييد .
( پايين ترين سطح =
Low ، متوسط پايين = Medium Low ، متوسط = Medium و بالا = High )
از طريق گزينه
Custom Level مي توانيد ريز تنظيمات را نيز ديده و تراز آنها را نيز تعيين كنيد .
با انتخاب اين گزينه ، موارد زيادي را كه براي تنظيم امنيت پيش بيني شده است را خواهيد ديد كه به چند مورد مهم اشاره خواهد شد .
چون در اين بخش گزينه هايي در باره
JAVA وActive X وجود دارد بد نيست بدانيد كه :
Java يك زبان برنامه نويسي شي گرا است كه شبيه زبان برنامه نويس C++ مي باشد و توسط شركت كامپيوتري Micro Sun Systems به وجود آمد تا به وسيله آن برنامه هاي كاربردي بتوانند در اينترنت اجرا شوند . به برنامه هاي جاوا كه در مرورگر شما اجرا مي شوند Applet گفته مي شود . اين اَپلت ها بطور اتوماتيك از سرور به كامپيوتر شما دانلود شده و اجرا مي شوند .
Active X محصول شركت MicroSoft مي باشد . به اين برنامه ها كنترل هاي اكتيوايكس گفته مي شود . اين كنترل ها نيز همانند اپلت هاي جاوا بر روي كامپيوتر شما دانلود شده سپس اجرا مي شوند . هردو اينها به دليل اينكه در كامپيوتر شما اجرا مي شوند امكان آلودگي آنها وجود دارد .
هريك از موارد تعيين شده در اين بخش را به دلخواه خود مي توانيد فعال (
Enable ) يا غيرفعال ( Disable ) نموده و يا اينكه با انتخاب گزينه Prompt از مرورگر بخواهيد قبل از دانلود و اجرا نمودن آنها از شما سؤال كند . با توجه به كثرت اين تنظيمات از توضيح تك تك آنها خود داري مي شود فقط يادآور مي شود در صورت دستكاري و فراموشي مي توانيد با كليك بر روي گزينه Reset همه ي تنظيمات را به حالت پيش فرض درآوريد .
گزينه
Downloads : اين گزينه داراي دو زيرعنوان به نامهاي File Download و Font Download مي باشد كه مي توانيد دانلود اتوماتيك فايلها يا فونتها توسط مرورگر را مجاز يا غيرمجاز تعريف نماييد .
گزينه
Allow META REFRESH : براي اين منظور است كه چنانچه وب سايتي آدرس خود را عوض كند ، براي جلوگيري از گم شدن بازديدكنندگان ، امثال چنين وب سايت هايي كه URL آنها تغيير كرده ، از فرماني موسوم به META REFRESH استفاده مي كنند كه به طور خودكار مرورگر وب شما را به موقعيت جديد هدايت مي كند . ( لازم به ذكر است كه هكرها نيز مي توانند با استفاده از اين دستور شما را به جاي ديگري ببرند كه تحت كنترل آنها قرار دارد )

 

داستان راستان

 

برگرفته از کتاب «داستان راستان» اثر استاد شهید مرتضی مطهری

داستان دوم:

 

مردی كه كمك خواست

 

به گذشته پرمشقت خويش می‏انديشيد ، به يادش می‏افتاد كه چه روزهای تلخ‏ و پر مرارتی را پشت سر گذاشته ، روزهايی كه حتی قادر نبود قوت روزانه‏ زن و كودكان معصومش را فراهم نمايد . با خود فكر می‏كرد كه چگونه يك‏ جمله كوتاه - فقط يك جمله - كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به‏ روحش نيرو داد و مسير زندگانيش را عوض كرد ، و او و خانواده‏اش را از فقر و نكبتی كه گرفتار آن بودند نجات داد .
او يكی از صحابه رسول اكرم بود . فقر و تنگدستی براو چيره شده بود . در يك روز كه حس كرد ديگر كارد به استخوانش رسيده ، با مشورت و پيشنهاد زنش تصميم گرفت برود ، و وضع خود را برای رسول اكرم شرح دهد ، و از آن حضرت استمداد مالی كند .
با همين نيت رفت ، ولی قبل از آنكه حاجت خود را بگويد اين جمله از زبان رسول اكرم به گوشش خورد : " هركس از ما كمكی بخواهد ما به او كمك می‏كنيم ، ولی اگر كسی بی‏نيازی بورزد و دست حاجت پيش مخلوقی دراز نكند ، خداوند او را بی‏نياز می‏كند " . آن روز چيزی نگفت ، و به خانه‏ خويش برگشت . باز با هيولای مهيب فقر كه همچنان بر خانه‏اش سايه افكنده‏ بود روبرو شد ، ناچار روز ديگر به همان نيت به مجلس رسول اكرم حاضر شد ، آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم شنيد : " هركس از ما كمكی‏ بخواهد ما به او كمك می‏كنيم ، ولی اگر كسی بی نيازی بورزد خداوند او را بی‏نياز می‏كند " . اين دفعه نيز بدون اينكه حاجت خود را بگويد ، به خانه‏ خويش برگشت . و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعيف و بيچاره و ناتوان می‏ديد ، برای سومين بار به همان نيت به مجلس رسول اكرم رفت ، باز هم لبهای رسول به حركت آمد ، و با همان آهنگ - كه به دل قوت و به روح اطمينان‏ می‏بخشيد - همان جمله را تكرار كرد .
اين بار كه آن جمله را شنيد ، اطمينان بيشتری در قلب خود احساس كرد . حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است . وقتی كه خارج‏ شد با قدمهای مطمئنتری راه می‏رفت . با خود فكر می‏كرد كه ديگر هرگز به‏ دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت . به خدا تكيه می‏كنم و از نيرو و استعدادی كه در وجود خودم به وديعت گذاشته شده استفاده می‏كنم ، واز او می‏خواهم كه مرا در كاری كه پيش می‏گيرم موفق گرداند و مرا بی نياز سازد .
با خودش فكر كرد كه از من چه كاری ساخته است ؟ به نظرش رسيد عجالة اين قدر از او ساخته هست كه برود به صحرا و هيزمی جمع كند و بياورد و بفروشد . رفت و تيشه‏ای عاريه كرد و به صحرا رفت ، هيزمی جمع كرد و فروخت . لذت حاصل دسترنج خويش را چشيد . روزهای ديگر به اينكار ادامه‏ داد ، تا تدريجا توانست از همين پول برای خود تيشه و حيوان و ساير لوازم كار را بخرد .
باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه و غلامانی شد . روزی رسول اكرم به او رسيد و تبسم كنان فرمود : " نگفتم ، هركس از ما كمكی بخواهد ما به او كمك می‏دهيم ، ولی اگر بی‏نيازی بورزد خداوند او را بی‏نياز می‏كند " ( 1 )

 

پاورقی :
اصول كافی ، ج 2 ، صفحه 139 - " باب القناعة " . و سفينة البحار ، ماده " قنع "

 

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

کاش هیچ وقت نمی نوشتیم

 

بخش اول

-          سهراب تو دوست داری بچمون دختر باشه یا پسر ؟

-          من دوست دارم .... . مگه فرق هم داره ! فقط خودش و مامانش سالم باشن برام کافیه !

-          نه تو رو خدا بگو !

-          یه دختر ! اسمش رو هم بذاریم آرزو !

-          وای سهراب اون تخته سنگه رو ببین . نگه دار یه یادگاری بنویسیم .

-          رو تخته سنگ !

-          آره ! اسممون رو ! تا هیچ وقت پاک نشه .

-          با چی بنویسیم . بی خیال شو !

-          نمی شم ! بنویسیم سهراب و مهرآفرین .

-          نه ! مهرآفرین و سهراب ! نه بنویسیم  ام . اس .

زن رژش را درآورد و نوشتند : ام.اس برای همیشه !

 

                              *     *       *

 

      -    متاسفانه آقای رستمی مبتلا به ام . اس حاد هستند . این بیماری این روزها گریبانه نسله جوان کشور  رو گرفته !                                  

      -    راه درمان هم داره ؟!

-   درمان قطعی که خیر ! البته داروهایی مثله ...

 

ام .اس مثل پتک توی سر زن می کوبید ! کاش اسمشان را روی تخته سنگ ننوشته بودند . کاش نوشته بودند اس. ام  . اگر سهراب ام . اس بگیرد چه بلایی سر شاهنامه می آید ! رستم دیگر پسرکش شاهنامه نمی شود !  سهراب دیگر ... . کاش نوشته بودیم  اس.ام .

 

داستــان

 

تقاص معرفت

 

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت شانزدهم

 

برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

 امير تعجب كرد البته تعجب امير براي اين نبود كه چرا بايد با سامان آشتي كند ، تعجب او از اين بود كه چرا آرمين اين حرف را ميزند در حالي كه آرمين دل پري از سامان دارد با اين حال امير گفت : به هيچ وجه .. او به من تهمتي زده كه اصلاً قابل بخشايش نيست.

آرمين گفت حالا چيزي را براي تو حكايت ميكنم كه حاضر ميشوي با سامان آشتي كني .. پس از آن هر چه را كه از سارا شنيده بود براي امير نقل كرد و تاكيد كرد براي حفظ ظاهر هم كه شده با سامان آشتي كند كه شايد موقعي توانست انتقام اين كار الناز را در آورد . پس از اين حرفها امير بلند شد و مشتش را به نشانه عصبانيت گره كرد و گفت : اين دختر شيطان است ، اصلاً بايد بميرد من نه تنها با سامان آشتي ميكنم بلكه كاري ميكنم كه اين دختر محو شود .

فرداي آن روز دو پسر با كت و شلوار و كراوات و با دسته گل رز سرخي كه به زيبايي آراسته شده بود به ديدن سامان رفتند .

وقتي سامان با آن صورت باندپيچي شده دوستانش را ديد ندايي از حيرت كشيد و تنها با اين ندا بود كه دو پسر توانستند سامان را با آن وضعيت تشخيص دهند . هر سه دوست كنار هم نشستند و تنها همديگر را مي نگريستند و آن قدر همديگر را نگاه كردند كه پدر و مادر سامان براي خارج كردن آنها از اين وضعيت با امير و آرمين صحبت كردند . آن دو نيز با متانت جواب صحبتهاي پدر و مادر سامان را ميدادند در اين حين بود كه آرمين سارا را ديد كه اشكي را از گوشه چشمش پاك كرد و با نگاهي از او تشكر كرد .

سامان دست آرمين را گرفت و گفت : ميداني چيه ؟ من هنوز آن نشانه دوستيمان را دارم . تو چطور ؟

با اين حرف هر سه سنگها را بيرون آوردند و بهم نشان دادند ، پس از مدتها اين تكه سنگهاي قيمتي باز درخشش سابق خود را بازيافته بودند .

سه دوست در اين مدت با وجود كدورتي كه از هم داشتند تنها خاطراتي را ياد كردند كه براي آنها شيرين بود و تا آخر وقت ملاقات با هم شوخي كردند .

چند روزي گذشت . ديگر بايد پانسمان صورت آرمين عوض ميشد . امير و آرمين هم براي ديدن نتيجه آمده  بودند و خانواده سامان با بي صبري انتظار ميكشيدند كه بهبودي صورت او را ببينند . نه اينكه براي ظاهر سامان نگران بودند ، نه اين طور نيست . معمولاً كساني كه بهم وابستگي عاطفي دارند حتي بدترين تغييرات طرف مقابل را ميپذيرند ولي تحمل درد و رنج اين تغييرات را كه طرفشان متحمل ميشوند ندارند . اما نگراني جمع حاضر در بيمارستان اين نبود آنها مي ترسيدند اگر آرمين جراحي ترميمي را به خوبي پشت سر نگذاشته باشد و قيافه جديدش آن طور كه منتظر است نباشد ضربه بدي را متحمل ميشود .

اين فكر براي سامان بسيار خطرناك بود . اصولاً فكر و خيال نا اميدي انسان را زودتر از صحنه روزگار محو ميكند . براي سامان اين وضعيت بدتر بود ، سكته او همه چيز را ممكن بود بدتر اين كه هست نشان دهد .

 

ادامه دارد ...

 

عکس و مکث

 

با مسئولیت : ساحل

 

حرف آخر:

 

ای صاحب انسان و مَلَک!

ای قدرت مطلق کائنات!

ای خدای کوه، خورشيد، دنيا، گُل، پروانه، شبنم!

تو را قسم به وصف بی پايانت

تو را قسم به لحظه دعا

تو را قسم به لحظه توبه

تو را قسم به لحظه گریه

تو را قسم به لحظه ای که دلم شکست

نگذار از تو بخواهم، بيشتر از آنچه که داده ای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 0:48  توسط حمید رضا الوندی  |