نسل سوم 30
هفته نامه
(30)
شماره سی ـ سه شنبه 13 تیر 1385
قبل از هر چیز سلام!
فرشته ها در تهران
روزها از پي هم مي آيند و هر يك كوله اي از خاطرات تلخ و شيرين را در خود گنجينه دارند كه روزمرگي توان تورق اش را نيز از ما گرفته است. فرزانه اي كه امروز سكان هدايت شيرين ترين حركت تاريخ اسلام را در جهان در دست دارد، روزگار غريبي كه نه همين امروز هم خواب راحت را از سر سردمداران سلطه و سياست جهان ربوده است كه اين بي قراري را در كابوس هولناك ششم تيرماه 60 بروز دادند... و خدا خوب فرشتگانش را اطراف اين سيد زخم چشيده پراكند و تنها دستي را به تحفه و تبرك براي اين نگهباني به شان هديه داد. و خدا سايه اش را از سرمان نگرفت كه لبخند امروزش آب را به كام شيطانك هاي روزگار زهر مي كند و اخم را چون داغي بر پيشاني شان حك مي كند، صدشكر دارد اين نعمت ولي نعمت.
¤¤¤
بعد از انفجار بمب در 6 تير، به عيادتش رفته بودم. در حاليكه هنوز از انفجار مقر حزب جمهوري و شهادت دوستان خبر نداشت. به سختي مي توانست حرف بزند. جراحاتش آنقدر زياد بود كه روز اول، پزشكان قطع اميد كرده بودند، اما اراده حضرت حق، جانبازي بود، نه شهادت. گفتم حالت چطوره؟
در حاليكه به عكس امام اشاره مي كرد به سختي گفت:
«سرخمّ مي سلامت، شكند اگر سبويي....»
¤¤¤
بوي بهشت مي آيد...
... نمازمان را كه خوانديم و بيرون آمديم ديدم دكتر مي خواهد دوباره وضو بگيرد. جلسه حساسي بود از هر سه قوه آمده بودند. مدت كوتاهي نگذشته بود كه ايشان هم به جمع حضار پيوست. از گوشه و كنار جلسه هر كس يك چيزي مي گفت. - حاج آقا امشب خيلي نوراني شده ايد.
- چشم شما قشنگ مي بيند.
بعد از تصويب تغيير دستور جلسه قرعه آغاز بحث به نام دكتر افتاد. ايشان پشت تريبون رفت و درباره انتخاب رئيس جمهور و اينكه بايد روحاني باشد يا غيرروحاني اندكي صحبت كردند و گفت در هر صورت تعيين و معرفي كانديداي رياست جمهوري به عهده اين جلسه است، منتها اول بايد هيئتي را تعيين كنيم كه خدمت امام بروند و نظر ايشان را درباره روحاني بودن يا نبودن رئيس جمهور آينده جويا شوند. ده دقيقه اي از آغاز نطق دكتر مي گذشت و ساعت 20/8 را نشان مي داد. دكتر مكثي كرد و به مستمعين دور تا دور جلسه نگاه كرد و وقتي از همراهي ايشان با بحث مطمئن شد، يكباره گفت: بچه ها بوي بهشت مي آيد. آيا شما هم اين بو را استشمام مي كنيد؟ در همين لحظه انفجار مهيبي حزب جمهوري اسلامي را لرزاند و ساختمان فروريخت.
¤¤
هفتم تير همان سال 60، بهشت مناديانش را به خيابان سرچشمه رساند و سيدي را با 72 يار باوفايش به جانب سيدالشهدا برد، برد تا مظلوميت عاشقانه يك مرد را به محبوبيت قلوب تبديل كند، چه بگوييم جز خاطراتي كه خود حكايت تلخي روزهايي است كه سيدمحمد حسيني بهشتي را نه نگران و نه مردد كرد كه او ايستاد و تقوايش هرزه گويان را سيه رو كرد.
¤¤
دكتر به اقتضاي ويژگي هايي كه داشت، سه مدل دشمن هم داشت. چون يك روحاني روشنفكر بود. پس روحانيون سنتي با او مخالف بودند و چون يك روشنفكر روحاني بود، از سوي روشنفكرهاي بي دين مورد غضب قرار مي گرفت و به دليل آنكه يك روحاني روشنفكر سياستمدار بود، سياستمداران منحرف و وابسته هم با وي دشمني مي كردند. تا جايي كه هيچ گاه رابطه دوستانه و فعالي بين او و سران نهضت آزادي مانند مرحوم مهندس بازرگان در طول دوران انقلاب و پس از آن برقرار نشد. يك روز در مجلس خبرگان به دكتر گفتم شما چرا در مقابل اين همه توهين ها از خودتان دفاع نمي كني؟ در جواب آيه اي خواند و گفت فلاني من نبايد از خودم دفاع كنم، بلكه بايد آنقدر ايمان خودم را قوي كنم كه خداوند از من دفاع كند و جواب اينها را بدهد. و چون وعده خدا حق است من به اين وعده اعتقاد دارم، بعد هم افزود دفاع خدا را كه نمي توان با دفاع ما مقايسه كرد.
¤¤
همه افراد جلسه را خودش انتخاب مي كرد. بعد از اتمام هر درس هم بايد روي درس مطالعه مي كرديم و جلسه بعد درس پس مي داديم. لذا، گاهي اوقات براساس مطالعاتي كه كرده بوديم مطالبي را به اصل درس قبلي اضافه مي كرديم. اما گاهي هم حواشي ما خيلي مرتبط با اصل بحث نبود و طولاني مي شد. در اين مواقع تكيه كلام دكتر اين بود:
الا يا ايهاالطلاب الناشي
عليكم بالمتون لا بالحواشي
¤¤
به خانه كه آمد و ديد كه لامپ را عوض كرده ام، خوشحال شد و تشكر كرد كه ديگر مرد مي شوم و از اين حرفها، اما وقتي گفتم كه آن را نخريده ام و از تعاوني دادگستري آورده اند، از ناراحتي صورتش سرخ شد. بعد هم چراغ را خاموش كرد و لامپ را باز كرد و گفت شما فكر مي كنيد پدرتان بعد از انقلاب با قبل از انقلاب تفاوت كرده است كه گفته ايد برايتان لامپ بياورند.
¤¤
يكي از اعضاي سازمان مجاهدين-منافقين- پرسيد: شما چه اشكالي به سازمان داريد؟ دكتر با صراحت گفت: دو اشكال اساسي دارم. اول اينكه اينها دروغ زياد مي گويند و ديگر اينكه زيربناي ايدئولوژيك سازمان اسلامي نيست. و بعد افزود من اين حرف را هفته قبل به آقاي مسعود رجوي كه اينجا آمده بودند هم گفتم.در جلسه هفته بعد همان جوان دوباره پرسيد: من با برادر مسعود صحبت كردم. گفت من اصلاً به منزل آقاي بهشتي نرفته ام كه ايشان چنين صحبتي با من بكنند. دكتر لبخندي زد و گفت: اشكال اول كه دروغگويي است ثابت شد. در مورد دومي هم مي شود بحث كرد!
¤¤
راستي وقتي خبر شهادت را به آقا رساندند، فرمود: اول بلا به مرغ بلند آشيان رسيد...
¤¤¤
سوم تير هم يكساله شد. همان روزي كه هيجان انتخاب رئيس جمهور خواب شب گذشته اش را كه البته اين بار نه يك شب كه دو شب و در فاصله هفت روز بود، از سرمان پرانده بود. و عدالت برنده شد و لبخند ميهمان لب مردمان ديار اسلام و استقلال.
احمدي نژاد، رئيس جمهور شد و با ملت ميثاق بست و حالا يكسال گذشته است. آقاي رئيس جمهور! چقدر به ميثاق نامه نزديك شديد؟ آقاي رئيس جمهور! سه سال ديگر يعني 1095 روز ديگر فرصت داريد تا عدالت را آنچنان كه بايد و در توان تان هست به كام ملت درآريد، براي گذشته خداقوت و براي روزهاي باقي مانده نيز هم او حافظ و همراهتان باشد.
قاصدك
چون اصلاً جا نداريم، پاسخ به نامه ها و اين ميل ها باشد براي هفته بعد، فقط ذكر يك نكته: از همان روز توزيع نسل 3 قبلي- سه شنبه 30 خرداد- از شمال و جنوب كشور، تلفني و كتبي و الكترونيك ، كلي مشتري داشتيم كه از برخي نانوشته هاي تيتريك برانكو يعني ]...[ها ناراضي بودند و مي گفتند نه در شان كيهان و نه در شان
نسل 3 نيست، اول خيلي ناراحت شديم ولي همينطور كه روزها مي گذشت انتقادها شكل تازه اي به خود مي گرفت، خيلي خوشحال هم شديم! اولاً به خاطر اينكه مخاطبان ما، خيلي دقيق اند و مو را از ماست مطالب مي كشند، دوماً ! فهميديم كه نثر مورد قبول نسل سوم، نثري فاخر و به دور از حواشي كوچه و بازار است، اگر چه لحنش كمي متفاوت ولي پايبند به اصولي است كه هر واژه و لفظي را درخود هضم نمي كند. اين براي آنهايي كه هر خزعبلاتي را به اسم نسل و به نام حرف حساب تحويل ملت مي دهند هم بايد جالب باشد كه حتي طنز هم بايد طنزي باشد كه ... از اين همه تلفن و نامه و حتي خط و نشان كشيدن توي صفحه و تحويل نگهباني روزنامه دادن شما هم متشكريم. از آقاي امين نژاد اهواز تا خانم رفيعي تهران. خواستيم شما را امتحان كنيم!!
تیتر یک
«رفع كننده فقر مالي، فقر معنوي، فقر عاطفي، اخذ وام، بخت گشايي و ديگر معضلات روحي و مشكلات خانوادگي، شفادهنده بيماري هاي روحي و صبر و پيشگيري از آنها، سرطان، سكته هاي قلبي، كليه، چشم، آرتروز، ام اس، زخم معده، استخوان، آسم، ريوي، ميگرن، سينوزيت...» اشتباه نكنيد اين كلمات، متن آگهي يك كلينيك پيشرفته و يا آدرس شيخ الرئيس منگول صفا و صاحب اكسير جاوداني و جواني نيست، بلكه كلمات دكان «بنده مؤمنه به خداي جهانيان» است. ف- روحاني در اطلاعيه اي كه در تيراژ قابل تأملي چاپ شده است- چاپ و نه كپي؛ قابل توجه چاپ خانه داران و مسئولان فرهنگي- ضمن اشاره به اينكه «چه آرزويي داريد؟ همه چيز با خداوند ممكن مي شود، به ذكر برخي از تازه ترين كشفيات خود پرداخته و پس از جملات فوق به همراه كلي نوشابه خانواده ديگر كه در ادامه مي خوانيم، آورده است: اگر گمشده داريد، اعم از انسان و يا اشيا «وضو بگيريد و روبه قبله بنشينيد.»
اين استاد تفسير، تحليل، تقليل، ترفيع، ترغيب و كلي«تر» ديگر در حوزه هاي دين، خدا، پيامبر، نون، كاسبي و دودر، روش اعجاب انگيز خود را اينگونه تكميل مي كند:
«براي هرچند حاجتي كه داريد قرآن را به زبان فارسي تلاوت كنيد، روزي يك جزء به زبانتان جاري شود از اول قرآن شروع كنيد و يك ماهه قرآن را ختم كنيد. براي رفع بيماري شخص بخواند و هرنوع نياز شخصي نيازمند بخواند.»
وي با تأكيد بر اينكه اين روش فو ق العاده براي خودم است و 14سال روي آن شبانه روز !كار كرده ام، هشدار داده است: چنانچه حوائج شما جزء هفتم يا ديگر جزءها روا شد، حتماً قرآن را تا آخر ماه ختم كنيد، كه دچار گرفتاري نشويد. وي در پايان اين آگهي تبليغاتي گفته است: براي دفع انرژي منفي زلزله و حفاظت از جان خود و عزيزانتان قرآن را به همين روش ]!!![ تلاوت كنيد و به دنياي امنيت و اعجاز خداوند گام بگذاريد.
¤ ¤ ¤
ماجرا از همين يك برگA4 آغاز شد. به سايت اين بنده مؤمنه- عبارت خود استاد در پايان هر متني- كه سرزديم دريچه هاي ديگري از اين موجود آسماني به رويمان باز شد.
استاد تفسير قرآن]![ در بخشي از تفسير آيات 11 تا 27 سوره اعراف درمورد حضرت آدم و حوا چنين آورده است: ابليس كه يكي از نيروهاي خداوند است و خداوند او را براي آزمايش بشر خلق كرد كه حد توازن انرژي ها و براي سير صعود روح و توليد و تناسل نيروي بسيار قوي است در آن ستاره در كنار آدم و حوا بود كه شروع به وسوسه كرد. در آن ستاره حواس آدمي كاملاً در پايين ترين سطح خود در بدن كار مي كرد و واكنش نامحسوس بود
آدم و حوا به وسيله وسوسه هاي ابليس كه يك نيروي منفي است و داراي قدرت تخريبي بسيار ، به آنها اين چنين تلقين كرد كه اگر عمر جاودانه مي خواهيد بايد از اين دانه بخوريد آدمي كه يكي از نيروهاي خفته اش طمع بود به جنبش واداشته شد و براساس مخلوقيتش كه از چيزي آگاه نيست مگر آنكه آن را تجربه كند يا بايد كسي به او بياموزد او تسليم وسوسه هاي ابليس شد و گندم را خوردوقتي گندم در بدن آنها تجزيه شد انرژي آن نيروي شهوت جنسي بود وحس توليد و باروري را در هر دو زنده كرد آدم با حوا هم آغوش شد.
وي همچنين در يك مصاحبه خواندني با يك جايي كه در سايت هم منتشريده، يك حرف هايي زده كه آدم بدجوري ياد «هخا» هپروت منش مي افتد:
من سيده ]...[ هستم. پدرم از علماي تهران بود و مادرم هم در خانواده مذهبي رشد كرده بود. من 17سال پيش قرآن را به زبان فارسي تلاوت كردم تا قرآن را فهميدم. كلمات بر زبانم جاري نمي شد و صحبت كردن برايم سخت بود. مطلبي در ذهنم نمي نشست تا بتوانم صحبت كنم. وقتي قرآن را خواندم، احساس كردم كه مي توانم حرف بزنم. اما در حد كوتاه و در حد رفع حوائج و توضيح علل را نمي توانستم بدهم تا يك ماه رمضان از ابتدا تا انتهاي آن قرآن را خواندم و بعد از آن كلمات در ذهنم مي نشست و تبديل به جمله مي شد و مي توانستم حرف بزنم. اين اولين اعجاز براي خودم بود. بعد از آن خداوند اساتيدي از ماوراء را براي من قرارداده تا با من حرف بزنند. من استاد زميني نداشتم و هيچ كس در روي كره زمين نمي تواند ادعا كند كه استاد من بوده است.]اساتيد محترم وقت خود را تلف نكنيد ، هي زنگ نزنيد كه خانم قبول نمي كنند![
زماني كه مي خواهند با من ارتباط برقرار كنند، مرا از خوردن برنج، نان و شيريني منع مي كنند تا نيروي ممنوع يا منفي در من ايجاد نشود و انرژي من هم طيف انرژي پروردگار شود.
¤ ¤ ¤
براي استراحت مغز به مقاديري شعار توجه بفرماييد:
«كي قرار است بساط خانم هاي به اصطلاح جلسه اي كه دريايي از معلومات و محفوظات با عمق يك بند انگشت را با خود حمل مي كنند برچيده شود؟! خب احتمالاً هروقت بحث حجاب، انتخاب دختر نمونه، ساخت فيلم هاي مفرح!، جمع آوري متكديان، بحث مواد مخدر ومعتادان و... به جايي رسيد، اين هم...»
¤¤ ¤
در همين به اصطلاح اطلاعيه سركار عليه كه كم نيستند در همين پايتخت خودمان و نه تحصيلات آكادميك و نه تحصيلات حوزي دارند و تنها به مدد اقدس خانم و رفقا و يا حاج خانوم كبري و دخترا و با انداختن يك سفره حضرت سليمان! دم و دستگاهي پيدا كرده اند كه براي هر جلسه شما 40هزار تومان پاكت مي گيرند و كلي چه چه و به به و بلندگو و حديث تازه و آيه جديدالنزول و روايت في المجلس و بويژه احكام آب دوغ خياري تحويل مادران و مادربزرگ هاي ما مي دهند يك آيه اي ذكر شده است كه در همين يك آيه هم يك غلط فاجعه به چشم مي خورد! راستي اگر خطبه پارسايان حضرت امير را در نهج البلاغه خوانده و يا ديده باشيد، آنجا در وصف پرهيزكاران صفات بسياري مي شمارد كه هيچ جايش نمي بيني نوشته باشد، پارسايان در اطلاعيه هاي آگاه گرا به مردم! بنويسيد بنده مؤمنه به خداي جهانيان! آدم دلش مي خواهد هوار بزند اما حيف كه ستون روزنامه جاي داد و هوار نيست، ولي اگر شما هم همين حس را داريد، روزنامه را با احترام زمين بگذاريد و بياييد زير سقف آسمان و حالا با هم هوار بزنيم!
منتظر باشيد تا قرص نماز، كرم ضد چشم چراني، آمپول تقوا در درجات مختلف، پودر كسب حلال، شربت آنتي فحش، كپسول عفت و ... به بازار بيايد!
ضمناً براي پيگيري مسئولين ذي ربط ]خداي نكرده، زبانم لال[ مستندات اين يادداشت در كيهان موجود است!
شرح عكس: جناب استاد با استفاده از انواع پمادهاي رنگي سفر به اعماق آسمان را تجربه مي كند! موفق باشي استاد رنگارنگ!
سهشنبه بازار
در جريان بازي دو تيم غنا و چك، يكي از بازيكنان تيم غنا پس از گل پيروزي بخش تيم اش و در جريان شادي پس از پيروزي پرچم اسرائيل را از يك جائيش- احتمالا شورتش- درآورد و گرفت بالاي سرش بعنوان رقص پرچم! اين بازيكن بدبخت كه مورد محكوميت دولت غنا نيز واقع شد عضو تيم «هابويل تل آبيب» در اسرائيل غاصب است كه خاك بر سر پول گرفته بود وقتي غنا گل مي زند، پرچم اسرائيل رو هوا كنه!!! ضمناً داستان ذكر نام «جمهوري» براي تيم كره هم تكرار شد تا آلمان ها نشان دهند فقط ايران را جمهوري آنهم از نوع اسلامي اش حساب نمي كند، به جهنم! برن بميرن.اصلا دق مرگ بشن الهي!
اصلا عادت كرده ايم كه آدم ها را در تسخير خودمان دربياوريم. انحصارطلبي كه مي گويند يعني همين؟! مي خواهيم براي دكتر شريعتي بزرگداشت بگيريم، تبليغات و ميهمان مجلس و بزرگداشت، بعد اين پوستر را هم مي چسبانيم بعنوان تابلوي كار. انگار نه انگار كه ايام فاطميه است و مي شود از فاطمه فاطمه است، نوشت. انگار نه انگار كه «كوير» شريعتي دل را به اوج آسمان هاي لايزال آفرينش مي برد. بدسليقگي و نگاه سياسي سرخورده را در اين پوستر ببينيد تا حس عاريت گرفتن آدم هاي بزرگ در چنبره عده اي قليل درخونتان قلنبه شود. واقعاً كه «اي نسل اسير وطنم، آزادي تو مذهب من است...»
نهمين جشنواره تابستاني كيش آغاز شد؛ چندم تير تا چندم شهريور... اين آگهي را براي اين از تلويزيون وراديوي جمهوري اسلامي پخش مي كنيم كه اولا عدالت پراكني كنيم، همه اش در تهران كه نمي شه، خب مگه كيش دل نداره؟ ثانياً به 70 ميليون ايراني بفهمانيم كه اگر داريد كه بفرماييد، حالشو ببريد و اگر نداريد، آب دهان كه داريد، مشت مشت، قورت بدهيد و حسرت بخوريد، اصلا صدا و سيما نمي خواهد مروج تجمل گرايي و شعار «پول داري، همه چيز داري، نداري، برو بمير» باشد، باوركن! تازه كيش هم هيچ خبري نيست، يه كم صفا سيتي بندر يه كم خريد و جايزه و اهداي 206 صندوق دار، يه كم هم پارتي و جشن شبانه در كنار ساحل كه همه اش بعداً از تلويزيون پخش مي شه! و الا ...
يك آقايي در يك محفلي در مورد يك شخصيت انديشمندي صحبت مي كرد. آخر مجلس براي اينكه فضا و هوا هم عوض بشه، يه گريز زده به ميدون هفت تير و دل همه حضاررو كباب كرد. جناب آقاجري گفته كسانيكه دم از عدالت مي زنند، چرا با زنان برخورد مي كنند؟ مگر زنها جز براي عدالت گردهم آمده بودند؟ مگر عدالت تنها توزيع نان است و عدالت سياسي و جنسي و غيره مشمول عدالت نمي شود؟ اين كارشناس عدالت صنعتي از اونجا، هيچ اشاره اي به زن نماهاي ميدان هفت تير نكرده و نگفته اصلا آنها چي مي خواستند كه كسي به شون داده يا نداده؟! ضمناً آقاي عدالت! وقتي در كشور عقب افتاده جهان سومي فرانسه زن ها حق انتخاب حجاب ندارند، هفت تير كه ديگه عددي نيست!
اين جمله را بازيكنان غرورآفرين تيم ملي فوتبال كشورمان هنگام عبور از گيت فرودگاه گفته اند و ادامه داده اند: «گريه كرديم، گريه كرديم،... همه مون هم توبه كرديم...» به گزارش سوسول شيتدپرس، بازيكنان تيم ملي پس از بازي افسانه اي خود مقابل اين گولا- هان آنگولا با تلفظ نزديك- با حضور در بازار بزرگ فرانكفورت ضمن طلب مغفرت براي خود و خانواده محترم در تهران، به خريد اجناس موردعلاقه و البته پرسود پرداختند و تا صبح به شب زنده داري مشغول بودند تا تهران ! اين هم استقبال مردم هميشه در صحنه! به قول شاعر؛ دنيا مث تيم ما نداره... نه داره نه مي تونه بياره... آره... آره... آره...
