مشکان49
بنام خدای منتظران
سال اول ـ شماره 49 ـ شنبه 3 تیر 1385
حرف اول:
الهی! هر چه بیشتر دانستم، نادانتر شدم؛ بر نادانی ام بیفزا!
سخنی با شما
سلام! حالتون چطوره؟! خوبین!
خب امتحانای من دیگه تموم شده امتحانای شما چی! و امیدوارم که بتونم مطالب هفتگی رو مرتب براتون ارسال کنم. ضمن اینکه از این هفته در همین بخش «سخنی با شما » به جهت گرامیداشت سال پیامبر اعظم از ایشان 120 درس زندگی می آموزیم.
پیامبر اعظم (ص)
بخش اول
مقدمه
لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة ...
زندگينامه رسول مكرم اسلام حضرت محمدبن عبدالله صلى الله عليه و آله كتاب قطور و بزرگى است كه عصاره همه خوبيهاى عالم در آن جمع شده است .زندگى اين اسوه بزرگ خلقت ، عظمت و اعجازى است كه در تاريخ بشريت نظير ندارد.
جاى جاى اين زندگى نور، سرمايه عظيمى براى پرورش انسانهاى نمونه و ارائه آنها به عنوان الگو و سرمشق به ديگران است . از آنجا كه آموختن راه و رسم زندگى رسول اكرم صلى الله عليه و آله اولين وسيله مطمئن براى شناخت مقاصد و مفاهيم عاليه اسلام به شمار مى رود. از درياى بيكران فضايل آن حضرت 120 درس زندگى (به ياد 120 ماه ايثار براى گسترش اسلام در مدينه ) از منابع معتبر انتخاب و به ترتيب حروف الفبا مرتب شده ، كه به محضر عاشقان حضرتش تقديم مى شود. با آرزوى توفيق
1ـ آداب جنگ
هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم مى گرفت لشگرى را به جنگى بفرستد، آنها را مى طلبيد و در مقابل خود نشانده و مى فرمود: به نام خدا و در راه خدا و بر روش پيامبر او حركت كنيد. به دشمنان خويش خيانت نكنيد، آنها را مثله ننمائيد و با آنها مكر نورزيد. پيرمرد ضعيف و زن و كودك را نكشيد. درختان را قطع ننمائيد، مگر اينكه ناچار شويد. هر كس از مسلمين از كوچك و بزرگ توجهى به يكى از مشركين داشته باشد و او را پناه بدهد، او در امان است تا كلام خدا را بشنود، اگر از شما متابعت كرد از برادران دينى شما محسوب مى شود، و اگر امتناع كرد، او را به منزلگاه خود برسانيد و از خدا استعانت جوئيد.
2ـ آداب ديدار
مردى به خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و درخواست ديدار نمود، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خواست از خانه خارج شود و به ديدار آن مرد برود، جلو آينه يا ظرف بزرگى از آب داخل اتاق ايستاد و سر و صورت خود را مرتب كرد.
عايشه از ديدن اين كار تعجب كرد. پس از بازگشت آن حضرت پرسيد: يا رسول الله ، چرا هنگام رفتن در برابر ظرف آب ايستادى و موها و سر و صورت خود را مرتب كردى ؟ فرمود: اى عايشه ، خداوند دوست دارد، هنگامى كه مسلمانى براى ديدار برادرش مى رود، خود را براى ديدار او بيارايد!!
موفق و پیروز باشید / برادرتان ـ حمید
کـلـیـپ هـفـته
دیدار یار مهربان
تشرف کشورز خدمت امام زمان (عج)
تشرف ابوالقاسم پاینده قمی: ایشان که به خاطر جنبه اقتصادی و آفاتی که به زراعت ایشان رسیده بود چهل شب جمعه یا چهارشنبه نذر می کنند که به مسجد جمکران بروند. در شب چهلم بعد از انجام اعمال مسجد خسته شده و جهت تهیه آب از آب انبار برای دم کردن چای به آب انبار می روند که می گویند:
نصف پله ها را رفتم. وسط آنجا چراغ نفتی نصب کرده بودند. یک دفعه متوجه شدم آقایی دارد بالا می آید. سلام کردم. با محبت جواب داد و از من احوالپرسی کرد، مثل کسی که سالهاست با من رفیق و آشناست. فرمود: مسجد آمدی؟ گفتم: آری. گفت: چند هفته است؟ گفتم: هفته چهلم است. پرسید: حاجتی داری؟ گفتم: آری! فرمود: برآورده شده؟ گفتم: نه!
فرمود: از کدام راه می آئی؟! عرض کرده از جاده قدیم (آسیاب بتون) فرمود: بین باغ آقا و آسیاب دو سه پل است. شما وقتی از پل اول که می روی شیخ محمد تقی بافقی را می بینی که می آید در حالیکه عبایش را زیر بغل گذاشته و سنگ ها را از جاده به کنار می ریزد. این برخورد را به او بگو ، سلام مرا به او برسان و بگو از آنچه نزد تو داریم یک مقدار به تو بدهد. وقت بازگشت من از همان راه که برمی گشتم در همان مکان شیخ محمدتقی بافقی را برخورد نمودم. دیدم عبا را زیر بغل گذاشته و خم می شد و سنگ ها را از جاده به کناری می ریخت. چون با او برخورد کردم و جریان را تعریف نمودم و گفتم: آقا تو را سلام رسانید، نشست و خیلی گریه کرد. بعد گفت: دیگر چه فرمود؟ گفتم: فرمود از آنچه که از ما نزد شماست مقداری به من بدهید. کیسه ای درآورد و مقداری پول خرد که داخل کیسه بود کف دست ریخت و چند قرانی به من داد و گفتند: دیگر آقا مطلبی نفرمود؟ گفتم: نه!
گفت: خداوند به شما خیر بزرگی بدهد و رفت.
شیفتگان، جلد 3 ، صفحه 153
مسئول: daneshjoo
رهجوی کمال (4)
مراقبه چيست؟
به طور كلي مراقبه در بسياري از مكاتب علمي و ديني مطرح است ؛ لذا لازم است قدري حيطه و وسعت مراقبه تشريح شود. مراقبه ي علمي روش هايي دارد كه در روان شناسي و فرا روان شناسي بيشتر مطرح است. تمركز هاي ذهني ، روش هاي خلسه (خلسه : حالتي بين خواب و بيداري است كه ذهن انسان وضعيتهاي مختلفي در آن پيدا مي كند.) و در مجموع ورزش هاي ذهني را مرافبه گويند؛ به عبارتي ديگر مسيرهاي علمي روش هايي را براي به عمل در آوردن ورزش هاي ذهني دارند كه مي توان آن را هم مراقبه ناميد. تعريف مراقبه در علم ، بستگي به ميدان و وسعت آن ورزش ذهني دارد و اين كه مراقبه به چه صورت بايد در آن روش ها به كار گرفته شود . اديان هم گاهي مراقبه را در مسير هاي خودشان به كار مي گيرند. با توجه به وسعت عرفان اسلامي ، مراقبات آن نيز وسيع و حالات گوناگون دارد. به طور كلي آنچه در مراقبات علمي تجربه مي شوند ، در عرفان اسلامي نيز كاملاً به طرز صحيح تجربه مي شوند، اما نه به منظور آنچه كه علم براي هدف مراقبه تعيين مي كند و براي ظهورش روشي ارايه مي كند ، بلكه عرفان با توجه به اهداف خود ، مراقبه را در دل مسيرهاي خود دارد و به تمام مسيرهاي علمي نيز اشراف دارد.
ذكر اسماء الهي و آيات وضعيتي در انسان به وجود مي آورد كه اگر با خلسه ي علمي آميخته شود، چه بسا خلسه ي علمي يك حالت باز دارنده ايجاد مي كند، مگر اين كه فرد بتواند از طريق خلسه ي علمي به خلسه ي عرفاني دست پيدا كند و لازم است خلسه ي علمي را ترقي دهد تا وضعيت هاي موجود در عرفان با وضعيت خلسه ي علمي ، سازگاري پيدا كند، پس لازمه اش شناخت درست در وادي عرفان است .
علم در مسير خود ، مراقبه را در بُعد روان انسان به كار مي گيرد؛ اما در عرفان اسلامي مراقبه ، روح و روان انسان را تحت الشعاع قرار مي دهد . مراقبه شاخه هاي مختلفي دارد كه برخي از آنها عبارتند از :
1- شاخه اي از مراقبه ، خود سازي است كه نياز به يك انديشه ي متعادل و مقتدر دارد كه سالك آن را به اقتدار مي رساند ؛ اين انديشه ي متعادل ، ريشه در يك اصول صحيح انساني و الهي دارد كه مي تواند نقش فرماندهي در رفتار ، كردار ، گفتار و از همه مهم تر در تفكر انسان داشته باشد.
2- شاخه اي كه مفهومش وارد شدن در شور و تداوم عشق است.
3- شاخه اي كه با مكاشفات آميخته مي شود.
4- شاخه ديگري از مراقبه ، فهم آيات ، اسماء و تداوم در ذكر و سير در آن اعماق است كه اين نيز خود يك صورت از مكاشفه محسوب مي شود.
با پي گيري اين پرسش و پاسخ ها ما همرا ه باشيد .
« فال نيك و بد »
شايد هميشه در ميان انسانها و اقوام مختلف ، فال نيك و بد رواج داشته است ، امورى را به فال نيك مى گرفتند و دليل بر پيروزى و پيشرفت كار مى دانستند، و امورى را به فال بد مى گرفتند و دليل بر شكست و ناكامى و عدم پيروزى مى پنداشتند، در حالى كه هيچگونه رابطه منطقى در ميان پيروزى و شكست با اينگونه امور وجود نداشت و مخصوصا در قسمت فال بد، غالباً جنبه خرافى و نامعقول داشته و دارد.
اين دو گرچه اثر طبيعى ندارند، ولى بدون ترديد اثر روانى مى توانند داشته باشند، فال نيك غالباً مايه اميدوارى و حركت است ولى ((فال بد)) موجب ياس و نوميدى و سستى و ناتوانى است .
شايد به خاطر همين موضوع است كه در روايات اسلامى از فال نيك نهى نشده ، اما فال بد به شدت محكوم گرديده است ، در حديث معروفى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده : تفالوا بالخير تجدوه : ((كارها را به فال نيك بگيريد (و اميدوار باشيد) تا به آن برسيد)) جنبه اثباتى اين موضوع منعكس است و در حالات خود پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پيشوايان اسلام (عليهم الاسلام ) نيز ديده مى شود كه گاهى مسائلى را به فال نيك مى گرفتند، مثلا در جريان برخورد مسلمانان با كفار مكه در سرزمين ((حديبية )) مى خوانيم هنگامى كه ((سهيل بن عمرو)) به عنوان نماينده كفار مكه به سراغ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمد و حضرت (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از نام او آگاه گرديد، فرمود: قد سهل عليكم و امركم : ((يعنى از نام ((سهيل )) من تفال مى زنم كه كار بر شما سهل و آسان مى گردد.
دانشمند معروف ((دميرى )) كه از نويسندگان قرن هشتم هجرى است ، در يكى از نوشته هاى خود اشاره به همين مطلب كرده و مى گويد اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فال نيك را دوست ميداشت به خاطر آن بود كه انسان هر گاه اميدوار به فضل پروردگار باشد در راه خير گام برمى دارد و هنگامى كه اميد خود را از پروردگار قطع كند، در راه شر خواهد افتاد و فال بد زدن مايه سوء ظن و موجب انتظار بلا و بدبختى كشيدن است .
اما در مورد فال بد كه عرب آنرا تطير و طيره مى نامد، در روايات اسلامى - همانطور كه گفتيم - شديدا مذمت شده ، همانطور كه در قرآن مجيد نيز كرارا به آن اشاره گرديده و محكوم شده است از جمله در حديثى مى خوانيم كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: الطيرة شرك ((فال بد زدن (و آنرا مؤ ثر در سرنوشت آدمى دانستن ) يك نوع شرك به خدا است ))
و نيز مى خوانيم : كه اگر فال بد اثرى داشته باشد همان اثر روانى است ، امام صادق فرمود: الطيرة على ما تجعلها ان هونتها تهونت و ان شددتها تشددت و ان لم تجعلها شيئا لم تكن شيئا:((فال بد اثرش به همان اندازه است كه آنرا مى پذيرى ، اگر آن را سبك بگيرى كم اثر خواهد بود و اگر آنرا محكم بگيرى پر اثر، و اگر به آن اعتنا نكنى ، هيچ اثرى نخواهد داشت .))
در اخبار اسلامى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه راه مبارزه با فال بد بى اعتنائى است ، از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: ثلاث لا يسلم منها احد الطيرة و الحسد و الظن قيل فما نصنع قال : اذا تطيرت فامض و اذا حسدت فلا تبغ و اذا ظننت فلا تحقق : ((سه چيز است كه هيچكس از آن سالم نمى ماند (و وسوسه هاى آن در درون قلب غالب اشخاص پيدا مى شود) فال بد و حسد و سوء ظن است ، عرض كردند پس چكنيم ؟ فرمود: هنگامى كه فال بد زدى اعتنا مكن و بگذر و هنگامى كه حسد در دلت پيدا شد عملا كارى بر طبق آن انجام مده و هنگامى كه سوء ظن پيدا كردى آنرا ناديده بگير.)) عجيب اين است كه موضوع فال نيك و بد حتى در كشورهاى پيشرفته صنعتى و در ميان افراد به اصطلاح روشنفكر و حتى نوابغ معروف وجود داشته و دارد، از جمله در ميان غربيها رد شدن از زير نردبان و افتادن نمكدان و هديه دادن چاقو به شدت به فال بد گرفته مى شود؟
البته وجود فال نيك همانطور كه گفتيم مساله مهمى نيست بلكه غالبا اثر مثبت دارد، ولى با عوامل فال بد هميشه بايد مبارزه كرد و آنها را از افكار دور ساخت و بهترين راه براى مبارزه با آن تقويت روح توكل و اعتماد بر خدا در دلها است ، همانطور كه در روايات اسلامى نيز به آن اشاره شده است .
جالب اينكه اسلام در بسيارى از موارد اينگونه مفاهيم تخيلى و پندارى را در يك كانال صحيح و سازنده قرار داده و از آن بهره بردارى كرده است .
مثلا در مورد آنچه در ميان عوام معروف است كه مى گويند فلان همسر خوش قدم بود و يا بد قدم ، و از آن روزى كه به خانه فلانكس گام گذاشت و همسرش شد چنين و چنان گشت كه قطعا به اين صورت خرافه اى بيش نيست ، اسلام به آن شكل سازنده تربيتى داده : در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : من شوم المرئه غلاء مهرها و شدة مئونتها…: ((از بد قدمى زن آنست كه مهرش سنگين باشد و مخارج و هزينه اش زياد!...))
و در حديث ديگرى از پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : اما الدار فشؤ مها ضيقها و خبث جيرانها: ((خانه شوم خانه تنگ و تاريك و خانه اى است كه همسايگان بد داشته باشد))
درست ملاحظه كنيد كه همان الفاظى را كه در مفاهيم خرافى مردم به كار مى برند استخدام براى مفاهيم واقعى و سازنده كرده است ، و تفكر و انديشه اى كه به بيراهه ميرفت به راه راست هدايت نموده .
اين بحث را با حديثى از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه تاييدى است بر آنچه گفتيم پايان مى دهيم :
اللهم لا خير الا خيرك ، و لاطير الا طيرك و لارب غيرك : ((خداوندا نيكى تنها از ناحيه تو است ، هيچ فال نيك و بدى جز به اراده تو تحقق نمى يابد و پروردگارى جز تو نيست )).
-----------------------------------------------------
منبع : تفسيرنمونه جلد ششم ، سوره اعراف ، تفسيرآيه 130 -131
تفسير نمونه جلد دوازدهم ، سوره اسراء ، تفسير آيه 13 – 15
مسئول: Mitr@ (میترا)
یوسف قهرمان خوبی ها
قسمت سی ونهم
یکی از درس های مهم این بخش از داستان معنای حقیقی پناهندگی یوسف به خداست.او از درون به خدا پناه برد و با زبان گفت :پناه بر خدا و در عمل از صحنه ی گناه گریخت
صرف این که انسان به زبان استغفار کند یا به خدا پناه ببرد ایمنی و مصونیت از گناه فراهم نمی کند و یاری خدا را شامل حال انسان نمی کند.
یوسف می توانست صرفا بایستد و مدام بگوید :(پناه بر خدا)اما حقیقت پناهندگی به خدا آن است که از صحنه ی گناه دور شویم
اگر بیماری در مطب پزشکش اطراق کند و بگوید من به شما پناه آورده ام این هرگز سبب شفای او نمی شود .حقیقت پناهندگی بیمار به پزشک آن است که نسخه ی او را بگیرد و دارو های تجویز شده را مصرف کند و به توصیه های او عمل نماید .حقیقت پناه بردن به خدا هم آن است که انسان فرمان های خدا را گردن نهد و امر و نهی او را اطاعت کند
در اینجا ذکر لطیفه ای شاید خالی از لطف نباشد: مرد جوانی در اتوبوس نشسته بود و در هر ایستگاه عده ای سوار می شدند . مرد جوان نگاهش به جلو بود و هر خانمی که سوار می شد نگاهی سر تا پا می کرد و می گفت: (استغفرالله)و باز خانم بعدی که سوار می شد دو باره نگاه طولانی به او می انداخت و استغفار می کرد
تا این که در یکی از ایستگاه ها خانمی سوار شد اما حواس مرد جوان جای دیگری بود و او را ندید. پیر مردی که کنار او نشسته بود دستی به پای او زد و با انگشت جلوی اتوبوس و خانم تازه وارد را نشان داد و گفت: (یک استغفرالله دیگر سوار شد) حقیقت استغفار توبه و پناه بردن به خدا آن است که گناه را ترک کنیم و وارد محیط گناه نشویم وگرنه بر زبان آوردن این اذکار چه بسا صرفا مسخره کردن خود باشد
نکته ی بسیار زیبای دیگر این که یوسف اگر می خواست گناه را نزد خود توجیه کند شاید بهانه های بسیار داشت .می توانست بگوید خدای من چه کنم؟ من غلام این خانه ام و باید مطیع امر ارباب خود باشم
می توانست بگوید: خدایا چه کنم در بسته است
می توانست بگوید: خدایا چه کنم اگر حرف زلیخا را گوش نکنم ممکن است مرا مجازات کند به زندان بیندازد و... میتوانست بگوید:خدایا چه کنم محیط خراب است جامعه آلوده است
اما زیبا اینجاست که قرآن در این بخش از داستان یوسف را بنده ی مخلص خدا (خالص شده) معرفی می کند .یوسف به خدای خود راست می گوید . در اطاعت و بندگیش صادق است و نه خود را می فریبد و نه عملکرد خود را توجیه میکند . او از صحنه ی گناه می گریزد حتی به قیمت نافرمانی از همسر عزیز مصر و مجازات احتمالی
متاسفانه ما گاهی خطا های رفتاری خود را توجیه می کنیم و حتی خود را می فریبیم و همین که به خدا و با خدا (راست)نمی گوییم مانع رشد و کمال ما می شود
خطا می کنیم و می گوییم :همه خطا می کنند سیستم غلط است جامعه خراب است چاره ای نداشتم تقصیر او بود او شروع کرد آبرویم در خطر بود یکبار و یک دفعه عیبی ندارد کاری که من کردم در مقابل خطای دیکران هیچ است و.........اما بنده ی خوب و مخلص خدا تنها در این فکر است که الان وظیفه چیست ؟ و محبوب من از من چه می خواهد؟
اتفافا وقتی شرایط مهیا باشد و کسی خود را از خطا حفظ کند مرد میدان است .اگر تو در جایی که هم کلاسی های تو به دنبال رابطه با نامحرم هستند خود را از ارتباط با نا محرم حفظ کنی برنده ای .در جایی که مجالس عروسی همه پر از گناه و نافرمانی خداست ارزشمند این است که: جشن عروسی تو پاک باشد . در جایی که نماز خواندن عقب ماندگی محسوب می شود و نماز خوان ها مسخره می شوند ارزشمند این است اول وقت به نماز بایستی .در جایی که تمام بازار به ریا و نزول و کلک آلوده است ارزشمند این است کسب و کار تو پاک باشد .در جایی که اگر خانمی پوششی خدا پسند داشته باشد سرزنش و تحقیر می شود مهم است که پوشش انسان کامل باشد .خطا نکردن در جایی که کسی نیست یا اگر هست تو را نمی شناسد مهم است وگرنه در پیش آنان که ما را به خوبی می شناسند همه خوبیم و دست از پا خطا نمی کنیم
Mitr@
ادامه دارد...
نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود
غرهايتان را به مسئله تبديل كنيد
من كارم را دوست ندارم! من محيط كارم را دوست ندارم! من از طولاني بودن ساعات كارم خسته شدهام! من در كارم موفق نيستم! اي كاش شغل ديگري داشتم! همهي وقت من در راه هدر ميرود. كارم خيلي يكنواخت است. من اصلاً كار كردن را دوست ندارم! و ... من افراد زيادي را سراغ دارم كه به يكي از اين دلايل كارشان را بوسيده و كنار گذاشتهاند و افراد خيلي زيادتري را هم سراغ دارم كه به يكي از همين دلايل، محيط كار را به چشم يك بازداشتگاه يا شكنجهگاه نگاه ميكنند و به خاطر نياز مالي يا ترسهايي كه دارند، همچنان به كار ادامه ميدهند اما نه انگيزه دارند، نه علاقه. در نتيجه سالها بدون خلاقيت و بدون لذت و آرامش به كار خود ميچسبند، نه آن را رها ميكنند و نه خود رها ميشوند! به همين دليل ميخواهم به همهي كساني كه شاغلاند و البته به نوعي از كار خود ناراضي هستند، يك پيشنهاد ساده بدهم. پيشنهاد اين است: از خودتان بپرسيد بزرگترين شكايت شما از شغلتان چيست؟ وقتي آن شكايت را پيدا كرديد چند دقيقه فكر كنيد و ببينيد آيا ميتوانيد شكايت خود را به يك مسئله تبديل كنيد و بعدش هم براي حل مسئله راهحل يا راهحلهايي پيدا كنيد؟ تجربه نشان ميدهد تقريباً همهي كساني كه كمي جديتر با اين پيشنهاد ساده روبهرو ميشوند، به سرعت ميتوانند به جاي گله و شكايت، مسئلهاي طرح كنند و بعدش هم خودشان به راهحلهاي ساده و جالبي برسند. راهحلهايي كه گاه پيشرفتهاي شغلي غيرمنتظرهاي برايشان به وجود آورده يا حداقل آرامش آنها را در محيط كار، بيشتر ميكند. به چند نمونه توجه كنيد: شكايت اول: محيط كارم خيلي كسل كننده است. راهروهاي طولاني و سرد، اتاقهاي خشك و رسمي، ميز و صندليهاي قديمي بدرنگ، ديوارهاي تركخورده و ... . حدود 8 ساعت در اين محيط كسالتآور كار ميكنم. اگر چه كارم را دوست دارم اما اين محيط واقعاً مرا آزار ميدهد. آيا ميتواني اين شكايت را به مسئله تبديل كني؟ چگونه ميتوان يك محيط كسالتبار و سرد كاري را تبديل به يك محيط دلنشين و گرم كاري كرد؟ و راهحل؟ با خريدن چند گلدان كوچك، يك گياه پيچك كه ترك ديوار را بپوشاند، چند قاب ظريف با عكسهاي گل و منظره، يك قوطي رنگ براي رنگ زدن ميز و صندليها، يك قاليچة كوچك براي كف اتاق و تعدادي لوازمالتحرير خانگي، مثل جامدادي رنگي و ... اتاق كار تغيير عجيبي كرد. جالبتر اين بود كه همكاران ديگر با ديدن اين اتاق و فضاي آن تصميم گرفتند مشابه همين تغييرات را به سليقه خود در اتاقهاي ديگر پياده كنند و كل اداره، رنگ ديگري گرفت. شكايت دوم: محل كارم از منزل خيلي دور است. رفت و برگشتم حدود سه ساعت طول ميكشد. جداً خسته كننده است. آيا ميتواني اين شكايت را به مسئله تبديل كني؟ بعد از كمي فكر كردن: بله، چگونه ميتوان از 3 ساعت زماني كه در راه هستم بهترين استفاده را داشته باشم؟ و راهحل: وقتي با سرويس رفت و آمد ميكنم، كتاب و روزنامه به همراه ميبرم و تا رسيدن به محل كار مطالعه ميكنم. موقع برگشتن يا در سرويس ميخوابم و يا اگر خوابم نيايد براي ساير شكايتهايي كه از محيط كار يا منزل دارم راهحل پيدا ميكنم. اگر با ماشين خودم رفت و آمد كنم، از نوارهاي آموزشي استفاده ميكنم. با بعضي ديگر از همكاران قرار گذاشتهام كه هر كدام يك سري نوار آموزشي تهيه كنيم و به نوبت به همديگر قرض بدهيم تا در راه آنها را گوش كنيم و از ترافيك حداكثر استفاده را ببريم. شكايت سوم: محيط كارم هيچ امكاناتي براي اوقات فراغت يا ورزش در اختيار ما قرار نميدهد، مديران به فكر رفاه ما نيستند و همهاش دم از كمبود بودجه ميزنند. آيا ميتواني اين شكايت را به مسئله تبديل كني؟ بله، چگونه ميتوانم موافقت مديرم را براي در اختيار گذاشتن امكانات تفريحي ـ ورزشي جلب كنم؟ و راهحل: راستش خوب كه فكر كردم ديدم هرگز چنين درخواستي را با مديرم مطرح نكردهام و هميشه فرض را بر اين گذاشتهام كه خودش بايد همة نيازهاي ما را بداند. بنابراين به عنوان اولين قدم نامهاي نوشتم و مؤدبانه درخواست خود را به صورت پيشنهاد، با دليل كافي مطرح كردم. دو سه روز بعد مديرم مرا فراخواند و گفت با پيشنهادم موافق است و خيلي متأسف شده كه چرا خودش به اين موضوع توجه نداشته است. او با مرجع بالاتر خود صحبت كرد و توانست يك زمين فوتبال كه متعلق به شعبهي ديگري از سازمان بود را براي دو روز در هفته در اختيار بگيرد، اما كماكان به دليل كمبود بودجه نميتوانست كار ديگري انجام دهد. در اينجا من مسئله را به شكل جديدي براي خود طرح كردم؛ آيا راهي وجود دارد كه بودجه يا تنخواهي براي اين كار فراهم شود؟ و راهحل؟ راستش راهحلي پيدا نكردم اما با يك پيشنهاد جديد به مديرم مراجعه كردم: آيا ميتوانم از فكر همكاران كمك بگيرم تا راهي براي تأمين هزينه تفريحات پيدا شود؟ مديرم موافقت كرد، منتها سرپرستي كار را به خودم واگذار كرد. قبول كردم و يك طوفان ذهني دسته جمعي در اداره راه انداختم تا از مجموع راهحلهايي كه همكاران ارائه ميدهند، به يك راه حل بهتر برسيم. بالاخره راهحل پيدا شد. يكي از همكاران پيشنهاد كرد از پاركينگ بزرگ محل كارمان كه از قضا در وسط يك مركز تجاري بازاري بدون پاركينگ واقع شده، به عنوان پاركينگ عمومي استفاده كرده و ورودي بگيريم. هماهنگيهاي لازم با مراجع بالاتر توسط مديرمان انجام شد و از وجوه دريافت شده برنامههاي تفريحي و حتي مسافرتي خانوادگي، استفاده از استخر، نمايش فيلم و... به راه افتاد. خودم هم باورم نميشد كه توانستهام چنين كاري را به نتيجه برسانم! به نظرم ديگر لازم نيست شكايتهاي كاري را برايتان بگويم، در عوض ميخواهم پيشنهاد كنم كه خودتان ساير شكايتهايي را كه در حوزهي تحصيل، خانواده و ساير مسايل و مشكلات داريد، با همين روش به صورت مسئله در آوريد و راهحل برايشان پيدا كنيد. من يكي كه اين را خوب فهميدهام كه با غر زدن هيچ كاري درست نميشود. غر زدن را به مسئله طرح كردن تبديل كنيد، پشت موانع نمانيد و باور كنيد كه هر مشكلي راه حلي دارد. از همين حالا شروع كنيد. حالا كه اين روش را خوب ياد گرفتيد بگوييد با اين شكايتها چه ميتوان كرد: ـ از دست همكارم خسته شدهام او هميشه مرا جلوي جمع تحقير ميكند. ـ همسرم پرخاشگر است، همه كارها را ميخواهد با داد و فرياد به نتيجه برساند. آبرويم را جلوي همسايهها برده است. ـ فرزند 10 سالهام درس نميخواند. از بس گفتم برو مشقت را بنويس و درست را بخوان، زبانم مو درآورده. ـ من اين درس رياضي لعنتي را ياد نميگيرم، خيلي سخت است، حوصلهاش را ندارم.
مسئول: نجمه نجف زاده وبلاگ: پرچین راز
نمیدانم...
دوستت دارم یا ندارم را نمیدانم
دلت با ما بود یا نه را نمیدانم
نمیدانم که در شبهای بی ماه
چراغ خانه قلبت کلید صندوق عشقت
میان خواب و بیداریهات بودم یا نبودم را نمیدانم
نمیدانم که با رویاهات قد کشیدم
یا به فکر آرزوهای تو بودم
نمیدانم که در شبها،میان غربت ماه
رفیق خلوت تنهاییت بودم یا نبودم
ولی خوب میدانم که در رویاهایم،تمام خوابهایم
تو بودی عشق اولین و آخرینم
سوگند
فرستنده: نیما قربانی ـ nima.reydelosoro@gmail.com
مرا بیدار کن!
بعد از مرگم چه کسی روحم را نگه می دارد
نمی خواهی روحت را ترک کنی
نمی دانی که پس از مرگت کجا خواهد رفت
شاید آنقدر تاریک است که در شب اول مرگت در بین تاریکی های دیگر گم شود
نمی خواهم روحم را از دست بدهم
چون بدون آن جسمی ندارم
اگر جسم نداشته باشم چگونه جبران خواهم کرد
ای کاش آدمی می توانست بعد از مردن هم جبران کند
بدون روح جسمم در جایی در حال فناست
تا وقتی که تو آنرا پیدا کنی و زندگی برگردانی
مرا بیدار کن
مرا بیدار کن
مرا از درون بیدار کن
اسمم را صدا بزن و مرا از تاریکی نجات ده
حالا که می دانم بدون روح چه هستم تو نمی توانی مرا ترک کنی
مرا به زنگی برگردان
مرا از درون بیدار کن
تو تنها زنده در بین این مردگانی
مثل اینکه سالها به خواب رفته بودم
اما حالا چشمانم به روی همه چیز باز شده است
من یک دروغ را زندگی می کرده ام
پس دست مرا بگیر و از این خواب غفلت نجات ده
مرا بیدار کن
مرا از درون بیدار کن
نیما 1385/3/26
خـــوانـــدنـــی هـــا
رهایی
رهايي چنان زيباست كه تمامي پديده ها و مناظر اطرافت بسان زيباترين اثر هنري خلقت, نمايان ميشوند
رهايي چنان سبك است كه حتي وزن خود را بسان باري بر دوش حس نخواهي كرد,چه رسد به تعلقات و آرزوهاي الگو گرفته از يكديگر .
رهايي چنان لطيف است كه سايش مولكولهاي هوا را با پوست صورت خود, همچون هديه اي از طرف پروردگار مي ستائي.
رهايي چنان در لحظه حضور دارد كه مسئوليت تك تك لحظات عمر را بر عهده مي گيري.
رهايي چنان شاداب است كه بسان كودكي در مرغزاري وحشي.
رهايي چنان غريب است كه جز به تنهايي خود تكيه نتوان زد.
رهايي چنان عميق است كه حضور خود را تا دروني ترين لايه هاي وجودت حس مي كني.
رهايي چنان ايستاست كه قدرتمندترين نيروهاي منفي ياراي به لرزه درآوردن آنرا هم ندارند.
رهايي چنان خنثي است كه تمامي مصيبتها و موفقيتها را يكسان پاسخ مي گويي.
رهايي چنان رهاست كه خود را قلب و مركز هستي مي داني.
رهايي چنان صفاست كه سفره خود را براي تمامي خلايق مي گشايي.
رهايي چنان وفاست كه نيت خيرت را براي دشمن نيز مي فرستي
رهايي چنان فناست كه جز او را حس نخواهي كرد
رهايي چنان بقاست كه راز جاودانگي خود را در ابديت فاش مي كني.
رهايي چنان لقاست كه در خود وحدتي با ديگران دارد.
رهايي چنان كفاست كه بي نيازي خود را به حاكميت بر كائنات نمي بخشي.
رهايي چنان بلاست! كه فرقي در ميان هست و نيستش نيست.
رهايي چنان سخاست كه ميزاني براي خادمي درگه او نيست.
رهايي چنان عزيز است كه جز او پدري نيست
رهايي چنان دغل است كه مجنون را بر عاقل مي پسندي
رهايي چنان خالص است كه هم درون و هم برون يكجاست.
رهايي چنان فريب است كه فرقي در بود و نبود آن نيست.
رهايي چنان زلال است كه بسان تشنه اي بر جوي, حسرت سيراب شدن باقيست.
رهايي چنان فقير است كه جز روحي, نمانده هيچ باقي!
رهايي چنان فهيم است كه هيچ تنشي را بر تعادل برنمي گزيني.
رهايي چنان دور است كه مفهوم خود را تا بي نهايتش خواهي يافت.
رهايي چنان نزديك است كه گويي هيچگاه دور نبوده.
رهايي چنان سهيم است كه تمام كائنات را از آن خود مي داني.
رهايي چنان غايب است كه با او نيز تنها خواهي بود.
رهايي چنان عاشق است كه هستي را در تماميت خود دوست مي داري.
بـــا شـــهـــیـــدان
نگاهی به زندگینامه شهید احمد متوسلیان (1)
تولد و كودكی
به سال 1332 ه.ش در خانوادهاي مومن و مذهبي در يكي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد. دوران تحصيل ابتدايي خود را در دبستان اسلامي «مصطفوي» به پايان برد. ضمن تحصيل، به پدرش كه در بازار به شغل شيريني فروشي اشتغال داشت، كمك ميكرد. احمد در همان سالهاي نوجواني با شركت فعال در هياتهاي مذهبي و كلاسهاي قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنايات رژيم منحوس پهلوي آگاه شد و با سن و سال كمي كه داشت قدم به ميدان مبارزه با طاغوت گذاشت.
پس از پايان دوره ابتدايي، در هنرستان صنعتي، شبانه به تحصيل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ ديپلم گرديد. سپس به خدمت سربازي اعزام شد و در شيراز دوره تخصصي تانك را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.
فعاليت سياسي – مذهبي
او در دوران سربازي، فردي مذهبي و مومن بود و در بحثها، مخالفت خود را با رژيم ستمشاهي بيان ميكرد. پس از اتمام خدمت سربازي، در يك شركت تاسيساتي خصوصي استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرمآباد منتقل گرديد و به فعاليتهاي سياسي تبليغي خود ادامه داد. تا اينكه پس از مدتها تعقيب و گريز، در سال 1354 توسط اكيپي از كميته مشترك ضدخرابكاري ساواك دستگير و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلكالافلاك خرمآباد در سلولي انفرادي گذراند.
به روايت همرزمانش، با وجود تحمل شكنجههاي جسمي و روحي فراوان، حسرت شنيدن يك آخ را هم بر دل سياه مزدوران ساواك گذاشت، تا اينكه او را به بند عمومي منتقل كردند و حدود نه ماه نيز در آنجا گذراند و با بالاگرفتن موج انقلاب اسلامي از زندان آزاد گرديد و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادي، در شروع قيامهاي خونين قم و تبريز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگ كننده تظاهرات را در محلات جنوبي تهران عهدهدار شد و رابطهاي تنگاتنگ با حركتهاي مكتبي محافل دانشجويي و روحانيت مبارز تهران داشت.
با شدت يافتن روند نهضت اسلامي و رويارويي مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پاي شهادت پيش رفت و در روزهاي 21 و 22 بهمن ماه 1357 تلاش و ايثار چشمگيري از خود نشان داد.
با پيروزي معجزه آساي انقلاب اسلامي، مسئوليت تشكيل كميته انقلاب اسلامي محل خويش را عهدهدار شد. پس از شكل گيري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به اين ارگان پيوست و دوشادوش ساير همرزمانش با حداقل امكانات موجود به سازماندهي نيروها همت گماشت.
مبارزه با ضدانقلاب در كردستان
پس از شروع غائله كردستان در اسفندماه سال 1357 به همراه 66 تن از همرزمانش داوطلبانه عازم بوكان شد و به دليل ابتكار عمل هوشيارانه و فرماندهي قاطع خود توانست كليه اشرار مسلح را متواري كند و منطقه را از لوث وجود ضدانقلابيون كه در راس آنها دمكراتها قرار داشتند، پاكسازي نمايد. او پس از تثبيت مواضع نيروهاي انقلاب در بوكان، به شهرهاي سقز و بانه رفت.
در ابتداي ورود به شهر بانه، به تلافي كمين ناجوانمردانهاي كه ضدانقلابيون به نيروهاي ستون ارتش زده بودند، طي يك عمليات دقيق ضدكمين خسارات سنگيني به آنان وارد آورد كه در اين نبرد، چهارصد اسير و دويست كشته از ضدانقلاب برجاي ماند.
پس از آن به همراه گروهي از رزمندگان از جمله معاون خود (شهيد محمد توسلي) براي فتح سننج راهي اين شهر شد. ستون تحت فرماندهي او از سمت راست شهر، حلقه محاصره ضدانقلاب را در هم شكست و به همراه سرداران رشيدي چون محمد بروجردي و اصغر وصالي، سنندج را آزاد نمود و كمر تجزيهطلبان را شكست.
در زمستان سال 1358 به او ماموريت داده شد تا جاده پاوه – كرمانشاه را كه در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد كند. عمليات با فرماندهي او و همكاري سپاه پاوه شروع و با موفقيت كامل به انجام رسيد و ايشان به همراه ساير برادران، وارد شهر پاوه شدند. پس از مدتي، با حكم شهيد بروجردي، به فرماندهي سپاه پاوه منصوب گرديد. در اين مدت، حاج احمد عمليات گوناگوني از جمله عمليات نجار در ارتفاعات نورياب، كه اكثر آنها با موفقيت همراه بود، طراحي و اجرا كرد.
آزادسازي شهر مريوان
اوايل خرداد 1359 ماموريت آزادسازي شهرستان مريوان كه در تصرف گروهكهاي محارب بود، به وي محل شد. تسلط ضدانقلاب در مريوان به گونهاي بود كه از پادگان اين شهر ميتوانستند افرادي كه را كه در سطح شهر تردد ميكردند شمارش كنند. به هميت دليل، به محض نشستن هليكوپتر در محوطه باند فرود، حاج احمد و همراهانش زير آتش همهجانبه دشمن قرار مي گيرند.
حاج احمد پس از ورود به شهر و سازماندهي نيروها، با يورشي سهمگين و برقآسا توانست شهر مريوان و مناطق اطراف آن را از لوث وجود گروهكها پاك نموده و در اين شهر استقرار يابد.
از همين زمان بود كه مسئوليت فرماندهي سپاه مريوان به عهده ايشان گذاشته شد و بلافاصله به اتفاق شهداي بزرگواري چون حاج عباس كريمي، سيد محمدرضا دستواره، رضا چراغي، حسين قوجهاي، حسين زماني، محسن نوراني و عليرضا ناهيدي به پاكسازي مواضع مزدوران استكبار اعم از كومله، دمكرات و رزگاري پرداخت. ترس و وحشتي كه از او بر دل سياه ضدانقلابيون نشسته بود به حدي بود كه به قول يكي از همرزمانش، هر وقت به ضدانقلاب خبر ميرسيد كه حاج احمد قصد حمله به آنها را دارد، قواي ضدانقلاب، فرار را بر قرار ترجيح ميدادند و مانند روباه از معركه ميگريختند.
آزادسازي ارتفاعات دزلي مشرف بر شهر پنجوين عراق كه در حكم سرپل نفوذ عناصر ضدانقلاب به خاك ايران اسلامي بود، را بايد از ديگر دستآوردهاي مهارت رزمي قاطعانه حاج احمد و گروه اندك همرزمش در خطه كردستان دانست. جالب آنكه بنيصدر ملعون بشدت از هرگونه امدادرساني لجستيكي به نيروهاي سپاه در كردستان (از جمله مريوان) خودداري ميكرد و حتي دستور اكيد و مكتوب داده بود تا به سپاه مريوان حتي يك فشنگ هم تحويل داده نشود و بدين گونه حاج احمد در چنين وضع دشواري به نبرد مظلومانه سرگرم بود.
پس از حذف باند بنيصدر از دستگاه اجرايي كشور و حاكميت حزبالله ـ در دي ماه 1360 و در شب 27 رجب، مصادف با بعثت حضرت رسول اكرم(ص) ـ عمليات سرنوشتساز محمدرسولالله(ص) از دو محور مريوان و پاوه بر روي منطقه خرمال توسط حاج احمد و شهيد حاج همت رهبري شد كه در اين محور، رزمندگان اسلام به مرزهاي بينالمللي رسيدند. اين عمليات در حقيقت سنگر بناي تاسيس تيپ 27 حضرت رسول(ص) به شمار ميرود.
جــــوک
دعاي ازدواج خانمهاي مجرد!
از سعید آرین (نویسنده وبلاگ) روايت شده اگر خانم مجردي اين دعا را چهل شبانه روز بخواند و بر آن مداومت كند حق تعالي به او نظر افكند و شوهري نصيبش كند !!!! و آن دعا اين است :
" اللهم عجل في ازدواجنا وتکميل ديننا و ارزقنا زوجاً الذي رفيعاً مدرکاً و رشيداً قداً و ماله کثيراً و بيتاً مستقلاً و سياره البرشيا "
دعای پاس کردن ترم(برای دانشجویان عزیز)
الهی ادرکنی پاساً ترمی. به نمرتی دهی و دوازدهی و حفظاً من مشروطی و فلجاً استادی و لغواً امتحانی بحق برفاً و آلودگی جویاً
حکایت
کافری بر عده ای از مسلمانان گذشت دید همه در حال نمازند. درباره حکمت نماز پرسید. سپس به خانه رفت و نماز خواند. پس از آن دید همه چهارپایانش را گرگ تلف کرده است. او هم سوار الاغش شد. اما دید الاغش رم کرده. گفت : الاغ احمق حرکت می کنی یا دو رکعت نماز هم برای تو بخونم؟
و اما افغانستان!
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست درس جغرافیا را همراه تک تک کشورها و رودها و پایتخت و ویژگی هایشان حفظ کنند. یکی از دانش آموزان خواست زرنگی کند تنها درباره افغانستان خواند. روز بعد معلم از قضا این طور از او پرسید:
معلم : درباره افغانستان بگو.
دانش آموز : افغانستات پایتختش کابل است. زبان مردمش فارسی دری و پشتو است و...
معلم : خیلی خب کافیه حالا درباره ایران بگو.
دانش آموز : ایران با افغانستان مرز مشترک دارد . و اما افغانستان . پایتختش کابل است و ...
معلم : کافیه. نمی خواد بگی. درباره کانادا بگو.
دانش آموز : کانادا با افغانستان هیچ مرز مشترکی ندارد. و اما افغانستان... زبان مردمش فارسی است و ...
از وبلاگ: خنده
مشخصات یه پسر خوب!!!
*** يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد
*** يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و غيره باشد
*** يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد
*** يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
*** يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش
*** يه پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
*** يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
*** يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
*** يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
*** يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني ي
*** يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
*** يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
*** يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
*** يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
*** يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
*** يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
*** يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
*** يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
*** يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
*** يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
*** يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند - نکته کنکوري
*** يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
*** يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
*** يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
*** يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد
*** يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
*** يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
*** يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد
*** يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
*** يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
*** يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
*** يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
*** يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد
*** يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد
*** يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند
*** يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
*** يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
*** يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
*** يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده
مروري بر مهمترين تنظيمات Internet Explorer
بخش اول
براي استفاده از منابع عظيم موجود در شبكه گسترده جهاني اينترنت ، نرم افزار هاي گوناگوني وجود دارد كه هر كدام به نوعي ما را براي رسيدن به منظوري خاص ياري مي دهند . براي نمونه مي توان به موارد زير اشاره نمود :
ـ براي جستجو در بين صفحات وب ( مرورگرهاي وب Web Browsers ) : مثل -MicroSoft Internet Explorer ، Opera ، Mozilla Netscape Navigator و … ـ براي دانلود نمودن فايل يا نرم افزار يا يك سايت : DAP( Download Accelerator Plus ) ، GetRight ، Wget ، Gozila ـ WebZip ، HTTrack و …
ـ براي جلوگيري از ظهور پنجره هاي مزاحم ( PopUpStoper ، PopUpKiler : ( Popup و....
ـ براي برقراري امكان گفتگوي متني يا صوتي (چت)و كنفرانس : Messenger هاي YAHOO يا MSN ، NetMeeting و …
ـ براي ايجاد صفحات وب و يا برنامه هاي مورد استفاده در اينترنت : DreamWeaver ، Macromedia Flash ، FrontPage و …
و نرم افزارهاي مختلف ديگركه براي جستجو ، ارسال و دريافت ايميل ، امنيت ، شكستن رمزها و هك كردن سايتها و يا ورود به حريم خصوصي افراد و شركتها به كار مي رود . . .
در بين همه اين نرم افزارها مرورگر وب MicroSoft Internet Explorer بيشترين كاربرد را در بين كاربران و استفاده كنندگان از اينترنت دارد . زيرا اولاً سيستم عامل ويندوز بيش از ساير سيستم عامل ها مورد استفاده كاربران است و به تبع آن به خاطر عرضه اين نرم افزار ، همراه ويندوز موجب كثرت استفاده از آن گرديده است و از طرف ديگر نيز چون بيشترين استفاده از اينترنت مربوط به بازديد و يا گشت و گذار در بين ميلياردها صفحه وب موجود در اينترنت مي باشد كه اين عمل توسط Internet Explorer صورت مي پذيرد .
با كمك مرورگرهاي وب شما مي توانيد صدا يا موسيقي اجرا كنيد ، انيميشن و فيلم ببينيد ، در اينترنت خريد كنيد ، سايت هاي مورد علاقه خود را در وب پيدا كنيد ، با دوستان خود ارتباط برقرار كنيد … و بالاخره اينكه دريچه ورود شما به دنياي مجازي اينترنت است .
با توجه به اينكه شرح تك تك قسمتهاي اين نرم افزار وقت زيادي مي طلبد ، لذا فقط در باره مهمترين زير منوي آن يعني گزينه Internet Options نسخه 6 اين مرورگر توضيح داده مي شود .
براي تشخيص نسخه مرورگر خود از طريق منوي Help گزينه About Internet Explorer را اجرا نماييد . (اگر ويندوزتان پايين تر از Xp است ، مرورگر Internet Explorer 6.0 را مي توانيد جداگانه بر روي كامپيوتر خود نصب كنيد . )
Internet Options of Micrsoft Intetnet Explorer 6.0
براي ورود به بخش Internet Options ، پس از اجراي مرورگر ، ابتدا منوي Tools را باز كنيد سپس آخرين گزينه Internet Options … را اجرا نماييد . همچنين مي توانيد با كليك راست بر روي آيكن Internet Explorer و انتخاب Properties يا اجراي Internet Options در كنترل پانل آن را اجرا كنيد . اينك به ترتيب هر يك از تب ها ( زبانه ها ) همراه با گزينه هاي پركاربرد و مهم آن شرح داده مي شود .
تب General :
الف) فريم اول مربوط به انتخاب home Page ( صفحه خانگي يا صفحه آغازين ) است . اين صفحه هميشه با تصوير خانه در بخش تولبارهاي مرورگر مشخص مي شود .
ـ در محل Address مي توانيد آدرس سايتي را كه مي خواهيد به عنوان صفحه خانگي شما تعيين گردد ، وارد كنيد .
ـ گزينه Use Current آدرس صفحه اي را كه در حال حاضر فعال است ، به عنوان صفحه خانگي معرفي مي كند .
ـ گزينه Use Default آدرس (http://www.microsoft.com/isapi/redir.dll?prd=ie&pver=6&ar=msnhome )را به عنوان صفحه خانگي قرار مي دهد .
داسـتـانـک
مسئول: فرنوش
اتاقک ها
قراربود دورم بریزند، اما مرا داخلِ اتاقکِ سرخِ آتشینِ دیگری ریختند؛ من داخلِ اتاقکی شبیه به خودرو و بههمراهِ میلیونها خواهروبرادرِ دیگرم گیرکردهبودم و امیدواربودم که مرا رویِ محّلِ زندگیِ سوسکها -که همان چاهکِ توالت باشد- بریزند، امّا نمیدانم چه بدبختیای آوردم، که مرا داخلِ این اتاقکِ جدید ریختند؛ همینجا عاشق و دیوانهی شخصی شبیه به خودم شدم و بههمراهِ او به دیوارهی چسبناک و گرمِ اتاقک چسبیدم؛ شبیه سوسکی شده بودم که روی دیوارهای اتاق میچسبد.
بعد کمکم گرمایِ عالمسوزی تمامِ وجودم را فراگرفت و من حسکردم که دیگر آزاد نیستم و از زندانی به زندانِ دیگر میبردند مرا؛ زندانهائی که زندانبان نداشت، امّا نمیدانم چرا من خود را محکومکردهبودم، که لختوعور، تماشاگرِ سرنوشتِ نانوشتهی خود باشم و در این زندانها بمانم.
نُهتا نمیدانم چی گذشت؛ من از شکافِ تنگ و لزجی مثلِ مدفوع بیرونلغزیدم؛ یک چیزِ دردناک واردِ بدنم شد:"هوا" و یک چیزِ دهشتناک چشمانم را میسوزاند:"نور" و یک چیزِ غیرِقابلِتحمّل گوشهایم را میترکاند:"صدا" و ناگهان دستهایِ زبری را رویِ تنم لمسکردم، که یک چیزِ جالب و نشئهآور -مثلِ سیگار- را واردِ دهانم کرد، مایعی گرم و لزج را میتوانستم حسکنم؛ بعدها به من گفتند، دیگر نباید این چیزِ گوشتیِ قلنبهی لطیف را بمکی...چرا؟ «خجالت بکش...تو دیگه بزرگ شدی»
امّا هنوز هم من نفهمیدم، این «بزرگ»، کدام آدمِ گندِ عندماغی بود، که من، او شدهبودم.
***
همانطور که در حمّام تنم را میشستم، رویِ دیوارِ اتاق سوسکِ بزرگی را میدیدم، اعصابم خوردشدهبود، لخت بیرونآمدم و با دمپائی برسرشکوبیدم، من قاتلِ سوسکها شدهبودم، تمامِ تنم یخمیکرد، سرما و لرزی شدید سرتاپایم را فراگرفتهبود، انگار مرا داخلِ شکافی سرد و چسبنده انداختهبودند...
شاید هم داخلِ اتاقکی بیضویشکل زندانیبودم، بعد اتاقی داغ و سرخ... بعد... از شکافِ لزج بیرونافتادم و سپس:«هوا،نور،صدا»
و باز دمپائیِ مهیبی بر سرم کوبیدهشد؛ من درعینِحال که خودم نبودم، اما بازهم وجودداشتم و همیشه وجودخواهمداشت... زجرآورم،نه؟...
*پایان*
داستــان
تقاص معرفت
نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت چهاردهم
برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید
ترم بعد هم كم كم تمام ميشد و آرمين در اين مدت با كسي دوست نشده بود و اول همه به كلاس مي آمد و بعد از استاد از كلاس خارج ميشد . پيشنهاد هم كلاسي هايش را براي دوستي نمي پذيرفت و از هر جمع و محفلي گريزان بود . اين است سرگذشت مردي كه هيچ شانسي براي بقا ندارد .
تابستان از راه رسيد و امتحانات هم پايان يافت . روزي او كتابي در دست گرفته بود و مشغول مطالعه بود كه صداي زنگ تلفن آرامش منزل را بهم ريخت . هيچ كس خانه نبود پس مجبور بود خودش جواب بدهد ، با بي ميلي به طرف تلفن رفت ...
- بله بفرماييد ؟
- سلام آقا آرمين ...
باز صداي دختري بود ، سريع در ذهنش جستجو كرد نه اين صداي دختر خاله يا دختر عمويش نبود ... پس چرا او را با اسم كوچك ميشناسد ؟
- بفرماييد شما ؟
- ببخشيد من خودم را معرفي نكردم من سارا هستم خواهر سامان .
از شنيدن اين اسم آرمين به هيجان آمد ، فكر كرد حتما" سامان ميخواهد از او عذرخواهي كند و در اين مدت تنهايي او را اذيت كرده و ...
- آه ، بله ، شما خوبيد ؟ خانواده كه خوب هستند انشاء ا...
- ممنون همه خوبند و سلام دارند ، من براي مسئله مهمي مزاحم شما شده ام . ميتوانم وقت شما را بگيرم ؟
- خواهش ميكنم ... اتفاقي افتاده است ؟
- اگر اجازه بدهيد من شما را در جايي ملاقات كنم .
از اين حرف لرزيد ، او ديگر نميخواست كه بازيچه دختري گردد . اما كنجكاوي او را بر آن داشت كه بيشتر سوال كند .
- ميتوانم بپرسم براي چي ؟
- ... در مورد سامان هست ، من بايد فوري شما را ببينم .
- باشد من آماده هستم ، كافي شاپي كه هميشه با سامان ميرفتيم را بلد هستيد ؟
- بله ، فردا ساعت 5 عصر خوبه ؟
- باشد ، من فردا ساعت 5 بعدازظهر منتظر شما هستم .
آن روز و فرداي آن روز به سختي براي آرمين گذشت ، سوالات متعددي او را آزار ميداد.
ساعت 5 بعدازظهر بود كه آرمين ساعت خود را در كافي شاپ نگاه كرد . همان زمان دختري به طرف او آمد . آرمين براي رعايت احترام به پا خاست و با احوالپرسي مختصري براي سارا سفارش داد و منتظر ماند كه سارا شروع به سخن كند .
- مي دانيد در اين مدت چي شده ؟ شما اصلا" از ما يا سامان خبري داريد ؟
- من نه ، از زماني كه با سامان سر .... دعوا كردم تا الان هيچ خبري نه از سامان و نه از امير دارم .
- پس اگر اجازه بدهيد من براي شما چيزهايي را بگويم كه سبب شد من وقت شما را بگيرم .
پس از آن سارا وقايعي را گفت و آرمين با اينكه دل پري از سامان داشت به حال او افسوس خورد و تاسف خورد كه چرا جفاي زمان سبب شد كه او در كنارش نباشد .
ادامه دارد ...
حرف آخر:
الهی! اگر گلم و یا خارم از آن بستان یارم.
