نسل سوم 28
هفته نامه
(28)
شماره بیست و هشت ـ سه شنبه 30 خرداد 1385
قبل از هر چیز سلام!
زماني براي مستي توپ ها!
از پيچ راديو تا پيچ گوش بچه، هركدام را كه بگيري و بچرخاني صدايي جز هوار و فرياد براي جام جهاني شنيده نمي شود. پديده قرن و ورزش موردعلاقه عام و خاص از بازاري جماعت تا دولتي و وزير و وكيل و... همه و همه را تب دار كرده كه چه؟! فوتبال است و جام جهاني. جالب ترين بخش رمان يك ماهه جام جهاني هم حضور ايران عزيزمان در اين ماراتون جهاني است. اينكه از ابتداي سال خيلي ها خواب و خوراكشان، كسب و كارشان را گذاشته اند بر سر مستطيل سبز، دليل دارد ديگر، اولاً همه 4ميليون تومان (حداقل) ندارند كه بفرمايند آلمان و از آنجا لذت ببرند ولي آب دهان كه دارند، ببينند و قورت بدهند... اصلاً ول كن بابا بذار اينجوري بگم؛
¤ تخمه بشكن، تخمه بشكن، تخمه بشكن...
جام جهاني يعني تخمه بشكن، دراز بكش، لم بده، تلويزيون ببين و حالشو ببر! يعني ورد زبونت كارشناسي فوتبال باشه و كي مي بره كي مي بازه. مي دانيد چقدر تخمه در همين چندروز به مرگ زودرس مبتلا مي شوند. جام جهاني يعني بيفت توي خيابون الكي بوق بزن. الكي خوش باش، الكي حال كن! بالاخره جام جهانيه ديگه. از طرفي رأس ساعت بازي ها، در خيابان فقط درخت است و بعضي آدم هاي بدشانس، حتي گوش شيطان كر، پليس هم رفته فوتبال ببينه! تازه اگر توي خيابان هم باشه از تولد كلي بوق جديد و عجيب و غريب ديوانه مي شود و به خانه مي برندش، پس بهتر كه خودش برود.
¤ مصوبات جديد و يك دفعه اي
حسابش را بكنيد همه چيز سرجايش است و امن و امان، همين كه فوتبال شروع مي شود، انگار توپ آغاز جنگ جهاني شليك شده، شهر شلوغ مي شود، مصوبه پشت مصوبه، مثلاً هنگام ديدن فوتبال، رانندگي ممنوع! هنگام تماشاي تكرار هشتم مسابقه ايران از راديو! خودكشي به طرز فجيع با تركاندنX ممنوع يا امتحانات آخر ترم لغو، چراكه عزادار باخت تيم برزيل در مقابل توگو هستيم! يا هرگونه فوت بدون هماهنگي قبلي ممنوع، جام جهانيه، مرده شورخانه ها هم تعطيل اند، چه برسد به قبركن و سنگ قبرساز و...
¤ زماني براي مستي توپ ها
توپ هاي جام جهاني از هر موجودي- براي عشق فوتبال ها- خوشبخت ترند، يعني خوشبخت ترين موجودات كره خاكي اند، چراكه پاي انواع و اقسام آدم هاي سياه و سفيد و سرخ، مشهور و معروف و مهجور با لطف و مهرباني با توپ ها تماس مي گيرند، كلي سرودست و سينه براي نوازش آن با هم مي جنگند و آنها هم كلي آدم را ازاين طرف زمين به آن طرف و بالعكس سركار مي گذارند. جداً خوشبخت تر از توپ ها كسي را سراغ داريد؟ از مرحله مقدماتي تا فينال هم همراه جام هستند، بعدش هم طلا مي شوند و به خانه يك نفر خوشبخت تر پرواز مي كنند. بعدترش هم به مزايده گذاشته مي شوند و كلي پول پايش مي ريزند كه مثلاً اين توپ را علي كريمي دربازي فينال مي زنه زمين هوا مي ره، نمي دوني تا كجا مي ره... بعد يك نفرهم از جمع بلند مي شود و توپ خونش عود مي كند و مي گويد: من اين توپو نداشتم؟ و باقي ماجرا كه... حتي در همين جواديه خودمان هم توپ پلاستيكي هاي دولايه افه جام جهاني مي گيرند و ديگر با پاي هركسي قل نمي خوردند كه... جام جهانيه ديگه!
حالا اين ها يك طرف، اين مستي حاصل از خوشحالي توپ ها يك طرف ديگر. يك دفعه از 40متري عين مگس مي چسبن به تور دروازه، يك دفعه هم ده دقيقه روي خط مي رن و برمي گردن عين «شاپره نيشت نزنه» مست شدن معلوم نيست چيكار مي كنن، بعضي وقت هام مي رن زير پاي بعضي حرفه اي ها و يه حالي بهشون مي دن...
¤ سلطه و سياست
جام جهاني هم آنطور كه مي گويند تنها يك اتفاق ورزشي و تفريحي نيست، از نوع چينش تبليغات دور زمين گرفته تا انتخاب ورزشگاه و تبليغات ماهواره اي و حتي ساماندهي طرفداران تيم ها. همه وهمه ترديد نكنيد كه با حساب و كتاب انجام گرفته، همين كه در قرعه كشي جام جهاني نام كشورمان را «ايران» نوشته بودند و بدون هيچ اعتراضي از سوي مسئولان ما ، همان را همه جا اعلام مي كنند، كافي است كه بدانيد داستان ورزش و سياست در دنياي آنها اصلاً از هم جدا نيست،
و الا «جمهوري اسلامي ايران» نامي است كه همچون خليج فارس تفكيك شدني نيست مگر اينكه بعضي ها بخواهند شيطنت كنند. ماجراي تروريسم و مراقبت از تماشاگران و فروش بليط به ضدانقلاب (يكدفعه اي) هم براي خودش ماجرايي است. ضمناً بدنيست بدانيد تنها عوايد جام جهاني- تنها عوايد- برابر با 12ميليارد دلار يعني بودجه يك سال دولت جمهوري اسلامي ايران از فروش نفت است و براي همين در تاريخ جام جهاني يك بار آن هم به صورت مشترك دو كشور آسيايي آن را برگزار كردند، آفريقايي ها كه بايد خوابش را ببينند براي افزايش اطلاعات نيز خوب است بدانيد كه بورس تخمه و آجيل هم آخرين شاخص هاي قيمتي خود را اعلام كرد. (قيمت ها به تومان است)
-تخمه ژاپني هر كيلو: 3700 تا 5000
-تخمه كدو هركيلو: 4200 تا 4800
-تخمه آفتابگردان خوب هركيلو: 1200 تا 2000
-تخمه آفتابگردان خانگي هر كيلو:700 تا 1100
-تخمه هندوانه اصل هركيلو: 3200 تا 4000
آجيل مرغوب فرداعلا: تا اطلاع ثانوي در دسترس نمي باشد.
پفك، چيپس و پف فيل هم اصلاً خوب نيست، نخريد، فقط بخوريد.
و يك توصيه بهداشتي: در هر جمعي كه در حال تماشاي فوتبال هستيد به ويژه اگر با تمهيدات جديد و براساس ورود تكنولوژي به برخي ميادين پايتخت در خيابان هستيد، از ابراز علاقه حقيقي خود كلاً صرف نظر كنيد، فقط فوتبال ببينيد، چون ممكن است، سيروس گوجه و بروبچ ، عشق هفت تير بزنه به سرشون و اونجا تلپ شده باشن، عدل بازي برزيل و آلمان باشه و شما طرفدار آلمان، اولين هورا، آخرين هوراي شماست! از ما گفتن، تازه مراقب باشين كه هوس موج مكزيكي نكنن كه حتي سكوت شما هم فايده اي نخواهد داشت.
تیتر یک
گام به گام با پدر طنز ايران؛ چارلي مظلومي
واسه نونه واسه پوله
زندگي به شرط خنده مثل خيلي مجموعه ها و كارهاي توليدي و يا خريداري شده سازمان صدا و سيما از فقر محتوا، فشار آنتن و توجيه هدف با هر وسيله كم رنج نمي برد، اما داستان تيتريك شدن در نسل 3، حكايت آدم هايي است كه كار ضعيف و خارج از قاعده خود را با كمال روي اضافه! نمونه كامل يك طنز «سالم» تلويزيوني دانسته اند. آنچه مي خوانيد، نه يك نقد كه پاسخ هايي به برخي گفتگوهاي كارگردان اين مجموعه با خبرگزاري هاي داخلي است و قطره اي از درياست كه جا كم داريم و حوصله هم . به هر حال شعار طنز سالم تلويزيوني، احتمال دارد تا پايان سال به «پدر طنز ايران» تبديل شود كه به هر حال بنابه وظيفه خطير خود و البته ضرب المثل «نشتي رو هر جا كه مهار كني باز هم سازمان كار خودشو مي كنه!»، اين چند خط تقديم مي شود:
يكم؛ هر كي هر كيه!
داستان كار طنز در تلويزيون و البته در راديو، مثل عنوانش؛ داستان خنده داري است! جناب مظلومي را اگر يادتان باشد تدوينگر مجموعه هايي بود كه مهران مديري مي ساخت كه ناگهان براساس ضوابط حساب شده سازمان صدا و سيما- كه البته همه افراد را با گزينشي دقيق و پردازش تخصص شان انتخاب و به اشغال (جمع) مختلف مي گمارد و اصلا هيچ آدم لاابالي، بي سواد و يا ناكارآمد در اين سازمان نمي تواني پيدا كني- به سمت كارگرداني و تهيه كنندگي رسيد.
اگرچه بعدا معلوم مي شود كه فقط اين نيست و همان «آبدارچي» ديروز و فيلمبردار امروز، يا همان «بوم من» ديروز و نويسنده امروز، براي يك ساعت كار، حقوقي برابر يك ماه كار يك معلم دريافت مي كند و بالطبع هم ادعايش روز به روز بيشتر مي شود و هم نتيجه اش حضور حضرات در مهماني ها و يك ساعت مجري گري و تلكه كردن بروبچ پولدار و بعدتر هم كمي ممنوع الفعاليت و ممنوع التصوير و آخرش هم عفو رئيس!
راستي تا به حال شنيده، يا ديده ايد يك مسئول در صدا و سيما بگويد، نيروي متخصص كم داريم يا نيروي متعهد متخصص كم داريم ولي زياد شنيده ايد كه بودجه كم داريم...
دوم؛ آقاي اعتماد به نفس.
«زندگي به شرط خنده! گامي براي توليد طنز سالم تلويزيوني است.» اين را جناب تدوين گر ببخشيد كارگردان- به لطف هنر كاووسي (فتحعلي اويسي) و امير جعفري در سريال شهر قشنگ- به يك خبرگزاري گفته و بعد هم توضيح داده: زندگي به شرط خنده گامي براي توليد طنز سالم تلويزيوني به دور از هجو و لودگي است!
بايد از آقاي كارگردان ، رجبي معمار ـ مدير شبكه5ـ و همچنين ضرغامي پرسيد، آيا دري وري گفتن يك خانم به يك آقا (آرزو خانم به آقا جهان و البته همه به فراخور متن!) يا بي احترامي به بزرگتر و والدين (همه عوامل به خشايار) يا مسخره كردن و سر كار گذاشتن افراد براي خنديدن ديگر افراد، همچنين لوث كردن مسائل زناشويي يعني طنز سالم ؟ حتي به سخره گرفتن اعتقادات مذهبي مردم (بحث محرم و نامحرمي فريد و آرزو براي سفر به خارج و راه حل آن!) يعني طنز سالم، غيبت و تهمت و دروغ و فريب و كلاه برداري و دور زدن و... هم؟ تازه اينها قطره اي از درياي اين طنز سالم است !
بازهم به افاضات كارگردان! توجه بفرماييد: «البته تمام تلاشمان اين است كه مجموعه طنز «زندگي به شرط خنده» به لودگي و هجو كشيده نشود و برنامه را با نهايت سنگيني پيش ببريم.»!
سوم؛ تفاوت فيلمنامه و گردو
ضعف فيلمنامه در اين سريال بيداد مي كند و اين درحالي است كه جناب كارگردان در اين باره ادامه داده است كه «فيلمنامه نوشتن چيزي است كه هر كسي! ممكن است استعداد نوشتن آن را داشته باشد و در كل اين 45 قسمت تنها طرح دو قسمت كه از بهترين قسمت ها بود را آقاي احمدي كه صدابردار ما هستند داده اند و اين خلاف واقع است كه درحال حاضر متن ها را صدابردار گروه مي نويسد!» اين سخنان در پاسخ به اظهارات يكي از نويسندگان، جدا شده از مجموعه- آقاي وارسته- عنوان شده است.
و ادامه انتقادپذيري كارگردان :«تنها دو كار از آقاي وارسته پخش شده است و حضور آقاي وارسته و ساير دوستاني كه از گروه جدا شدند تاثير چنداني در روند برنامه نداشته است. زيرا اگر 8 قسمت اول اين برنامه را نگاه كنيد اسم هيچ كدام از دوستان را در تيتراژ نمي بينيم. ضمن اينكه در اين مجموعه تمام سعي خود را كردم تا ميداني براي حضور نيروهاي تازه ايجاد كنم و نمي خواهم بگويم كه اين دوستان نويسنده هاي خوبي نيستند ولي هر كار قلق خاص خود را دارد كه متاسفانه اين دوستان خود را با اين قلق هماهنگ نكردند و ممكن است اين دوستان جاي ديگر خوب بنويسند، كما اينكه من تاكنون جايي مطلب قابل تاملي از اين دوستان نديدم و صرفا به دليل اصرار آقاي محسن تنابنده به عنوان سرپرست گروه ازاين دوستان استفاده شد كه به شرط نظارت مستقيم ايشان اين قضيه را پذيرفتم.»
چهارم؛ تحول درايكي ثانيه!
اين كارگردان تلويزيون با بيان اين كه شخصيت هاي اين مجموعه طنز در قسمت هاي پاياني متحول خواهند شد، تصريح كرد: در شب سالگرد امام (ره) شخصيتي با روحيات خاص مذهبي و انساني وارد قصه ما مي شود و بر روي تك تك آدم هاي اين خانه تاثير مي گذارد و در سه قسمت پاياني اين مجموعه شخصيت ها متحول شده و با شكل درستي به سرانجام مي رسند! (بابا عارف، بابا تاركوفسكي! بابا حرفه اي) با آمدن يك عنصر جديد همان آدم ها ياد مي گيرند كه چگونه مي توانند باشند تا به يك زندگي شيرين با حفظ ارزش هاي انساني و مذهبي دست يابند.
وي تاكيد كرد: در 85 قسمت از اين مجموعه به آدم هايي مي خنديديم كه جايگاه درستي در جامعه نداشتند و حالا در 5 قسمت پاياني همين آدم ها متحول خواهند شد. (احتمالا در آن سه چهار قسمت خشايار به جاي برو گمشو، مي گويد بفرماييد خودتان را گم كنيد! يا آرزو خانم با قر و فر به ديگران نمي گويد پررو! و خيلي متين به ديگران مي گويد: واقعا شما خيلي ها ني هستيد رو دارها.)
حالا قرار است شما براي مناسبت رحلت هم! دو سه قسمتي- هر چه قدر في برسه- بسازي و بفرستي رو آنتن. يك نفر پيدا مي كني به نام سيد جواد هاشمي كه سال هاست با يك تيپ مشخص تنها يك كاراكتر مشخص تر را بازي مي كند، آنقدر واضح كه تا او را ببيني مي فهمي كه بايد معنويت خونت به سرعت بالا برود و او براي تو و همه اهالي مجموعه، فيلم و يا تئاتر نقش كاتاليزور ايفا مي كند. داستان اين مي شود كه او مثل هميشه جانباز شيميايي است و براي يك لقمه نان حلال به تهران! آمده و عدل زده و رفته خونه دوستان ما.
و ... ادامه داستان: آقاي
تحول گرا مي خواهد با يك سري رفتار فيلسوفانه و كلي حرف هاي عارفانه و قشنگ مشنگ همه را يكدفعه متحول كند. آنقدر متحول كه حرف زدن ها عوض مي شود، چست و چابك حذف مي گردد- چون احتمالا قابليت تغيير نداشته و او كاتاليزور را تحت تاثير قرار مي داده- و كلي بحث هاي ديگر كه در عرض سيم ثانيه عوض مي شود. بعد هم طبق پيش بيني در حين رنگ كاري نفسش مي گيرد و بيماري عود مي كند و ... مي برند بيمارستان و چند تا عكس و پوستر امام (ره) مي زنند تنگ قاب تصوير چارلي و پر مي كنند تا قسمت بعدي.
در همين اثنا تحولات صورت مي گيرد، مثلا قرتاس يا قرطاس مي گويد: دخترم نبودي اون موقع ها وقتي يه شهر آزاد مي شد همه مردم خوشحال مي شدند! آقاي چارلي ما چند تا شهرمان در جنگ تسخير وبعد آزاد شد؟ موسيقي تيتراژ پاياني هم را با ني مي فرستيم رو آنتن كه همه حالشو ببرن. قسمت آخر هم يك كليپ از قسمت هاي قبلي مي سازيم با موسيقي مهراج محمدي: چفيه ات عزيز مادر ... بعد هم آدم هاي پولدار سريال متنبه مي شوند و خرج و مخارج آن انسان ايثارگر جبهه رفته پول ندار را مي دهند و مي گويند قابلي نداره!
پنجم؛ آهاي نفس كش!
آقاي تدوينگر ادامه داده است:«در صدا و سيما بخشي به نام نظارت بر برنامه ها وجود دارد و بخشي نيز وجود دارد كه تلفن هاي مردمي را ضبط مي كند كه اگر براساس اين نظرسنجي ها قضاوت كنيم جايگاه برنامه نسبت به ابتداي كار تغيير كرده و رشد داشته است. در حال حاضر اين مجموعه، تماشاگران بسياري را پاي گيرنده هاي تلويزيوني كشانده و هر روز موجي از مخاطبان در كوچه و خيابان در ديدار با عوامل خواستار استفاده از مضامين اجتماعي هستند!»
اي هوار، اي داد، اي بيداد، اي درد، اي مرگ، اي زهرمار... بابا يكي نيست بگه اون شبي هم كه فيلم كنفرانس برلين پخش شد، كلي بيننده دور جعبه جادو جمع شدند تازه كلي هم فيلم ويدئويي ازش ضبط كردند، اين كه نشد هر كي گفت بيشتر بيننده داشتيم پس هستيم خدمتتون 40 ماه! آدم يادشعريه مجموعه طنز مي افته كه اينجا بدجوري فاز مي ده، شبكه 5 عجب كارناواليه... تلويزيون انگار هر كي هر كيه! احتمالاً بايد منتظر سي دي و فيلم اين مجموعه پرطرفدار و نمونه طنز سالم تلويزيوني باشيم! البته ما تا صبح نفس داشتيم ولي جا نه.
راز كندي
راز داوينچي هست خيلي سروصداكرده، ديگه با اين خبرما رفت گاراژ، تصوير بالا را بدقت نگاه كنيد، اين دقيقا مركز فرماندهي ترور كيست؟ جي.اف.كي يا همان كندي بدبخت كه در يك روز آفتابي درحاليكه داشت افه مردم سالاري غيرديني براي ملت و رسانه هاي داخلي و خارجي مي گرفت، آب كش شد و رفت پيش دست پدرش! اين همان فردي است كه هيچ گاه شناسايي نشد، گربه القاعده كه آن روزها هنوز آدم نشده بود، نوع نشانه گيري و محل شليك را به خاطر بسپاريد، اين آخرين باري است كه اين تصوير را مي بينيد.
قرار است نسل 3 از رمزگشايي ترور كندي، رماني تهيه كند با عنوان راز كندي كه به زودي براساس همين سند كه اگر خوب توجه كنيد چشم سمت چپ اشاراتي دارد به آن سوي خيابان و زاويه اسلحه با دست هم نشانه حرف «K»است كه يعني كندي برو به درك- جمله اي كه با «ك» شروع مي شود و با «ك» ختم مي شود... زرنگي؟ باقي داستان را در رمان بايد بخواني، راز كندي، بزودي منتشر مي شود!
فقط يكبار
اميرعلي مصدق
ديشب بود
همين ديشب
الهه ي الهام
بر فرود آمد و گفت:
جهان پلي ست
كه
بيش از يكبار تو را مجال عبور نيست؛
پس درياب!
كه
تركيب تو
تجزيه خواهد شد
درياب...
تولد عشق...
خديجه پنجي
به روي قله يك كوه، غار مشهود است
و سبز قامت آن نوبهار مشهود است
زمانه، چشم به راه تولد عشق است
دليل گردش ليل و نهار مشهود است
نياز نيست تلسكوپ نيازنيست، ببين!
چهل ستاره دنباله دار مشهود است
خداست اين كه شبيه فرشته آمده است
زهر دريچه، رخ كردگار مشهود است
صداي جوشش وحي است، اين كه مي پيچد
طنين «اقرا...» آموزگار مشهود است
¤ ¤ ¤
دوباره معجزه اي بي بديل در راه است
كه در نگاه زمان، انتظار مشهود است
به روي قله تاريخ، بين گرد و غبار
حضور روشني از يك سوار مشهود است
قاصدك
رفقا ايي ميل هاي شما رسيد؛ سيدعلي رضا براهني، محسن صادق زاده، كيانوش، ليلا خودپسند، يك دوست!، كاوه برزگر، مريم حميدي. تازه يك ايي ميل خارجكي هم داشتيم كه فرستنده اش مجهول بود فقط نوشته بود: khodmo khodet، البته حرف هايي هم كه زده بود به سبك finglish بود، كمي درد دل بود كمي هم بد و بيراه. sms شما هم رسيد آقاي موسوي، دستت درد نكنه، حالا ما ديگه سياسي شديم؟ ما سياسي بوديم.وبلاگ شما را هم ديديم خانم بهمني، انشاءالله اگر عمري بود، در شماره هاي بعد از مطالبش استفاده مي كنيم گرچه خودتان تعطيل كرده ايد براي امتحانات! خانم كبري صابر يادداشت نسل3 يعني چه؟ را هم خوانديم جا نداريم ولي بخش هايي از آن را منتشر مي كنيم:
«نسل 3 يعني چه؟ آيا يعني لودگي و بي تفاوتي و گذر از كنار جريانات؟ آيا يعني ماندن در كوچه كودكي و كوچكي؟ آيا يعني غرق در الفاظ و واژگان زير گذري و كوچه بازاري؟ آيا يعني تلاش براي تابلو شدن؟ نسل 3 به نظر من يعني هميشه بيدار، يعني فرزند زمان، يعني عاشق آگاه، يعني...»
آقاي محسن راست گفتار از تهران يادداشت شما هم رسيد، گرچه دير ولي بخش هايي از آن را هم مي خوانيم:
«مگر نه اينكه تو ايران را نامي بر فراز قله هاي ايستادگي و مقاومت كردي؟ مگر نه اينكه غرب، شرق را بايگاني كرده بود براي روزهاي مبادا و تو اين قاعده را كه بازي سخيف بردگان ارباب صفت دنيا بود، برهم زدي؟ امروز اين سوغات تولد تو از مشرق زمين است كه سفيرانت گستره شرق و غرب عالم را فراگرفته اند و به سوي تعالي در حركتند، ايران و ايراني ديگر نگيني است بر پهنه كره خاكي كه هرچه هست از دم مسيحايي توست كه بي ترديد در هيچ جاي دنيا بي نام تو شناخته شده نيست...»يك آقايي به نام «مهدي» هم براي ما پيغام گذاشته كه شعر از سهراب اگر پيدا نكردين، اينم شعر:
ستاره اي در خواب طلايي ماهيان افتاد
رشته عطري گسست
آب از سايه افسوس پر شد
موجي غم را به لرزش ني ها داد و...
دست شما هم درد نكند.
الطاف شفاهي خيلي ها هم رسيده كه بخشي از آن قابل ذكر نيست بخشي هم نيازي نيست!
مردم و زرقاوي با هم تركيدند
خبر كشته شدن زرقاوي- يه چيز تو مايه هاي شارون اسرائيلي- موج شادي را در ميان مردم تركاند و همه را به نوعي ذوق مرگ كرد. زرقاوي كه از اعضاي ارشد القاعده است و در كشتار مسلمانان بويژه شيعيان سالهاست استخوان تركانده. صاحب شعار معروف: كشتن شيعه مساوي است با وجب له الجنه! البته مفسرين جنه را در اين گفتار به اسفل السافلين! ترجمه كرده اند. نامش ابومصعب از كلمه لامصب گرفته شده است. وي تا به حال ركورددار انفجار و كشتار بدون خم به ابروست و در سازمان جهاني تروريسم صاحب جايگاه ويژه اي است، روحش كه در عذاب هست براي بازماندگان و اطرافيانش طلب توبه و بازگشت به راه انساني و توقف چريدن در جامعه بشري را داريم. مردم خوشحال باشيد كه يك شمر از عالم كم شد! زرقاوي تركيد و مردم هم از خوشحالي همچنين.
مولوي مصري بود و تركيه اي و افغاني
مسئولان فرهنگي ما را كه مي شناسيد، همان كه اول تك مي خورند و بعد فكر پاتك مي افتند، اين بار فكر پاتك هم نيافتاده اند. سه تا كشور تركيه و مصر و افغانستان، زرتي رفتن سازمان يونسكو و گفتند مي خواهيم مراسم هشتصدمين سال تولد مولانا را جشن بگيريم، بگيريم! يونسكو هم نه گذاشته و نه برداشته سال 2007 را سال مولانا نام گذاري كرده و اين سه كشور را مأمور برگزاري بزرگداشت، ايران هم كشك! حتي در بيانيه خود هم مولانا را فيلسوف و شاعري مسلمان دانسته و ايراني بودنش را هاپولي كرده! آن سه كشور هم دربه در دنبال كارشناس و آدم و فرهيخته براي برگزاري همايش و... اي هوار كجايند مسئولان سازمان...
فرار به سوي هپروت با برنج
جالب است بدانيد- احتمالا مي دانيد- از ابتداي سال 85 بيش از 30 نفر از پايتخت نشينان با قرص برنج به ICU رفته اند و ده نفري شان هم ديگر برنگشته اند. داستان از اين قرار بوده است كه دوستان مان قرار بوده اكس بتركونند و برن هپروت كه نتركونده رفتن جبروت و لاهوت و لاسوت. بدون توهم، صددرصد خالص! حالا كلي مهندس و دكتر راه افتادن كه قرص برنج را از ليست آفت زداهاي! كشور حذف كنند كه ديگر كسي به عشق سفر به فراسوي ماده، آخرت را رهسپار نشود. اقشار پردرآمد زحمت كش! براي پرواز مراقب باشند كه قرص برنج اولا براي حشرات موذي برنج است و ثانياً تا يكساعت پس از مصرف فرصت داريد به بازي تان خاتمه بدهيد والا ديدار به قيامت!
تكرار پخش مستقيم اذان مغرب!
اصلا نمي خواهيم به سازمان صدا و سيما گير بدهيم ولي بعضي وقت ها از شور به درش مي كنن. اون از شب چهاردهم خرداد كه يكدفعه اخبار و اخبارگو رفت توي حرم امام(ره) و رئيس جمهور يكدفعه در تلويزيون ظاهر شد، اين هم از اين يكي: دوشنبه هفته پيش، شبكه 3 نشان داد كه خيلي «3» هست. ده دقيقه به اذان مانده بود كه نماهنگ اذان مغرب و عشاء پخش شد، تا نيمه هاي اذان هم رفته بود كه برق از آنتن مسئول پخش پريد كه بابا هنوز هوا روشنه! ده دقيقه به اذان مانده. بعد قطع شد! بعد دوباره چند دقيقه ديگر وصل شد! اين يعني اينكه شبكه 3 هم عشق جام جهاني عقل از سرش پرونده.... بابا حاج عزت يه تكوني بده به اين رفقا!
خالي از طنز نبود
مسئول يك سازمان فرهنگي «ارتباطي» كه هفته قبل دراين صفحه به اظهارات ايشان با تيتر «ماهي 7ميليون تومان هم شد پول؟» نقد نسل سومي شده بود ضمن اعتراض به مطلب مورد اشاره خطاب به كيهان نوشته اند «البته كه وقتي 60 نمايندگي نصف شود و حداقل 90 نفر نيروي اعزامي (متوسط 5/1نفر) به 45 نفر تقليل يابد و هزينه هاي جاري از قبيل اجاره، حقوق و... فقط به حقوق اختصاص يابد، با اين محاسبه مي توان حقوق 7ميليوني را محاسبه و بهتر بگويم با تحريف و تبديل جعل كرد و همراه با تصوير دلارها تيتر ساخت كه نه فقط خداوند بلكه همه مي دانند دروغ است و حقيقت ندارد...»
در اين اعتراضيه با رد نوشته كيهان كه «4 تا از كتاب هاي شهيد مطهري را به انگليسي ترجمه نكرده» آمده است سازمان مزبور دهها كتاب شهيد مطهري را به چند زبان ترجمه كرده است .
نسل سوم: مطلب مورد اعتراض اين مسئول بزرگوار،نگاهي نسل سومي به ماجرا بوده است كه معمولا خالي از طنز نيست و انگيزه سوء يا قصد ناديده گرفتن زحمات ايشان و خدمات سازمان تحت مسئوليت اين برادر گرامي در ميان نبوده است.
