تبليغاتX
هفته نامه مشکان

هفته نامه مشکان

شنبه . سه شنبه و پنجشنبه هر هفته منتظر ما باشید

نسل سوم 28

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

(28)

 

شماره  بیست و هشت ـ سه شنبه 30 خرداد 1385

 

 

قبل از هر چیز سلام!

 

زماني براي مستي توپ ها!


از پيچ راديو تا پيچ گوش بچه، هركدام را كه بگيري و بچرخاني صدايي جز هوار و فرياد براي جام جهاني شنيده نمي شود. پديده قرن و ورزش موردعلاقه عام و خاص از بازاري جماعت تا دولتي و وزير و وكيل و... همه و همه را تب دار كرده كه چه؟! فوتبال است و جام جهاني. جالب ترين بخش رمان يك ماهه جام جهاني هم حضور ايران عزيزمان در اين ماراتون جهاني است. اينكه از ابتداي سال خيلي ها خواب و خوراكشان، كسب و كارشان را گذاشته اند بر سر مستطيل سبز، دليل دارد ديگر، اولاً همه 4ميليون تومان (حداقل) ندارند كه بفرمايند آلمان و از آنجا لذت ببرند ولي آب دهان كه دارند، ببينند و قورت بدهند... اصلاً ول كن بابا بذار اينجوري بگم؛

¤ تخمه بشكن، تخمه بشكن، تخمه بشكن...
جام جهاني يعني تخمه بشكن، دراز بكش، لم بده، تلويزيون ببين و حالشو ببر! يعني ورد زبونت كارشناسي فوتبال باشه و كي مي بره كي مي بازه. مي دانيد چقدر تخمه در همين چندروز به مرگ زودرس مبتلا مي شوند. جام جهاني يعني بيفت توي خيابون الكي بوق بزن. الكي خوش باش، الكي حال كن! بالاخره جام جهانيه ديگه. از طرفي رأس ساعت بازي ها، در خيابان فقط درخت است و بعضي آدم هاي بدشانس، حتي گوش شيطان كر، پليس هم رفته فوتبال ببينه! تازه اگر توي خيابان هم باشه از تولد كلي بوق جديد و عجيب و غريب ديوانه مي شود و به خانه مي برندش، پس بهتر كه خودش برود.

¤ مصوبات جديد و يك دفعه اي
حسابش را بكنيد همه چيز سرجايش است و امن و امان، همين كه فوتبال شروع مي شود، انگار توپ آغاز جنگ جهاني شليك شده، شهر شلوغ مي شود، مصوبه پشت مصوبه، مثلاً هنگام ديدن فوتبال، رانندگي ممنوع! هنگام تماشاي تكرار هشتم مسابقه ايران از راديو! خودكشي به طرز فجيع با تركاندنX ممنوع يا امتحانات آخر ترم لغو، چراكه عزادار باخت تيم برزيل در مقابل توگو هستيم! يا هرگونه فوت بدون هماهنگي قبلي ممنوع، جام جهانيه، مرده شورخانه ها هم تعطيل اند، چه برسد به قبركن و سنگ قبرساز و...

¤ زماني براي مستي توپ ها
توپ هاي جام جهاني از هر موجودي- براي عشق فوتبال ها- خوشبخت ترند، يعني خوشبخت ترين موجودات كره خاكي اند، چراكه پاي انواع و اقسام آدم هاي سياه و سفيد و سرخ، مشهور و معروف و مهجور با لطف و مهرباني با توپ ها تماس مي گيرند، كلي سرودست و سينه براي نوازش آن با هم مي جنگند و آنها هم كلي آدم را ازاين طرف زمين به آن طرف و بالعكس سركار مي گذارند. جداً خوشبخت تر از توپ ها كسي را سراغ داريد؟ از مرحله مقدماتي تا فينال هم همراه جام هستند، بعدش هم طلا مي شوند و به خانه يك نفر خوشبخت تر پرواز مي كنند. بعدترش هم به مزايده گذاشته مي شوند و كلي پول پايش مي ريزند كه مثلاً اين توپ را علي كريمي دربازي فينال مي زنه زمين هوا مي ره، نمي دوني تا كجا مي ره... بعد يك نفرهم از جمع بلند مي شود و توپ خونش عود مي كند و مي گويد: من اين توپو نداشتم؟ و باقي ماجرا كه... حتي در همين جواديه خودمان هم توپ پلاستيكي هاي دولايه افه جام جهاني مي گيرند و ديگر با پاي هركسي قل نمي خوردند كه... جام جهانيه ديگه!
حالا اين ها يك طرف، اين مستي حاصل از خوشحالي توپ ها يك طرف ديگر. يك دفعه از 40متري عين مگس مي چسبن به تور دروازه، يك دفعه هم ده دقيقه روي خط مي رن و برمي گردن عين «شاپره نيشت نزنه» مست شدن معلوم نيست چيكار مي كنن، بعضي وقت هام مي رن زير پاي بعضي حرفه اي ها و يه حالي بهشون مي دن...

¤ سلطه و سياست
جام جهاني هم آنطور كه مي گويند تنها يك اتفاق ورزشي و تفريحي نيست، از نوع چينش تبليغات دور زمين گرفته تا انتخاب ورزشگاه و تبليغات ماهواره اي و حتي ساماندهي طرفداران تيم ها. همه وهمه ترديد نكنيد كه با حساب و كتاب انجام گرفته، همين كه در قرعه كشي جام جهاني نام كشورمان را «ايران» نوشته بودند و بدون هيچ اعتراضي از سوي مسئولان ما ، همان را همه جا اعلام مي كنند، كافي است كه بدانيد داستان ورزش و سياست در دنياي آنها اصلاً از هم جدا نيست،
و الا «جمهوري اسلامي ايران» نامي است كه همچون خليج فارس تفكيك شدني نيست مگر اينكه بعضي ها بخواهند شيطنت كنند. ماجراي تروريسم و مراقبت از تماشاگران و فروش بليط به ضدانقلاب (يكدفعه اي) هم براي خودش ماجرايي است. ضمناً بدنيست بدانيد تنها عوايد جام جهاني- تنها عوايد- برابر با 12ميليارد دلار يعني بودجه يك سال دولت جمهوري اسلامي ايران از فروش نفت است و براي همين در تاريخ جام جهاني يك بار آن هم به صورت مشترك دو كشور آسيايي آن را برگزار كردند، آفريقايي ها كه بايد خوابش را ببينند براي افزايش اطلاعات نيز خوب است بدانيد كه بورس تخمه و آجيل هم آخرين شاخص هاي قيمتي خود را اعلام كرد. (قيمت ها به تومان است)
-تخمه ژاپني هر كيلو: 3700 تا 5000
-تخمه كدو هركيلو: 4200 تا 4800
-تخمه آفتابگردان خوب هركيلو: 1200 تا 2000
-تخمه آفتابگردان خانگي هر كيلو:700 تا 1100
-تخمه هندوانه اصل هركيلو: 3200 تا 4000
آجيل مرغوب فرداعلا: تا اطلاع ثانوي در دسترس نمي باشد.
پفك، چيپس و پف فيل هم اصلاً خوب نيست، نخريد، فقط بخوريد.
و يك توصيه بهداشتي: در هر جمعي كه در حال تماشاي فوتبال هستيد به ويژه اگر با تمهيدات جديد و براساس ورود تكنولوژي به برخي ميادين پايتخت در خيابان هستيد، از ابراز علاقه حقيقي خود كلاً صرف نظر كنيد، فقط فوتبال ببينيد، چون ممكن است، سيروس گوجه و بروبچ ، عشق هفت تير بزنه به سرشون و اونجا تلپ شده باشن، عدل بازي برزيل و آلمان باشه و شما طرفدار آلمان، اولين هورا، آخرين هوراي شماست! از ما گفتن، تازه مراقب باشين كه هوس موج مكزيكي نكنن كه حتي سكوت شما هم فايده اي نخواهد داشت.

 

تیتر یک

 

گام به گام با پدر طنز ايران؛ چارلي مظلومي

واسه نونه واسه پوله


زندگي به شرط خنده مثل خيلي مجموعه ها و كارهاي توليدي و يا خريداري شده سازمان صدا و سيما از فقر محتوا، فشار آنتن و توجيه هدف با هر وسيله كم رنج نمي برد، اما داستان تيتريك شدن در نسل 3، حكايت آدم هايي است كه كار ضعيف و خارج از قاعده خود را با كمال روي اضافه! نمونه كامل يك طنز «سالم» تلويزيوني دانسته اند. آنچه مي خوانيد، نه يك نقد كه پاسخ هايي به برخي گفتگوهاي كارگردان اين مجموعه با خبرگزاري هاي داخلي است و قطره اي از درياست كه جا كم داريم و حوصله هم . به هر حال شعار طنز سالم تلويزيوني، احتمال دارد تا پايان سال به «پدر طنز ايران» تبديل شود كه به هر حال بنابه وظيفه خطير خود و البته ضرب المثل «نشتي رو هر جا كه مهار كني باز هم سازمان كار خودشو مي كنه!»، اين چند خط تقديم مي شود:

يكم؛ هر كي هر كيه!
داستان كار طنز در تلويزيون و البته در راديو، مثل عنوانش؛ داستان خنده داري است! جناب مظلومي را اگر يادتان باشد تدوينگر مجموعه هايي بود كه مهران مديري مي ساخت كه ناگهان براساس ضوابط حساب شده سازمان صدا و سيما- كه البته همه افراد را با گزينشي دقيق و پردازش تخصص شان انتخاب و به اشغال (جمع) مختلف مي گمارد و اصلا هيچ آدم لاابالي، بي سواد و يا ناكارآمد در اين سازمان نمي تواني پيدا كني- به سمت كارگرداني و تهيه كنندگي رسيد.
اگرچه بعدا معلوم مي شود كه فقط اين نيست و همان «آبدارچي» ديروز و فيلمبردار امروز، يا همان «بوم من» ديروز و نويسنده امروز، براي يك ساعت كار، حقوقي برابر يك ماه كار يك معلم دريافت مي كند و بالطبع هم ادعايش روز به روز بيشتر مي شود و هم نتيجه اش حضور حضرات در مهماني ها و يك ساعت مجري گري و تلكه كردن بروبچ پولدار و بعدتر هم كمي ممنوع الفعاليت و ممنوع التصوير و آخرش هم عفو رئيس!
راستي تا به حال شنيده، يا ديده ايد يك مسئول در صدا و سيما بگويد، نيروي متخصص كم داريم يا نيروي متعهد متخصص كم داريم ولي زياد شنيده ايد كه بودجه كم داريم...


دوم؛ آقاي اعتماد به نفس.
«زندگي به شرط خنده! گامي براي توليد طنز سالم تلويزيوني است.» اين را جناب تدوين گر ببخشيد كارگردان- به لطف هنر كاووسي (فتحعلي اويسي) و امير جعفري در سريال شهر قشنگ- به يك خبرگزاري گفته و بعد هم توضيح داده: زندگي به شرط خنده گامي براي توليد طنز سالم تلويزيوني به دور از هجو و لودگي است!
بايد از آقاي كارگردان ، رجبي معمار ـ مدير شبكه5ـ و همچنين ضرغامي پرسيد، آيا دري وري گفتن يك خانم به يك آقا (آرزو خانم به آقا جهان و البته همه به فراخور متن!) يا بي احترامي به بزرگتر و والدين (همه عوامل به خشايار) يا مسخره كردن و سر كار گذاشتن افراد براي خنديدن ديگر افراد، همچنين لوث كردن مسائل زناشويي يعني طنز سالم ؟ حتي به سخره گرفتن اعتقادات مذهبي مردم (بحث محرم و نامحرمي فريد و آرزو براي سفر به خارج و راه حل آن!) يعني طنز سالم، غيبت و تهمت و دروغ و فريب و كلاه برداري و دور زدن و... هم؟ تازه اينها قطره اي از درياي اين طنز سالم است !
بازهم به افاضات كارگردان! توجه بفرماييد: «البته تمام تلاشمان اين است كه مجموعه طنز «زندگي به شرط خنده» به لودگي و هجو كشيده نشود و برنامه را با نهايت سنگيني پيش ببريم.»!


سوم؛ تفاوت فيلمنامه و گردو
ضعف فيلمنامه در اين سريال بيداد مي كند و اين درحالي است كه جناب كارگردان در اين باره ادامه داده است كه «فيلمنامه نوشتن چيزي است كه هر كسي! ممكن است استعداد نوشتن آن را داشته باشد و در كل اين 45 قسمت تنها طرح دو قسمت كه از بهترين قسمت ها بود را آقاي احمدي كه صدابردار ما هستند داده اند و اين خلاف واقع است كه درحال حاضر متن ها را صدابردار گروه مي نويسد!» اين سخنان در پاسخ به اظهارات يكي از نويسندگان، جدا شده از مجموعه- آقاي وارسته- عنوان شده است.
و ادامه انتقادپذيري كارگردان :«تنها دو كار از آقاي وارسته پخش شده است و حضور آقاي وارسته و ساير دوستاني كه از گروه جدا شدند تاثير چنداني در روند برنامه نداشته است. زيرا اگر 8 قسمت اول اين برنامه را نگاه كنيد اسم هيچ كدام از دوستان را در تيتراژ نمي بينيم. ضمن اينكه در اين مجموعه تمام سعي خود را كردم تا ميداني براي حضور نيروهاي تازه ايجاد كنم و نمي خواهم بگويم كه اين دوستان نويسنده هاي خوبي نيستند ولي هر كار قلق خاص خود را دارد كه متاسفانه اين دوستان خود را با اين قلق هماهنگ نكردند و ممكن است اين دوستان جاي ديگر خوب بنويسند، كما اينكه من تاكنون جايي مطلب قابل تاملي از اين دوستان نديدم و صرفا به دليل اصرار آقاي محسن تنابنده به عنوان سرپرست گروه ازاين دوستان استفاده شد كه به شرط نظارت مستقيم ايشان اين قضيه را پذيرفتم.»


چهارم؛ تحول درايكي ثانيه!
اين كارگردان تلويزيون با بيان اين كه شخصيت هاي اين مجموعه طنز در قسمت هاي پاياني متحول خواهند شد، تصريح كرد: در شب سالگرد امام (ره) شخصيتي با روحيات خاص مذهبي و انساني وارد قصه ما مي شود و بر روي تك تك آدم هاي اين خانه تاثير مي گذارد و در سه قسمت پاياني اين مجموعه شخصيت ها متحول شده و با شكل درستي به سرانجام مي رسند! (بابا عارف، بابا تاركوفسكي! بابا حرفه اي) با آمدن يك عنصر جديد همان آدم ها ياد مي گيرند كه چگونه مي توانند باشند تا به يك زندگي شيرين با حفظ ارزش هاي انساني و مذهبي دست يابند.
وي تاكيد كرد: در 85 قسمت از اين مجموعه به آدم هايي مي خنديديم كه جايگاه درستي در جامعه نداشتند و حالا در 5 قسمت پاياني همين آدم ها متحول خواهند شد. (احتمالا در آن سه چهار قسمت خشايار به جاي برو گمشو، مي گويد بفرماييد خودتان را گم كنيد! يا آرزو خانم با قر و فر به ديگران نمي گويد پررو! و خيلي متين به ديگران مي گويد: واقعا شما خيلي ها ني هستيد رو دارها.)
حالا قرار است شما براي مناسبت رحلت هم! دو سه قسمتي- هر چه قدر في برسه- بسازي و بفرستي رو آنتن. يك نفر پيدا مي كني به نام سيد جواد هاشمي كه سال هاست با يك تيپ مشخص تنها يك كاراكتر مشخص تر را بازي مي كند، آنقدر واضح كه تا او را ببيني مي فهمي كه بايد معنويت خونت به سرعت بالا برود و او براي تو و همه اهالي مجموعه، فيلم و يا تئاتر نقش كاتاليزور ايفا مي كند. داستان اين مي شود كه او مثل هميشه جانباز شيميايي است و براي يك لقمه نان حلال به تهران! آمده و عدل زده و رفته خونه دوستان ما.


و ... ادامه داستان: آقاي
تحول گرا مي خواهد با يك سري رفتار فيلسوفانه و كلي حرف هاي عارفانه و قشنگ مشنگ همه را يكدفعه متحول كند. آنقدر متحول كه حرف زدن ها عوض مي شود، چست و چابك حذف مي گردد- چون احتمالا قابليت تغيير نداشته و او كاتاليزور را تحت تاثير قرار مي داده- و كلي بحث هاي ديگر كه در عرض سيم ثانيه عوض مي شود. بعد هم طبق پيش بيني در حين رنگ كاري نفسش مي گيرد و بيماري عود مي كند و ... مي برند بيمارستان و چند تا عكس و پوستر امام (ره) مي زنند تنگ قاب تصوير چارلي و پر مي كنند تا قسمت بعدي.
در همين اثنا تحولات صورت مي گيرد، مثلا قرتاس يا قرطاس مي گويد: دخترم نبودي اون موقع ها وقتي يه شهر آزاد مي شد همه مردم خوشحال مي شدند! آقاي چارلي ما چند تا شهرمان در جنگ تسخير وبعد آزاد شد؟ موسيقي تيتراژ پاياني هم را با ني مي فرستيم رو آنتن كه همه حالشو ببرن. قسمت آخر هم يك كليپ از قسمت هاي قبلي مي سازيم با موسيقي مهراج محمدي: چفيه ات عزيز مادر ... بعد هم آدم هاي پولدار سريال متنبه مي شوند و خرج و مخارج آن انسان ايثارگر جبهه رفته پول ندار را مي دهند و مي گويند قابلي نداره!


پنجم؛ آهاي نفس كش!
آقاي تدوينگر ادامه داده است:«در صدا و سيما بخشي به نام نظارت بر برنامه ها وجود دارد و بخشي نيز وجود دارد كه تلفن هاي مردمي را ضبط مي كند كه اگر براساس اين نظرسنجي ها قضاوت كنيم جايگاه برنامه نسبت به ابتداي كار تغيير كرده و رشد داشته است. در حال حاضر اين مجموعه، تماشاگران بسياري را پاي گيرنده هاي تلويزيوني كشانده و هر روز موجي از مخاطبان در كوچه و خيابان در ديدار با عوامل خواستار استفاده از مضامين اجتماعي هستند!»
اي هوار، اي داد، اي بيداد، اي درد، اي مرگ، اي زهرمار... بابا يكي نيست بگه اون شبي هم كه فيلم كنفرانس برلين پخش شد، كلي بيننده دور جعبه جادو جمع شدند تازه كلي هم فيلم ويدئويي ازش ضبط كردند، اين كه نشد هر كي گفت بيشتر بيننده داشتيم پس هستيم خدمتتون 40 ماه! آدم يادشعريه مجموعه طنز مي افته كه اينجا بدجوري فاز مي ده، شبكه 5 عجب كارناواليه... تلويزيون انگار هر كي هر كيه! احتمالاً بايد منتظر سي دي و فيلم اين مجموعه پرطرفدار و نمونه طنز سالم تلويزيوني باشيم! البته ما تا صبح نفس داشتيم ولي جا نه.

 

یادادشت

 

راز كندي


راز داوينچي هست خيلي سروصداكرده، ديگه با اين خبرما رفت گاراژ، تصوير بالا را بدقت نگاه كنيد، اين دقيقا مركز فرماندهي ترور كيست؟ جي.اف.كي يا همان كندي بدبخت كه در يك روز آفتابي درحاليكه داشت افه مردم سالاري غيرديني براي ملت و رسانه هاي داخلي و خارجي مي گرفت، آب كش شد و رفت پيش دست پدرش! اين همان فردي است كه هيچ گاه شناسايي نشد، گربه القاعده كه آن روزها هنوز آدم نشده بود، نوع نشانه گيري و محل شليك را به خاطر بسپاريد، اين آخرين باري است كه اين تصوير را مي بينيد.
قرار است نسل 3 از رمزگشايي ترور كندي، رماني تهيه كند با عنوان راز كندي كه به زودي براساس همين سند كه اگر خوب توجه كنيد چشم سمت چپ اشاراتي دارد به آن سوي خيابان و زاويه اسلحه با دست هم نشانه حرف «
K»است كه يعني كندي برو به درك- جمله اي كه با «ك» شروع مي شود و با «ك» ختم مي شود... زرنگي؟ باقي داستان را در رمان بايد بخواني، راز كندي، بزودي منتشر مي شود!

 

دست نوشته‌هاي دل

 

فقط يكبار

اميرعلي مصدق
ديشب بود
همين ديشب
الهه ي الهام
بر فرود آمد و گفت:
جهان پلي ست
كه
بيش از يكبار تو را مجال عبور نيست؛
پس درياب!
كه
تركيب تو
تجزيه خواهد شد
درياب...

 

دست نوشته‌هاي دل

 

تولد عشق...


خديجه پنجي
به روي قله يك كوه، غار مشهود است
و سبز قامت آن نوبهار مشهود است
زمانه، چشم به راه تولد عشق است
دليل گردش ليل و نهار مشهود است
نياز نيست تلسكوپ نيازنيست، ببين!
چهل ستاره دنباله دار مشهود است
خداست اين كه شبيه فرشته آمده است
زهر دريچه، رخ كردگار مشهود است
صداي جوشش وحي است، اين كه مي پيچد
طنين «اقرا...» آموزگار مشهود است
¤ ¤ ¤
دوباره معجزه اي بي بديل در راه است
كه در نگاه زمان، انتظار مشهود است
به روي قله تاريخ، بين گرد و غبار
حضور روشني از يك سوار مشهود است

 

قاصدك


رفقا ايي ميل هاي شما رسيد؛ سيدعلي رضا براهني، محسن صادق زاده، كيانوش، ليلا خودپسند، يك دوست!، كاوه برزگر، مريم حميدي. تازه يك ايي ميل خارجكي هم داشتيم كه فرستنده اش مجهول بود فقط نوشته بود:
khodmo khodet، البته حرف هايي هم كه زده بود به سبك finglish بود، كمي درد دل بود كمي هم بد و بيراه. sms شما هم رسيد آقاي موسوي، دستت درد نكنه، حالا ما ديگه سياسي شديم؟ ما سياسي بوديم.وبلاگ شما را هم ديديم خانم بهمني، انشاءالله اگر عمري بود، در شماره هاي بعد از مطالبش استفاده مي كنيم گرچه خودتان تعطيل كرده ايد براي امتحانات! خانم كبري صابر يادداشت نسل3 يعني چه؟ را هم خوانديم جا نداريم ولي بخش هايي از آن را منتشر مي كنيم:
«نسل 3 يعني چه؟ آيا يعني لودگي و بي تفاوتي و گذر از كنار جريانات؟ آيا يعني ماندن در كوچه كودكي و كوچكي؟ آيا يعني غرق در الفاظ و واژگان زير گذري و كوچه بازاري؟ آيا يعني تلاش براي تابلو شدن؟ نسل 3 به نظر من يعني هميشه بيدار، يعني فرزند زمان، يعني عاشق آگاه، يعني...»
آقاي محسن راست گفتار از تهران يادداشت شما هم رسيد، گرچه دير ولي بخش هايي از آن را هم مي خوانيم:
«مگر نه اينكه تو ايران را نامي بر فراز قله هاي ايستادگي و مقاومت كردي؟ مگر نه اينكه غرب، شرق را بايگاني كرده بود براي روزهاي مبادا و تو اين قاعده را كه بازي سخيف بردگان ارباب صفت دنيا بود، برهم زدي؟ امروز اين سوغات تولد تو از مشرق زمين است كه سفيرانت گستره شرق و غرب عالم را فراگرفته اند و به سوي تعالي در حركتند، ايران و ايراني ديگر نگيني است بر پهنه كره خاكي كه هرچه هست از دم مسيحايي توست كه بي ترديد در هيچ جاي دنيا بي نام تو شناخته شده نيست...»يك آقايي به نام «مهدي» هم براي ما پيغام گذاشته كه شعر از سهراب اگر پيدا نكردين، اينم شعر:
ستاره اي در خواب طلايي ماهيان افتاد
رشته عطري گسست
آب از سايه افسوس پر شد
موجي غم را به لرزش ني ها داد و...
دست شما هم درد نكند.
الطاف شفاهي خيلي ها هم رسيده كه بخشي از آن قابل ذكر نيست بخشي هم نيازي نيست!

 

سه‌شنبه بازار

 

مردم و زرقاوي با هم تركيدند


خبر كشته شدن زرقاوي- يه چيز تو مايه هاي شارون اسرائيلي- موج شادي را در ميان مردم تركاند و همه را به نوعي ذوق مرگ كرد. زرقاوي كه از اعضاي ارشد القاعده است و در كشتار مسلمانان بويژه شيعيان سالهاست استخوان تركانده. صاحب شعار معروف: كشتن شيعه مساوي است با وجب له الجنه! البته مفسرين جنه را در اين گفتار به اسفل السافلين! ترجمه كرده اند. نامش ابومصعب از كلمه لامصب گرفته شده است. وي تا به حال ركورددار انفجار و كشتار بدون خم به ابروست و در سازمان جهاني تروريسم صاحب جايگاه ويژه اي است، روحش كه در عذاب هست براي بازماندگان و اطرافيانش طلب توبه و بازگشت به راه انساني و توقف چريدن در جامعه بشري را داريم. مردم خوشحال باشيد كه يك شمر از عالم كم شد! زرقاوي تركيد و مردم هم از خوشحالي همچنين.

 

مولوي مصري بود و تركيه اي و افغاني

مسئولان فرهنگي ما را كه مي شناسيد، همان كه اول تك مي خورند و بعد فكر پاتك مي افتند، اين بار فكر پاتك هم نيافتاده اند. سه تا كشور تركيه و مصر و افغانستان، زرتي رفتن سازمان يونسكو و گفتند مي خواهيم مراسم هشتصدمين سال تولد مولانا را جشن بگيريم، بگيريم! يونسكو هم نه گذاشته و نه برداشته سال 2007 را سال مولانا نام گذاري كرده و اين سه كشور را مأمور برگزاري بزرگداشت، ايران هم كشك! حتي در بيانيه خود هم مولانا را فيلسوف و شاعري مسلمان دانسته و ايراني بودنش را هاپولي كرده! آن سه كشور هم دربه در دنبال كارشناس و آدم و فرهيخته براي برگزاري همايش و... اي هوار كجايند مسئولان سازمان...

 

فرار به سوي هپروت با برنج

جالب است بدانيد- احتمالا مي دانيد- از ابتداي سال 85 بيش از 30 نفر از پايتخت نشينان با قرص برنج به
ICU رفته اند و ده نفري شان هم ديگر برنگشته اند. داستان از اين قرار بوده است كه دوستان مان قرار بوده اكس بتركونند و برن هپروت كه نتركونده رفتن جبروت و لاهوت و لاسوت. بدون توهم، صددرصد خالص! حالا كلي مهندس و دكتر راه افتادن كه قرص برنج را از ليست آفت زداهاي! كشور حذف كنند كه ديگر كسي به عشق سفر به فراسوي ماده، آخرت را رهسپار نشود. اقشار پردرآمد زحمت كش! براي پرواز مراقب باشند كه قرص برنج اولا براي حشرات موذي برنج است و ثانياً تا يكساعت پس از مصرف فرصت داريد به بازي تان خاتمه بدهيد والا ديدار به قيامت!

 

تكرار پخش مستقيم اذان مغرب!

اصلا نمي خواهيم به سازمان صدا و سيما گير بدهيم ولي بعضي وقت ها از شور به درش مي كنن. اون از شب چهاردهم خرداد كه يكدفعه اخبار و اخبارگو رفت توي حرم امام(ره) و رئيس جمهور يكدفعه در تلويزيون ظاهر شد، اين هم از اين يكي: دوشنبه هفته پيش، شبكه 3 نشان داد كه خيلي «3» هست. ده دقيقه به اذان مانده بود كه نماهنگ اذان مغرب و عشاء پخش شد، تا نيمه هاي اذان هم رفته بود كه برق از آنتن مسئول پخش پريد كه بابا هنوز هوا روشنه! ده دقيقه به اذان مانده. بعد قطع شد! بعد دوباره چند دقيقه ديگر وصل شد! اين يعني اينكه شبكه 3 هم عشق جام جهاني عقل از سرش پرونده.... بابا حاج عزت يه تكوني بده به اين رفقا!

 

خالي از طنز نبود

مسئول يك سازمان فرهنگي «ارتباطي» كه هفته قبل دراين صفحه به اظهارات ايشان با تيتر «ماهي 7ميليون تومان هم شد پول؟» نقد نسل سومي شده بود ضمن اعتراض به مطلب مورد اشاره خطاب به كيهان نوشته اند «البته كه وقتي 60 نمايندگي نصف شود و حداقل 90 نفر نيروي اعزامي (متوسط 5/1نفر) به 45 نفر تقليل يابد و هزينه هاي جاري از قبيل اجاره، حقوق و... فقط به حقوق اختصاص يابد، با اين محاسبه مي توان حقوق 7ميليوني را محاسبه و بهتر بگويم با تحريف و تبديل جعل كرد و همراه با تصوير دلارها تيتر ساخت كه نه فقط خداوند بلكه همه مي دانند دروغ است و حقيقت ندارد...»
در اين اعتراضيه با رد نوشته كيهان كه «4 تا از كتاب هاي شهيد مطهري را به انگليسي ترجمه نكرده» آمده است سازمان مزبور دهها كتاب شهيد مطهري را به چند زبان ترجمه كرده است .
نسل سوم: مطلب مورد اعتراض اين مسئول بزرگوار،نگاهي نسل سومي به ماجرا بوده است كه معمولا خالي از طنز نيست و انگيزه سوء يا قصد ناديده گرفتن زحمات ايشان و خدمات سازمان تحت مسئوليت اين برادر گرامي در ميان نبوده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 21:20  توسط حمید رضا الوندی  | 

مشکان 48

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال اول ـ شماره 48 ـ شنبه 27 خرداد 1385

 

حرف اول:

 

الهی! چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم .

 

سخنی با شما

و ... خداحافظ جام جهانی!

 

نمی خواهم داغ دلتان را تازه کنم اما ایران هم باخت تا ما هم با جام جهانی خداحافظی کنیم و به تماشای دیگر بازیها بنشینیم. اما ...

ـ ای کاش برانکو می دانست که بیش از هفتاد میلیون ایرانی چشم هایشان به ساق های ملی پوشان دوخته و او این چشم ها را گریان کرد.

ـ ای کاش برانکو می پذیرفت که بلد نیست تعویض کند وگرنه تعویض علی کریمی در آن موقع حساس و تعویض معدنچی آن هم موقعی که تازه خودش را پیدا کرده بود و راه افتاده بود چه معنی جز عدم درک صحیح از بازی دارد ...

ـ و باید بپذیریم که ما فاصله بسیاری با تیم های اروپایی داریم و هر کس بگوید که ایران خوب بازی کرده دروغ گفته است ... ایران در بسیاری از لحظات بازی تحت فشار شدید از سوی پرتغال بود. تنها خودمان را گول می زنیم اگر بگوئیم تیم ایران خوب بازی کرده است. کمی واقع بین باشیم.

ـ اما از فردا یا از همین حالا انتقادها از فدراسیون و مربی و بازیکن شروع می شود و همه بر علیه هم صحبت می کنند و نمی دانم بگویم این خصلت خوب یا بد ما ایرانیان است اما به نظر شما این حرف ها و حدیث ها فایده ای هم دارد؟! آیا ما از همین فردا به فکر جام جهانی آینده و حتی همین جام ملت های آسیا که سال بعد برگزار خواهد شد هستیم؟! نه! بهترین پاسخ به این سوالات است.

ـ و آخرین نکته اینکه ... هیچگاه معجزه ای اتفاق نخواهد افتاد ... ما خود باید معجزه گر باشیم.

یا حق

تنها یک قدم ...

 بزرگی می گفت:

یکی از وعاظ معروف روزگار برای سخنرانی به مسجدی وارد شد. به سبب شهرت و آوازه نام ایشان و سخنرانی های زیبایشان افراد زیادی پای منبرش جمع شدند به صورتی که در مجلس جایی نبود. در این هنگامی شخصی گفت: « آقایان یک قدم بیائید جلو» تا افراد بیشتری بتوانند از مجلس و منبر استفاده ببرند.

به ناگاه دیدند که سخنران جلسه به جای اینکه بر بالای منبر برود از همانجا بازگشت.

پرسیدند: چرا برگشتی؟!

آن شخص سخنران گفت: « تمام حرف ها را همین فرد گفت! من می خواستم یک ساعت برای شما سخنرانی کنم که آقایان! خانم ها! شما را به خدا یک قدم به جلو بیائید. برای شناخت خدا، برای اطاعت از خدا . برای عبادت خدا یک گام بردارید که فرموده است ای بنده من اگر تو یک قدم به جلو بیائی من ده قدم به سوی تو خواهم آمد. تمام حرف های مرا این شخص گفت. شما را به خدا یک قدم جلو بیائید»

و رفت ...

موفق و پیروز باشید  /  برادرتان ـ حمید

hra62302@yahoo.com

 

کـلـیـپ هـفـته

آهنگ های تیم ملی فوتبال برای دانلود

 

علیرضا عصار  ــ  آرش  ــ  گروه آریان  ــ

  امیر تاجیک  ــ  جونیورز  ــ و دانوب

 

دیدار یار مهربان

 

سفارش کمک به پدر

 

مرد دلاک پدر پیری داشت که در خدمت به او از هیچ گونه کوشش دریغ نداشت. حتی آب تطهیرش را او می برد و منتظر می ایستاد تا برگردد و به جایش برساند.

پیوسته ملازم خدمت پدر بود، مگر شب های چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و تا صبح بیتوته می کرد و به همین جهت از خدمت پدر معذور بود.

ولی پس از مدتی به مسجد سهله نمی رفت، از او پرسیدند: چرا دیگر به مسجد سهله نمی روی؟ گفت: چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفتم، شب چهارشنبه چهلمین تا هنگام غروب نتوانستم بروم. در این هنگام تنها از شهر بیرون رفتم و بدون رفیق حرکت کردم. یک سوم راه بیشتر نمانده بود که ماه کم کم نورافشانی می کرد و در هیمن وقت عرب اسب سواری را دیدم که به طرف من می آمد.

پیش خود گفتم: شاید این مرد راهزن باشد و مرا برهنه کند. وقتی که به من رسید با زبان عرب بدوی صحبت کرد و پرسید: کجا می روی؟ گفتم: مسجد سهله. گفت: آیا با تو خوردنی هست؟ گفتم: نه! فرمود : داری ! دست در جیب خود کن تا بفهمی. گفتم: چیزی نیست. فرمود: چرا هست، من دست در جیب کردم و مقداری کشمش یافتم و یادم آمد که برای فرزند کوچکم خریده بودم و فراموش کردم. آنگاه سه مرتبه فرمود: « اصیک بالعود» و (عود) به زبان عرب بدوی پدر پیر را گویند، یعنی: تو را بر خدمت پدر پیرت سفارش می کنم، پس از این سخن از نظرم ناپدید شد.

دانستم که ایشان وجود صاحب الزمان بودند و این که احترام پدر اینقدر لازم است، لذا دیگر به مسجد سهله نرفتم و اینکار را ترک نمودم.

 

شیفتگان، جلد 3 ، صفحه 153

 

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال (3)

 

  با توجه به اينكه عرفان خودسازي اصيل را مي طلبد آيا بدون هادي مي توان خودسازي كرد؟

 

اگر واقعاً انسان از همه نظر تسليم مسير خود سازي شود و دانش كافي در اين زمينه را پيدا كند و بتواند به اين دانش هويت عملي ببخشد ، مسلماً مي تواند به خودسازي وارد شود؛ به عبارتي ديگر اگر انسان الگوهاي صحيح و درست خود سازي را داشته باشد و بر اساس آن خود را بسنجد و به خود امتياز واقعي را بدهد ، موفق مي شود. اما بيان اين نكته ضروري است ، متأسفانه عموم اشخاص به خود امتياز مثبت مي دهند ، در صورتي كه واقعاً بسياري از عملكرد آنها در مسير خود سازي با اصل مطابق نبوده است و يا اعمالي از آنها سر مي زند كه عدم خود سازي در وجود آنها را به وضوح روشن مي سازد.

اين كه واقعاً چرا انسان به خود امتياز مثبت مي دهد و چه انديشه اي بر ذهنش حاكم مي شود و علت يا علل آن چيست، جاي بحث جداگانه دارد؛ اما قدري به آن اشاره مي شود. ذهن انسان سعي    مي كند با موازيني حركت كند كه عملا در محيطش حاكم است . عده اي به علت تن پروري و راحت طلبي از ميدان خود سازي بدون تأثير پذيري عبور مي كنند ، تا با توجيه رفتار خود و كسب رضايت خاطر ، وجدان خود را قانع سازند. عده اي نيز به دليل سطحي نگري از عرصه ي خود سازي بدون تأثير پذيري مي گذرند. عده اي ديگر به دليل وجود صفت فريبكاري كه در درون خود به طور رشد يافته دارند ، عملاً مغلوب اين نيروي منفي درون خود مي شوند و از مبحث خود سازي بدون تأثير پذيري عبور مي كنند. شايد پذيرفتن اين مسايل براي اين گونه افراد قابل قبول نباشد ، اما ذهن زيرك انسان قدرت فراواني براي توجيه اين مسايل دارد و به گونه اي حركت مي كند كه از درگيري دروني اش هيچ طوفاني برپا نشود و اين برخاسته از فطرت آرامش طلب انسان است، اما از آن به نادرستي استفاده      مي شود و لازم است چگونگي حركت نيروي آرامش در انسان به طور منطقي شكل گيرد كه گاهي شكل منطقي به صورت نادرست جلوه گري مي كند .

انسان طبعاً نفع طلب است و اين نفع طلبي بايد با الگوهاي عدالت انديشي مطابقت كند در غير اين صورت نفع طلبي برخاسته از نفس خواهد بود كه ريشه در خود خواهي دارد؛ لذا هميشه اين گونه افراد هر چيز را به نفع خود رقم مي زنند و با چنين شرايطي نمي توانند وارد خود سازي شوند . عموماً در پيدا كردن عيب هاي ديگران بسيار هوشيارند و از پيدا كردن عيب هاي خود غافل اند و اين روند سبب مي شود فرد در نگريستن به خود واقعي اش ، كند ذهن و ضعيف باشد و جستجو در ديگران فرصت نمي دهد كه خود را ببيند ، از طرفي اگر انسان از تجربه ي ديگران در مسير خود سازي استفاده كند ، اين هم امر مفيدي است، حال فرقي ندارد كه آن فرد هادي همه جانبه برايش باشد يا فردي باشد كه در يك مرحله بخواهد به او كمك كند ، پس كسي كه وارد مرحله ي خود سازي مي شود بايد از تمام تفكّرات و انديشه هاي خود مراقبه كند؛ مراقبه و مواظبت ، تدبير و درايت براي حل مسايل دروني از اصول اصلي و اساسي در خود سازي است .

 

با پي گيري اين پرسش و پاسخ هاي سلسله وار با ما همرا ه باشيد

 

روانـشـنـاسـی

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

قسمت سی وهشتم

 

یادآوری الطاف و مهربانی های خداوند یکی از راهکارهای جدی پرهیز از گناه است.خوب است بیندیشیم آیا جوانمردانه است که انسان جواب خوبی را با بدی بدهد؟

آیا این خیانت در امانت نیست؟آیا شکرانه ی نعمت بینایی این نیست به آنچه او حرام کرده نگاه نکنیم؟

وآیا واداشتن این اعضائ و جوارح برای نافرمانی و معصیت خداوند    به ما عطا کرده (در حالی که ما سر سوزن از خداوند طلبی نداشته ایم )اختصاص دهید

 

ادامه ی داستان:

 

زلیخا که مخالفت جدی یوسف را در برابر پیشنهاد شیطانیش دید و یقین کرد که این جوان با تقوی که مدام به تربیت نفس خویش کوشیده هرگز اسیر اغواگری های او نمی شود  براشفته شد. او که خود را در عشق شکست خورده میدید و شاید تصور چنین مقاومت و پایداری را هم از جانب یوسف نمی کرد به سمت یوسف حمله ور شد

کامجویی شکست خورده ی او بیک باره تبدیل به روحیه ی انتقام جویی شد و اینبار به خشونت متوسل شد .جستی زد تا یوسف را در دستان خود بگیرد اما قهرمان قصه ی ما نیز به سرعت چرخی زد و به سمت در دوید.یوسف به سمت در می دوید تا از صحنه ی گناه بگریزد و زلیخا به سمت یوسف می دوید تا به گناه آلوده شود

ناگهان دستان زلیخا به پشت پیراهن یوسف رسید چنگی زد تا او را از رفتن باز دارد اما پشت پیراهن از طول پاره شد .یوسف که همچنان سرسختانه به سمت در می دوید.

دست به دستگیره ی در انداخت و آن را باز کرد .به محض باز شدن در و بیرون آمدن هردو ناگهان عزیز مصر را در جلوی در دیدند .عزیز مصر آندو را نفس نفس زنان  در شرایطی دید که یوسف با پیراهنی پاره در پیش است و زلیخا با زیبا ترین لباس ها و بهترین آرایش اما با چهره ای خشمگین در پشت او

 

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

نگاه زنانه و نگاه مردانه

 

تارهاي صوتي خانم‌ها از تارهای صوتي آقايان کوتاهتر است، تن صدای آقايان بم تر است و خونشان غليظ تر! تعداد نفس‌های خانم‌ها در واحد زمان بيشتر است اما تنفس آقايان عميق‌‌‌تر است، استخوان‌هاي مردها بلندتر است و ماهيچه‌هايشان آمادگی بيشتری برای چاق شدن دارد، در عوض در زير پوست خانم‌ها ذخيره چربی بيشتری وجود دارد در نتيجه طاقت آنها نسبت به مردها بيشتر است! اين روزها در هر گوشه و کنار با نوشته‌هايي رو به رو مي‌شويم که به تفاوت ميان زن و مرد اشاره دارند، اما به نظر من گرچه تفاوت‌های فيزيکی جالبند اما دانستن تفاوت‌های روانی زن و مرد، بيشتر مي‌تواند به ما کمک کند تا ارتباط مؤثری با يكديگر برقرار کنيم و توقعات يکسان و مشابهي از يکديگر نداشته باشيم. يکی از جالب‌ترين تفاوت‌های ميان زن و مرد که بر ساير رفتارهايشان هم اثر مي‌گذارد نگرش آنها به دنياست. مردان دنيا را از ديدگاه متمرکز نگاه مي‌کنند در حالی که زنان دنيا را از ديدگاه منبسط مي‌بينند. آگاهی جنس مذکر به تدريج يک جزء را به جزء ديگر مربوط مي‌سازد تا به کل برسد که اين با جزء يا کل‌نگری تفاوت دارد، اما آگاهي جنس مؤنث که منبسط است تصوير کلی را مي‌گيرد و به تدريج اجزای درون آن را کشف مي‌کند. همين آگاهی جنس مؤنث باعث مي‌شود زنان علاقه بيشتری به عشق، ايجاد ارتباط، مشارکت، همکاری و هماهنگی و سازش داشته باشند در حالی که آگاهی متمرکز مردها، آنها را بيشتر به سمت ايجاد نتايج، رسيدن به اهداف، رقابت، کار، منطق و تأثيرگذاری سوق مي‌دهد. حالا به برخی رفتارهاي خانم‌ها و آقايان اشاره مي‌کنيم که تا حد زيادی از اين نگرش نشأت مي‌گيرد: ورود به اتاق! وقتی مردی وارد اتاق جديدی مي‌شود نقطه‌ای را انتخاب مي‌کند، به طرف آن مي‌رود به چيزی نگاه مي‌کند و بعد به چيز ديگر و بعدش باز به چيزی ديگر. اين کار را ادامه مي‌دهد تا به تدريج تصويری از محيط بسازد. برعکس وقتي يک زن وارد همان اتاق مي‌شود در يک نگاه سريع، تقريباً خود به خود به خيلی چيزها نگاه مي‌کند و تمام اتاق را به يکباره مي‌بيند. او به رنگ ديوارها، عکس‌ها و اين که اتاق چگونه تزيين شده دقت مي‌کند سپس وقتی تصويری از کل محيط دارد، يک نقطه را برای نشستن انتخاب مي‌کند. وقتی زن و مردی وارد يک نمايشگاه مي‌شوند شما مي‌توانيد تمرکز مردانه را هنگامی که يک مرد بسيار سريع و هدفمند از يک غرفه به غرفه ديگری مي‌رود ببينيد، در عوض زن انگار همه چيز را در درون خود جای مي‌دهد و سپس به اکتشاف و تجسس جزئيات مي‌پردازد.

کيف‌های زنانه؛ کيف‌های مردانه!

زنان اغلب از کيف‌های بزرگ و سنگين با روکش‌های زيبا استفاده مي‌کنند و در عوض کيف مردان سياه يا قهوه‌ای و مخصوص حمل وسايل کاملاً ضروری مانند: گواهينامه رانندگی، کارت ماشين، اسکناس و... است. در کيف خانم‌ها هر چيزی را که احتمالاً خودش يا ديگران ممکن است به آن احتياج داشته باشند، مي‌توان پيدا کرد. قرص سرماخوردگی، قرص‌های مسکن يا ويتامين، سنجاق سر، آئينه، ناخن‌گير، مداد، خودکار، کاغذ، دستمال کاغذی، دسته کليد، مسواک، خميردندان، يک آلبوم کوچک، چای کيسه‌اي، کتاب جيبی مورد علاقه، عينک آفتابی، سوهان ناخن و ده‌ها وسيله ريز و درشت ديگر. کمتر مردی مي‌تواند يک روز با چنين کيفی سر کند! مکالمه با تلفن! مردها در حين صحبت با تلفن دوست ندارند با کس ديگری صحبت کنند، انرژی مردانه خواهان آن است که در يک لحظه بر روي يک موضوع متمرکز شود، در حالي که يک زن قادر است با تلفن صحبت کند، از سوختن شام جلوگيری کند، بچه‌اش را آرام کند، متوجه شود شوهرش به او چه مي‌گويد و... هوشياری منبسط او اجازه مي‌دهد تا مراقب چيزهاي زيادی باشد. رانندگی! رانندگي اتومبيل وضعيت ديگری است که اين تفاوت‌ها را آشکار مي‌سازد. هرگز سعي نکنيد با مردی که در حال رانندگی است گفت و گوي خصوصی داشته باشيد. تمرکز يک مرد در رسيدن به هدفش در مؤثرترين شيوه ممکن است اما متأسفانه زن‌ها گوش ندادن مردها را بد تعبير مي‌کنند يا خيال مي‌کنند توجهی به آنها ندارند! اما کداميک از اين ديدگاه‌ها بهتر است؟ بديهی است هر دو طرز تلقی مي‌تواند صحيح و درست باشد. ديدگاه‌هاي همديگر را بشناسيم و ارتباط مؤثرتری برقرار کنيم.

منبع

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

 

قاصدک

 

باز هم خلوت و تنهایی من

قصه هر شبه تنهایی من

تو سکوت هر چی فکر و دغدغه

خلوته شبای تنهایی من

مبهم صدای قلب قاصدک

تو سکوت حس تنهایی من

تو شبای خسته چشمای  من 

خالیه  برق نگا ه  قاصدک

ولی تو هر شب قلب قاصدک

قصه  شبای  تنهایی  من

 

سوگند...

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n

 

پنجره

 

در بیمارستانی، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند، یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود، بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد، آنها ساعتها با هم صحبت می کردند ، از همسر خانواده ، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهائی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف می کرد. پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه زیبائی داشت . مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان باقایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بوده اند. درختان کهن به منظره بیرون زیبائی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می شد.

 همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می کرد، هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه می گرفت. روزها و هفته ها سپری شد تا اینکه روزی مرد کنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد .

مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره می توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب با یک دیوار بلند مواجه شد.

مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرده است ، پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد کاملاً نابینا بود!

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه سردار شهید حسن باقری (27)

بخش پایانی

 

سطرهاي آسماني

 

دست نوشته 17/12/59


خواب ديدن جهان آرا

 

با توجه به كيفيت و شرايطي كه هيئت به اصطلاح صلح دهنده پيشنهاد كرده است، به نظر مي رسد كه اينان بيشتر قصد دارند ايران را درگير يك مسئله درازمدت و خفيف بنمايند تا همانند استخواني در گلو باشد منتهي چيزي بيشتر از كردستان كه هرگاه خواستند آتش جنگ را شعله ورتر كنند و مثلا درست بعد از جواب رد ايران به عراق شهرهاي ايلام و اهواز و خرم آباد و دزفول مورد حمله هواپيما و توپخانه و موشك عراق قرار مي گيرند كه يعني عراق مي تواند شدت عمل به خرج دهد و در مردم نيز اين احساس را زنده كند كه بايد صلح كرد و دولت و شوراي عالي دفاع تحت فشارافكار عمومي اين شهرها قرار بگيرند. اكنون حدود 4 روز است كه مرتبا عراق فقط چند گلوله به طرف شهر اهواز شليك مي كند و همين تعداد گلوله در كوچ مردم و تاثير در اقتصاد و مسكن و اداره مهاجرين بسيار اثر منفي مي گذارد.
حدود 28/1/61 بود كه هنگام اذان صبح محمدعلي جهان آرا را خواب ديدم. فضايي بودو جهان آرا بود و افرادش كه حدود 80 - 90 نفر مي شدند. من يادم بود كه او شهيد شده،حالتي داشت كه مشغول جمع كردن بچه هايش بود براي جلسه يا سمينار يا ميهماني و خودش هم مشغول اينكار بود و حواسش به من نبود. من از او پرسيدم كه وضعيت در اينجا چطور است ،گفت خوبم. خيلي خوبم بعد به كنار كشيدمش و بگوشش گفتم ميداني خرمشهر حمله است گفته آره ولي حيف كه من نيستم.
مقداري اسكناس دست من بود كه آنجا نمي گرفتند از من خارجي بود آنجا اين پولها را قبول نمي كردند. به جهان آرا گفتم مي تواني اين پولها را براي من عوض كني خيلي سريع گفت آره و رفت مقداري اسكناس آورد و از وسط آنها اسكناسهاي جمهوري اسلامي به من داد كه وقتي خوب دقت كردم ده تا اسكناس 5000 ريالي بود. مانده بودم كه پولهاي قبلي خودم ارزشش بيشتر است يا اين پولها و از جهان آرا پرسيدم گفت برو برو همينها را خرج كن ازت مي گيرند و همينها خوب است و رفت دنبال جمع كردن بچه هايش.

يادداشت روزانه   ۱ تير۱۳۶۱

صبح پس از غسل به حرم رفتيم و ساعت 40:10 هم به سپاه مشهد رفتم. اول راجع به مراحل جنگ در گذشته صحبت كردم و راجع به اهميت دادن به دو تيپ سپاه منطقه۴ تذكر دادم.
ظهر رفتيم منزل ... - اولا چهار پنج نوع غذا درست كرده بود. ثانيا مرد و زن ها در يك سفره بودند. ثالثا جو چندان مناسب نبود. پس از ناهار به او گفتم هيچ توقع نداشتم چنين ناهاري ترتيب دهي و هنگام خارج شدن از خانه اش گفتم كه گذشته تو حداقل از حيث ميزان فعاليت با اين همه اسير دنيا شدنت با هم وفق ندارد. حداقل بعنوان اينكه مدتي با هم دوست بوده ايم الان به تو مي گويم كه اين روش درستي نيست و حتي ممكن است كه فردا اول با مطالب جزئي برخورد پيدا كني و در انتها حتي با رژيم برخورد كني، قبول كرد. اصرار كرد كه شب بيا منزل كه قبول نكردم. شب رفتيم حرم و زيارت خداحافظي و رفتيم فرودگاه.


۱۶ مرداد ۱۳۶۱
شب قرارگاه كربلا بوديم. قبل از ظهر رفتم آشپزخانه را ديدم. شام كه به بچه ها نمي دهند و 5 روز در ناهار گوشت مي دهند كه هر وعده 30 تا 40 گرم است. جايشان نيز اطرافش باز بود و خاك مي آمد و وضع خيلي نامناسب بود.
برادر محسن آمد راجع به ديدارش با امام گفت : وقتي وارد شدم قبل از اينكه بنشينم ابتدا گفتم كه دل ما آنجا پيش شماست و بسيار سرحال هم بود. همه آمار شهدا ومجروحين را نيز به امام گفتم. در شورايعالي دفاع اول طرح ظهيرنژاد كه دو فلش داشت يكي از سمت هور و ديگري از كناره اروند مورد قبول واقع شده بود و با توضيح سرهنگ شيرازي و برادر محسن موضوع رد شده بود و همه قبول كرده بودند كه بهترين راه همين راهي بوده كه انجام شده است. ساعت 15 جلسه لشگرهاي سپاه بود.

مشکان: آنچه خواندید نگاهی کوتاه بود به زندگینامه یکی از قهرمانان جنگ، باشد که چراغی فرا رویمان باشد و باشد که هیچگاه این عزیزان را فراموش نکنیم و به آرمانهایشان وفادار باشیم. انشاءالله

پایان

 

جــــوک

 

خنده آرام بخشی است که عوارض جانبی ندارد!

 

***   روزي ملا در حال سخنراني گفت : اي مردم از مسلمانان صدر اسلام ياد بگيريد كه همگي خلبانان كار آزموده اي بودند!!!! يكي از حضار گفت : ببخشيد اون موقع كه هواپيما و خلبان نبوده!!! ملا گفت : خفه! ... پس جعفر طيار كه بوده؟

***   يكي نزد ملا آمد و گفت : ملا به دادم برس ! دست و پام شكسته است.. ملا گفت : چرا ؟ آن مرد گفت : "رفته بودم بالاي درختي از بالا سقوط كردم پايين." ملا هم داروي ضدانگل برايش تجويز كرد! مرد گفت : شكستگي چه ربطي به داروي ضدانگل داشت؟ ملا گفت : چون تو حتماً كرم داشتي رفتي بالاي درخت!

***   ملا در حال سخنراني بود و روي منبر دو پله مانده به آخر نشست. علت را از او پرسيدند گفت: چون پدربزرگم در صدر منبر مي نشست و پدرم نيز براي احترام به پدربزرگم يك پله پايين تر نشست. من هم براي احترام به آن دو ، دو پله پايين از صدر نشسته ام!!!! در همين حين يكي از حضار گفت : ملا فوراً براي اين مشكلي فكري بكن در غير اين صورت نواده ي تو بايد در قعر چاهي برود و براي مردم سخنراني كند!!!

***   مردي نزد ملا گفت : ملا من مهمانان فقير و غني زيادي دارم كه مدام به خانه ي من رفت و آمد مي كنند و من را از كار و زندگي انداخته اند. چكار كنم ؟ ملا گفت : از مهمانان ثروتمندت پول قرض بگير و به مهمانان فقيرت قرض بده ديگر هيچ كدام را نخواهي ديد!!!!

 

از وبلاگ: خنده

 

عکس خنده دار

 

طــنــز

هرچی آرزوی خوبه مال تو

 

« هرچی آرزوی خوبه مال تو

هر چی که خاطره داری مال من »

 

سرویس طلا و سکه مال تو

فقط این نصفه هزاری مال من

 

پارتی و جشن تولد مال تو

کارای سخت اداری مال من

 

دست و پا و چشم و گوشم مال تو

بقیهَ ش اگر بذاری مال من

 

هرچی پول در میارم من مال تو

هرچی که تو در میاری مال من

 

افتخار و باکلاسی مال تو 
التماس و پاچه خواری مال من

 

هرچی موسیقی ِ شاده مال تو
کاستای افتخاری مال من

 

فهم شاخه های گل برای تو

درک لوله ی بخاری مال من !

 

این شبای پرتقالی مال تو

روزای آب دوغ خیاری مال من

 

هرچی خواسته ی جدیده مال تو

وعده های خواستگاری مال من

 

تخت و مبل راحتی برای تو

جنب و جوش و هر فشاری مال من

 

همه ی کارای دنیا مال من

پس دیگه مونده چه کاری مال تو ؟!

 

مهدیجیتال یا همان به هیچ عنوان

 

 

 

ترفند رایانه ای:

 

برداشتن Properties از کليک راست My Computer

 

برای این منظور مراحل زیر را به دقت دنبال کنید :

۱.وارد registry شوید.
۲.مسیر زیر را دنبال کنید :
HKEY_CURRENT_USER\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\Explore
۳.روی پنل سمت راست ،کليک سمت راست کرده و New را انتخاب کنيد.
۴.روی REG_DWORD Value کليک کنيد.
۵.اسم آنرا NoPropertiesMyComputer بگذارید.
۶.حالا برای نشان دادن Properties مقدار 0 (صفر) و برای نشان ندادنش مقدار 1 (یک) را انتخاب کنيد.
برای نشان داده شدن اين تاثير ،بايد ويندوز را از نو بوت کنيد.

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

سیندرلای 2

 

ساعت دیواری آخرین ضربه های نیمه شب را می نواخت .

سیندرلا دستش را از دست پسر پادشاه  بیرون کشید و به سمت پله ها دوید . پسر پادشاه به دنبالش دوید و گفت : صبر کنید . کجا می روید ؟!

سیندرلا توجهی نکرد و با سرعت از قصر خارج شد . در راه جادوی پری مهربان باطل شد .

سیندرلا به پاهایش نگاه کرد . اشک در چشمانش جمع شد . آخر هنوز هر دو لنگه ی کفش به پاهایش بود 

 

داستــان

 

تقاص معرفت

 

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت سیزدهم

 

برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

 

-          كيه ؟ بفرما بالا پسرم ... خوش آمدي ... آرمين ، امير براي ديدنت آمده ...

امير با قيافه اي كه هم از آن شماتت ميباريد و هم نسبت به اين وضع آرمين تاسف مي خورد وارد شد . سلامي به آرمين كرد و كنار تخت او نشست . مادر آرمين از پيش پسرها رفت تا بتوانند راحت با هم صحبت كنند .

-          آرمين خوب شدي ؟ خيلي وفته كه با ما نميپري ؟

-          امير ميبيني كه چه جوري شدم ! در ضمن كجا بيام ؟ بيام كه باز با سامان درگير شوم ؟ امير ترا به خدا به من بگو كه چي شده كه سامان اين بلا را سر من درآورد ؟

-          تو كه خودت خوب ميداني كه چرا اين بلا را سامان سرت آورد ؟ آخر مگر تو اين را نميفهمي كه نبايد به مال دوستانت چشم بدوزي ؟

-          من ؟!! من به مال سامان چشم دوختم ؟ من اصلاً حرف تو را نميفهمم ، يا تو بد ميگي يا ايراد از من هست ...

-          من درست ميگويم ولي تو خودت را به آن راه زدي ... حالا كه خودت ميخواهي آن چيزي را كه خودت خوب ميداني مجدد برايت تعريف ميكنم .

پس از اين حرف امير چيزهايي را براي آرمين بازگو كرد كه بدتر از مشت و لگد سامان بود . اين بار او زير بار غمي سنگين تر از كتكي كه از سامان خرده بود خم شد . امير گفت كه الناز شب قبل ازا ينكه تو بري شمال خودكشي كرده اما با هوشياري پدر ومادرش و اينكه زود به بيمارستان رسيده نجات پيدا كرده است . پس ازاينكه حالش بهتر شده خواسته كه با سامان حرف بزند و به سامان گفته كه وقتي كه با سامان قهر بوده و براي آشتي پيش آرمين رفته ، آرمين او را با زيركي فريب داده و پيشنهاد دوستي داده و سعي كرده در اين مدت با بدگويي از سامان روابط او و الناز را تيره كند و پس از مدتي كه از اين قضيه ميگذرد و الناز هم فريب آرمين را خورده وقتي به خودش مياد كه ميبينه سامان را از دست داده و براي اينكه ديگر تو زندگي هيچ چيزي را دوست نداشته !!! ميره كلي قرص ميخوره و خودكشي ميكنه ...

در اين لحظه آرمين صورتش را ميان دو دستش پنهان كرد و گفت : امير تو واقعا" فكر ميكني من چنين آدمي باشم ؟ تو كه من را ميشناسي كه با دخترها چگونه هستم !! بعد از اين همه دوستي تو كه من را ميشناختي چرا به سامان حالي نكردي كه من اين كاره نيستم ...

-          امير رو به آرمين گفت : من فكر نميكردم اما انسان ممكن است عوض شود ، بعيد نيست كه تو اين كار را كرده باشي ...

اين حرف چون تيري در قلب آرمين نشست ، اما فكر نميكرد كه ديگر امير كه چون سامان احساساتي نيست درباره او اين گونه فكر كند ، دوست داشت داد ميزد و ميگفت من بيگناهم ، داد ميزد و ميگفت كه اين شيطان همه حرفها را جعل كرده است و من .... اما وقتي فهميد كه امير راجع به او چه فكري ميكند چيزي نگفت . و تنها گفت : شماها همگي اشتباه ميكنيد و موقعي پي به اشتباهتان ميبريد كه خيلي دير شده است . همه درباره من بد قضاوت كرديد ومن هم اين پيش داوري شما را هرگز فراموش نميكنم و نميبخشم . حالا كه اين طور درباره من فكر ميكني بهتر است كه از پيش من بروي و براي هميشه از پيشم بري ... سپس گردنبندي را كه هميشه در گردن داشت باز كرد و رو به امير گفت : اين را كه يادت هست ؟ زماني اين سنگ ارغواني يك تكه بود و زماني كه با هم دوست شديم آن را 3 تكه كرديم و هر يك از ما يك تكه از آن را بر گردن دارد . اما اي كاش از همان اول ما آن را 3 تكه نميكرديم كه در غير اين صورت اين سنگ يك تكه بود و استحكام خود را تا پايان حفظ ميكرد . حالا هم ما مثل اين سنگ از هم جدا شديم . اما يادتان باشد كه خودتان خواستيد كه اين گونه شود . ولي روزي كه پي به اشتباهتان ميبريد كه ديگر اين تكه ها نمي توانند در كنار يكديگر قرار گيرند .. حالا برو ...

هنگام جدا شدن ، دو دوست همديگر را نگريستند ، خوب ميدانستند كه چه گناهكار باشند و چه نباشند دل كندن از يكديگر براي آنها سخت است . اين وداع براي آنها آخرين وداع بود ، زيرا آنها قول داده بودند كه از هم جدا نشوند ...

بعد از اينكه آرمين از بستر بلند شد سعي كرد كه اول دانشگاه خود را عوض كند كه با كلي كاغذ بازي و پارتي بازي توانست براي ترم بعدش در واحد دانشگاهي ديگري مشغول به تحصيل شود . اما اين چند روز آخر را بايد در دانشگاه ميماند اما تحمل نگاههاي دوستان قديمي اش و هم دوري اي هايش كه حالا همگي جريان كتك كاري را ميدانستند برايش سخت بود . بدتر از همه اين بود كه موقعي كه سامان عصباني بود همه چيز را براي چند نفر حكايت كرده بود و در اين ميان هيچ كس آرمين را در جمعش نمي پذيرفت . همه او را به چشم خائن نگاه ميكردند . تحمل اين همه تحقير و سرزنش براي آرمين سخت بود خاصه آنكه او هم مقصر نبود .

ترم تمام شد و امتحانات هم سپري شد . ترك محيطي كه انسان به آن انس دارد سخت است اما براي آرمين اين سود را داشت كه از ديد چشمان خشمگين  و نگاهاي تنفر آميز دوستانش رها ميشد .

 

ادامه دارد ...

 

عکس و مکث

 

با مسئولیت : ساحل

 

 

حرف آخر:

 

الهی! راز دل نهفتن چه دشوار است و گفتن دشوارتر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 20:45  توسط حمید رضا الوندی  | 

مکث 3

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه سیاسی

 

مـکـث

 

سال اول ـ شماره سوم ـ پنجشنبه 25 خرداد 1385

 

سـخـن اول

 

بنام خدا

سفر رئیس جمهور کشورمان به چین واکنش های متفاوتی را در بر داشته است. از سویی معاون دومای روسیه عنوان کرده که: « عضويت ايران در شانگهاي اعتبار تازه اي به اين سازمان مي دهد» و از سوی دیگر مقامات آمریکایی به شدت از این موضوع عصبانی اند. آنچه مسلم است اینکه دیپلماسی قوی و فعال ایران در چند ماهه گذشته دست آمریکا را بدجوری توی حنا گذاشته است. به هر تقدیر عضویت ایران در اجلاس شانگهای راه را برای انعقاد پیمان های مختلف اقتصادی و سیاسی و ... هموار می کند.

توجه یک: مدیران گروه هایی که مایلند این هفته نامه به گروهشان ارسال شود با ما تماس بگیرند. (آدرس میل: hra62302@yahoo.com(

توجه دو: دوستان عزیزی که مایلند با ما در تهیه هفته نامه همکاری نمایند با آدرس ذکر شده بالا تماس حاصل فرمایند.

توجه سه: دوستانی که مایل به تبلیغ گروه و یا وبلاگشان در ایمیل های ارسالی گروه مشکان هستند با ما تماس بگیرند.

مدیر گروه مشکان

موفق و پیروز باشید

 

تصویر روز

گروه خون وزير اطلاعات

 

رئيس‌جمهور آمريكا، چند ثانيه پس از آن‌كه تصميم گرفت به عراق برود، به اين كشور رفت!
اين دو نفر هم كه شبيه كمدين‌ها شده‌اند؛ يكي «توني اسنو»، سخنگوي كاخ سفيد است و ديگري «دن بارتلت»، مدير ارتباطات كاخ سفيد، كه هر دو مجبور شده‌اند، لباس نيروي هوايي آمريكا را به تن كنند (عكس از «رويترز»)

 

 

اعضاي هيأت دولت در روز اهداي خون به سازمان انتقال خون، خونشان را هديه كردند.
پرستار: گروه خوني‌تون چيه حاج‌آقا؟
وزير اطلاعات: جزو اسناد طبقه‌بندي شده است!

 

 

يك نفر دارد آقاي سعيدلو را دلداري مي‌دهد:
ـ تو يه قهرماني... مقاومت كن

 

 

شهر شانگهاي، به مناسب ششمين اجلاس سران سازمان همكاري‌هاي شانگهاي نورافشاني شد.

 

 

خـــبــــر

 

داخلی

 

رهبر انقلاب در ديدار سينماگران كشور:

محتواي فيلم، تجلي معرفت دروني كارگردان است

 

دهها نفر از كارگردانان سينما، در نشستي صميمانه با حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي درباره مسائل مختلف سينمايي،هنري، فرهنگي و اجتماعي با ايشان گفتگو كردند.
در ابتداي اين ديدار كه 3 ساعت بطول انجاميد 16 نفر از كارگردانان سينما شامل: مسعود جعفري جوزاني، تهمينه ميلاني، شهريار بحراني، محمدرضا اصلاني، جواد اردكاني، فريدون جيراني، محمد درمنش، رسول صدرعاملي، جواد شمقدري، مجيد مجيدي، حسين فرخي، ابراهيم حاتمي كيا، محمدعلي نجفي، كيانوش عياري، محمد نوري زاد و عليرضا رئيسيان به تشريح ديدگاه ها و مسائل موردنظر خود پرداختند.
ضرورت عزم ملي براي شكل گيري سينماي ملي و دستيابي به ساختار بومي در صنعت فيلم سازي، لزوم تمركز تصميم گيري در روند ساخت محصولات هنري از جمله فيلم هاي سينمايي، افزايش ارتباط، تبادل نظر و گفتگوي مسئولان با كارگردانان و هنرمندان سينما، توجه بيشتر به ارزشهاي معنوي و فرهنگي در عرصه سينما، توجه ويژه به موضوع «خانواده» در فيلم ها، محصور نكردن سينماي معناگرا در مفاهيم محدود و خاص، پرهيز از تقليد از فيلم هاي غربي و هندي، لزوم شناخته شدن سينما به عنوان يك صنعت و اختصاص تسهيلات لازم به صنعت سينما، انتقاد از برخي ديدگاه ها كه نوعي احساس كمبود امنيت كامل را در پرداختن به برخي سوژه ها در اصحاب سينما به وجود مي آورد، پيشنهاد تشكيل يك مجمع فكري براي توليد فكر و ايده هاي كارگشا و ساختاري در عرصه هنر سينما، استفاده از ساز وكارهاي كارآمد و نو در ساختار مديريت فرهنگي جامعه، فراهم كردن زمينه لازم براي پرداخت آسيب شناسانه، منتقدانه و كارگشاي اصحاب سينما به معضلات جدي جامعه، انتقاد از ارتباط ضعيف عرصه ادبيات داستاني با سينما، لزوم توجه اهالي سينما به مسائل اساسي و دستاوردهاي انقلاب، انتقاد از تأثيرپذيري برخي از اهالي سينما از خواسته هاي مسئولان جشنواره هاي غربي، دفاع از حضور در جشنواره هاي خارجي، لزوم سياستگذاري صحيح درباره حضور سينماي ايران در جشنواره هاي جهاني، افزايش سالنهاي سينما، ميدان دادن به كارگردانان و هنرمندان جوان، مقابله با برخي باندهاي پنهان در صنعت سينما، ضرورت شكل گيري صنوف سينمايي، انتقاد از ضعف هاي مديريتي در هدايت محتوايي «سينما» در پرداختن به مسائل و مشكلات اساسي جامعه، انتقاد از نوعي بي برنامگي دستگاه هاي هنري- فرهنگي و لزوم نگاه درازمدت در برنامه ريزي براي ارتقاي كيفي سينما، از جمله مهمترين مسايلي بود كه در اين نشست كارگردانان سينماي كشور مطرح كردند.
در اين ديدار پس از سخنان كارگردانان مختلف سينما، حضرت آيت الله خامنه اي با ابراز خرسندي از ديدار با جمعي از اصحاب سينما، هدف از اين نشست را آشنايي بيشتر با ديدگاه هاي كارگردانان و تكريم «هنر سينما و هنرمندان سينما» برشمردند و افزودند: اعتلاي سينماي كشور، نيازي محسوس است و همه بايد اين حقيقت را دريابند كه هنر مهم و بسيار برجسته سينما براي كشور، يك نياز و ضرورت محسوب مي شود.
رهبر معظم انقلاب اسلامي، سينما را هنري برتر، پيچيده، پيشرفته و متعالي خواندند و خاطرنشان كردند: اهميت فراوان اين هنر، و كارآمدي و تأثيرگذاري عميق آن، مسئوليت سينماگران و تمامي دستگاه ها و رده هاي مديريتي مؤثر در اين هنر را كاملاً سنگين مي كند.
ايشان در تشريح مسئوليت سنگين اصحاب سينما خاطرنشان كردند: كليد پيشرفت كشور به ميزان زيادي دست سينماگران است چرا كه دست اندركاران هنر فاخر سينما با توجه به تأثيرگذاري و جهت دهي اين هنر مي توانند با توليدات خود روح اميد، شوق پيشرفت، انگيزه كار و تلاش- اعتماد به نفس و اعتقاد به ارزشهاي اسلامي و ملي را در جامعه ترويج كنند و سهم بزرگ خود را در پيشرفت و تعالي كشور ايفا نمايند و يا اينكه با فيلم هاي خود، نسلي نااميد، پشيمان، متكي به بيگانه و تحقير شده را پرورش دهند.
حضرت آيت الله خامنه اي انتقاد مسئولانه و نشان دادن دلسوزانه نقاط ضعف و منفي را در فيلم هاي سينمايي، كاملا پذيرفتني خواندند و افزودند: اينگونه انتقادهاي مسئولانه، تلخي گوارايي دارد به شرط اين كه اين جهت گيري دلسوزانه، در كيفيت فيلم نيز محسوس باشد.
حضرت آيت الله خامنه اي با تاكيد بر لزوم تقويت ارزش هاي ديني و ملي در آثار سينمايي و توجه اصحاب سينما به برجستگي ها و زيبايي هاي تلاش ملت ايران در 27 سال گذشته بويژه دوران دفاع مقدس افزودند: در زمينه دفاع مقدس حرف براي گفتن و سوژه براي به تصوير كشيدن بسيار زياد است كه بايد اين نكات برجسته استخراج و با زبان هنر و سينما براي نسل امروز روايت شود.
ايشان احساس مسئوليت ديني و انساني را دو عامل مهم براي ارائه تصويري واقعي از جامعه و كشور برشمردند و خاطرنشان كردند: اگر يك كارگردان با نيت خدايي فيلمي را ارائه دهد كه موجب تقويت ايمان، افزايش انضباط اجتماعي و احساس مسئوليت شود اجر الهي را نيز كسب خواهد كرد.
ايشان اختلاف نظر در ميان كارگردانان را كه در نشست امروز نيز كاملا مشخص بود، نشانه اي از فضاي باز موجود در عرصه سينما دانستند و خاطرنشان كردند: بروز خطا در جهت گيري يك فيلم، متاثر از علل و عوامل مختلفي است و نبايد همه را به پاي كارگردان سينما نوشت.
حضرت آيت الله خامنه اي، فيلم را تجلي معرفت دروني كارگردان و عوامل دست اندركار ساخت فيلم دانستند و افزودند: بايد ديد آيا دستگاه هاي ذيربط زمينه انتقال مفاهيم خوب، صحيح و متعالي را به كارگردانان سينما فراهم كرده اند كه از فيلم آنان انتظار انعكاس اين مفاهيم را داشته باشند كه متاسفانه بايد گفت در اين زمينه كم كاري شده است.
حضرت آيت الله خامنه اي همچنين در خصوص جشنواره هاي بين المللي و حضور در آنها خاطرنشان كردند: مصالح فرهنگي كشور ملاك حضور در جشنواره ها است و براي حضور يا عدم حضور در اين جشنواره ها بايد مصالح فرهنگي را در نظر گرفت.
در اين ديدار همچنين آقاي صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در سخناني وفاداري به ايران را ويژگي بارز كارگردانان سينمايي كشور دانست و با اشاره به تلاش هاي دولت براي حمايت از سينما و تقويت زيرساخت هاي آن گفت: از جمله برنامه هاي وزارت ارشاد توجه به اقتصاد سينما در كنار ساير ابعاد و تقويت ادبيات داستاني به عنوان پايه و اساس فيلمنامه ها است به گونه اي كه سينماي ايران در پايان چشم انداز بيست ساله، جايگاه ويژه خود را بدست آورد.

 

بازداشت پنج خارجي در آبادان به اتهام جاسوسي

اطلاعات رسيده به خبرنگار «بازتاب»، حاكي از آن است كه به تازگي، پنج خارجي كه مأموران ايراني به اقدامات آنان مشكوك شده‌اند، به اتهام جاسوسي، دستگير و به زندان آبادان منتقل شده‌اند.
بنا بر اين گزارش، اين پنج نفر در آب‌هاي «بوسيف» و منطقه «نهر بهمن‌شير كهنه» هنگامي بازداشت شده‌اند كه در حال حركت در آب‌هاي ايران بوده‌اند.
مأموران ابتدا 9 نفر را كه خود را صياد معرفي مي‌كردند، در اين منطقه دستگير كرده‌اند و پس از پنج نفر آنان توضيح قانع كننده‌اي براي ورود به آب‌هاي ايران نداشته، آنان را روانه زندان كرده تا وضعيتشان مشخص شود. چهار نفر ديگر از اين افراد نيز پس از بازجويي به سمت آب‌هاي عراق طرد و آزاد شدند.
گفته مي‌شود، هرچند دلايل محكمي براي جاسوسي اين افراد، كه هر از چند گاه به آب‌هاي سرزمين ايران در اروند و بهمن شير تجاوز مي‌كنند در دست نيست، اما احتمالاتي وجود دارد كه اين افراد براي تجسس و بررسي وضعيت نيروهاي نظامي و انتظامي ايران، همكاري‌هاي اطلاعاتي با نيروهاي آمريكايي داشته باشند، چرا كه ورود آنان به اين مناطق، به ‌رغم اين‌كه مي‌دانند، ممنوع بوده و خطراتي براي آنان دارد، افزايش يافته است.

 

اخطار ايران به اتحاديه اروپا در زمينه حقوق بشر


وزارت امور خارجه كشورمان در يادداشتي به رياست دوره اي اتحاديه اروپا با انتقاد شديد از نقض حقوق بشر در برخي از كشورهاي اروپايي خواستار انجام اقدامات موثر در اين زمينه شد.
به گزارش اداره كل اطلاعات و مطبوعات وزارت امور خارجه در اين يادداشت با اشاره به وخامت اوضاع و نقض حقوق بشر در فرانسه و ازسرگيري مجدد درگيري هاي خياباني، حكومت نظامي در تعدادي از شهرها، بحران قانون كار، حمله به دانشگاه سوربن، وضعيت تاسف برانگيز زندان ها و شكنجه زندانيان و اتخاذ سياست هاي نادرست از اوضاع رقت بار سيستم قضايي و اجتماعي آن كشور اظهار تاسف و نگراني شده است.
در اين يادداشت همچنين با اشاره به موارد نقض حقوق بشر در انگليس، اسلام ستيزي در مدارس اين كشور و فرانسه از ديگر موضوعاتي است كه مورد توجه قرار گرفته است.
جمهوري اسلامي ايران ضمن ابراز نگراني از وضعيت اقليتهاي مسلمان در كشورهاي اروپايي بطور موكد از اتحاديه اروپا درخواست نموده است تا اقداماتي در جلوگيري از توهين به اسلام و مسلمانان در كشورهاي عضو اتحاديه (مانند تصويب قانون منع توهين به مذاهب) را به اجرا گذارند. همچنين امكان حضور زنان مسلمان را در بخشهاي مختلف جامعه در چارچوب حقوق مدني و سياسي فراهم آورند.
وزارت امور خارجه در اين يادداشت به نقل از گزارش خانم آورز بازرس امور زندان هاي انگليس به موارد متعدد حاد و قابل انتقاد درخصوص وضعيت زندان هاي انگليس، اعمال خشونت آميز نسبت به مهاجرين و پناهجويان اشاره شده است.

 

سازمان قضايي نيروهاي مسلح 8 نفر را در خصوص سقوط هواپيماي 130-C مقصر شناخت


4 نفر از تيپ ترابري منطقه هوايي مهرآباد و 4 نفر از بخش مراقبت پرواز و تقرب فرودگاه مهرآباد مرتكب قصور شده اند.
سازمان قضايي نيروهاي مسلح در خصوص رسيدگي به پرونده سانحه سقوط هواپيماي 130-
C طي صدور اطلاعيه اي اعلام كرد: با وقوع اين حادثه و ارجاع پرونده به سازمان قضايي نيروهاي مسلح تيم ويژه تحقيق به سرپرستي بازپرس شعبه اول دادسراي نظامي تهران با صدها ساعت كار مستمر اين سانحه را از جوانب گوناگون مورد بررسي دقيق و فني قرار دادند.
براساس قرار نهايي دادسراي نظامي تهران كه در 93 صفحه تنظيم شده است و با توجه به نتايج تحقيقات و بررسي هاي به عمل آمده، معاينات و تحقيقات محلي، نظريات هيأت هاي كارشناسي و اظهارات شهود و مطلعين، قصور چهار نفر از مسئولان و كاركنان تيپ ترابري منطقه هوايي مهرآباد و چهار نفر از مسئولين و كاركنان بخش مراقبت پرواز و تقرب (اپروچ) فرودگاه مهرآباد، در اين سانحه اثبات و پرونده آنان به اتهام مشاركت در اهمال، سهل انگاري، بي مبالاتي و عدم رعايت نظارت دولتي مقررات ايمني مربوط به پرواز و هوانوردي منجر به قتل غير عمدي (شهادت) سرنشينان هواپيما و تعدادي از رهگذران و ايراد صدمه بدني غيرعمدي به تعدادي از ساكنين و رهگذران محلي با صدور قرار مجرميت و كيفر خواست به دادگاه نظامي تهران ارسال شد.
اين اطلاعيه مي افزايد: ادامه رسيدگي به پرونده در دادگاه نظامي يك تهران ادامه پيدا خواهد كرد و بديهي است كه براساس حكم دادگاه و طي مراحل دادرسي، مقصرين نهايي و ميزان قصور متهمان تعيين خواهد شد.

 

 

خارجی

 

نخست وزير دانمارك مسئول بحران كاريكاتورهاي موهن شناخته شد


نخست وزير دانمارك مسئول اصلي بحران كاريكاتورهاي موهن شناخته شد كه در ماه هاي اخير تصوير دانمارك را در جهان اسلام خدشه دار ساخته است.
به گزارش خبرگزاري فرانسه از كپنهاگ، اين اولين تحقيقات انتقادآميز در مورد اين بحران است كه مهمترين آن از زمان پايان جنگ جهاني دوم در دانمارك به حساب مي آيد و طي آن 4000 سند در كتابي تحقيقاتي به نوشته «توگر سيدنفادن» سردبير روزنامه «پوليتيكن» (نزديك به حزب چپ ميانه، مخالف) و تاريخداني به نام «رونه انگلبرت لارسن»، بررسي و تجزيه و تحليل شده است.
به گفته «سيدنفادن»، اين تحقيقات نشان مي دهد كه «اندرس فوگ راسموسن»، نخست وزير دانمارك، «افكار عمومي اين كشور را ملعبه دست خود كرده و موفقيتي معنادار نيز دراين زمينه كسب كرده است.» او همچنين بسيار «بي سياست» عمل كرده است.
«سيدنفادن» تصريح مي كند: «خارق العاده ترين پديده كه از اين ماجراي محلي بحراني جهاني ساخته، بي سياستي دولت دانمارك بوده كه پيوسته هرگونه گفتماني را با جهان اسلام مردود شمرده است.»
به گفته او، ممانعت آقاي نخست وزير در اكتبر 2005 از ملاقات با سفيران 11 كشور مسلمان در كپنهاگ كه قصد داشتند با او درباره كاريكاتورهايي كه ماه پيش از آن در روزنامه «جيلندز- پوستن» و جو خصمانه اي كه نسبت به اسلام در دانمارك پديد آمده، گفت وگو كنند، خود شاهد ماجراست.» «سيد نفادن» تاكيد مي كند: «دولت دانمارك به مردم اينطور القا كرد كه سفيران مي خواستند كه نخست وزير دراين ماجرا دخالت و آزادي افكار را دراين كشور محدود كند، اما اين موضوع واقعيت ندارد.»
كتاب فوق كه 336 صفحه دارد، تحت عنوان «بحران كاريكاتور- تاريخچه و مسئوليت ها از امروز در كتابفروشي هاي دانمارك به فروش گذاشته مي شود. اين كتاب همچنين اولين كتابي است كه امامان مسلمان دانمارك را در افكار عمومي دانمارك مسئول اعتراض هاي خشونت آميز جهاني عليه اين كشور هستند، تبرئه مي كند. اين اعتراض ها در واقع پس از چاپ كاريكاتورها در نشريات اروپايي به راه افتاده است.
اين كتاب همچنين خاطرنشان مي كند كه «حتي پليس مخفي دانمارك اعتراف كرده كه نقشي مثبت در ايجاد اين بحران ايفا كرده است.»
از ديگر سو، به نوشته روزنامه «لوموند» فرانسوي دولت دانمارك دراين ماجرا در گزارش كارشناسان پيرامون سياست عربي اش نيز به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است.
روزنامه محافظه كار «جيلندز- پوستن» 24 مه نوشت: «به گفته پژوهشگران، فوگ مسئول بحران است». به نوشته رسانه هاي دانمارك، مهمترين خطاي نخست وزير اين كشور، مخالفتش با ملاقات با سفيران كشورهاي مسلمان بود.

 

دختر فلسطيني: عذرخواهي اسرائيل را نمي پذيرم


هدي قليه دختر فلسطيني كه در جريان كشتارهاي وحشيانه رژيم صهيونيستي به مناطق ساحلي نوار غزه تمامي اعضاي خانواده اش را از دست داده، مي گويد عذرخواهي اسرائيل را نمي پذيرد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران به نوشته روزنامه «شرق الاوسط» (چاپ لندن) اين كودك 10ساله فلسطيني در كنفرانس مطبوعاتي كه از سوي وزارت اطلاع رساني فلسطين در نوار غزه و با حضور حقوقدانان و مسئولان نهادهاي محلي فلسطيني برگزار شد، اظهار داشت: هرگز عذرخواهي اسرائيل را به دليل كشتار ناعادلانه خانواده ام نخواهم پذيرفت.
وي در پاسخ به سوال خبرنگاران مبني بر اينكه اولين شب زندگي بدون حضور اعضاي خانواده اش را چگونه سپري كرده، گريه بلندي سر داد كه عمويش از خبرنگاران خواست وضعيت روحي كودك را درك كنند.
يونس، عموي اين دختر فلسطيني در پاسخ به اين سوال گفت كه وي را با خوراندن داروهاي آرام بخش خوابانده اند.
وي با بيان اينكه در حال حاضر تمامي آشنايان اين كودك در غم و اندوه به سر مي برند، افزود: همگي نسبت به دريا عقده رواني پيدا كرده ايم. ديگر به ساحل نگاه نخواهيم كرد و در دريا شنا نمي كنيم. ما در اينجا از تمامي افراد آزاده در جهان مي خواهيم تا با خانواده اين كودك ابراز همدردي كنند.
وي به خبرنگاران گفت: «چه گناهي كرده ام كه حال بايد بدون خانواده ام زندگي كنم؟»
خاله اش به خبرنگاران گفت: همواره سعي كرده ام به او بگويم كه مادرش برمي گردد و او دوباره مي تواند با برادرش بازي كند، ما نمي خواهيم حقيقت را به او بگوئيم، فقط مي خواهيم او بهبود پيدا كند.

 

جشن و پايكوبي مردم اوكراين پس از فرار نظاميان آمريكايي


پس از فرار نظاميان آمريكائي از جنوب اوكراين مردم اين كشور به جشن و پايكوبي پرداختند.
به گزارش واحد مركزي خبر از كيف، پس از آنكه با ادامه اعتراض هاي مخالفان ناتو در اوكراين كه از دو هفته پيش با ورود نيروها و تجهيزات نظامي آمريكائي به بندر «فئودسيا» در جنوب اين كشور آغاز شده بود، صدها نظامي آمريكائي ناچار شدند با عجله خاك اين كشور را ترك كنند. فرار اين نظاميان باعث شد كه مردم اوكراين در سواحل اين كشور، هنگام فرار آمريكائي ها و پس از آن به شادماني بپردازند. اين در حالي است كه تجهيزات نظامي آمريكائي ها كه در بندر «فئودسيا» در جنوب اوكراين تخليه شده بود همچنان در اين منطقه باقي مانده است.
مردم اوكراين باحضور ناتو و آمريكا در كشورشان و عضويت كيف در پيمان آتلانتيك شمالي مخالفند

 

تركيه به اتحاديه اروپا هشدار داد


همزمان با نشست وزيران خارجه اتحاديه اروپا در بروكسل، تركيه هشدار داد كه در صورت توقف مذاكرات الحاق، سياستش را در قبال اين اتحاديه تغيير خواهد داد.
به گزارش ايسنا، وزيران خارجه اتحاديه اروپا روز گذشته براي آخرين بار با قبرس، عضو جديداين اتحاديه، درباره درخواست تركيه مبني بر پيوستن به اتحاديه اروپا ديدار و گفت و گو كردند.
قبرس كه هم اكنون به عضويت اتحاديه اروپا درآمده است مي تواند عضويت تركيه را در اين اتحاديه وتو كند. وزير خارجه قبرس هنگام ورود به جلسه اتحاديه اروپا گفت: آنكارا بايد ابتدا ملزم به رسميت شناختن و عادي سازي روابط با «نيكوزيا» شود، در غير اين صورت قبرس از حق وتو خود در هر مرحله از الحاق استفاده مي كند تا مانع پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا شود.
در عين حال، تركيه كه قبرس را به رسميت نمي شناسد، به اتحاديه اروپا هشدار داد كه در صورت توقف مذاكرات الحاق، سياستش را در قبال اين اتحاديه تغيير خواهد داد.
همچنين به گزارش خبرگزاري فرانسه، در پي تصميم اتحاديه اروپا مبني بر دخالت در انتخابات جمهوري دموكراتيك كنگو و فرستادن 2000 نيروي امنيتي براي تأمين امنيت اين انتخابات، مردم كنگو به خيابان ها ريخته و عليه مداخله اتحاديه اروپا در امور داخلي كشور خود، تظاهرات كردند.

  

خبرهای ...

 

عضو كميسيون اصل 90 مجلس:

محل واريز 6 ميليارد دلار درآمد نفتي سال 83 معلوم نيست


عضو كميسيون اصل 90 با اشاره به سكوت مجلس در قبال نامعلوم بودن وضعيت 6 ميليارد دلار درآمد نفتي سال 83 كشور بر برخورد قاطع با متخلفين به بيت المال در حوزه نفتي تاكيد كرد و گفت: مسئولان ذي ربط بايد در اين خصوص پاسخگوي ملت باشند.
عشرت شايق در گفت و گو با خبرگزاري فارس اظهار داشت: در تفريغ بودجه سال 83 تخلفات متعددي از سوي ديوان محاسبات به مجلس گزارش شده بود كه در يكي از بندهاي اين گزارش آمده است كه 6 ميليارد دلار نفت فروخته شده ولي درآمد حاصل از آن نه به خزانه مملكت و نه به حساب دولت رفته و وضعيت آن نامعلوم است.
وي اظهار داشت: براي اولين بار در تاريخ تفريغ بودجه ديوان محاسبات، تفريغ نفت را در يك جلد مجزا مشتمل بر 100 صفحه به مجلس ارائه داده كه در يكي از بندهاي آن وضعيت درآمد حاصل از 6 ميليارد دلار نفت نامعلوم است؛ به طوري كه 12 مستشار مالي ديوان محاسبات، رئيس و دادستان ديوان محاسبات نيز بر نامعلوم بودن اين موضوع تاكيد كرده و صحه گذاشتند.
شايق با تاكيد بر اينكه مجلس بايد در قبال نقض حقوق اقتصادي مردم حساس بوده و پاسخگو باشد، تصريح كرد: كميسيون هاي برنامه و بودجه، انرژي و اقتصاددانان مجلس و نمايندگان مرتبط با اين موضوع بايد نسبت به اين گونه تخلفات گسترده بيش از همه حساس بوده و آن را پيگيري كنند.
وي گزارش 100 صفحه اي ديوان محاسبات درمورد تفريغ بودجه نفت را داراي پيام مهمي خواند و افزود: براي بنده جاي سؤال است كه چرا كميسيون هاي مهم ذي ربط مجلس و 15 اقتصاددان مجلس كه سر كوچك ترين موضوعي مثل اهداي 10 سكه موضع گيري مي كنند، ولي در پيگيري تخلف به اين بزرگي سكوت كرده اند و نسبت به آن بي اعتنا هستند.
عضو كميسيون اصل 90 مجلس گفت: با توجه به نقش نظارتي مجلس در خصوص تخلفات صورت گرفته در بودجه كشور، نمايندگان بايد با پيگيري اين موضوع مشخص كنند كه آيا اين تخلف در دادسراي ديوان رسيدگي شده يا نه و آيا متخلفين به دستگاه قضائي معرفي شده اند و در صورت رسيدگي گزارش آن كجاست؟

 

«چنگيزخان»، پدر جهاني سازي!


بنيانگذار «جهاني سازي» در اصل نه آمريكايي ها بوده اند، نه اروپايي ها و نه هيچكس ديگري كه در عصر جديد زندگي مي كند... بلكه، «چنگيزخان» مغول بوده كه اوايل قرن هيجدهم امپراتوري عظيمي براي خودش درست كرده بود كه بيشتر خاك آسيا، خاور ميانه و اروپاي شرقي را مي پوشاند!
دست كم، اين چيزي است كه روزنامه رسمي «چايناديلي» چيني سخت به آن اعتقاد دارد و درباره اش مي نويسد: «ما فكر مي كرديم كه جهاني سازي يعني فروختن كوكاكولا به كلكته... اما، پژوهشگران با اطمينان مي گويند كه اين روند 800 سال پيش، در زماني كه چنگيز خان امپراتوري اش را راه اندازي مي كرد، شروع شد!» اين پژوهشگران كه در ادعايشان هيچ اشاره اي هم به بي رحمي و خونخواري جناب «چنگيز» نمي كنند، معتقدند كه اين خان مغول با فتح و فتوحاتش وسيع ترين امپراتوري متحد هر زمان را بنا نهاده كه در همه جاي آن معاملات تجاري و فرهنگي يكساني انجام مي گرفت و درست مشابه چيزي بود كه امروز جهاني سازي انجام مي دهد! از بين اين پژوهشگران هم «هائوشي يوان» از آكادمي علوم اجتماعي چين، توضيح مي دهد كه به اين ترتيب، «چنگيزخان» همه خصوصيات جهاني سازي- مثل محدود كردن فضا و زمان و از بين بردن مرزها- را پايه گذاري كرده بود.
بهرحال، اين همه حرف و حديث در سميناري مطرح شده كه به مناسبت هشتصدمين سالگرد تاسيس اين امپراتوري برپا شده بود و بيشتر از 50 كارشناس و پژوهشگر چيني، مغولي، روس، ژاپني و آمريكايي در آن شركت كرده بودند.

 

به خاطر چاپ تصويري موهن در كتاب درسي مدرسه بين المللي

هنگ كنگ از مسلمانان پوزش خواست


يك مدرسه بين المللي هنگ كنگ به خاطر چاپ تصويري توهين آميز به پيامبر اسلام در كتاب درسي خود، از مسلمانان عذرخواهي كرد.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري آسوشيتدپرس، اين تصوير كه در آن پيامبر اسلام ملبس به لباسي شبه بمب تصوير شده بود، با اعتراضات گسترده مسلمانان جهان مواجه شد. تصوير مزبور در كتابي ويژه دانش آموزان سال آخر دبيرستان بين المللي هنگ كنگ كه فرزندان خانواده هاي ثروتمند هنگ كنگي در آن تحصيل مي كنند، به چاپ رسيده بود.
به گزارش روزنامه «ساندي مورنينگ پست»، «ريچارد مولر» مدير مدرسه با عذرخواهي از مسلمانان گفت تهيه اين كتاب با عجله صورت گرفته و تصوير مزبور به دقت بررسي نشده بود. در اين حال، محمد ارشاد، يكي از رهبران جامعه مسلمانان هنگ كنگ گفت، قصد دارد امروز با مديران مدرسه ديدار كند تا آنها درك بهتري از اسلام به دست آورند.انتشار اين تصوير اعتراضات گسترده اي را به دنبال داشت و روزنامه هاي اروپايي به بهانه آزادي بيان آن را مجددا و بارها چاپ كردند.

 

آمريكا به دكترين نظامي ايراني روي آورد


آمريكا پس از آنكه خود را در مقابل خطر قايق هاي تندرو ايران ناتوان ديد، دكترين نظامي خود را تغيير داده و به استفاده متقابل از قايق هاي تندرو روي آورده است.
سي.ان.ان گزارش داد: نيروي دريايي آمريكادر آينده نه چندان دور به نوعي از نسل جديد كشتي ها كه ويژگي آن كوچكي و تحرك سريع باشد، مجهز مي شود.
براساس اين گزارش، درياسالار «چارلز هميلتون» كه نظارت بر اجراي اين پروژه را بعهده دارد، گفته است: اين اقدام براي مقابله با تهديدات امروز ضرورت دارد.
گفتني است در جريان دفاع مقدس جمهوري اسلامي با تكيه بر استراتژي هاي بديع در مواجهه با استراتژي هاي كلاسيك و شناخته شده به استفاده از روش هايي روي آورد كه نيروهاي كلاسيك را زمين گير كرد و اقدام اخير آمريكا كه با ناديده گرفتن نقش روحيه معنوي رزمندگان بسيجي به توليد جنگ افزارهاي كوچكتر دريايي روي آورده برخاسته از خاطره آن روزهاست.
پيش از اين كارشناس هاي «كميسيون تدوين استراتژي امنيت ملي آمريكا» در كتابي كه براي تبيين استراتژي امنيتي آمريكا در قرن 21 نوشته بودند به مقامات آمريكايي توصيه كردند: «آمريكائيان اينك نسبت به گذشته امنيت كمتري دارند و در آينده نيز بطور پيوسته و فزاينده اين امنيت كاهش خواهد يافت. تهديدات و خطراتي كه به لحاظ تاريخي بدان خو گرفته ايم مانند ارتش هاي تا بن دندان مسلح و موشك هاي كوه پيكر با تهديدات آينده تفاوت چشمگير دارند. احتمال دارد در آينده شاهد عملياتي عليه تجهيزات بزرگ خويش باشيم و نتوانيم با امكانات سنگين به مقابله با آنها برخيزيم».

 

 

تحلیل هفته

 

پشت به خورشيد

لاپلاس، رياضي دان بلندآوازه فرانسوي مي گفت؛ اگر شخصي پشت به خورشيد در يك كوير حركت كند، سايه خود را همواره پيش روي خواهد داشت و نبايد تصور كند با دويدن تندتر و سرعت گرفتن بيشتر مي تواند از سايه خويش سبقت بگيرد، چرا كه طبيعت اينگونه حركت -يعني پشت به خورشيد دويدن- پيش روي داشتن سايه خويش است و چاره آن است كه جهت حركت خود را تغيير دهد.
اين روزها، سخن از ائتلاف دو حزب كارگزاران و مشاركت در ميان است و از انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا، خبرگان و در آينده اي دورتر، انتخابات مجلس و رياست جمهوري، به عنوان هدف هاي پيش روي اين ائتلاف ياد مي شود.
ادامه فعاليت احزاب سياسي -حتي اگر بعد از شكست ها و ناكامي هاي سخت و پي در پي باشد- حق طبيعي آنهاست و ائتلاف براي رسيدن آسان تر به قله ها و كرسي هاي قدرت نيز روالي پذيرفته شده است. اما ضروري تر آن كه، پيش از شروع دوباره، راه طي شده مورد ارزيابي قرار گيرد و با شناسايي دقيق گام هاي به غلط پيموده و گام هاي ضروري ناپيموده، از اولي اجتناب و بر دومي تأكيد شود. ولي در افق پيش روي اين دو گروه نشانه اي از عبرت و تلاش يا تصميم براي خروج از غفلت ديده نمي شود.
آقاي مرعشي، از اعضاي اصلي حزب كارگزاران كه به تازگي در جايگاه سخنگوي اين حزب قرار گرفته، طي مصاحبه اي با خبرگزاري مهر از تلاش كارگزاران براي ائتلاف با تمامي گروهها و احزاب همفكر خبر داده است و در مصاحبه جداگانه اي با خبرگزاري ايسنا، بر درستي راه طي شده تاكيد ورزيده است و از هم اكنون مي توان حدس زد كه اگر قرار است آش همان آش باشد به يقين «كاسه» نيز همان «كاسه» خواهد بود و اين بار دو حزب كارگزاران و مشاركت، جز خروج از گردونه اقبال ملت، نصيبي نخواهند داشت، چرا كه به قول لاپلاس، همچنان پشت به خورشيد مي دوند!
آقاي مرعشي در توضيح «ائتلاف بزرگ» مورد نظر حزب كارگزاران به خبرنگار ايسنا گفته است؛ «حزب كارگزاران سازندگي تاكنون جداگانه با حزب اعتماد ملي، مجمع روحانيون مبارز، حزب مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، حزب اسلامي كار و حزب اعتدال و توسعه رايزني كرده است، پس از اين رايزني ها منتظريم همه گروهها با هم وارد صحنه شوند و چنانچه اختلافاتي هم وجود داشته باشد در رفع آن تمام تلاش خود را به كار خواهيم گرفت.»
صرفنظر از وزن و قد و قواره متفاوت احزاب و گروه هاي يادشده بايد پرسيد اين ائتلاف با چه منظور و براي رسيدن به كدام مقصود صورت مي پذيرد؟ آنچه در نگاه اول به نظر مي رسد، نقطه مشترك دو حزب كارگزاران و مشاركت و برخي ديگر از گروههاي همسو با آنان، مخالفت با جريان به حاكميت رسيده اصولگرايان است. مخالفت با يك جريان سياسي و طيف به حاكميت رسيده مي تواند محور ائتلاف باشد و احزاب و گروههاي مختلف را گردهم آورد، اما در اين ميان نكته ظريفي هست كه به عمد يا به غفلت از نگاه آنان دور مانده است.
سخنگوي حزب كارگزاران در مصاحبه با ايسنا مي گويد: «شعارهاي دولت نهم همان شعارهاي اوايل انقلاب است كه ما -كارگزاران- نيز اين شعارها را با اخلاص و در حضور جمع كثيري از نيروهاي انقلاب مورد استفاده قرار داده بوديم».
خب! اگر شعارهاي دولت نهم همان شعارهاي اول انقلاب است و حزب كارگزاران نيز به قول سخنگوي خود خالصانه به دنبال آن بوده و هست، چرا به جاي كمك به دولت نهم و همكاري و همراهي با آن، در پي ائتلاف عليه آن هستيد؟! ممكن است استدلال كنيد كه دولت نهم در تحقق اين شعارها ناتوان است. بر فرض قبول اين فرضيه! -كه از اساس باطل است- چرا توان خود را براي همكاري با اين دولت كه همه روزه بر اقبال مردمي آن افزوده مي شود به كار نمي گيريد؟!
ممكن است گفته شود -كه گفته اند- دولت آقاي احمدي نژاد، نيروهاي حزب ما -كارگزاران- را به كار نمي گيرد. كه ضمن ترديد در كليت اين ادعا بايد گفت: اولاً؛ مگر تنها راه خدمت و همكاري با دولت، حضور در كابينه و ساير پست ها و مسئوليت هاي كليدي است؟ ثانياً؛ رئيس جمهوري كه تا چند ماه قبل او را مرتجع، فاشيست، عقب مانده، بي صلاحيت، عامل اختناق و... مي ناميديد و شعارهاي زشت و سخيف حزب شما عليه او در و ديوار شهرها را پر كرده بود، چگونه مي تواند به شما اعتماد كند و اگر از حق خود بگذرد، با چه توجيه و توضيح، حقي را كه مردم به امانت در اختيار او نهاده اند ناديده بگيرد؟ و...
بنابراين، اگر در ادعاي خود صادق هستيد و بر اين باوريد كه شما نيز همين شعارهاي دولت نهم را خالصانه دنبال مي كرده ايد! ابتدا «تن سياسي» خود را به قول خواجه شيراز به آب توبه شستشو كنيد و آنگاه به خرابات درآييد.
اما، شواهد و قرائن حكايت از آن دارد كه حزب كارگزاران و خواهرخوانده اش حزب مشاركت، از گذشته عبرت نگرفته و درسي كه در مكتب انقلاب به كار آيد، نياموخته اند.
سخنگوي محترم حزب كارگزاران در مصاحبه با ايسنا، ابتدا تأكيد مي ورزد شعارهاي دولت نهم همان شعارهاي اوايل انقلاب است كه حزب كارگزاران نيز خالصانه آن را دنبال مي كرده است ولي بلافاصله، آنچه در درون حزب مي گذرد را بر زبان آورده و در بياني كاملاً متضاد مي گويد: «دولت آقاي احمدي نژاد، دولتي است با گرايش هاي كاملاً متفاوت از دولت هاي پيشين»! كه بايد گفت، وقتي از يك سو معتقديد گرايش هاي دولت احمدي نژاد در نقطه مقابل دولت هاي كارگزاران و اصلاحات قرار دارد و از سوي ديگر بر اين باوريد كه شعارهاي اين دولت، شعارهاي انقلاب است، به صراحت اعتراف كرده ايد كه دولت هاي كارگزاران و اصلاحات در نقطه مقابل شعارها و گرايش هاي انقلاب قرار داشته اند. آيا غير از اين است؟! و آيا نتيجه ديگر اين اعتراف آن نيست كه مقصود نهايي از ائتلاف حزب كارگزاران و مشاركت مقابله با راه امام راحل(ره) و بينش و منش انقلاب است؟!
اگر چنين است -كه شواهد و قرائن موجود و سوابق و عملكرد گذشته اين دو حزب احتمال آن را قوت مي بخشد- به آقاي هاشمي و يا آقاي خاتمي آويزان نشويد. احزاب كارگزاران و مشاركت نشان داده اند كه زينت اين دو بزرگوار نبوده و نيستند... و البته اين دو بزرگوار هم بايد گيره هايي را كه محل آويز احزاب كارگزاران و مشاركت است از اطراف خود دور كنند.

حسين شريعتمداري

طنز سیاسی

 من ، ترانه ، جام جهاني 15 غلط دارم !

 عموم اهل ادب ، معمولا اهل سعه صدرند فلذا با يک دو غلط ناقابل در يک اثر شعري با تساهل و تسامح برخورد مي کنند و مثلا با استناد به «اختيارات شاعري» طوري آن را نقد مي کنند که به صاحب اثر برنخورد.
اما از قديم الايام (از دوره بازگشت ادبي به بعد) گفتند: «اعوذ بالله من غضب الحليم»! وقتي کار شاعري به «گسترش اختيارات شاعري» برسد و در اثر شعري اش دچار «غلطهاي زيادي» و بيش از حد استاندارد شود هر آدم «شعردوست»ي را (ولو نامش «علي اصغر» هم نباشد و دکترا هم نداشته باشد) ناراحت مي کند و طرف از کوره در مي رود. باز خدا را صد هزار مرتبه شکر که شاعران عصر ما عموما سر به زير و نجيب اند و گر برنجند هم باز اهل «هجو کردن» نيستند. حال آن که در قديم بعضا اينچنين نبودند و روز روشن علنا مي فرمودند:

بيت هجو:
چو شاعر برنجد بگويد هجا
هجا تا قيامت بماند بجا

تمثيل خارجي : با اين حال ، اروپايي ها مثال خوبي دارند. مي گويند: در ظرف تفلون Open است ، حياي خود cat يا نيم کت [بچه گربه] کجا رفته؟... از مرحله «جام جهاني» آلمان پرت نيفتيم.
براي اين هيجدهمين جام ، ترانه هاي زيادي ساخته و پرداخته (و بعضا هم انداخته) شد که ما در تمام اين مدت بنا به مصالح ملي و ميلي سکوت کرديم. بعضي از کارها واقعا «شاهکار» بود و لبريز از «بينش » و «پژوهش» در جاي جاي آن. به خصوص اين جاي آن :
بيت مقفي :
هر که به ما شاخه گلي هديه داد
ملت ما باغ گلش تحفه داد

همقافيه «هديه» را مي بينيد؟... تحفه است ! حالا اين که شاعر احيانا تحت چه فشار و اجباري قافيه را باخته و بند را به آب داده ، خدا عالم است.
ما تا اين اندازه اش را داريم مي فهميم که گويا اين «بحران ترانه»اي که گاهي عده اي از اهل شعر به آن اشاره مي کنند ، ظاهرا چندان هم بي ربط نمي گويند. ذيلا توجه گرامي شما را به اظهارنظر تني چند از شاعران و ترانه سرايان معاصر با بنده کمترين ، درخصوص متن ترانه اي که توسط يکي از برادران شاعرمسلک براي اعزام به جام جهاني سروده شده و سپس توسط فدراسيون فوتبال کشورمان رسما به عنوان سرود ملي ايران در جام جهاني معرفي و اين شبها از شبکات سيما دارد پخش و پلا مي شود ، جلب مي کنيم :

عبدالجبار کاکايي : دانش پايين و فقر انديشه و ناتواني در پيوند زدن موضوع ورزش با مفاهيم پهلواني و اسطوره اي باعث شده تا چنين ترانه ضعيفي از کار درآيد. [با اين توصيفات بهتر آن بود که به جاي عبارت «از کار درآيد» مي گفتند: «از آب درآيد»!]

مصطفي محدثي خراساني : ما قبلا با کلام حافظ به آلماني ها معرفي شده ايم و حتي «گوته» بزرگترين شاعر آنها را تحت تاثير قرار داده ايم. حالا با اين پيشينه ، جاي تاسف است که يک اثر بي محتوا و نامنسجم که کوچکترين نشاني از ظرفيت و ظرافت هاي زبان فارسي در آن نيست قرار است ، بيانگر احساس و انديشه اين ملت باشد و با مردم جهان سخن بگويد. [معذلک کمي زيادي نگرانيم. خوشبختانه در حال حاضر «گوته» زنده نيست. فقط مسابقات جام پخش زنده است!]

سهيل محمودي : سخن گفتن درباره شعري که ابتدايي ترين قواعد دستوري و ساده ترين اصول و فنون قافيه در آن زير پا گذاشته شده ، کار سختي است.
بايد بپرسيم که آيا مردم کوچه و بازار يا مفاخر ادبي اين سرزمين هم همين گونه بي ربط حرف مي زنند؟ [اگر مي خواستند بي ربط حرف بزنند که مي رفتند زيرآبي براي «آرش» و ساير خوانندگان آن ور آب ، مثلا ترانه مي گفتند. خوشبختانه : «ملت ما ملت بخشايش است / صلح طلب ، طالب آرامش است». فلذا بي ربط ، هر رطب و يابسي را به هم نمي بافد.]

اسماعيل اميني : اين شعر در 15 بيت از 16 بيت ، غلط فاحش دارد. مثلا در بيت «حکم اهوراست [منظور اهورا ايمان نيست] به اهريمنان / پارسيان تا به ابد قهرمان» 2 مورد اشکال وجود دارد. اولا اين يعني نعوذبالله خدا به شيطان حکم کرده که ايران را قهرمان کند ؛ ثانيا....[متاسفانه مورد ثاني در اصل خبر چاپ نشده بود، اما به نظر ما علاوه بر اين 2 اشکال وارده ، يک اشکال سومي هم هست. احساس مي کنم به طور زيرپوستي براي يکي از بانکهاي خصوصي کشور هم به طور خصوصي تبليغ جهاني شده است البته ادعا نمي کنم که در قبال آن خداي نکرده ، بلا به دور ، چيزي هم به سراينده ماسيده!]

نتيجه گيري جهاني : حالا هي بگوييد باختن ما در مقابل تيم مکزيک تقصير علي دايي و ابراهيم ميرزاپور و... فلان و بهمان ملي پوش زحمتکش بود. يک همچين سرود و ترانه اي را براي شما هم بخوانند، رمق از همه جايتان در مي رود. در رفتن «آن» از بدن ، گويند هر نوعي سخن ! گل زدن پيشکش. طرف حتي ممکن است دروازه را هم با دروازه شمرون خودمون اشتباه بگيرد. چي خيال کرديد؟!...

رضا رفيع

خدا بخير کند

 في الحال در مملکت ، جمله رعايا و نوکرها يک قدري از بابت اين که تيم فوتبال بازنده گرديده ، ابراز تاسف و تحقير کرده ، قدري بفهمي نفهمي گرد افسردگي و يک چيزي که علماي علم پسيکولوژي به آن دپرسيون مي گويند ، روي سر ملت پاشيده شده ، يک عده دست به دمونستراسيون زده ، از بابت اين مرد اجنبي برانکو نام متحصن شده ، مي گويند هر چه هست زير سر اين مرد نصراني بوده ، بلکه شايع شده که بعضي معاندين چوپ لاي چرخ فوتبال مملکت گذاشته ، از براي اين که مبادا مملکت اسلام ، قهرمان جهان شده ، دراين خصوص حرف و حديث بسيار بوده ، از بابت ميرزا علي آقاي دايي هم غرولند بسيار بوده ، چه حرفها که آدم نمي شنود. بعضي مي گويند، اين مرد غيور که به مرحوم آقا تختي رحمت الله عليه تاسي کرده و متخلق به اخلاق آن مرحوم بوده ، در برابر اين هجمه ها سکوت کرده ، هيچ نگفته ، من بعد نيز هيچ نگويد ، چرا؟ براي اين که اخلاق او به اخلاق جوانمردي مايل بوده و از اين قبيل حرفها، زياد شنيده ، لکن هيچ به روي خود نياورده.
علي اي حال ، ملت يک قدري عصباني بوده ، در ولايت خرمشهر ، اين طور که روزنامچه ها راپورت داده اند يک عده جوان اهل خوزستان در تحصن خود دست به دعا برداشته بلکه دايي خودش به اراده خودش از مسابقه منصرف شده ، لکن حقير بعيد مي داند که اين ميرزا علي آقا به دعاي اين اهل شباب گردن بگذارد ، هر چه هست زير سر اين مرد نصراني ، برانکو بوده به قاعده 8 سال است که در مملکت ايران بوده ، لکن حتي يک کلمه لسان آدميزاد ياد نگرفته ، دريغ از سلام و خداحافظ. هر کجا خواسته برود و با هر که خواسته بنشيند ، بدون حضور اين ميرزا علي آقا چلنگر - ديلماج مخصوص - نرفته ، اگر يک روز اين حضرت ديلماج خانه نشين شود ، برانکو قدم از قدم برنداشته ، يک نان نمي تواند از در دکان نانوايي ابتياع نمايد ، چه برسد به باقي حوائجش.
خدا آخر عاقبت فوتبال را در اين مملکت بخير کند ، هيچ بعيد نبوده که آيين مردم به مثال مملکت کامرون که متعلق به زنگي ها و برزنگي ها بوده ، متغير شود ، يک وقت اختيار از کف داده ، کار دست خودشان يا فوتباليست ها يا مربي ها يا فدراسيون ، علي الخصوص اين ميرزا محمدخان دادکان بدهند ، خدا بخير کند. ان شاءالله.

راپورت خفيه / ميرزاسيدعلي ميرفتاح

  

گفت و شنود

 دونه دونه

گفت: اخيراً نامزد اصلاح طلبان در انتخابات نهم رياست جمهوري گفته است «دموكراسي از نان شب هم براي مردم واجب تر است.»
گفتم: همين حرف ها را زدند و به جاي رسيدگي به وضع معيشتي مردم، همين شعارها را تحويل ملت دادند كه با آن شكست هاي سنگين در چند انتخابات روبرو شدند.
گفت: شايد از نظر آنها، مردم و خواسته هاي مردم اهميتي ندارد.
گفتم: ديگه بدتر! چون اولين گام در دموكراسي، احترام به خواست مردم و پيروي از رأي و نظر آنهاست.
گفت: پس اين آقايان چه مي گويند؟!
گفتم: چه عرض كنم؟!... شخصي انگور را با خوشه در دهان مي گذاشت و مي خورد. به او گفتند انگور را دانه دانه مي خورند نه خوشه خوشه جواب داد؛ اون بادمجونه كه دونه دونه مي خورند!

 

گزارش ویژه هفته

 

احمدي نژاد در مصاحبه با اشپيگل:

ملت ايران براي پيگيري مطالبات هسته اي خود مصمم است

اشاره:
چندي پيش رياست محترم جمهوري، دكتر محمود احمدي نژاد در مصاحبه اي با مجله اشپيگل به سؤالات اين رسانه آلماني در موضوعات مختلفي همچون برنامه هسته اي ايران، هولوكاست، رژيم صهيونيستي، روابط با عراق و... پاسخ داد. متأسفانه در اكثر جرايد پوشش اين مصاحبه در حد يك خبر بود. آنچه مي خوانيد متن كامل مصاحبه دكتر محمود احمدي نژاد با مجله اشپيگل است.
«محمود احمدي نژاد» رييس جمهوري اسلامي ايران در گفت وگو با نشريه آلماني «اشپيگل» به سؤالات مختلف «اشتفان آوس» سردبير اشپيگل، دكتر «گرهارد اشپورل» دبير سرويس سياست خارجي و خبرنگار قديمي اين نشريه در آمريكا و نيز «ديتر بدنارز» معاون دبير سرويس سياست خارجي اشپيگل كه بيش از دو دهه درباره ايران مطلب مي نويسد، درخصوص موضوعات مختلفي از جمله هولوكاست، جام جهاني فوتبال، روابط ايران و آمريكا و موضوع برنامه هاي هسته اي كشورمان پاسخ داد. بخشي از اين مصاحبه را مي خوانيد:
احمدي نژاد در ابتداي كار و در پاسخ به سؤالي درباره هولوكاست گفت: ما هولوكاست را نه تأييد مي كنيم و نه تكذيب زيرا ما مخالف هر نوع جنايتي عليه هر ملتي هستيم ولي مي خواهيم بدانيم كه آيا واقعاً اين جنايت اتفاق افتاده است يا خير؟ زيرا بر اين عقيده هستيم كه اگر يك واقعه تاريخي مطابق با حقيقت است، هرچه بيشتر درباره آن تحقيق و صحبت شود حقايق اطراف آن در نهايت روزي آشكار خواهد شد.
وي افزود: اين درحالي است كه تحقيقات انجام شده در اين زمينه در اروپا توسط دو قشر از دانشمندان صورت گرفته است كه يك دسته آنها با نگاه سياسي به اين موضوع پرداخته و آن را تأييد كرده اند و گروه ديگر نيز نظر مخالفي با اين موضوع دارند كه بيشتر آنها هم اينك در زندان بسر مي برند. به اعتقاد ما دولت هاي اروپايي بايد اجازه دهند كه يك گروه تحقيقاتي مستقل از تمام كشورهاي دنيا اين موضوع را مورد بررسي قرار دهند.
رييس جمهوري ادامه داد: اما موضوع اصلي اين است كه اگر مسئوليت آنچه كه به عنوان هولوكاست از آن ياد مي شود به عهده اروپاست، بايد پاسخ آن نيز در اروپا پيدا شود و نه در فلسطين زيرا درحال حاضر اين 5ميليون مردم فلسطين هستند كه آواره شده اند. ديدگاه هاي ما خيلي واضح است، ما مي گوييم اگر هولوكاست اتفاق افتاده بايد اروپا پذيراي تبعات آن باشد و مردم فلسطين نبايد هزينه آنرا پرداخت كنند.
رييس جمهوري اسلامي ايران با اشاره به حمايت اروپايي ها از رژيم اشغالگر قدس تصريح كرد: چرا دولت هاي اروپايي خود را متعهد كرده اند كه از اين رژيم دفاع كنند؟ تقصير نسل جوان امروزي آلمان چيست كه بايستي در مقابل صهيونيست ها احساس گناه كند؟ آنها چرا بايد اين هزينه به صهيونيست ها را از جيب خود پرداخت كنند؟
احمدي نژاد افزود: اگر اشخاصي در آن مقطع زماني مرتكب جنايت شده اند پس بايد 60سال پيش به دادگاه برده مي شدند، چرا بايد ملت آلمان به دليل اينكه در طول تاريخ گروهي به اسم آلماني ها مرتكب جنايت شده اند، امروزه بايد اينگونه مورد تحقير قرار گيرند؟ من بر اين باورم كه امروزه ملت آلمان هم زنداني هولوكاست است. به اعتقاد ما جنگ جهاني دوم كه در آن 60ميليون نفر جان خود را از دست دادند يك جنايت بزرگ بود كه جداي از اينكه اين جنايت عليه يك مسلمان باشد يا مسيحي يا يهودي آنرا محكوم مي كنيم.
رييس جمهور در بخش ديگري از سخنان خود با پرداختن به موضوع فلسطين تأكيد كرد: اجازه بدهيد كه يهوديان، مسيحيان و مسلمانان و بويژه مردم فلسطين خودشان آزادانه عقيده خود را اظهار كنند. اين درحالي است كه مخالفين اين پيشنهاد يعني آمريكا و دو سه كشور اروپايي، ترجيح مي دهند آنها با هم اختلاف داشته باشند. به اعتقاد من آن عده اي كه محققين هولوكاست را زنداني مي كنند، ضدصلح و مبلغ جنگ هستند، اما موضع ما دمكراتيك و مسالمت آميز است.
احمدي نژاد در ادامه اين گفت وگو همچنين درباره حضور خود در آلمان براي تماشاي رقابت هاي فوتبال جام جهاني نيز گفت: تصميم من در اين زمينه هنوز مشخص نيست، ولي قطعاً مسابقات را دنبال خواهم كرد.
رييس جمهوري درباره اقدامات ايران در زمينه انرژي هسته اي نيز گفت: ما بارها اعلام كرده ايم كه به دنبال سلاح هسته اي نيستيم و ايران به عنوان يكي از 139كشور عضو آژانس بين المللي انرژي هسته اي به قرارداد منع تكثير سلاح اتمي پايبند است. البته از سوي ديگر هم مصمم هستيم كه از مزاياي اين پيمان كه به كشورها اجازه استفاده مسالمت آميز از انرژي هسته اي براي اهداف مسالمت آميز را مي دهد، نيز بهره مند باشيم زيرا اين حق مشروع و قانوني ملت ايران است.
احمدي نژاد ادامه داد: ايران هم اكنون بهترين همكاري را با آژانس بين المللي انرژي اتمي دارد، زيرا بيش از دو هزار بار از تأسيسات مختلف ما بازرسي شده، بازرسان بيش از يك هزار صفحه سند از ما دريافت كرده اند، دوربين هاي آنها در مراكز هسته اي ما نصب شده و در همه گزارش هاي آژانس نيز تأكيد شده است كه هيچ نوع نشانه اي از بي قاعدگي از طرف ايران وجود ندارد.
وي اذعان كرد: ملت ايران ملتي متمدن و با فرهنگ غني هستند؛ ما نياز به سلاح نداريم و تاريخ نيز نشان داده كه ما هيچ وقت به كشور ديگري حمله نكرده ايم، درحالي كه آنها در تبليغات خود از اينكه ايران از مسير استفاده مسالمت آميز منحرف بشود، ابراز نگراني مي كنند، اما ما بارها اعلام كرده ايم كه حاضريم تضمين هاي لازم را در اين زمينه ارايه كنيم، اما آنها مي گويند ايران حق ندارد چرخه هسته اي داشته باشد زيرا بعد اين فرصت پيش خواهد آمد كه آنها از استفاده مسالمت آميز منحرف شوند.
رئيس جمهوري ادامه داد: آن كشورها خودشان خيلي وقت است از استفاده مسالمت آميز منحرف شده اند، به همين دليل اين دولت ها حق ندارند اينگونه با ما سخن بگويند زيرا اين نظم غيرعادلانه است و نمي تواند پايدار بماند. از سوي ديگر ما به طور اصولي مخالف اين هستيم كه زرادخانه هاي سلاح اتمي گسترش پيدا بكند و به همين منظور هم پيشنهاد كرده ايم كه يك سازمان بي طرف تأسيس بشود و قدرت هاي اتمي را خلع سلاح كند.
وي افزود: من بار ديگر تأكيد مي كنم كه ما نياز به سلاح هاي اتمي نداريم چون ما درستكار و وفادار به قانون هستيم و براي همين هم به آنچه مي گوييم پايبند و به دنبال كسب حق مشروع خود هستيم. از سوي ديگر ما هيچ كس را تهديد نكرده ايم و اين نيز بخشي از دستگاه تبليغاتي است كه عليه ما به راه افتاده است.
رئيس جمهوري اسلامي ايران به عنوان نمونه به اقدامات حمايتي آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي از جنايات صدام عليه ايران اشاره كرد: ما هميشه خواستار صلح و امنيت در منطقه بوده ايم، اما كشورهاي غربي هشت سال صدام را در جنگ عليه ما از لحاظ نظامي از جمله سلاح هاي شيميايي تجهيز كردند و از لحاظ سياسي نيز او را مورد حمايت قرار دادند.
احمدي نژاد اضافه كرد: هر چند ما از سقوط رژيم صدام به دليل صدماتي كه به ملت ايران وارد كرد خوشحال هستيم، اما در عين حال قبول نمي كنيم كه اين كشور به بهانه اينكه مي خواهند صدام را ساقط كنند بلعيده شود، درحالي كه بيش از يك صد هزار عراقي جان خود را بر اثر اقدامات اشغالگران كه خوشبختانه آلماني ها در بين آنها نبودند، از دست داده اند. از سوي ديگر اين موضوع نيز خيلي جالب است كه آمريكايي ها كشوري را اشغال مي كنند، آدم ها را مي كشند، نفت را مي فروشند و اگر باختند تقصير را به گردن ديگران مي اندازند.
رئيس جمهوري با اشاره به سابقه تاريخي روابط دو ملت ايران و عراق گفت: ملت عراق روابط بسيار نزديكي با ما دارد و خيلي از مردم دو كشور نيز در دو طرف مرز با هم نسبت فاميلي دارند. ما هزاران سال با هم زندگي كرده ايم و مراكز مقدس زيارتي نيز در عراق قرار دارند و اين كشور هم مانند ايران در مركز تمدن قرار داشته است.
رئيس جمهوري افزود: ما هميشه گفته ايم كه از دولتي كه توسط ملت عراق به آن رأي داده شود، حمايت مي كنيم. عليرغم اينكه ملت ما اعتمادي به آمريكايي ها ندارد، پيشنهاد آمريكايي ها براي مذاكره و كمك به آنها درباره عراق را قبول كرديم و آن را نيز به اطلاع عموم رسانديم، اما آمريكايي ها بار ديگر اشتباه عمل كردند. ما درحال حاضر هم سهم خود را براي امنيت در عراق ايفا مي كنيم، اما شرط مذاكرات اين است كه آمريكا نحوه رفتار خود را تغيير بدهد.
دكتر احمدي نژاد در پاسخ به اين سؤال خبرنگاران اشپيگل كه: آيا وقت آن فرا نرسيده است كه دنيا را با وضعيت فعلي، آن طوري كه هست، ببينيم؟ گفت: من تعجب مي كنم كه شما موضع سياستمداران اروپايي را اتخاذ كرده و به طور متعصبانه اي هم از آن دفاع مي كنيد. شما يك نشريه هستيد نه يك دولت. اينكه ما بگوييم كه ما دنيا را آن طور كه هست قبول كنيم بدين معناست كه برندگان جنگ جهاني دوم نيز هزار سال ديگر قدرت هاي پيروز باقي بمانند و اين كه دولت آلمان نيز هزار سال ديگر تحقير بشود. آيا فكر مي كنيد كه اين منطق درستي است؟ از سوي ديگر معني ديگر اين پرسش آن است كه ما بايد قبول كنيم كه هر روز فلسطينيان از طريق عمليات تروريستي كشته شوند و خانه هاي آنان نابود شود.
از رئيس جمهوري ايران سؤال شد: آيا نامه اخيري كه به رئيس جمهوري آمريكا نوشته است به مفهوم اشاره اي تلويحي براي مذاكرات مستقيم با اين كشور است؟ و وي پاسخ داد: ما در آن نامه مواضع خود را به صورت شفاف و روشن نشان داديم زيرا به اعتقاد ماجو سياسي دنيا از طريق بعضي از قدرت ها بسيار آلوده شده است. از ديد آنها دروغگويي و حقه بازي مشروع است، اما از ديدگاه ما چنين اعمالي پسنديده نيست. براي ما همه مردم قابل احترام هستند و مبناي روابط هم بايستي براساس عدالت قرار داشته باشد، در چنين صورتي است كه صلح برقرار خواهد شد و هر چيزي خلاف اين، حتي اگر احمدي نژاد هم درباره آن چيزي نگويد، وضعيتي عادلانه و پايدار نخواهد بود.
وي همچنين در پاسخ به اين سؤال كه: اروپا چه نقشي در حل مناقشه اتمي دارد و شما چه انتظاراتي از آلمان داريد؟ نيز گفت: ما از گذشته روابط خوبي با اروپا بخصوص با آلمان داشته ايم و هر دو ملت همديگر را دوست دارند و ما علاقمند هستيم كه اين روابط گسترش پيدا بكند. اما متأسفانه اروپا سه اشتباه در رابطه با ملت ما مرتكب شده كه اولين اشتباه حمايت از حكومت شاه بود كه باعث نارضايتي و دلسردي ملت ما نسبت به اروپا شد. البته در اين ميان با توجه به اقامت امام خميني(ره) در فرانسه اين كشور جايگاه ويژه اي نزد مردم ما به دست آورده بود كه بعدها آن را از دست داد.
رئيس جمهوري اسلامي ايران دومين اشتباه دولت هاي اروپايي را حمايت از «صدام حسين» در جنگ عليه ايران دانست و افزود: حقيقت اين است كه مردم ما انتظار داشتند كه اروپا در كنار ما باشد و نه عليه ما.
دكتر احمدي نژاد همچنين سومين اشتباه اروپايي ها در روابط خود با ايران را مواضع آنها در قبال برنامه هاي هسته اي ايران دانست و تصريح كرد: مواضع اروپايي ها در اين زمينه مويد آن است كه اروپا بازنده بزرگي خواهد بود و چيزي به دست نخواهد آورد و ما اين را نمي خواهيم.
وي در پاسخ به اينكه: مناقشه بين دو دنياي غرب و ايران چگونه ادامه خواهد يافت؟ نيز گفت: ما منطق آمريكايي را مي فهميم زيرا آنها به خاطر پيروزي انقلاب اسلامي صدمه ديده اند اما تعجب مي كنيم كه چطور برخي از كشورهاي اروپايي عليه ما هستند. در مسئله هسته اي من پيغامي فرستادم و سؤال كردم كه چرا اروپايي ها كلمات آمريكايي ها را ترجمه مي كنند؟ آنها كه مي دانند كه فعاليت هاي ما مسالمت آميز است.
رئيس جمهوري در پايان افزود: اگر اروپايي ها در كنار ايران باشند، اين موضوع هم به نفع آنها و هم به نفع ايران است، اما اگر آنها عليه ما قرار بگيرند فقط آنها هستند كه صدمه خواهند ديد و نقش خود را به طور كلي در خاور نزديك و ديگر مناطق جهان از دست خواهند داد و اين گونه تلقي مي شود كه ديگر قادر نيستند مشكلات را حل كنند اين درحالي است كه ملت ما قوي و مصمم است.

 

از زبان مخالفان

 

پاسداران خيالی ولايت فقيه


بر طبق اخرين تحقيقات از درون سپاه پاسداران حاکی از آن است که نيروی دفاعی سپاه پاسداران رژيم بيش از ۳۰۰۰۰ نفر نيروی داوطلب ندارد !.... کجا هستند آن لشکر يک ميليون و يا بيست ميليون نفری محمد رسول الله ...؟ که آنهم يک شبه بر باد رفتند ! آری برادران سپاهی بريده اند ! تمام قوای جمهوری اسلامی خلاصه شده در سپاه بدر و سپاه قدس ...! ترس عظيمی از مرگ و دنياخواهی و از دست دادن سرمايه های باد آورده در سپاه و نيروهای اطلاعاتی و امنيتی موج می زند . تمام تلاش دولت و سپاه برای بدست آوردن موشکهای ضد هوائی روسی هم بر باد رفت! زيرا تا آخر پائيز و يا مدت درازتری، که ممکن است با نابودی رژيم همزمان شود، موشکی از سوی روسيه به ايران تحويل نخواهد شد آن برداران سپاهی هم که صد در صد در خدمت دولت اسلامی باشند، وجود ندارد. امروز روز بازگو نمودن حقيقت به مردم است! کسی حاضر نيست در مقابله با حمله نظامی آمريکا مقاومت کند. شمارش معکوس برای نظام جمهوری اسلامی فرا رسيده است...!

 

کاریکاتور

 

 بدون شرح

 

 

يك نماينده مجلس: بسته پيشنهادي اروپا چوب آب نبات هم نيست.

 

 

 

بازتاب

 

در شماره گذشته هفته نامه مکث مطلبی خواندید از مخالفان نظام جمهوری اسلامی با عنوان « نامه ای به رئیس جمهور ترس و ریا » که نوشته محمود کویر بود. پس از خواندن این مطلب یکی از دوستان که نخواستند نامشان را ذکر کنیم مطلبی فرستاده اند که که از نظرتان می گذرد ضمناً متن نامه به رئیس جمهور را اینجا بخوانید:

 

در زمانی که رئیس جمهور ما و رهبرمان و همه مسئولان دانشگاه را یک محیط تأثیر گذار و محیطی خلاق و پویا ارزیابی می کنند نویسنده متن آورده است: « برآنید تا دانشگاه را به گورستان و مرکز تفتیش عقایدبدل سازید.» و این کمی عجیب است . البته بعید نیست نویسنده این مطالب را نخوانده باشد و یا حتی نشنیده باشد هر دور از باور است.

رئیس جمهور ما دکتر احمدی نژاد خود استاد دانشگاه است و در جهت رفاه حال دانشجویان و پویاتر کردن محیط دانشگاه و همچنین تجهیز کردن دانشگاه ها تلاش می کند  و سخنی که از زبان آقای کویر خواندید درست مطلبی برعکس این موضوع است.

خیلی ها صحبت می کنند در رابطه با زندانی کردن و بازداشت کردن روزنامه نگاران و قلم به دستان ... امثال اکبر گنجی (گنجی تنها یک مثال است) خیلی ها و نویسنده مقاله مذکور بر روی این مسئله مانور می دهند که چرا روزنامه نگاران را زندانی می کنید و چه و چه و چه اما نمی گویند که چه نوشته اند ، نمی گویند که بر ضد مصالح ملی نوشته اند ... نمی گویند که به اسلام و مقدسات دینی توهین کرده اند ... مقدسات دینی که اگر برای همه محترم نباشد برای اکثریت مردم این کشور محترم و قابل احترام است. نمی گویند که همصدا با آمریکا و حامیانش درصدد ایجاد تفرقه و اختلافات قومی در کشورمان هستند.

حال هنگامی که این افراد زندانی داد بعضی ها و البته بعضی آنور آبی ها به هوا می رود که آقا آزادی بیان نیست و چه و چه و چه ...

اما این افراد آیا خود به آزادی بیان معتقدند؟! مطمئناً نه! من خواهش می کنم که پاسخ همین نقد مرا به صورت منطقی و نه با جملاتی چون «متحجر» و «امل» و الفاظ توهین آمیز بدهند.

گاهی مسئولان کشورهای دیگر هم برای آزادی زندانیان قلم به دست سخنرانی هم می کنند انگار نه انگار که در کشورشان کسی حق ندارد درباره یک ماجرای یهودی سوزی سراپا دروغ مطلب بنویسد و هر کس بنویسد محاکمه می شود!!! پس چه شد؟! شما که دم از آزادی بیان می زنید دیگر چرا؟!

راستی دقت کرده اید؟! در ایران هر کس بر علیه اسلام، خدا و پیامبر و ائمه اطهار (س) مطلب بنویسد روشنفکر نامیده می شود!!! حال آنکه هر کس بر علیه این مسائل مطلب بنویسد احمق ترست.

کافی است کمی مطالعه کنید! مقایسه کنید ادیان یهودی و مسیحی و بودائی و ... را با دین اسلام آنگاه متوجه امر خواهید شد اما بسیاری از این مسائل ناشی از کم اطلاعی و بی اطلاعی ماست.

به نظر شما چرا در میان این همه روزنامه نگار و نویسنده ای که در ایران وجود دارد کسانی که متعلق به یک جناح سیاسی خاص و مشخصند و دم از اصلاح طلبی می زنند تیغ اصلاح طلبیشان را و نوک قلمشان را کسانی از بیرون و کسانی که مخالفتشان با کشور ایران و با مردم ایران ثابت شده است تیز می کنند؟!

چرا کسی به دیگران کاری ندارد. چرا دیگران مطالب روشنفکر مآبانه و دشمن شاد کن نمی نویسند؟! شما فکر کرده اید که ما می نشینیم تا چند قلم به دست مزدور کشورمان را ازمان بگیرند و دودستی تقدیم شما کنند؟! زهی خیال باطل! حتی اگر دولت هم وارد نشود ما این قلم به دستان جاهل را سر جای خود می نشانیم اگر که نگوئید این هم نشانه وحشی بودن شما که نیست بلکه نشانه عشق ما به سرزمینمان است.

« جناب کویر نوشته اند که از روزنامه می ترسید و توقفیش می کنید.»

اشتباه متوجه شده اید ما از روزنامه نمی ترسیم بلکه بر در خانه های کوچکی که از آن بوی توطئه و نفاق می آید قفل می زنیم که در روز میلیون ها نسخه روزنامه و هفته نامه و ماهنامه در کشور ما چاپ می شود.

و قسمتی از سخنان محمود کویر کمی مضحک است!!! بخوانید:

« سی سال است که جهان را می ترسانید:
آمریکا را می ترسانید و تهدید می کنید اما در برابرش هیچ کاری نمی کنید، زیرا از او می ترسید.
اسراییل را تهدید می کنید و می ترسانید، اما در برابرش هیچ کاری نمی کنید. زیرا از او می ترسید. »

جالب و خنده دار است که ما آمریکا را و اسرائیل را می ترسانیم. همگان می دانند که این آمریکا و حامیانش هستند که یکسره ما را تهدید به حمله نظامی می کنند جنابعالی انگار توی باغ نیستید و نمی بینید که دور و برتان چه خبر است. همه جا صحبت از تهدیدات آمریکا و اسرائیل است و کسی پیدا شده که این کشورها را مظلوم جلوه دهد. من پیشنهاد می کنم که کمی تحقیق کنید ... شاید هیروشیما و ناکازاکی را ایران بمباران کرده و تاریخ نویسان اشتباه نوشته اند. جناب کویر حنای شما دیگر رنگی ندارد.

جناب کویر پرسیده اند در یک سال به چند دانشگاه حمله برده اید و این هم خزعبلاتی دیگر است که آنهایی که تحت تأثیر افکار شما هستند می دانند که نیروی انتظامی ایران به هیچ دانشگاهی حمله!!! نمی کند و تا جایی که من شنیده ام و خوانده ام بعضی هم فکران شما هستند که جو دانشگاه ها را به تشنج می کشانند!!! واقعه دانشگاه شریف و امیرکبیر و شهید بهشتی را فراموش کرده اید. کتکی را که همفکرانتان به رئیس دانشگاه شریف زده اند از یاد برده اید. نه آقای محترم اتفاقاً شما موجب تشنج و ناامنی در دانشگاه ها هستید.

جناب کویر از سازمان عفو بین الملل گزارشی آورده اند که در ایران زندانیان غیرمنصفانه و ناعادلانه به زندان محکوم شده اند و عفو بین الملل را یک سازمان بی طرف جهانی دانسته اند اما دو نکته را یا از یاد برده اند و یا خودشان را به کوچه علی چپ زده اند.

اول اینکه عفو بین الملل یک سازمان بی طرف جهانی اما در جهت منافع آمریکاست و به واقع آمریکایی ها تا بتوانند و از هر دریچه ای می کوشند تا نظام اسلامی ما را زیر سوال ببرند و دوم اینکه باید دید آنانی که این قانون ها را نوشته اند در وحله اول خود به آن پایبندند و در مرتبه دوم اصلا چیزی به نام دین (واقعی) دارند؟!

و در پایان اینکه باید پذیرفت که میلیونها دلاری که آمریکا سالانه خرج دشمنان ایران و تغییر فرهنگ و عقاید ایران کرده است چندان هم بی اثر نبوده است.

سخن به درازا کشید ... سخن برای گفتن بسیار است اما حوصله کم ... و من هم به همین بسنده می کنم.

 

خبرهای جالب

 

مرد هندي زنش را با نوار كاست طلاق داد

 

جام جم آنلاين: مرد هندي مقيم خارج به دليل عدم دسترسي به زنش با ارسال نوار كاستي، او را سه طلاقه كرد.
به گزارش الرايه، اين مرد پس از ارسال نوار كاست پشيمان شد اما چون بنا به سنت هاي اين كشور امكان فسخ طلاق ندارد، خجالت مي كشد به كشورش بازگردد.
وكيل مرد هندي مدتي است سعي دارد اين مشكل را حل كند و بار ديگر زن و شوهر را به يكديگر برساند.

 

تيم فوتبال مكزيك براي پيروزي متوسل به جادوگر شده است

 

جام‌جم‌آنلاين: جادوگر بزرگ مكزيكو روزي 2 بار دست به اعمال جادوگري مي‌زند تا براي پيروزي تيم مكزيك در جام جهاني آلمان شانس به همراه بياورد!
به گزارش خبرگزاري فرانسه، آنتونيو واسكوئز جادوگر بزرگ مكزيكو هر روز 2 بار در مقابل تصوير يك اسكلت كه لباس ورزشي تيم فوتبال مكزيك را به تن دارد 7 شمع، يك سيگار برگ و عود روشن كرده و ورد مي‌خواند!
او مي‌گويد، به ويژه از ديدار مكزيك در مقابل آنگولا بيم دارد زيرا جادوگري در اين كشور به مراتب سنتي‌تر و قدرتمندتر از مكزيك است!
جادوگري واسكوئز براي اين نيست كه مكزيك خوب بازي كند، بلكه براي پيروزي اين تيم در هر شرايطي است!
قرار است روز چهارشنبه 14 ژوئن يك جلسه جادوگري جمعي براي تيم فوتبال مكزيك در شهر مكزيكو برگزار شود.

 

اسكي روي آب به دنبال كشتي مسافربري اقيانوس پيما

 

جام جم آنلاين: يك آلماني مجبور شد براي ثابت كردن ادعاي خود مبني بر اينكه مي تواند در ابهاي اقيانوس و پشت سر يك كشتي بزرگ مسافربري اسكي بازي كند ، خود را به زحمت بيندازد.
به گزارش آنانوا ، دريك گيون خبرنگار تلويزيوني آلمان در يك برنامه زنده ادعا كرد مي تواند پشت يك كشتي مسافربري اقيانوس پيما اسكي روي اب كند.
بلافاصله پس از طرح اين ادعا يك بيننده تلويزيوني به شبكه زنگ زده و مي گويد در صورتيكه اين خبرنگار نتواند ادعاي خود را ثابت كند يك دروغگو است و از تلويزيون براي خودنمايي استفاده ابزاري كرده است.
اين مبارزه طلبي سبب مي شود تا خبرنگار مدعي براي اينكه ثابت كند ادعايش دروغ نيست پا به اسكي شود و دل به اقيانوس بزند.
دريك با استفاده از يك اسكي روي اب به مدت پنج دقيقه در اقيانوس به دنبال كشتي مسافر بري ميس دويچلند اسكي روي آب مي كند.
اين شيرين كاري به صورت زنده از تلويزيون مذكور پخش شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 16:28  توسط حمید رضا الوندی  | 

نسل سوم 27

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

نـسـل سـوم

(27)

 

شماره  بیست و هفت ـ سه شنبه 23 خرداد 1385

 

قبل از هر چیز سلام!

 

ما همچنان خوابيم...


1
انالله و انااليه راجعون... عزت ما پايكوب شد... اگر نفوذ روحانيون باشد توي دهن اين مجلس مي زنند. نمي گذارند يك دست نشانده آمريكايي اين غلط ها را بكند... آقا اگر اين مملكت اشغال آمريكاست، پس چرا اينقدر عربده مي كشيد؟ پس چرا اينقدر دم از ترقي مي زنيد؟... آقاياني كه مي گويند بايد خفه شد، اينجا هم خفه شويم؟


2
جمعيت آنقدر زياد است كه نمي شود كنترل كرد. قرار اين بود كه صبح ها مردها بيايند و بعدازظهرها خانم ها. مدرسه علوي هم كوچك بود. يازده به بعد كوچه ها و خيابان هاي اطراف پرمي شد از خانم هايي كه با چادر مشكي آمده بودند، ديدار. قوم و خويش ها چادرشان را به هم گره مي كردند كه توي جمعيت گم نشوند. چند روز پيش دهها نفر از خانم ها توي ازدحام غش كردند... رفتيم پيش آقا و گفتيم اگر مي شود ديدار خانم ها را لغو كنيم، هم از لحاظ امنيتي نمي توانيم كاري بكنيم و هم اينكه محدوديتي نمي توانيم ايجاد كنيم.
امام يكدفعه اخم هاشان توي هم رفت و گفت: شما گمان مي كنيد اعلاميه و سخنراني من و شما شاه را بيرون كرده است؟ همين ها بودند كه بيرون كردند...


3
بايد با تكرار اين حقايق، يك هدف را دنبال كنيم و آن، درس گرفتن است ولاغير. و الا صرف ستايش كردن فايده اي ندارد، بلكه گاهي هم مضر است، زيرا وقتي خيال كنيم او كارها را انجام داده است، تصور مي كنيم كه ديگر كاري به عهده ما نيست.
گر نماز آن بود كان مظلوم كرد
ديگران را زين عمل محروم كرد
ما آن بزرگوار و انسان والا و مقتدا و قائد را ستايش مي كنيم تا خودمان را به او نزديك سازيم.¤


4
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
نوشتن از خورشيدي كه نزديك شدن به آن هم لياقت مي خواهد، سخت است، فقط همين را بايد گفت كه اگر نفس مطمئنه آن روح خدا در كالبد آدم هاي اين سرزمين دميده نمي شد، معلوم نبود، امروز چه بلايي بر سر اين خاك مقدس مي آمد. هم او بود كه وجدان هاي خفته اي را بيدار كرد كه تا ابد شيرهاي بيشه هاي سلطه و قدرت را به لانه هاي موش فراري داده است. اين عزت و اقتدار را مديون قلم، زبان و صراحت و حضور اوييم، آن هم در عصر عزلت و خلوت روحانيت كه هم او روحانيت را غنا بخشيد و حكومت را بر مبناي اسلام استوار كرد. حال امروز هفده سال از فراق مردي مي گذرد كه ما كمتر او را درك كرديم، اگرچه خود را فرزند روح الله مي دانيم، اما قرار بود برخي ما را در اين مسير ره نما باشند كه البته هنوز هم فرصت باقي است.. ستادهاي بزرگداشت قرار است مغزهايي را انديشه ساز ايران اسلامي كند و نه چشم هايي را گريان روزهاي گذشته كه آينده در راه است و ايران، فرزند روح الله مي خواهد و مرد ميدان و نه سياهي لشكر تهي از فكر. كوتاهي ماست كه نسل سوم بايد حرف هاي دشمنان پنهان ديروز امام را به عنوان هاديان و مناديان امروز انديشه هايش بشنود كه يار نداريم و دلدار را نيز تنها گذاشته ايم، فقط مي رويم و مي آييم و روزها را سپري مي كنيم، چه وقت فكر تربيت نيروهاي از دست رفته و معرفي چهره هاي تازه و متصل به انقلاب را مي كنيم، الله اعلم، همين مي شود كه هر روز يك نفر از راه مي رسد و پشت سر امام سنگر مي گيرد!
¤ بيانات رهبر فرزانه انقلاب 24/8/68

 

تیتر یک

 

مشاور عالي اعتماد ملي:

مصاحبه كردم تيراژتون زياد بشه


ايرج نظافتي
ما اصلا اهل گير دادن نيستيم، مگر اين كه به ما گير بدهند كه در آن صورت هم بي خيال مي شويم. ولي مطلبي كه مي خوانيد گفت وگويي است كه براي برطرف كردن برخي ابهامات در خصوص گفت وگوي چند ماه پيش ما با جناب ططري تهيه شده است. به هر حال طبع شوخ طبع! جناب ططري ما را هم بر آن داشت كه كمي شوخ طبعي مان گل كند و كمي شيطنت. كه البته خود ايشان هم اين را مي دانند و به قول بروبچ با نسل 3 حال مي كنند . نسل 3 هست و شوخ طبعي و شيطنت ديگر.
اصلا بياييد از اين به بعد شما بگوييد با چه كسي و در چه موضوعي دوئل كنيم آن هم به سبك ژورناليستي و گفت وگويي دوطرفه كه احتمال دارد بعدها بشود چند طرفه- همان ميزگرد- ايي ميل را كه داريد، كاغذ و قلم هم كه حتما، پس منتظريم. آدم ها، سؤال ها. شما بگوييد ما انجام مي دهيم
اسماعيل ططري كه خود را مشاور عالي حجت الاسلام كروبي معرفي مي كند در گفت وگو با يكي از نشريات محلي غرب كشور، كيهان را به باد انتقاد گرفته و گفته است: «كيهان مي خواست از مصاحبه من به نفع خودش سوءاستفاده كند اما اين مصاحبه كاملا به نفع ما و خصوصاً آقاي كروبي تمام شد!» ايشان در جاي ديگري هم به خبرنگاري گفته بود: «من فريب خبرنگار كيهان را خوردم، اين خبرنگار با مهارت خاصي حرف هايي را از زير زبان من بيرون كشيد كه بعداً فهميدم نبايد اين حرف ها را مي زدم!» يك سايت خبري در غرب كشور هم به نقل از ططري تيتر زده بود: «ططري مصاحبه با كيهان را قوياً تكذيب كرد!» وي در مصاحبه اخير خود با يكي از نشريات غرب كشور كه فعلا آنجا مستقر است دولت احمدي نژاد را به شدت نقد و اعلام كرده كه آقاي كروبي رئيس جمهور است! و اما ادامه ماجرا...
¤¤¤
در تماس با آقاي ططري، از وي مي پرسم؛ شما در پاسخ به سؤالم در مصاحبه با كيهان درباره نقد عملكرد دولت كنوني گفتيد: فعلا زود است كه دراين باره قضاوت كنيم. اما در نشريه ديگري شديدترين انتقادها را به دولت مطرح كرده ايد، اين تناقض گويي را چگونه توجيه مي كنيد؟ پاسخ مشاور عالي: «والله من در كيهان و در پاسخ به سؤال شما يك حرف هايي زدم كه شما خوشتان بيايد! و حالا هم در اين نشريه يك حرف هايي زده ام كه اين جماعت اين طرفي خوششان بيايد! چون بايد دل روزنامه نگاران را به دست آورد و باب ميلشان حرف زد. وي با اعتماد به نفس خاصي ادامه داد: الان فروش روزنامه ها در ركود است و كسي روزنامه نمي خواند. حالا يك آدم بيكاري! مثل من پيدا شده و يك حرف هايي زده كه هم باعث تنوع است و هم برخي از سياسيون را به تفكر وامي داد، چون سخنان من خصوصاً درباره آقاي كروبي بسيار عميق و پرمعنا بود!»
جناب مشاور عالي در ادامه مي گويد: «روزنامه اگر جنجال نداشته باشد و قيل و قال راه نيندازد كه فايده ندارد. الان هم يا من به عنوان مشاور عالي جنجال به پا مي كنم يا آقاي كروبي! يك روز من تيتر روزنامه ها هستم، يك روز آقاي كروبي. هركس هم كه به من و آقاي كروبي انتقاد دارد حاضر به مناظره تلويزيوني در تمامي زمينه ها هستيم!» (البته ما هم)
- آيا آقاي كروبي به تمامي سؤالات ما پاسخ خواهد داد؟
- آقاي كروبي حتي به سؤالات نپرسيده هم پاسخ مي دهد! چه رسد به سؤالاتي كه از او بپرسيد.
- با اين همه مصاحبه مطبوعاتي كه بعد از مصاحبه با كيهان انجام داده ايد، گويا قصد كانديد شدن براي مجلس را داريد و تبليغات زودهنگامي را آغاز كرده ايد؟
- نخير، كانديد نمي شوم. چون ]شركت[ نكردنش از ]شركت[ كردنش بهتر است. در دوره قبلي چند گوني رأي مرا در فرمانداري كرمانشاه دزديدند و هنوز هم سارقين دستگير نشده اند.
وي در پاسخ به تكذيب حرف هاي خود در كيهان نيز گفت: من نوار مصاحبه را دارم و مرد و مردانه پاي حرف هام هستم! آن تكذيبيه را قوياً تكذيب مي كنم! روزنامه هايي كه فروش ندارند، چيزهايي را به نقل از من مي نويسند كه فروش شان بالا برود!! مي خواهند مردم را سرگرم كنند.
حجت الاسلام كروبي در هنگام بازديد از غرفه كيهان در نمايشگاه مطبوعات قول داد كه با كيهان مصاحبه كند.
مشاور عالي ايشان هم، خودش و آقاي كروبي را آماده هرگونه مناظره و مصاحبه اي اعلام كرد و حتي آقاي كروبي را آماده پاسخگويي به سؤالات نپرسيده دانست!
آقاي ططري گويا براي سروسامان دادن به حزب اعتماد ملي شاخه غرب كشوربه آن ديار رفته و فعلا در كرمانشاه بسر مي برد و قول داده پس از بازگشت به تهران قرار يك مصاحبه بدون سانسور با آقاي كروبي را برايمان هماهنگ كند!
- احتمالا ادامه خواهد داشت...

 یادادشت

 

حقيقت

& رضا بابايي
حقيقت چيست؟ كجاست؟ چگونه است؟ نزد كيست؟ چه طعم و رنگ و بويي دارد؟ آيا او نيز تو هم است؟ آيا جز مرگ، راهي به آن نيست؟ باور كنيم دعوي مرگ را و نويدهاي دلبرانه اش را؟ كسي نيست كه آبي بر سر و روي اين خواب گران بپاشد؟ بيدارم يا خواب؟ خير نبيند آنكه بيدار است و بيدارم نمي كند! كتاب ها و دفترها، زبانم را گشودند، اما چشمم رانه. ديگر كجا را مي توان جست كه نجستيم؟
هر شبنمي در اين ره صد بحر آتشين است/ دردا كه اين معما، شرح و بيان ندارد/ باهيچ كس نشاني زان دلستان نديدم/ يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد
سخت گرفتيم؛ خنده دار شد. آسانش شمرديم؛ خون مان ريخت. آخر چيست آنچه بايد بدانيم و نمي دانيم؟ چيست آنچه مي دانيم، اما نبايد مي دانستيم؟ مغزهايي كه اتم مي شكافند، چرا گره از كار فروبسته ما نمي گشايند؟ چرا كسي وحشت نمي كند از اين همه ندانستن و نتوانستن؟ چگونه است كه بودن را تاب مي آوريم، بي آنكه بدانيم چرا هستيم و در اين دير كهن به چه كار آمده ايم؟ گناه آدم، گندم نبود؛ رفتن به زير بار امانت بود. اين تحفه را آسمان برنداشت؛ كوه برنتافت؛ زمين نخواست؛ اما آدم را فريفت و روحش را باردار كرد.
اكنون ماييم و آرزوهايي كه اگر نبودند، ما هم نبوديم. ماييم و هزار گره، كه از سر بيكاري بر عيش و عشق و آغوش هاي رايگان بسته ايم.

الهي! كيستم من كه روزي مي پرستمت، و روزي رعيت بي مزد شيطانم؟ مبادا حقيقت در خانه من است و من در كوچه هاي آگاهي مي جويمش؟
با شما رازي بگويم: راز آن نيست كه نمي دانيد و شايد روزي بدانيد؛ راز، همان هايي است كه مي دانيد، اما نمي دانيد كه مي دانيد. گمراه تر از جهل مركب، علم بسيط است؛ يعني جهل به دانش؛ يعني گدايي در شهري كه خشت خشت آن مال ماست؛ يعني چشم خود را نديدن، پاي خود را لگد كردن، كلاه از سر خود برداشتن؛ يعني نقش هاي قاليچه اي كه هر روز لگدش مي كني، اما دلفريبي رنگ هايش، هرگز تو را از رفتن و نديدن باز نداشته است. راز، در ميان مجهولات ما نيست؛ در پيشاني معلومات ما مي درخشد. انكار نبايدش كرد تا راز بودنش را بنمايد:
راز جز با رازدان انباز نيست/ راز در گوش منكر رازنيست
مردم! بدانيد كه چيزي را از ما پنهان مي كنند. ماجراهاست در پشت ديوارهاي اين اتاق بي در و پنجره. گوش بگذاريد و چشم بماليد كه شايد چيزكي بشنويد يا ببينيد. بنگريد صداقت قرآن را: و ما اوتيتم من العلم الا قليلا؛ شما را از علم نصيبي نيست، مگر اندكي.
الهي!
قطره دانش كه بخشيدي ز پيش/ متصل گردان به درياهاي خويش

 

یادادشت

 

قابلمه

& سيدعلي موسوي
جوانك خوش تيپ، از اينكه قابلمه پيرمرد به پايش خورده بود و يك خط منحني از جنس گرد و خاك روي شلوارش رسم كرده بود كلي ناراحت شد. صورتش را كه تازه با مساعدت جناب ژيلت دو تيغ حالي داده بود درهم كشيد و يك نوچ پرمحتوا از غنچه لبانش بيرون داد.
تا سر حد امكان خودم را عقب كشيدم. روي شانه اش زدم و گفتم: «داداش بيا عقب اين بابا راحت باشه.»
از وسط دو تا دستم كه مثل گوشت قرباني به ميله وسط ماشين آويزانم كرده بود گردن كشيدم و نگاهش كردم.
پيرمردي هفتاد، هفتاد و پنج ساله، كت خاكستري با بافت درشت و ضخيم، شلوار مشكي اش از گشادي گريه مي كرد و با تمسك به كمربند پوسيده اي، دست وپا زنان خودش را به كمر پيرمرد چسبانده بود.
با خودم فكر كردم گفتم شايد مي خواهند از جايي نذري بگيرند! به نظرم قابلمه دو نفره بود. اما قيافه شان به اين كارها نمي خورد. تازه محرم و صفر هم تمام شده بود.
پيش خودم محاكمه اش كردم. «حالا به هر علتي كه اين قابلمه خالي رو دست گرفتي پس چرا پلاستيكش انقدر خاكي و كثيفه؟! يعني يك مشماي سالمتر گيرت نيومد كه اينطوري شلوار مردم و كثيف نكني؟!»
شايد چيزي توي قابلمه دارند؟! اما قابلمه توي پلاستيك يك ور شده بود. اگر چيزي توش بود از سوراخ هاي پلاستيك بيرون مي ريخت. شايد هم پيداش كردند، مي خواهند بفروشند به نمكي؟!
يا شايد هم ترسيدند در اثر تكان هاي ماشين كه آدم را مثل مشك عشاير ايل بختياري تكان مي دهد، حالشان بهم بخورد، قابلمه را آورده اند براي مواقع اضطراري!
توي همين فكر بودم كه پيرمرد با سرفه اي سينه اش را صاف كرد و گفت: «آقا پياده مي شيم.»
مسافرهايي كه سرپا ايستاده بودند خودشان را عقب مي كشيدند. يكي دو نفر هم كه جلوي در بودند پياده شدند تا راهي براي پياده شدن باشد.
پيرمرد، يك 200 توماني مچاله شده قرمز را به راننده داد. بعد هم زير شانه پيرزن را به آرامي گرفت. پيرزن خيلي آرام قدم برمي داشت. پاهايش كه بعد از 60، 70 سال از كشيدن بدنش خسته شده بود روي زمين كشيده مي شد. مثل اينكه مي خواست بماند راحت روي صندلي استراحت كند. شايد هم اگر زبان داشتند به بقيه بدن پيرزن مي گفتند: شما برويد، ما بعد مي آييم.
به ركاب پله هاي ماشين كه رسيدند پيرمرد دست پيرزن را روي ميله آهني پشت صندلي شاگرد گذاشت و به پيرزن اشاره كرد كه ميله را نگه دار و خودش پياده شد.
قابلمه را با دقت تمام روي پله اول ماشين گذاشت و با وسواس آزمايش اش كرد كه لق نزند. بعد هم دستش را به طرف پيرزن دراز كرد تا پيرزن پاهايش را آرام روي قابلمه بگذارد و بعد از روي قابلمه روي پله اول. دو پايش را كه روي پله اول گذاشت، پيرمرد قابلمه را روي زمين گذاشت. دوباره پيرزن پاهايش را آرام روي قابلمه و اين بار روي زمين گذاشت.
نمي دانم بقيه مسافران هم احساس من را داشتند يا نه؟!
پيرمرد و پيرزن يك عمر بود كه از قابلمه خورده بودند، ولي هنوز حتي يك قاشق هم از آن كم نشده بود. با اينكه قابلمه شان فقط براي دو نفر جا مي گرفت.

يك قابلمه پر از عشق.

 

دست نوشته‌هاي دل

 

آن هميشه خوب


از شانه اش شكوفه مي ريزد، مردي كه وسعتش بهاراني ست
مي آيد از غبار آن سوها، در يك شبي كه ترد و باراني ست
بر تك درخت جاده مي بندد، اسب سپيد و خسته خود را
مي خواند آه زان شب موعود، از آن شبي كه سخت توفاني ست
من ديده ام شهاب مي ريزد، از گوشه گوشه ي رداي او
در چشم هاي ابري اش رازي ست، مانند آن شبي كه باراني ست
افسوس بادهاي ده روزه، بوي بهار را نياوردند
تقويم ها ولي نفهميدند، امسال، فصل ها زمستاني ست
با نان و با كبوتر و زيتون، كاش آن هميشه خوب برگردد!
اين روزهاي سوخته ديري ست، بي او در ابتداي ويراني ست

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قاصدك


يادداشت هاي شما رسيد: زينب ناصري، سپيده روحبخش، مريم شاهميري، علي اصغر بهبهاني، سروش شرفي، محسن رستمي.
ايي ميل هاي شما هم خوانده شد: آرش صدري، نيما طاهري، روح الله موسوي، مهري شايسته، شكيلا نوروزي.
«تو اي زينب(س)! درس هاي مكتب فضيلت و شرافت و آزادگي تو تا هميشه تاريخ براي حق طلبان و شرف خواهان تازه اند و تازگي دارند. چشم زمانه نگاهش را به ما دوخته است تا در مكتب زينب(س) شاگردي كنيم و پوياي اين راه باشيم كه كيست گام در اين مكتب نهد و شرافت آموز كربلاي اين روزگار نگردد...»
- بخش هايي از متن ارسالي ناصر ستارزاده از تبريز.

 

سه‌شنبه بازار

 

شبكه پنج عجب كارناواليه

 

يك كارگردان شهير! تلويزيون كه احتمالا چندي ديگر تئاتر و سينما هم بهش مي بندند پـس از ساخت سريال هاي موفق هفتصد قسمتي و پر كردن جيب خود و دوستان، چندي است- حدود 85 شب- آنتن شبكه 5 را در اختيار گرفته و سريال زندگي به زور خنده را به خورد ملت مي دهد. همه از افتضاح سازي اين مجموعه خبر دارند و خوب مي دانند چهل تيكه اي است از ديگرمجموعه هاي طنز در سيما، اما خود كارگردان در گفتگويي گفته: زندگي به زور خنده! نمونه يك طنز سالم! تلويزيوني است. البته بايدواژه سالم را تفسير كرد، بدوبيراه گفتن زن به رفيق شوهرش، بي احترامي به والدين، دزدي، دروغ، تهمت و... براي خنداندن نمونه هاي اين سلامتي هستند...

 

ماهي 7 ميليون تومان هم شد پول؟

 

يك مقام خيلي مسئول در يك سازمان فرهنگي و «ارتباطي» گفته است خجالت مي كشم بگويم بودجه ما چقدر است. وي كه پس از اين گفته در حال كشيدن خجالت به شكل بدجور است، گفته با افزايش 15 ميليون دلاري بودجه ما، كه حالا مي شود 30 ميليون دلار، شايد، آنهم شايد بشود يك كارهاي درست و درموني كرد. ما سي نمايندگي داريم و 45 كارمند كه اين بودجه نصفش براي حقوق كارمندانه. ما حساب كرديم ديديم شد ماهي 7 ميليون تومان براي هر نفر! تبريك مي گيم كه با اين پول نمي تونيد چهار تا از كتاب هاي شهيد مطهري به زبان انگليسي ترجمه كنيد و بفرستيد اونطرف آب ولي مي تونيد انواع و اقسام نمايشگاه هاي مثلا هنري را با هنرمنداني كه فقط ايراني بودنشان مهم است، برگزار كنيد؛ موفق باشيد و همچون سالهاي گذشته سايه تان بر سر اين سازمان مستدام!

 

ما عشق مذاكره مستقيم هستيم

 

ميم. گاف تاج زاده در سرمقاله اي چند روز قبل از اغتشاشات دانشگاهي در تهران با اشاره به اينكه تعليق دوساله صنايع هسته اي خلل مهمي در پيشرفت غني سازي ايجاد نكرد! گفته است: نامه رئيس جمهور باب مذاكره مستقيم را باز كرده و اين باب بايد حالاحالاها بازنگه داشته شود تا با يكي دو رفت و برگشت مذاكره مستقيم آغاز شود. حتي در گام بعدي كنگره آمريكا- همان كه ساليانه هوار دلار بودجه عليه نظام ما تصويب مي كند- رأساً با مجلس ما مكاتبه كند؛ صلح طلبان كشور كه جاي خود دارند!!! وي پس از كلي دوخت و دوز ديگر در پايان نوشته است: شهرونداني كه با تحريم و جنگ مخالفند بايد مانند صلح طلبان جهان، بازي را به برد-برد! گفتگو و صلح تبديل كنند. شاعر مي گه: اي مصطفاي خونه دار، ميز مذاكره رو وردار و بيار.

 

اينجا تحت س ت ام، آنجا تحت چ ت ام

 

شيرين عبادي، كه به تازگي خاطرات خود را به زبان انگليسي در آنطرف چاپيده است و احتمالا چند نفر اينطرف دربه در دنبال ترجمه و چاپيدن به زبان ايراني هستند چندي پيش مهمان صفحه ده سؤال مجله تايم بوده و درباره تضييع حقوق زنان در كشورهاي اسلامي به آنها گفته: هيچ جا در جهان با زنان آنگونه كه بايد رفتار نمي شود... زنان هم در غرب و هم در كشورهاي اسلامي تحت ستم هستند! اما دليل اينكه در كشورهاي اسلامي بيشتر تحت ستم! هستند مذهب نيست، فرهنگ پدرسالارانه كشورهاي شرقي است. اين كارشناس مسائل اسلامي! كلي حرف ديگر هم پرانده است حتي آيه اي از قرآن هم در مورد ارزش زمان گفته است !

 

قلمم، اسلحه ام... اسلحه ام، قلمم

 

دولت فيليپين موافقت كرده كه روزنامه نگاران اين كشور براي حفظ جان خود! در برابر خطرات بسيار محتمل! با خود اسلحه گرم حمل كنند. همه اين ماجرا از قتل يك روزنامه نگار و چند تاي ديگر قبل از اين يكي توسط افراد ناشناس شروع شد كه وزير دادگستري هم با كت و شلوار پشت تريبون ها ظاهر شد و گفت: روزنامه نگاران مي توانند مسلح در ملاءعام ظاهر شوند. اين طرح براي آنانكه از دست روزنامه نگاران فرار مي كردند و به نوعي آنها را مي پيچاندند، خيلي خوبه!
يعني: آقاي وزير]...[ مصاحبه مي كني يا نه؟!... بوم! (صداي شليك با صداخفه كن)

 

مطالبی که می خوانید در صفحه اصلی نسل سوم روزنامه کیهان چاپ نشده است

 

یادادشت

نامه چهارم!

 

همسر عزيزم؛
تصدقت شوم؛ الهي قربانت بروم در اين مدت كه مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آئينه قلبم منقوش است. عزيزم! اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش، در پناه خودش حفظ كند. [حال] من با هرشدتي باشد مي گذرد ولي بحمدالله تاكنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الآن در شهر زيباي بيروت هستم؛ حقيقتاً جاي شما خالي است فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صدحيف كه محبوب عزيزم همراه نيست كه اين منظره عالي به دل بچسبد.
درهرحال امشب شب دوم است كه منتظر كشتي هستيم، از قرار معلوم و معروف، يك كشتي فردا حركت مي كند ولي ماها كه قدري دير رسيديم، بايد منتظر كشتي ديگر باشيم. عجالتاً تكليف معلوم نيست ...
خيلي سفر خوبي است جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت قدري تنگ شده است.اميد است هردو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند....
ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت، قربانت: روح الله.
::
امام علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايند كه مرد زير زبانش پنهان است. به ديگر سخن همان ضرب المثل معروف كه : تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد. اما من فكر مي كنم مي شود اين را هم گفت كه مردها را مي‌توان در پشت قلبهايشان نيز يافت. درست كه خاصيت مردي،بيشتر به سمت و سوي زمختي و درشتي و صلابت مي‌رود، اما مردانگي مرد اين نيست كه يك‌سره، از روحيه‌اي خشن و رفتاري غير قابل انعطاف برخوردار باشد. مردانگي آن است كه صلابت و اقتدار مردي را با انعطاف و طبع لطيف بياميزد. راستي! چه اشكالي دارد مرد گاه گاهي كه دلش تنگ مي‌شود، اشكي هم بريزد؟!
نامه‌ي چهارم از مجموعه‌ي چهل نامه را از نامه‌هاي حضرت امام خميني ـ قدس سره الشريف ـ انتخاب‌ كرده‌ام. شايد براي خواننده‌اي كه اولين بار اين نامه را مي‌خواند، باور صحت نامه كمي دشوار باشد. اما اين را بايد در نظر آورد كه بزرگي و بزرگ منشي و صلابت و استواري امام، كه مشخصه و ويژگي بارز چهره و رفتار اوست، مانع از آن نمي‌شود كه روحيه‌اي لطيف و طبعي روان نداشته باشد. تاريخ نامه را گشتم ولي نيافتم. فكر مي‌كنم به دلايلي مربوط به پيش از دهه‌ي چهل باشد. اما به هر حال نامه‌ي زيبايي است كه جنبه و وجهه‌ي لطيف و شيرين امام را به تصوير مي كشد. امام قلوب يك امت را فتح كرد و آن چه كه اين نامه به ديدگان مي‌نشاند آن كه همسر گرامي امام هم خوب توانسته بود، قلب امام را فتح كند‍!
اين نامه در فروردين ماه سال 1312 از بندر بيروت نوشته شده است.
منبع: صحيفه امام- جلد 1- صفحات 2و 3

محمد مهدی کارگر

 

یادادشت

روانه شو در تن من!

 

نمي‌دانی چه‌قدر دلم گرفته از آدم‌های بي‌معرفت تقويمي، از آن‌هايی كه بزرگ‌ترين مردان باورشان را در خط‌های منظم تقويم حبس مي‌كنند و برای به جا آوردن رسم معرفت به اسمی قانع مي‌شوند.
نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد در خرداد امسال مثل روزهای بهمن پنجاه و هفت دستم را بالا ببرم، سينه‌ام را صاف كنم، سرم را بالا ببرم و بگويم: روح منی خميني، بت شكنی خميني!

نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد "آقا" را كشف كنم، همان خميني‌ای كه صفای خنده‌هايش دل از اهل دل برده بود و تير نگاهش وقتی از كمان انديشه مي‌جهيد دل همه‌ی بي‌خيال‌های عالم را ريش ريش مي‌كرد.
نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد "آقا" را از روی قاب عكس‌های در و ديوار، از اسم خيابان‌ها و ميدان‌ها از صفحه اول كتاب‌های درسي، از روی پارچه نوشته‌های ادارات و سازمان‌ها بياورم بيرون و بنشانم در كنج باور خودم و مرام او را بكنم شاه باورهای خودم.

نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد "آقا" را بشناسم، همان طور كه پدرم و مادرم خوب شناختند، همان طور كه غريبه‌ها بهتر از همه شناختند و حساب كار خودشان را كردند و روی بزرگراه شلوغ و پلوغ‌شان تصوير چشم‌هايش را زدند و نوشتند با احتياط برانيد!
نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد از "آقا" بشنوم، برادرم وقتی صندلی اول دانشكده پزشكی را فقط به خاطر او رها كرد و آن پيشانی بند سرخ را بست نوشت: بسم‌ا... الرحمن الرحيم حرف امام را زمين نگذاريد، فقط همين! برادرم را نفس خدايی او زنده كرد، من تشنه‌ی آن نفسم!

نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد پز "آقا" را به همه دنيا بدهم، آن قدر او را از نزديك بشناسم كه بتوانم به آن حماسه زنده افتخار كنم. آن اميد خدايی را باور كنم، و اين كه "ما توانستيم چون خواستيم و حالا هم مي‌توانيم اگر بخواهيم" را فرياد بزنم.
نمي‌دانی چه قدر دلم مي‌خواهد چهارده خرداد امسال فقط آن آهنگ غمگين تكراری را از تلويزيون نشنوم. فقط پارچه‌های سياه نبينم، چه قدر دلم مي‌خواهد داد بزنم: آي! اهل دنيا! من فرزند خميني‌ام و خمينی بت‌شكن است و بت‌شكن انتها ندارد، ختم ندارد، تا در همين روزگار مدرن هم بت‌كده‌های خوش آب و رنگ هست او هم هست، تبر هم هست، ابراهيم هم هست، خدا هم هست. نمي‌دانی چه قدر دلم...
و بت وجودم را بشكن و از نو بساز!

 اعظم ايرانشاهي

 

دست نوشته‌هاي دل

بی خیال قصه


می خواستم قصه بنوسم.
نمی دانم چی شد که نقش اول داستانم در را محکم بست و قهر کرد.
من هر روز می رفتم منت کشی قهرمان داستان نانوشته…و او انگار نه انگار که گوشی دارد ودلی.گفتم همین یکبار را کوتاه بیا. صدایی نمی آمد که دلخوشم کند. آدم احساس می کرد اصلا،"او" در را که بسته مرده! گفتم حداقل بیا بگو چرا ناراحتی؟ از زیر در نامه فرستاد:
"خسته ام، پای مرا وسط نکش، دل من دیوانه تر از آن است که از خودش بگوید"
این طوری قصه من هیچ وقت شروع نشد.

 سيده زهرا برقعي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 16:54  توسط حمید رضا الوندی  | 

مشکان 47

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

سال اول ـ شماره 47 ـ شنبه 20 خرداد 1385

 

حرف اول:

 

اي خدا تو را حمد و ستايش می كنم بر اين نعمت سلامتی بدن كه دائم با اين نعمت عمر می گذرانم و باز تو را ستايش و سپاس می گويم بر اين كه در جسمم علّت و مرض احداث فرمودی...

و نمی دانم ای خدای من كه كدام يك از اين دو حال به شكر تو سزاوارتر است و در كدام يك از اين دو ستايش كوچكتر است...

وقت سلامتی به گوارائی رزق و روزيم فرمودی و به آن نعمتهايت برای دريافتن فضل و كرم و رضا و خشنودی خود مرا نشاط خاطر بخشيدی و هم با آن نعمتها مرا قوّت و نيرو دادی تا بر طاعتت موفق گرديدم...

يا اوقات مرض و بيماری كه به واسطهٴ آن بيماری مرا از آلايش و كدورت گناهان پاك و پاكيزه گردانيدی تا بار گناهان سنگين مرا سبك بر دوش من سازی و روح قدسی مرا از فرو رفتن در منجلاب معاصی پاك و مهذّب گردانی و نيز برای توبه و انابه به درگاه كرمت متنبّه و متذكّرم فرمائی و بالنتيجه گناهانم به نعمت و احسان قديم محو و نابودشود...

در خلال ايّام بيماری دو ملك نويسندهٴ اعمال بر من در نامهٴ عمل حسناتی بزرگ بنويسند كه نه در قلب من خطور كرده و نه ذكری بزبان و نه عملی به جوارح و اركان از من صادر شده بلكه بصرف كرم و فضل و احسان و لطف بی انتهای تو...

 

سخنی با شما

 

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید...

 

سلام!

حالتون چطوره دوستان! خوبین!!

امروز به روایتی شهادت دخت بزرگوار پیامبر اعظم (ص) حضرت فاطمه زهرا بزرگ بانوی اسلام است که این روز را به ساحت مقدس امام زمان (عج) و همه شیعیان بویژه شما دوستان محترم مشکانی تسلیت عرض می نمائیم.

این بیت را حتما زیاد شنیده اید:

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید           گل تاب میان در و دیوار ندارد

 

فاطمه يعنی گل ياس نبی (ص)
شاخه احساس طوبی نبی (ص)

 

نم نم باران بي کسي از ابرهاي غربت باريدن گرفته و توفان سهمگين خزان به سمت آشيانه اول مظلوم عالم شتاب مي گيرد. با تقدير چه مي شود کرد با دست هاي بسته شده با طناب رذالت مردم مدينه، علي (ع) نيز نمي تواند از نفوذ آتش داغ فاطمه (س) به خرمن خويش ممانعت کند. او فرزندان فاطمه (س) را در پناه خويش مي گيرد و در آئينه چشم هايشان قصه سراسر غصه زندگي شان را نظاره مي نمايد. آرام اشک مي ريزد. مي خواهد زبان بگشايد و با فاطمه (س) درد دل کند اما مي هراسد که ضجه اي از دل دردانه پيامبر برخيزد و زمين و زمان را به هم بدوزد و شراره هاي اشک او آتش بر عالم اندازد، اما نه، براي درد دل با فاطمه همان يک نگاه کافي است.

و علي (ع) چه غريبانه با چشم هاي نافذش به فاطمه مي نگرد و با نگاه او درد دل مي کند:

فاطمه جان! اينک آغاز طلوع توست که جانت به غروب نشست و در پناه آن مي خواهي چشم بر مردمي ببندي که آرزوي خزانت را در دل مي پروراندند.

فاطمه جان! اندکي صبر کن؛ مگذار غم تنهايي و غربت، آتش بر قلب علي (ع) اندازد مگر نه آن که در شب هاي بي کسي علي (ع) پا به پاي او کوبه کرامت خويش را بر درهاي جهالت مردم کوبيدي تا شايد صداي مردي از پس آن به حمايت از علي شنيده شود اما دريغ از يک مرد.

فاطمه! پرواز را از تو بايد آموخت تو که به عشق ولايت، شربت شهادت را جرعه جرعه سرکشيدي و اندک اندک آب شدي. حال چه فرقي مي کند براي تو که دفاع تو را از علي (ع) به حساب دفاع از مرد زندگيت بگذارند و يا دفاع از مقام شامخ ولايت در برابر مردمي که پيمان هايشان سست تر از تار عنکبوت بود و خواسته هايشان سرشار از مطامع دنيوي. تو را درد جهالت مردمي کشت که روزگاري سرور زنانشان بودي و حال از جواب به سلام تو نيز مضايقه مي کنند.

اي آسمان سرشار از ابرهاي دلتنگي، اي بانوي آفتاب، آب و آتش را چه به تفاهم، که آب چشم تو هرگز با آتش قلبت جمع نمي شود و يقين همان آتش درونت بود که همه وجودت را بلعيد و آن گاه شعله ور شد که مرد زندگيت را دست بسته در ميان مردمي ديدي که پوست سياست به دندان گرفته بودند و چوب حراج بر پيکر شرافت وجودي خويش مي کوبيدند و عجيب نيست که در ميان چنين قومي، التماس هاي مظلومانه ات نيز نتواند گره طناب مقدس مآبان را از دست هاي علي (ع) بگشايد.

اما روزگار غريبي است زماني که سلام فاطمه بي جواب مي ماند. غم و اندوه هجر رسول (ص) همسايه ديوار به ديوار دل فاطمه (س) مي شود. اي عصمت عظماي الهي! روزگار بي تو بودن يعني خاکستر شدن با آتش بي کسي و تنهايي؛ چرا که بعد از رفتنت غربت با علي (ع) قرابت خواهد نمود و هنگام عروج تو با هودجي از نور، علي (ع) نيز در خيمه بي کسي خويش به ياد روزهاي با فاطمه (س) بودن آرام آرام خواهد گريست. چرا که غروبت آيه هاي غربت علي (ع) است.

اي بهار کوتاه! اي ترنم باران وحي! در شکوه مقام تو حيرانیم که معنويت رشته هاي چادرت دست نياز مي آويزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه مي زند. برهوت اين دنياي خاکي شايان ميزباني چشمه سار هميشه جاري تو را نداشت. تو که در آيينه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غريبانه زيستي و در وداع شبانه ات با پهلويي شکسته، خانه گلين را به اميد آغوش بهشتي پدر ترک گفتي...

 

 

یک نکته: دوستان خوبم همانطور که می دانید جام جهانی فوتبال از دیروز آغاز شده است و من هم اگر فرصت کنم (چون امتحان دارم) سعی می کنم تا اخبار و عکس هایی در رابطه با بازی های جام جهانی را در انتهای میل های روزانه برایتان بفرستم اگر هم نشد می ماند برای بعد از امتحانات من!!!

 

موفق و پیروز باشید

برادرتان ـ حمید

hra62302@yahoo.com

 

کـلـیـپ هـفـته

 

تماشا گران جام جهانی

 

دیدار یار مهربان

 

تشرف در راه جمکران

 

در کتاب ملاقات بانوان نویسنده توانا جناب آقای رفیعی از قول آقای شریفی مقسم شهریه مرحوم آیه الله العظمی اراکی نقل شده است:

مادرم نقل می کرد: حدود هفت ساله بودم، با عده ای از خانم ها جهت زیارت مسجد جمکران می رفتیم راه را گم کردیم.

چون آن زمان مسجد جمکران راه ماشین رو نداشت عاشقان امام زمان پیاده به مسجد می رفتند. در حال وحشت بودیم و ما می ترسیدیم.

یک وقت دیدم آقایی به من فرمود: راه جمکران از این طرف است من هم به خانم ها گفتم: آقا می فرمایند راه مسجد جمکران از این طرف است. آنها نگاه کردند ولی آقا را ندیدند . من دوباره نگاه کردم دیدم آقا بار دوم فرمودند: از این طرف به مسجد جمکران بروید. با دست مبارک اشاره به مسجد نمودند.

 

ملاقات بانوان با امام زمان (عج) ـ صفحه 226

 

دیــنــی

مسئول: daneshjoo

 

رهجوی کمال (2)

 

-   شناخت عرفاني چيست؟ و چگونه ايجاد مي شود؟

 

شناخت عرفاني برخاسته از فطرت انساني است . نيازهاي فطري و طبيعي در زندگي مسايلي هستند كه ذاتاٌ بايد حركت كنند و عرفان نيازهاي فطري و طبيعي را هدايت مي كند؛ لذا اين نيازها در ميدان زندگي فرد را به تكاپو و كوشش وا مي دارد و آنچه مسلم است و در عمل واضح و روشن است ، انسان ها خود به تنهايي نمي توانند راه چاره ي تمام نيازهاي زندگي ، در بُعد روحي و رواني را بيابند . آنچه امروزه به عنوان معناي زندگي در اصول مكاتب مادي شكل گرفته است ، نتوانسته پيروان آن مكاتب را به سعادت نزديك كند ، جداي از آمار انسان هايي كه در اين مكاتب از نظر فكري تلف شده اند اگر به خود فلسفه ي شناخت زندگي بسياري از اين مكاتب دقت كنيد پي خواهيد برد كه در مرحله ي تئوري نيز اين مكاتب با بن بست رو به رو هستند و قادر به پاسخ گويي سؤال هاي انسان نيستند.

عرفان اسلامي با تمسّك به قرآن و تغسير آن به وسيله ي ائمه ي معصومين و زندگي عملي آنها مي كوشد، نيازهاي فطري را با اين معيارهاي كامل و جامع تطبيق دهد و انسان را به ثمر برساند .

عرفان دنياي عشق است كه در ريشه ي اين عشق مي توان منطق اصيل و كارآمد را يافت و عشق يك پرتو روحاني است كه استدلال سطحي به تنهايي نمي تواند سبب جوشش آن شود بلكه استدلال بايد حيات يابد و به فهم و درك عميق برسد و همزيستس روح و روان با اين درك و فهم ، انسان را به حالات روحاني نايل مي كند كه به واسطه ي آن شعور عقلي و احساس ، تحريك يافته و طبيعتاً انسان يك تماس روحي و رواني در كنار علاقه و هم سنخ بودن با آن جريان فكري را پيدا مي كند در نتيجه حيات از آن سرچشمه گرفته و عشق شكفته مي شود. تولّد مرحله به مرحله ي شور يافتگي روح و روان انسان از يك جريان فكري باعث حيات عشق مي گردد . تماس روحي و رواني و تغذيه ي مداوم از وجود يك ايجاد كننده ي شور باعث شعله وري عشق مي گردد.

با عينك عشق بايد دنياي عشق را ديد و شناخت . اين عينك در درون هر انساني پيدا مي شود ؛ مشروط بر آن كه به درستي در پي اش باشد.

عرفان دنياي شكافتن و درك ريشه ها و فهم اكسير ها در تمامي عرصه هاي زندگي است ، در هر پله و در هر ميداني دنيايي از اميدها ، شناخت ها ، توانايي ها و كسب مراتب ، استغناهاي روحي را به انسان هديه مي دهد .

 

 

روانـشـنـاسـی

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

قسمت سی وهفتم

 

هر چه بیشتر به ضعف و ناتوانی خود واقف باشیم بیشتر و بیشتر به خدا پناه می بریم و از او بیشتر کمک می خواهیم .زمان هایی را به خاطر می آوریم که با تمام اراده مان حریف چشم و زبانمان نشدیم و دیدیم آن چه را نباید می دیدیم و گفتیم آن چه را نباید می گفتیم .

توجه به ضعف و ناتوانی انسان را بیشتر دست به دامان خدا می کند و او را از گناه دور می سازد .

آن چه یوسف را در اجتناب از گناه یاری کرد یادآوری نعمت هایی بود که خداوند به او عطا کرده بود .او به خود یادآوری کرد زمانی را که در تاریکی رعب آور چاه بود و خداوند به لطف خود کاروانیانی را از آن منطقه عبور داد و آنان را تشنه و نیازمند آبی قرار داد که باید با طنابی از دل آن چاه بیرون می کشیدند و این گونه او را نجات داد.

به خود یادآوری کرد جمالی را که خداوند در صورت او آفرید تا عزیز مصر خریدار او باشد .او که فرزندی نداشت شیفته ی یوسف شد تا با او برخوردی نه مانند غلامان بلکه چون فرزند خوانده داشته باشند.

او حتی به خود یادآوری کرد که شخص عزیز مصر محبت های بسیاری به او داشته و او را به طور خاصی گرامی داشته بود.

چنین بود که گفت من چگونه به کسی که مرا گرامی داشته و لطف و محبت کرده خیانت کنم؟این جمله ی یوسف هم می تواند اشاره ای به الطاف بی پایان خداوندی به او باشد هم به محبت های عزیز مصر.در هر صورت این ها معرفت و جوانمردی فوق العاده ی یوسف را نشان می دهد که وقتی نمک می خورد نمکدان نمی شکند .او که هرگز اهل خیانت نیست به زلیخا می گوید چگونه به کسی که به من محبتی داشته خیانت کنم ؟حتی به این هم بسنده نمی کند و تاکید می کند که خیانت در امانت و جواب خوبی را با بدی دادن از مصادیق بارز ظلم است و آنان که ظالمند هرگز رستگار نمی شوند .

این حرف تلنگری جدی به زلیخا است .چرا که زلیخا هم حتما تا به آن روز مورد لطف و محبت های الهی یکی از عوامل بازدارنده ی گناه است .جای آن دارد که هر روز و هر شب و بخصوص در موقعیت های گناه به خود یادآوری کنیم که آن مهربان چه لطف هایی که در حق ما نداشته و بدون این که شایستگی و لیاقتی از خود بروز داده باشیم چه خطرها از ما دفع کرده و چه خیرها به ما رسانده است .

یادآوری دعاهایی که اجابت نمود و دستگیری هایی که در هنگام ناتوانی از ما کرد  یادآوری آبرویی که حفظ نمود و خطاهایی که از چشم دیگران پوشاند همه و همه شاید زنگ بیدار باشی برای ما باشد که دست از گناه بشوییم.

 

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

ادبــی

 

مسئول: نجمه نجف زاده                                     وبلاگ: پرچین راز

 

زود دیر می شود ...

 

چقدر زود دیر میشود

مثل اینکه روز تمام میشود

تمام خاطره هایم پر

سکوت هر شب و صد خیال و رویا پر

مثل اینکه تنهایم

مثل اینکه آرامم

با تمام خستگی هایم

مثل اینکه بیدارم....

دیر میرسم و زود میروم

میدانم

هنوز بی جواب میروم

میدانم

تمام لحظه های بی من را

تو میسپاری به یاد

میدانم..

 

سوگند...

 

خـــوانـــدنـــی هـــا

 

مسئول: afso0n

 

حرف های خودمونی

 

با نام و یاد یگانه عادل مهربان آغاز میکنم و امید که او از اعمال ما راضی باشد تا در درگاهش شرمنده نباشیم!

سلام

بازم من بی مقدمه شروع میکنم

نمی دونم گاهی چه حسیه که به انسان میگه که این کارو انجام بده  یا نه فلان کارو انجام نده برای من خیلی ناراحت کننده است می دونید چرا آخه گاهی مثل خواب مبمونه مثل اینکه شما خوابی می بینید برای شما معنا و مفهومی داره ولی اگه برای دیگران تعریف کنید ممکنه بهتون بخندن و یا مسخره کنن من تو بیداری این حالت بهم دست داده یعنی گاهی یه احساساتی دارم که برای خودم بیانشون خیلی عاقلانه است ولی شاید اگر با کسی در میون بزارم فکر کنه من دیوونه شدم و یا اصلا حرفم رو قبول نکنه حالا موندم شاید بیشتر دارم تو رویا سیر میکنم و یا گاهی با خودم حرف میزتم و بقول بچه ها بلند فکر میکنم...

عجب دنیایی داریم ما آدما

من همیشه دوست دارم تو دنیای کودکی باشم و یا یه دنیایی غیر از دنیای بزرگترها تا جایی هم بهش رسیدم واسه خودم هستم گاهی تصمیمهایی میگیرم که واسه خودم خیلی دارای اهمییت هستند ولی خیلی ها نمی فهمن همیشه خواستم خودم چیزی رو تحلیل کنم واسه همین زیاد دنبال حرف کسی رو نمی گیرم و در آخر به این نتیجه میرسم که فرشته حواست رو جمع کن هر کسی حق داره مثل تو واسه خودش تصمیم بگیره و تو حق این رو نداری کسی رو مجبور به کاری کنی شاید اون دوست نداشته باشه و اینکه زمانی رو اختصاص بده به خودت و هر لحظه با کسی حرف میزنی بدون شاید او هم اون لحظه رو به خودش اختصاص داده و بهش احترام بگذار اگر چیزی میخوای از خودت بخواه و خودت هم از خدا بخواد مطمئن باش اون اونجا نشسته هوات رو داره و ناظر بر اعمال تو هست و اینکه برای درخواستت اصرار نکن اگه صلاح باشه بهت میده و تو نباید غیر از اون از کسی بترسی که این کارو کردم و یا فلان کارو کردم کسی اینطور یا اونطور فکر نکنه بسپار به خودش مطمئن باش اگه در تو توانایی انجام کاری رو نمی دید هیچ وقت فکرش رو تو ذهنت تداعی نمیکرد و این رو بدون که هیچ کس شبیه کسی دیگه نیست و مطمئن باش آدما شاید بتونن شبیه هم باشن ولی نمی تونن مثل هم باشن وگر نه هیچ کاری انجام نمی شدو دنیا روی همین تضاد ها بنا شده.

میدونم تو زمانی از دوران زندگیم به سر میبرم که بسیار گیجم و در دنیایی غوطه ورم که ممکنه خیلی ها رو از دست خودم برنجونم و ناراحتشون کنم و میدونم همین طور هم هست واسه همین سعی میکنم سرم به کار خودم باشه و خیلی مراقب خودم و رفتارم باشم چون آدم جنجالگرایی نبودم!

کسی به من گفت که این حالاتی که درون تو هست خیلی خوبن برای خودم تعجب آور بود چون گفت این حالات یه تحول در انسان ایحاد میکنه که میفهمه چطور دست بذاره رو انتخابش و هدفش روتا نهایت دنبال کنه و در این حین فقط باید از خدا بخواد که کمکش کنه و مواظب باشه که به دیگران آسیبی نرسونه.

خدایا خودت کمکمون کن نمیدونم اوایل فکر میکردم که راه رو اشتباه رفتم ولی حالا میگن اگه از مسیر خارج بشی غاطی میکنی و به اون چیزی که میخوای نمی رسی ولی حالا می فهمم که نه من هنوز راهی رو شروع نکردم و تازه از این جا به بعد باید شروع کنم و راهم رو انتخاب کنم و از خدا میخوام که مسیر درست رو بهم نشون بده و خودش مواظبم باشه که اشتباه نکنم و حداقل دیگه خودم رو سرزنش نکنم که چرا وقتی میخواستم می تونستم اون کارو انجام ندادم و بشینم یه عمر حسرت بخورم

خدایا خودت کمکمون کن

آمین...

 

 

بـــا شـــهـــیـــدان

 

نگاهی به زندگینامه سردار شهید حسن باقری (26)

 

چند سطر خاطره

 

خاطرات برادر صفوي :

خاطره اول :

در اوايل جنگ ، يك روز حضرت آيت ا... خامنه اي كه در آن زمان نماينده حضرت امام (رحمه ا... عليه ) در شوراي عالي دفاع بودند در اهواز در جلسه اي حضور داشتند ، ( حسن باقري ) شركت كرد و پس از اينكه ركن دوم ارتش از آخرين وضعيت دشمن اطلاعات دادند ، فرمانده عمليات مي گويد : بگذاريد ركن دوم ما نيز از وضعيت دشمن برايتان مطالبي بگويد و ايشان برخاسته و با آن بيان رسا و شيوا و گيرايش ، نه تنها آخرين اطلاعات خام را از دشمن مطرح مي كنند ، بلكه به جمع بندي و تحليلي عميق مي پردازد و حركات احتمالي دشمن را در آينده نزديك بيان مي كند ، كه بسيار مورد تحسين و تعجب برادران مخصوصاً ( حضرت آيت ا... خامنه اي ) نماينده حضرت امام قرار مي گيرد.

 

خاطره دوم :

در آغاز جنگ كه بني صدر ملعون و خائن در جبهه ها هم مي آمد ، من فرمانده عمليات خوزستان بودم. ما را به جلساتي كه راجع به جنگ بود راه نمي دادند. من با شهيد بزرگوار ( حسن باقري ) با تلاش مقام معظم رهبري كه نماينده حضرت امام )ره) در آن زمان بودند وارد جلسه شديم. در آن هنگام بني صدر با آن قيافه خاص خودش حضور داشت.

وقتي كه نوبت ما شد ، اول وضعيت دشمن قرار بود گزارش شود ، سپس وضعيت خودي بيان گردد. به شهيد بزرگوار اشاره كردم و گفتم: « برو توضيح بده اين مطلب را ».

من اين قسمت را از زبان مقام معظم رهبري عرض مي كنم ، آقا مي فرمايند: تا شما اشاره كردي كه حسن پاشو برو ، من ديدم كه يك جوان لاغر اندام و كوچولو پاشد بدون اينكه سر و ريشي ، محاسني داشته باشد ( البته ته ريش كمي داشت ). من دلم ناگهان ريخت. گفتم: « حالا اين بني صدر و اينها نشسته اند اين جوان چه مي خواهد بگويد ، تا آمد پاي تابلو ، آنتن را گرفت و شروع كرد وضعيت دشمن را منطقه به منطقه تشريح كرد كه : دشمن اينجا چند تانك دارد ، اينجا چه تيپ و لشكري مستقر است ، آنجا خاكريز زدند ، اينجا ميدان مين و آنجا سيم خاردار ايجاد كرده اند ، هر چه زمان مي گذشت قلبم روشن تر و چهره ام بازتر مي شد ، مثل يك روحاني كه مثلاً وقتي پسرش مي خواهد به منبر برود نگران است كه آيا مي تواند از عهده اين منبر برآيد يا نه. من چنين حالي داشتم ولي هر چه بيشتر صحبت مي كرد من قيافه ام بازتر مي شد. »

او در آن جلسه چنان گزارش دقيق ، مصور و خوبي ارائه داد كه همه حضار حتي خود بني صدر به شگفت درآمد كه اين جوان اين اطلاعات جالب را از كجا آورده است

 

ادامه دارد ...

 

جــــوک

 

عيد نوروز بر شما مبارك!!!

 (انجمن عقب افتادگان ذهني!)

 

***   از ژاپني پرسيدند منزلت كجاست ؟ گفت : خيابان شهيد برسلي!

***   يك آباداني را در ژاپن به دليل اقامت غيرقانوني همراه چند نفر ديگر دستگير كردند. در فرودگاه براي آن كه مطمئن شوند ايراني اند يا ژاپني اسمشان را پرسيدند. اولي گفت : محمد علي فوراً اخراجش كردند. دومي گفت : حميد بازهم اخراجش كردند. نوبت به آباداني كه رسيد گفتند : اسمت رو بگو. آباداني (با لهجه) گفت : كا ... چي؟ ... مو ؟ پليسها گفتند تو ژاپني هستي مي توني تو ژاپن بموني!!!

***   حاج آقاي اولي : من دو ماشين دارم : يك وانت و يك ماكسيما! با وانتم مي رم خريد و با ماكسيما به گردش و مهماني مي رم.
حاج آقاي دومي : چه جالب. اتفاقاً من هم دوتا زن دارم كه با يكي به مكه و سوريه مي روم و با دومي به دبي و پاريس!!!!
(جمعيت : حاج آقا تو ديگه كي هستي!!!!)

***   معلمي از دانش آموزانش پرسيد : اگر طول اتاقي پنج متر باشد و عرض آن سه متر باشد من چند سالم هست؟!!!! يكي از دانش آموزان گفت : 48 سالتونه. معلم گفت : از كجا فهميدي؟ دانش آموز گفت : از اونجايي كه يك پسرخاله دارم نيمچه خل هست و 24 سال داره. با اين حساب شما 48 سال داريد!!!

***   غضنفر خودشو تو آينه مي بينه بعد مي گه اين قيافه چقدر آشناست!!!بعد از يك ساعت فكر كردن مي گه : آها فهميدم اين همون پدرسگيه كه توي آرايشگاه يك ساعت زل زده بود به من!!!

 

از وبلاگ: خنده

 

 

طــنــز

 

ترک سیگار در سه سوت

 

 ارژنگ حاتمي
معاون سلامت وزارت بهداشت: زنان ايراني مي توانند شوهران خود را به ترك سيگار وادار كنند. (روزنامه قدس 13/3/85)


٭ يكي از خبرنگاران وبلاگ با يك خانوم كه توانسته شوهر خود را به ترك سيگار وادار كند مصاحبه اي كرده است كه توجه شما را به گزيده اي از آن جلب مي كنيم:
- خبرنگار وبلاگ:لطفا بفرماييد چگونه توانستيد همسرتان را به ترك سيگار وادار كنيد؟
- همون خانومه: من بعد از خوندن صحبتهاي معاون سلامت تصميم به وادار كردن شوهرم به ترك سيگار كردم و بسرعت برگه اي برداشتم و مطالب زير رو در اون نوشتم و به در يخچال چسبوندم.
از امروز تصميم گرفتم تو رو به ترك سيگار وادار كنم و به همين خاطر قوانين زير از همين الآن در خانه لازم الاجرا مي باشد:
- قانون شماره 1: هر روزي كه لباسهات بوي سيگار بده به يكي از مجازاتهاي زير (البته به انتخاب خودت) محكوم مي شوي:
1- شستن ظرفهاي ناهار و شام
2- خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت
3- دعوت مامانم اينا و داداشم اينا براي صرف ناهار(كه به احتمال 99 درصد براي صرف شام هم مي مونند!)
تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافيه و نمي توني اون رو انتخاب كني، چون تو اين كار رو نه به عنوان مجازات بلكه به اين خاطر كه وظيفه ات است هر روز انجام مي دي!!
- قانون شماره 2: اگه توي جيبت كبريت يا سيگار پيدا كنم، يكي از چهار عمل زير رو باز هم به انتخاب خودت عملي مي كنم:
1- قهر مي كنم مي رم خونه مامانم اينا و بعد ده روز و پس از يه عالمه منت كشي برمي گردم خونه.
2- يك گردنبند، دستبند، النگو و يا يك مورد مشابه اينا به انتخاب خودم بايد برام بخري!!
3- خودت بگو با ملاقه بزنم يا كفگير؟!
4- با همون كبريت و به كمك مقداري مواد آتش زا تنبيهت مي كنم.
تبصره: خودت مي دوني من از اين سوسول بازيها خوشم نمي آد پس گزينه اول منتفيه، ديگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو ندارم، چون همه ملاقه ها و كفگيرام كج و كنجول شدن و ديگه حيفم مي آد وسايل آشپزخونه رو خراب كنم، گزينه آخري هم وجداني خيلي خشونت داره و به علت اين كه بچه مون هفت سالشه و ديدن اين صحنه ها براي بچه هاي زير 12 سال مناسب نيست اين گزينه رو هم نمي توني انتخاب كني، پس فقط مي مونه گزينه دوم ...!!
- قانون شماره 3: در صورتي كه يقين حاصل كنم سيگار رو ترك كردي، مي توني يكي از موارد زير رو به عنوان جايزه انتخاب كني:
1- به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام كار در خانه معاف باشي.
2- به عنوان تلافي اين چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم يك بار با ملاقه بزني تو سرم!
تبصره: گزينه اول الكيه و نمي توني انتخابش كني، چون مي ترسم بد عادت بشي و تنبل و تن پرور بار بيآي!!
اگه هم جرأت داري گزينه دوم رو انتخاب كن!!
"با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت!!"
- خبرنگار وبلاگ: خوب بعد چه اتفاقي افتاد؟
- بازم همون خانومه: شوهرم بعد يك هفته به اين نتيجه رسيد به نفعشه سيگار رو ترك كنه!
اِ اِ.. آقا شما هم كه بوي سيگار مي دي... شماره خونه تون رو بده يه تماسي با خانومت بگيرم و يه كم راهنمايي اش كنم!!
٭ گفتني است، پس از انجام اين گزارش همكارمان هر روز با سري بانداژ شده در سر كار حاضر مي شود و اين روزها هم كلي چك برگشت خورده دارد، البته در عوض ديگه سيگار كشيدن رو ترك كرده!!
٭٭ يك كلمه حرف جدي: جالبه بدونيد طي اين چند دقيقه اي كه شما اين مطلب رو مي خونديد 2 نفر در كشورمون به خاطر مصرف سيگار و عوارضش فوت كردند... چون بنا به گفته معاون سلامت وزارت بهداشت متأسفانه در هر دو دقيقه و نيم، يك ايراني بر اثر مصرف سيگار و عوارضش فوت مي كند...

 

 

ترفند رایانه ای:

 

کلیدهای میان بر در ويندوز

 

Windows + F= باز کردن صفحه جستجو

Ctrl + Windows + F=
باز کردن صفحه جستجو برای یافتن رایانه در شبکه

Windows + E=
باز کردن برنامه Explorer

Windows + U=
باز کردن پنجره Utility Manager

Windows + R=
باز کردن پنجره Run

Windows=
باز شدن منوی Start

Application=
مانند کلیک راست روی آیتم انتخاب شده است

Windows + D=
پنجره Minimize, Restore

Windows + L =
کار Switch کردن بین User ها در ویندوز

Windows + U + U=
خاموش کردن رایانه

Windows + U +R=
راه اندازی مجدد رایانه

Windows + U + S=
بردن رایانه در حالت Stand By

Windows + F1=
راهنما یا Help

 

 

داسـتـانـک

 

مسئول: فرنوش

 

برف

 

دختر گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان کی برام کاپشن می خری ؟

مادر به چشمان سیاه دختر نگاه کرد و گفت : هر وقت برف بیاد .

* * *

دختر به دانه های ریز برف نگاه کرد . گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان داره برف میاد بریم کاپشن بخریم ؟!

مادر این بار به عکس پدر روی تاقچه نگاه کرد و گفت : الان که داره برف میاد . باشه هر وقت بند اومد .

 

داستــان

 

تقاص معرفت

 

نویسنده: رامین مولوی ـ قسمت دوازدهم

 

برای مطالعه قسمت های قبلی داستان کلیک کنید

 

در آن چند روزي كه آرمين شمال بود به تصميمش فكر كرد ، گرچه او قلب الناز را شكسته بود اما در دوستي و در مقابل وجدانش ديگر مديون نبود . يك هفته مثل برق و باد گذاشت و او ديگر بايد بر ميگشت تهران . در اين مدت هم يك هفته از دانشگاه غيبت كرده بود هم اينكه از دوستانش هيچ خبري نداشت . دل كندن از اين همه زيبايي واقعاً محال بود و به خود قول داد كه در تعطيلات ميان ترم باز به اينجا بازگردد و از اين طبيعت زيبا استفاده كند .

صبح جمعه از دايي اش خداحافظي كرد و رهسپار تهران شد و تنها در ميان راه چند توقف كوتاه داشت تا براي دوستانش سوغاتي بخرد و در آخر ناهار را در ميان راه صرف كرد تا اينكه عصر به تهران رسيد .

وقتي رسيد از شدت خستگي و رانندگي طولاني و طي اين مسافت به خواب عميقي فرو رفت . فردا صبح وقتي بيدار شد از اينكه چگونه 11 ساعت خوابيده تعجب كرد . مادر صبحانه را آماده ميكرد و ناگهان مانند اينكه چيزي به ياد آورده باشد گفت : آرمين يادم رفت ديروز به تو بگويم كه سامان دنبالت ميگرده ... چند بار تماس گرفت . آرمين جواب داد : مهم نيست امروز دانشگاه ميبينمش .

 

يك ساعت بعد آرمين به طرف دانشگاه براه افتاد و در طول راه به اين فكر ميكرد كه سامان ميخواستد به من بگويد كه حتما" آن را با الناز آشتي بدهم يا اينكه با هم آشتي كردند .

ساعت اول از سامان هيچ خبري نداشت تا اينكه ساعت دوم آرمين ، سامان را ديد كه با قيافه اي مهموم وارد دانشگاه شد . آرمين داد زد : آهاي سامان ، سلام و برايش دستي تكان داد . سامان سرش را بالا آورد و چون تيري كه از كمان رها ميشود به طرف آرمين دويد . آنقدر به سرعت اتفاق افتاد كه آرمين قدرت تفكر نداشت . سامان به روي آرمين پريد و تا ميتوانست او را كتك زد . آرمين غافلگير شده بود و ازا ين حركت سامان چنان متعجب بود كه هم چنان كتك ميخورد و حتي قدرت اين كار را نداشت كه از ضربات سامان جلوگيري كند . سامان هم به شدت او را ميزد شايد براي كساني كه اين صحنه را مشاهده ميكردند صدايي چون خرد شدن استخوان هم به گوش ميرسيد اما حركات سامان به قدري تند بود كه تنها ميديدند كه مشت و لگد سامان مدام به آرمين حواله ميشود . پس از مدتي كه آرمين سعي كرد سامان را دور كند باز موفق نشد ، آرمين گير افتاده بود . اگر وضع به همين منوال پيش ميرفت سامان ، آرمين را ميكشت .

اما چيزي چون معجزه اتفاق افتاد ، سامان روي هوا بود و آرمين ميديد كه سامان ديگر نميتواند او را بزند . وقتي چشمانش را كه حالا خوني شده بود به سختي بازتر كرد امير را ديد كه سامان را در بغلش گرفته و سعي ميكند كه او را آرام كند  . سامان مدام داد ميزد و به آرمين ناسزا ميگفت : من را ول ميكنيد ميخواهم جان اين كثافت را بگيرم . ميخواهم جان اين نامرد را بگيرم تا همه نامردها بدانند كه نميتوانند همه چيز آدم را بگيرند و قصر در بروند . آرمين گيج بود هم از كتكهايي كه خورده بود و هم از حرفهايي كه سامان به او ميزد . سامان هم مدام داد ميزد : بايد خون كثيفش را همينجا كه با هم پيمان دوستي بستيم بريزم ... لعنت به دوست نامرد ... من ميكشمش ...

بالاخره چند نفر ازبچه ها زير بغل آرمين را گرفتند  و او را خونين از زير لگد هايي كه گاه سامان به سوي آرمين پرت ميكرد نجات دادند . صورت آرمين خونين بود و با وضعيتي كه بيني او داشت معلوم بود كه شكسته است . از دهانش هم خون بيرون ميريخت . نفس كشيدن هم براي او مشكل شده بود . يكي از بچه ها او را سريع به بيمارستان رسانيد . كلي پرستار و دكتر روي او كار ميكردند ، هر جاي بدن او زخمي برداشته بود و يا شكسته بود ، اما تنها جايي را كه دكترها از آن غافل بودند زخمي بود كه دل او برداشته بود و قابل درمان هم نبود . در همين حين آرمين از هوش رفت .

بعد از چند روز كه آرمين در منزل استراحت ميكرد ، صداي زنگ در آمد .

 

ادامه دارد ...

 

 

 

حرف آخر:

 

پس پروردگارا درود فرست بر محمّد ( صل الله علیه و آله ) و آل پاكش و هرچه را مشيّت و رضای تو بر من می فرستد آن را موجب من بگردان و آنچه بر من وارد كردی آن مشكل را هم بكرم آسان گردان و مرا از آلايش پليدی گناهان در گذشته ام پاك و پاكيزه فرما و شرور و بدكاريهای پيشينه ام همه را از كرم محو ساز و باز بر من حلاوت و لذّت تندرستی و سلامت را عطا فرما و آسايش صحت و عافيت را به من بچشان و تنم كه از حال مرض به صحّت در آيد به سوي عفو و بخشش خود آور و از لغزشگاه معاصي به آمرزش و مغفرتت متحول ساز و از غم و اندوهم به عالم راحتي حضرتت خلاصي بخش و از اين شدّت و سختي بگشايش حال و فرج لطف به ساحل سلامتم برسان...

اي خداي من كه همانا توئي خداي با فضل و كرم بي پايان و احسان و عطاي نامنتها ، كريم و بخشندهٴ بي عوض و صاحب عظمت با عزت و جلال.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 16:32  توسط حمید رضا الوندی  | 

مطالب قدیمی‌تر