تبليغاتX
هفته نامه مشکان

هفته نامه مشکان

شنبه . سه شنبه و پنجشنبه هر هفته منتظر ما باشید

هفته نامه نسل سوم ـ شماره 7 ـ 29 آذر 1384

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

(7)

 

شماره  هفتم ـ سه شنبه 29 آذر 1384

 

منبع :

www.nasle3.com

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

قبل از هر چيز سلام!

بابا رسول!

صادق مهدي غفراني

دوست داشتم بدانم توي اين حال و هوا، بروي سراغ دختر كوچك رسول كاظم نژاد و به او بگويي يك نامه بنويس به بابا، با چه كلماتي دل بابا را چنگ مي زند و دل سوخته اش را مي سوزاند.

شايد بنويسد سلام بابا رسول!

باباي بي معرفت، مگر صبح كه نگين قبل از رفتنت از خواب بيدار شده بود و پريده بود توي بغلت، نگفتي زود برمي گردي؟!

شايد بنويسد بابا، تو قرار بود سوغاتي برايم بياوري اما كجا بودي وقتي زنگ زدند و گفتند بياييد سوغاتي هايتان را شناسايي كنيد!

شايد بنويسد بابا، اين شب ها مادر خواب ندارد! فقط شانه هايش مي لرزد و تو را صدا مي كند.

شايد بنويسد بابا!

روز تشييع شهدا يكي از مردم اسپند دود مي كرد. من به او خنديدم. توي دلم گفتم اسپند دود مي كني به چشم نخوردن كه؟!

غصه نخور بابا،

مدرسه بردن نگين با من، كمك به مامان با من، پذيرايي مهمان ها هم با من، فقط تو را به خدا،

آرامش مامان و آمدن به خوابش با تو!

بابا رسول خوب من...

به فكر رنگ سبز پس فردا...

 

تيتر يك

واقعه نگاري نسل سوم از پرواز شهادت

مرگ گاهي ريحان مي چيند

 

صبح سه شنبه، 15 آذر، ساعت 10

رسول زنگ زد تحريريه.

كاظم نژاد به خاطر دخترهاي كوچولويش معمولا اين اواخر مأموريت هاي خارج از شهر را نمي رفت. اما اين بار بنا به نبود وقت كافي براي هماهنگي با عكاس ديگري، اسم خودش را رد كرده بود.

رسول مي گفت قرار بوده پرواز ساعات اول صبح برگزار شود، اما هنوز پرواز نكرده اند. مي گفت هواپيما نقص فني دارد و توضيح بيشتري هم به ما نمي دهند. مي خواست كسب تكليف كند كه برود يا بماند؟!

بودن يا نبودن، مسئله اين بود!

قرار براين شد كه اگر پرواز لغو شد و سايرين هم نرفتند، رسول هم برگردد و اگر رفتند او هم همراهشان برود. قرار شد خودش تصميم آخر را بگيرد.

سه شنبه، ساعت 12

رسول مجدداً با تحريريه تماس گرفت و خبر داد كه هواپيما امروز پرواز مي كند. به خبرنگاران گفته شده بود كه هواپيما از تهران به بندرعباس مي رود.

ساعت 30/13 همان روز

خبرگزاري ها خبر از سقوط يك هواپيماي نظامي در تهران را دادند. مديرعامل شركت فرودگاه هاي كشور از سقوط اين هواپيما در يافت آباد تهران خبر داد.

خبر، از يك حادثه در تهران حكايت مي كرد .در دقايق اول همه مي گفتند بيچاره ساكنين خانه هايي كه زير اين هواپيما خراب شده و يا خداكند بدجايي سقوط نكرده باشد و يا لابد ادوات نظامي براي مانور مي برده و...

دقايقي بعد، همان روز

اولين زمزمه ها در تحريريه پيچيد. رسول كاظم نژاد هم سوار همين هواپيما بوده!
دقايق اول، خبر به يك شوخي شباهت داشت اما بعد ...

ايلنا: مديركل روابط عمومي نيروهاي مسلح اعلام كرد كه هيچ خبرنگاري دراين هواپيما نبوده است.

ايسنا: مديرعامل سازمان آتش نشاني اعلام كرد كه تاكنون هيچ گزارش مؤثقي مبني بر كشته شدن سرنشينان و يا ساكنان محل سقوط هواپيما اعلام نشده است.

ساعت 15، سه شنبه

اما اين جو چندان عمر نكرد و لحظاتي بعد لبخندها خشكيد و تمام نگاه ها آغشته به نوعي نگراني و اضطراب شد.

فارس:يك منبع آگاه در نيروي زميني اعلام كرد هواپيماي C031حامل خبرنگاران و عكاسان بود.

مهر: .مسئول اطلاع رساني ناجا حضور تعدادي از خبرنگاران در هواپيماي C031 تاييد شد.

ايلنا: مسئول روابط عمومي نيروي هوايي ارتش اعلام كرد نزديك به 30 نفر از خبرنگاران دراين حادثه به شهادت رسيده اند.

ايسنا: هيچ خبري زنده ماندن سرنشينان هواپيماي حادثه ديده را تأييد نكرد.

تماس ها با موبايل رسول آغاز شد. اما هر بار به جاي صداي رسول، اين صدا شنيده مي شد: «تماس با مشترك موردنظر مقدور نمي باشد»!

تمام تلفن هاي مستقيم روزنامه روي تكرار شماره موبايل كاظم نژاد قفل بودند و هربار بي نتيجه تر از قبل. بچه هاي عكاسي مي گفتند حتماً رسول سوار نشده و از همان طرف رفته خانه و نيامده روزنامه.

هركسي به شكلي ماجرا را براي خودش توجيه مي كرد اما...

سه شنبه ساعت 16

دقايقي بعد اسامي كشته شدگان و سرنشينان هواپيما بر روي سايت ها منتشر شد. واي كه چقدر اسم آشنا! عليرضا افشار، مسعود جان نثاري، خيرخواه، يحيي، برادران، نيلي...، رسول كاظم نژاد!

بازهم بچه ها مي گفتند ممكن است اين اسامي، ليست پيش از پرواز باشد و بعد از تأخير 6 ساعته هواپيما خيلي ها نرفته باشند.

اما اين قصه تلخ تخيلي، واقعيت داشت. وزارت كشور دقايقي بعد حضور 68 خبرنگار را در هواپيماي حادثه ديده تأييد كرد و اسامي منتشر شده نشان دهنده اين بود كه رسانه هاي ايران، با فاجعه اي عظيم روبه رو شده اند.

آمارهاي لحظه به لحظه

ساعتي بعد، خبرهاي ضد و نقيض فراواني منعكس شد كه برخي از آنان حكايت از نقص فني هواپيما درهنگام پرواز و عدم مجوز فرود به هواپيما از سوي فرودگاه قلعه مرغي و اجبار هواپيما به بازگشت به مهرآباد داشت.

ايلنا: هواپيماي باري- نظامي سی 130 نيروي هوايي ارتش بلافاصله پس از پرواز اعلام وضعيت اضطراري كرد.

 مهر: دبير ستاد بحران ارتش شايعه اطلاع كادرپروازي از نقص فني هواپيما را تكذيب كرد.

فارس: وضعيت بلوك 52شهرك توحيد بحراني اعلام شد.

ايلنا: فقط سرنشينان هواپيماي ارتش جان باخته اند و هيچ يك از ساكنان شهرك فوت نكرده است.

مهر: سقوط هواپيما منجر به كشته شدن 10نفر از اهالي شهرك شد. پزشكي قانوني تلفات حادثه سقوط هواپيما را حدود 90نفر اعلام كرد. استانداري تهران آمار كشته شدگان را 100تن اعلام كرد. رئيس مركز اورژانس كشور آمار جانباختگان را 109نفر دانست. ساعاتي بعد اين آمار به 116نفر هم رسيد و اخبار همين طور ادامه داشت.

شهرك توحيد تهران

به محض ورودمان به آنجا، با جمعيت 200هزارنفري مردم روبه رو شديم. با تلاش فراوان خودمان را به صحنه حادثه رسانديم، هنوز بعضي ازطبقات ساختمان شعله ور بودند.
پر بودن باك هواپيما و برخورد بال هواپيما با ايستگاه تقويت فشار گاز، علت اصلي حجم وسيع آتش و سوختن تمام 30واحد ساختمان بود. امدادگران مشغول انتقال اجساد و خاموش كردن آتش بودند.

سردار طلايي و قاليباف از چهره هاي آشنايي بودند كه آنجا به چشم مي خوردند.

همه بودند، از هر خبرگزاري كسي آمده بود شايد به دنبال تكه هاي پاره و سوخته همكارانش، همه بودند، نيروي ويژه، آتش نشاني، اورژانس، ارتش، مسئولين، مردم، همه بودند جز رسول و عليرضا و حسين و مسعود و مهدي و مجتبي و...

نيروي انتظامي از تهيه عكس و يا فيلم به شدت جلوگيري مي كرد و اقدام به ضبط وسايل عكاسي و يا تصويربرداري مي كرد. اين در حالي بود كه فرمانده يگان ويژه نيروي انتظامي اعلام كرده بود هيچ محدوديتي براي خبرنگاران ايجاد نكرده است.

چرا؟!

اين تيتري بود كه يكي از بچه ها مي گفت بايد بزنيم صفحه اول: «چرا»؟! چرا خبرنگارها را با هواپيماي باري منتقل كردند؟ چرا هواپيما پس از شش ساعت تأخير و به گفته مسئولان رفع نقص فني، درست پس از بلندشدن از زمين اعلام بروز نقص فني مي كند؟ چرا ايمن ترين هواپيماي دنيا كه با دو موتورهم مي تواند به مسير خود ادامه دهد، نمي تواند خودش را تا فرودگاهي چندمتر آن طرفتر برساند؟ و چرا همه چيز در همان روز اول و بدون هر تحقيق و تفحصي تكذيب مي شود؟!

خبرهاي روزهاي بعد از پيگيري اين ماجرا خبر داشت، البته نه آن طور كه بايد و شايد!

روابط عمومي ارتش خبر داد: تشكيل گروه 29نفره كارشناسان براي بررسي علل سقوط هواپيما C.130

سخنگوي شوراي نگهبان: مسئول رسيدگي به پرونده سقوط هواپيما سازمان قضايي نيروهاي مسلح است.

معاون اول قوه قضائيه: در صورت اثبات قصور،دستگاه قضائي سقوط هواپيما را پيگيري مي كند.

معاون دادستان كل كشور: اگر ضرورت داشته باشد در موضوع پرونده وارد مي شويم.

رئيس مجلس شوراي اسلامي: مجلس در پيگيري علت حادثه نهايت تلاش خود را خواهد داشت. نمايندگان در اينگونه موارد نهايت حساسيت را خواهند داشت.

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي: تحقيقات اوليه نشان داده كه اين حادثه محصول يك اتفاق كاملاً ناگهاني بوده اما جهت اطمينان و آرامش خاطر داغ ديده ها اين موضوع از سوي نيروهاي مسلح مورد بررسي قرارخواهد گرفت.

پرواز

دسته گل هاي رسانه رفتند كه رفتند.

بچه هايي كه هر كدام شان ساليان نه چندان كوتاه را صرف كسب تجربه هاي سخت و دشوار كرده بودند و هر كدام شان خبره اي بودند درحيطه كاري خود.

نمي دانستي بايد به ياد كدام شان گريه كني. رسول كه دو دختر كوچكش هر روز منتظر صداي بوق ماشين بابا براي رفتن به مدرسه بودند يا آن يكي كه قرار بود از همان چابهار كت و شلوار دامادي اش را براي اين جمعه بخرد يا آن يكي كه بعد از 10 سال راز و نياز و نذر خدا به او يك دختر داده بود و حالا آن دختر در هفت ماهگي اش يتيم شده و يا غيره و غيره.

به قول سهراب:

مرگ گاهي ريحان مي چيند.

گاه در سايه نشسته است به ما مي نگرد، و همه مي دانيم.

ريه هاي لذت پراكسيژن مرگ است.

در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپرهاي صدا مي شنويم، مرگ گاهي ريحان مي چيند...

 

 

یادداشت

رسولي ديگر

جگر سوخت و چشم گريست

و يك درياي شور تسلاي دل غمگين ات شد.

غصه پاياني نداشت.

سياه ترين لحظه ها را تجسم كردن و آب شدن!

¤¤¤

اما تو خوب مي داني

 كه تنها پروازي كه مسافرانش را پراند 130 Cبود و

خوب تر مي داني كه

«پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است»

مصداق دارد، حقيقت است!

حقيقت رسول است كه آسوده خيال رفت كه تكليفي بر دوش اش نماند.

حقيقت آنهايند كه شهادت را اين چنين پذيرا شدند.

و شايد من و تو...

بيا با هم حقيقت را در تابوت انديشه مان جا دهيم تا رسولي ديگر شويم!

سميه شكري پور

 

یادداشت

براي خوردن يك سيب

 

ببين!

ببين كه آفتاب هم خسته مي تابد

و هوا، هواي كسالت است.

و زمين و زمان هم مانند ما كم آورده اند و آنها هم اين شعر سهراب را با خود زمزمه مي كنند كه:

«بزرگ بود و

از اهالي امروز بود

و با تمام افق هاي باز نسبت داشت.

و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد...

و دست هايش هواي صاف سخاوت را

ورق زد و

مهرباني را

به سمت ما كوچاند.

ولي نشد كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند

و رفت تا لب هيچ

و پشت حوصله نورها دراز كشيد

و هيچ فكر نكرد

كه ما ميان پريشاني تلفظ درها

براي خوردن يك سيب

چقدر تنها مانديم.»

حالا نمي دانم كدامين لحظه ها در پس دوربين ها، عكسي خواهند شد و كدامين لحظه ها خبري داغ!

حالا عكس ها هم درون قاب ها بي قرارند وخبرها بي تابي مي كنند و داغ دارند. حالا خبرها، واقعاً طور ديگري هستند.

حالا محال و باور نكردني را بايد باور كرد.

حالا اما بايد باور كرد كه رفته اند از ميان ما

حالا صندلي خالي و جاي خالي شان، سنگيني غم نبودنشان را بيشتر از بودنشان حس خواهد كرد.

حالا مي شود فهميد كه ستاره شدن و در دل سرد آسمان سوختن، يعني چه...

حالا بايد طور ديگري به خدا توكل كرد.

باز هم شهيد و

باز هم چيزي نماند از او جز راهي ناتمام...

فريا رئيسي نژاد

 

سه شنبه بازار

تنديس «بابا اي ول» بلورين

 

18 تير 78 و برخوردهاي خشن آن براي اين بود كه دانشجو جرات نكند در قبال نقض حقوق شهروندي اعتراض كند.

مصطفي تاج زاده، معاون سياسي وزير كشور در زمان واقعه كوي دانشگاه، با اعلام اين مطلب در مراسم بزرگداشت روز 16 آذر! گفته: امكان ندارد مسببان حادثه 81 تير و قاتل ابراهيم نژاد كشف شوند.

وي كه خود يكي از عوامل مسبب اين ماجرا در سال 78 است و ظاهرا در مراسم روز دانشجو، تاريخ 16 آذر را با 18 تير اشتباه گرفته، افزود: افشاي جناياتي كه در جامعه صورت مي گيرد موجب عدم تكرار آن مي شود.

اين شخصيت كاملا علمي و برجسته! در اظهارنظر ديگري در مورد رئيس جديد دانشگاه تهران گفته: امروز انتخاب مديران دانشگاه ها بدون توجه به آراي اعضاي هيات علمي توهين به جامعه دانشگاهي كشور است. وي بدون اشاره به اين نكته كه چرا در دوره اصلاحات نيز رئيس دانشگاه تهران با انتصاب وزير صورت گرفته، گفت: نمي توان به دانشگاه تهران توهين كرد و راي اساتيد آن را ناديد گرفت و از بالا كسي را منصوب كرد.

 

لقب «من و اين همه خوشبختي محاله» بلورين

 

كارمندان دولت آموزش رايگان گلف مي بينند.

رئيس فدراسيون گلف ايران اعلام كرد به منظور فراگير و همگاني كردن گلف كارمندان دولت آموزش رايگان گلف مي بينند.

به گزارش ايسنا، عيسي اسحاقي گفته: ورزش گلف تاثير بسزايي در تمركز اعصاب، آرامش، افزايش ديد و قدرت تصميم گيري دارد و مي تواند در افزايش بهره وري كارمندان نيز مفيد باشد.

وي اولويت مهم اين فدراسيون را همگاني كردن اين ورزش و گسترش آن در بين خانواده ها دانست و گفت: در نامه هاي جداگانه به مديران كل روابط عمومي تمامي وزارتخانه ها و سازمان ها آمادگي خود را براي برگزاري كلاس هاي آموزش رايگان گلف اعلام كرديم.

البته آقاي رئيس مشخص نكرده اند كه براي حقوق كارمندان كه كفاف خريد راكت و توپ گلف هم نمي دهد هم فكري كرده اند يا نه؟!

 

مدال «پتروس فداكار» بلورين

 

توصيه مي كنم كه كاسه صبر ما اعضاي دولت سابق را لبريز نكنند.

عبدالله رمضان زاده، سخنگوي دولت سابق در گفت وگو با ايسنا ضمن بيان اين مطلب، بعد از كلي تعريف و تمجيد از بحث انتقاد و ضرورت نقد، گفته: نقدهايي كه به دولت اصلاحات شده، به دليل كم تجربگي منتقدان و عدم شناخت شان از مسايل و مشكلات گذشته صورت مي گيرد. وقتي جلوتر بروند خواهند ديد كه به دولت قبلي جفا كرده اند.

عضو حزب مشاركت گفته: مقداري صبر لازم است تا مشخص شود چه كسي سالم تر، تواناتر و كارآمدتر بوده و چه كسي كمتر فساد داشته است.

وي بدون اشاره به نتيجه انتخابات و روي آوردن مردم به دولت اصولگرا گفته: دولت فعلي علي رغم همه ابزارها، توانايي جذب توده ها را ندارد، چون برنامه اي ندارد!

وي در عين حال در پاسخ به مطالبي كه در مورد دولت سابق مطرح مي شود، گفته: توصيه مي كنيم كه كاسه صبر ما (اعضاي دولت سابق) را لبريز نكنند.

 

عنوان «داروغه» بلورين

 

توزيع قرص هاي روان گردان در برخي از داروخانه ها!

آسيب شناس اجتماعي از فروش قرص هاي روان گردان بدون نسخه پزشك با 01 برابر قيمت بازار در برخي داروخانه هاي كشور خبر داد.

دكتر حسين فرجاد در گفت وگو با مهر گفت: قرص هايي كه در مجموعه قرص هاي روان گردان قرار دارد و معتادان مصرف مي كنند، در برخي داروخانه ها با قيمت معادل 01 برابر قيمت بازار خريد و فروش مي شود و اين در حالي است كه مسئولان نسبت به كنترل و نظارت اين داروخانه ها كم توجهي مي كنند.

وي گروه سني 41 تا 53 سال را بيشترين مصرف كنندگان قرص هاي روان گردان عنوان كرد و گفت: بررسي ها نشان مي دهد نسل جوان كشور بيشترين مصرف كنندگان قرص هاي روان گردان هستند كه تعداد آنان روز به روز در حال افزايش است.

فرجاد خاطرنشان كرد: بايد از طريق پژوهش هاي علمي راه حل اساسي براي درمان اين بيماران و جلوگيري از ورود اين داروها به كشور پيش بيني كرد تا بتوان از وقوع فاجعه اي كه در انتظار قشر جوان كشور است، جلوگيري كرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 16:5  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 22 ـ شنبه 26 آذر 1384

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

هفته نامه مشکان را هر هفته در این آدرس بخوانید

hra62302.blogfa.com

 

 

۲۲

 

سال اول ـ شماره 22 ـ شنبه 26 آذر 1384

 

توجه: مطالب درج شده در این هفته نامه الزاماً دیدگاه اعضای تحریریه مشکان نیست

 

 

حرف اول:

 

ای بزرگ تنها! هم بزرگیت زيبا و بدون غرور است و هم تنهائیت مملو از شکوه پر مهرت با بندگانت.

تو آنی که  لحظه ای از بندگانت جدا نیستی و در هر یک ازآنها دوستی با ثباتی.

 

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند و یا مایلند با ما همکاری کنند و مسئولیت قسمتی از هفته نامه را بپذیرند به آدرس ذیل میل بفرستند

hra62302@yahoo.com

 

موفق و پیروز باشید ـ هیئت تحریریه مشکان

 

بــخــش ویــژه

اعضای گروه مشکان

 

این بخش تنها برای اعضای گروه مشکان و از طریق ایمیل ارسال خواهد شد

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

 

بــخــش اول:

گزارش ویژه هفته

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-80.aspx

 

چهل و يك سال بعد در همين روز وزارت نفت بازهم بي وزير ماند!

¤ سه هزار و سيصد و دومين دور مذاكرات هسته اي ميان ايران و سه كشور اروپايي بعدازظهر امروز در محل آژانس بين المللي انرژي اتمي آغاز به كار خواهد كرد. يكي از چيزلمات هاي ايراني ضمن ابراز اميدواري نسبت به روند مذاكرات گفت: انشاء الله ظرف همين قرن پرونده هسته اي ايران مختومه خواهد شد! در عين حال وزير امورخارجه، گزارش اخير البرادعي را داراي نكات مثبت و منفي فراوان دانست. وي كه دو دل بود نامش فاش شود، به خبرنگاران گفت: از آنجا كه اجماعي براي رفتن پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت وجود ندارد، خوب است به نتايج اين دور از مذاكرات با خوش بيني نگاه شود!

¤ چهل و نهمين نفر معرفي شده توسط رئيس جمهور براي تصدي وزارت نفت نيز موفق به گرفتن رأي اعتماد نمايندگان نشد. يكي از اعضاي هيئت رئيسه مجلس از احمدي نژاد خواست تا بدون فوت وقت، فرد ديگري را براي اين وزارتخانه معرفي كند! رئيس مجلس نيز گفت: رأي عدم اعتماد به وزيران پيشنهادي رئيس جمهور نبايد به معناي عدم همكاري مجلس و دولت تفسير شود! حسين شريعتمداري، مديرمسئول كيهان نيز در يادداشتي كه دو صفحه چيزنامه اش را گرفته بود، نوشت؛ نمايندگان مخالف با چهل و نهمين وزير پيشنهادي نيز مانند نمايندگان موافق، حامي دولت چيزگرا هستند و آراي موافق و مخالف آنان انتخاب دو گزينه متفاوت براي يك هدف واحد بوده است! اين در حالي است كه نامبرده در ستون «گفت و شنود»، در لطيفه انتهاي اين ستون نوشت؛ شخصي كه قرار بود خط وسط يك جاده 300 كيلومتري را بكشد، ديروز چهل و يكمين سال توقف خط كشي را با روشن كردن 41 شمع و سپس فوت كردن آنها جشن گرفت.
¤ وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ضمن بيان آخرين نتايج رايزني ها درباره لپ تاب هاي اهدايي به خبرنگاران به ايشان وعده داد كه قرار است با توليد انبوه لپ تاب و وفور آن در بازار، قيمت لپ تاب ها به حدي پايين بيايد كه ديگر هيچ خبرنگاري چشم طمع به لپ تاب هاي زهرماري نداشته باشد!

¤ ماشاء الله هزار شمس الواعظين در مصاحبه اي با خبرگزاري چيزنا گفت: مشكل چيزطلبان اين است كه هنوز به تعريف اصلاحات نپرداخته اند وي افزود: چيزطلبان با حل اين مشكل مي توانند در انتخابات آتي به قدرت برگردند!

¤ گرگ دبليوز پلنك مدعي شد؛ سلاح هاي كشتار جمعي صدام توسط نيروهاي القاعده به سرقت رفته است! وي با متهم كردن ايران به دخالت در اوضاع عراق، قول داد سربازان آمريكايي به زودي خاك اين كشور را تخليه خواهند كرد!

«چيز كوچولو»

روزنامه کیهان

 

 

بــخــش دوم:

خــبـــر

مسئول: ؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-81.aspx

 

سكوت مطبوعات ايران در جنجال امپراتوري رسانه‌اي غرب

 

فرشاد مهدي‌پور

صرف‌نظر از پيروزي شگفت‌انگيز محمود احمدي‌نژاد در انتخابات بهار گذشته، که با موج گسترده‌اي از تبليغات و منازعات رسانه‌اي همراه شد، وي در طول قريب چهار ماه فعاليت دولتش، حداقل خالق سه موج بزرگ خبري در فضاي رسانه‌هاي بين‌المللي درباره ايران بوده است. ماجراهايي که درباره سايرين با فواصل بسيار طولاني‌تر ايجاد مي‌شده و اينچنين سکوتي را نيز در داخل، به همراه نداشته است.

جهاني بدون صهيونيست‌ها

محور تمامي سخنان جنجال‌برانگيز اجمدي‌نژاد، حول و حوش موجوديت رژيم اسرائيل چرخ مي‌زند و او گويي قصد کرده است تا ردپايي روشن در اين باره و نوع نگاه انقلابي‌اش بر جاي گذارد.

او که پس از يکي دو لغو و تأييد برنامه سخنراني‌اش، سرانجام ميهمان يک تشکل اسلامي دانش‌آموزي شده بود، با تکرار جمله تاريخي «اسرائيل بايد محو شود» امام خميني و در حالي که بر موج شعارهاي کوبنده حاضران سخن مي‌گفت، در صدر خبرهاي جهان نشست. کوفي عنان، از سخنان او خود را شوک‌زده خواند و بسياري ديگر، هياهو‌ها به راه انداختند تا شوراي امنيت، که سال‌ها درباره ايران اقدامي نکرده بود، بيانيه‌اي را در محکوميت اين سخنان منتشر نمود.

کمي سکوت

اين سخنان در آستانه روز قدس، ميراث ماندگار امام خميني، بر زبان آورده شده بود و در گرگ و ميش مذاکرات هسته‌اي، با مجمل گويي رسانه‌هاي داخلي مواجه شد. راديو و تلويزيون و به تبع آن روزنامه‌ها، اگر چه اصل سخنان را منتشر مي‌کردند، ولي چندان کاري به بازتاب‌هايش نداشتند و در غياب روزنامه‌هاي مخالف خوان دوم خردادي، دعواها گاهي از لابلاي خبرها سرک مي‌کشيدند و مثلا همگان از لغو سفر دبير کل سازمان ملل به ايران، آن هم به دلايلي نامشخص، مطلع مي‌شدند.

احمدي‌نژاد که جز يکي دو هفته‌نامه و چند سايت تازه‌تأسيس، حامي چنداني در زمان انتخابات نداشت، اکنون هم (جز مواردي اندک) روزنامه‌اي، حامي جدي‌اش به شمار نمي رفت، تا در دفاع از گفته‌هايش برخيزد ولي هم‌زماني حوادث با راهپيمايي روز قدس، بزرگترين برگ برنده براي او بود تا جواب خارجي‌ها را همانجا بدهد.

افزايش محبوبيت

به نظر مي‌رسد سخنان انقلابي احمدي تژاد، پايگاهي را در ميان افکار عمومي اعراب و مسلمانان برايش دست و پا کرده است که او ترجيح داد تا بار ديگر پيشنهاد جالب توجهش را در جمع سران کشورهاي اسلامي مطرح کند.

احمدي‌نژاد موضوعي ديگر را هم آزموده و خود را پيروز مي‌دانست، آنجا که در کشاکش مسايل اتمي، او تندترين سخنان ضد اسرائيلي اش را بر زبان آورده بود و آب هم از آب تکان نخورده بود؛ حتي به زعم برخي، امکان مانور بيشتري را در اختيار ايراني‌ها قرار داده بود.

انتقال اسرائيل

احمدي‌نژاد در اولين سفر خارجي‌اش در مکه پيشنهاد انتقال اسرائيل را مطرح کرد و دوباره پاشنه آشيل تمدن مدرن غرب را هدف قرار داد. او گفت که اگر هولوکاستي بوده (که نبوده) تاوانش را مسلمانان نبايد بدهند، بلکه اروپايي‌ها بايد براي جرمي که کرده‌اند، هزينه بپردازند؛ حمله بي‌پرواي او دو نتيجه آني در پي داشت: اول منجر به تغيير برخي مفاد بيانيه پاياني اجلاس شد که در آن به گفته احمدي‌نژاد قصد بر بازگذاشتن دست کشورهاي مختلف براي برقراري رابطه با غاصبان قدس بود و دوم هم اينکه، يک بار ديگر او را به صدر اخبار برد و شوراي امنيت دومين بيانيه اش را عليه ايران صادر کرد!

باز هم بايکوت

اين بار رسانه‌هاي داخلي حتي از مرز سکوت و نقل بي تفسير هم فراتر رفتند و تا حدي اخبار اين ماجرا را بايکوت کردند و تنها شبکه عربي العالم، با پخش مصاحبه‌هايي به تأييد سخنان رئيس‌جمهور پرداخت. ولي فرداي آن روز با تشکيل جلسات کنفرانس بين‌المللي فلسطين و سفر خالد مشعل، رهبر سياسي حماس به تهران، ديدارهايي انجام و سخناني رد و بدل شد که ناظران سياسي را به اين باور رساند که اين جلسات براي پاسخ آن طرف آبي‌هاست و هم نشانه‌اي از برنامه‌ريزي.

البته کسي بالاتر از سخن احمدي‌نژاد نگفت و رهبر انقلاب هم، طرح عملياتي ايران را در زمينه همه‌پرسي فراگير مورد تاکيد قرار دادند، با اين همه يخ زدگي رسانه‌اي انگار نمي‌خواست باز شود.

تکرار چندباره

آخر هفته‌اي که گذشت، احمدي‌نژاد (در سفرش به زاهدان) پيشنهاد انتقال اسرائيل را تا ماورا گسترش داد و اين بار پاي آمريکا را نيز به ميان کشيد؛ گويي مي‌خواست نام نبدنهاي پيشين اش را از حامي اصلي اسرائيلي‌ها، با اين گفته‌ها جبران کند.

و مطابق دفعات قبل، سکوت و بايکوت داخلي‌ها دو چندان شد. ليکن اين بار صداي انتقاد و اعتراض مشارکتي‌ها بلند شد و آنها که از انتقادات ملايم برخي نمايندگان اقليت مجلس (درباره سخنان احمدي‌نژاد در مکه) چندان راضي نبودند، خيلي زود بيانيه‌اي دادند و خط کشي شان را با رييس جمهور، به رخ همگان کشاندند.

حرکت به جلو

برخي بر اين باورند که احمدي‌نژاد بر اساس ايده‌اي که در سر مي‌پروراند، چنين سخناني را مطرح مي‌کند. آنان که مثل بسياري تحليلگران عربي، باور دارند سخنان رئيس‌جمهور جوان ايران، فرياد در گلو مانده‌اي هفتاد ساله است، معتقدند احمدي‌نژاد حرکت به جلو را در دستور کار سياست خارجي ايران قرار داده است؛ به گونه‌اي که حداقل در قبال حملات، ايران نيز موضعي تهاجمي داشته باشد و ايده‌هايي را که به لحاظ منطقي و عقلاني در استدلالي بودنشان ترديدي نيست، به ميان بکشد و موضع اش را در زمين ديپلماسي، از نواحي پست و طوفاني، بالاتر بياورد.

اقدامات جسورانه احمدي‌نژاد که به کلي تصوير يک رييس جمهور اديب، آنچنان که در هشت ساله خاتمي و يا رييس جمهور پرسياست، همچون هشت ساله ‌هاشمي را از ذهن غربي‌ها زدوده، به راستي حرکت روي لبه تيغ است و قطعا نمي توان پايان آن را پيش‌بيني قطعي کرد.

رهايي از تحير

ولي بايد براي رسانه‌اي داخلي فکري کرد، چه سخنان احمدي‌نژاد را فرياد مسلماني ضد صهيونيست، يا رئيس‌جمهوري مبتكر و جسور يا جواني خام و ماجراجو و يا... تفسير کنيم، او اکنون بر اين مسير گام بر مي‌دارد، اگر ناصواب است، پس سکوت را بايد شکست و راه صحيح را نشان داد و اگر صواب است، پس بايد به حمايت برخاست. اقدامات احمدي‌نژاد بي ترديد داراي نتايجي است چه مثبت، نظير گشايش فضاهاي نو براي ديپلماسي و چه منفي نظير لغو قراردادهاي اقتصادي و حذف از جام جهاني، سکوت بيش از اندازه مردم را در خلايي نگاه مي‌دارد که امکان تصميم گيري و جا گيري مناسب را در دقايق حساس از آنان مي‌ستاند. مردم بايد بدانند که ايران هم اکنون در چه بازي بزرگي درگير شده و تا هر آنجا که پيش برود، آنها مطلعند و حاميان کشورشان.

 

 

 

بــخــش ســوم:

روانـشـنـاسـی  (نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی)

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

ti_roz84@yahoo.com

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-82.aspx

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

 

قسمت پانزدهم

 

بررسی اجمالی مراتب نفس آدمی و جایگاه برادران یوسف در این مرحله

 

اولین و ابتدایی ترین مرتبه نفس نفس اماره است، نفس اماره همان نفسی است که بسیار امر به بدی میکند، همین مرتبه نفس است که  ما را به تنبلی، وقت تلف کردن، تفریح های نا معقول، کار های خطا و گناه  و نا فرمانی خدا تشویق و امر می کند.

می خواهی در مقابل تندی دیگران گذشت کنی؛ می گوید  جوابشو بده!  کم نیار!  می خواهی از وقت استفاده و مطالعه کنی و گناه نکنی؛ می گویدول کن بابا جوانی ات را دریاب! نقد رابچسب   لذتت را ببر  حوصله داری؟برو صفا کن

طبیعی است که  متابعت و پیروی از نفس اماره انسان را به هلاکت می اندازد

مرتبه دوم نفس  نفس لوامه   یا   ملامت گر   است   که انسان را سرزنش می کند  و می گویدچرا چنین کردی؟ 

وقتی دل کسی را شکستیم احساس کناه می کنیم و خود را ملامت می کنیم که؟ چرا او را آزرده ایم؟

نفس لوامه همان است که انسان را از خطا باز می دارد و منجر به توبه وباز گشت می شود

نفس مسوفه(یعنی به فردا موکول کننده) مرتبه دیگر نفس است که از مراتب بسیار بد وخطرناک نفس بشمار می اید و به انسان مدام وعده ی فردا را می دهد 

همین نفس است که توبه را به تاخیر می اندازد  و به ما وعده ی((از شنبه))را می دهد

فرد می خواهد در مجلس عروسیش گناه نباشد  می گوید:عیبی ندارد  یک شب است   فردا توبه می کنیم

می خواهد درس بخواند   می گوید:امروز چهار شنبه است  پنجشنبه و جمعه هم که هیچ  از شنبه صبح شروع می کنم

می خواهد دروغ نگوید   می گوید:از اول ماه مبارک رمضان

می خواهد توبه کند می گوید:باشد تا شب قدر

می خواهد خطا هایش را کنار بگذارد و به اوامر خدا گردن نهد میگوید:بعد از باز گشت از سفر مکه

می خواهد سیگار را ترک کند می گوید:امشب را هم می کشم   از فردا

وما معمولا گرفتار نفس مسوفه هستیم

نفس مطمئنه  چهارمین مرتبه ی نفس است که  در نتیجه ی تربیت نفس اماره حاصل می شود

 وقتی انسان مهار نفسش را به دست گرفت   با  کمک نفس اماره خویش جهاد و و مبارزه کرد و به حرف او گردن نهاد   در اثر تمرین و پا فشاری و استمرار   نفس سر کش رام می شود  و

صرفا امر به نیکی و خوبی می کند  که از آن  به نفس مطمئنه تعبیر می شود

روشن است که  برادران یوسف در مرتبه ی نفس مسوفه اند  که می گویند:بلایی سر یوسف می آوریم  و این کودک را در بیابانی رها می کنیم و بعد  توبه می کنیم  و   کار های خوب انجام می دهیم

امام باقر علیه السلام می فرماید

« از به فردا موکول کردن بپرهیز  که  این همان دریایی است که در آن غرق شده اند  هلاک شدگان »

حضرت موکول کردن به فردا (آینده) را به دریا تشبیه می کنند 

یک دلیل آن است که  خیلی از کسانی که در دریا غرق شده اند  قدم به قدم پیش رفته اند    شاید بعضی ها از ساحل فریاد می زدند   جلو تر نرو  اما فرد می گفته:یک کم دیگر می روم   نگران نباشید

باز فریاد می زدند:کافی است   بر گرد   اما او می گفته:یک کم دیگر که بروم برمی گردم و بدین ترتیب   دیگر توان باز گشتی نبوده و غرق شده است

 

 

التماس دعا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

بــخــش چــهــارم:

ادبــی

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://hra1.blogfa.com/post-15.aspx

 

... گفتم، گفتی و اشک ریختیم

 

گفتم كه دوستت دارم ، گفتي كه باور نداري
گفتم اين كلمه را از حفظ نمي گويم از ته دلم مي گويم ، گفتي دلم را نيز باور نداري!
سكوت تلخي كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتي سكوت با چشماني خيس……
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته !
گفتي كه تو قلبم را شكستي ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، بلكه احساست در هم
شكست،
گفتي سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و
اشك ريختم!
گفتي بي خيالي از اشكهايم ،چيزي نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ!
گفتي كاش كه عاشق نمي شدم ، گفتم عاشقي همه اين دردها را دارد .
گفتي خسته شدي از همه كس ، گفتم كه صبور باش عزيزم من با تو مي مانم.
گفتي خيلي تنهايي ، گفتم كسي كه عاشق است تنهايي را نمي شناسد!
و باز گفتي تنهايي ، گفتم كسي كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايي او
باشد!
گفتي كه اين حرفايت تكراري است ، گفتم به جز تكرارش راهي نيست!
گفتي كه آغوشم را ميخواهي ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم!
گفتي كه شانه هايم را ميخواهي ، دلم به درد آمد از دوري ات و به غم نشستم!
گفتي كه تو از حرفهايم پريشاني ، گفتم حرفي نيست و حرفهايت شكنجه اي بيش
نيست!
گفتي كه لبخندي بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراري است و با اينكه باور نداري باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزي نگفتي و سكوت كردي !
گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد!
و باز چيزي نگفتي و به جاي سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختي و با بغض و
صداي آهسته گفتي كه من نيز تو را دوست مي دارم عزيزم، لبخند تلخي بر لبانم
نشست و باز چشمان خيسم خيستر شد.....
برگرفته از وبلاگ:

http://00oo00.persianblog.com/

 

 

 

 

بــخــش پــنــجــم:

طــنــز

مسئول: ؟

لینک مستقل :

http://hra3.blogfa.com/post-18.aspx

 

چَطحیات !

 

یکی از بزرگان حکایت کند

اگر یک نفر نیمه شب چت کند

و با فرد بیگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و یک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردی محبت کند

به افراد قبلی خیانت کند

و با بی خیالی جنایت کند

نه حدّ و حدودی رعایت کند

و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند

و این قصه را پر حرارت کند

برای رفیقش روایت کند

چنانکه رفیقش حسادت کند

و او هم رود نیمه شب چت کند

و با فرد بیگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و یک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردی محبت کند

به افراد قبلی خیانت کند

و با بی خیالی جنایت کند

نه حد و حدودی رعایت کند

و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند

و این قصه را پر حرارت کند

برای رفیقش روایت کند

چنانکه رفیقش حسادت کند

و او هم رود نیمه شب چت کند

و... !

از وبلاگ: به هیچ عنوان

http://www.mehdigital.persianblog.com/

 

و یک دو بیتی ناب از یاردانقلی

 

«در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا وخموش »

در داخل جمله، فارغ التّحصیلی

خود داخل کوزه ، مدرکش امّا روش(!)

از وبلاگ: یاردانقلی

http://yardangholi.mihanblog.com/

 

 

بــخــش شــشــم:

دیــنــی

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-83.aspx

 

بشارت كُتب آسمانی ادیان ديگر از دولت الهی آخرالزمان (2)

 

2- بشارت منجی در كُتب هندوها

در كتاب « شاكموني » از کتب هندوها نقل می کند : « پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلائق دو جهان« كشن»(به لغت هندو نام پيامبر اسلام است) بزرگوار تمام شود. راه، كسي باشد كه بر كوههاي شرق و غرب دنيا حكم براند و فرمان كند و..... دين خدا يك دين شود و دين خدا زنده گردد و نام او «ايستاده» ( قائم) باشد وخداشناس باشد .»

دركتاب « ديده» چنین نقل می کند : « پس از خرابي دنيا، پادشاهي درآخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد و نام او « منصور» باشد و تمام عالم را بگيرد و به آيين خود آورد و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد.»

لازم به توضیح است که :

در برخي روايات، منصور را يكي از اسماء حضرت مهـدی(عجل الله تعالي فرجه) خوانده اند و آية « و من قتل مظلوماً فقد جلعنا لوليه سلطاناً فلا يسرف في القتل انه كان منصوراً» را به آن حضرت منزل ساخته اند كه وي وليّ خون مظلومان و منصور و مؤيد از جانب خداست .

در « پاتيكل » از كتب هندوان آمده است: « چون مدت روز تمام شود، دنياي كهنه نو شود و زنده گردد و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي جهان كه يكي ناموس آخرالزمان (حضرت محمد«ص») و ديگري صديق اكبر؛  يعني ، وصي بزرگتر وي كه نام او « پشن» (حضرت علي«ع») است . و نام آن صاحب ملک ، « راهنما » (هادي و مهدي)  است . بحق پادشاه شود و خليفة « رام » (خدا) باشد و حكم براند و او را معجزه بسيار باشد .»

 

از وبلاگ: مهدویت و علائم ظهور

http://entezar-e-yar.persianblog.com

 

بــخــش هــفــتــم:

یک ترفند رایانه ای:

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-84.aspx

 

پرسش و پاسخ وبلاگی (1)

 

من می‌خواهم وبلاگ‌نویس شوم! از کجا باید شروع کنم!؟

در ابتدا در یکی از سایت‌های رایگان سرویس‌دهنده وبلاگ ثبت‌نام کنید. می‌توانید از Blogger.com شروع کنید. پس از این‌که مدتی را با این سرویس‌دهنده رایگان گذراندید و به عبارتی با چم و خم وبلاگ‌نویسی آشنا شدید، می‌توانید به یک دامین و فضای شخصی کوچ کنید. البته شما از همان ابتدا هم می‌توانید تحت یک دامین و فضای شخصی وبلاگ‌تان را منتشر کنید، ولی بهتر است کار را با سرویس‌های رایگان شروع کنید. پس از ثبت وبلاگ، شروع به نوشتن کنید! راجع به هر چیزی که دوست دارید.

منبع: http://weblog.azemat.com

 

 

حرف آخر:

 

ای صاحب انسان و مَلَک!

ای قدرت مطلق کائنات!

ای خدای کوه، خورشيد، دنيا، گُل، پروانه، شبنم!

تو را قسم به وصف بی پايانت

تو را قسم به لحظه دعا

تو را قسم به لحظه توبه

تو را قسم به لحظه گریه

تو را قسم به لحظه ای که دلم شکست

نگذار از تو بخواهم، بيشتر از آنچه که داده ای

 

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

موفق و پیروز باشید

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 15:40  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه نسل 3 ـ شماره 6 ـ 22 آذر 1384

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه

 

نـسـل سـوم

(6)

 

شماره  ششم ـ سه شنبه 22 آذر 1384

میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) را تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.

منبع :

www.nasle3.com

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

قبل از هر چيز سلام!

 

اسكناس طلايي

 

يكي دوهفته پيش براي ديدار با بنده خدايي رفتم دفتر راديو تهران(ميدان ارك) توي يكي از استوديوهاي آنجا نشسته بودم و مغزم ازفرط صداهاي بلند موسيقي كه وسط پلاتوي مجري پخش مي شد به حد انفجار رسيده بود. پا شدم و از توي استوديو آمدم بيرون.

يك چند دقيقه بعد توي راهروي سازمان چشمم افتاد به مردي كه لنگ لنگان به سمت استوديوي روبرويي ام مي آمد. جلوتر كه آمد ديدم خودش است؛«داريوش جم»!

هنرمندي كه ترانه «ياردبستاني» اش هنوز كه هنوزه پر از طراوت و تازگي و انرژي است وانگار كه كهنه بشو نيست كه نيست. حالا مجري شبكه راديويي تهران است و ترجيح مي دهد كه درهمين به قول خودش «پاتوق گلوبندكي» بماند و سمت تلويزيون نرود. حالا ديگر حتي علاقه به خوانندگي هم ندارد. يا شايد هم دارد و...

يادش به خير، 7-8سال پيش به دعوت تهيه كننده برنامه راديويي «سرودها و نامه ها» چند بار آمدم توي استوديوي اين برنامه واز همانجا با داريوش جم (مجري برنامه) آشنا شدم. خلاصه آن روزچند دقيقه اي فرصت كردم كه بنشينم كنارش ويك گپ 5-6 دقيقه اي با او بزنم. اول از همه به او پيشنهاد يك مصاحبه درست و حسابي دادم كه قبول نكرد و دليل قبول نكردنش را هم بي معرفتي برخي صدا و سيمايي ها در دست كاري مصاحبه هاي قبلي اش دانست.

بعد رفتيم سراغ «ياردبستاني من...»، مي گفت خودم هروقت اين آهنگ را گوش مي دهم تمام موهاي بدنم سيخ مي شوند، مي گفت حس مي كنم اين آهنگ را يكي آمده گذاشته درحنجره من ورفته، وگرنه من كجا و همچين آهنگي كجا!

از جم درمورد دفترتحكيم وحدت و اينكه اين آهنگ شده سرود ملي آنها پرسيدم و پرسيدم كه آيا خودش از اين ماجرا راضي هست يا نه؟

آه كشيد وگفت خيلي با اين ماجرا درگير بودم كه به اينها ثابت كنم اين آهنگ ملي است نه متعلق به يك تشكل يا گروه، ضمن اينكه قانوناً هم اشكال دارد. هرچند اين آهنگ اينقدر اصيل است كه به هر كسي پا نمي دهد!

تازه گپ وگفت خودماني مان دورگرفته بود كه چراغ استوديو سبز شد و تهيه كننده برنامه آمد سراغ مجري برنامه اش و جمع ما را به هم زد.

موقع خداحافظي وقتي داشت شماره تلفنم را يادداشت مي كرد، از او پرسيدم قشنگ ترين يادگاري كه تا حالا گرفتي چه بوده؟! شماره را كه نوشت، دست كرد توي جيبش و يك اسكناس 100توماني كه داخل يك كيف پلاستيكي بود را درآورد و گفت اين!

گفتم ماجرا دارد؟ گفت آره، 3-4 سال پيش وقتي مقام معظم رهبري آمدند صدا و سيما و به ما هم سرزدند، از ايشان پرسيدم اگر از شما يك يادگاري بخواهم چه چيزي به من مي دهيد؟! آقاي خامنه اي هم دست كردند درجيب شان و اين اسكناس را درآوردند و گفتند اين! مي گفت اين اسكناس را هميشه همراه خودم دارم.حسابي برايم بركت آورده!

آقا روي اسكناس برايش نوشته بودند:

«كي مي تونه جز من و تو درد ما رو چاره كنه»

 

به فكر رنگ سبز پس فردا...

 

 

تيتر يك

 

يار دبستاني من...

 

جمعه 27 آبان 1384

ده ها هزار نفر از دانشجويان سراسر كشور با تشكيل حلقه انساني پيرامون تأسيسات هسته اي نطنز اصفهان، فرياد اقتدار سردادند.

دانشجويان كه به دعوت بسيج دانشجويي دانشگاه هاي استان اصفهان در اين تجمع شركت كرده بودند، با حمل پلاكاردهايي كه بر روي آنها نوشته شده بود: «آژانس بين المللي بازيچه آمريكاست»، «انرژي هسته اي حق مسلم ماست» و در حالي كه شعار مي دادند «واي اگر خامنه اي حكم جهادم دهد، ارتش دنيا نتواند كه جوابم دهد»، ضمن محكوم كردن دخالت هاي امريكا و انگلستان در امور داخلي ايران، خواستار قطع مذاكرات و راه اندازي سايت هسته اي نطنز و آغاز فرآيند غني سازي در كشور شدند.

دانشجويان آن روز در ادامه جنبش نوين دانشجويي كه شايد بتوان سرآغاز آن را از تجمع اخيرشان در برابر سفارت انگلستان دانست، قاطعانه به عنوان يك اهرم مؤثر در جامعه از دولت مردان كشور خواستند تا به ديپلماسي عزت مدارانه خود ادامه دهند و ذره اي در برابر شانتاژهاي تبليغاتي و رسانه اي بيگانه كوتاه نيايند و...

در اين برنامه كه با استقبال چشمگير خبرنگاران رسانه هاي داخلي و خارجي برگزار شد- كه البته برخورد مناسبي هم از سوي مسئولان منطقه با اين خبرنگاران صورت نگرفت- دانشجوياني از دانشگاه هاي اصفهان، كاشان، بوعلي سيناي همدان، تبريز و تهران حضور داشتند و عليرغم نارفاقتي هايي كه مسئولان سايت با تجمع كنندگان انجام دادند، دانشجويان اردوي سياسي- فرهنگي خود را با ابهت هرچه تمام به پايان رساندند.

 

يكشنبه 6 آذر 84

مراسم توديع و معارفه رؤساي سابق و جديد دانشگاه تهران با حضور وزير علوم، تحقيقات و فناوري برگزار شد.

رئيس پيشين دانشگاه تهران- دكتر فرجي دانا برگزاري اين مراسم سه ماه پس از آغاز سال تحصيلي را «تعجيل بي دليل و مفهوم» خواند و عدم ارائه گزارش از عملكرد گذشته خود را به دليل همين «تعجيل بي سابقه» دانست.

پس از سخنان رئيس پيشين و اتمام مراسم درحالي كه رئيس نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها، سخنگوي شوراي نگهبان، اعضاي كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس، وزير علوم، وزير اسبق علوم و برخي رؤساي جديد و قديم دانشگاه هاي تهران حضور داشتند، تعدادي از دانشجويان عضو تشكل هاي افراطي، به خصوص طيف روبه انحلال علامه دفتر تحكيم وحدت، در حضور رئيس اسبق دانشگاه علامه طباطبايي در اقدامي از پيش هماهنگ شده به توهين و تعرض به رئيس جديد دانشگاه تهران پرداختند و شعارهاي ناروا و اهانت آميزسر دادند .

پس از اين ماجرا نيز تعدادي از اعضاي همين تشكل ها، كه بسياري از آنها درحال حاضر دانشجوي هيچ دانشگاهي نيز نمي باشند، با برگزاري تجمع غيرقانوني در خيابان هاي دانشگاه تهران و ايجاد سروصدا و سردادن شعارهاي توهين آميز نسبت به اين انتصاب وزارت علوم اعتراض كردند و به اين دليل كه اين انتخاب بدون مشورت با اين دانشجويان صورت گرفته! خواستار استعفاي عميد زنجاني از رياست دانشگاه شدند.

نكته جالب اينجا بود كه روزنامه شرق در تحليل اين ماجرا، يكي از دلايل تعرض به رئيس جديد را مخالفت احتمالي رئيس نهاد رهبري دانشگاه تهران (حجت الاسلام ابوترابي) كه در زمان برگزاري اين مراسم در خارج از كشور به سر مي برد، دانست. اين درحالي بود كه حجت الاسلام قمي، رئيس كل نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها به عنوان يكي از مهمانان نزديك به عميد زنجاني از ابتداي مراسم در آن حضور داشت.

در روزهاي بعد مشخص شد كه حادثه دانشگاه تهران با برنامه ريزي دقيق برخي اعضاي تشكل هاي افراطي دانشجويي برخي دانشگاه هاي تهران و اعضاي برخي احزاب شكست خورده در انتخابات رياست جمهوري كه برخي از آنان از عوامل غائله كوي دانشگاه در سال 78 نيز بوده اند شكل گرفته و قرار بر اين بوده كه از اين ماجرا نيز غائله تازه اي با ابعاد گسترده تري شكل بگيرد تا بتواند با شكل گيري جنبشي دانشجويي ازاين دست، حيات برخي تشكل هاي روبه زوال بازگردد و از خطر انحلال دروني و اجتماعي نجات يابند!

از جنبش تا جنبش

فردا روز دانشجوست.

روز ملي جنبش دانشجويي!

تاريخ اين انقلاب را كه ورق بزنيم از قرمزترين ثانيه ها تا سبزترين حادثه هايش ردپاي دانشجو و دانشگاهي را پيدا مي كنيم، از بالاي ديوار سفارت ايالات متحده بگير تا سد انساني در برابر رئيس جمهور امريكا در خيابان هاي تهران و غيره و غيره.

اين روزها هم فردا مي شوند پر از ورق هاي سبز و قرمز و... تاريخ ! آن روزي ها كساني را تحسين خواهند كرد كه ماحصل جنبش شان چيزي هم خط و از جنس دغدغه مردم باشد و در فرهنگ لغت اذهان «جنبشي» باشد از ميان نخبگان كشور و نه صرفاً «سرجنباندني» براي ناكام مانده هاي تاريخ!

 

دست نوشته‌هاي دل

 

مصدر های دیر

شايد كمي دير باشد

 

شايد هميشه اين زمان دير باشد

دير به افق زيباي كاغذ رسيدن

اما رسيدن...

تا اوج قلم رفتن ولي سكوي پرتاب را دريادداشتن

درجور كردن واژه ها انديشيدن.

به كودكي سفر كردن و دراتاق به دنبال قطار بچگي دويدن

با عروسك ها خنديدن و درخيال به بلوغ رسيدن

رشد كردن و درمعناي واژگان نه چندان سخت، گير كردن

چشم ها را باز كردن ولي نتوان ديدن و به اجبار چشم به نبايدها بستن!

تجربه كردن و بهاي گران دادن

همرنگ جماعت شدن و رنگ را به روح سپيدت پاشيدن

هر روز تكرارررررر شدن

و

احمقانه مصدربيكار به كار بردن و به هيچ جا نرسيدن مثل عاشق شدن و يا به زندگي پاياني دلخواه دادن و...

راحت شدن!

مي داني،

من وشايد تو، ناخواسته مثل مصدري هستيم كه مفهوم بودن و شدن را مي رسانيم،

و زمان برايمان گم شده است.

آري،

من خالي ام از آغاز بودن، و انتهاي شدن ...

سميه شكري پور

 

يادداشت

 

نيم نمره هاي خطري!

 

فريا رئيسي نژاد

 

كوچكتر كه بوديم، سر بعضي بي دقتي ها و نگذاشتن تشديد بعضي كلمات، چقدر نيم نمره از دست مي داديم و نمره بيست ديكته مان مي شد 5/19! معلم دفتر ديكته را كه به دستمان مي داد، مي گفت اشكالي ندارد عزيزم، بي دقتي كردي. حواست باشد دفعه بعد دقت كني! بعدترها، چقدر منفي و مثبت را در فرمول هاي رياضي و فيزيك جابجا گذاشتيم و خدا مي داند كه چند تا تست كنكور را همين طور زديم تو اوت.

هرچند الآن در كتاب ها و روزنامه ها ديگر هيچ خبري از آن همه تشديد نيم نمره اي نيست و در زندگي روزمره هم كاري به آن منفي و مثبت هاي كوچولو نداريم.

يك كم دقت كه كني، مي بيني در طول روز چند بار از جمله هايي مثل حواسم نبود، بي دقتي كردم، كاش بيشتر دقت كرده بودم و... استفاده مي كنيم. بگذار چند تا از دسته گل هاي خودم را تعريف كنم برايت: مثلا همين چند وقت پيش بليط داشتم براي جايي. روي بليط نوشته بود همه روز به غير از جمعه و شنبه، اما من درست روز شنبه رفتم و وقتي بعد از كلي سربالايي رفتن رسيدم و از مسئول آن جا شنيدم كه تعطيل است و خسته و كوفته برگشتم، كلي بد و بيراه بار خودم كردم.

يا اينكه چند وقت پيش دنبال يكي از مسئولان دانشگاهمان مي گشتم و به جاي اينكه دنبال آقاي «رياضي» بگردم، از همه سراغ آقاي «رضايي» را مي گرفتم و همه هم تعجب تحويلم مي دادند و مي گفتند نداريم اصلا همچنين كسي رو!

مي گويم، شايد بد نباشد گاهي براي هر بي دقتي مان نيم نمره از زندگي كم كنيم و هرازگاهي بشويم خانم معلم خودمان و يك نمره مشتي نثار خودمان كنيم تا يك وقت تشديدي را جايي جا نيندازيم!

 

سه‌شنبه بازار

 

عنوان «عشقولانه» بلورين

 

در يكي از شهرستان هاي استان همدان، الاغي به 5 بزغاله شير مي دهد.

صاحب اين الاغ گفته، بعد از مرگ بز ماده به فكر فروش و يا ذبح اين بزغاله ها افتاديم و درست در روزي كه مي خواستيم اين بزغاله ها را از طويله به بازار ببريم، مشاهده كرديم كه آنها مشغول شير نوشيدن هستند.

اين كشاورز ملايري به خبرنگار واحد مركزي خبر گفته تعجب مي كنم كه چطور الاغ ها و بزها مي توانند با هم كنار بيايند و آرام زندگي كنند اما بعضي از ما انسان ها كه آخر ادعاي عقل و شعور هستيم، دائماً به فكر حمله و تجاوز به حقوق ديگرانيم!

 

نشان «گوسفند» بلورين

 

افشاي مسئله تجاوز دسته جمعي پنج نظامي آمريكايي به يك دختر 22 ساله فيليپيني در ساحل «سوبيك» واقع در شهر «اولونگاپو»، مانيل را با يك بحران اجتماعي روبرو كرد.
براساس اين گزارش، نظاميان آمريكايي از جمله نيروهاي شركت كننده در رزمايش مشترك دريايي فيليپين-آمريكا در ساحل سوبيك بودند.
پليس فيليپين پيش تر اعلام كرده بود كه نظاميان خاطي آمريكايي دستگير و هم اكنون در زندان سفارت آمريكا در فيليپين به سر مي برند.

 

مدال «از عشق تو ليلي، خوردم به تريلي» بلورين

 

پيرمرد 72 ساله اي در مراسم خواستگاري خود سكته كرد و مرد. اين پيرمرد اهل عجب شير، پس از 2 سال تلاش براي خواستگاري از حاج خانم موردنظرش و نهايتا موافقت وي براي انجام مراسم خواستگاري به همراه خانواده خود به مهماني مي رود، اما دقايقي پس از ورود عروس خانم بدبخت، از خوشحالي و ذوق زدگي دچار ايست قلبي مي شود و جان مي سپرد.آدم 72 سال مجرد زندگي كند و 2 سال هم صداي مرغ عشق دلش به آسمان برود و درست در روز خوشه چيني، از عشق طرف جان بدهد.هر چند شاعر در چنين مواردي اصولا شعري از خودش در نكرده اما اگر افعال اين بيت را معكوس در نظر بگيريد، مي شود آن را مربوط دانست: بوسه اي از لب لعلش نگرفتيم و برفت.

 

تنديس «با تو حكايتي ديگر» بلورين

 

كنسرت يكي از خوانندگان سنتي، با استقبال عجيب و غريب بخش هاي خبري صداوسيما روبه رو شد!

بخش هاي خبري شبكه هاي مختلف صداوسيما در روزهاي اخير بارها و بارها خبر برگزاري كنسرت محمدرضا شجريان در تهران را به عنوان خبر ويژه اعلام كردند. اين در حالي است كه قبل تر از اين صداوسيما در مورد برگزاري كنسرت ها حساسيت فراواني به خرج مي داد اما به ظاهر در اين مورد اتفاقي رخ داده كه بخش هاي خبري اقدام به پخش تصاوير و صحنه هايي از آن مي كردند.گفتني است بليط اين كنسرت 20هزار تومان بود و نحوه برگزاري آن هم آنقدر عشقولانه بود كه حتي صداوسيما هم به سختي توانست صحنه هايي از آن را پخش كند!

 

فينگليش

 

GAV

 

Soal: miduni tu barare chand nafar lazeme case dushidane gav?
Javab: 20 nafar!

1 nafar baraye negah dashtane gav va 19 nafar varaye bala pain kardane khode gav!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 15:21  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان 21 ـ شنبه 19 آذرماه 1384

بنام خدای منتظران

 

هفته نامه مشکان

 

هفته نامه مشکان را هر هفته در این آدرس بخوانید

 

hra62302.blogfa.com

 

 

۲۱

 

سال اول ـ شماره 21 ـ شنبه 19 آذر 1384

 

توجه: مطالب درج شده در این هفته نامه الزاماً دیدگاه اعضای تحریریه مشکان نیست

 

 

حرف اول:

 

خداوندا!

 

امروز كه حلقه بر درگهت مي زنم، چنان روزهاي ديگر نيستم؛ سينه ام امروز خالي از هر كينه اي است. آمده ام تا امروز اين چنين باشم: بي كينه و پاك.

دست هاي نيازم را به سوي درگاه تو بي نياز دراز كرده ام تا ياري ام كني بر آنچه كه مقصودم است. دلم را چونان آئينه اي صاف كرده ام تا تصوير مهربان تو را نظاره گر باشم.

بارالها! هر چند كه زندگي باري است بسيار سنگين و طاقت  فرسا و من كه ظرفيتي ناچيز دارم هر روز شگوه گر به درگاه تو مي آيم اما  چشم ياري به سوي تو دارم تا ظرفيتي بيش از  اين به من عطا كني تا صبور باشم بر تندباد مشكلات و پاي دل نلرزد در بيابان مشكلات و سختي ها!

خداوندا! من چشم هايم را به درگاه بي نياز تو نويد داده ام و خويشتن را بر درياي مشكلات زده ام به اين اميد كه نجاتگر اين غريق تو باشي.

پس دست هايم را بگير و ياري ام كن اي مهربانتر از مهر مادري!

( م ـ نانکلی ـ عضو تحریریه مشکان)

 

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

دوستانی که مایل به تبادل لینک با ما هستند و یا مایلند با ما همکاری کنند و مسئولیت قسمتی از هفته نامه را بپذیرند به آدرس ذیل میل بفرستند

hra62302@yahoo.com

 

موفق و پیروز باشید ـ هیئت تحریریه مشکان

 

بــخــش ویــژه

اعضای گروه مشکان

 

این بخش تنها برای اعضای گروه مشکان و از طریق ایمیل ارسال خواهد شد.

 

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

بــخــش اول:

گزارش ویژه هفته

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-75.aspx

 

غني سازي اورانيوم اسرائيل در خاك لبنان!

 

چيزلمات ها مي گويند (راست و دروغش را آخرش هم ملتفت نشديم. اگر دروغ است، كه اونجاي آدم خالي بند ولي اگر راست است، خب ما پرانتز را مي بنديم تا شما ادامه چيز امروز را بخوانيد) روسيه طرحي رابه ايران پيشنهاد كرده كه بهترين راه براي بيرون آمدن پرونده هسته اي ايران از بن بست، غني سازي اورانيوم در خاك روسيه است. حالا شما در زير نظرات چند تن از كارشناسان را در اين باره بخوانيد، به جايي برنمي خورد:

احمد چيزآبادي: اينكه ما اورانيوم را در خاك روسيه غني سازي كنيم خوب است. البته از اين بهتر اين است كه به موازات اين حركت، فن آوري نانوتكنولوژي را هم در خاك اسرائيل انجام دهيم!!

دكتر احمدي نژاد: بهترين راه براي بيرون آوردن پرونده هسته اي ايران از بن بست، احداث يك دوربرگردان، نرسيده به خيابان حدفاصل مقر آژانس است!

حسين شريعتمداري: تنها راه برون رفت بحران هسته اي اخير اين است كه روسيه، انگليس، آمريكا و اسرائيل، اورانيوم خود را به ترتيب در خاك كشورهاي سوريه، عراق، لبنان و ايران غني سازي كنند!

سعيد حجاريان: روسيه بايد به جاي اين پيشنهادات به انقلاب اكتبر 1917 برگردد! ما هم كه چاكر مشروطه خودمان هستيم!

يك دلسوز: چيزلمات هايي كه چهارجا حقوق مي گيرند، حقوق چهارمشان را به دولت بدهند تا چيز دولت براي تحقق عدالت باز باشد!

كيوون: ايران از كجا پيل زور به روسيه در وكنه!!

ماشاءالله هزار شمس الواعظين:

عمادالدين باقي: مگر من چقدر «گرنت» مي گيرم كه هم مامور حقوق بشر در ايران باشم هم انرژي هسته اي!

احمد شيرزاد: به نظر بنده بايد به نظر انگليس توجه بيشتري بشه!

بهزاد نبوي: غني سازي اورانيوم كه هيچ، ما بايد نفت و گازمان را نيز در خاك روسيه استخراج كنيم!

«آرمليا- خبرنگار چيزنا»

 

روزنامه کیهان

 

 

بــخــش دوم:

خــبـــر

 

مسئول: ؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-76.aspx

 

چگونه «ابرزمين‌خوار» ايران، مقدس مي‌شود؟

 

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: بزرگ‌ترين زمين‌خوار ايران با انتقال چند درصد از زمين‌هاي خود به برخي نهادها و دستگاه‌هاي اجرايي، در حال فروش زمين‌هاي ديگر بدون هيچ‌گونه مشكلي است.

بنا بر اين گزارش، «س ـ ص»، بزرگ‌ترين زمين‌خوار كشور، كه تنها زمين‌خواري انجام‌شده توسط وي در حوالي كرج، بيش از 3000 هكتار است، با استفاده از شگردي جديد، خود را به فردي محترم و مصون از پيگيري تبديل كرده است.

«س ـ ص» حدود 400 هكتار از سه‌هزار هكتار زمين‌هاي خود در اطراف كرج را به تعاوني‌هاي مسكن تعدادي از دستگاه‌ها و نهادهاي شهري، اجرايي، امنيتي و قضائي براي ساخت‌وساز واگذار كرده و با اين اقدام، از حمايت دستگاه‌هاي مذكور براي اقداماتش برخوردار شده است.

اين «ابرزمين‌خوار» به رغم صدها شكايت مردم و تعاوني‌هاي مسكن، تاكنون مورد پيگرد و مجازات جدي قرار نگرفته و با استفاده از روابطش، به اقدامات غيرقانوني خود ادامه مي‌دهد. تلاش‌‌هاي برخي نمايندگان كرج نيز براي برخورد با اين عنصر متخلف به جايي نرسيده است.

 

 

بــخــش ســوم:

روانـشـنـاسـی  (نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی)

 

مسئول: Mitr@ (میترا)

ti_roz84@yahoo.com

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-77.aspx

 

یوسف قهرمان خوبی ها

 

 

قسمت چهاردهم

 

نکته ی دیگر

 

جمع تاثیری شگرف بر انسان دارد.قطعا حسادت این برادر ها به یک اندازه نبود و چه بسا حسادت یکی از برادران بسیار خفیف بوده باشد اما هر فکر ضعیف منفی وقتی در یک جمع منفی قرار بگیرد تقویت می شود.خیلی اوقات ممکن است وسوسه شویم کار بدی انجام دهیم اما آن را انجام نمی دهیم  و باطنا راضی به انجام آن نیستیم اما نشست و بر خاست با کسانی که اهل خطا هستند ما را به خطا کردن تشویق می کند و زشتی آن را در ذهن ما کمرنگ می کند این   اهمیت معاشرت ها را نشان می دهد.

دوست خوب، هم نشین خوب، نیت های خوب انسان را تقویت می کند و به او انگیزهی عمل خوب می دهد در حالی که دوستان وهم نشینان بد انسان را به بدی ها ترغیب می کنند.

یک فکر غلط آن است که  عده ای می گویند :من خودم خوبم   اما دوستانم بدند.من در هر مجلسی پا می گذارم، به هر مهمانی سری می زنم، اما خودم خوبم.به من چه که دیگران چه می کنند؟

این ها نشانه غفلت از این نکته است که:انسان کلا موجودی تاثیر پذیر است که از همنشین و جمع رنگ می گیرد.کاش برادران یو سف می اندیشیدند که این جمع و گردهمایی برادران از چه جهت تشکیل شده؟ آیا همه به دنبال هدف و تصمیم و نیت خیر هستند؟ و به قصد درستی دور هم جمع شده اند؟ اگر نه، پس چرا من در این جمع باشم؟

به خصوص آن که نتوانم نظر جمع را تغییر دهم

 

نکته آخر

 

یکی از برادران برای آن که دیگران را به خطا ترغیب کند و به یوسف ظلم کنند و بلایی سر او بیاورند آنان را چنین توجیه کرد که:بعدا کار های خوب انجام دهید؛

اولا  این نشان می دهد که: برادران خود به این واقفند که ظلم به یوسف خطاست  ولی انقدر آتش حسادت در آنان شعله ور شده که حاضر نیستند آنچه را می دانند خطاست رها کنند و در عوض به دنبال توجیهی برای ارتکاب آن ها هستند

 

 

التماس دعا

ادامه دارد...

نقل از کتاب یوسف قهرمان خوبی ها اثر استاد م.حورایی موسسه فرهنگی موعود

 

بــخــش چــهــارم:

ادبــی

 

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://hra1.blogfa.com/post-14.aspx

قصه دل

 

امشب به قصه دل من گوش ميكني

فردا مرا چو قصه فراموش ميكني

اين دٌر هميشه در صدف روزگار نيست

ميگويمت ولي تو كجا گوش ميكني !

دستم نميرسد كه در آغوش گيرمت

اي ماه با كه دست در آغوش مي كني؟

در ساغر تو چيست كه با جرعه نخست

هشيار و مست را همه مدهوش ميكني

 

برگرفته از وبلاگ: مرد قبیله

http://hallowsky.blogfa.com/

 

 

 

 

بــخــش پــنــجــم:

طــنــز

 

مسئول: ؟

لینک مستقل :

http://hra3.blogfa.com/post-17.aspx

 

الهی! به مردان در خانه ات!

به آن زن ذلیلان فرزانه ات!

به آنانکه با امر "روحی فداک"!

نشینند وسبزی نمایند پاک!

به آنانکه از بیخ وبن زی ذیند!

شب وروز با امر زن می زیند!

به آنانکه مرعوب مادر زنند!

ز اخلاق نیکوش دم می زنند!

به آن شیر مردان با پیشبند!

که در ظرف شستن به تاب وتبند!

به آنانکه در بچّه داری تکند!

یلان عوض کردن پوشکند!

به آنانکه بی امر واذن عیال

نیاید در از جیبشان یک ریال!

به آنانکه با ذوق وشوق تمـام

به مادر زن خود بگویند: مام (!)

به آنانکه دارند با افتخار

نشان ایزو...نه!"زی ذی نه هزار"!

به آنانکه دامن رفــو می کنند!

ز بعد رفویش اُتو می کنند!

به آنانکه درگیر سوزن نخند!

گرفتار پخت و پز مطبخند!

به آن قرمه سبزی پزان قدر!

به آن مادران به ظاهر پدر(!)

الهی! به آه دل زن ذلیل!

به آن اشک چشمان "ممّد سبیل"(!)

به تنهای مردان که از لنگه کفش

چو جیغ عیالاتشان شد بنفش!

که مارا بر این عهد کن استوار!

از این زن ذلیلی مکن برکنار!

به زی ذی جماعت نما لطف خاص!

نفرما از این یوغ مارا خلاص!

 

 

 

برگرفته از وبلاگ: بوالفضول الشعرا

http://www.bolfozool.blogfa.com/ 

 

 

بــخــش شــشــم:

دیــنــی

 

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-78.aspx

 

بشارت كُتب آسمانی ادیان ديگر از دولت الهی آخرالزمان (1)

 

1- بشارت منجی در كُتب زرتشت

جاماسب در كتاب « جاما سبنامه» از زرتشت نقل مي كند كه مي گويد : « مردي بيرون آيد از زمين تازيان(عربستان)، از فرزندان هاشم، مردي بزرگ سر، بزرگ تن و بزرگ ساق و بر آيين جد خويش و با سپاه بسيار و روي به ايران نهد و آباداني كند و زمين را داد كند.»

درهمان كتاب پس از بشارت دادن به نبوت حضرت رسول(صل الله عليه و آله) مي گويد: «و از فرزندان دختر آن پيامبر كه خورشيد جهان و شام زمان نام دارد، كسي پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد. در ميان دنيا كه مكه باشد . و دولت او تا به قيامت متصل شود و ..... از خوبان و پيامبران گروه بسيار را زنده كند.....»

جاماسبنامه صفحه 121 می گوید :

« سوشيانس (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه كن سازد.

ايزدان را از دست اهريمن نجات داده ، مردم جهان را همفكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.»

 

از وبلاگ: مهدویت و علائم ظهور

http://entezar-e-yar.persianblog.com

 

بــخــش هــفــتــم:

یک ترفند رایانه ای:

مسئول:؟

لینک مستقل :

http://moshkan2.blogfa.com/post-79.aspx

 

دو ترفند

 

1ـ . چگونه مي توان محل پنجره جستجو گر ويندوز را در يك مكان ثابت نگهداشت؟

هر بار كه از شبكه خارج مي شويد و جستجوگر اينترنت را پاك مي كنيد، بار بعد خواهيد ديد كه پنجره IE در جاي ديگري قرار مي گيرد . براي ثابت نگهداشتن اين محل وارد ريجستري شويد و اطلاعات زير را پيدا كنيد و آن را انتخاب كنيد.

HKEY_CURRENT_USER\ software \ microsoft\ windows\ current version\ policies\ explorer

در پنجره باز شده اطلاعات جديدي در فرم DWORD وارد كنيد و گزينه Nosavesetting را انتخاب كنيد و دو بار روي آن كليك كنيد و در گزينه عدد وارد شده، عدد 1 را وارد كنيد و ويندوز را مجددا شروع بكار كنيد .

2. چگونه مي توان پيام كنار سمبل ها را حذف و غير فعال كرد ؟

در كنار سمبل ها ‏، اكثر اطلاعاتي براي توضيح آن ظاهر مي شود كه گاهي اوقات خستگي آور خواهد بود . براي حذف اين متن هاي كمكي : وارد رجيستري شويد و اطلاعات زير را پيد كنيد و آن را انتخاب كنيد.

HKEY_ CURRENT_ USER\ software\microsoft\windows\current version\ policies\explorer\ Advanced

وسپس بر روي showinfotip دو بار كليك كنيد و عدد صفر را وارد كنيد و سپس در گزينه Enable Balloon Tips نيز ارزش صفر را وارد كنيد.

 

 

 

حرف آخر:

خدای من! فرج آقایمان مهدی را هر چه سریعتر برسان!

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

خداوند یار و نگهدار همه شما

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 21:52  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه نسل سوم 5 ـ سه شنبه 15 آذر 1384

بنام خدای منتظران

 

 

 

هفته نامه

 

 

نـسـل سـوم

 

 

(۵)

 

 

شماره  پنجم ـ سه شنبه 15 آذر 1384

 

درگذشت جمعی از هم وطنانمان را در حادثه سقوط هواپیما به همه خانواده های گرامی این عزیزان و شما ملت عزیز ایران تسلیت عرض می نمائیم.

 

منبع :

www.nasle3.com

عضویت در گروه مشکان

http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join

 

 

 

تـیـتـر یــک

 

 

گلدكوئست هديه كمونيست ها به مردم!

 

بسياري از مبلغان گلدكوئست و شركت هاي مشابه بازاريابي زنجيره اي هنگامي كه به طعمه خود وعده مي دهند كه همه كساني كه با شركت گلدكوئست معامله و همكاري مي كنند، اگر تنبلي نكنند، به سودي هنگفت مي رسند با تعجب و حالت انكار وي مواجه مي شوند.

دراين وضع يكي از راه هاي توجيه طعمه اين است كه به وي گفته شود روش اقتصادي گلدكوئست (يعني فروش يك كالا به صورت هرمي و زنجيره اي) يكي از ابداعات عظيم قرن جديد است كه با تكيه بر تكنولوژي اينترنت به وجود آمده است؛ همان طور كه بسياري از ابداعات و اختراعات جديد براي انسان قرن گذشته باورنكردني بوده است، اين روش اقتصادي نيز براي اكثر افراد عجيب و باورنكردني است.

دوچرخه فروشي در زمان روسيه تزاري!

اكنون قصدم اين است كه با يك مثال نشان دهم كه اين ادعا كذب است و تاريخچه چنين كلاه برداري هايي دست كم به 80 سال پيش برمي گردد.

ياكوو ايسيدوروويچ پرلمان، رياضي داني روسي است كه از اوايل قرن بيستم تا اواخر جنگ جهاني دوم زندگي مي كرده است. از وي چند كتاب به فارسي ترجمه شده است كه از جمله آن ها كتاب «رياضيات زنده» است.

نسخه اي از اين كتاب درسال 1362 ترجمه شده است ولي آن چه من در اختيار دارم ترجمه اي جديدتر از استاد پرويز شهرياري است .

در صفحات 142 الي 146 اين كتاب مطلبي آمده است كه قسمتي از آن را برايتان نقل مي كنم:

دوچرخه هاي ارزان

دركشور روسيه، در سال هاي قبل از حكومت شوروي (به احتمالي هم اكنون در بعضي كشورهاي ديگر) كساني بودند كه براي فروش كالاهاي خود، دست به ابتكارهاي جالبي مي زدند. آن ها كار خود را از اين جا آغاز مي كردند كه مثلا در روزنامه ها و مجله هاي پرتيراژ آگهي زير را تبليغ مي كردند:

دوچرخه با 10 روبل

هركس مي تواند با پرداخت 10 روبل مالك دوچرخه شود.

از اين موقعيت استفاده كنيد.

به جاي 50 روبل فقط 10 روبل

شرايط خريد به طور مجاني در اختيار شما گذاشته مي شود.

كم نبودند كساني كه فريب اين تبليغ ها را مي خوردند و خواهش مي كردند كه مؤسسه، شرايط اين خريد غيرعادي را براي آن ها بفرستد.

آن ها در پاسخ تقاضاي خود اطلاع مختصري دريافت مي داشتند كه بنابر آن مي فهميدند:

براي آن ها در مقابل 10 روبل دوچرخه فرستاده نمي شد، بلكه 4 بليت داده مي شد كه بايد هريك از آن ها را به يكي از آشنايان خود بفروشند. 40 روبل كه به اين ترتيب جمع مي شد، بايد به مؤسسه تحويل داده مي شد تا دوچرخه براي آن ها فرستاده شود. به اين ترتيب به راستي، دوچرخه براي خريدار 10 روبل تمام مي شد. زيرا 40 روبل بقيه را او از جيب خود نپرداخته بود.

در حقيقت علاوه بر پرداخت 10 روبل پول نقد، خريدار مي بايستي زحمت فروش بليت ها را به آشنايان خود تحمل كند، ولي اين زحمت كوچك به حساب نمي آمد.

موضوع اين بليت ها چه بود؟ كسي كه آن ها را مي خريد، در مقابل پرداخت 10 روبل چه نفعي مي برد؟ در حقيقت، صاحب هر بليت، اين حق را داشت كه در مؤسسه آن را با 5 بليت ديگر معاوضه كند، به ديگر سخن مي توانست اين امكان را به دست آورد كه 50 روبل براي تهيه دوچرخه فراهم كند، درحالي كه در مقابل آن تنها 10 روبل پرداخته بود (يعني قيمت بليت). صاحبان بليت هاي جديد هم اين حق را داشتند كه در مقابل بليط خود 5 بليت براي انتشار دريافت كنند و الي آخر.

در نگاه اول، هيچ گونه نيرنگي به چشم نمي خورد. وعده تبليغ ها انجام مي شد و دوچرخه براي خريدار، تنها 10 روبل تمام مي شد. مؤسسه هم دراين زمينه ضرر نمي كرد، زيرا در مقابل كالاي خودش قيمت كامل آن را مي گرفت.

ولي در حقيقت، همه اين بازي ها بدون ترديد يك تقلب و حقه بازي است. اين كلاه برداري براين پايه است كه در فروش بليت آن قدر شريك وارد مي كردند، كه ديگر امكان فروش آن ها وجود نداشت. و هم اين ها بودند كه جريمه اختلاف بين 50 روبل قيمت دوچرخه و 10 روبل پرداختي به موسسه را مي پرداختند. دير يا زود ولي ناگزير زمان آن مي رسيد كه دارندگان بليت نمي توانستند براي بليت هاي خود مشتري پيدا كنند. اگر زحمت اين را به خودتان بدهيد و با قلم و كاغذ حساب كنيد كه عده افراد با چه سرعتي زياد مي شود، مي توانيد به خوبي لحظه فراسيدن زمان توقف فروش بليت ها را بفهميد.
اولين دسته خريدار ، كه بليت خود را به طور مستقيم از موسسه مي گيرد، تقريباً بدون هيچ زحمتي براي بليت هاي خود خريدار پيدا مي كند: هريك از اعضاي اين دسته نيز به نوبه خود يك دسته چهار نفري براي فروش بليت ها به وجود مي آورد.

اين چهار نفر بايد 4*5 يعني 20 خريدار براي بليت هاي خود پيدا كنند و آن ها را متقاعد كنند كه اين خريد شامل سودهايي براي آن هاست. فرض مي كنيم كه دراين كار موفق شوند و 20 خريدار براي خود پيدا كنند. «بهمن» جلو مي رود. 20 خريدار جديد بايد بليت هاي خود را به 100=5*20 نفر ديگر بدهند.

تا حالا هر كدام از افرادي كه براي بار اول به موسسه مراجعه كرده اند، در داخل «بهمني» كه تشكيل داده اند به اندازه 125=100+20+4+1 را گرد آورده اند. از اين 125 نفر تنها 25 نفر دوچرخه خود را گرفته اند و 100 نفر بقيه اميدوارند كه به دوچرخه برسند و در مقابل اين اميد 10 روبل پرداخته اند.

حالا ديگر «بهمن» از بين آشنايان نزديك خارج مي شود و به طرف شهر سرازير مي شود، جايي كه پيدا كردن آشنا و همراه، سخت و سخت تر مي شود. 100 نفر اخير صاحب بليط بايد 500 همشهري جديد براي بليت هاي خود پيدا كنند كه آن ها هم به نوبه خود، نياز به 2500 قرباني جديد دارند. شهر به سرعت از بليت ها اشباع مي شود و پيدا كردن داوطلب براي خريد بليت كار بسيار مشكلي مي شود.

مي بينيد كه تعداد افراد جمع شده دراين «بهمن» به همان سرعتي پيش مي رود كه ما وقتي درباره انتشار شايعه صحبت مي كرديم، با آن روبه رو شديم.
اين است هرم عددي كه دراين باره به دست مي آيد:

1

4

20

100

500

2500

12500

62500

اگر شهري بزرگ باشد و تمام مردم شهر هم امكان دوچرخه سواري را داشته باشند، در دور هشتم 62 هزار و 500 نفر از جمعيت شهر را فرامي گيرد. و ديگر بايد «بهمن» تمام شود، چون همه افراد در آن فرو رفته اند. ولي تنها 20% آن ها صاحب دوچرخه شده اند و بقيه 80% در دست خود بليت هايي دارند كه نمي دانند آن ها را به چه كسي عرضه كنند. براي شهرهاي با جمعيت زيادتر و حتي براي پايتخت هايي كه جمعيت ميليوني دارد، زمان اشباع چند دور ديرتر فرامي رسد، زيرا تعداد افرادي كه در «بهمن» جمع شده اند با سرعت باورنكردني روبه افزايش مي گذارد.

قشرهاي بعدي هرم عددي ما چنين است:

312500

1562500

7812500

39062500

همان طور كه مي بينيد «بهمن» مي تواند در دور دوازدهم، جمعيت يك كشور بزرگ را، به طور كامل، در خود جمع كند كه 80% اين جمعيت، گرفتار نيرنگ بانيان اين «بهمن» شده اند.

حالا مي بينيم كه موسسه با به وجود آوردن اين «بهمن» به چه نتيجه اي رسيده است. موسسه 80% مردم را وادار به پرداخت پول كالا مي كند، درحالي كه خود كالا تنها به دست 20% جمعيت مي رسد. به ديگر سخن، اين مؤسسه چهارنفر را مجبور مي كند كه جور نفر پنجم را بكشند. علاوه براين، موسسه، به اين ترتيب، تعداد زيادي كارمند فعال پيدا مي كند، كه به طور مجاني براي فروش كالا، فعاليت مي كنند. اژدهاي عدد، كه زير اين كلاه برداري، خود را از ديده ها پنهان كرده است،كساني را تنبيه مي كند، كه نمي توانند با محاسبه هاي عددي براي حمايت از منافع خود، در مقابل حقه بازي ها، دفاع كنند.

توجه كنيد كه «سال هاي قبل از حكومت شوروي»، يعني دوران انقلاب كمونيستي اكتبر 1917، پس همان طور كه مي بينيد اين نوع كلاه برداري سابقه اي دست كم، در حدود يك قرن دارد.

اميد نقشينه ارجمند

 

قبل از هر چيز سلام!

 

او هم غرور داشت

 

در يك دستش ورق هاي فال حافظ بود و در دست ديگرش مرغ عشق آبي و سبزرنگ. بي توجه به اينكه دارد پا روي كيف و كتابم مي گذارد از كنارم رد شد. وقتي نگاهش كردم، گفت: فال، فال... گفتم: نمي خواهم و كيف و كتابم را برداشتم و گفتم: بيا ردشو برو!
رفت، چند لحظه بعد صداي خانم هاي ديگري كه روي پله هاي بالاي واگن نشسته بودند هم درآمد. و باز هم صداي پسرك: فال، فال...

مترو، ايستگاه اول را رد كرده بود كه يك چيزي به دستم كوبيده شد، كتاب از دستم افتاد و يك نفر از روي پله ها پريد و رفت. پسرك بود! خودش را به ته واگن رساند و با چشماني نگران به طرف ما نگاه مي كرد.

مأمور مترو، پشت سر ما ايستاده بود. به پسرك اشاره كرد كه پيش او برود.

پسرك سرش را خم كرد و دستش را به نشانه معذرت خواهي روي سينه اش گذاشت و مي گفت: تو رو خدا، تو رو خدا... ببخشيد.

مأمور گفت: بيا بالا، كاري باهات ندارم. بيا اين جا ! پسرك چند لحظه بعد با همان حالت، جلو آمد.

وقتي نگاهش كردم چشمانش پر از اشك بود و منتظر يك تلنگر تا جاري شود. ته دلم...
مأمور پرسيد: ديگه كي اين جاست؟ پسرك، سرش را پايين انداخت و گفت: ببخشيد. تورو خدا...

مأمور دوباره سؤالش را تكرار كرد و گفت: پدر و مادرت كجا هستند؟ اين جا هستند؟ پسرك باز هم گفت: تو رو خدا و دستش را روي چشمانش ماليد تا اشك هايش جلوي بقيه پايين نريزد.

آخر، او هم مثل همه ما غرور داشت.

و علاوه بر غرورش، يك مرغ عشق و چند ورق فال و يك دنيا غم و غصه و فقر و شايد هم پدري و مادري...

 

فريا رئيسي نژاد

 

دست نوشته‌هاي دل

 

ساز

استاد به زيبايي قطعه را نواخت

بعد از اتمام تشويق حضار، فردي از ميان جمع برخاست و گفت: استاد من حاضرم نصف عمرم را بدهم تا اين قطعه را مثل شما بنوازم.

استاد گفت: اين دقيقاً همان كاري است كه من كرده ام.

 

BOKHARI

 

Kianoosh mikhaste vase ruznamash fingilish dar biare mire soraghe salarkhan o azash miporse: shoma age sardetun beshe chikar mikonid?

salarkhan mige: varam nazdike bokhari

Kianoosh mige: salarjun age kheili sardetun beshe chikar mikonid?

Salarkhan mige: khob vachasbam be bokhari

Kianoosh mige: khob hala age kheili kheili kheili sardetun beshe chi kar mikonid?

Salarkhan mige: haa in ke malum bid khob bokhari ro roshan vakonam jigar

 

 

حال مي كنم به ايران عشق بورزم

 

من دانشجويي جوان، از نسل سوم، خطرپذير، با اراده، آگاه، مطمئن و از اين خاك و بومم. به كشورم عشق مي ورزم نه به خاطر اينكه گفته باشند كه بايد دوست بداري، نه به خاطر اينكه خوش آب و هواست و چهار اقليم مثال زدني در آن همزمان وجود دارد، نه بخاطر آنكه دور تا دور كشورم دريا و آب هاي نيلگون جاريست يا...

من عشق مي ورزم چون رهبرش را دوست دارم، چون مردم باصفايش را دوست دارم، چون مي دانم اگر روزي زمين افتادم كسي هست دستم را بگيرد، چون مي توانم فكر كنم «آزادم» فكرم را مي توانم بدون دلهره، با شجاعت بگويم و بكار بگيرم، در اين سرزمين عشق، مرگ در راه هدف يعني سعادت، كجاي دنيا دوتا آدمي كه مخالف افكار هم هستند سر يك سفره مي نشينند و مثل دو تا دوست همراه هم هستند، كجاي دنيا مردم آن كشور با هر دين و ايماني، با هر فكر و رأيي دوشادوش هم دربرابر متجاوز سينه سپر مي كنند، مگر مي شود اين همه خوبي را ببيني و عاشق نشوي، مديون نشوي!

اما دريغ كه بعضي ها قدر اين نعمات را نمي دانند، طوري دربرابر مردم ظاهر مي شوند كه انگار ولي نعمت آنانند، اگر او نباشد اين صميميت بين مردم نابود مي شود، اگر وضع موجود باقي نماند پايه هاي قدرت او به لرزه مي افتد. ما چندنفر مثل رجايي داشتيم و داريم، چرا من نبايد طعم شيرين دولت او را بچشم، چرا نبايد به چيزهايي كه براي آنها همين مردم با رهبري آگاه جانشان را فدا كردند برسم. امام خودش را خادم مردم مي دانست، عشق به جوان ها داشت، آينده پرافتخار را دردست جوان ها مي ديد و آنها را مديران حكومت اسلامي مي دانست.

پس بگذاريد جوان ها قدمي براي سربلندي مملكتشان بردارند، بگذاريد با خطر دست و پنجه نرم كنند، بگذاريد نقشي در آينده خودشان داشته باشند، تحول در اين زمان يعني تنفس در هواي تازه و اميدوار به آينده. بگذاريد جوانان تحول گرا آينده خود را رقم بزنند.

جوان يعني عشق به مردم، جوان يعني لبريز از شادابي، خوش فكري، تحول گرايي، هميشه اميدوار، ثابت قدم و آرمانگرا و سازنده فردايي زيبا.

 

محمدصادق سلطان شريفي از تهران

 

ترم اول با اعمال شاقه

 

وقتي كه فهميديم بالاخره بعد از كلي مشقت و شب زنده داري به زور چاي و قهوه و... قبول شديم كلاهمون انداختيم آسمون هفتم و ديديم كه ديگه بايد كم كم بار سفر رو ببنديم و راهي مشهد بشيم. هنوز پامون به اولين خيابون نرسيده بود كه بهمون گفتند: به به! دانشجو هستيد ديگه، نه؟ خب... و هر دفعه 3برابر كرايه معمول رو ازمون گرفتند به بهانه اينكه وقتي درستون تمون شه پولدار مي شين... خلاصه بعد از كلي طي طريق به محل ثبت نام رسيديم و تازه اونجا بود كه فهميديم نه راه پس داريم و نه راه پيش.

تازه مي خواستيم با مسئولان محترم ثبت نام سلام عليك كنيم كه ديديم گفتن شبانه اي؟ هنوز پولتو واريز نكردي؟!!!! بدو برو بانك! براي گرفتن هر امضاء هم از مسئول يك قسمت بايد صبر مي كرديم تا وقت ناهار و نماز و چاي و خواب قيلوله شان سپري شود از اين مسايل كه بگذريم تازه مي رسيم سر مسايل اصلي و معيشتي يعني همان اسكان در خوابگاه و اينگونه بود كه گذر ما به امور دانشجويي افتاد كه آن ميرزاي زيرك خوابگاهها چماقي از شبانه بودن ساخت و دم به دم بر سر و پيكر نحيف دانشجويان فرود مي آورد كه شبانه را چه به خوابگاه؟ و در اين ميان از ما اصرار و از ايشان انكار. و بدتر از همه صحنه مظلوميت و غريبي دانشجويان ترم1 كارداني بود كه وحشت زده و متحير به اين قضايا مي نگريستند. و از آنجا كه چون چشمه كوچك ابرام نمايد در سنگ بزرگي نفوذ مي كند بعد از چند روز اين مشكل هم با استعانت خداوندگار دانشجويان به طرق مختلف رفع شد. البته فقط در حدي كه دانشجويي كنار خيابان نخوابد وگرنه از امكانات رفاهي خوابگاهها كه مرغان هوا درحال گريه و افغان بودند.

بعد از اين مسائل گمان برديم كه ديگر مشكلات تمام شده و ان شاءالله قرار است كه بالاخره دانشجو شويم و سر كلاس برويم. روز اول جمعيت كثيري در راهرو رويت شدند كه گمان برديم دانشجويان 2يا 3رشته مختلف هستند اما وقتي كلاس تشكيل شد ديديم كه اي دل غافل، همه آن دانشجويان همكلاسيهاي خودمان هستند و خوب طبيعتاً اين جمعيت كثير از ظرفيت كلاسها بيشتر بود و نتيجه اينكه نه تنها راندمان پايي ما پايين تر مي آمد بلكه در هر كلاسي حداقل 45دقيقه وقت صرف مي شد تا بچه ها جابجا شوند و هر كدام صندولي به دست وارد كلاس شوند. و تصور كنيد قضيه چقدر جالب خواهد شد وقتي اين جمعيت كثير بخواهد به آزمايشگاه بروند يا خداي نكرده واحد عملي ديگري برايشان ارايه شده باشد. آنگاه است كه با امكاناتي كه حتي براي يك چهارم اين جمعيت كافي نيست بايد خودتان را قلقلك بدهيد و يا دست به دامن روشهاي خنده درماني شويد تا مبادا وسط كلاس از شدت وخامت اوضاع صداي گريه تان بلند شود.
برنامه هاي كلاسي هم آنقدر منظم بود كه چشمتان روز بد نبيند، همان اولين كلاس هم به جاي كلاس مربوطه در آمفي تئاتر برگزار شد و راست گفته اند كه خشت اول چون نهد معمار كج، تا ثريا مي رود ديوار كج. و اين بود كه همچنان تا روزهاي آخر ترم كلاسها جابه جا مي شد البته دانشجويان كه حق اعتراض نداشتند عادت كرده بودند اما كاسه صبر اساتيد هم لبريز شد. اما! گفتم استاد و داغ دلم تازه شد چه بگويم كه جلسات اول هنوز خودشان را معرفي نكرده بودند كه هر كدام2-3 كنفرانس و تحقيق و مقاله به دانشجويان سپردند كه مبادا غير از كتابخانه وقت خويش را جاي ديگري سپري نمايند و همه اساتيد اعم از اينكه موضوع تدريس اختصاصي باشد يا عمومي هيچ مقاله اي را به فارسي نمي پذيرفتند و حتماً بايد مطلب اينترنتي باشد و اين علي الخصوص بر دانشجويان دور از وطن كه از رايانه و اينترنت مهجور بودند بس گران بود و خلاصه وقتي فهميدند كه بايد تن به تحقيق و تفحص بسپارند به كتابخانه هجوم بردند تا خود را در بحر علم غوطه ور سازند اما ديدند كه اي دل غافل! آنجا هم مثل بقيه جاهاي دانشكده خوب تجهيز شده!!! يا كتاب موردنظر موجود نيست يا اينكه كتبي چند كه از عهد بوعلي سينا به يادگار مانده است در دست ترم بالايي ها يادگاري مانده است. اما دانشجويان سخت كوش اين بار دست از تلاش برنداشتند و با خود انديشيدند شايد تكنولوژي پيشرفته بتواند مشكل آنها را آسان سازد و اين بار همگي دست به دامن رايانه شدند اما تازه فهميدند كه اگر دردشان يكي بود، دوتا شد. يك كامپيوتر وصل به شبكه و البته مسئولان مسلط به زبان انگليسي از يك طرف و
Conect نشدن و ضعيف بودن Server از طرف ديگر باعث چنان همهمه و غوغايي در اتاق اينترنت شده بود كه مثال زدني!

در ترم اول چيزهاي ديگري مهم بود كه بسيار جلب توجه مي كرد. عوض كردن ساعت كلاسها توسط اساتيد محترم، تشكيل كلاسهاي فوق العاده به اندازه دو برابر واحد درسي ارائه شده، واحدهاي عمومي حجيم، برنامه هاي نامنظم آموزش، ناهار نخوردن در سه روز از هفته و 5روز هفته را تا ساعت هشت شب در كلاس سپري كردن و... همه وهمه تمهيداتي بودند كه انديشيده شدند تا دانشجويان تمام وقت خود را بدون هيچ ثمره اي فقط در كلاس، كتابخانه و خوابگاه بگذرانند. راستي تا فراموش نكرده ام بگويم كه نشريه هاي مختلف، جلوي در ورودي هم براي خودشان عالمي داشتند مخصوصاً وقتي كه به علت محتواي پربارشان به عنوان زيرانداز و يا زير ديگي استفاده مي شدند.

در پايان درحال نمايندگان بينوا هم نبايد غافل بود كه به علت دويدنهاي مداوم به دنبال منظم كردن برنامه هاي آموزش و بقيه امور تا آخر ترم 3-4 جفت كفش پاره كردند و دوستانه پيشنهاد مي كنيم كه اگر خيال نماينده شدن داريد يك كفش آهني درجه يك سفارش دهيد.

كلام آخر اينكه اميدواريم نامه هاي صندوقهاي انتقادات و پيشنهادات و همين طور مراجعه هاي مستمر و مداوم به آموزش و گفتمان با مسئولان امر بازتاب ويژه و خوشايندي در برنامه ريزي ترم جديد داشته باشد!

نشريه دانشجويي فراق

 

اگه خدا قبول كنه!

اين خانه قفس شده است

خداي من!

توگويي اين خانه قفس شده است و من به سان اسيري در آن! گاهي كه فكر مي كنم، احساس مي كنم پرنده اي آفريده اي و او را در قفسي زيبا گذاشته اي، آن پرنده منم و آن قفس اين دنياي فاني است. مي دانم كه هر قفسي را دري است كه بالاخره روزي گشوده خواهد شد، اما مي ترسم، مي ترسم از اينكه اين پرنده كوچك و عاشق به قفس عادت كند و وقتي قفس را گشودي، پرنده پرواز را فراموش كرده باشد.

مي ترسم از آن روزي كه قفس باز شود اما همه جا قفس شده باشد و اين پرنده كوچك و عاشق براي هميشه در حسرت پرواز در آسمان بي انتهاي مهرباني تو باقي بماند.

مهربانا!

وجودم را لبريز از عشق كن تا از همين جا، درون همين قفس روحم را به سوي تو روانه سازم و دردهايم را التيام بخشم، هر چند درد عشق التيامي جز وصال معشوق نمي شناسد!

د - صابر از نجف آباد

 

 

روش هاي عصر حجري براي پينگ كردن

 

اين روزها به روز شدن سايت ها و وبلاگ ها يك دردسر دارد براي خودش اما اطلاع رساني اين به روزشدن دردسر عظماي ديگري است كه بسياري از وبلاگ نويسان با آن درگيرند و منظور من را از اين جمله بهتر OKمي شوند.

با توجه به فيلترينگ گسترده و بي حساب و كتابي كه در اين چند وقته هم صورت گرفته و عملا برخي از اين به روز شدن ها را نمي توان از طريق سايتهاي اين كاره به اطلاع ديگران رساند، چند روش عصر حجري براي اطلاع رساني آپ توديت شدن سايت يا وبلاگ (پينگ) خدمت شما عرضه داشته بيديم:

1- پينگ محله اي: استفاده از دود آتش، روشي است كه براي اين حالت پيشنهاد مي شود. اين ايده كه از سرخ پوستان آمريكايي برگرفته شده، به راحتي و با چند هيزم در بام منازل قابل اجراست. از مزاياي اين روش، سرعت مناسب در اطلاع دادن به روز شدن وبلاگ است. برد كم و آلوده كردن محيط زيست از جمله عيب هاي اين روش است. استفاده از اين روش براي پينگ كردن براي آن ها كه در شب ها مي نويسند، منظره اي ديدني را بر بام هاي شهر پديد خواهد آورد.

2- پينگ درون شهري: استفاده از پرنده نامه رسان براي اين مورد روش مناسبي است. با ساختن يك قفس و چند كبوتر (يا هر پرنده مناسب ديگر) مي توان اين سيستم پينگ كردن را در منزل خود راه اندازي كرد. پيشنهاد مي شود پيش از استفاده از اين روش به مهارت هاي مورد نياز كفتربازي آشنا شويد. با توجه به رشد روزافزون وبلاگ نويسي، در چشم انداز اين روش بايد به فكر ايجاد خطوط پرواز شهري، جهت جلوگيري از سوانح هوايي بود.

3- پينگ برون شهري: در اين روش كه به «پينگ كشوري» نيز مشهور است، از اسب (يا هر چهارپاي مناسب ديگر) و چاپار براي پينگ استفاده مي شود. اين روش به طور انفرادي قابل اجرا نيست (به ويژه در شهرها و پيشنهاد مي شود دوستاني كه به دنبال كسب درآمد اينترنتي هستند به تأسيس شركت هاي پينگ كشوري و چاپارخانه بپردازند و از اين راه، هم كمكي به ما وبلاگ نويسان بينوا كنند و هم درآمدي از اين راه براي خود كسب كنند.

4- پينگ بين المللي: تنها روشي كه براي اين حالت به ذهن نويسنده مي رسد، استفاده از همان روش انداختن بطري در درياست. شايد از اين روش بتوانيم به روز شدن وبلاگ خودمان را به گوش دوستان برون مرزي خود برسانيم. البته وبلاگ نويساني كه در شهرهاي ساحلي زندگي نمي كنند، ناچارند كه از روش هاي تركيبي استفاده كنند، كه كمي زمان بر و البته نامطمئن است.

Farhang 87. blogspot. com

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 21:16  توسط حمید رضا الوندی  | 

مطالب قدیمی‌تر