تبليغاتX
هفته نامه مشکان

هفته نامه مشکان

شنبه . سه شنبه و پنجشنبه هر هفته منتظر ما باشید

نبرد عشق1

بنام خدای منتظران

 

نبرد عشق

(1)

 

به مناسبت:

آغاز حمله تجاوزگرانه رژيم بعثي عراق به جمهوري اسلامي ايران  و آغاز هفته دفاع مقدس 1359ش

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

 

اشاره:

حماسه هاي  پرشور جنگ تحميلي و صحنه هاي شگرفي كه رزمندگان پرتوان سپاه توحيد در دفاع از انقلاب و ميهن اسلامي در جاي جاي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل؛ از كوهستانهاي صعب العــبور و سر به فلك كشيده غرب تا دشتهاي تفتيده جنوب و آبهاي گرم خليج فارس آفريدند : آنچنان پرشكوه و پرتوان و سرشار از عشق و ايثار و شجاعت است كه هيچ  قلم و زباني را ياراي بازگو كردن آن نيست.

 

 دشمنـــان منطقـــه اي :

وقوع انقــلاب اســـلامي در ايـــران زنگ هاي خطر را بقـوت تمام براي حكومتهاي منطقه بصدا در آورد. مناقــشات موجود در منطقه يا پيرامون اسراييل و سرزمين هاي اشغال شده  دور مي زد و يا به تنـــازعات جناحهاي تند و محافظه كار براي  در دست گيري قدرت مربوط مي شد.

نزاع اعـراب با اسراييل؛ بر سر غصب سرزمين هاي عربي و جريحه دار ساختن غرور عربيت بود و حداكثر اينكه جناحهاي افــراطي؛ به اسراييل به مثابه پايگاه امپرياليسم در منطقه مي نگريستند و اينها همه تا جايي كه به رژيم هاي موجود بر مي گردد قابل تحمل است.

تحقق انقلاب اسلامي در ايران و بر هم خوردن موازنه هاي موجود در روابط بين المللي منطقه؛ مسائل جديد و پيش بيني نشده حادث گــشت. اين بار نيروئي در منــــطقه بوجود آمده است كه محتــوائي متفاوت از ديـگر حكومت هاي قبلي دارد.اين اولين انقلاب اجتماعي در تاريخ نوين خاورميانه است. اين اولين انقلاب سياســي- اجتماعي؛ مدعي اسلام و هويت اسلامي است. يعني آن چيزي كه در تاريخ جديد عمدتا «در حاشيه بسر برده و در حال به متن آمده و در تلاش بسيج اعراب كه قبل از عرب بودن مسلمانند و اين مسلماني ارزش واقعــي آنان را رقم مي زند؛ مي باشد».

و بالاخره اين انقــــلاب در كشوري روي داده كه از لحاظ موقعيت جغــرافيايي؛ امكانــــات اقتصادي و تعداد جمعيت مقامي غير قابل رقابت را بخود اختصاص داده است. انقــلاب اســلامي ايــــــران منطقه را در آستانه مسائلي مهم و متفاوت از قبل قرار داد.

كمپ ديــــويد با از دست رفتن نزديك ترين متحد منطقه ايش و تبديل آن با نظامي بكلي متفاوت به تلخي گراييد.

 

 جــنــــــگ تحـــميلي :

زمينه هاي حمله عراق به كشور ما در 31 شهريور 1359 طولاني ترين جنگ را در منطقه پس از جنگهاي صـليبي سبب گرديد. اين جنـــگ كه قرار بود بر اســـاس محاسبات عراق ظرف 3 الي چند هفته به انجام خود برسد؛ بيش از 96 ماه را پشت سر گـــذارده كه اين رقم به تنهائي 27 بار طولاني تر از تمامي جنگهاي ميان اعراب و اسرائيل مي باشد.

حمله عراق به جمهوري اســــلامي؛ دومين حادثه بزرگ در منطقه پس از سقوط رژيم شاه و پيروزي انقلاب اســــلامي مي باشد. قريب يكسال قبل از اين حمله يعني در 13 آبان 1358؛ سفارت آمريــكا توسط گروهي از دانشجويان كه نام خود را دانشجويان مسلمان پيرو خط امــــام نهاده بودند اشغـــال شد و يكي از طولاني ترين گروگان گيري هاي تاريخ را بوجود آورد. اشغال سفارت آمريكا كه به دنبال تحريكات اين كشور عليه انقلاب اسلامي و چند گانگي و اختلاف تفكر و روش ميان زمامداران جديد ايران صورت گرفت؛ بازتاب گسترده اي در جهان و منطقه برجاي نهـــاد. آمريـــكا به عنوان نيروي استعمـــــارگر اصلي جهان و حـــامي   قدرتمند شاه نمي توانست از سوي انقلاب ناديده انگاشته شده  و با آن از موضع خصومت تلاقي نگردد.

در واقع بزرگترين ضربه در صحنه سياست بين المللي با وقوع انقــلاب اســـــــلامي متوجه آمريكا گرديد كه بيشترين منافع را در هنگام رژيم شاه از موقعيت جغرافيائي و زمينه هاي سيــــاسي  اقتصـــادي و نظامي اين كشور مي برد.‌ آمريكا در صدد بود كه با كمترين خرج؛ بيشترين جبران مافات را نمايد و دولت مردان وقت حاكم بر ايران؛ نيز خوش بينانه بر اين خيال بودند كه با وجود يك حكومت ملي و مردمي در ايران مي توان با آمريكا روابطي بر پايه استقلال بنا نهاد. اشغال سفارت كه تجربه هاي نوين در جهــــان و منطقه عليه استكبار و امپرياليسم بود؛ نه تنها آمريكا را از برقراري  روابط عادي در كوتاه مدت نا اميد ساخت؛ حكومت هاي متكي بر امريكا و رژيم هاي محافظه كار منطقه شديدا؛ احساس ناامني كردند و بسيج سيــاستهاي نظــامي- اقتصادي براي سرنگوني حكومت جديد كه همچنان بر طبل انقلاب مي كوبد را از سوي آنان سبب گرديد. از سوي ديگر ماهيت انقلاب به همراه خاطرات تاريخي اين كشور از همسايه شمالي خود و بالاخره سيـــاست نه شرقي و نه غربي انقلاب؛ فرصتي را براي نزديكي انقلاب با روسيه شوروي فراهم نمي كرد. روسيــــــه شوروي نيز با وجود تمامي منافعي كه سياست آمريكائي انقلاب براي اين كشور بوجود آورده بود دلائــــلي براي نگراني از ماهيت حكومت جديد در تهران داشت. دلائلي كه با گذشت روزگار شدت مي گرفت.

 

 موقعيت جمهوري اسلامي در آغاز جنگ :

در هنگام شروع جنگ نظام جمهوري اسلامي در سطح جهاني از سوي افكــار عمــومي ساخته تبليغات جهاني؛ نظامي اخلالگر و مغاير با سياستهاي  رسمي بين المللي معرفي شده بود. به عبــــارت ديگر استكبار جهـــاني زمينه را براي بسر عقل آوردن اين عصيانگر و ادب كردن اين حكومت هنجار شكن  فراهم كرده بود.

در زمينه رويدادهاي داخلي نيز؛ وقايع بگونه اي سير مي كرد كه در ذهن ناظران خــــارجي بيش از هر چيز تشتت و از هم پاشيدگي و ضعف و سستي را القا مي كـــرد و طماعان آنان را به طمع مي انداخت. در صحنه سياست داخلي؛ تشتت و چند گونگي آرا در حد نهايت خود جلوه مي كرد. سقــوط دولت مــوقت؛ اختلافات و جهت گيريهاي داخلي را پايان نداد بلكه آنها را در مسير تازه اي قرار داد.در مجموع گروهي از دولت مردان و سياست مداران پيرامون اولين رياست جمهوري گرد امدند و گروهي ديگر حول روحانيت در صحنه؛بويژه دكتر بهشتي؛ دبير كل حزب جمهوري اسلامي كه سرانجام جان خود را بر سر اين راه   گذاشت؛ جمع شدند.

ساير فرقه ها و گروه هاي قابل ذكر و تمامي امكانات سياسي- رواني نيز به همين گونه دوباره جمع شده بودند و در چشم ناظران خارجي؛ و آگاهان داخلي؛همه چيز حاكي ا زيك اختلاف و تفرقه عظيم سياسي بود.

مشكلات اقتصادي حكومت جديد هم با توجه به دو عامل؛يكي تلاطم و نابساماني هاي طبيعي يك انقلاب و دوم كمبود ارز؛ مشكلات ناشي از قطع فروش نفت به عنوان مهمترين منبع درآمد كشور و   خروج سرمايه هاي كلان در زمان انقلاب از سوي وابستگان رژيم ساقط شده؛ كشور را در آستانه وضعي شبيه به ورشكستگي قرار داده بود.

مشكل گروهها؛ بخشي ديگر از نا بساماني هاي انقلاب را رقم مي زد. اين گروهها در سه زمينه به تضعيف انقلاب اشتغال داشتند؛ يكي ترور يا بدنام كردن شخصيت هاي موثر انقلاب بود. زمينه دوم ايجاد آشوب و ناامني در مناطق دور از مركز و سرزمين هاي قومي و دامن زدن به مسائلي از قبيل خود مختاري بود.زمينه سوم فعاليت گروهها در تفرقه سياسي داخلي؛ دامن زدن به نابساماني ها و سرانجام آمادگي براي يك جنگ داخلي در جهت بدست گيري قدرت بود. سازمان مجاهدين (منافقين) مهم ترين و فعال ترين اين گروه ها بود. بخش اعظم تبليغات و تحركات خياباني به نفع « بني صــ-در» رئيس جمهوري ايران از سوي اينان صورت

مي گرفت. عــراق تنها كشوري  در منطقه بود كه مي توانست به بهره برداري شيطـــاني   جواب مساعد دهد. موقعيت جغرافيائي اين سرزمين كه حائل ميان ايــران و ديگر اعــــراب است؛ جمعيت مناسب؛ ارتش قوي؛ اقتصاد نسبتا منسجم؛ عامل عربيت؛ داشتن يك رابطه  دوستانه با  روسيه شوروي؛ وجود يك فرد قدرتمند و فرصت طلب در رهبري آن و بالاخره تخاصمات تاريخي دو كشور ايران و عراق عواملي هستند كه عراق را قادر و تشويق به اين تجاوز مي نمود. كه پس از صلح مصر با اسرائيل در صدد بود تا مقام ممتاز مصر را در جهان عرب تصرف كند؛ بهترين فرصت را به زعم خود در يك جنگ عربي يافت.

صعود تدريجي ولي مطمئن ده ساله صدام حسين ازعضوي همانند اعضاي ارشد حزب بعث به رهبري تام و تمام اين كشور و كودتاي خزنده صــــدام عليه حسن البــــكر كه نه همچون صدام افراطي بود و نه جاه طلب؛ شرايط را براي شروع جنگ فراهم كرده بود.

اين جنگ نه تنها مي توانست عراق را به مقــــام شامخ رهبري اعراب نايل گرداند و بدنبال سقوط رژيم شاه؛ ژاندارم جديد منطقه گردد كه اصولا الحـــاق بخش وسيعي از خاك ايــران؛ عمدتا در منطقه نفت خيز جنوب؛

آن گونه كه از سوي رهبري اين كشور اعلام شد؛ « قادسيه» جديدي را رقم مي زد.

از سوي ديگر نفوذ انقلاب به يكي از مساعدترين كشورهاي عربي را كه اكثريت جمعيت آن را شيــــعه تشكيل مي دهد؛ مرتفع مي ساخت.

اقدامات خصمانه عراق عليه انقلاب اسلامي ايران؛ قبل از پيروزي انقــلاب آغاز شد. ايجاد محـــدوديت براي امام خميني كه به هجرت ايشان به پـــاريس انجاميد؛ سفر فرح به عــــراق در پاييز 1357 يعني پس از وقايع خونين 17 شهريور همان سال كه نوعي مبارزه طلبي انقلابيون ايران به حساب مي آمد.

پس از پيروزي انقلاب نيز تحركات عـــــراق براي لطمه زدن به روابط دو كشور و آسيب رساندن به حاكميت انقلاب ادامه يافت.اخراج پنجاه هزار نفر اتبـــاع شيعه مذهب اين كشور و راندن آنها به مناطق مرزي ايران به جرم ايـــراني الاصل بودن علامتي آشكار از انـــديشه نژادي حاكم بغداد بشمار مي رود. افزودن بر اخراج اين عده كه ظاهــــرا مي توانستند در روز مبادا هواداران انقلاب اسلامي در آن كشور بوده باشند؛ سركوبي و قلع روحانيون و علماي اسلامي از جمله به شهادت رساندن سيد محمد باقر صدر براي پيشگيري از تحول وي به «خميني عراق » بخشي ديگر از عوامل خطرناك و مخالف مشي نژادپرستانه و تجاوز كارانه حـــزب بـــعث مي باشد. پناه دادن به فراريان انقـــلاب اســــلامي؛ بخصوص امراي ارشد شاهنشاهي و در اختيار قرار دادن امكانات براي تحريكات آنها؛ از ديگر اعمـــال خصمانه عليه حاكميت انقلاب بود. تشكيل ” جبهـــه آزاديبخش عربستـــان “ و تجهيز اعضا اين جبهه براي خرابكاري از جمله بمب گذاري در مراكــ-ز تجمع مردم و منفجر ساختن لوله هاي نفت در همين ارتباط بود. تغيير نام خوزستان به عربستان؛ اهـواز به الاحواز؛ خرمشهر به محمره و .......... آشكارا ادعاهاي ارضي رژيم بغداد را به اثبات مي رسانيد.

نبايد تصور شود كه اين اقدامات پنهاني صورت مي گرفت . صــدام و ديگر مقامـــــات رژيم بعث آشكارا و به كرات اين اقدامات را تاييد كردند از جمله مي توان به اين جملات صدام به مناسبت دوازدهمين سالگرد انقلاب عراق ( 17 ژوئن 1980-27/3/59 ) اشاره داشت : ” ما به مبــــارزات خلقهاي ايـــران عليه ديدگاهاي عقب افتاده و خود كامه و عليه جهتگيري هاي منحرفي كه زير پوشش مذهب مخفي مي شوند ولي در روش هايشان به مرز كفر ورزيدن به دين اسلام و ارزشهاي والا و تمـــدن پاك و اصيل آن رسيدند؛ درود مي فرستيم. ما به خلق مبارز عربستان كه در راه آزادي و برابري عليه دار و دسته  نـــژاد پرستي كه او را از ساده ترين حقوق زندگي و ايده ها محروم ساخته است و كاروانهاي شهيدان شرا تقديم مي دارد؛ درود مي فرستيم.“

تبديل خوزستان به عربستان يكي از شرايط سه گانه صـــــدام براي پايان دادن به اعمال خصمــــانه عليه ايران عنوان شد.صدام در مصاحبه خود در تاريخ فروردين 59 اين سه  شرط را اعلام داشت:

الف- خروج بي قيد و شرط ايران از جزاير تنب كوچك و تنب بزرگ و جزاير ابوموسي

ب- بازگرداندن دنباله شط العرب به حالت قبل از سال 1975

ج- به رسميت شناختن عربي بودن خوزستان

 

 انگيزه هاي عراق براي حمله به ايران :

اگر بخواهيم به يك جمع بندي فشرده در مورد انگيزه هاي رژيم عـــــراق براي حمله به ايـران دست يازيم بايد گفت كه يك انگيزه و محـــرك قوي براي اين تجاوز همان مسئله اي كه تحت عنوان خلع ســــلاح داخلي و بين المللي است مي باشد. اهداف اين انگيزه عمدتا به باجگيري منطقه اي و تصرف قسمتي از خاك ايران و نظائر آن محدود مي گردد.

انگيزه و محرك دوم در حمله عراق به ايران؛ نقش انقلاب اسلامي و خطراتي كه از اين ناحيه متوجه حكومت عراق مي شد؛ مي باشد. اين انگيزه و خطر انقــــلاب براي حكام بعث مبارزه سرنوشت سازي را سبب گشت. كافي است به عنوان دليل به اين جمله طه ياسين رمضان مرد قدرتمند شماره 2 عراق استناد كرد.

” ما به اين نكته تاكيد مي كنيم كه جنــــــگ به پايان نخواهد رسيد مگر اينكه  رژيم حاكم بر ايران به طور كلي منهدم شود زيرا اختلافات اساسي بر سر چند صـــ-د كيلومتر مربع زمين يا نصف شط العرب كه سبب بروز جنگ شده بود نيست بنابراين جنگ ما با ايران بر خلاف آنچه بعضي از خائنين به ملت عرب ادعا مي كنند يك

جنگ مرزي نيست كه بتوان آنرا به تعويق انداخت بلكه در حقيقت سرنوشت است.“

جنگ عراق عليه ايران نتيجه يك توطئه بين المللي و اتحاد طبيعي اهداف عراق با منافع غــــرب و ارتجـــــاع منطقه و از ديدگاهي ديگر حادثه اي طبيعي در روند يك انقلاب اسلامي و جهان شمول مي باشد.

نگاهي به مواضع كشورهاي قدرتمند بخصوص روسيه شوروي در قبال عراق در طول سالهاي حكومت شـــاه مفيد فايده ا ست.

 

 مواضع دو ابرقدرت در رابطه با جنگ تحميلي:

بايد گفت جنگ تحميلي در حالي آغاز شد كه روسها ا ز يك سياست خارجي پر تحـرك و فعــــال به دور بودند.

طرف نظر از انقلاب اسلامي؛ وقايع خاورميانه در مجموع به كام آمريكا بود. نيروهاي ميـــانه رو متمايل به راست موفق شده بودند كه نيروهاي به اصطلاح چپ را تحت كنترل خود در آورند و يا حداقل آنها را از دست زدن به اعمالي كه موجوديت جناح ميانه رو و راست را بطور خطرناكي مورد تهديد قرار دهند؛ بــــاز دارند. روسها با تمامي اميدي كه به جريان كودتا و سپس اشغال افغانستان بسته بودند؛ نتوانستند موفق گردند.

سياست حقوق بشر آنها را در موضعي انفعالي قرار داده بود و بد تر از همه آنكه در داخل؛ بار ديــــگر به يك دوران سر در گمي برگشته بودند. در يك جمله؛ سياست خارجي شوروي به يك خواب و رخوت نا به هنـــگام دچار شده بود.آمريكاييان با اينكه در فاصله اي كوتاه شاهد از دست رفتن رژيم ميانه رو در كابل و سقوط نظام سلطنتي در ايــــران بودند؛ ابتكار عمل را در دست داشتند. بهتر است كه در اينجا به علائق طرفهاي ذينفع به هنگام شروع جنگ نظر اندازيم.صدام موقعيت را مناسب مي يابد كه با اتحاد طبيعي كه با آمريكا و غرب يافته است به جمهـــــوري اســـلامي حمله ور گردد. البته در اهداف غائي اين اتحاد؛ ميان متحدين اتفاق نظر وجود ندارد. آمـــريكا بيشتر مايل است كه با تنبيه ايــــــران و با روي كار آوردن يك ر ژيم دست كم ميانه رو به غائله انقــلاب پايان دهد. اما صدام مي خواست كه با اين جنگ به يكباره چند هدف را عملي سازد.تغيير مرزها بسود عراق؛ افزايش امكانات اقتصادي؛ نيل به قله رهبر بلامنازع عرب و منطقه؛ روياي شيرين صدام بود.

به اين ترتيب  عراق و امريكا در يك اتحاد طبيعي كه با تماسهاي ديپلماتيك چون سفر برژينسكي به عراق قبل از جنگ و يا اعترافات سعدون حمادي در مورد ارتباط چهارساله با آمريكا تقويت مي شد؛ مشتركا آماده اجراي صحنه اول ايجاد تراژدي براي انقلاب اسلامي ايران شدند.

روسها از دو مسئله بيمناك بودند ؛ يكي سقوط رژيم حاكم بر ايران و جايگزيني آن بوسيله يك نظام آمريكايي و دوم آنكه خود را از ميانجيگري و حفظ هر دو طرف قاصر مي يافتند. روسها قبلا موفق نشده بودند كه هر دو رژيم سومالي و اتيوپي را كه داعيه چپ را داشتند در چنته خود نگهدارد و بيم از آن داشتند كه اين تجربه ناموفق تاريخي بار ديگر تكرار گردد. روسيه در وضعيت بسيار پيچيده و بغرنجي قرار گرفته ؛‌ از يكسو چندان به جايگاه خود در ايران كه به بهاي از دست رفتن عراق ارزش داشته باشد ؛ اعتقاد نداشتند و از سوي ديگر طرف حمايت جدي از عراق به مفهوم ناديده انگاشتن اميدواري براي جذب ايران بود. ناگزير لااقل در اوايل ؛ سياست بي طرفي ( يا بهتر است بگوييم كجدار و مريز ) و در انتظار آينده بودن را بهترين سنگر براي خود يافت.

با گذشت ايام روسها اميدهاي خود را نقش بر آب ديدند.سياستهاي اخذ شده از سوي جمهوري اسلامي در داخل و خارج ؛ روسها را مطمئن ساخت كه نه تنها قادر به پر كردن خلاء آمريكا در ايران نيستند كه حتي در ايجاد يك رابطه دوستانه با مشكلاتي روبرو هستند. درست است كه ايران از صورت پايگاهي براي آمريكا خارج شده است و اين خروج مزاياي بسياري براي روسها در پي داشت ولي روسها با مرور زمان متوجه شدن كه خطر به گونه اي ديگر همچنان پا بر خاست . كشور همچنان ضد كمونيستي و ضد روسي باقي ماند بدون آنكه به يك جناح غرب وابستگي داشته باشد.

آمريكا ايران را از دست داد ولي روسيه چيزي بدست نياورد . نتيجه آنكه روسيه كه از اين طرف ” رانده “ شده بود هم خود را مصروف بر آن ساخت كه از طرف ديگر ” مانده “ نگردد.

 

 از اهواز تا بصره :

عمليات گسترده و همه جانبه عراق پس از تحركات ايذائي بسيار كه بر اساس اسناد منتشر شده از سوي وزارتخانه به 637 مورد مي رسد در 31 شهريور 59 آغاز گرديد.

در همان ساعات و روزهاي اوليه حمله ؛ عراق به اكثر اهداف نظامي خود دست يافت . به گفته صدام ؛ عراق در جبهه هاي بطول 550 كيلومتر توانست به عمق 20 تا 110 كيلومتر به داخل ايران نفوذ كند و وسعتي معادل فلسطين اشغال شده را به تصرف خود در آورد. در اين عمليات كه به سبك عمليات غافلگيرانه اسرائيلي ها در جنگ ژوئن 67 ( شش روزه ) با بمباران تاسيسات نظامي و فرودگاههاي كشور صورت گرفت 10 شهر و صدها روستا به اشغال قواي بعثي در آمد و رژيم بغداد تا پشت دروازههاي اهواز به پيش راند.حمله عراق به ايران را نمي توان به تمامي يك غافلگيري دانست ؛ چرا كه تجاوزات مكرر اين رژيم  به نقاط مرزي و حمله مقدماتي تشبثات عراق براي فراهم كردن زمينه حمله به ايران علائمي از بروز نزديك حمله مذكور بود. همانگونه كه در قبل ديديم؛ در ايران در روزهاي حمله تمامي نگاه ها و حساسيتها به داخل متوجه بود و تشتت داخلي به همراه بي تجربگي از ترفندهاي استكبار جهاني؛ سبب شد؛ شكستي سنگينره آورد روزهاي اوليه جنگ قرار گيرد.

 

بحث بر سر چگونگي مقابله و ميزان نقشي كه مردم مي توانند در كنار ارتش به سبك كلاسيك داشته باشند؛ انعكاس از اختلافات داخلي بود كه تا حد بسيار زيادي مانع يك مقابله جدي با عراق گرديد. رئيس جمهور وقت كه نقش فرماندهي و يا نيابت فرماندهي كل قوا را هم داشت با تكيه بر ارتش و با ناديده انگاشتن غرر آلود نيروهاي مردمي متشكل در سپاه و بسيج كه بزعم وي آلت دست مخالفان او بودند؛‌ مدعي بود بايد دفاع به طريق اشكانيان؛ يعني اجازه دادن به دشمن براي ورود و سپس تاختن همه جانبه نيروهاي سواره نظام بر قواي خصم را تدارك ديد.

حملات متقابل كلاسيك ايران در چند ماهه اول جنگ تنها بيهودگي اين قبيل عمليات تدافعي را مشخص ساخت.

اولين تجربه همكاري نيروهاي مردمي با ارتش توانست سوسنگرد را از تصرف دشمن محفوظ دارد و ارتش عراق را از پاي ديوارهاي شهر به عقب راند؛ پس از سقوط بني صدر و حوادث و توطئه هاي بعد از آن فضاي كشور و از جمله جبهه ها حالتي دو گانه و كاملا ناقض يافت. ا زيك سو وعده هاي سقوط نظام و از ديگر سو يك تهييج و بسيج  بي سابقه عمومي براي نجات و وارد ساختن ضربه متقابل به جبهه متحد دشمنان انقلاب قابل مشاهده بود.

تنها يك ماه پس از انفجار دفتر نخست وزيري؛ پيروزي بزرگ شكستن محاصره آبادا ن با تركيبي از سپاه  و ارتش بدست آمد. از مهر ماه 60 تا خرداد 61 كه خرمشهر مهمترين شهر متصرفي عراق؛ آزاد شد؛ جهان تجربه هاي جديد از توان يك انقلاب بي نظير منشاء گرفته از ايمان و اعتقاد مردم را ثبت كرد. در چهار عمليات مهم؛ ارتش اسلام موفق شد كه اكثر خاك خود را از چنگال دشمن آزاد سازد.و قريب پنجاه هزار تن از قواي بغداد را هم به اسارت خود درآورد.در خرداد 61 يعني پس از گذشت 21 ماه از جنگ اين جمهوري  اسلامي بود كه خود را آماده حمله به داخل خاك عراق براي تحقق شروط خود مبني بر پايان دادن به جنگ مي ساخت.

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 19:38  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان9

بنام خدای منتظران

السلام علیک یا اباصالح المهدی (عج)

 

هفته نامه مشکان

9

 

سال اول ـ شماره نهم ـ شنبه بیست و ششم شهریور ماه 1384

زیر نظر هیئت تحریریه

 

سخنی با شما

 

دوستان گرامی سلام!

حالتان خوبه؟ تبریک ... تبریک ... تبریک

1ـ منتظر یک ویژه نامه در روز میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود (عج) باشید. ضمنا اگه کسی مطلبی داره و می خواد تو ویژه نامه ما شریک بشه بسم ا...

2ـ یک نکته هم در مورد پاسخ به میل های ارسالی:

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را به آدرس میل زیر بفرستید نه آدرس گروه!

امیدواریم که همیشه موفق و موید باشید ـ هیئت تحریریه مشکان

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

 

خدایا...

 

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي، تا گاه‏گاهي از دنياي ماده درگذرم، و آنجا جز وجود تو را نبينم و جز «بقاء»ي تو چيزي نخواهم، و بازگشت از «ملكوت اعلي» براي من شكنجه‏اي آسماني باشد كه ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد.

 

دکتر چمران مصطفی

 

خبر جالب

 

بودار ترين پنير جهان ، بوي پاي نشسته مي دهد!

 

جام جم آنلاين: فرانسه را پايتخت پنير جهان مي دانند و اين به دلايل زيادي است و يكي از انها اين است كه در فرانسه پنيرهاي بسيار زياد و متنوعي توليد مي شود.
به گزارش روزنامه تلگراف انگليس ، يك نوع پنير به نام
Vieux Boulogne به عنوان بودار ترين پنير فرانسه و احتمالاً جهان شناخته شده است و جالب اينكه اين پنير دقيقاً بوي عرق پا و پاهاي نشسته يك انسان را مي دهد!.
اين پنير مانند ساير پنير ها از شير گاو درست مي شود و البته پس از فعل و انفعالات زيادي كه پشت سر مي گذارد و قبول برخي افزودني ها به اين شكل بسيار بد بود در مي آيد البته اين پنير مشتريان زيادي نيز دارد!.
به تازگي متخصصان پنير دانشگاه كرانفيلد در بدفورد شاير اين نوع پنير را بودار ترين پنير جهان لقب داده اند اما نگفته اند كه ايا اين پنير در عين حال بدبوترين پنير جهان نيز هست يا خير؟.

 

 

مقاله                            با مدیریت : پیام جهانشاهی

payam_jh@yahoo.com

 

ایمان سطحی یا عمیق؟

 

اعتقادات در مذهب شیعیان ریشه ای عمیق دارد اما با گذشت زمان مسائلی وارد این مذهب شده است که به مرور زمان اصل موضوع که یکتا پرستی است به دست فراموشی سپرده شده است احیانا شنیده اید که افرادی برای رفع مشکلات روزمره متوسل به روشهایی می شوند که شان ومنزلت مقدسات را متزلزل می نمایند به نمونه هایی از آن اشاره می کنم و در نهایت نتیجه گیری را به خود شما می سپارم.

 

ادامه متن

 

روانشناسی                               با مدیریت: Mitr@

 

نگاهی به سوره مبارکه یوسف از نظر روانشناسی

 

قسمت سوم

 

و کذالک یجتبیک ربک و یعلمک من تاویل الاحادیث

یعقوب علیه السلام میگوید:  تو داری آسمانی می شوی  خدای تو، تو را برگزیده

یوسف در زندگی کوتاهش  بسیار مودب بود و کاملا طوری که پدر خواسته بود تربیت شده بود ولی انتخاب شدن به تنهایی کافی نیست و باید آزمون الهی را هم بگذراند.

یعقوب گفت: خدا نعمت را بر تو تمام میکند؛ و از همان وقت کتک خوردن ها... به چاه افتادن ها... اذیت شدن ها... تهمت زدن ها و ... آغاز شد.

تا به عزیزی مصر رسید.

ادامه متن 

 

ادبی

 

شاهد

 

امروز پسین خنک نزدیک شهریور

در شهر بگردش میروم تا ببینم

ادامه متن در بخش ادبی 

 

 

طنز

 

من پسرم

 

من پسرم، من پسرم

شیرینم عین شکرم

قند فراوان رو لبام

به رنگ آسمون چشام

هر کسی که دوست منه

دوسش دارم یه عالمه

ادامه متن در بخش طنز 

دینی

 

هاليوود و مهدويت

 

قسمت هفتم و آخر

 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!

 

گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌

 

ميزان‌ پذيرش‌ جهاني‌ نسبت‌ به‌ بحث‌ مهدويت‌ چگونه‌ است‌؟

آفرين‌. اين‌ سؤال‌ است‌. وقتي‌ من‌ در هند مي‌بينم‌ «گوتمه‌» را طلب‌ مي‌كنند، زرتشتيها كه‌ معتقدند دنيا دارد تمام‌ مي‌شود، زمان‌ ظهور «سوشيانت‌» دارد مي‌آيد، در يهود و مسيحيت‌ هم‌ اين‌ مسأله‌ بسيار بالاست‌. پس‌ انگيزه‌ها و پتانسيل‌ و پذيرش‌ جهاني‌ وجود دارد. لازم‌ هم‌ نيست‌ كه‌ ما بگوئيم‌ شما بياييد جاي‌ مسيح‌ امام‌ زمان‌ ما را بشناسيد، بلكه‌ امام‌ زمان‌،عليه‌السلام‌، را جوري‌ مطرح‌ كنيد كه‌ مسيح‌ زيرمجموعه‌اش‌ بشود و بتواند به‌ تمام‌ نيازها پاسخ‌ بدهد. اتفاقاً اگر بتوانيد در اينترنت‌ سايت‌ بزنيد و با جهان‌ وارد مذاكره‌ بشويد، ببينيد چقدر برايتان‌ مطلب‌ مي‌آيد.

 مجلة‌ نيوزويك‌  (News week) ، 23 آگوست‌ 1999، گزارش‌ ويژه‌ دارد و يك‌ جمله‌ بسيار مهم‌  What must be done?  (چه‌ بايد كرد؟) انسان‌ به‌ بحران‌ رسيده‌ و انساني‌ كه‌ به‌ بحران‌ برسد ناخودآگاه‌ چشمش‌ به‌ آسمان‌ است‌ و آينده‌رسالت‌ شناساندن‌ امام‌ زمان‌، امام‌ حسين‌ و امام‌ علي‌، عليه‌السلام‌، به‌ جهان‌ كم‌ از شناسايي‌ آنها توسط‌ خود ما نيست‌. منتهي‌ نوع‌ بيان‌ بسيار مهم‌ است‌.

رسانه‌هاي‌ ما در برابر اين‌ مسأله‌ چه‌كار مي‌توانند بكنند؟

اولاً اين‌ كاري‌ كه‌ شما كرديد و  ان‌شاءالله خود امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، هم‌ اجرش‌ را بدهند، اميدوارم‌ مسؤولان‌ ما هم‌ اهميت‌ اين‌ قضيه‌ را احساس‌ كرده‌ باشند، بايد سيستمي‌ در رسانه‌هاي‌ ما داشته‌ باشد از كانال‌ خود شما هم‌ باشد. يك‌ چيزي‌ را مقابل‌ خودتان‌ نبايد بگويم‌ و پشت‌ سرتان‌ گفته‌ام‌، دورادور كارتان‌ را دارم‌ تعقيب‌ مي‌كنم‌، در كار شما صداقت‌ و خلوص‌ خاصي‌ است‌، يعني‌ دنبال‌ نام‌ و نان‌ نيستيد، اين‌ را آدم‌ منصف‌ متوجه‌ مي‌شود. اگر بوديد دنبال‌ خيلي‌ كارها مي‌شد رفت‌. بستر كار هم‌ همين‌ است‌. سرمايه‌ ما شيعيان‌ اين‌ است‌، بايد كمك‌ بشود.
 
شما با همين‌ فضا فعلاً قضيه‌ را پيش‌ ببريد، بعد يك‌ نماينده‌ از صدا و سيما، يك‌ نماينده‌ از سازمان‌ تبليغات‌ اسلامي‌ و وزارت‌ ارشاد و حوزه‌ هنري‌ و ديگر جاهايي‌ كه‌ درگير اين‌ مسأله‌اند بيايند و براي‌ آنها جا بيندازيم‌، چرا غرب‌ ماتريكس‌، آرماگدون‌ و روز استقلال‌ را مي‌سازد، صد تا فيلم‌ مي‌توانم‌ معرفي‌ كنم‌ كه‌ اينها دارند روي‌ آينده‌ كار مي‌كنند. اگر دارند كار مي‌كنند يعني‌ مهم‌ است‌. وقتي‌ دارند «يا مهدي‌» را مي‌سازند يعني‌ برايش‌ مهم‌ است‌. دقيقاً ما معادل‌ آن‌كار، كار ارزشي‌ و اثباتي‌ بكنيم‌. اين‌ نياز به‌ يك‌ تيم‌ تخصصي‌ دارد. ولي‌ مهمتر از تيم‌، جا افتادن‌ ضرورت‌ كار است‌. يعني‌ اين‌ كار ضرورتش‌ هنوز براي‌ آقايان‌ تعريف‌ شده‌ نيست‌ و پي‌ نبرده‌اند. حالا نمي‌دانم‌ كوتاهي‌ ما بوده‌، آقايان‌ وقت‌ ندارند و به‌ روزمرگي‌ افتاده‌اند.

چطور در اين‌ زمان‌ كه‌ غرب‌ مردم‌ را به‌ غير فطريات‌ عادت‌ داده‌ مي‌توان‌ چنين‌ مطالبي‌ را عرضه‌ كرد؟

  در بررسيهايي‌ كه‌ كرده‌ام‌ روشن‌ شده‌ كه‌ امروز دنيا به‌ خستگي‌ رسيده‌، يكي‌ از ويژگيهاي‌ لذت‌ جسمي‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ پس‌ از مدتي‌ به‌ خستگي‌ مي‌رسد. اينكه‌ خود غربيها و شرقيها داد مي‌زنند چه‌ بايد كرد؟  (What must be done)    و يا اينكه‌ وقتي‌ در امريكا اعلام‌ مي‌شود كه‌ مي‌خواهيم‌ تظاهرات‌ كنيم‌ براي‌ اينكه‌ خدا برگردد، اينقدر استقبال‌ مي‌شود يعني‌ پذيرش‌ وجود دارد. درست‌ است‌ كه‌ غرب‌ دارد تمايل‌ به‌ دنيا را در وجود آنها نهادينه‌ مي‌كند امّا اينها وقتي‌ با خودشان‌ خلوت‌ مي‌كنند، مي‌فهمند كه‌ دارند خطا مي‌كنند و اين‌ يك‌ زمينه‌ به‌ شما مي‌دهد، امّا برمي‌گرديم‌ به‌اين‌ طرف‌ قضيه‌. لذا باز تكيه‌ مي‌كنم‌ كه‌ زمينه‌ هست‌. امّا اين‌طرف‌ چطور عمل‌ كنند آن‌ مهم‌ است‌. شما قرآن‌ را نگاه‌ كنيد قرآن‌ مي‌خواهد در سورة‌ بقره‌ منافق‌ را شرح‌ بدهد، شناخت‌ منافق‌ ساده‌ نيست‌، مؤمن‌ ساده‌ است‌ چون‌ نور درون‌ به‌ بيرون‌ مي‌زند، كافر هم‌ شناختش‌ ساده‌ است‌ به‌قول‌ عوام‌ قيافه‌اش‌ تابلو مي‌شود، انسان‌ تا نگاه‌ مي‌كند متوجه‌ مي‌شود. امّا منافق‌ به‌صورت‌ نور است‌ و سيرت‌ نار. قرآن‌ مي‌خواهد شرح‌ بدهد مي‌داند مشكل‌ است‌، لذا مي‌گويد:

 مثلهم‌ كمثل‌ الذي‌ استوقد ناراً.

 سه‌ مرحله‌ آمد پايين‌ «مثل‌»، «ك‌»، «مثل‌» و آن‌ را بصري‌ مي‌كند در دانشگاه‌ هنر الان‌ دارم‌ اين‌ را مي‌گويم‌، مي‌گويدأو كصيّب‌ من‌ السماء

 اين‌ زبان‌ قرآن‌ است‌ كه‌ ما بايد آن‌ را كشف‌ كنيم‌.

 ما مي‌توانيم‌ از اين‌ سيستمها استفاده‌ كنيم‌. مثلاً ازدواج‌ پدر بزرگوارشان‌ با نرجس‌ خاتون‌، اصلاً مغفول‌عنه‌ است‌. مي‌دانيد از آن‌ چه‌ رماني‌ مي‌شود ساخت‌؟ فيلم‌ امام‌ علي‌ واقعاً تأثير گذاشت‌، برخي‌ كشورها تقاضاي‌ خريدش‌ را كرده‌اند، چرا ولايت‌ عشق‌ اينطور نيست‌، چون‌ در امام‌ علي‌ پرداخت‌ شده‌ بود، امّا اينجا دارد روايت‌ مي‌شود و برخورد خطي‌ است‌. ما داريم‌، ولي‌ بايد روي‌ اين‌ كار شود.

 

 

از دیگر وبلاگ ها

 

عروسی

 

من وپسرم به عروسی دعوت شدیم.

راهنما از ما پرسید:

"طرف داماد هستید یا طرف عروس؟"

پسرم کاملاً شوکه شده بود:

ـ " به این زودی باید طرف یکیشان را بگیریم؟؟؟!"

لیلیان کاسلوور

 

از وبلاگ بوالفضول الشعرا

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

دست حق به همراهتان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 19:51  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان8

بنام خدای منتظران

 

 

هفته نامه مشکان

8

 

سال اول ـ شماره هشتم ـ شنبه نوزدهم شهریور ماه 1384

زیر نظر هیئت تحریریه

فرا رسیدن ماه شعبان و میلاد با سعادت حضرت امام حسین (ع)، و علمدار کربلا حضرت ابولالفضل العباس و امام چهارم شیعیان، سید الساجدین را به همه شیعیان جهان و همه شما عزیزان تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.

تحریریه مشکان

 

سخنی با شما

 

دوستان گرامی سلام!

حالتان چطوره؟

1ـ همانطور که در این شماره می بینید بخش هایی به هفته نامه اضافه شده و یک بخش دیگر هم دارای مسئول شده است. اگر شما هم احساس می کنید که می توانید مسئولیت یکی از بخش های هفته نامه و یا بخش جدیدی که به نظرتان جایش خالی است را به عهده بگیرید با ایمیل زیر تماس بگبرید.

2ـ خوشحال خواهیم شد اگر نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید. منتظریم!

2ـ یک نکته هم در مورد پاسخ به میل های ارسالی:

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را به آدرس میل زیر بفرستید نه آدرس گروه!

امیدواریم که همیشه موفق و موید باشید ـ هیئت تحریریه مشکان

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

 

خدایا...

 

خدايا! خسته و دل‏شكسته‏ام، مظلوم از ظلم تاريخ، پژمرده از جهل و اجتماع ناتوان در مقابل طوفان حوادث، نااميد در برابر افق مبهم و مجهول، تنها، بي‏كس، فقير در كوير سوزان زندگي، محبوس در زندان آهنين حيات.

دل غمزده و دردمندم آرزوي آزادي مي‏كند، وروح پژمرده‏ام خواهش پرواز دارد، تا از اين غربت‏كده سياه، رداي خود را به وادي عدم بكشاند و از بار هستي برهد، ودر عالم نيستي فقط با خداي خود به وحدت برسد.

اي خداي بزرگ! تو را شكر مي‏كنم كه راه شهادت را بر من گشودي، دريچه‏اي پرافتخار از اين دنياي خاكي به سوي آسمان‏ها باز كردي، و لذت‏بخش‏ترين اميد حياتم را دراختيارم گذاشتي، و به اميد استخلاص، تحمل همه دردها و غم‏ها و شكنجه‏ها را ميسر كردي.

 

دکتر چمران مصطفی

 

خبر جالب

 

پاي چپ صدام توقيف شد

 

جام جم آنلاين: پاي چپ مجسمه صدام كه قرار بود از طريق يك سايت اينترنتي به فروش برسد توسط پليس آلمان توقيف شد. دو هفته پيش رسانه هاي الماني اعلام كردند پاي چپ مجسمه صدام از طريق يك سايت اينترنتي به فروش مي رسد.پاي چپ مجسمه صدام كه با ورود نيروهاي ائتلافي به بغداد به زير كشيده و تكه تكه شد توسط دو انگليسي از عراق خارج و از طريق قاچاق وارد آلمان شد.

آنها اين قطعه برنزي 600 كيلوگرمي از مجسمه صدام را از عراق به برمن آلمان منتقل كرده و به عنوان ضايعات فلزي به يك دلال فروختند. پيشتر اعلام شده بود كه اين تكه از مجسمه 300 كيلو بوده است.پس از آن يك مجموعه دار اين تكه برنزي را شناخت و تصميم به فروش آن از طريق اينترنت گرفت.با اينحال به اين تكه 170 سانتي متري به قيمت 6 هزار پوند به مردي كه مي خواست آن را در روز تولد پدرش به او هديه دهد فروخته شد اما درست در زمان تحويل جنس پليس سر رسيد و كالاي در حال معامله را توقيف كرد. پليس آلمان معتقد است پيش از خريد و فروش اين كالا بايد ديد كه ايا مي توان آن را در اين كشور نگه داشت يا خير.

همچنين پليس معتقد است ورود اين كالا به آلمان قاچاق بوده و خريد و فروش جنس قاچاق نه تنها ممنوع است بلكه جريمه نيز دارد.

 

 

مقاله                            با مدیریت : پیام جهانشاهی

payam_jh@yahoo.com

 

نقش خداوند در زندگي

 

در زندگي اکثر افراد، خداوند به عنوان يک امر مهم ايفاي نقش مي کند اما اين نکته قابل تامل است که نقش انسان در زندگيش در صورت وجود خداوند چيست؟ آيا در طول زندگي انسان تمامي اعمال و رفتارهايش و به طور کلي آنچه در مسير زندگيش اتفاق مي افتد خود او مسوول است يا خداوند نيز در اين مسير تاثيرگذار است؟ آيا انسان مسوول هيچ يک از اعمال خود نبوده و آنچه ما انجام مي دهيم چه از نوع ارزش و چه از نوع ضد ارزش هيچ عواقبي براي ما نخواهد داشت؟ و در دوران قبل از ورود به اين دنيا چه بر ما گذشته است؟ و اصولا در اين دنيا چه وظيفه اي متوجه ما خواهد بود؟

در درجه اول بايد مشخص کنم ارزش چگونه مشخص مي گردد، ارزش مفهومي است که براساس معيارهاي اعتقادي هر فرد تعريف مي شود بنابراين يا انسان خود بايد ارزش را با توجه به درک وشعور خود تعريف نمايد يا بايد به منبعي چنگ زند که آن منبع توانايي ارزش گذاري براي او را داشته باشد پس در اينجا مي توانيم افراد را به دو گروه تقسيم نماييم آنهايي که به وجود خدا معتقدند و آنهايي که معتقد نيستند. گروه اول خداوند ارزشهايشان را تعريف مينمايد و خود نيز مي توانند با استناد به اصولي ارزشي خود ارزش آفرين باشند. گروه دوم به منابع غير الهي متوسل مي شوند و بر آن اساس ارزش هاي خود را مطرح مي نمايند که ممکن است با رجوع به اصول خود به تعريف ارزش بپردازند يا حتي بدون توسل به اصول اين عمل را انجام دهند پس مي توان گفت انسان توانايي طرح ارزش را دارد اما در چهارچوب اعتقادي خود.

در مورد گروه اول بايد گفت اصولا نيازي به اين نداريم که بدانيم قبل از ورود به اين دنيا چه بر سر ما آمده است چرا که در حال حاضر در اين دنيا به سر مي بريم و بازگشت به عقب و مرور آنچه گذشته است در اين مورد مفيد نخواهد بود.

اما اينکه در اين دنيا چه بايد بکنيم مجبوريم به ارزشهايمان رجوع کنيم آنچه خداوند از انسانها مي خواهد سالم زيستن است که خود اين مفهوم در اديان الهي تعريف گشته است بنابراين اگر ملاک سالم زيستن باشد اهميتي ندارد که بعد از اين دنيا چه خواهد شد.( در اينجا مقصود اين نيست که چه تکاليفي براي انسان مشخص شده است بلکه مراد، اصلي است که در تمامي اديان که سالم زيستن است منظور مي باشد ، سالم زيستن مانند عادل بودن براي همه، دزدي نکردن و ... .)

لذا مي توان گفت زندگي موهبتي است از جانب خداوند و يک امتيازي است که به انسانها داده شده و خداوند انسان را مسوول اعمال خود قرار داده لذا او لطف خود را يکسان به انسانها هنگام آفرينش آنها اعمال مي کند و اين انسان است که مي تواند زندگي خود را بر اساس سالم زيستن بسازد پس خداوند نقشي در زندگي افراد ندارد و اين احساس ماست که او را در جزيي ترين کارهاي خود دخيل مي دانيم البته بدان معنا نيست که خدا وجود ندارد بلکه عرصه را در اختيار بشر قرار داده تا خودش به دست خودش خالق زندگيش باشد.

ممکن است ایراد بگیرند چطور خداوند در زندگی ما نقش ندارد در جواب باید گفت انسان دارای دو بعد تصمیم گیری است آنچه مربوط به خود انسان می شود خداوند او را در تصمیم گیری آزاد می گذارد و عملا نقشی  نخواهد داشت اما اموری که در حیطه اختیار انسان نیست بی شک یا خداوند یا افراد دیگر در آن دخیلند که در نهایت در برآیند نتیجه حاصله در زندگی انسان موثر است، در اینجا مقصود آن بعدی از زندگی انسان است که خودش مسوول آن است.

 اگر به اين نکته توجه شود که بشر از همان ابتداي خلقتش به شکل فطري به دنبال عدالت بوده است پس چطور مي تواند از خداوند انتظار داشته باشد که عدالت را رعايت نکند در اين رابطه افرادي را مي بينم که در طول تحصيلشان چندان سعي و تلاشي جهت موفقيت در مسابقات علمي انجام نمي دهند اما روز مسابقه دست به دامن خدا مي شوند و از او مي خواهند که کمکشان کند که قبول شوند و حتي نذر و نياز مي کنند اگر منصفانه به موضوع نگاه کنيم اين عمل توهين واضح به خداوند است اگر به عدل او معتقديم چرا بايد بخواهيم که ما را در امتحان موفق کند و فردي که زحمت کشيده مردود شود! بنابراين خدا عرصه گيتي را براي بشريت باز گذاشته تا هرکس به حد لياقتش از آن بهره ببرد اگر اديسون نام ماندگار تاريخ شد به علت زحمتهاي خودش بوده نه اينکه نذرونياز کرده باشد، لذا انسان خود زندگيش را مي سازد و خود او مسوول اعمال خويش است، همه ما مي توانيم انسانهاي لايقي باشيم، به شرط آنکه ارزش خود و ديگران را بدانيم.

البته اين نکته نيز قابل ذکر است هنگامي که انسان در انجام کاري احساس ضعف مي نمايد به خداوند متوسل مي شود که از نظر علمي تاثير اين توسل صرفا دلگرميي مي باشد که شخص احساس مي کند و باعث مي شود با ثبات قدم در آن کار گام بر دارد که اين امر با تمرين و افزايش اعتماد به نفس مرتفع مي گردد.

گروه دوم افرادي اند که به خداوند معتقد نيستند اما با توجه به قوانين اجتماعي در دنيا اين گروه نمي توانند به هر کاري دست بزنند همچنين صحبت در مورد اين گروه و خواسته هايشان متضمن مطرح کردن موضوعات ديگري است زيرا پايه و اساس اعتقادشان طيف گسترده اي را شامل ميشود و مانند خداپرستان به يک اصل معتقد نيستند، اما اين نکته گفتني است که فطرتا اکثر آنها به سالم زيستن معتقدند يا به عبارتي مشترکات ارزشي با گروه اول دارند.

این مطلب به نام آقای پیام جهانشاهی بزودی در وبلاگ مشکان قرار خواهد گرفت.

 

روانشناسی                               با مسئولیت: Mitr@

 

نگاهی به سوره مبارکه یوسف از نظر روانشناسی

 

قسمت دوم

 

نقش قصه در زندگی

 

قصه بار هیجانی دارد و به خاطر سپاری آن آسان تر می باشد.

قصه تصور جانشینی ایجاد میکند وخلاقیت ذهنی می اورد . به تدریج شخص در قالب قهرمان داستان میرود و «بهتر درک میکند».

خواندن سرگذشتها  تاثیر می گذارد روی سرنوشت ها. (میبیند کسی راه الف را رفت و ضرر کرد.........او آن راه را نمی رود.)

قصه در ذهن میماند  و  هرگاه در شرایط مشابه قرار گرفتیم ان را به یاد می اوریم

 

فرق قصه های قرانی با قصه های دیگر

تمام قصه های قرانی شخصیت های واقعی دارند در صورتی که فیلم ها و قصه ها و کارتون ها ی ما اکثرا غیر واقعی و تخیلی هستند.

قصه حضرت یوسف علیه السلام:

اکشن است (کتک خوردن یوسف تسط برادرانش و افتادن اودر چاه........)

جنایی است(پیراهن یوسف را میا ورند و ........)

عشقی است (جریان زلیخا و............)

4_ قال یا بنی لا تقصص رویاک الی اخوتک

 یقوب علیه السلام میگوید: ( یا بنی ) پسرم فرزندم (قرآن هیچ گاه اشخاص را به اسم صدا نمی کند.)

 لا تقصص (یعقوب متوجه میشود خواب نتیجه خوبی دارد «حضرت یعقوب علم تعبیر می دانست» ).

خوابت را برای برا درانت  تعریف نکن.

چرا؟

1ـ .    چشم زخم ـ  تعریف کردن از یک چیز خوب گاه حس حسادت را تحریک میکند. باعث اذیت فرد میشود و بازتاب منفی به بار می آورد.

2ـ .    قرار دادن خود است در معرض خطر:  مثل اینکه آدرس دارایی خود را به دزد بدهی.

 

ادامه دارد...

نقل از درس استاد حورایی: نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی

 

این مطلب به زودی با نام خانم میترا ؟ در وبلاگ مشکان قرار خواهد گرفت.

 

 

ادبی

 

هندسه حيات

 

از ماه مرا نگاه کن - خطوطی بر نطع وجود:

کمانه ای از زایشگاه به خانه.               ادامه متن

 

 

طنز

 

کراوات

 

برخلاف آنچه اکثر مردم فکر مي کنند، کلمه کراوات، با آنکه در آن What دارد ولي به ‌هيچ ‌وجه يک جمله پرسشي نبوده و معني آن «ناشنوايان چي چي؟» نميباشد.   ادامه متن

 

دینی

 

هاليوود و مهدويت

 

قسمت ششم

 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!

 

گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌

 

پس‌ ظاهراً حضور نظامي‌ آمريكا در خليج‌ فارس‌ چندان‌ ربطي‌ به‌ صدام‌ و عراق‌ و كويت‌ ندارد؟

بله‌، حضور دائمي‌ خودش‌ را با «يامهدي‌» كنترل‌ مي‌كند. به‌ نكته‌ خيلي‌ مهمي‌ اشاره‌ كرديد، اين‌ سبب‌ شد من‌ نكته‌ خيلي‌ مهمتري‌ را عرض‌ كنم‌. كساني‌ كه‌ اين‌ مصاحبه‌ را مي‌خوانند اصلاً اينجور برداشت‌ نكنند كه‌ يك‌ فضاي‌ مذهبي‌ خاص‌ دارد تمامي‌ ابعاد سياسي‌ جهان‌ را براساس‌ ديدگاههاي‌ مذهبي‌اش‌ تفسير مي‌كند. واقعاً اين‌ نيست‌. من‌ حاضرم‌ با افرادي‌ كه‌ در اين‌ قلمرو مي‌گويند نظريات‌ خاصي‌ را داريم‌ تحميل‌ مي‌كنيم‌ به‌ بحث‌ بنشينم‌. چرا من‌ به‌ نيويورك‌ تايمز و فيلمهاي‌ هاليوود و «يامهدي‌» استناد كردم‌؟ مي‌خواهم‌ بگويم‌ براساس‌ مجموعه‌ تحقيقات‌ داريم‌ اين‌ نظريات‌ را ذكر مي‌كنيم‌. صرفاً از يك‌ ديدگاه‌ مذهبي‌ يا سياسي‌ خاص‌ نيست‌.

 براي‌ اين‌ نكته‌ جالب‌ شما من‌ اشاره‌ مي‌كنم‌ به‌ جريان‌ قيام‌ 1979 مكه‌، من‌ متأسفانه‌ اسم‌ شخصي‌ را كه‌ با اسم‌ مهدي‌ در مسجدالحرام‌ قيام‌ كرد در ذهنم‌ نيست‌. اصلاً موساد به‌ ياري‌ فهد آمد، سه‌ روز اصلاً مكه‌ و مدينه‌ در دست‌ اينها بود و اينها ذكر كردند كه‌ ما با اسم‌ امام‌ زمان‌ داريم‌ قيام‌ مي‌كنيم‌. شما اين‌ مسأله‌ را داشته‌ باشيد. انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ پيروز شد و دقيقاً  مدت‌ كوتاهي‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ چنين‌ اتفاقي‌ در مكه‌ و مدينه‌ مي‌افتد. مي‌دانيد كه‌ مكه‌ و مدينه‌ مركز جهان‌ اسلام‌ هستند. (در پرانتز هم‌ اين‌ نكته‌ مهم‌ را عرض‌ كنم‌ كه‌ هيچ‌ فكر كرده‌ايد چرا تخريب‌ مجسمه‌ بودا با حج‌ مسلمين‌ همگام‌ و همزمان‌ شد؟ خيلي‌ مهم‌ است‌. همچنان‌ كه‌ رسانه‌هاي‌ ما روي‌ جشن‌ كريسمس‌ در جهان‌ توجه‌ دارند يك‌ اتفاق‌ مهم‌ جهاني‌ دارد مي‌افتد. يك‌ ميليون‌ مسلمان‌ دارند جمع‌ مي‌شوند مكه‌، طبيعي‌ است‌ كه‌ رسانه‌ها زوم‌ مي‌كنند، خبر ارائه‌ مي‌دهند، فيلم‌ تهيه‌ مي‌كنند. جالب‌ است‌ بدانيد روزنامه‌هاي‌ ايران‌ هفته‌ پيش‌ در ايّام‌ عيد قربان‌ تصويري‌ را از مسجدالحرام‌ در صفحه‌ اول‌ خودشان‌ چاپ‌ كردند و خيلي‌ هم‌ زيبا بود و از رويتر بود. همزمان‌ با انعكاس‌ اين‌ عظمت‌ اسلامي‌ در مكه‌ و مدينه‌ تلويزيون‌  CNN   فيلم‌ پخش‌ مي‌كند كه‌ دارند با آر.پي‌.جي‌ مجسمة‌ بودا را مي‌زنند. اينها همزماني‌اش‌ واقعاً مسأله‌دار است‌ و دارد آن‌ را خنثي‌ مي‌كند). در فيلم‌ نوسترآداموس‌ هم‌ عظمت‌ مسلمين‌ را در مكه‌ و مدينه‌ نشان‌ مي‌دهد. اينها سمبل‌ وحدت‌ عظمت‌ و قدرت‌ و هويت‌ ما هستند و غرب‌ مي‌داند كه‌ هر اتفاقي‌ مي‌افتد از آنجاست‌، اين‌ يك‌ مسأله‌.

 قيامي‌ كه‌ در مكه‌ رُخ‌ مي‌داد و متأثر از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ بود. براي‌ غرب‌ خيلي‌ مهم‌ بود، براي‌ غرب‌ مي‌توانست‌ اين‌ موضوع‌ اينجور باشد كه‌ مكه‌ مي‌تواند مركز خيلي‌ مسائل‌ باشد. ضمن‌ اينكه‌ مي‌دانيم‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، قيامشان‌ را از آنجا شروع‌ مي‌كند.

 آنچه‌ كه‌ شما فرموديد كاملاً درست‌ است‌. او مي‌خواهد اولاً نيروي‌ نظامي‌اش‌ يك‌ سد بين‌ ايران‌ و عربستان‌ باشد. سياست‌ خارجي‌ غرب‌ در خليج‌ فارس‌ اين‌ است‌ كه‌ نگذارد بين‌ اين‌ دو قدرت‌ ائتلاف‌ استراتژيك‌ صورت‌ بگيرد؛ از يك‌ طرف‌ هم‌ نمي‌خواهد تنازع‌ باشد چون‌ خيلي‌ها طرف‌ ايران‌ را مي‌گيرند و او مشروعيتش‌ را ازدست‌ مي‌دهد و تنازع‌ به‌نفع‌ ماست‌. چون‌ افكار عمومي‌ دنياي‌ اسلام‌ با ماست‌ و اگر اين‌ افكار عمومي‌ مواجه‌ بشوند كه‌ دشمن‌ ايران‌ عربستان‌ است‌، خادم‌الحرمين‌ مشروعيت‌ خود را در دنياي‌ اسلام‌ ازدست‌ مي‌دهد لذا شما نقشه‌ را اينطور ببينيد كه‌ اين‌ نيروها حائل‌ بين‌ مكه‌ و مدينه‌ هستند، با ايران‌، ايراني‌ كه‌ پيام‌ انقلابي‌ دارد و آنجايي‌ كه‌ مشروعيت‌ مذهبي‌ دارد البته‌ حرمين‌، نه‌ حاكمانش‌ و طبيعي‌ است‌ كه‌ در چنين‌ فضايي‌ مي‌آيند در اينجا نيرو پياده‌ مي‌كنند.

 نكتة‌ ديگري‌ هم‌ هست‌، امام‌ در سال‌ 1359 سخنراني‌ داشتند، در آن‌ سخنراني‌ كه‌ پيرامون‌ نيمه‌ شعبان‌ بود، فرمودند: «در تمام‌ بشر كسي‌ نبوده‌ الا مهدي‌ موعود، سلام‌الله عليه‌، كه‌ خداي‌ تبارك‌ و تعالي‌ ذخيره‌ كرده‌ است‌ براي‌ بشر. هريك‌ از انبياء كه‌ آمده‌اند براي‌ اجراي‌ عدالت‌ آمده‌اند و مقصدشان‌ اين‌ بود كه‌ در همه‌ جهان‌ عدالت‌ را اجرا كنند. لكن‌ موفق‌ نشدند بعد از انبيا و اولياي‌ بزرگ‌ از پدران‌ حضرت‌ موعود كسي‌ نبوده‌ است‌ كه‌ عدالت‌ را اجرا بكند و اين‌ يك‌ موجودي‌ است‌ كه‌ ذخيره‌ شده‌ است‌ براي‌ همچنين‌ مطلبي‌». اين‌ سخنراني‌ وقتي‌ پخش‌ شد اولين‌ جايي‌ كه‌ در كشورهاي‌ عربي‌ انعكاس‌ داشت‌ «الرأي‌ العام‌» بود در كويت‌.

 پس‌ از آن‌ 40 مقاله‌ يا فتوا صادر شد مبني‌ بر تكفير حضرت‌ امام‌ به‌ سه‌ دليل‌ كه‌ مثلاً ايشان‌ معتقد شده‌ پيامبران‌ عاجزند، توانايي‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، فوق‌ قدرت‌ است‌. و تكميل‌ شريعت‌، پس‌ شريعت‌ ناقص‌ است‌ و ايشان‌ مي‌آيند و شريعت‌ را تكميل‌ مي‌كنند. غرب‌ از اينجا هم‌ پي‌ برد كه‌ مسأله‌ مهدويت‌ چيز بسيار خوبي‌ است‌ براي‌ آنها كه‌ بتوانند مسأله‌ ايجاد كنند.

 مجموع‌ اين‌ برنامه‌ها به‌گونه‌اي‌ نشان‌ مي‌دهد غرب‌ واقعاً دارد روي‌ اين‌ مسأله‌ كار مي‌كند و حداقل‌ يكي‌ از اهداف‌ استراتژيك‌ حضور در خليج‌ فارس‌ ـ كه‌ من‌ يقين‌ دارم‌ ـ اين‌ است‌.

 

از دیگر گروه ها

سرنوشت

 

سرنوشت الهی این چنین نیست که دوره کوتاه عمر خویش را با ناله و گریه سپری کرده، و بگوییم :"چه وقت سپیده فرا خواهد رسید؟"و وقتی سپیده سر زد بپرسیم:"چه وقت این روز پایان خواهد رسید؟"خدا هرگز دوست نمی دارد که انسان در زندکی غمزده و تیره بخت به سر برد،زیرا در ضمیر او سعادت و شادمانی است که باید خداوند را تجلیل و تسبیح کند.

جبران خلیل جبران

از هفته نامه گروه: باشگاه دوستی

 

مطالب ارسالی اعضاء

تقدیم به همه جانبازان سرافراز جمهوری اسلامی ایران

 

اتل متل يه جانباز

 

اتل متل يه بابا/که اون قديم قديما / حسرتشو مي‌خورن /تمامي بچه‌ها

 اتل متل يه دختر / دردونه‌ي باباش بود / بابا هرجا که مي‌رفت / دخترش هم باهاش بود

 اون عاشق بابا بود / بابا عاشق اون بود / به گفته‌ي بچه‌ها: / بابا چه مهربون بود

 يه روز آفتابي / بابا تنها گذاشتش / عازم جبهه‌ها شد / دخترو جا گذاشتش

چه روزاي سختي بود / اون روزاي جدايي / چه سال‌هاي بدي بود / ايام بي بابايي

چه لحظه‌ي سختي بود / اون لحظه‌ي رفتنش / ولي بدتر از اون بود / لحظه‌ي برگشتنش

هنوز يادش نرفته / نشون به اون نشونه / اون که خودش رفته بود / آوردنش به خونه

زهرا به او سلام کرد / بابا فقط نگاش کرد / اداي احترام کرد /بابا فقط نگاش کرد

خاک کفش بابا را / سرمه‌ي تو چشاش کرد / بابا جونو بغل زد / بابا فقط نگاش کرد

زهرا براش زبون ريخت / دو صد دفعه صداش کرد / پيش چشاش ضجه زد / بابا فقط نگاش کرد

اتل متل يه بابا / يه مرد بي ادعا / براش دل مي‌سوزونن / تمامي بچه‌ها

زهرا به فکر باباست/ بابا تو فکر زهرا/ گاهي به فکر ديروز / گاهي به فکر فردا

يه روز مي‌گفت که خيلي / براش آرزو داره / ولي حالا دخترش / زيرش، لگن مي‌ذاره

يه روز مي‌گفت: دوست دارم / عروسيتو ببينم / ولي حالا دخترش / مي‌گه به پات مي‌شينم

مي‌گفت: برات بهترين / عروسي رو مي‌گيرم / ولي حالا مي‌شنوه / تا خوب نشي نمي‌رم

وقت غذا که مي‌شه / سرنگ را بر مي‌داره / يک زرده‌ي تخم مرغ / توي سرنگ مي‌ذاره

گوشه‌ي لپ بابا / سرنگ رو مي‌فشاره / براي اشک چشمش / هي بهونه مياره

غصه نخوره بابا جون / اشکم مال پيازه / بابا با چشماش مي‌گه: / خدا برات بسازه

هر شب وقتي بابا رو / مي‌خوابونه توي جاش / با کلي اندوه و غم / مي‌ره سرکتاباش

" حافظ" رو بر مي‌داره / راه گلوش مي‌گيره / قسم مي‌دهد حافظو / " خواجه! " بابام نَميره

دو چشمشو مي‌بنده / خدا خدا مي‌کنه / با آهي از ته دل / حافظو وا مي‌کنه

 فال و شاهد و فال و / به يک نظر مي‌بينه / نمي‌خونه، چرا که / هر شب جواب همينه

اون شب که از خستگي / گرسنه خوابيده بود / نيمه شب، چه خوابِ / قشنگي رو ديده بود

تو خواب ديدش تو يک باغ / تو يک باغ پر از گل / پر از گل و شقايق / ميون رودي بزرگ

نشسته بود تو قايق / يه خرده اون طرف‌تر / ميان دشت و صحرا / جايي از اين‌جا بهتر

بابا سوار اسبه/ مگه مي‌شه محاله / بابا به آسمون رفت / تا پشت يک در رسيد...

مرحوم بهزاد سپهر

 

این مطلب از دوست عزیزی که آن را برایمان فرستاده است بر روی وبلاگ مشکان قرار گرفت.برای دیدن کلیک کنید

 

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

دست حق به همراهتان

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 20:11  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان7

بنام خدای منتظران

 

 

هفته نامه مشکان

7

 

سال اول ـ شماره هفتم ـ شنبه دوازدهم شهریور ماه 1384

زیر نظر هیئت تحریریه

 

سخنی با شما

 

دوستان گرامی سلام!

حالتان چطوره؟

1ـ همانطور که در این شماره می بینید بخش هایی به هفته نامه اضافه شده و یک بخش هم دارای مسئول شده است. اگر شما هم احساس می کنید که می توانید مسئولیت یکی از بخش های هفته نامه و یا بخش جدیدی که به نظرتان جایش خالی است را به عهده بگیرید با ایمیل زیر تماس بگبرید.

2ـ از شماره آینده بخشی به هفته نامه اضافه خواهد شد با نام: از گروه ها که مطالب زیبایی را که متعلق به گروه های دیگر است را نیز در این بخش خواهیم آورد .

3ـ یک نکته هم در مورد پاسخ به میل های ارسالی:

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را به آدرس میل زیر بفرستید نه آدرس گروه!

امیدواریم که همیشه موفق و موید باشید ـ هیئت تحریریه مشکان

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

 

دعا

خدايا!

خدايا! به انقلابي‏هاي مصر و الجزاير و كشورهاي ديگر توجه مي‏كردم كه رهبران انقلاب بعد از پيروزي به جان هم مي‏افتند، همديگر را مي‏كوبند، دشمنان را خوشحال مي‏كنند و عدم رشدانقلابي و انساني خود را نشان مي‏دهند، و من آرزو مي‏كردم كه در روزگاران آينده، انقلاب مقدس ايران بوجود بيايد كه، رهبرانش باهم متحد باشند، خود را فراموش كنند، منيت‏ها را كنار بگذارند، وحدت كلمه خود را حفظ كنند و به انقلابيون دنيا نشان دهند كه انقلاب اسلامي ايران، آن‏چنان انقلابي است كه برخلاف همه انقلاب‏ها و همه مكتب‏ها و همه كشورها، خدا و مكتب و هدف، بر خودخواهي‏ها و غرورها غلبه دارد و نمونه‏اي بي‏نظير در سلسله تكاملي انسان‏ها به شمار مي‏آيد.

 

دکتر چمران مصطفی

 

خبر جالب

 

نجات از آتش با سر و صداي طوطي

 

جام جم آنلاين: يك طوطي با سرو صدا ي خود صاحبش را از خواب بيدار كرد تا از خانه در حال سوختنش فرار كند. سرو صداي طوطي « پل برود هرست» را بيدار كرد و او از اتاق خوابش در استاكپورت ‚ منچستر ‚ فرار كرد. به گزارش روزنامه سان(انگليس) پل 28 ساله كه افسر بزرگراه ها است فراركرد اما « راكي» ‚ طوطي مهربان را آتش نشانان نجات دادند ‚ كه در بخش مراقبت هاي شديد يك دامپزشكي بستري است. پل گفت اگر راكي نبود جزغاله شده بودم.

 

مقاله

 

رفتار علمی و غیر علمی ، تعصب، سنت

 

نویسنده: پیام جهانشاهی

 

1-   رفتارهای غیر علمی انجام دادن، چه در پروژه های کاری و چه در رفتارهای اجتماعی  ( که در مورد اول کاملا مشخص است که نتیجه آن نیز علمی نخواهد بود حتی اگر پروژه جوابگو باشد، شاید سوال مطرح شود اگر نتیجه حاصل شود پس همین کافی است ولی در مدیریت نتیجه گرا که معمولا آمریکایی ها دنبال آن بودند ( نه الان و در این دوره) نتیجه مهم است و روند کار اهمیت ندارد اما در مدیریت روند گرا برنامه ریزی برای به نتیجه رسیدن پروژه با توجه به روند علمی پیش می رود که در نوع دوم مسلما امکان بسط آن نیز با شرایط بهتری وجود خواهد داشت مدیریت روند گرا توسط ژاپنی ها و کره ای ها بسط یافت.) رفتار اجتماعی علمی از همه مردم قابل انتظار نیست چون همه دانش آن را ندارند که این امر مستلزم آموزش از دوران دبستان است اما اینکه وقتی در جامعه بیشتر مردم رفتارهای احساسی نشان می دهند به فقر آموزشی آن جامعه بر میگردد به عنوان مثال در جامعه فرانسه رفتار با یک سیاهپوست مهاجر تفاوتی با یک اصیل فرانسوی ندارد که البته پس از گذشت سالها و انجام کار فرهنگی و آموزش یک فرانسوی به درجه ای از فهم رسیده است که انسان ها دارای حقوق اولیه یکسان هستند و رنگ ، ملیت، مذهب و اید ئولوژی، فردی را بر دیگری برتر نمی کند چون اعتقادات هرکس شخصی است و قابل احترام ، مسلم است که چنین افرادی زمانی می توانند به این شکل فکر کنند و رفتار نمایند که پایه و اساس فکرشان را علوم یا علم تشکیل دهد یا به عبارت بهتر تمام اندیشه ها علمی باشد (  علوم در شاخه های زیادی تنوع دارد) اما اگر پایه و اساس ایدئولوژی شود خیلی مسائل به دنبال او می آید مثل نژاد پرستیRacist  (تفاوت رنگها) ، ملی گرایی Nationalist ( تفاوت ملیت ها) ، اعتقادات La croyance  ( اعتقادات فرقه ای)، مذهب La religion  ( تفاوت مذاهب) و ... مطرح می شود که تاثیر در رفتار های غیر علمی خواهد گذاشت اما راه حل : تغییر بنیادی تفکر از جنس ایدئولوژیک به نوع علمی که مستلزم آموزش از دوران دبستان است که نیازمند یک سیستم علمی در سطح وسیع آن دربدنه  جامعه و حکومت است.

2-    تعصب داشتن از گفتگو ها و حاضر نشدن به شنیدن تفکرات مختلف به دو عامل اساسی بر می گردد : جامعه سنتی ، جامعه مذهبی . اما در کشور ما سنت ما در سایه مذهب ماست و مذهب ما درسایه غیر واقعیات و بزرگ کردن افراد در حد معصومیت و از این قبیل نمونه ها می باشد. پس مسلما برای اصلاح جامعه باید به سوی جامعه مدرن گام برداشت تا از شکل سنتی خارج شد لازم به ذکر است در جوامع مدرنیزه مذهب به شکل یک موضوع شخصی مطرح است و نه عیب است و نه مزیت به شرط آنکه به بدنه جامعه، دینداری لطمه نزند و در حد شخصی آن باقی بماند، نمونه بارز آن را در فرانسه پس از رفتار عده ای از مسلمانان و بروز رفتار های دین مابانه دیدیم که با قانون قاطع حکومتی روبرو شدند.

3-   نتیجه گیری این است که باید سیستم علمی را جایگزین سیستم بومی و ایدئولوژیک کرد و جالب اینکه با گذشت زمان سیستم علمی بر رفتار و جان افراد نفوذ کرده و به شکل عادت از آنها رفتار علمی خواهیم دید مسلما افراد تمایل زیادی به انجام کارها بر اساس عادت دارند و برای آنها چندان مهم نیست که سیستم بومی است یا علمی ، فقط علاقه دارند که آنطور که دوست دارند زندگی کنند پس نباید شرایط را طوری کنیم که آنها از انجام کارها وبروز رفتارهای علمی فرار کنند فقط باید سیستم علمی را در بطن زندگی روزمره انسانها قرار داد تا به شکل عادت آن را استفاده کنند در این حالت خود افراد پس از مدتی به سمت جامعه مدرن علمی سوق داده خواهند شد و اگر زندگی علمی را از زندگیشان حذف کنید احساس می کنند که نمی توانند به زندگی ادامه دهند و به آن به شکل یک امر حیاتی می نگرنند نمونه بارز آن اینکه برای انسانهای امروزی زندگی به شکل انسانهای بدوی محال است و اصولا انسان وقتی یک ویژگی مثبت را تجربه کرد به هیچ قیمتی حاضر نیست آن را از دست دهد.

4-   رسیدن از جامعه سنتی ، مذهبی و ایدئولوژیک به سمت یک جامعه مدرن علمی امکان پذیر است ، بنیادگرایان( (Les radicaux معتقدند باید از بنیان و با یک حرکت انقلابی در بطن جامعه و حکومت این دگرگونی را بوجود آورد و اصلاح طلبان (Les réformateurs) معتقند به مرور باید سیستم جدید جایگزین سیستم قبلی گردد که مستلزم صرف زمان است، لذا از دیدگاه دسته دوم می توان به شکل موجود به حیات ادامه داد و وضع موجود وضع نا امید کننده ای نیست بلکه می توان به مرور وضع را بهتر و کم کم عوض کرد.

این مطلب به نام آقای پیام جهانشاهی در وبلاگ مشکان قرار گرفت.

 

روانشناسی                               با مسئولیت: Mitr@

 

نگاهی به سوره مبارکه یوسف از نظر روانشناسی

 

قسمت اول

 

این یک تفسیر نیست، فقط نگاهی به سوره های قرآن از نظر روانشناسی است که استفاده روزمره و کاربردی دارد.

 

3ـ نحن نقص ... (تا آخر آیه)

قرآن کتاب انسان ساز و تربیت است چرا اینقدر قصه دارد؟

روانشناسی قصه

1ـ کسی که می خواهد تربیت کند باید قصه بگوید.

2ـ کسی که بخواهد تربیت شود باید قصه بشنود.

آیا خدا نمی خواهد به ما بگوید که آثار تعلیم و تربیت با قصه گویی بهتر است؟

4ـ اذ قال  ... (تا آخر آیه)

یوسف یک خواب دید و اول برای پدرش تعریف کرد، ولی ما خیلی مسائل را به دوست و یا هر کسی غیر از والدینمان می گوئیم.

موضوعی را به دوست می گویی:

اوضاع بحرانی می شود.

چرا؟

1ـ دوست یا آگاهی دارد یا ندارد.

2ـ دوست یا تجربه دارد یا ندارد.

پدر و مادر حتی اگر آگاهی نداشته باشند، تجربه عملی بسیار دارند.

مشورت با پدر و مادر امتیازهای بسیار دارد:

1ـ ارزش قائل شدن برای پدر و مادر، هم مورد رضای خداست و هم پاداش خداوند را به دنبال دارد.

2ـ اگر ناموفق هم بود حداقل مورد ملامت خداوند قرار نمی گیرد.

3ـ دوستی پدر و مادر بی طمع است ولی دوستان دیگر گاهی کمی طمع هم دارند!

ادامه دارد...

این مطلب به زودی با نام خانم میترا ؟ در وبلاگ مشکان قرار خواهد گرفت.

 

 

ادبی

 

خلسه

 

شب سکوت کرده بود

و باغ هنگام لحظه روئیدن بود

و جای پای ساکت رؤیا به روی دوش زمین آب را صدا می زد

و دستهایم پر از نجابت باران بود

چه خوب بود ...

چه خوب بود که باغ کنار کوچه دلتنگ روز را فرا می خواند

و شهد خاطره تا ابد در مذاق دل می ماند

 

شعر از: شازده کوچولو

 

 

طنز

 

مسابقه رایانه ای ـ با جایزه!!!!!!!!!!!!!!!

 

1 ـ از حافظه های هميشگی و قابل حمل ؟

الف)بيست دی                            ب)سی دی  

ج)چهل دی                                 د)خيلی دی !!

2 ـ پخش كننده تصاوير از رايانه ؟

الف)من نيتور                               ب)تونيتور  

ج)مانيتور                                     د)آنها نيتور

3 ـ جعبة قطعات رايانه ؟

الف)كيس                                  ب)هيس!  

ج)فيس!                                      د)پنچرگيری و بالانس كامپيوتری !!!

4 ـ صفحه كليد رايانه ؟

الف)چی برد                               ب)كی برد  

ج)كجا برد                                  د)آی دزد تموم زندگيمو برد !!

5 ـ پردازشگر اصلی رايانه ؟

الف)سی پی يو                            ب)سی سی يو!   

ج)آی سی يو!                              د)متاسفم مريضتون تموم كرد !!!

 

دینی

 

هاليوود و مهدويت

 

قسمت پنجم

 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!

 

گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌

 

با توجه‌ به‌ اينكه‌ فرموديد غرب‌ پي‌ برده‌ كه‌ جوهرة‌ تفكّر شيعي‌ بحث‌ مهدويت‌ است‌، چه‌ اقداماتي‌ را در مقابله‌ با آن‌ در عرصه‌هاي‌ مختلف‌ انجام‌ داده‌ است‌؟

بگذاريد براي‌ جواب‌ به‌ اين‌ سؤال‌ بسيار مهمتان‌ من‌ مقداري‌ به‌ عقب‌ برگردم‌. مهدويت‌ از كي‌ براي‌ غرب‌ يك‌ دغدغه‌ شد. اولاً، اين‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ بعد از مسألة‌ ظهور صفويه‌ در ايران‌ و اوجگيري‌ اهداف‌ استعماري‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ شرق‌ و اينكه‌ ايران‌ را مي‌خواست‌ دروازة‌ هند بكند، مسأله‌ مذهب‌ ما هم‌ براي‌ آنها جدّي‌ شد، عثماني‌ سني‌ بود و ما شيعه‌ و آنها هم‌ از اين‌ استفاده‌ كردند. آنجا به‌طور جدّي‌ وارد شناخت‌ مباني‌ مذهبي‌ ما شدند كه‌ از آن‌ براي‌ خود استفاده‌ كنند.
 
يكي‌ از مواردي‌ كه‌ اينها به‌ آن‌ پي‌ بردند مسأله‌ «باب‌ بودن‌» بود. يعني‌ آنها متوجه‌ شدند كه‌ ما در اعتقادات‌ اسلامي‌ يك‌ منجي‌ داريم‌ كه‌ زماني‌ ظهور مي‌كند و لذا سعي‌ كردند كه‌ از اين‌ موضوع‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ سلطه‌جويانه‌ خود استفاده‌ كنند. اينكه‌ شما مي‌بينيد «مستر همفر» در كتاب‌ خاطراتش‌ ذكر مي‌كند كه‌ چطور ما محمدعلي‌ باب‌ را انداختيم‌ در اين‌ فضا و گفتيم‌ تو بابي‌ و امام‌ زماني‌ به‌نحوي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ تأثير و اوج‌ حضور اين‌ انديشه‌ در تمدن‌ اسلامي‌ شناخت‌ پيدا كرده‌ است‌، اين‌ را داشته‌ باشيد تا بعد برويم‌ سراغ‌ امام‌ مهدي‌ سوداني‌. آن‌ كسي‌ كه‌ در سودان‌ حدود 100، 120 سال‌ پيش‌ قيام‌ كرد و تحت‌عنوان‌ مهدي‌ درجهان‌ مطرح‌ شد.

 اين‌ باز بُعد دوم‌ بود و كتبي‌ كه‌ صهيونيستها بعد از آن‌ نوشتند كه‌ مشهورترينش‌ «چهارپر» است‌ كه‌ سعي‌ كرده‌ مهدويت‌ را در ذهن‌ جهانيان‌ بشكند. يعني‌ مسأله‌، مسألة‌ دامنه‌داري‌ است‌ و بعد از آن‌ شما بيائيد سراغ‌ مركز شيعه‌شناسي‌ استراسبرگ‌ فرانسه‌ كه‌ البته‌ آنها امام‌ جعفر صادق‌، عليه‌السلام‌، را مبنا قرار داده‌اند، اين‌ مصداقهاي‌ جزئي‌ را دارم‌ عرض‌ مي‌كنم‌ و مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را بگويم‌ كه‌ براي‌ غرب‌ شناخت‌ محورهاي‌ اسلام‌ و بويژه‌ شيعه‌ خيلي‌ مطرح‌ است‌. شما مي‌دانيد غربيها از ايران‌ و عراق‌ خيلي‌ ايمن‌ نبودند. كشورهاي‌ عربي‌ را با دست‌نشانده‌ها توانستند تحت‌ سيطره‌ خود دربياورند، امّا اينجا را نه‌.

 در جريان‌ فتوايي‌ كه‌ داده‌ شد و مسلمانها ريختند به‌ سفارت‌ روسيه‌ در ايران‌ همه‌ را به‌ قتل‌ رساندند صرف‌ اينكه‌ به‌ ناموس‌ ايران‌ تجاوز شده‌ بود و پشت‌ سرش‌ ديدند پشت‌ همه‌ اين‌ جريانات‌ يك‌ آخوندي‌ نشسته‌ و دوتا جمله‌ نوشته‌. اهل‌ سنت‌ با چنين‌ فضايي‌ آشنا نبود كه‌ حكم‌ جهاد داده‌ بشود، اينها فهميدند يك‌ قشري‌ در اين‌ وسط‌ وجود دارد كه‌ قدرت‌ بسيار عظيمي‌ دارد، بعد در مسألة‌ تحريم‌ تنباكو هم‌ اين‌ را ديدند. اينها نكات‌ مهمي‌ است‌ كه‌ در نگاه‌ غرب‌ نسبت‌ به‌ شناخت‌ مفاهيم‌ محوري‌ شيعه‌ نقش‌ داشت‌.
 
قبل‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ و فيلم‌ «نوسترآداموس‌» هم‌ اينها فعاليتهايي‌ در اين‌ راستا انجام‌ داده‌ بودند. منتهي‌ مسأله‌ مهدويت‌ پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ ايران‌ براي‌ اينها مطرح‌ شد. اين‌ فيلم‌ مربوط‌ به‌ سالهاي‌ 80 و 81 ميلادي‌ است‌. در فيلم‌ هم‌ ذكر مي‌شود كه‌ در سال‌ گذشته‌ ولي‌ جهان‌ در سال‌ 81 با اين‌ فيلم‌ آشنا شد. اينها وقتي‌ با انقلاب‌ اسلامي‌ روبرو شدند به‌ تصريح‌ خودشان‌ غافلگير شدند. رئيس‌ سازمان‌ سيا اين‌ نكته‌ را در حرفهايش‌ گفته‌ بود. از اين‌ جهت‌ شما مي‌بينيد خيلي‌ خام‌ در اين‌ فيلم‌ با اين‌ مسأله‌ برخورد مي‌كنند. اين‌ فيلم‌ را «اورسون‌ ولز»ي‌ كه‌ فوق‌العاده‌ معتبر بود در جهان‌ سينما و بنا به‌ اعتبارش‌ هم‌ او را برداشتند مفسر اشعار نوسترآداموسش‌ كردند اسكار هم‌ به‌او دادند كه‌ يهودي‌ هم‌ هست‌ و فيلم‌ «همشهري‌ كِين‌» را ساخته‌ بود، در 23 سالگي‌. خيلي‌ ساده‌ برخورد مي‌كند، مي‌گويد 600 ميليون‌ مسلمان‌ در خاورميانه‌ جمع‌ شده‌اند ثروت‌ عظيمي‌ دارند و براي‌ صلح‌ جهاني‌ خطرناكند. شما احساس‌ نمي‌كنيد كه‌ بايد اين‌ حرف‌ را براي‌ مخاطبت‌ جا بيندازي‌ كه‌ مسلمان‌ چون‌ به‌ ارزشهاي‌ نهفته‌ خودش‌ پي‌ برده‌ و ثروت‌ دارد الزاماً خطر است‌؟ يعني‌ هر كه‌ ارزشش‌ را بفهمد و ثروت‌ داشته‌ باشد براي‌ صلح‌ جهاني‌ خطر است‌؟ خيلي‌ رو برخورد كرده‌ است‌، چون‌ خيلي‌ سراسيمه‌ مي‌خواهند امواج‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را تخريب‌ كنند و تصوير و تفسير بدي‌ از آن‌ ارائه‌ بدهند و آمدند روي‌ مسأله‌ مهدويت‌، چون‌ بالاخره‌ آنها پي‌ برده‌ بودند كه‌ بايد روي‌ اين‌ نظريه‌ كار بشود.
 
«هايزر» و همراهانش‌ كه‌ در اوج‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در سال‌ 57 به‌ ايران‌ آمده‌ بودند و قرار بود همان‌ 19 بهمن‌ مدرسه‌ رفاه‌، مسجد دانشگاه‌ تهران‌ را كه‌ اكثر شخصيتها در آنجا بودند و فيضيه‌ را بزنند، امّا امام‌ با اين‌ استراتژي‌ كه‌ «بگوييد اين‌ حكم‌ از من‌ نيست‌»، توانست‌ اين‌ مسأله‌ را مهار كند و بعد آمدند سراسيمه‌ وارد عمل‌ شدند كه‌ اين‌ هم‌ قابل‌ بررسي‌ است‌. بايد روي‌ آن‌ تحقيق‌ بكنيم‌. قبل‌ از انقلاب‌ هم‌ بود، بعد از انقلاب‌ هم‌ سراسيمه‌ آن‌ فيلم‌ را ساختند، بعد وقتي‌ در جنگ‌ نقش‌ محوري‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، مطرح‌ شد. عين‌ كلام‌ امام‌ اين‌ است‌ كه‌ فرمانده‌ اصلي‌ جنگ‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، هستند. مسأله‌ بسيار فراتر رفت‌ براي‌ غربيها كه‌ آن‌ كنفرانس‌ خيلي‌ كلاسيك‌ و سطح‌ بالاي‌ تل‌آويو را گذاشتند.
 
من‌ مجموعه‌ گفتارهايي‌ كه‌ پيرامون‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، را درحد توان‌ خودم‌ در اين‌ كنفرانس‌ ارائه‌ شده‌، جمع‌آوري‌ كرده‌ام‌. در كتاب‌ «تهاجم‌ فرهنگي‌» خودم‌ آورده‌ام‌ كه‌ برنارد لوئيس‌ اين‌ را مي‌گويد. چون‌ مضمون‌ مقالاتش‌ به‌دستم‌ رسيده‌ است‌. ديدم‌ چقدر مسألة‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، براي‌ اينها مهم‌ است‌. بعد بازي‌ كامپيوتري‌ «يا مهدي‌» ساخته‌ شد، مقالات‌ مختلفي‌ نوشته‌ شد، فيلمهاي‌ مختلفي‌ ساخته‌ شد، منتهي‌ از دهة‌ 90 آمدند سبك‌ كار را عوض‌ كردند. خيلي‌ جالب‌ است‌ اگر به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ شود. ديدند اگر بيايند امام‌ زمان‌ شيعيان‌ را نفي‌ كنند به‌نحو ديگري‌ اثباتش‌ كرده‌اند، چون‌ در جهان‌ اين‌ اتفاق‌ وجود دارد كه‌ چيزي‌ را غرب‌ نفي‌ كند، حتماً يك‌ ارزشي‌ دارد. افكار عمومي‌ جهان‌ اين‌ زيركي‌ را هم‌ دارند و درعين‌ حال‌ كه‌ اين‌كار انجام‌ شود به‌نحوي‌ تبليغ‌ هم‌ هست‌. لذا عوض‌ شد و در دهه‌ 90 در فيلمهايي‌ مثل‌ «صهيون‌»، «آرماگدون‌» يك‌ بعد اثباتي‌ براي‌ آن‌ طرف‌ مطرح‌ شد به‌جاي‌ بعد تخريبي‌ اين‌ طرف‌. ولي‌ باز با اين‌ حال‌ در سال‌ 1997 براي‌ اينكه‌ مسأله‌ نوسترآداموس‌ فراموش‌ نشود چون‌ در اين‌ فيلم‌ گفته‌ شده‌ بود، هرچند خود نوسترآداموس‌ عدد نياورده‌ و صور فلكي‌ را گفته‌ كه‌ تكرارپذيرند و زمان‌ دقيقي‌ براي‌ اين‌ مسأله‌ مشخص‌ نكرده‌ و نمي‌توانسته‌ هم‌ مشخص‌ كند، چون‌ اگر شارلاتان‌ بوده‌ كه‌ قطعاً نمي‌توانسته‌ و اگر نه‌ «كذب‌ الوقّاتون‌». اصلاً نمي‌توانسته‌ عدد بگويد. اينها گذاشتند براي‌ اينكه‌ امواج‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را در جهان‌ تخريب‌ كنند و براي‌ اينكه‌ فراموش‌ نشود كه‌ گفته‌ بودند سال‌ 99.
 
در سال‌ 97 «گاسپار وان‌ برگر» Next wa   (جنگ‌ بعدي‌) را نوشت‌ و بخشي‌ از آن‌ را اختصاص‌ داد به‌ اينكه‌ در سال‌ 99 شخصي‌ در ايران‌ به‌ قدرت‌ مي‌رسد، به‌اسم‌ «محمد منتظري‌» كه‌ اسم‌ اصلي‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، است‌ و منتظري‌ هم‌ از انتظار گرفته‌ شده‌ و هيچ‌ ارتباطي‌ با «شهيد محمد منتظري‌» حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ندارد. (در فيلم‌ نوسترآداموس‌ هم‌ مي‌گويد مردي‌ كه‌ نام‌ آخرين‌ پيامبر را برخود دارد دوشنبه‌ را براي‌ تعطيل‌ برخواهد گزيد). مي‌گويد ايشان‌ به‌قدرت‌ مي‌رسد و دانشمندان‌ ناراضي‌ هسته‌اي‌ شوروي‌ را فرا مي‌خواند و مي‌گويد من‌ به‌ شما دلار مي‌دهم‌ اسلحه‌ بسازيد، اينها مي‌آيند يك‌ اسلحه‌ مي‌سازند به‌اسم‌ «ذوالفقار».

كافي‌ است‌ شما سكانس‌ اوليه‌ فيلم‌ The sold of Islam  ـ 1986،  BBC  را ببينيد كه‌ ذوالفقار مي‌آيد كره‌ زمين‌ را متلاشي‌ مي‌كند. اول‌ چهار قسمت‌ اين‌ فيلم‌ اين‌ صحنه‌ بود كه‌ من‌ در برنامه‌هاي‌ تصويري‌ دانشگاهي‌ خودم‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌كنم‌. ذوالفقار آزمايش‌ مي‌شود و نتيجه‌ مثبت‌ است‌، وقتي‌ نتيجه‌ مثبت‌ مي‌شود، رئيس‌ جمهور فرضي‌ ايران‌ به‌ امريكا مي‌گويد خليج‌ فارس‌ را خالي‌ كنيد، آمريكا چون‌ ارزيابي‌ درستي‌ ندارد. خالي‌ مي‌كند. نيروهاي‌ ايراني‌ مي‌روند به‌سمت‌ سرزمينهاي‌ غربي‌ كه‌ صليبي‌ ذكر مي‌كند.
 
قصه‌ پرتي‌ است‌ مشخص‌ هم‌ بود كه‌ مي‌خواهد قضيه‌ نوسترآداموس‌ را كه‌ 17، 18 سال‌ از آن‌ گذشته‌ و در ذهنها فراموش‌ شده‌، زنده‌ كند. شما مي‌گوئيد قصه‌اي‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و وهم‌ است‌ و... امّا اينها سناريو مي‌سازند و مبناي‌ برخورد سياسي‌ خودشان‌ را اين‌ سناريو خودساخته‌ قرار مي‌دهند.
 
خبر اين‌ است‌ در تاريخ‌ 9 دسامبر 1998 (18 آذر 77) نيويورك‌ تايمز، روزنامه‌ مشهور آمريكايي‌، خبر داده‌ كه‌: «عده‌اي‌ از دانشمندان‌ انستيتو بيوتكنولوژي‌ روسيه‌ به‌ خدمت‌ ايران‌ درآمده‌اند... و عده‌اي‌ ديگر در روسيه‌ براي‌ توليد سلاحهاي‌ ميكروبي‌ همكاري‌ مي‌كنند. فردي‌ به‌نام‌ مهدي‌ رضايت‌ مشاور علمي‌ رئيس‌ جمهور ايران‌، يكي‌ از فعالان‌ ايراني‌ در اين‌ زمينه‌ است‌». اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ آقاي‌ خاتمي‌ مطقاً مشاوري‌ به‌اسم‌ مهدي‌ رضايت‌ ندارد. جالب‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ خبر را نيويورك‌ تايمز مي‌دهد (مي‌خواهم‌ بگويم‌ پشت‌ پرده‌ صهيونيسم‌ دارد همه‌چيز را به‌هم‌ وصل‌ مي‌كند). بعد دولت‌ آمريكا به‌استناد خبر نيويورك‌ تايمز بيانيه‌ مي‌دهد و از تلاشهاي‌ تسليحاتي‌ ايران‌ ابراز نگراني‌ مي‌كند، اينها دارند اينجوري‌ در اين‌ فضا كار مي‌كنند.
 
ما در تهران‌ به‌ بچه‌هايي‌ برخورد كرده‌ايم‌ كه‌ «يا مهدي‌» و «الله اكبر» به‌ گوششان‌ خورده‌ احساس‌ نفرت‌ به‌ آنها دست‌ داده‌ است‌؛ چرا؟ چون‌ خوب‌ دارد جوانان‌ ما را تربيت‌ مي‌كند. آخر غرب‌ از امام‌ زمان‌ ما چه‌ اطلاعي‌ دارد كه‌ مي‌آيد و بازي‌ «يامهدي‌» را مي‌سازد. شما در نيويورك‌ بگوئيد:  ûPersian Gulf inferno   را مي‌خواهم‌. مي‌گويد: ûWhat do you mean?  ، منظورت‌ چيست‌؟ شما بفرماييد «يا مهدي‌» بازي‌ در اختيارتان‌ قرار مي‌گيرد. اين‌ دارد تربيت‌ مي‌كند.
 
من‌ در كتاب‌ مباحث‌ جديدم‌ كه‌ البته‌ در «تهاجم‌ فرهنگي‌» ذكر نكرده‌ام‌ گفته‌ام‌ كه‌ الان‌ تربيت‌ دارد جاي‌ تهاجم‌ را مي‌گيرد و همة‌ اينها بيانگر آگاهي‌ از نقش‌ محوري‌ مهدويت‌ در 200 سال‌ گذشته‌ در تكوين‌ حركتهاي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ در متن‌ شيعه‌ است‌. من‌ بجد عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌ غرب‌ هرجا پا گذاشته‌ تأثير را ديده‌ كه‌ انقلاب‌ اسلامي‌ اوجش‌ بود، لذا الان‌ روي‌ تخريب‌ مفهوم‌ مهدويت‌ در جهان‌ كار مي‌كند، از يك‌طرف‌ مهدويت‌ ما را مي‌كوبد، از يك‌طرف‌ دارد مهدويت‌ تخيلّي‌ خودش‌ را ترويج‌ مي‌دهد، ماتريكس‌ مي‌سازد و  Zion  را. جالب‌ است‌ بدانيد كه‌ الان‌ در استراليا دارند همزمان‌ قسمت‌ دوم‌ و سوم‌ ماتريكس‌ را مي‌سازند. سال‌ آينده‌ كه‌ به‌ بازار خواهد آمد ببينيد چقدر استعاره‌هاي‌ صهيونيستي‌ و مهدويت‌ در آن‌ نقش‌ دارد.

 

 

 

مطالب ارسالی اعضاء

(( ای آرام دل بی قرارم .... )

 

ای آرام دل بی قرارم

در هجرانت چشم هايم باران عشق می بارند

می بارند و می بارند

تا اين سوی ناچيزی هم که مانده است را هم از دست بدهند

و در سياهی دنيای خود جز نقش روی ماه تو در عالم خيال تصور نکنند

تو کجايی که دور از تو دل شکسته ام حتی طاقت آهی را ندارد و من که در

غم عشقت می سوزم از حريم حرم پاک اين دل که آشيانه عشق توست

پاسبانی ميکنم تا در آن جز انديشه عشق پاکت هيچ جای نگيرد

سينه تنگم مالا مال اندوهی تلخ است

در ميان سينه ام سوزشی احساس ميکنم

گويی اين دل است که از سوختنش عطر عشق به مشامم می رسد

وتنم را از عشق می سوزاند

سراپا همچون ديوانه ای گم کرده ره به دنبال درهای عشق می گردم

تو می دانی اين درهای فنا شدن کجاست؟

می خواهم در راه عشقت فنا شوم و نابود گردم...

دل من خدای مهربانی های توست

کاش باز هم بتوانم تو را ببینم...

فرستنده:

tttanha55@yahoo.com

 

 

 

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

دست حق به همراهتان

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 19:33  توسط حمید رضا الوندی  | 

هفته نامه مشکان6

بنام خدای منتظران

 

 

هفته نامه مشکان

6

 

سال اول ـ شماره ششم ـ شنبه پنجم شهریور ماه 1384

زیر نظر هیئت تحریریه

 

سخنی با شما

 

دوستان گرامی سلام!

حالتان چطوره؟

امروز یه نامه بخونید

با سلام خدمت جناب آقای الوندی عزیز

ضمن عرض تشکر بخاطر مطالب زیبای شما - میخواستم بدونم که مدیریت گروه انجمن علمی کامپیوتر به هفته نامه مشکان واگذار شده است یا خیر!!..

 هدف بنده بهیچ عنوان توهین به گروه خاصی نیست - ولی بهتر نیست برای هر گروهی هدفی تعیین شود و مطالب ارسالی نیز در چهارچوب ضوابط خاص باشد؟.. 

 با تشکر فراوان

خدمت این دوست ارجمند عرض کنم که چرا شما مطالبی را برای ما نمی فرستید تا در یک بخش از هفته نامه به مطالب ارسالی گروه ... اختصاص یابد. آیا حتما هر کس باید شخصا و با نام خودش مطلب بفرستند؟

خوشحال خواهیم شد اگر بتوانیم روحیه گروهی را بین دوستان گسترش دهیم. منتظر پاسختان هستم.

یک نکته هم در مورد پاسخ به میل های ارسالی:

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را به آدرس میل زیر بفرستید نه آدرس گروه!

امیدواریم که همیشه موفق و موید باشید ـ هیئت تحریریه مشکان

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

 

دعا

خدايا!

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه اشك را آفريدي، كه عصاره حيات انسان است، آنگاه كه در آتش عشق مي‏سوزم، يا در شدت درد مي‏گدازم، يا در شوق زيبايي و ذوق عرفاني آب مي‏شوم، و سروپاي وجودم روح مي‏شود، لطف مي‏شود، عشق مي‏شود، سوز مي‏شود، و عصارة وجود بصورت اشك، آب مي‏شود و به عنوان زيباترين محصول حيات، كه وجهي به عشق و ذوق دارد، و وجهي ديگر به غم و درد، بر دامان وجود فرو مي‏چكد.

اگر خداي بزرگ از من سندي بطلبد، قلبم را ارائه خواهم داد، و اگر محصول عمرم را بطلبد، اشك را تقديم خواهم كرد.

دکتر چمران مصطفی

 

خبر جالب

 

ملاقات اينترنتي دختر و پدر شيليايي

 

جام جم آنلاين: دادگاهي در شيلي به يك مرد شيليايي كه در فرانسه زندگي مي كند اجازه داد تا از طريق اينترنت و با استفاده از وب كم دختر خود را ملاقات كند. دختر نه ساله پابلو رودريگز گونزالس به همراه مادرش در سانتياگو زندگي مي كند.او از زمانيكه پدرش به بهانه تحصيل به فرانسه رفته ولي ديگر هزينه حمايت از كودك خود را نپرداخته وي را نديده است.

با اينحال رودريگز بيچاره كه دلش به شدت براي دخترش تنگ شده بود از وكيل خود خواست تا اجازه دهند دخترش را از طريق اينترنت ببيند.وكيل رودريگز نيز نهايتاً با مراجعه چندين باره به قاضي پرونده اين پدر كه از بر اساس قوانين شيلي به دليل ندادن هزينه حمايت دخترش مجرم محسوب مي شود ، موفق شد اين اجازه را دريافت كند. نهايتاً با حم قاضي و پس از برگزاري پنج جلسه رسيدگي به اين تقاضا موافقت شد كه پدر متخلف ماهي يك تا دو بار دخترش را از طريق اينترنت و با استفاده از وب كم ملاقات كند ، منتهي به اين شرط كه رودريگز از فرانسه براي دخترش يك كامپيوتر مجهز خريده و ارسال كند و يا هزينه خريد آن را در شيلي براي وي بفرستد.پدر شيليايي نيز با اين پيشنهاد موافقت كرده است.

 

 

ادبی

 

«سرزمين روياها »

 

روبروي پنجره مي نشينم و آهسته با دستان نسيم رها مي شوم تا آنسوي ثانيه ها ، و از وراي سرخي خورشيد قدم به سرزمين روياهاي خويش مي گذارم و بي ترديد چشم هايم را به سوي آينده پرواز مي دهم . نمي دانم اما حسي عجيب سرتاسر وجودم را فرا گرفته . خالي از تشويق و نگراني ام و ستاره ي اميد درخشانتر از هميشه روبه رويم مي درخشد ، خود نمايي مي كند و با زبان بي زباني خبر از روشنايي خورشيد آرزوهايم مي دهد ؛ اي كاش تمام لحظه هايم چونان ثانيه ها بود و كبوتر خيال مرا از آسمان بي كران پرواز مي داد .

احساس نابي دارم كه دوست ندارم هرگز مرا ترك كند اما نم باران مرا از فرا سوي خيال بيرون مي آورد ؛ بغضي سنگين راه بر نفسم را مي بندد و سيلاب اشك از چشمه ي چشمانم جاري مي شود ترسي غريب سراسر وجودم را فرا مي گيرد : ترس از دست دادن چنين لحظه هاي نابي و من سر گردان پنجره را مي بندم و جاده هاي خيالي آرزوهايم را در پس ابرها سياه گم مي كنم و تنها تر از تنهائي هميشگي ام روبروي آئينه و پشت به پنجره چشمهايم را مي بندم تا اشكهايم را چشمهاي آينه نبيند و هق هق تلخ صدايم را حتي گوش هاي تيز باد نشنود . من تنهائي را به ميهماني قلب دعوت مي كنم.»

 

از: م ـ نانکلی

 

 

طنز

 

« اندر احوالات پیام نور»

 

قبول شر جواني از راه دور

در رهش ناگه بر خورد به پيام نور

جوانك تا فهميد اين جا كجاست

رد شه از جبر و فيزيك و ادبيات

به هر استادي كه او را مي شناخت

پي نمره دنبال او مي شتافت 

شتابان برفت نزد استاد خويش

به قصد گرفتن چند نمره بيش

به نرمي چنين گفت به استاد سخت

كرم كرده ، ده نمره  اي نيكبخت

استاد تيره دل سخت سر

 زدش سيلي و گفت دور اي پسر

نترسيد از سيلي پر درد ، واي

گفت استاد كه نزدت نجنبم ز جاي

هر كس كه دندان دهد نان دهد

ولي نمره ي ما را بيست وارون دهد

داد ستاد به او يك جواب

چنين پاسخي نشنيده بود به خواب 

نشد جوان از پاسخ استاد سرد

به كوشش در استاد خواهش كرد

بريخت اشك گريه نمود

كه گر نمره ندهي شوم مردود

ز كاهلي به خواهش خواهي الي

به هر نمره غير قبولي الي

برو درس خوان باش و شب زنده دار

كه از خواهش نمره نايد به بار

گرت تنبلي باشه در هر مكان

شوي مشروط تو در هر  زمان

خدا را بر آن بنده بخشايش است

كه مشروطيش در افزايش است

 

((هزار خاني ))

 

دینی

 

هاليوود و مهدويت

 

قسمت چهارم

 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!

 

گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌

 

چرا عليرغم‌ ريشه‌دار بودن‌ بحث‌ مهدويت‌ و آينده‌گرايي‌ در اعتقادات‌ ما، اين‌ بحث‌ چندان‌ اثر عملي‌ در زندگي‌ فردي‌ و اجتماعي‌ ما ندارد، ولي‌ به‌خلاف‌ ما در غرب‌ قضيه‌ كاملاً برعكس‌ است‌. چكار كنيم‌ كه‌ اين‌ جلوه‌هاي‌ عملي‌ ديده‌ شود؟

اگر من‌، شيعه‌ را بخواهم‌ به‌صورت‌ ا صيل‌ بررسي‌ كنم‌، تنها تمدني‌ است‌ كه‌ اين‌ منجي‌ و موعودش‌ يك‌ موجود زندة‌ عيني‌ است‌، برخلاف‌ تمدنهاي‌ ديگر. من‌ اين‌ را مفصل‌ در بحثهاي‌ دانشگاهي‌ و يكي‌ از كتابها باز كرده‌ام‌. شما مي‌دانيد كه‌ بودائيها و هنديها «گوتمه‌» يا بوداي‌ پنجم‌ را و زرتشتيها «سوشيانت‌» را دارند و مسيحيها معتقدند عيسي‌ مجدداً برمي‌گردد، يهوديها مي‌گويند عيساي‌ واقعي‌ هنوز نيامده‌ است‌ و ما هم‌ كه‌ داريم‌. حتي‌ بحث‌ فيوچريسم‌ اينقدر جدّي‌ است‌ كه‌ مدينة‌ فاضله‌اي‌ كه‌ ماركسيستها دارند جامعة‌ بي‌طبقة‌ كمون‌ ثانويه‌ به‌نحوي‌ همان‌ انتظار آيندة‌ سبز است‌. اين‌ مسأله‌ در همة‌ تمدنها هست‌ امّا در تمدن‌ شيعه‌ خيلي‌ عيني‌ است‌، يعني‌ تمدن‌ هويتش‌ با آن‌ نفس‌ مي‌كشد، امّا اين‌ استثناست‌ و قاعده‌ نيست‌، من‌ اين‌ را يك‌ مقداري‌ بازش‌ بكنم‌. تمدنهاي‌ ديگرمنجي‌شان‌ را قاب‌ كرده‌اند و زده‌اند سينة‌ آسمان‌، يعني‌ يك‌ موجود ذهني‌ است‌، اعتقاد هست‌، امّا عيني‌ نيست‌؛ يعني‌ در زندگي‌ تجلّي‌ ندارد، برخلاف‌ موعود و منجي‌ شيعه‌ كه‌ كاملاً عيني‌ است‌. منتهي‌ ما نياز به‌ مترجماني‌ داريم‌ كه‌ اين‌ تجلّي‌ باطني‌ مذهب‌ شيعه‌ را بياورد و وارد جامعه‌ كند.
 
مشكل‌ ما در اين‌ قلمرو و اين‌ فضاست‌شما مي‌دانيد دليل‌ حجيت‌ اجماع‌ در شيعه‌ برخلاف‌ اهل‌ سنت‌ حضور معصوم‌، (ع)‌، است‌. اين‌ را اگر از لحاظ‌ روانشناسي‌ مذهب‌ با ديدگاه‌ «ميرچاالياده‌» و اصول‌ دين‌شناسي‌ معاصر نگاه‌ كنيم‌ مي‌شود حضور زنده‌، يعني‌ معتقد است‌ كه‌ اين‌ موجود زنده‌ در اين‌ قلمرو كمكش‌ مي‌كند. خيلي‌ مهم‌ است‌ از لحاظ‌ روانشناسي‌.

 درمورد فقهش‌ ما چقدر حديث‌ داريم‌ كه‌ حضرت‌ وارد شدند دست‌ گرفتند، من‌جمله‌ آن‌ جريان‌ شيخ‌ مفيد و آن‌ شخصي‌ كه‌ زن‌ باردارش‌ فوت‌ كرده‌ بود.

 در مسأله‌ سياست‌ هم‌ همينطور. شما ببينيد حضور امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، در پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌. بحثهايي‌ كه‌ مثلاً ميشل‌ فوكو و كلر برير و ديگران‌ دارند، امام‌ حسين‌، عليه‌السلام‌، و بعد امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، را مطرح‌ مي‌كنند، بعد در كنفرانس‌ تل‌آويو افرادي‌ مثل‌ برنارد لوئيس‌، مايكل‌ ام‌. جي‌. جنشر، برونبرگ‌، مارتين‌ كرامر روي‌ اين‌ بحث‌ خيلي‌ تكيه‌ مي‌كنند، اصلاً هويت‌ سياسي‌ شيعه‌ به‌دليل‌ اعتقاد به‌ منجي‌ است‌. جملة‌ بسيار مشهوري‌ دارند كه‌ «اينها به‌ اسم‌ امام‌ حسين‌، عليه‌السلام‌، قيام‌ مي‌كنند و به‌اسم‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، قيامشان‌ را حفظ‌ مي‌كنند». ـ به‌ اين‌ مثال‌ توجه‌ كنيد ـ در 19 بهمن‌ سال‌ 57 كه‌ رژيم‌ شاه‌ حكومت‌ نظامي‌ را از ساعت‌ 4 بعد از ظهر اعلام‌ كرده‌ بود، مرحوم‌ طالقاني‌ با مدرسه‌ رفاه‌ تماس‌ مي‌گيرد كه‌ به‌امام‌ بگوييد: «چه‌ بايد كرد؟» امام‌ مي‌فرمايند: «به‌ ايشان‌ بگوييد كه‌ به‌ مردم‌ بگويند به‌ خيابانها بيايند.» مرحوم‌ طالقاني‌ شروع‌ مي‌كند به‌ گريه‌ كردن‌ كه‌ آيا اين‌ سيد مي‌داند چه‌ مي‌كند؟ رژيم‌ مردم‌ را قتل‌عام‌ مي‌كند و... امام‌ مي‌گويد به‌ايشان‌ بگوئيد: «اين‌ حكم‌ مال‌ من‌ نيست‌». من‌ در مسأله‌ سياسي‌، به‌عنوان‌ كسي‌ كه‌ سعي‌ مي‌كند با مباني‌ ديني‌اش‌ برخورد استدلالي‌ بكند، وقتي‌ به‌ اين‌ قضيه‌ نگاه‌ مي‌كنم‌ مي‌توانم‌ بپذيرم‌ كه‌ امام‌، با يك‌ بُعد ديگر مسأله‌ را حل‌ مي‌كند و آن‌ جمله‌ مهم‌ كه‌ «بگوئيد حكم‌ من‌ نيست‌»، يعني‌ حضور امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، براي‌ ما در بطن‌ سياست‌، فقه‌ و اصول‌ ما يك‌ حضور واقعاً زنده‌ و عيني‌ است‌. امّا اين‌ را فقط‌ اهل‌ فن‌ مي‌دانند. شيعه‌ در ترجمه‌ معاني‌ خودش‌ به‌ زبان‌ روز مشكل‌ دارد.

 من‌ يك‌ بحثي‌ داشتم‌ در جمع‌ حوزويان‌ و مبلغاني‌ كه‌ مي‌رفتند براي‌ كشور. گفتم‌ شما بيان‌ را عَرَض‌ بر معنا نگيريد، جزء ذات‌ بگيريد. يعني‌ بيان‌ معنا جزئي‌ از ذات‌ معناست‌. فلذا روي‌ چگونگي‌ معنا هم‌ ما بايد كار كنيم‌، ما به‌ يك‌ سيستمي‌ نياز داريم‌، همين‌ كاري‌ كه‌ شما به‌ دنبالش‌ هستيد. يعني‌ من‌ واقعاً وقتي‌ شنيدم‌ كه‌ يك‌ مجله‌ تخصصي‌ دارد اين‌كار را مي‌كند كه‌ جايش‌ واقعاً خالي‌ بود خيلي‌ خوشحال‌ شدم‌، مي‌دانيد هويت‌ شيعه‌ به‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، است‌، تنها معصوم‌ زنده‌ كه‌ اميد و هويت‌ ماست‌. اين‌ مسأله‌ خيلي‌ احتياج‌ به‌ كار كردن‌ دارد. حوزه‌ و دانشگاه‌ و سيستم‌ اجرايي‌ كشور كه‌ امكانات‌ دارند بايد اين‌كار را بكنند و اين‌ را مبدّل‌ به‌ قاعده‌ بكنند يعني‌ آنچه‌ كه‌ در بطن‌ شيعه‌ جريان‌ دارد اين‌ را يك‌جوري‌ دربياوريم‌ كه‌ شخص‌ عامي‌ هم‌ بداند حضور امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، در سياست‌ چقدر است‌. غرب‌ اين‌ را فهميد. كنفرانس‌ تل‌آويو را براي‌ چه‌ گذاشت‌؟

 رسماً مارتين‌ كرامر مي‌گويد: ما اين‌ را گذاشتيم‌ كه‌ ريشه‌ها و مباني‌ انقلاب‌ ايران‌ را و آثار و نتايج‌ آن‌ را در جهان‌ بررسي‌ كنيم‌، به‌ نگاه‌ سرخ‌ شيعيان‌ يعني‌ عاشورا و نگاه‌ سبزشان‌ يعني‌ انتظار مي‌رسند. ما برخلاف‌ غربيها اين‌ معنا و مفهوم‌ را به‌ زبان‌ عامه‌ و برهان‌ عامه‌ ترجمه‌ نكرده‌ايم‌. ما نياز به‌ حكيم‌ داريم‌، فعل‌ حكيم‌ ترجمه‌ و تنزيل‌ و تمثيل‌ معناست‌. ما الان‌ بزرگاني‌ را داريم‌ كه‌ خيلي‌ عالي‌ مي‌فهمند، ولي‌ نمي‌توانند با عوام‌ رابطه‌ ايجاد كنند، ما به‌ يك‌ واسطه‌ نياز داريم‌ كه‌ هم‌ حامل‌ و جامع‌ معنا باشد و هم‌ قدرت‌ تبيين‌ معنا را براي‌ بي‌سوادان‌ داشته‌ باشند. يعني‌ شيعه‌ بايد روي‌ مسأله‌ عرضه‌ معاني‌ و مباني‌ خودش‌ بايد خيلي‌ كار كند. غرب‌ قدرتش‌ به‌ بيانش‌ است‌ نه‌ محتوايش‌. باور كنيد بزرگترين‌ متفكران‌ غرب‌ را بياوريد يكساعت‌ به‌طور جدّي‌ با متفكران‌ مابنشينند و بحث‌ كنند شكست‌ خواهند خورد. چرا گفتگوي‌ تمدنها پذيرفته‌ شد، چون‌ نگاه‌ آنها به‌ تمدنهاي‌ شرقي‌ بويژه‌ اسلامي‌ يك‌جور ديگر است‌، به‌دليل‌ اينكه‌ مي‌دانند اينجا محتوا هست‌.
«موريس‌ بوكاي‌» كتابي‌ دارد بررسي‌ تطبيقي‌ ميان‌ انجيل‌ و عهدين‌ و قرآن‌. شما آن‌ كتاب‌ را بخوانيد، ذكر مي‌كند كه‌ در اين‌ فضا چه‌ خبر است‌. مثلاً پروفسور حسابي‌ در يكي‌ از مصاحبه‌هايش‌ مي‌گفت‌ من‌ در يكي‌ از آزمايشگاههاي‌ پيشرفته‌ غرب‌، قرآن‌ ديدم‌. پرسيدم‌ مسلمانيد؟ گفتند نه‌، ما داريم‌ از اين‌ كتاب‌ يك‌ چيزهايي‌ درمي‌آوريم‌ كه‌ شما حالاها بايد دراين‌ مسير بدويد. ببينيد محتوا ندارد ولي‌ قدرت‌ بيانش‌ بسيار عالي‌ است‌. تفاوت‌ ما با غرب‌ اين‌ است‌ كه‌ او فاقدِ محتوايي‌ است‌ كه‌ بيان‌ بسيار قوي‌ دارد وگاهي‌ بيان‌ بسيار قوي‌ محتواي‌ خالي‌ را جبران‌ مي‌كند و ما محتواي‌ بسيار بلندي‌ داريم‌، امّا قدرت‌ ترجمه‌ و بيانش‌ را نداريم‌. شما روي‌ اين‌ فضا اگر بشود كار بكنيد خيلي‌ خوب‌ است‌. يك‌ كساني‌ بايد تربيت‌ بشوند كه‌ در نگاه‌ به‌ شيعه‌ عمق‌نگري‌ داشته‌ باشند، بيايند از ديدگاه‌ «ميرچاالياده‌» استفاده‌ بكنند.

 ما خيلي‌ چيزها را هميشه‌ مي‌بينيم‌ امّا چون‌ به‌اين‌ ديدن‌ عادت‌ كرده‌ايم‌ ديگر به‌ رمز و رازش‌ پي‌ نمي‌بريم‌. گاهي‌ شما براي‌ ادراك‌ كامل‌ بايد جايت‌ را عوض‌ كني‌. من‌ اين‌ را ديروز در سميناري‌ در ايلام‌ بحث‌ كردم‌ كه‌ درمورد حضرت‌ علي‌، عليه‌السلام‌، بود. گاهي‌ براي‌ ادراك‌ علي‌، عليه‌السلام‌، بايد فاصله‌ بگيري‌ تا بتواني‌ از بيرون‌ او را ببيني‌ كه‌ تو چي‌ داري‌؟ ما چون‌ عاشقي‌ مي‌كنيم‌ نمي‌دانيم‌ حامل‌ چي‌ هستيم‌. در بعد اعتقادي‌ اين‌ مي‌شود ديگر. ما ادراكِ ادراك‌ بايد داشته‌ باشيم‌. نيمكرة‌ راست‌ مغزمان‌ بايد بگويد چه‌ داريم‌. من‌ وقتي‌ بدانم‌ چه‌ دارم‌ حافظش‌ هم‌ هستم‌، مسلمين‌ اگر نمي‌فهمند كه‌ سرمايه‌شان‌ دارد به‌ تاراج‌ مي‌رود مال‌ بي‌عرضگي‌شان‌ نيست‌، نمي‌دانند چه‌ دارند. مدرك‌ ادراك‌ ادراكات‌ در اين‌ قلمرو ندارند. ما اگر در اين‌ فضا بيائيم‌ واقعاً كار بكنيم‌ فاصله‌ بگيريم‌ از اين‌ زاويه‌ و از زواياي‌ متعدد نگاه‌ كنيم‌. صرفاً بررسي‌ احاديث‌ نباشد. امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، در «فيوچريسم‌» غربي‌ بررسي‌ تطبيقي‌ بشود با گوتمه‌ با مسيح‌ هم‌ همينطور.

 من‌ در محرم‌ و عاشورا يك‌ بحث‌ دارم‌ كه‌ عنوانش‌ اين‌ است‌: «از جرجرو تا كربلا». در دانشگاههاي‌ هنر كشور كه‌ دنبال‌ بحث‌ نو هستند از اين‌ زاويه‌ به‌ مسأله‌ نگاه‌ كنيم‌. همان‌ بحث‌ روحاني‌ بالاي‌ منبر است‌. من‌ زاوية‌ ديد را عوض‌ كرده‌ام‌، تصور مي‌شود كه‌ بحث‌ جديدي‌ است‌ وقتي‌ ما از اين‌ زاوية‌ ديد به‌ آن‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌. من‌ تصور مي‌كنم‌ اگر نسبت‌ به‌ بحث‌ مهدويت‌ و موعود چنين‌ جايگاهي‌ را پيداكنيم‌ روي‌ آن‌ كار كنيم‌ و نيرو تربيت‌ كنيم‌، قطعاً مي‌توان‌ از ابزار و تكنيك‌ غرب‌ هم‌ استفاده‌ كرد. شما اگر حامل‌ معنا باشيد مرعوب‌ ابزار نمي‌شويد. اين‌ خيلي‌ مهم‌ است‌ آنكه‌ حامل‌ معنا باشد از ابزار استفاده‌ مي‌كند، حامل‌ ابزار مي‌شود نه‌ محمول‌ ابزار.

 ما مي‌توانيم‌ از ابزار آنها هم‌ استفاده‌ كنيم‌ بعد امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، را جا بيندازيم‌. بيان‌ مهم‌ است‌. غرب‌ اگر مي‌بينيد روي‌ اين‌ مسائل‌ دغدغه‌ دارد و دارد كار مي‌كند اولاً، اهداف‌ خاص‌ خودش‌ را دارد، ثانياً، جلوه‌هاي‌ افكار عمومي‌ را دارد متجلّي‌ مي‌كند و ثالثاً، مي‌داند كه‌ خيلي‌ از معاني‌ را مي‌تواند اينجا به‌دست‌ بياورد.

 

 

 

مطالب ارسالی اعضاء

( یه شعر )

من رفتم ... تنها موندم...مرور خاطرات زجرم داد...

لحظه به لحظه با او دوباره تکرار شدم...

تنهايی کمک کرد تا پروانه شويم ...

تا اوج برويم...

و

 آبی آسمان رانشان هم بدهيم...

حالا تمام گلهای سرخ دنيا مال من است....

روزه ام با اذان عشق و با حلاوت حضورش افطار شد

گره ها را با صبر ومهر می گشاييم...

شايد به خدا نزديکتر شويم

خدای مهربانی که در تمام آن روزها کنارم بود و ...

من نمی ديدمش و ضجه می زدم که کجايی؟؟؟

خدايی که ...به من صبر کردن ياد داد

خدايی که به من خواستن با تمام وجود ياد داد

خواستنی بدون اما و اگر...

...

اين راه پايان ندارد

...

بازآرامش را در سرانگشتش يافتم

...

و

دوباره روزهای روشن

فرستنده : pari_daryaee3@yahoo.com

 

 

 

لینک های مشکانی (برای دیدن کلیک کنید)

 

1ـ وبلاگ مشکان

2ـ آرشیو هفته نامه مشکان

3ـ عضویت در گروه مشکان

 

تماس با مدیر گروه مشکان تنها از طریق آدرس زیر

hra62302@yahoo.com

 

دست حق به همراهتان

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 19:20  توسط حمید رضا الوندی  |